به کسی که به ویژه در سنین جوانی طاقت تحمل وجود خسته کنندهی دیگران را ندارد و به حق از معاشرت با آنان ناخرسند میگردد و به انزوا رانده میشود، توصیه میکنم که عادت کند، قدری از تنهاییِ خویش را به همراه خود به جمع ببرد، یعنی بیاموزد که حتی در جمع نیز تا اندازهای تنهایی خود را حفظ کند، هر چه میاندیشد فوراً ابراز نکند و همچنین آنچه را که میگویند زیاده به جد نگیرد، و از دیگران نه از حیث اخلاقی، نه عقلی انتظار بسیار نداشته باشد و بنابراین بیاعتنایی را در برابر نظرات آنان در خود استوار کند که این مطمئنترین روش برای اعمال شکیبایی در خور تحسین است. اگر چنین کند، در میان جمع است، اما با دیگران نیست و رابطه اش با دیگران واجد ماهیتی صرفا عینی است. این روش او را از تماس نزدیک با جمع و در نتیجه از آلودگی و رنجش مصون میدارد.
📚در باب حکمت زندگی
👤آرتور شوپنهاور
📚در باب حکمت زندگی
👤آرتور شوپنهاور
Forwarded from Digiato | دیجیاتو
▪️ سال ۱۹۹۷، فیزیکدانی بهنام «آندره گایم» موفق شد قورباغهای زنده را با استفاده از میدان مغناطیسی در هوا معلق نگه دارد. آزمایشی که بیشتر شبیه شوخی بهنظر میرسید و سه سال بعد جایزه طنزآمیز ایگنوبل را برایش به همراه آورد. آن روزها کمتر کسی تصور میکرد نام این دانشمند روزی در فهرست برندگان نوبل قرار بگیرد.
▪️ اما ده سال بعد، گایم برای پژوهش روی گرافن، مادهای به ضخامت تنها یک اتم، جایزه نوبل فیزیک را دریافت کرد. جالب اینکه یکی از ابزارهای اصلی این پژوهش، نوار چسب معمولی بود. ماجرای این دو آزمایش، داستان دانشمندی است که نشان داد گاهی بزرگترین کشفهای علمی از سادهترین و غیرمنتظرهترین ایدهها شروع میشوند.
مقاله کامل را در دیجیاتو بخوانید
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وضع فعلی یه ایرونی
✔️ حــــکایت روبــــاه دمبــــریده!
📣 یــــه روز یه روباهی تو تلهی شکارچی افتاد و دمش رو از دست داد. وقتی برگشت پیش گلهاش، بقیه روباها تا دیدنش زدن زیر خنده، و با طعنه و کنایه بهش گفتن: پس دمت کو؟!
📣 روبــــاه بختبرگشته خودش رو جمعجور کرد و با خنده گفت: اتفاقا از روزی که دم ندارم، خیلی راحتتر زندگی میکنم، سبک شدم، سریعتر میدوم، دمم به بوتهها گیر نمیکنه، دیگه شکارچیها هم به خاطر دم تعقیبم نمیکنن، خلاصه که از خوشبختی و خوشحالی دارم پرواز میکنم!
📣 یــــه روباه سادهلوح که حرفای روباه دمبریده رو باور کرده بود، رفت و دمش رو قطع کرد، اونقدر درد داشت که مثل مار به خودش میپیچید، بعد از چند روز تحمل درد و رنج، وقتی دید از آزادی و راحتی که روباهدمبریده قولش رو داده بود خبری نشد، رفت پیشش و بهش گفت: پس چیشد؟ تو که میگفتی راحت میشیم! روباه دمبریده گفت: هیچی نگو، اگه گله روباهها اینو بفهمن، بهمون میخندن، توام برو و بگو آزاد و راحت شدم!
📣 خــــلاصه بعد از مدتی آنقدر روباههای دمبریده زیاد شدن که اگه روباهی دم داشت بهش میخندیدن و مسخرهاش میکردن!
🔔 ایــــن حکایت جامعه ماست، این روزا به آدمی که سالم زندگی میکنه، تن به تاریکی و زشتی نمیده، با رنج و سختی برای کسب روزی حلال تلاش میکنه، به ارزشهای اخلاقی زندگیش پایبنده و به خانواده و عزیزانش وفاداره، میگن عقبمونده و بیعرضه!
⚠️ اگــــه یــــه نگاه دقیقی به اطرافتون بندازین میبینین که تعداد دمبریدهها روز به روز داره بیشتر میشه، مراقب دم خودتون باشین!
📣 یــــه روز یه روباهی تو تلهی شکارچی افتاد و دمش رو از دست داد. وقتی برگشت پیش گلهاش، بقیه روباها تا دیدنش زدن زیر خنده، و با طعنه و کنایه بهش گفتن: پس دمت کو؟!
📣 روبــــاه بختبرگشته خودش رو جمعجور کرد و با خنده گفت: اتفاقا از روزی که دم ندارم، خیلی راحتتر زندگی میکنم، سبک شدم، سریعتر میدوم، دمم به بوتهها گیر نمیکنه، دیگه شکارچیها هم به خاطر دم تعقیبم نمیکنن، خلاصه که از خوشبختی و خوشحالی دارم پرواز میکنم!
📣 یــــه روباه سادهلوح که حرفای روباه دمبریده رو باور کرده بود، رفت و دمش رو قطع کرد، اونقدر درد داشت که مثل مار به خودش میپیچید، بعد از چند روز تحمل درد و رنج، وقتی دید از آزادی و راحتی که روباهدمبریده قولش رو داده بود خبری نشد، رفت پیشش و بهش گفت: پس چیشد؟ تو که میگفتی راحت میشیم! روباه دمبریده گفت: هیچی نگو، اگه گله روباهها اینو بفهمن، بهمون میخندن، توام برو و بگو آزاد و راحت شدم!
📣 خــــلاصه بعد از مدتی آنقدر روباههای دمبریده زیاد شدن که اگه روباهی دم داشت بهش میخندیدن و مسخرهاش میکردن!
🔔 ایــــن حکایت جامعه ماست، این روزا به آدمی که سالم زندگی میکنه، تن به تاریکی و زشتی نمیده، با رنج و سختی برای کسب روزی حلال تلاش میکنه، به ارزشهای اخلاقی زندگیش پایبنده و به خانواده و عزیزانش وفاداره، میگن عقبمونده و بیعرضه!
⚠️ اگــــه یــــه نگاه دقیقی به اطرافتون بندازین میبینین که تعداد دمبریدهها روز به روز داره بیشتر میشه، مراقب دم خودتون باشین!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شفای معجزه آسای 528 هرتز
آیا می توانید به مدت 60 ثانیه روی صدا و تصاویر بصری تمرکز کنید و ببینید که بدن شما چگونه واکنش نشان می دهد؟
آیا جالب نیست که "طیف رنگ الکترومغناطیسی همان سیستم صوتی است و آن عدد 528 است. هم از نظر رنگ و هم از نظر صدا یکسان است." چه تجربه شفابخش جادویی!
آیا تغییری احساس کردید؟
آیا می توانید به مدت 60 ثانیه روی صدا و تصاویر بصری تمرکز کنید و ببینید که بدن شما چگونه واکنش نشان می دهد؟
آیا جالب نیست که "طیف رنگ الکترومغناطیسی همان سیستم صوتی است و آن عدد 528 است. هم از نظر رنگ و هم از نظر صدا یکسان است." چه تجربه شفابخش جادویی!
آیا تغییری احساس کردید؟
🔵ساخت اسپری بینی با زهر وزغ که میتواند افسردگی را برای دو ماه تسکین دهد
🔵پژوهشگران در یک کارآزمایی بالینی نشان دادند که یک دوز اسپری بینی حاوی یک ترکیب روانگردان که منشأ آن زهر نوعی وزغ است، احتمالاً به کاهش سریع علائم افسردگی کمک میکند. البته این نتایج اولیهاند و هنوز برای استفاده از این روش بهعنوان درمان معمول افسردگی به پژوهشهای بیشتری نیاز است.
🔵در کارآزمایی، افراد مبتلا به افسردگی بهصورت تصادفی یک دوز اسپری بینی حاوی یکی از سه مقدار ۰.۳ و ۸ و ۱۲ میلیگرم ماده فعال دریافت کردند. بهبود علائم افسردگی معمولاً حدود دو روز پس از جلسه آغاز میشد و دستکم هشت هفته ادامه داشت.
🔵پژوهشگران در یک کارآزمایی بالینی نشان دادند که یک دوز اسپری بینی حاوی یک ترکیب روانگردان که منشأ آن زهر نوعی وزغ است، احتمالاً به کاهش سریع علائم افسردگی کمک میکند. البته این نتایج اولیهاند و هنوز برای استفاده از این روش بهعنوان درمان معمول افسردگی به پژوهشهای بیشتری نیاز است.
🔵در کارآزمایی، افراد مبتلا به افسردگی بهصورت تصادفی یک دوز اسپری بینی حاوی یکی از سه مقدار ۰.۳ و ۸ و ۱۲ میلیگرم ماده فعال دریافت کردند. بهبود علائم افسردگی معمولاً حدود دو روز پس از جلسه آغاز میشد و دستکم هشت هفته ادامه داشت.
۵ راهکار غذایی برای پیشگیری از سنگ کلیه 🫘💧
سنگ کلیه همیشه با رژیم غذایی یکسان کنترل نمیشود؛ اما این نکات میتوانند خطر تشکیل مجدد آن را کاهش دهند:
🔹 ۱. آب کافی بنوشید: مهمترین راهکار، رقیق نگهداشتن ادرار است.
🔹 ۲. نمک را کم کنید: مصرف زیاد نمک میتواند دفع کلسیم در ادرار را افزایش دهد.
🔹 ۳. مصرف اسفناج و مغزها را در صورت نیاز کنترل کنید: در افراد مستعد سنگ اگزالات کلسیم، مصرف زیاد خوراکیهای پُراگزالات ممکن است مشکلساز باشد.
🔹 ۴. پروتئین حیوانی را بیشازحد مصرف نکنید: زیادهروی در گوشت، بهویژه در برخی انواع سنگ کلیه، خطر تشکیل سنگ را افزایش میدهد.
🔹 ۵. مرکبات را در رژیم غذایی بگنجانید: لیموترش و بعضی مرکبات حاوی سیترات هستند که میتواند به پیشگیری از برخی سنگها کمک کند.
⚠️ نکته مهم: هیچ خوراکیای تضمین نمیکند سنگ موجود در کلیه از بین برود. نوع سنگ و وضعیت کلیه تعیین میکند چه رژیمی مناسب است. مصرف کلسیم غذایی را نیز خودسرانه محدود نکنید.
منابع: • مؤسسه ملی دیابت و بیماریهای گوارشی و کلیوی آمریکا (NIDDK) • مؤسسه ملی سلامت آمریکا (NIH)
سنگ کلیه همیشه با رژیم غذایی یکسان کنترل نمیشود؛ اما این نکات میتوانند خطر تشکیل مجدد آن را کاهش دهند:
🔹 ۱. آب کافی بنوشید: مهمترین راهکار، رقیق نگهداشتن ادرار است.
🔹 ۲. نمک را کم کنید: مصرف زیاد نمک میتواند دفع کلسیم در ادرار را افزایش دهد.
🔹 ۳. مصرف اسفناج و مغزها را در صورت نیاز کنترل کنید: در افراد مستعد سنگ اگزالات کلسیم، مصرف زیاد خوراکیهای پُراگزالات ممکن است مشکلساز باشد.
🔹 ۴. پروتئین حیوانی را بیشازحد مصرف نکنید: زیادهروی در گوشت، بهویژه در برخی انواع سنگ کلیه، خطر تشکیل سنگ را افزایش میدهد.
🔹 ۵. مرکبات را در رژیم غذایی بگنجانید: لیموترش و بعضی مرکبات حاوی سیترات هستند که میتواند به پیشگیری از برخی سنگها کمک کند.
⚠️ نکته مهم: هیچ خوراکیای تضمین نمیکند سنگ موجود در کلیه از بین برود. نوع سنگ و وضعیت کلیه تعیین میکند چه رژیمی مناسب است. مصرف کلسیم غذایی را نیز خودسرانه محدود نکنید.
منابع: • مؤسسه ملی دیابت و بیماریهای گوارشی و کلیوی آمریکا (NIDDK) • مؤسسه ملی سلامت آمریکا (NIH)
Forwarded from Zurvan
• متن کامل منشور کوروش؛ ترجمه فارسی
@Zuurvan
متن زیر بر پایهٔ ویرایش علمی کتیبه در مجموعهٔ کتیبههای شاهی بابِل (RIBo) و ترجمهٔ جیمی نووتنی تنظیم میشود. کتیبه ۴۵ سطر دارد؛ بخشهایی از آغاز و پایان آن آسیب دیدهاند. عبارتهای داخل کروشه بازسازی پژوهشگراناند و جاهای خالی نشاندهندهٔ بخشهایی است که متنشان بهطور مطمئن در دست نیست.
نکته: متن استوانهٔ کوروش باید در چارچوب زبان، فرهنگ، نگرش و جهانبینی دوران خود خوانده شود. برای مثال، تعبیر اکدیِ «مردمان سرسیاه» (ṣalmāt qaqqadi) اصطلاحی رایج در متون بینالنهرینی برای اشاره به مردم یا نوع بشر بود و بهطور مشخص به مردان سیاهپوست اشاره نداشت. درک دقیق این متن مستلزم تفکیک معنای واژهها از کاربرد تاریخی و فرهنگی آنهاست؛ زیرا سنجیدن تعبیرهای باستانی بر اساس برداشتها و مفاهیم امروزی ممکن است به تفسیرهایی نادرست و دور از معنای اصلی متن بینجامد.
@Zuurvan
Forwarded from Zurvan
• ترجمهٔ فارسی متن استوانهٔ کوروش
سطرهای ۱ تا ۵
[هنگامی که مردوک،] شاه همهٔ آسمان و زمین، ... [کسی که] ... را ویران میکند، ... با خردی گسترده، ... [کسی که] چهار گوشهٔ جهان را مینگرد، ... [پسر ارشد او، بِلشَزَر،] فردی فرومایه را فرمانروای سرزمین خود قرار داد، ... او [نمونهای بدل] از آنها برپا کرد. او نمونهای از اِساگیل [معبد مردوک] ساخت و [... را] برای شهر اور و دیگر مراکز پرستش برپا کرد.
سطرهای ۶ تا ۸
او هر روز آیینهایی نامناسب برای آنها ترتیب میداد؛ پیشکشهای غذایی [ناپاک] و ... و رفتارهایی بیحرمتیآمیز ... . او از روی کینه، پیشکشهای روزانه را متوقف کرد، در آیینهای پرستشی مداخله کرد و ... را در مراکز پرستش برقرار ساخت. احترام به مردوک، شاه خدایان، در اندیشهٔ او از میان رفت. او هر روز به شهر خود، بابل، بدی میکرد و ... مردمش را با یوغی بیامان به تباهی کشاند.
سطرهای ۹ تا ۱۱
اِنلیلِ خدایان از شکایتهای آنان سخت خشمگین شد و ... سرزمینشان را ... . خدایانی که در میان آنان سکونت داشتند، از زیارتگاههای خود بیرون رفتند؛ زیرا از اینکه او آنان را به شوانّا [بابل] آورده بود، خشمگین بودند. مردوک، آن والامقام، اِنلیلِ خدایان، آرام گرفت و نگرش خصمانهاش نسبت به همهٔ آبادیهایی که خانههایشان ویران شده بود تغییر کرد. او به مردم سرزمین سومر و اکد که همچون مردگان شده بودند، نظر بخشایشگرانه داشت.
سطرهای ۱۱ تا ۱۴
او [مردوک] همهٔ سرزمینها و مردمان آنها را بررسی کرد و پیوسته در جستوجوی پادشاهی دادگر بود که دلش خواهان او باشد. او #کوروش، شاه اَنشان، را به دست گرفت، نامش را بر زبان آورد و او را فرمانروای همهچیز اعلام کرد. او سرزمین گوتیان و همهٔ قومهای مادی را در برابر پای او به فرمانبرداری واداشت. با مردمان سرسیاه [مردمان بینالنهرین] که او به دست کوروش سپرده بود، با حقیقت و عدالت رفتار شد. مردوک، سرور بزرگ و پرورانندهٔ مردمش، با خشنودی به کردار نیک و دل دادگر او نگریست.
سطرهای ۱۵ تا ۱۷
مردوک فرمان داد که کوروش به سوی شهر او، بابل، حرکت کند. او کوروش را در راه بابل قرار داد و همچون دوست و همراه، در کنار او گام برداشت. سپاهیان گستردهٔ کوروش، که شمارشان همچون آب رودخانه قابل محاسبه نبود، در حالی که سلاح هایشان آماده بود، در کنار او حرکت کردند. مردوک اجازه داد کوروش بینبرد و بیجنگ وارد شوانّا [بابل] شود. او شهر خود، بابل، را از سختی و رنج رهانید و نابو-نائید، پادشاهی را که حرمت او را نگه نمیداشت، به دست کوروش سپرد.
سطرهای ۱۸ و ۱۹
همهٔ مردم بابل و سراسر سرزمین سومر و اکد، از جمله بزرگان و فرمانداران، در برابر کوروش سر فرود آوردند، بر پای او بوسه کردند. آنان از پادشاه شدن او شادمان بودند و چهرههایشان میدرخشید. آنان با خشنودی، آن سروری را که به یاری مردوک مردگان را زنده کرده و همگان را از گرفتاری و دشواری رهانیده بود، برکت دادند و نامش را ستودند.
سطرهای ۲۰ تا ۲۳
من، کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سرزمین سومر و اکد، شاه چهار گوشهٔ جهان هستم؛ پسر کمبوجیه، شاه بزرگ و شاه اَنشان؛ نوهٔ کوروش، شاه بزرگ و شاه اَنشان؛ از نسل تیسپِس، شاه بزرگ و شاه اَنشان. من از دودمانی هستم که پادشاهیاش دیرپاست؛ دودمانی که خدایان بِل [مردوک] و نابو پادشاهی آن را دوست دارند و خواهان آناند. هنگامی که با صلح و آرامش وارد بابل شدم، در میان شادی و خرسندی، اقامتگاه شاهانهٔ خود را در کاخ فرمانروا برگزیدم. مردوک، سرور بزرگ، محبت و بزرگواری نسبت به بابل را سرنوشت من قرار داد؛ من نیز هر روز در پی بزرگداشت او هستم.
سطرهای ۲۳ تا ۲۶
سپاهیان گستردهٔ من در آرامش در بابل حرکت کردند. نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر و اکد آشوبگری پدید آید. من به آسایش شهر بابل و همهٔ مراکز پرستش آن توجه کردم. برای شهروندان بابل، که اگر ارادهٔ خدا نبود ناچار میشدند یوغی نامناسب را تحمل کنند، آسودگی فراهم کردم و خستگیشان را زدودم و ... را از آنان برداشتم. #مردوک، سرور بزرگ، از کردار نیک من خشنود شد و با مهربانی مرا ــ کوروش، پادشاهی که او را گرامی میدارد ــ و کمبوجیه، پسر و فرزند من، و سراسر سپاه مرا برکت داد؛ تا به فرمان والای او، همواره در سلامت و شادمانی در پیشگاهش گام برداریم.
سطرهای ۲۶ تا ۳۰
همهٔ شاهانی که بر تختهای شاهی نشستهاند، از هر گوشهٔ جهان، از دریای بالا تا دریای پایین، و نیز شاهان سرزمینهای دوردست و شاهان سرزمین آمورو که در چادرها زندگی میکنند، همگی خراج سنگین خود را به بابل آوردند و بر پای من بوسه زدند. از بابل تا آشور و شوش، آگاده، اشنونا، زَبّان، مِهتوران و دِر، تا مرز سرزمین گوتیان، و نیز مراکز پرستشی آن سوی رود دجله که پیشتر خانههایشان ویران شده بود، خدایانی را که در آنجا سکونت داشتند به جایگاههای خود بازگرداندم و در اقامتگاههای همیشگیشان جای دادم. همهٔ مردمان آن سرزمینها را گرد آوردم و به سکونتگاههایشان بازگرداندم.
سطرهای ۳۳ تا ۳۶
همچنین خدایان سرزمین سومر و اکد را که نابو-نائید، با برانگیختن خشم سرور خدایان، به بابل آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، در آرامش در جایگاههای دلخواهشان سکونت دادم.
باشد که همهٔ خدایانی که به مراکز پرستششان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه بِل [مردوک] و نابو برای طولانیشدن عمر من دعا کنند و سخنان نیک دربارهٔ من بگویند. همچنین به مردوک، سرور من، چنین بگویند: «برای کوروش، پادشاهی که تو را گرامی میدارد، و #کمبوجیه، پسرش، ... باشد که تا روزگاری دور، تأمین نیازهای زیارتگاههای ما بر عهدهٔ آنان باشد.» مردم بابل نیز پادشاهی مرا برکت دادند. من همهٔ سرزمینها را در آرامش و آسودگی نگاه داشتم.
سطرهای ۳۷ و ۳۸
هر روز، به مقدار فراوان، ... غاز، دو اردک و ده کبوتر پیشکش میکردم؛ بیش از شمار غازها، اردکها و کبوترهایی که پیشتر ... . من استحکامات دیوار ایمگور-اِنلیل، دیوار بزرگ بابل، را تقویت کردم و ... .
سطرهای ۳۸ تا ۴۱
من استحکامات دیوار ایمگور-اِنلیل، دیوار بزرگ #بابل، را تقویت کردم. همچنین ... اسکلهای از آجر پخته در کنار خندق را که پادشاهی پیشین ساخته اما کار آن را کامل نکرده بود، ... تکمیل کردم. [بخشی از متن آسیب دیده است.] ... نیروی کار و سربازان سرزمینم را به بابل آوردم و ... را که هیچ پادشاه پیشینی نساخته بود، با قیر و آجر پخته از نو ساختم و کار ساخت آنها را به پایان رساندم.
سطرهای ۴۲ و ۴۳
[دروازههای بلند از چوب سدر] را با برنز پوشاندم. [در هر جا که] دروازههایشان قرار داشت، آستانهها و اتصالاتی از مس ریختهگریشده نصب کردم. ... نوشتهای به نام #آشوربانیپال، پادشاهی که پیش از من آمده بود، را دیدم که درون آن قرار داشت.
سطرهای ۴۴ و ۴۵
... به جایگاه خود بازگرداندم. ای مردوک، سرور بزرگ، [به من] عمری طولانی تا روزگاری دور، رسیدن به سالخوردگی بسیار، استواری تخت و تداوم فرمانروایی را بهعنوان هدیه عطا کن. همچنین باشد که ... برای همیشه در دل تو جای داشته باشم.
@Zuurvan
سطرهای ۱ تا ۵
[هنگامی که مردوک،] شاه همهٔ آسمان و زمین، ... [کسی که] ... را ویران میکند، ... با خردی گسترده، ... [کسی که] چهار گوشهٔ جهان را مینگرد، ... [پسر ارشد او، بِلشَزَر،] فردی فرومایه را فرمانروای سرزمین خود قرار داد، ... او [نمونهای بدل] از آنها برپا کرد. او نمونهای از اِساگیل [معبد مردوک] ساخت و [... را] برای شهر اور و دیگر مراکز پرستش برپا کرد.
سطرهای ۶ تا ۸
او هر روز آیینهایی نامناسب برای آنها ترتیب میداد؛ پیشکشهای غذایی [ناپاک] و ... و رفتارهایی بیحرمتیآمیز ... . او از روی کینه، پیشکشهای روزانه را متوقف کرد، در آیینهای پرستشی مداخله کرد و ... را در مراکز پرستش برقرار ساخت. احترام به مردوک، شاه خدایان، در اندیشهٔ او از میان رفت. او هر روز به شهر خود، بابل، بدی میکرد و ... مردمش را با یوغی بیامان به تباهی کشاند.
سطرهای ۹ تا ۱۱
اِنلیلِ خدایان از شکایتهای آنان سخت خشمگین شد و ... سرزمینشان را ... . خدایانی که در میان آنان سکونت داشتند، از زیارتگاههای خود بیرون رفتند؛ زیرا از اینکه او آنان را به شوانّا [بابل] آورده بود، خشمگین بودند. مردوک، آن والامقام، اِنلیلِ خدایان، آرام گرفت و نگرش خصمانهاش نسبت به همهٔ آبادیهایی که خانههایشان ویران شده بود تغییر کرد. او به مردم سرزمین سومر و اکد که همچون مردگان شده بودند، نظر بخشایشگرانه داشت.
سطرهای ۱۱ تا ۱۴
او [مردوک] همهٔ سرزمینها و مردمان آنها را بررسی کرد و پیوسته در جستوجوی پادشاهی دادگر بود که دلش خواهان او باشد. او #کوروش، شاه اَنشان، را به دست گرفت، نامش را بر زبان آورد و او را فرمانروای همهچیز اعلام کرد. او سرزمین گوتیان و همهٔ قومهای مادی را در برابر پای او به فرمانبرداری واداشت. با مردمان سرسیاه [مردمان بینالنهرین] که او به دست کوروش سپرده بود، با حقیقت و عدالت رفتار شد. مردوک، سرور بزرگ و پرورانندهٔ مردمش، با خشنودی به کردار نیک و دل دادگر او نگریست.
سطرهای ۱۵ تا ۱۷
مردوک فرمان داد که کوروش به سوی شهر او، بابل، حرکت کند. او کوروش را در راه بابل قرار داد و همچون دوست و همراه، در کنار او گام برداشت. سپاهیان گستردهٔ کوروش، که شمارشان همچون آب رودخانه قابل محاسبه نبود، در حالی که سلاح هایشان آماده بود، در کنار او حرکت کردند. مردوک اجازه داد کوروش بینبرد و بیجنگ وارد شوانّا [بابل] شود. او شهر خود، بابل، را از سختی و رنج رهانید و نابو-نائید، پادشاهی را که حرمت او را نگه نمیداشت، به دست کوروش سپرد.
سطرهای ۱۸ و ۱۹
همهٔ مردم بابل و سراسر سرزمین سومر و اکد، از جمله بزرگان و فرمانداران، در برابر کوروش سر فرود آوردند، بر پای او بوسه کردند. آنان از پادشاه شدن او شادمان بودند و چهرههایشان میدرخشید. آنان با خشنودی، آن سروری را که به یاری مردوک مردگان را زنده کرده و همگان را از گرفتاری و دشواری رهانیده بود، برکت دادند و نامش را ستودند.
سطرهای ۲۰ تا ۲۳
من، کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سرزمین سومر و اکد، شاه چهار گوشهٔ جهان هستم؛ پسر کمبوجیه، شاه بزرگ و شاه اَنشان؛ نوهٔ کوروش، شاه بزرگ و شاه اَنشان؛ از نسل تیسپِس، شاه بزرگ و شاه اَنشان. من از دودمانی هستم که پادشاهیاش دیرپاست؛ دودمانی که خدایان بِل [مردوک] و نابو پادشاهی آن را دوست دارند و خواهان آناند. هنگامی که با صلح و آرامش وارد بابل شدم، در میان شادی و خرسندی، اقامتگاه شاهانهٔ خود را در کاخ فرمانروا برگزیدم. مردوک، سرور بزرگ، محبت و بزرگواری نسبت به بابل را سرنوشت من قرار داد؛ من نیز هر روز در پی بزرگداشت او هستم.
سطرهای ۲۳ تا ۲۶
سپاهیان گستردهٔ من در آرامش در بابل حرکت کردند. نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر و اکد آشوبگری پدید آید. من به آسایش شهر بابل و همهٔ مراکز پرستش آن توجه کردم. برای شهروندان بابل، که اگر ارادهٔ خدا نبود ناچار میشدند یوغی نامناسب را تحمل کنند، آسودگی فراهم کردم و خستگیشان را زدودم و ... را از آنان برداشتم. #مردوک، سرور بزرگ، از کردار نیک من خشنود شد و با مهربانی مرا ــ کوروش، پادشاهی که او را گرامی میدارد ــ و کمبوجیه، پسر و فرزند من، و سراسر سپاه مرا برکت داد؛ تا به فرمان والای او، همواره در سلامت و شادمانی در پیشگاهش گام برداریم.
سطرهای ۲۶ تا ۳۰
همهٔ شاهانی که بر تختهای شاهی نشستهاند، از هر گوشهٔ جهان، از دریای بالا تا دریای پایین، و نیز شاهان سرزمینهای دوردست و شاهان سرزمین آمورو که در چادرها زندگی میکنند، همگی خراج سنگین خود را به بابل آوردند و بر پای من بوسه زدند. از بابل تا آشور و شوش، آگاده، اشنونا، زَبّان، مِهتوران و دِر، تا مرز سرزمین گوتیان، و نیز مراکز پرستشی آن سوی رود دجله که پیشتر خانههایشان ویران شده بود، خدایانی را که در آنجا سکونت داشتند به جایگاههای خود بازگرداندم و در اقامتگاههای همیشگیشان جای دادم. همهٔ مردمان آن سرزمینها را گرد آوردم و به سکونتگاههایشان بازگرداندم.
سطرهای ۳۳ تا ۳۶
همچنین خدایان سرزمین سومر و اکد را که نابو-نائید، با برانگیختن خشم سرور خدایان، به بابل آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، در آرامش در جایگاههای دلخواهشان سکونت دادم.
باشد که همهٔ خدایانی که به مراکز پرستششان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه بِل [مردوک] و نابو برای طولانیشدن عمر من دعا کنند و سخنان نیک دربارهٔ من بگویند. همچنین به مردوک، سرور من، چنین بگویند: «برای کوروش، پادشاهی که تو را گرامی میدارد، و #کمبوجیه، پسرش، ... باشد که تا روزگاری دور، تأمین نیازهای زیارتگاههای ما بر عهدهٔ آنان باشد.» مردم بابل نیز پادشاهی مرا برکت دادند. من همهٔ سرزمینها را در آرامش و آسودگی نگاه داشتم.
سطرهای ۳۷ و ۳۸
هر روز، به مقدار فراوان، ... غاز، دو اردک و ده کبوتر پیشکش میکردم؛ بیش از شمار غازها، اردکها و کبوترهایی که پیشتر ... . من استحکامات دیوار ایمگور-اِنلیل، دیوار بزرگ بابل، را تقویت کردم و ... .
سطرهای ۳۸ تا ۴۱
من استحکامات دیوار ایمگور-اِنلیل، دیوار بزرگ #بابل، را تقویت کردم. همچنین ... اسکلهای از آجر پخته در کنار خندق را که پادشاهی پیشین ساخته اما کار آن را کامل نکرده بود، ... تکمیل کردم. [بخشی از متن آسیب دیده است.] ... نیروی کار و سربازان سرزمینم را به بابل آوردم و ... را که هیچ پادشاه پیشینی نساخته بود، با قیر و آجر پخته از نو ساختم و کار ساخت آنها را به پایان رساندم.
سطرهای ۴۲ و ۴۳
[دروازههای بلند از چوب سدر] را با برنز پوشاندم. [در هر جا که] دروازههایشان قرار داشت، آستانهها و اتصالاتی از مس ریختهگریشده نصب کردم. ... نوشتهای به نام #آشوربانیپال، پادشاهی که پیش از من آمده بود، را دیدم که درون آن قرار داشت.
سطرهای ۴۴ و ۴۵
... به جایگاه خود بازگرداندم. ای مردوک، سرور بزرگ، [به من] عمری طولانی تا روزگاری دور، رسیدن به سالخوردگی بسیار، استواری تخت و تداوم فرمانروایی را بهعنوان هدیه عطا کن. همچنین باشد که ... برای همیشه در دل تو جای داشته باشم.
@Zuurvan