سفیر
211 subscribers
775 photos
86 videos
27 files
1.61K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
تشریح عملیات رمضان :
عملیات رمضان در پنج مرحله نتوانست در شرق بصره به اهدافش برسد که دلایلش عبارتند:

✅تاخیر در انجام عملیات
✅مباحث ورود به عراق و تصمیم گیری کلان در مورد نحوه ادامه جنگ
✅حمله اسرائیل به جنوب لبنان
✅عقب نشینی صدام از 22/3/1361 به مدت ده روز و ساخت موانع در همین فرصت
✅خوش بینی مفرط خودی
✅استحکامات عجیب و غریب و افسانه ای شرق بصره
✅تابستان و گرمای شدید خوزستان (تیر و مرداد)
✅شوک زده می شویم و به نوعی دلایل شکست در پیروزی :
✅تغییر ابتکار دشمن
✅موانع و استحکامات
✅خوش بینی مفرط به پیروزی
✅تاخیر در اجرای عملیات
✅مقاومت شدید نیروهای عراقی
✅اطلاعات ناقص،فرصت کم برای شناسایی،نبود عکس های هوایی
✅قرارداشتن مواضع اصلی پدافندی حداکثر در 8 کیلومتری مرز
✅کارایی پیاده برای شکستن خط و پیشروی نیز 8 کیلومتر بود

✅وجود خلاء در مثلثی ها و پیشروی بخشی از رزمندگان تا نهر کتیان که سبب محاصره نیروها و شهادت تعداد زیادی از رزمندگان شد
✅عجله در طرح ریزی عملیات و نیاز به جینش بهتر منطقه و نیروها:عدم دقت و توجه به استحکامات اجرای تک جبهه ای
✅کاستی های مهندسی :نیاز به زدن خاکریز زمین عملیات و عدم برآورد و کفایت دستگاههای مهندسی و اشتباه طراحی برخی خاکریزها
✅گرمای شدید هوا و نداشتن قابلیت انعطاف در اداره عملیات و جابجایی نیروها
✅آمادگی ارتش عراق و عدم غافلگیری
✅غرور حاصل از پیروزی عملیات بیت المقدس و ...و عدم تغییر اساسی در تاکتیک ها
✅تضعیف انگیزه:فضای ابهام و تردید در مورد ادامه عملیات در بین برخی رزمندگان
✅تصور نادرست ایران از وضعیت ارتش عراق و جنگیدن دشمن در زمین خود
✅عراق در همه زمینه ها تغیر کرده و ایران با همان شیوه قبل می جنگید
✅عدم تفاهم فرماندهان ارتش و سپاه مثل عملیات های موفق گذشته (عدم هماهنگی لازم بین ارتش و سپاه ) به عنوان مهم ترین برگ برنده خودی
✅اجرای عملیات تاخیری برای ساختن کار صدام با کشیده شدن به خاک عراق امکان پذیر نیست(فربه شدن ارتش عراق و لاغر ...)

🖌کانال پرورش ماهی مانع بزرگ با طول 29 و عرض یک کیلومتر که از نهر کتیان تغذیه و از طریق شهرک دوعیجی به شط العرب می ریخت (به منظور پرورش ماهی احداث شده بود. طول این کانال 29 کیلومتر و عرض آن به طور متوسط یک کیلومتر بود. عمق آب در کناره‌های کانال 50 سانتی‌متر و در اواسط آن دو متر و نیم بود. سیل بندهای دو طرف کانال که هر یک 5/1 متر ارتفاع و 10 متر عرض داشتند، از این کانال دژ مستحکمی ساخته بود که کاربرد نظامی موثری برای دشمن داشت. در عملیات رمضان، عراق با پمپاز آب در آن و احداث موانع، کمین و سنگرهای تیربار در حاشیه‌اش، به شکل مانعی بازدارنده در مقابل تعرض نیروهای خودی به‌سمت بصره از آن استفاده کرد. همچنین ارتش عراق در قسمت جنوبی منطقه که مقابل شلمچه واقع شده است، آب را رها کرد تا مانع عبور رزمندگان ایرانی شود.) /نهر جاسم فاصله ای سه کیلومتری با مرز بین المللی دارد/مثلثی ها هشت کیلومتر از دژ مرزی فاصله داشت

#عملیات_رمضان
#تشریح_عملیات_رمضان
#آسیب_شناسی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
زمزمه های مخالفت با ادامه جنگ :
تا عملیات رمضان کسی در ایران مخالف ادامه جنگ نبود و نهضت آزادی بعد از شکست رمضان نوشته های مخالف خویش با ادامه جنگ را منتشر کرد.


#عملیات_رمضان
#مخالفت_با_ادامه_جنگ
#آسیب_شناسی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
حکم شرعی امام خمینی ره برای حضور در جبهه:

بدون
استثنا

اعلام حکم واجب کفایی برای حضور در جبهه ها بعد از عملیات رمضان در تاریخ 17/5/61
امام در پاسخ به سوال شرعی در زمینه افراد مختلف که مشغول تحصیل یا در حال انجام وظیفه و خدمت به ج.ا.ا مشغولند اعلام کرد:
در حال حاضر تمام افرادی که قدرت دارند به جبهه بروند باید به مقامات مسئول مراجعه کنند و چنانچه تشخیص دادند که جبهه به آنها نیاز دارد واجب است به جبهه بروند و بر هر کار دیگری مقدم است.

خاطرات هاشمی رفسنجانی :
احمد آقا آمد و راجع به نظر اخیر امام که همه دارندگان هر شغل موظفند که برای رفتن به جبهه مراجعه کنند تا اینکه من به الکفایه تامین شود ،صحبت شد قرار شد این نظریه کمی تعدیل شود تا مسولان مشاغل حساس نروند.
روزنامه ج.ا،پس از بحران24/3/80 خاطرات شنبه 15/8/61
#حکم_شرعی
#واجب_کفایی
#روح_الله_الموسوی_خمینی
#اکبر_هاشمی_رفسنجانی

http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
✳️ عبور از میدان مین (عملیات رمضان ۱۳۶۱) قسمت اول
📝 حبیب الله عباداریان
  برای عملیاتها از قبل قرار داشتیم در منطقه جنوب هرکجا عملیات باشه، در آن شرکت کنیم و طبق قرار با فرمانده سپاه سوسنگرد(شهید علی هاشمی)با حاج احمد غلامپور که قرارگاه قدس بود هماهنگی کردیم گفتند بیاید قرارگاه تا به یکی از یگانها معرفی کنیم ،صبح از سپاه سوسنگرد به اتفاق شهید صالح عادلی مقدم بیرون آمدیم حرکت بطرف قرارگاه قدس در مسیر اهواز-خرمشهر برای رسیدن مجبور شدیم تیکه تیکه مسیر را با ماشینهای بین راه برویم و در مسیر هم که تحرکات نشان از عملیات بود تا رسیدیم قرارگاه و پیش بچه های قرارگاه بودیم و صحبت کردیم با بچه های بهبهان به خط برویم که نشد و به مسئول نیروهای آغاجاری که آنجا بود معرفی شدیم  و با خودشون به مقر بچه ها و بعد بطرف خط حرکت کردیم .
*در خط مقدم منتظر اعلام شروع عملیات که اولین بار نبود و بارها شاهد این لحظات بودیم ولی اینبار متفاوت بود چون بیشترین عملیات ها در نیمه شب شروع میشد و اینبار در سر شب بود که هنوز سربازان دشمن خواب نبودن و بنوعی در هوشیاری بسر میبردن چون در خیلی از عملیاتها وقت عبور از خطوط عراقی سربازان خواب بودن و غافلگیری صورت میگرفت که عده ای از سربازان فرصت  فرار به عقب هم پیدا نمیکردند .*
عمليات  شروع شد و ماموریت گذشتن از خاکریزهای و حرکت طبق برنامه ریزی از قبل تعیین شده بود ولی محور ما بعلت باز نشدن معبر در میدان مین گرفتار شدیم و انقدر منور زده میشد انگار روز بود و سمت راست ما که نیروهای بهبهانی بودن نشان میداد درگیری در جلوتر از ما هست و انها پیشروی کرده اند و انقدر آتش روی منطقه بود در میدان مین هم‌ قدرت مانور و جابجایی نبود و بر اثر اصابت گلوله ها سازمان نیروها به هم ریخته شده بود و زخمی و شهید داشتیم و در چنین هنگامه ای از دوست و همرزم(صالح عادلی مقدم) که با هم بودیم بیخبر شدم و هرچی صدا زدم نتوانستم از صالح خبری پیدا کنم و حرکت در این زمین پر از مین کند و پرخطر بود زمان معنی خود را از دست داده بود ناراحت بودم از عدم پیشروی ،لحظاتی در اون هنگامه یاد عملیات طریق القدس افتادم که ما رفته بودیم جلو محور امامزاده زین العابدین و جناح سمت راست ما نتوانسته بود پیشروی کند و ما محاصره شده بودیم ولی الان بدون محاصره و حرکت در محور متوقف شده بودیم و چند ساعت گذشته در محاصره مین ها بودیم، راهی به جلو نبود و به عقب فراخوانده شدیم ولی همین هم در دل شب در میدان مین به راحتی میسر نبود، صدایی در ان هیاهوی انفجار گلوله های توپ و خمپاره و...کمک کمک میخواست بطرفش رفتم و همگام صالح را هم صدا میزدم نفرات زخمی بودن و اون صدا منو بطرفش کشوند و با منورهای روشن شده در لحظاتی اطراف خود را برانداز میکردم و هر چند  لحظه، صدا در انفجار محو میشد و دوباره دنبال میکردم تا نزدیک شدم و دیدمش کنارش زخمی دیگری هم‌ بود با روشن شدن منور حالا رزمنده زخمی را میتونستم ببینم ولی وضعیت مجروح را درست نمی توانستم ببینم ، نزدیک شدم و بهش رسیدم که تازه شرایط را دیدم و نگاهش کردم دیدم پایش از زانو قطع شده و زیر نور روشنی منور نگاه کردم استخوان پا را که بیرون زده بوده چفیه را در اوردم و محکم بالای زانو را بستم و زخمی بغلی اونو هم که شرایطش بهتر بود کمک کردم و دیدم در این عملیات امدادگر شدم .......................
#عملیات_رمضان
#صالح_عادلی_مقدم
#حبیب_الله_عباداریان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
✳️ عبور از میدان مین (عملیات رمضان ۱۳۶۱) قسمت دوم
📝 حبیب الله عباداریان
...........زیر بغل رزمنده را گرفتم و بلندش کردم گفتم باید شما را به عقب برگردونم، اسلحه ام را به گردن انداختم و بلندش کردم با تکیه بر خودم گفتم قدم برداریم رزمنده مجروح دومی هم بلند شد با اسلحه به‌عنوان عصا شروع کرد به راه رفتن ،سرعت حرکت خیلی کند بود و با نهایت دقت که از منطقه مین گذاری بیرون بیاییم و پای  سمت راستم  تمام خونی شده بود چون مجروح با تکیه بر خودم کشان کشان می آمدیم و کم کم هوا داشت خبر صبح میداد و روشنی داشت بر منطقه غلبه میکرد خون زیادی از او رفته بود و بی حال بود احساس کردن پای راستم سنگین شده و بی حس شده دستم را روی ران کشیدم خیس از خون بود ولی احساس کردم فرق داشت و متوجه بی حسی پای راستم شدم شدم چون خودم هم زخمی شده بودم و خون داشت می آومد ولی متوجه لحظه زخمی شدن نشدم چون آنقدر شلوارم از خون رزمنده و خون پای خودم خیس شده بود ولی اصلا به روی خودم نیاوردم که به رزمنده بگم و بر عکس توانم بیشتر برای رساندن او به عقب با اون شرایط شد، هوا روشن و آفتاب طلوع کرد و از میدان مین گذشته بودیم و در مسیری بطرف عقب که بتوانم رزمنده خونین را به نیروهای امدادی برسونم چون کم کم پای راستم دیگر همراهی نمیکرد و با رساندن به نیروهای امدادی گفتم زودتر به عقب برسونید که نگاه به خونهای روی لباس باعث شده بود که فکر کنند خودم چند جا زخمی شدم.
گفتم فقط پام در قسمت ران زخمی شدم و موردی ندارم ولی آنچه در تمام مدت ذهنم درگیر بود جدا شدن از صالح بود به بیمارستان صحرایی ما را بردن و بعد اهواز و از آنجا به امیدیه با هواپیما بطرف تبریز که انجا بستری شدم و بعد چند روز به اصرار از تبریز با هواپیما به تهران و از تهران باز با هواپیما به  برگشتم دوباره با عصا به منطقه دنبال صالح به قرارگاه کربلا رفتم و سراغ صالح را گرفتم که خبری نبود گفتم به مرکز نگهداری شهدا بروم که یکی از دوستانمان خودش آنجا بود و برای اطمینان با ایشان یدالله خوردبین در میان پیکر شهدا که در سوله ای گذاشته بودن و با کولرهای ابی انجا را خنک کرده بودند پیکرهای شهدا را یکی یکی نگاه میکردم و بر هر نگاهی اشکی جاری ولی صالح را نیافتم ،چطوری به بهبهان برگردم بدون صالح، شرمنده پدر و مادرش بودم  چه بگویم از شب عملیات هرچند شرایط شهر بهبهان با شهدایی که در عملیات داده بود فرق داشت گفتند چند روز شهر برو استراحت کن  دوباره برگردد دلم راضی نمیشد ولی مجبورم کردند. یاد همه شهیدان مخصوصا عملیات رمضان گرامی باد.

#عملیات_رمضان
#صالح_عادلی_مقدم
#حبیب_الله_عباداریان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
دلایل ادامه جنگ بعد رمضان:

✅ از بین رفتن برتری سیاسی –نظامی ایران کسب شده از فتح خرمشهر طی رمضان

✅ نداشتن امتیاز مهم و در اشغال بودن 2500 کیلومترمربع

✅عدم قبول 1975 توسط عراق

#عملیات_رمضان
#دلایل_ادامه_جنگ

http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
اقدامات ایران بعد از عملیات رمضان :
عملیات مسلم بن عقیل

شوک شکست رمضان نیاز به تحول بود و در این زمان ایران برای شکستن فضای ناشی از عدم موفقیت در رمضان و فضای بهت آور بعد از عملیات های پیروز چهار گانه به سراغ جبهه میانی رفته تا با انجام عملیات های در مقیاس کوچک سبب ایجاد روحیه در جبهه خودی شود اما از این زمان اختلافات ارتش و سپاه نیز شروع شده و مانع همفکری در انتخاب شیوه و صحنه عملیات می شود.
در این زمان با تغییر جهت در محورهای عملیاتی نگاهها به جبهه میانی برای انجام عملیات همراه با پیروزی برای جبران شکست رمضان همراه شد. لذا به همین منظور عملیات مسلم بن عقیل در تاریخ 10/7/1361 در منطقه عملیاتی سومار در جبهه میانی که نسبتاً موفق بود صورت گرفت اما در مقایسه با پیروزی های چهار گانه خیلی نمود نداشت.


#شوک_عملیات_رمضان
#عملیات_مسلم_بن_عقیل
#جبهه_میانی
#سومار

http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.comپ
اقدامات ایران بعد از عملیات رمضان :

مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق

مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در تاریخ 26/8/61 با هدف سرنگونی حکومت صدام حسین توسط سیاست‌مداران و روحانیون عراقی مقیم ایران تأسیس شد و پس از سرنگونی این حکومت توسط ائتلاف ضد ترور در سال ۱۳۸۲ به عنوان مهمترین حزب در عراق پس از صدام مطرح شد،
خانواده حکیم نقش بنیادی در پایه گذاردن مجلس اعلا ایفا کرده‌اند. در اوایل پایه‌گذاری این سازمان ریاست آن برعهده سید محمود هاشمی و سخنگویی سیدمحمد باقر حکیم فرزند سید محمد حکیم بود و پس از ۳۰ ماه محمدباقر حکیم ریاست آن را برعهده گرفت.
تشکیل این مجلس و در کنار آن بازوی نظامی مجلس گردان های شهید صدر که بعدها به تیپ 9 بدر تبدیل شد سبب خشم دولت بعثی عراق شده و با اعدام شش تن از خاندان حکیم و فرستادن محمدحسین(شاهد اعدام ها)به ایران برای زهر چشم از بازماندگان محمدباقر گردید.
این مجلس و بازوی نظامی آن نقش مهمی در عملیات و فعالیت های نظامی بر علیه ارتش عراق و امور فرهنگی برای جذب افسران و سربازان عراقی به سمت خود داشت.
#مجلس_اعلای_انقلاب_اسلامی_عراق
#سید_محمود_هاشمی_شاهرودی
#سید_محمد_باقر_حکیم
#تیپ_9_بدر


http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
اقدامات ایران بعد از عملیات رمضان

عملیات محرم

در ادامه اقدامات نظامی بر علیه ارتش عراق برای کسب پیروزی برای خارج شدن از شوک شکست در عملیات رمضان انجام عملیات محرم در تاریخ 10/10/61 در منطقه میانی بالای شهر العماره در ارتفاعات حمرین بود که با هدف تسلط بر ارتفاعات مشرف به العماره و گرفتن تاسیسات نفتی کوچک منطقه صورت گرفت. سرهنگ صیاد شیرازی در استدلال انتقال جهت از بصره با العماره گفته بود که در العماره حکومت اسلامی را با کمک عراقی ها ایجاد کنیم و بعد از آن با کمک مردم عراق به سمت جلو و اهداف بزرگتر روانه شویم.
هر چند در ابتدای امر در یکی از محورهای عملیاتی رزمندگان اسلام توانستند از موانع گذشته و با تصرف برخی ارتفاعات به پیروزهایی دست یابند اما در محور عبور از رودخانه دویرج که میانگین عمق آن در غالب اوقات تا زانو بود یکدفعه با بارش باران و شکستن سد در بالا دست منطقه به سیلاب وحشتناک تبدیل شده که چادرها و نیروهای عمل کننده در حال عبور از رودخانه را با خودش می برد که آمار غیر رسمی بالغ بر هزاران نفر سبب تلخی کام فرماندهان ،رزمندگان و مردم ایران شد.

#عملیات_رمضان
#ارتفاعات_حمرین
#العماره_عراق
#تشکیل_حکومت_اسلامی_عراق

http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
سوالات و ابهامات در بررسی جنگ
در بسیاری از کشورهای جنگ دیده مردان جبهه هایشان بزرگ خوانده میشوند و با احترام ویژه ای به آنها نگریسته میشود... به نظر میرسد چنین فرهنگ ارزشمندی در کشور ما عمومیت ندارد... چرا؟؟؟
چرا جانبازان آسایشگاه های موجود آنطور که بایسته و شایسته است شناخته شده نیستند؟ چرا همانطور که آنها با با طبق اخلاص سلامتی خود را تقدیم امنیت کشور نمودند تکریم نمیشوند؟؟
امام چرا مجبور به نوشیدن جام زهر و پذیرش قطعنامه شدند؟؟
چرا به مناطق جنگزده و جنگزدگان بعد از دوران دفاع مقدس توجهی نشد؟
چرا بعد از پذیرش قطعنامه دولت با جدیت پیگیر مطالبات پرداخت خسارت قطعنامه نشد؟؟؟
چرا بعد از جنگ روحیه جهادی رو در اداره کشور و دولت ها ندیدیم؟
چه چیزی باعث شد بزرگان جنگ و جهاد با حفظ روحیه جبهه کمتر در مسئولیت های کلیدی دیده شوند؟
چرا مصدومین شیمیایی و سایر جانبازان با بی مهری حمایت پرداخت هزینه های درمانی خود مواجه شدند؟؟
چرا هر چه فاصله از دفاع مقدس بیشتر شد توجه به خانواده شهدا و ایثارگران کمتر و صرفا تبلیغاتی شد؟؟
چرا بعد از دفاع مقدس رزمندگان نتوانستند با نسل های بعد از انقلاب و جنگ ارتباط موثری برقرار کنند؟!
چرا این همه تفاوت نگرشی در بین این نسلهای پی در پی مشهود است؟؟؟
چرا صدا و سیما محدود و با روایت واحد توسط طیف خاص از جنگ می گوید؟
در دفاع مقدس جوانان تمایل بیشتری به حضور در مراکز مذهبی و یا حتی بسیج داشتند ولیکن به نظر میرسد که در حال حاضر این رغبت ها کمرنگ شده است...چرا؟؟؟
چرا در زمان جنگ با وجود محرومیتها و کمبودها قلب مردم نسبت به حال نزدیکتر و روابط بیشتر بود؟؟
چرا فرهنگ دفاع مقدس برای مقابله با ناهنجاری‌های جامعه نشد؟
چرا جنگ به عنوان طولانی ترین جنگ قرن 20 نام گرفت(2888 روز-8سال و 95 ماه)؟؟؟
چرا بعد از جنگ در بین مسئولین کشوری تجمل گرایی بیشتر مرسوم و از مردم فاصله گرفتند؟؟
دلیل گریستن ها در لحظات قبل از عملیات چه بود؟دلتنگی؟غربت؟حرفهای مانده در دل .....؟
چرا دفاع مقدس؟
چرا جنگ تحمیلی؟
چرا قادسیه دوم؟نماد قادسیه در بغداد(غلبه سپاه اسلام بر ایران در سال 14ه ق 635 میلادی)
دلایل فراموشی و بی اعتنایی به ایثارگران در جامعه؟
چرایی ادامه جنگ بعد از خرمشهر؟
چرایی ادامه جنگ پس از والفجر 8وکربلای5 ؟
دلایل عدم پذیرش قطعنامه های سازمان ملل؟
چرایی کم رنگ شدن ارزش ها،اختلاس ها و ....؟
برگشت پیکر شهدا بعد از سه دهه و ذهنیت سیاسی؟
احترام به رزمندگان و نظامی ها در سایر کشورها و بی اعتنایی؟
اعدام های سال 67 (تعداد،دلایل حقوقی،چرا عاملین اجرایی جواب نداده و امام تنها سیبل است)
سرانجام طرح استراتژی جانشین برای نتیجه بخش نمودن جنگ چه شد؟؟
آیا گزارشات کمبودها و نوع جنگیدن دشمن و میزان تلفات به امام می رسید؟
چرا پیشکسوتان عرصه جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی گم شدند؟؟
چرا ....؟؟؟؟؟؟؟
#سوالات_ابهامات_دفاع_مقدس
#آسیب_شناسی_جنگ
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
ناله های دشتی
جهانشاه معماریان

اسفند 1362 عصر روز قبل از اعزام به عملیات خیبر در سایت خیبر ، بچه‌ها بطور خود جوش دور هم جمع شدند تا بعنوان آخرین دیدار در کنار هم باشند و آرام عزاداری کنند.

امير سبكبار شروع به نواختن ني كرد و يكي از دوستان هم با نوای دشتی او را با اشعار جانسوزی همراهی می‌کرد .همه آرام اشك مي ريختند از چهره هاي نوراني بعضی افراد می شد شهادت را حدس زد و به اصطلاح بچه‌های جبهه می گفتند نور بالا می زنند. اما ناله‌های برادر خوش اخلاق و مهربان ناصر ارجمندپور تمامی نداشت!

با تلاش من و مجيد محسني و ديگر دوستان پس از يك ساعت بعد از مراسم توانستیم اين عزيز را كمي آرام کنیم.

فردا صبح درهمان ساعات آغازین عملیات خیبر با انفجار خمپاره 120 ، ناصر ارجمندپور که در نزدیک من بود از شدت موج انفجار به هوا بلند شد و به شدت به زمین خورد و با كلمه آخی دا (آخ مادر) و با اصابت ترکش در دم به شهادت رسيد.

همان لحظه یاد گریه هاي عصر او افتادم که برای شهادت بی تابی می‌کرد.گویی از شهادت خود و رسیدن به قافله دوستان شهیدش خبر داشت و از فرط شوق وصال گريه مي‌كرد. (منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)

#فرهنگ_ایثار
#ناصر_ارجمندپور
#کتاب_تیپ_72_ملت

https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
پیله کردن
راوی : وحید قدری
قبل از والفجر 8 توی فرودگاه آبادان مستقر بودیم و حاج صادق آهنگران رو براي مراسم نوحه خوانی آورده بودند بچه ها هم در عزاداری سنگ تمام گذاشتند.

در پایان مراسم "محمد حسن صالحی" با آن اندام ضعيفش که بمب روحیه براي گردان سیدالشهدا ع به حساب می آمد ، رفت و به "حاج صادق" گفت : حاجی خسته نباشی. نوحه ات را که خوندی! ما هم که سینه زدیم! بیا و بد نکن فردا با ما بیا خط. مطمئنم فردا در خط بیشتر به نوحه خوان نیاز داريم.

حاج صادق که مونده بود چی باید جواب بده گفت: آخه من چند جای دیگه هم مراسم دارم! ولی محمد حسن به شوخی مدام پیله می کرد که باید با ما بیایی خط تا این که چند تا براداراني كه به کاسه از آش داغ تر معروف بودند جلو آمدند که مبادا خدای نکرده حاج صادق ناراحت شود يا دلش بشکند و محمد حسن صالحی را عقب كشيدند. (منبع: زراعت پیشه،نجف ،تپه عرفان:خاطراتی از روزهای یکدلی و یکرنگی،مشهد،شاملو،1397)

#محمد_حسن_صالحی
#گردان_سیدالشهدا
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#کتاب_تپه_عرفان
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
Forwarded from سفیر (Najaf zeraatpisheh)
درسی از نهضت حسینی و عاشورا :

دم زدن از حسین با شعار ، نذر ،عزاداری و صدای خوش محقق می‌شود
اما
پیروی از حسین ع وفاداری، اخلاص،شجاعت ،امر به معروف و نهی از منکر، از خود گذشتگی، نماز، توکل ، صداقت و راستگویی،دوری از دروغ و رذالت های اخلاقی ، راضی بودن به رضایت الهی و تسلیم به قضا الهی ،مبارزه با ظلم و نپذیرفتن ذلت می طلبد

اگر به شعار و حرف بود مردمان سال 61 هجری گلوی خویش را پاره کرده، دعوت نامه و نامه های فراوان در دعوت و یاری فرزند پیامبر ص نوشتند
اما
در میدان عمل و یاری فرزند رسول الله بهانه های بسیار تراشیدند از تطمیع با سکه های طلا و مناصب تا تهدید به شکنجه ، کشتن و ......; تا شد آنچه نباید صورت می گرفت تا تاریخ به بدی از آنها یاد کند
و در آن سو یارانی به ظاهر اندک و بعضاً گمنام که نام ماندگاری از خود به جا گذاشتند
به هوش و به گوش که:
در کجای تاریخ ایستاده و پیرو کدام جبهه هستیم حق یا باطل...؟؟
منتظران و دعوت کنندگان حسین ع او را تنها گذاشته و یا به نبرد با او برخاستند و همانگونه که گفته اند تاریخ تکرار مکررات است مبادا ما هم جبهه حق را رها و در مقابل آن جبهه بگیریم و باز هم تکرار تاریخ و روسیاهی مردودین.
همه ما آزمایش و امتحان می شویم با روش ها و موضوعات مختلف (آیه اول سوره عنکبوت) و به صرف گفتن ایمان آوردن تنها از کسی پذیرفته نمی شود.
#عبرتهای_عاشورا
#نهضت_حسینی

http://telegram.me/safeer59
درسی از نهضت عاشورا
http://telegram.me/safeer59
عاشورا و دفاع مقدس :
در ویدیوی زیر دسته عزاداری رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع شهرستان بهبهان در سال 1362 در روز عاشورای حسینی به صورت سنتی وارد امامزاده شاه میرعالی حسین می شوند و نوحه خوان مراسم نیز برادر نخعی فرمانده سپاه وقت بهبهان می باشد.
جمع بسیار زیادی از این عزاداران به خود حسین ع پیوستند و بخشی دیگر زخمی و عده ای نیز به اسارت در آمدند.
#قیام_حسینی
#عاشورا
#دفاع_مقدس_انعکاس_عاشورا

http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
Forwarded from سفیر (Najaf zeraatpisheh)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خستگی ناپذیر
یوسف متانت
تنها ده روز از شروع جنگ می گذشت با منصورملک پور و تعداد از بچه‌های رزمنده بهبهان دریکی از مقرهای سپاه درمحله زیتون کارمندی اهواز در دبیرستانی مستقر بودیم ساعت ۱۰ شب برادر علی غیوراصلی به من دستور داد ظرف ۱۰ دقیقه نیروها را آماده کرده و خودمان را به جاده‌ حمیدیه برسانیم. عراقی‌ها با همه ادوات جنگی به سمت اهواز آمده و خود را به 20 کیلومتری اهواز رسانده بودند.خودمان را به نزدیکترین مکان به دشمن رسانده و با آنها درگیر شدیم. منصور ملک پور با وجود سن کمی که داشت اما بسیار خوش اخلاق وهمیشه لبخند به لب بعنوان آر.پی.جی زن گروه ما بود و با شجاعت تمام چنان تانک‌های دشمن را منهدم می‌کرد که نه تنها عراقی‌ها از حمله به اهواز باز ماندند بلکه همان شب تا بستان عقب‌نشینی کردند.
فردای آن روز اعلام شد دشمن به سمت خرمشهر رفته و به همراه منصور به خرمشهر رفتیم منصور از مدافعان شجاع و دلیر مقاومت 34 روزه خرمشهر بود. روزی که وارد خرمشهر شدیم نیروهای مردمی، دشمن بعثی را درمنطقه پُل نو زمین‌گیر کرده بودند و درگیریها شبانه روز ادامه داشت. یک شب آن‌قدر به نیروهای عراقی نزدیک شدیم که صدایشان را از داخل سنگرهایی که درخیابان درست کرده بودند به خوبی می شنیدیم و منصور شجاعانه خود را به سنگر آنها رساند و با انداختن نارنجک کار آنها را تمام کرد. ما با دست خالی و تنها سلاح ساده ژ3 تا آخرین لحظه در خرمشهر مقاومت کردیم اما نیروهای دشمن که با تمام ادوات جنگی و ارتش کاملا مجهز وارد خرمشهر شده بودند، توانستند شهر را به تصرف خود در آورند.

بعد از این عملیات منصور در عملیات خیبر با وجودی که از دوره فرماندهی برگشته بود بصورت نیروی عادی در گردان سیدالشهدا (ع) درمحور شرق دجله حضور یافت و در اولین یورش تانک‌های عراقی که تعداد آنها به عدد 100 دستگاه می رسید خود را به سیل بند رسانید و یکی از تانکها را هدف قرار داد که باعث بستن شدن مسیر دیگر تانک‌ها شد اما در ادامه بدلیل هجوم گسترده تانک‌های و دیگر ادوات جنگی دشمن، دستور عقب‌نشینی صادر شد اما منصور همچنان تلاش می‌کرد تا بتواند با شلیک آر.پی چی و منهدم کردن تانک‌های بیشتر هر طور شده جلوی پیشروی آنها بگیرد ؛ منصور در ادامه درگیری توسط تک تیرانداز عراقی با اصابت گلوله در وسط پیشانی روی زمین افتاد و مثل پرنده ای درخون پاک خود دست پا می‌زد وکاری از دستمان برای نجات او به عمل نیامد و چند ثانیه بعد با غم و حسرت فقط شاهد لحظات عروج عاشقانه او بودیم و این فرمانده شجاع و دلاور جان گرانبهایش را برای حفاظت از کیان این سرزمین در کف اخلاص گذاشته و آسمانی شد و به دیدار دوستان شهیدش پیوست. (منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)

[1] برای تکمیل این خاطره از اطلاعات برادران رزمنده محمد اسماعیل مبین و حجت الله غلامان نیز استفاده شده است.
#منصور_ملکپور
#یوسف_متانت
#کتاب_تیپ_72_ملت

http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
بند پوتین
راوی : عزیز رنجبر
برای رفتن به جبهه و قرار گرفتن در لیست اعزام نيروها خیلی سماجت و جدیت به خرج می داد. من هم می گفتم: هم سن و سالت کم است هم جثه ات ضعیفه و این ها بهانه خوبی بود برای عدم اعزامش . ولی دست بردار نبود و مدام برای رفتن به جبهه اصرار می کرد ؛ واقعاً کلافه ام کرده بود.
فکری به ذهنم رسید ، گفتم: یه شرط موافقي ؛ من بند پوتینم را باز می کنم اگه از قد تو بلندتر بود دیگر چیزی نگو ، ولی اگر كوتاه تر از قد تو بود با اعزامت موافقت می کنم. با اما و اگرهای فراوان پذیرفت. وقتی امتحان کردیم شرط را باخت. کم آورد و زد زیر شرط . دائم دنبالم بود بالاخره توانست موافقت مرا جلب کند و با اعزام به جبهه در تیپ ۱۵ آبی - خاکی امام حسن مجتبی (ع) مشغول شد.
در عملیات عظیم خیبر درمناطق باتلاقی هورالهویزه وشرق رودخانه دجله شرکت کرد. سرانجام برادر مسعود مبشر نژاد در این عملیات با اصابت ترکش مجروح شد و به اسارت در آمد ؛ چند سال بعد به دلیل سن کم و مجروحیتش ، از سوی صلیب سرخ آزاد شد و به میهن باز گشت اما مجدداً به جبهه اعزام شد وتا آخرین روزهای دفاع مقدس در یگان های مختلف حضوري فعال داشت. (منبع: زراعت پیشه،نجف ،تپه عرفان:خاطراتی از روزهای یکدلی و یکرنگی،مشهد،شاملو،1397)
#مسعود_مبشر_نژاد
#تپه_عرفان
#عملیات_خیبر
#هفت_خان_اعزام_به_جبهه


http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
جنگ اعراب و اسرائیل : (Arab–Israeli conflict)
✍کشورهای عربی و در رأس آنها سوریه و مصر به طور رسمی ۴ بار در سالهای ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ با اسرائیل وارد جنگ شدند و جز در یک مورد که موفقیت جزئی داشتند در بقیه موارد شکست خوردند.
1.جنگ ۱۹۴۸ (جنگ استقلال)
در سال ۱۹۴۸ قیومیت بریتانیا بر فلسطین در روز ۱۴ مه پایان یافت و در همان روز کشور اسرائیل رسماً اعلام موجودیت کرد. درست فردای آن روز، ارتش‌های کشورهای عربی و گروه زیادی از چریکهای داوطلب عرب به محدوده کشور تازه تاسیس اسرائیل از چند جبهه حمله بردند و جنگ استقلال اسرائیل از ماه مه ۱۹۴۸ تا ژوئیه ۱۹۴۹ به طول انجامید که نهایتاً به شکست عرب ها منتهی شد.
2.جنگ ۱۹۵۶ (کانال سوئز)
پس از روی کار آمدن جمال عبدالناصر و اعلام ملی شدن کانال سوئز و بستن آن توسط دولت مصر در سال ۱۹۵۶ میلادی، کشور اسرائیل که مدعی بود حق عبور بی ضرر آن به آبهای آزاد خدشه دار شده، برای باز گشایی کانال سوئز اقدام نمود.مجمع عمومی سازمان ملل ضمن اینکه این تهاجم یک جانبه به مصر را محکوم کرد و خواهان آتش بس فوری شد، اگر چه انگلیس و فرانسه آن را وتو کردند اما نهایتاً کانال سوئز برای مصر ملی اعلام شد.
3.جنگ ۱۹۶۷ (جنگ ۶ روزه)
در سال ۱۹۶۷ میلادی ارتش اسرائیل در پی تحریکات کشورهای عربی، طی ۶ روز صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، نوار غزه، ارتفاعات جولان(بلندی‌های گولان) و شهر قنیطره را به اشغال در آورد و بر تمام اورشلیم مسلط گردید. در پایان٬ اراضی تحت اداره اسرائیل به بیش از ۳ برابر افزایش پیدا کرد.با این جنگ حدود ۱ میلیون نفر دیگر از عرب ها مناطق اشغال شده توسط اسرائیل آواره شدند و کشور اسرائیل با تسلط بر بلندی‌های جولان سوریه به 35 کیلومتری دمشق نزدیک شد.قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت در پایان جنگ اسرائیل را ملزم به تخلیه این مناطق اشغال شده توسط اسرائیل کرد، اما این قطعنامه تاکنون به مرحله اجرا درنیامده‌است.
4.جنگ ۱۹۷۳ (اصطکاک یا یوم کیپور)
کشورهای عربی پس از شکست‌های پیاپی و خدشه دار شدن غرور ملی آنها توسط ارتش اسرائیل، در یک تبانی مخفیانه تصمیم به جبران شکست‌های قبلی گرفتند و در یک عملیات غافلگیرانه در سال ۱۹۷۳ اقدام به حمله به استحکامات خط بارلو واقع در جنب کانال سوئز و ارتفاعات جولان کردند. در هنگام انعقاد قرارداد آتش‌بس نیروهای مصری قسمت‌های شمالی ساحل شرقی کانال سوئز را به کنترل خود درآورده بودند اما ارتش اسرائیل از کانال سوئز گذشته و در خاک مصر در غرب کانال سوئز پیشروی کرده بود. در جبهه سوریه هم قسمت‌های دیگری از ارتفاعات جولان را هم به تصرف اسرائیل درآورد.
🟥 اسرائیل هم اکنون علاوه بر اشغال ارتفاعات جولان،مزارع شبعا و ساخت شهرک سازی برای یهودیان ،کنترل مطلق بر آبهای منطقه ، برخورداری از سطح بالای تکنولوژی و حمایت قدرت های بزرگ جهان اسلام را با بزرگترین چالش ناکارآمدی روبرو ساخته است ، براستی مسلمانان با برخورداری وسیع بر بخش بزرگی از منابع طبیعی ، موقعیت های ژئوپلیتیکی مهم و تسلط بر چندین آبراه استراتژیکی جهان و .....
✅چرا اینگونه ذلیل و خوار شده و توان عکس العمل ندارند ؟
✅آیا از سردمداران مستبد است یا جمعیت یک میلیاردو نیم مسلمان یا عامل بین المللی ؟؟؟؟
#اعراب_اسرائیل
#غزه
#فلسطین
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
معلم فداکار
عبدالکریم مسکنتی
سال 1359 وقتي از بهبهان با ديگر دوستان به جبهه شوش اعزام شدیم بعد از رسیدن هر چند نفر از ما را در بين سنگر نیروهای ديگر شهرها به طور موقت تقسيم کردند. من و جعفرعبداللهي به سنگر اصفهانی‌ها رفتيم. پس ازچند روز فرمانده گروه ما آقا محمد شجاعي نيروها را بسيج كرد تا براي بچه‌هاي بهبهان سنگر درست كنيم. ايشان با اخلاق نيكو و شجاعت تمام در زير آتش دشمن پا به پاي ما در حفر سنگر كمك حالمان بود و دستورات لازم راصادر مي‌كرد.
يك روز در حين كار آقا محمد با اصابت يك خمپاره از ناحیه سر وسینه مجروح و ما او را زیر آتش دشمن به كنار رودخانه كرخه رسانده و با قايق و سپس با آمبولانس به بیمارستان شوش منتقل كرده و من که همراهش بودم تا صبح دركنارش ماندم. برادر شجاعي گفت: فردا یک نفر بنام یعقوب مقبلی به جبهه می آید به بچه‌ها بگو در غياب من ايشان فرمانده گروه است و از دستورات ایشان پیروی کامل داشته باشند. آقای یعقوب مقبلي درسال 56 معلم رياضي ما در پايه سوم راهنمايي مدرسه شهيد گرايمي بود.موقع درس و امتحان بسيار جدي و سخت گير بود و بيرون مدرسه بسيار شوخ طبع و رفتار بسيار مهرباني داشت.
روز بعد وقتی به خط برگشتم، برادر مقبلی وچهار نفر دیگر آنجا حضور داشتند توصيه هاي برادر شجاعي را به ايشان و دیگر نیروها اعلام کردم. سه روز بعد چند نفری که همراه او آمده بودند برای شناسایی به سمت دشمن رفتند ، بعد از انجام کار شناسایی در هنگام برگشت آنها با عراقي ها درگير شدند. برادر مقبلی كه متوجه درگيري شده بود سريع به همه دستور داد آن سه نفر را با خط آتش از روی خاکریز پشتيباني كنند . ما از جناح راست خاكريز با عراقي ها درگيرشديم به گونه‌ای که تفنگ شهيد فرج اله خود و سیف اله کرم زاده كه كنار من بودند بر اثر شدت تيراندازي زياد گيركرد ؛ از طرفي شدت آتش دشمن هم به طرف ما بسيار بالا گرفت و انواع خمپاره ها به سمت ما می آمد. بعد از چند ساعت درگيری وضعيت كمي آرام‌تر شد و ما به سنگرهای خود برگشتیم. اما معلم بزرگوار يعقوب مقبلي بر اثر تركش‌هاي خمپاره و تنها پس از سه روز حضورش درجبهه شوش به شهادت رسید و عصر همان روز وصیّت‌نامه او را که از قبل نوشته بود از رادیو دزفول خوانده شد.(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#شهید_محمد_شجاعی
#شهید_یعقوب_مقبلی
#شهید_فرج_الله_خود
#کتاب_تیپ_72_ملت

https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/