شین ☔️🖤
2.26K subscribers
1.24K photos
164 videos
31 files
1.65K links
محمد معینی | کتاب / تاریخ / محیط‌زیست / نقل قول
https://x.com/mmoeeni2 | moeeni.mo@gmail.com
Download Telegram
MHMD Moeini: t.co/UZSbuJRsPi
"این پلان ازفیلم #دیکتاتور یادتونه؟
یارو المپیک اختصاصی ومسابقه دوگذاشته بود؛همون پیست،رقباشو باتیر می‌زد ک اول شه;-)"

📡 @VahidOnline
#جنتی #خبرگان
📝 دایره

http://s3.img7.ir/uELpF.jpg


آیت‌الله جنتی لب مرز سقوط و رای نیاوردن متوقف شد؛ اقبالی که با شیخ محمدیزدی و آیت‌الله مصباح‌یزدی همراه نشد. رهبری برای نخستین بار در نقد نتیجه یک انتخابات، از این بی‌اقبالی، تعبیر به "خسارت" کرد. کسی اما یقین برده بود که انتخاب رییس مجلس خبرگان، رابطه‌ای مستقیم با پیام انتخابات در پایتخت خواهد داشت وقتی "داور" انتخابات (و ار قضا(!): رییس جدید)، بی‌نگرانی، بسیاری از "رقبا" را از گردونه بیرون رانده بود؟ از این منظر در این دو روزه، بسیار نوشته شد، همان‌طور که از درستی "رای دادن"، حتی وقتی رقابت یک‌طرفه است. بگذریم که خوشحالی از رییس شدن آیت‌الله جنتی، شانه می‌زند به فرحناکی از برنده شدن تیم والیبال بزرگسالان در برابر تیم "جانبازان"؛ به همان اندازه قابل تامل! ولی از حکایت این دو روزه، یک نکته دیگر انگار که مورد توجه نبوده؛ یا کمتر بوده و درباره آن صحبت شده، و آن این که گو رقیب آیت‌الله جنتی، نه آیت‌الله امینی یا آیت‌الله شاهرودی که مثلا کسی بوده که گاهی، جایی، در خلوت حتی، از ابرویی بالای چشم ولایت گفته و نوشته! یعنی که آن همه دایره رقابت تنگ است که وقتی شخصیتی چون آیت‌الله امینی رای نمی‌آورد و کسانی هلهله سر می‌دهند، اصل ماجرا به حاشیه می‌رود؛ این که ببینید دایره نظام و انقلاب چرا و کی این همه تنگ شد. تاریخ از این دایره و حلقه‌های بسته قدرت، و مدام بسته‌تر، و عواقب آن، حکایت‌ها دارد.

📝 کانال شین 👈 @mmoeeni1
🔹 متن کامل گزارش بی‌.بی.سی از پرونده ندا (5 خرداد 95) - در دو پست (ادامه)

🔴 ندا، ۹ سالگی و پژمردگی؛ حالا نوبت مسئولان است
http://goo.gl/A3ROYn

اردیبهشت ماه و تقریبا همزمان با انتشار برنامه‌ها و مطالب مربوط به کودک‌آزاری در بی‌بی‌سی فارسی اتفاقی کم‌سابقه در یکی از روزنامه‌های محلی ایران افتاد؛ "مردم نو" روزنامه محلی زنجان، سیزدهم اردیبهشت، تیتر اول خود را به اطلاع رسانی درباره آزار جنسی ندا، یک دختربچه ۹ ساله در مدرسه‌ای در یکی از روستاهای زنجان اختصاص داد.

این اقدام کار خودش را کرد و توجه خیلی‌ها را جلب کرد، اگرچه به احضار سردبیر این روزنامه انجامید، اگرچه مدیرکل آموزش و پرورش استان زنجان بعد از این غائله هی تایید و تکذیب کرد و دست آخر گفت این صحبتها ادعای این بچه است و معلمان در استان از افراد فداکار و ایثارگر هستند و آموزش و پرورش بر کار آنها نظارت دارد.

🔹 داستان چیست؟
متهم پرونده آزار و اذیت جنسی ندا در تنها مدرسه روستای قره محمد از توابع خدابنده زنجان به قولی ۱۴ دانش‌آموز داشته. ۱۱ پسر و سه دختر. دایی ندا گفته است که این معلم یک ماه تمام به دخترها فیلم‌های ممنوعه نشان می‌داده. مقامات آموزش و پرورش این ادعا را رد می‌کنند.
دایی ندا گفته دو دختر بعد از اینکه این فیلم‌ها را دیده‌اند به طور جداگانه به دفتر معلم خوانده شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند. ادعایی که خانواده دختر دوم کمی بعد رد کردند، گفتند ماجرا اصلا جدی نبوده. برخی هم گفتند شاید از ترس تبعاتش بوده. معلم مظنون پدر دو فرزند است.
منابع خبری می‌گویند، بعد از این‌که ندا به سختی با مادرش در این مورد حرف زده و قسمش داده که به پدرش چیزی نگوید، مبادا پدر دعوایش کند و کتکش بزند، خانواده به‌جای سکوت، دادخواهی کردند؛ از دفتر روزنامه مردم نو تا پزشکی قانونی و محاکم قضایی. ایران وایر از قول یک منبع مطلع از پیشنهاد رشوه از سوی معلم به خانواده ندا هم می‌نویسد.

🔹 معلم خاطی کجاست؟
بر اساس گزارش‌ها، معلم خاطی، ابتدا بازداشت شده بعد با قرار وثیقه آزاد شده. او بعد دوباره با حکم دادگاهی در زنجان بازداشت شده و دوباره با وثیقه آزاد شده است. آزادی او به قید ضمانت و روبرو شدن خانواده ندا با او هم حکایت دیگری است. سایت‌های خبری نوشته‌اند که خانواده ندا می‌گویند معلم خاطی آنها را مسخره می‌کند.
ایسنا می‌گوید که علی‌اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش دو هفته بعد از این حادثه اعلام کرده که معلم خاطی از خدمت تعلیق شده و «البته در ابتدا باید حکم از طریق مراجع قضایی صادر شود و ما به دنبال آن اقدام می‌کنیم.»
این در حالیست که در روزنامه محلی مردم نو از قول خانواده ندا نوشته شده که این معلم کلاه گیس سر می‌کند و در روستای بغلی تدریس می کند و به کارش ادامه می دهد.

🔹 قانون: تجاوز یا رابطه نامشروع
دادگاه کیفری شماره یک زنجان حکم داد که این اتفاق رابطه نامشروع بوده نه تجاوز. دادگاه شماره یک ظاهرا بر اساس قانون حکم داده؛ عمل دخول جنسی صورت نگرفته و نام آنچه اتفاق افتاده بر اساس قانون رابطه نامشروع است. رابطه نامشروع هم بر اساس ذهنیت رایج در جامعه لابد دو سویه است. بعد از این حکم تحلیل‌ها و تفسیرها در جامعه کوچک محل زندگی ندا و خانواده‌اش آزاردهنده‌تر می‌شود. مجازات رابطه نامشروع بر اساس ماده ۶۳۷ قانون مجازات اسلامی تا ۹۹ ضربه شلاق است. حالا بناست دادگاه کیفری شماره دو درباره این پرونده تصمیم‌گیری کند.

🔹 ياری‌دهنده؟
ندا این روزها حال خوشی ندارد. خبرگزاری‌ها نوشته‌اند که خانواده ندا تمکن مالی لازم را ندارند و دیگر نمی‌توانند او را برای مشاوره از روستا به زنجان ببرند و بیاورند. مشاور ندا گفته: ما می‌خواهیم کمک کنیم آنها به زنجان بیایند و او را در مدرسه‌ای خوب ثبت نام کنیم، اما کسی حمایت مالی نمی‌کند. ندا هم می گوید که اگر مدرسه‌اش را عوض نکنند، درس‌خواندن را کنار می‌گذارد. به نظر می‌رسد که با وجود تمام این سختی‌ها آنها در پی‌گیری دادخواهی‌شان مصرند و حاضر نشده‌اند از شکایت خود بگذرند. 🔸 ادامه در پایین 👇
ادامه از بالا 👆

🔹 چه باید کرد؟
این نخستین باری نیست که در ایران با وجود برخی محدودیت‌های خبررسانی، صحبت از آزار دانش‌آموزان به دست معلمان می‌شود. حدود دو سال پیش هم بیش از شش دانش‌آموز دبستانی در غرب تهران از سوی ناظم مدرسه شان مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته بودند. سال گذشته سرپرست دادگاه‌های کیفری استان تهران، محسن افتخاری اعلام کرد که این فرد به ۱۰۰ ضربه شلاق، دو سال تبعید و دو سال محرومیت از فعالیت فرهنگی و آموزشی محکوم شده است.
کانون صنفی معلمان تهران هم در بیانیه‌ای که در واکنش به ماجرای ندا منتشر کرده آورده: "آزار جنسی کودکان در مدرسه پیش از این هم رخ داده، اما هرگز با آن ریشه‌ای برخود نشده است".
مرتضی تمجیدی مدیرکل آموزش و پرورش زنجان هم در پاسخ به این سئوال که "وقتی دانش‌آموز، نزد مدرسه و معلم امانت است و این طور مورد آسیب واقع می شود، چه کسی پاسخگوست؟" سکوت می‌کند.
ساز و کار برخورد با افرادی که در مدارس مرتکب تجاوز و آزار و اذیت جنسی می‌شوند برای والدین و حتی دانش آموزان، روشن نیست و احتمالا به همین دلیل است که مدیرکل آموزش و پرورش زنجان سکوت می‌کند و کانون صنفی معلمان هم از ضرورت برخورد "ریشه‌ای" می‌گوید.

🔹 ضریب نفوذ شبکه‌های اجتماعی
قصه دردناک و تلخ ندا به روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها محدود نماند. هشتگ HelpNeda، که هنوز هم در شبکه‌های مورد استفاده قرار می‌گیرد حدود ۱۰ روز پیش داغ شد. کاربران شبکه‌های اجتماعی علاوه بر اطلاع‌رسانی از دست‌اندرکاران می‌خواستند که به پرونده ندا و وضعیت او و خانواده‌اش رسیدگی کنند. یک کاربر توییتر از شهیندخت مولاوردی، معاون رییس‌‌‌‌‌جمهور در امور زنان و خانواده خواست که پرونده ندا و وضعیت خانواده او را پی‌‌‌گیری کند و به مردم گزارش بدهد. خانم مولاوردی همانجا گفت که این‌‌‌‌کار را انجام خواهد داد.

🔹 آسیب‌شناسی واقعه
آنچه از این اتفاق، پوشش خبری آن و پوششی که در شبکه‌های اجتماعی گرفت حاصل شد، سه چیز را برجسته کرد: اول اینکه با وجود وجدان‌های آگاه در ایران هنوز به روح و روان بچه‌ای که مورد آزار و اذیت جنسی واقع شده و خانواده‌ای که صدمه دیده توجهی که باید بشود، نمی‌شود. انگار هنوز خیلی‌ها این موارد خانمان‌برانداز را جدی نمی‌گیرند؛ شاید آگاهی کافی وجود ندارد.
دوم اینکه قانون هم به سبب ضعف‌ها و کمبودها و ابهاماتی که دارد نه تنها در این‌گونه موارد کمکی نمی کند که می‌تواند بازدارنده هم باشد. سوم هم اینکه این اتفاق بار دیگر قدرت و نقش رسانه و شبکه‌های اجتماعی را در پاسخگو کردن مسئولان و دست اندرکاران، یادآوری کرد، گرچه آنها که قلبشان از قصه ندا به درد آمد، هنوز چشم به دست و دهان مسئولان دوخته‌‌‌‌‌اند و منتظرند.

لینک به منبع: http://goo.gl/3kknCy
#HelpNeda

📝 کانال شین 👈 @mmoeeni1
💬
Marzie:
"قانون کثیفی که میگه اگه بچه رو روزها و روزها #آزارجنسی بدی ولی مواظب باشی دخول صورت نگیره می تونی قسر دربری و آزاد باشی
#helpneda"

twitter.com/marzie_r/status/735442649860034560

📡 @VahidOnline
🔴 هوا را از من بگیر، دروغ را نه!
https://goo.gl/N6l4l1
.
وب‌سایت "بهار" مصاحبه‌ای با عبدالرضا داوری، مشاور احمدی‌نژاد، منتشر کرده که با سوال از او درباره سفر احمدی‌نژاد به زنجان شروع شده است. این وبسایت نوشته: «"قیام زنجان" این اصطلاحی بود که حامیان دولت‌های نهم و دهم در پی حضور محمود احمدی‌نژاد در زنجان مطرح کردند. آنها سعی کردند تا از این طریق مسئله تمایل مردم به بازگشت وی به عرصه سیاسی کشور را مطرح کنند. این تلاشی بود که طی روزهای اخیر در سایت‌ها و کانال‌های تلگرامی که از سوی این افراد مدیریت می‌شوند، به وضوح دیده می‌شد.» داوری هم در این باره گفته: «آچه که ما مطرح کردیم و نوشتیم به معنی قیام مردم برای برپایی قسط و عدالت بود ... آنچه که ما هم در سه سفر اخیر آقای احمدی‌نژاد و استقبال بی‌نظیر مردمی از ایشان می‌بینیم، ایشان به عنوان پرچمدار عدالت در کشور مورد توجه قرار دارند و مردم هم برای این خیزش عدالت قیام کردند ... با جمعیتی که نتوانستند وارد مسجد بشوند، بیشتر از 20 هزار نفر حضور داشتند.»
.
به عنوان کسی که ساکن زنجان‌ام و در مراسم هم حضور داشتم، جدای از آن‌که آمار ادعایی مشاور احمدی‌نژاد را از تعداد شهروندان حاضر در محل، لااقل 7 برابر بیشتر از حد واقع می‌دانم، و این را هم گنجایش صحن مجلس و هم ظرفیت خیابان‌های اطراف گواهی می‌دهد، لازم می‌دانم به عنوان یک مطلع اعلام کنم:
.
🔹 اول: برنامه‌ریزی برای برگزاری مراسم سخنرانی احمدی‌نژاد در زنجان، با تنها مانعی که مواجه شد این بود که استاندار گفت این تجمع مجوز ندارد! حتی وقتی فرمانداری زنجان به این دلیل، از شهرداری خواست بنرها و تبلیغات گسترده سخنرانی احمدی نژاد را در زنجان جمع آوری کند، شهرداری سرپیچی کرد که برخی دلیل آن را فشار برخی اعضای شورا دانستند به خصوص از آن رو که دو فرماندار دولت احمدی‌نژاد در زنجان عضو شورای شهرند. این سرپیچی شهرداری هم البته توسط فرمانداری جدی گرفته نشد طوری که هنوز برخی بنرها در سطح شهر برپاست! این در حالی بود که اقلام تبلیغی و اطلاعیه‌های این مراسم نه تنها در شهر زنجان، که در مراکز سایر شهرستان‌ها و روستاهای اطراف نیز توزیع و نصب شده بود.
🔹 دوم: مسجد جامع زنجان (محل سخنرانی) با صحنی کوچک در مرکز شهر و چسبیده به بازار قدیمی و سنتی شهر قرار داد؛ با این همه با محاسبه ابعاد صحن و تراکم در هر مترمربع مساحت، نهایت ظرفیت صحن 3500 نفر است و باز این درحالی است که حتی نیمی از یک‌چهارم حیاط مسجد که به محل استقرار خانم‌ها اختصاص داشت، پر نشد، بخشی از صحن مسجد حوض آب است و با شروع سخنرانی احمدی‌نژاد نیز چیزی حدود 500 نفر مسجد را ترک کردند (گو عین من آمده بودند برای ارزیابی اوضاع ولی با شنیدن صدای رییس پاک‌ترین دولت تاریخ، تحمل‌شان تمام شد! – عکس) این اتفاق باعث شد بخش انتهایی حیاط مسجد خلوت شود طوری که چندین و چند حلقه سه – چهار نفره گپ و گفت تشکیل شده بود؛ رخدادی که طبیعتا عکس‌های آن در وب‌سایت‌های حامی عدالت منتشر نشد!
🔹 سوم: برای اجرای شوی استقبال خیابانی، سناریوی جالبی اجرا شد: بعد از پایان سخنرانی و اعلام ختم برنامه، احمدی‌نژاد پایین آمدن از جایگاه را حدود 10 تا 15 دقیقه طول داد تا جمعیت حاضر در صحن مسجد، از آن خارج و وارد خیابان شوند. در این مدت او به ابراز احساسات حدود 100 نفری که پای جایگاه جمع شده بودند پاسخ می‌گفت. سپس از کوچه شرقی مسجد که کوچه بسیار تنگ سه – چهارمتری است با خودرو داخل جمعیت شد و از ماشین بالا آمد. حالا جمعیت داخل مسجد هم وارد خیابان شده بودند و شوق دیدن چهره‌ای تلویزیونی، به غلیان آمده بود ضمن این که تیم توزیع شربت نیمه شعبان مستقر در محل و البته مستقل از میتینگ احمدی‌نژاد، بسیاری را دور خود جمع کرده بود که همان‌ها نیز به سمت خودروی احمدی‌نژاد رفتند.

🔹 عکس: تا سخنرانی احمدی‌نژاد شروع شد، جمعیتی قابل توجه حیاط مسجد را ترک کردند
(ادامه در پایین 👇)
.
https://goo.gl/Hhx3x4
(ادامه از بالا 👆)

🔹 پایان: این‌ها البته فرع بر این است که بالاخره احمدی‌نژاد هنوز سودای قدرت دارد (و حتما هر طرفدارانی) و ستادش هم باید به او یاری برساند؛ از کاه کوه بسازد و حتی وقتی شواهد بیّن خلاف روایت آنان را ثابت کرد و نشان داد، خود را به کوچه علی‌چپ بزند! اصل این است که قیامی در زنجان رخ نداده است! اصل این است که مردم زنجان برای کنسرت‌ها و برای برنامه گروه فتیله که بابت‌اش باید پول هم بدهند، شور و شوق بیشتری نشان داده‌اند. اصل این است که اصولگرایان هم، این مدعی "قیام مردم زنجان" را هم قبول ندارند وقتی درباره او نوشته بودند: «همزمان با اوج‌گیری قدرت جریان انحرافی در دولت نهم، عبدالرضا داوری با انتشار یادداشت‌های حمایتی و غلوآمیز، کم‌کم به مشایی و احمدی‌نژاد نزدیک و نزدیکتر شد و با نزدیک شدن به فضای انتخابات ۱۳۸۸ به یکباره در قامت مدافع تمام قد احمدی‌نژاد و اقداماتش ظاهر شد و با تکیه بر قدرت کلامی و روابط‌عمومی بالای خود هیچ فرصتی را برای سخنرانی و مناظره به نفع احمدی‌نژاد از دست نمی داد و به این ترتیب هر روز بیش از گذشته خود را به حلقه تنگ اطراف رئیس دولت تملق‌پسند، نزدیک‌تر و مناصب مهمی را برای خود دست و پا کرد.» اصل این است که حتی مدرک تحصیلی همین مدعی قیام مردم زنجان برای قسط و عدل هم زیر سوال است و کجا کسی چنین این همه زیر سوال، مدعی قسط و عدل می‌تواند بشود؟! ماجرا این است با دروغ‌پردازی و گوبلزبازی، قسط و عدل احیا نمی‌شود.
ماجرا این است: احمدی‌نژاد به دروغ و فریب زنده است نه اکسیژن.

🔹 عکس: این تصویر وسعت میدان آزادی را با وسعت محل سخنرانی احمدی‌نژاد (کادر قرمز در سمت راست) مقایسه می‌کند

📝 کانال شین 👈 @mmoeeni1
تازه واردهای امشب،هشت تا توله که مادرشون در اثر تصادف ماشین ازبین رفته😔خدا کمکمون کنه با این همه توله کوچیک🙏🙏🙏
@SARAnimalShelter
📽 آخرین فیلمی که دیده‌ام
ZOOTOPIE
⭐️⭐️⭐️⭐️
#فیلم
@mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️🖤
🔴 «شما را به بهشت دعوت نمی‌کنند»

http://s3.img7.ir/zG7ag.jpg

🔹 وقتی من می‌میرم، مرا به جهنم نمی‌کشانند؛ وقتی شما می‌میرید، شما را به بهشت دعوت نمی‌کنند. وقتی می‌میرم خود را در جهنم می‌یابم زیرا در اینجا درون من جهنم بوده؛ وقتی می‌میرید خود را در بهشت می‌یابید زیرا در اینجا درون شما بهشت بوده. بهشت و جهنم چیزی جز شکفتگی درون من نیست. اگر در اینجا در درونم فقط ناآرامی، اضطراب، دلهره، تشویش، یاس، بیچارگی و سرخوردگی است، جهنم همین است. پس از مرگ، من خود را در همین می‌یابم. درست مانند کسی که کور مادرزاد باشد و دیگران به او لباس بپوشانند. فرض کنید ناگهان چشمش خوب شود. وقتی نگاه می‌کند، نباید بگوید اکنون به من لباس پوشاندند، باید بگوید این لباس را پوشیده بودم اما تاکنون نمی‌دیدم. بهشت، دیدن چیزی است که پوشیده بودیم و جهنم نیز دیدن چیزی است که پوشیده بودیم و این نکته بسیار مهمی است. ص 66
.
🔹 بارها گفته‌ام اگر بخواهیم جوان‌های ما به هر دینی متدین شوند باید بتوانیم از آن دین، مجموعه احکام و تعالیمی استخراج کنیم که هر کس به آن احکام و تعالیم تن سپرد، یا به آن احکام و تعالیم دل سپرد و روان و ذهن خود را به آن‌ها داد، آرامش پیدا کند، شاد زندگی کند، رضایت باطن داشته باشد، امیدوار باشد، و زندگی‌اش معنادار باشد. نه این که زندگی‌اش در بدترین منجلاب‌های روحی و معنوی بگذرد و به او بگوییم از این غافل نباش که به ازای هر ذکری که می‌گویی فرشتگان برایت آجری بر روی آجر می‌نهند و قصرهایی درست می‌کنند و نهری احداث می‌کنند و جدول‌بندی می‌کنند. ا گر آن امور معنوی در همین دار دنیا حاصل نیایند اینها همه فریب است. ص 18
.
🔹 اعتقاد من بدون مجامله و مجادله بر این است که هنوز هم می‌توانیم برای معنویت و دین پیام قائل باشیم. هنوز هم معتقدم دنیای ما نیازمند معنویت است و این معنویت قابل عرضه است. ص 21
.

📌 مصطفی ملکیان – از کتاب "در رهگذر باد و نگهبان لاله"

@mmoeeni1
💰 میکاییل در خدمت اصولگرایان مشهد
https://goo.gl/FwDGDR

اصولگرایان برنده انتخابات مجلس دهم در مشهد بودند؛ فرارو در این باره نوشته بود که «بر خلاف چهار کلان شهر دیگر ایران (تهران، اصفهان، تبریز و شیراز) شهر مشهد تنها کلان شهری بود که در دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی حتی یک نامزد اصلاح‌طلب نیز در این شهر رای نیاورد.» افراد مختلف درباره چرایی این اتفاق، حرف‌های مختلفی زده‌اند اما حسام‌الدین آشنا در مصاحبه با شماره اخیر مجله "اندیشه پویا" (شماره 34) به نکته قابل تاملی اشاره کرده است: «اشاره می‌کنم که حدود 48 میلیارد تومان در حاشیه شهر مشهد در یکی - دو سال گذشته هزینه شده و بین چهار تا شش میلیارد تومان هم در آن حاشیه به صورت نقدی هزینه شده است. این هزینه قطعا بی اثر و نتیجه (در انتخابات) نبوده است.»
.
این اظهار نظر مشاور رییس‌جمهوری را بگذارید کنار رویکرد سیاسی و افراطی امام جمعه این شهر (علم‌الهدی)، کنار این که شهردار این شهر (صولت مرتضوی) معاون سیاسی وزیر کشور در دوره احمدی‌نژاد بوده، و این گزاره‌ها را هم بخوانید:
.
🔹 سه هفته قبل از انتخابات (18 بهمن 94): سیدصولت مرتضوی شهردار مشهد در مراسم بهره‌برداری و آغاز عملیات اجرایی پروژه‌های حاشیه شهر گفت: مشارکت با مردم و خیران جهت احداث بیش از 110 مسجد در حاشیه شهر با اعتباری بالغ بر 420 میلیارد ریال، مشارکت در ساخت دو دبیرستان علوم و معارف اسلامی شهید مطهری با اعتبار 100 میلیارد ریال، مشارکت با سپاه امام رضا(ع) در بهبود و بازسازی 100 مسجد در حاشیه شهر با اعتبار 5 میلیارد ریال، احداث 3 سوله بحران و 4 سالن ورزشی سرپوشیده چندمنظوره در مناطق حاشیه شهر و احداث زمین‌های چمن مصنوعی، زمین والیبال ساحلی و زمین‌های ورزشی روباز چند منظوره از جمله اقدامات شهرداری مشهد در حوزه حاشیه شهر بوده است.
.
🔹 در همان مکان و زمان با حضور رییس دفتر رهبری: مبلغ 10 میلیارد ریال از سوی مقام معظم رهبری به ایتام شهر مشهد با محوریت حاشیه شهر اهدا شد.
.
🔹 مرداد ماه 94: علم‌الهدی گفت: تمامی اعتبارات و مشکلاتی که در حوزه حاشیه شهر داشته‌ایم به لطف شهرداری مشهد رو به گره‌گشایی سوق داده شده و در واقع شهرداری به میکائیل زمان یا همان فرشته رحمت مبدل شده است.
.
🔹 محمد صادق جوادی حصار عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و فعال سیاسی اصلاح طلب در مشهد نیز قبلا گفته بود: «مساجد مهم و پایگاه‌های مختلف تبلیغی در مشهد در اختیار اصولگرایان است در حالی که یکی از این مساجد را در اختیار اصلاح طلبان قرار نمی دهند.»
.

🔸 نتیجه‌گیری: اصولگرایان برای اصولگرایی هیچ خط قرمزی ندارند؛ حتی به خدمت گرفتن میکاییل!

🔹 شرح عکس: سه هفته قبل از انتخابات، 165 پروژه‌ در حاشیه شهر مشهد افتتاح شد
.

📝 کانال شین 👈 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️🖤
در اپیزود پایانی سریال سربداران که شیخ حسن جوری را از نیشابور تبعید می‌کنند، چکامه‌ای لطیف و خاطره‌انگیز (که به اسم "تپه اسب سفید" مشهور است)، او را وداع می‌گوید (دکلمه و آواز پایانی فیلم):
.
نک ناز ز من و نیاز از عشق
قبله منم و نماز از عشق
از لاله نماز صبح خیزد
وز چشم شقایق اشک ریزد
بوی تو تراود از زبانم
ریزد گل یاس از دهانم.
.
* نک: مخفف اینک
👇
✳️ سالگرد خاموشی
.
11 خرداد 94 (روزی چون دیروز) شماره یازدهم هفته‌نامه "بهار رحمت" را منتشر کردیم و به خوانندگان قول دادیم، شماره بعدی را روز بیست و پنجم می‌توانند از دکه‌ها بخواهند "اما" 26 خرداد در وبلاگم نوشتم: «دیروز (25 خرداد 94)، قرار بود شماره 12 هفته‌نامه «بهار رحمت» را منتشر کنیم اما همان‌طور که وقتی شماره 17 «فردای زنجان» را منتشر می‌کردیم، نمی‌دانستیم که شماره آخر آن است، این بار نیز وقتی شماره 11 بهار رحمت راهی دکه‌های روزنامه‌فروشی در زنجان شد، نمی‌دانستیم این آخر راه است. فردای زنجان را به ناچار هفته اول اسفند گذشته به دلیل آن که صاحب امتیاز، کیسه بزرگتری دوخته بود و با سردبیر (و سرمایه‌گذار: آقای اسکندری) به توافق و تفاهم نرسید، رها کرده بودیم. در مورد بهار رحمت داستان البته شکل دیگری داشت ضمن آن که مسئله عدم تامین مالی و خطا در برآورد پشتیبانی‌های مالی، بسیار مهم بود. این چند روزه خیلی با خودم کلنجار رفتم که ناگفتنی‌های بهار رحمت را بگویم و بنویسم یا نه (...) به همکاران تحریریه (در مقام جانشین سردبیر) نامه‌ای نوشتم و برخی موارد را توضیح دادم؛ چون هیچ کدام ما در تعیین زمان توقف انتشار نقشی نداشتیم. آقای اسکندری، که این تصمیم را گرفت در جلسه خداحافظی (که من به اعتراض و گلایه در آن غایب بودم)، بابت این بی‌اعتنایی به نظر تحریریه، عذرخواهی کرده. انتشار همه متن آن نامه را نه صلاح می‌دانم و نه مفید. برای‌شان نوشتم که «اتفاق بد و تلخی افتاده است. فردا (22 خرداد 94) درست هشت ماه از انتشار نخستین شماره فردای زنجان می‌گذرد و ما پس از انتشار 17 شماره فردای زنجان و 11 شماره بهار رحمت، ناچار از ایست ناگهانی شده‌ایم. به نظرم به نوعی وجهه و اعتبار همه ما – با کم و بیش آن – به این شکل زیر سوال رفته.» (...) نشریات ما عمر کوتاهی داشتند ولی بی‌نظیر بودند؛ گزارش‌، یادداشت، مصاحبه و ترجمه‌های اختصاصی بی‌مانندی در این 28 شماره منتشر شد اما با آن چه در ایده و نظر داشتیم، باید اعتراف کنیم که هنوز فاصله داشتیم.»
.
یک سال بعد از این تجربه ارزشمند، هنوز اصرار دارم آن را فراموش نکنیم؛ در این باره به اندازه نمی‌دانم مثنوی چند من، حرف هست.
...
نیمه تابستان 93 آقای مهدی اسکندری به من، که بعد از نه سال و اندی دوباره به زنجان بازگشته بودم، پیشنهاد داد نشریه‌ای منتشر کنیم (قبلا قرارمان کار مشترک دیگری بود ولی من با اشتیاق تمام این پیشنهاد تازه را پذیرفتم). ترکیب گروه تحریریه و اداری (عمدتا با نظر آقای اسکندری) تکمیل شد (من زیر عنوان جانشین سردبیر، وظایف سردبیر را بر عهده داشتم) و تا 22 مهر 93 که اولین شماره دوره جدید "فردای زنجان" (دوهفته‌نامه معطل‌مانده آقای جعفری) را منتشر کنیم، ده جلسه مشورتی برگزار کردیم. قراردادی مالی بین آقایان اسکندری و جعفری منعقد شد که در ازای آن تیم ناشر، این نشریه را منتشر کند. بعدتر آقای اسکندری حتی پیشنهاد داد امتیاز نشریه را بخرد ولی آقای جعفری موافق نبود. جعفری اما انگار راضی نبود و گاهی اگر از دست‌اش برمی‌آمد، کارشکنی هم می‌کرد؛ نمی‌دانم چقدر طول کشید تا کپی کارت ملی‌اش را داد (برای تکمیل مدارک نزد چاپخانه)! اوایل اسفند ابلاغیه قانونی آورد که تا عقد قرارداد جدید، نشریه نباید منتشر شود. متن پیش‌نویس قراردادش هم نشان می‌داد کیسه فوق‌العاده بزرگی دوخته و گمان برده نشریه معطل‌مانده‌اش دارد درآمد میلیونی نصیب ناشرش می‌کند! نشریه دار بودن امثال او نشان می‌دهد که سواد مطبوعاتی، مطلقا در اعطای مجوز به افراد برای انتشار نشریه دخیل نیست. آقای اسکندری بلافاصله ختم همکاری را با آقای جعفری اعلام کرد و بلافاصله (با دو روز تاخیر) شماره اول "بهار رحمت" (هفته‌نامه معطل مانده آقای بیگدلی) را منتشر کردیم. آقای اسکندری به تحریریه قول داد که آقای بیگدلی را مدیریت کند؛ هیچ کدام ما رویه و ذائقه سیاسی سابق و فعلی آقای بیگدلی را قبول نداشتیم ضمن این که محور توافق همه ما این بود که نشریه سیاسی نشود. بعد از عید اما کنش و واکنش‌های منفی آقای اسکندری فزونی گرفت؛ ابتدا هیئت تحریریه متهم شد مطالب دست دوم منتشر می‌کند (به عدد و رقم ثابت کردم که دربدترین حالت 55 درصد "عناوین" و "کلمات" هر سرویس، تولیدی است)، بعد بدون اطلاع من شناسنامه نشریه دستکاری شد (اسامی حذف شد)، برخی عکس‌ها و یک مورد تیتر هم تغییر کرد (با دخالت آقای بیگدلی به نفع شورای شهر)؛ مطلقا بدون اطلاع من. سر دعوت نکردن از آقای بیگدلی به جلسات تحریریه بین من و آقای اسکندری مشاجره لفظی درگرفت. آقای اسکندری که برای تضمین کنترل دخالت‌های آقای بیگدلی از او چک چند ده میلیونی هم گرفته بود، از بعد از عید، مدام از دخالت‌ و اعمال فشارهای آقای بیگدلی نزد من گله و شکایت می‌کرد. ( ادامه در 👇👇)
http://s3.img7.ir/ojlVW.jpg
...
(ادامه از بالا)
من همچنین هیچ‌گاه به یقین به کنه کار آقای اسکندری پی نبردم که چرا وقتی سردبیر "پیام زنجان" بود، در مواجهه با آقای ناصری (شیخ مصطفی)، علم دیگری برافراشت؟ ساده‌اندیشانه من از بررسی این مهم عدول کرده بودم به این امید که طرحی نو در کار رسانه محلی دراندازیم. خطا در برآورد حمایت‌های مالی (آن طور که خود سرمایه‌گذار اعلام می‌کرد) و فشار مالی نیز دلیل مهم و مضاعفی شده بود بر این رفتارهای فرسایشی درون سازمانی. تعداد صفحات را کم کردیم، دستمزدها به تبع کم شد با این حال انتشار نشریه میسر بود یا در بدترین حالت: اتمام آن می‌توانست صورت خوش‌تری داشته باشد اگر که ... اگر که ...
**
پایان سخن: زنجان می‌تواند یک آژانس و رسانه خبری مستقل و حرفه‌ای و پرمخاطب داشته باشد؛ نیروهای بسیار خوبی تربیت شده‌اند هر چند کم‌شمار، زنجان پر از خبر و سوژه در حوزه‌های غیرسیاسی است؛ حلقه مفقوده، "اقتصاد رسانه" است که این هم "مرگ" نیست که بی‌چاره و بی‌راه‌حل باشد. یک فقره تجربه "ندا" نشان داد که مدیران رسانه‌های استان عموما چقدر منفعل و بی‌عملند در عین این که خود را از دلایل بی‌اقبالی مردم به خودشان، متعجب نشان می‌دهند!
.
🔹 عکس: آخرین شماره "بهار رحمت"ی که ما منتشر کردیم.
.
👉👉 @mmoeeni1
Forwarded from هفت حوض
🔴 کنترل گذشته، دشوارتر می‌شود

http://goo.gl/ii4vhT


دستکاری در «تاریخ» و «گذشته» (با جابجا کردن نقش‌ها، با کم‌رنگ و از یاد بردن برخی قول و عمل‌ها، و پررنگ و نقش‌سازی برای برخی دیگر)، همیشه راهی برای توجیه «حال» و مدیریت «آینده» توسط بسیاری از قدرت‌ها و نظام‌های سیاسی بوده (حتی آن نظام‌های سیاسی که ادعای آزادی بیان داشته‌اند) و طبیعتا (و به طور بسیار روشنی) از همین روست که تکثیر و آزادی رسانه‌ها و دسترسی تعداد بیشتری از مردم برای ثبت و گزارش واقعیت‌های جاری، همیشه با مقاومت جریان‌هایی روبرو می‌شود که دلشوره دارند مبادا این مستندات از دایره کنترل و تغییر خارج شوند، که مبادا این مستندات، پیش‌بینی‌ها و تدابیر قدرت حاکم را به چالش بکشد.
.
جوورج اورول در رمان فوق العاده خود (1984)، اشاره موثری به دستکاری گذشته توسط نظام توتالیتر دارد. در صفحه 49 (ترجمه صالح حسینی) می‌خوانیم: «روز به روز و تقریبا دقیقه به دقیقه، گذشته منطبق با کیفیت حال می‌شد. از این راه هر گونه پیش‌بینی «حزب» را با مدرک مستند می‌شد درست جلوه داد؛ هر گونه خبر یا اظهارنظری هم که با نیازهای حال در تضاد بود، از لوح هستی پاک می‌شد.» تینا روزنبرگ هم در مقدمه کتاب ارزشمند خود (سرزمین های شبح‌زده) که به بررسی وضعیت برخی کشورهای اروپای شرقی در دوران گذار از کمونیسم پرداخته، از قضا به این توجه اورول اشاره دارد و می‌نویسد: نبرد در راه تاریخ واقعا نبرد در راه فرهنگ سیاسی این کشورهای تازه مابعدکمونیستی است. جورج اورول، که این چیزها رو خوب بلد بود، می‌گفت: «هر کسی که کنترل گذشته را به دست گیرد، کنترل آینده را به دست می‌گیرد.»
.
این روزها رسانه‌ها با سرعت خارق‌العاده‌ای در حال رشد هستند، با همین سرعت امکان ثبت وقایع و مستندات برای تعداد خیلی بیشتری از مردم فراهم می‌شود و باز با همین سرعت احتمال موفقیت در تغییر گذشته کمتر می‌شود. نظام‌های تمامت‌خواه دچار بحران در مواجهه با رسانه‌های نو می‌شوند؛ از ماهواره و اینترنت گرفته تا شبکه‌های اجتماعی و وبلاگها و اپلیکیشن‌ها روی گوشی‌های هوشمند! حالا انگار چاره «کنترل آینده»، فقط در قطع سراسری برق در کشورهایی باشد که کسانی در آنها گمان می‌کنند "همه چیز را باید خودشان برای آیندگان ثبت کنند"!
.
هر روز باور این که «حقیقت چیزی است که برای بشریت مفید است» (*) دشوارتر می‌شود چرا که کسانی که امتیاز تشخیص مفید بودن را تنها برای خود خواسته‌اند، حالا لزوما همه ابزار اثبات مدعای خود را در دست ندارند.
.
.
(*) این جمله را بازجوی خشن رمان «ظلمت در نیمروز» (آرتور کوستلر) گفته بود.

👉👉 @mmoeeni1
🔴 از لاریجانی تا شبکه برق
.
🔸 اشاره: این روزهای پرمشغله‌ی مفید و نامفید، امان مفصل نوشتن درباره رخدادهای مختلف را در این دو هفته گرفته بود؛ همان‌هایی که یک وبلاگ‌نویس سیاسی نمی‌تواند دربرابرشان سکوت را اختیار و تجربه کند! گاهی این سکوت و بی‌مجالی را، وقتی متن‌هایی را می‌خوانی که همان حرف‌های توست و چه بسا قوی و متین‌‌تر، جبران شده می‌دانی؛ چند گزاره‌ای سر دلم مانده که نشد (و نشده) که مفصل درباب‌شان بنویسم، جایی هم ندیدم و نخواندم شبیه‌هایشان را ...
**
🔹اول: خیلی دلم می‌خواست لاریجانی رییس مجلس بشود، خیلی هم دلم می‌خواست عارف کاندیدای احزار ریاست مجلس شود! اصلاح‌طلبان چه بخواهند و چه نخواهند، در بازی قدرت، همیشه در رقابتی کاملا نابرابرند؛ سازمان قدرت طوری است که می‌تواند به راحتی (هر چند به مدد تکثر رسانه‌ها، نه به راحتی سال‌های سید محمد خاتمی)، حتی پندار و گفتار و کردار نیک و قانونی و به حق اصلاح‌طلبان را بایکوت کند؛ رسانه ملی، دستگاه قضا، داوری انتخابات و سازمان شبه‌نظامی-فرهنگی-اجتماعی بسیج، چهار قدرت بی‌رقیبی هستند که بسیاری از جاها می‌توانند در برابر هر چیزی که مقدر و معیّن شده باشند، صف بکشند. اقتصاد زمین‌گیر شده به آرامش سیاسی نیاز دارد؛ بیم عصیان اجتماعی می‌رود از شدت نکبتی که دامن کشور را گرفته و این عصیان، تر و خشک را با هم می‌سوزاند. مجلسِ آرام که اختاپوس‌های سیاسیِ حریص را تحریک نکند، نیاز مبرمی است. حضور لاریجانی بر صدر قوه مقننه این مهم را تا حد بسیاری محقق می‌کند ضمن این که به عنوان کسانی که همیشه منتقد کسانی بوده‌ایم که از وزن‌کشی می‌ترسند، باید که عارف وزن‌کشی می‌کرد (گیرم در مجلسی که اعضایش یکبار توسط شورای نگهبان انتخاب شده‌اند)؛ که کرد همان‌طور که پزشکیان و علی‌ مطهری چنین کردند (با تفاوت در جایگاه‌شان).
🔹دوم: علی مطهری نماینده شجاعی است؛ از آن‌هایی که باید باشند تا باورمان بشود هنوز بدون لکنت می‌توان نقد کرد، که این نشانه رستگاری جامعه می‌تواند باشد اما به گمانم کاش نایب رییس مجلس نمی‌شد؛ نه از آن رو که اهل کوتاه آمدن باشد، بیشتر از آن رو که ممکن است آن بالا، در جایگاه رییس جلسه، از شدت عدالت، گزک به دست نااهلانی بدهد که بخواهند همه محاسن گران‌قدر او را زیر سوال ببرند و او را بی‌اثر سازند.
🔹سوم: انتخابات مجلس تمام نشده، حرف و تحلیل‌ها درباره انتخابات سال آینده ریاست جمهوری شروع شده. چقدر این هدر رفتن انرژی‌ها غصه دارد.
🔹چهارم: تعطیلات خرداد 91 شیراز بودم؛ استخر هتل را به مناسبت 14 خرداد تعطیل کرده بودند. پارسال شمال بودم و انبوه جمعیت را با چشم‌های خودم دیدم. امسال کرمانشاه بودم؛ طاق بستان تعطیل بود! عجیب‌تر از همه اینکه هنوز هستند کسانی که گمان می‌کنند با این قفل زدن بر در موزه و استخر و قس‌علی‌هذا، احترام برای بنیانگذار فقید نظام جمهوری اسلامی می‌خرند.
🔹پنجم: لغو کنسرت‌ها در نیشابور و اصرار به تغییر نام تیم‌های ورزشی طبق سلیقه نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی را بگذارید به حساب اراده جناب آیت‌الله علم الهدی به سر و سامان دادن به دربار سلطانی‌شان در خراسان! همان درباری که سه هفته مانده به انتخابات در حاشبه مشهد، پروژه های میلیاردی افتتاح می‌کند (در این باره بیشتر:https://telegram.me/mmoeeni1/655)
اگر فردا برای سفر به خراسان، "گذرنامه‌لازم" شدید، حیرت نکنید.
🔹ششم: دادستان درباره فضای مجازی و تلگرام هشداری جدی داده؛ گفته باید ستاد بحران تشکیل شود. کاش صدایش را بشنوید؛ خشم و نگرانی در آن موج می‌زند ... ولی خب؛ خیلی دیر شده، خیلی زیاد دیر شده. من با نگرانی جناب دادستان کاملا همراهم ولی احتمالا با راهی که وی در نظر دارد، مثل خیلی‌های دیگر، مخالفم. او از توسعه ندادن اینترنت دفاع می‌کند ... چرا بعضی هنوز در نقطه جوش، منجمدند؟ این‌ها اگر بخواهند از این رویه‌ها سود ببرند، باید شبکه برق کشور را جمع‌آوری کنند.
.
تا بعد
👉👉 @mmoeeni1