🙏🥇👇👇👇
غالب دانش آموزان فیلمهای ما رو نمی بینند و فقط برای ازمونها حاضر می شوند مگر اینکه توازن نمره مستمر را واقعا اعمال کنیم. فیلمها را کوتاه ۳تا ۵ دقیقه ای بفرستیم فقط مطالب خیلی مهم را به صورت فیلم بگوییم. بقیه را با وویس و اسلاید توضیح دهیم.
من بعید می دانم در سایر کشورها اینهمه تدریس فیلمی داشته باشند. شاگردام از استرالیا گفتند کل درسها و پاورپوینت و نمونه سوالات را همان جلسه اول بهمون دادند و گفتند بقیه ترم صرف پروژه و نمونه سوال می شود. از دل سوال درس ها را یاد بگیرید نه از دل درس !!!
شیوه های اونا مبتنی بر پروژه است. مثلا سوال فیزیک میدهند تا شاگزد از طریق حل مساله به مفهوم تعریف شتاب برسد نه اینکه مثل ما در ایران شتاب را تعریف کنیم بعد سوالش را بنویسیم و حل کنیم و دانش آموز نگاه کند.
دوستانم در فرانسه گفتند اینجا شیوه تدریس کاملا پروژه ای است. معلم یک سوال مهمل می دهد که دانش اموز ظرف یک هفته باید با کمک معلوماتی که باید خودش تشخیص دهد آن را حل کند. مثلا سوال داده بودند یک جسد در اپارتمان پیدا شده است. زمان فوت ان را تعیین کنید.
خود دانش اموزان باید بروند روش هایی را اختراع و کشف کنند تا معادله سرعت رشد یک گیاه یا پژمرده شدنش را بتوانند با تابع مرگ جسد تطابق بدهند و ...
متاسفانه ما معلمها خیلی کودکان را اذیت می کنیم. تدریس های ماها نوعی کودک آزاری است. کوادکان دا اذیت می کنیم تا درس مان را بخوانند. تهدید و ارعاب می کنیم.
آرزوی مرگ خیلی از معلمها در دل کودکان مدارس است.
غالب دانش آموزان فیلمهای ما رو نمی بینند و فقط برای ازمونها حاضر می شوند مگر اینکه توازن نمره مستمر را واقعا اعمال کنیم. فیلمها را کوتاه ۳تا ۵ دقیقه ای بفرستیم فقط مطالب خیلی مهم را به صورت فیلم بگوییم. بقیه را با وویس و اسلاید توضیح دهیم.
من بعید می دانم در سایر کشورها اینهمه تدریس فیلمی داشته باشند. شاگردام از استرالیا گفتند کل درسها و پاورپوینت و نمونه سوالات را همان جلسه اول بهمون دادند و گفتند بقیه ترم صرف پروژه و نمونه سوال می شود. از دل سوال درس ها را یاد بگیرید نه از دل درس !!!
شیوه های اونا مبتنی بر پروژه است. مثلا سوال فیزیک میدهند تا شاگزد از طریق حل مساله به مفهوم تعریف شتاب برسد نه اینکه مثل ما در ایران شتاب را تعریف کنیم بعد سوالش را بنویسیم و حل کنیم و دانش آموز نگاه کند.
دوستانم در فرانسه گفتند اینجا شیوه تدریس کاملا پروژه ای است. معلم یک سوال مهمل می دهد که دانش اموز ظرف یک هفته باید با کمک معلوماتی که باید خودش تشخیص دهد آن را حل کند. مثلا سوال داده بودند یک جسد در اپارتمان پیدا شده است. زمان فوت ان را تعیین کنید.
خود دانش اموزان باید بروند روش هایی را اختراع و کشف کنند تا معادله سرعت رشد یک گیاه یا پژمرده شدنش را بتوانند با تابع مرگ جسد تطابق بدهند و ...
متاسفانه ما معلمها خیلی کودکان را اذیت می کنیم. تدریس های ماها نوعی کودک آزاری است. کوادکان دا اذیت می کنیم تا درس مان را بخوانند. تهدید و ارعاب می کنیم.
آرزوی مرگ خیلی از معلمها در دل کودکان مدارس است.
Forwarded from M Mko
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر کس که معلم و مشاور مدرسه است این فیلم را ببیند.👏👏👌👌👌👌👌👏🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🙏🥇🥇🥇🥇🥇🥇
Forwarded from M Mko
تمام شخصیت من و تو در همین مغز است. هر کلیدی را خاموش و روشن کنی شخصیتت عوض خواهد شد.
Forwarded from M Mko
Feynman_Lectures_on_Physics_Volumes_1,2,3_Feynman,_Leighton_and.pdf
83.8 MB
نسخه اصلی و تک جلدی کل سخنرانی های فاینمن
😅😅😅👌👌👌🌺🌺🌺
اینها تفکرات و باورهای من است. خوشحال می شوم دیدگاه های شما را بدانم.
چه بخش هایی از علم و دین در تقابل هم هستند و با هم چالش دارند؟
دین: به تحول هم تدریجی و هم دفعی اعتقاد دارد. خداوند می تواند کن فیکون کند.
علم: طبق قانون انتروپی تحول سیستم ها در جهت نابودی است. به صورت دوره ای هر چیزی روزی به پایان می رسد و تبدیل می شود. در علم نابودی یا ایجاد دفعی به شرطی است که قوانین پایستگی را نقض نکنند.
دین: جانمندانگار است. همه جهان خدا را تسبیح می گویند. جنبش دارند و با کدهایی خاص حرف می زنند. هر چیزی به امر خدا می تواند تبدیل شود. اولیای الهی می توانند با هر چیزی که بخواهند حرف بزنند.
علم: ذرات اتمی تا کیهانی حرکت دارند. بین مولکول هیدروکربن زغال چوب گردو و مولکول هیدروکربن درخت گردو فرقی نیست. پس باید منشاء حیات چیز دیگری باشد. اولی تولید مثل نمی کند.
دین: نیروها در دست خدا هستند.او انها را تغییر می دهد.
علم: نیروها تابع جمع برداری و انالیز تانسوری هستند. عامل نیرو می تواند جانمند یا بی جان باشد.
دین: فشار و آزاد سازی همه چیز در دست خداست.
علم: فشار تابع تعداد ضربه ذرات در واحد سطح بر زمان است. افزایش یا سرعت ذرات فشار را زیاد می کند.
دین: خداوند می تواند تبدیلات را یکدفعه و بی واسطه انجام دهد . در عین این که با واسطه هم می تواند آب و باد را فرمان دهد ببارند و بوزند تا درخت بروید.
علم: تبدیلات یکدفعه بی معنی است. تبدیلات جهان تحولی و زنجیره ای است.
دین: دنیای متافیزیک یا ماوراء الطبیعه یا عالم غیب فقط معنوی نیست. اموات و شهدا در آن هستند و روزی می خورند. می شنوند و می بینند. به دعا نیاز دارند و منتظر امدن ما هستند.
علم: ماده انسان و جهان مولکول است. بعد از مرگ سیستم کود و خاک می شود و به طبیعت برمی گردد و خاک حاصلخیزتر می شود.
دین: عالم موازی جهان طبیعت وجود دارد و هر چه کنیم در آنجا ثبت می شود. روزی این گزارش را ملاقات می کنیم.
علم: جهان از ماده و پادماده درست شده است. پادماده الکترون پوزیترون است و در آزمایشگاه قابل ردیابی است. این که جهان ما انسان ها مادی است نه پادماده جای سوال دارد و تصادفی نیست.
دین: انسان از آبی که در سفتی کمر مرد و سینه زن است خلق می شود
علم:انتقال ژنوم هر موجود زنده توسط ابرمولکول DNA است. در انسان از ۱۰۰ هزار رشته فقط ۱۰ هزار رشته اش کاربرد دارد. در مورد ماهیت بقیه هنوز علم در حال پژوهش است.
دین: علم همه ذرات جهان نزد خداوند محفوظ است. او مقدار هر چیزی را می داند و این تاریخچه را قبل ایجاد ذرات می داند که چه می خواهند بکنند.
علم: همه ذرات جهان به صورت آماری با هم در ارتباط هستند. معنای این جمله این است علوم مکانیک کوانتمی و ترمودینامیک و فیزیک بر احتمال رخ دادن تاکید دارند نه بر قطعیت. زیرا در تعیین قطعیت ذرات محدودیت ذاتی تَعَیُّن و اندازه گیری سیطره دارد. مکان هر ذره را بخواهیم دقیقا تعیین کنیم تکانه اش را تغییر داده ایم و ... پس آینده را با دقتی که اندازه گیری و قوانین اجازه بدهند پیش بینی می کند نه اینکه با قطعیت بداند .
اینها تفکرات و باورهای من است. خوشحال می شوم دیدگاه های شما را بدانم.
چه بخش هایی از علم و دین در تقابل هم هستند و با هم چالش دارند؟
دین: به تحول هم تدریجی و هم دفعی اعتقاد دارد. خداوند می تواند کن فیکون کند.
علم: طبق قانون انتروپی تحول سیستم ها در جهت نابودی است. به صورت دوره ای هر چیزی روزی به پایان می رسد و تبدیل می شود. در علم نابودی یا ایجاد دفعی به شرطی است که قوانین پایستگی را نقض نکنند.
دین: جانمندانگار است. همه جهان خدا را تسبیح می گویند. جنبش دارند و با کدهایی خاص حرف می زنند. هر چیزی به امر خدا می تواند تبدیل شود. اولیای الهی می توانند با هر چیزی که بخواهند حرف بزنند.
علم: ذرات اتمی تا کیهانی حرکت دارند. بین مولکول هیدروکربن زغال چوب گردو و مولکول هیدروکربن درخت گردو فرقی نیست. پس باید منشاء حیات چیز دیگری باشد. اولی تولید مثل نمی کند.
دین: نیروها در دست خدا هستند.او انها را تغییر می دهد.
علم: نیروها تابع جمع برداری و انالیز تانسوری هستند. عامل نیرو می تواند جانمند یا بی جان باشد.
دین: فشار و آزاد سازی همه چیز در دست خداست.
علم: فشار تابع تعداد ضربه ذرات در واحد سطح بر زمان است. افزایش یا سرعت ذرات فشار را زیاد می کند.
دین: خداوند می تواند تبدیلات را یکدفعه و بی واسطه انجام دهد . در عین این که با واسطه هم می تواند آب و باد را فرمان دهد ببارند و بوزند تا درخت بروید.
علم: تبدیلات یکدفعه بی معنی است. تبدیلات جهان تحولی و زنجیره ای است.
دین: دنیای متافیزیک یا ماوراء الطبیعه یا عالم غیب فقط معنوی نیست. اموات و شهدا در آن هستند و روزی می خورند. می شنوند و می بینند. به دعا نیاز دارند و منتظر امدن ما هستند.
علم: ماده انسان و جهان مولکول است. بعد از مرگ سیستم کود و خاک می شود و به طبیعت برمی گردد و خاک حاصلخیزتر می شود.
دین: عالم موازی جهان طبیعت وجود دارد و هر چه کنیم در آنجا ثبت می شود. روزی این گزارش را ملاقات می کنیم.
علم: جهان از ماده و پادماده درست شده است. پادماده الکترون پوزیترون است و در آزمایشگاه قابل ردیابی است. این که جهان ما انسان ها مادی است نه پادماده جای سوال دارد و تصادفی نیست.
دین: انسان از آبی که در سفتی کمر مرد و سینه زن است خلق می شود
علم:انتقال ژنوم هر موجود زنده توسط ابرمولکول DNA است. در انسان از ۱۰۰ هزار رشته فقط ۱۰ هزار رشته اش کاربرد دارد. در مورد ماهیت بقیه هنوز علم در حال پژوهش است.
دین: علم همه ذرات جهان نزد خداوند محفوظ است. او مقدار هر چیزی را می داند و این تاریخچه را قبل ایجاد ذرات می داند که چه می خواهند بکنند.
علم: همه ذرات جهان به صورت آماری با هم در ارتباط هستند. معنای این جمله این است علوم مکانیک کوانتمی و ترمودینامیک و فیزیک بر احتمال رخ دادن تاکید دارند نه بر قطعیت. زیرا در تعیین قطعیت ذرات محدودیت ذاتی تَعَیُّن و اندازه گیری سیطره دارد. مکان هر ذره را بخواهیم دقیقا تعیین کنیم تکانه اش را تغییر داده ایم و ... پس آینده را با دقتی که اندازه گیری و قوانین اجازه بدهند پیش بینی می کند نه اینکه با قطعیت بداند .
به مدت چهار دهه با شجریان آشنا بودم. از ان روزهایی که مادرم روزه می گرفت و در حیاط خانه نیم ساعت به افطار ماه رمضان سفره افطار می چید تا الان که ساعت ۵ عصر روز ۱۷ مهرماه مصادف با اربعین حسینی خبر درگذشت او تایید شد.
صدای این مرد نازنین در همه جا با ما همراه بود. در جلسات و همایش ها در کنفرانس ها در خانه در حمام در زندگی در عبادت در سیاحت در زیارت و سرانجام جاودانه شد. روحش شاد است و خواهد ماند.❤❤❤❤
صدا و سیما نشان داد که شجریان خوب شجریان مرده است.
اگر او هم مثل مدیری و رامبدجوان چاپلوس حکومت بود هر شب تصویرش در تلویزیون در همه کانالها بود.
امثال علی دایی ها
امثال شجریان ها
امثال موسوی ها
و امثال کسانی که زشتی های حکومت ما را نشان می دهند هیچ وقت انعکاسی در رسانه ها نخواهند داشت.
ولی خوشبختانه خسرو آواز قلبها خواهند ماند.
صدای این مرد نازنین در همه جا با ما همراه بود. در جلسات و همایش ها در کنفرانس ها در خانه در حمام در زندگی در عبادت در سیاحت در زیارت و سرانجام جاودانه شد. روحش شاد است و خواهد ماند.❤❤❤❤
صدا و سیما نشان داد که شجریان خوب شجریان مرده است.
اگر او هم مثل مدیری و رامبدجوان چاپلوس حکومت بود هر شب تصویرش در تلویزیون در همه کانالها بود.
امثال علی دایی ها
امثال شجریان ها
امثال موسوی ها
و امثال کسانی که زشتی های حکومت ما را نشان می دهند هیچ وقت انعکاسی در رسانه ها نخواهند داشت.
ولی خوشبختانه خسرو آواز قلبها خواهند ماند.
👏👏👏👏👏👏👌👌👌👌🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
۱۰ درس زندگی از زندگی مرحوم استاد شجریان:
۱. چاپلوس و ریاکار و تملق گوی کسی یا حزبی یا عقیده ای نبود.
۲. مغرور به زحمات و تلاش هایش بود و آنها را گرامی می داشت. حاضر نبود آنها را در پای حکومت یا عقیده ای چه شاه و چه شیخ هزینه کند هر چند هر دو برای اینکه او اینگونه باشد خیلی در سبز به او نشان دادند و هر هنرمندی بود می رفت.
۳. هنرش را هنرفاخر می دانست. در تمامی مراسم رسمی لباس فاخر و کراوات می زد. چه در زمانی که اوایل انقلاب بود چه در سالهای اخیر. تمیز و مرتب و شیک و باکلاس لباس می پوشید و در هر برنامه ای نمی رفت و با هر کسی هم مصاحبه نمی کرد و تشنه شهرت و تلویزیون نبود. در مجالس بزم و شهوترانی و عیش و نوش و آهنگ های سخیف حضور نداشت.
۴. خودش را خاک پای مردم ایران می دانست و صدها جایزه و تقدیرنامه ملی و بین المللی داشت.
۵. در درک جایگاه سیاسی بسیار زیرک بود. در فعالیت های سیاسی با اینکه خیلی هم برایش سود داشت وارد نشد و هنرش را سیاسی نکرد.به صدا و سیما هم اجازه نداد از موسیقی هایش در منوی راهپیمایی ها و تظاهرات و انتخابات و ...جهت جذب آرای مردم استفاده شود. تمام پخش های رادیو وتلویزیون درطول ۴۰ سال در داخل و خارج کشور اخیر بدون رضایت او بود.
۶. با مداحانی مثل صادق آهنگران ، حدادیان یا هنرمندانی مثل آوینی که هنر را در خدمت عقیده و حکومت تعریف می کردند فاصله شرق تا غرب داشت.
۷. در تجمعات ۸۸ طرف مردم را گرفت و حقایق را گفت که هیچ هنرمندی نگفت.
۸. برای اجرای کنسرتهایش جزو قرارداد بود که عکس خمینی و خامنه ای نباید بالای سر او باشند. در سالن کسی حق ارشاد افراد بدحجاب و کم حجاب ندارند. حق ضبط و پخش و تکثیر کنسرت هایش در اختیار شرکت خودش دل آواز بود. او معتقد بود آخوندها از هر فعالیت موسیقی و علمی و هنری که دلها را از سمت آخوندها دور کند جلوگیری می کنند و این کار را کثیف و شیطانی می دانست.
۹. تمامی دستگاهها و گوشه های موسیقی ایران را در طول ۵۰ سال اجرا کرد و گنجینه صوتی او برای ابدیت باقی ماند.
۱۰. برای پوشش تمامی پهنه های صوتی خودش حتی ساز موسیقی ساخت و حدود ۸۰ شاگرد را مستقیم تربیت کرد و بیش از ۷۰۰ اجرای زنده و کنسرت برجای گذاشت.
روحش شاد و یادش قرین رحمت و مهر باد🌺🌺🌹🌹🌹🥇❤️❤️❤️❤️❤️
۱۰ درس زندگی از زندگی مرحوم استاد شجریان:
۱. چاپلوس و ریاکار و تملق گوی کسی یا حزبی یا عقیده ای نبود.
۲. مغرور به زحمات و تلاش هایش بود و آنها را گرامی می داشت. حاضر نبود آنها را در پای حکومت یا عقیده ای چه شاه و چه شیخ هزینه کند هر چند هر دو برای اینکه او اینگونه باشد خیلی در سبز به او نشان دادند و هر هنرمندی بود می رفت.
۳. هنرش را هنرفاخر می دانست. در تمامی مراسم رسمی لباس فاخر و کراوات می زد. چه در زمانی که اوایل انقلاب بود چه در سالهای اخیر. تمیز و مرتب و شیک و باکلاس لباس می پوشید و در هر برنامه ای نمی رفت و با هر کسی هم مصاحبه نمی کرد و تشنه شهرت و تلویزیون نبود. در مجالس بزم و شهوترانی و عیش و نوش و آهنگ های سخیف حضور نداشت.
۴. خودش را خاک پای مردم ایران می دانست و صدها جایزه و تقدیرنامه ملی و بین المللی داشت.
۵. در درک جایگاه سیاسی بسیار زیرک بود. در فعالیت های سیاسی با اینکه خیلی هم برایش سود داشت وارد نشد و هنرش را سیاسی نکرد.به صدا و سیما هم اجازه نداد از موسیقی هایش در منوی راهپیمایی ها و تظاهرات و انتخابات و ...جهت جذب آرای مردم استفاده شود. تمام پخش های رادیو وتلویزیون درطول ۴۰ سال در داخل و خارج کشور اخیر بدون رضایت او بود.
۶. با مداحانی مثل صادق آهنگران ، حدادیان یا هنرمندانی مثل آوینی که هنر را در خدمت عقیده و حکومت تعریف می کردند فاصله شرق تا غرب داشت.
۷. در تجمعات ۸۸ طرف مردم را گرفت و حقایق را گفت که هیچ هنرمندی نگفت.
۸. برای اجرای کنسرتهایش جزو قرارداد بود که عکس خمینی و خامنه ای نباید بالای سر او باشند. در سالن کسی حق ارشاد افراد بدحجاب و کم حجاب ندارند. حق ضبط و پخش و تکثیر کنسرت هایش در اختیار شرکت خودش دل آواز بود. او معتقد بود آخوندها از هر فعالیت موسیقی و علمی و هنری که دلها را از سمت آخوندها دور کند جلوگیری می کنند و این کار را کثیف و شیطانی می دانست.
۹. تمامی دستگاهها و گوشه های موسیقی ایران را در طول ۵۰ سال اجرا کرد و گنجینه صوتی او برای ابدیت باقی ماند.
۱۰. برای پوشش تمامی پهنه های صوتی خودش حتی ساز موسیقی ساخت و حدود ۸۰ شاگرد را مستقیم تربیت کرد و بیش از ۷۰۰ اجرای زنده و کنسرت برجای گذاشت.
روحش شاد و یادش قرین رحمت و مهر باد🌺🌺🌹🌹🌹🥇❤️❤️❤️❤️❤️
Sepide ~ Music-Fa.Com
MohammadReza Shajaryan ~ Music-Fa.Com
ایران ای سرای امید
Forwarded from 💎وارش💎 (مرضیه)
Forwarded from M Mko
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کی گفته قبل اسلام چیزی نداشتیم؟؟؟ آخوندای تو جلسه رو ببینید.
Forwarded from لذت الکترونیک
ایده برای چپ گرد و راست گرد کردن موتور الکتریکی با یک کلید 6 پایه سه حالته
Telegram channel : @elecz
Instagram :
Telegram channel : @elecz
Instagram :
lezate_electronicعالیترین متنی بود که تاکنون خواندم!!!👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌🌺🌺🌺👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇🥇
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
Forwarded from صداي مشاور
واحد اندازه گیری کتاب خواندن، تعداد صفحه یا دقیقه در روز نیست...
بلکه مقدار تغییری است که در شناخت از هویت خودمان و یا ماهیت جهان اطرافمان ایجاد شده است...
Join 🔜 @Consultant_voice
بلکه مقدار تغییری است که در شناخت از هویت خودمان و یا ماهیت جهان اطرافمان ایجاد شده است...
Join 🔜 @Consultant_voice
Forwarded from صداي مشاور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔵 چرا بيشترِ دانش آموزان متوسط در زندگي موفق تر از دانش آموزان ممتاز هستند؟!
Join 🔜 @Consultant_voice
Join 🔜 @Consultant_voice
Forwarded from صداي مشاور
این که تو درست میگی،
معنیش این نیست که من اشتباه میگم.
تو زندگی رو از دیدگاه من نمیبینی...
Join 🔜 @Consultant_voice
معنیش این نیست که من اشتباه میگم.
تو زندگی رو از دیدگاه من نمیبینی...
Join 🔜 @Consultant_voice
🌺🌺🌺👏👏👏
۳ نوع اموزش در جهان است.
۱. تا سالهای اخیر دبیرستان و دانشگاهها بودند که باید مواد درسی انها را فرامی گرفتیم. کاملا اجباری و زورکی و گاه بی ارزش و وقت تلف کن!!!!
۲. سیستم های وبیناری و سمیناری که با کرونا راه افتاد و بعد از این آنچه دوست دارید را خودتان انتخاب می کنید که بروید بیاموزید یا نه؟
۳. آموختن این که چگونه به خودمان یاد بدهیم یاد بگیرد!!!!
آینده جهان با روش سوم خواهد بود.
۳ نوع اموزش در جهان است.
۱. تا سالهای اخیر دبیرستان و دانشگاهها بودند که باید مواد درسی انها را فرامی گرفتیم. کاملا اجباری و زورکی و گاه بی ارزش و وقت تلف کن!!!!
۲. سیستم های وبیناری و سمیناری که با کرونا راه افتاد و بعد از این آنچه دوست دارید را خودتان انتخاب می کنید که بروید بیاموزید یا نه؟
۳. آموختن این که چگونه به خودمان یاد بدهیم یاد بگیرد!!!!
آینده جهان با روش سوم خواهد بود.
تبدیل خاکستر انسان به الماس توسط شرکت سوییسی
یک شرکت سوییسی ، خاکستر حاصل از سوزاندن اجساد انسانها را به الماس تبدیل میکند
تبدیل خاکستر انسان به الماس توسط شرکت سوییسی
بیشتر انسانها پس از مرگ به خاک سپرده می شوند اما بعضیها هم در آتش سوزانده شده و شماری هم مومیایی و یا منجمد می شوند. اما اکنون خاکستر انسانها با کمک یک تبدیل شیمیایی خاص میتواند به الماسی درخشان تبدیل شود.
شرکت آلگوردانتسا در شرق سوییس خاکستر جنازه انسانها را به سنگهای قیمتی تبدیل میکند.
در آزمایشگاه این شرکت حدود ۱۵ دستگاه بطور ۲۴ ساعته در کنار کارگرانی که عینکهای محافظ پلاستیکی به چشم دارند کار میکنند. این کارگران در پشت یک خط زرد و سیاه کار میکنند که به احترام میت، بازدیدکنندگان مجاز به عبور از آن نیستند. جنازه انسان بطور متوسط ۲/۵ تا ۳ کیلوگرم خاکستر از خود بر جای میگذارد اما برای ساخت الماس، ۵۰۰ گرم خاکستر کافی است. در روند تبدیل خاکستر انسانها به الماس ابتدا پتاسیم و کلسیم که حدود ۸۵ درصد این خاکسترها را تشکیل میدهند از کربن جدا میشود. سپس این کربن تحت فشار فوقالعاده زیاد و حرارت هزار و ۷۰۰ درجه سانتی گراد قرار میگیرد که در این روند کربن به سرب سیاه، آلوتروپ کرین یا ساختاری متفاوت از کربن تبدیل میشود.
در مرحله بعد، برای تبدیل سرب سیاه به الماس که سختترین آلوتروپ کربن است ، فشار و حرارت بیشتری اعمال میشود. کل این روند شش تا هشت هفته طول میکشد که به هیچ وجه با روند طولانی تشکیل طبیعی الماس که چند هزار سال طول میکشد، قابل مقایسه نیست.
زمانیکه این روند به پایان برسد الماس خام هنوز به صیقل و تراش نیاز دارد . بسیاری از این الماسها به شکل سنگهای قلبی شکل بریده میشوند که می توان از آنها بصورت گردنبند یا نگین انگشتر استفاده کرد. هر الماس منحصر به فرد است و رنگ آن از آبی تیره تا تقریبا سفید متفاوت است.
مسوولان این شرکت میگویند رنگ الماسها بازتاب شخصیت فرد است. اثبات اینکه هر الماس انسانی الزاما از خاکستر شخص خاصی ساخته شده ، غیر ممکن است زیرا در این روند دی.ان.آ سوخته میشود. اما اثر شیمیایی خاکسترها که به محض ورود به آزمایشگاه مشخص میشود، مستندسازی و یافتن رد محصول ساخته شده را میسر میسازد. کل این فرآیند، بسته به وزن سنگ (از یک چهارم قیراط تا یک قیراط) ، از چهار هزار و ۵۰۰ فرانک سوییس (معادل ۴۴۰۰ تا ۱۶۷۰۰ دلار ) قیراط ) متفاوت است .
آلگوردانتسا که به زبان رومانشبه معنای یادگاری است از این بها بعنوان یک قیمت قابل قبول دفاع میکند
یک شرکت سوییسی ، خاکستر حاصل از سوزاندن اجساد انسانها را به الماس تبدیل میکند
تبدیل خاکستر انسان به الماس توسط شرکت سوییسی
بیشتر انسانها پس از مرگ به خاک سپرده می شوند اما بعضیها هم در آتش سوزانده شده و شماری هم مومیایی و یا منجمد می شوند. اما اکنون خاکستر انسانها با کمک یک تبدیل شیمیایی خاص میتواند به الماسی درخشان تبدیل شود.
شرکت آلگوردانتسا در شرق سوییس خاکستر جنازه انسانها را به سنگهای قیمتی تبدیل میکند.
در آزمایشگاه این شرکت حدود ۱۵ دستگاه بطور ۲۴ ساعته در کنار کارگرانی که عینکهای محافظ پلاستیکی به چشم دارند کار میکنند. این کارگران در پشت یک خط زرد و سیاه کار میکنند که به احترام میت، بازدیدکنندگان مجاز به عبور از آن نیستند. جنازه انسان بطور متوسط ۲/۵ تا ۳ کیلوگرم خاکستر از خود بر جای میگذارد اما برای ساخت الماس، ۵۰۰ گرم خاکستر کافی است. در روند تبدیل خاکستر انسانها به الماس ابتدا پتاسیم و کلسیم که حدود ۸۵ درصد این خاکسترها را تشکیل میدهند از کربن جدا میشود. سپس این کربن تحت فشار فوقالعاده زیاد و حرارت هزار و ۷۰۰ درجه سانتی گراد قرار میگیرد که در این روند کربن به سرب سیاه، آلوتروپ کرین یا ساختاری متفاوت از کربن تبدیل میشود.
در مرحله بعد، برای تبدیل سرب سیاه به الماس که سختترین آلوتروپ کربن است ، فشار و حرارت بیشتری اعمال میشود. کل این روند شش تا هشت هفته طول میکشد که به هیچ وجه با روند طولانی تشکیل طبیعی الماس که چند هزار سال طول میکشد، قابل مقایسه نیست.
زمانیکه این روند به پایان برسد الماس خام هنوز به صیقل و تراش نیاز دارد . بسیاری از این الماسها به شکل سنگهای قلبی شکل بریده میشوند که می توان از آنها بصورت گردنبند یا نگین انگشتر استفاده کرد. هر الماس منحصر به فرد است و رنگ آن از آبی تیره تا تقریبا سفید متفاوت است.
مسوولان این شرکت میگویند رنگ الماسها بازتاب شخصیت فرد است. اثبات اینکه هر الماس انسانی الزاما از خاکستر شخص خاصی ساخته شده ، غیر ممکن است زیرا در این روند دی.ان.آ سوخته میشود. اما اثر شیمیایی خاکسترها که به محض ورود به آزمایشگاه مشخص میشود، مستندسازی و یافتن رد محصول ساخته شده را میسر میسازد. کل این فرآیند، بسته به وزن سنگ (از یک چهارم قیراط تا یک قیراط) ، از چهار هزار و ۵۰۰ فرانک سوییس (معادل ۴۴۰۰ تا ۱۶۷۰۰ دلار ) قیراط ) متفاوت است .
آلگوردانتسا که به زبان رومانشبه معنای یادگاری است از این بها بعنوان یک قیمت قابل قبول دفاع میکند
👏👏👏🌺🌺👌👌🥇🥇🥇🥇
استراتژی حذف بایدها در زندگی
اگر جزو افرادی هستید که خیلی باید به کار می برید یا از بایدهای دیگران برای اینکه دوستتان بدارند تبعیت می کنید پس یک شخصیت با کنترل بیرونی بر شما حاکم است . این شخصیت حقیقی یا حقوقی مثل اجتماع مدرسه اداره یا خانواده به طور مداوم شما را کنترل می کنند و به شما برچسب های مختلف مطیع یا نافرمان می زنند.
این سبک زندگی را رها کنید!
۱. چرا بار سنگین بایدها را به دوش می کشید؟
۲. آیا به همه این بایدها اعتقاد دارید؟ یا فقط چون تکرار کردید تبعیت می کنید؟
۳ دستور پایه برای ترک بایدهای غیرضروری و بی فایده
۱. فهرستی از بایدهای غیرضروری از نظر خودتان را تهیه کنید. بنویسید چرا آنها را نمی خواهید. اگر می توانید قوانین جدیدی به جایش بنویسید.
مثال: باید ورزش کنم!=>تنبلی می کنم!
قانون جدید: می خواهم به جای تلویزیون دیدن ۱۰ دقیقه ورزش کنم.
۲.بررسی کنید کدام حوادث بیرونی یا درونی شما را بهم میریزند؟ آیا سرمنشاء این قوانین خودتان نیستید؟ به جای برچسب زنی درست و غلط بر کارهای دیگران یا خودتان پیامدها را ارزیابی کنید. رفتارهای قانون شکنی شخصی تان را به اشتراک نگذارید زیرا نیاز به تایید دیگران ندارید.
مثال:
سروصدای فرزندان اعصابم را بهم می ریزد! باید ساکت باشند. چقدر بی تربیت شدند!
پیامد شناسی:
اگر کودکان بازی نکنند ممکن است افسرده و مریض باشند و مجبور باشم بیشتر از اعصابم هزینه کنم! بگذارم کمی سروصدا کنند و کمی دعوایشان هم می کنم ولی نه شدید!
۳. به جای دنبال کردن تغییر دیگران فهرست سرزنشی خودتان را بنویسید. آب به آسیاب واضحات نریزید. خودتان چه صفاتی دارید که دیگران شما را تحمل می کنند؟ به جای واکنش دادن به رفتارهای دیگران با خودتان ، تلاش کنید لیست سرزنش ها را بررسی کنید و ببینید ارزشش را دارد بابت این لیست اینهمه سرزنش شوید؟
مثال:
همسایگان من بد هستند. مزاحمت دارند. جلوی نور خورشید را گرفته اند. نفسمان را بریده اند... انها لذت یک زندگی و دل خوش را از من گرفته اند. خدا لعنت شان کند!
آیا با سرزنش همسایه ها تنفرم بیشتر نمی شود؟
آیا بهتر نیست مدتی به آنها فکر نکنم تا حساستر نشوم؟ هر وقت اذیتم کردند میروم ورزش و پیاده روی در هوای پارک!
کتاب قلمرو اشتباهات شما
نویسنده : وین دایر
انتشارات نیک فرجام
چاپ دوم ۱۳۹۸
@phy20
استراتژی حذف بایدها در زندگی
اگر جزو افرادی هستید که خیلی باید به کار می برید یا از بایدهای دیگران برای اینکه دوستتان بدارند تبعیت می کنید پس یک شخصیت با کنترل بیرونی بر شما حاکم است . این شخصیت حقیقی یا حقوقی مثل اجتماع مدرسه اداره یا خانواده به طور مداوم شما را کنترل می کنند و به شما برچسب های مختلف مطیع یا نافرمان می زنند.
این سبک زندگی را رها کنید!
۱. چرا بار سنگین بایدها را به دوش می کشید؟
۲. آیا به همه این بایدها اعتقاد دارید؟ یا فقط چون تکرار کردید تبعیت می کنید؟
۳ دستور پایه برای ترک بایدهای غیرضروری و بی فایده
۱. فهرستی از بایدهای غیرضروری از نظر خودتان را تهیه کنید. بنویسید چرا آنها را نمی خواهید. اگر می توانید قوانین جدیدی به جایش بنویسید.
مثال: باید ورزش کنم!=>تنبلی می کنم!
قانون جدید: می خواهم به جای تلویزیون دیدن ۱۰ دقیقه ورزش کنم.
۲.بررسی کنید کدام حوادث بیرونی یا درونی شما را بهم میریزند؟ آیا سرمنشاء این قوانین خودتان نیستید؟ به جای برچسب زنی درست و غلط بر کارهای دیگران یا خودتان پیامدها را ارزیابی کنید. رفتارهای قانون شکنی شخصی تان را به اشتراک نگذارید زیرا نیاز به تایید دیگران ندارید.
مثال:
سروصدای فرزندان اعصابم را بهم می ریزد! باید ساکت باشند. چقدر بی تربیت شدند!
پیامد شناسی:
اگر کودکان بازی نکنند ممکن است افسرده و مریض باشند و مجبور باشم بیشتر از اعصابم هزینه کنم! بگذارم کمی سروصدا کنند و کمی دعوایشان هم می کنم ولی نه شدید!
۳. به جای دنبال کردن تغییر دیگران فهرست سرزنشی خودتان را بنویسید. آب به آسیاب واضحات نریزید. خودتان چه صفاتی دارید که دیگران شما را تحمل می کنند؟ به جای واکنش دادن به رفتارهای دیگران با خودتان ، تلاش کنید لیست سرزنش ها را بررسی کنید و ببینید ارزشش را دارد بابت این لیست اینهمه سرزنش شوید؟
مثال:
همسایگان من بد هستند. مزاحمت دارند. جلوی نور خورشید را گرفته اند. نفسمان را بریده اند... انها لذت یک زندگی و دل خوش را از من گرفته اند. خدا لعنت شان کند!
آیا با سرزنش همسایه ها تنفرم بیشتر نمی شود؟
آیا بهتر نیست مدتی به آنها فکر نکنم تا حساستر نشوم؟ هر وقت اذیتم کردند میروم ورزش و پیاده روی در هوای پارک!
کتاب قلمرو اشتباهات شما
نویسنده : وین دایر
انتشارات نیک فرجام
چاپ دوم ۱۳۹۸
@phy20