#بازتابهای_یادداشت_تکثیر_خیابان_ایران . 8
💥در جامعه ما اکثریت با دینباوران و دینمداران است.
کلونیهایی مانند خیابان ایران، ناشی از راحتطلبی متدینین است.
دکتر فرزاد جهانبین
✅اینجانب با تفکیک هایی که در زیست اجتماعی صورت گرفته و کلونی هایی مانند خیابان ایران شکل گرفته را درست نمی دانم و ریشه بخشی از مشکلات جامعه را نیز در همین امر می دانم.
✅حضور یک معلم، یک عالم دینی، پلیس، پزشک و... در یک محله در کنار هم، اثرات ارزشمندی داشت. اما این جدا شدن ها را نه به خاطر دیندار نبودن اکثریت جامعه و تلاش مذهبی ها برای تنازع بقا بلکه عمدتا به خاطر سیاستهای غلط در جداسازیها ونیز #راحت_طلبی_متدینین و علاقه مندی به دینداری آسان و بدون زحمت می دانم.
✅ عموم نظرسنجیهای معتبر به وضوح بر مذهبی بودن جامعه ما تاکید دارند. برخی از نتایج معتبرترین پیمایشها را در همین کانال قرار داده ام. اما متاسفانه عمده ما تحت تاثیر تصاویری هستیم که به غلط و به عمد، از جامعه ما ارائه می شود.
✅لازم است به نکته مهمی اشاره کنم.جامعه ما، جامعه ای دیندار است که با چالش مواجه است و چالش، نشانه یک جامعه حیاتمند است. این چالش هم ناشی از فشاری است که دنیای مدرن تحمیل می کند و نقایص ما نیز آن را تشدید می کند. نگاهی به ترکیب جمعیت شبهای قدر، حرم رضوی و ... موید این مطلب است.
نقل از: کانال «بینش تمدنی»
https://t.me/farzadjahanbein/1130
@mohsenhesammazaheri
💥در جامعه ما اکثریت با دینباوران و دینمداران است.
کلونیهایی مانند خیابان ایران، ناشی از راحتطلبی متدینین است.
دکتر فرزاد جهانبین
✅اینجانب با تفکیک هایی که در زیست اجتماعی صورت گرفته و کلونی هایی مانند خیابان ایران شکل گرفته را درست نمی دانم و ریشه بخشی از مشکلات جامعه را نیز در همین امر می دانم.
✅حضور یک معلم، یک عالم دینی، پلیس، پزشک و... در یک محله در کنار هم، اثرات ارزشمندی داشت. اما این جدا شدن ها را نه به خاطر دیندار نبودن اکثریت جامعه و تلاش مذهبی ها برای تنازع بقا بلکه عمدتا به خاطر سیاستهای غلط در جداسازیها ونیز #راحت_طلبی_متدینین و علاقه مندی به دینداری آسان و بدون زحمت می دانم.
✅ عموم نظرسنجیهای معتبر به وضوح بر مذهبی بودن جامعه ما تاکید دارند. برخی از نتایج معتبرترین پیمایشها را در همین کانال قرار داده ام. اما متاسفانه عمده ما تحت تاثیر تصاویری هستیم که به غلط و به عمد، از جامعه ما ارائه می شود.
✅لازم است به نکته مهمی اشاره کنم.جامعه ما، جامعه ای دیندار است که با چالش مواجه است و چالش، نشانه یک جامعه حیاتمند است. این چالش هم ناشی از فشاری است که دنیای مدرن تحمیل می کند و نقایص ما نیز آن را تشدید می کند. نگاهی به ترکیب جمعیت شبهای قدر، حرم رضوی و ... موید این مطلب است.
نقل از: کانال «بینش تمدنی»
https://t.me/farzadjahanbein/1130
@mohsenhesammazaheri
Telegram
بینش تمدنی|فرزاد جهان بین
💥در جامعه ما اکثریت با دین باوران و دینمداران است.
💥 کلونی هایی مانند خیابان ایران، ناشی از راحت طلبی متدینین است.
✅اینجانب با تفکیک هایی که در زیست اجتماعی صورت گرفته و کلونی هایی مانند خیابان ایران شکل گرفته را درست نمی دانم و ریشه بخشی از مشکلات جامعه…
💥 کلونی هایی مانند خیابان ایران، ناشی از راحت طلبی متدینین است.
✅اینجانب با تفکیک هایی که در زیست اجتماعی صورت گرفته و کلونی هایی مانند خیابان ایران شکل گرفته را درست نمی دانم و ریشه بخشی از مشکلات جامعه…
#بازتابهای_یادداشت_تکثیر_خیابان_ایران . 9
[امضا محفوظ]
👇🔴 من بچهی خیابان ایرانم.
جناب آقای حسام مظاهری را نمی شناسم، نویسندهی ای که با طعنه به سبک زندگی اهالی خیابان ایران و مدرسه علوی، راه اندازی فضاهای فرهنگی و تفریحی ویژه افراد مذهبی آنهم نه از طرف دولت که توسط بخش خصوصی را نقد کرده بودند.
اما به گمانم ایشان فقط اسمی از خیابان ایران و مدرسه علوی شنیده یا از دور دیدهاند و درک درستی از زندگی در خیابان ایران ندارند.
من افتخار می کنم که در خیابان (به اعتقاد ایشان گلخانه) ایران به دنیا آمدهام ، دوازده سال در مدرسهی علوی درس خواندم و در همان حال و هوای خوب خیابان ایران بزرگ شده ام.
چهار ساله بودم که دمپایی کفش ملی به پا میکردم و از همان خیابان ایران، عکس امام خمینی به دست، پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگم را در راهپیمایی علیه شاه همراهی می کردم و فریاد می زدم "من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمیخیزند" . انباری زیر زمین خانهی پدربزرگم اسلحهخانهی مبارزان بود و خانههای اطراف، مخفیگاه و پایگاه مبارزان بزرگی چون منتظری، هاشمی و امام خامنهای.
در مدرسه علوی دوازده سال سرم را تراشیدم و آموختم که ما خاص هستیم و نهتنها نباید از این خاص بودن و نگاه و سرزنش دیگران، شرمنده باشیم بلکه باید به آن افتخار کنیم!
در خیابان ایران از هر کوچه ای که عبور میکردی پرچم هیاتی بر سردر خانهای افراشته بود، و چه میچسبید خوردن نان و چایشیرین هیات قبل از رفتن به مدرسه علوی!
در خیابان ایران، در صف نان شهید رجایی و شهید لاجوردی را دیدم، با نفس حق مرحوم علامه، حسینی شدم. در بسیج مسجد فائق شهید طائب، رزم به من اموخت و برادرش قرآن ظلمستیز را.
و چه حال و هوای خوبی داشت خیابان ایران، خیابانی که هر کوچهاش معطر به عطر چند جوان شهید بود.
نویسندهی آن متن چه درکی دارد از خیابانایرانی بودن و لذت اقامهی نماز با حاج آقای ضیاء آبادی، شنیدن سخن شیرین حاجآقای حسینی و نشستن پای درس مرحوم استاد حاجاقا مجتبی تهرانی در مدرسه نور و ذکر حسینحسین گفتن با مداحی حاجآقای چینی و سینه زدن و شور گرفتن با نوای حاج اقا ماشاءاله عابدی!
و اکنونبسیار خوشحالم که پس از سالها پسرم هم از اینکه در مدرسهی علوی درس میخواند بسیار بسیار خوشحال است و تحت تعلیم معلمان فداکار و دلسوز این موسسه رشد می کند.
دخترم با افتخار چادر برسر می کند و از پوشیدن چادر به خود می بالد و از اقلیت بودن و همرنگ جماعت نبودن نه تنها ناراحت نیست، که خوشحال است.
همسرم محجبه است و علاقه ای ندارد به رستورانی برود که در آن موسیقی مینوازند یا شئونات مد نظر او رعایت نمی شود . و در کشوری که هموطنان عزیز مسیحی، باشگاه آرارات دارند، چه اشکال دارد برای افراد مذهبیای با این اعتقادات هم فضاهایی وجود داشته باشد که در آن با دوستان خود به دور از گناه، اوقاتی را سپری کنند.
نگارنده ی آنمتن، طعنه می زند که بعد از راهافتادن رستوران و کافی شاپ مذهبیها که در آن آشپزها با وضو غذا می پزند و غذا سرو می کنند، شاید روزی شاهد راهاندازی مرکز خرید "مذهبی مال" توسط بخش خصوصی برای افراد مذهبی باشیم!
و اگر مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایراننباشد، واقعا چه اشکال دارد که داشته باشیم! مگر مذهبیها جای دیگران را تنگ می کنند!؟
@mohsenhesammazaheri
[امضا محفوظ]
👇🔴 من بچهی خیابان ایرانم.
جناب آقای حسام مظاهری را نمی شناسم، نویسندهی ای که با طعنه به سبک زندگی اهالی خیابان ایران و مدرسه علوی، راه اندازی فضاهای فرهنگی و تفریحی ویژه افراد مذهبی آنهم نه از طرف دولت که توسط بخش خصوصی را نقد کرده بودند.
اما به گمانم ایشان فقط اسمی از خیابان ایران و مدرسه علوی شنیده یا از دور دیدهاند و درک درستی از زندگی در خیابان ایران ندارند.
من افتخار می کنم که در خیابان (به اعتقاد ایشان گلخانه) ایران به دنیا آمدهام ، دوازده سال در مدرسهی علوی درس خواندم و در همان حال و هوای خوب خیابان ایران بزرگ شده ام.
چهار ساله بودم که دمپایی کفش ملی به پا میکردم و از همان خیابان ایران، عکس امام خمینی به دست، پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگم را در راهپیمایی علیه شاه همراهی می کردم و فریاد می زدم "من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمیخیزند" . انباری زیر زمین خانهی پدربزرگم اسلحهخانهی مبارزان بود و خانههای اطراف، مخفیگاه و پایگاه مبارزان بزرگی چون منتظری، هاشمی و امام خامنهای.
در مدرسه علوی دوازده سال سرم را تراشیدم و آموختم که ما خاص هستیم و نهتنها نباید از این خاص بودن و نگاه و سرزنش دیگران، شرمنده باشیم بلکه باید به آن افتخار کنیم!
در خیابان ایران از هر کوچه ای که عبور میکردی پرچم هیاتی بر سردر خانهای افراشته بود، و چه میچسبید خوردن نان و چایشیرین هیات قبل از رفتن به مدرسه علوی!
در خیابان ایران، در صف نان شهید رجایی و شهید لاجوردی را دیدم، با نفس حق مرحوم علامه، حسینی شدم. در بسیج مسجد فائق شهید طائب، رزم به من اموخت و برادرش قرآن ظلمستیز را.
و چه حال و هوای خوبی داشت خیابان ایران، خیابانی که هر کوچهاش معطر به عطر چند جوان شهید بود.
نویسندهی آن متن چه درکی دارد از خیابانایرانی بودن و لذت اقامهی نماز با حاج آقای ضیاء آبادی، شنیدن سخن شیرین حاجآقای حسینی و نشستن پای درس مرحوم استاد حاجاقا مجتبی تهرانی در مدرسه نور و ذکر حسینحسین گفتن با مداحی حاجآقای چینی و سینه زدن و شور گرفتن با نوای حاج اقا ماشاءاله عابدی!
و اکنونبسیار خوشحالم که پس از سالها پسرم هم از اینکه در مدرسهی علوی درس میخواند بسیار بسیار خوشحال است و تحت تعلیم معلمان فداکار و دلسوز این موسسه رشد می کند.
دخترم با افتخار چادر برسر می کند و از پوشیدن چادر به خود می بالد و از اقلیت بودن و همرنگ جماعت نبودن نه تنها ناراحت نیست، که خوشحال است.
همسرم محجبه است و علاقه ای ندارد به رستورانی برود که در آن موسیقی مینوازند یا شئونات مد نظر او رعایت نمی شود . و در کشوری که هموطنان عزیز مسیحی، باشگاه آرارات دارند، چه اشکال دارد برای افراد مذهبیای با این اعتقادات هم فضاهایی وجود داشته باشد که در آن با دوستان خود به دور از گناه، اوقاتی را سپری کنند.
نگارنده ی آنمتن، طعنه می زند که بعد از راهافتادن رستوران و کافی شاپ مذهبیها که در آن آشپزها با وضو غذا می پزند و غذا سرو می کنند، شاید روزی شاهد راهاندازی مرکز خرید "مذهبی مال" توسط بخش خصوصی برای افراد مذهبی باشیم!
و اگر مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایراننباشد، واقعا چه اشکال دارد که داشته باشیم! مگر مذهبیها جای دیگران را تنگ می کنند!؟
@mohsenhesammazaheri
#بازتابهای_یادداشت_تکثیر_خیابان_ایران . 10
✳️خیابان ایران اسلامی
سیدهاشم فیروزی (کارشناس ارشد روان شناسی)
اگر جمهوریت ایران را با اسلامیتش طالب باشیم و بالعکس اسلامیت را با جمهوریتش دیگر سکولاریزه کردن ایران نه از جانب جمهوری خواهان و نه از جانب اسلام خواهان پذیرفتنی نیست!
پس از 39 از طی طریق پر برکت نظام جمهوری اسلامی امروز با نسل سومی روبه رو هستیم که تحت لواء علم و بصیرت و ایمان هر حرف و عملی برایش پذیرفتنی نیست.
امروز با نسلی رو به رو هستیم در گفتمان انقلاب اسلامی که بسیاری از مسیرهای رفته توسط نخبگان سیاسی و دینی را نیازمند اصلاح جدی می داند و مهمترین این مسیر ها جدایی از مردم با تفکر باطل خوداصلحپنداری کاذب است!
مردم به ما هو مردم نه فقط یک قشر خاص همواره پا به پای نظام اسلامی در این 39 سال دویده اند آن هم با وزنه هایی به پا از جنس جنگ و تحریم و اکنون جدا روا نیست تفکیک این ید واحد از یکدیگر آن هم متاسفانه نه از سوی دشمن و دیگران بلکه از سوی دغدغه مندان انقلاب و دین!
بخواهیم یا نخواهیم بار مقبولیت نظام بر دوش مردم است برادران و خواهران دغدغه مند و ما باید و مجبوریم آنها را با خود همراه کنیم و این همراهی جز در سایه حضور و پذیرش بدون قید و شرط (منظور شروط کاذب خود ساخته است)بدست نخواهد آمد.
امروز باید توبه کنیم از ایجاد شهرک های سازمانی برای دلسوزان انقلاب و جدا کردن آنها از بدنه مردم که رقم زد آنچه را نباید می زد!
آری مردم تصور درستی از طرفداران اصیل انقلاب و دین ندارند چرا که آنها یا در جلسات اداری شبانه روزی بوده اند یا هیئت یا مناطق محصور شده و یا ...و اصلا بروز و ظهور درستی در پیش مردم نداشته اند تا مردم باور نکنند دو قطبی های کاذب:
تحجر و آزادی را
صلح و جنگ را
بی سواد و روشنفکر را!
ثمره این جدایی ها چیزی نیست جز محصور شدن دین و انقلاب و دین داران و انقلابی ها.
باید به دل مردم برگردیم،باید کلیشه ساخته شده کاذب (تحجر و خشونت)در ذهن مردم را نسبت به دین و انقلاب خرق کنیم و این مهم با ارتباط اتفاق خواهد افتاد نه در خلا.
باید علمهایمان را جای درست تری بر پا کنیم و تمام اسلام را خلاصه نکنیم در یک مقوله خاص!؟
ای کاش کمی واقع بین بودیم و پیام انتخابات را شفاف درک می کردیم تا به خودمان برگردیم.
@mohsenhesammazaheri
✳️خیابان ایران اسلامی
سیدهاشم فیروزی (کارشناس ارشد روان شناسی)
اگر جمهوریت ایران را با اسلامیتش طالب باشیم و بالعکس اسلامیت را با جمهوریتش دیگر سکولاریزه کردن ایران نه از جانب جمهوری خواهان و نه از جانب اسلام خواهان پذیرفتنی نیست!
پس از 39 از طی طریق پر برکت نظام جمهوری اسلامی امروز با نسل سومی روبه رو هستیم که تحت لواء علم و بصیرت و ایمان هر حرف و عملی برایش پذیرفتنی نیست.
امروز با نسلی رو به رو هستیم در گفتمان انقلاب اسلامی که بسیاری از مسیرهای رفته توسط نخبگان سیاسی و دینی را نیازمند اصلاح جدی می داند و مهمترین این مسیر ها جدایی از مردم با تفکر باطل خوداصلحپنداری کاذب است!
مردم به ما هو مردم نه فقط یک قشر خاص همواره پا به پای نظام اسلامی در این 39 سال دویده اند آن هم با وزنه هایی به پا از جنس جنگ و تحریم و اکنون جدا روا نیست تفکیک این ید واحد از یکدیگر آن هم متاسفانه نه از سوی دشمن و دیگران بلکه از سوی دغدغه مندان انقلاب و دین!
بخواهیم یا نخواهیم بار مقبولیت نظام بر دوش مردم است برادران و خواهران دغدغه مند و ما باید و مجبوریم آنها را با خود همراه کنیم و این همراهی جز در سایه حضور و پذیرش بدون قید و شرط (منظور شروط کاذب خود ساخته است)بدست نخواهد آمد.
امروز باید توبه کنیم از ایجاد شهرک های سازمانی برای دلسوزان انقلاب و جدا کردن آنها از بدنه مردم که رقم زد آنچه را نباید می زد!
آری مردم تصور درستی از طرفداران اصیل انقلاب و دین ندارند چرا که آنها یا در جلسات اداری شبانه روزی بوده اند یا هیئت یا مناطق محصور شده و یا ...و اصلا بروز و ظهور درستی در پیش مردم نداشته اند تا مردم باور نکنند دو قطبی های کاذب:
تحجر و آزادی را
صلح و جنگ را
بی سواد و روشنفکر را!
ثمره این جدایی ها چیزی نیست جز محصور شدن دین و انقلاب و دین داران و انقلابی ها.
باید به دل مردم برگردیم،باید کلیشه ساخته شده کاذب (تحجر و خشونت)در ذهن مردم را نسبت به دین و انقلاب خرق کنیم و این مهم با ارتباط اتفاق خواهد افتاد نه در خلا.
باید علمهایمان را جای درست تری بر پا کنیم و تمام اسلام را خلاصه نکنیم در یک مقوله خاص!؟
ای کاش کمی واقع بین بودیم و پیام انتخابات را شفاف درک می کردیم تا به خودمان برگردیم.
@mohsenhesammazaheri
در ادامه تهراننوشت و جامعه رو به مدرن:
کلونیهای حزباللهی محصورشده در شهرکها
جناب آقای میکاییل دیانی
بعد از چند وقت دوباره دارم در حوزه تهراننوشت می نویسم و این بار نقدی درونگفتمانی به برخی جماعت حزباللهی دارم و سعی می کنم در مورد یک روند غلطی که امروز نتایج اسفباری داشته بنویسم.
نمی دانم چه کسی پیشنهاد شهرکهای سازمانی ویژه نیروهای انقلابی را داد. اما امروز این مسئله تبدیل شده به یک اپیدمی در همه شؤون و شقوق زندگی جریان حزب اللهی و همین مسئله باعث شده این جماعت از جامعه فاصله داشته باشند. وقتی همه حزب اللهی ها و برای مثال پاسداران انقلاب که باید در جامعه موثر باشند در یک شهرک مثل «شهرک محلاتي» جمع می شوند ـ که البته امروز به جز پاسداران و بیشتر از پاسداران قشر حزب اللهی به رفتن به آنجا رغبت دارد ـ و اطرافشان را هم همفکران و همجنسهایشان میگیرند، دیگر این جماعت نه خبری از واقعیات جامعه دارند و نمی توانند بر جامعه اثر بگذارند، اساسا در این شرایط رسالت انقلابی جماعت حزب اللهی زیر سوال می رود. چون تعامل با جامعه در حداقلیترین شرایط صورت میگیرد. این مسئله در قم بین روحانیون و طلبه ها هم در حال شیوع است که همه به سمت «شهرک پردیسان» میروند و اتفاقا خوشحالند از اینکه همسایه خوبی دارند. حال آنکه در لایه دوم این طلبه تبدیل به عنصر بی تفاوت اجتماعی تبدیل می شود. همین مسئله در نوع مواجهه آنها با ثبت نام مدرسه فرزندان و یا رفتن در تفریحگاهها و... ادامه دارد و حزب اللهیها را در کلونیهای شهرکی محصور می کند.
این البته در بین مسئولین در رنگ تر هم هست چنانچه آنچه امروز شاهد آنیم کلونیهای متشکل از روحانیون و مسئولین بالای شهرنشینی است که فرسنگها با مردم عادی کوچه و بازار فاصله دارند و هیچ تصوری از واقعیات اجتماعی ندارند، شاید بتوان عامل بروز بسیاری از آسیبهای اجتماعی را در همین مسئله یافت.
پی نوشت:
یک) در مثل مناقشه نیست، این شهرک محلاتی یا پردیسان و امثالهم تنها مثال است از اینکه رفتن به این سمت چه نتیجه ای دارد.
دو) در یادداشت قصد جسارت به پاسداران عزیز رو نداشتم، صرفا به عنوان یک مثال از جریان ارزشی اونها رو مثال زدم.
سه) نفس شهرک سازی نظامی که الزام نهادهای نظامی چون سپاه، ارتش، ناجا و... است محل بحث نیست، بحث بر سر تفکر کلونیشدن حزب اللهی ها با رویکرد بستهشدن و بستهبودن و انزوای نسبت به جامعه است!
[توضیح:
این یادداشت، یک سال پیش نگاشته شده است.]
@mohsenhesammazaheri
کلونیهای حزباللهی محصورشده در شهرکها
جناب آقای میکاییل دیانی
بعد از چند وقت دوباره دارم در حوزه تهراننوشت می نویسم و این بار نقدی درونگفتمانی به برخی جماعت حزباللهی دارم و سعی می کنم در مورد یک روند غلطی که امروز نتایج اسفباری داشته بنویسم.
نمی دانم چه کسی پیشنهاد شهرکهای سازمانی ویژه نیروهای انقلابی را داد. اما امروز این مسئله تبدیل شده به یک اپیدمی در همه شؤون و شقوق زندگی جریان حزب اللهی و همین مسئله باعث شده این جماعت از جامعه فاصله داشته باشند. وقتی همه حزب اللهی ها و برای مثال پاسداران انقلاب که باید در جامعه موثر باشند در یک شهرک مثل «شهرک محلاتي» جمع می شوند ـ که البته امروز به جز پاسداران و بیشتر از پاسداران قشر حزب اللهی به رفتن به آنجا رغبت دارد ـ و اطرافشان را هم همفکران و همجنسهایشان میگیرند، دیگر این جماعت نه خبری از واقعیات جامعه دارند و نمی توانند بر جامعه اثر بگذارند، اساسا در این شرایط رسالت انقلابی جماعت حزب اللهی زیر سوال می رود. چون تعامل با جامعه در حداقلیترین شرایط صورت میگیرد. این مسئله در قم بین روحانیون و طلبه ها هم در حال شیوع است که همه به سمت «شهرک پردیسان» میروند و اتفاقا خوشحالند از اینکه همسایه خوبی دارند. حال آنکه در لایه دوم این طلبه تبدیل به عنصر بی تفاوت اجتماعی تبدیل می شود. همین مسئله در نوع مواجهه آنها با ثبت نام مدرسه فرزندان و یا رفتن در تفریحگاهها و... ادامه دارد و حزب اللهیها را در کلونیهای شهرکی محصور می کند.
این البته در بین مسئولین در رنگ تر هم هست چنانچه آنچه امروز شاهد آنیم کلونیهای متشکل از روحانیون و مسئولین بالای شهرنشینی است که فرسنگها با مردم عادی کوچه و بازار فاصله دارند و هیچ تصوری از واقعیات اجتماعی ندارند، شاید بتوان عامل بروز بسیاری از آسیبهای اجتماعی را در همین مسئله یافت.
پی نوشت:
یک) در مثل مناقشه نیست، این شهرک محلاتی یا پردیسان و امثالهم تنها مثال است از اینکه رفتن به این سمت چه نتیجه ای دارد.
دو) در یادداشت قصد جسارت به پاسداران عزیز رو نداشتم، صرفا به عنوان یک مثال از جریان ارزشی اونها رو مثال زدم.
سه) نفس شهرک سازی نظامی که الزام نهادهای نظامی چون سپاه، ارتش، ناجا و... است محل بحث نیست، بحث بر سر تفکر کلونیشدن حزب اللهی ها با رویکرد بستهشدن و بستهبودن و انزوای نسبت به جامعه است!
[توضیح:
این یادداشت، یک سال پیش نگاشته شده است.]
@mohsenhesammazaheri
Forwarded from سینا کلهر
🔴فریبندگی تنوع فرهنگی در نظریه پردازی اجتماعی
🔹چند سال پیش در نشریه هابیل یاداشتی نوشتم که در آن نسبت به خطر فرقه گرایانه زندگی های کلونی وار از جمله زندگی حزب الهی ها نکاتی را نوشته بودم. مطالعه و تحقیق بیشتر در تحول زندگی مذهبی در جامعه ایران و مشاهده شباهت ها و الگوهای واحد رفتاری در عین تنوع فرهنگی باعث شد تا کاستی ها و محدودیت های آن دیدگاه بیشتر روشن شود. محدودیت آن دیدگاه نه تنها امکان درک و فهم تحول سبک زندگی مذهبی را ناممکن می ساخت بلکه با تاکید بر تمایز و گسست میان زندگی مذهبی و حزب اللهی امکان تبیین تنوع فرهنگی را نداشت.
🔹یاداشت اخیر محسن مظاهری با عنوان سیاست تکثیر خیابان که در همان پارادايم نوشته شده است، بهانه ای شد تا در این یاداشت نسبت به مفروضات اشتباه و محدودیت های مفهومی این پارادايم چند نکته را متذکر شوم.
👈 پیدایش سبک زندگی شیک حزب اللهی ها و اشرافیت مذهبی نشانه مهمی بر باطل بودن فرض گسست میان زندگی مذهبی و عرفی در ایران است. بر عکس شباهت بسیار زیادی میان آنها وجود دارد. در واقع به موازات و هم جهت با تغییرات سبک زندگی در جامعه ایران، در همه گروهها و طبقات اجتماعی این تغییرات به وقوع پیوسته است. در ورای پوسته ظاهری تغییرات که خود را در اشکال ظاهری متفاوت نشان می دهد، الگوی رفتاری واحدی وجود دارد که در همه طبقات و گروههای جامعه ایران چنین الگوی وجود دارد.
🔹این الگوی رفتاری واحد البته متناسب با ویژگی های هویتی گروهها و طبقات اجتماعی صورت های متفاوتی به خود می گیرد. بنابراین حزب اللهی ها هم مثل همه گروههای دیگر جامعه، تحت تاثیر این الگوهای رفتاری تغییر کرده اند و با اسلاف خود قابل مقایسه نیستند. این تحول در سبک زندگی مذهبی ها به معنای تحول در کل زیست اجتماعی مردم ایران بدون از دست رفتن بنیان های وحدت و انسجام آن هاست.
در نتیجه به جز ظاهر تفاوتی میان مذهبی و حزب اللهی ها و غیر آن از حیث الگوی رفتاری نیست و دقیقا به همین خاطر نیز حزب اللهی ها نمی توانند تبدیل به فرقه شوند.
👈 بر خلاف آن چه مظاهری گفته است ایجاد فرقه مستلزم حفظ الگوهای رفتاری ثابت است نه نگه داشتن ظاهر رفتاری که در الگوهای مختلف می تواند حاضر باشد. مثلا پوشش حجاب به عنوان یک پدیده ظاهری می تواند در طیفی از الگوهای رفتاری متنوع از سازمان منافقین تا متحجرین داعش حضور داشته باشد. شباهت یا تفاوت ظاهری نباید باعث فریب محقق و عدم توجه او به الگوهای پنهان شود. توجه به این الگوها نشان می دهد که در ورای اختلافات ظاهری، نوعی وحدت و شباهت وجود دارد.
🔸🔸برای مثال میان زنانی که از پوشش چادر یا پوشیه استفاده می کنند و آنهایی که حداقل پوشش را دارند، در ظاهر تفاوت بسیار زیاد و بنیادی وجود دارد. اما الگوی رفتاری همه آنها یکسان است .پوشش های مختلف و گوناگون زنان، ذیل الگوی رفتاری "مراقبت" معنا دارد. الگوی "مراقبت" نه تنها در ارتباط با پوشش بلکه در همه عرصه های حیات اجتماعی واجد خصلت ها و ویژگی های ثابت، یکسان و تکرار شونده است. مثلا در همه جا مبتنی بر نوعی انحصار و محدودیت است، نوعی نظارت و کنترل را همراه دارد، دسترسی را محدود و قاعده مند می کند. به دلیل وجود همین الگوی رفتاری واحد است که در ورای پوشش های متنوع زنان، می توان شباهت های بنیادین رفتاری را در فرهنگ های مختلف دید. شباهت های که ناشی از ویژگی های ثابت و تکرار شونده الگوی رفتاری واحد است.
👈 سبک های زندگی به ظاهر متفاوت در جامعه ایران از جمله سبک زندگی حزب اللهی ها و مذهبی نیز تحت تاثیر الگو های واحد و مسلط بر زیست اجتماعی ایرانیان است. مثلا الگوی رفتاری مصرف گرایانه که با ویژگی های همچون جلوه گری وتظاهرات در مصرف، تنوع کالا و تکثر در میزان مصرف همراه است در همه گروههای جامعه ایران دیده می شود و حتی در بخشی از گروههای مذهبی این وضعیت شدیدتر و حادتر است. تنها جنس و نوع کالای مصرفی تفاوت می کند.
👈 در نتیجه پیدایش محیط هایی با ظاهر مذهبی از جمله کافه ها، رستوران ها ... بیشتر از آن که نشانه بحران و خطر از حیث جدا شدن مذهبی ها از جامعه باشد، نشانه ادغام شتاب زده آنها در الگوهای رفتاری مسلط بر جامعه است. در واقع این تکثر به معنای ادغام گروههای زیادتری از مذهبی ها در الگوهای رفتاری مسلط جامعه است و بیشتر از آنکه موجب صیانت از آنها شود آنها را تحت سیطره الگوی مسلط قرار خواهد داد. بی جهت نیست که مذهبی های مصرف کنندگان این محیط ها، بیش از آن که به هم سلکان مذهبی خود در پایین هرم شبیه باشند، به هم نوعان خود در سایر گروهها و طبقات جامعه شباهت دارند.
👈 با روند موجود در زندگی مذهبی ها اگر خطری باشد! در جدا ماندن و انزوا از جامعه نیست، بلکه در ادغام کامل در جامعه و اکتفا به پوسته ظاهری متفاوت و بدون معنا است.
#تحول_زیست_دیندارانه
@SinaKallhor
🔹چند سال پیش در نشریه هابیل یاداشتی نوشتم که در آن نسبت به خطر فرقه گرایانه زندگی های کلونی وار از جمله زندگی حزب الهی ها نکاتی را نوشته بودم. مطالعه و تحقیق بیشتر در تحول زندگی مذهبی در جامعه ایران و مشاهده شباهت ها و الگوهای واحد رفتاری در عین تنوع فرهنگی باعث شد تا کاستی ها و محدودیت های آن دیدگاه بیشتر روشن شود. محدودیت آن دیدگاه نه تنها امکان درک و فهم تحول سبک زندگی مذهبی را ناممکن می ساخت بلکه با تاکید بر تمایز و گسست میان زندگی مذهبی و حزب اللهی امکان تبیین تنوع فرهنگی را نداشت.
🔹یاداشت اخیر محسن مظاهری با عنوان سیاست تکثیر خیابان که در همان پارادايم نوشته شده است، بهانه ای شد تا در این یاداشت نسبت به مفروضات اشتباه و محدودیت های مفهومی این پارادايم چند نکته را متذکر شوم.
👈 پیدایش سبک زندگی شیک حزب اللهی ها و اشرافیت مذهبی نشانه مهمی بر باطل بودن فرض گسست میان زندگی مذهبی و عرفی در ایران است. بر عکس شباهت بسیار زیادی میان آنها وجود دارد. در واقع به موازات و هم جهت با تغییرات سبک زندگی در جامعه ایران، در همه گروهها و طبقات اجتماعی این تغییرات به وقوع پیوسته است. در ورای پوسته ظاهری تغییرات که خود را در اشکال ظاهری متفاوت نشان می دهد، الگوی رفتاری واحدی وجود دارد که در همه طبقات و گروههای جامعه ایران چنین الگوی وجود دارد.
🔹این الگوی رفتاری واحد البته متناسب با ویژگی های هویتی گروهها و طبقات اجتماعی صورت های متفاوتی به خود می گیرد. بنابراین حزب اللهی ها هم مثل همه گروههای دیگر جامعه، تحت تاثیر این الگوهای رفتاری تغییر کرده اند و با اسلاف خود قابل مقایسه نیستند. این تحول در سبک زندگی مذهبی ها به معنای تحول در کل زیست اجتماعی مردم ایران بدون از دست رفتن بنیان های وحدت و انسجام آن هاست.
در نتیجه به جز ظاهر تفاوتی میان مذهبی و حزب اللهی ها و غیر آن از حیث الگوی رفتاری نیست و دقیقا به همین خاطر نیز حزب اللهی ها نمی توانند تبدیل به فرقه شوند.
👈 بر خلاف آن چه مظاهری گفته است ایجاد فرقه مستلزم حفظ الگوهای رفتاری ثابت است نه نگه داشتن ظاهر رفتاری که در الگوهای مختلف می تواند حاضر باشد. مثلا پوشش حجاب به عنوان یک پدیده ظاهری می تواند در طیفی از الگوهای رفتاری متنوع از سازمان منافقین تا متحجرین داعش حضور داشته باشد. شباهت یا تفاوت ظاهری نباید باعث فریب محقق و عدم توجه او به الگوهای پنهان شود. توجه به این الگوها نشان می دهد که در ورای اختلافات ظاهری، نوعی وحدت و شباهت وجود دارد.
🔸🔸برای مثال میان زنانی که از پوشش چادر یا پوشیه استفاده می کنند و آنهایی که حداقل پوشش را دارند، در ظاهر تفاوت بسیار زیاد و بنیادی وجود دارد. اما الگوی رفتاری همه آنها یکسان است .پوشش های مختلف و گوناگون زنان، ذیل الگوی رفتاری "مراقبت" معنا دارد. الگوی "مراقبت" نه تنها در ارتباط با پوشش بلکه در همه عرصه های حیات اجتماعی واجد خصلت ها و ویژگی های ثابت، یکسان و تکرار شونده است. مثلا در همه جا مبتنی بر نوعی انحصار و محدودیت است، نوعی نظارت و کنترل را همراه دارد، دسترسی را محدود و قاعده مند می کند. به دلیل وجود همین الگوی رفتاری واحد است که در ورای پوشش های متنوع زنان، می توان شباهت های بنیادین رفتاری را در فرهنگ های مختلف دید. شباهت های که ناشی از ویژگی های ثابت و تکرار شونده الگوی رفتاری واحد است.
👈 سبک های زندگی به ظاهر متفاوت در جامعه ایران از جمله سبک زندگی حزب اللهی ها و مذهبی نیز تحت تاثیر الگو های واحد و مسلط بر زیست اجتماعی ایرانیان است. مثلا الگوی رفتاری مصرف گرایانه که با ویژگی های همچون جلوه گری وتظاهرات در مصرف، تنوع کالا و تکثر در میزان مصرف همراه است در همه گروههای جامعه ایران دیده می شود و حتی در بخشی از گروههای مذهبی این وضعیت شدیدتر و حادتر است. تنها جنس و نوع کالای مصرفی تفاوت می کند.
👈 در نتیجه پیدایش محیط هایی با ظاهر مذهبی از جمله کافه ها، رستوران ها ... بیشتر از آن که نشانه بحران و خطر از حیث جدا شدن مذهبی ها از جامعه باشد، نشانه ادغام شتاب زده آنها در الگوهای رفتاری مسلط بر جامعه است. در واقع این تکثر به معنای ادغام گروههای زیادتری از مذهبی ها در الگوهای رفتاری مسلط جامعه است و بیشتر از آنکه موجب صیانت از آنها شود آنها را تحت سیطره الگوی مسلط قرار خواهد داد. بی جهت نیست که مذهبی های مصرف کنندگان این محیط ها، بیش از آن که به هم سلکان مذهبی خود در پایین هرم شبیه باشند، به هم نوعان خود در سایر گروهها و طبقات جامعه شباهت دارند.
👈 با روند موجود در زندگی مذهبی ها اگر خطری باشد! در جدا ماندن و انزوا از جامعه نیست، بلکه در ادغام کامل در جامعه و اکتفا به پوسته ظاهری متفاوت و بدون معنا است.
#تحول_زیست_دیندارانه
@SinaKallhor
Forwarded from جامعه شناسی، دین و فرهنگ (محمدرضا پویافر)
مو و ما؛ تلاش برای فهم معنای کشف حجاب نزد زنان
نیمه اول: نگاهِ زنانِ حامی کشف حجاب
(محمدرضا پویافر)
@mr_pouyafar
[بخش 1 از 2]
بعد از مرگ مریم میرزاخانی، بحث در مورد حجاب در ایران، نگاه حاکمیتی به آن و بازنمایی های حجاب در چالش بین گفتمان رسمی و عمومی دوباره از سر گرفته شد. در این میان دوست گرامی ام محسن حسام مظاهری هم یادداشت گیرایی نوشت که به دفعات زیادی خوانده و دیده شد. اما علاوه بر نگاه به تغییری که در مسأله حجاب زنان در ایران وجود دارد، ادراک و فهم خود زنان و دختران از حجاب و همراه با آن، نقض حجاب و به نمایش گذاشتن «مو» می تواند کمک زیادی به فهم بهتر از کل واقعیت داشته باشد. در عین حال همین فهم زنانه از کشف حجابِ خود هم، نه یک واقعیتِ یکدست و مشابه، بلکه یک مجموعه از فهم های متنوع و متفاوت است. این بندها اشاره به مهم ترین این فهم ها و ادراک از تجربه به نمایش گذاشتن و رهاکردن «مو» است که به نظر می رسد زنان و دختران دارند:
1- آزادی: مو برای زنان و دختران زیادی از جامعه ما به معنای آزادی و احساس عمیق آن است. حس آزادی در سپردن مو به دست باد، حسی است که می تواند زن را به ادراکی از رها بودن از پیله ها نزدیک کند. از این نظر، ممکن است یک زن موهای خود را در پیله ای احساس کند که فرصت تن دادن به جریان باد را از اون گرفته اند. بنابراین موی باریک و پریشانِ او می تواند حسی از شکست دادن تمام ساختارهای عریض و طویلی را به وجود آورد که با وجود انواع ضمانتهای اجرایی و قانونی و رسانه ای در توسعه گفتمان رسمیِ حجاب موفق نبوده اند.
2- هویت: چه بخواهیم و چه نخواهیم بخش مهمی از هویت تجسّدی زن با موهایش درک می شود. بنابراین اگر زن مومن محجبه، هویت دینی خود را با قید زدن به میلِ درونی اش در ابرازِ هویت تجسدی خود، تعریف می کند و از دیده شدنِ موهایش حس عذاب دارد، در مقابل گروهی دیگر از زنان و دختران هستند که از ماندن موهایشان در زیر حجابِ سر حسِ نوعی دوگانگی در هویت می کنند. آنها خودِ زنانه شان را در به نمایش گذاردن کاملِ آنچه از «خود» درک می کنند، می بینند. البته سنتِ فرهنگی جامعه به آنها محدودیتهایی در نمایش گذاشتن بدن به آنها آموخته، اما در این میان، «مو» برای آنها استثناست.
3- ایران: واقعیت انگار که «دو قرن سکوت» ایرانیان در زیر پای اعراب و گذشتن قرن ها از آن دو قرن سکوت، برای فرونشستن بغضِ ایرانیان در برابر عربها کافی نبوده و دیگریِ ایرانیها اغلب بیش از آن که «غرب» باشد، «عرب» بوده است. همین تعریف از دیگری، به حوزه دین هم کشیده می شود و در نتیجه گاه می بینیم که حداقل از طرف گروهی خاص از جامعه ایرانی هر آنچه که به عرب نسبت داده شود، از جمله دین آنها – اسلام- و تمام باورها و ظواهر آن – از جمله حجاب، طرد می شود. پژوهشهای مختلف نشان داده که ایرانیان پیش از آنکه خود را مسلمان بدانند، ایرانی می دانند. بنابراین به طور منطقی حجاب، به خصوص در نسخه اجباری و حکومتیِ آن می تواند نشانه ای از آن دیگریِ بیگانه در برابر ایرانیان باشد. پس به طور طبیعی تلاش برای رهاییِ مو، تلاش برای تأکید بر نام «ایران» و رهاییِ حسِ ایرانی بودن در برابر یک دیگریِ بیگانه به نام اعراب است.
@mr_pouyafar
[ادامه یادداشت در پست بعد👇👇👇]
نیمه اول: نگاهِ زنانِ حامی کشف حجاب
(محمدرضا پویافر)
@mr_pouyafar
[بخش 1 از 2]
بعد از مرگ مریم میرزاخانی، بحث در مورد حجاب در ایران، نگاه حاکمیتی به آن و بازنمایی های حجاب در چالش بین گفتمان رسمی و عمومی دوباره از سر گرفته شد. در این میان دوست گرامی ام محسن حسام مظاهری هم یادداشت گیرایی نوشت که به دفعات زیادی خوانده و دیده شد. اما علاوه بر نگاه به تغییری که در مسأله حجاب زنان در ایران وجود دارد، ادراک و فهم خود زنان و دختران از حجاب و همراه با آن، نقض حجاب و به نمایش گذاشتن «مو» می تواند کمک زیادی به فهم بهتر از کل واقعیت داشته باشد. در عین حال همین فهم زنانه از کشف حجابِ خود هم، نه یک واقعیتِ یکدست و مشابه، بلکه یک مجموعه از فهم های متنوع و متفاوت است. این بندها اشاره به مهم ترین این فهم ها و ادراک از تجربه به نمایش گذاشتن و رهاکردن «مو» است که به نظر می رسد زنان و دختران دارند:
1- آزادی: مو برای زنان و دختران زیادی از جامعه ما به معنای آزادی و احساس عمیق آن است. حس آزادی در سپردن مو به دست باد، حسی است که می تواند زن را به ادراکی از رها بودن از پیله ها نزدیک کند. از این نظر، ممکن است یک زن موهای خود را در پیله ای احساس کند که فرصت تن دادن به جریان باد را از اون گرفته اند. بنابراین موی باریک و پریشانِ او می تواند حسی از شکست دادن تمام ساختارهای عریض و طویلی را به وجود آورد که با وجود انواع ضمانتهای اجرایی و قانونی و رسانه ای در توسعه گفتمان رسمیِ حجاب موفق نبوده اند.
2- هویت: چه بخواهیم و چه نخواهیم بخش مهمی از هویت تجسّدی زن با موهایش درک می شود. بنابراین اگر زن مومن محجبه، هویت دینی خود را با قید زدن به میلِ درونی اش در ابرازِ هویت تجسدی خود، تعریف می کند و از دیده شدنِ موهایش حس عذاب دارد، در مقابل گروهی دیگر از زنان و دختران هستند که از ماندن موهایشان در زیر حجابِ سر حسِ نوعی دوگانگی در هویت می کنند. آنها خودِ زنانه شان را در به نمایش گذاردن کاملِ آنچه از «خود» درک می کنند، می بینند. البته سنتِ فرهنگی جامعه به آنها محدودیتهایی در نمایش گذاشتن بدن به آنها آموخته، اما در این میان، «مو» برای آنها استثناست.
3- ایران: واقعیت انگار که «دو قرن سکوت» ایرانیان در زیر پای اعراب و گذشتن قرن ها از آن دو قرن سکوت، برای فرونشستن بغضِ ایرانیان در برابر عربها کافی نبوده و دیگریِ ایرانیها اغلب بیش از آن که «غرب» باشد، «عرب» بوده است. همین تعریف از دیگری، به حوزه دین هم کشیده می شود و در نتیجه گاه می بینیم که حداقل از طرف گروهی خاص از جامعه ایرانی هر آنچه که به عرب نسبت داده شود، از جمله دین آنها – اسلام- و تمام باورها و ظواهر آن – از جمله حجاب، طرد می شود. پژوهشهای مختلف نشان داده که ایرانیان پیش از آنکه خود را مسلمان بدانند، ایرانی می دانند. بنابراین به طور منطقی حجاب، به خصوص در نسخه اجباری و حکومتیِ آن می تواند نشانه ای از آن دیگریِ بیگانه در برابر ایرانیان باشد. پس به طور طبیعی تلاش برای رهاییِ مو، تلاش برای تأکید بر نام «ایران» و رهاییِ حسِ ایرانی بودن در برابر یک دیگریِ بیگانه به نام اعراب است.
@mr_pouyafar
[ادامه یادداشت در پست بعد👇👇👇]
Forwarded from جامعه شناسی، دین و فرهنگ (محمدرضا پویافر)
مو و ما؛ تلاش برای فهم معنای کشف حجاب نزد زنان
نیمه اول: نگاهِ زنانِ حامی کشف حجاب
(محمدرضا پویافر)
@mr_pouyafar
[بخش 2 از 2]
4-مقاومت: مو و رهایی آن از زیر پوشش سر، برای بخش مهمی از زنان جامعه امروز ایرانی که اقدام به کشف حجاب می کنند، مثل همان چراغ روشنِ خودرها در روز روشن است، تا این احساس را به تو منتقل کند که این چراغ باید روشن بماند تا اعلام کند که از نظر آنها، الآن شب تیره است، هرچند روزِ روشن باشد. مو برای زنان متعلق به این گفتمان، نماد و نمودِ مقاومت در برابر ساختارهای رسمیِ قدرتمندی است که کمتر مجالی برای ابراز مخالفت و مقاومت به صورت علنی باقی می گذارند؛ ساختارهایی که با تلاش زیاد به دنبال حفظ ظواهر برای نشان دادن الگویِ جامعه اسلامی نمونه به همه دنیاست.
5-زیبایی: مو پیش و بیش از هر چیز برای زن – و البته برای دیگرانِ مقابلِ او - نمود زیبایی است. مو برای زن آن ترکیب زیبایی را کامل می کند که صورت به تنهایی نمی تواند. بنابراین حتی زنانی که جسارت کنارگذاشتن کامل روسری را ندارند، تلاش می کنند بخشی از موهایشان را برای تکمیل این زیبایی به کار ببرند.
6-دلبری: اگر یکی از جنبه های تغییر از جامعه سنتی به شبه مدرن ایرانی را به خیابان* آمدن «عشق» بدانیم، باید بپذیریم که از لوازم عشق در خیابان، دلبری در کنش های روزمره با ابرازِ خود در مقابلِ دلبران است. دختران جوان برای دلبری چاره ای جز ابراز خود ندارند. و بخش مهمی از این ابرازِ خود، در ظاهر و در ابراز بی پروایی از رها کردن «مو» است.
7-اشتغال: بخشی از زنان جامعه «پریشان کردن مو» را برای کسب امتیازات لازم اجتماعی ضروری می دانند. این گروه به سادگی می پذیرند یا حتی لازم می دانند که برای کسب موقعیت های اجتماعی و شغلی «مو» هایشان را به کمک لوازم و مواد آرایشی مختلف به کار بگیرند بلکه بتوانند چهره موجه تری برای انتخاب شدن به نمایش بگذارند.
❇️سالهاست که در جامعه ما، از منبرها و تریبونها و حنجره های مشاور و قاب رسانه اینطور وانمود می شود که زنان بد حجاب یا زنها و دخترانی که کلاً حجاب را کنار می گذارند، مشتی عقده ای هستند که دچار مشکلات روحی روانی شده اند، خانواده آشفته ای دارند، دچار سرخوردگی در زمینه های دیگر زندگی هستند و دلایلی مثل این.
تجربه امروز حضور زنان و دختران با پوشش های مختلف و موفقیتهای گوناگون از علم تا ورزش و از هنر تا فعالیتهای اجتماعی، این نوع توجیهات را به چالش کشیده است. جامعه ایرانی پاسخی برای مسایل به وجود آمده در برابرِ سیاست قدیمیِ حجاب رسمی و اجباری ندارد، چالشهای موجود به چالش های عمیق بین مردم هم کشیده شده و صف بندی های مذهبی- غیر مذهبی در حال بازتولید و تکثیر هرچه بیشتر است. در مقابل، همچنان در برابر فهم درست از واقعیت، مقاومت عجیبی دیده می شود و جرأت و جسارت کافی هم در سیاستگذاران حاکمیتی برای بازنگری در آنچه اتفاق افتاده وجود ندارد.
*پ.ن1: منظور از خیابان در «به خیابان آمدن عشق» نه تنها معبری دراز یا کوتاه برای دلبستن های کوتاه و موقت، بلکه کل عرصه عمومی کنش در جامعه است؛ هر مکانی که محل تعامل اجتماعی زنان و مردان با هم است.
پ.ن2: نیمه دوم این یادداشت به نگاه زنان منتقدِ کشف حجاب خواهد پرداخت.
@mr_pouyafar
نیمه اول: نگاهِ زنانِ حامی کشف حجاب
(محمدرضا پویافر)
@mr_pouyafar
[بخش 2 از 2]
4-مقاومت: مو و رهایی آن از زیر پوشش سر، برای بخش مهمی از زنان جامعه امروز ایرانی که اقدام به کشف حجاب می کنند، مثل همان چراغ روشنِ خودرها در روز روشن است، تا این احساس را به تو منتقل کند که این چراغ باید روشن بماند تا اعلام کند که از نظر آنها، الآن شب تیره است، هرچند روزِ روشن باشد. مو برای زنان متعلق به این گفتمان، نماد و نمودِ مقاومت در برابر ساختارهای رسمیِ قدرتمندی است که کمتر مجالی برای ابراز مخالفت و مقاومت به صورت علنی باقی می گذارند؛ ساختارهایی که با تلاش زیاد به دنبال حفظ ظواهر برای نشان دادن الگویِ جامعه اسلامی نمونه به همه دنیاست.
5-زیبایی: مو پیش و بیش از هر چیز برای زن – و البته برای دیگرانِ مقابلِ او - نمود زیبایی است. مو برای زن آن ترکیب زیبایی را کامل می کند که صورت به تنهایی نمی تواند. بنابراین حتی زنانی که جسارت کنارگذاشتن کامل روسری را ندارند، تلاش می کنند بخشی از موهایشان را برای تکمیل این زیبایی به کار ببرند.
6-دلبری: اگر یکی از جنبه های تغییر از جامعه سنتی به شبه مدرن ایرانی را به خیابان* آمدن «عشق» بدانیم، باید بپذیریم که از لوازم عشق در خیابان، دلبری در کنش های روزمره با ابرازِ خود در مقابلِ دلبران است. دختران جوان برای دلبری چاره ای جز ابراز خود ندارند. و بخش مهمی از این ابرازِ خود، در ظاهر و در ابراز بی پروایی از رها کردن «مو» است.
7-اشتغال: بخشی از زنان جامعه «پریشان کردن مو» را برای کسب امتیازات لازم اجتماعی ضروری می دانند. این گروه به سادگی می پذیرند یا حتی لازم می دانند که برای کسب موقعیت های اجتماعی و شغلی «مو» هایشان را به کمک لوازم و مواد آرایشی مختلف به کار بگیرند بلکه بتوانند چهره موجه تری برای انتخاب شدن به نمایش بگذارند.
❇️سالهاست که در جامعه ما، از منبرها و تریبونها و حنجره های مشاور و قاب رسانه اینطور وانمود می شود که زنان بد حجاب یا زنها و دخترانی که کلاً حجاب را کنار می گذارند، مشتی عقده ای هستند که دچار مشکلات روحی روانی شده اند، خانواده آشفته ای دارند، دچار سرخوردگی در زمینه های دیگر زندگی هستند و دلایلی مثل این.
تجربه امروز حضور زنان و دختران با پوشش های مختلف و موفقیتهای گوناگون از علم تا ورزش و از هنر تا فعالیتهای اجتماعی، این نوع توجیهات را به چالش کشیده است. جامعه ایرانی پاسخی برای مسایل به وجود آمده در برابرِ سیاست قدیمیِ حجاب رسمی و اجباری ندارد، چالشهای موجود به چالش های عمیق بین مردم هم کشیده شده و صف بندی های مذهبی- غیر مذهبی در حال بازتولید و تکثیر هرچه بیشتر است. در مقابل، همچنان در برابر فهم درست از واقعیت، مقاومت عجیبی دیده می شود و جرأت و جسارت کافی هم در سیاستگذاران حاکمیتی برای بازنگری در آنچه اتفاق افتاده وجود ندارد.
*پ.ن1: منظور از خیابان در «به خیابان آمدن عشق» نه تنها معبری دراز یا کوتاه برای دلبستن های کوتاه و موقت، بلکه کل عرصه عمومی کنش در جامعه است؛ هر مکانی که محل تعامل اجتماعی زنان و مردان با هم است.
پ.ن2: نیمه دوم این یادداشت به نگاه زنان منتقدِ کشف حجاب خواهد پرداخت.
@mr_pouyafar
#بازتابهای_یادداشت_چالش_تصویر_مریم . 13
گزارش سایت عربی «سوریات»
عبقرية الرياضيات الإيرانية تثير الجدل بعد وفاتها.. هكذا تعاملت وسائل الإعلام مع صورتها بدون حجاب
... الكاتب و عالم الاجتماع محسن حسام مظاهري كتب أن أمام الإعلام الإيراني الرسمي تحدياً جدياً هو “إظهار امرأة مشهورة ومحترمة بلا حجاب”، لكنه كتب أن اللغة الرسمية الإيرانية لا تسمح بذلك “فلا يوجد مفهوم كهذا في اللغة الرسمية”. وأضاف الكاتب الإيراني للديلي بيست أن تحدي نشر صورة ميرزاخاني هو بمثابة فرصة سانحة لتحدي السلطة الرسمية، وفي هذا التحدي برز الخاسر وهو الخطاب الرسمي عن الحجاب فيما قال مظاهري إن الفائزة كانت ميرزاخاني؛ إذ كتب مظاهري “لأول مرة منذ 40 عاماً من فرض الحجاب تظهر الآن صورة امرأة إيرانية محترمة على الصفحات الأولى لصحف البلاد.”
متن کامل:
http://yon.ir/LvKJl
@mohsenhesammazaheri
گزارش سایت عربی «سوریات»
عبقرية الرياضيات الإيرانية تثير الجدل بعد وفاتها.. هكذا تعاملت وسائل الإعلام مع صورتها بدون حجاب
... الكاتب و عالم الاجتماع محسن حسام مظاهري كتب أن أمام الإعلام الإيراني الرسمي تحدياً جدياً هو “إظهار امرأة مشهورة ومحترمة بلا حجاب”، لكنه كتب أن اللغة الرسمية الإيرانية لا تسمح بذلك “فلا يوجد مفهوم كهذا في اللغة الرسمية”. وأضاف الكاتب الإيراني للديلي بيست أن تحدي نشر صورة ميرزاخاني هو بمثابة فرصة سانحة لتحدي السلطة الرسمية، وفي هذا التحدي برز الخاسر وهو الخطاب الرسمي عن الحجاب فيما قال مظاهري إن الفائزة كانت ميرزاخاني؛ إذ كتب مظاهري “لأول مرة منذ 40 عاماً من فرض الحجاب تظهر الآن صورة امرأة إيرانية محترمة على الصفحات الأولى لصحف البلاد.”
متن کامل:
http://yon.ir/LvKJl
@mohsenhesammazaheri
سوريات
عبقرية الرياضيات الإيرانية تثير الجدل بعد وفاتها.. هكذا تعاملت وسائل الإعلام مع صورتها بدون حجاب
رغم وفاة عالمة الرياضيات الإيرانية الملقبة بالعبقرية، مريم ميرزاخاني بشكل مفاجئ، إلا أن أغلب الإيرانيين انشغلوا بصورها بحجاب أم بدونه عن الأ...
Forwarded from دانشگاه ادیان و مذاهب (adamin birisi)
🌐 فراخوان پنجمین دوره بینالمللی شیعهشناسی
دانشگاه ادیان و مذاهب قم پنجمین دوره بینالمللی شیعهشناسی را با مشارکت استادان و پژوهشگرانی از 13 کشور جهان برگزار میکند.
گفتنی است در این دوره، پژوهشگران و استادان ایرانی نیز میتوانند حضور داشته باشند.
استادان حاضر در دوره:
• پروفسور کورت ریچاردسون: دانشگاه تورنتو، کانادا
• دکتر ورا میرونوا: دانشگاه هاروارد، آمریکا
• دکتر آلنا کولینیچ: دانشگاه لندن، انگلیس
• دکتر فرنز وینتر: دانشگاه گریز، اتریش
• پروفسور فیلیز کارتال: موسسه مطالعات خاورمیانه، ترکیه
• پروفسور چارلز رمزی: کالج مسیحی فورمان، آمریکا
• دکتر ادیث زانتو: دانشگاه آمریکایی سلیمانیه، عراق
• دکتر خاویر گوئریو: دانشگاه فرانسیسکو ویکتوریا، اسپانیا
• دکتر کامران احمد: دانشگاه وسترن، کانادا
• و ...
علاقهمندان میتوانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به آدرس shiacourse.urd.ac.ir مراجعه یا برای ثبت نام با شماره تلفن 02532802610 داخلی: 468 تماس حاصر کنند. ارتباط از طریق تلگرام نیز با شماره 09127540979 امکانپذیر است.
* دوره به زبان انگلیسی برگزار میشود.
* هزینه شرکت در دوره: 450 هزار تومان
* محل برگزاری دوره: قم، شهرک پردیسان، دانشگاه ادیان و مذاهب
زمان: 30 مرداد لغایت 5 شهریور به مدت 7 روز
⏪ به ما بپيونديد:
@adyanuni
دانشگاه ادیان و مذاهب قم پنجمین دوره بینالمللی شیعهشناسی را با مشارکت استادان و پژوهشگرانی از 13 کشور جهان برگزار میکند.
گفتنی است در این دوره، پژوهشگران و استادان ایرانی نیز میتوانند حضور داشته باشند.
استادان حاضر در دوره:
• پروفسور کورت ریچاردسون: دانشگاه تورنتو، کانادا
• دکتر ورا میرونوا: دانشگاه هاروارد، آمریکا
• دکتر آلنا کولینیچ: دانشگاه لندن، انگلیس
• دکتر فرنز وینتر: دانشگاه گریز، اتریش
• پروفسور فیلیز کارتال: موسسه مطالعات خاورمیانه، ترکیه
• پروفسور چارلز رمزی: کالج مسیحی فورمان، آمریکا
• دکتر ادیث زانتو: دانشگاه آمریکایی سلیمانیه، عراق
• دکتر خاویر گوئریو: دانشگاه فرانسیسکو ویکتوریا، اسپانیا
• دکتر کامران احمد: دانشگاه وسترن، کانادا
• و ...
علاقهمندان میتوانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به آدرس shiacourse.urd.ac.ir مراجعه یا برای ثبت نام با شماره تلفن 02532802610 داخلی: 468 تماس حاصر کنند. ارتباط از طریق تلگرام نیز با شماره 09127540979 امکانپذیر است.
* دوره به زبان انگلیسی برگزار میشود.
* هزینه شرکت در دوره: 450 هزار تومان
* محل برگزاری دوره: قم، شهرک پردیسان، دانشگاه ادیان و مذاهب
زمان: 30 مرداد لغایت 5 شهریور به مدت 7 روز
⏪ به ما بپيونديد:
@adyanuni
دین، فرهنگ، جامعه | محسنحسام مظاهری
#بازتابهای_یادداشت_تکثیر_خیابان_ایران . 9 [امضا محفوظ] 👇🔴 من بچهی خیابان ایرانم. جناب آقای حسام مظاهری را نمی شناسم، نویسندهی ای که با طعنه به سبک زندگی اهالی خیابان ایران و مدرسه علوی، راه اندازی فضاهای فرهنگی و تفریحی ویژه افراد مذهبی آنهم نه از…
#بازتابهای_یادداشت_تکثیر_خیابان_ایران. 12
پاسخ جناب آقای علیرضا شایق به نقد وارده
یادداشت آقای مظاهری نیشتری بود به زخمی که همه سعی در ناسور ماندنش دارند و کسی از ترس متهم شدن جرات باز کردن سر آن را ندارد، پس به همین خاطر یا انکارش می کند یا با افتخار به آن می بالد.
اما از همه انتقادهایی که به یادداشت محسن عزیز شد تصمیم گرفتم به جای او به این مورد پاسخ دهم
اگرچه نقدی هم به جزییات یادداشت آقای مظاهری دارم اما کلیتش را قابل قبول می دانم.
اهمیت یادداشت #تکثیر_خیابان_ایران به تنهایی قابل مشاهده نیست اما وقتی بازتاب های یادداشت را در کنار سخنان پسر آقای عارف و حضور آقازاده های لاکچری در اینستاگرام و پدیده قدیمی رانت بگذاریم و قطعات پازل را با هم ببینیم آنوقت متوجه می شویم که چقدر موضوع مهم و مغفول است.
نویسنده ضمن تعریض به مظاهری گفته است که وی درک درستی از #خیابان_ایران ندارد اما مشخص است که خود چنان در تار تنیده گروه های بسته خودی شده گرفتار است که از فضای عمومی جامعه به ویژه حواشی شهرها و وضعیت فرهنگی جوانان بی خبر است.
ایشان چنان از انقلاب و خانواده انقلابی خود سخن گفته که گویی در جای جای این سرزمین خانه ها و خانواده هایی که در آنها انقلاب جاری بود و پایه های انقلاب بودند وجود نداشت!
اتفاقا انقلاب و جنگ سرمایه ای داشتند که آنهم حضور توده مردم بود و متاسفانه پس از جنگ با گسستی که ایجاد شد سازندگی و بعد از آن به نخبگان تعلق گرفت و توده مردم از تولید و توزیع منفک شدند به شکلی که فقط در راهپیمایی ها و انتخابات حضور مردم لازم بود و سهم مردم از سازندگی و سالهای پس از آن تقریبا هیچ بود.
نکته ای که مظاهری به آن پرداخته و ناقد از آن غفلت ورزیده تمایز میان پدیده گلخانه ای پیش و پس از انقلاب است. اگر خیابان ایران به عنوان نمونه ای متمایز و پاستوریزه شده از جامعه در سال های پیش از انقلاب به دلیل نظام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وقت پدیده ای مثبت بود، بازهم به همان دلیل پس از انقلاب پدیده ای منفی تلقی می شود چرا که قرار بود پس از انقلاب همه جامعه تبدیل به خیابان ایران شود نه آنکه جامعه مذهبی و انقلابی منفعل گردد.
قرار بود مدارس دین و دانش و رفاه و علوی و نیکان الگوی نظام آموزش و پرورش بعد از انقلاب باشند و همه مدارس جوانان متفکر و تلاشگر و دین دار و دین مدار تربیت کنند نه آنکه با گذشت و چهار دهه پس از انقلاب خانواده های مذهبی جرات ثبت نام فرزندانشان را در مدارس عادی نداشته باشند و به همان فضای مدارس گلخانه ای پیش از انقلاب پناه ببرند.
قرار بود حجاب در جامعه چنان نهادینه شود که نیازی به تذکر و برخوردهای کلامی و غیرکلامی نباشد نه آنکه خانواده مذهبی یا به کنج خانه پناه ببرد و جرات تفریح و فعالیت اجتماعی نداشته باشد یا آنکه به رستوران ها و باغ های اختصاصی شده روی بیاورد.
آیا به راستی وضعیت فرهنگی جامعه در نظام جمهوری اسلامی پس از چهار دهه باید به گونه ای باشد که مذهبی ها خودشان را در جامعه با یک اقلیت محترم دینی مقایسه نماید؟
من سالها به حلقه اختصاصی دوستان مذهبی و فرهیخته ای خو گرفته بودم که بسیاری از حقایق اجتماعی برایم ناآشنا و یا آزاردهنده بود. اما به اقتضای تمایل شخصی و وضعیت شغلی اندک اندک با بدنه عامه جامعه ارتباط گرفتم و بسیاری از نادیده ها و ناشنیده ها رخ نمود.
آری یکی از دلایلی که بسیاری از عزیزان تمایلی به خروج از پیله خودساخته ندارند این است که مبادا خاطر عاطرشان از دیدن و شنیدن این حقایق مکدر شود و از همه مهمتر آنکه بسیاری از این حقایق و آسیب های اجتماعی دستپخت خود ایشان است که سالها خود و وابستگان و بستگان سیاسی و خانوادگی شان سکاندار مدیریت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و مذهبی جامعه را در دست داشته اند.
نقل از:
@arshayegh
@mohsenhesammazaheri
پاسخ جناب آقای علیرضا شایق به نقد وارده
یادداشت آقای مظاهری نیشتری بود به زخمی که همه سعی در ناسور ماندنش دارند و کسی از ترس متهم شدن جرات باز کردن سر آن را ندارد، پس به همین خاطر یا انکارش می کند یا با افتخار به آن می بالد.
اما از همه انتقادهایی که به یادداشت محسن عزیز شد تصمیم گرفتم به جای او به این مورد پاسخ دهم
اگرچه نقدی هم به جزییات یادداشت آقای مظاهری دارم اما کلیتش را قابل قبول می دانم.
اهمیت یادداشت #تکثیر_خیابان_ایران به تنهایی قابل مشاهده نیست اما وقتی بازتاب های یادداشت را در کنار سخنان پسر آقای عارف و حضور آقازاده های لاکچری در اینستاگرام و پدیده قدیمی رانت بگذاریم و قطعات پازل را با هم ببینیم آنوقت متوجه می شویم که چقدر موضوع مهم و مغفول است.
نویسنده ضمن تعریض به مظاهری گفته است که وی درک درستی از #خیابان_ایران ندارد اما مشخص است که خود چنان در تار تنیده گروه های بسته خودی شده گرفتار است که از فضای عمومی جامعه به ویژه حواشی شهرها و وضعیت فرهنگی جوانان بی خبر است.
ایشان چنان از انقلاب و خانواده انقلابی خود سخن گفته که گویی در جای جای این سرزمین خانه ها و خانواده هایی که در آنها انقلاب جاری بود و پایه های انقلاب بودند وجود نداشت!
اتفاقا انقلاب و جنگ سرمایه ای داشتند که آنهم حضور توده مردم بود و متاسفانه پس از جنگ با گسستی که ایجاد شد سازندگی و بعد از آن به نخبگان تعلق گرفت و توده مردم از تولید و توزیع منفک شدند به شکلی که فقط در راهپیمایی ها و انتخابات حضور مردم لازم بود و سهم مردم از سازندگی و سالهای پس از آن تقریبا هیچ بود.
نکته ای که مظاهری به آن پرداخته و ناقد از آن غفلت ورزیده تمایز میان پدیده گلخانه ای پیش و پس از انقلاب است. اگر خیابان ایران به عنوان نمونه ای متمایز و پاستوریزه شده از جامعه در سال های پیش از انقلاب به دلیل نظام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وقت پدیده ای مثبت بود، بازهم به همان دلیل پس از انقلاب پدیده ای منفی تلقی می شود چرا که قرار بود پس از انقلاب همه جامعه تبدیل به خیابان ایران شود نه آنکه جامعه مذهبی و انقلابی منفعل گردد.
قرار بود مدارس دین و دانش و رفاه و علوی و نیکان الگوی نظام آموزش و پرورش بعد از انقلاب باشند و همه مدارس جوانان متفکر و تلاشگر و دین دار و دین مدار تربیت کنند نه آنکه با گذشت و چهار دهه پس از انقلاب خانواده های مذهبی جرات ثبت نام فرزندانشان را در مدارس عادی نداشته باشند و به همان فضای مدارس گلخانه ای پیش از انقلاب پناه ببرند.
قرار بود حجاب در جامعه چنان نهادینه شود که نیازی به تذکر و برخوردهای کلامی و غیرکلامی نباشد نه آنکه خانواده مذهبی یا به کنج خانه پناه ببرد و جرات تفریح و فعالیت اجتماعی نداشته باشد یا آنکه به رستوران ها و باغ های اختصاصی شده روی بیاورد.
آیا به راستی وضعیت فرهنگی جامعه در نظام جمهوری اسلامی پس از چهار دهه باید به گونه ای باشد که مذهبی ها خودشان را در جامعه با یک اقلیت محترم دینی مقایسه نماید؟
من سالها به حلقه اختصاصی دوستان مذهبی و فرهیخته ای خو گرفته بودم که بسیاری از حقایق اجتماعی برایم ناآشنا و یا آزاردهنده بود. اما به اقتضای تمایل شخصی و وضعیت شغلی اندک اندک با بدنه عامه جامعه ارتباط گرفتم و بسیاری از نادیده ها و ناشنیده ها رخ نمود.
آری یکی از دلایلی که بسیاری از عزیزان تمایلی به خروج از پیله خودساخته ندارند این است که مبادا خاطر عاطرشان از دیدن و شنیدن این حقایق مکدر شود و از همه مهمتر آنکه بسیاری از این حقایق و آسیب های اجتماعی دستپخت خود ایشان است که سالها خود و وابستگان و بستگان سیاسی و خانوادگی شان سکاندار مدیریت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و مذهبی جامعه را در دست داشته اند.
نقل از:
@arshayegh
@mohsenhesammazaheri
✍️
گشایش یا تنگنا؟
وضعیت متناقض دینداران در حکومت دینی
(تکملهای بر یادداشت «#تکثیر_خیابان_ایران»)
محسن حسام مظاهری
[قسمت 1 از 3]
یک.
«بسیاری از ما مذهبیها و با حجابها به برخی مکانها راه نداریم. آن قسمتی که شما بخشی از مسئولیت و تقصیر را بر گردن حکومت گذاشتهاید، درست است. اما یک جا نوشتهاید: "هرچه سطح تعاملات میان مذهبیها و بقیه اقشار جامعه پایین بیاید" پس تلویحاً تقصیر را گردن مذهبیها انداختهاید. ... اما اینجا به نظرم بیشتر تقصیر افرادی است که عملاً سکولار شدهاند و بدتر از غربیها (لااقل آنها به آزادی بیان عقیده دارند) مقصر تمام مشکلات را مذهبیها میدانند. حجاب را خصیصهی سیاسی میدانند. پس وقتی شمای نوعی را باحجاب میبینند یاد تمام مشکلات ریز و درشت مملکت میافتند و شروع به بیاحترامیکردن میکنند. نمیدانم منظورم را درست رساندم یا نه؟ ضرب المثلی هست که ما تهرانیها داریم: "موش به همونه کار ندارد همونه به موش کار دارد" یعنی شما هم به طرف مقابل تذکر ندهید و امر به معروف نکنید و بخواهید از کنار آنها و بعضی رفتارهای قانونشکنانهشان رد شوید، خودشان دلیلی پیدا میکنند و گیر اصلی را آغاز میکنند. این مهمترین دلیلی است که باعث شده بخش جوان و مذهبی جامعه مثل من کمکم به انزوای درون خودش بخزد. یعنی عدم تحمل طرف مقابل و اینکه نمیخواهد حتی کوچکترین حقی برای این سمت قائل بشود. حالا شما این کیس رستوران و کافه را بگیرید تا فضای عمومی و پارک و رستوران و سگ و روزهخوریهای علنی و دهانکجی در ماه رمضان و هزار چیز دیگر. نمیگویم مذهبیها مقصر نیستند چون آنها هم گاهی کممدارا هستند. ... اما این بیشتر در مورد بزرگترهایشان صدق میکند تا جوانهایشان. اما طرف مقابل، بزرگتر و کوچکتر ندارد. همهی مذهبیها را به یک چوب میرانند. پس طبیعی است به مرور زمان مذهبیها برای خودشان زندگی کنند و هنوز قانون حجاب اجباری برداشته نشده عملاً جامعه به دو قسمت باحجاب و بیحجاب تقسیم شده باشد.»
*
این متن، پیام ـ یا بهتر است بگوییم: درد دل ـ یکی از دوستان و مخاطبان دربارهی یادداشت «#تکثیر_خیابان_ایران» است: یک بانوی جوان، تحصیلکرده، «مذهبی» و «محجبه» که از بیاحترامی غیرمذهبیها و احساس ناامنی در فضای عمومی گلایه میکند و آن را دلیل خزیدن به گوشهی انزوا میداند.
یکی دیگر از مخاطبان نیز در پیامش چنین نوشته است:
«واقعیت این است که فضای عمومی بهشدت نسبت به مذهبیها خشن است و ناگزیر آنها به حاشیهها پناه میبرند. حتی به خارج از ایران. چون رواداریای که به یک زن محجبه در بسیاری از کشورهای غربی وجود دارد، در تهران نیست».
مشابه این نظرات، در پیامها و بازتابهای خصوصی و عمومی که پس از یادداشت مذکور به دستم رسید، کم نبود. این حرف دل بسیاری از مذهبیها خصوصاً جوانترهایی است که در موقعیتی مشابه گرفتار آمدهاند. مذهبیهایی که خواسته و ناخواسته گرفتار تنگناهای حکومت دینی شدهاند.
دو.
چرا چنین است؟
قاعدتاً حکومت دینی که باید بهشت دینداران باشد. قاعدتاً در حکومت دینی، دینداران باید نسبت به دیگر شهروندان سطح رضایت بالاتر و احساس امنیت و آزادی بیشتری داشته باشند. بله. قاعدتاً باید اینطور باشد. ولی این لایهی ذهنی و سطحیِ واقعیت دینداری در حکومت دینی است؛ آن سطحی که در کتابها و خطابهها بهکار میآید. اما سطح عینی و عمیقتر ـ که دینداران معمولی در متن زندگی روزمره تجربهاش میکنند ـ آن است که بسیاری اوقات، کاملاً برخلاف انتظار، این رابطه معکوس میشود. و از قضا این دینداراناند که برای حفظ دین و زیست دینی خود مجبور به پرداخت هزینه و تحمل سختی میشوند. فارغ از ادبیات نظری و نوعاً انتزاعیِ فربهای که در چند دههی اخیر در باب ضرورت حکومت دینی تولید شده است، تجربهی انضمامیِ لااقل برخی دینداران نشان میدهد حفظ دین و داشتن زیست دینی در حکومت دینی گاه بهمراتب پرهزینهتر و دشوارتر از حکومت سکولار است.
[ادامه در پست بعد👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
#دغدغه_های_دینداری_در_جامعه_امروز
#خیابان_ایران
@mohsenhesammazaheri
گشایش یا تنگنا؟
وضعیت متناقض دینداران در حکومت دینی
(تکملهای بر یادداشت «#تکثیر_خیابان_ایران»)
محسن حسام مظاهری
[قسمت 1 از 3]
یک.
«بسیاری از ما مذهبیها و با حجابها به برخی مکانها راه نداریم. آن قسمتی که شما بخشی از مسئولیت و تقصیر را بر گردن حکومت گذاشتهاید، درست است. اما یک جا نوشتهاید: "هرچه سطح تعاملات میان مذهبیها و بقیه اقشار جامعه پایین بیاید" پس تلویحاً تقصیر را گردن مذهبیها انداختهاید. ... اما اینجا به نظرم بیشتر تقصیر افرادی است که عملاً سکولار شدهاند و بدتر از غربیها (لااقل آنها به آزادی بیان عقیده دارند) مقصر تمام مشکلات را مذهبیها میدانند. حجاب را خصیصهی سیاسی میدانند. پس وقتی شمای نوعی را باحجاب میبینند یاد تمام مشکلات ریز و درشت مملکت میافتند و شروع به بیاحترامیکردن میکنند. نمیدانم منظورم را درست رساندم یا نه؟ ضرب المثلی هست که ما تهرانیها داریم: "موش به همونه کار ندارد همونه به موش کار دارد" یعنی شما هم به طرف مقابل تذکر ندهید و امر به معروف نکنید و بخواهید از کنار آنها و بعضی رفتارهای قانونشکنانهشان رد شوید، خودشان دلیلی پیدا میکنند و گیر اصلی را آغاز میکنند. این مهمترین دلیلی است که باعث شده بخش جوان و مذهبی جامعه مثل من کمکم به انزوای درون خودش بخزد. یعنی عدم تحمل طرف مقابل و اینکه نمیخواهد حتی کوچکترین حقی برای این سمت قائل بشود. حالا شما این کیس رستوران و کافه را بگیرید تا فضای عمومی و پارک و رستوران و سگ و روزهخوریهای علنی و دهانکجی در ماه رمضان و هزار چیز دیگر. نمیگویم مذهبیها مقصر نیستند چون آنها هم گاهی کممدارا هستند. ... اما این بیشتر در مورد بزرگترهایشان صدق میکند تا جوانهایشان. اما طرف مقابل، بزرگتر و کوچکتر ندارد. همهی مذهبیها را به یک چوب میرانند. پس طبیعی است به مرور زمان مذهبیها برای خودشان زندگی کنند و هنوز قانون حجاب اجباری برداشته نشده عملاً جامعه به دو قسمت باحجاب و بیحجاب تقسیم شده باشد.»
*
این متن، پیام ـ یا بهتر است بگوییم: درد دل ـ یکی از دوستان و مخاطبان دربارهی یادداشت «#تکثیر_خیابان_ایران» است: یک بانوی جوان، تحصیلکرده، «مذهبی» و «محجبه» که از بیاحترامی غیرمذهبیها و احساس ناامنی در فضای عمومی گلایه میکند و آن را دلیل خزیدن به گوشهی انزوا میداند.
یکی دیگر از مخاطبان نیز در پیامش چنین نوشته است:
«واقعیت این است که فضای عمومی بهشدت نسبت به مذهبیها خشن است و ناگزیر آنها به حاشیهها پناه میبرند. حتی به خارج از ایران. چون رواداریای که به یک زن محجبه در بسیاری از کشورهای غربی وجود دارد، در تهران نیست».
مشابه این نظرات، در پیامها و بازتابهای خصوصی و عمومی که پس از یادداشت مذکور به دستم رسید، کم نبود. این حرف دل بسیاری از مذهبیها خصوصاً جوانترهایی است که در موقعیتی مشابه گرفتار آمدهاند. مذهبیهایی که خواسته و ناخواسته گرفتار تنگناهای حکومت دینی شدهاند.
دو.
چرا چنین است؟
قاعدتاً حکومت دینی که باید بهشت دینداران باشد. قاعدتاً در حکومت دینی، دینداران باید نسبت به دیگر شهروندان سطح رضایت بالاتر و احساس امنیت و آزادی بیشتری داشته باشند. بله. قاعدتاً باید اینطور باشد. ولی این لایهی ذهنی و سطحیِ واقعیت دینداری در حکومت دینی است؛ آن سطحی که در کتابها و خطابهها بهکار میآید. اما سطح عینی و عمیقتر ـ که دینداران معمولی در متن زندگی روزمره تجربهاش میکنند ـ آن است که بسیاری اوقات، کاملاً برخلاف انتظار، این رابطه معکوس میشود. و از قضا این دینداراناند که برای حفظ دین و زیست دینی خود مجبور به پرداخت هزینه و تحمل سختی میشوند. فارغ از ادبیات نظری و نوعاً انتزاعیِ فربهای که در چند دههی اخیر در باب ضرورت حکومت دینی تولید شده است، تجربهی انضمامیِ لااقل برخی دینداران نشان میدهد حفظ دین و داشتن زیست دینی در حکومت دینی گاه بهمراتب پرهزینهتر و دشوارتر از حکومت سکولار است.
[ادامه در پست بعد👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
#دغدغه_های_دینداری_در_جامعه_امروز
#خیابان_ایران
@mohsenhesammazaheri
👍1
✍️
گشایش یا تنگنا؟
موقعیت متناقض دینداران در حکومت دینی
(تکملهای بر یادداشت «#تکثیر_خیابان_ایران»)
محسن حسام مظاهری
[قسمت 2 از 3]
یک دلیل این امر به ماهیت دولت مدرن برمیگردد. با دولت، خیلی کارها میشود کرد. میشود بسیاری از امور دنیوی و بشری را تا حد قابلقبولی سامان داد. رفاه اجتماعی شهروندان را فراگیر کرد و عدالت را در سطوح مختلف گسترش داد و مدیریت جامعه را سامانی بهتر بخشید و نظایر اینها. اما دولت اکسیری جادویی نیست که همه کاری بشود با آن کرد. سامانبخشی یکسری مقولات بیرون از حوزهی شمول قدرت دولت قرار میگیرد. جنسشان متفاوت است و ابزار دیگری میطلبند. و دینداری از همین دسته است.
تجربهی دولتهای دینی نظیر جمهوری اسلامی این واقعیت را نشان میدهد که با دولت شاید بتوان ظواهر دینی را توسعه داد، اما نمیتوان جامعه را «دیندارتر» کرد.
سه.
با تشکیل حکومت دینی، دین و همهی شئون مرتبط با آن (اعم از دینداری، امر دینی، ساختار و سازمان دینی و...) خواسته و ناخواسته در موقعیتی تازه قرار میگیرند. موقعیتی جدید با شرایط، مسایل، دغدغهها و چالشهایی جدید. اگر تا پیش از حکومت دینی، دغدغهی اصلی دینداران بیشتر معطوف به حفظ دین و تلاش برای زیست دینی بهتر و بهسامانتر بود، پس از حکومت دینی آنها فهرستی تازه از وظایف و دغدغهها را در برابر خود میبینند. وظایفی فراگیر که حتی دینداران ناموافق و ناهمراه با حکومت نیز ناگزیر از انجام آنهایند. در ادامهی همین فرایند است که تنگناهایی مخصوص و محصول حکومت دین تولید میشود.
وقتی دینداری از یک انتخاب شخصی فراتر رفت و بهسبب حمایت و تصدیگری حکومت در حوزهی دین، با «قدرت» و لاجرم و بهتبع آن «منفعت» پیوند خورد، اولین تنگنا، «حفظ اصالت و خلوص» است. از آفات پیوند منفعت و دینداری، غلبهی نمایشهای دینی و تظاهرات مذهبی، فربهی بعد مناسکی و گسترش فرهنگ دیندارنمایی و ریاکاری است. چنین شرایطی، بههمان میزان که برای فرصتطلبان مغتنم است، عرصه را برای دیندارانی که دین را بهجهت این منافع سیاسی و اقتصادی انتخاب نکردهاند، دشوار میسازد.
از سوی دیگر، رهایی از وسوسهی فریبندهی بهرهمندی از امکانات و امتیازاتی که حکومت به دینداران و سازمانها و اصناف دینی اختصاص میدهد، کار آسانی نیست و مستلزم سطح بالایی از استقلال مالی و منزلتی است که بسیاری از دینداران فاقد آن اند. خصوصاً برای سازمان دینی که در دورهی حکومت دینی به دلایل مختلف میل به توسعه دارد. نتیجه روشن است: وابستگی فزایندهی سازمان دینی به حکومت که از سطح مالی آغاز میشود و به سطح فکری و نظری هم میرسد و درنتیجه استغنا و استقلال از منابع سنتی و مردمی («تبرعات»، «وجوهات» و دیگر اقسام کمکهای مردمی) و بیگانهشدن فزاینده از بدنهی جامعه و واقعیتهای اجتماعی. بلایی که دامنگیر سازمان دینی شیعه، اعم از حوزه و روحانیت و اصناف مذهبی (هیئات، وعاظ، مداحان و...) در ایران پساانقلاب شده است.
چهار.
تنگنای بعدی، برچسبی است که جامعه و حکومت، هرکدام با هدفی متفاوت، بر دینداران تحمیل میکنند: یعنی دینداران بهمثابهی نمایندگان دولت. در حکومت دینی، دینداران، ناخواسته در موقعیت توجیهکنندگان رفتارهای حکومت و دولت قرار میگیرند. خصوصاً هرچه فاصلهی مردم و حاکمان بیشتر باشد، این برچسبزنی فراگیرتر میشود. ایماژی که حکومت ساخته است اینست: قدرت در دست دینداران است. پس آنها که نشان دینداری دارند، طبعاً قدرتمندترند و در قبال شرایط موجود، مسئولتر. جامعه، البته بهناحق، از دینداران انتظار دارد زبان حکومت باشند و پاسخگوی مطالبات. دیواری کوتاهتر از دینداران نیست. شاید کمتر روحانی و طلبهای در این سالها بتوان پیدا کرد که در معرض انتقادهای مردم کوچه و بازار از وضعیت معیشتی و ناکارآمدیهای اجزای مختلف نظام قرار نگرفته باشد. (طبعاً روحانی و طلبهای که مسیرش از کوچه و بازار میگذرد.) شاید کمتر بانوی باحجابی بتوان پیدا کرد که نارضایتی دیگران از دولت بهشکل آزار زبانی بر او تحمیل نشده باشد. از قضا آن دسته از دینداران که کمترین بهره را از منفعت و قدرت بردهاند، بیشتر در چنین موقعیتی قرار میگیرند. چون شرایط زندگی منتفعان نوعاً بهگونهای است که با بدنهی جامعه ارتباط محدودتری دارند و کمتر در عرصهی عمومی ظاهر میشوند (#حیات_گلخانهای_رانتی).
[ادامه در پست بعد👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
#دغدغه_های_دینداری_در_جامعه_امروز
#خیابان_ایران
@mohsenhesammazaheri
گشایش یا تنگنا؟
موقعیت متناقض دینداران در حکومت دینی
(تکملهای بر یادداشت «#تکثیر_خیابان_ایران»)
محسن حسام مظاهری
[قسمت 2 از 3]
یک دلیل این امر به ماهیت دولت مدرن برمیگردد. با دولت، خیلی کارها میشود کرد. میشود بسیاری از امور دنیوی و بشری را تا حد قابلقبولی سامان داد. رفاه اجتماعی شهروندان را فراگیر کرد و عدالت را در سطوح مختلف گسترش داد و مدیریت جامعه را سامانی بهتر بخشید و نظایر اینها. اما دولت اکسیری جادویی نیست که همه کاری بشود با آن کرد. سامانبخشی یکسری مقولات بیرون از حوزهی شمول قدرت دولت قرار میگیرد. جنسشان متفاوت است و ابزار دیگری میطلبند. و دینداری از همین دسته است.
تجربهی دولتهای دینی نظیر جمهوری اسلامی این واقعیت را نشان میدهد که با دولت شاید بتوان ظواهر دینی را توسعه داد، اما نمیتوان جامعه را «دیندارتر» کرد.
سه.
با تشکیل حکومت دینی، دین و همهی شئون مرتبط با آن (اعم از دینداری، امر دینی، ساختار و سازمان دینی و...) خواسته و ناخواسته در موقعیتی تازه قرار میگیرند. موقعیتی جدید با شرایط، مسایل، دغدغهها و چالشهایی جدید. اگر تا پیش از حکومت دینی، دغدغهی اصلی دینداران بیشتر معطوف به حفظ دین و تلاش برای زیست دینی بهتر و بهسامانتر بود، پس از حکومت دینی آنها فهرستی تازه از وظایف و دغدغهها را در برابر خود میبینند. وظایفی فراگیر که حتی دینداران ناموافق و ناهمراه با حکومت نیز ناگزیر از انجام آنهایند. در ادامهی همین فرایند است که تنگناهایی مخصوص و محصول حکومت دین تولید میشود.
وقتی دینداری از یک انتخاب شخصی فراتر رفت و بهسبب حمایت و تصدیگری حکومت در حوزهی دین، با «قدرت» و لاجرم و بهتبع آن «منفعت» پیوند خورد، اولین تنگنا، «حفظ اصالت و خلوص» است. از آفات پیوند منفعت و دینداری، غلبهی نمایشهای دینی و تظاهرات مذهبی، فربهی بعد مناسکی و گسترش فرهنگ دیندارنمایی و ریاکاری است. چنین شرایطی، بههمان میزان که برای فرصتطلبان مغتنم است، عرصه را برای دیندارانی که دین را بهجهت این منافع سیاسی و اقتصادی انتخاب نکردهاند، دشوار میسازد.
از سوی دیگر، رهایی از وسوسهی فریبندهی بهرهمندی از امکانات و امتیازاتی که حکومت به دینداران و سازمانها و اصناف دینی اختصاص میدهد، کار آسانی نیست و مستلزم سطح بالایی از استقلال مالی و منزلتی است که بسیاری از دینداران فاقد آن اند. خصوصاً برای سازمان دینی که در دورهی حکومت دینی به دلایل مختلف میل به توسعه دارد. نتیجه روشن است: وابستگی فزایندهی سازمان دینی به حکومت که از سطح مالی آغاز میشود و به سطح فکری و نظری هم میرسد و درنتیجه استغنا و استقلال از منابع سنتی و مردمی («تبرعات»، «وجوهات» و دیگر اقسام کمکهای مردمی) و بیگانهشدن فزاینده از بدنهی جامعه و واقعیتهای اجتماعی. بلایی که دامنگیر سازمان دینی شیعه، اعم از حوزه و روحانیت و اصناف مذهبی (هیئات، وعاظ، مداحان و...) در ایران پساانقلاب شده است.
چهار.
تنگنای بعدی، برچسبی است که جامعه و حکومت، هرکدام با هدفی متفاوت، بر دینداران تحمیل میکنند: یعنی دینداران بهمثابهی نمایندگان دولت. در حکومت دینی، دینداران، ناخواسته در موقعیت توجیهکنندگان رفتارهای حکومت و دولت قرار میگیرند. خصوصاً هرچه فاصلهی مردم و حاکمان بیشتر باشد، این برچسبزنی فراگیرتر میشود. ایماژی که حکومت ساخته است اینست: قدرت در دست دینداران است. پس آنها که نشان دینداری دارند، طبعاً قدرتمندترند و در قبال شرایط موجود، مسئولتر. جامعه، البته بهناحق، از دینداران انتظار دارد زبان حکومت باشند و پاسخگوی مطالبات. دیواری کوتاهتر از دینداران نیست. شاید کمتر روحانی و طلبهای در این سالها بتوان پیدا کرد که در معرض انتقادهای مردم کوچه و بازار از وضعیت معیشتی و ناکارآمدیهای اجزای مختلف نظام قرار نگرفته باشد. (طبعاً روحانی و طلبهای که مسیرش از کوچه و بازار میگذرد.) شاید کمتر بانوی باحجابی بتوان پیدا کرد که نارضایتی دیگران از دولت بهشکل آزار زبانی بر او تحمیل نشده باشد. از قضا آن دسته از دینداران که کمترین بهره را از منفعت و قدرت بردهاند، بیشتر در چنین موقعیتی قرار میگیرند. چون شرایط زندگی منتفعان نوعاً بهگونهای است که با بدنهی جامعه ارتباط محدودتری دارند و کمتر در عرصهی عمومی ظاهر میشوند (#حیات_گلخانهای_رانتی).
[ادامه در پست بعد👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
#دغدغه_های_دینداری_در_جامعه_امروز
#خیابان_ایران
@mohsenhesammazaheri
👍1
✍️
گشایش یا تنگنا؟
وضعیت متناقض دینداران در حکومت دینی
(تکملهای بر یادداشت «#تکثیر_خیابان_ایران»)
محسن حسام مظاهری
[قسمت 3 و پایانی]
از چشم جامعه، دینداران مسئول همهی رفتارهای دولت و حکومتاند. زبان جامعه بر مذهبیها گشاده است. و این بهخصوص در رفتارهای مذهبی حکومت ضریب پیدا میکند. یعنی مواقعی که حکومت با شعار حمایت از دین و دینداران، به دستکاری و دخالت در مقولات اجتماعی و فرهنگی میپردازد و شکاف مذهبی/غیرمذهبی را تعمیق میبخشد.
مثال شاخص این وضعیت، اثرات منفی طرح «#گشت_ارشاد» بر بانوان محجبه (خصوصاً چادری) است. وقتی حکومت با اعمال قدرت میخواهد نوعی از پوشش را به جامعه تحمیل کند، آنها که براساس انتخاب مذهبیِ خود آن پوشش را برگزیدهاند،از جانب دیگران، اولاً در این تنگنا قرار میگیرند و متهم میشوند به اینکه بهرهمند از منفعتی شدهاند؛ ثانیاً اعتراض و خشم و نفرتی که بهجهت قوهی قهریه نمیتواند در برابر عامل اصلی (حکومت و نیروی نظامی) ابراز شود، کمانه میکند سمت آنها. دینداران میشوند سوژهی انتقام نیابتی از حکومت. بهخصوص در شهرهای بزرگ که دامنهی دخالتهایی حکومت گستردهتر است، این تقابلها تشدید میشود.
از مطرودین خشمگین سیاستهای مذهبی حکومت شاید نتوان انتظار داشت که در آن موقعیت هیجانی، قادر به تمایزگذاری میان حکومت و دینداران باشند. احساس ناامنی که در آغاز یادداشت اشاره کردم، محصول قرارگفتن اجباری در چنین موقعیت متناقضی است که دینداران دارند: بیدفاعانِ بهظاهر قدرتمند.
اینچنین است که ترس از قرارگرفتنِ ناخواسته در معرض خشم نیابتی، فضای روانی جامعه را برای مذهبیها ناامن میسازد و آنها را سوق میدهد بهسمت پناهبردن به پناهگاههای امن و اختصاصی، به کلونیها.
پنج.
بااین اوصاف، به گمان من، عامل اصلی ظهور کلونیها و فضاهای اختصاصی مذهبیها #تنگناهای_دینداری_در_حکومت_دینی است. اشتباه است اگر با غفلت از عامل سیاسی و قدرت، این پدیده را صرفاً در سطح فرهنگ بررسی کنیم و تقلیل دهیم و ـ آنطور که برخی دوستان در نقد یادداشت قبلی نوشتند ـ آن را نشانهای از تکثرپذیری و تنوع سبک زندگی جامعهی مذهبی بدانیم.
تحلیل این پدیده صرفاً با مفهوم «سبک زندگی» وقتی منطقی بود که در شرایط عادی و نرمال و براساس «انتخاب» شکل میگرفت. نه در شرایط غیرعادی (حکومت دینی) و کمابیش براساس اجبار و فشار عوامل بیرونی. وقتی خزیدن مذهبیها به گلخانهها و کلونیها از سر نارضایتی باشد ـ که به گمان من تا حد زیادی اینگونه است ـ آنوقت دیگر #کلونیهای_مذهبی نهتنها اقدامی در راستای گسترش فرهنگ مدارا و تکثرپذیری نیستند، بلکه کاملاً مستعد آناند تا به محلهایی برای تولید و انباشت نارضایتی و خشم متقابل بدل شوند. خشم نسبت به کسانی که باعث شدند فضای بیرونی آناندازه ناامن شود که دینداران مجبور به ازوا شوند. قربانیان نفرت و خشم، خود به مولدان نفرت و خشم تبدیل میشوند.
کوچکترین بهانهای کافیست تا این گسل فعال شده و طرفین برابر هم صفآرایی کنند. بهترین میدان برای صفآرایی، فضای مجازی و شبکههای اجتماعی است. فضایی رایگان، همگانی، سهلالوصوع و با توزیعی برابر. بهعنوان مثال، دو مورد اخیر، یکی خشونت کلامی برخی مذهبیها در واکنش به مرحوم مریم میرزاخانی (و ازجمله #بازتابهای_یادداشت_چالش_تصویر_مریم) و دیگری، خشونت برخی غیرمذهبیها نسبت به آزاده نامداری (مجری چادری تلویزیون) را میتوان ذکر کرد. وجه اشتراکِ هر دو موج رسانهای که پیرامون این دو نفر شکل گرفت، همان ابراز خشم و نفرت انباشتهای بود که نامداریِ چادری و میرزاخانیِ بیحجاب به نیابت قربانیاش شدند.
جامعهی ایرانی، بهطرز نگرانکنندهای گرفتار فهرستی از گسلها (فعال، نیمهفعال، در آستانهی فعالشدن و خاموش ولی مستعد فعالیت) است که شماری از آنها بیتردید محصول سیاستهای دینی و تنگناهایی هستند که حکومت دینی برای دینداران پدید آورده است. ظهور کلونیهای مذهبی و کوچ اجباری متدینان از عرصهی عمومی به پناهگاههای اختصاصی، زنگ خطر فعالشدن یکی از این گسلها را به صدا درآورده است.
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
#دغدغه_های_دینداری_در_جامعه_امروز
#خیابان_ایران
@mohsenhesammazaheri
گشایش یا تنگنا؟
وضعیت متناقض دینداران در حکومت دینی
(تکملهای بر یادداشت «#تکثیر_خیابان_ایران»)
محسن حسام مظاهری
[قسمت 3 و پایانی]
از چشم جامعه، دینداران مسئول همهی رفتارهای دولت و حکومتاند. زبان جامعه بر مذهبیها گشاده است. و این بهخصوص در رفتارهای مذهبی حکومت ضریب پیدا میکند. یعنی مواقعی که حکومت با شعار حمایت از دین و دینداران، به دستکاری و دخالت در مقولات اجتماعی و فرهنگی میپردازد و شکاف مذهبی/غیرمذهبی را تعمیق میبخشد.
مثال شاخص این وضعیت، اثرات منفی طرح «#گشت_ارشاد» بر بانوان محجبه (خصوصاً چادری) است. وقتی حکومت با اعمال قدرت میخواهد نوعی از پوشش را به جامعه تحمیل کند، آنها که براساس انتخاب مذهبیِ خود آن پوشش را برگزیدهاند،از جانب دیگران، اولاً در این تنگنا قرار میگیرند و متهم میشوند به اینکه بهرهمند از منفعتی شدهاند؛ ثانیاً اعتراض و خشم و نفرتی که بهجهت قوهی قهریه نمیتواند در برابر عامل اصلی (حکومت و نیروی نظامی) ابراز شود، کمانه میکند سمت آنها. دینداران میشوند سوژهی انتقام نیابتی از حکومت. بهخصوص در شهرهای بزرگ که دامنهی دخالتهایی حکومت گستردهتر است، این تقابلها تشدید میشود.
از مطرودین خشمگین سیاستهای مذهبی حکومت شاید نتوان انتظار داشت که در آن موقعیت هیجانی، قادر به تمایزگذاری میان حکومت و دینداران باشند. احساس ناامنی که در آغاز یادداشت اشاره کردم، محصول قرارگفتن اجباری در چنین موقعیت متناقضی است که دینداران دارند: بیدفاعانِ بهظاهر قدرتمند.
اینچنین است که ترس از قرارگرفتنِ ناخواسته در معرض خشم نیابتی، فضای روانی جامعه را برای مذهبیها ناامن میسازد و آنها را سوق میدهد بهسمت پناهبردن به پناهگاههای امن و اختصاصی، به کلونیها.
پنج.
بااین اوصاف، به گمان من، عامل اصلی ظهور کلونیها و فضاهای اختصاصی مذهبیها #تنگناهای_دینداری_در_حکومت_دینی است. اشتباه است اگر با غفلت از عامل سیاسی و قدرت، این پدیده را صرفاً در سطح فرهنگ بررسی کنیم و تقلیل دهیم و ـ آنطور که برخی دوستان در نقد یادداشت قبلی نوشتند ـ آن را نشانهای از تکثرپذیری و تنوع سبک زندگی جامعهی مذهبی بدانیم.
تحلیل این پدیده صرفاً با مفهوم «سبک زندگی» وقتی منطقی بود که در شرایط عادی و نرمال و براساس «انتخاب» شکل میگرفت. نه در شرایط غیرعادی (حکومت دینی) و کمابیش براساس اجبار و فشار عوامل بیرونی. وقتی خزیدن مذهبیها به گلخانهها و کلونیها از سر نارضایتی باشد ـ که به گمان من تا حد زیادی اینگونه است ـ آنوقت دیگر #کلونیهای_مذهبی نهتنها اقدامی در راستای گسترش فرهنگ مدارا و تکثرپذیری نیستند، بلکه کاملاً مستعد آناند تا به محلهایی برای تولید و انباشت نارضایتی و خشم متقابل بدل شوند. خشم نسبت به کسانی که باعث شدند فضای بیرونی آناندازه ناامن شود که دینداران مجبور به ازوا شوند. قربانیان نفرت و خشم، خود به مولدان نفرت و خشم تبدیل میشوند.
کوچکترین بهانهای کافیست تا این گسل فعال شده و طرفین برابر هم صفآرایی کنند. بهترین میدان برای صفآرایی، فضای مجازی و شبکههای اجتماعی است. فضایی رایگان، همگانی، سهلالوصوع و با توزیعی برابر. بهعنوان مثال، دو مورد اخیر، یکی خشونت کلامی برخی مذهبیها در واکنش به مرحوم مریم میرزاخانی (و ازجمله #بازتابهای_یادداشت_چالش_تصویر_مریم) و دیگری، خشونت برخی غیرمذهبیها نسبت به آزاده نامداری (مجری چادری تلویزیون) را میتوان ذکر کرد. وجه اشتراکِ هر دو موج رسانهای که پیرامون این دو نفر شکل گرفت، همان ابراز خشم و نفرت انباشتهای بود که نامداریِ چادری و میرزاخانیِ بیحجاب به نیابت قربانیاش شدند.
جامعهی ایرانی، بهطرز نگرانکنندهای گرفتار فهرستی از گسلها (فعال، نیمهفعال، در آستانهی فعالشدن و خاموش ولی مستعد فعالیت) است که شماری از آنها بیتردید محصول سیاستهای دینی و تنگناهایی هستند که حکومت دینی برای دینداران پدید آورده است. ظهور کلونیهای مذهبی و کوچ اجباری متدینان از عرصهی عمومی به پناهگاههای اختصاصی، زنگ خطر فعالشدن یکی از این گسلها را به صدا درآورده است.
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
#دغدغه_های_دینداری_در_جامعه_امروز
#خیابان_ایران
@mohsenhesammazaheri
گشایش یا تنگنا؟
موقعیت متناقض دینداران در حکومت دینی
(تکملهای بر یادداشت «#تکثیر_خیابان_ایران»)
محسن حسام مظاهری
https://t.me/mohsenhesammazaheri/386
https://t.me/mohsenhesammazaheri/387
https://t.me/mohsenhesammazaheri/388
موقعیت متناقض دینداران در حکومت دینی
(تکملهای بر یادداشت «#تکثیر_خیابان_ایران»)
محسن حسام مظاهری
https://t.me/mohsenhesammazaheri/386
https://t.me/mohsenhesammazaheri/387
https://t.me/mohsenhesammazaheri/388
Forwarded from جمهورى سوم
درباره رابطه دین و اخلاق؛ به بهانه بنیتا و آزاده نامداری
🔴 هفته گذشته دوست عزیزم محسن حسام مظاهری یادداشتی درباره تغییر جایگاه دین در حکومت دینی منتشر کرد(https://t.me/mohsenhesammazaheri/357) با عنوان «تکثیر خیابان ایران» که مباحثات بسیاری برانگیخت. مظاهری در آن نوشته این نکته بدیع را مطرح کرد که اصرار حاکمیت بر اقامه دین در نظام جمهوری اسلامی عملاً به فرآیند معکوس سکولاریزاسیون و انزواطلبی مذهبیون همچون سالهای پیش از انقلاب منجر شده است. اگرچه در توصیف این پدیده نظر مظاهری را کاملاً درست می دانم، اما در تحلیل و تفسیر این وضعیت با او همدل نیستم و معتقدم میان انزواطلبی مذهبیون در رژیم سابق و وضعیت مشابه آن در نظام فعلی تفاوت ماهوی وجود دارد؛ چه آن یکی از سرِ ضعف بود و این یکی کاملاً برعکس از سر تکبّر. آن یکی مقاومت مدنی جماعتی بود برای بقای خویشتن و این یکی تنزّه طلبی جماعتی برای جدا کردن سفره پاکشان از انبوه گناهکار و آلوده. آن یکی تلاش مستضعفینی بود برای دفاع از خویشتن در برابر الیگارشی کارگزار نوسازی و این یکی تلاش الیگارشی کارگزار نوسازی برای ایجاد تمایز بیشتر میان اشراف مذهبی و توده ی سکولار.
🔴 اما این تنها وصف ظاهر ماجراست. حکومت دینی –در شکل راست گرايى که آنرا می شناسیم- با تبدیل دین به ایدئولوژی و فقه حکومتی، این میراث فرهنگی تاريخى را همچون سوخت ماشین قدرت از سطح جامعه جمع می کند و در کوره اقتداری که در رأس ایجاد کرده می سوزاند و این لاجرم به خارج شدن دین از مناسبات اجتماعی می انجامد. حالا جامعه ایرانی که فاقد هر سنت اخلاق سکولاریست و سالها اخلاق را زیر سایه دینداری تجربه می کرد، با از دست دادن دین، در واقع بنیان اخلاقی خود را از دست می دهد. آن نگرانیهای اخلاقی که این روزها در ماجرای مرگ دردآور بنیتا و انتشار فیلم آزاده نامداری روح جامعه ما را جریحه دار کرده است، به زعم من بیش از هرچیز به محروم شدن جامعه ایرانی از بنیان اخلاقی خود در چهل سال اخیر مربوط می شود؛ روندی که روز به روز در حال تشدید است. در چنین شرایطی اخلاق متصل به دین نه تنها کارآمدی خود را از دست داده بلکه به واسطه تبدّل آن به ایدئولوژی و هژمونی رسمی، مخالفتِ اخلاق گرایان را نیز برمی انگیزد.
♦️ جامعه ما امروز محروم از لنگرگاه تاریخی خود غرقه در دریای طوفانى جهان معاصر است و عجیب آنکه در این میان روحانیون را بیگانه ترین اقشار از این گرداب می بینیم. آیا در این سیر قهقرایی میان دینِ مصرف شده و فقدان سنت اخلاقی سکولار، وقت برآمدن نسلی جدید از روشنفکران دینی و اقبال دوباره جامعه به آنان فرا نرسیده است؟
https://t.me/IslamicLeft
🔴 هفته گذشته دوست عزیزم محسن حسام مظاهری یادداشتی درباره تغییر جایگاه دین در حکومت دینی منتشر کرد(https://t.me/mohsenhesammazaheri/357) با عنوان «تکثیر خیابان ایران» که مباحثات بسیاری برانگیخت. مظاهری در آن نوشته این نکته بدیع را مطرح کرد که اصرار حاکمیت بر اقامه دین در نظام جمهوری اسلامی عملاً به فرآیند معکوس سکولاریزاسیون و انزواطلبی مذهبیون همچون سالهای پیش از انقلاب منجر شده است. اگرچه در توصیف این پدیده نظر مظاهری را کاملاً درست می دانم، اما در تحلیل و تفسیر این وضعیت با او همدل نیستم و معتقدم میان انزواطلبی مذهبیون در رژیم سابق و وضعیت مشابه آن در نظام فعلی تفاوت ماهوی وجود دارد؛ چه آن یکی از سرِ ضعف بود و این یکی کاملاً برعکس از سر تکبّر. آن یکی مقاومت مدنی جماعتی بود برای بقای خویشتن و این یکی تنزّه طلبی جماعتی برای جدا کردن سفره پاکشان از انبوه گناهکار و آلوده. آن یکی تلاش مستضعفینی بود برای دفاع از خویشتن در برابر الیگارشی کارگزار نوسازی و این یکی تلاش الیگارشی کارگزار نوسازی برای ایجاد تمایز بیشتر میان اشراف مذهبی و توده ی سکولار.
🔴 اما این تنها وصف ظاهر ماجراست. حکومت دینی –در شکل راست گرايى که آنرا می شناسیم- با تبدیل دین به ایدئولوژی و فقه حکومتی، این میراث فرهنگی تاريخى را همچون سوخت ماشین قدرت از سطح جامعه جمع می کند و در کوره اقتداری که در رأس ایجاد کرده می سوزاند و این لاجرم به خارج شدن دین از مناسبات اجتماعی می انجامد. حالا جامعه ایرانی که فاقد هر سنت اخلاق سکولاریست و سالها اخلاق را زیر سایه دینداری تجربه می کرد، با از دست دادن دین، در واقع بنیان اخلاقی خود را از دست می دهد. آن نگرانیهای اخلاقی که این روزها در ماجرای مرگ دردآور بنیتا و انتشار فیلم آزاده نامداری روح جامعه ما را جریحه دار کرده است، به زعم من بیش از هرچیز به محروم شدن جامعه ایرانی از بنیان اخلاقی خود در چهل سال اخیر مربوط می شود؛ روندی که روز به روز در حال تشدید است. در چنین شرایطی اخلاق متصل به دین نه تنها کارآمدی خود را از دست داده بلکه به واسطه تبدّل آن به ایدئولوژی و هژمونی رسمی، مخالفتِ اخلاق گرایان را نیز برمی انگیزد.
♦️ جامعه ما امروز محروم از لنگرگاه تاریخی خود غرقه در دریای طوفانى جهان معاصر است و عجیب آنکه در این میان روحانیون را بیگانه ترین اقشار از این گرداب می بینیم. آیا در این سیر قهقرایی میان دینِ مصرف شده و فقدان سنت اخلاقی سکولار، وقت برآمدن نسلی جدید از روشنفکران دینی و اقبال دوباره جامعه به آنان فرا نرسیده است؟
https://t.me/IslamicLeft
Telegram
دین، فرهنگ، جامعه | محسنحسام مظاهری
تکثیرِ «خیابان ایران»
کلونیهای دینداران و سیاستِ بقا: چالشِ زیستِ مذهبی در چهارمین دههی حکومت دینی
محسن حسام مظاهری
[قسمت 1 از 3]
۱
«این یه رستورانه. فقط چادریا رو راه میدن. محیطش خیلی جالبه. خیلی آروم و معنویه. پرسنلشونم موقع آشپزی وضو دارن. این…
کلونیهای دینداران و سیاستِ بقا: چالشِ زیستِ مذهبی در چهارمین دههی حکومت دینی
محسن حسام مظاهری
[قسمت 1 از 3]
۱
«این یه رستورانه. فقط چادریا رو راه میدن. محیطش خیلی جالبه. خیلی آروم و معنویه. پرسنلشونم موقع آشپزی وضو دارن. این…
#بازتابهای_یادداشت_تکثیر_خیابان_ایران . 14
جناب آقای حسن رضایی (روزنامهنگار)
در مورد مطلب #تکثیر_خیابان_ایران، شما خیلی یکسویه به موضوع نگاه می کنید. به نظرم، استدلال شما تنها در مورد مکانهایی مصداق دارد که علنا بر تمایز خود با دیننداران تاکید کردهاند (مثلا جاهایی که نوشتهاند فقط ورود محجبهها). که تعداد این مراکز در مقایسه با مجموع کلونیهای مذهبی بسیار اندک است.
دوما عذرخواهی بابت عدم پذیرش دیننداران مختص مکانهای جدیدالتاسیس نیست. از قدیم حتی ابتدای انقلاب و زمان جنگ تحمیلی هم کاسبان مومن در محل کسب خود چنین پیامهایی نصب میکردهاند. ضمنا باید توجه داشت که این موضوع، مختص قشر مذهبی نیست. کلونیهای دین نداران هم چنین محدودیتهای رسمی یا غیررسمی وضع میکنند و در اجرای آن نیز بسیار از دینداران سختگیرتر هستند.
شاید نگاه صحیحتر به شکلگیری کلونیهای دینداران، تمایل و تلاش آنها برای حضور اجتماعی پررنگتر باشد که حتما نکته مثبتی است و البته آسیبهایی مانند آنچه شما اشاره کردهاید هم ممکن است داشته باشد.
راهحل رفع این آسیب هم چیزی جز تعریف یک فعالیت اجتماعی عام المنفعه در حاشیه تمام کلونیها نیست. در ابتداییترین شکل آن؛ مثلا شکلدهی دیوار مهربانی (تهیه فیش غذا برای افراد نیازمند) یا فعالیتهای متناسب دیگر در هر کلونی خاص.
راه حل رفع آسیب های مورد اشاره شما در ظهور و بروز اجتماعی دینداران، این است که آنها حسننیتشان را به عموم افراد اجتماع (فارغ از رنگ،دین،زبان،دیدگاه سیاسی و...) نشان دهند. همان رویه ای که در سیره ایمه علیهم السلام می بینیم؛ خصوصا امامسجاد(ع).
@mohsenhesammazaheri
جناب آقای حسن رضایی (روزنامهنگار)
در مورد مطلب #تکثیر_خیابان_ایران، شما خیلی یکسویه به موضوع نگاه می کنید. به نظرم، استدلال شما تنها در مورد مکانهایی مصداق دارد که علنا بر تمایز خود با دیننداران تاکید کردهاند (مثلا جاهایی که نوشتهاند فقط ورود محجبهها). که تعداد این مراکز در مقایسه با مجموع کلونیهای مذهبی بسیار اندک است.
دوما عذرخواهی بابت عدم پذیرش دیننداران مختص مکانهای جدیدالتاسیس نیست. از قدیم حتی ابتدای انقلاب و زمان جنگ تحمیلی هم کاسبان مومن در محل کسب خود چنین پیامهایی نصب میکردهاند. ضمنا باید توجه داشت که این موضوع، مختص قشر مذهبی نیست. کلونیهای دین نداران هم چنین محدودیتهای رسمی یا غیررسمی وضع میکنند و در اجرای آن نیز بسیار از دینداران سختگیرتر هستند.
شاید نگاه صحیحتر به شکلگیری کلونیهای دینداران، تمایل و تلاش آنها برای حضور اجتماعی پررنگتر باشد که حتما نکته مثبتی است و البته آسیبهایی مانند آنچه شما اشاره کردهاید هم ممکن است داشته باشد.
راهحل رفع این آسیب هم چیزی جز تعریف یک فعالیت اجتماعی عام المنفعه در حاشیه تمام کلونیها نیست. در ابتداییترین شکل آن؛ مثلا شکلدهی دیوار مهربانی (تهیه فیش غذا برای افراد نیازمند) یا فعالیتهای متناسب دیگر در هر کلونی خاص.
راه حل رفع آسیب های مورد اشاره شما در ظهور و بروز اجتماعی دینداران، این است که آنها حسننیتشان را به عموم افراد اجتماع (فارغ از رنگ،دین،زبان،دیدگاه سیاسی و...) نشان دهند. همان رویه ای که در سیره ایمه علیهم السلام می بینیم؛ خصوصا امامسجاد(ع).
@mohsenhesammazaheri
Forwarded from مالک اشتر
✅✅ "تحقیر خیابان ایران" روا نبود! - بخش نخست
🔸 دوست عزیزی - جناب حسام مظاهری، دانشجوی دکترای جامعه شناسی ـ چندی قبل در مطلبی با عنوان "تکثیر خیابان ایران" ناتوانی جمهوری اسلامی از "سالم سازی" و "اسلامی سازی" محیط جامعه را مورد انتقاد قرار داده است. گرچه ایشان در شناسایی موضوع، واقع بینانه و دلسوزانه برخورد کرده است؛ چند نکته درباره نحوه پرداخت بحث، مثالهای مطرح شده و زاویه نگاه ایشان به نظر می رسد:
1⃣ نرسیدن به هدف "جامعه اسلامی" کشف تازه ایشان نیست. رهبر انقلاب در یک دهه اخیر بارها پنج گام متوالی نیل به تمدن اسلامی را برشمرده اند که در آن، #جامعه_اسلامی مرحله چهارم و پس از تشکیل دولت اسلامی است؛ و در اینجا قوه مجریه تنها بخشی از دولت و البته مهمترین بخش آن است که متاسفانه عدم تحقق آن تاکنون برکسی پوشیده نیست و علت آن، در یک رابطه خطی و یکطرفه از سمت حکومت به سوی مردم قابل تحلیل نیست و کاملا غیرخطی و دوطرفه است. البته ناگفته نماند کسی که بخواهد در جمهوری اسلامی رشد معنوی کند نه تنها مانعی چون رژیم گذشته ندارد که برعکس تشویق هم میشود و این وظیفه ی حداقلی به خوبی انجام شده است.
2⃣ در تهران، #خیابان_ایران تنها نیست؛ میدان خراسان، میدان چیذر، باغ فیض و محلات دیگری هم هستند که در یک بستر تاریخی و اجتماعی بطور #طبیعی شکل گرفته اند و مذهبی نشینی یا به تعبیر عامتر و بهتر، اصیل نشینی آنها هیچ ارتباطی به حکومت طاغوت یا اسلام نداشته و ندارد؛ افرادی با دغدغه #اصالت و تدین سنتی قبل از انقلاب در این محلات زندگی می کردند و اگر امروز مسوول هم نباشند باز هم چنین جایی را انتخاب میکنند. حتی برخی متدینین غیرملتزم به حکومت دینی (حجتیه) ارادت ویژه ای به امثال خیابان ایران دارند. لذا معتقدم #تکثیر_خیابان_ایران از سوی مومنین باید آنچنان دنبال شود تا کل ایران چنان شود.
3⃣ از آن سو نیز، کسانی که تقید مذهبی کمتری دارند یا پیرو دین سکولار! هستند باز در یک بستر اجتماعی و تاریخی طبیعی، یکدیگر را پیدا کرده و در کنار هم زندگی می کنند. امثال محله های #سعادت_آباد هم در تهران وجود دارند که حکومت اسلامی، ساکنین آنها را به چنین بخشهایی کوچ نداده است. اصلا می توان تقسیم بندی را جور دیگری ارائه کرد؛ برخی محلات تهران "لوتی پرور" ند، برخی دیگر به "جرم خیزی" معروفند و ...؛ حکومت هم جز اثرگذاری ناخواسته بر مولفه های اجتماعی، در شکل گیری آنها جبری به کار نبرده است.
4⃣ امثال #شهرک_شهید_محلاتی و شهید دقایقی هم در تهران هم کم نیستند؛ بسیاری از دستگاههای دولتی (وزارت آموزش و پرورش، #شرکت_نفت و ...) یا نهادهای عمومی (ارتش، #صداوسیما و ...) بخشی از تعهدات رفاهی خویش به کارکنان را در قالب ساخت خانه های سازمانی و شهرک مسکونی دنبال کرده و حتی در مناطق خوش آب و هوای کشور اماکن تفریحی اختصاصی دارند. حال اگر حوزه علمیه و سپاه برای کارمندان خود چنین امکانی در #طلائیه یا جای دیگر فراهم کند چه خطایی صورت گرفته است؟ اتفاقا ساکنین امثال شهرک محلاتی نه تنها #خود_ژن_برتر_بین نشده اند که شمار زیادی از #شهدای_مدافع_حرم و حریم امنیت عمومی کشور از این شهرک تقدیم عموم جامعه شده است.
5⃣ درباره برخی رستوران ها و اماکن تفریحی خانوادگی که برخی شهروندان مذهبی با سرمایه خود به طور خصوصی راه انداخته و متناسب با شئونات اسلامی و قانونی کشور از مهمانان پذیرایی می کنند ـ ضمن قبول برخی کاستی ها در نحوه ارزیابی و اعلام شرایط ـ اشکال کار واقعا کجاست؟ یک خانواده مذهبی ـ و نه حکومت ـ تصمیم می گیرد بخشی از #وقت_خانوادگی ـ دقت کنید یک وقت خانوادگی ـ و دورهمی خود را به یک رستوران یا کافه و امثال آن برود و خارج از چارچوب خانه کوچکش کمی بیاساید؛ چرا نباید در آن زمان از #آرامش_روانی متناسب با اعتقادات خود برخوردار باشد؟ چرا باید سر موسیقی شهوانی فلان رستوران، نحوه پوشش بعضا زننده برخی کارکنان و حتی اشاره های تمسخر آمیز مدیران آنجا تحت فشار قرار بگیرد؟ بله همین افراد مذهبی وقتی یک فرد خارج از خانواده هستند در اماکن عمومی نظیر دانشگاه، بیمارستان، تاکسی، مترو و ... می پذیرند که یکی از افراد جامعه اند و باید حتی به وظیفه مبارزه فرهنگی صحیح و #امر_به_معروف و نهی از منکر هم فکر کنند...
🔻ارتباط با ادمین:
@malek_ir
ادامه مطلب 👇👇👇
▶️ https://t.me/joinchat/AAAAAECkEL4omWteeu-5dg
ادامه 👇
🔸 دوست عزیزی - جناب حسام مظاهری، دانشجوی دکترای جامعه شناسی ـ چندی قبل در مطلبی با عنوان "تکثیر خیابان ایران" ناتوانی جمهوری اسلامی از "سالم سازی" و "اسلامی سازی" محیط جامعه را مورد انتقاد قرار داده است. گرچه ایشان در شناسایی موضوع، واقع بینانه و دلسوزانه برخورد کرده است؛ چند نکته درباره نحوه پرداخت بحث، مثالهای مطرح شده و زاویه نگاه ایشان به نظر می رسد:
1⃣ نرسیدن به هدف "جامعه اسلامی" کشف تازه ایشان نیست. رهبر انقلاب در یک دهه اخیر بارها پنج گام متوالی نیل به تمدن اسلامی را برشمرده اند که در آن، #جامعه_اسلامی مرحله چهارم و پس از تشکیل دولت اسلامی است؛ و در اینجا قوه مجریه تنها بخشی از دولت و البته مهمترین بخش آن است که متاسفانه عدم تحقق آن تاکنون برکسی پوشیده نیست و علت آن، در یک رابطه خطی و یکطرفه از سمت حکومت به سوی مردم قابل تحلیل نیست و کاملا غیرخطی و دوطرفه است. البته ناگفته نماند کسی که بخواهد در جمهوری اسلامی رشد معنوی کند نه تنها مانعی چون رژیم گذشته ندارد که برعکس تشویق هم میشود و این وظیفه ی حداقلی به خوبی انجام شده است.
2⃣ در تهران، #خیابان_ایران تنها نیست؛ میدان خراسان، میدان چیذر، باغ فیض و محلات دیگری هم هستند که در یک بستر تاریخی و اجتماعی بطور #طبیعی شکل گرفته اند و مذهبی نشینی یا به تعبیر عامتر و بهتر، اصیل نشینی آنها هیچ ارتباطی به حکومت طاغوت یا اسلام نداشته و ندارد؛ افرادی با دغدغه #اصالت و تدین سنتی قبل از انقلاب در این محلات زندگی می کردند و اگر امروز مسوول هم نباشند باز هم چنین جایی را انتخاب میکنند. حتی برخی متدینین غیرملتزم به حکومت دینی (حجتیه) ارادت ویژه ای به امثال خیابان ایران دارند. لذا معتقدم #تکثیر_خیابان_ایران از سوی مومنین باید آنچنان دنبال شود تا کل ایران چنان شود.
3⃣ از آن سو نیز، کسانی که تقید مذهبی کمتری دارند یا پیرو دین سکولار! هستند باز در یک بستر اجتماعی و تاریخی طبیعی، یکدیگر را پیدا کرده و در کنار هم زندگی می کنند. امثال محله های #سعادت_آباد هم در تهران وجود دارند که حکومت اسلامی، ساکنین آنها را به چنین بخشهایی کوچ نداده است. اصلا می توان تقسیم بندی را جور دیگری ارائه کرد؛ برخی محلات تهران "لوتی پرور" ند، برخی دیگر به "جرم خیزی" معروفند و ...؛ حکومت هم جز اثرگذاری ناخواسته بر مولفه های اجتماعی، در شکل گیری آنها جبری به کار نبرده است.
4⃣ امثال #شهرک_شهید_محلاتی و شهید دقایقی هم در تهران هم کم نیستند؛ بسیاری از دستگاههای دولتی (وزارت آموزش و پرورش، #شرکت_نفت و ...) یا نهادهای عمومی (ارتش، #صداوسیما و ...) بخشی از تعهدات رفاهی خویش به کارکنان را در قالب ساخت خانه های سازمانی و شهرک مسکونی دنبال کرده و حتی در مناطق خوش آب و هوای کشور اماکن تفریحی اختصاصی دارند. حال اگر حوزه علمیه و سپاه برای کارمندان خود چنین امکانی در #طلائیه یا جای دیگر فراهم کند چه خطایی صورت گرفته است؟ اتفاقا ساکنین امثال شهرک محلاتی نه تنها #خود_ژن_برتر_بین نشده اند که شمار زیادی از #شهدای_مدافع_حرم و حریم امنیت عمومی کشور از این شهرک تقدیم عموم جامعه شده است.
5⃣ درباره برخی رستوران ها و اماکن تفریحی خانوادگی که برخی شهروندان مذهبی با سرمایه خود به طور خصوصی راه انداخته و متناسب با شئونات اسلامی و قانونی کشور از مهمانان پذیرایی می کنند ـ ضمن قبول برخی کاستی ها در نحوه ارزیابی و اعلام شرایط ـ اشکال کار واقعا کجاست؟ یک خانواده مذهبی ـ و نه حکومت ـ تصمیم می گیرد بخشی از #وقت_خانوادگی ـ دقت کنید یک وقت خانوادگی ـ و دورهمی خود را به یک رستوران یا کافه و امثال آن برود و خارج از چارچوب خانه کوچکش کمی بیاساید؛ چرا نباید در آن زمان از #آرامش_روانی متناسب با اعتقادات خود برخوردار باشد؟ چرا باید سر موسیقی شهوانی فلان رستوران، نحوه پوشش بعضا زننده برخی کارکنان و حتی اشاره های تمسخر آمیز مدیران آنجا تحت فشار قرار بگیرد؟ بله همین افراد مذهبی وقتی یک فرد خارج از خانواده هستند در اماکن عمومی نظیر دانشگاه، بیمارستان، تاکسی، مترو و ... می پذیرند که یکی از افراد جامعه اند و باید حتی به وظیفه مبارزه فرهنگی صحیح و #امر_به_معروف و نهی از منکر هم فکر کنند...
🔻ارتباط با ادمین:
@malek_ir
ادامه مطلب 👇👇👇
▶️ https://t.me/joinchat/AAAAAECkEL4omWteeu-5dg
ادامه 👇
Forwarded from مالک اشتر
✅ "تحقیر خیابان ایران" روا نبود! - بخش دوم و پایانی
6⃣ در همان مساله اصلی مورد نقد، اگر هنوز حکومت اسلامی با همه اجزایش نتوانسته اکثریت مدارس و محیطهای تربیتی و آموزشی را به سطح مطلوب برساند، آیا خانواده های مذهبی باید فرزندان خود را رها کنند تا متهم به #ایزوله_بودن نشوند؟ پس تکلیف "حفظ گوی آتشین دینداری در دست" و "قوا انفسکم و اهلیکم" چه میشود؟ آیا مردم در زمان هجوم ویروس یک بیماری خطرناک خود و خانواده شان را رها می کنند و می گویند وزارت بهداشت باید مانع می شد؟ بسیاری از اینگونه مدارس، حقیقتا مردمی اند و حتی موسسان برخی (علوی و نیکان) با حکومت زاویه هم دارند؛ اما وجود این مدارس مردمی نشان می دهد اگر دولت دست از تصدی گری در برخی امور بردارد مردم خود بهتر امورشان را اداره می کنند.
🔸 در این میان دو خطا یا آسیب عمده قابل شمارش است:
1) خطای نخست آنجاست که حکومت و دولت بخواهد در ارائه خدمات شهروندی و اجتماعی خود به شهروندان خود، بسته به نوع اعتقادات، رفتار، پوشش یا ... تفاوت قائل شود و مثلا پذیرش بیمار در بیمارستان ها گزینشی شود که هرگز اینگونه نبوده و نیست. البته آنجاکه قرار است امتیازی فراتر از خدمات عمومی ارائه شود و مثلا کسی ارتقاء مقام اداری یابد و مدیر شود طبعا گزینش لازم است و همه دولتها این چنینند.
2) آسیب دوم که به درستی در متن جناب مظاهری اشاره شده، اکسیر پنداشتن حکومت و دولت از سوی مذهبی ها و تعطیل شدن وظیفه دوچندان آنها در حفظ و حراست از جامعه شان در طوفان هجوم فرهنگی از جانب مغرب زمین است؛ تا به برخی از جماعت مذهبی می گوییم چرا فعالیت نمی کنید یا به تعبیر #رهبرانقلاب چرا چهره به چهره با مردم صحبت و تبیین نمی کنید! پاسخ می دهند پس انقلاب کردیم برای چه! و به این بهانه وظیفه خود در زندگی اجتماعی شان را از یاد می برند و در اولویت قرار نمی دهند که البته این مقوله، از مرکز ثقل نوشته ایشان جداست.
🔸 نکته پایانی: نسبت #حق و #باطل در ظهور و بروز اجتماعی را در مثال قرآنی "کف روی جریان آب" باید دید. اگر تحت تاثیر تهاجم فرهنگی غرب و اختلال قرارگاه های فرهنگی کشور، جریان باطل فرصت نمایش های زرق و برق دار یافته، نباید از عمق جریان خروشان فرهنگ اسلامی و اصالت خانواده های ایرانی غافل شد. نقاط عطفی چون اعتکاف، دهه محرم، آیین باستانی نوروز، تشییع شهدا و امثال آن، راهنمایی مناسب برای تعمیق بیشتر جامعه شناسان خواهد بود./پایان
🔻 ارتباط با ادمین:
@malek_ir
👉 https://t.me/joinchat/AAAAAECkEL4omWteeu-5dg
6⃣ در همان مساله اصلی مورد نقد، اگر هنوز حکومت اسلامی با همه اجزایش نتوانسته اکثریت مدارس و محیطهای تربیتی و آموزشی را به سطح مطلوب برساند، آیا خانواده های مذهبی باید فرزندان خود را رها کنند تا متهم به #ایزوله_بودن نشوند؟ پس تکلیف "حفظ گوی آتشین دینداری در دست" و "قوا انفسکم و اهلیکم" چه میشود؟ آیا مردم در زمان هجوم ویروس یک بیماری خطرناک خود و خانواده شان را رها می کنند و می گویند وزارت بهداشت باید مانع می شد؟ بسیاری از اینگونه مدارس، حقیقتا مردمی اند و حتی موسسان برخی (علوی و نیکان) با حکومت زاویه هم دارند؛ اما وجود این مدارس مردمی نشان می دهد اگر دولت دست از تصدی گری در برخی امور بردارد مردم خود بهتر امورشان را اداره می کنند.
🔸 در این میان دو خطا یا آسیب عمده قابل شمارش است:
1) خطای نخست آنجاست که حکومت و دولت بخواهد در ارائه خدمات شهروندی و اجتماعی خود به شهروندان خود، بسته به نوع اعتقادات، رفتار، پوشش یا ... تفاوت قائل شود و مثلا پذیرش بیمار در بیمارستان ها گزینشی شود که هرگز اینگونه نبوده و نیست. البته آنجاکه قرار است امتیازی فراتر از خدمات عمومی ارائه شود و مثلا کسی ارتقاء مقام اداری یابد و مدیر شود طبعا گزینش لازم است و همه دولتها این چنینند.
2) آسیب دوم که به درستی در متن جناب مظاهری اشاره شده، اکسیر پنداشتن حکومت و دولت از سوی مذهبی ها و تعطیل شدن وظیفه دوچندان آنها در حفظ و حراست از جامعه شان در طوفان هجوم فرهنگی از جانب مغرب زمین است؛ تا به برخی از جماعت مذهبی می گوییم چرا فعالیت نمی کنید یا به تعبیر #رهبرانقلاب چرا چهره به چهره با مردم صحبت و تبیین نمی کنید! پاسخ می دهند پس انقلاب کردیم برای چه! و به این بهانه وظیفه خود در زندگی اجتماعی شان را از یاد می برند و در اولویت قرار نمی دهند که البته این مقوله، از مرکز ثقل نوشته ایشان جداست.
🔸 نکته پایانی: نسبت #حق و #باطل در ظهور و بروز اجتماعی را در مثال قرآنی "کف روی جریان آب" باید دید. اگر تحت تاثیر تهاجم فرهنگی غرب و اختلال قرارگاه های فرهنگی کشور، جریان باطل فرصت نمایش های زرق و برق دار یافته، نباید از عمق جریان خروشان فرهنگ اسلامی و اصالت خانواده های ایرانی غافل شد. نقاط عطفی چون اعتکاف، دهه محرم، آیین باستانی نوروز، تشییع شهدا و امثال آن، راهنمایی مناسب برای تعمیق بیشتر جامعه شناسان خواهد بود./پایان
🔻 ارتباط با ادمین:
@malek_ir
👉 https://t.me/joinchat/AAAAAECkEL4omWteeu-5dg
Forwarded from جامعه شناسی، دین و فرهنگ (محمدرضا پویافر)
مو و ما؛ تلاش برای فهم معنای کشف حجاب نزد زنان
نیمه دوم: نگاهِ زنانِ مخالفِ کشف حجاب
(محمدرضا پویافر)
@mr_pouyafar
در نیمه نخست این یادداشت(https://t.me/mr_pouyafar/254) تلاش کردم کشف حجابِ ارادی را از نگاه زنانِ حامی و موافق این کار فهم کنم. نیمه دوم این یادداشت به فهم موضوع از نگاه زنان منتقد و مخالف این کار اختصاص دارد:
1-عقدهای: در سالهای کودکی و نوجوانی ام، وقتی مادر من زنانی را می دید که موهایشان به شکل غیر معمولی از زیر روسری بیرون است و همراه آن لباسی با رنگ جیغ- آن سالها حتی رنگ سفید هم رنگ جیغ به حساب می آمد- و آرایش نسبتاً غلیظ دیده میشد، می گفت که «عقده دارند». البته این حرفها را فقط مادر من نمی زد. از آن زمان تا امروز هم بخشی از نگرش ها به فهم زنانی که کشف حجاب می کنند و کاری شبیه به آن انجام می دهند این است که این نوع زنان و دختران، عقده خود کوچک بینی دارند و با این کار می خواهند خودشان را در چشم بقیه بزرگ کنند.
2-دزدِ ناموس: یکی از نسخه های جدید در فهم معنای کشف حجاب از سوی زنان، تعریفِ از این کار به عنوان حرکتی برای دزدیدن ناموسِ زن هاست. حالا این ناموس می تواند شوهر زنانِ مخالفِ کشف حجاب باشد، یا برادریا پدر آنها. در این نوع فهم از موضوع، زنی که کشف حجاب می کند، می خواهد با خودنمایی و عشوه گری، دلِ ناموسِ آنها را ببرد و وادار به خیانت یا انتخاب اشتباه در شریک زندگی کند.
3-لامذهب: تلقی عمومی دیگر از جمله در میانِ زنان مخالفِ کشف حجاب این است که این کار مربوط به کسانی است که نه تنها اهل نماز و روزه و واجبات دینی نیستند، بلکه حتی معلوم نیست خدا و پیغمبر را هم قبول داشته باشند. نادیده گرفتن این واقعیت که دینداری یک مفهوم چند بعدی است و یک فرد می تواند نماز خوان اما بی حجاب و همچنین برعکس باشد، مسأله ای است که به طوری طبیعی در اجتماع دینداران وجود دارد.
4-غربزده: برداشت و فهم دیگر از این نوع ابرازِ هویت این است که این زنان و دخترانِ کشف حجاب کرده تحت تأثیرِ سایتهای اینترنتی مبتذل و فیلم ها و سریال های شبکه های ماهواره ای فریب خورده ی غرب و فرهنگ غرب شده اند و هویتِ خودی شان را فراموش کرده اند.
5- همه موارد هفت گانه در نیمه اول: بخش مهمی از زنان مخالف و منتقدِ کشف حجاب هم هستند که تلاش می کنند موضوع را از دریچه نگاه زنان و دخترانِ کشف حجاب کرده ببینند. در نتیجه فهم آنها از موضوع یکی از حالت های هفت گانه در نیمه اول این یادداشت یا ترکیبی از آنها خواهد بود. آنها با فهم همدلانه از موضوع، طیف متنوعی از برخوردها را با این مسأله انتخاب می کنند و سعی می کنند تدبیرهای مختلف و متنوعی را برای ترویج هرچه بیشتر حجاب به کار گیرند. جداسازیِ مکانی اجتماعی دینداران یکی از این تدبیرها و تاکتیک هاست که پیش از این محسن حسام مظاهری در یادداشتی با عنوان «تکثیر خیابان ایران» به آن پرداخته است.
❇️تنوع انتخاب های زنانِ محجبه و خانواده آنها در مواجهه با بی حجابیِ زنان و دختران بیش از جداسازی مکانی خود از دیگران است. آنها گاه با تشکیل گروه های داوطلبانه یا سازمان های مردم نهاد تلاش دارند تا از طریق کنش های اجتماعی موثرِ وارد مواجهه با این پدیده شوند و باورهای دینی خود را در میان مردم تثبیت کنند. اما ماجرا وقتی حاد می شود که انتخاب های اجتماعی در نوع مواجهه بین دو نوع تفکر، با ورودِ مستقیم و اغلب ناشیانهی حاکمیت و نهادهای وابسته به آن- از جمله تحت نامِ غیر واقعیِ فعالیت های مردمی- منجر به پر رنگ شدن مرزبندی های ایدئولوژیک بین گروه های جامعه و عمیق شدن شکاف های موجود بین مردم شود. شاید بتوان گفت حادثه مترو شهر ری یکی از نشانه های عمیق شدن این شکاف های ایدئولوژیک با ورود مستقیم حاکمیت به این عرصه بوده است.
@mr_pouyafar
نیمه دوم: نگاهِ زنانِ مخالفِ کشف حجاب
(محمدرضا پویافر)
@mr_pouyafar
در نیمه نخست این یادداشت(https://t.me/mr_pouyafar/254) تلاش کردم کشف حجابِ ارادی را از نگاه زنانِ حامی و موافق این کار فهم کنم. نیمه دوم این یادداشت به فهم موضوع از نگاه زنان منتقد و مخالف این کار اختصاص دارد:
1-عقدهای: در سالهای کودکی و نوجوانی ام، وقتی مادر من زنانی را می دید که موهایشان به شکل غیر معمولی از زیر روسری بیرون است و همراه آن لباسی با رنگ جیغ- آن سالها حتی رنگ سفید هم رنگ جیغ به حساب می آمد- و آرایش نسبتاً غلیظ دیده میشد، می گفت که «عقده دارند». البته این حرفها را فقط مادر من نمی زد. از آن زمان تا امروز هم بخشی از نگرش ها به فهم زنانی که کشف حجاب می کنند و کاری شبیه به آن انجام می دهند این است که این نوع زنان و دختران، عقده خود کوچک بینی دارند و با این کار می خواهند خودشان را در چشم بقیه بزرگ کنند.
2-دزدِ ناموس: یکی از نسخه های جدید در فهم معنای کشف حجاب از سوی زنان، تعریفِ از این کار به عنوان حرکتی برای دزدیدن ناموسِ زن هاست. حالا این ناموس می تواند شوهر زنانِ مخالفِ کشف حجاب باشد، یا برادریا پدر آنها. در این نوع فهم از موضوع، زنی که کشف حجاب می کند، می خواهد با خودنمایی و عشوه گری، دلِ ناموسِ آنها را ببرد و وادار به خیانت یا انتخاب اشتباه در شریک زندگی کند.
3-لامذهب: تلقی عمومی دیگر از جمله در میانِ زنان مخالفِ کشف حجاب این است که این کار مربوط به کسانی است که نه تنها اهل نماز و روزه و واجبات دینی نیستند، بلکه حتی معلوم نیست خدا و پیغمبر را هم قبول داشته باشند. نادیده گرفتن این واقعیت که دینداری یک مفهوم چند بعدی است و یک فرد می تواند نماز خوان اما بی حجاب و همچنین برعکس باشد، مسأله ای است که به طوری طبیعی در اجتماع دینداران وجود دارد.
4-غربزده: برداشت و فهم دیگر از این نوع ابرازِ هویت این است که این زنان و دخترانِ کشف حجاب کرده تحت تأثیرِ سایتهای اینترنتی مبتذل و فیلم ها و سریال های شبکه های ماهواره ای فریب خورده ی غرب و فرهنگ غرب شده اند و هویتِ خودی شان را فراموش کرده اند.
5- همه موارد هفت گانه در نیمه اول: بخش مهمی از زنان مخالف و منتقدِ کشف حجاب هم هستند که تلاش می کنند موضوع را از دریچه نگاه زنان و دخترانِ کشف حجاب کرده ببینند. در نتیجه فهم آنها از موضوع یکی از حالت های هفت گانه در نیمه اول این یادداشت یا ترکیبی از آنها خواهد بود. آنها با فهم همدلانه از موضوع، طیف متنوعی از برخوردها را با این مسأله انتخاب می کنند و سعی می کنند تدبیرهای مختلف و متنوعی را برای ترویج هرچه بیشتر حجاب به کار گیرند. جداسازیِ مکانی اجتماعی دینداران یکی از این تدبیرها و تاکتیک هاست که پیش از این محسن حسام مظاهری در یادداشتی با عنوان «تکثیر خیابان ایران» به آن پرداخته است.
❇️تنوع انتخاب های زنانِ محجبه و خانواده آنها در مواجهه با بی حجابیِ زنان و دختران بیش از جداسازی مکانی خود از دیگران است. آنها گاه با تشکیل گروه های داوطلبانه یا سازمان های مردم نهاد تلاش دارند تا از طریق کنش های اجتماعی موثرِ وارد مواجهه با این پدیده شوند و باورهای دینی خود را در میان مردم تثبیت کنند. اما ماجرا وقتی حاد می شود که انتخاب های اجتماعی در نوع مواجهه بین دو نوع تفکر، با ورودِ مستقیم و اغلب ناشیانهی حاکمیت و نهادهای وابسته به آن- از جمله تحت نامِ غیر واقعیِ فعالیت های مردمی- منجر به پر رنگ شدن مرزبندی های ایدئولوژیک بین گروه های جامعه و عمیق شدن شکاف های موجود بین مردم شود. شاید بتوان گفت حادثه مترو شهر ری یکی از نشانه های عمیق شدن این شکاف های ایدئولوژیک با ورود مستقیم حاکمیت به این عرصه بوده است.
@mr_pouyafar
Telegram
جامعه شناسی، دین و فرهنگ
مو و ما؛ تلاش برای فهم معنای کشف حجاب نزد زنان
نیمه اول: نگاهِ زنانِ حامی کشف حجاب
https://t.me/mr_pouyafar/252
https://t.me/mr_pouyafar/253
@mr_pouyafar
نیمه اول: نگاهِ زنانِ حامی کشف حجاب
https://t.me/mr_pouyafar/252
https://t.me/mr_pouyafar/253
@mr_pouyafar
🔸تفاوت جنسیتی در تبعیضهای مبتنی بر دینداری در ایران🔸
[امضا محفوظ ـ یکی از بانوان پژوهشگر علوم اجتماعی]
[قسمت 1 از 2]
اگرچه درباره تبعیضهای جنسیتی برآمده از عرف، قانون یا مذهب سخن بسیار رفته است، اما موضوعی که به نظر میرسد به آن توجهی نشده، تفاوت جنسیتی در ایران در تبعیضهای مبتنی بر «دینداری» است.
دینداری در ابعاد اعتقادی و مناسکیاش، در حوزه رسمی (طبق قانون و مقررات) و غیررسمی (طبق عرف) مبنای تبعیض قرار میگیرد:
از طرفی با استناد به ظواهر یا پرس و جوی مستقیم یا با واسطه، میزان پایبندی اعتقادی و مناسکی فرد به امور دینی، از سوی مراجع رسمی در صورت نیاز (مثلاً در بدو استخدام) بررسی، ارزیابی، ثبت و آرشیو میشود. این دادهها و اسناد بعداً میتواند با استناد به مقررات رسمی موجود، مبنای تبعیض سیستماتیک قرار بگیرد. مثلاً فرد از بعضی حقوق اجتماعی محروم بشود، مثل استخدام، ارتقا، تأیید صلاحیت برای سمتی خاص و ... .
از طرف دیگر، میزانی که فرد اعتقاد نظری و التزام عملیاش را به عقاید و مناسک دینی به طور آشکار بیان و عرضه میکند، گاه و بی گاه مورد ارزیابی غیررسمی جامعه نیز قرار میگیرد. افراد جامعه با استناد به این مشاهده و ارزیابی ضمنی و غیررسمی، و بر مبنای موضعی که خودشان نسبت به دین، دینداری و دینداران دارند، روابطشان را با طرف مقابل تنظیم میکنند. مثلاً کمتردیندارها با مشاهدهی ظاهر دیندارترها، ممکن است از آنها فاصله بگیرند یا دیندارترها همین واکنش را به کمتر دیندارها نشان بدهند. یا افراد با نوع و میزان دینداری مشابه، بیشتر به هم اعتماد کنند و با یکدیگر ارتباط بیشتری برقرار کنند. در واقع نوع و میزان دینداری افراد، نوعی هویت برای آنها ایجاد میکند، و این هویت خودش موجب دسته بندی شدن نزد دیگران میشود، و دیگران بر مبنای همین دسته بندی، شخصیت فرد را قضاوت میکنند، و روابط خود را با او بر مبنای این قضاوت تنظیم میکنند.
در این زمینه در سه جا مشکل به وجود میآید:
نخست آن که از آن جا که حاکمیت ادعای ترویج و پاسداری از دینداری را دارد، کسی که نشانههای آشکاری از دینداری ارائه کند به نوعی ممکن است مؤید و مدافع تمامی ایدهها، سیاستها و شخصیتهای منتسب به حاکمیت تلقی شود که در واقعیت لزوماً چنین نیست. یا کسی که فاقد نشانههای آشکار دینداری است، از سوی عده ای برچسب ضدیت با حاکمیت یا ضدیت با وطندوستی بخورد. در این جا هویت دینی و سیاسی افراد در هم میآمیزد، و همواره این خطر وجود دارد که فردی با یک نوع هویت دینی، در نزد دیگران به نوعی هویت سیاسی منتسب شود که لزوماً با آن هماهنگ نیست.
دوم این که با استناد به دو بند نخست این نوشتار، از آن جا که میزان پایبندی اعتقادی و مناسکی فرد به امور دینی، هم میتواند در نهادهای رسمی مبنای تبعیض سیستماتیک و حقوقی نسبت به افراد شود، و هم در فضای عمومی جامعه روابط اجتماعی برمبنای هویت دینی افراد شکل بگیرد و افراد از جانب جامعه نیز بر مبنای هویت دینیشان مورد قضاوت و تعامل واقع شوند، شواهد آشکاری که فرد از سبک و میزان دینداری خود در ابعاد اعتقادی و مناسکی ارائه میدهد یا نمیدهد ممکن است برای او هزینه داشته باشد. این امر خود موجب میشود نوعی دوگانگی رفتاری در افراد شکل بگیرد (ریاکاری و تظاهر). برای مثال ممکن است کسی که پایبندی مناسکی خود را در محیط کار نشان نمیدهد، فرصت ارتقا را از دست بدهد، یا کسی که اعتقادات مذهبی خاصی داشته باشد و به لوازم عملی آن پایبندی نشان دهد، ممکن است از جمع دوستانه در بعضی موقعیتها یا برای همیشه طرد شود، یا برخورد یک فروشنده یا کارمند یا استاد بر حسب ظاهر فرد که او را پایبند به مذهب نشان میدهد/ نمیدهد با مشتری یا ارباب رجوع یا دانشجو متفاوت باشد.
سوم این که قضاوت شدن بر مبنای هویت مذهبی، تنها به قضاوت درباره گرایش مذهبی و سبک دینداری و حتی پیشداوری درباره گرایش سیاسی فرد متوقف نمیشود، بلکه معمولاً با پیش داوری و قضاوتهای کلیشه ای در مورد صلاحیتها، قابلیتها و ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی فرد در میآمیزد که لزوماً با واقعیت هماهنگی ندارد.
[ادامه در پست بعد👇]
#مطالعات_اجتماعی_دین_در_جامعه_ایرانی
#مساله_حجاب
@mohsenhesammazaheri
[امضا محفوظ ـ یکی از بانوان پژوهشگر علوم اجتماعی]
[قسمت 1 از 2]
اگرچه درباره تبعیضهای جنسیتی برآمده از عرف، قانون یا مذهب سخن بسیار رفته است، اما موضوعی که به نظر میرسد به آن توجهی نشده، تفاوت جنسیتی در ایران در تبعیضهای مبتنی بر «دینداری» است.
دینداری در ابعاد اعتقادی و مناسکیاش، در حوزه رسمی (طبق قانون و مقررات) و غیررسمی (طبق عرف) مبنای تبعیض قرار میگیرد:
از طرفی با استناد به ظواهر یا پرس و جوی مستقیم یا با واسطه، میزان پایبندی اعتقادی و مناسکی فرد به امور دینی، از سوی مراجع رسمی در صورت نیاز (مثلاً در بدو استخدام) بررسی، ارزیابی، ثبت و آرشیو میشود. این دادهها و اسناد بعداً میتواند با استناد به مقررات رسمی موجود، مبنای تبعیض سیستماتیک قرار بگیرد. مثلاً فرد از بعضی حقوق اجتماعی محروم بشود، مثل استخدام، ارتقا، تأیید صلاحیت برای سمتی خاص و ... .
از طرف دیگر، میزانی که فرد اعتقاد نظری و التزام عملیاش را به عقاید و مناسک دینی به طور آشکار بیان و عرضه میکند، گاه و بی گاه مورد ارزیابی غیررسمی جامعه نیز قرار میگیرد. افراد جامعه با استناد به این مشاهده و ارزیابی ضمنی و غیررسمی، و بر مبنای موضعی که خودشان نسبت به دین، دینداری و دینداران دارند، روابطشان را با طرف مقابل تنظیم میکنند. مثلاً کمتردیندارها با مشاهدهی ظاهر دیندارترها، ممکن است از آنها فاصله بگیرند یا دیندارترها همین واکنش را به کمتر دیندارها نشان بدهند. یا افراد با نوع و میزان دینداری مشابه، بیشتر به هم اعتماد کنند و با یکدیگر ارتباط بیشتری برقرار کنند. در واقع نوع و میزان دینداری افراد، نوعی هویت برای آنها ایجاد میکند، و این هویت خودش موجب دسته بندی شدن نزد دیگران میشود، و دیگران بر مبنای همین دسته بندی، شخصیت فرد را قضاوت میکنند، و روابط خود را با او بر مبنای این قضاوت تنظیم میکنند.
در این زمینه در سه جا مشکل به وجود میآید:
نخست آن که از آن جا که حاکمیت ادعای ترویج و پاسداری از دینداری را دارد، کسی که نشانههای آشکاری از دینداری ارائه کند به نوعی ممکن است مؤید و مدافع تمامی ایدهها، سیاستها و شخصیتهای منتسب به حاکمیت تلقی شود که در واقعیت لزوماً چنین نیست. یا کسی که فاقد نشانههای آشکار دینداری است، از سوی عده ای برچسب ضدیت با حاکمیت یا ضدیت با وطندوستی بخورد. در این جا هویت دینی و سیاسی افراد در هم میآمیزد، و همواره این خطر وجود دارد که فردی با یک نوع هویت دینی، در نزد دیگران به نوعی هویت سیاسی منتسب شود که لزوماً با آن هماهنگ نیست.
دوم این که با استناد به دو بند نخست این نوشتار، از آن جا که میزان پایبندی اعتقادی و مناسکی فرد به امور دینی، هم میتواند در نهادهای رسمی مبنای تبعیض سیستماتیک و حقوقی نسبت به افراد شود، و هم در فضای عمومی جامعه روابط اجتماعی برمبنای هویت دینی افراد شکل بگیرد و افراد از جانب جامعه نیز بر مبنای هویت دینیشان مورد قضاوت و تعامل واقع شوند، شواهد آشکاری که فرد از سبک و میزان دینداری خود در ابعاد اعتقادی و مناسکی ارائه میدهد یا نمیدهد ممکن است برای او هزینه داشته باشد. این امر خود موجب میشود نوعی دوگانگی رفتاری در افراد شکل بگیرد (ریاکاری و تظاهر). برای مثال ممکن است کسی که پایبندی مناسکی خود را در محیط کار نشان نمیدهد، فرصت ارتقا را از دست بدهد، یا کسی که اعتقادات مذهبی خاصی داشته باشد و به لوازم عملی آن پایبندی نشان دهد، ممکن است از جمع دوستانه در بعضی موقعیتها یا برای همیشه طرد شود، یا برخورد یک فروشنده یا کارمند یا استاد بر حسب ظاهر فرد که او را پایبند به مذهب نشان میدهد/ نمیدهد با مشتری یا ارباب رجوع یا دانشجو متفاوت باشد.
سوم این که قضاوت شدن بر مبنای هویت مذهبی، تنها به قضاوت درباره گرایش مذهبی و سبک دینداری و حتی پیشداوری درباره گرایش سیاسی فرد متوقف نمیشود، بلکه معمولاً با پیش داوری و قضاوتهای کلیشه ای در مورد صلاحیتها، قابلیتها و ویژگیهای شخصیتی و اخلاقی فرد در میآمیزد که لزوماً با واقعیت هماهنگی ندارد.
[ادامه در پست بعد👇]
#مطالعات_اجتماعی_دین_در_جامعه_ایرانی
#مساله_حجاب
@mohsenhesammazaheri
🔸تفاوت جنسیتی در تبعیضهای مبتنی بر دینداری در ایران🔸
[امضا محفوظ ـ یکی از بانوان پژوهشگر علوم اجتماعی]
[قسمت 2 و پایانی]
مشکل تفاوت جنسیتی از آن جا بر میخیزد که به طور معمول و روزمره، شناخت نوع دینداری افراد و میزان پایبندی اعتقادی و مناسکی آنها به سرعت و سهولت امکان پذیر نیست، و نیاز به داده و مشاهدات معتبر یا پرس و جو دارد، مثلاً باور فرد به اصول اعتقادی مذهب، یا پایبندی به احکام نماز و روزه و خمس و .... اما در این جا یک استثنای جنسیتی وجود دارد: حجاب زنان.
سبک حجاب زنان و میزان انطباق آن با حجاب تأیید شده حاکمیت و نیز میزان انطباق آن با حجاب عرفی تعریف شده در انواع دینداری ها، معیار و شاهد تجربی در دسترس و سهل الوصولی است که هم برای نهادهای رسمی و هم برای عموم جامعه، به سادگی این فرصت را فراهم میآورد که هر زنی را صرفاً با استناد به کیفیت حجاب او در یکی از دسته بندیهای هویتی از پیشساختهشده قرار بدهند، و سپس بر مبنای همین رده بندی با او برخورد کنند. در همه جا این اتفاق به طور اتوماتیک برای زنان میافتد، مهم نیست محل مواجهه کجا باشد: خیابان، فروشگاه، اداره، دفتر کار، دانشگاه، مهمانی خصوصی، سالن تئاتر، مطب پزشک و حتی دنیای مجازی ... .
این در حالی است که مردان بر اساس نوع پوشششان به سادگی قابل دسته بندی شدن در طبقه بندیهای هویتی رایج، در ایران نیستند. به همین دلیل به راحتی بر مبنای این طبقه بندیها مورد قضاوت قرار نمیگیرند. و متعاقب آن به سادگی مورد تبعیضهای رسمی و غیررسمی اجتماعی مبتنی بر هویت دینی قرار نمیگیرند. به دلیل آن چه در مورد (3) گفته شد؛ نه تنها به دلیل آشکار بودن حجاب، هویت مذهبی زنان سریع تر رمزگشایی میشود، بلکه با همین نشانه حجاب، گرایش سیاسی و حتی ویژگیهای شخصی و شخصیتی و ترجیحات اخلاقی گمانه زنی میشود. بدین ترتیب زنان بیش از مردان در معرض قضاوتهای سوگیرانه، غیرواقعی و گاه غیرمنصفانه نسبت به شخصیت، اخلاق، صلاحیت و توانمندیهایشان قرار میگیرند.
یک مثال جالب و نسبتاً جدید، مقایسه عکسهای پروفایل زنان و مردان در شبکههای اجتماعی است. احتمالاً تصویر پروفایل زنان و مردان بر اساس معیارهای زیبایی شناسی به یک نحو قضاوت میشود، اما تصویر زنان همواره خواسته یا ناخواسته حاوی اطلاعات بیشتری درباره هویت دینی و سبک دینداری آنها است، یا دست کم اطلاعاتی درباره آن نوع هویت و سبکی که مایلاند در نزد مخاطبان (اعم از مخاطب عمومی یا رسمی) بسازند. حتی حذف تصویر شخصی و جایگزین کردن آن با تصویر فرزند، گل، عکس-نوشته و اشیا میتواند نه تنها بیانی دیگر از سبک دینداری باشد (زنی که به دلایل مذهبی مایل نیست تصویر خود را در معرض دید عموم بگذارد)، بلکه میتواند استراتژی ای برای محافظت از خود در برابر طبقه بندیها، قضاوتها و تبعیضهای احتمالی مبتنی بر نوع دینداری باشد. در واقع فرد با حذف تصویر خود، داده ای در مورد حجاب خود در اختیار مخاطب قرار نمیدهد، بنابراین اطلاعاتی برای قضاوت در مورد تعلق هویتی او به انواع سبکهای دینداری و قضاوتهای بعدی متعاقب آن در اختیار بیننده قرار نمیگیرد.
بنابر آن چه گفتم، «حجاب زنان» برخلاف سایر باورها و مناسک مذهبی که به سرعت و در هر موقعیتی قابل شناسایی و تحقیق نیستند، بخشی از پوشش است که در معرض دید عموم است. اطلاعاتی که سبک و کیفیت حجاب زنان در مورد باورهای مذهبی احتمالی آنها به مخاطب میدهد، موجب طبقه بندی آنها در نوعی نظام طبقه بندی هویت مذهبی شود. این نظام طبقه بندی غالباً فارغ از کلیشهها و پیش داوری نیست. ولی میتواند مبنای قضاوت در مورد فرد، و متعاقب آن منجر به تبعیضهای رسمی یا عرفی شود. ادعای این نوشتار این است که این گونه ای ویژه از تبعیض است که مردان فارغ از حجاب، از آن مصون هستند. این گونهی ویژهی تبعیض، حاصل ضرب تبعیض مبتنی بر جنسیت و تعبیض مبتنی بر دینداری است.
#مطالعات_اجتماعی_دین_در_جامعه_ایرانی
#مساله_حجاب
@mohsenhesammazaheri
[امضا محفوظ ـ یکی از بانوان پژوهشگر علوم اجتماعی]
[قسمت 2 و پایانی]
مشکل تفاوت جنسیتی از آن جا بر میخیزد که به طور معمول و روزمره، شناخت نوع دینداری افراد و میزان پایبندی اعتقادی و مناسکی آنها به سرعت و سهولت امکان پذیر نیست، و نیاز به داده و مشاهدات معتبر یا پرس و جو دارد، مثلاً باور فرد به اصول اعتقادی مذهب، یا پایبندی به احکام نماز و روزه و خمس و .... اما در این جا یک استثنای جنسیتی وجود دارد: حجاب زنان.
سبک حجاب زنان و میزان انطباق آن با حجاب تأیید شده حاکمیت و نیز میزان انطباق آن با حجاب عرفی تعریف شده در انواع دینداری ها، معیار و شاهد تجربی در دسترس و سهل الوصولی است که هم برای نهادهای رسمی و هم برای عموم جامعه، به سادگی این فرصت را فراهم میآورد که هر زنی را صرفاً با استناد به کیفیت حجاب او در یکی از دسته بندیهای هویتی از پیشساختهشده قرار بدهند، و سپس بر مبنای همین رده بندی با او برخورد کنند. در همه جا این اتفاق به طور اتوماتیک برای زنان میافتد، مهم نیست محل مواجهه کجا باشد: خیابان، فروشگاه، اداره، دفتر کار، دانشگاه، مهمانی خصوصی، سالن تئاتر، مطب پزشک و حتی دنیای مجازی ... .
این در حالی است که مردان بر اساس نوع پوشششان به سادگی قابل دسته بندی شدن در طبقه بندیهای هویتی رایج، در ایران نیستند. به همین دلیل به راحتی بر مبنای این طبقه بندیها مورد قضاوت قرار نمیگیرند. و متعاقب آن به سادگی مورد تبعیضهای رسمی و غیررسمی اجتماعی مبتنی بر هویت دینی قرار نمیگیرند. به دلیل آن چه در مورد (3) گفته شد؛ نه تنها به دلیل آشکار بودن حجاب، هویت مذهبی زنان سریع تر رمزگشایی میشود، بلکه با همین نشانه حجاب، گرایش سیاسی و حتی ویژگیهای شخصی و شخصیتی و ترجیحات اخلاقی گمانه زنی میشود. بدین ترتیب زنان بیش از مردان در معرض قضاوتهای سوگیرانه، غیرواقعی و گاه غیرمنصفانه نسبت به شخصیت، اخلاق، صلاحیت و توانمندیهایشان قرار میگیرند.
یک مثال جالب و نسبتاً جدید، مقایسه عکسهای پروفایل زنان و مردان در شبکههای اجتماعی است. احتمالاً تصویر پروفایل زنان و مردان بر اساس معیارهای زیبایی شناسی به یک نحو قضاوت میشود، اما تصویر زنان همواره خواسته یا ناخواسته حاوی اطلاعات بیشتری درباره هویت دینی و سبک دینداری آنها است، یا دست کم اطلاعاتی درباره آن نوع هویت و سبکی که مایلاند در نزد مخاطبان (اعم از مخاطب عمومی یا رسمی) بسازند. حتی حذف تصویر شخصی و جایگزین کردن آن با تصویر فرزند، گل، عکس-نوشته و اشیا میتواند نه تنها بیانی دیگر از سبک دینداری باشد (زنی که به دلایل مذهبی مایل نیست تصویر خود را در معرض دید عموم بگذارد)، بلکه میتواند استراتژی ای برای محافظت از خود در برابر طبقه بندیها، قضاوتها و تبعیضهای احتمالی مبتنی بر نوع دینداری باشد. در واقع فرد با حذف تصویر خود، داده ای در مورد حجاب خود در اختیار مخاطب قرار نمیدهد، بنابراین اطلاعاتی برای قضاوت در مورد تعلق هویتی او به انواع سبکهای دینداری و قضاوتهای بعدی متعاقب آن در اختیار بیننده قرار نمیگیرد.
بنابر آن چه گفتم، «حجاب زنان» برخلاف سایر باورها و مناسک مذهبی که به سرعت و در هر موقعیتی قابل شناسایی و تحقیق نیستند، بخشی از پوشش است که در معرض دید عموم است. اطلاعاتی که سبک و کیفیت حجاب زنان در مورد باورهای مذهبی احتمالی آنها به مخاطب میدهد، موجب طبقه بندی آنها در نوعی نظام طبقه بندی هویت مذهبی شود. این نظام طبقه بندی غالباً فارغ از کلیشهها و پیش داوری نیست. ولی میتواند مبنای قضاوت در مورد فرد، و متعاقب آن منجر به تبعیضهای رسمی یا عرفی شود. ادعای این نوشتار این است که این گونه ای ویژه از تبعیض است که مردان فارغ از حجاب، از آن مصون هستند. این گونهی ویژهی تبعیض، حاصل ضرب تبعیض مبتنی بر جنسیت و تعبیض مبتنی بر دینداری است.
#مطالعات_اجتماعی_دین_در_جامعه_ایرانی
#مساله_حجاب
@mohsenhesammazaheri