طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
▪️سردرگمی و قطعیت

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۹ مهر ۱۴۰۲


ما هنگام مواجهه با یک مشکل پیچیده، براحتی گیج و سردرگم می‌شویم.

امروزه اگر سردرگمی خود را با اطمینان بیان کنید، از نظر اجتماعی کار قابل قبولی انجام داده‌اید. یعنی اعلام کنید که در این زمینه، آموزش ندیده‌اید و بوضوح بیان کنید که نه تنها درک درستی از آنچه در حال وقوع است ندارید، بلکه علل مساله و مراحل بعدی را نیز کشف نکرده‌اید.

موضوعی که باعث سردرگمی شده وقتی با دیگران به اشتراک گذاشته می‌شود اغلب منجر به یادگیری می‌شود که ما برای بهره‌وری در حین پیشرفت به آن نیاز داریم. قبل از اینکه کسی به شما کمک کند تا آن موضوع را درک کنید، گفتنِ جمله «من این بخش را نمی‌فهمم» بسیار عالی است.

از سوی دیگر، اطمینان‌داشتن و قطعیت، تقریباً تضمین می‌کند که همچنان سردرگم بمانید، به ویژه وقتی چیزی که مطمئن بودید کار می‌کند، از کار بیفتد.


.
▪️اما برای آنها خیلی مهم است…

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۲


برای رفتن به کافه کباب هاوس، باید از کنار ده‌ها رستوران فست‌فود عبور کنید. رستوران‌هایی که تقریباً در هر بزرگراهی می‌توانید پیدا کنید. مطمئناً رفتن به چند بلوک دورتر، راحت نیست، اما غذا و خدمات و حال و هوای آن‌جا ممکن است ارزشش را داشته باشد.

حمایت ما برای «آنها» اهمیت بیشتری دارد. برای افرادی که آنجا کار می‌کنند، کسانی که در حال ساختن چیزی هستند که به آن افتخار می‌کنند. برای افراد منحصر به فرد، برای کسانی که بیشتر از دیگران تلاش می‌کنند، برای افرادی که تجربیات جالب و به یادماندنی خلق می‌کنند.

و این فقط درمورد یک کافه صادق نیست. وقتی یک نوازنده، یک نمایشنامه‌نویس یا یک کارآفرین ریسک می‌کند، حاضر است شرط ببندد که کسی آن بیرون هست که به اندازه کافی برای شنیدن او و تعامل با او اهمیت قایل است. «آنها» کارشان را به این دلیل انجام می‌دهند که انجام آن کار برایشان اهمیت دارد، نه به این دلیل که شخصی به آنها دفترچه راهنما داده تا از روی راهنما کار کنند.

بهترین قسمتش این است که وقتی برای آنها مهم است، ممکن است برای ما اهمیت بیشتری داشته باشد.

اگر می‌خواهیم چیزی را انتخاب کنیم که معمولاً راحت و ارزان بدست نمی‌آید، باید برای حمایت از افرادی که آن را به ما می‌دهند قدمی برداریم.

کار با افرادی که می‌خواهند با ما کار کنند یک امتیاز و عملی لذت‌بخش است.

ما چیزی را بدست می‌آوریم که حمایتش کنیم.


.
▪️خودفریبی

▪️ ست‌گادین | سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۲


این وسوسه‌انگیز است که باور کنیم فریب‌دادن ما کار آسانی نیست.

من فریب نمی‌خورم، نه توسط یک شعبده‌باز، نه یک سیاستمدار و نه توسط یک بانکدار. دیگران ممکن است به راحتی توسط یک هرزنامه یا یک کلاه‌بردار فریب بخورند، اما من نه.

و با این حال، هیچ‌کس بیشتر از خودتان شما را فریب نمی‌دهد.

آیا وقتی در آینه نگاه می‌کنید، آنچه را که دیگران می‌بینند می‌بینید یا ممکن است فردی را ببینید که بسیار کمتر (یا خیلی بیشتر) جذاب است؟

آیا فرض می‌کنیم کارمان آنقدر خوب و مفید است که هرکس آن را نمی‌بیند، فردی گیج یا گمراه است؟

شاید حس یک شیاد، یک کلاهبردار یا یک نابغه گمنام را داریم.

این‌ها همگی شکل‌هایی از خودفریبی هستند.

یک راه‌ حل مفید ممکن است این باشد که بپرسید «آیا خودفریبی برای من جواب می‌دهد؟»

اگر بازار ایده‌ها، تجارت یا روابط، چیز ارزشمندی در ما ببیند، شاید حق با آنها باشد و اگر نبیند، شاید این ماییم که همدلی کافی بخرج نداده‌ایم تا درک کنیم روایت ماست که نقص دارد. شاید روایت ما درباره کاری که انجام می‌دهیم یا نحوه انجام‌دادن آن ناقص است.

بازاریابی برای دیگران با بازاریابی برای خودمان آغاز می‌شود.

اگر معلوم شود که خودفریبی، محرک و منبع سوخت قابل اعتمادی برای رسیدن به اهدافمان است، شاید ارزشش را داشته باشد که با خودفریبی زندگی کنیم. اما در برخی مواقع، توانایی ما در فریب‌دادن خودمان به اقدامی سمی بدل می‌شود. خودفریبی توانایی ما را برای خلق کارهای سخاوتمندانه و مفید مسدود می‌کند و اعتماد به نفس و آرامش ما را از بین می‌برد.

آسان نیست که خود را از چشم دیگران ببینیم. اما شاید آنها بینش و دیدگاه معتبری درباره ما داشته باشند.




.
▪️توزیع برابر

▪️ ست‌گادین | چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۲


برای اولین‌بار و همین یکبار بود که همه روی «کره زمین» همزمان در یک قایق بودند.[ دوران همه‌گیری کرونا ]. ما مدتهاست که بر اساس امتیازات، طبقات اجتماعی، محل تولد تصادفی یا سلسله‌مراتب سازمان‌یافته تقسیم شده‌ایم.

مطمئناً قبل از این هم اتفاقاتی افتاده که به یکباره همه ما را تحت تأثیر قرار داده است. فرودآمدن روی کره ماه باعث شد همه ما به طور همزمان به نفس‌نفس‌زدن بیفتیم. اما این‌بار فرق می‌کرد. صرفنظر از کلاس، سن و ملیت، وضعیت خاصی دقیقاً جلوی چشم ما بود که در چند چرخه خبری هم از بین نرفت.

اما پاسخ‌ها، البته که یکسان نبودند.

عده‌ای سودجو بدون توجه به هزینه‌ای که برای دیگران داشت، سر گردنه ایستادند و به دنبال سود خودشان رفتند. برخی وحشت آن دوران را پذیرفتند، درحالیکه برخی دیگر به دنبال تقویت آن بودند. برخی پیدا شدند که درخواست کمک کردند درحالیکه برخی دیگر تصمیم گرفتند ببینند چه کسی به کمک نیاز دارد.

و این اولین درس از همه‌گیری کرونا برای ماست. درحالیکه رویدادها ممکن است به طور مساوی توزیع شوند، پاسخ‌ها و واکنش‌ها بندرت چنین می‌شوند. ما قادریم انتخاب کنیم که امکان‌های بوجود‌آمده را ببینیم. ما قادر به رهبری هستیم. ما می‌توانیم آینده را فراتر از یک روز یا یک هفته ببینیم.

نه فقط چند نفر از ما بلکه هر کدام از ما این توانایی را داریم.

این انتخاب توسط کلاس یا ایستگاه یا مسابقه به کسی دیکته نشد. این یک تصمیم جدید بود که هر روز توسط افرادی که برای بهبود اوضاع اهمیت قائل بودند گرفته می‌شد. آتش‌نشان‌های داوطلبی که برای زنگ خطر بعدی حاضر شدند. والدینی که به جای نشاندن بچه‌ها جلوی یک وسیله، کنارشان نشستند. پزشکانی که ترس‌های خود را برای نجات دیگران کنار گذاشتند.

این منجر به درس دوم می‌شود. یعنی انتخابی که پیش روی هر یک از ما قرار دارد. درست وقتی که همه‌گیری کرونا فرصت رهبری و مشارکت را ایجاد کرد، آینده در می‌زند و از ما می‌خواهد که تصمیم جدیدی بگیریم.

برای هزاران سال، ما از منابع‌مان برای محافظت از خود در برابر آب و هوا استفاده کرده‌ایم. برخی در توانایی خود برای یافتن پناهگاهِ امن، خوش‌شانس‌تر از دیگران هستند.

ما به سختی یاد گرفتیم که اکوسیستم صنعتیِ شکننده‌ی ما آنطور که انتظار داشتیم انعطاف‌پذیر نیست. ما متوجه شدیم که در واقع آنطور که انتظار داشتیم از طبیعت (و یکدیگر) جدا نیستیم. و شاید آموختیم که در مقایسه با گزینه‌های جایگزین، آماده‌شدن، بسیار ارزان‌تر تمام می‌شود.

همه‌گیری‌های آنفولانزای دیگری نیز وجود خواهد داشت و هربار اگر تاریخ راهنمای ما باشد، در مبارزه با آنها بهتر خواهیم بود. اما مبارزه با ویروس، بسیار متفاوت از مبارزه با آب و هوا است. نادیده‌گرفتن آب و هوا و بالاآمدن آب دریا، سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود. اثرات این وضعیت در حال حاضر به طور نابرابر توزیع شده است و اغلب، آسیب‌پذیرترین افراد را در معرض دید قرار می‌دهد. اما همانطور که در همه‌گیری جهانی دیدیم، ما نمی‌توانیم برای مدت طولانی آرامش خاطر برای خود بخریم.

زمان تصمیم‌گیری، بوضوح فرا رسیده است. چه کسی رهبری خواهد کرد؟ چه کسی امکان و فرصت را می‌بیند و تصمیم می‌گیرد اکنون که می‌توانیم، برای انجام کاری در مورد فردا حاضر شویم؟ و چه کسی تصمیم خواهد گرفت که طبق معمول به تجارت خود بپردازد؟

همانطور که ویروس را سفرهای هوایی و کشتی‌های کروز ویروس منتشر می‌کنند، قدرت صنعتی ما بذر نابودی ما را کاشته است. در عین حال، دنیای مدرن سیستمی با اهرم کافی برای نجات خود ایجاد کرده است.

درحالیکه سیستم، دارای اهرم است، انعطاف‌پذیر نیست و خودش را هدایت نمی‌کند.

بهترین زمان برای شروع، همین الان است. از جایی که هستید شروع کنید. منتظر مرجع یا دفترچه راهنما نباشید.

تغییر مثل همیشه از ما شروع خواهد شد.

از تک‌تک ما اگر به اندازه کافی برای رهبری اهمیت قائل باشیم.

اهمیت‌دادن به این موضوع، فرصتی است که برای همه بطور مساوی توزیع شده است.



.
چیزی برای تبلیغ نیست

▪️ ست‌گادین | پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۲


بحث اخیر در مورد چالش‌های بازاریابی فروش مستقیم به مصرف‌کننده (direct-to-consumer : DTC) محصولات مراقبت از پوست با یکی از شرکت‌کنندگان پایان یافت که بخش سخت این نوع بازاریابی را با عبارت «چیزی برای تبلیغ نیست» توصیف کرد.

او به موضوعات زیادی اشاره می‌کرد ولی ما متوجه بودیم که بازی با کلمات است.

رسانه‌های اجتماعی به بسیاری از افرادی که به دنبال «بازاریابی» هستند وعده‌ای دادند که قابل ردکردن نبود:

۱- یک تجارت با این اطمینان و ادعا شروع می‌شود که اگر بازاریاب‌ها بتوانند یک مشتری متعهد جدید را برای شروع خرید یک محصول با حاشیه سود بالا جذب کنند، حداقل ۵۰ دلار برای آنها ارزش خواهد داشت.

۲- اگر ۵۰ دلار ارزش دارد که کسی روی سایت شما کلیک کند، یک سایت رسانه اجتماعی یا موتور جستجو پیشنهاد می‌کند که این کلیک را به قیمت ۴۰ دلار برای شما بفروشد!

۳- تا جایی که می‌توانید کلیک بخرید تا کسب و کار خود را توسعه دهید.

البته، این یک معامله واقعاً خوب برای سایت‌های رسانه اجتماعی است. آنها کار چندانی انجام نمی‌دهند و تقریباً تمام سود را به جیب می‌زنند.

اما فشارهای رقابتی، یک معامله واقعاً خوب را تبدیل به معامله‌ای می‌کند که یک شرکت به سختی می‌تواند با آن روش به کارش ادامه دهد. در این صورت باید به جای ۴۰ دلار برای دریافت یک کلیک، ۵۰ دلار یا ۶۰ یا ۸۰ دلار هزینه کند. در نهایت، شرکت‌های DTC(فروش مستقیم به مصرف‌کننده) سبدهای پول جمع‌آوری می‌کنند و تقریباً تمام آن را در رسانه‌های اجتماعی و تبلیغات آنلاین و در پرداخت‌ به اینفلوئنسرها و غیره خرج می‌کنند و مشتری را هم از دست می‌دهند!

آنها وقتی متعهد شدند، تقریباً برای هر کاری آماده هستند. آنها به توصیه نمایندگان و مشاوران فروشِ بظاهر عاقل (اما در واقع افسانه‌سرا و دروغ‌پرداز) در مورد زمان ارسال محصولات، استفاده از عکس‌ها، عکس‌های رنگی، توصیفات، اینفلوئنسرهای پولی، نمونه‌های رایگان و موارد دیگر گوش می‌دهند. گفتن عبارت «اوه، شما سعی کردید خیلی سریع خرید خود را افزایش دهید، الگوریتم می‌تواند بگوید...» و انواع چنین طرز فکر‌های غیرشفافی(black box thinking) از راه دور، مطمئناً برای جدا‌کردن یک مدیر برند سخت‌کوش از بودجه تحت کنترل شرکتش طراحی شده‌اند.

این را قبلاً، بارها دیده‌ایم و تقریباً هیچ‌وقت به نتایج خوبی ختم نمی‌شود. چیز زیادی برای تبلیغ وجود ندارد.

چراکه استراتژی اساسی این طرز فکر نمی‌تواند در یک محیط رقابتی موفق شود. همیشه کسی پیدا می‌شود که مایل است برای جلب توجه از شما پیشی بگیرد. همیشه یک نفر هست که مایل است فقط کمی بیشتر از شما پول از دست بدهد.

مسیر پیشرفت بسیار متفاوت اینهاست:

«مشتری فعلی شما باید مشتری جدید برایتان بیاورد.»

طعنه آمیز نیست، اما درک اینکه این دقیقاً نحوه رشد هر یک از شرکت‌های رسانه‌ای است که برایش پول تبلیغات می‌پردازید، آموزنده است. آنها هم با تبلیغات دهان‌به‌دهان(word of mouth) رشد کرده‌اند، نه نوع تبلیغاتی که می‌فروشند.

فیس‌بوک یا فلان اینفلوئنسر با اجرای تبلیغات و فروش اشتراک رشد نکردند. آنها زمانی رشد کردند که کاربرانشان احساس کردند که به نفع علایق خودخواهانه خودشان است که کاربران جدیدی برای فیسبوک یا فلان اینفلونسر بیاورند.

تا زمانی که پروژه شما حول افسانه نادرست «اطلاع‌رسانی گسترده به عموم مخاطبان» و تبلیغ خود به افراد غریبه ساخته شده باشد، شما با پروژه‌تان دست به گریبان خواهید بود. همیشه یک نفر در بازیِ پول‌پاشی برای تبلیغات در DTC برنده می‌شود. اما احتمالاً آن یک نفر شما نیستید. این فقط یک لاتاری است که در آن یکی از خرج‌کنندگان به یک سطح جادویی از توده مشتریان دست می‌یابد. برای بقیه ما، تنها راه، انجام کاری باشکوه و ایجاد محصول یا موقعیتی است که مردم فکر کنند ارزشش را دارد درباره آن صحبت کنند. سخت است، بن‌بست دارد، اما تنها کاریست که از دستمان برمیاید.

دسته‌ای از افراد یا چیزهای مشابه + پول + مشاور رسانه‌ای = موفقیت. مشکل اصلی همین فرمول جذاب است. دقیقاً به این دلیل که یک فرمول است.

مردم به خاطر ترفند تبلیغاتی یا سروصدایی که ایجاد کرده‌اید یا اهمیتی که برایشان دارید یا حتی به این دلیل که تجزیه و تحلیل‌های عاقلانه نشان می‌دهند محصول شما بهترین ویژگی‌ها و عملکرد قیمتی را دارد در مورد محصول یا خدمات شما صحبت نمی‌کنند. بلکه آنها به این دلیل در مورد شما صحبت می‌کنند چون معتقدند حرف‌زدن درباره شما و محصول‌تان برای موقعیت آنها، تحکیم وابستگی‌شان با افرادی که به آنها اهمیت می‌دهند یا چارچوب فکری‌شان خوب است.

من بیست سال پیش در این مورد در گاو بنفش نوشتم اما مردم همچنان به دنبال تبلیغات بعنوان راه میانبر هستند. بعید است تبلیغات، راه میانبر باشد. گفتگوی الهام‌بخش این پست در فضای بنفش اتفاق افتاد.



.
▪️بهترشدن در مدیریت سطل

▪️ ست‌گادین | جمعه ۱۴ مهر ۱۴۰۲


اگر یک سطل آب را روی یک آتش کوچک بریزید، در خاموش‌کردن آن موفق خواهید شد.

اگر یک سطل نوشیدنی را در یکی از آن لیوان‌های کوچک بریزید، خیلی از آن را هدر خواهید داد و چیدمان میز را هم خراب خواهید کرد.

اگر سعی کنید از یک سطل برای پرکردن مجدد یک دریاچه خشک‌شده استفاده کنید، اتفاق خاصی نمیفتد.

نسبیت به هر کجا که نگاه می‌کنیم وجود دارد. اگر برای یک پروژه ده‌ساعته، هشت ساعت وقت بگذارید، شکست خواهید خورد. ولی اگر هشت ساعت برای یک پروژه کوچکترِ شش‌ساعته تلاش کنید مشتری خوشحال می‌شود.

اگر گروه Grateful Dead یکی از بهترین گروه‌های به یاد‌ماندنی است، تاحدودی به این دلیل است که آن‌ها هرآنچه از یک گروه انتظار می‌رفت را بی‌رحمانه بجا آورده‌اند. آنهایی که به دنبال این هستند تا Grateful Dead بعدی باشند، ناگزیر شکست می‌خورند، زیرا استانداردها خیلی بالاست.

از سوی دیگر، یک شرکت فناوری که پول زیادی را برای «تغییر جهان» جمع‌آوری می‌کند ولی صرفاً یک ابزار واقعاً مفید ارائه می‌دهد، این به عنوان شکست برای آن شرکت تلقی می‌شود.

قولی که می‌دهیم تعیین‌کننده کیفیت مورد انتظار است. فشار بازار و ناامنی خودمان، ما را به سمتِ وعده‌‌های بزرگ‌تر سوق می‌دهد، اما وقتی وعده‌ها با اجرا مطابقت ندارد، همه مردم، تلاش و کار انجام‌شده را فراموش می‌کنند.

ما با دو چالش روبرو هستیم:

اندازه سطل را طوری انتخاب کنید که با مشکلی که می‌خواهید حل کنید متناسب باشد.

مطمئن شوید که منابع لازم برای پرکردن سطل را تا انتها در اختیار دارید.

سطل خود را که انتخاب کنید، آینده خود را انتخاب کرده‌اید.


.
▪️حماقتی بنام رمز عبور دیگر کافیست

▪️ ست‌گادین | شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۲


[البته این حماقت نیست. این ترس و خرافات است که اغلب با هم همراه هستند...]

سال ۲۰۲۳ است. شرکت‌های بزرگ نباید قوانینی مانند این وضع کنند:

رمز شما باید از این قوانین پیروی کند:

- هشت الی شانزده کاراکتر باشد.

- حداقل سه یا چهار کاراکتر از حروف بزرگ، اعداد و علایم باشند.

این قوانین فقط اجرای تئاتر امنیت نیست. بلکه اتلاف وقت است. ریاضیاتِ بی‌معنی است و مردم را به سمت ایجاد رمزهای عبور بدتر سوق می‌دهد، نه رمزهای بهتر.

اگر شخصی که از دفتر شما نگهداری می‌کند، درست قبل از اینکه دما به نقطه انجماد برسد، جلوی در آب بپاشد، شما او را تحمل نمی‌کنید. اگر افرادی که اظهارنامه مالیاتی شما را ثبت کرده‌اند چنان عددسازی کنند که منطقی بنظر برسد، حسابداران خود را عوض می‌کنید.

اگر شرکتی نتواند این سیستم ساده را به درستی اجرا کند، چگونه می‌توانیم به آنها برای ساختن یخچال اعتماد کنیم؟

در مورد امنیت آنلاین، ایده‌های روشنگر و مؤثر زیادی وجود دارد. سازمان شما باید از خودش خجالت بکشد که مشتریان را درگیر چنین حماقت‌های آزاردهنده‌ای می‌کند. امروزه تشخیص و رفع حماقت آسان‌تر از همیشه است.

[ پی‌نوشت: چالش ما با فناوری اینجاست که شخصی که کار را انجام می‌دهد، اغلب یک رئیس دارد که آن رئیس، کار را نمی‌فهمد و حاضر نیست برای انجام آن وقت بگذارد...

اکنون که هوش مصنوعی تقریباً تمام قوانین فرهنگ ما را بازنویسی می‌کند، شاید زمان خوبی است که رئیس، متعهد به درک آن باشد. ]


.
▪️بار اول، درست انجامش بده

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۲


چقدر بعید است که کاری را همان بار اول درست انجام دهیم؟

مثل هنرمندی که شاهکاری را از ابتدا و بدون تردید نقاشی می‌کند. نمایشنامه‌نویسی که به کارگاه یا کتابخوانی نیاز ندارد. معماری که یک سالن غذاخوری با چیدمان و فضایی طراحی می‌کند که نیاز به تغییر ندارد…

فرگشت، قدرتمند است. این فرصت را به ما می‌دهد تا آنچه را که کار می‌کند، بازبینی، ویرایش و عملی کنیم و در عین حال، آنچه را که کار نمی‌کند حذف کنیم.

وقتی درک کنیم که تقریباً هیچ شانسی وجود ندارد که کاری را همان بار اول درست انجام دهیم، می‌توانیم فرصت بهترشدن به جای بی‌نقص‌بودن را در آغوش بگیریم.

بار اول اشتباه انجامش دهید.

بعد، بهترش کنید.


.
▪️امکان و فرصت

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۲


در این دوران، شانس به ما رو کرده است تا چیزی بسازیم که بتواند ارتباط و ارزش ایجاد کند. از سوی دیگر، می‌دانیم ایجاد سیستمی که عاملیت و منزلت انسان را کاهش دهد، ذاتاً ناپایدار است.

وقتی به دنبال ایجاد کمبود و کنترل و بهینه‌سازی خروجی به قیمت از دست‌دادن انسانیت خود هستیم، ممکن است این کار برای مدتی نتیجه دهد، اما وضعیت شکننده‌ای است و در نهایت شکست خواهد خورد. وقتی سیستم متزلزل شود، نیروهایی که به دنبال کنترل هستند می‌توانند کنترل‌شان را دو برابر کنند و با این کار فقط وضعیت را بدتر می‌کنند.

راه حل جایگزین این است که بدانیم یافتنِ فرصت‌ها و جستجوی ارتباطات، مسیری است که ارزش دنبال‌کردن را دارد.

ارائه انعطاف‌پذیری، مسئولیت‌پذیری و عاملیت بجای اصرار بر قدرت و کنترل، نیاز به دلسوزی و اعتماد به نفس دارد.



.
▪️نه متشکرم

▪️ ست‌گادین | سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۲


نپذیرفتن یا عدم تأیید یک لطف یا حسن‌نیتی که دیگری در حق ما می‌کند، اشتباهی سه‌گانه و رو به افزایش است. ChatGPT اکنون این ایده را ترویج می‌کند که می‌تواند یک یادداشت تشکر برای شما بنویسد. متنی که بسیار ساده‌تر از یک یادداشت دست‌نویس است. به نظر می‌رسد سطح «متشکرم» در حال کاهش است.

اینطور نیست که مردم وقت ندارند یک «متشکرمِ» صادقانه بگویند. بلکه آنها نمی‌خواهند وجودِ تعهد یا ارتباط را تصدیق کنند.

به حداقل‌رساندن لطف و مرحمت به یکدیگر باعث می‌شود که ما به جای اینکه متوجه افراد دوروبرمان باشیم، براحتی روی سروصدایی که فقط در ذهن خود داریم متمرکز شویم.

فرهنگ پرمشغله‌بودن(Hustle culture) کشف کرده است که «درخواست یک لطف» اغلب باعث پاسخ مثبت می‌شود. این بعنوان تلاشی برای برقراری ارتباط قلمداد می‌شود. هنگامی که گیرنده، آن لطف را تخفیف و تحقیر می‌کند یا تشکر نمی‌کند، فاصله ایجاد می‌کند، نه ارتباط.

این واقعیت که تشکرکردن و بیان قدردانی به تلاش بسیار کمی نیاز دارد، ارزش آن را بسیار چشمگیرتر می‌کند.

مثلاً اگر کسی در جریان ترافیک به شما اجازه دهد که رد شوید، تکان‌دادن سر یا دست برای او هیچ هزینه‌ای برای شما ندارد. اما گاهی اوقات در مقابل ژست مهربانی که از فرد لطف‌کننده دریافت کرده‌اید، براحتی می‌توانید ادعا کنید که این حق شما بوده است و تشکر نکنید.

کوتاهی ما در اعتراف به لطف یک نفر، تشکرکردن از نفر بعدی را هم سخت‌تر می‌کند. اگر برقراری ارتباط برایم مهم نیست، چرا خودخواه نباشم؟

مدنیت در مواجهه با حق‌داشتن، کمرنگ می‌شود.

جادوی تشکرکردن و قدردانی صادقانه در این است که فردی که تشکر می‌کند، ممکن است به اندازه فردی که از او تشکر می‌شود از آن بهره‌مند گردد.



.
▪️ما خیال می‌کنیم بطور تضمینی می‌توان از صحیح‌بودن ورودی‌ها مطمئن بود

▪️ ست‌گادین | چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۲


ما می‌توانیم با این روش‌ها دستورالعمل‌هایی را به همنوعان خویش بدهیم:

- صحبت‌کردن با آنها
- دست‌خط‌نوشتن برای آنها
- تایپ‌کردن یک متن
- تکان‌دادن پرچم
- زدن دکمه یک وسیله ترافیکی
- به صدا درآوردن آژیر
- ارسال یادداشت
- انتخاب یکی از گزینه‌های موجود در منو
- ایجاد حالت چهره
- و شاید دهها روش دیگر…

اکثر مردم با زیر و بم‌کردن صدایشان و حرکت دست‌ها و پاها و تغییر حالات صورت، پیام‌شان را می‌رسانند. کامپیوترها نیز بناچار در طول دهه‌ها همین روش‌ها را مهندسی کرده‌اند.

در سال ۱۹۸۳، Dan Lovy، یک تحلیل‌گر(parser) برای بازی‌های ماجراجویی ساخت [ paster نرم‌افزاری است که دستورات بازیکن را بصورت متن دریافت، درک و در بازی اعمال می‌کند]. من آن بازی را در Spinnaker بازاریابی می‌کردم. ناگهان اوضاع طوری شد که بجای تکیه بر دسته‌بازی، می‌توانستید بطور احساسی‌تر اما خام و دم‌دستی، دستورالعمل‌هایتان را در بازی تایپ کنید. ولی نتیجه کار این بود: «مروارید اژدها را بردار» ! این چیزی بود که بازی می‌توانست از دستور مستقیم شما بفهمد!

رستورانی در Bronx وجود دارد که گارسون از شما می‌پرسد: «هر چیزی میل دارید بفرمایید؟». منویی وجود ندارد! اگر شما چیزی را در محدوده خاصی تصور کنید، آنها آن را درست خواهند کرد. این اضطراب‌آور است زیرا ما به چارچوبی با چند حق انتخاب محدود عادت کرده‌ایم.

یک پزشک باهوش از بیمار نمی‌پرسد «چه مشکلی دارد؟» بلکه در ابتدا چند دقیقه با بیمار وقت می‌گذراند تا متوجه اوضاع شود، با او حرف بزند و ارتباط برقرار کند، زیرا ترس از مرگ مانع از تجزیه و تحلیل واقعی می‌شود.

با ادغام دنیای فناوری و بشریت، ارزشش را دارد که با جدیت تمام در مورد راهِ درست تعامل با یک دستگاه فکر کنیم. وقتی ماشین از شما دعوت می‌کند تا با آن صحبت کنید، طراح ماشین با تکیه بر توانایی خودرو برای درک دقیق و پاسخگویی به دستورات گفتاری ما در واقع دارد ریسک می‌کند و روی زندگی ما شرط می‌بندد. [ با وجود این همه سوتفاهم که در انتقال پیام پیش می‌آید] شاید استفاده از یک فرمان [شبیه فرمان اتومبیل یا دسته‌بازی] به عنوان رابط کاربری، گزینه قابل اعتمادتری باشد.

(و این فقط در مورد ماشین نیست. گاهی اوقات ما در برقراری ارتباط با یکدیگر هم به روشی مفید و خاص که باعث شود کار پیش برود شکست می‌خوریم...)



.
▪️توصیه‌ای برای نویسندگان (قسمت یک)

▪️ست‌گادین | چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۵

همیشه از توصیه‌ رایگان دوری کنید. توصیه‌ای ارزشمند است که برایش پول بپردازید.

پیام‌های بسیار زیادی از افراد معتبر و باهوش دریافت می‌کنم که شروع به نوشتن اولین کتاب غیرداستانی خود کرده‌اند. آنها سوالات بسیار مشابهی دارند. پس پنج ایده بزرگ خودم را تقدیم می‌کنم:

تضمین می‌کنم که با همه آنها هم‌نظر نخواهید بود. خب، تجربه هر کس متفاوت است.

۱- لطفاً درک کنید که انتشار کتاب، یک سرگرمی(hobby) سازمان‌یافته و منظم است، نه یک تجارت.

انتظار بازگشت سرمایه و زمان برای نویسندگان و ناشران وحشتناک است. اگر برای پول کتاب می‌نویسید، ناراضی خواهید شد.

کتاب امکان می‌دهد تا یک ایده و یک برند را توسعه دهید. بقول معروف، افرادی که کتاب می‌نویسند، می‌دانند چه می‌گویند و کتاب به نوعی به آنها اعتبار می‌دهد.

۲- زمان‌بندی انتشار کتاب‌ها از حالتی احمقانه [در گذشته] به وضعیتی غیر‌واقعی [در زمان حال] تغییر یافته است.

قبلاً که جهان کمی آهسته‌تر حرکت می‌کرد، انتظار یک سال یا بیشتر برای انتشار یک کتاب، عالی نبود ولی قابل تحمل بود. امروزه، با وجود شتاب سریع سایر رسانه‌ها، انتشار کتاب، همچنان یک سال یا بیشتر زمان می‌برد. پس باید نگران عمر مفید ایده‌تان باشید.

۳- چیزی تحت عنوان تبلیغ موثر کتاب توسط یک ناشر وجود ندارد.

کتاب «هری‌پاتر» تبلیغ شد. کتاب «اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی» هم همین‌طور. اما پارسال از بین ۷۵,۰۰۰ عنوان کتاب، تنها حدود ۱۰۰ عنوان توسط ناشران به طور موثر تبلیغ و بازاریابی شدند. این یعنی یک شکاف خیلی بزرگ.

این شکاف پر نمی‌شود مگر با تلاش ناشر. انتشار یک کتاب، چیزی نیست جز یک فرصت مقبول اجتماعی برای تبلیغ مکرر خودتان و ایده‌هایتان به گروه زیادی از مخاطبان.

اگر شما این کار را نکنید، هیچ کس دیگری نخواهد کرد. اگر قادر به تبلیغات وسیع تلویزیونی نیستید بهتر است بی‌خیال انتشار کتاب‌تان شوید. اگر این امکان را ندارید که پیش از انتشار کتاب، پایگاهی مجاز از هزاران نفر مخاطب، یک وبلاگ محبوب یا هزاران کارمند یا... داشته باشید، آنوقت برای کسب این امتیازات، همزمان با شروع کار روی کتاب خیلی دیر شده است.

در ضمن، متن پشت جلد(blurbs) باعث فروش کتاب نمی‌شود. حتی با بهترین متن‌ هم اگر سایر کارها را انجام ندهید کمکی نمی‌کند.

۴- تهیه کتاب هزینه دارد و کاربر باید کتاب را بخواند تا ایده کتاب پخش شود.

مشکلی واضح و واقعی. هزینه تهیه کتاب، مانع گسترش ایده شما می‌شود. یعنی بسیار کندتر از یک الگوی رفتاری آنلاین منتشر می‌شود چون اول باید کسی کتاب را بخرد. بعلاوه، واقعیتی رو‌به‌رشد (و غم انگیز) این است که مردم از خواندن کتاب متنفرند. اغلب مردم با افتخار به من گفته‌اند که سه فصل از کتاب من را خوانده‌اند! فقط سه فصل!

۵- نشر کتاب، کاری شبیه سرمایه‌گذاری پرخطر است نه چاپ کاغذ.

چاپ کتاب خیلی خیلی آسان و کم‌خرج است. البته می‌توانید ویراستاران و طراحان حرفه‌ای استخدام کنید تا کتابی دقیقاً مانند کتاب‌های «رندم هاوس» باشد.

آنها سرمایه‌گذار هستند. آنها با صرف زمان بر روی خلق کتاب و فروش آن سرمایه‌گذاری می‌کنند و مثل تمام سرمایه‌گذاران پرخطر، انتظار بازگشت سرمایه با سودی بزرگ را دارند.

اگر برای ادامه زندگی به مبلغ پیش‌پرداخت نیاز دارید، انتخاب ناشر، نقش اساسی برای شما ایفا می‌کند. از طرفی، اگر مانند اکثر نویسندگان غیرداستانی هستید یعنی برای شما ارزش پخش ایده‌تان ارزشمندتر از دریافت پول پیش‌پرداخت است پس فرقی نمی‌کند ناشر کیست.

خب، حالا بهترین توصیه من به شما چیست؟

یک دارایی برای خودتان بسازید. دارایی شما عبارت است از تعداد زیادی از افراد تأثیرگذار که وبلاگ شما را می‌خوانند یا ایمیل‌های شما را می‌خوانند یا برنامه تلویزیونی شما را تماشا می‌کنند یا عاشق رستوران شما هستند یا... یا...

سپس، ایده خود را در قالبی قرار دهید که به سرعت گسترش یابد. این می‌تواند در قالب یک کتاب الکترونیکی (رایگان) یا یک جزوه باشد (یک جزوه ارزان مثل Joy of Jello که میلیون‌ها میلیون نسخه به قیمت یک دلار یا کمتر فروخته است).

سپس، اگر ایده شما گرفت، می‌توانید هدایایی(souvenir edition) به مخاطبانتان بفروشید که یادآور کتاب شماست [ مثل تی‌شرت، لیوان قهوه، جاکلیدی و ...]

و حالا نوبت می‌رسد به کتاب. چیزی که مردم در قفسه خود نگه می‌دارند یا به امانت می‌دهند یا از کتابخانه می‌گیرند. کتاب‌ها فوق‌العاده هستند (من خودم کتاب‌های خیلی زیادی دارم!) اما کتاب، لزوماً بهترین وسیله برای گسترش ایده شما نیست.

و البته نکته جالب، اصلی و خنده‌دار قضیه این است که اگر همه این کارها را انجام دهید، شما به ناشر نیاز نخواهید داشت. این ناشر است که شما را می‌خواهد! ناشران بهترین تعامل را با چنین نویسندگانی انجام می‌دهند.


قسمت دو
.
▪️توصیه‌ای برای نویسندگان (قسمت ۲)

▪️ست‌گادین | چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۵


۱- توقعات خود را پایین بیاورید. شادترین نویسندگان، انتظار زیادی ندارند.

۲- بهترین زمان برای شروع تبلیغ کتاب، سه سال قبل از انتشار است. سه سال برای ایجاد شهرت، دارایی مجاز، وبلاگ، فالوور، اعتبار و ارتباطاتی که بعداً به آن نیاز خواهید داشت.

۳- یک ویراتسار ویراستار استخدام کنید. نه فقط برای رفع اشتباهات تایپی، بلکه برای تبدیل‌ اشتباهات شما به چیزی قابل خواندن. با استخدام ویراستار برای این فرآیند ارزش بیشتری قائل خواهید شد.

۴- درک کنید که یک کتاب غیرداستانی مانند یک هدیه به خوانندگان است. ظرفی برای تقدیم ایده‌ها. شما که نمی‌خواهید ایده‌ها در کتاب گیر بیفتند. می‌خواهید بین مردم پخش شوند. نباید ایده‌ها را احتکار کنید! هرچه بیشتر ببخشید، در آینده عملکرد بهتری خواهید داشت.

۵- سعی نکنید کتاب خود را به همه بفروشید. ۵۸٪ از جمعیت بزرگسال ایالات متحده هرگز بعد از دبیرستان کتاب دیگری نمی‌خوانند. در میان افرادی هم که مایل به خرید یک کتاب هستند، کتاب شما فقط یک سوزن بسیار ریز در یک انبار کاه بسیار بزرگ است. بهتر است در مورد زیرمجموعه کوچکی از بازار، وسواس داشته باشید. زیرمجموعه‌ای که به شما اجازه می‌دهند با آنها صحبت کنید، میان آنها اعتبار دارید و مهمتر از همه، نمی‌توانند بدون کتاب شما زندگی کنند.

۶- با تمام قدرت در برابر وسوسه استخدام یک تبلیغ‌نویس که پای شما را به شوهای تلویزیونی می‌کشاند مقاومت کنید. اولاً شما به تلویزیون نخواهید رسید (مگر در موارد استثنایی). ثانیاً هزینه‌اش گران است. در عوض بهتر است وقت و پول خود را برای انجام گزینه ۵ صرف کنید و به دنبال بازارهای کوچک باشید. گزینه یک را دوباره بخوانید.

۷- قبل از اینکه یک سال صرف جلب رضایت یک ناشر «واقعی» کنید، خیلی خوب فکر کنید. زمان زیادی از دست می‌دهید. خیلی از جنبه‌های مثبت را رها می‌کنید. دیگر کنترلی روی کتاب و حسی که می‌خواستید منتقل کند و نحوه تبلیغ آن نخواهید داشت. البته، قرارداد با ناشرانِ رویایی، چیز خوبی است اما ملکه انگلیس‌بودن هم خوب است! خیلی بعید است برای شما اتفاق بیفتد. ولی احتمال اینکه کشف کنید چگونه می‌توانید کتابی درخشان را (چه به صورت ebook یا POD یا با یک دستگاه چاپ کوچک) به طور مؤثر برای گروهی کوچک منتشر کنید بیشتر است.

۸- جلد کتاب، خیلی خیلی مهم است. اگر اینطور نبود، نیازی به کتاب نداشتید و می‌توانستید متن‌تان را برای مردم ایمیل کنید.

۹- اگر یک ناشر «واقعی» دارید (گزینه ۷) ارزشش را دارد که روی چند چیز سرمایه‌گذاری کنید تا به آنها کمک کنید کار بهتری برای شما انجام دهند. مانند ویرایش، کار روی جلد و مهمتر از همه حق خرید صدها کتاب با هزینه‌ای معقول که بتوانید از آنها به عنوان نمونه و هدیه تبلیغاتی استفاده کنید.

۱۰- وگرنه لطفا گزینه ۲ را دوباره بررسی کنید. این مهمترین مورد است.

۱۱- متن پشت جلد را زیاد جدی نگیرید.

۱۲- ولی وبلاگ، خیلی مهم است.

۱۳- اگر صبور هستید، مراسم امضای کتاب در کتابفروشی‌ها و مصاحبه با گروه‌های کتاب‌خوانی از طریق تلفن، دو روش کم هزینه اما تضمینی برای تبلیغ یک کتاب واقعاً خوب هستند. اگر سالی ۲۰۰ بار این کار را انجام دهید، هزینه‌اش جبران می‌شود.

۱۴- بجای آن، PDF رایگان را در نظر بگیرید. برخی میلیون‌ها بار دانلود شده‌اند. بدون دردسر، بدون اتلاف وقت، بدون تلاش برای امرار معاش.

۱۵- اگر می‌خواهید به افرادی بفروشید که معمولاً کتاب نمی‌خرند، به مکان‌هایی بروید که معمولاً کتاب نمی‌خرند! مکان‌های مورد علاقه رسانه‌ها، مکان‌های مجازی و واقعی.

۱۶- می‌توانید آن را به تعداد زیاد به سازمان‌هایی بفروشید که از طرف اعضا/کارمندان خود می‌خرند.

۱۷- نشر کتاب با چاپ کتاب یکی نیست. نشر در مورد بازاریابی، فروش، توزیع و ریسک است. اگر نمی‌خواهید در چنین تجارتی باشید، این کار را نکنید! چاپ کتاب بسیار ساده است. اجازه ندهید کسی خلافش را به شما بگوید. چاپخانه‌های زیادی حاضرند با چند دلار، ظاهر و حس پرفروش‌ترین کتاب انتخابی شما را برایتان کپی کنند. این قسمتِ سختِ کارتان نیست.

۱۸- عموماً کتابفروشی‌ها توسط افرادی فوق‌العاده اداره می‌شوند ولی کسب و کارهای بسیار افتضاحی هستند. کتاب‌ها اغلب به آنجا می‌روند تا بمیرند. با اینکه برخی از خوانندگان، کتاب شما را در کتابفروشی پیدا می‌کنند ولی به احتمال زیاد، قبلاً کتاب را انتخاب کرده‌اند. تنها امید کتابفروشی به این است که کتاب مناسب را برای شخص مناسب در زمان مناسب داشته باشد. در غیر اینصورت، فروش بی‌فروش!

۱۹- نوشتن کتاب تجربه‌ای فوق‌العاده است. باعث تقویت ذهن و شفافیت اندیشه می‌شود‌. به شما اعتبار می‌دهد و مثل یک موتورِ زنده‌ی بازاریابی و انتشار ایده است که هر روز با اقتدار برای رساندن پیام شما تلاش می‌کند. شما باید یک کتاب بنویسید.


قسمت یک

.
▪️می‌توانست به راحتی به سمت دیگری برود

▪️ست‌گادین | جمعه ۲۱ مهر ۱۴۰۲


می‌توانست به مسیر بهتری برود. می‌توانست خیلی بدتر از این باشد. ما براحتی خیال می‌کنیم نتایج فعلی، اجتناب‌ناپذیر هستند. اما این‌طور نیست.

تقصیر شما بود یا کارِ شانس؟ (خوش‌شانسی یا بدشانسی)

اگر روایت ما از گذشته مملو از شک و تردید، احساس شرم یا سرزنش باشد، این احساسات به زمان حال و آینده ما هم کشیده می‌شوند. شاید فقط خوش‌شانس بوده‌ایم ولی آن را به پای استعداد، سخت‌کوشی و با بصیرت بودنمان می‌گذاریم.

وقتی روایت گذشته خود را بازنویسی می‌کنیم، در نهایت، آینده‌ای متفاوت می‌سازیم.

ما بیش از این‌ها بر نحوه روایت و درک و توصیف امور، دارای کنترل و تسلط هستیم.



.
❤1
▪️قانون پیتزا

▪️ ست‌گادین | شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۲


پیتزای خوب بندرت پیدا می‌شود، اگرچه روش پخت آن به خوبی شناخته شده است.

تقریباً هر تلاشی برای سهل‌الوصول‌تر، ارزان‌تر یا آسان‌ترکردن پخت پیتزا همیشه آن را بدتر می‌کند.

اگر فکر می‌کنید این پست در مورد پیتزا است، متاسفانه باید بگویم که هنوز خیلی کار داریم!


.
❤1
▪️انواع مختلف آدمها

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۲


این یک میانبر وسوسه‌انگیز است.

انواع مختلف آدم‌ها شیرینی‌های pop tarts را به پیتزا ترجیح می‌دهند یا شراب‌ گرانقیمت را به آبجو ترجیح می‌دهند‌ یا پارک‌های تفریحی را به بازی بولینگ ترجیح می‌دهند.

آدم‌ها درعین حال که همه مثل هم هستند، همه باهم متفاوتند.

درس مفید این است که بدانیم در این لحظه، در این شرایط، این شخص و افرادی که ترجیحات مشابه این شخص را دارند، اغلب یک مسیر مشخص را انتخاب می‌کنند.

وقتی گروهی از افراد با ترجیحات یا نگرشی مشترک، تصمیم به انجام کاری می‌گیرند، می‌توانیم در ادامه‌اش، ظهور بازارها و روندهای فرهنگی را هم ببینیم.

اما این افراد، انواع مختلفی ندارند. آنها صرفاً افرادی هستند که به آنچه پیشنهاد می‌شود پاسخ می‌دهند یا واکنش نشان می‌دهند. این بدان معناست که افراد براساس پیشنهادات مختلف و شرایط مختلف می‌توانند پاسخ‌های متفاوتی داشته باشند.

ما برای همیشه به الگوهای رفتاری‌مان گیر نکرده‌ایم. ما به عادت‌هایمان نچسبیده‌ایم و می‌توانیم آنها را تغییر دهیم.


.
▪️پیشفرض‌ها چه هستند

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۲


شاید ‌پیشفرض‌ها خیلی وقت پیش انتخاب شده‌اند.

یا با فکر بسیار کم انتخاب شده‌اند.

ممکن است محدودیت‌هایی که منجر به این پیشفرض‌ها شده‌اند، مدت‌هاست که از بین رفته‌اند.

پیشفرض‌ها ممکن است انتخاب‌های بد، بی‌عدالتی یا خروجی‌های نامناسب را تداوم بخشند.

بهترین راه برای رفع هر مشکلی این است که به نقطه شروعِ «درست» فکر کنیم.

ممکن است در سیستم‌های پایدار(persistent system)، تغییر تنظیمات پیشفرض کار دشواری باشد اما دانستن اینکه این تنظیمات چیستند و چگونه به اینجا رسیده‌اند نقطه خوبی برای شروع است.


.
▪️سختکوشی، سرگرمی و آرمانخواهی

▪️ست‌گادین | سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲


این تصویر، شبکه ساده‌ای است که به شما کمک می‌کند در مورد پروژه بعدی، فریلنسری یا استارتاپ خود فکر کنید.

۱- شغل سرگرمی و تفریح: کسب و کارهای «سرگرم‌کننده» بسیار رایج هستند. شخصی سرگرمی مورد علاقه خود را پیدا می‌کند و سعی می‌کند آن را به یک شغل کوتاه‌مدت‌(gig) تبدیل کند. چنین شغل‌هایی با اینکه ممکن است سرگرم‌کننده باشند، سربالایی‌های دشوار و خسته‌کننده‌ای دارند. اگر این کاری است که افراد زیادی می‌توانند انجامش دهند و مشتریان برایش زیاد ارزش قائل نیستند، ممکن است ارزش وقت شما را نداشته باشد. عکاسی، آوازخوانی یا فلوت‌زدن، سرگرمی‌های خوبی هستند، اما پول‌درآوردن از آنها بعنوان شغل، کار سختی است.

۲- شغل نان و آبدار: از سوی دیگر، در ربع بالا سمت راست، فرصت‌های بی‌پایان و شغل و کار فراوانی برای افرادی وجود دارد که می‌توانند کارهای دشوار (غیر محبوب) را انجام دهند. آن مشاغل برای مشتریانی که آماده پرداخت هزینه برای حل مشکلاتشان هستند، ارزش بالایی دارد. به همین دلیل یک حسابدار قانونی(forensic accountant) بیشتر از یک نوازنده نی‌انبان پول درمی‌آورد.

۳- شغل آرمانگرایانه: اگر تصمیم بگیرید یک مشکل واقعی و دشوار را حل کنید که مستلزم کار و تلاش سخت است، اما به مشتریانی خدمات می‌دهید که پول کمی دارند، از شما متشکرم. راه درازی در پیش دارید اما اگر به تأثیری که می‌گذارید اعتقاد دارید، راه مفیدی برای پیشرفت پیدا کرده‌اید.

۴- شغل سختکوشی و تلاش بیش‌از‌حد: در ربع پایین سمت راست یک ورزشکار حرفه‌ای یا مشاغل کوتاه‌مدت دیگری وجود دارد که فقط اگر واقعاً بهترین در جهان باشید، به خوبی انجامش خواهید داد. فقط قبل از شروع بدانید که در حال ورود به چه نوع شغلی هستید. در این نوع مشاغل، مواجهه با مرحله «شیب»، واقعی و جدی است.


.

[ ست‌گادین در کتاب شیب (The Dip) از چه چیزی حرف می زند؟

هر پروژه جدید ( شغل، سرگرمی یا شرکت) شروع سرگرم‌کننده‌ای دارد... سپس واقعاً اوضاع سخت می‌شود و دیگر اصلاً سرگرم‌کننده نیست.

ممکن است شما در آستانه یک سقوط و افت واضح عملکرد قرار داشته باشید. این همان مرحله «شیب» است. این مرحله می‌تواند یک شکست موقت باشد که اگر با فشار‌ و تلاش به کارتان ادامه دهید اوضاع بهتر می‌شود. اما شاید واقعاً با یک بن‌بست کامل مواجه شوید.

چیزی که سوپراستارها را متمایز می‌کند، توانایی تشخیص این دو است.

برندگانی که به دنبال شیب هستند‌ می‌دانند که هر چه مانعِ پیش رویشان بزرگتر باشد، پاداشی که برای عبور از آن دریافت خواهند کرد بزرگتر است. اگر بتوانید شیب را شکست دهید تا بهترین باشید، سود، شکوه، شهرت و امنیت طولانی‌مدتی به دست خواهید آورد.

از طرفی، گروه دیگری از برندگان، کسانی هستند که بمحض تشخیص شیب، پروژه را ترک می‌کنند. آنها سریع و بدون احساس گناه، دست از آن کار می‌کشند و تا زمانی که شیب مناسب خودشان را تشخیص داده‌ متعهد به شکست آن باشند وارد نمی‌شوند.

ما با تشخیص شیب می‌فهمیم که آیا این پروژه ارزش صرف زمان، تلاش و استعدادهای ما را دارد یا خیر؟ ]


▪️معرفی کتاب شیب در متمم


.
👍1
▪️پیچیده یا دشوارفهم؟

▪️ ست‌گادین | شنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۲


مسائل دشوارفهم( Complicated problems)، راه حل دارند و اغلب می‌توان راه حل را با تجزیه بخش‌های پیچیده به قسمت‌های کوچکتر پیدا کرد.

[ ؛Complicated systems سیستم‌هایی هستند که به معنای علمی، پیچیده نیستند، اما اجزای آنها در رابطه‌ای پیچیده، در هم تنیده شده و گره خورده‌اند و درک ساختار و نحوه عملکردشان برای فرد غیرمتخصص، چندان ساده نیست...ما وقتی یک ساختار یا روش مواجهه با یک مساله ریاضی یا یک سیستم پیشرفته مخابراتی و الکترونیکی را درک نمی‌کنیم، آن را با صفت پیچیده توصیف می‌کنیم. این نوع مفهوم دشواری و پیچیدگی همان چیزی است که در زبان انگلیسی از آن با واژه‌هایی مانند Difficult و Complicated یاد می‌شود...گاهی اوقات، دشوارفهم‌بودن و تعبیرهای مشابه، بهتر می‌توانند این مفهوم را منتقل کنند. از کتاب پیچیدگی. تألیف محمدرضا شعبانعلی ]

مسائل دشوارفهم، اغلب دارای یک جنبه احساسی هستند، چرا که بخش‌هایی از مساله وجود دارند که نمی‌خواهیم از نزدیک به آنها نگاه کنیم یا شخصاً با آن‌ها برخورد داشته باشیم.

اگر به اندازه کافی خوش‌شانس هستید که حل مساله سخت و دشوارفهمی به شما سپرده شده است، بدانید که پشتکار و شجاعت، اغلب می‌توانند شما را به جایی که می‌خواهید برسانند.

اگر مساله‌ای برای حل‌کردن وجود ندارد، ممکن است این یک موقعیت سخت و دشوارفهم(complicated situation) باشد. چنین موقعیتی راه حل روشنی ندارد و خبری از وضعیت برد-برد یا پیدا‌کردن راه آسانی برای پیشبرد اوضاع نیست. این فقط موقعیتی است که باید در حد خودش به آن توجه و رسیدگی کنید.

اما یک مساله پیچیده(complex problem) چیزی بسیار متفاوت است.

مسائل پیچیده در واقع مساله نیستند. آنها سیستم‌های‌ غیرمعینی(non-determinate) هستند که بر حسب نحوه تعامل ما با آنها تغییر می‌کنند. کافیست قسمتی از یک مساله پیچیده را دستکاری کنید، خواهید دید که قسمتی دیگر، سیستم را تغییر می‌دهد. سیستم‌های مراقبت‌ بهداشتی، آب و هوا و فناوری همگی مسائل پیچیده‌ای هستند.

هنگام مواجهه با یک مساله پیچیده، بهتر است این واقعیت را درک کنیم که با سیستمی روبرو هستیم که در طول زمان، تغییر می‌کند. جایی که قوانین و راه حل‌ها به روش‌های غیرقابل پیش‌بینی تکامل می‌یابند.

چند راه برای رقصیدن با مسائل پیچیده:

۱- مساله را نامگذاری کنید. اگر شما و تیم‌تان متوجه شده باشید که با یک سیستم سر و کار دارید، در دام برخورد با آن به روشی که با سایر مشکلات برخورد می‌کنید، نمیفتید. تا زمانی که سیستم‌ها را نبینیم نمی‌توانیم آن‌ها را تعمیر و اصلاح کنیم.

۲- سرزنش‌کردن یک مسأله پیچیده بخاطر اختلال یک قسمت کوچک، واقعاً دردی را دوا نمی‌کند. در عوض، می‌توانیم آماده باشیم تا روی کل مساله کار کنیم، نه فقط یک علامت.

۳- از حل مسائل پیچیده روی برنگردانید. ما در اعلام آمادگی برای مقابله با مسائلی که حل آنها دشوار به نظر می‌رسد مردد هستیم. با این حال، از آنجایی که جهانِ ما بیشتر و بیشتر به هم متصل می‌شود، حل مسائل پیچیده دقیقاً همان چیزی است که از ما خواسته می‌شود.

۴- یکی از راه‌های پیشرفت این است که اگر می‌توانید، قسمتی از سیستم را جدا کنید و آن قسمت را به یک مساله سخت و دشوارفهم(complicated problem ) تبدیل کنید تا بتوانید راه حل آن قسمت را بیابید. سپس یاد بگیرید، تکامل پیدا کنید و همین روش را تکرار کنید.



.