100honar
1.28K subscribers
3.15K photos
308 videos
1 file
376 links
www.100honar.com
۱۰۰هنر شبکه اجتماعی هنرمندان
‌‎نشر و فروش آثار
‌‎برگزاری چالش
آموزش، نمایشگاه
ورکشاپ، اجراهای هنری
‌‎ارسال آثار ازطریق سايت و یا ربات تلگرام
@sadhonarBot

Admin: @absmashhouri
Download Telegram
Artist: feldsteinarte
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خرید و فروش آنلاین آثار اورجینال هنری
www.100honar.com
و 100هنر ،شش ساله شد

با حضور شما هنرمندان و هنردوستان گرامی در سایت ۱۰۰هنر، موفق به نشر ۱۶۰ هزار اثر و فروش بیش از ۱۳۰۰اثر شده ایم.

همواره برای بهبود بستری مناسب برای جامعه هنری تلاش می‌کنیم و در این مسیر نظرات و پیشنهادات شما هنرمندان راهنمای اصلی ما خواهد بود.

قدردان همراهی شما فرهیختگان در این سالها هستیم.🌹

🔴 به همین مناسبت تا ۲۵ بهمن ماه تمامی آثار شامل تخفیف ۱۰ درصدی خواهند شد.

www.100honar.com
اثری از میکل آنژ، از کتاب "دفترهای میکل آنژ: نقاشی، یادداشت ها، شعر و نامه های استاد بزرگ"
اسلاید اول، جشن سنتی نوروز که در آن یک رقصنده حرکتی به نام «چتر» را اجرا می‌کند.
اسلاید دوم، زن کمانچه نواز قاجاری
نقاشی ها مربوط به اوایل قرن نوزدهم

#نوروز #نوروز۱۴۰۴ #سال_نو_مبارک
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به مردم نجیب ایران
.
چمدان پر شده از
لُختی پنجره ها
بوى باران در خاک
گرمی خواب گل خشكيده
كوكی كهنه كمانچه با تار
تيشه‌ی پر ز اميد فرهاد؛
همه‌ی سهم من است اين چمدان
ليک من اين همه را می‌سپارم يك‌جا
پيش بازار سياه شب سرد،
گر گران‌تر باشد می فروشم لبخند
غصه‌ات يك‌جا چند؟

شعر و ملودی: عباس میرمشهوری
تنظیم کننده و خواننده: علی میرمشهوری

ویولن، ویولا و کمانچه: علیرضا دریایی
ویولنسل: کریم قربانی
فلوت: ناصر رحیمی
کلارینت : حسین پورمعین
تار: بهزاد رواقی
میکس و مسترینگ: حسن خدایی نیا
100honar pinned a video
نقاشی از صادق هدایت
.
اگر ممکن بود در یک لکه‌ی مرکب، در یک آهنگ موسیقی با شعاع رنگین تمام هستیم ممزوج می‌شد، و بعد این امواج و اشکال آنقدر بزرگ می‌شد و می‌دوانید که بکلی محو و ناپدید می‌شد به آرزوی خودم رسیده بودم
#بوف_کور - #صادق_هدایت
.
@100honar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خم شد، کفشش را درآورد،
و سنگ‌ریزه‌ای، کوچک‌تر از آنکه ارزش ذکر داشته باشد،
از لای انگشت‌هایش به زمین افتاد.
همه‌چیز همان‌قدر ساده، همان‌قدر بی‌داستان.
اما مردی که کنارش بود، بی‌صدا نگاه می‌کرد.
انگار چیزی در جهان، یک لحظه از چرخش ایستاده باشد.
نه صدای باد، نه صدای ماشین؛
فقط لحظه‌ای که یک انسان سبک‌تر می‌شود.
دختر کفشش را پوشید.
چیزی نگفت.
اما مرد، با لبخندی کم‌رنگ و صادق، آرام گفت:
«لحظه‌ی زیبایی بود.»
زیبایی نه از سنگ‌ریزه بود،
نه از کفش، نه از دختر.
از همین توقف کوتاه.
از این که کسی برای یک ناراحتی کوچک،
برای یک درد بی‌نام،
مکث کند، نگاه کند، و رهایش کند.
شاید همه‌ی زندگی همین باشد؛
سنگ‌ریزه‌هایی که جمع می‌شوند،
و آدم‌های ی که اگر خوش‌شانس باشند،
یکی‌شان کنارت بگوید:
«دیدم…
لحظه‌ی زیبایی بود.»

«کبوتری روی شاخه نشسته و به هستی می‌اندیشد»
(A Pigeon Sat on a Branch Reflecting on Existence, 2014)
.
#فلسفه
#روانشناسی
#روی_اندرسون
.