⚫️ عبرت گرفت قبل از آنکه مایه عبرت شد
http://goo.gl/BJMW6x
🔹 در نبرد استالینگراد (جنگ جهانی دوم)، آلمانهای متجاوز و نیروهای کمکیشان قصد تسخیر این شهر مهم اقتصادی شوروی را داشتند. روس ها مقاومت بیمانندی از خود نشان دادند. هر دو طرف قصد کوتاه آمدن نداشتند. شهر ویران شد اما به دست آلمان ها نیفتاد و همین آغاز پایان هیتلر شد. کل تلفات نیروهای محور (آلمان، ایتالیا، رومانی و مجارستان) چیزی حدود ۸۰۰۰۰۰ نفر تخمین زده میشود. تاریخنگاران رسمی ارتش روسیه، برآورد میکنند که یک میلیون و صد هزار سرباز شوروی برای دفاع از شهر جان باختند یا مجروح و مفقود شدند. رقم نیروهای مردمی و غیر نظامی کشته شده در نبرد نیز حدود ۴۰۰۰۰ نفر تخمین زده شده.
🔹 ژاپنیها تسلیم نشدند تا ناکازاکی و هیروشیما را با مردمانش، بمبهای اتمی آمریکا با خاک یکسان کردند. بعد تسلیم شدند. در هیروشیما به علت این بمباران، حدود 200 هزار نفر مُردند و در ناکازاکی حدود 80 هزار نفر.
🔹 آمریکا جنگ ویتنام را به ویتکنگها باخت. فالاچی در مصاحبه با هنری کسینجر – وزیر خارجه وقت آمریکا – از او پرسیده بود: فکر نمی کنید که اسشلینگر حق داشته باشد آنجا که میگوید: «جنگ ویتنام تنها توانست نشان دهد که چطور نیم میلیون آمریکایی با تکنولوژی پیشرفتهشان قادر به شکست مردمی نبودند که از نظر تسلیحات بسیار بد و لباس آنها فقط یک پیژامای سیاه است.»؟
🔹 از «ای.ایچ. کار» در کتاب مهم و معروف «تاریخ چیست؟» (ص 100) آمده: «این حرف مهمل است که تعمیم با تاریخ جور در نمیآید، رونق تاریخ به تعمیم است.»
تاریخ پر است از مبارزهها، بردنها و باختنها، تسلیم شدنها و نشدنها؛ اینها را میشود تعمیم داد برای خودمان ...
چطور میشود مطمئن شد؟ درس گرفت؟ عبرت گرفت قبل از آنکه مایه عبرت شد؟
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
http://goo.gl/BJMW6x
🔹 در نبرد استالینگراد (جنگ جهانی دوم)، آلمانهای متجاوز و نیروهای کمکیشان قصد تسخیر این شهر مهم اقتصادی شوروی را داشتند. روس ها مقاومت بیمانندی از خود نشان دادند. هر دو طرف قصد کوتاه آمدن نداشتند. شهر ویران شد اما به دست آلمان ها نیفتاد و همین آغاز پایان هیتلر شد. کل تلفات نیروهای محور (آلمان، ایتالیا، رومانی و مجارستان) چیزی حدود ۸۰۰۰۰۰ نفر تخمین زده میشود. تاریخنگاران رسمی ارتش روسیه، برآورد میکنند که یک میلیون و صد هزار سرباز شوروی برای دفاع از شهر جان باختند یا مجروح و مفقود شدند. رقم نیروهای مردمی و غیر نظامی کشته شده در نبرد نیز حدود ۴۰۰۰۰ نفر تخمین زده شده.
🔹 ژاپنیها تسلیم نشدند تا ناکازاکی و هیروشیما را با مردمانش، بمبهای اتمی آمریکا با خاک یکسان کردند. بعد تسلیم شدند. در هیروشیما به علت این بمباران، حدود 200 هزار نفر مُردند و در ناکازاکی حدود 80 هزار نفر.
🔹 آمریکا جنگ ویتنام را به ویتکنگها باخت. فالاچی در مصاحبه با هنری کسینجر – وزیر خارجه وقت آمریکا – از او پرسیده بود: فکر نمی کنید که اسشلینگر حق داشته باشد آنجا که میگوید: «جنگ ویتنام تنها توانست نشان دهد که چطور نیم میلیون آمریکایی با تکنولوژی پیشرفتهشان قادر به شکست مردمی نبودند که از نظر تسلیحات بسیار بد و لباس آنها فقط یک پیژامای سیاه است.»؟
🔹 از «ای.ایچ. کار» در کتاب مهم و معروف «تاریخ چیست؟» (ص 100) آمده: «این حرف مهمل است که تعمیم با تاریخ جور در نمیآید، رونق تاریخ به تعمیم است.»
تاریخ پر است از مبارزهها، بردنها و باختنها، تسلیم شدنها و نشدنها؛ اینها را میشود تعمیم داد برای خودمان ...
چطور میشود مطمئن شد؟ درس گرفت؟ عبرت گرفت قبل از آنکه مایه عبرت شد؟
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
💬
MHMD Moeini:
پنتاگون و CIA از وقوع #کودتا در #ترکیه خبر داشتند» / اینو کسی گفته که خبر عزلش رو هم رییسجمهوری #سنگال بهش داد
#منوچهرمتکی
twitter.com/mmoeeni/status/754568970397560832
📡 @VahidOnline
MHMD Moeini:
پنتاگون و CIA از وقوع #کودتا در #ترکیه خبر داشتند» / اینو کسی گفته که خبر عزلش رو هم رییسجمهوری #سنگال بهش داد
#منوچهرمتکی
twitter.com/mmoeeni/status/754568970397560832
📡 @VahidOnline
فرزند مرحوم آیت الله خزعلی نوشته بود:
«به زیارت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع) رفته بودم، پیرمردی فرزانه از تجار قدیم خوزستان مرا دید، خاطرهای جالب از 40 سال قبل نقل میکرد، او میگفت: 40 سال قبل پای منبر پدرت (آیتالله خزعلی) در آبادان بودم، به فاصله کمی از مسجد کاباره و کازینو بود و جمعی از جوانان به میگساری و لهو و لعب و قمار مشغول بودند، حضرت آیتالله بر فراز منبر با اشاره به انحراف جوانان فرمودند: «اگر 24 ساعت رادیو تلویزیون را به ما بدهند خواهید دید که چگونه این جوانان را تربیت و اصلاح میکنیم.» سپس آن پیر فرزانه گفت: «به پدر بگویید هنوز 24 ساعت نشده است؟»
@mmoeeni1
«به زیارت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع) رفته بودم، پیرمردی فرزانه از تجار قدیم خوزستان مرا دید، خاطرهای جالب از 40 سال قبل نقل میکرد، او میگفت: 40 سال قبل پای منبر پدرت (آیتالله خزعلی) در آبادان بودم، به فاصله کمی از مسجد کاباره و کازینو بود و جمعی از جوانان به میگساری و لهو و لعب و قمار مشغول بودند، حضرت آیتالله بر فراز منبر با اشاره به انحراف جوانان فرمودند: «اگر 24 ساعت رادیو تلویزیون را به ما بدهند خواهید دید که چگونه این جوانان را تربیت و اصلاح میکنیم.» سپس آن پیر فرزانه گفت: «به پدر بگویید هنوز 24 ساعت نشده است؟»
@mmoeeni1
http://goo.gl/bAZtH3
«آه! چقدر خوب بود که یک نفر با یک ضبط صوت با عیسی مسیح مصاحبهای میکرد برای ثبت صدا، ایدهها و حرفهایش. آه چقدر خوب بود اگر کسی سخنان ژاندارک را در محاکمهاش ضبط میکرد، قبل از اینکه او به بالای سکوی آتش برود ... زمانی که رویدادی در حال وقوع است یا ملاقاتی مهم در پیش دارم، حالت غصه و دلتنگی پیدا میکنم. میترسم از این که به اندازه کافی چشم و گوش و مغز برای دیدن و شنیدن و فکر کردن نداشته باشم و مثل موریانهای در چوب تاریخ رخنه نکرده باشم.»
🔹 اوریانا فالاچی | مقدمه کتاب «مصاحبه با تاریخ»
@mmoeeni1
«آه! چقدر خوب بود که یک نفر با یک ضبط صوت با عیسی مسیح مصاحبهای میکرد برای ثبت صدا، ایدهها و حرفهایش. آه چقدر خوب بود اگر کسی سخنان ژاندارک را در محاکمهاش ضبط میکرد، قبل از اینکه او به بالای سکوی آتش برود ... زمانی که رویدادی در حال وقوع است یا ملاقاتی مهم در پیش دارم، حالت غصه و دلتنگی پیدا میکنم. میترسم از این که به اندازه کافی چشم و گوش و مغز برای دیدن و شنیدن و فکر کردن نداشته باشم و مثل موریانهای در چوب تاریخ رخنه نکرده باشم.»
🔹 اوریانا فالاچی | مقدمه کتاب «مصاحبه با تاریخ»
@mmoeeni1
(از وبلاگ "کنار ِ کارما")
🔴 «پتیاره»ات را داد بزن
روز خیلی گهمرغی بود و من سگ بودم. خیلی سگ. وکیلهای دوطرف باید باهم حرف میزدند و من هرچند ازابتدا بنا را گذاشته بودم بر دایورت روی تخمدان چپ اما خب آدم فکر میکند کار دایورت را کامل انجام داده؛ وقتی بلند میشوی و هی زرتزرت پروپرانولول (قحطی اسم)* میخوری یعنی جمع کن بابا، کدام دایورت، کدام اوج. هنوز روی صندلی مستقر نشده بودم که از روابطعمومی زنگ زدند بپر برو ساختمان شمارهی یک با «دکتر» جلسه و مدیون دوازدهامامید اگر فکر کنید ساختمان شمارهی یک مثلا پنجتا بلوک آنورتر است. یعنی قشنگ بلند شو برو یکطرف دیگر شهر. پرسیدم جلسهی چی دقیقا؟ گفتند یهویی و اضطراری و کوفت و زهرمار و یک گزارش عملکرد سالانه هم همراهتان باشد بد نیست. گفتم سگخور و شروع کردم به بالا و پایین کردن فایل سبز اکسل و خداوند میداند که من چقدر چقدر از اکسل متنفرم. پرینت گرفتم و منتظر راننده شدم و توی گرمای وحشی راه افتادیم سمت جلسه. گفتم آقای فلانی آن کولر لامصب را روشن کن لااقل. گفت خانم کولرها را سازمان شارژ نکرده امسال و باد گرم میزند اگر میخواهید روشن کنم. گفتم بله روشن کنید و دریچهها را هم بچرخانید سمت خودتان. خندید. گفتم الان من شوخی دارم با شما؟ چیزی نگفت و اخمها را انداخت و تا آنجا حرف نزدیم.
پنجدقیقه از جلسه که گذشت فهمیدم دلایل اضطرار و علت دعوت را. اینکه چطور لابد میتوانند اینوسط یکی را که هم کارمند خودشان باشد و هم رفیق طرف مقابل بهعنوان یک«نایس» برگزینند که ماله کشیده شود و رد شود و تمام شود. توی دلم گفتم بنشینید تا من مالهکش باشم و اینقدر تکهکنایه بار «دکتر» کردم که مطمئنم تمام مدت در ذهناش میگفت پروردگارا این «پتیاره» را چرا استخدام کردیم؟ فردایش ماندم خانه. گفتم آیفون را هم میبندم که فقط بتمرگم. دوهفته است نخوابیدهام بهشکل آدمیزادی. ولو روی تخت، توییتر را باز کردم و از مسائل دوهفتهی گذشته اینقدر مزخرف خواندم و شنیدم که یکلحظه گفتم ببین بدبختجان یا اینقدر زن باش برو بزن دهن نصفشان را صاف کن یا بکش بیرون از شبکه اجتماعی که نبینی و نخوانی که راه دوم را انتخاب کردم.** دوباره یاد جلسه افتادم توی دلم گفتم کرهبزها من را اینوسط میخواهید بگذارید؟ من با این آدمها تاریخچه دارم و مثل شما اینقدر پفیوز نیستم که رفاقت با عزیزانم را بهخاطر فرمت قرارداد با شماهایی تاخت بزنم که برای «میز»، مادرتان را میفروشید.
ماشین برادرم را برداشتم و گفتم بروم یکسر فلانی را ببینم که حالش بهتر شده یا نه و یک حماقتی کردم انداختم توی یکی از کوچههای یوسفآباد. کوچه تنگ و دوطرف پارک. ماشین جلویی یک شاسیبلند پتوپهن بود که یکهوهوس کرد توی سهسانت جا پارک کند. علامت داد که برو عقب. علامت دادم که یک ایل ماشین پشت سرم است دقیقا کجا بروم عقب؟ سرم را آوردم از شیشه بیرون که «برادر من جا نمیشوی بیخیال شو» که علامت بدی نشان داد و زیرلب یکچیزی گفت که تشخیصاش سخت نبود. خاموش کردم و آمدم بیرون و زدم به شیشهاش. گفتم «دردت چیه الان؟». از عقب بوق میزدند؛ همان چندنفری که زورشان آمد نفری دوسانت بروند عقب که من هم بیایم عقب و قائله به اینجا نکشد. داد زدم سرشان که «الان مشکل منم؟». قبلا اگر بود هول میکردم، خیلی. حالا همان دایورت چراکه چندوقتیست عادت دارم به غیورمردیها؛ آخرین غیورمرد پای منافعش که وسط آمد مثل بلبل جلوی خانواده اسرار هویدا کرد اینها که مردم غریبهی خیاباناند. شاسیبلند، شیشه را پایین نداد و از توی ماشین چسبید به فحاشی بعد هم که دید نمیتواند پارک کند، فرمان را چرخاند، گازش را گرفت و رفت. مثلا قهرمان شد.
یکبار به فلانی گفتم چرا زیاد در شبکههای اجتماعی نیستی. گفت اگر دیدن شماها باشد که میبینم، حرفی هم باشد فیلم میسازم، عکس میگیرم. من حرفاش را گذاشته بودم بهحساب سالها دلخوری شخصی. اینروزها بیشتر میفهمم معنی ته ذهناش را؛ که چقدر ماها حرف میزنیم، نظر میدهیم و هم میزنیم اما رفتارمان مفلوک و حقیر است درست مثل رانندهی شاسیبلند پتوپهن، که جرات نمیکند از ماشین پیاده شود یا شیشه را پایین بکشد. گاز میدهد و حین دررفتن «پتیاره» را میگویند. دست من بود ترجیح میدادم اینقدر وزن میداشت که حداقل پیاده شود و این را توی صورتم بگوید. از پشت شیشه متلک گفتن، هنر خاصی لازم ندارد؛ لوازماش یک مقدار وقاحت است و تعدادی آدم که دست بزنند و ماشالا بگویند.
🔹 منبع: http://goo.gl/SJTjOX
✅ @mmoeeni1
🔴 «پتیاره»ات را داد بزن
روز خیلی گهمرغی بود و من سگ بودم. خیلی سگ. وکیلهای دوطرف باید باهم حرف میزدند و من هرچند ازابتدا بنا را گذاشته بودم بر دایورت روی تخمدان چپ اما خب آدم فکر میکند کار دایورت را کامل انجام داده؛ وقتی بلند میشوی و هی زرتزرت پروپرانولول (قحطی اسم)* میخوری یعنی جمع کن بابا، کدام دایورت، کدام اوج. هنوز روی صندلی مستقر نشده بودم که از روابطعمومی زنگ زدند بپر برو ساختمان شمارهی یک با «دکتر» جلسه و مدیون دوازدهامامید اگر فکر کنید ساختمان شمارهی یک مثلا پنجتا بلوک آنورتر است. یعنی قشنگ بلند شو برو یکطرف دیگر شهر. پرسیدم جلسهی چی دقیقا؟ گفتند یهویی و اضطراری و کوفت و زهرمار و یک گزارش عملکرد سالانه هم همراهتان باشد بد نیست. گفتم سگخور و شروع کردم به بالا و پایین کردن فایل سبز اکسل و خداوند میداند که من چقدر چقدر از اکسل متنفرم. پرینت گرفتم و منتظر راننده شدم و توی گرمای وحشی راه افتادیم سمت جلسه. گفتم آقای فلانی آن کولر لامصب را روشن کن لااقل. گفت خانم کولرها را سازمان شارژ نکرده امسال و باد گرم میزند اگر میخواهید روشن کنم. گفتم بله روشن کنید و دریچهها را هم بچرخانید سمت خودتان. خندید. گفتم الان من شوخی دارم با شما؟ چیزی نگفت و اخمها را انداخت و تا آنجا حرف نزدیم.
پنجدقیقه از جلسه که گذشت فهمیدم دلایل اضطرار و علت دعوت را. اینکه چطور لابد میتوانند اینوسط یکی را که هم کارمند خودشان باشد و هم رفیق طرف مقابل بهعنوان یک«نایس» برگزینند که ماله کشیده شود و رد شود و تمام شود. توی دلم گفتم بنشینید تا من مالهکش باشم و اینقدر تکهکنایه بار «دکتر» کردم که مطمئنم تمام مدت در ذهناش میگفت پروردگارا این «پتیاره» را چرا استخدام کردیم؟ فردایش ماندم خانه. گفتم آیفون را هم میبندم که فقط بتمرگم. دوهفته است نخوابیدهام بهشکل آدمیزادی. ولو روی تخت، توییتر را باز کردم و از مسائل دوهفتهی گذشته اینقدر مزخرف خواندم و شنیدم که یکلحظه گفتم ببین بدبختجان یا اینقدر زن باش برو بزن دهن نصفشان را صاف کن یا بکش بیرون از شبکه اجتماعی که نبینی و نخوانی که راه دوم را انتخاب کردم.** دوباره یاد جلسه افتادم توی دلم گفتم کرهبزها من را اینوسط میخواهید بگذارید؟ من با این آدمها تاریخچه دارم و مثل شما اینقدر پفیوز نیستم که رفاقت با عزیزانم را بهخاطر فرمت قرارداد با شماهایی تاخت بزنم که برای «میز»، مادرتان را میفروشید.
ماشین برادرم را برداشتم و گفتم بروم یکسر فلانی را ببینم که حالش بهتر شده یا نه و یک حماقتی کردم انداختم توی یکی از کوچههای یوسفآباد. کوچه تنگ و دوطرف پارک. ماشین جلویی یک شاسیبلند پتوپهن بود که یکهوهوس کرد توی سهسانت جا پارک کند. علامت داد که برو عقب. علامت دادم که یک ایل ماشین پشت سرم است دقیقا کجا بروم عقب؟ سرم را آوردم از شیشه بیرون که «برادر من جا نمیشوی بیخیال شو» که علامت بدی نشان داد و زیرلب یکچیزی گفت که تشخیصاش سخت نبود. خاموش کردم و آمدم بیرون و زدم به شیشهاش. گفتم «دردت چیه الان؟». از عقب بوق میزدند؛ همان چندنفری که زورشان آمد نفری دوسانت بروند عقب که من هم بیایم عقب و قائله به اینجا نکشد. داد زدم سرشان که «الان مشکل منم؟». قبلا اگر بود هول میکردم، خیلی. حالا همان دایورت چراکه چندوقتیست عادت دارم به غیورمردیها؛ آخرین غیورمرد پای منافعش که وسط آمد مثل بلبل جلوی خانواده اسرار هویدا کرد اینها که مردم غریبهی خیاباناند. شاسیبلند، شیشه را پایین نداد و از توی ماشین چسبید به فحاشی بعد هم که دید نمیتواند پارک کند، فرمان را چرخاند، گازش را گرفت و رفت. مثلا قهرمان شد.
یکبار به فلانی گفتم چرا زیاد در شبکههای اجتماعی نیستی. گفت اگر دیدن شماها باشد که میبینم، حرفی هم باشد فیلم میسازم، عکس میگیرم. من حرفاش را گذاشته بودم بهحساب سالها دلخوری شخصی. اینروزها بیشتر میفهمم معنی ته ذهناش را؛ که چقدر ماها حرف میزنیم، نظر میدهیم و هم میزنیم اما رفتارمان مفلوک و حقیر است درست مثل رانندهی شاسیبلند پتوپهن، که جرات نمیکند از ماشین پیاده شود یا شیشه را پایین بکشد. گاز میدهد و حین دررفتن «پتیاره» را میگویند. دست من بود ترجیح میدادم اینقدر وزن میداشت که حداقل پیاده شود و این را توی صورتم بگوید. از پشت شیشه متلک گفتن، هنر خاصی لازم ندارد؛ لوازماش یک مقدار وقاحت است و تعدادی آدم که دست بزنند و ماشالا بگویند.
🔹 منبع: http://goo.gl/SJTjOX
✅ @mmoeeni1
📷 عکسهای روی دیوار
https://goo.gl/jXHNSC
اینها چهارتابلوی عکسی است که من روی دیوار خانه زدهام؛ آن دخترک، دخترکی اهل بشاگرد است؛ عکس را به یادگار عبدالحسین رضوانی عزیز، عکاس خوب بندرعباسی، دو سال قبل، وقت خداحافظی از بندر به من داد. میگفت یکی از بهترین عکسهایی است که گرفته و خیلی هم دوستش دارد؛ دخترک همنام مادر عبدالحسین بوده و عبدالحسین، همه میدانند، چقدر مادرش را دوست دارد. عبدالحسین، گوشه عکس، متنی از سرِ لطف برایم نوشته است. آن تابلو که تصویری از چاپلین در فیلم "پسربچه" است را هم، خانم زاهدی، خبرنگار خوشقلم بندرعباسی، هدیه داد در همان روز خداحافظی از دوستان بندری؛ پشتاش به یادگار متنی است و شعری. دو تابلوی دیگر از چاپلین را من قبلتر خودم گرفته بودم و تابلوی یادگاری خانم زاهدی که رسید، "چاپلین" من شد سه تا! آن تصویر چاپلین و دخترگلفروش را هم خیلی دوست دارم؛ صحنهای است از فیلم "روشناییهای شهر". در این صحنه چاپلین بدون اینکه بداند دختر گلفروش نابیناست، ادا و اطوار عاشقطور میآید. این فیلم را از احساسیترین فیلمهای چارلی چاپلین دانستهاند. چاپلین در لباس زندانی را هم به خاطر "نگاهاش" بسیار دوست دارم؛ اشتباه نکنم صحنهای از فیلم "ماجراجو"ی اوست.
✅ @mmoeeni1
https://goo.gl/jXHNSC
اینها چهارتابلوی عکسی است که من روی دیوار خانه زدهام؛ آن دخترک، دخترکی اهل بشاگرد است؛ عکس را به یادگار عبدالحسین رضوانی عزیز، عکاس خوب بندرعباسی، دو سال قبل، وقت خداحافظی از بندر به من داد. میگفت یکی از بهترین عکسهایی است که گرفته و خیلی هم دوستش دارد؛ دخترک همنام مادر عبدالحسین بوده و عبدالحسین، همه میدانند، چقدر مادرش را دوست دارد. عبدالحسین، گوشه عکس، متنی از سرِ لطف برایم نوشته است. آن تابلو که تصویری از چاپلین در فیلم "پسربچه" است را هم، خانم زاهدی، خبرنگار خوشقلم بندرعباسی، هدیه داد در همان روز خداحافظی از دوستان بندری؛ پشتاش به یادگار متنی است و شعری. دو تابلوی دیگر از چاپلین را من قبلتر خودم گرفته بودم و تابلوی یادگاری خانم زاهدی که رسید، "چاپلین" من شد سه تا! آن تصویر چاپلین و دخترگلفروش را هم خیلی دوست دارم؛ صحنهای است از فیلم "روشناییهای شهر". در این صحنه چاپلین بدون اینکه بداند دختر گلفروش نابیناست، ادا و اطوار عاشقطور میآید. این فیلم را از احساسیترین فیلمهای چارلی چاپلین دانستهاند. چاپلین در لباس زندانی را هم به خاطر "نگاهاش" بسیار دوست دارم؛ اشتباه نکنم صحنهای از فیلم "ماجراجو"ی اوست.
✅ @mmoeeni1
⚫️ تحلیل «عباس عبدی» درباره ماجرای فیشهای حقوقی
✅ روزنامه شرق مصاحبهای کرده با عباس عبدی درباره فیشهای نامتعارف حقوقی و زیر عنوان «گاهی ٤٠ میلیون از ٣ هزار میلیارد بزرگتر است»، متن مصاحبه را در شماره 28 تیر منتشر کرده. من بخشهایی از این مصاحبه را به قرار زیر برگزیدهام:
* اگر وضع اقتصاد خوب بود، شاید مسئله درکشدنی بود؛ اما در شرایط بد اقتصادی، چنین حقوقهایی داده شده است. فراموش نکنید که درآمد برخی مدیران فقط این حقوقها نیست. آنها آنقدر هدایا میگیرند که خدا میداند.
* جالب است که یکی از دولتمردان مصاحبه میکند و میگوید خوشبختانه در بخش ما حقوق بالای ٢٣ میلیون تومان نداریم. یکی نیست که بگوید مگر ٢٣ میلیون کم است که خوشبختانه بالاتر از آن را نداریم؟! این یعنی سطح و مقیاسها بههم ریخته است. این نشان میدهد سیستم اداری با جامعه یک شکاف عمیق پیدا کرده است.
* در کشور ما کسانی در این سیستم چنین پولهایی میگیرند که پوست و گوشت و استخوانشان در سیستمهای دولتی درست شده و در این سیستم بالا آمدهاند و معلوم نیست چرا چنین حقوقهایی را میگیرند؟
* درباره آقای صفدرحسینی به خود او هم گفتم وقتی شما رئیس صندوق توسعه ملی هستید که ٨٠ میلیارد دلار سرمایه در آن وجود دارد و همه چشمها به آنجا است؛ یعنی از ابتدا که به آنجا رفتهاید، یکسری مسائل را به طور ضمنی پذیرفتهاید. وقتی عکس شما در دیدار با آقای تاجزاده منتشر شود، معلوم است که بعد از آنچه اتفاقی میافتد. اگر حتی این حقوق را هم نداشتید و رو نمیشد، در اجرای کار و مأموریت اصلی خود در صندوق دچار مشکل میشدید و این خلاف پذیرش ریاست آن از سوی شما است.
* بخشی از این بحرانی که میبینم، به خاطر این موازنه و قدرت دو طرف است که هیچکدام نمیتوانند دیگری را حذف کنند؛ اما نتوانستهاند به تفاهم و سازش هم برسند.
* همین که دولت تا این حد مسئله را پذیرفته و مثل احمدینژاد خط قرمز نگذاشته و حتی عذرخواهی کرده و یک گزارش نیمبند هم داده است، باید کلاه خود را هم به بالا بیندازیم.
* نکته و نتیجه مثبت دیگر این ماجرا این است که مخالفان دولت هم متوجه شدهاند این فقط زدن دولت نیست و خیلی چیزها در حال ازبینرفتن است.
* در سیستم احمدینژاد اگر ٣٠ هزار میلیارد هم بالا کشیده میشد، خیلی تعجبی نداشت؛ اما کسی در ذهن خود نمیپذیرد که براي مثال جناب آقای صفدر حسینی چنین رقمی و حتی نصف آن را بگیرد. اگر من یک کلاه کوچک - در حد صد هزار تومان - سر شما بگذارم، نميتوانيد تحمل كنيد، در مقايسه با اينكه یک غریبه بیاید و حتی یک چاقو هم به شما بزند؛ زجر کار من برای شما از آن چاقوخوردن بیشتر است، زيرا انتظاری که از من دارید، متفاوت است.
* مشکل اینجاست که کسی مثل خاوری که دزدی میکند به خارج فرار میکند ولی اینها (مدیران با حقوقهای بالا) بعدها میخواهند بگویند که خدمت کردهاند.
* شفافیت برای نظام اداری و مدیریتی ما هم مثل جن و بسمالله است. الان میگویند حقوق ما فلان مقدار است اما دلیلی ندارد که ما حرف آنها را بپذیریم؛ اگر روزی برسد که بتوانیم به این اطلاعات دسترسی داشته باشیم آن موقع حرفتان را میپذیریم، چون ما نمیخواهیم از شما بشنویم بلکه میخواهیم خودمان به اطلاعات دسترسی داشته باشیم.
* آقای روحانی و آقای جهانگیری بهجای اینکه بگویند این تعداد نفر را اخراج کردیم باید بگویند که قانون دسترسی آزاد به اطلاعات به طور کامل اجرا شود. خودشان هم اولین کسانی باشند که این را بخواهند.
* (ماجرای فیشها به سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان) قطعا لطمه زده است. حساسیت بیشتری هم که روی آقای صفدر حسینی به وجود آمد به همین خاطر است، نه به دلیل فیش حقوقیاش.
* نحوه مواجهه خانم حسینی قضیه را خراب کرد ... ممکن است اشتباهاتی هم رخ بدهد و کوتاهی هم شده باشد، این ایرادی ندارد اما با اشتباه بعدی نمیشود آن اشتباه اول را از بین برد. اینگونه دو اشتباه صورت گرفته و اشتباه قبلی را پایدارتر و گستردهتر میکند.
* مردم به این فیشها اعتراض میکنند اما وقتی بخواهند تصمیم بگیرند در ترازوی جلوی خود چیزهای مختلفی مثل برجام را هم خواهند داشت.
* احتمال تأیید صلاحیت احمدینژاد را یک درصد هم نمیدانم ... دلايل رد صلاحیت احمدینژاد خیلی زیاد است چون الان در عرصه نیست کسی به این دلايل کاری ندارد و برجسته نمیشود. قطعا اگر بخواهد بیاید یک آبروریزی تمامعیار خواهد شد و به نظر من قضیه آمدن او کاملا منتفی است. اصولگراها هم آمدن او را به نفع خود نمیدانند و بیشتر آنان بدنامی حمایت از او را بر نمیتابند.
* کلا ستاد آقای روحانی ضعیف است و دفتر او بوروکراتیک و غیرسیاسی است درحالیکه دفتر رئیسجمهور باید سیاسی باشد. در بخش رسانه هم فوقضعیف است.
🔹 متن کامل: http://goo.gl/1lNVpl
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
✅ روزنامه شرق مصاحبهای کرده با عباس عبدی درباره فیشهای نامتعارف حقوقی و زیر عنوان «گاهی ٤٠ میلیون از ٣ هزار میلیارد بزرگتر است»، متن مصاحبه را در شماره 28 تیر منتشر کرده. من بخشهایی از این مصاحبه را به قرار زیر برگزیدهام:
* اگر وضع اقتصاد خوب بود، شاید مسئله درکشدنی بود؛ اما در شرایط بد اقتصادی، چنین حقوقهایی داده شده است. فراموش نکنید که درآمد برخی مدیران فقط این حقوقها نیست. آنها آنقدر هدایا میگیرند که خدا میداند.
* جالب است که یکی از دولتمردان مصاحبه میکند و میگوید خوشبختانه در بخش ما حقوق بالای ٢٣ میلیون تومان نداریم. یکی نیست که بگوید مگر ٢٣ میلیون کم است که خوشبختانه بالاتر از آن را نداریم؟! این یعنی سطح و مقیاسها بههم ریخته است. این نشان میدهد سیستم اداری با جامعه یک شکاف عمیق پیدا کرده است.
* در کشور ما کسانی در این سیستم چنین پولهایی میگیرند که پوست و گوشت و استخوانشان در سیستمهای دولتی درست شده و در این سیستم بالا آمدهاند و معلوم نیست چرا چنین حقوقهایی را میگیرند؟
* درباره آقای صفدرحسینی به خود او هم گفتم وقتی شما رئیس صندوق توسعه ملی هستید که ٨٠ میلیارد دلار سرمایه در آن وجود دارد و همه چشمها به آنجا است؛ یعنی از ابتدا که به آنجا رفتهاید، یکسری مسائل را به طور ضمنی پذیرفتهاید. وقتی عکس شما در دیدار با آقای تاجزاده منتشر شود، معلوم است که بعد از آنچه اتفاقی میافتد. اگر حتی این حقوق را هم نداشتید و رو نمیشد، در اجرای کار و مأموریت اصلی خود در صندوق دچار مشکل میشدید و این خلاف پذیرش ریاست آن از سوی شما است.
* بخشی از این بحرانی که میبینم، به خاطر این موازنه و قدرت دو طرف است که هیچکدام نمیتوانند دیگری را حذف کنند؛ اما نتوانستهاند به تفاهم و سازش هم برسند.
* همین که دولت تا این حد مسئله را پذیرفته و مثل احمدینژاد خط قرمز نگذاشته و حتی عذرخواهی کرده و یک گزارش نیمبند هم داده است، باید کلاه خود را هم به بالا بیندازیم.
* نکته و نتیجه مثبت دیگر این ماجرا این است که مخالفان دولت هم متوجه شدهاند این فقط زدن دولت نیست و خیلی چیزها در حال ازبینرفتن است.
* در سیستم احمدینژاد اگر ٣٠ هزار میلیارد هم بالا کشیده میشد، خیلی تعجبی نداشت؛ اما کسی در ذهن خود نمیپذیرد که براي مثال جناب آقای صفدر حسینی چنین رقمی و حتی نصف آن را بگیرد. اگر من یک کلاه کوچک - در حد صد هزار تومان - سر شما بگذارم، نميتوانيد تحمل كنيد، در مقايسه با اينكه یک غریبه بیاید و حتی یک چاقو هم به شما بزند؛ زجر کار من برای شما از آن چاقوخوردن بیشتر است، زيرا انتظاری که از من دارید، متفاوت است.
* مشکل اینجاست که کسی مثل خاوری که دزدی میکند به خارج فرار میکند ولی اینها (مدیران با حقوقهای بالا) بعدها میخواهند بگویند که خدمت کردهاند.
* شفافیت برای نظام اداری و مدیریتی ما هم مثل جن و بسمالله است. الان میگویند حقوق ما فلان مقدار است اما دلیلی ندارد که ما حرف آنها را بپذیریم؛ اگر روزی برسد که بتوانیم به این اطلاعات دسترسی داشته باشیم آن موقع حرفتان را میپذیریم، چون ما نمیخواهیم از شما بشنویم بلکه میخواهیم خودمان به اطلاعات دسترسی داشته باشیم.
* آقای روحانی و آقای جهانگیری بهجای اینکه بگویند این تعداد نفر را اخراج کردیم باید بگویند که قانون دسترسی آزاد به اطلاعات به طور کامل اجرا شود. خودشان هم اولین کسانی باشند که این را بخواهند.
* (ماجرای فیشها به سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان) قطعا لطمه زده است. حساسیت بیشتری هم که روی آقای صفدر حسینی به وجود آمد به همین خاطر است، نه به دلیل فیش حقوقیاش.
* نحوه مواجهه خانم حسینی قضیه را خراب کرد ... ممکن است اشتباهاتی هم رخ بدهد و کوتاهی هم شده باشد، این ایرادی ندارد اما با اشتباه بعدی نمیشود آن اشتباه اول را از بین برد. اینگونه دو اشتباه صورت گرفته و اشتباه قبلی را پایدارتر و گستردهتر میکند.
* مردم به این فیشها اعتراض میکنند اما وقتی بخواهند تصمیم بگیرند در ترازوی جلوی خود چیزهای مختلفی مثل برجام را هم خواهند داشت.
* احتمال تأیید صلاحیت احمدینژاد را یک درصد هم نمیدانم ... دلايل رد صلاحیت احمدینژاد خیلی زیاد است چون الان در عرصه نیست کسی به این دلايل کاری ندارد و برجسته نمیشود. قطعا اگر بخواهد بیاید یک آبروریزی تمامعیار خواهد شد و به نظر من قضیه آمدن او کاملا منتفی است. اصولگراها هم آمدن او را به نفع خود نمیدانند و بیشتر آنان بدنامی حمایت از او را بر نمیتابند.
* کلا ستاد آقای روحانی ضعیف است و دفتر او بوروکراتیک و غیرسیاسی است درحالیکه دفتر رئیسجمهور باید سیاسی باشد. در بخش رسانه هم فوقضعیف است.
🔹 متن کامل: http://goo.gl/1lNVpl
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
⚫️ توییت دبیر سرویس اجتماعی روزنامه جهان صنعت درباره #پیگیری پرونده #ندا (#HelpNeda)
**
https://twitter.com/FatemehBeykpour/status/755123443322892288
**
https://twitter.com/FatemehBeykpour/status/755123443322892288
Twitter
در خصوص تجاوز به #ندا و سکوت این مدت وزارت آموزش و پرورش و مصاحبه نکردن معاونت ها در این زمینه
#Helpneda
#Helpneda
👌 حجاب از ابتدا اجباری بود؟
http://s3.img7.ir/c5Eaf.jpg
آرشیو روزنامه اطلاعات نشان میدهد که حدود 20 روز بعد از پیروزی انقلاب، برای نخستین بار امام خمینی از قم درباره حجاب زنان دستوری صادر کرده. در خبری که در این باره در شماره روز 16 اسفند 57 روزنامه اطلاعات منتشر شده، به نقل از رهبر فقید انقلاب آمده: «زنان اسلامی باید با حجاب بیرون بیایند نه اینکه خودشان را بزک کنند.» بعد به نقل از «آقای کرباسچی» در کمیته تبلیغات امام در تهران از طرف امام خمینی اعلام شده که «کار در ادارات ممنوع نیست اما باید زنان با حجاب اسلامی باشند.»
همین فاصله در اعلام نخستین بار الزام حکومتی برای حجاب نیز نشان می دهد که در مقطع پیش از پیروزی انقلاب، روی حجابِ اجباری، صحبت و تاکیدی نبوده گو آن که حضور بانوان «بی»حجاب در راهپیمایی های ضدسلطنتی نیز موید آن است. سه روز بعد از اعلام دستور امام خمینی، اعتراض ها شروع می شود. روز 19 اسفند زنان معترض در مقابل دادگستری تجمع و بیانیهای نیز صادر میکنند. همزمان دفتر رهبری انقلاب اطلاعیهای صادر و اعلام میکند: «بر اساس خبرهای رسیده، گروهی جنایتکار و خیانتپیشه تحت عنوان کمیته مزاحم بانوان محترم شده و به ایشان توهین میکنند.» این اطلاعیه سپس از مجازات شدید این افراد خبر میدهد.
فردای روز تجمع زنان در مقابل دادگستری، آیتالله طالقانی سعی می کند فضای پیش آمده را تلطیف کند. روزنامه اطلاعات موضعگیریهای وی را تحت عنوان «آیتالله طالقانی: در مورد حجاب اجبار در کار نیست» تیتر نخست میکند. مرحوم آیتالله طالقانی در یک برنامه رادیو – تلویزیونی ضمن آن که سهم زنان را در پیروزی انقلاب مورد تحسین و تاکید قرار میدهد، حجاب را یک مسئله سنتی و تاریخی ایران و شرق می داند، نظر امام خمینی را مطابق موازین اصول دین مبین اسلام میداند و آن را به مصلحت زنان اعلام میکند و البته میگوید که «اشتباه میکنند خانمهای ما که اگر یک روسری روی سرشان بگذارند، اینها از حیثیت آنها کم خواهد شد و از شخصیت شان کاسته خواهد شد. نه، بلکه از این جهت که قطع نظر از مسلمان بودن حافظ سنت شرقی هستند و این سنت شرقی اصالت دارد.»
21 اسفند 57 اعلام میشود که راهپیمایی اعتراضی زنان علیه «حجاب تحمیلی» منتفی شده؛ «چون به نکات مورد نظر خود در مورد لغو تحمیل حجاب دست یافتهایم دلیلی ندارد که راهپیمایی انجام شود و بدین منظور به جای راهپیمایی به بحث و گفتگو با یکدیگر می پردازیم.»
با این حال راهپیماییهای اعتراضی برگزار میشود؛ از جمله در محوطه دانشگاه تهران. در این تجمع، مردان موافق و مخالف حجاب نیز حضور مییابند. یک عده نیز در حالی که کفش هایشان را به عنوان اعتراض از پا در آورده بودند در مقابل ساختمان تلویزیون بر زمین نشستند و شعار دادند.
با این وجود سال 57 و 58 و بهار سال 59 نیز میگذرد. یعنی بیش از 16 ماه. روز یازدهم تیرماه 59 روزنامه اطلاعات تیتر میزند که «زنان با پوشش اسلامی به اداره میروند»، وزارتخانهها و موسسات به صورت «جداگانه» دستورالعمل حجاب اسلامی صادر میکنند. سرپرست وقت وزارت کشور، آیتالله مهدوی کنی، اعلام می کند که «به خانمها این تذکر را دادهایم که محل کار از منزل و مهمانی جداست و خانمها میبایست در محل کار خود لباسی که در شأن کار است بپوشند نه لباسی که در حد مهمانی و ضیافتهاست.»
همان طور که واضح است حجاب به معنای استاندارد مورد نظر حاکمیت، 16 ماه پس از انقلاب و صرفا در محیط کار اجباری میشود.
چرا اعلام اجباری شدن حجاب به بعد از پیروزی انقلاب، به بعد از رفراندم، به بعد از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و به بعد از انتخابات ریاست جمهوری و مجلس موکول شد؟
📷 عکس: صفحه اول روزنامه همشهری، 12 بهمن 94
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
.
http://s3.img7.ir/c5Eaf.jpg
آرشیو روزنامه اطلاعات نشان میدهد که حدود 20 روز بعد از پیروزی انقلاب، برای نخستین بار امام خمینی از قم درباره حجاب زنان دستوری صادر کرده. در خبری که در این باره در شماره روز 16 اسفند 57 روزنامه اطلاعات منتشر شده، به نقل از رهبر فقید انقلاب آمده: «زنان اسلامی باید با حجاب بیرون بیایند نه اینکه خودشان را بزک کنند.» بعد به نقل از «آقای کرباسچی» در کمیته تبلیغات امام در تهران از طرف امام خمینی اعلام شده که «کار در ادارات ممنوع نیست اما باید زنان با حجاب اسلامی باشند.»
همین فاصله در اعلام نخستین بار الزام حکومتی برای حجاب نیز نشان می دهد که در مقطع پیش از پیروزی انقلاب، روی حجابِ اجباری، صحبت و تاکیدی نبوده گو آن که حضور بانوان «بی»حجاب در راهپیمایی های ضدسلطنتی نیز موید آن است. سه روز بعد از اعلام دستور امام خمینی، اعتراض ها شروع می شود. روز 19 اسفند زنان معترض در مقابل دادگستری تجمع و بیانیهای نیز صادر میکنند. همزمان دفتر رهبری انقلاب اطلاعیهای صادر و اعلام میکند: «بر اساس خبرهای رسیده، گروهی جنایتکار و خیانتپیشه تحت عنوان کمیته مزاحم بانوان محترم شده و به ایشان توهین میکنند.» این اطلاعیه سپس از مجازات شدید این افراد خبر میدهد.
فردای روز تجمع زنان در مقابل دادگستری، آیتالله طالقانی سعی می کند فضای پیش آمده را تلطیف کند. روزنامه اطلاعات موضعگیریهای وی را تحت عنوان «آیتالله طالقانی: در مورد حجاب اجبار در کار نیست» تیتر نخست میکند. مرحوم آیتالله طالقانی در یک برنامه رادیو – تلویزیونی ضمن آن که سهم زنان را در پیروزی انقلاب مورد تحسین و تاکید قرار میدهد، حجاب را یک مسئله سنتی و تاریخی ایران و شرق می داند، نظر امام خمینی را مطابق موازین اصول دین مبین اسلام میداند و آن را به مصلحت زنان اعلام میکند و البته میگوید که «اشتباه میکنند خانمهای ما که اگر یک روسری روی سرشان بگذارند، اینها از حیثیت آنها کم خواهد شد و از شخصیت شان کاسته خواهد شد. نه، بلکه از این جهت که قطع نظر از مسلمان بودن حافظ سنت شرقی هستند و این سنت شرقی اصالت دارد.»
21 اسفند 57 اعلام میشود که راهپیمایی اعتراضی زنان علیه «حجاب تحمیلی» منتفی شده؛ «چون به نکات مورد نظر خود در مورد لغو تحمیل حجاب دست یافتهایم دلیلی ندارد که راهپیمایی انجام شود و بدین منظور به جای راهپیمایی به بحث و گفتگو با یکدیگر می پردازیم.»
با این حال راهپیماییهای اعتراضی برگزار میشود؛ از جمله در محوطه دانشگاه تهران. در این تجمع، مردان موافق و مخالف حجاب نیز حضور مییابند. یک عده نیز در حالی که کفش هایشان را به عنوان اعتراض از پا در آورده بودند در مقابل ساختمان تلویزیون بر زمین نشستند و شعار دادند.
با این وجود سال 57 و 58 و بهار سال 59 نیز میگذرد. یعنی بیش از 16 ماه. روز یازدهم تیرماه 59 روزنامه اطلاعات تیتر میزند که «زنان با پوشش اسلامی به اداره میروند»، وزارتخانهها و موسسات به صورت «جداگانه» دستورالعمل حجاب اسلامی صادر میکنند. سرپرست وقت وزارت کشور، آیتالله مهدوی کنی، اعلام می کند که «به خانمها این تذکر را دادهایم که محل کار از منزل و مهمانی جداست و خانمها میبایست در محل کار خود لباسی که در شأن کار است بپوشند نه لباسی که در حد مهمانی و ضیافتهاست.»
همان طور که واضح است حجاب به معنای استاندارد مورد نظر حاکمیت، 16 ماه پس از انقلاب و صرفا در محیط کار اجباری میشود.
چرا اعلام اجباری شدن حجاب به بعد از پیروزی انقلاب، به بعد از رفراندم، به بعد از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و به بعد از انتخابات ریاست جمهوری و مجلس موکول شد؟
📷 عکس: صفحه اول روزنامه همشهری، 12 بهمن 94
✳️ کانال شین: @mmoeeni1
.
(از وبلاگ عطاالله مهاجرانی)
🔴 نشانههای کودتا یا ضد کودتا!
https://goo.gl/1G3R1X
یکم: اردوغان پس از پایان جلسهٔ مشترک با شورای امنیت و دولت، وضعیت فوقالعاده در ترکیه اعلام کرده است. وضعیت فوقالعاده تفسیرهای مختلفی میتواند داشته باشد. به عنوان مثال وضعیت فوقالعاده در فرانسه متفاوت از ترکیه خواهد بود. در یک کلام در ترکیه، با استناد به وضعیت فوقالعاده، اردوغان هر چه بخواهد میتواند انجام دهد! به قول خواجه نظامالملک در سیاستنامه: «و این را بباید دانستن که ملک و رعیت همگی سلطان راست! » دوره تازهای در ترکیه با عنوان سلطان اردوغان آغاز شده است.
سلطان اردوغان، نماز صبح را در مسجد باشکوه کاخ ریاست جمهوری - بزرگترین کاخ ریاست جمهوری دنیا!- برگزار کرد. خودش اذان گفت، کلاه سپید بر سر گذاشت و به عنوان امام جماعت نماز خواند. تصویر تازهای از اردوغان … دور نیست که اردوغان مثل سلاطین عثمانی ردا بر تن کند و عمامه رنگین با نشانهها و مهره مازوهای طلایی و نقره ای و نیلی بر سر بگذارد.
دوم : یورش به کتابفروشیها در استانبول و آنکارا، نشانهای از یک کودتا بود و نه ضد کودتا. جوانان خشمگینی که به کتابفروشیها حمله کرده بودند، با کدام اندیشه و باور دست به این کار زدهاند؟
سوم : به نظر میرسد تا ثبات در ترکیه راهی دراز وجود خواهد داشت. وقتی رژیمی دهها هزار معلم و رئیس دانشگاه و قاضی را بر کنار می کن دو نشریه طنز را تعطیل می کند، خبرگزاریهای خصوصی را توقیف می کند، اجازه تدریس در موسسات خصوصی توسط معلمان را لغو میکند، در واقع به یک کودتا علیه ملت خود دست یازیده است. آیا ملت ترکیه میتواند چنین سرنوشتی را تحمل کند؟ پیداست اردوغان با این شیوه بسیار نابخردانه، ملت ترکیه را به دوپاره تقسیم کرده است. مردمی که با شور به خیابانها آمدند و کودتا را شکست دادند. در مییابند که از فرصت حضور آنان برای کودتای دیگری علیه ملت استفاده شده است.
🔹 منبع: http://goo.gl/5khWQn
📷 حمله به کتابفروشی در استانبول | به انتخاب من از اینجا: https://goo.gl/hKPkNV
@mmoeeni1
🔴 نشانههای کودتا یا ضد کودتا!
https://goo.gl/1G3R1X
یکم: اردوغان پس از پایان جلسهٔ مشترک با شورای امنیت و دولت، وضعیت فوقالعاده در ترکیه اعلام کرده است. وضعیت فوقالعاده تفسیرهای مختلفی میتواند داشته باشد. به عنوان مثال وضعیت فوقالعاده در فرانسه متفاوت از ترکیه خواهد بود. در یک کلام در ترکیه، با استناد به وضعیت فوقالعاده، اردوغان هر چه بخواهد میتواند انجام دهد! به قول خواجه نظامالملک در سیاستنامه: «و این را بباید دانستن که ملک و رعیت همگی سلطان راست! » دوره تازهای در ترکیه با عنوان سلطان اردوغان آغاز شده است.
سلطان اردوغان، نماز صبح را در مسجد باشکوه کاخ ریاست جمهوری - بزرگترین کاخ ریاست جمهوری دنیا!- برگزار کرد. خودش اذان گفت، کلاه سپید بر سر گذاشت و به عنوان امام جماعت نماز خواند. تصویر تازهای از اردوغان … دور نیست که اردوغان مثل سلاطین عثمانی ردا بر تن کند و عمامه رنگین با نشانهها و مهره مازوهای طلایی و نقره ای و نیلی بر سر بگذارد.
دوم : یورش به کتابفروشیها در استانبول و آنکارا، نشانهای از یک کودتا بود و نه ضد کودتا. جوانان خشمگینی که به کتابفروشیها حمله کرده بودند، با کدام اندیشه و باور دست به این کار زدهاند؟
سوم : به نظر میرسد تا ثبات در ترکیه راهی دراز وجود خواهد داشت. وقتی رژیمی دهها هزار معلم و رئیس دانشگاه و قاضی را بر کنار می کن دو نشریه طنز را تعطیل می کند، خبرگزاریهای خصوصی را توقیف می کند، اجازه تدریس در موسسات خصوصی توسط معلمان را لغو میکند، در واقع به یک کودتا علیه ملت خود دست یازیده است. آیا ملت ترکیه میتواند چنین سرنوشتی را تحمل کند؟ پیداست اردوغان با این شیوه بسیار نابخردانه، ملت ترکیه را به دوپاره تقسیم کرده است. مردمی که با شور به خیابانها آمدند و کودتا را شکست دادند. در مییابند که از فرصت حضور آنان برای کودتای دیگری علیه ملت استفاده شده است.
🔹 منبع: http://goo.gl/5khWQn
📷 حمله به کتابفروشی در استانبول | به انتخاب من از اینجا: https://goo.gl/hKPkNV
@mmoeeni1
⚫️ طبیبانی چنین
https://goo.gl/yrvOhP
فرمانده کل سپاه همین چند روز قبل طی سخنانی در دومین اجلاس سراسری عفاف، عزت و عشق در پردیس شهید بهشتی دانشگاه فرهنگیان مشهد گفته که «اگر در جنگ سخت تعداد کمی عملیات موثر نیاز بود در عرصه جنگنرم صدها و هزاران عملیات لازم است. یکی از این عرصهها عفاف و حجاب خواهد بود. مشکل بیحجابی از بیغیرتی و بیحیایی است. ما باید روی این دو عامل متمرکز شویم. برخی به اندازه یک خروس غیرت ندارند.»
عنوان همایش را مرور کنید («اجلاس سراسری عفاف، عزت و عشق»)، آن را (در تاریخ انقلاب) بگذارید کنار یک دغدغه قدیمیتر از فساد اداری به نام "مفاسد اجتماعی"، "بیحجابی" و "بدحجابی"، و به یاد بیاورید یادداشت بهجای رهبری را در پاسخ به معاون اول روحانی در ارتباط با برگزاری «همایش ملّی ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد» و درخواست صدور پیام برای این همایش که «این سمینار و امثال آن بناست چه معجزهای بکند؟ ... چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمیگیرد که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند.»
نهاد بسیج بدون نیاز به پاسخگویی به مجلس، به تنهایی تقریبا هماندازه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودجه دولتی دارد، مجموعه اقماری بسیار وسیع اقتصادی و درآمدزا بر این، علاوه است، در همه روستاها و ایلات و عشایر هم پایگاه دارد، دستاش از کار فرهنگی دمی خالی نیست و حالا فرمانده ارشد نظامی- فرهنگی مرتبط، بعد از این همه سال، نهایتا به قابلیتهای الگوی فرهنگی "خروس" نایل آمده است! واقعا کدام اقدام "قاطع" و "اساسی" میتواند کسی را به چنین نتیجهگیریهایی برساند؟
چرا "فرهنگ"ی را که ظاهرا خیلی هم "مهم" است، دچار طبیبانی چنین کردهاند؟
.
🔹 کارتون: یوری کوزوبوکین
@mmoeeni1
https://goo.gl/yrvOhP
فرمانده کل سپاه همین چند روز قبل طی سخنانی در دومین اجلاس سراسری عفاف، عزت و عشق در پردیس شهید بهشتی دانشگاه فرهنگیان مشهد گفته که «اگر در جنگ سخت تعداد کمی عملیات موثر نیاز بود در عرصه جنگنرم صدها و هزاران عملیات لازم است. یکی از این عرصهها عفاف و حجاب خواهد بود. مشکل بیحجابی از بیغیرتی و بیحیایی است. ما باید روی این دو عامل متمرکز شویم. برخی به اندازه یک خروس غیرت ندارند.»
عنوان همایش را مرور کنید («اجلاس سراسری عفاف، عزت و عشق»)، آن را (در تاریخ انقلاب) بگذارید کنار یک دغدغه قدیمیتر از فساد اداری به نام "مفاسد اجتماعی"، "بیحجابی" و "بدحجابی"، و به یاد بیاورید یادداشت بهجای رهبری را در پاسخ به معاون اول روحانی در ارتباط با برگزاری «همایش ملّی ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد» و درخواست صدور پیام برای این همایش که «این سمینار و امثال آن بناست چه معجزهای بکند؟ ... چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمیگیرد که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند.»
نهاد بسیج بدون نیاز به پاسخگویی به مجلس، به تنهایی تقریبا هماندازه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودجه دولتی دارد، مجموعه اقماری بسیار وسیع اقتصادی و درآمدزا بر این، علاوه است، در همه روستاها و ایلات و عشایر هم پایگاه دارد، دستاش از کار فرهنگی دمی خالی نیست و حالا فرمانده ارشد نظامی- فرهنگی مرتبط، بعد از این همه سال، نهایتا به قابلیتهای الگوی فرهنگی "خروس" نایل آمده است! واقعا کدام اقدام "قاطع" و "اساسی" میتواند کسی را به چنین نتیجهگیریهایی برساند؟
چرا "فرهنگ"ی را که ظاهرا خیلی هم "مهم" است، دچار طبیبانی چنین کردهاند؟
.
🔹 کارتون: یوری کوزوبوکین
@mmoeeni1
⚖ رهابودن امثال #احمدینژاد و #مرتضوی مهمترین پالس نظام #قضایی به متخلفان و مفسدان اقتصادی است که «محکمکاری سیاسی کرده باشی،کاری باهات نداریم»
#فساد
https://twitter.com/mmoeeni/status/756576061236867072
@mmoeeni1
#فساد
https://twitter.com/mmoeeni/status/756576061236867072
@mmoeeni1
⚫️ غلامی و غمناکی
http://s3.img7.ir/yGCnH.jpg
«... تعریف علمای اخلاقی ما از زندگی اخلاقی این است که انسان اخلاقی کسی است که کار ِ نیکو از او "بیزحمت" و "بهفراوانی" صادر میشود. هر دو تا قید را گذاشتهاند: "بیزحمت" و "به فراوانی" (...) اگر کسی بیزحمت و بهفراوانی راست گفت، راستگو میشود و اگر گرفتار دروغ هم شد یک یا دو دفعه استثنائا. مردم در جامعه اخلاقی برای راست گفتن زحمت نمیکشند، راستگویی برایشان مشکلی ایجاد نمیکند، کارشان هم راه میافتد. رشوه ندهند، دروغ نگویند، حق کسی را زیر پا نگذارند و هزار از این کارها. این جامعه اخلاقی را باید از حکومت خواست. حکومت باید راه این را باز کند و وقتی باز میکند که یک شرایط نرمال برای زندگی فراهم کند. شرایط نرمال یعنی یک حداقلی از زندگی؛ کسی محتاج نباشد، کسی آزادگیاش را برای یک لقمه نان از دست ندهد و این بدترین رذالت است؛ از دروغ و فحشا و از هر چه بگویید بدتر است. این که شما آزادگیتان را، که گوهر انسانیت شماست، برای یک لقمه نان زیر پا بگذارید، سر خم کنید، مدح کسی را بگویید، از عزت خودتان بگذرید. خدا نکند جامعهای مبتلای آن شود. اقبال لاهوری می گوید: «آدم از بیبصری بندگی آدم کرد / گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد / یعنی از خوی غلامی ز سگان خوارتر است؟ / من ندیدم که سگی پیش سگی سرخم کرد»
(...) جامعه ما (...) به دو چیز خو داده (شده)؛ یکی خوی غلامی (و فروختن آزادگی)، یکی هم خوی غمناکی ... آدمی وقتی اخلاقی است که مختار باشد و جامعهای که اختیار را از شما میستاند، نمیتواند اخلاق پرور و فضیلتپرور باشد ... عین این ماجرا اینجا (در غرب) هم صادق است. نگاه نکنید که ظاهرا دست کسی را نمی گیرند. حجم تبلیغات عظیمی که اینجا می شود در واقع مجال تفکر را از شما میستاند، اصلا انتخاب را در ذهن شما می کارد ...»
🔹 عبدالکریم سروش
@mmoeeni1
http://s3.img7.ir/yGCnH.jpg
«... تعریف علمای اخلاقی ما از زندگی اخلاقی این است که انسان اخلاقی کسی است که کار ِ نیکو از او "بیزحمت" و "بهفراوانی" صادر میشود. هر دو تا قید را گذاشتهاند: "بیزحمت" و "به فراوانی" (...) اگر کسی بیزحمت و بهفراوانی راست گفت، راستگو میشود و اگر گرفتار دروغ هم شد یک یا دو دفعه استثنائا. مردم در جامعه اخلاقی برای راست گفتن زحمت نمیکشند، راستگویی برایشان مشکلی ایجاد نمیکند، کارشان هم راه میافتد. رشوه ندهند، دروغ نگویند، حق کسی را زیر پا نگذارند و هزار از این کارها. این جامعه اخلاقی را باید از حکومت خواست. حکومت باید راه این را باز کند و وقتی باز میکند که یک شرایط نرمال برای زندگی فراهم کند. شرایط نرمال یعنی یک حداقلی از زندگی؛ کسی محتاج نباشد، کسی آزادگیاش را برای یک لقمه نان از دست ندهد و این بدترین رذالت است؛ از دروغ و فحشا و از هر چه بگویید بدتر است. این که شما آزادگیتان را، که گوهر انسانیت شماست، برای یک لقمه نان زیر پا بگذارید، سر خم کنید، مدح کسی را بگویید، از عزت خودتان بگذرید. خدا نکند جامعهای مبتلای آن شود. اقبال لاهوری می گوید: «آدم از بیبصری بندگی آدم کرد / گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد / یعنی از خوی غلامی ز سگان خوارتر است؟ / من ندیدم که سگی پیش سگی سرخم کرد»
(...) جامعه ما (...) به دو چیز خو داده (شده)؛ یکی خوی غلامی (و فروختن آزادگی)، یکی هم خوی غمناکی ... آدمی وقتی اخلاقی است که مختار باشد و جامعهای که اختیار را از شما میستاند، نمیتواند اخلاق پرور و فضیلتپرور باشد ... عین این ماجرا اینجا (در غرب) هم صادق است. نگاه نکنید که ظاهرا دست کسی را نمی گیرند. حجم تبلیغات عظیمی که اینجا می شود در واقع مجال تفکر را از شما میستاند، اصلا انتخاب را در ذهن شما می کارد ...»
🔹 عبدالکریم سروش
@mmoeeni1
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
📝 نوبسندگان بزرگ چگونه عرق میریزند!
۷۳ تن از ۱۶۲ انسان مشهوری که فرهنگ معاصر غرب را شکل دادهاند، مشخصاً «رماننویس» هستند. یعنی حدود ۴۵ درصد. در میان این ۷۳ نفر، همه جور آدمی با همه جور عادتی هست. اما تقریباً اکثر قریب به اتفاق آنها واجد یک صفت هستند: نظم روزانهی کاری.
لئون تولستوی: «باید هر روز بنویسم و هیچ روزی را از دست ندهم. این کار بیش از آن که برای موفقیت در نوشتن ضروری باشد، یاریام میکند تا مهار برنامهی روزانهام از دست نرود.»
گوستاو فلوبر: «در زندگیات مثل یک بورژوا منظم و مرتب باش تا بتوانی در کارت اصیل و بیرحم باشی.»
هنری میلر: «برای حفظ لحظات راستین شهود هنری، باید بسیار منضبط بود و به زندگی انضباط بخشید.»
هاروکی موراکامی: «بیهیچ تغییری به برنامهی روزانهام (بیدار شدن در ساعتِ چهار صبح/ پنج شش ساعت نوشتن بیوقفه/ ورزش/ مطالعه/ گوش کردن موسیقی/ به بستر رفتن در ساعت ۹ شب) پایبندم. آن چه اهمیت دارد تکرار این کار است، یک جور هیپتونیزم. خود را هیپتونیزم میکنم تا بر ژرفای ذهنیام بیفزایم.»
چاک کلوز: «آماتورها منتظر الهام میمانند، اما ما میرویم سر کار و شروع میکنیم به کار کردن.»
از بین ۷۳ نویسندهی بزرگِ دوران فقط و فقط ۱۲ نفرشان (حدود ۱۶درصد) شبها مینوشتهاند. بقیه آدمِ صبح بودهاند، و راستش را بخواهید، آدمِ صبح خیلی زود. یعنی بیدار شدن در ساعت چهار، پنج یا شش صبح بین آنها کاملاً رایج بوده است.
خوشبختانه شمار معتادان در بین داستاننویسان خیلی کمتر از شمار آنان در سایر بزرگان است. از بین این ۷۳ نفر فقط به ۶ نفر اشاره شده که به مخدرها یا الکل معتاد بودهاند.
نزدیک به ۴۰ درصد بزرگانی که در این کتاب از آنان نام برده شده، اهل فعالیتهای ورزشی روزانه بودهاند. البته در این زمینه، نویسندگان وضعشان بدتر است. از بین ۷۳ نفری که کتاب شرح حالشان را نوشته، فقط در مورد ۱۷ نفر (حدود ۲۳درصد) به صراحت گفته شده که اهل ورزش بودهاند.
جالبترین موردِ معتاد به ورزش در میان نویسندگان کسی است که احتمالاً شما هم با شنیدن نامش مثل من تعجب میکنید؛ فرانتس کافکا. این قهرمان ادبیات مدرن هر روز صبح، ده دقیقه برهنه جلوی آینه ورزش میکرده، بعد لباس میپوشیده و یک ساعت پیادهروی میکرده. تازه به این هم بسنده نمیکرده و همیشه، هم بعد از نوشتن و هم قبل از خواب، باز حداقل ده دقیقه ورزش میکرده است.
حدود ۹۳ درصد از نویسندگان بزرگ، تقریباً هر روز مینوشتهاند. در بین آنها نویسندگانی چون «گرترود استاین» است که فقط روزی نیم ساعت کار میکرده و برخی مانند «جویس کارول اوتس» (نویسندهی بیش از ۵۰ رمان، ۳۶ مجموعهداستان، و تعداد زیادی مجموعهشعر و نمایشنامه و مقاله) که هر روز از ساعت هشت تا یک بعدازظهر و چهار تا هفت بعدازظهر و برخی روزها یکی دو ساعتی هم بعد از شام مینویسد.
«تامس وولف» و «ارنست همینگوی» ایستاده مینوشتهاند. وولف، که نزدیک به دو متر قد داشته، کاغذهایش را روی یخچال میگذاشته و مینوشته و همینگوی روی رحلیِ بالای کتابخانه.
«آنتونی ترولوپ»، که در دورهای سیساله ۴۷ اثر داستانی و ۱۶ کتاب در موضوعات دیگر نوشته، به خدمتکارش پول میداده تا او را هر روز ساعت پنج و نیم صبح به زور بیدار کند. او هر روز تا ساعت هشت و نیم مینوشته. مواردی بوده که مثلاً ساعت هفت رمانش تمام میشده. بلافاصله کاغذ دیگری جلویش میگذاشته و رمان بعدیاش را شروع میکرده و این رمان جدید را تا ساعت هشت و نیم مینوشته.
جیمز جویس هفت سال پیوسته روی اولیس کار کرد. طبق محاسبات خودش، این شاهکار بیست هزار ساعت از او وقت گرفت و طی آن هشت بیماری، ۱۹ تغییر آدرس (از اتریش گرفته تا سوئیس، ایتالیا و فرانسه) را پشت سر گذراند.
جان چیور هر روز صبح همزمان با سایر کارمندان مجتمع مسکونیای که در آن ساکن بوده، حمام میکرده و صبحانه میخورده و کت و شلوار تن میکرده و سوار آسانسور میشده. اما از ساختمان خارج نمیشده. به انباری میرفته، کت و شلوارش را در میآورده و با لباس زیر تا ظهر مینوشته. بعد کت و شلوارش را میپوشیده و برای ناهار برمیگشته به آپارتمان خودش.
برنامهی روزانهی انوره دوبالزاک؛ اعجوبهای که طی ۳۲ سال نوشتن، ۹۰ رمان و ۲۰ اثر غیرداستانی به نگارش در آورد: ساعت شش بعدازظهر: خوردن شام سبک و بعد خواب/ بیدار شدن در ساعت یک نیمه شب/ هفت ساعت نوشتن/ خواب از ساعت هشت تا نه و نیم/ نوشتن از ساعت نه و نیم تا چهار بعدازظهر/ پیادهروی/ دوش/ ملاقات با دوستان تا ساعت شش/ بعد خوردن شامی سبک و رفتن به بستر.
@KhabGard
آنچه خواندید، پارههایی است تلگرامیشده (!) از یادداشت محمدحسن شهسواری، که آن را بر پایهی اطلاعات کتاب «آداب روزانه» نوشتهی #میسون_کاری نگاشته است. متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
http://khabgard.com/?p=1368
۷۳ تن از ۱۶۲ انسان مشهوری که فرهنگ معاصر غرب را شکل دادهاند، مشخصاً «رماننویس» هستند. یعنی حدود ۴۵ درصد. در میان این ۷۳ نفر، همه جور آدمی با همه جور عادتی هست. اما تقریباً اکثر قریب به اتفاق آنها واجد یک صفت هستند: نظم روزانهی کاری.
لئون تولستوی: «باید هر روز بنویسم و هیچ روزی را از دست ندهم. این کار بیش از آن که برای موفقیت در نوشتن ضروری باشد، یاریام میکند تا مهار برنامهی روزانهام از دست نرود.»
گوستاو فلوبر: «در زندگیات مثل یک بورژوا منظم و مرتب باش تا بتوانی در کارت اصیل و بیرحم باشی.»
هنری میلر: «برای حفظ لحظات راستین شهود هنری، باید بسیار منضبط بود و به زندگی انضباط بخشید.»
هاروکی موراکامی: «بیهیچ تغییری به برنامهی روزانهام (بیدار شدن در ساعتِ چهار صبح/ پنج شش ساعت نوشتن بیوقفه/ ورزش/ مطالعه/ گوش کردن موسیقی/ به بستر رفتن در ساعت ۹ شب) پایبندم. آن چه اهمیت دارد تکرار این کار است، یک جور هیپتونیزم. خود را هیپتونیزم میکنم تا بر ژرفای ذهنیام بیفزایم.»
چاک کلوز: «آماتورها منتظر الهام میمانند، اما ما میرویم سر کار و شروع میکنیم به کار کردن.»
از بین ۷۳ نویسندهی بزرگِ دوران فقط و فقط ۱۲ نفرشان (حدود ۱۶درصد) شبها مینوشتهاند. بقیه آدمِ صبح بودهاند، و راستش را بخواهید، آدمِ صبح خیلی زود. یعنی بیدار شدن در ساعت چهار، پنج یا شش صبح بین آنها کاملاً رایج بوده است.
خوشبختانه شمار معتادان در بین داستاننویسان خیلی کمتر از شمار آنان در سایر بزرگان است. از بین این ۷۳ نفر فقط به ۶ نفر اشاره شده که به مخدرها یا الکل معتاد بودهاند.
نزدیک به ۴۰ درصد بزرگانی که در این کتاب از آنان نام برده شده، اهل فعالیتهای ورزشی روزانه بودهاند. البته در این زمینه، نویسندگان وضعشان بدتر است. از بین ۷۳ نفری که کتاب شرح حالشان را نوشته، فقط در مورد ۱۷ نفر (حدود ۲۳درصد) به صراحت گفته شده که اهل ورزش بودهاند.
جالبترین موردِ معتاد به ورزش در میان نویسندگان کسی است که احتمالاً شما هم با شنیدن نامش مثل من تعجب میکنید؛ فرانتس کافکا. این قهرمان ادبیات مدرن هر روز صبح، ده دقیقه برهنه جلوی آینه ورزش میکرده، بعد لباس میپوشیده و یک ساعت پیادهروی میکرده. تازه به این هم بسنده نمیکرده و همیشه، هم بعد از نوشتن و هم قبل از خواب، باز حداقل ده دقیقه ورزش میکرده است.
حدود ۹۳ درصد از نویسندگان بزرگ، تقریباً هر روز مینوشتهاند. در بین آنها نویسندگانی چون «گرترود استاین» است که فقط روزی نیم ساعت کار میکرده و برخی مانند «جویس کارول اوتس» (نویسندهی بیش از ۵۰ رمان، ۳۶ مجموعهداستان، و تعداد زیادی مجموعهشعر و نمایشنامه و مقاله) که هر روز از ساعت هشت تا یک بعدازظهر و چهار تا هفت بعدازظهر و برخی روزها یکی دو ساعتی هم بعد از شام مینویسد.
«تامس وولف» و «ارنست همینگوی» ایستاده مینوشتهاند. وولف، که نزدیک به دو متر قد داشته، کاغذهایش را روی یخچال میگذاشته و مینوشته و همینگوی روی رحلیِ بالای کتابخانه.
«آنتونی ترولوپ»، که در دورهای سیساله ۴۷ اثر داستانی و ۱۶ کتاب در موضوعات دیگر نوشته، به خدمتکارش پول میداده تا او را هر روز ساعت پنج و نیم صبح به زور بیدار کند. او هر روز تا ساعت هشت و نیم مینوشته. مواردی بوده که مثلاً ساعت هفت رمانش تمام میشده. بلافاصله کاغذ دیگری جلویش میگذاشته و رمان بعدیاش را شروع میکرده و این رمان جدید را تا ساعت هشت و نیم مینوشته.
جیمز جویس هفت سال پیوسته روی اولیس کار کرد. طبق محاسبات خودش، این شاهکار بیست هزار ساعت از او وقت گرفت و طی آن هشت بیماری، ۱۹ تغییر آدرس (از اتریش گرفته تا سوئیس، ایتالیا و فرانسه) را پشت سر گذراند.
جان چیور هر روز صبح همزمان با سایر کارمندان مجتمع مسکونیای که در آن ساکن بوده، حمام میکرده و صبحانه میخورده و کت و شلوار تن میکرده و سوار آسانسور میشده. اما از ساختمان خارج نمیشده. به انباری میرفته، کت و شلوارش را در میآورده و با لباس زیر تا ظهر مینوشته. بعد کت و شلوارش را میپوشیده و برای ناهار برمیگشته به آپارتمان خودش.
برنامهی روزانهی انوره دوبالزاک؛ اعجوبهای که طی ۳۲ سال نوشتن، ۹۰ رمان و ۲۰ اثر غیرداستانی به نگارش در آورد: ساعت شش بعدازظهر: خوردن شام سبک و بعد خواب/ بیدار شدن در ساعت یک نیمه شب/ هفت ساعت نوشتن/ خواب از ساعت هشت تا نه و نیم/ نوشتن از ساعت نه و نیم تا چهار بعدازظهر/ پیادهروی/ دوش/ ملاقات با دوستان تا ساعت شش/ بعد خوردن شامی سبک و رفتن به بستر.
@KhabGard
آنچه خواندید، پارههایی است تلگرامیشده (!) از یادداشت محمدحسن شهسواری، که آن را بر پایهی اطلاعات کتاب «آداب روزانه» نوشتهی #میسون_کاری نگاشته است. متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
http://khabgard.com/?p=1368
خوابگرد
نویسندگان بزرگ چگونه عرق میریزند!
این روزها کتابی دست به دست میشود در مورد عادات کاری ۱۶۲ انسان مشهور که فرهنگ غرب را شکل دادهاند. از فیلسوف ومخترع بگیرید تا نقاش و کارگردان و داستاننویس.
✳️ توییتهای امروز من:
متن #مذاکرات منجر به بستن درِ امامزاده مهمتره تا متن مذاکرات #برجام! باید بدونیم #امنیت چرا اینهمه توسط سالگرد #شاملو درمعرض خطر قرار میگیره!
https://twitter.com/mmoeeni/status/757096760787382272
گیریم #داعش از متصرفاتش اخراج شد، #البغدادی هم منفجر؛ با #اندیشهای که گرفتن جان انسان، کوتاهترین راه #بهشت ـه برای معتقدیناش، چیکار باید کرد؟
https://twitter.com/mmoeeni/status/757104419443879937
متن #مذاکرات منجر به بستن درِ امامزاده مهمتره تا متن مذاکرات #برجام! باید بدونیم #امنیت چرا اینهمه توسط سالگرد #شاملو درمعرض خطر قرار میگیره!
https://twitter.com/mmoeeni/status/757096760787382272
گیریم #داعش از متصرفاتش اخراج شد، #البغدادی هم منفجر؛ با #اندیشهای که گرفتن جان انسان، کوتاهترین راه #بهشت ـه برای معتقدیناش، چیکار باید کرد؟
https://twitter.com/mmoeeni/status/757104419443879937