خیلی وقتها اختلافهای جدی توی سیاست و جامعه، دعوای «خوب و بد» نیست؛ بیشتر اختلاف سر اینه که کدوم ریسک قابلتحملتره. بعضیها از هرجومرج و ناامنی و تغییر میترسن و ترجیح میدن برای حفظ نظم، آزادی کمتر رو تحمل کنن؛ اما بعضیهای دیگه وقتی بیعدالتی، سرکوب و جنایت رو میبینن، دیگه نمیتونن با وضعیت موجود کنار بیان و برای همین تغییرات بزرگ (حتی پرهزینه) براشون قابلقبولتر میشه. هر دو معمولاً دنبال آسیب کمترن، فقط خطر اصلی رو متفاوت میبینن: یکی خطر فروپاشی نظم، یکی خطر ادامهی ظلم. وقتی اینو بفهمیم، بهجای شیطانی دیدن طرف مقابل، میتونیم دقیقتر بفهمیم از چی میترسه و چرا حرفش براش منطقیه.
بهنظرم این یه توانایی خیلی ارزشمنده که وسط بحثهامون تشخیص بدیم آیا طرف مقابلمون واقعاً سمت شر و ظلم ایستاده، یا فقط نوع ترسش با ما فرق داره. اگر اینو بفهمیم، قرار نیست حتماً باهاش موافق بشیم؛ میتونیم و حق داریم مخالفش باشیم. فقط فرقش اینه که با این نگاه، آدمها و اتفاقها رو شفافتر و واقعیتر میبینیم، و بحثهامون هم از برچسبزدن و دعوا، نزدیکتر میشه به فهمیدن و انتخاب آگاهانه.
بهنظرم این یه توانایی خیلی ارزشمنده که وسط بحثهامون تشخیص بدیم آیا طرف مقابلمون واقعاً سمت شر و ظلم ایستاده، یا فقط نوع ترسش با ما فرق داره. اگر اینو بفهمیم، قرار نیست حتماً باهاش موافق بشیم؛ میتونیم و حق داریم مخالفش باشیم. فقط فرقش اینه که با این نگاه، آدمها و اتفاقها رو شفافتر و واقعیتر میبینیم، و بحثهامون هم از برچسبزدن و دعوا، نزدیکتر میشه به فهمیدن و انتخاب آگاهانه.
❤219👍51👌25🤝5
فرق بزرگی بین «مبارزه» و «اعتراض» هست. اعتراض کردن بدون اینکه راهحل یا قدم بعدی داشته باشیم، بیشتر شبیه غر زدن و خالی کردن خودمونه تا تغییر دادن واقعیت. مبارزه یعنی مسئولیت بپذیری، بگی این وضع رو نمیخوام و برای بهتر کردنش حتی اگه سخت باشه کاری انجام بدی، نه اینکه فقط بگی چی بده. وقتی فقط اعتراض میکنیم اما نمیدونیم چی میخوایم جاش بیاد، در واقع داریم منفعلانه تماشا میکنیم. ولی مبارزه یعنی خودت بخشی از راهحل بشی، حتی اگه کوچیک و ناقص.
👍134❤62👌24⚡7
امیدواری؟
آدمِ امیدوار لزوماً خوشبینِ سادهدل یا بیخبر از واقعیت نیست؛ اتفاقاً خیلی وقتها دقیقتر از بقیه میفهمه اوضاع چقدر سخته، چقدر پیچیدهست، و چه چیزهایی دست ما نیست. فرقش اینه که بهجای گیر کردن روی جملهی «همهچیز خرابه»، بلد شده سوالش رو عوض کنه: «خب، الان از دست من چی برمیاد؟» همین جابهجاییِ تمرکز، امید رو از یه حسِ مبهم تبدیل میکنه به یه مهارتِ قابل انجام.
امید یعنی طراحی کردنِ مسیرهای کوچک: کارهایی که شاید دنیا رو یکدفعه عوض نکنن، ولی تو رو از ایستادن درمیارن. یعنی بهجای دنبال کردنِ نسخههای بزرگ و قهرمانبازی، قدمهای قابلاجرا بسازی: یک گفتوگوی درست، یک یادگیری جدی، یک کمک مشخص، یک پروژهی کوچک، یک عادتِ پایدار. و مهمتر از همه، امید یعنی فهمیدنِ این نکته که تنهایی دوام نمیاری؛ باید آدمهای همجهت رو پیدا کنی، شبکه بسازی، تقسیم کار کنی، و تکیهگاه درست کنی. خیلی از ناامیدیها نه بهخاطر بزرگیِ مشکل، بلکه بهخاطر تنهایی و بینقشه بودن اتفاق میافتن.
آدمِ امیدوار لزوماً خوشبینِ سادهدل یا بیخبر از واقعیت نیست؛ اتفاقاً خیلی وقتها دقیقتر از بقیه میفهمه اوضاع چقدر سخته، چقدر پیچیدهست، و چه چیزهایی دست ما نیست. فرقش اینه که بهجای گیر کردن روی جملهی «همهچیز خرابه»، بلد شده سوالش رو عوض کنه: «خب، الان از دست من چی برمیاد؟» همین جابهجاییِ تمرکز، امید رو از یه حسِ مبهم تبدیل میکنه به یه مهارتِ قابل انجام.
امید یعنی طراحی کردنِ مسیرهای کوچک: کارهایی که شاید دنیا رو یکدفعه عوض نکنن، ولی تو رو از ایستادن درمیارن. یعنی بهجای دنبال کردنِ نسخههای بزرگ و قهرمانبازی، قدمهای قابلاجرا بسازی: یک گفتوگوی درست، یک یادگیری جدی، یک کمک مشخص، یک پروژهی کوچک، یک عادتِ پایدار. و مهمتر از همه، امید یعنی فهمیدنِ این نکته که تنهایی دوام نمیاری؛ باید آدمهای همجهت رو پیدا کنی، شبکه بسازی، تقسیم کار کنی، و تکیهگاه درست کنی. خیلی از ناامیدیها نه بهخاطر بزرگیِ مشکل، بلکه بهخاطر تنهایی و بینقشه بودن اتفاق میافتن.
❤147👌23👍14💯6
خیلی وقتها «بیطرفی» شبیه یه جای امن به نظر میاد؛ جایی که نه درگیر میشی، نه هزینه میدی، نه با کسی بد میشی. اما واقعیت اینه که بیطرفی همیشه خنثی نیست، چون دنیا روی حالت مکث نمیایسته. وقتی بینِ یک وضعیتِ موجود و یک اعتراض یا تغییر، تو هیچ سمتی نایستی، در عمل داری اجازه میدی همون وضعیتِ موجود بدون مقاومت ادامه پیدا کنه. یعنی انتخاب نکردن هم خودش یک انتخابه: انتخابِ حفظِ وضع فعلی.
این به این معنی نیست که هر آدم محتاط یا کمحرفی همدستِ بدیهاست؛ گاهی بیطرفی از ترس، خستگی، نداشتن اطلاعات یا حتی احساس ناتوانی میاد. اما اثر بیرونیِ بیطرفی معمولاً به نفع طرفِ قویتر تموم میشه، چون اون طرف برای ادامه دادن نیاز به حمایت فعال نداره، فقط نیاز داره کسی جلوش نایسته. برای همین تو خیلی از موقعیتهای نابرابر، سکوت یا کنارهگیری عملاً توازن رو به نفع قدرت موجود حفظ میکنه.
شاید دقیقتر این باشه که بگیم بیطرفی یک «موضعِ کمهزینه» است، نه یک «موضعِ بدون اثر». تو با بیطرف موندن ممکنه از درگیری دور بمونی، اما از پیامدها دور نمیمونی. دنیا با تصمیمِ تو متوقف نمیشه؛ فقط بدون صدای تو جلو میره. و گاهی مهمترین سوال این نیست که «طرف کدوم سمتم؟» بلکه اینه که «غیبتِ من به نفع چه چیزی تمام میشود؟»
این به این معنی نیست که هر آدم محتاط یا کمحرفی همدستِ بدیهاست؛ گاهی بیطرفی از ترس، خستگی، نداشتن اطلاعات یا حتی احساس ناتوانی میاد. اما اثر بیرونیِ بیطرفی معمولاً به نفع طرفِ قویتر تموم میشه، چون اون طرف برای ادامه دادن نیاز به حمایت فعال نداره، فقط نیاز داره کسی جلوش نایسته. برای همین تو خیلی از موقعیتهای نابرابر، سکوت یا کنارهگیری عملاً توازن رو به نفع قدرت موجود حفظ میکنه.
شاید دقیقتر این باشه که بگیم بیطرفی یک «موضعِ کمهزینه» است، نه یک «موضعِ بدون اثر». تو با بیطرف موندن ممکنه از درگیری دور بمونی، اما از پیامدها دور نمیمونی. دنیا با تصمیمِ تو متوقف نمیشه؛ فقط بدون صدای تو جلو میره. و گاهی مهمترین سوال این نیست که «طرف کدوم سمتم؟» بلکه اینه که «غیبتِ من به نفع چه چیزی تمام میشود؟»
👌114❤54🕊9💯9
یکی از آدمهای رنگی٬ دیشب در کامنتهای کانال٬ یه پادکست معرفی مرد و مشخصا یک اپیزود از این پادکست رو پیشنهاد داد. دقیقا این https://t.me/agrafoss/418
من این پادکست رو نمی شناختم ولی اپیزود پیشنهادی رو گوش دادم و به نظرم خیلی جالب بود. دیدم که چند نفر دیگه هم در گروه نوشتن که دوست داشتن اپیزود رو.
پیشنهاد می کنم شما هم بشنویدش.
من این پادکست رو نمی شناختم ولی اپیزود پیشنهادی رو گوش دادم و به نظرم خیلی جالب بود. دیدم که چند نفر دیگه هم در گروه نوشتن که دوست داشتن اپیزود رو.
پیشنهاد می کنم شما هم بشنویدش.
Telegram
آگرافوس
ادبیات چیزهای زیادی دارد که به ما بیاموزد، حتی در زمانهٔ فاجعه و دوران ظلمت.
یکی از نویسندههایی که تقریباً تمام عمرش را در دوران ظلمت زیسته و فاجعه را تا مغز استخوانش تجربه کرده، الکساندر سولژنیتسین، نویسندهٔ درخشان روس است.
به سراغ او و رمان معروفش «یک…
یکی از نویسندههایی که تقریباً تمام عمرش را در دوران ظلمت زیسته و فاجعه را تا مغز استخوانش تجربه کرده، الکساندر سولژنیتسین، نویسندهٔ درخشان روس است.
به سراغ او و رمان معروفش «یک…
❤55👍15🙏3
انتقاد و تخریب از بیرون ممکنه شبیه هم به نظر بیان، چون هر دو به یک مشکل اشاره میکنن، اما از نظر نیت، لحن و نتیجه زمین تا آسمون فرق دارن. انتقاد یعنی دیدنِ دقیقِ یک ایراد با هدف بهتر شدن؛ مشخصه، قابلبررسیه، و معمولاً یا راهحل داره یا دستکم جهت میده. اما تخریب یعنی حمله به کلیتِ آدم یا کار، بدون اینکه چیزی بسازه. بیشتر تخلیهی خشم، تحقیر، یا بیاعتبار کردنِ طرف مقابله تا اصلاح کردن.
مثلاً اگر کسی بگه: «این مقالهات جالبه، ولی استدلال بخش آخرش ضعیفه چون منبع نداره؛ اگه مثال یا داده اضافه کنی قانعکنندهتر میشه» این انتقاده. اما اگر بگه: «این مقاله کاملاً بیارزشه، معلومه هیچی حالیت نیست» این تخریبه — چون نه مشخصه مشکل کجاست، نه راهی برای بهتر شدن میده. یا در محیط کار، گفتنِ «این پروژه دیر تحویل شد چون زمانبندی واقعبینانه نبود؛ دفعه بعد باید مرحلهبندی کنیم» انتقاده، ولی «تو همیشه کارت افتضاحه» تخریبه، چون بهجای رفتار، کل شخصیت رو هدف میگیره.
یک نشونهی ساده اینه: انتقاد بعد از شنیده شدن، امکان اصلاح ایجاد میکنه؛ تخریب فقط دفاع، دلخوری یا سکوت میسازه. انتقاد میگه «این بخش مشکل داره»؛ تخریب میگه «تو مشکل داری». انتقاد میتونه تند هم باشه ولی هنوز مفیده، چون جهت داره؛ تخریب حتی اگر مؤدبانه بیان بشه، باز هم بنبسته چون چیزی به فهم یا حل مسئله اضافه نمیکنه. اگر بخوای خیلی خلاصه بگیم: انتقاد میخواد بهترت کنه، تخریب میخواد بیاعتبارت کنه.
مثلاً اگر کسی بگه: «این مقالهات جالبه، ولی استدلال بخش آخرش ضعیفه چون منبع نداره؛ اگه مثال یا داده اضافه کنی قانعکنندهتر میشه» این انتقاده. اما اگر بگه: «این مقاله کاملاً بیارزشه، معلومه هیچی حالیت نیست» این تخریبه — چون نه مشخصه مشکل کجاست، نه راهی برای بهتر شدن میده. یا در محیط کار، گفتنِ «این پروژه دیر تحویل شد چون زمانبندی واقعبینانه نبود؛ دفعه بعد باید مرحلهبندی کنیم» انتقاده، ولی «تو همیشه کارت افتضاحه» تخریبه، چون بهجای رفتار، کل شخصیت رو هدف میگیره.
یک نشونهی ساده اینه: انتقاد بعد از شنیده شدن، امکان اصلاح ایجاد میکنه؛ تخریب فقط دفاع، دلخوری یا سکوت میسازه. انتقاد میگه «این بخش مشکل داره»؛ تخریب میگه «تو مشکل داری». انتقاد میتونه تند هم باشه ولی هنوز مفیده، چون جهت داره؛ تخریب حتی اگر مؤدبانه بیان بشه، باز هم بنبسته چون چیزی به فهم یا حل مسئله اضافه نمیکنه. اگر بخوای خیلی خلاصه بگیم: انتقاد میخواد بهترت کنه، تخریب میخواد بیاعتبارت کنه.
❤93👏23🦄5🕊3
خیلی وقتها توی بحث و مشاجره، حمله به شخصیتِ طرف مقابل شبیه یه راهِ سریع به نظر میاد؛ یه جور «بزن تمومش کن» که هم عصبانیتت خالی بشه، هم حس کنی دستِ بالا رو گرفتی. اما واقعیت اینه که از همون لحظهای که به آدم حمله میکنی، بحث دیگه بحث نیست. تبدیل میشه به دعوای حیثیتی؛ جایی که هدف دیگه فهمیدن یا حلکردن نیست، هدف میشه باخت ندادن.
مغزِ آدمها وقتی حسِ تحقیر یا حمله میکنه، میره روی حالتِ دفاع. یعنی بهجای اینکه دنبال حقیقت بگرده، دنبال «چطور خودم رو حفظ کنم» میگرده: یا مقابله، یا قطع ارتباط، یا لجکردن. برای همین حتی اگر حرفت درست هم باشه، طرف ممکنه قبول نکنه، نه چون نفهمیده، چون پذیرفتنش براش یعنی قبولِ تحقیر.
اما فرقِ اصلی اینجاست: مخالفت با «فکر» هنوز جا برای گفتوگو میذاره؛ حمله به «آدم» معمولاً گفتوگو رو میبنده. تو میتونی با نظرش مخالف باشی و هنوز احترامِ خودش رو نگه داری. دقیقاً مثل این که بگی «این مسیر اشتباهه» نه اینکه بگی «تو اشتباهی».
مثلاً بهجای اینکه بگی:
«تو احمقی»
میتونی بگی: «این استدلالت به نظرم نمیخونه، چون…»
بهجای «تو هیچی نمیفهمی»
بگو: «این حرفِ مشخصی که الان زدی به نظرم مشکل داره.»
بهجای «تو همیشه همینطوریای»
بگو: «فکر کنم این بخش رو یه جور دیگه برداشت کردی.»
ظاهرش فقط چند کلمهست، اما اثرش خیلی بزرگه: یکی بحث رو میبره سمت جنگِ آدمها، یکی نگهش میداره روی بررسیِ ایدهها.
شاید دقیقتر این باشه که بگیم حمله به شخصیت یه «بردِ لحظهای»ه، نه یه «حلِ مسئله». ممکنه چند ثانیه حس کنی پیروز شدی، اما در عوض، پلِ گفتوگو رو خراب میکنی. و وقتی پل خراب شد، حتی حقیقت هم سخت رد میشه.
پس اگر بخوای خیلی ساده و کاربردی نگاهش کنی:
به آدمها حمله نکن، به حرفها حمله کن.
آدمها وقتی حس کنن دشمنشون شدی، با تو نمیان؛ اما وقتی بفهمن فقط با ایده مشکل داری، هنوز ممکنه کنارِ تو فکر کنن
مغزِ آدمها وقتی حسِ تحقیر یا حمله میکنه، میره روی حالتِ دفاع. یعنی بهجای اینکه دنبال حقیقت بگرده، دنبال «چطور خودم رو حفظ کنم» میگرده: یا مقابله، یا قطع ارتباط، یا لجکردن. برای همین حتی اگر حرفت درست هم باشه، طرف ممکنه قبول نکنه، نه چون نفهمیده، چون پذیرفتنش براش یعنی قبولِ تحقیر.
اما فرقِ اصلی اینجاست: مخالفت با «فکر» هنوز جا برای گفتوگو میذاره؛ حمله به «آدم» معمولاً گفتوگو رو میبنده. تو میتونی با نظرش مخالف باشی و هنوز احترامِ خودش رو نگه داری. دقیقاً مثل این که بگی «این مسیر اشتباهه» نه اینکه بگی «تو اشتباهی».
مثلاً بهجای اینکه بگی:
«تو احمقی»
میتونی بگی: «این استدلالت به نظرم نمیخونه، چون…»
بهجای «تو هیچی نمیفهمی»
بگو: «این حرفِ مشخصی که الان زدی به نظرم مشکل داره.»
بهجای «تو همیشه همینطوریای»
بگو: «فکر کنم این بخش رو یه جور دیگه برداشت کردی.»
ظاهرش فقط چند کلمهست، اما اثرش خیلی بزرگه: یکی بحث رو میبره سمت جنگِ آدمها، یکی نگهش میداره روی بررسیِ ایدهها.
شاید دقیقتر این باشه که بگیم حمله به شخصیت یه «بردِ لحظهای»ه، نه یه «حلِ مسئله». ممکنه چند ثانیه حس کنی پیروز شدی، اما در عوض، پلِ گفتوگو رو خراب میکنی. و وقتی پل خراب شد، حتی حقیقت هم سخت رد میشه.
پس اگر بخوای خیلی ساده و کاربردی نگاهش کنی:
به آدمها حمله نکن، به حرفها حمله کن.
آدمها وقتی حس کنن دشمنشون شدی، با تو نمیان؛ اما وقتی بفهمن فقط با ایده مشکل داری، هنوز ممکنه کنارِ تو فکر کنن
❤106👌29👍19🔥4
سلام،
امروز عیده.
اگر هنوز سفرهی هفتسین نچیدین، الان بهترین وقتشه که دستبهکار بشین و خونهتون رو با حالِ نوروز پر کنین.
ما نوروز رو جشن میگیریم چون ایرانی هستیم؛ چون این روزها بیشتر از همیشه نیاز داریم به هویتمون، به اصالتمون و به تاریخی که پشت ما ایستاده، وصل باشیم.
بهار رو جشن میگیریم چون باید یادمون بمونه که هیچ زمستونی همیشگی نیست؛ بعد از سرما، بعد از تاریکی، همیشه نوبت نور میرسه، نوبت شکفتن، نوبت سبز شدن.
این سال برای ما سالِ درد بود، اما سالِ کاشتن بذر آزادی هم بود. سال شجاعت و امید هم بود.
نوروز امسال فقط شروع یک سال نو نیست؛
یادآوری اینه که ما هنوز اینجاییم،
هنوز ریشه داریم،
و وقت دوباره سبز شدنمونه.
عیدتون مبارک.
امروز عیده.
اگر هنوز سفرهی هفتسین نچیدین، الان بهترین وقتشه که دستبهکار بشین و خونهتون رو با حالِ نوروز پر کنین.
ما نوروز رو جشن میگیریم چون ایرانی هستیم؛ چون این روزها بیشتر از همیشه نیاز داریم به هویتمون، به اصالتمون و به تاریخی که پشت ما ایستاده، وصل باشیم.
بهار رو جشن میگیریم چون باید یادمون بمونه که هیچ زمستونی همیشگی نیست؛ بعد از سرما، بعد از تاریکی، همیشه نوبت نور میرسه، نوبت شکفتن، نوبت سبز شدن.
این سال برای ما سالِ درد بود، اما سالِ کاشتن بذر آزادی هم بود. سال شجاعت و امید هم بود.
نوروز امسال فقط شروع یک سال نو نیست؛
یادآوری اینه که ما هنوز اینجاییم،
هنوز ریشه داریم،
و وقت دوباره سبز شدنمونه.
عیدتون مبارک.
❤69🕊6💘5😍4