آموزشگاه فنی و حرفه ای هنر طب پارسیان
367 subscribers
3.27K photos
1.82K videos
176 files
1.79K links
Download Telegram
  امروز        یکشنبه
     ۲۱           تیر        ۱۴۰۵
#ــــــــــــــــــــــــــــ

🔴 ‏‌🌸صبح وقتی می‌خندی
💗صورتت نماینده قلب خوشحالت می‌شه
🌸اونوقت همه می‌فهمند
💗در پس این چهره شاد قلبی شادتر ایستاده
🌸و شاید درست در همین لحظه باشه که
💗اطرافیان هم به احترام
🌸اون قلب و اون لبخند، تبسمی میکنن

🌸ماجرای شادی و خنده به همین سادگیه
💗وقتی ما با لبخندمون معجزه می‌کنیم
🌸دنیا هم به افتخار شادی ما لبخند می‌زنه

روزتون پراز شـادی های بی سبب ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‎
#سلام_دوستان_عزیز_صبحتون_بخیر
#آموزشگاه_فنی_و_حرفه_ای_پیشگامان_الوند_سبز

www.parsianesabz.com
  امروز        دوشنبه
     ۲۲           تیر        ۱۴۰۵
#ــــــــــــــــــــــــــــ

🔴 ‏‌خداوندا ،،،

حال که منت نهادی و در بامدادی دگر بیدارم ساختی

و جانم دادی تا ببینم ،

بشنوم ، بگویم و بدانم ،

باز منت گذار و یاریم ده تا ببینم تمام آنچه را زیبا آفریدی.

بشنوم فریاد سکوت بی پناهان را ،،،

بر زبان برانم آنچه تو را خشنود می سازد

و درک کنم رازهای آفرینش بی بدیلت را ...

خدایا ...

برای خوب شدن و خوب ماندن اراده کرده ام

اما بی نهایت بال پرواز نخواهم داشت ...

پس یاریم ده تا همانی باشم که
از خلقتم بر خود ببالی ...
‌‎‌‌
📖مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛
چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

به یاد داشته باش
که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ،
قلــب تو را انتخاب کرده
و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند ...


#سلام_دوستان_عزیز_صبحتون_بخیر
#آموزشگاه_فنی_و_حرفه_ای_پیشگامان_الوند_سبز

www.parsianesabz.com
  امروز        سه شنبه
     ۲۳           تیر        ۱۴۰۵
#ــــــــــــــــــــــــــــ

✓ ‏‌‌‌‌‌‌‌امـروز شکر گزار باشید
و بیندیشید
که چقدر ثروتمندید

خانواده تان بسیار قیمتی است
وقتتان طلاست
و سلامتی تان گنج
هميشه
همیشه، همیشه
چيزى براى شكر گزارى وجود دارد.

✓موفق‌ها خودشان را
با دیگران مقایسه نمی‌کنند،
بلکه همواره خود را
با بهترین کسی که می‌توانند باشند, مقایسه می‌کنند!

✓آیا هرگز به این فکر افتاده اید
که کلماتی که بطور عادتی از آنها استفاده می کنید
دارای چه قدرت جادویی برای ایجاد روحیه مثبت و یا ایجاد غم و افسردگی هستند؟
آیا کلماتی که بکار می برید، سازنده اند یا نابود کننده؟ 
آیا در شما امید ایجاد می کنند
یا نومیدی؟ 
برای اینکه تاثیر شگفت انگیز کلمات را در تغییر روحیه دریابید
این بار که خواستید به بیان احساسات خود بپردازند،
آگاهانه در انتخاب کلمات،
دقت کنید. 

‎
#سلام_دوستان_عزیز_صبحتون_بخیر
#آموزشگاه_فنی_و_حرفه_ای_پیشگامان_الوند_سبز

www.parsianesabz.com
*حکایت مهمانی ادگار*

ادگار، پیرمردی ۹۶ ساله، به پسرش می‌گوید:
• پسرم… (پسرش ۶۲ ساله است)
• بله پدر! بفرمایید.

• می‌خواهم با دوستانم یک دورهمی بگذارم و می‌خواهم در برگزاری‌اش کمکم کنی.
• حتماً پدر، نگران نباشید، کمکتان می‌کنم.

• کمکم در چه کاری؟
• در مهمانی، پدر!!!
• آهااا بله!!! همین الآن یادم رفت!

روز مهمانی، پسر برای اینکه ادگار چیزی را فراموش نکند و طبق برنامه از میهمانان پذیرایی کند، پدر را به آشپزخانه صدا می‌زند و برگه‌ای را که روی یخچال چسبانده، به او نشان می‌دهد که رویش نوشته:

۱- ابتدا قهوه سرو کن.
۲- سپس ساندویچ‌ها را سرو کن.
۳- و بعد نوشابه و نوشیدنی‌ها را سرو کن.
۴- و در آخر کیک را سرو کن.

ادگار گفت:
• این لیست خیلی عالیه! حالا دیگر مشکلی نخواهم داشت و کاری از قلم نخواهد افتاد...
• ممنون پسرم!

بعدازظهر آن روز، دوستانش رسیدند. هیچ‌کدام کمتر از ۸۰ سال سن نداشتند.

ادگار، که میزبان خوبی بود، آن‌ها را به سالن غذاخوری راهنمایی کرد و خودش به آشپزخانه رفت.

و شروع کرد به خواندن لیستی که پسرش نوشته بود:
۱- قهوه سرو کن.
و برای دوستانش قهوه آورد.

بعد از مدتی صحبت، ادگار که کمی مضطرب شده بود، دوباره به آشپزخانه رفت و خواند:
۱- قهوه سرو کن.
و دوباره برایشان قهوه ریخت
و این کار را چهار بار تکرار کرد...
در پایان، دوستانش خداحافظی کردند و رفتند.

یکی از آن‌ها در راه به دیگری گفت:
• تیتو، متوجه شدی؟ چه میزبان بدی بود ادگار!!؟ حتی یک فنجان قهوه هم برایمان نیاورد!!!

تیتو جواب داد:
• ادگار کیست؟ درباره‌ی چه کسی حرف می‌زنی؟

آخر شب، پسر ادگار به خانه‌ی پدرش برگشت و با تعجب دید که ساندویچ‌ها، نوشیدنی‌ها و کیک هنوز دست‌نخورده‌اند.!!!

از پدرش پرسید:
• پدر، چی شد؟!!
ادگار جواب داد:
• پسرم، باور نمی‌کنی! هیچ‌کدامشان نیامدند…

نتیجه‌ی داستان:
بیایید از این به بعد فرصت‌ها را از دست ندیم
و بیشتر
دور هم جمع شویم،
تا زمانی که هنوز یکدیگر را
به یاد می‌آوریم و می‌شناسیم…

در ضمن پیشنهاد میکنم این داستان واقعی را برای دیگر دوستانتان بفرستید، قبل از آنکه يادتان برود آن‌ها چه کسانی هستند.

منم این حکایت رو یکی از دوستانم برام فرستاده،
هر چی فکر میکنم
یادم نمیاد کدامشان بوده.!