حمله به زیر ساخت های ایران
گلوی امریکا را بیش از گلوی ایران خواهد فشرد
در حالیکه مهلت اولیتماتوم ترامپ برای زدن زیرساخت های ایران رو به پایان است، الون میزراحی تحلیلگر ضد صهیونیستی این شتاب ترامپ و اسرائیل برای وادار کردن ایران به عقب نشینی را ناشی
اسرائیل بشدت نگران کمبود ذخایر موشک های رهگیر خود است. همان عاملی که موجب شد اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه درخواست آتش بس کند.
"ولی میزراحی" که گرایش های ضد صهیونیستی دارد، طی مقاله ای که در ...... منتشر شده به نکته مهمی اشاره می کند و می نویسد که آمریکا و اسرائیل "با افزایش فشارهای اقتصادی و نابودی زیرساختهایی که البته به راحتی توسط چین قابل جایگزینی است و با اعلام اینکه ایران فرصت کمی برای پذیرش توافق دارد تلاش می کند ایران را به تسلیم وا دارد.
این درحالی است که حمله امریکا و اسرائیل به زیرساخت های ایران، درعمل کارتی را در دست ایران قرار میدهد که تاکنون با مانور روی این کارت توانسته جلوی حمله سراسری به زیر ساخت های ایران را بگیرد.
در همین رابطه اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین در تحلیلی می نویسد: " بازگشت تدریجی برخی فعالان و نمایندگان شرکتهای چینی به ایران، حامل یک پیام مهم برای سیاستگذاران ایرانی است که فرصت های مناسبی در اختیار پکن قرار میگیرد تا حضور اقتصادی خود را در ایران و منطقه تقویت کند. ظاهرا ایران و چین از هم اکنون برای بازسازی سریع زیرساخت های ایران در حال برنامه ریزی اند. امریکا نیز این نکته را متوجه شده که با ادامه حمله به زیرساخت های ایران، نقش چین در ایران نه تنها کاهش نخواهد یافت بلکه برای بازسازی ایران افزایش هم خواهد یافت زیرا چین تنها کشوری در جهان است که در حال حاضر امکان سریع این بازسازی را با کمک مهندسان و کارشناسان ایرانی دارد. این بازسازی بسرعت زمینه پیشرفت سریع تر ایران را فراهم می کند، ضمن اینکه کوتاه شدن دست امریکا از تنگه هرمز چنانکه اندیشکده بیان می کند موجب تقویت حضور چین در منطقه می شود. در واقع چین در خلیج فارس وارد همان تقابلی با امریکا می شود که اکنون در تایوان مشغول آنست.
بدینسان زدن زیر ساخت های ایران که متقابلا موجب زدن زیر ساخت های کشورهای منطقه توسط ایران خواهد شد نه تنها باری از دوش امریکا برنخواهد داشت بلکه موجب باز شدن یک فضای بزرگ فعالیت اقتصادی در زیرساخت های منطقه توسط چین و همچنین جسورتر شدن چین برای حل مسئله تایوان خواهد شد. از این نظر، ادامه حمله به زیرساخت های ایران طنابی است که بیش از آنکه گلوی مردم ایران را فشار دهد، گلوی آمریکا را در رقابت اقتصادی با چین خواهد فشرد.
گلوی امریکا را بیش از گلوی ایران خواهد فشرد
در حالیکه مهلت اولیتماتوم ترامپ برای زدن زیرساخت های ایران رو به پایان است، الون میزراحی تحلیلگر ضد صهیونیستی این شتاب ترامپ و اسرائیل برای وادار کردن ایران به عقب نشینی را ناشی
اسرائیل بشدت نگران کمبود ذخایر موشک های رهگیر خود است. همان عاملی که موجب شد اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه درخواست آتش بس کند.
"ولی میزراحی" که گرایش های ضد صهیونیستی دارد، طی مقاله ای که در ...... منتشر شده به نکته مهمی اشاره می کند و می نویسد که آمریکا و اسرائیل "با افزایش فشارهای اقتصادی و نابودی زیرساختهایی که البته به راحتی توسط چین قابل جایگزینی است و با اعلام اینکه ایران فرصت کمی برای پذیرش توافق دارد تلاش می کند ایران را به تسلیم وا دارد.
این درحالی است که حمله امریکا و اسرائیل به زیرساخت های ایران، درعمل کارتی را در دست ایران قرار میدهد که تاکنون با مانور روی این کارت توانسته جلوی حمله سراسری به زیر ساخت های ایران را بگیرد.
در همین رابطه اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین در تحلیلی می نویسد: " بازگشت تدریجی برخی فعالان و نمایندگان شرکتهای چینی به ایران، حامل یک پیام مهم برای سیاستگذاران ایرانی است که فرصت های مناسبی در اختیار پکن قرار میگیرد تا حضور اقتصادی خود را در ایران و منطقه تقویت کند. ظاهرا ایران و چین از هم اکنون برای بازسازی سریع زیرساخت های ایران در حال برنامه ریزی اند. امریکا نیز این نکته را متوجه شده که با ادامه حمله به زیرساخت های ایران، نقش چین در ایران نه تنها کاهش نخواهد یافت بلکه برای بازسازی ایران افزایش هم خواهد یافت زیرا چین تنها کشوری در جهان است که در حال حاضر امکان سریع این بازسازی را با کمک مهندسان و کارشناسان ایرانی دارد. این بازسازی بسرعت زمینه پیشرفت سریع تر ایران را فراهم می کند، ضمن اینکه کوتاه شدن دست امریکا از تنگه هرمز چنانکه اندیشکده بیان می کند موجب تقویت حضور چین در منطقه می شود. در واقع چین در خلیج فارس وارد همان تقابلی با امریکا می شود که اکنون در تایوان مشغول آنست.
بدینسان زدن زیر ساخت های ایران که متقابلا موجب زدن زیر ساخت های کشورهای منطقه توسط ایران خواهد شد نه تنها باری از دوش امریکا برنخواهد داشت بلکه موجب باز شدن یک فضای بزرگ فعالیت اقتصادی در زیرساخت های منطقه توسط چین و همچنین جسورتر شدن چین برای حل مسئله تایوان خواهد شد. از این نظر، ادامه حمله به زیرساخت های ایران طنابی است که بیش از آنکه گلوی مردم ایران را فشار دهد، گلوی آمریکا را در رقابت اقتصادی با چین خواهد فشرد.
ارکستر سازش در داخل
گروه "کرُ" این ارکستر درخارج
برخی چهره های سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی که شماری از آنها به الیگارش ها وصل هستند، دراین روزها، ناگهان نگران نابودی زیر ساخت ها توسط امریکا شده اند. آنها دایه مهربان تر از مادر شده و به این بهانه که امریکا و اسرائیل دارند زیرساخت ها را می زنند و باید جنگ را تمام کرد وارد میدان شده اند.
در خارج از کشور نیز گروه کرُ این ارکستر داخلی در برنامه های رنگارنگ تلویزیون های فارسی و برنامه های تصویری روی شبکه یوتیوب ظاهر شده و تقریبا همین "سرود" را می خوانند که در داخل کشور خوانده می شود.
نه سازهای داخلی و نه آوازهای گروه کُر خارجی در اکثریت مردم اثری ندارد. مردمی که در صحنه هستند. انها که قبلا طرفدار حمله ترامپ بودند حالا طرفدار سازش با ترامپ به بهانه جلوگیری از نابودی زیر ساخت ها شده اند. درحالیکه همه میدانند که اکنون تعیین کننده رویدادها مردم طرفدار مقاومت در داخل کشور هستند و همچنان خیابان ها را دراختیار دارند و با نیروی نظامی کشور که جانانه سرگرم دفاع از کشور است همسو هستند.
گروه "کرُ" این ارکستر درخارج
برخی چهره های سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی که شماری از آنها به الیگارش ها وصل هستند، دراین روزها، ناگهان نگران نابودی زیر ساخت ها توسط امریکا شده اند. آنها دایه مهربان تر از مادر شده و به این بهانه که امریکا و اسرائیل دارند زیرساخت ها را می زنند و باید جنگ را تمام کرد وارد میدان شده اند.
در خارج از کشور نیز گروه کرُ این ارکستر داخلی در برنامه های رنگارنگ تلویزیون های فارسی و برنامه های تصویری روی شبکه یوتیوب ظاهر شده و تقریبا همین "سرود" را می خوانند که در داخل کشور خوانده می شود.
نه سازهای داخلی و نه آوازهای گروه کُر خارجی در اکثریت مردم اثری ندارد. مردمی که در صحنه هستند. انها که قبلا طرفدار حمله ترامپ بودند حالا طرفدار سازش با ترامپ به بهانه جلوگیری از نابودی زیر ساخت ها شده اند. درحالیکه همه میدانند که اکنون تعیین کننده رویدادها مردم طرفدار مقاومت در داخل کشور هستند و همچنان خیابان ها را دراختیار دارند و با نیروی نظامی کشور که جانانه سرگرم دفاع از کشور است همسو هستند.
ترامپ در تله جنگ با ایران
نوشته نیکولای پتروف
ترجمه آذرنگ از سایت استالیستیه
علیرغم پنهانکاری پنتاگون در مورد تلفات وضربات نظامی آمریکا در ایران و دروغهای مداوم آن، درست مانند دروغهای مقامات اسرائیلی، حقیقت در مورد تلفات سنگین متجاوزان همچنان به بیرون درز میکند. همانطور که مجله نظامی آمریکایی «میلتری واچ » اخیراً گزارش داد، ارتش اسرائیل در هفته گذشته تنها در یک روز، ۲۱ تانکهای «مرکاوا » خود را در نتیجه درگیری با جنبش حزبالله لبنان از دست داد. به گفته این نشریه، تلفات سنگین زرهی در جریان کمینهایی که توسط نیروهای لبنانی سازماندهی شده بود، رخ داد.
گزارشهای رسانهای همچنین حاکی از آن است که ایران حمله موشکی قدرتمندی را به پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی انجام داده و یک هواپیمای هشدار اولیه و کنترل هوایی بوئینگ «ای ۳ ژ.سانتری» نیروی هوایی ایالات متحده را منهدم کرده است. این هواپیما که در اواخر فوریه از اوکلاهما به خلیج فارس اعزام شده بود، تکه تکه شد - ویدیوهای سقوط آن قبلاً به صورت ویروسی پخش شده است. منابع غربی تأیید میکنند که این اولین سقوط جنگی در تاریخ عملیاتی این هواپیما است. این تمام ماجرا نیست – حملات نظامی تهران دو کارخانه در امارات متحده عربی و بحرین را که با صنایع نظامی آمریکا مرتبط بودند، هدف قرار داد.
سرلشکر ولادیمیر پوپوف، خلبان نظامی فدراسیون روسیه می گوید: ایالات متحده با دست کم گرفتن ایران مرتکب اشتباه بزرگی شد. در حالیکه ایران تغییر کرده و دیگر آن کشوری نیست که پنج یا ده سال پیش بود. ایران اکنون یکی از قدرتمندترین کشورهای خاورمیانه است و پتانسیل رزمی قابل توجهی دارد. درست است که همه سلاحهای آنها جدید نیست. اما نحوه استفاده آنها از نیروهای موجود، موشکها و پهپادهایشان نشان میدهد که اگر مردم سازگار، آموزش دیده و آماده خدمت به میهن خود، سرزمین پدری خود، تا آخرین لحظه باشند، میتوان به نتایج با کیفیت بالا دست یافت .
تهران سلاحها و انبارهای موشکی خود را در شهرهای زیرزمینی پنهان در صخرههای «گرانیتی»، غیرقابل دسترس برای حمله، پنهان کرده است. این «شهرهای موشکی» زیرزمینی در عمق ۵۰۰ متری ساخته شدهاند. بیش از ۳۰ «شهر» از این نوع وجود داردو به گفته کارشناسان، این «شهرها» کاملاً در برابر حملات آمریکا و اسرائیل نفوذ ناپذیر هستند. قدرتمندترین بمب ارتش آمریکا میتواند تا عمق بیش از ۶۰ متر در بتن نفوذ کند. با این حال، ۵۰۰ متر سنگ گرانیت که ۲۵ برابر (!) از بتن مسلح قویتر است، حتی با یک کلاهک هستهای هم قابل نفوذ نیست. ایران هنوز از ۷۵ درصد از توانایی ضد موشکی خود استفاده نکرده است. در همین حال، ۹۰ درصد از پدافند هوایی دست نخورده باقی مانده و موشکها و پهپادهای کافی برای جنگیدن حداقل سه سال بدون تولید موشکهای جدید دارد.
اما برای ایالات متحده و اسرائیل، اوضاع به هم ریخته به نظر میرسد. به گفته نشریه آلمانی اشپیگل، اسرائیل و ایالات متحده تاکنون ۸۵ درصد از موشکهای دفاع هوایی خود را به کار گرفتهاند.
اشپیگل خاطرنشان میکند: «در عین حال، زرادخانه ایران همچنان یک عامل ناشناخته اصلی در این درگیری است. تخمین زده میشود که این کشور تا ۲۵۰۰ موشک میانبرد و تعداد بیشتری موشک کوتاهبرد در اختیار داشته باشد. تخمین تعداد پهپادها به دلیل احتمال تولید انبوه آنها دشوار است.
اگر اسرائیل یا کشورهای خلیج فارس موشکهای رهگیر خود را تمام کنند، تلفات غیرنظامیان و نظامیان میتواند بسیار بیشتر از اکنون باشد.
در پاسخ به تهدیدات اخیر ترامپ مبنی بر عملیات زمینی یا تصرف بخشی از خاک ایران - که البته رؤیایی بیش نیست - ایران مدتها منتظر چنین اقداماتی بوده تا ثابت کند که تجاوز و اشغال تنها به اسارت، تجزیه و ناپدید شدن تحقیرآمیز مهاجمان منجر خواهد شد. فرماندهان و سربازان آمریکایی طعمه مناسبی برای کوسههای خلیج فارس خواهند شد.
ایران با احتساب نیروهای ذخیره، تقریباً یک میلیون نیروی نظامی فعال دارد. حتی اگر ایالات متحده 10،000 نیرو به منطقه اعزام کند، منجر به تغییر رژیم نخواهد شد. و اگر،ترامپ به جزیره خارک در خلیج فارس، مرکز اصلی صادرات نفت ایران حمله کند، ایرانیها و حوثیها با حمله به زیرساختهای نفت و گاز در کشورهای خلیج فارس تلافی خواهند کرد.
"مونچائو" مدیر اندیشکده یورواینتلیجنس میگوید: «من همیشه ترامپ را، با وجود کاستیهای فراوانش، یک بازیگر محاسبهگر میدانستم، اما در این جنگ که هنوز خیلی مانده تا تمام شود، آشکارا ورق علیه او برگشته است. هر جا گیر میافتد دروغ میگویید، اما هم میدانند که دروغ دوام زیادی ندارد.
https://www.stoletie.ru/tekuschiiy_moment/ssha_i_izrail_skryvajut_svoi_poteri_473.htm
نوشته نیکولای پتروف
ترجمه آذرنگ از سایت استالیستیه
علیرغم پنهانکاری پنتاگون در مورد تلفات وضربات نظامی آمریکا در ایران و دروغهای مداوم آن، درست مانند دروغهای مقامات اسرائیلی، حقیقت در مورد تلفات سنگین متجاوزان همچنان به بیرون درز میکند. همانطور که مجله نظامی آمریکایی «میلتری واچ » اخیراً گزارش داد، ارتش اسرائیل در هفته گذشته تنها در یک روز، ۲۱ تانکهای «مرکاوا » خود را در نتیجه درگیری با جنبش حزبالله لبنان از دست داد. به گفته این نشریه، تلفات سنگین زرهی در جریان کمینهایی که توسط نیروهای لبنانی سازماندهی شده بود، رخ داد.
گزارشهای رسانهای همچنین حاکی از آن است که ایران حمله موشکی قدرتمندی را به پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی انجام داده و یک هواپیمای هشدار اولیه و کنترل هوایی بوئینگ «ای ۳ ژ.سانتری» نیروی هوایی ایالات متحده را منهدم کرده است. این هواپیما که در اواخر فوریه از اوکلاهما به خلیج فارس اعزام شده بود، تکه تکه شد - ویدیوهای سقوط آن قبلاً به صورت ویروسی پخش شده است. منابع غربی تأیید میکنند که این اولین سقوط جنگی در تاریخ عملیاتی این هواپیما است. این تمام ماجرا نیست – حملات نظامی تهران دو کارخانه در امارات متحده عربی و بحرین را که با صنایع نظامی آمریکا مرتبط بودند، هدف قرار داد.
سرلشکر ولادیمیر پوپوف، خلبان نظامی فدراسیون روسیه می گوید: ایالات متحده با دست کم گرفتن ایران مرتکب اشتباه بزرگی شد. در حالیکه ایران تغییر کرده و دیگر آن کشوری نیست که پنج یا ده سال پیش بود. ایران اکنون یکی از قدرتمندترین کشورهای خاورمیانه است و پتانسیل رزمی قابل توجهی دارد. درست است که همه سلاحهای آنها جدید نیست. اما نحوه استفاده آنها از نیروهای موجود، موشکها و پهپادهایشان نشان میدهد که اگر مردم سازگار، آموزش دیده و آماده خدمت به میهن خود، سرزمین پدری خود، تا آخرین لحظه باشند، میتوان به نتایج با کیفیت بالا دست یافت .
تهران سلاحها و انبارهای موشکی خود را در شهرهای زیرزمینی پنهان در صخرههای «گرانیتی»، غیرقابل دسترس برای حمله، پنهان کرده است. این «شهرهای موشکی» زیرزمینی در عمق ۵۰۰ متری ساخته شدهاند. بیش از ۳۰ «شهر» از این نوع وجود داردو به گفته کارشناسان، این «شهرها» کاملاً در برابر حملات آمریکا و اسرائیل نفوذ ناپذیر هستند. قدرتمندترین بمب ارتش آمریکا میتواند تا عمق بیش از ۶۰ متر در بتن نفوذ کند. با این حال، ۵۰۰ متر سنگ گرانیت که ۲۵ برابر (!) از بتن مسلح قویتر است، حتی با یک کلاهک هستهای هم قابل نفوذ نیست. ایران هنوز از ۷۵ درصد از توانایی ضد موشکی خود استفاده نکرده است. در همین حال، ۹۰ درصد از پدافند هوایی دست نخورده باقی مانده و موشکها و پهپادهای کافی برای جنگیدن حداقل سه سال بدون تولید موشکهای جدید دارد.
اما برای ایالات متحده و اسرائیل، اوضاع به هم ریخته به نظر میرسد. به گفته نشریه آلمانی اشپیگل، اسرائیل و ایالات متحده تاکنون ۸۵ درصد از موشکهای دفاع هوایی خود را به کار گرفتهاند.
اشپیگل خاطرنشان میکند: «در عین حال، زرادخانه ایران همچنان یک عامل ناشناخته اصلی در این درگیری است. تخمین زده میشود که این کشور تا ۲۵۰۰ موشک میانبرد و تعداد بیشتری موشک کوتاهبرد در اختیار داشته باشد. تخمین تعداد پهپادها به دلیل احتمال تولید انبوه آنها دشوار است.
اگر اسرائیل یا کشورهای خلیج فارس موشکهای رهگیر خود را تمام کنند، تلفات غیرنظامیان و نظامیان میتواند بسیار بیشتر از اکنون باشد.
در پاسخ به تهدیدات اخیر ترامپ مبنی بر عملیات زمینی یا تصرف بخشی از خاک ایران - که البته رؤیایی بیش نیست - ایران مدتها منتظر چنین اقداماتی بوده تا ثابت کند که تجاوز و اشغال تنها به اسارت، تجزیه و ناپدید شدن تحقیرآمیز مهاجمان منجر خواهد شد. فرماندهان و سربازان آمریکایی طعمه مناسبی برای کوسههای خلیج فارس خواهند شد.
ایران با احتساب نیروهای ذخیره، تقریباً یک میلیون نیروی نظامی فعال دارد. حتی اگر ایالات متحده 10،000 نیرو به منطقه اعزام کند، منجر به تغییر رژیم نخواهد شد. و اگر،ترامپ به جزیره خارک در خلیج فارس، مرکز اصلی صادرات نفت ایران حمله کند، ایرانیها و حوثیها با حمله به زیرساختهای نفت و گاز در کشورهای خلیج فارس تلافی خواهند کرد.
"مونچائو" مدیر اندیشکده یورواینتلیجنس میگوید: «من همیشه ترامپ را، با وجود کاستیهای فراوانش، یک بازیگر محاسبهگر میدانستم، اما در این جنگ که هنوز خیلی مانده تا تمام شود، آشکارا ورق علیه او برگشته است. هر جا گیر میافتد دروغ میگویید، اما هم میدانند که دروغ دوام زیادی ندارد.
https://www.stoletie.ru/tekuschiiy_moment/ssha_i_izrail_skryvajut_svoi_poteri_473.htm
جنجال سازی به بهانه مقاله ظریف!
جریان مشکوکی که در درون نظام جمهوری اسلامی 47 سال توانست مخرب ترین نقش را ایفاء کند، در این روزها و در کوران تقابل ایران با امریکا و اسرائیل، مقاله ظریف وزیر خارجه دولت روحانی که سالها نماینده ایران در سازمان ملل نیز بوده را بهانه یک جنجال قرار داده است. همچنان که قوه قضائیه با اعدام های اخیر، با حکم قاضی صلواتی به بهانه عضویت در سازمان مجاهدین و یا حمله به مرکز بسیج در جریان تظاهرات دیماه، دست به کار اعدام شده است. هم این اعدام ها و هم آن جنجالی که بر سر مقاله ظریف جریان یافته، عمیقا مشکوک و در خدمت جنگ روانی امریکا و اسرائیل با مردم ایران و سرگرم کردن آنها، برای گسترش حملات به ایران است. آقای ظریف و حتی همفکران ایشان مانند موسی غنی نژاد و یا عباس آخوندی و دیگران (که در مطبوعات نیز کم نیستند) نظراتی برای قبول آتش بس در جنگ جاری دارند. بسیار خوب، د اشته باشند و حتی اعلام کنند و از آن فراتر، ترجمه آن در مطبوعات ایران هم منتشر شود. این نظرات در برابر نظر اکثریت و فضای مقاومتی که درجامعه وجود دارد چه تاثیری دارد و می تواند داشته باشد؟ در واقع هیچ! آنها که سکان نظامی و سیاسی کشور را دراختیار گرفته اند متکی به خواست مردم برای مقاومت، کارخود را پیش می برند و باید ببرند. حالا یک جریانی هم نظر مخالف را مطرح کند. خوب بکند! تاثیر جنجالی که بر سر این مسئله راه انداخته اند در گمراه کردن افکار عمومی بسیار بیش از خود مقاله است.
همانگونه که نوشتیم، اعدام های اخیر نیز در ادامه همین جنجال سازی ها، برای اینجا انحراف در مسیر و خواست اکثریت مردم برای مقاومت است. ما کل این جنجال ها را محکوم کرده و آن را نتیجه فعالیت سپاه نفوذی امریکا و اسرائیل میدانیم.
جریان مشکوکی که در درون نظام جمهوری اسلامی 47 سال توانست مخرب ترین نقش را ایفاء کند، در این روزها و در کوران تقابل ایران با امریکا و اسرائیل، مقاله ظریف وزیر خارجه دولت روحانی که سالها نماینده ایران در سازمان ملل نیز بوده را بهانه یک جنجال قرار داده است. همچنان که قوه قضائیه با اعدام های اخیر، با حکم قاضی صلواتی به بهانه عضویت در سازمان مجاهدین و یا حمله به مرکز بسیج در جریان تظاهرات دیماه، دست به کار اعدام شده است. هم این اعدام ها و هم آن جنجالی که بر سر مقاله ظریف جریان یافته، عمیقا مشکوک و در خدمت جنگ روانی امریکا و اسرائیل با مردم ایران و سرگرم کردن آنها، برای گسترش حملات به ایران است. آقای ظریف و حتی همفکران ایشان مانند موسی غنی نژاد و یا عباس آخوندی و دیگران (که در مطبوعات نیز کم نیستند) نظراتی برای قبول آتش بس در جنگ جاری دارند. بسیار خوب، د اشته باشند و حتی اعلام کنند و از آن فراتر، ترجمه آن در مطبوعات ایران هم منتشر شود. این نظرات در برابر نظر اکثریت و فضای مقاومتی که درجامعه وجود دارد چه تاثیری دارد و می تواند داشته باشد؟ در واقع هیچ! آنها که سکان نظامی و سیاسی کشور را دراختیار گرفته اند متکی به خواست مردم برای مقاومت، کارخود را پیش می برند و باید ببرند. حالا یک جریانی هم نظر مخالف را مطرح کند. خوب بکند! تاثیر جنجالی که بر سر این مسئله راه انداخته اند در گمراه کردن افکار عمومی بسیار بیش از خود مقاله است.
همانگونه که نوشتیم، اعدام های اخیر نیز در ادامه همین جنجال سازی ها، برای اینجا انحراف در مسیر و خواست اکثریت مردم برای مقاومت است. ما کل این جنجال ها را محکوم کرده و آن را نتیجه فعالیت سپاه نفوذی امریکا و اسرائیل میدانیم.
جنجال بر سر نجات دو خلبان امریکائی یک شعبده بازی است
شکست طرح ربودن اورانیوم 60 درصدی ایران
48 ساعت پس از سیرکی که امریکا برای توجیه شکست طرح حمله به اصفهان برای ربودن اورانیوم 60 در صدی ایران بازی کرد و تقریبا تمام رسانه های خارجی و ایرانی را فریب داد، اکنون آشکار شده که ماجرای سقوط هواپیما، نجات دو خلبان و اعزام هلیکوپترها به منطقه برای نجات آن دو خلبان و خلاصه تمام صحنه آرائی که صورت گرفت یک فریب بود. هدف پنهان کردن شکستی است که طرح ربودن اورانیوم 60 در صدی ایران، اعلام پیروزی ترامپ در خارج کردن این اورانیوم از ایران و در ادامه آن ادعای پیروزی در جنگ با ایران بود.
صحنه های نابودی هواپیما و هلیکوپترها در باند نظامی و متروک لرستان دقیقا مشابه همان صحنه های مربوط به شکست طرح طبس برای نجات دیپلمات های سفارت امریکا و در ادامه آن، انجام یک سلسله ترورهای هدفمند سیاسی در تهران است. از جمله ترور و کشتار در جماران و سپس برخی چهره های حکومتی و چهره های معروف سیاسی و چپ ایران.
پس از شکست طرح ربودن اورانیوم 60 در صدی ایران، گویا کارت شناسائی افرادی بدست آمده که نه خلبان بوده اند و نه کمک خلبان، بلکه کارشناسان اتمی امریکا بوده اند که معلوم نیست چه سرنوشتی پیدا کرده اند.
هیچ عقل منطقی می پذیرد که بقول شخص ترامپ با 155 هواپیما، 4 بمبافکن، 64 جنگنده، 48 تانکر سوخت رسان، 13 هواپیمای نجات و بیشتر برای نجات دو خلبان وارد ایران شده باشند؟
والاستریتژورنال مدعی است: در عملیات نجات در داخل ایران، ایالات متحده حدود 100 بمب را از بمبافکن 1B- رها کرد.
اینها یعنی طرح نجات دو خلبان؟ و یا اشغال مناطقی که حدس می زدند اورانیوم 60 درصدی در آنجاست و باید آن را در آورده و به امریکا منتقل می کردند؟
در جریان شکست کودتای طبس، که امریکا موفق شد هلیکوپترهای باقی مانده خود را در محل حادثه بمباران کند تا اسناد داخل آن از بین برود، بعدها برخی اسناد مربوط به این طرح در میان لاشه های باقی مانده هلیکوپترها بدست آمد. در آن ماجرا نیز شماری از نظامیان و سپاهیان محلی ایران کشته شدند. درست شبیه همین طرح ربودن اورانیوم 60 در صدی ایران. هنوز معلوم نیست که همزمان و یا پس از موفق شدن در یافتن اورانیوم 60 در صدی ایران و خارج کردن آن از ایران، امریکا طرح دیگری را هم داشته یا خیر؟ آیا از درون حکومت کسانی با این طرح همآهنگ بوده اند یا خیر؟ اینها نکاتی است که سرانجام اسناد آن بدست خواهد آمد. فعلا و تا اینجا، آنچه مشخص است اینست که طرح امریکا برای کشف محل اورانیوم 60 درصدی و خارج کردن آن از ایران، علیرغم همه هزینه ای که برای امریکا در پی داشت و تلفاتی که هم مدافعان ایرانی و هم مهاجمین دادند، این طرح شکست خورد و تمام عصبانیت ترامپ که بصورت فحش و ناسزا بیان شد ناشی از همین شکست بود. در ماجرای طبس، گفته شد که شوروی وقت با حمله لیزری هلیکوپترها و هواپیماهای امریکائی را زمین گیر کرد، شاید درباره شکست طرح اصفهان نیز همین مسئله تکرار شده باشد.
نکته قابل توجه دیگر، اطلاع امریکا از یک باند متروکه و ناشناخته (برای ارتش و سپاه) بود که از همان باند برای اجرای طرح ربودن اورانیوم ایران استفاده کردند. درست مانند طبس که از یک باند نظامی برای فرود هواپیما و هلیکوپتر استفاده شد و جمهوری اسلامی از آن باند در دل کویر طبس بی خبر بود. این نکات مهم است زیرا اگر هم از طریق ماهواره این امکانات شناسائی نشده باشد، ریز نقشه های نظامی- منطقه ای ایران از پیش از جنگ اول جهانی در اختیار انگلستان و بعدها در اختیار امریکا و اسرائیل بوده است.
------------
عکس ها: بالا که اندکی رنگی است، طرح شکست خورده در اصفهان (باند متروکه در لرستان) فروردین 1405 است و دومی بقایای حمله نظامی شکست خورده در طبس در اردیبهشت سال 1359
شکست طرح ربودن اورانیوم 60 درصدی ایران
48 ساعت پس از سیرکی که امریکا برای توجیه شکست طرح حمله به اصفهان برای ربودن اورانیوم 60 در صدی ایران بازی کرد و تقریبا تمام رسانه های خارجی و ایرانی را فریب داد، اکنون آشکار شده که ماجرای سقوط هواپیما، نجات دو خلبان و اعزام هلیکوپترها به منطقه برای نجات آن دو خلبان و خلاصه تمام صحنه آرائی که صورت گرفت یک فریب بود. هدف پنهان کردن شکستی است که طرح ربودن اورانیوم 60 در صدی ایران، اعلام پیروزی ترامپ در خارج کردن این اورانیوم از ایران و در ادامه آن ادعای پیروزی در جنگ با ایران بود.
صحنه های نابودی هواپیما و هلیکوپترها در باند نظامی و متروک لرستان دقیقا مشابه همان صحنه های مربوط به شکست طرح طبس برای نجات دیپلمات های سفارت امریکا و در ادامه آن، انجام یک سلسله ترورهای هدفمند سیاسی در تهران است. از جمله ترور و کشتار در جماران و سپس برخی چهره های حکومتی و چهره های معروف سیاسی و چپ ایران.
پس از شکست طرح ربودن اورانیوم 60 در صدی ایران، گویا کارت شناسائی افرادی بدست آمده که نه خلبان بوده اند و نه کمک خلبان، بلکه کارشناسان اتمی امریکا بوده اند که معلوم نیست چه سرنوشتی پیدا کرده اند.
هیچ عقل منطقی می پذیرد که بقول شخص ترامپ با 155 هواپیما، 4 بمبافکن، 64 جنگنده، 48 تانکر سوخت رسان، 13 هواپیمای نجات و بیشتر برای نجات دو خلبان وارد ایران شده باشند؟
والاستریتژورنال مدعی است: در عملیات نجات در داخل ایران، ایالات متحده حدود 100 بمب را از بمبافکن 1B- رها کرد.
اینها یعنی طرح نجات دو خلبان؟ و یا اشغال مناطقی که حدس می زدند اورانیوم 60 درصدی در آنجاست و باید آن را در آورده و به امریکا منتقل می کردند؟
در جریان شکست کودتای طبس، که امریکا موفق شد هلیکوپترهای باقی مانده خود را در محل حادثه بمباران کند تا اسناد داخل آن از بین برود، بعدها برخی اسناد مربوط به این طرح در میان لاشه های باقی مانده هلیکوپترها بدست آمد. در آن ماجرا نیز شماری از نظامیان و سپاهیان محلی ایران کشته شدند. درست شبیه همین طرح ربودن اورانیوم 60 در صدی ایران. هنوز معلوم نیست که همزمان و یا پس از موفق شدن در یافتن اورانیوم 60 در صدی ایران و خارج کردن آن از ایران، امریکا طرح دیگری را هم داشته یا خیر؟ آیا از درون حکومت کسانی با این طرح همآهنگ بوده اند یا خیر؟ اینها نکاتی است که سرانجام اسناد آن بدست خواهد آمد. فعلا و تا اینجا، آنچه مشخص است اینست که طرح امریکا برای کشف محل اورانیوم 60 درصدی و خارج کردن آن از ایران، علیرغم همه هزینه ای که برای امریکا در پی داشت و تلفاتی که هم مدافعان ایرانی و هم مهاجمین دادند، این طرح شکست خورد و تمام عصبانیت ترامپ که بصورت فحش و ناسزا بیان شد ناشی از همین شکست بود. در ماجرای طبس، گفته شد که شوروی وقت با حمله لیزری هلیکوپترها و هواپیماهای امریکائی را زمین گیر کرد، شاید درباره شکست طرح اصفهان نیز همین مسئله تکرار شده باشد.
نکته قابل توجه دیگر، اطلاع امریکا از یک باند متروکه و ناشناخته (برای ارتش و سپاه) بود که از همان باند برای اجرای طرح ربودن اورانیوم ایران استفاده کردند. درست مانند طبس که از یک باند نظامی برای فرود هواپیما و هلیکوپتر استفاده شد و جمهوری اسلامی از آن باند در دل کویر طبس بی خبر بود. این نکات مهم است زیرا اگر هم از طریق ماهواره این امکانات شناسائی نشده باشد، ریز نقشه های نظامی- منطقه ای ایران از پیش از جنگ اول جهانی در اختیار انگلستان و بعدها در اختیار امریکا و اسرائیل بوده است.
------------
عکس ها: بالا که اندکی رنگی است، طرح شکست خورده در اصفهان (باند متروکه در لرستان) فروردین 1405 است و دومی بقایای حمله نظامی شکست خورده در طبس در اردیبهشت سال 1359
بیانیه پنجم راه توده (19 فروردین 1405)
پیروزی آتشبس را با تحقق طرح 10 مادهای ایران کامل کنیم
درود بر مردم و نیروهای نظامی قهرمان ایران
40 روز مقاومت جانانه مردم و نیروهای نظامی ایران در برابر تجاوز امریکا و اسرائیل به ایران، سرانجام نتایج خود را به بار آورد و شب گذشته، ترامپ از خود خردمندی نشان داده و تن به یک آتشبس دو هفته ای داد. در ادامه این آتشبس قرار شد طرح 10 ماده ای و پیشنهادی ایران مبنای مذاکرات برای صلح پایدار قرار گیرد.
این یک پیروزی بزرگ برای مردم ایران است، اما یک پیروزی موقت و ناتمام که باید آن را با تضمین های داخلی مانند حفظ توان موشکی و کنترل تنگه هرمز از یکسو و تضمین های بین المللی (یعنی ضمانت روسیه و چین) تکمیل شود.
راه توده در همان ساعات اولیه که یورش موشکی و هوائی اسرائیل و امریکا به ایران آغاز شد و شماری از رهبران سیاسی و نظامی کشور (از جمله رهبر جمهوری اسلامی) قربانی شدند، با انتشار نخستین بیانیه خود، به تاریخ 10 اسفند بر ضرورت مقاومت و ایستادگی در برابر متجاوزین بدون بیم از جنگ، که سرانجام به یک پیروزی تاریخی منجر شد تاکید کرد. همین یقین و سیاست راه توده بعنوان سیاست توده ایهای واقعی، در سه بیانیه دیگری که در طول این 36 روز منتشر کردیم، بدون کوچکترین تزلزل دنبال شد.
از هم اکنون چند گروه برای کارشکنی در به نتیجه رسیدن مذاکرات و قبول طرح 10 ماده ای ایران دست به کار شده اند.
در درجه اول اسرائیل که خود را شکست خورده اصلی این جنگ می داند، چرا که بدون پشتیبانی آمریکا توان مقاومت در برابر آتش کینه ای که در منطقه افروخته (که حتی بتدریج به حمله به کنیسه ها و کنسولگری ها و سفارت های اسرائیل در منطقه و حتی اروپا انجامیده) را نخواهد داشت و حتی از هم اکنون اعلام کرده که بند مربوط به عدم تجاوز به کشورهای منطقه را نمی پذیرد.
گروه دوم جریان های داخلی امریکا، در حزب جمهوریخواه و بویژه حزب دموکرات در امریکاست که تا دیروز به ترامپ بابت حمله و تهدید ایران انتقاد می کردند و امروز بابت عقب نشینی او و عدم اجرای تهدیداتش در نابودی ایران انتقاد می کنند.
جریان سوم، نیروهای مذهبی راست گرا و ضدانقلاب حکومتی در داخل ایران است. وبسایت ها و کانال های همانها که در هفته های اخیر با تفرقه افکنی بسود اسرائیل فعالیت و از حضور زنان بی حجاب در تظاهرات انتقاد می کردند و با یک گام به جلو، دست به چند اعدام در زندانها زدند تا مردم را ناامید از تغییر سیاست های اجتماعی و سیاسی حکومت کرده و به سود مهاجمین از صحنه خارج کنند.
گروه چهارم جریان های غربگرا و نولیبرال اند که از مقاومت ملی و نقش نیروهای نظامی و همیاری و همکاری روسیه و چین با ایران ناراحتند و همچنان آرزو دارند ایران حتی به قیمت از کف رفتن بخش هائی از خاک کشور و ویرانی زیرساخت های آن به مدار وابستگی به غرب و نظام دلاری باز گردد.
در این شرایط بیانیه شورای عالی امنیت ملی (که ما آن را علیرغم طولانی و آلوده بودنش به رجزخوانی های بی جا) مثبت ارزیابی می کنیم، ضمن اعلام موفقیت نخستین گام برای دستیابی به اهداف ایران، بر حفظ هوشیاری و تجمعات ملی و ادامه مبارزه تاکید کرده و کوشیده است عقب نشینی امریکا را تثبیت کند. نباید فراموش کرد که هدف پیروزی ایران است و نه تحقیر ترامپ و یا دولت امریکا. به همین دلیل نباید با جریان داخل حزب دموکرات و جمهوریخواه و رسانه های امریکایی که یکسره از شکست ترامپ سخن می گویند همراه و همگام شد. باید آتشبس بدست آمده و مذاکرات صلح را با هوشیاری و با ایجاد شرایطی برای خروج آبرومندانه دولت ترامپ از مخمصه ای که خود را در آن فرو برده، همراه با حفظ دستاوردهای ایران به پیش برد و در دام توطئه های اسرائیل و ضدانقلاب داخل و خارج نیفتاد.
در ادامه این پیروزی، باید طرح بازسازی ویرانی های ناشی از تجاوز نظامی به ایران را تهیه کرد و علاوه بر اعلام یک بسیج ملی برای این بازسازی، از دو متحد ایران (چین و روسیه) که نقشی تاریخی در حمایت از ایران در مقاومت 36 روزه ایفاء کردند یاری خواست.
ما در آینده، درباره رویدادهای سیاسی این مقاومت 40روزه سخن بسیار خواهیم گفت و ضرورت تغییر سیاست های اجتماعی و اقتصادی چهار دهه گذشته، برای تعمیق اعتماد متقابل مردم و حکومت (از جمله ترک سیاست ویرانگر خودی و غیر خودی) که زمینه ساز ضربات مهلکی به وحدت ملی بوده را برخواهیم شمرد.
در پایان این بیانیه که پنجمین بیانیه راه توده در 36 روز مقاومت ملی است، بار دیگر به مردم مقاوم و همچنین نیروهای نظامی میهن دوست درود می فرستیم و یاد و نام جانباختگان نظامی و غیر نظامی این دوران را گرامی میداریم.
پیروزی آتشبس را با تحقق طرح 10 مادهای ایران کامل کنیم
درود بر مردم و نیروهای نظامی قهرمان ایران
40 روز مقاومت جانانه مردم و نیروهای نظامی ایران در برابر تجاوز امریکا و اسرائیل به ایران، سرانجام نتایج خود را به بار آورد و شب گذشته، ترامپ از خود خردمندی نشان داده و تن به یک آتشبس دو هفته ای داد. در ادامه این آتشبس قرار شد طرح 10 ماده ای و پیشنهادی ایران مبنای مذاکرات برای صلح پایدار قرار گیرد.
این یک پیروزی بزرگ برای مردم ایران است، اما یک پیروزی موقت و ناتمام که باید آن را با تضمین های داخلی مانند حفظ توان موشکی و کنترل تنگه هرمز از یکسو و تضمین های بین المللی (یعنی ضمانت روسیه و چین) تکمیل شود.
راه توده در همان ساعات اولیه که یورش موشکی و هوائی اسرائیل و امریکا به ایران آغاز شد و شماری از رهبران سیاسی و نظامی کشور (از جمله رهبر جمهوری اسلامی) قربانی شدند، با انتشار نخستین بیانیه خود، به تاریخ 10 اسفند بر ضرورت مقاومت و ایستادگی در برابر متجاوزین بدون بیم از جنگ، که سرانجام به یک پیروزی تاریخی منجر شد تاکید کرد. همین یقین و سیاست راه توده بعنوان سیاست توده ایهای واقعی، در سه بیانیه دیگری که در طول این 36 روز منتشر کردیم، بدون کوچکترین تزلزل دنبال شد.
از هم اکنون چند گروه برای کارشکنی در به نتیجه رسیدن مذاکرات و قبول طرح 10 ماده ای ایران دست به کار شده اند.
در درجه اول اسرائیل که خود را شکست خورده اصلی این جنگ می داند، چرا که بدون پشتیبانی آمریکا توان مقاومت در برابر آتش کینه ای که در منطقه افروخته (که حتی بتدریج به حمله به کنیسه ها و کنسولگری ها و سفارت های اسرائیل در منطقه و حتی اروپا انجامیده) را نخواهد داشت و حتی از هم اکنون اعلام کرده که بند مربوط به عدم تجاوز به کشورهای منطقه را نمی پذیرد.
گروه دوم جریان های داخلی امریکا، در حزب جمهوریخواه و بویژه حزب دموکرات در امریکاست که تا دیروز به ترامپ بابت حمله و تهدید ایران انتقاد می کردند و امروز بابت عقب نشینی او و عدم اجرای تهدیداتش در نابودی ایران انتقاد می کنند.
جریان سوم، نیروهای مذهبی راست گرا و ضدانقلاب حکومتی در داخل ایران است. وبسایت ها و کانال های همانها که در هفته های اخیر با تفرقه افکنی بسود اسرائیل فعالیت و از حضور زنان بی حجاب در تظاهرات انتقاد می کردند و با یک گام به جلو، دست به چند اعدام در زندانها زدند تا مردم را ناامید از تغییر سیاست های اجتماعی و سیاسی حکومت کرده و به سود مهاجمین از صحنه خارج کنند.
گروه چهارم جریان های غربگرا و نولیبرال اند که از مقاومت ملی و نقش نیروهای نظامی و همیاری و همکاری روسیه و چین با ایران ناراحتند و همچنان آرزو دارند ایران حتی به قیمت از کف رفتن بخش هائی از خاک کشور و ویرانی زیرساخت های آن به مدار وابستگی به غرب و نظام دلاری باز گردد.
در این شرایط بیانیه شورای عالی امنیت ملی (که ما آن را علیرغم طولانی و آلوده بودنش به رجزخوانی های بی جا) مثبت ارزیابی می کنیم، ضمن اعلام موفقیت نخستین گام برای دستیابی به اهداف ایران، بر حفظ هوشیاری و تجمعات ملی و ادامه مبارزه تاکید کرده و کوشیده است عقب نشینی امریکا را تثبیت کند. نباید فراموش کرد که هدف پیروزی ایران است و نه تحقیر ترامپ و یا دولت امریکا. به همین دلیل نباید با جریان داخل حزب دموکرات و جمهوریخواه و رسانه های امریکایی که یکسره از شکست ترامپ سخن می گویند همراه و همگام شد. باید آتشبس بدست آمده و مذاکرات صلح را با هوشیاری و با ایجاد شرایطی برای خروج آبرومندانه دولت ترامپ از مخمصه ای که خود را در آن فرو برده، همراه با حفظ دستاوردهای ایران به پیش برد و در دام توطئه های اسرائیل و ضدانقلاب داخل و خارج نیفتاد.
در ادامه این پیروزی، باید طرح بازسازی ویرانی های ناشی از تجاوز نظامی به ایران را تهیه کرد و علاوه بر اعلام یک بسیج ملی برای این بازسازی، از دو متحد ایران (چین و روسیه) که نقشی تاریخی در حمایت از ایران در مقاومت 36 روزه ایفاء کردند یاری خواست.
ما در آینده، درباره رویدادهای سیاسی این مقاومت 40روزه سخن بسیار خواهیم گفت و ضرورت تغییر سیاست های اجتماعی و اقتصادی چهار دهه گذشته، برای تعمیق اعتماد متقابل مردم و حکومت (از جمله ترک سیاست ویرانگر خودی و غیر خودی) که زمینه ساز ضربات مهلکی به وحدت ملی بوده را برخواهیم شمرد.
در پایان این بیانیه که پنجمین بیانیه راه توده در 36 روز مقاومت ملی است، بار دیگر به مردم مقاوم و همچنین نیروهای نظامی میهن دوست درود می فرستیم و یاد و نام جانباختگان نظامی و غیر نظامی این دوران را گرامی میداریم.
ادامه تسلط بر تنگه هرمز
مهم تر از شکست مذاکرات اسلام آباد است
مذاکرات ایران و آمریکا، که پس از توافق دو هفته ای و اعلام آتش بس دو طرفه میان ایران و امریکا در اسلام آباد آغاز شده بود، ظاهرا بدون رسیدن به نتیجه ای ملموس به پایان رسید. خبرهای پراکنده و گاه ضد و نقیضی از مواضع و خواست های طرفین در این مذاکرات منتشر شده است. ظاهرا از نظر آمریکایی ها باز شدن تنگه هرمز و توقف یا کنترل غنی سازی خواست های اصلی بوده و برعکس ایران صلح جامع منطقه ای، آزاد سازی دارایی های مسدود شده، حق غنی سازی و رژیم جدید حقوقی تنگه هرمز خواست های اصلی بوده است.
جی دی ونس معاون رئیس جمهور آمریکا و رئیس هیئت مذاکره کننده آمریکایی درباره مذاکرات به نتیجه نرسید و یا ناتمام اسلام آباد درک آمریکا از مذاکرات را در این جمله بیان کرد: «به نقطهای نرسیدیم که ایران آماده پذیرش شرایط ما باشد»!
همین جمله نشان می دهد که هنوز امریکا در دنیای خیالات جهان تک قطبی زندگی می کند و نمی داند که آخرین بقایای آن دوران هم با تجاوز مشترک امریکا و اسرائیل در حال ویران شدن است و دیگر نمی تواند نقش فرمانروا را ادامه داده و خواست های خود را به جهان تحمیل کند.
با آنکه لحن مذاکره کنندگان ایرانی و آمریکایی در اسلام آباد نیز تا حدودی شبیه به گذشته بود ولی همه چیز نشان می دهد که این مذاکرات با مذاکرات پیشین تفاوت بنیادین داشت. به همان اندازه که لحن آشتی جویانه مذاکره کنندگان ایرانی را بیشتر باید نشانه قرار گرفتن ایران در موضع قدرت دانست، تهدیدهای طرف آمریکایی خبر از سرپوش گذاشتن بر ضعف باید ارزیابی کرد.
بهر روی، هنوز آینده چندان روشن نیست، درحالیکه ایران بی شک عجله ای ندارد و امتیاز مهم کنترل تنگه هرمز را واگذار نخواهد کرد و این برگ برنده را از دست نخواهد داد.
برعکس، طرف آمریکایی زمان زیادی برای تصمیم گیری درباره واکنش نخواهد داشت. با کنترل تنگه هرمز، مسئله تحریم ها و حتی اموال مسدود شده ایران خودبخود تمام شده و اکنون مسدود کنندگان اموال ایران ناگزیر از آزادی آن خواهند شد، به همان شکل که دیگر کسی به تحریم های آمریکا اهمیتی نخواهد داد. به همین دلیل لغو تحریم ها دیگر امتیازی نیست که آمریکا بخواهد آن را مبنای مذاکرات قرار داده و در آوردن تنگه هرمز از چنگ ایران را بدان وابسته کند.
پس از پایان مذاکرات ناموفق اسلام آباد ترامپ اعلام کرده که می خواهد ایران را محاصره دریائی کند و اجازه ورود و خروج هیچ کشتی را به تنگه هرمز ندهد که این یعنی بالاتر بردن بهای نفت.
این تهدید تا چه اندازه می تواند عملی باشد خود جای سئوال دارد ولی شاید ترامپ گمان کرده اینگونه می تواند نفت آمریکا را به بهایی بالاتر بفروشد و در عین حال گلوی اروپا و چین و کشورهای جنوب خلیج فارس را بگیرد.
هنوز قضاوت درباره میزان جدی بودن این تهدید ترامپ و پیامدهای آن زود است. آنچه می توان گفت اینست که آمریکا پذیرفته که توان باز کردن تنگه هرمز را ندارد و می خواهد صدها کیلومتر دورتر از تنگه هرمز با نیروی دریایی خود ایران را محاصره کند.
در این شرایط مسائل منطقه ای و صلح جامع بسیار پیچیده تر میشود، اما اگر دیپلماسی ایران بتواند با کشورهایی نظیر قطر، عربستان و عمان در جنوب خلیج فارس به تفاهم دست یابد، تکلیف بحرین و امارات هم خودبخود روشن خواهد شد و شرایط برای ایجاد یک جبهه منطقه ای همراه با مصر و ترکیه علیه اسرائیل و خارج کردن آمریکا از منطقه فراهم خواهد شد. در عین حال ایران نیاز به همکاری نزدیکتر با روسیه و چین دارد، همکاری که به سود هر سه کشور است و سرنوشت همه آنها بدان وابسته است. هرچند در ایران هنوز کسانی هستند که از سیاست موهوم "متوازن" یعنی دوری یکسان از چین و روسیه و آمریکا سخن می گویند که معنای این سیاست دوری هرچه بیشتر ایران از دوستانش برای تا مرز پسند دشمنانش است.
در این میان سه مسئله مهم باقی می ماند:
اول آمادگی ایران برای مقاومت و پاسخ متقابل به تجاوز؛
دوم تلاش برای گسترش وحدت ملی و پایان دادن به سیاست خودی و غیرخودی که بنظر می رسد این نیز در دستور کار قرار دارد؛
سوم حل سریع مسائل اقتصادی با خروج ایران از صندوق امریکایی بین المللی پول و پایان دادن به تسلط آمریکا بر سیاست های اقتصادی ایران و یافتن راه حل های فوری برای مسائل معیشتی مردم.
هنوز نشانه ای از حرکت در این جهت دیده نمی شود و حضور کسانی در هیئت مذاکرات اسلام آباد مانند همتی و شاکری بجای کسانی مانند راغفر و یزدی زاده به آمریکا وعده می دهد که امریکا همچنان خواهد توانست گلوی مردم ایران را فشار دهد. این درحالی است که بدون تغییر سریع و جدی سمتگیری های اقتصادی کشور در جهت منافع زحمتکشان و قشرهای تهیدست همه دستاوردهای ایران در جنگ میهنی و ناتمام اخیر برباد خواهد رفت.
( این مطلب در تاریخ 23 فروردین 1405 در "بله" و "ربیکا" در ایران منتشر شد)
مهم تر از شکست مذاکرات اسلام آباد است
مذاکرات ایران و آمریکا، که پس از توافق دو هفته ای و اعلام آتش بس دو طرفه میان ایران و امریکا در اسلام آباد آغاز شده بود، ظاهرا بدون رسیدن به نتیجه ای ملموس به پایان رسید. خبرهای پراکنده و گاه ضد و نقیضی از مواضع و خواست های طرفین در این مذاکرات منتشر شده است. ظاهرا از نظر آمریکایی ها باز شدن تنگه هرمز و توقف یا کنترل غنی سازی خواست های اصلی بوده و برعکس ایران صلح جامع منطقه ای، آزاد سازی دارایی های مسدود شده، حق غنی سازی و رژیم جدید حقوقی تنگه هرمز خواست های اصلی بوده است.
جی دی ونس معاون رئیس جمهور آمریکا و رئیس هیئت مذاکره کننده آمریکایی درباره مذاکرات به نتیجه نرسید و یا ناتمام اسلام آباد درک آمریکا از مذاکرات را در این جمله بیان کرد: «به نقطهای نرسیدیم که ایران آماده پذیرش شرایط ما باشد»!
همین جمله نشان می دهد که هنوز امریکا در دنیای خیالات جهان تک قطبی زندگی می کند و نمی داند که آخرین بقایای آن دوران هم با تجاوز مشترک امریکا و اسرائیل در حال ویران شدن است و دیگر نمی تواند نقش فرمانروا را ادامه داده و خواست های خود را به جهان تحمیل کند.
با آنکه لحن مذاکره کنندگان ایرانی و آمریکایی در اسلام آباد نیز تا حدودی شبیه به گذشته بود ولی همه چیز نشان می دهد که این مذاکرات با مذاکرات پیشین تفاوت بنیادین داشت. به همان اندازه که لحن آشتی جویانه مذاکره کنندگان ایرانی را بیشتر باید نشانه قرار گرفتن ایران در موضع قدرت دانست، تهدیدهای طرف آمریکایی خبر از سرپوش گذاشتن بر ضعف باید ارزیابی کرد.
بهر روی، هنوز آینده چندان روشن نیست، درحالیکه ایران بی شک عجله ای ندارد و امتیاز مهم کنترل تنگه هرمز را واگذار نخواهد کرد و این برگ برنده را از دست نخواهد داد.
برعکس، طرف آمریکایی زمان زیادی برای تصمیم گیری درباره واکنش نخواهد داشت. با کنترل تنگه هرمز، مسئله تحریم ها و حتی اموال مسدود شده ایران خودبخود تمام شده و اکنون مسدود کنندگان اموال ایران ناگزیر از آزادی آن خواهند شد، به همان شکل که دیگر کسی به تحریم های آمریکا اهمیتی نخواهد داد. به همین دلیل لغو تحریم ها دیگر امتیازی نیست که آمریکا بخواهد آن را مبنای مذاکرات قرار داده و در آوردن تنگه هرمز از چنگ ایران را بدان وابسته کند.
پس از پایان مذاکرات ناموفق اسلام آباد ترامپ اعلام کرده که می خواهد ایران را محاصره دریائی کند و اجازه ورود و خروج هیچ کشتی را به تنگه هرمز ندهد که این یعنی بالاتر بردن بهای نفت.
این تهدید تا چه اندازه می تواند عملی باشد خود جای سئوال دارد ولی شاید ترامپ گمان کرده اینگونه می تواند نفت آمریکا را به بهایی بالاتر بفروشد و در عین حال گلوی اروپا و چین و کشورهای جنوب خلیج فارس را بگیرد.
هنوز قضاوت درباره میزان جدی بودن این تهدید ترامپ و پیامدهای آن زود است. آنچه می توان گفت اینست که آمریکا پذیرفته که توان باز کردن تنگه هرمز را ندارد و می خواهد صدها کیلومتر دورتر از تنگه هرمز با نیروی دریایی خود ایران را محاصره کند.
در این شرایط مسائل منطقه ای و صلح جامع بسیار پیچیده تر میشود، اما اگر دیپلماسی ایران بتواند با کشورهایی نظیر قطر، عربستان و عمان در جنوب خلیج فارس به تفاهم دست یابد، تکلیف بحرین و امارات هم خودبخود روشن خواهد شد و شرایط برای ایجاد یک جبهه منطقه ای همراه با مصر و ترکیه علیه اسرائیل و خارج کردن آمریکا از منطقه فراهم خواهد شد. در عین حال ایران نیاز به همکاری نزدیکتر با روسیه و چین دارد، همکاری که به سود هر سه کشور است و سرنوشت همه آنها بدان وابسته است. هرچند در ایران هنوز کسانی هستند که از سیاست موهوم "متوازن" یعنی دوری یکسان از چین و روسیه و آمریکا سخن می گویند که معنای این سیاست دوری هرچه بیشتر ایران از دوستانش برای تا مرز پسند دشمنانش است.
در این میان سه مسئله مهم باقی می ماند:
اول آمادگی ایران برای مقاومت و پاسخ متقابل به تجاوز؛
دوم تلاش برای گسترش وحدت ملی و پایان دادن به سیاست خودی و غیرخودی که بنظر می رسد این نیز در دستور کار قرار دارد؛
سوم حل سریع مسائل اقتصادی با خروج ایران از صندوق امریکایی بین المللی پول و پایان دادن به تسلط آمریکا بر سیاست های اقتصادی ایران و یافتن راه حل های فوری برای مسائل معیشتی مردم.
هنوز نشانه ای از حرکت در این جهت دیده نمی شود و حضور کسانی در هیئت مذاکرات اسلام آباد مانند همتی و شاکری بجای کسانی مانند راغفر و یزدی زاده به آمریکا وعده می دهد که امریکا همچنان خواهد توانست گلوی مردم ایران را فشار دهد. این درحالی است که بدون تغییر سریع و جدی سمتگیری های اقتصادی کشور در جهت منافع زحمتکشان و قشرهای تهیدست همه دستاوردهای ایران در جنگ میهنی و ناتمام اخیر برباد خواهد رفت.
( این مطلب در تاریخ 23 فروردین 1405 در "بله" و "ربیکا" در ایران منتشر شد)
آخرین اخبار و رایزنی ها
برای شرکت در مذاکرات اسلام آباد
پیش از ظهر امروز (دوشنبه) عراقچی وزیر خارجه ایران در یک ارتباط تلفنی با وزیر خارجه روسیه گفتگو کرد. هنوز جزئیاتی از این گفتگو که خبر آن را سفارت جمهوری اسلامی در مسکو اعلام کرد منتشر نشده است اما همه حدس و گمان ها بر این اساس حاکم است که گفتگو درباره دور دوم مذاکرات اسلام آباد با هیات امریکائی است که خود را به اسلام آباد رسانده است. هنوز ایران بصورت قطعی اعلام نکرده که در این مذاکرات شرکت می کند یا خیر و اگر شرکت می کند ترکیب هیات ایرانی چیست؟
پیش از این خبرگزاری "راشا تودی" قسمتی از گفتگو محمد مرندی را منتشر کرد که در جمع هیات مذاکره ایرانی در دور اول گفتگوهای اسلام آباد بوده است. او در آن مذاکرات هم نقش مترجم انگلیسی هیات ایرانی را داشته و هم نقش مشاور. راشا تودی می نویسد:
«محمد مرندی، که در دور اول مذاکرات ایران در اسلام آباد شرکت کرده بود گفت که از حمله به هواپیما در پرواز برگشت به ایران در هراس بوده است. او در پادکست «شرق با غرب ملاقات می کند» به "اولگا باتامن" و "تارا رید" (مصاحبه کنندگان) گفت: «اقداماتی برای جلوگیری از سرنگونی هواپیما انجام شد. بدین صورت که هیئت مسیر خود را تغییر داد و از طرق مختلف به تهران سفر کرد. شرکت کنندگان ابتدا در مشهد فرود آمدند و سپس با قطار و اتوبوس به سفر خود ادامه دادند.»
قطعا نمی توان گفت که عدم احتمالی شرکت ایران در دور دوم مذاکرات اسلام آباد بیم از تکرار حادثه ایست که مرندی به آن اشاره کرده اما بهرحال تکرار چنین حوادثی در صورت شکست دور دوم مذاکرات بعید به نظر نمی رسد.
در یک خبر دیگرمنابع پاکستانی به NYP گفته اند: امتناع ایران از شرکت در دور دوم مذاکرات با آمریکا “نمایشی” است و تیم مذاکره کننده ایران در دور دوم مذاکرات شرکت می کند.
برای شرکت در مذاکرات اسلام آباد
پیش از ظهر امروز (دوشنبه) عراقچی وزیر خارجه ایران در یک ارتباط تلفنی با وزیر خارجه روسیه گفتگو کرد. هنوز جزئیاتی از این گفتگو که خبر آن را سفارت جمهوری اسلامی در مسکو اعلام کرد منتشر نشده است اما همه حدس و گمان ها بر این اساس حاکم است که گفتگو درباره دور دوم مذاکرات اسلام آباد با هیات امریکائی است که خود را به اسلام آباد رسانده است. هنوز ایران بصورت قطعی اعلام نکرده که در این مذاکرات شرکت می کند یا خیر و اگر شرکت می کند ترکیب هیات ایرانی چیست؟
پیش از این خبرگزاری "راشا تودی" قسمتی از گفتگو محمد مرندی را منتشر کرد که در جمع هیات مذاکره ایرانی در دور اول گفتگوهای اسلام آباد بوده است. او در آن مذاکرات هم نقش مترجم انگلیسی هیات ایرانی را داشته و هم نقش مشاور. راشا تودی می نویسد:
«محمد مرندی، که در دور اول مذاکرات ایران در اسلام آباد شرکت کرده بود گفت که از حمله به هواپیما در پرواز برگشت به ایران در هراس بوده است. او در پادکست «شرق با غرب ملاقات می کند» به "اولگا باتامن" و "تارا رید" (مصاحبه کنندگان) گفت: «اقداماتی برای جلوگیری از سرنگونی هواپیما انجام شد. بدین صورت که هیئت مسیر خود را تغییر داد و از طرق مختلف به تهران سفر کرد. شرکت کنندگان ابتدا در مشهد فرود آمدند و سپس با قطار و اتوبوس به سفر خود ادامه دادند.»
قطعا نمی توان گفت که عدم احتمالی شرکت ایران در دور دوم مذاکرات اسلام آباد بیم از تکرار حادثه ایست که مرندی به آن اشاره کرده اما بهرحال تکرار چنین حوادثی در صورت شکست دور دوم مذاکرات بعید به نظر نمی رسد.
در یک خبر دیگرمنابع پاکستانی به NYP گفته اند: امتناع ایران از شرکت در دور دوم مذاکرات با آمریکا “نمایشی” است و تیم مذاکره کننده ایران در دور دوم مذاکرات شرکت می کند.