Forwarded from جمهورى سوم
جمهورى اسلامى در ساختار كنونى در حال تكميل پروژه ناتمام دولت-ملت سازى پهلوى است
(گزيده اى از نشست آيين در ميانه دولت و مردم؛ برگزار شده توسط پژوهشكده فرهنگ و هنر اسلامى)
🔸محمدحسین بادامچی که پیشتر یادداشتی دراینباره نوشته است، سراغ تمایل به قدسی کردن مسائل اجتماعی میرود و این تمایل را مانع از فهم امر اجتماعی میداند و ادامه میدهد: متأسفانه آنطور که در این صحنه هم میبینیم، این تمایل به قدسی کردن که توسط دینداران هم اتفاق میافتد، متضمن نوعی شرک است. البته شاید به لحاظ استعاری بتوان جایی برای تعابیری که در این فرایند بهکار میروند، قائل بود اما بههرحال اصلاً اتفاق خوشایندی نیست که آن چیزی را که محصول تاریخ خاص ما و پدیدهّهای اجتماعی، در تحولات خاص تاریخی و سیاسی ماست، اینگونه قدسیسازی کنیم. چراکه بههرحال در چنین صحنهای عینیت اتفاقات تغییر نمیکند؛ بازیگرانی هستند و دارند این اتفاقات را رقم میزنند. اینگونه فقط ماییم که از تحولات عقب میمانیم و خودآگاهی ماست که جا میماند. خود این موضوع جای تأمل دارد که آیا این فروبستگی در مقابل اندیشیدن، آنهم در همان لحظه شروع [آنگونه كه در اين مورد در نهايت مانع حضور برادر عزيزمان آقاى مظاهرى در اين نشست شد] ، جلوی هرگونه تأمل، اصلاح و پیشرفتی را نمیگیرد؟
🔹بادامچی نکتة مدنظر خود در باب پیادهروی اربعین را نکتهای کلیتر و کلانتر از این پدیدة خاص میداند و آن را ذیل روند دولتملتسازی توضیح میدهد: پروژهای که بهنظر او از دورة پهلوی کلید خورده است و هدف آن درهم شکستن جامعة ایرانی، ادغام آن در حکومت و ازبینبردن بخشی از جامعه است که همواره دربرابر حاکمیت مقاومت میکند. او میگوید: انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی در مقابل این پروژه شکل گرفتند و در مقابل این روند ایستادگی کردند. باید توجه داشت که علما و درکل تشیع مهمترین محور مقاومت در مقابل این پروژه هستند. اما باید پرسید که چگونه با وجود اینکه انقلاب اسلامی بر علیه این پروژه شکل گرفت، دولتملتسازی پس از انقلاب نیز ادامه پیدا میکند. این سؤال خود جای بحث مفصلی دارد اما آنچه اکنون باید گفت این است که پس از انقلاب، نهاد مذهب نیز در این پروژه تصرف شده است و وقتی تشیع به این شکل مصادره میشود، مقاومت جامعه بهکلی در هم میشکند. میتوان مراسم ۲۲ بهمن و ۱۳ آبان و راهیان نور را دید که چه اتفاقی برای آنها افتاده و پرسید که اکنون چه معنای سیاسی و اجتماعی در آنها وجود دارد. البته من سیاسی و اجتماعی را تفکیک میکنم و از معنای اجتماعی این را مراد میکنم که این مراسم چه نسبتی با تحولات اجتماعی ما دارند و چگونه میشود آنها در ضمن منطق این تحولات جای داد و از معنای سیاسی نیز این را میپرسم که این مراسم چه وظیفهای را در میان رویدادهای سیاسی ما به عهده میگیرند. در هیئات مذهبی نیز همین تأثیرات را مشاهده میکنیم و امروز میبینیم که اگر برخی نمادها از آنها حذف شوند، چیزی جز یک فستیوال معمولی از آنها باقی نمیماند. از اینجا به بعد، از تمام این مراسم صرفاً چیزی باقی میماند که میشود از آنها تنها بهعنوان یک پایگاه هویتی یاد کرد. این پایگاه هویتی فقط به این درد میخورد که به جهان بگوید «ما هستیم.»
🔸این پژوهشگر علوم اجتماعی، در انتهای صحبت خود، سوءتفاهمهایی را که در واکنش به یادداشت او ایجاد شدهاند، اینگونه تذکر میدهد که: اولاً من بحث اربعین دولتی و اربعین مردمی را مطرح نکردم؛ بحث بنده اربعین مردمی و اربعین تودهای بود. این خیلی سادهلوحانه است که تصور شود دولت دارد این آئین را پیش میبرد. من تودهای را در مقابل مردمی بهکار میبرم. دوگانة دیگر هم که به متن بنده نسبت دادند دوگانة اجتماعیسیاسی بود درحالیکه منظور بنده دوگانة اجتماعیحکومتی بود و بهنظر من حتی جای سیاست در اینجا خالی است. چراکه در هردوی این اشکال ما جای خالی نوعی از یک تشیع سیاسی را میبینیم و باید این را نیز گفت که سیاسی بودن تشیع از اجتماعی بودن آن بر میآید. من بهعنوان مدافع تشیع سیاسی هردوی این اشکال را نقد میکنم درعینحالی که معتقدم تشیع اجتماعی پتانسیل بالاتری دارد.
👈خلاصه نقدهاى وارده بر طرح مساله فوق توسط دوستان گرامى آقايان شهرستانى، متولى و مهديار و تفصيل مناظره را در گزارش و فايل صوتى زير دنبال كنيد.
https://www.mehrnews.com/news/4147818/
https://t.me/IslamicLeft/421
(گزيده اى از نشست آيين در ميانه دولت و مردم؛ برگزار شده توسط پژوهشكده فرهنگ و هنر اسلامى)
🔸محمدحسین بادامچی که پیشتر یادداشتی دراینباره نوشته است، سراغ تمایل به قدسی کردن مسائل اجتماعی میرود و این تمایل را مانع از فهم امر اجتماعی میداند و ادامه میدهد: متأسفانه آنطور که در این صحنه هم میبینیم، این تمایل به قدسی کردن که توسط دینداران هم اتفاق میافتد، متضمن نوعی شرک است. البته شاید به لحاظ استعاری بتوان جایی برای تعابیری که در این فرایند بهکار میروند، قائل بود اما بههرحال اصلاً اتفاق خوشایندی نیست که آن چیزی را که محصول تاریخ خاص ما و پدیدهّهای اجتماعی، در تحولات خاص تاریخی و سیاسی ماست، اینگونه قدسیسازی کنیم. چراکه بههرحال در چنین صحنهای عینیت اتفاقات تغییر نمیکند؛ بازیگرانی هستند و دارند این اتفاقات را رقم میزنند. اینگونه فقط ماییم که از تحولات عقب میمانیم و خودآگاهی ماست که جا میماند. خود این موضوع جای تأمل دارد که آیا این فروبستگی در مقابل اندیشیدن، آنهم در همان لحظه شروع [آنگونه كه در اين مورد در نهايت مانع حضور برادر عزيزمان آقاى مظاهرى در اين نشست شد] ، جلوی هرگونه تأمل، اصلاح و پیشرفتی را نمیگیرد؟
🔹بادامچی نکتة مدنظر خود در باب پیادهروی اربعین را نکتهای کلیتر و کلانتر از این پدیدة خاص میداند و آن را ذیل روند دولتملتسازی توضیح میدهد: پروژهای که بهنظر او از دورة پهلوی کلید خورده است و هدف آن درهم شکستن جامعة ایرانی، ادغام آن در حکومت و ازبینبردن بخشی از جامعه است که همواره دربرابر حاکمیت مقاومت میکند. او میگوید: انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی در مقابل این پروژه شکل گرفتند و در مقابل این روند ایستادگی کردند. باید توجه داشت که علما و درکل تشیع مهمترین محور مقاومت در مقابل این پروژه هستند. اما باید پرسید که چگونه با وجود اینکه انقلاب اسلامی بر علیه این پروژه شکل گرفت، دولتملتسازی پس از انقلاب نیز ادامه پیدا میکند. این سؤال خود جای بحث مفصلی دارد اما آنچه اکنون باید گفت این است که پس از انقلاب، نهاد مذهب نیز در این پروژه تصرف شده است و وقتی تشیع به این شکل مصادره میشود، مقاومت جامعه بهکلی در هم میشکند. میتوان مراسم ۲۲ بهمن و ۱۳ آبان و راهیان نور را دید که چه اتفاقی برای آنها افتاده و پرسید که اکنون چه معنای سیاسی و اجتماعی در آنها وجود دارد. البته من سیاسی و اجتماعی را تفکیک میکنم و از معنای اجتماعی این را مراد میکنم که این مراسم چه نسبتی با تحولات اجتماعی ما دارند و چگونه میشود آنها در ضمن منطق این تحولات جای داد و از معنای سیاسی نیز این را میپرسم که این مراسم چه وظیفهای را در میان رویدادهای سیاسی ما به عهده میگیرند. در هیئات مذهبی نیز همین تأثیرات را مشاهده میکنیم و امروز میبینیم که اگر برخی نمادها از آنها حذف شوند، چیزی جز یک فستیوال معمولی از آنها باقی نمیماند. از اینجا به بعد، از تمام این مراسم صرفاً چیزی باقی میماند که میشود از آنها تنها بهعنوان یک پایگاه هویتی یاد کرد. این پایگاه هویتی فقط به این درد میخورد که به جهان بگوید «ما هستیم.»
🔸این پژوهشگر علوم اجتماعی، در انتهای صحبت خود، سوءتفاهمهایی را که در واکنش به یادداشت او ایجاد شدهاند، اینگونه تذکر میدهد که: اولاً من بحث اربعین دولتی و اربعین مردمی را مطرح نکردم؛ بحث بنده اربعین مردمی و اربعین تودهای بود. این خیلی سادهلوحانه است که تصور شود دولت دارد این آئین را پیش میبرد. من تودهای را در مقابل مردمی بهکار میبرم. دوگانة دیگر هم که به متن بنده نسبت دادند دوگانة اجتماعیسیاسی بود درحالیکه منظور بنده دوگانة اجتماعیحکومتی بود و بهنظر من حتی جای سیاست در اینجا خالی است. چراکه در هردوی این اشکال ما جای خالی نوعی از یک تشیع سیاسی را میبینیم و باید این را نیز گفت که سیاسی بودن تشیع از اجتماعی بودن آن بر میآید. من بهعنوان مدافع تشیع سیاسی هردوی این اشکال را نقد میکنم درعینحالی که معتقدم تشیع اجتماعی پتانسیل بالاتری دارد.
👈خلاصه نقدهاى وارده بر طرح مساله فوق توسط دوستان گرامى آقايان شهرستانى، متولى و مهديار و تفصيل مناظره را در گزارش و فايل صوتى زير دنبال كنيد.
https://www.mehrnews.com/news/4147818/
https://t.me/IslamicLeft/421
خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency
نشست آئین در میانه دولت و مردم؛ اربعین نه پروژه ناسیونالیستی است نه مساوی بروکراتیزه شدن اقتدار
سید حسین شهرستانی گفت: جلاییپور نوشته بود که آئین اربعین دارد ملیت را از بین میبرد. درحالیکه اربعین اساساً نه پروژهای ناسیونالیستی است و نه مساوی بروکراتیزه شدن اقتدار.
🔸رهبرِ مذهبیِ جمهوریِ اسلامی کیست؟🔸
یا
🔸مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران🔸
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت 1 از 5]
🔹یک
پیروزی انقلاب اسلامی، تنها یک پیروزی سیاسی نبود. بلکه مهمتر از آن متضمن یک تفوق مذهبی بود. تفوق اسلام ایدئولوژیک بر اسلامهای دیگر. تفوق گفتمان تشیع سیاسی بر رقیب «سنتی»اش.
پیروزی انقلاب پایان کشاکشهای مذهبی پیوستهای بود که از اواخر دههی پنجاه میان دو جریان مذهبی سنتی و انقلابی درگرفته و به دودستگی منابر و مجالس مذهبی انجامیده بود. هربار به دلیلی: یکبار آثار شریعتی، یک بار شهید جاوید و مقولهی علم امام، یک بار اختلاف چراغانی نیمهشعبان، یکبار اختلاف آیتالله خمینی و آیتالله خویی و... . با پیروزی انقلاب، یکی از دو جریان بهتدریج بر کشور تسلط یافت و جریان دیگر به حاشیه رانده شد.
تشیع سیاسی داعیهی حكومتسازی و ادارهی جامعه را داشت. مدعي بود که برای زندگی دنيایی هم برنامهی عمل دارد. و لذا رویکردهای سنتی را نقد و هجو میکرد. تشیع سیاسی، دین را بهمثابهی ایدئولوژی فهم و تفسیر میکرد. مصلحت حکومت اسلامی را بالاتر از هر چیز میدانست و برای ولی فقیه، ولایت و بسط اختیاراتی بسان امام معصوم قایل بود. تشیع سیاسی، داعیهی جهانشمولی و توسعه داشت. میخواست انقلاب را صادر کند، به همهی ملل مسلمان، به همهی ملتهای تحت ستم. خطابش به مستضعفان جهان بود و بهاقتضای همین رویکرد، تعاملگرا بود و شعار وحدت میداد. اینها چیزهایی نبود که پسند مذهبیهای سنتی باشد. همانها که توسط جوانان انقلابی به «اسلام ارتجاعی» و «اسلام درباری» و «تشیع صفوی» متهم میشدند.
صفبندیها دوباره شکل گرفت و اقتدار پساانقلابیِ تودهی سیاسی، صداهای مخالف مذهبی را ساکت کرد. مراجع منتقد و مخالف، خانهنشین شدند و به حاشیه رفتند. و میدان برای عمل شیعیان سیاسی فراهم شد تا جامعهی دینی مطلوب خود را بنا کنند.
🔹دو
با پایان جنگ و عبور از مرحلهی استقرار نظام، تغییرات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی گستردهای در جامعه پدید آمد که ازجملهی آنها، تغییراتی در سیاستها و رویکردهای مذهبی نظام بود. این تغییرات، فهرستی مفصل نظیر توسعهی ساختار مذهبی، تقویت اصناف مرتبط با دین، بسط سیطرهی کنترلی بر سازمانهای دینی و بهفعلیتدرآوردن سرمایهی اجتماعی نظام و بسیج تودهای جریان مذهبی را شامل میشد که پیامدهای مهمی چون وابستگی حوزههای علمیه به حکومت، توسعهی مجالس و آیینهای مذهبی، تشدید پیوند اصناف مذهبی با حاکمیت، رونق مداحی و ارتقای طبقاتی مداحان و ظهور آنها در قامت یک «گروه مرجع» را میتوان ذکر کرد.
در این تغییرات، بیش از هر عامل دیگر، منش، رویکرد و سلیقهی مذهبی رهبرِ جدید اثرگذار بود، که تفاوتهای مشخصی با منش، رویکرد و سلیقهی رهبر پیشین و بنیانگذار نظام داشت.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
#مطالعات_روحانیت
@mohsenhesammazaheri
یا
🔸مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران🔸
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت 1 از 5]
🔹یک
پیروزی انقلاب اسلامی، تنها یک پیروزی سیاسی نبود. بلکه مهمتر از آن متضمن یک تفوق مذهبی بود. تفوق اسلام ایدئولوژیک بر اسلامهای دیگر. تفوق گفتمان تشیع سیاسی بر رقیب «سنتی»اش.
پیروزی انقلاب پایان کشاکشهای مذهبی پیوستهای بود که از اواخر دههی پنجاه میان دو جریان مذهبی سنتی و انقلابی درگرفته و به دودستگی منابر و مجالس مذهبی انجامیده بود. هربار به دلیلی: یکبار آثار شریعتی، یک بار شهید جاوید و مقولهی علم امام، یک بار اختلاف چراغانی نیمهشعبان، یکبار اختلاف آیتالله خمینی و آیتالله خویی و... . با پیروزی انقلاب، یکی از دو جریان بهتدریج بر کشور تسلط یافت و جریان دیگر به حاشیه رانده شد.
تشیع سیاسی داعیهی حكومتسازی و ادارهی جامعه را داشت. مدعي بود که برای زندگی دنيایی هم برنامهی عمل دارد. و لذا رویکردهای سنتی را نقد و هجو میکرد. تشیع سیاسی، دین را بهمثابهی ایدئولوژی فهم و تفسیر میکرد. مصلحت حکومت اسلامی را بالاتر از هر چیز میدانست و برای ولی فقیه، ولایت و بسط اختیاراتی بسان امام معصوم قایل بود. تشیع سیاسی، داعیهی جهانشمولی و توسعه داشت. میخواست انقلاب را صادر کند، به همهی ملل مسلمان، به همهی ملتهای تحت ستم. خطابش به مستضعفان جهان بود و بهاقتضای همین رویکرد، تعاملگرا بود و شعار وحدت میداد. اینها چیزهایی نبود که پسند مذهبیهای سنتی باشد. همانها که توسط جوانان انقلابی به «اسلام ارتجاعی» و «اسلام درباری» و «تشیع صفوی» متهم میشدند.
صفبندیها دوباره شکل گرفت و اقتدار پساانقلابیِ تودهی سیاسی، صداهای مخالف مذهبی را ساکت کرد. مراجع منتقد و مخالف، خانهنشین شدند و به حاشیه رفتند. و میدان برای عمل شیعیان سیاسی فراهم شد تا جامعهی دینی مطلوب خود را بنا کنند.
🔹دو
با پایان جنگ و عبور از مرحلهی استقرار نظام، تغییرات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی گستردهای در جامعه پدید آمد که ازجملهی آنها، تغییراتی در سیاستها و رویکردهای مذهبی نظام بود. این تغییرات، فهرستی مفصل نظیر توسعهی ساختار مذهبی، تقویت اصناف مرتبط با دین، بسط سیطرهی کنترلی بر سازمانهای دینی و بهفعلیتدرآوردن سرمایهی اجتماعی نظام و بسیج تودهای جریان مذهبی را شامل میشد که پیامدهای مهمی چون وابستگی حوزههای علمیه به حکومت، توسعهی مجالس و آیینهای مذهبی، تشدید پیوند اصناف مذهبی با حاکمیت، رونق مداحی و ارتقای طبقاتی مداحان و ظهور آنها در قامت یک «گروه مرجع» را میتوان ذکر کرد.
در این تغییرات، بیش از هر عامل دیگر، منش، رویکرد و سلیقهی مذهبی رهبرِ جدید اثرگذار بود، که تفاوتهای مشخصی با منش، رویکرد و سلیقهی رهبر پیشین و بنیانگذار نظام داشت.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
#مطالعات_روحانیت
@mohsenhesammazaheri
🔸رهبرِ مذهبیِ جمهوریِ اسلامی کیست؟🔸
یا
🔸مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران🔸
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت 2 از 5]
🔹سه
برخلاف آیتالله خمینی که بههردلیل، یا سلوک شخصی یا اقتضائات شرایط سیاسی کشور، نخواست یا نتوانست در مناسک و مراسم مذهبی مداخلهی مستقیم کند و ادارهی سازمان دینی (حوزه) را هم به دیگر مراجع تقلید سپرده بود، آیتالله خامنهای از همان سالهای آغازین رهبری خود فراتر از صرفاً رهبرِ نظام سیاسی و در قامت رهبرِ مذهبی کشور ظاهر شد. او با بهرهگیری از قدرت تأسیسی و نبوغ گفتمانسازی و مفهومپردازیِ خود کوشید هدایت سازمان و بدنهی مذهبی کشور را در دست گیرد. و در این راه، لااقل در مقاطعی، موفق بود.
بهعنوان مثال آیتالله خامنهای که از جوانی علاقه و توجه ویژهای به ادبیات و هنر بهویژه هنر دینی و مداحی داشت، در دورهی ریاستجمهوری، ارتباط مستمر و گستردهای با قاریان، شاعران و مداحان برقرار کرد. از همان دوره تا امروز، او هر سال در روز ولادت حضرت زهرا(س) با مداحان، در ماه رمضان با قاریان و در شب ولادت امامحسن(ع) با شاعران دیدار میکند. این جلسات که در دورهی ریاستجمهوری بهصورت محدود خصوصی برگزار شده و کمتر رسانهای میشد، در دورهی رهبری وی، پس از چندی از حالت محدود خارج شده، به گردهمایی سالانهی صنف مداح، قاری و شاعر تبدیل شده است که از چند ماه قبل برای برگزاری آن برنامهریزی میشود و در رسانهها انعکاس گسترده پیدا میکند و محملی است که در آن، رهبری به تبیین مواضع و ارایهی راهبردها و فرامین هنجاری و کنترلی خود دربارهی ادبیات دینی، آیینها و شئون مذهبی، مداحی و عزاداری میپردازد. این مواضع، فوراً توسط سازمانهای مسئول به سندهای اجرایی و ابلاغی تبدیل میشوند و از آنها بهعنوان راهبردهایی برای کنترل و هدایت مجالس، اصناف و شئون مذهبی بهرهگیری میشود.
این سیاست مداخله و راهبری مستقیم را نمیتوان تنها متأثر از علایق شخصی آیتالله خامنهای دانست. بلکه با بررسی روند توسعه و رشد سازمانهای مذهبی خصوصاً از میانهی دههی هفتاد به بعد، بهخوبی میتوان دریافت که این سیاست، جزیی از مدل حکمرانی ایشان بوده و رهبری در حال مدیریت منابع انسانی بدنهی حامیان نظام و تعریف سازوکارهای بسیج تودهای و کنترل جامعهی مذهبی بوده است.
🔹چهار
از ویژگیهای سیاست مذهبی آیتالله خامنهای توجه ویژه به آیینهای شیعی بهخصوص عزاداری عاشورا بوده است. عزاداری در منظومهی فکری ایشان، بهتبع رویکرد تشیع سیاسی، بالذات اصالتی ندارد، بلکه جایگاه «ابزاری» دارد. مهمتر از نفس عزاداری، اینست که «برای چه» عزاداری میشود. وی الگوی مطلوبی از عزاداری و مداحی و مجالس مذهبی در ذهن دارد که در دیدارهای سالانه با مداحان و جلسات دیگر به تفصیل آن را تبیین کرده است. مشخصاتی چون تکیه بر تفسیر سیاسی و حماسی از واقعهی عاشورا، تأکید بر عقلانیت شیعی، اهتمام به اعتدال و پرهیز از مسایل فرقهای مذهبی، و توجه به مسایل روز سیاسی کشور و جهان اسلام را میتوان از مشخصات الگوی مذکور دانست.
آیتالله خامنهای در دورهی پیش از انقلاب از زمرهی روحانیون روشنفکر و محبوب جوانان انقلابی بهشمار میرفته و روابط نزدیکی با نواندیشان دینی چون مهدی بازرگان، علی شریعتی و مرتضی مطهری داشته است. او آخرین بازماندهی سخنرانان حسینیهی ارشاد است؛ مکانی هنوز هم بهعنوان نماد اصلاحات و آسیبشناسی دینی شناخته میشود. آیتالله خامنهای در دورهی رهبری خود (تا مقطعی) کوشید پروژهی ناتمام اصلاحطلبی دینی را ادامه دهد. سخنرانی پرشور او در 22 خرداد 1373 در انتقاد از رواج برخی رسوم «خرافی» و «غیرعقلانی» عزاداری را شاید بتوان نخستین اعلام حضور رسمی جمهوری اسلامی در عرصهی اصلاحات مناسک مذهبی دانست. او جزو معدود فقهای شیعه است که صراحتاً به حرامبودن قمهزنی و رسوم مشابه آن فتوا دادهاند. بهجهت جایگاه رهبری او، این فتوا «حکم حکومتی» تلقی شده و مستند ممنوعیت قانونی رسوم مذکور و برخورد امنیتی و نظامی با آن شده است.
آیتالله خامنهای در سالهای بعد نیز پروژهی آسیبشناسی و نقد آیینهای مذهبی را ادامه داد و ازجمله در سخنرانی 5 مرداد 1384 شدیدترین نقدها را بر برخی مداحیهای نوپدید وارد ساخت. فتوای حرامبودن توهین به شخصیتهای مورد احترام اهلسنت (ازجمله عایشه) و انتقادات صریح از مواردی چون بیان مطالب تفرقهانگیز در مجالس مذهبی، رسوخ تفکر سکولار در هیئتهای مذهبی، رواج ادبیات غلوآمیز و استفاده از واژگان دور از شأن اهلبیت در نوحهها و بهرهگیری از موسیقی نامناسب در مداحیها از دیگر مواضع وی دربارهی آیین عزاداری بوده است.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
@mohsenhesammazaheri
یا
🔸مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران🔸
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت 2 از 5]
🔹سه
برخلاف آیتالله خمینی که بههردلیل، یا سلوک شخصی یا اقتضائات شرایط سیاسی کشور، نخواست یا نتوانست در مناسک و مراسم مذهبی مداخلهی مستقیم کند و ادارهی سازمان دینی (حوزه) را هم به دیگر مراجع تقلید سپرده بود، آیتالله خامنهای از همان سالهای آغازین رهبری خود فراتر از صرفاً رهبرِ نظام سیاسی و در قامت رهبرِ مذهبی کشور ظاهر شد. او با بهرهگیری از قدرت تأسیسی و نبوغ گفتمانسازی و مفهومپردازیِ خود کوشید هدایت سازمان و بدنهی مذهبی کشور را در دست گیرد. و در این راه، لااقل در مقاطعی، موفق بود.
بهعنوان مثال آیتالله خامنهای که از جوانی علاقه و توجه ویژهای به ادبیات و هنر بهویژه هنر دینی و مداحی داشت، در دورهی ریاستجمهوری، ارتباط مستمر و گستردهای با قاریان، شاعران و مداحان برقرار کرد. از همان دوره تا امروز، او هر سال در روز ولادت حضرت زهرا(س) با مداحان، در ماه رمضان با قاریان و در شب ولادت امامحسن(ع) با شاعران دیدار میکند. این جلسات که در دورهی ریاستجمهوری بهصورت محدود خصوصی برگزار شده و کمتر رسانهای میشد، در دورهی رهبری وی، پس از چندی از حالت محدود خارج شده، به گردهمایی سالانهی صنف مداح، قاری و شاعر تبدیل شده است که از چند ماه قبل برای برگزاری آن برنامهریزی میشود و در رسانهها انعکاس گسترده پیدا میکند و محملی است که در آن، رهبری به تبیین مواضع و ارایهی راهبردها و فرامین هنجاری و کنترلی خود دربارهی ادبیات دینی، آیینها و شئون مذهبی، مداحی و عزاداری میپردازد. این مواضع، فوراً توسط سازمانهای مسئول به سندهای اجرایی و ابلاغی تبدیل میشوند و از آنها بهعنوان راهبردهایی برای کنترل و هدایت مجالس، اصناف و شئون مذهبی بهرهگیری میشود.
این سیاست مداخله و راهبری مستقیم را نمیتوان تنها متأثر از علایق شخصی آیتالله خامنهای دانست. بلکه با بررسی روند توسعه و رشد سازمانهای مذهبی خصوصاً از میانهی دههی هفتاد به بعد، بهخوبی میتوان دریافت که این سیاست، جزیی از مدل حکمرانی ایشان بوده و رهبری در حال مدیریت منابع انسانی بدنهی حامیان نظام و تعریف سازوکارهای بسیج تودهای و کنترل جامعهی مذهبی بوده است.
🔹چهار
از ویژگیهای سیاست مذهبی آیتالله خامنهای توجه ویژه به آیینهای شیعی بهخصوص عزاداری عاشورا بوده است. عزاداری در منظومهی فکری ایشان، بهتبع رویکرد تشیع سیاسی، بالذات اصالتی ندارد، بلکه جایگاه «ابزاری» دارد. مهمتر از نفس عزاداری، اینست که «برای چه» عزاداری میشود. وی الگوی مطلوبی از عزاداری و مداحی و مجالس مذهبی در ذهن دارد که در دیدارهای سالانه با مداحان و جلسات دیگر به تفصیل آن را تبیین کرده است. مشخصاتی چون تکیه بر تفسیر سیاسی و حماسی از واقعهی عاشورا، تأکید بر عقلانیت شیعی، اهتمام به اعتدال و پرهیز از مسایل فرقهای مذهبی، و توجه به مسایل روز سیاسی کشور و جهان اسلام را میتوان از مشخصات الگوی مذکور دانست.
آیتالله خامنهای در دورهی پیش از انقلاب از زمرهی روحانیون روشنفکر و محبوب جوانان انقلابی بهشمار میرفته و روابط نزدیکی با نواندیشان دینی چون مهدی بازرگان، علی شریعتی و مرتضی مطهری داشته است. او آخرین بازماندهی سخنرانان حسینیهی ارشاد است؛ مکانی هنوز هم بهعنوان نماد اصلاحات و آسیبشناسی دینی شناخته میشود. آیتالله خامنهای در دورهی رهبری خود (تا مقطعی) کوشید پروژهی ناتمام اصلاحطلبی دینی را ادامه دهد. سخنرانی پرشور او در 22 خرداد 1373 در انتقاد از رواج برخی رسوم «خرافی» و «غیرعقلانی» عزاداری را شاید بتوان نخستین اعلام حضور رسمی جمهوری اسلامی در عرصهی اصلاحات مناسک مذهبی دانست. او جزو معدود فقهای شیعه است که صراحتاً به حرامبودن قمهزنی و رسوم مشابه آن فتوا دادهاند. بهجهت جایگاه رهبری او، این فتوا «حکم حکومتی» تلقی شده و مستند ممنوعیت قانونی رسوم مذکور و برخورد امنیتی و نظامی با آن شده است.
آیتالله خامنهای در سالهای بعد نیز پروژهی آسیبشناسی و نقد آیینهای مذهبی را ادامه داد و ازجمله در سخنرانی 5 مرداد 1384 شدیدترین نقدها را بر برخی مداحیهای نوپدید وارد ساخت. فتوای حرامبودن توهین به شخصیتهای مورد احترام اهلسنت (ازجمله عایشه) و انتقادات صریح از مواردی چون بیان مطالب تفرقهانگیز در مجالس مذهبی، رسوخ تفکر سکولار در هیئتهای مذهبی، رواج ادبیات غلوآمیز و استفاده از واژگان دور از شأن اهلبیت در نوحهها و بهرهگیری از موسیقی نامناسب در مداحیها از دیگر مواضع وی دربارهی آیین عزاداری بوده است.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
@mohsenhesammazaheri
🔸رهبرِ مذهبیِ جمهوریِ اسلامی کیست؟🔸
یا
🔸مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران🔸
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت 3 از 5]
🔹پنج
مواضع انتقادی آیتالله خامنهای در فرهنگ مذهبی، واکنشهای مختلفی در پی داشته است. بیش از همه، تحریم قمهزنی توسط وی آنهم در سالها نخست رهبری و اعلام مرجعیت، گرچه با حمایت برخی فقها و مراجع نظیر آیتالله ناصر مکارم شیرازی و آیتالله جعفر سبحانی (دو بازماندهی جریان «دارالتبلیغ» و از روحانیان روشنفکر قبل از انقلاب) همراه شد، اما در مقابل با عکسالعمل مخالف طیفی از مراجع و فقها در داخل و خارج ایران مواجه شد که قایل به جواز و حتی استحباب این رسوم بودند. دامنهی اختلاف میان موافقان و مخالفان حوزوی این فتوا تا امروز هم ادامه یافته است. (در این اعلام مواضع، ظاهراً گرایشهای سیاسی هم مؤثر بوده است. برای همین جای تعجب نیست که حتی فقیه نوگرایی چون آیتالله یوسف صانعی هم هنگام سخن از قمهزنی، آن را «کارِ عشق» دانسته و تلویحاً به جواز آن فتوا داده است.)
بازتاب این مواضع در مجامع هیئتی و مذهبی هم مختلف بوده و عکسالعملهایی را بهدنبال داشته است؛ عکسالعملهایی که در آغاز کمتر علنی میشدند ولی امروزه و با توسعهی رسانهها و شبکههای اجتماعی، بهسرعت منتشر میشوند.
🔹شش
اما نکتهی جالب توجه این است که در این سالها هرچه جلوتر آمدهایم، از کمیت و نیز شدت و حدت مواضع مذهبی آیتالله خامنهای کاسته شده است. در سالهای اخیر، وی کمتر در سخنرانیهای عمومی به بیان نقطهنظرات صریح خود دربارهی شئون مذهبی میپردازد.
در مقابل، چنین به نظر میرسد که مقاومتهای درونی بخشهایی از جامعهی مذهبی با این سیاستگذاریها و انتقادات نیز رنگ علنیتری بهخود گرفته است. این را از سرپیچیهای گاه و بیگاه هیئتیها و مداحان سیاسیِ هوادار نظام ـ که اغلب شهرتشان را مدیون انتساب به رهبری و مداحی در مجالس بیت رهبری هستند ـ میتوان دید. آخرین نمونه، انتشار نقل قولی منتسب به ایشان توسط یکی از مداحان جوان انقلابی (میثم مطیعی) بود مبنی بر عدم موافقت رهبری با لختشدنِ سینهزنان. انتشار غیررسمی این نظر، موجی از واکنشهای منفی را حتی در هیئتهای سیاسی و منتسب به هواداران نظام پدید آورد و عملاً مذهبیهای انقلابی را به دو گروه موافقان و مخالفان این نظر تقسیم نمود. جالب آنکه در رأس گروه مخالفان، منصور ارضی قرار داشت؛ چهرهی شاخص مداحان سیاسی هوادار نظام و نزدیک به رهبری.
فاصلهی سخنرانی پرشور سال 1373 تا نقل قولِ درگوشی و غیررسمی سال 1394، فاصلهی معناداری است. فاصلهی حکم حکومتی که با قوهی قهریه لازمالاتباع میشود تا یک اظهارنظر شخصی که میتوان بهراحتی از آن سرپیچی کرد. این فاصله، دلالتهای مهمتری از مصادیق دارد و گویای روند نزولی مداخلات مستقیم و علنی رهبری در امور مذهبی است.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
#مطالعات_روحانیت
@mohsenhesammazaheri
یا
🔸مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران🔸
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت 3 از 5]
🔹پنج
مواضع انتقادی آیتالله خامنهای در فرهنگ مذهبی، واکنشهای مختلفی در پی داشته است. بیش از همه، تحریم قمهزنی توسط وی آنهم در سالها نخست رهبری و اعلام مرجعیت، گرچه با حمایت برخی فقها و مراجع نظیر آیتالله ناصر مکارم شیرازی و آیتالله جعفر سبحانی (دو بازماندهی جریان «دارالتبلیغ» و از روحانیان روشنفکر قبل از انقلاب) همراه شد، اما در مقابل با عکسالعمل مخالف طیفی از مراجع و فقها در داخل و خارج ایران مواجه شد که قایل به جواز و حتی استحباب این رسوم بودند. دامنهی اختلاف میان موافقان و مخالفان حوزوی این فتوا تا امروز هم ادامه یافته است. (در این اعلام مواضع، ظاهراً گرایشهای سیاسی هم مؤثر بوده است. برای همین جای تعجب نیست که حتی فقیه نوگرایی چون آیتالله یوسف صانعی هم هنگام سخن از قمهزنی، آن را «کارِ عشق» دانسته و تلویحاً به جواز آن فتوا داده است.)
بازتاب این مواضع در مجامع هیئتی و مذهبی هم مختلف بوده و عکسالعملهایی را بهدنبال داشته است؛ عکسالعملهایی که در آغاز کمتر علنی میشدند ولی امروزه و با توسعهی رسانهها و شبکههای اجتماعی، بهسرعت منتشر میشوند.
🔹شش
اما نکتهی جالب توجه این است که در این سالها هرچه جلوتر آمدهایم، از کمیت و نیز شدت و حدت مواضع مذهبی آیتالله خامنهای کاسته شده است. در سالهای اخیر، وی کمتر در سخنرانیهای عمومی به بیان نقطهنظرات صریح خود دربارهی شئون مذهبی میپردازد.
در مقابل، چنین به نظر میرسد که مقاومتهای درونی بخشهایی از جامعهی مذهبی با این سیاستگذاریها و انتقادات نیز رنگ علنیتری بهخود گرفته است. این را از سرپیچیهای گاه و بیگاه هیئتیها و مداحان سیاسیِ هوادار نظام ـ که اغلب شهرتشان را مدیون انتساب به رهبری و مداحی در مجالس بیت رهبری هستند ـ میتوان دید. آخرین نمونه، انتشار نقل قولی منتسب به ایشان توسط یکی از مداحان جوان انقلابی (میثم مطیعی) بود مبنی بر عدم موافقت رهبری با لختشدنِ سینهزنان. انتشار غیررسمی این نظر، موجی از واکنشهای منفی را حتی در هیئتهای سیاسی و منتسب به هواداران نظام پدید آورد و عملاً مذهبیهای انقلابی را به دو گروه موافقان و مخالفان این نظر تقسیم نمود. جالب آنکه در رأس گروه مخالفان، منصور ارضی قرار داشت؛ چهرهی شاخص مداحان سیاسی هوادار نظام و نزدیک به رهبری.
فاصلهی سخنرانی پرشور سال 1373 تا نقل قولِ درگوشی و غیررسمی سال 1394، فاصلهی معناداری است. فاصلهی حکم حکومتی که با قوهی قهریه لازمالاتباع میشود تا یک اظهارنظر شخصی که میتوان بهراحتی از آن سرپیچی کرد. این فاصله، دلالتهای مهمتری از مصادیق دارد و گویای روند نزولی مداخلات مستقیم و علنی رهبری در امور مذهبی است.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
#مطالعات_روحانیت
@mohsenhesammazaheri
🔸رهبرِ مذهبیِ جمهوریِ اسلامی کیست؟🔸
یا
🔸مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران🔸
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت 4 از 5]
🔹هفت
بهموازات کمرنگشدن مداخلهی مستقیم و علنی آیتالله خامنهای در شئون مذهبی، در سالهای اخیر شاهد رشد نفوذ مذهبی مراجع منتسب به جریان سنتی حوزه هستیم. مراجعی که بهاقتضای رویکرد سنتی و هویتی شیعه، اهتمام ویژهای به توسعهی مناسک مذهبی (به تعبیر ایشان: «شعائر شیعه») و حفظ و بسط قدرت جامعهی شیعی دارند و بر تغلیظ مرزبندیها با «دیگریِ» اهلسنت پافشاری میکنند.
این میان، کارنامهی و عملکرد مذهبی جریانهای سیاسی کشور در نوع خود جالب توجه است. جریان اصلاحطلب که در دههی 60 «خط امام» نام داشت و پرچمدار «فقه پوپا» بود و در سنگر نخست مبارزه با رقبای تشیع سیاسی مبارزه میکرد و حتی رقبای روحانیِ جریان رقیب خود را با انگهای مذهبی چون «حامیان اسلام آمریکایی» از میدان بهدر میکرد، پس از تغییر در رأس نظام و راندهشدن از قدرت، بهتدریج بهسمت بدنهی سنتگرای حوزه میل کرده و به تحکیم روابط با شیوخ و زعمای سنتی و غیرسیاسی و غیرانقلابی حوزه پرداخت؛ کسانی که روزی منتقدان اصلی اقدامات مذهبی رادیکال پس از انقلاب بودند. این میان البته حساب آیتالله منتظری را باید تا حد زیادی از اصلاحطلبان جدا کرد. چراکه وی با وجود بازاندیشیهای انتقادی در مواضع خود، اما کماکان بر روایت تشیع سیاسی (البته متفاوت با قرائت رسمی جمهوری اسلامی) باقی ماند و از پروژههای اصلاحات و آسیبشناسی دینی دفاع کرد (ازجمله نک: نظرات متأخر وی در مورد قمهزنی و وحدت اسلامی).
اصلاحطلبان اما در موقعیتی پارادوکسیکال، از یکسو دست در دست روشنفکران دینی چون سروش و مجتهد شبستری دارند و از سوی دیگر پای منبر مراجع سنتگرای حوزه زانو میزنند. بیجهت نیست که دو اقدام مهم و رضایتبخش برای تشیع سنتی در دولتهای اصلاحطلب رقم خورده است: یکی ثبت روز رحلت حضرت زهرا(س) بهعنوان تعطیل رسمی در تقویم کشور؛ تصمیمی که با مصوبهی دولت هفتم و با عاملیت مستقیم شخص رییسجمهور وقت سیدمحمد خاتمی رخ داد و زمینهای برای توسعهی عزاداری فاطمیه در سالهای بعد شد. و دیگری (و عجیبتر) تعطیلی روز هشتم ربیعالاول بهعنوان سالروز شهادت امامحسن عسکری(ع)؛ مناسبتی که هیچ سابقهای در تقویم آیینی شیعی نداشت و تنها دلیلی که میتوان برای آن درنظر گرفت این است که منظور اصلی نه هشتم ربیع بلکه درواقع گرامیداشت فردای آن بوده باشد؛ یعنی نهم ربیع که از دورهی صفویه توسط گروهی از شیعیان بهعنوان روز شادی و عید بهدلیل قتل خلیفهی دوم گرامی داشته میشود و جشنهای نوعاً موهنی به استناد حدیث «رُفِع القلم» با نام «عید عمر» و «عید الزهرا» در آن برگزار میگردد.
🔹هشت
وجه اشتراک این دو مناسبت یعنی عزاداری فاطمیه و جشن نهم ربیع، که یکی در دولت اصلاحات و دیگری در مجلس دهم با همراهی دولت اعتدال تصویب شدهاند، طعن و لعن خلفای اول و دوم در آنهاست؛ دو شخصیتی که مورداحترام اکثریت مسلمانان جهاناند. توسعهی هردوی این مناسبتها، از پروژههایی است که سالهاست جریانهای تشیع سنتی و تشیع هویتی در راستای پررنگسازی مرزهای عقیدتی و فرقهای شیعهی امامیه با دیگر فرق اسلامی دنبال میکنند. دقیقاً نقطهی مقابل رویکرد تشیع سیاسی که بر تقریب مذاهب اسلامی و پرهیز از مسایل تفرقهانگیز تأکید دارد.
وجه اشتراک دیگر تعطیلی فاطمیه و هشتم [نهم] ربیع آن است در پشت صحنهی هردو اقدام، ظاهراً یک نفر قرار دارد: آیتالله وحید خراسانی؛ که زعامت جریان سنتگرای حوزه را برعهده دارد و همزمان مورد احترام اصلاحطلبان (بهجهت برخی مواضع انتقادی وی) و اصولگرایان (بهجهت جایگاه علمی و حوزوی) است. اوست که با خواندن روضهای خصوصی برای خاتمی از او قول تعطیلی روز شهادت حضرت زهرا(س) را میگیرد و احتمالاً به طریقی مشابه، از علی لاریجانی هم قول تعطیلی هشتم ربیع را. و هم رییسجمهور اصلاحطلب نواندیش، هم رییسمجلس اصولگرای نزدیک به دولت اعتدال خط مذهبیشان را از او میگیرند.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
#مطالعات_روحانیت
@mohsenhesammazaheri
یا
🔸مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران🔸
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت 4 از 5]
🔹هفت
بهموازات کمرنگشدن مداخلهی مستقیم و علنی آیتالله خامنهای در شئون مذهبی، در سالهای اخیر شاهد رشد نفوذ مذهبی مراجع منتسب به جریان سنتی حوزه هستیم. مراجعی که بهاقتضای رویکرد سنتی و هویتی شیعه، اهتمام ویژهای به توسعهی مناسک مذهبی (به تعبیر ایشان: «شعائر شیعه») و حفظ و بسط قدرت جامعهی شیعی دارند و بر تغلیظ مرزبندیها با «دیگریِ» اهلسنت پافشاری میکنند.
این میان، کارنامهی و عملکرد مذهبی جریانهای سیاسی کشور در نوع خود جالب توجه است. جریان اصلاحطلب که در دههی 60 «خط امام» نام داشت و پرچمدار «فقه پوپا» بود و در سنگر نخست مبارزه با رقبای تشیع سیاسی مبارزه میکرد و حتی رقبای روحانیِ جریان رقیب خود را با انگهای مذهبی چون «حامیان اسلام آمریکایی» از میدان بهدر میکرد، پس از تغییر در رأس نظام و راندهشدن از قدرت، بهتدریج بهسمت بدنهی سنتگرای حوزه میل کرده و به تحکیم روابط با شیوخ و زعمای سنتی و غیرسیاسی و غیرانقلابی حوزه پرداخت؛ کسانی که روزی منتقدان اصلی اقدامات مذهبی رادیکال پس از انقلاب بودند. این میان البته حساب آیتالله منتظری را باید تا حد زیادی از اصلاحطلبان جدا کرد. چراکه وی با وجود بازاندیشیهای انتقادی در مواضع خود، اما کماکان بر روایت تشیع سیاسی (البته متفاوت با قرائت رسمی جمهوری اسلامی) باقی ماند و از پروژههای اصلاحات و آسیبشناسی دینی دفاع کرد (ازجمله نک: نظرات متأخر وی در مورد قمهزنی و وحدت اسلامی).
اصلاحطلبان اما در موقعیتی پارادوکسیکال، از یکسو دست در دست روشنفکران دینی چون سروش و مجتهد شبستری دارند و از سوی دیگر پای منبر مراجع سنتگرای حوزه زانو میزنند. بیجهت نیست که دو اقدام مهم و رضایتبخش برای تشیع سنتی در دولتهای اصلاحطلب رقم خورده است: یکی ثبت روز رحلت حضرت زهرا(س) بهعنوان تعطیل رسمی در تقویم کشور؛ تصمیمی که با مصوبهی دولت هفتم و با عاملیت مستقیم شخص رییسجمهور وقت سیدمحمد خاتمی رخ داد و زمینهای برای توسعهی عزاداری فاطمیه در سالهای بعد شد. و دیگری (و عجیبتر) تعطیلی روز هشتم ربیعالاول بهعنوان سالروز شهادت امامحسن عسکری(ع)؛ مناسبتی که هیچ سابقهای در تقویم آیینی شیعی نداشت و تنها دلیلی که میتوان برای آن درنظر گرفت این است که منظور اصلی نه هشتم ربیع بلکه درواقع گرامیداشت فردای آن بوده باشد؛ یعنی نهم ربیع که از دورهی صفویه توسط گروهی از شیعیان بهعنوان روز شادی و عید بهدلیل قتل خلیفهی دوم گرامی داشته میشود و جشنهای نوعاً موهنی به استناد حدیث «رُفِع القلم» با نام «عید عمر» و «عید الزهرا» در آن برگزار میگردد.
🔹هشت
وجه اشتراک این دو مناسبت یعنی عزاداری فاطمیه و جشن نهم ربیع، که یکی در دولت اصلاحات و دیگری در مجلس دهم با همراهی دولت اعتدال تصویب شدهاند، طعن و لعن خلفای اول و دوم در آنهاست؛ دو شخصیتی که مورداحترام اکثریت مسلمانان جهاناند. توسعهی هردوی این مناسبتها، از پروژههایی است که سالهاست جریانهای تشیع سنتی و تشیع هویتی در راستای پررنگسازی مرزهای عقیدتی و فرقهای شیعهی امامیه با دیگر فرق اسلامی دنبال میکنند. دقیقاً نقطهی مقابل رویکرد تشیع سیاسی که بر تقریب مذاهب اسلامی و پرهیز از مسایل تفرقهانگیز تأکید دارد.
وجه اشتراک دیگر تعطیلی فاطمیه و هشتم [نهم] ربیع آن است در پشت صحنهی هردو اقدام، ظاهراً یک نفر قرار دارد: آیتالله وحید خراسانی؛ که زعامت جریان سنتگرای حوزه را برعهده دارد و همزمان مورد احترام اصلاحطلبان (بهجهت برخی مواضع انتقادی وی) و اصولگرایان (بهجهت جایگاه علمی و حوزوی) است. اوست که با خواندن روضهای خصوصی برای خاتمی از او قول تعطیلی روز شهادت حضرت زهرا(س) را میگیرد و احتمالاً به طریقی مشابه، از علی لاریجانی هم قول تعطیلی هشتم ربیع را. و هم رییسجمهور اصلاحطلب نواندیش، هم رییسمجلس اصولگرای نزدیک به دولت اعتدال خط مذهبیشان را از او میگیرند.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
#مطالعات_روحانیت
@mohsenhesammazaheri
🔸رهبرِ مذهبیِ جمهوریِ اسلامی کیست؟🔸
یا
🔸مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران🔸
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت 5 و پایانی]
🔹نه
توسعهی مجالس مذهبی و فربهشدن مناسکی شیعه، روندی است که گرچه در آغاز بنابر اقتضائات سیاسی، با کنترل نظام و رهبری (تشیع سیاسی) و مداخله کاتالیزوری آنها همراه بود، اما به اقتضای خصلت ماهیتی مناسک ـ که تمایزگذاری و هویتگرایی فرقهای است ـ در ادامه، مدیریتش از دست تشیع سیاسی خارج شده و به رقیب واگذار شده است. حالا به نظر میرسد تشیع سیاسی بیش از هر زمان دیگر در اقلیت قرار گرفته و رو به افول دارد. حالا حتی برخی هیئتیهای سیاسی و انقلابی هم در مسایل مذهبی و مناسکی، محل رجوعشان مرجعی غیر از رهبری و اساساً بیرون از دایرهی تشیع سیاسی است. آنها در ذایقهی مذهبی با مراجع تشیع سنتی و هویتی نزدیکی و قرابت بیشتری احساس میکنند تا تشیع سیاسی؛ و با سیاستهای مذهبی جریان رقیب بیشتر همدلی و همراهی نشان میدهند تا سیاستهای مذهبی رسمی نظام. (بهعنوان مثال میتوان تقید عملی به وحدت مذاهب اسلامی را بهعنوان شاخص درنظر گرفت.)
بهنظر میرسد راهبری مذهبیِ بخشی از جریان انقلابی، از دست نظام و رهبری خارج شده است.
علاوه بر این، نفوذ مرجعیت سنتی قم در مدیریت مسایل مذهبی کشور روند رو به تزایدی داشته است. از مقاومت در مقابل پروژهی حکومتی اصلاحات در حوزه و نظام آموزشی مدارس علمیه (که سالها قبل آیتالله خامنهای آن را کلید زد) تا مواردی چون حضور زنان در ورزشگاهها که با وجود فتوای جواز رهبری اما بهدلیل مخالفت برخی مراجع قم به چالش میان دولت احمدینژاد و بدنهی حوزه انجامید و نهایتاً هم نظر مراجع بر کرسی نشست. بااین اوصاف، عجیب نیست که به فاصله کوتاهی بعد از دیدار مولوی عبدالحمید و برخی از دیگر علمای اهل سنت با رهبری، نمازخانهی اهلسنت در تهران پلمپ میشود.
این دوگانگی نظر و عمل، حالا دیگر جزیی از سیاستهای مذهبی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. مسئولان و مدیران نظام هم بهشکل عملگرایانه دریافتهاند که برای بقای خود باید هرازگاهی راهی قم شوند و به منویات مراجع «ساکنِ» قم گوش فرادهند و حمایت ایشان را جلب کنند. چنین است که در مجالس و روضههای بیت رهبری کارت حضور میزنند، اما عزاداریشان در بیوت دیگر مراجع است. تباکیشان در بیت رهبری است و گریه و هرولهشان در دیگر بیوت.
و چنین است که حتی ستاد گرامیداشت مراسم فاطمیه با حضور مسئولان فرهنگی نهادهای نظام در دفتر یکی از مراجع قم برگزار میشود و نه مانند نمونههای مشابه و در گذشته، در دفتر رهبری.
حضور همزمان دو مناسبت «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور، نشاندهندهی این دوگانگی و تشتت مراجع هنجاری مذهبی است. اولی مراسمی مردمی است که هرسال پرشورتر از سالهای قبل برگزار میشود و دومی مراسمی شعاری و حکومتی که بهشکل رفع تکلیفی و تشریفاتی برگزار میشود. اولی سهم تشیع سنتی از تقویم رسمی جمهوری اسلامی است و دومی سهم تشیع سیاسی و انقلابی از آن.
🔹ده
با این اوصاف، بهنظر میرسد بهطور نانوشته مرجعیت مذهبی دوباره به قم بازگشته است. آنهم نه به بدنهی حامیان انقلابی نظام و حاملان گفتمان تشیع سیاسی، بلکه دقیقاً به همان مرجعیت سنتی و منتقد مداخلات نهاد دولت در شئون دینی.
اگر این فرضیه که شواهد مؤید آن کم نیست، اثبات شود، پیامدهای مهمی را میتوان برای آن درنظر گرفت که تفکیک رهبری مذهبی از رهبری سیاسی و عرفی یکی از مهمترین آنهاست: تقسیم قدرتِ ولایت فقیه بین تهران و قم.
رخدادی که مصداق آن را در کاهش نفوذ آخرین بازماندهی سخنرانان حسینیهی ارشاد و در مقابل افزایش نفوذ منتقدان دیروز ارشاد در سیاستگذاریهای مذهبی نظام دید. در عقبنشینی تشیع سیاسی از مواضع اصلاحی خود و درمقابل، تجدیدقوای تشیع هویتی و تشیع سنتی و بسط نفوذ خود.
آیا این عقبنشینی ناگزیر و متأثر از افول قدرت تشیع سیاسی است یا مبتنی بر توافقی نانوشته ناظر بر اعطای بسط ید به بدنهی سنتی حوزه در شئون مذهبی و در مقابل سکوت و عدم مداخلهی ایشان در امور سیاسی کلان کشور؟ پاسخ این سؤال هرچه باشد، آیندهی تشیع ایرانی را رقم خواهد زد.
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
#مطالعات_روحانیت
@mohsenhesammazaheri
یا
🔸مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران🔸
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت 5 و پایانی]
🔹نه
توسعهی مجالس مذهبی و فربهشدن مناسکی شیعه، روندی است که گرچه در آغاز بنابر اقتضائات سیاسی، با کنترل نظام و رهبری (تشیع سیاسی) و مداخله کاتالیزوری آنها همراه بود، اما به اقتضای خصلت ماهیتی مناسک ـ که تمایزگذاری و هویتگرایی فرقهای است ـ در ادامه، مدیریتش از دست تشیع سیاسی خارج شده و به رقیب واگذار شده است. حالا به نظر میرسد تشیع سیاسی بیش از هر زمان دیگر در اقلیت قرار گرفته و رو به افول دارد. حالا حتی برخی هیئتیهای سیاسی و انقلابی هم در مسایل مذهبی و مناسکی، محل رجوعشان مرجعی غیر از رهبری و اساساً بیرون از دایرهی تشیع سیاسی است. آنها در ذایقهی مذهبی با مراجع تشیع سنتی و هویتی نزدیکی و قرابت بیشتری احساس میکنند تا تشیع سیاسی؛ و با سیاستهای مذهبی جریان رقیب بیشتر همدلی و همراهی نشان میدهند تا سیاستهای مذهبی رسمی نظام. (بهعنوان مثال میتوان تقید عملی به وحدت مذاهب اسلامی را بهعنوان شاخص درنظر گرفت.)
بهنظر میرسد راهبری مذهبیِ بخشی از جریان انقلابی، از دست نظام و رهبری خارج شده است.
علاوه بر این، نفوذ مرجعیت سنتی قم در مدیریت مسایل مذهبی کشور روند رو به تزایدی داشته است. از مقاومت در مقابل پروژهی حکومتی اصلاحات در حوزه و نظام آموزشی مدارس علمیه (که سالها قبل آیتالله خامنهای آن را کلید زد) تا مواردی چون حضور زنان در ورزشگاهها که با وجود فتوای جواز رهبری اما بهدلیل مخالفت برخی مراجع قم به چالش میان دولت احمدینژاد و بدنهی حوزه انجامید و نهایتاً هم نظر مراجع بر کرسی نشست. بااین اوصاف، عجیب نیست که به فاصله کوتاهی بعد از دیدار مولوی عبدالحمید و برخی از دیگر علمای اهل سنت با رهبری، نمازخانهی اهلسنت در تهران پلمپ میشود.
این دوگانگی نظر و عمل، حالا دیگر جزیی از سیاستهای مذهبی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. مسئولان و مدیران نظام هم بهشکل عملگرایانه دریافتهاند که برای بقای خود باید هرازگاهی راهی قم شوند و به منویات مراجع «ساکنِ» قم گوش فرادهند و حمایت ایشان را جلب کنند. چنین است که در مجالس و روضههای بیت رهبری کارت حضور میزنند، اما عزاداریشان در بیوت دیگر مراجع است. تباکیشان در بیت رهبری است و گریه و هرولهشان در دیگر بیوت.
و چنین است که حتی ستاد گرامیداشت مراسم فاطمیه با حضور مسئولان فرهنگی نهادهای نظام در دفتر یکی از مراجع قم برگزار میشود و نه مانند نمونههای مشابه و در گذشته، در دفتر رهبری.
حضور همزمان دو مناسبت «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور، نشاندهندهی این دوگانگی و تشتت مراجع هنجاری مذهبی است. اولی مراسمی مردمی است که هرسال پرشورتر از سالهای قبل برگزار میشود و دومی مراسمی شعاری و حکومتی که بهشکل رفع تکلیفی و تشریفاتی برگزار میشود. اولی سهم تشیع سنتی از تقویم رسمی جمهوری اسلامی است و دومی سهم تشیع سیاسی و انقلابی از آن.
🔹ده
با این اوصاف، بهنظر میرسد بهطور نانوشته مرجعیت مذهبی دوباره به قم بازگشته است. آنهم نه به بدنهی حامیان انقلابی نظام و حاملان گفتمان تشیع سیاسی، بلکه دقیقاً به همان مرجعیت سنتی و منتقد مداخلات نهاد دولت در شئون دینی.
اگر این فرضیه که شواهد مؤید آن کم نیست، اثبات شود، پیامدهای مهمی را میتوان برای آن درنظر گرفت که تفکیک رهبری مذهبی از رهبری سیاسی و عرفی یکی از مهمترین آنهاست: تقسیم قدرتِ ولایت فقیه بین تهران و قم.
رخدادی که مصداق آن را در کاهش نفوذ آخرین بازماندهی سخنرانان حسینیهی ارشاد و در مقابل افزایش نفوذ منتقدان دیروز ارشاد در سیاستگذاریهای مذهبی نظام دید. در عقبنشینی تشیع سیاسی از مواضع اصلاحی خود و درمقابل، تجدیدقوای تشیع هویتی و تشیع سنتی و بسط نفوذ خود.
آیا این عقبنشینی ناگزیر و متأثر از افول قدرت تشیع سیاسی است یا مبتنی بر توافقی نانوشته ناظر بر اعطای بسط ید به بدنهی سنتی حوزه در شئون مذهبی و در مقابل سکوت و عدم مداخلهی ایشان در امور سیاسی کلان کشور؟ پاسخ این سؤال هرچه باشد، آیندهی تشیع ایرانی را رقم خواهد زد.
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_فرهنگ_شیعی
#مطالعات_روحانیت
@mohsenhesammazaheri
mazaheri. rahbar-e-mazhabi.pdf
1014.9 KB
متن کامل مقالهی
«رهبرِ مذهبیِ جمهوریِ اسلامی کیست؟»
یا
«مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران»
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
@mohsenhesammazaheri
«رهبرِ مذهبیِ جمهوریِ اسلامی کیست؟»
یا
«مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران»
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
@mohsenhesammazaheri
Forwarded from جامعه شناسی، دین و فرهنگ (محمدرضا پویافر)
Forwarded from مهدی مسائلی، مطالعات و یادداشت (مهدی مسائلی)
⚡️نقدی بر تفسیر عوامانه هشتم ربیع/به دینداری مردم باید عمق بخشید
✍مهدی مسائلی
چند روز پیش یکی از مراجع تقلید توصیههای مؤکدی برای اقامه مجالس در روز شهادت امام حسن عسکری و بیرون آمدن هیئات مذهبی و راهپیمایی آنها داشتند. ایشان برای ترغیب مردم به این امر، خویشاوندی نزدیک امام عسکری(ع) به امام زمان را یادآور شده و گفتند:
« مردم غافلند! نه تنها این مملکت، بلکه "بِیمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ" کسی که به یمن وجود او همه ما بر سر سفره احسان اوییم. او قلب عالم امکان است. شهادت امام حسن عسکری(ع)، آیا شهادت پدر او هست یا نه!؟ اگر کسی در رحلت پدر شما یک مجلسی بگیرد تا زندهاید هرگز یادتان نمیرود.»
🔺اگرچه جایگاه فقهی و علمی این مرجع تقلید، محترم است، ولی اینگونه بیانات که به منظور ترغیب مردم به عزاداری بیان میشود، به سطحی و عامیانه کردن آموزههای دینی میانجامد؛ زیرا محققاً شخصیت امام یازدهم شیعیان آنقدر بزرگی و عظمت دارد که برای بزرگداشت ایشان، احتیاج به تأکید بر موضوع خویشاوندی ایشان به امام زمان(ع) ندارد.
از این گذشته، تأکید به در نظر گرفتن روابط خویشاوندی در برپایی مجلس عزاداری، پایهریزی مناسک دینی بر اساس نگاههای عوامانه است. آیا واقعاً بعد از گذشت هزار و اندی سال باید برای خویشاوندان امام زمان(ع) مراسم فاتحه برگزار کنیم و به ایشان عرض تسلیت بگویم؟! آیا واقعاً امام زمان از ما چنین انتظاری دارد؟!
آیا اگر تاریخ وفات مادر امام زمان (ع) مشخص بود، باید به قول ایشان در این روز مملکت امام زمان(ع) غوغا میشد و مردم به امام زمان دلداری می دادند؟!
بنده مخالف سوگواری برای امام حسن عسکری(ع) و بزرگداشت ایشان نیستم، ولی چرا باید اینقدر سطح عزاداریها را پایین آورده و عوامانه آن را کنیم؟!
🔺 مردم از مراجع تقلید انتظار دارند که دست آنها را بگیرند و به دینداریشان عمق دهند، نه اینکه مراجع تفسیرشان از مناسک دینی را تا حد تصورات عوامانه پایین بیاورند!
این مرجع بزرگوار همچنین در تأکید برای برگزاری راهپیمایی درعزاداری- که دغدغه خاص ایشان در همه عزاداری هاست- میفرماید: «یک دعای امام ششم (علیه السلام) برای همه شما اکسیر اعظم است؛ و آن دعا این است؛ رحم الله من احیا امرنا.... احیاء امر آنها، به اقامه مجالس، بیرون آمدن هیئات و مراسم عزاداری است...»
🔺درست است که در بعضی از روایات، عزاداری از مصادیق احیای امر اهلبیت(ع) دانسته شده است ولی چرا بعضی احیای امر اهلبیت(ع) را تنها درپایی عزاداریهای احساسی -همچون راهپیمایی- خلاصه میکنند. بیتردید تبلیغ صحیح معارف اهلبیت(ع) و عمق بخشی به دینداری مردم، مهمترین جلوه احیای امر آن بزرگواران است. چنانچه عبدالسلام هَرَوِي ميگويد: از امام رضا (ع) شنيدم كه ميفرمود: (رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا؛ خداوند رحمت كند كسي را كه امر ما را زنده بدارد. )
پرسیدم: چگونه امر شما زنده میشود؟
حضرت فرمودند: علوم ما را بیاموزد و به مردم بياموزاند، زيرا اگر مردم بر آن گفتار نيك اطلاع میيافتند، از ما پيروی ميكردند.
🔺حاصل سخن اینکه در مسائل مذهبی راه کارهای زمین مانده بسیاری برای تعمیق آموزه ای مذهبی وجود دارد ولی بعضی از متولیان مذهبی راه کار ترویج هرمناسبتی را در تعطیل شدن مناسبت های مذهبی، سپاهپوشی و برگزاری راهپیماییهای با شکوه میبینند.
.............
مطالب ما را دنبال کنید:
https://t.me/azadpajooh
✍مهدی مسائلی
چند روز پیش یکی از مراجع تقلید توصیههای مؤکدی برای اقامه مجالس در روز شهادت امام حسن عسکری و بیرون آمدن هیئات مذهبی و راهپیمایی آنها داشتند. ایشان برای ترغیب مردم به این امر، خویشاوندی نزدیک امام عسکری(ع) به امام زمان را یادآور شده و گفتند:
« مردم غافلند! نه تنها این مملکت، بلکه "بِیمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ" کسی که به یمن وجود او همه ما بر سر سفره احسان اوییم. او قلب عالم امکان است. شهادت امام حسن عسکری(ع)، آیا شهادت پدر او هست یا نه!؟ اگر کسی در رحلت پدر شما یک مجلسی بگیرد تا زندهاید هرگز یادتان نمیرود.»
🔺اگرچه جایگاه فقهی و علمی این مرجع تقلید، محترم است، ولی اینگونه بیانات که به منظور ترغیب مردم به عزاداری بیان میشود، به سطحی و عامیانه کردن آموزههای دینی میانجامد؛ زیرا محققاً شخصیت امام یازدهم شیعیان آنقدر بزرگی و عظمت دارد که برای بزرگداشت ایشان، احتیاج به تأکید بر موضوع خویشاوندی ایشان به امام زمان(ع) ندارد.
از این گذشته، تأکید به در نظر گرفتن روابط خویشاوندی در برپایی مجلس عزاداری، پایهریزی مناسک دینی بر اساس نگاههای عوامانه است. آیا واقعاً بعد از گذشت هزار و اندی سال باید برای خویشاوندان امام زمان(ع) مراسم فاتحه برگزار کنیم و به ایشان عرض تسلیت بگویم؟! آیا واقعاً امام زمان از ما چنین انتظاری دارد؟!
آیا اگر تاریخ وفات مادر امام زمان (ع) مشخص بود، باید به قول ایشان در این روز مملکت امام زمان(ع) غوغا میشد و مردم به امام زمان دلداری می دادند؟!
بنده مخالف سوگواری برای امام حسن عسکری(ع) و بزرگداشت ایشان نیستم، ولی چرا باید اینقدر سطح عزاداریها را پایین آورده و عوامانه آن را کنیم؟!
🔺 مردم از مراجع تقلید انتظار دارند که دست آنها را بگیرند و به دینداریشان عمق دهند، نه اینکه مراجع تفسیرشان از مناسک دینی را تا حد تصورات عوامانه پایین بیاورند!
این مرجع بزرگوار همچنین در تأکید برای برگزاری راهپیمایی درعزاداری- که دغدغه خاص ایشان در همه عزاداری هاست- میفرماید: «یک دعای امام ششم (علیه السلام) برای همه شما اکسیر اعظم است؛ و آن دعا این است؛ رحم الله من احیا امرنا.... احیاء امر آنها، به اقامه مجالس، بیرون آمدن هیئات و مراسم عزاداری است...»
🔺درست است که در بعضی از روایات، عزاداری از مصادیق احیای امر اهلبیت(ع) دانسته شده است ولی چرا بعضی احیای امر اهلبیت(ع) را تنها درپایی عزاداریهای احساسی -همچون راهپیمایی- خلاصه میکنند. بیتردید تبلیغ صحیح معارف اهلبیت(ع) و عمق بخشی به دینداری مردم، مهمترین جلوه احیای امر آن بزرگواران است. چنانچه عبدالسلام هَرَوِي ميگويد: از امام رضا (ع) شنيدم كه ميفرمود: (رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا؛ خداوند رحمت كند كسي را كه امر ما را زنده بدارد. )
پرسیدم: چگونه امر شما زنده میشود؟
حضرت فرمودند: علوم ما را بیاموزد و به مردم بياموزاند، زيرا اگر مردم بر آن گفتار نيك اطلاع میيافتند، از ما پيروی ميكردند.
🔺حاصل سخن اینکه در مسائل مذهبی راه کارهای زمین مانده بسیاری برای تعمیق آموزه ای مذهبی وجود دارد ولی بعضی از متولیان مذهبی راه کار ترویج هرمناسبتی را در تعطیل شدن مناسبت های مذهبی، سپاهپوشی و برگزاری راهپیماییهای با شکوه میبینند.
.............
مطالب ما را دنبال کنید:
https://t.me/azadpajooh
🔸آخرالزمانِ شیعی و الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی🔸
برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت ۱ از ۵]
«در نزدیکی بازار بزرگ شهر [حله] مسجدی قرار دارد که بر درِ آن پردهی حریری آویزان است و آنجا را مشهد (مقام) صاحبالزمان میخوانند. پس از نماز عصر، صد مرد مسلح با شمشیرهای آخته پیش امیر شهر میروند و از او اسبی یا استری زینکرده میگیرند و بهسوی مشهد صاحبالزمان روانه میشوند. پیشاپیش این چارپا، طبل و شیپور و بوق زده میشود و از آن صد تن نیمی در جلوی حیوان و نیمی دیگر در دنبال آن راه میافتند و سایر مردم در طرفین این دسته حرکت میکنند و چون به مشهد صاحبالزمان میرسند در برابر در ایستاده آواز میدهند که «بسمالله ای صاحبالزمان! بسمالله! بیرون آی که تباهی روی زمین را گرفته و ستم فراوان گشته، وقت آن است که برآیی تا خدا بهوسیلهی تو حق را از باطل جدا گرداند» و بههمینترتیب به نواختن بوق ادامه میدهند تا نماز مغرب فرا رسد.»
(سفرنامهی ابنبطوطه. ج۱. ص۲۷۲)
🔹یک
ادیان و مذاهب، نوعاً «تاریخ مقدسِ» خاص خود را دارند؛ روایتی از حیات بشر (بندگان خدا) از آغاز تا انجام. تاریخ مقدس، تاریخی فرجاممند است. برخلاف تاریخ عرفی، تاریخ مقدس، تنها روایتگرِ عهد ماضی نیست. بلکه مهمتر از آن، روایتگرِ مستقبل است. مستقبلی که سهمی از ساخت آن بر دوش دینداران قرار دارد. این میان، روایت آخرالزمانی ادیان و مذاهبی که خصلت اقلیتبودگی دارند و حافظهی تاریخی دیندارانشان با طردشدگی و انزوا پیوند خورده، بههم شباهت بیشتری دارد. برای این دسته ادیان و مذاهب، آخرالزمان، عصرِ گشودگی است. عصر رهایی از رنج. عصر بیرونآمدن از پیلهی اقلیتبودگی. عصر غلبه و استیلا. عصر «جبران» که در آن قرار است همهی قرنها رنج پیروان آن دین جبران شود.
🔹دو
تشیع اثناعشری نیز تاریخ مقدس خود را دارد. تاریخی که محوریت آن، منصب «نبوت» و در ادامهاش منصب «امامت» است. از ابتدای هبوط آدم، تاریخ نبوت آغاز میشود و تا پایان رحلت آخرین نبی، محمد مصطفی(ص) ادامه مییابد. با رحلت نبی، تاریخ بشر حول محور «امام» ادامه مییابد تا پایان جهان. در باور شیعی، منصب امامت مقامی است که حتی بالاتر از نبوت قرار میگیرد و تنها برخی پیامبران در مرتبههای عالی نظیر ابراهیم(ع) توانستهاند به آن مقام دست یابند (اشاره به آیه 124، سورهی بقره). در باور شیعه، رهبر جامعهی مؤمنان «امامِ» معصوم واجبالاطاعة است. حکومت منصبی الاهی است و تنها به پیامبران و پس از ایشان امامان تعلق دارد. بههمیندلیل شیعیان، حکومت خلفای سهگانه و خلفای اموی و عباسی را غصبی و مصداق حکومت جور دانسته و مسیر خود را از فردای رحلت پیامبر اکرم(ص) از مسیر دیگر مسلمانان جدا کردهاند. طبق باور ایشان، در هر دوره، حکومت باید در دست امام باشد؛ زمین هیچگاه از حجت خالی نیست و حجت، در شخص امام حی و زنده مصداق مییابد. لازمهی پذیرش این اصل، اعتقاد به اعجاز حیات مخفی دوازدهمین امام(ع) است تا زمانی که به اذن خدا، ظهور کند. برهمیناساس، «غیبتِ» امام، یک امر عارضی است. یک استثنا که البته تا امروز بیش از هزار و صد و اندی سال بهطول انجامیده است.
🔹سه
از منابع تاریخی میتوان استنباط کرد که تصور ابتدایی «غیبت» نزد شیعیان در مقاطع آغازین دورهی موسوم به «غیبت کبرا» با آنچه بعدها محقق شد، تفاوت داشته است. آنان گمان نمیکردند غیبت امام ممکن است چند دهه بلکه چند قرن استمرار یابد. تا سالها پس از غیبت، این رأی در بین فقهای شیعه رایج بود که وجوهات شرعیه از آنجا که متعلق به امام است، در زمان غیبت او، یا وجوب ندارد و یا باید به امانت نگاه داشته شود. برخی شیعیان وجوهاتشان (سهم امام) را در بیابانها به خاک میسپردند تا وقتی امام آمد، خود دربارهی کیفیت مصرفش تصمیم بگیرد. (عدهای براین باور بودند که این وجوهات مدفون در زمین، چهبسا همان گنجهای مخفیای است که طبق روایات در زمان ظهور ظاهر خواهد شد.) فقیهی چون شیخمفید در کتاب «المقنعه» مشابه همین نظر را ابراز داشته و معتقد بود باید وجوهات را فرد در جایی ذخیره کند و اگر عمرش به سر آمد و حضرت نیامد، آن را به ودیعه به شخص دیگری بسپارد و او هم بههمچنین تا زمان ظهور برسد و تحویل حضرت شود. گزارش ابنبطوطه از رسم انتظار شیعیان حله در روز آدینه ـ که در آغاز مقاله ذکر شد ـ نشان میدهد گویا تا قرنها بعد و زمان او یعنی میانهی قرن هشتم نیز باور به بسیارنزدیکبودنِ ظهور ادامه داشته است. آنسان که هر آدینه جمعی از شیعیان، مهیای نبرد همراه حضرت میشدند.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
http://uupload.ir/files/mv73_photo_2017-11-26_17-53-20.jpg
@mohsenhesammazaheri
برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت ۱ از ۵]
«در نزدیکی بازار بزرگ شهر [حله] مسجدی قرار دارد که بر درِ آن پردهی حریری آویزان است و آنجا را مشهد (مقام) صاحبالزمان میخوانند. پس از نماز عصر، صد مرد مسلح با شمشیرهای آخته پیش امیر شهر میروند و از او اسبی یا استری زینکرده میگیرند و بهسوی مشهد صاحبالزمان روانه میشوند. پیشاپیش این چارپا، طبل و شیپور و بوق زده میشود و از آن صد تن نیمی در جلوی حیوان و نیمی دیگر در دنبال آن راه میافتند و سایر مردم در طرفین این دسته حرکت میکنند و چون به مشهد صاحبالزمان میرسند در برابر در ایستاده آواز میدهند که «بسمالله ای صاحبالزمان! بسمالله! بیرون آی که تباهی روی زمین را گرفته و ستم فراوان گشته، وقت آن است که برآیی تا خدا بهوسیلهی تو حق را از باطل جدا گرداند» و بههمینترتیب به نواختن بوق ادامه میدهند تا نماز مغرب فرا رسد.»
(سفرنامهی ابنبطوطه. ج۱. ص۲۷۲)
🔹یک
ادیان و مذاهب، نوعاً «تاریخ مقدسِ» خاص خود را دارند؛ روایتی از حیات بشر (بندگان خدا) از آغاز تا انجام. تاریخ مقدس، تاریخی فرجاممند است. برخلاف تاریخ عرفی، تاریخ مقدس، تنها روایتگرِ عهد ماضی نیست. بلکه مهمتر از آن، روایتگرِ مستقبل است. مستقبلی که سهمی از ساخت آن بر دوش دینداران قرار دارد. این میان، روایت آخرالزمانی ادیان و مذاهبی که خصلت اقلیتبودگی دارند و حافظهی تاریخی دیندارانشان با طردشدگی و انزوا پیوند خورده، بههم شباهت بیشتری دارد. برای این دسته ادیان و مذاهب، آخرالزمان، عصرِ گشودگی است. عصر رهایی از رنج. عصر بیرونآمدن از پیلهی اقلیتبودگی. عصر غلبه و استیلا. عصر «جبران» که در آن قرار است همهی قرنها رنج پیروان آن دین جبران شود.
🔹دو
تشیع اثناعشری نیز تاریخ مقدس خود را دارد. تاریخی که محوریت آن، منصب «نبوت» و در ادامهاش منصب «امامت» است. از ابتدای هبوط آدم، تاریخ نبوت آغاز میشود و تا پایان رحلت آخرین نبی، محمد مصطفی(ص) ادامه مییابد. با رحلت نبی، تاریخ بشر حول محور «امام» ادامه مییابد تا پایان جهان. در باور شیعی، منصب امامت مقامی است که حتی بالاتر از نبوت قرار میگیرد و تنها برخی پیامبران در مرتبههای عالی نظیر ابراهیم(ع) توانستهاند به آن مقام دست یابند (اشاره به آیه 124، سورهی بقره). در باور شیعه، رهبر جامعهی مؤمنان «امامِ» معصوم واجبالاطاعة است. حکومت منصبی الاهی است و تنها به پیامبران و پس از ایشان امامان تعلق دارد. بههمیندلیل شیعیان، حکومت خلفای سهگانه و خلفای اموی و عباسی را غصبی و مصداق حکومت جور دانسته و مسیر خود را از فردای رحلت پیامبر اکرم(ص) از مسیر دیگر مسلمانان جدا کردهاند. طبق باور ایشان، در هر دوره، حکومت باید در دست امام باشد؛ زمین هیچگاه از حجت خالی نیست و حجت، در شخص امام حی و زنده مصداق مییابد. لازمهی پذیرش این اصل، اعتقاد به اعجاز حیات مخفی دوازدهمین امام(ع) است تا زمانی که به اذن خدا، ظهور کند. برهمیناساس، «غیبتِ» امام، یک امر عارضی است. یک استثنا که البته تا امروز بیش از هزار و صد و اندی سال بهطول انجامیده است.
🔹سه
از منابع تاریخی میتوان استنباط کرد که تصور ابتدایی «غیبت» نزد شیعیان در مقاطع آغازین دورهی موسوم به «غیبت کبرا» با آنچه بعدها محقق شد، تفاوت داشته است. آنان گمان نمیکردند غیبت امام ممکن است چند دهه بلکه چند قرن استمرار یابد. تا سالها پس از غیبت، این رأی در بین فقهای شیعه رایج بود که وجوهات شرعیه از آنجا که متعلق به امام است، در زمان غیبت او، یا وجوب ندارد و یا باید به امانت نگاه داشته شود. برخی شیعیان وجوهاتشان (سهم امام) را در بیابانها به خاک میسپردند تا وقتی امام آمد، خود دربارهی کیفیت مصرفش تصمیم بگیرد. (عدهای براین باور بودند که این وجوهات مدفون در زمین، چهبسا همان گنجهای مخفیای است که طبق روایات در زمان ظهور ظاهر خواهد شد.) فقیهی چون شیخمفید در کتاب «المقنعه» مشابه همین نظر را ابراز داشته و معتقد بود باید وجوهات را فرد در جایی ذخیره کند و اگر عمرش به سر آمد و حضرت نیامد، آن را به ودیعه به شخص دیگری بسپارد و او هم بههمچنین تا زمان ظهور برسد و تحویل حضرت شود. گزارش ابنبطوطه از رسم انتظار شیعیان حله در روز آدینه ـ که در آغاز مقاله ذکر شد ـ نشان میدهد گویا تا قرنها بعد و زمان او یعنی میانهی قرن هشتم نیز باور به بسیارنزدیکبودنِ ظهور ادامه داشته است. آنسان که هر آدینه جمعی از شیعیان، مهیای نبرد همراه حضرت میشدند.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
http://uupload.ir/files/mv73_photo_2017-11-26_17-53-20.jpg
@mohsenhesammazaheri
👍1
🔸آخرالزمانِ شیعی و الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی🔸
برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت ۲ از ۵]
🔹چهار
قرنها گذشت تا جامعهی شیعیان و رهبران شیعی با واقعیت غیبت امام معصوم کنار آیند. بهتدریج و در فرایندی واقعگرایانه، شرایط غیبت نهادمند شد. مفهوم «نیابت» محصول همین واقعگراییِ دورهی غیبت است. فقها بهاستناد احادیثی چون «مقبولهی عمر بن حنظله» بر منصب «نیابت عام» امام تکیه زدند و فقها، بر کرسی امام تکیه زدند و راهبری جامعهی شیعه را برعهده گرفتند و با پذیرش وجوهات، سهم امام را نیابتاً برای مخارج مربوط به سازمان رسمی دین صرف کردند.
تشکیل دولتهای شیعی، تغییراتی در اندیشهی سیاسی شیعه پدید آورد که منجر به ظهور الگوهایی تازه از مناسبات دولت و تشیع و تعامل سلطان و فقیه شد که نخستین نمونههای آن در همراهی علمای شیعه با دولت آلبویه ظهور کرد و نیز پیدایش منصب «نقابت». در دورهی صفویه این الگوی تعامل، صورتی رسمی یافت و بهویژه در مقاطع سلطنت سه شاه: تهماسب، عباس اول و سلطان حسین با تغییراتی توسط علمایی چون محقق کرکی و مجلسی تئوریزه شد. شاهان قاجارِ پس از آغامحمدخان نیز حداقل تا عهد مشروطه این تعامل را به شکلی دیگر حفظ کرده و هرکدام بسته به شرایط زمان خود، مناسباتشان با سازمان رسمی دین را تنظیم کردند. اجمالاً آنکه شاهان شیعه، از اسماعیل صفوی تا محمدرضا پهلوی کوشیدند ولو بهشکل کاملاً تشریفاتی و نمادین با علمای شیعه رابطهی حسنه داشته باشند. رابطهای که ماحصل آن، مشروعیتیافتن سلطنت ایشان در دورهی غیبت بود؛ بهواسطهی تأیید نواب عام آن حضرت. با ظهور نظریهی ولایت فقیه و اجراییشدن آن پس از انقلاب اسلامی، این دوگانگی و واسطهگری برداشته شد و ولیفقیه خود بر جای سلطان نشست و رأساً حکومت به نیابت امام را عهدهدار شد.
🔹پنج
تاریخ مقدس شیعه، دو نقطهی کانونی دارد: یکی «عاشورا» که سرآغاز غربت شیعه است و اوج تنگنا و رنج؛ و دیگر «ظهور» که نقطهی مقابل و جبرانی عاشوراست و سرآغاز قدرت شیعه است و گشایش و رفاه. رهبران شیعه، همیشه با ارجاع به این آیندهی نامتعین پیروان خود را تسکین دادهاند. قرنها آلام شیعه با تصور گشایش عصر ظهور تسلی مییافت و دولت مهدوی، تنها حکومت آرمانی مشروعی بود که شیعیانِ زخمخورده از قدرتهای مختلف، به آن دل بسته بودند.
بیجهت نیست که دولتهای شیعی میکوشیدند خود را متصل به حکومت مهدوی معرفی نمایند و از قبل چنین انتسابی، اولاً برای قدرت خود مشروعیتی دست و پا کنند و ثانیاً توجیهی برای نابسامانیها بتراشند. در بین دولتهای شیعه، ادبیات آخرالزمانی با مضمون قریببودن ظهور در دو مقطع بهخصوص رواج ویژهای داشته است، دو مقطعی که از جهات بسیار باهم شباهت دارند: یکی عهد صفویه و دیگری جمهوری اسلامی. رواج ادبیات نزدیکی ظهور موعود و نظریهی «اتصال حکومت وقت به حکومت امام» دو وجه اشتراک مهم آخرالزمانگرایی عصر صفوی و عصر جمهوری اسلامی است. (دراین زمینه نگاه کنید به: کتاب «مهدیان دروغین» و مقالهی «نظریهی اتصال دولت صفویه با دولت صاحبالزمان(عج)» هردو از رسول جعفریان. لینک: http://www.khabaronline.ir/detail/159943/weblog/jafarian).
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
@mohsenhesammazaheri
برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت ۲ از ۵]
🔹چهار
قرنها گذشت تا جامعهی شیعیان و رهبران شیعی با واقعیت غیبت امام معصوم کنار آیند. بهتدریج و در فرایندی واقعگرایانه، شرایط غیبت نهادمند شد. مفهوم «نیابت» محصول همین واقعگراییِ دورهی غیبت است. فقها بهاستناد احادیثی چون «مقبولهی عمر بن حنظله» بر منصب «نیابت عام» امام تکیه زدند و فقها، بر کرسی امام تکیه زدند و راهبری جامعهی شیعه را برعهده گرفتند و با پذیرش وجوهات، سهم امام را نیابتاً برای مخارج مربوط به سازمان رسمی دین صرف کردند.
تشکیل دولتهای شیعی، تغییراتی در اندیشهی سیاسی شیعه پدید آورد که منجر به ظهور الگوهایی تازه از مناسبات دولت و تشیع و تعامل سلطان و فقیه شد که نخستین نمونههای آن در همراهی علمای شیعه با دولت آلبویه ظهور کرد و نیز پیدایش منصب «نقابت». در دورهی صفویه این الگوی تعامل، صورتی رسمی یافت و بهویژه در مقاطع سلطنت سه شاه: تهماسب، عباس اول و سلطان حسین با تغییراتی توسط علمایی چون محقق کرکی و مجلسی تئوریزه شد. شاهان قاجارِ پس از آغامحمدخان نیز حداقل تا عهد مشروطه این تعامل را به شکلی دیگر حفظ کرده و هرکدام بسته به شرایط زمان خود، مناسباتشان با سازمان رسمی دین را تنظیم کردند. اجمالاً آنکه شاهان شیعه، از اسماعیل صفوی تا محمدرضا پهلوی کوشیدند ولو بهشکل کاملاً تشریفاتی و نمادین با علمای شیعه رابطهی حسنه داشته باشند. رابطهای که ماحصل آن، مشروعیتیافتن سلطنت ایشان در دورهی غیبت بود؛ بهواسطهی تأیید نواب عام آن حضرت. با ظهور نظریهی ولایت فقیه و اجراییشدن آن پس از انقلاب اسلامی، این دوگانگی و واسطهگری برداشته شد و ولیفقیه خود بر جای سلطان نشست و رأساً حکومت به نیابت امام را عهدهدار شد.
🔹پنج
تاریخ مقدس شیعه، دو نقطهی کانونی دارد: یکی «عاشورا» که سرآغاز غربت شیعه است و اوج تنگنا و رنج؛ و دیگر «ظهور» که نقطهی مقابل و جبرانی عاشوراست و سرآغاز قدرت شیعه است و گشایش و رفاه. رهبران شیعه، همیشه با ارجاع به این آیندهی نامتعین پیروان خود را تسکین دادهاند. قرنها آلام شیعه با تصور گشایش عصر ظهور تسلی مییافت و دولت مهدوی، تنها حکومت آرمانی مشروعی بود که شیعیانِ زخمخورده از قدرتهای مختلف، به آن دل بسته بودند.
بیجهت نیست که دولتهای شیعی میکوشیدند خود را متصل به حکومت مهدوی معرفی نمایند و از قبل چنین انتسابی، اولاً برای قدرت خود مشروعیتی دست و پا کنند و ثانیاً توجیهی برای نابسامانیها بتراشند. در بین دولتهای شیعه، ادبیات آخرالزمانی با مضمون قریببودن ظهور در دو مقطع بهخصوص رواج ویژهای داشته است، دو مقطعی که از جهات بسیار باهم شباهت دارند: یکی عهد صفویه و دیگری جمهوری اسلامی. رواج ادبیات نزدیکی ظهور موعود و نظریهی «اتصال حکومت وقت به حکومت امام» دو وجه اشتراک مهم آخرالزمانگرایی عصر صفوی و عصر جمهوری اسلامی است. (دراین زمینه نگاه کنید به: کتاب «مهدیان دروغین» و مقالهی «نظریهی اتصال دولت صفویه با دولت صاحبالزمان(عج)» هردو از رسول جعفریان. لینک: http://www.khabaronline.ir/detail/159943/weblog/jafarian).
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
@mohsenhesammazaheri
🔸آخرالزمانِ شیعی و الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی🔸
برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت ۳ از ۵]
🔹شش
در منابع حدیثی شیعه، فهرستی مفصل از وقایع و رخدادهای فوقالعاده و سهمگین طبیعی (سیلها، زلزلهها، خرابیها) و غیرطبیعی (جنگها، کشتارها، شورشها) بهعنوان رخدادهای زمان ظهور بیان شده است. حتا نام شهرهای محل وقوع این رخدادها نیز آمده است و نیز گاه مشخصاتی از سال و روز هر رخداد. همچنین در این منابع، از برخی شخصیتهای مؤثر در روند ظهور نیز نام برده شده («سید یمانی»، «نفس زکیه»، «سفیانی» و دیگران) و کیفیت ظاهری و اجمالی از سرگذشت هرکدام ذکر شده است. مجموعهی این اخبار و پیشگوییها در ادبیات آخرالزمانی شیعه بهعنوان «علایم ظهور» شناخته میشوند. سابقهی ظهور ادبیات آخرالزمانی شیعه به همان سالهای آغازین موسوم به غیبت کبرا میرسد. نخستین منبع مهم در این ادبیات، «کتاب الغیبة» (اثر نعمانی) است که در قرن چهارم نگاشته شده است. با فاصلهای از آن، شیخ مفید نیز در «الارشاد» باب مربوط به امامدوازدهم اجمالی از علایم را ذکر کرده است. نکتهی مهم در مورد این منابع اولیه، آن است که گویا مؤلفان آنها امر ظهور را بسیار نزدیک به زمان خود میدانستهاند. چند قرن بعد، علامه مجلسی فصلی مفصل از جلد سیزدهم «بحار الانوار» را به همین امر اختصاص داد. پس از او نیز تولید ادبیات آخرالزمانی و پرداختن به علایم و نشانههای ظهور در آثار علمای شیعه ادامه یافت که از مؤثرین نمونههای معاصر آن میتوان «نجم الثاقب» (اثر محدث نوری)، «مکیال المکارم» (اثر سیدمحمدتقی موسوی اصفهانی) و «یوم الخلاص» (اثر کامل سلیمان) را نام برد. در سالهای پس از انقلاب، یکی از افراد مؤثر در رواج گفتمان آخرالزمانی، شیخ علی کورانی بوده است که مشخصاً در کتاب مشهور «عصر ظهور» خود، انقلاب اسلامی را نشانهی ظهور دانسته و بسیاری رخدادهای سیاسی معاصر را با علایم ظهور تطبیق داده است.
🔹هفت
پیروزی انقلاب اسلامی، از همان آغاز توسط برخی تحلیلگران شیعی بهعنوان یکی از نشانههای عصر ظهور تلقی شد. ازجمله کلانروایتهای جمهوری اسلامی از آغاز تا امروز همین است که این نظام زمینهساز حکومت مهدوی تلقی میشود. این مضمون، بهصورتهای مختلف در سخنان رهبران نظام تکرار شده و در تبلیغات رسمی نیز مضمون پربسامدی است. در سالهای نخست پس از انقلاب و حتی پیش از پیروزی انقلاب، از آیتالله خمینی با عنوان «نائب الامام» نام برده میشد. در دورهی جنگ ایران و عراق، رزمندگان ایرانی، «لشگر صاحبزمان» خوانده میشدند و شعار «خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار!» جزیی ثابت از ادبیات مجامع مذهبی و انقلابی بود که پس از درگذشت آیتالله خمینی بدینشکل تغییر یافت: «خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما!».
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
@mohsenhesammazaheri
برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت ۳ از ۵]
🔹شش
در منابع حدیثی شیعه، فهرستی مفصل از وقایع و رخدادهای فوقالعاده و سهمگین طبیعی (سیلها، زلزلهها، خرابیها) و غیرطبیعی (جنگها، کشتارها، شورشها) بهعنوان رخدادهای زمان ظهور بیان شده است. حتا نام شهرهای محل وقوع این رخدادها نیز آمده است و نیز گاه مشخصاتی از سال و روز هر رخداد. همچنین در این منابع، از برخی شخصیتهای مؤثر در روند ظهور نیز نام برده شده («سید یمانی»، «نفس زکیه»، «سفیانی» و دیگران) و کیفیت ظاهری و اجمالی از سرگذشت هرکدام ذکر شده است. مجموعهی این اخبار و پیشگوییها در ادبیات آخرالزمانی شیعه بهعنوان «علایم ظهور» شناخته میشوند. سابقهی ظهور ادبیات آخرالزمانی شیعه به همان سالهای آغازین موسوم به غیبت کبرا میرسد. نخستین منبع مهم در این ادبیات، «کتاب الغیبة» (اثر نعمانی) است که در قرن چهارم نگاشته شده است. با فاصلهای از آن، شیخ مفید نیز در «الارشاد» باب مربوط به امامدوازدهم اجمالی از علایم را ذکر کرده است. نکتهی مهم در مورد این منابع اولیه، آن است که گویا مؤلفان آنها امر ظهور را بسیار نزدیک به زمان خود میدانستهاند. چند قرن بعد، علامه مجلسی فصلی مفصل از جلد سیزدهم «بحار الانوار» را به همین امر اختصاص داد. پس از او نیز تولید ادبیات آخرالزمانی و پرداختن به علایم و نشانههای ظهور در آثار علمای شیعه ادامه یافت که از مؤثرین نمونههای معاصر آن میتوان «نجم الثاقب» (اثر محدث نوری)، «مکیال المکارم» (اثر سیدمحمدتقی موسوی اصفهانی) و «یوم الخلاص» (اثر کامل سلیمان) را نام برد. در سالهای پس از انقلاب، یکی از افراد مؤثر در رواج گفتمان آخرالزمانی، شیخ علی کورانی بوده است که مشخصاً در کتاب مشهور «عصر ظهور» خود، انقلاب اسلامی را نشانهی ظهور دانسته و بسیاری رخدادهای سیاسی معاصر را با علایم ظهور تطبیق داده است.
🔹هفت
پیروزی انقلاب اسلامی، از همان آغاز توسط برخی تحلیلگران شیعی بهعنوان یکی از نشانههای عصر ظهور تلقی شد. ازجمله کلانروایتهای جمهوری اسلامی از آغاز تا امروز همین است که این نظام زمینهساز حکومت مهدوی تلقی میشود. این مضمون، بهصورتهای مختلف در سخنان رهبران نظام تکرار شده و در تبلیغات رسمی نیز مضمون پربسامدی است. در سالهای نخست پس از انقلاب و حتی پیش از پیروزی انقلاب، از آیتالله خمینی با عنوان «نائب الامام» نام برده میشد. در دورهی جنگ ایران و عراق، رزمندگان ایرانی، «لشگر صاحبزمان» خوانده میشدند و شعار «خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار!» جزیی ثابت از ادبیات مجامع مذهبی و انقلابی بود که پس از درگذشت آیتالله خمینی بدینشکل تغییر یافت: «خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما!».
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
@mohsenhesammazaheri
🔸آخرالزمانِ شیعی و الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی🔸
برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت ۴ از ۵]
🔹هشت
ادبیات آخرالزمانی را باید بهعنوان یکی از اجزای الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی قلمداد کرد. این ادبیات، در دورهی رهبری آیتالله خامنهای صورتی تازه و متفاوت با مقطع پیشین یافت. بهویژه از میانهی دههی 70 به بعد و متأثر از مجموعه عوامل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی که زمینهی قبولی برای موعودگرایی فراهم ساخته بود، موج تازهای از آخرالزمانگرایی انقلابی ظهور کرد. در این موج جدید ـ که مروجان اصلی آن برخی روحانیون سیاسی و مسئولان ردههای میانی نظام، وعاظ مشهور، مداحان و سخنرانان مجالس مذهبی انقلابی بودند و حاملان و مخاطبان اصلی آن نیز نسل جوان حزباللهی و هیئتی و سمپات جریان مذکور ـ تلاش شد نظام نمادها و نشانگان تازهای برای «انتظار» (با پسوند «سیاسی») ساخته و پرداخته شود. در ساخت این نظام، برخی نمادها که پیشتر توسط جریان تشیع سنتی (بهویژه گفتمان «انجمن حجتیه») تولید شده بود، نیز عاریت گرفته شدند. محوریت این نشانگان، «مسجد مقدس جمکران» بود که تا پیش از آن، مسجدی کوچک و با برد محدود بود، اما از آن مقطع، توسعهی فیزیکی گستردهای یافت و بهتدریج و بهمدد تبلیغات گسترده، به نماد مکانیِ امامغایب(ع) تبدیل شده و به فهرست جغرافیای مقدس شیعه افزوده شد.
در روایت غیررسمیِ این گفتمان، جمهوری اسلامی در زمان رهبری فعلی، با ظهور امامزمان(ع) مقارن خواهد بود. آیتالله خامنهای، «سید خراسانی» نامیده میشود (تعبیری که در یکی از سرودههای خود ایشان نیز آمده است: «دلبستهی یاران خراسانی خویشم») که پس از ظهور، علمداری اصلی سپاه صاحبالزمان(ع) را برعهده خواهد داشت. شاید یکی از دلایل روانی آنکه «آیندهپژوهی» هیچگاه توسط بدنهی حامیان جمهوری اسلامی جدی گرفته نشده است و در ادبیات رسمی، نشانهای از تدبیر برای جمهوری اسلامیِ پساخامنهای دیده نمیشود، شیوع همین باور باشد.
اما مصداقیابی شخصیتهای مؤثر در ظهور فقط به آیتالله خامنهای منحصر نمانده و مروجان این گفتمان، در مقاطع مختلف کوشیدند اخبار ظهور را با ویژگیهای شماری از رجال سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی تطبیق دهند. (بهعنوان مثال میتوان به تطبیق سیدرحیم صفوی در زمان فرماندهی سپاه با شعیب بن صالح و تطبیقی مشابه در سالهای اخیر برای قاسم سلیمانی اشاره کرد.) اوج این تطبیقها و مصداقیابیها، در دورهی ریاستجمهوری محمود احمدینژاد ـ که اهتمام ویژهای در توسعهی ادبیات آخرالزمانی داشته و دارد ـ رخ داد که مصداق شاخصش تولید و نشر فیلمی با نام «ظهور بسیار نزدیک است» توسط حامیان وی بود.
در چند سال اخیر، مجدداً شاهد تجدید حیات و رواج ادبیات آخرالزمانی در مجامع سیاسی هستیم. بهنظر میرسد یکی از زمینههای این تجدید حیات، ظهور و توسعهی آیین پیادهروی اربعین بوده است که توسط برخی مروجان گفتمان مذکور (ازجمله علیرضا پناهیان) صراحتاً بهعنوان «یکی از نشانههای ظهور» تلقی شده و از آن با تعابیری چون نمونهسازی جامعهی مهدوی و تمرین و رژهی آمادهسازی سپاه صاحبالزمان یاد میشود.
از منظر این گفتمان، مجموعه تحولات سیاسی و بینالمللی معاصر، اعم از جنگ ایران و عراق، جنگ کویت، حملهی نظامی آمریکا و متحدانش به عراق و افغانستان، سقوط صدام، جنگ 33 روزه لبنان و اسراییل، مرگ پادشاه عربستان و ناآرامیهای سالهای اخیر در خاورمیانه، پیدایش و سقوط داعش، همه و همه علایمی از قریبالوقوعبودن ظهور است. پیشگوییهای اخیر مسئولان نظام از نابودی اسراییل تا کمتر از 25 سال آینده و نابودی عربستان سعودی تا سال 2030 میلادی را نیز در همین راستا میتوان تفسیر کرد.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
@mohsenhesammazaheri
برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت ۴ از ۵]
🔹هشت
ادبیات آخرالزمانی را باید بهعنوان یکی از اجزای الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی قلمداد کرد. این ادبیات، در دورهی رهبری آیتالله خامنهای صورتی تازه و متفاوت با مقطع پیشین یافت. بهویژه از میانهی دههی 70 به بعد و متأثر از مجموعه عوامل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی که زمینهی قبولی برای موعودگرایی فراهم ساخته بود، موج تازهای از آخرالزمانگرایی انقلابی ظهور کرد. در این موج جدید ـ که مروجان اصلی آن برخی روحانیون سیاسی و مسئولان ردههای میانی نظام، وعاظ مشهور، مداحان و سخنرانان مجالس مذهبی انقلابی بودند و حاملان و مخاطبان اصلی آن نیز نسل جوان حزباللهی و هیئتی و سمپات جریان مذکور ـ تلاش شد نظام نمادها و نشانگان تازهای برای «انتظار» (با پسوند «سیاسی») ساخته و پرداخته شود. در ساخت این نظام، برخی نمادها که پیشتر توسط جریان تشیع سنتی (بهویژه گفتمان «انجمن حجتیه») تولید شده بود، نیز عاریت گرفته شدند. محوریت این نشانگان، «مسجد مقدس جمکران» بود که تا پیش از آن، مسجدی کوچک و با برد محدود بود، اما از آن مقطع، توسعهی فیزیکی گستردهای یافت و بهتدریج و بهمدد تبلیغات گسترده، به نماد مکانیِ امامغایب(ع) تبدیل شده و به فهرست جغرافیای مقدس شیعه افزوده شد.
در روایت غیررسمیِ این گفتمان، جمهوری اسلامی در زمان رهبری فعلی، با ظهور امامزمان(ع) مقارن خواهد بود. آیتالله خامنهای، «سید خراسانی» نامیده میشود (تعبیری که در یکی از سرودههای خود ایشان نیز آمده است: «دلبستهی یاران خراسانی خویشم») که پس از ظهور، علمداری اصلی سپاه صاحبالزمان(ع) را برعهده خواهد داشت. شاید یکی از دلایل روانی آنکه «آیندهپژوهی» هیچگاه توسط بدنهی حامیان جمهوری اسلامی جدی گرفته نشده است و در ادبیات رسمی، نشانهای از تدبیر برای جمهوری اسلامیِ پساخامنهای دیده نمیشود، شیوع همین باور باشد.
اما مصداقیابی شخصیتهای مؤثر در ظهور فقط به آیتالله خامنهای منحصر نمانده و مروجان این گفتمان، در مقاطع مختلف کوشیدند اخبار ظهور را با ویژگیهای شماری از رجال سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی تطبیق دهند. (بهعنوان مثال میتوان به تطبیق سیدرحیم صفوی در زمان فرماندهی سپاه با شعیب بن صالح و تطبیقی مشابه در سالهای اخیر برای قاسم سلیمانی اشاره کرد.) اوج این تطبیقها و مصداقیابیها، در دورهی ریاستجمهوری محمود احمدینژاد ـ که اهتمام ویژهای در توسعهی ادبیات آخرالزمانی داشته و دارد ـ رخ داد که مصداق شاخصش تولید و نشر فیلمی با نام «ظهور بسیار نزدیک است» توسط حامیان وی بود.
در چند سال اخیر، مجدداً شاهد تجدید حیات و رواج ادبیات آخرالزمانی در مجامع سیاسی هستیم. بهنظر میرسد یکی از زمینههای این تجدید حیات، ظهور و توسعهی آیین پیادهروی اربعین بوده است که توسط برخی مروجان گفتمان مذکور (ازجمله علیرضا پناهیان) صراحتاً بهعنوان «یکی از نشانههای ظهور» تلقی شده و از آن با تعابیری چون نمونهسازی جامعهی مهدوی و تمرین و رژهی آمادهسازی سپاه صاحبالزمان یاد میشود.
از منظر این گفتمان، مجموعه تحولات سیاسی و بینالمللی معاصر، اعم از جنگ ایران و عراق، جنگ کویت، حملهی نظامی آمریکا و متحدانش به عراق و افغانستان، سقوط صدام، جنگ 33 روزه لبنان و اسراییل، مرگ پادشاه عربستان و ناآرامیهای سالهای اخیر در خاورمیانه، پیدایش و سقوط داعش، همه و همه علایمی از قریبالوقوعبودن ظهور است. پیشگوییهای اخیر مسئولان نظام از نابودی اسراییل تا کمتر از 25 سال آینده و نابودی عربستان سعودی تا سال 2030 میلادی را نیز در همین راستا میتوان تفسیر کرد.
[ادامه👇]
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
@mohsenhesammazaheri
🔸آخرالزمانِ شیعی و الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی🔸
برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت ۵ و پایانی]
🔹نه
همانطورکه گفته شد گفتمان آخرالزمانگرایی سیاسی، جریان نوپدیدی نیست و لااقل از میانهی دههی 70 بهعنوان یکی از ابزارهای تهییج و بسیج تودهای حامیان جمهوری اسلامی بهکار میرفته است. اما در سالهای اخیر، گسترهی مخاطبان این گفتمان از دایرهی مجالس مذهبی فراتر رفته و در شعاع عمومیتری تبلیغ و ترویج میشود. نکتهی مهمتر آنکه این تبلیغات تاکنون نوعاً در ادبیات غیررسمی هواداران مذهبی نظام و «حزباللهیها» رواج داشت و در قالب تولید آثار ذوقی و ادبی هنری (شعر، نوحه، تجسمی و...) یا نهایتاً اقدامات جزیی و نمادین (مانند نصب روزشمار شمارش معکوس برای نابودی اسراییل در میدان فلسطین تهران) بروز مییافت. اما انتشار پوستر برنامهای رسمی با عنوان «صبحگاه مشترک یگانهای نظامی و انتظامی جهت اعلام آمادگی و بیعت با امامزمان(عج)» نشان از سرایت این ادبیات از فضای غیررسمی به ادبیات رسمی نظام دارد. برنامهی مذکور، طبق اعلام قرار است با نام «عهد سربازی» در روز «نهم ربیع» و در «مسجد جمکران» برگزار شود. بهصورت بیسابقهای در آگهی این برنامه، نشان نیروهای نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی (ارتش، سپاه و نیروی انتظامی) درج شده است.
صبحگاه نیروهای نظامی و انتظامی، طبق عرف نیروهای نظامی تابع تشریفات رسمی مشخصی است و تا پیش از این، همیشه اولاً در مکانهای رسمی و نظامی و ثانیاً با حضور مقامات و فرماندهان ردهبالای کشوری و لشگری کشور برگزار میشد. برگزاری برنامهای مشابه، در مناسبتی مذهبی و غیررسمی (آنهم نهم ربیع که جایگاه تاریخی و مناسکی خاصی برای عامهی شیعیان دارد) و نه در حضور مقامات رسمی بلکه در محل مسجد جمکران، نشانهی مهمی است از آغاز رویکرد تازهی آخرالزمانگرایی در الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی. به گمان من این برنامه را باید در امتداد تغییر و تحولات اخیر در سیاستهای مذهبی نظام ارزیابی کرد.
🔹ده
پیامد مشترک برگزاری صبحگاه مذکور و رخدادهای مشابه، پررنگشدن سویهها و ادبیات مذهبی (شیعی) در زبان رسمی جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی البته از آغاز نظامی مذهبی بوده است؛ اما تفاوت مهم دورهی جدید این است که در آن، مسیر هویتیابی مذهبی نه از تهران، که از قم میگذرد. تطور تشیع سیاسی (قرائت جمهوری اسلامی) در دو دورهی «استقرار» (رهبری آیتالله خمینی) و «تثبیت» (رهبری آیتالله خامنهای) بهخوبی نشان میدهد، جمهوری اسلامی در روندی محسوس روز به روز در حال تبدیل از یک «نظام اسلامی» به یک «نظام شیعی» است. این تطور، طبعاً تأثیرات مهمی بر ساختار سیاسی نظام و مناسبات حکومت با سازمان رسمی دین (حوزه و روحانیت) برجا خواهد گذاشت که یکی از آنها میتواند تفکیک دو ساحت رهبری مذهبی و رهبری عرفی و بازسازی الگوی «خمینی ـ گلپایگانی» در قالب الگوی «خامنهای ـ وحید خراسانی» باشد. (نک: مقالهی «رهبر مذهبی جمهوری اسلامی کیست؟». لینک: https://t.me/mohsenhesammazaheri/546)
رواج رویکرد آخرالزمانی، تغییرات در الاهیات سیاسی و سیاستهای مذهبی جمهوری اسلامی، توسعهی سختافزاری سازمان دینی، فربهی مناسکی و ظهور مناسک نوپدید، همه و همه قطعاتی از یک پازل مشترکاند که تصویر آیندهی تشیع ایرانی را خواهند ساخت.
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
@mohsenhesammazaheri
برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن
✍️محسن حسام مظاهری
[قسمت ۵ و پایانی]
🔹نه
همانطورکه گفته شد گفتمان آخرالزمانگرایی سیاسی، جریان نوپدیدی نیست و لااقل از میانهی دههی 70 بهعنوان یکی از ابزارهای تهییج و بسیج تودهای حامیان جمهوری اسلامی بهکار میرفته است. اما در سالهای اخیر، گسترهی مخاطبان این گفتمان از دایرهی مجالس مذهبی فراتر رفته و در شعاع عمومیتری تبلیغ و ترویج میشود. نکتهی مهمتر آنکه این تبلیغات تاکنون نوعاً در ادبیات غیررسمی هواداران مذهبی نظام و «حزباللهیها» رواج داشت و در قالب تولید آثار ذوقی و ادبی هنری (شعر، نوحه، تجسمی و...) یا نهایتاً اقدامات جزیی و نمادین (مانند نصب روزشمار شمارش معکوس برای نابودی اسراییل در میدان فلسطین تهران) بروز مییافت. اما انتشار پوستر برنامهای رسمی با عنوان «صبحگاه مشترک یگانهای نظامی و انتظامی جهت اعلام آمادگی و بیعت با امامزمان(عج)» نشان از سرایت این ادبیات از فضای غیررسمی به ادبیات رسمی نظام دارد. برنامهی مذکور، طبق اعلام قرار است با نام «عهد سربازی» در روز «نهم ربیع» و در «مسجد جمکران» برگزار شود. بهصورت بیسابقهای در آگهی این برنامه، نشان نیروهای نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی (ارتش، سپاه و نیروی انتظامی) درج شده است.
صبحگاه نیروهای نظامی و انتظامی، طبق عرف نیروهای نظامی تابع تشریفات رسمی مشخصی است و تا پیش از این، همیشه اولاً در مکانهای رسمی و نظامی و ثانیاً با حضور مقامات و فرماندهان ردهبالای کشوری و لشگری کشور برگزار میشد. برگزاری برنامهای مشابه، در مناسبتی مذهبی و غیررسمی (آنهم نهم ربیع که جایگاه تاریخی و مناسکی خاصی برای عامهی شیعیان دارد) و نه در حضور مقامات رسمی بلکه در محل مسجد جمکران، نشانهی مهمی است از آغاز رویکرد تازهی آخرالزمانگرایی در الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی. به گمان من این برنامه را باید در امتداد تغییر و تحولات اخیر در سیاستهای مذهبی نظام ارزیابی کرد.
🔹ده
پیامد مشترک برگزاری صبحگاه مذکور و رخدادهای مشابه، پررنگشدن سویهها و ادبیات مذهبی (شیعی) در زبان رسمی جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی البته از آغاز نظامی مذهبی بوده است؛ اما تفاوت مهم دورهی جدید این است که در آن، مسیر هویتیابی مذهبی نه از تهران، که از قم میگذرد. تطور تشیع سیاسی (قرائت جمهوری اسلامی) در دو دورهی «استقرار» (رهبری آیتالله خمینی) و «تثبیت» (رهبری آیتالله خامنهای) بهخوبی نشان میدهد، جمهوری اسلامی در روندی محسوس روز به روز در حال تبدیل از یک «نظام اسلامی» به یک «نظام شیعی» است. این تطور، طبعاً تأثیرات مهمی بر ساختار سیاسی نظام و مناسبات حکومت با سازمان رسمی دین (حوزه و روحانیت) برجا خواهد گذاشت که یکی از آنها میتواند تفکیک دو ساحت رهبری مذهبی و رهبری عرفی و بازسازی الگوی «خمینی ـ گلپایگانی» در قالب الگوی «خامنهای ـ وحید خراسانی» باشد. (نک: مقالهی «رهبر مذهبی جمهوری اسلامی کیست؟». لینک: https://t.me/mohsenhesammazaheri/546)
رواج رویکرد آخرالزمانی، تغییرات در الاهیات سیاسی و سیاستهای مذهبی جمهوری اسلامی، توسعهی سختافزاری سازمان دینی، فربهی مناسکی و ظهور مناسک نوپدید، همه و همه قطعاتی از یک پازل مشترکاند که تصویر آیندهی تشیع ایرانی را خواهند ساخت.
#نقد_سیاستهای_دینی_جمهوری_اسلامی
#مطالعات_اجتماعی_انقلاب_اسلامی
@mohsenhesammazaheri
Telegram
دین، فرهنگ، جامعه | محسنحسام مظاهری
متن کامل مقالهی
«رهبرِ مذهبیِ جمهوریِ اسلامی کیست؟»
یا
«مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران»
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
@mohsenhesammazaheri
«رهبرِ مذهبیِ جمهوریِ اسلامی کیست؟»
یا
«مرجعیتِ مذهبیِ نظام در کشاکش قم و تهران»
(بهبهانهی همنشینیِ «هشتم [نهم] ربیع» و «هفتهی وحدت» در تقویم رسمی کشور)
@mohsenhesammazaheri
akharolzaman. mazaheri.pdf
940.6 KB
متن کامل مقالهی
«آخرالزمانِ شیعی و الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی»
(برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن)
✍️محسن حسام مظاهری
@mohsenhesammazaheri
«آخرالزمانِ شیعی و الاهیات سیاسی جمهوری اسلامی»
(برگزاری صبحگاه مشترک نیروهای نظامی و انتظامی در مسجد جمکران و دلالتهای آن)
✍️محسن حسام مظاهری
@mohsenhesammazaheri
Forwarded from سهند ایرانمهر
✔️تعطيل و باز هم تعطيل!🔻
🖋اكبر ثبوت
روزنامه اطلاعات
استاد بزرگوار و دانشمند ذوفنون ابوالحسن شعرايي شخصيتي بود كه در اعصار اخير كسي را به جامعيّت علمي، و تسلّط او بر معقول و منقول و معارف قديم و جديد نميتوان يافت.
بسياري از چهرههاي ممتاز حوزه و دانشگاه، همچون آيات ميرزا هاشم آملي، حسنزادة آملي، جوادي آملي، رضي شيرازي، و استادان دكتر عبدالحسين زرّينكوب، دكتر محمد خوانساري، دكتر مهدي محقق، دكتر سادات ناصري، دكتر محسن جهانگيري و اكبر داناسرشت در رشتههاي مختلف علمي در محضر او شاگردي كردهاند.
درس استاد شعرايي در هيچ يك از روزها و شبهاي سال (منهاي عاشورا و 28 صفر رحلت پيامبر صلواهالله عليه و آله) تعطيل نميشد و چون به ايشان گفتند: چگونه است كه شما حتي در شب و روز بيست و يكم رمضان درس را تعطيل نميكنيد؟ پاسخ دادند: مگر جز اين است كه به روايت معتبر شيخ صدوق، در دو شب بيست و يكم و بيست و سوم رمضان كه بيش از تمامي شبهاي سال احتمال ميرود شب قدر باشند؛ مذاكرة علمي از هر عبادت ديگري با فضيلتتر است: «من احيي هاتين الليلتين بمذاكرة العلم فهو افضل؟» و مگر جز اين است كه امير مؤمنان(ع) حتي در بستر مرگ و تا ساعتي پيش از آنكه چشم از جهان فرو بندد، با سخنان گهربار خود مشغول تعليم خلق بود و از جمله ـ به روايت امام سجاد(ع) از امام حسين(ع) ـ خطاب به فرزند خود فرمود: «اياك و ظلم من لايجد عليك ناصرا الا الله» (زنهار بر كسي كه در برابر تو جز خدا ياوري ندارد ستم نكني).
يك بار ديگر نيز گفتند: من به عنوان عضو شوراي عالي فرهنگ، به شورا پيشنهاد كردم نيمي از تعطيلاتي را كه مربوط به مناسبتهاي مذهبي است حذف كنند و به جاي آن، در هر يك از روزهايي كه مصادف با مناسبتهاي مزبور است (مثلاً روز وفات امام صادق(ع)) يك برنامة دو ساعته براي مؤسسات آموزشي و ادارات و كارخانهها و... اجرا شود كه در خلال آن، به سخنراني يا مقالهخواني و... دربارة مناسبت آن روز بپردازند تا عموم مردم شناخت بيشتري از شخصيتها و مناسبتهاي ديني پيدا كنند. استاد ميگفتند: من اين پيشنهاد را به شوراي عالي فرهنگ دادم و برخلاف انتظارم خانم فرّخرو پارسا معاون وزير آموزش و پرورش كه بعدها وزير شد (و پدرش فرّخ دين اهل قم و حوزه ديده و از هواخواهان شيخ فضلالله نوري بود) از اين پيشنهاد حمايت كرد؛ ولي بعضي ديگر مخالفت كردند و بهانه آوردند كه اجراي اين پيشنهاد يك طرح عملي و جامع ميخواهد. من گفتم: طرحش با من. كساني هم كه با هدف پيشنهاد يعني تقويت شناخت مردم از شخصيتها و مناسبتهاي ديني مخالف بودند، اينجا و آنجا پشت سر من گفتند: ادامة وضع كنوني (تعطيل و باز هم تعطيل) ضررش كمتر است. استاد ميگفتند: من همچنان پيگير اين پيشنهاد هستم. چون اين همه تعطيلات، كه هيچ دستور و حتّي اشارهاي از پيشوايان دين در مورد آنها نداريم، تنها نتيجهاش اتلاف عمر افراد جامعه است و به بطالت گذراندن وقت و نه تنها توجيه عقلي و شرعي ندارد كه بعضاً زمينه سازِ افزايش كارهاي خلاف هم هست.
نيز به زبان طنز ميگفتند: من با تمامي اصحاب مذهب تعطيل شديداً مخالفم و بارها گفتهام كه ابوريحان بيروني، در تمامي سال فقط دو روز تعطيل ميكرد: نوروز و مهرگان؛ و از متأخّران، حكيم زاهد ملّا محمد كاشي، همه روزه به جز عاشورا برنامة تدريس داشت؛ و من هم در طول سال، بيش از دو روز درس و كار علمي را تعطيل نميكنم. زيرا معتقدم درس گفتن عبادت و اداي امانت است و واجب، و همان طور كه روز عيد غدير يا مبعث، نماز و اداي امانت را نبايد تعطيل كرد، درس گفتن و درس گرفتن و كارهاي غيردرسي را هم اگر به چشم انجام وظيفة الهي و عبادت و خدمت به خلق نگاه كنيم، حكم نماز و اداي امانت را دارد. سپس به من گفتند: پدر شما كه آدم بسيار مقدّسي هم هست، چند روز كامل از سال را تعطيل ميكند؟ پاسخ دادم: گمان نميكنم جز سه روز كه دو روزش را شما هم تعطيل ميكنيد ـ به اضافة 21 رمضان ـ تعطيل داشته باشد. گفتند: خوب! آيا اين تعطيل نكردن به معني بيحرمتي به مقدّسات است؟ نه! چون او ميگويد: كاري كه من دارم، تلاش براي برآوردن نيازهاي مردم و به نيّت امتثال امر الهي در خدمت به خلق است.
در درس تفسير نيز وقتي به آية 65 از سورة مباركة بقره رسيديم، استاد گفتند: چنانكه در قرآن آمده است، روز شنبه براي يهود روز تعطيل بود و آنان در آن روز مجاز به فعاليت نبودند. ولي چنانكه نيز در قرآن آمده، روز جمعه براي مسلمانان اينگونه نيست؛ بلكه مسلمانان در اين روز، بايد پس از اداي فريضة جمعه، به دنبال فعاليتهاي سودمند بروند: فانتشروا في الارض و ابتغوا من فضلالله (الجمعة، 10)
و اينك ماييم و تعطيلاتي كه هيچ حاصلي جز هدر دادن وقت جامعه ندارد و كاستن از آنها بيتوجهي به مقدّسات تلقي ميشود و براي افزودن به آنها، از شئون و جايگاه پيشوايان دين به
عنوانِ تعظيم شعائر مايه ميگذارند.
@sahandiranmehr
🖋اكبر ثبوت
روزنامه اطلاعات
استاد بزرگوار و دانشمند ذوفنون ابوالحسن شعرايي شخصيتي بود كه در اعصار اخير كسي را به جامعيّت علمي، و تسلّط او بر معقول و منقول و معارف قديم و جديد نميتوان يافت.
بسياري از چهرههاي ممتاز حوزه و دانشگاه، همچون آيات ميرزا هاشم آملي، حسنزادة آملي، جوادي آملي، رضي شيرازي، و استادان دكتر عبدالحسين زرّينكوب، دكتر محمد خوانساري، دكتر مهدي محقق، دكتر سادات ناصري، دكتر محسن جهانگيري و اكبر داناسرشت در رشتههاي مختلف علمي در محضر او شاگردي كردهاند.
درس استاد شعرايي در هيچ يك از روزها و شبهاي سال (منهاي عاشورا و 28 صفر رحلت پيامبر صلواهالله عليه و آله) تعطيل نميشد و چون به ايشان گفتند: چگونه است كه شما حتي در شب و روز بيست و يكم رمضان درس را تعطيل نميكنيد؟ پاسخ دادند: مگر جز اين است كه به روايت معتبر شيخ صدوق، در دو شب بيست و يكم و بيست و سوم رمضان كه بيش از تمامي شبهاي سال احتمال ميرود شب قدر باشند؛ مذاكرة علمي از هر عبادت ديگري با فضيلتتر است: «من احيي هاتين الليلتين بمذاكرة العلم فهو افضل؟» و مگر جز اين است كه امير مؤمنان(ع) حتي در بستر مرگ و تا ساعتي پيش از آنكه چشم از جهان فرو بندد، با سخنان گهربار خود مشغول تعليم خلق بود و از جمله ـ به روايت امام سجاد(ع) از امام حسين(ع) ـ خطاب به فرزند خود فرمود: «اياك و ظلم من لايجد عليك ناصرا الا الله» (زنهار بر كسي كه در برابر تو جز خدا ياوري ندارد ستم نكني).
يك بار ديگر نيز گفتند: من به عنوان عضو شوراي عالي فرهنگ، به شورا پيشنهاد كردم نيمي از تعطيلاتي را كه مربوط به مناسبتهاي مذهبي است حذف كنند و به جاي آن، در هر يك از روزهايي كه مصادف با مناسبتهاي مزبور است (مثلاً روز وفات امام صادق(ع)) يك برنامة دو ساعته براي مؤسسات آموزشي و ادارات و كارخانهها و... اجرا شود كه در خلال آن، به سخنراني يا مقالهخواني و... دربارة مناسبت آن روز بپردازند تا عموم مردم شناخت بيشتري از شخصيتها و مناسبتهاي ديني پيدا كنند. استاد ميگفتند: من اين پيشنهاد را به شوراي عالي فرهنگ دادم و برخلاف انتظارم خانم فرّخرو پارسا معاون وزير آموزش و پرورش كه بعدها وزير شد (و پدرش فرّخ دين اهل قم و حوزه ديده و از هواخواهان شيخ فضلالله نوري بود) از اين پيشنهاد حمايت كرد؛ ولي بعضي ديگر مخالفت كردند و بهانه آوردند كه اجراي اين پيشنهاد يك طرح عملي و جامع ميخواهد. من گفتم: طرحش با من. كساني هم كه با هدف پيشنهاد يعني تقويت شناخت مردم از شخصيتها و مناسبتهاي ديني مخالف بودند، اينجا و آنجا پشت سر من گفتند: ادامة وضع كنوني (تعطيل و باز هم تعطيل) ضررش كمتر است. استاد ميگفتند: من همچنان پيگير اين پيشنهاد هستم. چون اين همه تعطيلات، كه هيچ دستور و حتّي اشارهاي از پيشوايان دين در مورد آنها نداريم، تنها نتيجهاش اتلاف عمر افراد جامعه است و به بطالت گذراندن وقت و نه تنها توجيه عقلي و شرعي ندارد كه بعضاً زمينه سازِ افزايش كارهاي خلاف هم هست.
نيز به زبان طنز ميگفتند: من با تمامي اصحاب مذهب تعطيل شديداً مخالفم و بارها گفتهام كه ابوريحان بيروني، در تمامي سال فقط دو روز تعطيل ميكرد: نوروز و مهرگان؛ و از متأخّران، حكيم زاهد ملّا محمد كاشي، همه روزه به جز عاشورا برنامة تدريس داشت؛ و من هم در طول سال، بيش از دو روز درس و كار علمي را تعطيل نميكنم. زيرا معتقدم درس گفتن عبادت و اداي امانت است و واجب، و همان طور كه روز عيد غدير يا مبعث، نماز و اداي امانت را نبايد تعطيل كرد، درس گفتن و درس گرفتن و كارهاي غيردرسي را هم اگر به چشم انجام وظيفة الهي و عبادت و خدمت به خلق نگاه كنيم، حكم نماز و اداي امانت را دارد. سپس به من گفتند: پدر شما كه آدم بسيار مقدّسي هم هست، چند روز كامل از سال را تعطيل ميكند؟ پاسخ دادم: گمان نميكنم جز سه روز كه دو روزش را شما هم تعطيل ميكنيد ـ به اضافة 21 رمضان ـ تعطيل داشته باشد. گفتند: خوب! آيا اين تعطيل نكردن به معني بيحرمتي به مقدّسات است؟ نه! چون او ميگويد: كاري كه من دارم، تلاش براي برآوردن نيازهاي مردم و به نيّت امتثال امر الهي در خدمت به خلق است.
در درس تفسير نيز وقتي به آية 65 از سورة مباركة بقره رسيديم، استاد گفتند: چنانكه در قرآن آمده است، روز شنبه براي يهود روز تعطيل بود و آنان در آن روز مجاز به فعاليت نبودند. ولي چنانكه نيز در قرآن آمده، روز جمعه براي مسلمانان اينگونه نيست؛ بلكه مسلمانان در اين روز، بايد پس از اداي فريضة جمعه، به دنبال فعاليتهاي سودمند بروند: فانتشروا في الارض و ابتغوا من فضلالله (الجمعة، 10)
و اينك ماييم و تعطيلاتي كه هيچ حاصلي جز هدر دادن وقت جامعه ندارد و كاستن از آنها بيتوجهي به مقدّسات تلقي ميشود و براي افزودن به آنها، از شئون و جايگاه پيشوايان دين به
عنوانِ تعظيم شعائر مايه ميگذارند.
@sahandiranmehr
Forwarded from دردنامه
📝فربگیِ آئین
(نقدی بر وضعِ شعائر و مناسک در ایرانِ امروز به بهانه راهپیمایی اربعین و مناسبتهای مذهبی ماه محرم و صفر)
[بخش 1 از 6 متن]
👈[اشاره: موج جدیدی از انتقاد از افزایش بیحد مناسک به بهانه راهپیمایی اربعین امروز بوجود آمده است که به نظر میرسد هنوز ادبیاتی به اندازه کافی بلیغ برای تبیین خویش نیافته است. محسن حسام مظاهری نمونهای است از چهرههای علاقمند به انقلاب اسلامی که امروز منتقد وضعیت «فربگی آئینها» شدهاند. وی علاوه بر سلسله مطالب قابل توجه خود پیرامون نقد افزایش بیرویه شعائر دینی و حتی انقلابی اخیراً سلسله مطالبی در نقد راهپیمایی اربعین در کانال خود تحت عنوان «رشد تصاعدی آمار ایرانیها در پیادهروی اربعین: دلایل و پیامدها» منتشر کرده که شایسته توجه است (goo.gl/aRV5Ro). بهانه این نوشته مشارکت در ادبیات این موج جدید با رویکرد تاریخی و فلسفی است که در ادامه در 7 بند تقدیم میگردد.]
1️⃣[یکم؛ مقدمه]
هر حرکت انقلابی در دورانِ استقرار به تدریج به جایی میرسد که در آن توسط بوقها و منابر و تبلیغاتِ وسیع، شعارها و ارزشهای رسمی به شدت بزرگداشت میشوند تا این شعارها را تبدیل به «تنها معیار تشخیص دوست از دشمن» کنند و در سایهی این دستهبندیِ خالی از معنا و غیر واقعی، مشروعیتِ حکومتها و طبقات مستولی بر جامعه به صرف اینکه طرفدارِ آن شعائر هستند اثبات شود ولو اینکه به تدریج این حکومتها تبدیل به محلی برای تداوم فساد عدهای علیه مردم خویش شده باشند.
در این نقطه حکومتها دست به بزرگداشت هر چه فربهتر و شدیدتر شعائر (خدا باشد یا خدایان) میزنند تا بتوانند اساسا اهمیت کارآمدی (اهمیت خدمت به خلق و زندگی انسان) را کاملا ناچیز و قابل صرفنظر کردن معرفی نمایند تا از یک سو وعده سعادت اخروی را تبدیل به مسکن روانی برای زندگی پر از زجر مردم له شده زیر پای قدرت کنند و از سوی دیگر جایگاه سیاسیشان را تقویت نمایند.
در این نقطهیِ عطفِ تاریخی به تدریج افکار جامعه از این شعائر -حتی اگر درباره خود خدا باشد- ناامید میشود و هر چقدر شدت ترویج شعائر بیشتر باشد سرعت ناامیدی نیز بیشتر خواهد شد چون این شعارها تنها دلیلی برای باقیماندن قدرت در دست حلقههای تا ابد بسته و تداوم شرایط انحطاط و بدبختی و جلوگیری از ایجاد آگاهی عمومی تلقی میگردند. عجیب اینجاست که معمولاً این شرایط وقتی اتفاق میافتد که حافظانِ شعائر در نقطه اوج اقتدار مادی و فیزیکی قرار دارند و ناگهان در تندبادی تاریخی پوکی این بنای عظیم آشکار میگردد.
اینجاست که به تدریج زبان اهل فکر و سیاست باز میشود و آرمانهایی جدید برای سنجش حکومتها ارائه گشته و در زمینه معرفتی تقدس از بتهای قبلی زدوده میشود و در زمینه سیاسی آن سیستم در معرض فروپاشی -چه از درون و چه از بیرون- قرار میگیرد که در صورت فروپاشی خود آن سیستم و آرمانهایش برای تاریخ تبدیل به عبرت میشوند. و البته این چرخهای است که تکرار میشود.
در این رابطه به بررسی چند مثال -البته در حوصله این نوشتار- میپردازیم.
2️⃣[دوم؛ سرنوشت دنیای غرب از سقراط تا مارکس]
🔹یونان باستان؛ تاریخ غرب به کلی تاریخی در اعتراض به فربگی شعائر است. دین یونانیان باستان که مبتنی بر افتخار و ارزشهایی چون توان جسمانی و شجاعت بود توسط سقراط به پرسش کشیده میشود. سقراط به عنوان منتقد ظاهرگراییِ یونانیان به جای زیبایی جسم از زیبایی روح میپرسد و به این ترتیب چنان به ارزشهای پوچ جامعه خویش میتازد که به اعدام محکوم میشود. اما پوچی شعارها نمایان شده بود به نحوی که افلاطون و پس از آن ارسطو بازاندیشی در ارزشهای جامعه خویش را چنان ادامه دادند که به کلی دل از اساطیر (ارزشهای فربه کهن) شستند و بنیادی تازه برای خردِ مردمان فراهم آوردند که به انقلابی عظیم در فکر و عمل یونانیان منجر شد.
🔹مسیحی شدن امپراطوری روم؛ مسیحی شدن مردمانِ روم را نیز باید در نتیجه فربگی آئینهای بسیار پر هزینه و شعارهای بسیار پر آوازهی سنتِ رومی و ناامیدی عموم مردم از ثمربخشی آن مناسک پیشین تحلیل کرد. مردم روم در امید دنیایی جدید و روحانی دل در گرو مسیحیت انقلابی اولیه بستند. البته این انقلاب جدید نیز به نوبه خود دچار زوال شد و پس از گذشت سیصد سال از ابتدای انقلابِ مسیحیت، همین دین نیز تبدیل به آئینی مناسکی و ظاهرگرا و بیمحتوا گردید تا آنجا که دستگاه امپراطوری حاضر شد این دین را به رسمیت بشناسد و آنچه که تا دیروز تهدیدی برای امپراطوری تلقی میگردید و پیروان آن را شایستهی اعدام میکرد، به واسطه شدتِ تحریف و ظاهرگرایی ظهور کرده در آن تبدیل به منشا مشروعیت امپراطوری گردد.
ادامه در 👇
(نقدی بر وضعِ شعائر و مناسک در ایرانِ امروز به بهانه راهپیمایی اربعین و مناسبتهای مذهبی ماه محرم و صفر)
[بخش 1 از 6 متن]
👈[اشاره: موج جدیدی از انتقاد از افزایش بیحد مناسک به بهانه راهپیمایی اربعین امروز بوجود آمده است که به نظر میرسد هنوز ادبیاتی به اندازه کافی بلیغ برای تبیین خویش نیافته است. محسن حسام مظاهری نمونهای است از چهرههای علاقمند به انقلاب اسلامی که امروز منتقد وضعیت «فربگی آئینها» شدهاند. وی علاوه بر سلسله مطالب قابل توجه خود پیرامون نقد افزایش بیرویه شعائر دینی و حتی انقلابی اخیراً سلسله مطالبی در نقد راهپیمایی اربعین در کانال خود تحت عنوان «رشد تصاعدی آمار ایرانیها در پیادهروی اربعین: دلایل و پیامدها» منتشر کرده که شایسته توجه است (goo.gl/aRV5Ro). بهانه این نوشته مشارکت در ادبیات این موج جدید با رویکرد تاریخی و فلسفی است که در ادامه در 7 بند تقدیم میگردد.]
1️⃣[یکم؛ مقدمه]
هر حرکت انقلابی در دورانِ استقرار به تدریج به جایی میرسد که در آن توسط بوقها و منابر و تبلیغاتِ وسیع، شعارها و ارزشهای رسمی به شدت بزرگداشت میشوند تا این شعارها را تبدیل به «تنها معیار تشخیص دوست از دشمن» کنند و در سایهی این دستهبندیِ خالی از معنا و غیر واقعی، مشروعیتِ حکومتها و طبقات مستولی بر جامعه به صرف اینکه طرفدارِ آن شعائر هستند اثبات شود ولو اینکه به تدریج این حکومتها تبدیل به محلی برای تداوم فساد عدهای علیه مردم خویش شده باشند.
در این نقطه حکومتها دست به بزرگداشت هر چه فربهتر و شدیدتر شعائر (خدا باشد یا خدایان) میزنند تا بتوانند اساسا اهمیت کارآمدی (اهمیت خدمت به خلق و زندگی انسان) را کاملا ناچیز و قابل صرفنظر کردن معرفی نمایند تا از یک سو وعده سعادت اخروی را تبدیل به مسکن روانی برای زندگی پر از زجر مردم له شده زیر پای قدرت کنند و از سوی دیگر جایگاه سیاسیشان را تقویت نمایند.
در این نقطهیِ عطفِ تاریخی به تدریج افکار جامعه از این شعائر -حتی اگر درباره خود خدا باشد- ناامید میشود و هر چقدر شدت ترویج شعائر بیشتر باشد سرعت ناامیدی نیز بیشتر خواهد شد چون این شعارها تنها دلیلی برای باقیماندن قدرت در دست حلقههای تا ابد بسته و تداوم شرایط انحطاط و بدبختی و جلوگیری از ایجاد آگاهی عمومی تلقی میگردند. عجیب اینجاست که معمولاً این شرایط وقتی اتفاق میافتد که حافظانِ شعائر در نقطه اوج اقتدار مادی و فیزیکی قرار دارند و ناگهان در تندبادی تاریخی پوکی این بنای عظیم آشکار میگردد.
اینجاست که به تدریج زبان اهل فکر و سیاست باز میشود و آرمانهایی جدید برای سنجش حکومتها ارائه گشته و در زمینه معرفتی تقدس از بتهای قبلی زدوده میشود و در زمینه سیاسی آن سیستم در معرض فروپاشی -چه از درون و چه از بیرون- قرار میگیرد که در صورت فروپاشی خود آن سیستم و آرمانهایش برای تاریخ تبدیل به عبرت میشوند. و البته این چرخهای است که تکرار میشود.
در این رابطه به بررسی چند مثال -البته در حوصله این نوشتار- میپردازیم.
2️⃣[دوم؛ سرنوشت دنیای غرب از سقراط تا مارکس]
🔹یونان باستان؛ تاریخ غرب به کلی تاریخی در اعتراض به فربگی شعائر است. دین یونانیان باستان که مبتنی بر افتخار و ارزشهایی چون توان جسمانی و شجاعت بود توسط سقراط به پرسش کشیده میشود. سقراط به عنوان منتقد ظاهرگراییِ یونانیان به جای زیبایی جسم از زیبایی روح میپرسد و به این ترتیب چنان به ارزشهای پوچ جامعه خویش میتازد که به اعدام محکوم میشود. اما پوچی شعارها نمایان شده بود به نحوی که افلاطون و پس از آن ارسطو بازاندیشی در ارزشهای جامعه خویش را چنان ادامه دادند که به کلی دل از اساطیر (ارزشهای فربه کهن) شستند و بنیادی تازه برای خردِ مردمان فراهم آوردند که به انقلابی عظیم در فکر و عمل یونانیان منجر شد.
🔹مسیحی شدن امپراطوری روم؛ مسیحی شدن مردمانِ روم را نیز باید در نتیجه فربگی آئینهای بسیار پر هزینه و شعارهای بسیار پر آوازهی سنتِ رومی و ناامیدی عموم مردم از ثمربخشی آن مناسک پیشین تحلیل کرد. مردم روم در امید دنیایی جدید و روحانی دل در گرو مسیحیت انقلابی اولیه بستند. البته این انقلاب جدید نیز به نوبه خود دچار زوال شد و پس از گذشت سیصد سال از ابتدای انقلابِ مسیحیت، همین دین نیز تبدیل به آئینی مناسکی و ظاهرگرا و بیمحتوا گردید تا آنجا که دستگاه امپراطوری حاضر شد این دین را به رسمیت بشناسد و آنچه که تا دیروز تهدیدی برای امپراطوری تلقی میگردید و پیروان آن را شایستهی اعدام میکرد، به واسطه شدتِ تحریف و ظاهرگرایی ظهور کرده در آن تبدیل به منشا مشروعیت امپراطوری گردد.
ادامه در 👇
Telegram
دین | فرهنگ | جامعه ـ محسن حسام مظاهری
🔸«اربعینِ ایرانی»🔸
رشد تصاعدی آمار ایرانیها در پیادهروی اربعین: دلایل و پیامدها
[برشی از مقالهام در کتاب «پیادهروی اربعین: تأملات جامعهشناختی»]
محسنحسام مظاهری
[قسمت ۱]
«امامحسین! اگر من چند قدم برای تو پیاده نیایم، زندگیام به چه دردی میخورد؟…
رشد تصاعدی آمار ایرانیها در پیادهروی اربعین: دلایل و پیامدها
[برشی از مقالهام در کتاب «پیادهروی اربعین: تأملات جامعهشناختی»]
محسنحسام مظاهری
[قسمت ۱]
«امامحسین! اگر من چند قدم برای تو پیاده نیایم، زندگیام به چه دردی میخورد؟…
Forwarded from دردنامه
[بخش 2 از 6 متن]
🔹رنسانس، اصلاح دینی و ظهور علم مدرن؛ امپراطوری روم و دستگاه کلیسایی با احترام به آئین مسیحی و افکار ارسطویی هزار سال حکومت کردند تا معلوم شد این آئینها جز ظاهری بیمحتوا که «انسان» در آنها گم شده است و ظلم کلیسا را تداوم میدهند چیزی نیستند. اروپائیان با مشاهده فسادِ کلیسا و دم زدن همزمان این نهاد از ارزشها ابتدا دل از روحانیت مسیحی و سپس دل از مسیحیت بریدند چرا که آنان متوجه شده بودند تشخیص و صلاحیت بسیاری از افراد یا طبقاتی که خارج از دایره روحانیت مسیحی هستند به حال ممالکشان بیشتر از کلیساست.
همچنین کلیسا به تدریج انبوهی از شرائع و آداب را از جمله زیارتها و پیادهرویها و اوقاف و دیگر مناسک ابداع کرده بود و به عنوان راه مغفرت الهی معرفی مینمود در حالی که با فربه شدن تدریجی ولی شدید این مناسک روشن شد آنها فایدهای حقیقی به حال وضعیت جوامع و مردمان ندارند و بهبودی حاصل نمیکنند. کلیسا این مناسک را راه رسیدن به بهشت معرفی میکرد و با معرفی کردن خویش به عنوان مدافع این شرائع به وجود خویش مشروعیت میبخشید. به همین دلیل نیز پروژه «علم مدرن» به عنوان علمی که در دسترس همگان است نه در انحصار طبقه روحانیون و نیز به عنوان علمی که به عمل توجه دارد و نه شعار و مناسک، همزمان با رنسانس دینی کلید خورد و به تدریج جهان جدید را ساخت و میتوان به وضوح در افکار امثال کانت و دکارت این توجه عملگرایانه و طبقهستیزانه به علم را مورد توجه قرار داد.
🔹ظهور مارکسیسم؛ نمونه بسیار شاخص دیگر از گریزانی جوامع از شعارها و بزرگداشتهای ملالآور را باید در بوجود آمدن مارکسیسم جستجو کرد. مارکسیسم اعتراضی بود به عدم اهتمام متفکران و البته دینداران به اصلاح جوامعشان. مارکس نه در حقیقت مخالف اصل فلسفه (مثلاً هگل) بود و نه مخالف اصل دین بلکه به لحاظ جامعهشناختی این دو نهاد را در زمان خویش ناتوان از اصلاح شرایط مییافت و به همین دلیل علیه آنان میشورید. او به شعارهای پرتکرار و ملالآور در توصیف جهان اعتراض میکرد و ندای لزوم تغییر جهان را سر میداد. فارغ از نقدهایی که به جریان اصلاحی مارکسیسم داشته باشیم اما باید سرنوشت منابر ملالآور دینی و آئینزدگی در دوران او را عبرت خود کنیم و اقبال عجیب به سخنان مارکس در زمان خودش را تصادفی و مربوط به دنیایی به کلی متفاوت نپنداریم. جارویِ ضدِ متافیزیکِ «حلقه وین» در تدوین چارچوب فکری «پوزیتیویسم منطقی» را نیز باید تلاشی سازمانیافته جهت زدودن شعارهای پوچ و سخنهای مهمل و پرتکرار مدعیان و در ادامه پروژه کانت در روشن کردن مرز علم از غیر علم دانست.
🔹افول مارکسیسم و ظهور ایده آزادی و جهان امریکایی؛ حتی خود مارکسیسم نیز به تدریج با نقدناپذیری و ترویج بیش از حد از سوی بوقهای تبلیغاتی شوروی تبدیل به شعاری پوچ و ملالآور و سپری برای حفظ منافع طبقه حاکمانِ فاسد این کشور در دوران پس از انقلاب اکتبر شد. این در حالی بود که همزمان کمیتههای ممیزی وسیع و گزینشهای عجیب و غریب و سلسله مراتب طبقاتی برای کسب مقام سیاسی بر اساس این تفکر ایدئولوژیک بوجود آمده بود که هیچ معنایی جز ظاهرگرایی برای عقب نگاه داشتن دست عموم از دسترسی به قدرت نداشت. در نتیجه در اعتراض به این تعظیمِ شعائرِ ایدئولوژیک که هر لحظه پوچی آن بیش از پیش آشکار میشد جریانهای فکری مختلفی در سطح جهان که بر آزادی و نقد تاکید داشتند (از جمله در حوزه فلسفهی علم) بوجود آمدند که در کنار دلخستگی عمومی از این نوع تفکر به تدریج تفکر مارکسیسم را در سطح جهانی به کلی از محوریت خارج کرد. به عنوان نمونه ابطالگراییِ معرفتی که به هر گونه مطلقانگاریِ دانشمندان از یافتههایشان بدبین بود علیه فضای ایدئولوژیک مارکسیسم رشد کرد. امریکا نیز امروز نیرومندیِ داخلیِ خویش را از درکِ این نکته میگیرد که دوران بزرگداشتهایِ پوچ برای فراموشاندن بشر در برابر شعائر و مناسک به پایان رسیده است.
از این نمونهها در تاریخ غرب و جهان بسیار میتوان یافت که فربگی شعائر و منابر در کنار بیعملی و بیاعتقادی گویندگان منجر به براندازی کامل یک تفکر و طبقات متصل به آن شده باشد و در اینجا تنها به بررسی بسیار سطحی نمونههای معروفتر پرداختیم.
ادامه در 👇
🔹رنسانس، اصلاح دینی و ظهور علم مدرن؛ امپراطوری روم و دستگاه کلیسایی با احترام به آئین مسیحی و افکار ارسطویی هزار سال حکومت کردند تا معلوم شد این آئینها جز ظاهری بیمحتوا که «انسان» در آنها گم شده است و ظلم کلیسا را تداوم میدهند چیزی نیستند. اروپائیان با مشاهده فسادِ کلیسا و دم زدن همزمان این نهاد از ارزشها ابتدا دل از روحانیت مسیحی و سپس دل از مسیحیت بریدند چرا که آنان متوجه شده بودند تشخیص و صلاحیت بسیاری از افراد یا طبقاتی که خارج از دایره روحانیت مسیحی هستند به حال ممالکشان بیشتر از کلیساست.
همچنین کلیسا به تدریج انبوهی از شرائع و آداب را از جمله زیارتها و پیادهرویها و اوقاف و دیگر مناسک ابداع کرده بود و به عنوان راه مغفرت الهی معرفی مینمود در حالی که با فربه شدن تدریجی ولی شدید این مناسک روشن شد آنها فایدهای حقیقی به حال وضعیت جوامع و مردمان ندارند و بهبودی حاصل نمیکنند. کلیسا این مناسک را راه رسیدن به بهشت معرفی میکرد و با معرفی کردن خویش به عنوان مدافع این شرائع به وجود خویش مشروعیت میبخشید. به همین دلیل نیز پروژه «علم مدرن» به عنوان علمی که در دسترس همگان است نه در انحصار طبقه روحانیون و نیز به عنوان علمی که به عمل توجه دارد و نه شعار و مناسک، همزمان با رنسانس دینی کلید خورد و به تدریج جهان جدید را ساخت و میتوان به وضوح در افکار امثال کانت و دکارت این توجه عملگرایانه و طبقهستیزانه به علم را مورد توجه قرار داد.
🔹ظهور مارکسیسم؛ نمونه بسیار شاخص دیگر از گریزانی جوامع از شعارها و بزرگداشتهای ملالآور را باید در بوجود آمدن مارکسیسم جستجو کرد. مارکسیسم اعتراضی بود به عدم اهتمام متفکران و البته دینداران به اصلاح جوامعشان. مارکس نه در حقیقت مخالف اصل فلسفه (مثلاً هگل) بود و نه مخالف اصل دین بلکه به لحاظ جامعهشناختی این دو نهاد را در زمان خویش ناتوان از اصلاح شرایط مییافت و به همین دلیل علیه آنان میشورید. او به شعارهای پرتکرار و ملالآور در توصیف جهان اعتراض میکرد و ندای لزوم تغییر جهان را سر میداد. فارغ از نقدهایی که به جریان اصلاحی مارکسیسم داشته باشیم اما باید سرنوشت منابر ملالآور دینی و آئینزدگی در دوران او را عبرت خود کنیم و اقبال عجیب به سخنان مارکس در زمان خودش را تصادفی و مربوط به دنیایی به کلی متفاوت نپنداریم. جارویِ ضدِ متافیزیکِ «حلقه وین» در تدوین چارچوب فکری «پوزیتیویسم منطقی» را نیز باید تلاشی سازمانیافته جهت زدودن شعارهای پوچ و سخنهای مهمل و پرتکرار مدعیان و در ادامه پروژه کانت در روشن کردن مرز علم از غیر علم دانست.
🔹افول مارکسیسم و ظهور ایده آزادی و جهان امریکایی؛ حتی خود مارکسیسم نیز به تدریج با نقدناپذیری و ترویج بیش از حد از سوی بوقهای تبلیغاتی شوروی تبدیل به شعاری پوچ و ملالآور و سپری برای حفظ منافع طبقه حاکمانِ فاسد این کشور در دوران پس از انقلاب اکتبر شد. این در حالی بود که همزمان کمیتههای ممیزی وسیع و گزینشهای عجیب و غریب و سلسله مراتب طبقاتی برای کسب مقام سیاسی بر اساس این تفکر ایدئولوژیک بوجود آمده بود که هیچ معنایی جز ظاهرگرایی برای عقب نگاه داشتن دست عموم از دسترسی به قدرت نداشت. در نتیجه در اعتراض به این تعظیمِ شعائرِ ایدئولوژیک که هر لحظه پوچی آن بیش از پیش آشکار میشد جریانهای فکری مختلفی در سطح جهان که بر آزادی و نقد تاکید داشتند (از جمله در حوزه فلسفهی علم) بوجود آمدند که در کنار دلخستگی عمومی از این نوع تفکر به تدریج تفکر مارکسیسم را در سطح جهانی به کلی از محوریت خارج کرد. به عنوان نمونه ابطالگراییِ معرفتی که به هر گونه مطلقانگاریِ دانشمندان از یافتههایشان بدبین بود علیه فضای ایدئولوژیک مارکسیسم رشد کرد. امریکا نیز امروز نیرومندیِ داخلیِ خویش را از درکِ این نکته میگیرد که دوران بزرگداشتهایِ پوچ برای فراموشاندن بشر در برابر شعائر و مناسک به پایان رسیده است.
از این نمونهها در تاریخ غرب و جهان بسیار میتوان یافت که فربگی شعائر و منابر در کنار بیعملی و بیاعتقادی گویندگان منجر به براندازی کامل یک تفکر و طبقات متصل به آن شده باشد و در اینجا تنها به بررسی بسیار سطحی نمونههای معروفتر پرداختیم.
ادامه در 👇
👍1
Forwarded from دردنامه
[بخش 3 از 6 متن]
3️⃣[سوم؛ دنیای اسلام و ایران]
🔹فربگی آئین زردشت در حکومت ساسانی و پذیرش ایده اسلام در ایران؛ نفس پذیرش اسلام در ایران به دلیل افول ایدهی بسیار پر طمطراق سلسله ساسانی در لزوم بازگشت به شکوهِ دوره هخامنشی -که در جریان اعتراض به افول سلسلهی یونانیمآبِ اشکانیان شکل گرفته بود- اتفاق افتاد. نظام طبقاتی متشکل از سلاطین، موبَدان، سپاهیان، دهقانان و رعایا که به شدیدترین وجهی بدون پرسش و چالش به عنوان آنچه بر تارک خلقت نوشته شده رعایت میشد نمادی از فربگی عظیم آیین زردشت بود که ظواهر را به کلی جایگزین حقایق کرده و تبدیل به سپر دفاعی طبقات ممتاز در برابر درخواست عدالتطلبی و برابریطلبی عموم مردم گشته بود.
🔹فربگی آئین اسلام و استقلال سیاسی، فکری و زبانی ایرانیان از جهانِ خلافت؛ در ابتدای دوره اسلامی نیز پس از گذشت سه قرن به تدریج متفکران ایرانی متوجه شدند که در مجموع حاصلِ اسلامِ عباسیان چیزی جز فقر و انحطاط برای مردم و تداوم بقای قدرت در دست عدهای به نام خدا و رسولش نیست. به همین دلیل متفکران دست به بازگشت به ارزشهای پیش از اسلام و کنکاش در داشتههای هویتی دیگر زدند. از جمله فردوسی در قرن چهارم با رجوع به سنتِ ایرانی با سرودن شاهنامه بدون حتی یک کلمه عربی تلاش کرد ارزشها را از اساس به پیش از حاکمیتِ اعراب بازگرداند و تاریخی جدید و سرنوشتی تازه برای جهان تعریف نماید. از سوی دیگر نهضت ترجمه متون یونانی اتفاق افتاد که به ظهور شخصیتهایی مثل ابوعلی سینا و فارابی و بعدها سهروردی انجامید. حتی جریان بالندگی شعر فارسی از رودکی تا منوچهری و انوری و بعد هم نظامی گنجوی و سنایی و سعدی و مولوی و حافظ را باید ثمره این واگرایی معرفتی دانست. در حقیقت استقلال سیاسی ایرانیان که در همان قرون به وقوع پیوست نه حاصل نژادگرایی یا ضعف امنیتی و نظامی حکومت مرکزی -که منادی دین و شریعت و خلافت بوده- بلکه ناشی از ایدهی انقلابی و اعتراضی ایرانیان به فربگی بیمعنا و بیجای مقدسات بوده است.
🔹ظهور صفویه و احیاء ایده ایران همزمان با پذیرش ایده تشیع؛ ایرانیان در ادامه اعتراض خود توانستند حتی مقدسات متناسب خویش را در دل آئین اسلام پیدا کنند. شیعه شدن ایرانیان را نباید در اثر پیروزی علمای شیعه در مجادلات کلامی و مذهبی فهمید -که این موضوع اثری فرعی داشته- بلکه حرکتی سیاسی و اعتراضی به آئینِ فربهِ رسمی بوده که در مقاطع مختلف بروز کرده و به تدریج صحنه کل ایران را تغییر داده است. از جمله میتوان به ظهور سلسله صفویه (یعنی نماینده جریان صوفیه که قرنها منتقد ظاهرگرایی دینی بودهاند) به عنوان منادیان همزمان تصوف و تشیع که پس از نُهصد سال از سقوط ساسانیان مجدداً ایده ایران را به تمامه احیا کردند در برابر ظاهرگرایی اهل سنت در خلافت عثمانی و نیز در مخالفت با ظاهرگراییهای به جا مانده از ایلخانیان اشاره کرد. ملاصدرا به عنوان تئوریسین این دوره نیز با نیازمند اعلام کردن قرآن به برهان و عرفان عملاً دخالت دادن فهم ایرانی و یونانی را ضروری تلقی کرد. به این ترتیب ایده ایران با کمک ایده تشیع و تصوف در دوران صفویه احیا میشود تا اعتراضی باشد به دین فربه و رسمی و بیخاصیت آن زمان.
🔹ظهور معتزله در برابر اهل حدیث و اشاعره؛ ظهور معتزله در جهان اهل سنت را نیز بر خلاف تعابیر موجود نباید هرگز واقعهای کلامی تلقی کرد بلکه حرکتی سیاسی در اعتراض به فربگی آئینها و استنادهای دست و پاگیر توجیهکننده قدرت توسط اشاعره و اهل حدیث دانست. معتزله از سویی به اولویت مطلق عقل در برابر حدیث تاکید میکرد و از سوی دیگر حق و عدالت را بالاتر از خدا (یعنی حکومت!) دانسته و بر خلاف اشاعره دست پروردگار را در تعامل با انسان کاملاً باز (بدون هرگونه قیدی برای تعیین عادلانه یا ظالمانه بودنِ آن کنش) تلقی نمیکردند. در حقیقت اشاعره از بزرگداشت خدا در پی تطهیر حکومت و اراده مطلقالعنان آن و تقدسبخشی مطلق به آن بودهاند و به همین دلیل این ظاهرگرایان با اقبال و پشتیبانی حکومتها نیز مواجه میشدند. دلیل همراهی شیعیان -به عنوان گروه اقلیت و انقلابی- با افکار معتزله را نیز باید همینجا جستجو کرد نه در هماهنگی انگارههای حدیثی.
4️⃣[چهارم؛ روایات قرآنی و تاریخ اسلام]
اگر به تامل در قرآن نیز بپردازیم به نظر میرسد پیامبران بیش از آنکه با صحت یا عدم صحت گزارههای متافیزیکیِ مورد ادعای آئینها مشکل داشته باشند با فربگی آیین و غلبه ظواهر بر بطون و توجیه ظلم با تکیه بر حمایت از مناسک مبارزه کردهاند. در حقیقت پیامبران عمدتاً نه در جوامعی بدوی و بسیط و بیآئین بلکه اتفاقاً در مقاطعی از تاریخ که مقدسات و نهادهای اجتماعی پیچیدهی دینی و سیاسی متناسب با آن مستولی هستند ظهور کردهاند.
ادامه در 👇
3️⃣[سوم؛ دنیای اسلام و ایران]
🔹فربگی آئین زردشت در حکومت ساسانی و پذیرش ایده اسلام در ایران؛ نفس پذیرش اسلام در ایران به دلیل افول ایدهی بسیار پر طمطراق سلسله ساسانی در لزوم بازگشت به شکوهِ دوره هخامنشی -که در جریان اعتراض به افول سلسلهی یونانیمآبِ اشکانیان شکل گرفته بود- اتفاق افتاد. نظام طبقاتی متشکل از سلاطین، موبَدان، سپاهیان، دهقانان و رعایا که به شدیدترین وجهی بدون پرسش و چالش به عنوان آنچه بر تارک خلقت نوشته شده رعایت میشد نمادی از فربگی عظیم آیین زردشت بود که ظواهر را به کلی جایگزین حقایق کرده و تبدیل به سپر دفاعی طبقات ممتاز در برابر درخواست عدالتطلبی و برابریطلبی عموم مردم گشته بود.
🔹فربگی آئین اسلام و استقلال سیاسی، فکری و زبانی ایرانیان از جهانِ خلافت؛ در ابتدای دوره اسلامی نیز پس از گذشت سه قرن به تدریج متفکران ایرانی متوجه شدند که در مجموع حاصلِ اسلامِ عباسیان چیزی جز فقر و انحطاط برای مردم و تداوم بقای قدرت در دست عدهای به نام خدا و رسولش نیست. به همین دلیل متفکران دست به بازگشت به ارزشهای پیش از اسلام و کنکاش در داشتههای هویتی دیگر زدند. از جمله فردوسی در قرن چهارم با رجوع به سنتِ ایرانی با سرودن شاهنامه بدون حتی یک کلمه عربی تلاش کرد ارزشها را از اساس به پیش از حاکمیتِ اعراب بازگرداند و تاریخی جدید و سرنوشتی تازه برای جهان تعریف نماید. از سوی دیگر نهضت ترجمه متون یونانی اتفاق افتاد که به ظهور شخصیتهایی مثل ابوعلی سینا و فارابی و بعدها سهروردی انجامید. حتی جریان بالندگی شعر فارسی از رودکی تا منوچهری و انوری و بعد هم نظامی گنجوی و سنایی و سعدی و مولوی و حافظ را باید ثمره این واگرایی معرفتی دانست. در حقیقت استقلال سیاسی ایرانیان که در همان قرون به وقوع پیوست نه حاصل نژادگرایی یا ضعف امنیتی و نظامی حکومت مرکزی -که منادی دین و شریعت و خلافت بوده- بلکه ناشی از ایدهی انقلابی و اعتراضی ایرانیان به فربگی بیمعنا و بیجای مقدسات بوده است.
🔹ظهور صفویه و احیاء ایده ایران همزمان با پذیرش ایده تشیع؛ ایرانیان در ادامه اعتراض خود توانستند حتی مقدسات متناسب خویش را در دل آئین اسلام پیدا کنند. شیعه شدن ایرانیان را نباید در اثر پیروزی علمای شیعه در مجادلات کلامی و مذهبی فهمید -که این موضوع اثری فرعی داشته- بلکه حرکتی سیاسی و اعتراضی به آئینِ فربهِ رسمی بوده که در مقاطع مختلف بروز کرده و به تدریج صحنه کل ایران را تغییر داده است. از جمله میتوان به ظهور سلسله صفویه (یعنی نماینده جریان صوفیه که قرنها منتقد ظاهرگرایی دینی بودهاند) به عنوان منادیان همزمان تصوف و تشیع که پس از نُهصد سال از سقوط ساسانیان مجدداً ایده ایران را به تمامه احیا کردند در برابر ظاهرگرایی اهل سنت در خلافت عثمانی و نیز در مخالفت با ظاهرگراییهای به جا مانده از ایلخانیان اشاره کرد. ملاصدرا به عنوان تئوریسین این دوره نیز با نیازمند اعلام کردن قرآن به برهان و عرفان عملاً دخالت دادن فهم ایرانی و یونانی را ضروری تلقی کرد. به این ترتیب ایده ایران با کمک ایده تشیع و تصوف در دوران صفویه احیا میشود تا اعتراضی باشد به دین فربه و رسمی و بیخاصیت آن زمان.
🔹ظهور معتزله در برابر اهل حدیث و اشاعره؛ ظهور معتزله در جهان اهل سنت را نیز بر خلاف تعابیر موجود نباید هرگز واقعهای کلامی تلقی کرد بلکه حرکتی سیاسی در اعتراض به فربگی آئینها و استنادهای دست و پاگیر توجیهکننده قدرت توسط اشاعره و اهل حدیث دانست. معتزله از سویی به اولویت مطلق عقل در برابر حدیث تاکید میکرد و از سوی دیگر حق و عدالت را بالاتر از خدا (یعنی حکومت!) دانسته و بر خلاف اشاعره دست پروردگار را در تعامل با انسان کاملاً باز (بدون هرگونه قیدی برای تعیین عادلانه یا ظالمانه بودنِ آن کنش) تلقی نمیکردند. در حقیقت اشاعره از بزرگداشت خدا در پی تطهیر حکومت و اراده مطلقالعنان آن و تقدسبخشی مطلق به آن بودهاند و به همین دلیل این ظاهرگرایان با اقبال و پشتیبانی حکومتها نیز مواجه میشدند. دلیل همراهی شیعیان -به عنوان گروه اقلیت و انقلابی- با افکار معتزله را نیز باید همینجا جستجو کرد نه در هماهنگی انگارههای حدیثی.
4️⃣[چهارم؛ روایات قرآنی و تاریخ اسلام]
اگر به تامل در قرآن نیز بپردازیم به نظر میرسد پیامبران بیش از آنکه با صحت یا عدم صحت گزارههای متافیزیکیِ مورد ادعای آئینها مشکل داشته باشند با فربگی آیین و غلبه ظواهر بر بطون و توجیه ظلم با تکیه بر حمایت از مناسک مبارزه کردهاند. در حقیقت پیامبران عمدتاً نه در جوامعی بدوی و بسیط و بیآئین بلکه اتفاقاً در مقاطعی از تاریخ که مقدسات و نهادهای اجتماعی پیچیدهی دینی و سیاسی متناسب با آن مستولی هستند ظهور کردهاند.
ادامه در 👇
Forwarded from دردنامه
[بخش 4 از 6 متن]
🔹داستان حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان پدرِ ایدهیِ توحید در قرآن کریم در همین زمینه شایسته توجه است. آئینها در جامعه ابراهیم به حدی فربه هستند که توانایی اعطای مشروعیت بیحد و حصر به نمرود را دارند. مردم به قربانی کردن و ادای شرائع گسترده برای بتان خویش میپردازند و نمرود -پادشاه بابل که به لحاظ تاریخ تمدن جایگاه ویژهای دارد- نیز نمایندگی پادشاهیاش از بتان را ابزار مشروعیت تام اراده خویش کرده است. به عنوان مثال در آیه 258 سوره بقره نمرود دلیل ادعای خداوندیش را تسلطش بر جان انسانها عنوان میکند. آن جامعه تا هنگامی که دچار چنان دین فربهی است همواره نمرودی برای خود دست و پا خواهد کرد، در نتیجه اگر قرار است مشکل آن جامعه به طور اصولی حل شود باید با این آئینِ مشروعیتبخشِ ظاهرگرا مبارزه شود که نتیجهاش مبارزه با بتان به جای مبارزه با خود نمرود است.
🔹به عنوان مثالی دیگر در آیه 31 سوره توبه درباره مسیحیان میخوانیم که آنان علاوه بر مسیح، علما و راهبان خود را به عنوان خدا برگزیدند. با توجه به اینکه میدانیم در تاریخ مسیحیت هرگز صراحتاً علمایِ مسیحیت به عنوان خدا خوانده نشدهاند به نظر میرسد منظور این آیه آن است که اراده و فرمانِ آن علما به کلی معتبر و بلااشکال و غیر قابل نقد تلقی گردیده است. این آسیبشناسی اساسی قرآن از دین مسیحیت را میتوان به فربگیِ آئین مسیحی مربوط دانست که رعایتِ ظواهرِ شرعیِ دین را برای رسیدن به حقیقت مطلق کافی انگاشتند و در نتیجه طبقه ممتازی شکل گرفت که به تدریج دچار فساد شده جامعه مسیحی -و البته دین مسیح- را دچار زوال نمود. به این ترتیب حتی اینکه در قرآن به تصریح و بارها خود مسیح نیز انسانی همانند انسانهای دیگر شمرده شده جهت بستن باب خداانگاری علمای مسیحیت بوده است که با از تقدس افتادن مطلقِ خود مسیح به طریق اولی از قداست میافتادند و به همین دلیل نیز زیر بار آموزههای اسلام نرفتند. (همچنین در این رابطه آیه 110 سوره کهف شایسته توجه است.)
🔹دوران حکومت امیرالمومنین علیه السلام نیز از شاخصترین دورههای استیلای ظاهرگرایی است. حضرت فرمود تا وقتی شتر عایشه کشته نشود آتش جنگ جمل فرو نمینشیند و این شتر همانند گوساله سامری است و جنگجویانِ پا به رکابِ آن از مدفوع آن شتر تبرک میجستند. تا آنجا که حضرت به پرسشگری که ملاکِ قضاوت را قدسیتهای ظاهری میپنداشت فرمودند که اول حق را بشناس بعد اصحاب آن را. همچنین در مساله خوارج فربگی ظواهر به جایی رسید که قرآن در برابر عدالت قرار گرفت و مساله حکمیت تحمیل شد و سرنوشت دنیای اسلام به کلی عوض گردید. حتی قیام امام حسین علیه السلام را شاید باید تنها و تنها زدودن غبار ظاهرپرستی و سطحینگریِ آن روزگار دانست که همینکه در جامعه اسلامی نماز و روزه و شعائر برقرار و بزرگ باشند را کافی میپنداشت و ظلمها را جزئی و سطحی و بیاهمیت تلقی مینمود.
همچنین مثالهای فراوانِ قرآنی و تاریخی در سطح دنیای اسلام را میتوان مورد بررسی قرار داد که به همین حد اکتفا میکنیم.
5️⃣[پنجم؛ انقلاب 57 به رهبری امام خمینی]
نمونه بسیار مهم دیگر اعتراض مردم عزیز کشورمان به فربگی شعائر ملیگرایانه و نیز شعائر مذهبی در زمان پهلوی است. شعائری که عملاً احساس میشد تبدیل به سپر دفاعی مشروعیتزا برای شاه شدهاند. برگزاری جشنهای دو هزار و پانصد ساله و ادعای ایستادن در دروازههای تمدن و دعوت از سران کشورهای جهان برای تحسین این ظاهر بیمحتوا چیزی نبود جز روشی برای پنهان کردن بیاعتنایی به شرایط مردم. همچنین وضعیت مذهب به قدری وخیم بود که جریانهای مبارزهکننده با وهابیت و بابیت -مثل انجمن حجتیه- به نحو گستردهای توسط شاه توسعه داده میشدند و آنان نیز با مشاهده این پشتیبانیها راضی شده و با شعار «شاه شیعه است» از موجودیت حکومت پهلوی دفاع میکردند.
ادامه در 👇
🔹داستان حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان پدرِ ایدهیِ توحید در قرآن کریم در همین زمینه شایسته توجه است. آئینها در جامعه ابراهیم به حدی فربه هستند که توانایی اعطای مشروعیت بیحد و حصر به نمرود را دارند. مردم به قربانی کردن و ادای شرائع گسترده برای بتان خویش میپردازند و نمرود -پادشاه بابل که به لحاظ تاریخ تمدن جایگاه ویژهای دارد- نیز نمایندگی پادشاهیاش از بتان را ابزار مشروعیت تام اراده خویش کرده است. به عنوان مثال در آیه 258 سوره بقره نمرود دلیل ادعای خداوندیش را تسلطش بر جان انسانها عنوان میکند. آن جامعه تا هنگامی که دچار چنان دین فربهی است همواره نمرودی برای خود دست و پا خواهد کرد، در نتیجه اگر قرار است مشکل آن جامعه به طور اصولی حل شود باید با این آئینِ مشروعیتبخشِ ظاهرگرا مبارزه شود که نتیجهاش مبارزه با بتان به جای مبارزه با خود نمرود است.
🔹به عنوان مثالی دیگر در آیه 31 سوره توبه درباره مسیحیان میخوانیم که آنان علاوه بر مسیح، علما و راهبان خود را به عنوان خدا برگزیدند. با توجه به اینکه میدانیم در تاریخ مسیحیت هرگز صراحتاً علمایِ مسیحیت به عنوان خدا خوانده نشدهاند به نظر میرسد منظور این آیه آن است که اراده و فرمانِ آن علما به کلی معتبر و بلااشکال و غیر قابل نقد تلقی گردیده است. این آسیبشناسی اساسی قرآن از دین مسیحیت را میتوان به فربگیِ آئین مسیحی مربوط دانست که رعایتِ ظواهرِ شرعیِ دین را برای رسیدن به حقیقت مطلق کافی انگاشتند و در نتیجه طبقه ممتازی شکل گرفت که به تدریج دچار فساد شده جامعه مسیحی -و البته دین مسیح- را دچار زوال نمود. به این ترتیب حتی اینکه در قرآن به تصریح و بارها خود مسیح نیز انسانی همانند انسانهای دیگر شمرده شده جهت بستن باب خداانگاری علمای مسیحیت بوده است که با از تقدس افتادن مطلقِ خود مسیح به طریق اولی از قداست میافتادند و به همین دلیل نیز زیر بار آموزههای اسلام نرفتند. (همچنین در این رابطه آیه 110 سوره کهف شایسته توجه است.)
🔹دوران حکومت امیرالمومنین علیه السلام نیز از شاخصترین دورههای استیلای ظاهرگرایی است. حضرت فرمود تا وقتی شتر عایشه کشته نشود آتش جنگ جمل فرو نمینشیند و این شتر همانند گوساله سامری است و جنگجویانِ پا به رکابِ آن از مدفوع آن شتر تبرک میجستند. تا آنجا که حضرت به پرسشگری که ملاکِ قضاوت را قدسیتهای ظاهری میپنداشت فرمودند که اول حق را بشناس بعد اصحاب آن را. همچنین در مساله خوارج فربگی ظواهر به جایی رسید که قرآن در برابر عدالت قرار گرفت و مساله حکمیت تحمیل شد و سرنوشت دنیای اسلام به کلی عوض گردید. حتی قیام امام حسین علیه السلام را شاید باید تنها و تنها زدودن غبار ظاهرپرستی و سطحینگریِ آن روزگار دانست که همینکه در جامعه اسلامی نماز و روزه و شعائر برقرار و بزرگ باشند را کافی میپنداشت و ظلمها را جزئی و سطحی و بیاهمیت تلقی مینمود.
همچنین مثالهای فراوانِ قرآنی و تاریخی در سطح دنیای اسلام را میتوان مورد بررسی قرار داد که به همین حد اکتفا میکنیم.
5️⃣[پنجم؛ انقلاب 57 به رهبری امام خمینی]
نمونه بسیار مهم دیگر اعتراض مردم عزیز کشورمان به فربگی شعائر ملیگرایانه و نیز شعائر مذهبی در زمان پهلوی است. شعائری که عملاً احساس میشد تبدیل به سپر دفاعی مشروعیتزا برای شاه شدهاند. برگزاری جشنهای دو هزار و پانصد ساله و ادعای ایستادن در دروازههای تمدن و دعوت از سران کشورهای جهان برای تحسین این ظاهر بیمحتوا چیزی نبود جز روشی برای پنهان کردن بیاعتنایی به شرایط مردم. همچنین وضعیت مذهب به قدری وخیم بود که جریانهای مبارزهکننده با وهابیت و بابیت -مثل انجمن حجتیه- به نحو گستردهای توسط شاه توسعه داده میشدند و آنان نیز با مشاهده این پشتیبانیها راضی شده و با شعار «شاه شیعه است» از موجودیت حکومت پهلوی دفاع میکردند.
ادامه در 👇