شین ☔️🖤
2.26K subscribers
1.24K photos
164 videos
31 files
1.65K links
محمد معینی | کتاب / تاریخ / محیط‌زیست / نقل قول
https://x.com/mmoeeni2 | moeeni.mo@gmail.com
Download Telegram
Forwarded from هفت حوض
🔴 کنترل گذشته، دشوارتر می‌شود

http://goo.gl/ii4vhT


دستکاری در «تاریخ» و «گذشته» (با جابجا کردن نقش‌ها، با کم‌رنگ و از یاد بردن برخی قول و عمل‌ها، و پررنگ و نقش‌سازی برای برخی دیگر)، همیشه راهی برای توجیه «حال» و مدیریت «آینده» توسط بسیاری از قدرت‌ها و نظام‌های سیاسی بوده (حتی آن نظام‌های سیاسی که ادعای آزادی بیان داشته‌اند) و طبیعتا (و به طور بسیار روشنی) از همین روست که تکثیر و آزادی رسانه‌ها و دسترسی تعداد بیشتری از مردم برای ثبت و گزارش واقعیت‌های جاری، همیشه با مقاومت جریان‌هایی روبرو می‌شود که دلشوره دارند مبادا این مستندات از دایره کنترل و تغییر خارج شوند، که مبادا این مستندات، پیش‌بینی‌ها و تدابیر قدرت حاکم را به چالش بکشد.
.
جوورج اورول در رمان فوق العاده خود (1984)، اشاره موثری به دستکاری گذشته توسط نظام توتالیتر دارد. در صفحه 49 (ترجمه صالح حسینی) می‌خوانیم: «روز به روز و تقریبا دقیقه به دقیقه، گذشته منطبق با کیفیت حال می‌شد. از این راه هر گونه پیش‌بینی «حزب» را با مدرک مستند می‌شد درست جلوه داد؛ هر گونه خبر یا اظهارنظری هم که با نیازهای حال در تضاد بود، از لوح هستی پاک می‌شد.» تینا روزنبرگ هم در مقدمه کتاب ارزشمند خود (سرزمین های شبح‌زده) که به بررسی وضعیت برخی کشورهای اروپای شرقی در دوران گذار از کمونیسم پرداخته، از قضا به این توجه اورول اشاره دارد و می‌نویسد: نبرد در راه تاریخ واقعا نبرد در راه فرهنگ سیاسی این کشورهای تازه مابعدکمونیستی است. جورج اورول، که این چیزها رو خوب بلد بود، می‌گفت: «هر کسی که کنترل گذشته را به دست گیرد، کنترل آینده را به دست می‌گیرد.»
.
این روزها رسانه‌ها با سرعت خارق‌العاده‌ای در حال رشد هستند، با همین سرعت امکان ثبت وقایع و مستندات برای تعداد خیلی بیشتری از مردم فراهم می‌شود و باز با همین سرعت احتمال موفقیت در تغییر گذشته کمتر می‌شود. نظام‌های تمامت‌خواه دچار بحران در مواجهه با رسانه‌های نو می‌شوند؛ از ماهواره و اینترنت گرفته تا شبکه‌های اجتماعی و وبلاگها و اپلیکیشن‌ها روی گوشی‌های هوشمند! حالا انگار چاره «کنترل آینده»، فقط در قطع سراسری برق در کشورهایی باشد که کسانی در آنها گمان می‌کنند "همه چیز را باید خودشان برای آیندگان ثبت کنند"!
.
هر روز باور این که «حقیقت چیزی است که برای بشریت مفید است» (*) دشوارتر می‌شود چرا که کسانی که امتیاز تشخیص مفید بودن را تنها برای خود خواسته‌اند، حالا لزوما همه ابزار اثبات مدعای خود را در دست ندارند.
.
.
(*) این جمله را بازجوی خشن رمان «ظلمت در نیمروز» (آرتور کوستلر) گفته بود.

👉👉 @mmoeeni1
🔴 از لاریجانی تا شبکه برق
.
🔸 اشاره: این روزهای پرمشغله‌ی مفید و نامفید، امان مفصل نوشتن درباره رخدادهای مختلف را در این دو هفته گرفته بود؛ همان‌هایی که یک وبلاگ‌نویس سیاسی نمی‌تواند دربرابرشان سکوت را اختیار و تجربه کند! گاهی این سکوت و بی‌مجالی را، وقتی متن‌هایی را می‌خوانی که همان حرف‌های توست و چه بسا قوی و متین‌‌تر، جبران شده می‌دانی؛ چند گزاره‌ای سر دلم مانده که نشد (و نشده) که مفصل درباب‌شان بنویسم، جایی هم ندیدم و نخواندم شبیه‌هایشان را ...
**
🔹اول: خیلی دلم می‌خواست لاریجانی رییس مجلس بشود، خیلی هم دلم می‌خواست عارف کاندیدای احزار ریاست مجلس شود! اصلاح‌طلبان چه بخواهند و چه نخواهند، در بازی قدرت، همیشه در رقابتی کاملا نابرابرند؛ سازمان قدرت طوری است که می‌تواند به راحتی (هر چند به مدد تکثر رسانه‌ها، نه به راحتی سال‌های سید محمد خاتمی)، حتی پندار و گفتار و کردار نیک و قانونی و به حق اصلاح‌طلبان را بایکوت کند؛ رسانه ملی، دستگاه قضا، داوری انتخابات و سازمان شبه‌نظامی-فرهنگی-اجتماعی بسیج، چهار قدرت بی‌رقیبی هستند که بسیاری از جاها می‌توانند در برابر هر چیزی که مقدر و معیّن شده باشند، صف بکشند. اقتصاد زمین‌گیر شده به آرامش سیاسی نیاز دارد؛ بیم عصیان اجتماعی می‌رود از شدت نکبتی که دامن کشور را گرفته و این عصیان، تر و خشک را با هم می‌سوزاند. مجلسِ آرام که اختاپوس‌های سیاسیِ حریص را تحریک نکند، نیاز مبرمی است. حضور لاریجانی بر صدر قوه مقننه این مهم را تا حد بسیاری محقق می‌کند ضمن این که به عنوان کسانی که همیشه منتقد کسانی بوده‌ایم که از وزن‌کشی می‌ترسند، باید که عارف وزن‌کشی می‌کرد (گیرم در مجلسی که اعضایش یکبار توسط شورای نگهبان انتخاب شده‌اند)؛ که کرد همان‌طور که پزشکیان و علی‌ مطهری چنین کردند (با تفاوت در جایگاه‌شان).
🔹دوم: علی مطهری نماینده شجاعی است؛ از آن‌هایی که باید باشند تا باورمان بشود هنوز بدون لکنت می‌توان نقد کرد، که این نشانه رستگاری جامعه می‌تواند باشد اما به گمانم کاش نایب رییس مجلس نمی‌شد؛ نه از آن رو که اهل کوتاه آمدن باشد، بیشتر از آن رو که ممکن است آن بالا، در جایگاه رییس جلسه، از شدت عدالت، گزک به دست نااهلانی بدهد که بخواهند همه محاسن گران‌قدر او را زیر سوال ببرند و او را بی‌اثر سازند.
🔹سوم: انتخابات مجلس تمام نشده، حرف و تحلیل‌ها درباره انتخابات سال آینده ریاست جمهوری شروع شده. چقدر این هدر رفتن انرژی‌ها غصه دارد.
🔹چهارم: تعطیلات خرداد 91 شیراز بودم؛ استخر هتل را به مناسبت 14 خرداد تعطیل کرده بودند. پارسال شمال بودم و انبوه جمعیت را با چشم‌های خودم دیدم. امسال کرمانشاه بودم؛ طاق بستان تعطیل بود! عجیب‌تر از همه اینکه هنوز هستند کسانی که گمان می‌کنند با این قفل زدن بر در موزه و استخر و قس‌علی‌هذا، احترام برای بنیانگذار فقید نظام جمهوری اسلامی می‌خرند.
🔹پنجم: لغو کنسرت‌ها در نیشابور و اصرار به تغییر نام تیم‌های ورزشی طبق سلیقه نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی را بگذارید به حساب اراده جناب آیت‌الله علم الهدی به سر و سامان دادن به دربار سلطانی‌شان در خراسان! همان درباری که سه هفته مانده به انتخابات در حاشبه مشهد، پروژه های میلیاردی افتتاح می‌کند (در این باره بیشتر:https://telegram.me/mmoeeni1/655)
اگر فردا برای سفر به خراسان، "گذرنامه‌لازم" شدید، حیرت نکنید.
🔹ششم: دادستان درباره فضای مجازی و تلگرام هشداری جدی داده؛ گفته باید ستاد بحران تشکیل شود. کاش صدایش را بشنوید؛ خشم و نگرانی در آن موج می‌زند ... ولی خب؛ خیلی دیر شده، خیلی زیاد دیر شده. من با نگرانی جناب دادستان کاملا همراهم ولی احتمالا با راهی که وی در نظر دارد، مثل خیلی‌های دیگر، مخالفم. او از توسعه ندادن اینترنت دفاع می‌کند ... چرا بعضی هنوز در نقطه جوش، منجمدند؟ این‌ها اگر بخواهند از این رویه‌ها سود ببرند، باید شبکه برق کشور را جمع‌آوری کنند.
.
تا بعد
👉👉 @mmoeeni1
📚 شیوه عادلانه‌تری
https://goo.gl/BWY7K1

«کسانی که در آغاز صفحه ادبی را اداره می‌کردند و در انجام کارشان آزادی لازم را هم داشتند گرایش‌شان نسبت به نیما زیاد بود، به شاملو همین طور ولی وقتی (حسین) #منزوی به بخش ادبی آمد، شیوه عادلانه‌تری را نسبت به همه اهل شعر و ادب در پیش گرفت. سهمی به همه می‌داد و مطالبی که خود منزوی می‌نوشت واقع‌بینانه بود و تند و تیز نبود ... سعی می‌کردیم از کسانی که شهرت ندارند ولی تخیل و دانش وسیع شعری دارند استفاده کنیم. منزوی هم به همین دلیل انتخاب شد.»
.
.
🔹 گفت و گو با محمود خوشنام، موسس و سردبیر ماهنامه رودکی (تیر 50 تا 57)، مجله اندیشه پویا، ش 34 (اردیبهشت 95)، ص 141

@mmoeeni1
پل گفت:
- جمله معروفی را از دوران جوانی‌ام به یاد دارم: «زن آینده مرد است». چه کسی این را گفته است؟ فراموش کرده‌ام. لنین؟ کندی؟ نه، نه. شاعر آن را گفته است.
من گفتم:
- آراگون.
آوناریوس با دلخوری گفت:
- یعنی چه که زن آینده مرد است؟ یعنی مردها می‌شوند زن؟ من از این جمله احمقانه سر در نمی‌آورم!
پل به اعتراض گفت:
- این جمله احمقانه نیست! این یک جمله شاعرانه است.
من گفتم:
- ادبیات از بین خواهد رفت و جمله‌های شاعرانه احمقانه در جهان جولان خواهند داد.
پل به من توجه نکرد. او تازه متوجه تصویرش شد که بیست و هفت بار در آیینه‌ها منعکس گردیده بود و نتوانست چشم از آنها بگیرد. به عقب و جلو چرخیده به طرف هر یک از صورت‌های منعکس شده در آیینه‌ها برگشت و با صدای زیر و ضعیف یک پیرزن گفت:
- زن آینده مرد است. این یعنی جهان که زمانی به شکل مرد ساخته می‌شد، از حالا به بعد به شکل زن تغییر شکل خواهد داد. هر چه جهان فنی‌تر و مکانیکی‌تر، سرد و فلزی تر می‌شود به همان نسبت به گرمایی که فقط زن می‌تواند بدهد نیاز بیشتری پیدا خواهد کرد. اگر بخواهیم جهان را نجات بدهیم باید با زن منطبق شویم، بگذاریم زن ما را راهبری کند، بگذاریم که جذبه ابدی زن در ما رسوخ کند!
.
.
📕 جاودانگی – میلان کوندرا / ترجمه: حشمت‌الله کامرانی

@mmoeeni1
🔹 این یادداشت را سه سال قبل نوشته بودم

🔴تاریخ طمأنینه می‌بخشد

سال شصت، یعنی 32 سال قبل، یک رئیس جمهوری متواری شد، یک رئیس جمهوری ترور شد و بعد از آن، رئیس جمهوری سوم که سر کار آمد، قرار شد نخست وزیر جدیدی معرفی کند. نظر رئیس‌جمهوری منتخب، آیت الله خامنه‌ای، به علی‌اکبر ولایتی بود. آیت الله خمینی هم موافق بود. رفسنجانی هم. اما مثلا محمد یزدی مخالف بوده و بهزاد نبوی و کادر مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم. رفسنجانی در خاطرات روز 29 مهر سال شصت نوشته که «آنها (مخالفان ولایتی) می‌گویند چهره نیست یا سابقه افتخارآمیز مبارزه ندارد و من می‌گویم دینامیک و پرکار و پشت کار دار و متقی و مکتبی است.» ... نخست‌وزیری ولایتی در جلسه 30 مهر رأی نمی‌آورد. از 207 نفر، فقط 74 نفر اعلام موافقت می‌کنند. انتخاب بعدی رئیس‌جمهوری، سید محمد غرضی است ولی مخالفت‌ها آن قدر شدید بوده که حتی این انتخاب به مجلس معرفی هم نمی‌شود. 5 آبان، رئیس جمهوری، وزیر خارجه وقت (میرحسین موسوی) را برای نخست‌وزیری به مجلس معرفی می‌‎کند. او در نامه‌ای به «ریاست محترم مجلس شورای اسلامی» می‌نویسد: « ... برادر عزیر و گرانمایه آقای میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر معرفی می‌گردد. خواهشمند است مجلس محترم را جهت اخذ رای تمایل در جریان امر قرار دهید.» میرحسین اعتماد مجلس را کسب می کند؛ 115 رأی موافق از 202 نماینده ... چهار سال بعد دوباره ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای تکرار می‌شود. این بار وی راضی به ادامه نخست‌وزیری میرحسین نیست. ولیّ فقیه وقت، ششم مهرماه سال 64، نامه می‌نویسد که «آقای مهندس موسوی را شخصی متدین و متعهد و در وضع بسیار پیچیده کشور دولت ایشان را موفق می‌دانم و در حال حاضر تغییر آن را صلاح نمی‌دانم.» رئیس جمهور وقت، 12 روز بعد بالاخره یک خط نامه به هاشمی رفسنجانی می‌نویسد که «آقای میرحسین موسوی را به عنوان نخست وزیر به مجلس محترم شورای اسلامی معرفی می‌کنم.» ... و میرحسین چهار سال دیگر نخست وزیر باقی می‌ماند.
...
یکی از نزدیکان آیت‌الله خامنه‌ای در خاطراتش گفته: «فعالیت‌های گسترده جناح چپ مجلس به خصوص در مجلس سوم، مخالف‌خوانی دولت تحمیلی میرحسین موسوی و حسادت‌های برخی موثرین سبب روند نزولی پذیرش و نفوذ آیت‌الله خامنه‌ای در دوره دوم ریاست جمهوری‌اش شده بود و این عدم نفوذ در اواخر سال 1367 به نقطه اوجش رسیده بود، چنان که کسی تصور نمی‌کرد که بعد از پایان دوره ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه ای در شهریور 1368، ایشان دیگر جایگاهی در سطح نظام داشته باشد. این مسئله سبب شد تا تنها کسانی دور و بر آقا بمانند که واقعا به ایشان اعتقاد داشتند. بر عکس این وضعیت را آقای منتظری و میرحسین موسوی و جناح چپ داشتند.»
.
اسامی بالا را مرور کنید؛ سال آینده رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، ربع قرن را سپری خواهد کرد. رفسنجانی برای ریاست جمهوری رد صلاحیت شده. محمد یزدی اینک تایید صلاحیت می‌کند. بهزاد نبوی زندانی است. میرحسین در حصر است. ولایتی و غرضی بعد از 32 آمده‌اند تا بر صدر قوه مجریه بنشینند.
.
سوال: کل متن بالا، که نقل بخشی کوتاه ولی مهم از تاریخ ایران معاصر است، 500 کلمه هم نیست! ولی این نوشته فکر می‌کنید 32 سال قبل با چه قیمتی می‌توانست به فروش برسد؟! ... تقریبا هیچ! فروشنده را هم می‌شد به عنوان یک کلاهبردار تحت تعقیب قرار داد!
.
درس اخلاقی!: این همه مطمئن به قضاوت‌ها و تحلیل‌ها و تدبیرهایمان نباشیم ... مرور تاریخ طمأنینه می‌بخشد؛ اگر بخواهیم. این طوری، با طمأنینه، برای نباختن اصل‌های اخلاقی و انسانی، سرمایه بزرگی خواهیم داشت.

http://mmoeeni14.blogspot.com/2013/05/blog-post_31.html

@mmoeeni1
🍉 لذت انتخاب

http://goo.gl/kxk0wG

.
اگر خواجه در بند نقش ایوان نباشد، آنچه را باید ارزش اخلاقی بداند که انجام دادن و ندادن‌اش به "اختیار" باشد نه اجبار، اما نه؛ اگر قرار است فقط ایوان و ویترین خوشگل باشد، به اجبار و فشار، لااقل برای مدتی می‌توان، استانداردهای رفتاری خاص را بر جامعه حاکم و سوار کرد.
راستگویی وقتی ارزشی اخلاقی است که آدم‌اش، به راحتی بتواند دروغ هم بگوید ولی به "اختیار"، راستگویی را برگزیند. همین‌طور نماز خواندن و حجاب و این روزها هم "روزه‌داری". این که در مقابل هم‌نوعِ روزه‌دار، که به هر دلیلی سختی‌های روزه‌داری را بر خود هموار کرده، از خوردن و آشامیدن خودداری کنی، ملاحظه محذوریت‌های او را کرده‌ای، به عطر اطعمه و اشربه، مثلا ناخواسته و خواسته او را آزار نداده‌ای و این وقتی "ارزش" است که خودت بخواهی چنین کنی نه از خوف گشت نیروی انتظامی یا گزینش و حراست اداره! روزه‌دار را از قضا صبر خودخواسته در چشم‌پوشی از لذت خوردن و آشامیدنی که مقابل چشمانش رژه می‌روند، به رضایت باطنی و قرابت به خدای ناظر نزدیک‌تر می‌کند اما روزه‌داری که به لحاظ نوع رفتار حاکمیت، فکر می‌کند چه تافته جدا بافته‌ای است که باید همه ملاحظه بهشت رفتن او را بکنند، آن ارزش و رضایت و قرابت را تا حد زیادی از کف می‌دهد!
یادم هست یک بار یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه از روزه‌داری‌هایش نوشته بود؛ از لذت "انتخاب" مسلمانی و شاکی شده بود که چرا در همه سال‌های ایران بودنش، حکومت این لذت را از او گرفته بود.
همه شواهد البته، به تلخی نشان می‌دهد خانه از پای بست ویران است، خواجه گره به ابرو دارد ولی باز در بند نقش ایوان است.
.
کانال شین 👈 @mmoeeni1
⭕️ چگونه می توان قدرت را برای ابد حفظ کرد؟

🔸 اسامی چهار وزارتخانه ای که بر ما حکومت می کنند، ارائه دهنده نوعی بی شرمی در وارونه کردن عمدی آن ها از واقعیت است. "وزارت صلح" با جنگ سر و کار دارد، "وزارت حقیقت" با دروغ، "وزارت عشق" با شکنجه، و "وزارت فراوانی" با قحطی. این تناقضات تصادفی نیستند، از ریاکاری هم منتج نمی شوند، که تمرینات عمدی در "دوگانه باوری" هستند. زیرا تنها با آشتی دادن تناقضات است که می توان قدرت را ابدالاباد حفظ کرد ...
📕 "1984" / جرج اورول / صالح حسینی / ص 199
.
🔸 (محکمه تفتیش عقاید) هر رافضی را (که) می سوزانید، از خاکستر او هزاران رافضی دیگر پدید می آمد. چرا چنین شد؟ زیرا "محکمه تفتیش عقاید" دشمنانش را در جلوت می کشت، و توبه ناکرده هم می کشتشان. واقع امر این که، ایشان را می کشت چون توبه نکرده بودند. انسان ها می مردند چرا که از عقاید واقعی شان دست بر نمی داشتند. طبعا افتخار از آن قربانی بود و ننگ از آن مفتش عقایدی که او را می سوزانید. بعدها، در قرن بیستم، توتالیترها به وجود آمدند. سر و کله نازی های آلمان و کمونیست های روسیه پیدا شد. روس ها ظالمانه تر از "محکمه تفتیش عقاید" تیغ خود را به جان رافضی گری تیز کردند. خیال می کردند که از اشتباهات گذشته عبرت آموخته اند. به هر صورت می دانستند که نباید دست به شهید پروری بزنند. پیش از آن که قربانیان را در محاکمات علنی افشا کنند، هم و غم خود را صرف پایمال کردن غرور آن ها می کردند. آن قدر زیر شکنجه و انزوا نگهشان می داشتند که حقارت و فلاکت و خاکساری از سر رویشان می بارید، به هر چه در دهانشان گذاشته می شد اعتراف می کردند ، هر چه دشنام بود نثار خویش می کردند، یکدیگر را متهم می کردند و در پناه هم قرار می گرفتند، فریاد الامان سر می دادند و با این همه تنها پس از چند سال دوباره همان قضیه قبلی پیش آمده بود. مردگان به صف شهیدان پیوسته و حقارت آن ها از یاد رفته بود. بار دیگر چرا چنین شد؟ نخست برای این که آشکارا از راه شکنجه از آنان اعتراف گرفته و اعترافات غیرواقعی بودند ...
📕 "1984" / جرج اورول / صالح حسینی / ص233
.
کانال شین 👈 @mmoeeni1
⛓ من شیوه کارتان را خوب فهمیده‌ام
.
من شیوه کارتان را خوب فهمیده‌ام. شما مردم را گرسنه نگاه داشته‌اید و آن ها را از هم جدا کرده‌اید تا عصیان و شورش‌شان را از بین ببرید، شما آنها را ضعیف و درمانده می‌کنید و سبعانه، نیروی آنها را می‌بلعید و اوقات‌شان را مشغول می‌کنید تا از وحشت نه جوشش بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند! آنها در یک جای ایستاده‌اند و درجا می‌زنند، راضی باشید! علیرغم جمعیتی که دارند تنها هستند. من هم تنها هستم. همه ما تنها هستیم زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند ولی با وجود تنهایی و اسارت، با وجود آن که مانند آن ها خوار و پست شده‌ام، به شما اعلام می‌کنم که شما هیچ نیستید و این که این قدرتی که تا چشم کار می‌کند، گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی می‌کند و براثر بادی خشمگین نابود می‌شود. شما خیال کرده‌اید که همه چیز می‌تواند کلاسه بشود و به فرمول در آید. همین دفتر زیبای صورت اسامی شما، گل سرخ وحشی، علامات آسمان، قیافه تابستان، غرش دریا و لحظه های بند گسل و خشم انسان‌ها را فراموش کرده است.


📕 نمایشنامه "حکومت نظامی" – آلبر کامو – ترجمه یحیی مروستی – ص 120

کانال شین 👈 @mmoeeni1
آخرین فیلمی که دیده‌ام:
#فیلم_سینمایی Sicario
🔹 سیکاریو را می‌توان یکی از بهترین آثار اکشن - جنایی سال 2015 لقب داد.
https://goo.gl/fz1JZv
⭐️⭐️⭐️⭐️
💔 این شکست صاحب ندارد

http://s3.img7.ir/YGGTi.jpg

تنها 4 نماینده برای عضویت در کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی نامزد شدند؛ این کمیسیون باید 19 عضو داشته باشد اما در مقابل، 38 نماینده کاندیدای عضویت در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی شده‌اند؛ بیش از حد لازم! رسانه‌ها در این باره گزارش‌های مختلفی کار کرده‌اند؛ مثلا امروز (22 خرداد)، روزنامه قدس این موضوع را تیتر یک خود کرده. افراد مختلف نظرهای مختلفی داده‌اند؛ این که کمیسیون فرهنگی "آب و نان ندارد" بیشتر به چشم و گوش می‌آید که لابد همین طور هم هست؛ بالاخره تا بوده، "آب و نان" محل تجمع بنی‌بشر بوده!
ماجرا از یک بُعد دیگر، به گمانم، قابل توجه‌تر است؛ این‌که زمام امور فرهنگ، کلا از دست نظام خارج شده، یا لااقل این که "تا حد زیادی" از دست نظام خارج شده و حالا این شکست، "صاحب" ندارد و کمتر کسی می‌خواهد خود را وارد جهنم مدیریت فرهنگی جامعه کند در حالی‌که با وجود همه شل‌کن – سفت‌‎‌کن‌ها، مردم راه خود را می‌روند که از قضا بر خلاف استانداردهای حکومتی است (در مقابل به اسم "امنیت ملی" هنوز می‌شود خیلی خرها را از خیلی پل‌ها عبور داد یا مانع عبور خر خیلی‌ها از بعضی پل‌ها شد؛ البته عموما در سطوح به اصطلاح مدیریتی). بی‌تابی ائمه جمعه و بعضی جریانات سیاسی و فرماندهان نظامی – فرهنگی (- اقتصادی) در مواجهه با وضعیت فرهنگی کشور، موید همین "شکست" است آن‌گاه که حرف‌هایی می‌زنند که به فوریت تبدیل به زیرساخت جوک‌های خلاقانه روز می‌شود!
از یک نظر، این (بی‌نتیجه بودن تدابیر و فرمایش‌های فرهنگی) البته که مایه خوشحالی نباید باشد؛ چون محصول این بی‌نتیجگی، گستردگی آسیب‌های اجتماعی است که این روزها، دیدن و شنیدن خبرهای آن، جان و روان را فرسوده می‌کند. فارغ از این که خسارت‌های جاری را کی بتوان جبران کرد، یا حتی سیر رو به رشدشان را متوقف کرد؛ تا زمانی که تعلیم و تریبت فرهنگی مبتنی بر دین از بلیه شش‌گانه خودشیفتگی، پیش‌داوری، تعصب، جزم و جمود، خرافه‌پرستی و عدم مدارا رهایی نباید، اساسا وجود نهادهایی مثل کمیسیون فرهنگی مجلس که عموما مشغول‌اند به کار هدایت پول بیت‌المال به چاه کارهای فرمایشی و نمایشی (بدون توجه به نیاز مردم و از طریق جیب‌های متکثر و متنوع و گاه: "خودجوش")، بیهوده خواهد بود. خود راه‌یافتگان به مجلس، گویا و خوشبختانه، این مهم را دریافته‌اند یا این‌که چاه‌های مفیدتری پیدا کرده‌اند!

کانال شین 👈 @mmoeeni1
✳️ چالش
.
محمدرضا پهلوی گاه حاضر به #مصاحبه چالشی می‌شد. یک بار فالاچی به او گفته بود: «بسیاری از مردم شما را دیکتاتور می‌دانند» و بار دیگر خبرنگارانی در حوالی برگزاری جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی در یک کنفرانس خبری سوال‌های سختی از شاه پرسیده بودند؛ خبرنگار یونایتدپرس از شاه پرسیده بود: «مطبوعات نوشته‌اند ملتی که سه هزار ملیون دلار بدهکار است چرا باید این خرج‌ها را بکند؟»، یک خبرنگار آلمانی نیز سوال کرده بود: «چرا مردم شیراز نتوانستند مراسم را تماشا کنند؟»، یک خبرنگار سوئدی گفته بود: «آیا ممکن است شاهنشاه درباره هزینه جشن توضیح دهند؟»

@mmoeeni1
https://goo.gl/IVt7ZI

🌍 این معضل پلاستیک اصلن توی ایران جدی گرفته نمیشه.
این گوجه‌های سوییت‌بایت که خوشه‌ای فروخته میشه تازگی تو بسته‌بندی‌های این مدلی عرضه میشه بخاطر اینکه دورریز و خرابیش کم بشه.
خب معلومه هم جابجاییش راحته هم ضایعاتش کم میشه هم نگهداریش آسانتره،ولی با یک محاسبه سرانگشتی میشه فهمید چقدر پلاستیک در روز تولید میکنه.
عرضه‌ش تو تهران فقط حدود روزی ۲ تن بود تا یه ماه پیش و اگه فرض کنیم برای هر کیلو پنج تا جعبه پلاستیکی بخوایم میشه روزی ۱۰۰۰۰ جعبه و اگه هر جعبه بیست گرم باشه میشه روزی ۲۰۰ کیلو پلاستیک که خیلی امید کمی به بازیافتش هست.

✅ منبع یادداشت: https://goo.gl/uKVSAJ

کانال شین 👈 @mmoeeni1
بی‌بی عطری مُرد. رطوبت این خانه کشتش. آن قدر نحیف شده بود که از تن‌اش یک کوزه هم در نمی‌آید. کاشکی مرا به جایش خاک می‌کردند. چه پیاله‌های قشنگی، چه گلدان‌های قشنگی می‌شود ساخت از گِلم. رنگ ِ لعاب لازم ندارد. خودش رنگ دارد. رنگ خون دل، رنگ چشم‌های تو. رنگ گیلاس لبهای تو. بی‌بی عطری می‌گفت بگو اگر کسی به دلت هست، بگو کجاست بروم خواستگاری. می‌گفتم تو با این پاهای علیلت کجا می‌خواهی بروی. دنیا خیلی دور است از خانه ما ...
دارم می‌سوزم. دیروز که زیر رنگ ِ اتاقی را می‌زدم سعی کردم چشم‌های تو را بکشم. صاحبخانه آمد و داد و فریاد راه انداخت. سطل رنگ را انداختم روی سرش و بیرون آمدم. چکار کنم؟ دیوانه نیستم. چکار کنم؟ «تذکرة الاولیا» را بگیر. برایم بنویس. چون من می‌ترسم. یکی مدام توی ذهنم می گوید که عشق‌ها به محض وصال مرده‌اند. عشق تو چی؟ چکار باید بکنیم که عشق‌مان همین طور بماند؟
.
.
📕 شرق بنفشه – شهریار مندنی‌پور

@mmoeeni1
.
📢 اگر می‌خواستم مجلس دعا برگزار كنم می‌گفتم كه بلندگو را قطع كنيد، نه اينكه وقت دعا آن را دو برابر و سه برابر كنيد


مصطفی ملکیان می‌گوید: «بارها شنيده‌ام كه مي‌گويند اين صدا لايق اين مجلس نيست، من اينها را نمي‌فهمم. سكوت لايق جلسه دعاست ما در مجلس دعا بايد واقعاً سكوت داشته باشيم و اطراف خودمان را تاريك كنيم تا بتوانيم سكوت همه جانبه داشته باشيم و در خودمان فرو برويم. هر چه اين سكوت‌ها را بيشتر آرزو كنيم من گمانم بر اين است كه صداي خدا بيشتر در درون شنيده مي‌شود. باز من از تعبير آگوستين قديس استفاده مي‌كنم. او مي‌گفت: «گاهي خداوند به من مي‌گويد كمي آهسته‌تر، من هم دارم حرف مي‌زنم.» ما واقعاً اينگونه‌ايم كه هيچگاه امان نمي‌دهيم كه صداي خدا به گوش ما برسد. صداي خدا را فقط در سكوت مي‌توان شنيد و نه در سخن گفتن كه مرسوم شده است، با بدترين محتويات و دون‌ترين خواسته‌ها و ناسازگارترين آواها براي مجلس دعا و مجلس معنا. در مجلس معنا، در سكوت صدا هم هست ولي صدايي بسيار نرم و بسيار لطيف. من بارها گفته‌ام كه اگر من خودم مي خواستم مجلس دعا برگزار كنم مي‌گفتم كه بلندگو را قطع كنيد، نه اينكه وقت دعا آن را دو برابر و سه برابر كنيد. اينها به دليل اين است كه توجه ما كم است و اينها همه‌اش به خاطر اين است كه ما #معنويت دين را فداي فرم‌هاي دين مي كنيم ... حضرت علي‌بن‌ابيطالب در باب ابوذر مي‌فرمايند: «در گذشته يك برادر ايماني داشتم كه از بس دنيا در نظرش حقير بود، نزد من عظيم مي‌نمود. شكمش بر او هيچ سلطه‌اي نداشت زيرا هيچ غذايي نبود كه او هوس آن را بكند و هيچ غذايي هم نبود كه آن را بيابد از آن فراوان بخورد ... (يكي از ويژگي هايش نيز اين بود:) فراوان مي‌شد كه ديگران در كلام بر او غلبه كنند ولي كسي در سكوت بر او غلبه نمي‌كرد.»

@mmoeeni1
http://s3.img7.ir/jJfIH.jpg

📝 مهدی جامی:

همیشه 22 بهمن که می‌شد و جماعتی بزرگ به خیابان می‌آمدند از خود می‌پرسیدم پس «ما» کجاییم. گاهی می‌رفتم تماشا تا از نزدیک این تظاهرات‌کنندگان را ببینم شاید «ما» را پیدا کنم. تا 25 خرداد 88 این سرگشتگی ادامه داشت. صرفا از راه نشانه‌ها می‌شد فهمید «ما»یی هم هست که حرف دیگری دارد اما روز 25 خرداد و روز 27 خرداد و روزهای پس از آن به‌روشنی نشان داد که واقعا «ما» که بودیم و کجا بودیم. جایی بودیم که کسی نمی‌خواست ما را ببیند. نظام سیاسی ما را از صحنه بیرون رانده بود. گویی که نیستیم. هستیم هم باید برویم گوشه‌ای دیده نشویم یا از کشور آواره شویم اما جنبش سبز و قله آن در این دو روز نشان داد که ما هستیم و آنقدر جمعیت‌مان بزرگ است که نمی‌توان ما را نادیده گرفت. به نظرم همه تحولات پس از آن روزها معنایش به صحنه آمدن «ما»یی است که تا آن روز انکار شده بود. حتی در جنبش اصلاحات هم این «ما» دیده نشد یا رویش پوشانده شد. این ظهور «ما» بود بعد از 30 سال سرکوب. و چون ظاهر شد دیگر از صحنه خارج‌شدنی نیست و همین است که جنبش سبز از یاد کسی نمی‌رود. حتی سرکوب‌کنندگان‌اش که می‌گویند مرده است چرا که ظهور ما پایان رسم آنها بود و این هنوز آنها را می‌ترساند و این ترس را پشت همه کارها و ابتکارها و دعواها و بحران‌سازی‌هاشان می‌توان دید.

🔹 از: https://www.facebook.com/mehdi.m.jami/posts/10153459773132133

@mmoeeni1