دین، فرهنگ، جامعه | محسن‌حسام مظاهری
11.6K subscribers
2.35K photos
340 videos
111 files
1.6K links
محسن‌حسام مظاهری

نویسنده و پژوهشگر
مطالعات اجتماعی تشیع و مناسک شیعی
عضو حلقه شیعه‌پژوهی سرو

کتابها:
رسانه شیعه
تراژدی جهان اسلام
مجالس مذهبی در ایران معاصر
ساکن خیابان ایران
و...

@mohsenhesam

توییتر:
@mohsenHmazaheri
اینستاگرام:
@mohsenhesammazaheri
Download Telegram
دین، فرهنگ، جامعه | محسن‌حسام مظاهری
چالش تصویر مریم: شکست گفتمان رسمی حجاب هر سال فصل گرما که می‌رسد، تنور بحث حجاب هم گرم می‌شود. فضای رسانه‌های رسمی و غیررسمی می‌شود عرصه‌ی مجادلات موافقان و مخالفان حجاب اجباری. مسئولین انتظامی در تریبون‌ها مدام و با تهدید، قوانین مربوط به حجاب را یادآوری…
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ‌ 3


[به قلم یکی از مخاطبان سایت «دولت بهار»]


آقای نویسنده! بالاغیرتا خود تو اسم این زن را هم شنیده بودی؟
این چه جور نابغه ای بود که حالا ناگهان می شود افتخار و چه کسی دارد
از او قهرمان می تراشد و با چه هدفی؟
بار ها نوشتم بتها را کسانی می تراشند که قصد فروختن آنها را دارند.
این زن را من بهتر از شما می شناسم چون خودم فارغ التحصیل سمپاد هستم و آن زمان که راهنمایی بودم این خانم چهارم دبیرستان بود و هر فصل خبری و افتخاری از او در مجله استعدادهای درخشان سمپاد بود.
او در مدرسه راهنمایی و دبیرستان فرزانگان تهران در دهه شصت و هفتاد با امکانات افسانه ای که رویای هر دانش آموز ایرانی بود رشد کرد و نبوغش شکوفا شد. بهترین معلمها. بهترین کلاسها. مدرنترین ابزار روز. جایی که مدارس دیگر خود سمپاد کمودو نداشتند مدرزسه اینها کامپیوتر پنتیم داشت و جایی که در سایر مدارس اصلا بچه نمی دانستند اینترنت و ربات چیست آن مدرسه هم اینترنت داشت و هم گروه رباتیک.
البته بی شک نابغه ریاضی بود و ایران همه چیز پایش ریخت. مدالها و تقدیرهای متعدد. درخشش جهانی. مرتب بت سازی و الگو سازی از مریم میرزاخانی برای سایر دختران سمپادی.
خودش هم از خانواده متمولی بود و هیچ کم و کسر مادی نداشت.
اما چه کرد؟ رو به دشمن پشت به میهن به آمریکا رفت البته نه برای آنکه تحصیل کند و برگردد خدمت کند بلکه برای آنکه بماند و هستی خود را تقدیم آمریکا کند. رفت و کشف حجاب کرد. بر خلاف مسلم شرع با مرد غیر مسلمان آمریکایی ازدواج کرد. برایش بچه آورد و ژنهای هوشمندش را تقدیم آمریکا کرد.
در تمام این سالها یکبار هم تلاشی برای کمک به مملکت سابق خود انجام نداد. همه هم و غم او این بود هر روز فقط جایزه بگیرد و کنفرانسهای علمی مطرح شود. البته لاغری بیش از حد او بعد از رفتن به آمریکا را هم نمی دانم برای چه بود!
اما از چنین شخصی عمدا بت و الگو حالا می سازند. تا بگویند افتخار زن ایرانی در کشف ححاب است. در ترک وطن است. در مراوده با مردان خارجی و آنهم کافر است. زندگی میرزاخانی تجسم کامل اشرافیت مدرن تهرانی بود که دنبال فرصتی برای شکستن همه ارزشهای اسلامی و ایرانی هستند.
اما آیا هم دوره ای های خانم میرزاخانی اینقدر خوش شانس بودند که بت شوند؟
چند نفر نابغه ای استثنایی اما بشدت خاکی مانند کسری علیشاهی را می شناسند که بی در زمانی که دوم دبیرستان طلای جهانی ریاضیات را گرفت؟ چند نفری مهدی فولادگر را می شناسند؟ یا آرش رستگار یا علی رجایی و...
و همه افراد بی ادعایی که الان دارند بی سر و صدا در دانشگاههای ایران خدمت می کنند با آنکه بهترین فرصتهای علمی را در آمریکا داشتند بعضا از نظر نبوغ و افتخارات بسیار فراتر از میرزاخانی بودند؟
هیچ کس آنها را نمی شناسد.
اما میرزاخانی باید بت شود. باید بهانه ای برای تحقیر حجاب شود. انگار نه انگار که درخشش و شکوفایی او ثمره همان دوره با حجابی بودن و تحصیل در بهترین مدارس ایران بود و اگر نبود او هرگز بلوغش شکوفا نمی شد و آنهمه مدال و تقدیر نمی گرفت و جایی برالی خارج رفتن نداشت.
آری. این مبارزه ای است بر سر حجاب. بر سر حمله به هویت زن مسلمان.
خدا رحمت کند روح خدا را که همراه با او عزت و شرف هم به خاک سپرده شد. مردی وقتی اوشین را به عنوان الگو معرفی کردند جنان غیورانه و مردانه فریاد زد که تا سالها لاییکها جرات این الگکو سازیها را نداشتند.
نتیجه الگوسازی از میرزاخانی ها این است که هرگردی گردو است. راه موفقیت در بی حجابی است! لهذا در عمل من واقعا فرقی بین میرزاخانی و گلشفیته فراهانی نمی بینم. هدف هر دو هویت زدایی بود و هست.
بزرگ کردن این زن ناسپاس و بی معرفت با بت سازی و تقدیر از امثال اصغر فرهادی دنباله روی از یک هدف است.

http://yon.ir/1Ii3D
@mohsenhesammazaheri
دین، فرهنگ، جامعه | محسن‌حسام مظاهری
چالش تصویر مریم: شکست گفتمان رسمی حجاب هر سال فصل گرما که می‌رسد، تنور بحث حجاب هم گرم می‌شود. فضای رسانه‌های رسمی و غیررسمی می‌شود عرصه‌ی مجادلات موافقان و مخالفان حجاب اجباری. مسئولین انتظامی در تریبون‌ها مدام و با تهدید، قوانین مربوط به حجاب را یادآوری…
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ‌ 4

[منتخبی از کامنت‌های مخاطبان سایت «دولت بهار»]

1
خدا رحمتش کنه . نه تنها اونو همه مومنین از زن و مرد را . حجاب گرچه امر خداونده ولی خوب ایشون خارج زندگی میکرد و در اون نقطه ای که زندگی میکرد حد حجابش را رعایت میکرده . قطعا اگر ایران بود خوب حجاب بیشتری میداشت . به هر حال اموات احترام دارن و پیش کشیدن اینکه حالا شخصی بعد مرگش فلان ضعفی را داشته کار اخلاقی‌ای نیست.

2
خیلی ببخشید. همین الان ما صدها زن مسلمان در بهترین دانشگاههای دنیا داریم که همه با حجاب هستند. توجیه نکنید ضعیفه رفته ژنهای نبوغ خودش را هم تقدیم آمریکا کرده شده افتخار ملی!

3
خدا رحمت کنه پرفسور سید محمود حسابی را! اگه ایشون توی امزیکا مونده بودند و حتی هر ازگاهی مثل حضراتی که سالی یه بار میان ایران تا کبابی به بدن بزنن تا مبادا مملکت از دانش اونها بی نصیب بمونه به ایران نیومده بودن،دهان امثال من بکل بسته بود و نمیتونستیم بگیم:ایرونی فقط تو خاک پاک ایرون معنی پیدا میکنه نه هیچ جای دیگه!

4
بی شک یکی از دلایل اینکه ادمهای نخبه ای مثل این خانم خوش ندارن در خاک مادری بمانن و اگر هم بمانند . نمی درخشن . همین فرهنگ خود درگیری شما هاست . در مملکت ما کدوم نخبه در حد علم و هنر خودش تجلیل و تقدیر شده ؟جز اینکه اگر هم بخواد نیم نگاهی بهش بشه حتما باید الوده یکی از دو جناه سیاسی باشه . که تازه اگر تمایلی به یکی نشون بده مورد قهر اون یکیه و اگر بخواد سکوت هم بکنه بدلیل رسانه های بکلی جناحی ما فراموش میشه .
حقیقتا کجای جامعه ما جایگاه قابل توجهی برای نخبگان علمی ما باز کرده .
کدوم محافل خالص علمی را داریم که بصورت یک کلنی سازمان یافته تمام قد از دانشمندانمون دفاع کنن؟
بندگان متوهم خدا ما چهارتا دانشمند هسته ای داشتیم . با یک توافق هسته ای همه بیکار و مهاجرت کردن به کشورای عربی . متخصصین فضایی ما را تو این مملکت بیکار کردن . از همه اینا گذشته . . اینجا اصلا ۼیر از بقولی عالمان دینی چیز دیگری را اصلا عالم نمیدونن.

5
شما لیست بی انتهای تجلیل ها و تقدیر ها و موفقیتهای میرزاخانی قبل از خروج از ایران ببینید.
دیگر چه کاری باید برایش انجام می شده؟ جز اینکه عشق خارج این دختر مرفه و بی درد را گرفته بود؟


6
چند وقتی است که به عنوان یک احمدی‌نژادی، با دولت بهار کم‌کم دارم احساس بیگانگی پیدا می‌کنم. دولت بهار روزی سنگر ما بود، اما امروز...
بر فرض که حجاب «انتخابی» باشد، گیرم که مخالفان حجاب اجباری درست بگویند،
در این صورت حجاب انتخاب میان عصیان و اطاعت فرمان خداست. در اینکه دیگر شکی نیست؟
اما یک جوری این متن را نوشته‌اند که انگار دارد از بی‌حجابی مرحوم میرزاخانی تقدیر می‌کند، انگار او با بی‌حجاب بودنش لطفی کرده. انگار این متن دارد تشکر می‌کند از مریم درگذشته به دلیل بی‌حجاب بودنش
آیا شما از «انتخاب غلط» این همه تقدیر می‌کنید؟
به خودتان بیایید آقایان.

7
اگر نظراتشان غیر از نظر مشایی و احمدی نژاد بود اینجا درج نمی شدو دیدید که خود احمدی نژاد هم به هلاکت رسیدن یک خائن را تسلیت گفت. خیلی چیزها عوض شده. احمدی نژاد هم بدجور تغییر کرده. حالا با حدادعادل در یک صف است. همان که گروه خونش روزی به احمدی نژاد نمی خورد. شاید اینطوری ادامه دهد 1400 تایید صلاحیتش کنند.

8
مملکت را اصولگرایان دارند غارت می کنید حالا فکر و ذکر شما ها متلک گفتن به هر بهانه ای به دولت بهار و احمدی نژاد است. تا وقتی تفکر خبیث و خائن اصولگرایی منهدم نشود حفظ حجاب و عفاف یک آرزوست.

9
می شود بفرمایید این ضعیفه چه کم و کسری داشت؟ و چه کسی به ایشان گفته بود بالا چشمت ابرو است؟
و اصلا ریاضایات چه امکانات و آزمایشکاه ویزه ای لازم داشت که در ایران نبود؟ و با کدام پدر و مادر و خانواده اش کسی برخورد غیر محترمانه کرده بود؟
همه توجیه می کنید خیانت را. همه اش توجیه می کنید بی هویتی را. همه اش توجیه می کنید دشمنی با اسلام را.
چرا؟ چون می ترسید انگ تحجر بخورید. جون انقلابی بودن و مسلمان بودن در آخرالزمان هزینه زیادی دارد.

10
نویسنده جان می گویی چرا طرف یک شبه می شود اسطوره بقیه که خاکی هستند و در ایرانند کسی نمی شناسد.
خوب جانم من هم به شما می گویم اگر می خواهی اصولگرایی را عمیق بشناسی ، و پی به استعماری بودن این جریان پر ادعا ببری ،همین مورد و موارد مشابه بسیار راهگشاست. و الا اینکه حالا هی یک عده بگویند خائن بوده و... در فرض صحت ، هم بازی در همان زمین طراحی شده استعماری اصولگرایی است.که احمدی نژاد حزب اللهی هر گز اهل این بازی خوردن ها نیست.

11
خجالت بکشید از بی‌حجابی وعصیان در برابر خدا و کلام خدا تقدیر میکنید ،متاسفم.

12
قانون را باید تغیر داد باید به اعتقادات هم احترام بگذاریم بی حجاب و با حجاب هر دو محترمند.


http://yon.ir/1Ii3D
@mohsenhesammazaheri
گزارش «گاردین» از موضوعی که در یادداشت «چالش تصویر مریم» اشاره کرده بودم:
شکسته‌شدن تابوی تصویر زن بی‌حجاب ایرانی در رسانه‌های رسمی ایران


Maryam Mirzakhani: Iranian newspapers break hijab taboo in tributes
Tehran front pages run photographs of mathematician without head covering, showing her prominence overrode rules.

Iran’s state-run newspapers on Sunday broke with the country’s strict rules on female dress to show the mathematician Maryam Mirzakhani with her head uncovered, as the country mourned the death at the age of 40 of the woman known as the queen of mathematics.
Tributes were led by the president, Hassan Rouhani, who posted a recent picture of Mirzakhani on Instagram without a hijab. “The grievous passing of Maryam Mirzakhani, the eminent Iranian and world-renowned mathematician, is very much heartrending,” he wrote.

http://yon.ir/wL509
@mohsenhesammazaheri
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ‌ 5

[منتخبی از کامنت‌های مخاطبان سایت «دولت بهار»]

13
دوستان بهاری دقت داشته باشند که منظور نویسنده مخالفت با حجاب نبود بلکه مخالفت با حجاب اجباری است، جایی که ما کار فرهنگی در مورد حجاب را به کارهای ظاهری تقلیل داده ایم و شب و روز به پرگویی در مورد حجاب و مجبور کردن شخصیت هایمان به رعایت حجاب کرده ایم اما در مورد حجاب هیچ کار فرهنگی به خصوصی انجام نداده ایم. هرگاه هم که در مورد حجاب می بینیم کم آورده ایم، نظامی وار و انتظامی وار با آن برخورد می کنیم مثل گشت ارشاد و همین پوشاندن موهای سر مرحومه مریم میرزاخانی با نقاشی و فتوشاپ! خوب همین ها تا حد زیادی باعث شده است که کسانی که با حجاب مخالف اند بی حجابی خود را بدون احترام گذاشتن به فرهنگ هزاران ساله ی حجاب در این مملکت بسیار پرهیاهو در معرض دید و نمایش بگذارند و عقده هایی ایجاد شده است که بر سر فرهنگ پوشش این مملکت با تمدن هزاران ساله اش خالی می شود. ما به بی حجابی اعتقادی نداریم و مطمئنا حجاب را بهتر از بی حجابی می دانیم، اما با حجاب اجباری مخالفیم و اعتقاد داریم با عقده هایی که به وجود می آورد باعث بدبینی حتی متدینین به حجاب می شود.
دوستانی که به حجاب اجباری اعتقاد دارند فقط به این سه سوال جواب بدهند:
اولا آیا در زمان شاه که بی حجابی از تمام تریبون ها تبلیغ و تمام مسئولین ملزم به بی حجابی بودند در تمام مدارس بی حجابی یک اصل بلاانکار بود و تمام رسانه های فرهنگی از سینما و تلویزیون گرفته تا تئاتر و غیره، مورد اقبال مردم بود؟ آیا حجاب در آن زمان وضعیت بهتری داشت یا امروزه که تمام آن هایی که گفتم درست برعکس شده است؟ آیا سیاست های اجباری کردن حجاب و در عوض رها کردن کار فرهنگی جواب داده است؟ چرا با وجود آنکه تمام عرصه ی فرهنگ و هنر در آن زمان در اختیار مخالفان حجاب بود اما مردم به آنها اعتنایی نمی کردند ولی امروزه مردم به حجاب و حجاب گرایی اعتنایی ندارند؟ اگر شما فکر می کنید اکثریت مردم امروزه موافق تمام قد حجاب هستند کافی است سری به خیابان های هر شهری در ایران بزنید و وضعیت زنان و دختران را ببینید و لااقل این را از آنها بپرسید که آیا با حجاب اجباری موافقند یا نه؟
دوما آیا در حکومت حضرت علی ع حجاب اجباری بود؟ یعنی آیا حضرت علی ع کسی را به خاطر بی حجابی تنبیه کردند؟
سوما آیا حجابی که در لبنان اجباری نیست، باعث می شود که افراد بی حجاب را از حزب اللهی های آنجا برانند؟ آیا حزب الله در لبنان با قضیه ی حجاب در آنجا، مثل متدینین ایران برخورد می کند و آنها را از خود می راند؟

ختم کلام اینکه حجاب چیزی است که فقط برای زن نیست و مردان نیز باید حد و حدود حجاب را رعایت کنند. چگونه است که با لباس و پوشش مردان برخوردی نمی شود اما این فقط زنان هستند که باید در مورد نحوه ی پوشش خود پاسخگو باشند؟ ما قطعا با بی حجابی مخالف نیستیم ولی برخورد متحجرانه با بی حجابی را به ضرر حجاب می دانیم و اعتقاد داریم حجاب چیزی است که باید با نرمش با آن برخورد شود و راه چاره ی آن فقط از راه فرهنگی می گذرد.


[پاسخ یک کاربر دیگر به کامنت بالا]
14
اولا [یادداشت چالش تصویر مریم] مخالفت با حجاب بود و بت تراشی برای زن کشف حجاب کرده.
ثانیا غلط کرده که به خودش اجازه داده در حکومتی که اسما ولایت الله دارد قانون خدا را اختیاری کند! قانون اساسا یعنی اجبار. قانون اختیاری معنا ندارد. تازه مگر پوشیدن یک روسری چند گرمی برای زنانی که ساعتها میک و آپ و آریش می کنند و یا لباسهای تنگ می پوشند کار سختی است؟

اما جواب پرسشهای تکراری و هزاران بار پاسخ داده شده شما:
اولا خیر. قطعا الان حجاب با همه مشکلاتش وضع بهتری دارد. شما نسل جدید هیچ چیز از قبل انقلاب جز تعریف و تمجید نشنیده اید که این هم ثمره حضور فعال رسانه ای ضد انقلاب و سال به سال دریغ از پارسال بودن منطق ملت ایران است.
اما اگر به حرفهای من شک دارید سری به مجلات و روزنامه های آن دور از کیهان بچه ها گرفته تا رنگین نامه ها بزنید. اصلا بروید سخنان مرحوم کافی را گوش کنید تا ببینید چه خبر بوده است.
فقط یک تفاوت وقعیت دارد و آن اینکه در آن زمان ماهواره و موبایل و اینها نبود و اقشار متدیبن و فقیر تلویزیون نداشتند. لهذا فساد و بی حجابی گسترده فقط مال مناطق خاصی از تهران و کلانشهرها بود.
اما الان حتی در جنوب شهر هم بی حجابی غوغا می کند. چرا؟ چون رسانه مرزها را شکست.
این مساله منحصر به ایران نیست. جامعه هندوستان هم یک جامعه اخلاقی و مقید بود اما الان تجاوز گروهی در آن عادی شده.



http://yon.ir/1Ii3D
@mohsenhesammazaheri
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ‌ 6

[منتخبی از کامنت‌های مخاطبان سایت «دولت بهار»]
[ادامه‌ی نظرات کاربر 14]


ثانیا آری اجباری بود. البته بر همه زنان آزاده. اما زنان آزاده افتخار می کردند که با حجاب بودند و هرگز موردی از کشف حجاب رخ نداد. چرا؟ چون کنیزان در اسلام حجاب ندارند و زنان آزاده هرگز نمی خواستند با کنیز اشتباه شوند. الان ظاهرا بردگی از بین رفته اما هنوز روح برده صفتی در برخی زنان باقیست و تمنای نگاه خریدارانه مردان نامحرم را دارند.

ثالثا: در لبنان چیزی به نام حکومت اسلامی وجود ندارد. لبنان صدها هزار شهید نداده. تازه کشوری طایفه ای چند مذهبی است. سالها در استعمار فرانسه بوده. حزب الله هم فقط یک گروه کوچک حداکثر چند صدهزار نفری با تمام افراد رسمی و وابسته اش است. نوع برخورد در چنان کشوری با یک کشور اسلامی انقلابی با اینهمه شهید مثل ایران بکلی متفاوت است.
هفته پیش تشیع سرباز رشید اسلام جواد محمدی در شهر درچه در استان اصفهان بود. او جمله عجیبی را قبل از اعزام آخر گفته بود:اگر شهید بشوم از شهدایی هستم که حتما یقه بی حجاب ها و کسانی که ترویج بی حجابی می کنند را می گیرم.
شما هم سر پل صراط منتظر آن شهید باشید.

البته حجاب برای مردان هم هست. اینکه ضعف و زبونی مسوولان ما سبب شده برخورد کافی نداشسته باشند نشانه تایید آن نیست. برای مثال زن اصلا حق ندارد به بدن نیمه برهنه مرد نگاه کند و مرد باید حضور نامحرم پوشش متعارف و کامل داشته باشد. اما گیر می کنیم آدمی مثل احمدی نژاد که با وجود ریش و ادعای انقلابی گری می خواست زنان را به ورزشگاه بفرستد تا با ولع و مستقیم بدن مردان نامحرم را تماشا کنند. کاری که البته روحانی آن را اجرا کرد و ثابت شد متدینان ما دین خود را فدای سیاست کرده و سکوت کردند.

بدانید و اگاه باشید که فرهنگسازی حرف مفت است. هیچ چیزی به اندازه زور و اجبار در فرهنگسازی موثر نیست. کما اینکه همه کارهای تبلیغی در خصوص بستن کمربند ایمنی بی تاثیر بود اما با اقدام قاطع و اجباری و برخوردهای پلیس در طی یک دهه به صورت فرهنگ درآمد.. ایرانیان حسرت رانندگی منظم و مرتب اروپا را می خورند اما نمی دانند اروپاییان هم شلخته رانندگی می کردند و این نظم و ترتیب نتیجه چند دهه سخت گیری و جریمه های نجومی برای نخلفات رانندگی است که در طی چند نسل فرهنگ رانندگی صحیح را نهادینه کرده است. اگر در ایران هم روند قاطع دهه شصت برای چند دهه ادامه می یافت و چند نسل حجاب برایشان ملکه ذهنی می شد خود به خود این مساله به صورت فرهنگ در می آمد. اما برخوردهای شل کن سفت کن اثری جز جری تر شدن بی حجابان نداشته و ندارد.

در پایان اینکه هنوز عده ای مردم ساده لوح هستند که می پرسند اگر بی حجابی فساد می آورد چرا در غرب فساد نیست و یک پسر جوان غربی با دیدن دختران نیمه عریان تحریک نمی شود؟ در حالی که این یک خطای بزرگ است. در واقع آمار وحشتناک تجاوز به زنان و دختران دیگر از حد متعارف گذشته و کار به تجاوز به محارم و حیوانات کشیده است و همین کشور سوئد طبق آمارهای خودش بالاترین میزان گزارش تجاوز در اروپا را به خود اختصاص داده است. در واقع اگر آن جوان غربی از دیدن چند زن لخت زیاد تحریک نمی شود به دلیل آن است که چند ساعت قبلتر با چند زن دیگر بوده است و فعلا چند ساعتی برای اوج گرفتن فرصت دارد! همچنین آنها این مسائل را به صورت یک مساله طبیعی پذیرفته اند و آن را به آسانی در فیلمها و سریالها و کارتونهایشان نشان می دهند. اما متاسفانه وقتی دو نسل ایرانیان برنامه های غربی را به صورت سانسور شده مشاهده کرده اند باورشان آمده که می شود زن و مرد مختلط و نیمه برهنه بگویند و بخندند و هیچ اتفاقی هم نیفتد! در واقع این یکی مصایبی است که انقلاب از دست صدا و سیمای غیر انقلابی دارد می کشد.


http://yon.ir/1Ii3D
@mohsenhesammazaheri
❤1
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ‌ 7

[منتخبی از کامنت‌های مخاطبان سایت «دولت بهار»]

15
نویسنده مقاله چند مساله مهم را با هم ادغام نموده دانسته یا ندانسته و آنگاه اقدام به طرح سوال انحرافی نموده است مثل بی حجاب خوب فلسفه حجاب و.. در قرآن و سیره معصومین آمده است که نبایستی سعی در کم ارزش نشان دادن آنها نمود .ضمن اینکه باید به نظر متفکرین کشورمان مثل مرحوم مطهری امام راحل ... در ارزش این امر اشاره نمود.شک نیست که ارزش علم و عالم یگانه است و کسی منکر فضیلت آن نیست. خصوصا خانم میر زا خانی اما نبایستی به صورت عمدی یا جاهلانه سعی در پررنگ‌کردن بعضی کاستی‌ها و قرار دادن آن در برابر کمالات نماییم .اصول دینی ما عالمانه و محققانه ثابت و بایستی افراد و شخصیتها با آن سنجیده شوند.

16
لطفا دقت لازم و کافی داشته باشند که منظور و مقصود نویسنده ترویج فرهنگ بی حجابی و حمایت از یک شخص و گروه خاصی نیست بلکه همین مرحومه با این که در یک کشور بیگانه به دلایلی حجاب و پوشش مناسبی نداشته است ولی یک فرد عالمه و نابغه و فرهیخته ای بوده است. اکثر مسئولین و سیاسیون کشور با توجه به جایگاه علمی مریم میرزاخانی فارغ از اعتقادات و باورهای دینی ایشان به تعریف و تمجید در آخر به تسلیت و تعزیت پرداختند. آن چیزی که از محتوای این مقاله قابل برداشت است اینکه چه عاملی باعث شده شخصی که از حجاب برتر برخوردار نبوده و سالیان متمادی در کشور کفر و بیگانه می زیسته است ولی زبان تمجید و تفاخر و تسلیت برای او باز گشوده اند و به یکباره به نفع کشور مصادره کرده اند؟! هشدار جدی! اگر حجاب خوب و عمل پسندیده ای است چرا برای همه افراد به ویژه زنان و دختران نباشد؟ چه چیزی او را از بقیه اقشار مردم متمایز نموده است؟ چرا مریم میرزاخانی ها را تاکنون نتوانسته اند یک شخص با حجاب باورمند را درست و از نو بسازند؟!

17
فردی که نابغه و فرهیخته باشد و خیانت کند گناهش به همان اندازه بزرگتر و ضربه اش به همان اندازه شدیدتر است. عمروعاص هم نابغه و فرهیحته بود. اما آیا نبوغش دلیلی برای احترام به او می شود؟ اما چرا از امثال میرخانی بت می سازند؟ چون می‌دانند او محصول فکری غرب است. به همان دلیل از اصغر فرهادی هم الگو و بت می سازند. اگر منتظرید رسانه‌ها از امثال شهید شهریاری و یا سلحشور الگو بسازند اصلا ماهیت شیطانی رسانه را نشناخته اید.

18
بانوی محترمه مریم میرزا خانی به رحمت خدا از دنیا رفته پس روحش شاد و یادش گرامی . خواهشا این مباحث رو به حجاب و بی حجابی ربط ندهید و سیاسیش نکنید . ایشون از برجستگان علوم ریاضی بودید و خدمت فراوانی هم حتما به علوم جهان و بشریت نیز کردن پس نمیشود بگویم چون روسری بر سر نداشته یا داشته انسان بدی بود چون دلش خاسته و آزاده که هر طوری بخاد بگرده انسان بدی بود ؟ بعدش پوشش ایشون اصلا مثل جوونهای خودمون که در اکثرا در خیابونها هستن قابل قیاس نیس . تیپ و پوشش ایشون بسیار سادس . بعضیا از خانومها در ایران خودمون خیلی پوششون نامناسبه . انسان باید حجاب درون هم داشته باشه . در قران کریم نیز آمده است زنها بهتر است حجاب خود را رعایت کنن چون بخاطرش خونها و جنگها شده . خواهشا همه چی رو سیاسی نکنید.
حسین پناهی: بیرون‌بودن زلف زنان ایل جزیی از پوشش زیبایشان است. و هیچ مرد اصیل قشقایی وبختیاری به زلف زنان ایل توجهی نمیکند. همانگونه که مردان شالیکار به ساق برهنه زنان شالیکار بی اعتنا اند. گرگ اگر هوس گوشت کند، پوست شکار برایش مهم نیست.. حجاب باید باطنی باشد نه ظاهری. . از نسل آلودهء من گذشت. به فرزندان خود خوب دیدن را بیاموزید. در اصل دین اکراه و اجبار نیست چه برسد به فروع آن...

19
او مستقیما به جهنم رفته و در این خصوص کمترین تردیدی از نگاه اسلام نیست. هیج چیزی در ایران برایش کم نگذاشته شد ولی مصداق همان آیه قران است که می فرماید: فمثله کمثل الکلب إن تحمل علیه یلهث أو تترکه یلهث.
در دین اتفاقا جز اجبار نیست چون هدف دین هدایت کردن انسانها در مسیر خاص تمدنی است. قانون اساسا یعنی اجبار و قانون اختیاری معنا ندارد. لیکن این مسیر مسیری دوست داشتنی و مطابق فطرت است و این است معنای لا اکره فی الدین نه آن معنی و ترجمه غلط و انحرافی که در ذهن شما است.
واقعا هدف از بی حجابی چه چیز است جز تلاش برای جذب نگاه مردان؟ و چکونه یک روسری چند گرمی و لباس راحت و گشاد برایشان سخت تر از ساعتها میک آپ و البسه تنگ و چسبان است؟ و آیا چنین کسی می تواند آدم خوبی باشد؟ چرا نمی فهمید که ظاهر انسان بعد اجتماعی دارد و اختیاری و فردی نیست؟
ضمنا اینکه زنان فلان منطقه عقب افتاده به دلیل صدها سال دوری از مراکز دینی و استضعاف فکری حجاب نداشته اند نه تنها توجیهی برای بی حجابی نیست که سرافکندگی و شرمندگی برای مبادی دینی است که از آگاه سازی آن زنان کوتاهی کرده اند.

http://yon.ir/1Ii3D
@mohsenhesammazaheri
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ‌ 8

[منتخبی از کامنت‌های مخاطبان سایت «دولت بهار»]


20
حالا طرف چون نابغه ریاضی بود شما با انتخاب بی حجابیش داری حکم حجاب رو به چالش می‌کشی؟ یعنی تا یک سری عوام و بیسواد میخوان بی‌حجاب باشند حرف دین می‌چربه، اما وقتی طرف نابغه شد و تصمیم به بی‌حجابی گرفت، دین باید در مقابلش زانو بزنه بگه حق با ایشون هست! این چه مدل استدلال و استنتاجی هست.
نابغه ریاضی هست چون خدا خواسته یه همچین استعدادی در این مخلوقش در سطح عالی قرار بگیره نه در هزار نفر دیگه. که اگر اراده الهی بر این مبنا استوار می‌شد تمام اون هزار نفر دیگه رو هم مستعد برای نابغه ریاضی شدن می‌آفرید.
این از منظر ما انسان‌ها یعنی یک برتری خاص که برای همچین شخصی قائلیم، اما از منظر الهی نه، که بخواد حق خاصی رو برای این شخص ایجاد کنه. چون پروردگار عالم با چینش سطوح مختلف استعدادی درنوع بشر در واقع چرخیدن چرخه زندگی دنیایی بشر رو تضمین کرده. فقط فکر کنید به اینکه آگه همه نابغه آفریده می‌شدند یا همه معمولی.
در هر دو صورت بخش اعظمی از توسعه بشری که بشدت نیازمند موجودیت طیف مقابل بود زمین گیر می‌شد و دیری نمی‌پایید که نسل بشر منقرض می‌شد.
به زبان ساده، انیشتین خلق شد تا پرده از برخی اسرار خلقت در حوزه علوم تجربی برداره، و اون نانوا هم خلق شد تا انیشتین از گشنگی نمی‌ره برسه به جایی که فورمولهاش رو به ثمر برسونه. اون نانوا هم حالا منتفع هست از توسعه همون علوم تجربی که نتیجش شده پیشرفت فرآیندهای کاشت و داشت و برداشت و تهیه و طبخ نان به سبکی پیشرفته تر از مثلاً دویست سال پیش.
میخوام بگم این‌هایی که برای ما ملاک برتری و پست تری آدم است برا خدا ملاک نیست چون خودش خواسته یه امتیازاتی رو به بعضی از بنده هاش بده و به یه عده دیگه نده. پس طبیعتاً این تقسیم استعدادهای اختیاری برای خالق بشر نمیتونه ملاک برتری سنجی مخلوقاتش قرار بگیره که به طبعش این حق رو به اونها تنفیذ کنه که بواسطه برتریشون در فلان حوزه استعدادی پس هر چه گفتند و کردند حتماً درست هست و باس ملاک و الگو بشه برا بقیه!
بهمین خاطر در کلام الله مجید به صراحت حجت برای نوع بشر تمام میشه و خدا ملاک سنجشش رو به صراحت بیان میکنه. ان اکرمکم عندالله اتقیکم. یعنی تنها ملاک برتری سنجی بین شما نزد خدا میزان با تقوا بودن شماست. اما راه انسان متقی شدن چیست؟ مجدداً جوابش در قرآن مجید هست.
و ما خلقت الانس و الجن الا لیعبدون. تنها را متقی شدن بندگی خداوند تبارک وتعالی است یعنی پیروی تام از تمام دستورهایی که در قالب دین برای بندگانش تعریف کرده که بازه گسترده ای هست از نوع تفکر، سبک زندگی تا اعمال و عبادات مذهبی که حجاب هم یکیش هست که در قرآن کریم هم اشاره مستقیم به این موضوع شده و به وضوح میزان پوشش برای خانم‌ها در آیه شریفه زیر تبیین شده: سوره نور، آیه 31.
طبیعتاً اینجا منظوراز بنده بندگانی هستند که می‌خوان در مسیر تقوا گام بردارند نه اونهایی که بر اساس هوای نفس آیات کتاب خدا رو هم تفسیر به رأی می‌کنند. در واقع خدا مسابقه کی برتر هست بین بنده هاش رو تو زمینی تعریف کرده که به جایگاه برتر رسیدنش برای همه بنده‌هاش با هر سطحی از استعداد که خلق شده باشند به طور یکسان موجود هست، چه می‌خواد انیشتین باشه چه اون نانوا چه مریم میرزاخانی.
با نگاه از این منظر توحیدی است که کشف حجاب چه مریم میرزاخانی و چه اون خانمی که مدرک سیکل بالاتر روهم نداره، هیچکدام رو به چالش کشنده حکم خدا و شکست گفتمان رسمی حجاب! نمی‌تونیم فرض کنیم، که صد البته متفاوت است با تفکرات عده‌ای که مغز ریاضی‌بودن رو توجیهی فرض می‌کنند برای برحق‌بودن انتخاب اون شخص در کشف حجاب و تن‌دادن به سایر شئونات مدلی از زندگی که اون نوع تفکر طلب میکنه.
چه بسا از حکم الهی خارج شدن چنین افرادی که زمانی حرف دین به گوششون رسیده و بعد انتخابشون این شده، برای اونها هزینه برتر هم تموم بشه. چرا که بواسطه استعدادشون می‌بایست از توان تحلیل درست بالاتری هم به نسبت بقیه برخوردار می‌شدن. پس سطح مسئولیت بالاتری هم برای اونها تعریف میشه.
لایکلف الله نفساً الا وسعها. در کنار خیل نوابغی که به بشریت خدمت کردن، همیشه هم نوابغی داشتیم که در مسیر مخالف حرکت کردن. یه نگاهی بیاندازید به کشورهای مدرن و پیشرفته دنیای امروز. برخی از اونها با تمام پیشرفتگیشون که محصول جذب نوابغ در حوزه‌های مختلف علوم هست تحت مدیریت عده ای که خودشون رو نوابغ اقتصادی و سیاسی برتر دنیا میدونند، آنچنان از انسانیت بدور شدند که دستشون به خون میلیون‌ها انسان بیگناه آغشته هست و آه و نفرین مظلومین عالم به دنبالشون. یک مصداق عینی از بها دادن به نبوغ انسانی اما بدون گام‌برداشتن در مسیر تقوای الهی.

ادامه در پست بعدی👇

http://yon.ir/1Ii3D
@mohsenhesammazaheri
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ‌ 9

[منتخبی از کامنت‌های مخاطبان سایت «دولت بهار»]
[ادامه‌ی کامنت کاربر 20]


با نوع نگاه نویسنده پس باید بگیم حق با آمریکا و متحدانش هست که چنین کشت و کشتاری در غرب آسیا به پاست! چرا؟ چون اونها، ناسا دارند، مایکروسافت دارند، اینتل و بوئینگ دارند، خلاصه این همه نابغه دارند! آدم‌هایی با شخصیت و قابل احترام که این فناوریها رو به جلو بردن و همه رو هم مدیون سیاسیون و دولتمردان نابغه‌ترشون هستند که بستری رو فراهم کردن که تلاش‌های اونها به ثمر نشسته. که ما تو این مملکت متاسفانه ازش محرومیم! البته نه همه جا.
کم هم ندیدیم عکس سیاسیون و دانشمندان و تجار موفقشون رو در صفحه نخست روزنامه‌ها، که بعضاً میان اونها تأیید کننده و منتفعین از صهیونیزم بین الملل هم کم نبوده. بنابرادعای نویسنده، حالا زدن هرعکسی از این جماعت موفق در حوزه تخصصی خودشون بر صفحه اول روزنامه‌ها، یعنی احترام قائل‌شدن به تمام عقاید صاحب عکس و نه فقط اطلاع‌رسانی!؟ نه عزیز نویسنده، هیچگاه تلاش‌های قابل ستایش و منطبق برعقلانیت اونها دلیلی بر تأیید خوی تجاوزگری اونها و عدول از فرمان الهی نمیشه. آنچنانی که نابغه فلان شاخه علمی‌بودن فلان کس، دلیلی بر تأیید رفتار خلاف آموزه‌های دینی و عدول از فرمان الهی برای اون شخص نمیشه. برای آن مرحومه طلب مغفرت می‌کنم و امیدوارم ما هم در نهایت همگی عاقبت بخیر بشیم. العافیة للمتقین.


http://yon.ir/1Ii3D
@mohsenhesammazaheri
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ‌ 10

سرکار خانم فاطمه طاهری


حجاب اجباری، آری یا خیر، در اصل بهانۀ کوچکی شد برای اینکه دوباره دوقطبی دیدگاه‌های مربوط به مهاجرت نخبگان از ایران، به موضوع بحث‌ها تبدیل شود. درست یا غلط؟ قهرمان یا خائن؟ این بار قضاوت‌ها حتی به مردۀ یک نخبه هم رحم نکرد و حجابش، ازدواجش با یک مرد غیرمسلمان، انتخاب آمریکا برای ادامۀ سیر پیشرفت علمی‌اش، تموّل مالی‌اش، و هزاران موضوع حاشیه‌ای در زندگی کوتاهش، بر مریم، به عنوان یک انسان متخصص، به عنوان یک ریاضیدان غلبه کرد.
حالا تشخیص این نکته آسان نیست که آیا دامِ خطرناکِ این قیبل حاشیه‌دوستی‌ها را رسانه‌ها (ی زرد) برای مخاطبان پهن می‌کنند یا اینکه رسانه‌ها خود مقهور جنجال‌خواهیِ ما ایرانی‌ها می‌شوند. آنچه مسلّم است اینکه در هر دوی این حالت‌ها، "زن" بودنِ مریم، عرصه را بر جامعه و رسانه‌ برای تمرکز بر انسانیت‌اش تنگ می‌کند. اگر مریم زن نبود، حتماً احتمالِ مطرح شدن اینکه اصلاً "جایزۀ فیلدز" چیست، به چه کشف و تحقیقی تعلّق می‌گیرد، قبل از او چه کسانی این جایزه را از آن خود کرده بودند و این دست سؤالات، به شدّت بالا می‌رفت. اما مریم زن بود و آن هم جوان. پس بعد از مرگش، هزاران هزار یادداشت و کامنت و تحلیل از داخل و خارج، موقعیتی که در زمان حیاتش نداشته‌اند را جبران کردند و برایشان خوراک لذیذی از "ظاهر" و زندگی شخصی مریم فراهم شد؛ در میانۀ این ولوله دیگر جایی برای این اعتراض بنیادین نیست که چرا مردان، خود را برای مشغولیت، فعالیت و اماواگر-بایدونباید-سازی دربارۀ حجاب، یکی زنانه‌ترین موضوعات اجتماعی، تا این اندازه محق می‌بینند؟
در قیاسی مع‌الفارق، لحظه‌ای در ذهن، جای مریم میرزاخانی را با پروفسور سمیعی عوض کنیم...

@mohsenhesammazaheri
هدف من از انتشار کامنت‌ها و نظرات کاربران درباره‌ی یادداشت «چالش تصویر مریم»، کمک به پیشبرد بحث و ایجاد فضای گفتگو و تضارب آرا و مدارا در شنیدن حرف مخالف بود؛ چیزی که متاسفانه کمتر برای آن تمرین کرده‌ایم.
از آن‌جا که برخی کامنت‌ها حاوی قضاوت‌های منفی درباره‌ی مرحوم میرزاخانی بود، مناسب دیدم این یادداشت که محقق ارجمند آقای رسول جعفریان در کانال‌شان منتشر کرده‌اند را این‌جا بازنشر کنم.
این یادداشت، پاسخ آقای دکتر مدرسی طباطبایی است به پرسش جناب حعفریان درباره‌ی مرحوم میرزاخانی و همسرش. یادآور می‌شوم که حجت‌الاسلام دکتر سیدحسین مدرسی طباطبایی محقق نامدار تاریخ تشیع و مؤلف کتاب ارزشمند «مکتب در فرایند تکامل» است؛ کتابی که خواندن آن را به همه‌ی مخاطبان عزیز پیشنهاد می‌کنم.
و حالا متن آقای جعفریان:



توضیح زیر را آقای دکتر حسین مدرسی طباطبائی ـ استاد دانشگاه پرینستون ـ در باره اسلام آوردن شوهر خانم مرحومه مریم میرزا خانی نوشته اند. استاد این مطلب را که در پاسخ به سوالی در این زمینه نوشته اند، به ایمیل بنده فرستادند.

سلام علیکم - همسر ایشان مدتی پیش از ازدواج به اسلام گرویده بود . در دوره ای که پوست داک دانشگاه پرینستون بود روزی به دفتر من آمد و سؤالاتی در باب اسلام داشت . به روال همه موارد مشابه ، دو مجموعه پر حجم از درس های پیشین خود در عقائد و حقوق اسلام به او دادم و از او خواستم به دقت و منتقدانه بخواند و انتقادات و نظرات خود را ، از ساده ترین تا خشن ترین و سهمگین ترین ، صادقانه با من در میان بگذارد . چنین کرد و مدتی عصرها ساعت چهار و نیم که درسم تمام می شد به دفتر من می آمد و صحبت می داشتیم . از بهترین و مهذب ترین دانشمندان جوانی بود که در طول سی و پنج سال خدمت در این دانشگاه دیده ام . عاقبت به قائد توفیق و نورانیت پیامبر اکرم به اسلام تشرف یافت . شهادت اسلام او را خود به خط و امضاء خویش نوشتم . مفتخرم که زمینه ساز ازدواج او با مریم بودم

مریم به مذهب دلبستگی عمیق و حقیقی داشت . او کسی نبود که کاری بدون رعایت دقیق موازین شرع کند . تنها مسأله پوشش موی سر بود که بر آن مستمسکی شرعی داشت . شاید من با آن نظر موافق نبودم اما او با خدای خود و با پیامبر و خاندان گرامی او راهی دیگر داشت . خدایش در سایه رحمت واسعه خود جای دهاد
مریم به پاکی فرشتگان بود . داغ او بر دلم سنگینی می کند . چه توانم کرد؟ الحکم لله.

نقل از: کانال رسول جعفریان
@jafarian1964

@mohsenhesammazaheri
تکثیرِ «خیابان ایران»
کلونی‌های دین‌داران و سیاستِ بقا: چالشِ زیستِ مذهبی در چهارمین دهه‌ی حکومت دینی

محسن حسام مظاهری

[قسمت 1 از 3]


۱
«این یه رستورانه. فقط چادریا رو راه می‌دن. محیطش خیلی جالبه. خیلی آروم و معنویه. پرسنلشونم موقع آشپزی وضو دارن. این رستوران ویژه‌ی خانواده‌های مذهبیه و ورود خانم‌ها با چادره. این رستوران رو به دوستان مذهبی و خانم‌های محجبه معرفی کنید تا ان‌شالله کارشون رونق پیدا کنه و شعبه‌های دیگه هم در نقاط دیگه تهران افتتاح بشه».

این بخشی از تبلیغ یک رستوران تازه‌تأسیس در تهران است. تبلیغی که دیشب در یک گروه تلگرامی با کاربران مذهبی به آن برخوردم. چند سالی است که فضاهای اختصاصی برای مذهبی‌ها در حال تکثیر است. این تکثیر، در کنار منافع اقتصادی ـ که طبیعی است ـ، واجد دلالت‌های فرهنگی اجتماعی مهمی است. این‌ آگهی‌ها یک زنگ خطر را به صدا در‌آورده‌اند.

۲
یکی از پیامدهای سکولاریزاسیون جامعه‌ی ایران در دوره‌ی دوم سلطنت رضاشاه و تحدید شئون مذهبی از جانب حکومت، منزوی‌ساختن قشر مذهبی و طرد آن‌ها از عرصه‌ی عمومی جامعه بود. رضاشاه، مذهبی‌ها را بالاجبار بر سر یک دوراهی نشانده بود: یا باید از شئون مذهبی خود صرف‌نظر می‌کردند و تابع سیاست متحدالشکل‌سازی مدرن حکومت می‌شدند، یا از عرصه‌ی عمومی کناره می‌گرفتند و آن را به دیگران واگذار می‌ساختند. کم نبودند متدینانی که راه دوم را برگزیدند. زیرا عملاً انتخاب دیگری برایشان متصور نبود. درنتیجه‌ی این روند، مظاهر دین‌داری، نوعاً‌ زیرزمینی شد. زنان محجبه خانه‌نشین شدند تا تن به کشف حجاب ندهند. دختران خانواده‌های مذهبی (و گاه حتی پسران) از تحصیل محروم شدند تا مدارس مختلط، در کنار سوادآموزی، دین‌شان را به خطر نیندازد. روضه‌خوانی‌ها در پستو برگزار می‌شد تا از باتوم مأموران شهربانی مصون بماند و... .
پس از شهریور ۱۳۲۰ هم گرچه موقتاً باتوم از دست پاسبان‌ها افتاد و سیاست آمرانه‌ی حکومت تاحدی تلطیف شد، اما فضای جامعه دیگر به دوره‌ی ماقبل رضاشاهی برنگشت و کماکان مذهبی‌ها در جامعه احساس ناامنی می‌کردند. اما اتفاق تازه‌ای که افتاد، فراهم‌شدن فضایی بود که برخی از مذهبی‌های پیشرو مسیر دیگری را به‌ غیر از انزواگزینی و خانه‌نشینی درپیش گیرند. تأسیس مدارس اسلامی نسخه‌ای بود که این گروه از مذهبی‌ها سراغش رفتند و راه‌اندازی «جامعه تعلیمات اسلامی» به‌همت شیخ عباسعلی اسلامی و گروهی از بازاریان در آغاز دهه‌ی ۱۳۲۰ آغاز این جریان بود.
مدارس اسلامی محصول تنازع بقا بود. محصول تلاش جامعه‌ی مذهبی برای حفظ خود در دل جامعه‌ای که مذهب در آن روز به روز بیش‌تر به حاشیه می‌رفت. سیاستی که هر گروه اجتماعی براساس غریزه در مواقع بحران و خطر آن را اتخاذ می‌کند. منطق دراقلیت‌بودن اقتضا می‌کند که: وقتی نمی‌توانی کلیت جامعه را تغییر دهی، لااقل خودت را حفظ کن!
در دهه‌ی ۳۰ و سرخوردگی پس از کودتا، این نسخه مقبولیت بیش‌تری یافت و به تأسیس مدارس «علوی» و پس از آن «رفاه» و بعدتر «نیکان» و دیگران انجامید و به‌تدریج مدارس اسلامی را به یک جریان مهم تبدیل کرد. نسل دوم مدارس مذهبی یک گام از سیاست بقا فراتر رفتند و به رقابت هم ‌اندیشیدند. و همین امر به ارتقای کیفیت آموزشی این مدارس انجامید؛ روندی کمابیش امروز هم ادامه دارد.


[ادامه در پست بعد👇]

#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
#دغدغه_های_دینداری_در_جامعه_امروز
#خیابان_ایران

http://yon.ir/sfFlO
@mohsenhesammazaheri
تکثیرِ «خیابان ایران»
کلونی‌های دین‌داران و سیاستِ بقا: چالشِ زیستِ مذهبی در چهارمین دهه‌ی حکومت دینی

محسن حسام مظاهری

[قسمت 2 از 3]

۳
با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی که کاملاً برخلاف حکومت قبل، ترویج مذهب و شعایر و شئون مذهبی را وظیفه‌ی خود می‌دانست، دوره‌ی انزوای مذهبی‌ها به پایان رسید. حالا شرایط برعکس شده بود. «سالم‌سازی» و «اسلامی‌سازی» سیاست رسمی حکومت بود و همه‌ی فضاهای عمومی را دربر می‌گرفت؛ از ساحل دریا تا کلاس مدرسه و دانشگاه. حالا «سیاستِ غلبه»، جایگزین «سیاستِ بقا» شده بود. گویی مذهبی‌ها اراده کرده بودند خانه‌نشینیِ نسلِ قبلیِ خود را تلافی کنند. تا چند صباحی این سیاست ظاهراً جواب داد و سروشکل عرصه‌ی عمومی جامعه، اسلامیزه شد. زنان محجبه شدند و مردان صاحبِ «محاسن» و همه‌ی فضاها و رفتاهایی که پیش‌تر محیط عمومی را برای دین‌داران ناامن و نامطلوب می‌ساخت، حذف شدند. (یا بهتر است بگوییم: موقتاً زیرزمینی شدند.)
اما طولی نکشید که ورق برگشت و «از قضا سرکنگبین صفرا فزود». قدرت رسمی و ابزارهای اعمال آن به‌تمامی دست مذهبی‌ها بود، اما بخش قابل‌توجهی از جامعه، مسیر دیگری را می‌رفت. بی‌اعتنا به فهرست طویل امر و نهی‌ها و باید نبایدها و بخشنامه‌ و دستورالعمل‌های حداکثری حکومت دینی. آنچه مذهبی‌های انقلابی و بر مسند حکومت تکیه‌زده نمی‌دانستند (یا فراموش کرده بودند) قانون بقای انرژی در فرهنگ و خاصیت فنری جامعه بود. یادشان رفته بود که با دولت هر کاری نمی‌شود کرد. فکر می‌کردند تا پیش از انقلاب، مشکل‌شان این بوده که قدرت را در دست نداشته‌اند. فکر می‌کردند دولت، اکسیری است جادویی که می‌شود با آن مدینه‌ی فاضله ساخت. چنین بود که به‌تدریج مذهبی‌ها دوباره در مواجهه با عرصه‌های عمومی احساس ناامنی کردند. این‌بار نه در یک حکومت غیردینی، بلکه در دل حکومت اسلامی.

۴
در سال‌های اخیر، شدت‌گرفتن این ناامنی، به‌موازات عوامل دیگر مانند تقویت شکاف‌ها و تقابل‌های فرهنگی در جامعه ـ که آن‌ها هم تاحد زیادی محصول تنگناهای حکومت دینی اند ـ سبب شده است که بخشی از جامعه‌ی مذهبی‌ها احساس اقلیت‌بودگی کرده و به نسخه‌ی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ بازگردند و دوباره سیاست بقا را در پیش گیرند. با این تفاوت مهم و معنادار که این‌بار مصادیق این سیاست، فراتر از مدارس است و همه‌ی دیگر فضاهای عمومی را شامل می‌شود. مذهبی‌ها، و مشخصاً مذهبی‌های جوان، و دقیق‌تر: مذهبی‌های جوانِ طبقات متوسط و بالای شهرهای بزرگ، در موقعیتی پراگماتیستی درحال تولید فضاهایی گرچه کوچک و محدود، ‌اما در عوض «آزاد» و «امن» برای خود هستند. کلونی‌هایی جدا از «دیگران». فضاهایی که نوعاً‌ با سبک زندگی، مصرف و زندگی روزمره‌‌شان مرتبط است. پیش‌تر مسجد و هیئت دو فضای اختصاصی برای مذهبی‌ها به‌شمار می‌رفت؛ اما حالا به این فهرست، آن‌ها کافه، رستوران، پارک، سینما، رسانه، شهربازی، استخر، هتل، مجتمع مسکونی، اداره، دانشگاه، پاساژ و مرکز خرید را نیز افزوده‌اند. (در ادامه‌ی این مسیر هیچ بعید نیست که روزی به «مذهبی‌‌مال» هم برسیم؛ مشابه «مگامال» و «اطلس‌مال»).
رویه‌ای که من اسمش را می‌گذارم: «تکثیرِ خیابان ایران». مذهبی‌ها روز به روز دارند خرج‌شان را از جامعه بیش‌تر جدا می‌کنند. روز به روز «میدان» خودشان را کوچک‌تر می‌کنند (برخلاف آن‌که می‌پندارند درحال توسعه‌اش هستند.) برای مصون‌ماندن خود و خانواده‌شان از آلودگی هوای جامعه به «حیات گلخانه‌ای» پناه می‌برند. برای درامان‌ماندن از بمباران‌های «دیگری»، تن به پناهگاه‌ می‌دهند و در انزوایی خودخواسته، از دیگر فضاهای عمومی محروم می‌مانند.
و البته از آن‌جاکه این انتخاب، مستلزم برخورداری از «سرمایه» است، این نسخه بیش‌تر در بین مذهبی‌های جوان و نسبتاً مرفه طرفدار دارد. آن‌ها که توانایی مالی‌اش را دارند تا فرزندشان را به مهدکودک‌ها و مدرسه‌های مذهبی با شهریه‌های چندمیلیونی بفرستند. اما درعوض خیال‌شان راحت باشد که فرزندشان مذهبی بار خواهد آمد. (بماند که تجربه نشان داده خیلی‌وقت‌ها این خیال خامی است.) یا خانه و زندگی‌شان را حراج کنند تا بتوانند در فلان محله‌ی مذهبی ساکن شوند. تا لااقل در فضای کوچک محله، آسودگی بصری داشته‌ باشند. سویه‌ی دیگر این نسخه، همان منطق سرمایه‌داری است که به دیندارِ مدرن القا می‌کند هر انتخابی هزینه دارد. حتی اگر این انتخاب، مصرف کالای مذهبی و داشتن سبک زندگی دینی در یک حکومت دینی باشد.


[ادامه در پست بعد👇]

#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
#دغدغه_های_دینداری_در_جامعه_امروز
#خیابان_ایران

http://yon.ir/osXxk
@mohsenhesammazaheri
تکثیرِ «خیابان ایران»
کلونی‌های دین‌داران و سیاستِ بقا: چالشِ زیستِ مذهبی در چهارمین دهه‌ی حکومت دینی

محسن حسام مظاهری

[قسمت 3 و پایانی]


جالب این‌که حکومت دینی، خود نیز شهروندان مذهبی‌اش را به این «حیاط گلخانه‌ای» (بخوانید: به انزواگزینی و غارنشینی) تشویق می‌کند. (بماند که آغازگر این جداسازی‌ها برخی سازمان‌های حکومتی نظیر سپاه بودند؛ روندی که با «شهرک محلاتی» و «مجموعه‌ی طلاییه» و «رستوران سبز» آغاز شد و به راه‌اندازی «شبکه‌ی افق» رسید.) اگر این روند معکوس بود، یعنی فرضاً غیرمذهبی‌ها مجبور می‌شدند در فضاهای مشخصی ساکن شوند، می‌شد آن را از نظر سازوکارهای کنترل سیاسی توجیه کرد. اما این تحدید خودخواسته‌ی مذهبی‌ها و تشویق و حمایت حکومت، نشانه‌ی آن است که احساس ناامنی منحصر به لایه‌های پایین شهروندان مذهبی نیست و صاحبان قدرت را هم دربر گرفته است. جمهوری اسلامی، ناخواسته و ندانسته دارد مسیر سکولارشدن جامعه‌ی ایرانی را هموارتر می‌سازد. پروژه‌ی ایرانِ سکولار ‌که پهلوی نتوانست به انجامش برساند، حالا پروسه‌ای شده است که جمهوری اسلامی کاتالیزورهایش را فراهم می‌سازد.

۵
آسیب‌شناسی و نقد این رویه بحث مفصلی است و مجال مستقلی می‌طلبد. (فقط به‌اختصار بگویم که من فکر می‌کنم این روند در بلندمدت به ضرر خودِ جامعه‌ی مذهبی است و به انزوای بیش‌تر آن‌ها از متن جامعه، انتزاعی‌شدن تصور مذهبی‌ها و «دیگری»هاشان از هم و تعمیق شکاف مذهبی/غیرمذهبی در آینده‌ی ایران منجر خواهد شد. همچنین هرچه سطح تعاملات روزمره میان مذهبی‌ها و دیگر اعضای جامعه پایین بیاید، فضای گفتگو و امکان مدارا نیز به‌تبع محدودتر خواهد شد و نسل مذهبی آینده، مهارت اجتماعی کافی برای مفاهمه و زندگی نرمال را از دست خواهد داد.)
همچنین از نظر تحولات سیاسی و مشخصاً‌ پس‌لرزه‌های وقایع سال ۸۸ نیز می‌توان این موضوع را بررسی کرد که فعلاً از آن می‌گذرم. نکته‌ی مهم‌تری که می‌خواهم بگویم این است:
تکثیر الگوی خیابان ایران و شهرک محلاتی، آن‌هم در چهارمین دهه‌ی جمهوری اسلامی، شاید برای جامعه‌ی مذهبی‌ها در کوتاه‌مدت خوشایند و رضایت‌بخش باشد، اما برای جمهوری اسلامی قطعاً شکست بزرگی است. متولیان فرهنگی نظام باید به این بیندیشند که چرا چهل‌سال پس از استقرار حکومت دینی، بقا کماکان مسأله‌ی مذهبی‌ها است؟ چه شباهتی میان دهه‌ی ۹۰ و دهه‌ی ۳۰ است که در هردو مذهبی‌ها سراغ نسخه‌های مشابهی رفته‌اند؟


[توضیح تیتر: «خیابان ایران»، خیابان و محله‌ای است در جنوب شرقی تهران (منطقه‌ی 12) که از پیش از انقلاب تا امروز به‌عنوان یکی از محلات سنتی و پایگاه‌های مذهبی شهر به‌شمار می‌رود و بسیاری از مسئولان و روحانیون مشهور در آن حوالی زندگی می‌کنند. برخی مدارس مذهبی مشهور (نظیر علوی و رفاه) هم در همین محله واقع است. همه‌ی این موارد، سبب اقبال مذهبی‌ها به این محله شده است. به‌گونه‌ای که قیمت مسکن در خیابان، تفاوت کاملا‌ً محسوسی با خیابان‌ها و محلات مجاورش دارد.]


#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
#دغدغه_های_دینداری_در_جامعه_امروز
#خیابان_ایران

http://yon.ir/t261m
@mohsenhesammazaheri
تکثیرِ «خیابان ایران»
کلونی‌های دین‌داران و سیاستِ بقا: چالشِ زیستِ مذهبی در چهارمین دهه‌ی حکومت دینی

محسن حسام مظاهری

https://t.me/mohsenhesammazaheri/357
https://t.me/mohsenhesammazaheri/358
https://t.me/mohsenhesammazaheri/359


@mohsenhesammazaheri
Forwarded from ازسوی دیگر | رضا کلاهی (Reza Kolahi)
مریم و ارمیا

انتشار عکس‏‌هایی از چهره‌ی بدون حجاب مریم میرزاخانی در رسانه‌های رسمی ایران موجی از بحث و گفتگو درباره‌ی حجاب برانگیخت. قبلاً یک بار دیگر هم بحث‏‌هایی درباره‌ی حجاب درگرفته بود. هنگامی که زنی به نام ارمیا در یک برنامه‌ی آوازخوانی در یک شبکه‏ تلویزیونی، باحجاب روی صحنه رفته بود و آواز خوانده بود. هر یک از این دو رخ‏داد، دو ایماژ متفاوت و رقیبِ هم، از «زن مطلوب» را به چالش می‌کشد.
ایماژ اول که با انتشار عکس‌های مریم میرزاخانی مخدوش می‌شود، تصویر برساخته‌ی گفتمان رسمیِ جمهوری اسلامی از «زنِ پاکِ باحجاب» است. تصویری که در آن، مجموعه‌ای از خوبی‌های یک زن از قبیل عفت، حیا، نجابت، پاک‏دامنی و دین‏داری از یک سو و حجاب از سوی دیگر با هم پیوند می‏‌خورند و ملازم هم دانسته می‌شوند. در این تصویر، زنی که حجاب ندارد، ناگزیر از حجب و حیا و پاک‏دامنی چیزی کم دارد. تصویرِ چهره‏ محجوب و معصوم مریم، آن چهره‏ پاک و بی‏‌حرف و حدیثی که روزنامه‌های مختلف، از اصلاح‌طلب تا اصول‏گرا از انتشار آن نگرانی به دل راه ندادند، همان تصویرِ متناقضِ «زنِ محجوبِ بی‏‌حجاب» است که ایماژ «زن پاک باحجاب» را نقض می‌کند و نشان می‌دهد که پیوند میان حجاب و عفت، پیوندی سیاسی است.
ایماژ دوم که با آوازخوانیِ ارمیای باحجاب نقض می‌شود، تصویر برساخت‏ه‌ی گفتمان ضدجمهوری اسلامی است که مایل است حجاب زن را به یک نقطه ضعف مهم جمهوری اسلامی تبدیل کند و از آن ابزاری برای فشار سیاسی بسازد. در این تصویر، مجموع‏ه‌ای از صفات خوب از قبیل پیشرفت شخصی، آزادی و استقلال فردی و حضور اجتماعی از یک سو و بی‏‌حجابی از سوی دیگر به هم پیوند می‌خورند. در این تصویر، زنِ باحجاب، زنِ عقب‏ مانده‌ی سرکوب شده‌ای است که حجاب دست ‏و پای او را بسته است و بنابراین توان رقابت با «زن آزاد» را ندارد. حضور ارمیای باحجاب روی استیجِ آوازخوانی، سیلی از اعتراضات را از جانب مخالفان حجاب در شبکه‌های اجتماعی آن زمان برانگیخت. در این اعتراضات آوازخواندن زن، با حجاب داشتن او سازگار دانسته نمی ‏شد. گفته می ‏شد که همان شرعی که به زن اجازه‏ بی‌حجاب بودن نداده، اجازه‏ آواز خواندن هم نداده. زنی که حجاب دارد «نمی‏ تواند» آواز بخواند. اما در واقع ایرادِ کار در آن‏ جا بود که یک زنِ باحجاب، «توانسته بود» آواز بخواند. ارمیا، تصویرِ متناقضِ «زنِ آزادِ باحجاب» بود که ایماژ زنِ آزاد بی‌حجاب را می‌شکست و نشان می‏‌داد که پیوند میان بی‌حجابی و آزادی، پیوندی سیاسی است.
دو رخ‏داد انتشار عکس‌‏های مریم و روی استیج رفتنِ ارمیا، دو ایماژ «زنِ باحجابِ عفیف» و «زنِ بی‏ حجابِ آزاد» را شکست و نشان داد که هر گونه پیوندی میان داشتن و نداشتن حجاب، با مجموعه‌ای از صفت‌های «خوب» از قبیل عفت و حیا و پاکدامنی یا پیشرفت و آزادی و حضور اجتماعی می‏ تواند پیوندی دلخواهانه و سیاسی باشد.

https://t.me/mohammadrezakolahi

* برای بحثی درباره شکست ایماژ زن پاک باحجاب، نگاه کنید به یادداشت محسن حسام مظاهری با عنوان «چالش تصویر مریم؛ شکست گفتمان رسمی حجاب»:
https://t.me/mohsenhesammazaheri/342
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ ۱۱


چالش تصویر مرحوم «مریم میرزاخانی»
حجت‌الاسلام احمد حیدری

[قسمت ۱ از ۲]


دوستی محترم [محسن حسام مظاهری] در یاداشتی به چالش حجاب مرحوم میرزاخانی با گفتمان رسمی حجاب و نوع برخورد روزنامه نگاران و شخصیت‌های سیاسی و مذهبی با آن پرداخته است. اولا تصریح کرده که: “«بی‌حجابِ محبوب و محترم»؛ چیزی است که در ادبیات رسمی ما تعریف ندارد (گرچه که در فضای بیرون از قاب تنگ ادبیات رسمی، مصادیقش بی‌شمار است). در گفتمان رسمی، حجاب مترادف است با احترام، با متانت، و با عفاف.”
بعد در ادامه به مواجهه‌ی روزنامه‌ها و شخصیت‌های سیاسی با مصداق «بی‌حجابِ محبوب و محترم»؛ خانم مرحوم میرزاخانی پرداخته که بسیاری مجبور شدند با بسته‌تر کردن کادر، مراجعه به آلبوم‌های بسیار دور، چاپ پرتره و …، خود را از معضل چاپ عکس این «بی حجاب محبوب» برهانند و از جمله دوست و همشهری عزیز حجت الاسلام علی سرلک (مبلغ مذهبی تلویزیون) نشر نقاشی محجبه‌شده‌ی او را همراه با این عبارات معنادار منتشر کرده است: «در میان تصاویری که در فضای مجازی از او منتشر شده بود، به نظرم این تصویر بهتر و برای او در وضعیت موجود (برزخ) مفیدتر بود. والله اعلم»
فارغ از یادداشت مذکور، مطلب دیگری که در مواردی مشاهده شد و مورد نظر اینجانب در این نوشتار است، تأسف و ایراد دوستان ولایی نسبت به بی‌حجاب بودن این بانوی مرحوم و آرزوی این که کاش محجبه بود!
گر چه قبلا مشابه مرحوم میرزانی [بی حجاب محترم و محبوب] کم پیش آمده ولی جریان گرفتن مدال نوبل صلح از طرف خانم شیرین عبادی تقریبا مصداقی دیگر بود. ایشان که آن موقع در کشور می‌زیست، هنگام گرفتن این مدال متأسفانه بدون حجاب و پوشش سر بر روی سن رفت.
همین رفتار او به علاوه موضوع جایزه‌اش که حقوق بشر و صلح بود، نظام رسمی – جز رئیس جمهور وقت و معدودی دیگر – را به مواجهه با او سوق داد و اهمیت این که زنی ایرانی در جهان، در موضوعی بشری رتبه‌ای عالی را کسب کرده، تحت الشعاع قرار گرفت.
آن زمان اینجانب در مجله‌ی «پیام زن» دفتر تبلیغات حوزه علمیه‌ی قم قلم می‌زدم و سردبیر محترم مجله، ضمن تجلیل از خانم عبادی به یادآوری الگویی ارزشمند همچون مرحوم خانم دباغ پرداخت که در عین الگوی مبارزه‌شدن، به هنجارهای دینی هم کاملا پایبند بود.
امروز هم حجاب و پوشش خانم میرزاخانی مرحوم، مرا به اندوهی از نوع دیگر انداخت، اندوهی که پیش از این بارها مرا فراگرفته است. وقتی در دهه‌ی گذشته بارها دیدم که بانوانی محترم همچون خانم نرگس محمدی (فعّال حقوق بشری و راه انداز کمپین اعتراض به اسیدپاشی)، هیلا صدیقی (شاعر) و صدها بانوی محترم دیگر، که همگی بانوانی متدین و قابل احترام بوده و هستند ولی از لحاظ پوشش و حجاب چه بسا با معیارهای ما فاصله دارند، در مطبوعات، خبرگزاری‌ها، سایت‌ها و…، در دفاع از آزادی‌ها و حقوق قانونی مردم قلم می‌زدند، امر به معروف و نهی از منکر و فعالیت می‌‌کردند و به حق یا ناحق، با اتهام‌هایی مانند اقدام علیه امنیت ملی، تشویش اذهان عمومی، افشای اسرار نظام و… بازداشت و زندانی شدند و مدت‌ها به سلول انفرادی افتادند و...!
وقتی خبر و عکس آنها را می‌دیدم تاسف می‌خوردم که کاش در جنب اینان خیل زنان ولایی و مدعی دینداری همچون خانم دباغ، رجایی (همسر شهید رجایی)، آذر منصوری، الهه کولایی، فاطمه راکعی و… داشتیم تا به جوانانمان بگوییم غالب مدافعان حقوق شما که گاهی هم با مشکل زندان و شلاق و… مواجه می‌شوند، مدعیان ولایت و دینداری هستند و اینگونه نیست که بیشتر بانوان شجاع ولی کم‌تقید به ظواهر دینی در این صحنه حضور داشته باشند. کاش این بانوان که در صحنه‌های خطرناک دفاع از حقوق مردم، امر به معروف و نهی از منکر و نقد حاکمان حضور فعال و ارزشمند دارند، در رعایت تقیدات مذهبی هم بیشتر کوشا بودند.
اگر تربیت دینی جامعه به مردم جرأت اعتراض، جهاد و تلاش بدهد و زمینه‌هایش را برای همه به‌ویژه برای بانوان ولایی و مذهبی فراهم نماید و خیل معترضان به نقض حقوق و آزادی‌ها – حتی اگر در مواردی اشتباه‌ کنند – مذهبی باشند و تشویق شوند و ارج و قرب یابند، چنان رعایت تقیدات مذهبی محبوب می‌شود که همه‌ی بانوان شجاع، پرتلاش و استعدادهای درخشان و نخبگان علمی، فکری، فرهنگی و سیاسی تقید به ظواهر را برای خود بهتر می‌یابند و خواهیم دید که میرزاخانی‌های آینده در کنار همه‌ی ارزشمندی‌های کم نظیر خود، رعایت ظواهر شرعی را هم به بهترین وجه مراعات خواهند کرد.
کسانی که به حجاب و پوشش خانم میرزاخانی ایراد می‌گیرند، تا زمانی که نتوانند الگوهای فراوان مقید به ظواهر در تمام صحنه‌ها به ویژه صحنه‌های خطرخیز دفاع از حقوق مردم ارائه دهند، طبیعی است که انتقادشان جز بُعد و دورکردن نتیجه‌ای بارنخواهد آورد.

ادامه👇🏻


http://yon.ir/UxQaW
@mohsenhesammazaheri
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ ۱۱


چالش تصویر مرحوم «مریم میرزاخانی»
حجت‌الاسلام احمد حیدری

[قسمت ۲ و پایانی]


نکته‌ی دیگر این که جناح مدعی مذهب و ولایت، به‌هردلیل به‌اندازه‌ی کافی از خانم میرزاخانی تجلیل نکرد و بسیاری از تجلیل کنندگان هم به نقطه‌های مثبت ایشان اشاره کافی نکردند و خوشبختانه در این زمینه ریاست محترم جمهور تقریبا منحصر به فرد بود که بر «دانشمند خلاق، انسان متواضع و همت والا» بودن ایشان انگشت گذاشت و نشان داد درحالیکه چشم‌های عیبجو ضعف‌های مرحوم میرزاخانی را می‌دید، ایشان به پیروی از تربیت معصومان، نقطه‌های مثبت و نورانی زندگی او را مشاهده می‌نمود.

به نقل از: پایگاه خبری «انصاف‌نیوز»
http://yon.ir/UxQaW
@mohsenhesammazaheri
بازتابهای یادداشت «چالش تصویر مریم» ـ ۱۲

به قلم: منتظران


شاه‌بیت یادداشت اخیر آقای محسن حسام مظاهری (از ناقدین سیاست های دینی جمهوری اسلامی) در کانال تلگرامش چنین است:
"پیوند میان حجاب و عفت، پیوندی سیاسی است"
این عبارت اجمالا برای هر دین‌آشنایی، عبارتی مضحک است. آنچنان که به قول معروف مرغ پخته را به خنده وا می دارد! و اما تفصیلا:
قطعا مقصود وی از سیاست در اینجا سیاست دینی و برآمده از متن شرع نیست. و الا درحقیقت معنای عبارت فوق این خواهد بود: "پیوند میان عفت و حجاب، پیوندی دینی و شرعی است" و این دقیقا عکس مراد و غرض نویسنده از قلم‌فرسایی‌های سابق و اخیر است.
مقصود وی همان‌گونه که در یادداشت آمده این است که پیوند میان "عفت و حجاب" یک پیوند غیردینی و تنها ساخته و پرداخته‌ی حاکمیت و قدرتی به نام جمهوری اسلامی است و با اهداف و اغراض خاصی شکل گرفته است! حال آن‌که این از بینات، واضحات و مسلمات شرع مقدس اسلام است که پوشیدن بدن و حجاب شرعی برای مرد و زن یکی از مظاهر و جلوه‌های مهم حیا و عفت است و هر انسانی به هر اندازه که در رعایت پوشش و حجاب واجب خود تقصیر کند، به همان اندازه در حیا و عفت واجب خود دچار نقصان و خلل شده و خواهد شد. علاوه بر اینکه هر ترک واجب یا انجام حرامی دقیقا به معنای یک بی‌حیایی و پرده‌دری در محضر رب العالمین و نقض و نقصی در مسیر بندگی و عبودیت فرد است.
لذا بنده بر همین مبنا در مورد مرحومه میرزاخانی هم به جرات و یقین و با ضرس قاطع می‌گویم که وی به اندازه‌ی همان کشف مو و سر و گردن خود در برابر مردان نامحرم، دچار نقصان در حجب و حیا و عفت و بندگی و خداپرستی بوده است ولو اینکه هیچ عمل دیگری که منافی حیا و بندگی باشد از وی سر نزده باشد.

با خواندن این تحلیل جناب مظاهری ناخواسته به یاد برخی از تحلیل‌های مرحوم دکتر شریعتی افتادم که آنچنان با بدیهیات و اولیات اسلامی فاصله داشت که خواننده‌ی بی‌اطلاع را به شک می‌انداخت که نویسنده‌ی کتاب اساسا یک مسلمان و یک شیعه است یا یک کمونیست یا ...! لذا اسلام‌شناس شهید علامه مطهری(ره) در مورد اینگونه نوشته‌های دکتر اینچنین اظهارنظر کرده بود: «از نظر دینی و اسلامی صفر است!» جالب این است که با این اوضاع وخیم، برخی از ساده‌اندیشان، جناب دکتر را احیاگر دین و تفکر اسلامی شمرده یا می‌شمرند!
خداوند را شکر که خود محافظ اسلام عزیز است وگر نه با تفکرات این اسلام‌شناسان و احیاگران عصر مدرنیته به قول علامه‌ی شهید باید می‌گفتیم: فعلی الاسلام السلام!

@mohsenhesammazaheri
#بازتابهای_یادداشت_تکثیر_خیابان_ایران . ۱


پارادوکس دفاع و حمله در جمهوری اسلامی

دکتر احمد شکرچی‌ (جامعه‌شناس و استاد دانشگاه)


[قسمت ۱ از ۲]

یادداشت «تکثیر خیابان ایران» از محسن حسام مظاهری هوشمندانه پدیده‌ای را دیده است که میتوان آن را در هستۀ اصلی سیاستگذاری دینی و فرهنگی جمهوری اسلامی جای داد و شاید اغلب سیاستهای دینی و فرهنگی جمهوری اسلامی با همین ذهنیت و دیدگاه شکل گرفته و اجرا شده است. نویسندۀ محترم به درستی عکس العمل دینداران به پدیدۀ عرفی‌سازی (سکولاریزاسیون) را مبیِّن این پدیده دانسته و این رفتار جمعی را به عنوان دفاع در برابر فرایندی تعبیر کرده است که از دورۀ رضاخان شروع شده و با وجود تغییر نظام حکومتی پس از انقلاب و تلاش آن برای ایجاد تحولات بنیادین در این مسیر، جریان عرفی‌سازی با فراز و نشیب چنان به حیات خود ادامه داده است که پس از چهل سال هم اجتماع دینداران و هم دستگاه‌های دولتی همچنان فکر می‌کنند باید از خود و نسل‌های بعدی در برابر آن دفاع کنند.
بدون شک ایستادگی و مقاومت یکی از مفاهیم اصلی و کانونی انقلاب اسلامی در همۀ عرصه‌هاست: اقتصاد مقاومتی، به راه‌اندازی و حمایت از جریان مقاومت اسلامی در خاورمیانه، مقابله با سند 2030 یونسکو، جشنواره-های مقاومت و ... نمونه‌های بارز حکومتی این مفهوم‌سازی است که با پدیده‌های مشابه بین‌المللی‌اش همچون جنبش عدم تعهد، دولت‌ها و گروه‌های به اصطلاح مبارز آمریکای لاتین و آفریقا نیز پیوند خورده است. اما گفتمان جمهوری اسلامی و من‌جمله همین پدیدۀ مورد اشاره وجه متناقض‌نمای دیگری دارد که به نظر می‌رسد خطر آن جدی‌تر و هشدار دربارۀ آن ضروری‌تر است.

مدعای اصلی انقلاب اسلامی ارائۀ گفتمانی بدیل برای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه در دوران جدید است. آنچه امام خمینی در سال 43 فرموده‌اند بیانی صریح از این تصور است که اگر دنیای جدید با این گفتمان آشنا شود راهی دیگر برخواهد گزید:
«از این رادیو... دو سه ساعتش را هم دست ما بدهید اما آزادمان بگذارید، نه این‌که برنامه‌اش را هم خودتان بنویسید... من قول می‌دهم که نه با سلطنت شما مخالفت داشته باشد... فقط اگر وزارت فرهنگ و دستگاه‌های فرستنده یک مقداری دست ما باشد ما مردم را آشنا می‌کنیم؛ دنیا را آشنا می‌کنیم به احکام اسلام و اسلام‌مان. ما در این مملکت یک وزارتخانه نداشته باشیم؟ همه وزرا از آمریکا؟ خوب یکی‌اش هم از ما. خوب بدهید این فرهنگ را دست ما... اگر از شما بهتر اداره نکردیم، بعد از ده پانزده سال ما را بیرون کنید... اگر ما گفتیم که شما تحصیل نکنید... اگر ما گفتیم شما به اعماق آسمان نروید. شما عرضه‌اش را ندارید... عرضه‌اش را ندارند می‌گویند روحانیون نمی‌گذارند... بفرمایید کارخانه ذوب آهن بیاورید، کدام روحانی گفته نیاورید... بفرمایید طیاره‌سازی کنید، اتومبیل‌سازی کنید؛ آقا عرضه‌اش را ندارید. وزارت اوقاف از ما باشد... یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم، آن‌وقت ببینید که این‌طوری که الان دارد لوطی‌خور می‌شود، نخواهد شد... دست ما بدهید ببینید چه خواهد شد، آن‌وقت ببینید که ما با همین اوقاف این فقرا را غنی‌شان می‌کنیم... اجازه بدهید مالیات اسلامی را به آن‌طوری که اسلام با شمشیر می‌گرفت بگیریم از مردم، آن‌وقت ببینید دیگر یک فقیر باقی می‌ماند؟ من برای شما راه هم می‌سازم؛ من برای شما کشتی هم می‌خرم.» (صحیفه امام، ج1، ص2-391)

این رویکرد همچنان در دیدگاه و عملکرد نیروهای متدین، انقلابی و سنتی جامعه چه داخل حکومت و چه خارج آن جریان دارد. بارزترین تجلی آن در مفاهیمی چون تمدن نوین اسلامی، سبک زندگی اسلامی، الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، حوزۀ انقلابی، افسران جوان جنگ نرم و نامه به جوانان غربی و اروپایی از سوی رهبری جمهوری اسلامی نیز دیده می‌شود. این جریان فقط به دنبال دفاع در برابر سکولاریزاسیون نیست بلکه سودای حمله به مدرنیزاسیون نیز در سر دارد. راه‌اندازی کافه، رستوران، شبکه‌های تلویزیونی و مدارس و موسسات فرهنگی مختلف علاوه بر سالم نگاه‌داشتن محیط خود و فرزندان، این انگیزه را هم دارد که شیوه و الگوی جدیدی از زیست در دنیای جدید ارائه شود. در این الگو تلقی این است که هیچ منافاتی ندارد که دختر و پسر جوان در قالب روابط کاملاً شرعی و با حجاب اسلامی در کافه‌ای که به دیوارهایش تصاویر شهید چمران و همت و باکری نصب شده بنشینند و با شنیدن صدای محمد اصفهانی یا حامد زمانی از دمنوش گیاهی یا حتی فراپه کاپوچینوی خود هم لذت ببرند. وقتی چنین امکانی فراهم شد، نه تنها متدینین لازم نیست به فضاهای آلوده پا بگذارند بلکه اساساً آن الگو نیز زیر سؤال رفته و مشروعیت خود را از دست می‌دهد.

ادامه👇🏻
@mohsenhesammazaheri
#بازتابهای_یادداشت_تکثیر_خیابان_ایران. 1


پارادوکس دفاع و حمله در جمهوری اسلامی

دکتر احمد شکرچی‌ (جامعه‌شناس و استاد دانشگاه)


[قسمت ۲ و پایانی]


«ایران»نشینان دیروز، امروزه «دروس»نشین شده‌اند و مستِ نخوتِ ثروت و قدرت پس از انقلاب گمان می‌کنند طرح‌های ساده‌اندیشانه‌ای از این قبیل برای غلبه بر تحولات دنیای مدرن کافی است و گاهی بسیار شگفت‌زده می‌شوند که چرا جوانان و نوجوانان جذب چنین اید‌ه‌های خلاقانه و جذاب و در عین حال سرشار از معنویت اسلامی انقلابی نمی‌شوند و همچنان در گمراهی و غفلت به سر می‌برند.
حال نگرانی اصلی آنجاست که ترس ناشی از سکولاریزاسیون با خشم نسبت به مدرنیزاسیون ترکیب شود. همانطور که علی‌رغم تلاش‌های گوناگون حکومتی و غیرحکومتی فرایند سکولاریزاسیون متدینین جامعه را به انفعال و دفاع کشانده، اما در عین حال تصور ارائۀ گفتمانی بدیل و رقیب برای دنیای نو و نه الزاماً آشتی‌پذیر با آن، موضعی تهاجمی به پیروان آن بخشیده که نه تنها به همزیستی با دنیای مدرن نمی‌اندیشد بلکه آن را از اساس و بنیان نادرست و نامشروع می‌داند و معتقد است با تکیه بر معارف سنتی می‌توان در دنیای جدید هم ادامه حیات داد و هم پیشرو بود. حال بسیار خشمگین خواهد شد اگر بنا به دلایل گوناگون و علل پیچیدۀ فراوان و بعد از چند دهه با نسلی مواجه شود دارای ذهن و زبانی دیگر که نه خود آن را می‌فهمد و نه توان گفتگو با آن نسل را در خود می‌بیند. در شرایطی که تجددطلبان و سکولارها به تعبیر چارلز تیلور در وضعیت انقلابی ناشی از احساس پیروزی به عقب راندن دین هستند ترس و خشم دینداران و تقابل این دو با یکدیگر می‌تواند بسیار ویرانگر باشد. آنچه مسلم است اینکه با وجود عقب‌نشینی نظریات سکولاریزاسیون در غرب، در جوامع دیندار جهان سوم همچنان طرفداران پروپاقرص این جریان حضور خواهند داشت و دینداران فقط به گوشه‌نشینی و انزوا اکتفا نخواهند کرد بلکه با توجه به بدیل‌های ضعیف و ناتوان دینداران در مقابل دنیای مدرن، خشم و نفرت و تضاد میان این دو گروه جامعه روندی تصاعدی به خود گیرد. هر چه گفتمان دینی از تولید بدیل‌های رقیب برای دنیای مدرن بازبماند و بر معارف سنتی پافشاری کند شکاف میان این دو بخش جامعه عمیق‌تر و تضادها و رویارویی‌ها شدیدتر و خشن‌تر خواهد شد.


@mohsenhesammazaheri
#بازتابهای_یادداشت_تکثیر_خیابان_ایران. 2

جناب آقای امین مجیدی


اگر فرآیند سکولاریزاسیون را امری طبیعی در پس مدرنیزه شدن جامعه و با تقویت برقراری دین حکومتی بدانیم آنگاه دیگر جدا کردن خرج مذهبیون از جامعه نه امری نامبارک که امری طبیعی خواهد بود، اما این جدا کردن بیشتر در چارچوب دین‌داری فردی و «حفظ خود و نه هدایت جامعه» است و این شکاف در صورتی که عمیق نشود و به سایر شئون زندگی اجتماعی وارد نشود بنظر زیاد مشکل‌ساز نخواهد بود...

ولی یک جنبه مثبت در این وضعیت هم وجود دارد و‌ آن این است که جامعه مذهبی از برداشت یک‌دست و «در اختیار»ی که از جامعه داشت (که از ثمرات دین حکومتی می‌تواند باشد) خارج شده‌است و به این نتیجه رسیده است که دیگر جامعه دینی (که از آرمان‌های انقلاب بود) به دست حکومت دینی تحقق پیدا نکرده و عملا جامعه آن چیزی نیست که آن‌ها می‌خواستند و در راستای این تفاسیر پذیرش‌ نوعی تکثر در جامعه میان مذهبیون به وجود آمده. به این معنا که مذهبیون پذیرفته اند که دیگر تمام جامعه در اختیار آنان نیست و بخشی از جامعه تفکرات و عقایدی متفاوت با آنان دارند.

این پذیرش تکثر از سویی جامعه مذهبی (به خصوص مذهبیون مدرن) را برای زنده ماندن به نوعی اجبار برای تعامل و تحمل این تکثر رسانده و از سویی به نوعی رقابت برای برتری در میان جریانات متکثر جامعه کشانده. که در هر دو حالت بنظرم موجب پویایی و تحرک بیشتر جریانات دینی می‌شود و البته به جدایی آنان از حکومت کمک می‌کند.

البته بیشتر این پویایی مربوط به همین جریانات مذهبی‌ست که سعی در جداکردن خرج خود دارند و در این میان جریانات حکومتی، که دچار نوعی فربهی بوروکراتیک و کاذب شده‌اند و به دلیل حمایت‌های همیشگی قادر به پذیرش تکثر موجود نیستند شاید استثنا باشند. آنان با فعالیت بیشتر و دوپینگ‌های حکومتی بیشتر به غیرعقلانی‌شدن این فرآیند کمک می‌کنند و هرچه بیشتر تفکرات سابق و شکست خورده را بازتولید می‌کنند.

نتیجه اینکه آنچه از مطلب حضرتعالی ذهن حقیر رسید این بود که نمی‌توان این فرآیند را کاملا منفی دید.

@mohsenhesammazaheri