سفیر
208 subscribers
778 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
ممد بابا
راوی : برادر ارجمند
مدتی در گروهان دیده بانی ثارالله ع از گردان اطلاعاتی حضرت قائم عج  معاونت اطلاعات قرارگاه نصرت حضور داشتند .
آن موقع تابستان و پاییز سال ۱۳۶۴ در بستان منزلی را به عنوان مقر حضور داشتیم
دیدگاه شناسایی ما در چذابه مستقر بود و نیروها به نوبت به دیدگاه می رفتند...
چند بار با ایشان نوبت دیده بانی داشتم .
بسیار آرام، متین و بسیار کم حرف بود
ما هم که موقع کار دیده بانی، میچسبیدیم پشت دوربین ۱۲۰ و به محمد مجال دیده بانی نمیدادیم .....
او هم هیچ نمی‌گفت و ساعتها در اتاقک دیدگاه نشسته و گاهی گزارشات اطلاعاتی را می‌نوشت .
چند باری شهید حاج لطف الله جهان‌تاب برای سرزدن به محمد آمد پیشمان...
 با لهجه بهبهانی کلی خوش و بش میکردند .
یاد باد آن روزگاران یاد باد....
#لطف_الله_جهانتاب
#محمد_درویش_پسند
#قرارگاه_نصرت
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍1
از مارون تا مجنون : نقش مردم بهبهان در جنگ ایران و عراق (9)
آتش زیر خاکستر
اگرچه رسماً در این زمان خبری از وقوع جنگ نبود ولی دولت عراق با نشان دادن چنگ و دندان، بروز جنگ را محتمل کرده بود. همین امر موجب شد سپاه پاسداران، دوره‌های آموزش نظامی خود را برای عموم آغاز کند.
بعد از پیروزی انقلاب تا اواسط دهه‌ی هفتاد شمسی تنها راه ارتباطی کشور با جنوب، جاده‌ی سراسری تهران به استان خوزستان بود. این جاده از بنادر جنوب، اهواز و اندیمشک گذشته و با عبور از استان‌های لرستان و مرکزی به تهران و سایر نقاط کشور متصل می‌شد. راه‌آهن سراسری نیز در موازی و مجاورت آن قرار داشت. هرگونه اخلال در این مسیر، منجر به مسدود شدن این جاده‌ی حیاتی می‌شد و می‌توانست نقل و انتقال نیرو و حمل و نقل کالاهای پشتیبانی و لجستیکی را با مشکل روبه‌رو سازد. در این صورت جاده¬ی بهبهان-دوگنبدان-شیراز، راه جایگزین برای دسترسی به سایر نقاط ایران محسوب می‌شد. این راه با توجه به کوهستانی‌بودنِ مسیر و پیچ و خم‌های زیاد، شرایط سخت‌تری برای دسترسی داشت. به جز این دو مورد راه مواصلاتی جایگزین دیگری برای عزیمت به سایر نقاط کشور وجود نداشت.
به همین منظور ارتش عراق نوک پیکان حمله‌ی رعدآسای خود را بر روی استان خوزستان متمرکز کرد تا با تصرف این منطقه‌ی مهم، تنگنای ژئوپلیتیکی خود را در زمینه‌ی دسترسی به سواحل و آب‌های آزاد رفع نموده و از طرف دیگر با تسلط بر این استان که درآمد و بودجه‌ی کشور متکی به آن بود، زمینه‌ی فروپاشی نظام اسلامی را فراهم آورد. در همان روزهای ابتدایی جنگ با پیشروی ارتش عراق به مرزهای ایران و محور خوزستان، جاده‌ی سراسری جنوب به شمال از طریق ارتفاعات منطقه در غرب ساحل کرخه در دید و تیررس آتش توپخانه‌ی دشمن قرار گرفت و امکان تردد و ارتباط زمینی در محدوده‌ی خوزستان را مشکل ساخت. در این زمان با توجه به شرایط اضطراری پیش¬آمده و لزوم حمایت و پشتیبانی از استان خوزستان، نقل و انتقالات نیرو و همچنین تخلیه‌ی مهاجرین جنگی از تنها مسیر جایگزین (یعنی بهبهان)، صورت می‌گرفت که از طریق گچساران به شیراز و سایر نقاط کشور متصل می‌شد. این پشتیبانی تدارکاتی تا پایان دوره‌ی هشت¬ساله‌ی جنگ ادامه داشت.
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#موقعیت_بهبهان
#ارتباطات_بهبهان
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
از مارون تا مجنون : نقش مردم بهبهان در جنگ ایران و عراق (10)
بحران در مرزهای خوزستان  ‏
با توجه به تضعیف ارتش در آن روزها و کاهش پرسنل ارتش و ژاندارمری در نوار مرزی و پاسگاه­ها در استان خوزستان، ‏سپاه ناحیه­ی خوزستان برای کمک به نیروهای ارتش و مقابله با اقدامات نفوذی عراق و همچنین کسب اطلاعات کامل در این ‏زمینه تعدادی از نیروهای خود را به‌صورت نوبتی به نوار مرزی خوزستان اعزام نمود تا ضمن پاسداری از مرزها و مقابله با ‏ترددهای غیر مجاز، نیروهای اطلاعاتی در منطقه را به مبادی ذیربط انتقال دهند. در این زمان انتقال اسلحه‌ی فراوان از سوی ‏ارتش بعثی در بین عشایر و درگیری­های لکه­ای مرزی به وفور مشاهده که گزارشات آن به رده­های بالا داده می‌شد.‏
در مرداد و شهریور 1359 با افزایش تنش­ها و تحرکات عراق در مناطق مرزی در میانه­ی تابستان، تعدادی از نیروهایی که تازه ‏دوره­ی آموزش عمومی‌خود را در پرکان دیلم طی کرده بودند به پاسگاه­های مرزی استان خوزستان، ‏حد فاصل استان ایلام و استان خوزستان در پاسگاه چزابه تا طلائیه و کوشک اعزام شدند. در هر پاسگاه ژاندارمری چند نیروی سپاه از ‏جمله نیرو­های بهبهان قرار گرفتند. دلیل آن هم ضعف شدید ارتش به خاطر وقوع کودتای اواخر تیر و پاکسازی افسران و فرماندهان و کمبود ‏نیرو بود. نیروهای ژاندارمری هم که در پاسگاه­ها و نقاط مرزی مستقر بودند روحیه­ی مناسبی نداشتند و‏ نیاز به حمایت همه جانبه داشتند. بر همین اساس سپاه خوزستان نیروهایی را به نواحی مرزی اعزام کرد. از جمله پاسدارانی که در پاسگاه­های ژاندارمری در کنار نیروهای ارتش حضور یافتند، می‌توان به: مصطفی دهدار، محمدرضا مهدوی و ‏قدرت دهقان اشاره کرد. به نقل آنان هر شب بلااستثنا از داخل هورالعظیم، قایق­‏های مملو از اسلحه و مهمات به بستان، سوسنگرد و هویزه آورده و بین عشایر مستقر در مرز توزیع می‌شد. (یوسف متانت)‏
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#بحران_مرزی
#مرزهای_خوزستان
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
جهاد مقعدی

در طول تاریخ،بشر روش های مختلفی را برای حذف دشمنان خود به کار برده است. اما شاید عجیب ترین آنها اقدام یکی از اعضای القاعده در سال ۲۰۰۹ برای ترور محمد بن نایف، شاهزاده سعودی باشد که به جهاد مقعدی معروف شد!
تروریست القاعده برای آنکه بتواند بدون شناسایی مواد منفجره را از لایه های امنیتی عبور دهد و به شاهزاده نزدیک شود، حدود 500 گرم مواد منفجره را در مقعد خود جاسازی نموده و سپس در لحظه مناسب به کمک تلفن همراه خود بمب را منفجر کرد.
در این حمله انتحاری، تروریست القاعده‌ای به خاطر شدت انفجار در دم کشته شد ولی شاهزاده سعودی بخاطر اینکه بدن تروریست جلوی موج انفجار را گرفته بود فقط کمی جراحات سطحی برداشت و زنده ماند‌‌‌‌‌‌‌!
عامل انفجاری عبدالله ابراهیم حسن عسیری اولین بار در ۳ فوریه ۲۰۰۹ زمانی به شهرت رسید که نام وی در فهرست مهم‌ترین مظنونان تروریستی عربستان سعودی اعلام گردید و پس از آن در ۲۷ اوت ۲۰۰۹ برای تلاش برای ترور شاهزاده محمد بن نایف معاون وزیر کشور عربستان سعودی، که بن نایف فقط کمی در این بمب‌گذاری مجروح گردید. در این حمله، حسن عسیری نیم کیلوگرم مواد منفجرهرا داخل مقعد و راست روده خود جاسازی کرده بود که کارشناسان امنیتی آن را یک روش نوآورانه توصیف کرده‌اند.عسیری از دستگاه فلزیاب عبور کرده بود و طی ۲۴ ساعت قبل از حمله تحت نظارت محافظان محمد بن نایف باقی‌مانده بود.
چند روز پیش از حمله، عسیری با نایف صحبت کرد و اعلام نمود که تمایل دارد عضو برنامه " بازگردان تروریست‌ها " شود که عربستان سعودی شروع نموده بود و دو نفر توافق کردند تا ملاقات کنند. در ۲۷ اوت ۲۰۰۹ م. عسیری در صف ملاقات‌کنندگان نایف برای ماه رمضان، احتمالاً از راه زنگ زدن با تلفن همراه، ماده منفجره‌ای را که در مقعد داشت منفجر نمود که باعث کشته شدن خودش شد اما تنها به صورت سطحی نایف را زخمی‌کرد؛ شاید به این خاطر که بدن خود عسیری جلوی موج انفجار را گرفته بود. تنها مورد شناخته شده‌استفاده از مواد انفجاری در مقعد، همین حمله عسیری بوده است که (به انگلیسی Body Cavity Bomb (BCB)) بمب حفره بدنی نامیده می‌شود.
#جهاد_مقعدی
#القاعده_داعش
#سلفی_افراطی
#ترور_وزیر_کشور_عربستان
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
تقلب
 فتح اله آبروشن:
یادم میاد یه بار تقلب یا به نوعی اختلاس کردم..
اولین بار جهت اعزام به جبهه سال 1360 وقتی رفتم پشت پنجره بسیج و عزیز رنجبر در و باز کرد و تا منو دید گفت : برو هنوز زوده؟! وقت داری بزرگ شدی بیا...

ناراحت گوشه ای نشستم و در فکر فرو رفتم که چطوری برم داخل بسیج ....
از هیاهوی نیروهای اعزامی درون محوطه بسیج دلم آروم و قرار نداشت..

هر چی فکر کردم و از کلمات سلمبه قلمبه استفاده کردم فایده نکرد....
سرفلکه شیراز نزدیک بسیج کبابی اونجا بود، فکری به ذهنم رسید ، رفتم و با ذغال درون منقل یک خط سبیلی درست کرده و تا غروب منتظر موندم.....
 گرگ و میش هوای غروب درب بسیج را زدم ، عزیز نگاهم کرد و گفت بیا داخل.... انگار دنیا مال من شده بود ، دلم  داشت پرپر میکرد؛ تو دلم جنگی بود که چرا اینکار و کردی؟! تو وجودم افتخار و غرور شده بود این حس دوگانه خوشحالی و ناراحتی هیچگاه مرا تنها نگذاشت....

۶ نفر شدیم برای نگهبانی.... عزیز به خطمون کرد و یک قبضه تفنگ ام یک به ۶ نفرمون داد و قدم زد و قدم زد و گفت: یک دستتون را به پشت بیارید و یک خشاب جنگی گلوله ام یک تو دستش بود ؛ گفت  هرکی که از پشت این خشاب را بزارم تو دستش میشه فرمانده شما..

سکوت  دلهره اوری حاکم بر صف ما بود.. هر کسی دلش می خواست خشاب درون دست وی گذاشته شود.....
در دلم غوغایی بود... به خودم گفتم : فتح الله توکه نامردی اومدی داخل ؟!
حالا چطور انتظار داری خدا نگاه به دعات بکنه؟!
و خشاب در دست تو گذاشته شود؟
 عزیز هی قدم زد قدم زد و ناگاه دیدم خشاب توی دستهای منه ..
از خوشحالی پر دراوردم و طوری رفتار کردم که گویی الان فرمانده سپاه هستم..
اون روزها منم تقلب کرده بودم تا فرماندار شهرم عراقی نباشه.
....
 من با اون رفتارم تا ماهها گرفتار ذهن ، دل و عقلم بودم...
مرتب می گفتم خدایا منو ببخش...
این روزها که این حجم و تعداد از اختلاس و تقلب را می بینم پیش خودم می گویم آیا آنها نیز گرفتاری و عذاب وجدان را دارند یا ...
ما جون دادیم و خون دادیم تا مردم شهرم و کشورم درآسایش و راحتی باشند..
افتخار کردیم جون میدادیم .....
افتخار میکردیم رفقا و بهترین سرمایه های خود را برای راحتی هم میهنان و خاک سرزمی خویش از دست می دادیم .....
آیا اونها هم ........

#تقلب
#ترفند_اعزام
#اعزام_نیرو
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
مین زدایی و توسعه

مطابق اعلام مرکز مین زدایی کشور میزان آلودگی به مین و مهمات باقی مانده از جنگ در پنج استان غربی کشور ۴میلیون و ۲۰۰ هزار هکتار برآورد شده است. لازم به ذکر است درسال ۹۱ اعلام شد که پاکسازی عمومی در کشور خاتمه یافته است.
ارتش عراق 16 میلیون مین  در مرزهای ایران کار گذاشت ، بیش از دو سوم مرز 186 کیلومتری شهرستان مرزی قصرشیرین در غرب کرمانشاه در جریان جنگ با عراق مین گذاری و آلوده به تله های انفجاری شد که علیرغم گذشت سال ها هنوز انفجارها در این منطقه جان مردم را میگیرد.
در جریان جنگ با عراق 16 میلیون مین در بیش از چهار میلیون و 200 هزار هکتار زمین های مناطق مرزی ایران توسط عراق کاشته شد که پس از جنگ و امضای قطعنامه 598 کار پاکسازی مناطق آلوده آغاز شد. قربانیان انفجار مین در نوار مرزی استان های درگیر جنگ  عمدتا غیر نظامیان، ساکنان و اهالی محلی مناطق مرزی یا عشایر هستند که در زمان کار کشاورزی روی زمین های خود، تحلیف احشام و یا رفت و آمدها بین روستاها دچار حادثه می شوند.
همیشه این نگرانی وجود دارد که صدای انفجاری در نوار مرز شنیده شود و این به دلیل این است که شاید مین عمل نکرده ای در گوشه ای زیر خاک ها دفن شده و در اثر بارش باران ، سیلاب و جابجایی خاک و شن بواسطه بادهای شدید به گوشه ای از سطح خاک منتقل شود. از این رو مین های عمل نکرده تهدید جدی علیه امنیت ذهنی و فکری شهروندان این مناطق است.
به عبارتی می توان گفت که جنگ در نوار مرزی ایران و عراق تمام نشده و مهمات و مین های به جا مانده از آن دوران هر چند وقت یک بار باعث کشته و زخمی شدن مردم و یا نیروهای پاکسازی کننده مناطق عملیاتی می شود.
مشکل اساسی در روند آلودگی مناطق مرزی آلوده به مین عدم توافق اجرایی معاهده 1975 الجزایر می باشد که قدم های بعدی شامل میله گذاری مرزی و رفع ابهامات مرزی  ، لایروبی اروندرود  و ... می باشد و متاسفانه تا قدم ابتدایی که با کلید زرین دیپلماسی صورت می پذیرد برداشته نشود قدم های بعدی متصور نیست ؛ این روند باعث ادامه وضعیت کنونی در استقرار نیروهای نظامی در سرتاسر مرز و خبرهای ناگوار آسیب دیدن و قطع عضو مردم عادی و نیروهای نظامی بود.
در صورت اجرایی شدن بندهای معاهده 1975 و استقرار شرایط عادی توام با آرامش مردم منطقه روی زمین های خویش به کشت و زرع پرداخته و دام های خویش را نیز به چرا ببرند ضمن این که اصلی ترین مدافعان مرزهای کشور طی تاریخ پرفراز و نشیب ایران مرزنشینان غیور بوده اند که در نتیجه آن امنیت حدود و ثغور ایران با کمترین نیرو و هزینه تامین شده و از پدیده نفوذ ، جاسوسی و قاچاق کالا که امنیت ملی را دچار خدشه می سازد جلوگیری می نماید.
#مین
#آلودگی_مرزی
#توسعه_امنیت_مرزی
#معاهده_1975_الجزایر
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
هواپیمای قارقارک : پی سی هفت PC7
هواپیماهای عراقی از عملیات خیبر و غالباً قارقارک ها (هواپیماهای پی سی هفت PC7) استفاده می نمودند ، نیروی هوایی عراق از هواپیماهای PC-7 که به مسلسل ، راکت انداز و بمب های سبک مسلح بودند برای پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای خود استفاده می کرد.همچنین از این هواپیما برای پرتاب سلاح های شیمیایی علیه نیروهای ایرانی استفاده می شد.
این هواپیماها برای هدف قرار دادن قایق و نیروها مهارت خاصی داشتند و به غیر از استفاده از راکت به پرتاب میخ هایی اقدام می نمودند که فرد را از حرکت باز نگهداشته و زمین گیر می نمود و از مسموم نمودن این ابزار نیز گفته می شد ، به دلیل کمبود پدافند در منطقه و همچنین قدرت مانور آنان در منطقه هورالهویزه منطقه عملیاتی خیبر و بدر یکه تاز آسمان منطقه بودند.

این هواپیماها به دلیل کوچکی و قدرت مانور بالا در آبراهه های هور پایین آمده و با شناسایی قایق های فرماندهی و اهداف مهم آنها را مورد هدف قرار می دادند و در ماموریت های پدافندی در هور موضوع پشتیبانی و لجستیک و همچنین امنیت تقاطع های هور و پاسگاههای احداثی درون نیزارها از مهمترین دغدغه نیروهای خودی بود که توسط این هواپیما تهدید می شد.
در عملیات های بعدی توسط هواپیماهای دشمن که مدل آنها تشخیص داده نشد ما شاهد پرتاب تخت خواب و تیرآهن از آسمان بودیم تا روحیه ایرانی‌ها را بشکند و بگویند برای شکستشان به بمب نیازی ندارند البته همین پرتاب ها در اروندرود در والفجر 8 سبب بر هم خوردن تعادل قایق ها ، واژگونی و غرق شدن تعدادی از آنها بود.
***پی سی - 7 ملقب به توربو ترینر یک هواپیمای آموزشی دو سرنشینه می باشد که به وسیله شرکت سوئیسی معروف " پیلاتوس " به منظور آموزش پایه خلبانان نظامی و غیر نظامی طراحی و توسعه یافته است.با استفاده از هواپیمای PC-7 می توان تمامی چک های آموزشی را مانند مانورهای مختلف ، از دست رفتن موتور هواپیما ، کار با سیستم و ابزارها ، نکات تاکتیکی و پرواز در شب را به دانشجو آموخت.به همین دلیل است که تاکنون نیروی هوایی بیش از 20 کشور آن را به عنوان هواپیمای آموزش های پایه اصلی خود برگزیده اند.با توجه به این که فروش 500 فروند از این هواپیما از سال 1978 شروع شد ، هم اکنون اکثر کاربران آن در حال استفاده از از " توربو ترینر " هستند و بیش از 1 میلیون ساعت پرواز را برای آن ثبت کرده اند.

#روحیه_جنگی
#قارقارک
#پی_سی_7
#توربو_ترینو
#جنگ_روانی
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
رشوه به فرمانده
رشوه  🌭  🍾به فرمانده
راوی :حسین کرم نسب
قبل از عملیات ولفجرمقدماتی من جانشین گروهان شهید مسعودفر در گردان بدر از تیپ 15 امام حسن مجتبی ع بودم .
مقر تیپ ما در سایت ۴ رادار. 📡   دزفول بود .
هر روز اتوبوسی 🚌 که آقا رضا عرفانی یا همان ( رضا تهرانی ) راننده‌اش بود . از هر گروهان ۱۵ نفر را میبرد به شهر دزفول برای حمام 🛁 🚿.
بعد از برنامه صبحگاهی و ورزش .🏃‍♂️🏃‍♂️🏃‍♂️
من در چادر ⛺️ گروهان داشتم صبحانه می‌خوردم. پرسنلی گروهان بسیجی  شهید نمدساز بود  
نمدساز آمد گفت : احمد مکاری از نیروهای گروهان بدون اجازه با اتوبوس 🚌 رفت دزفول .
خلاصه فکر کنم ساعت ۲ بعداز ظهر بود .
نمدساز آمد گفت احمد مکاری از شهر آمده .
گفتم بگو بیاد اینجا .
احمد مکاری آمد ازش سوال کردم چرا بدون اجازه رفتی بیرون از با اتوبوس رفتی شهر . جواب قانع‌کننده‌ای به من نداد .
گفتم برو پوتین 👢👢 را بپوش بیا اینجا
من هم پوتین را پوشیدم آماده شده بودم  برای تنبیهی کردن...
احمد مکاری را دیدم  ، موقع برگشت یک کیسه پلاستیک ‌در دستش بود ....
دستشو دراز کرد گفت: بفرماید .....
گفتم این چیه؟ گفت برات ساندویچ 🌭 🍾 کالباس گرفتم .
گفتم ساندویچ برای من گرفتی .
ساندویچ ازش گرفتم .و گفتم حرکت کن تا بیرون از مقر
احمد مکاری را پیاده 🚶‍♂️بردم پشت مقر گردان.... یک دره ای بود به عرض۴۰ متری و عمق ۵ متر  بود .
من روی لبه دره نشستم و گفتم آقای مکاری تا من این ساندویچ کالباس شما را می‌خورم تو می‌دوی 🏃‍♂️🏃‍♂️ تا آنطرف دره یک برگ از درخت 🌳 ربنیک میکنید  میاری اینجا تحویل من میدهید .....
 اصلأ هم در بین راه استراحت نمیکنید .تا من این ساندویچ 🌭 🍾 را بخورم ...
من هم با  حوصله  شروع کردم به خوردن ساندویچ کالباس ...
 احمد مکاری هم وقتی میدوید و از  ارتفاع دره بالا می‌آمد و نفس نفس میزد   به من التماس میکرد . می‌گفت  اقای کرم نسب تو را  بخدا  زودتر ساندویچ را بخور .تمامش کن تا من راحت بشم خسته شدم   .
وقتی ساندویچ را می‌خوردم  گفتم مکاری حالا برای من  ساندویچ  رشوه میاری ؟؟
زود باش حرکت بکن برو و بیا 🏃‍♂️ من تا ساندویچ🌭 را می‌خوردم .  احمد مکاری ۸ مرتبه عرض دره را میدوید .
بنده خدا مکاری بعد در عملیات والفجر مقدماتی اسیر شد .....
مکاری  تا از اسارت آزاد شد هنوز تنبیهی بخاطر ساندویچ را فراموش نکرده بود.....
هنوز هر وقت من را  توی خیابان  میبیند میخندد.
میگه یاد ساندویچ بخیر
#ساندویچ
#رشوه
#گردان_بدر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍2
✅ فرصت شکست دادن دشمن را، خود دشمن فراهم می‌کند.

#سون_تزو
#استراتژیست_چینی
#نابغه_جنگ
#پانصد_سال_قبل_میلاد_مسیح

⏺️ تزو یا تزه، در زبان چینی به معنای استاد است.
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
آبرومندها
عبدالرزاق جعفری مقدم
۲۲ تیر ۱۳۶۱ از بهبهان (از محل سپاه واقع در فلکه شیراز) عازم جبهه کوشک شدیم. من یک جیپ آهو استیشن آبی (حالا بهش میگن شاسی بلند) داشتم و با ماشین خودم اعزام شدم. بچه‌های پاسدار سپاه تو ماشین من سوار شدند. ماشین جیپ جلو و اتوبوس‌های کاروان اعزامی پشت سر ما بودند. خود بخود اسم ماشین ما شد ماشین فرماندهی. بعدازظهر ۲۲ تیر وقتی به جبهه کوشک رسیدیم، همه چیز خراب شده بود. دنیا توی سر ما خراب شد.
ای کاش یک روز زودتر اعزام می‌شدیم. و یا یک روز ديرتر عملیات آغاز می‌شد. چون تیپ بعثت هیچ نیروی پشتیبان و جایگزین در اون شب نداشت و بچه‌های بهبهان و آغاجاری در شروع عملیات رمضان هنگام پیشروی روی مین‌های جهنده منور رفتند و تار و مار شدند. عده زیادی شهید ، مجروح و  مفقودالاثر شده بودند. یکی از آنها مسعود آبرومند بود که هیچ اثری از او نبود و برادر وی مجید آبرومند هم در واحد موتوری، مکانیک بود.
جیپ من چند بار از ناحیه چهارشاخه کاردون و دیفرانسیل خراب شده بود. میرفتم تعمیرگاه موتوری، و مجید با کمبود امکانات جبهه، ماشین رو راه‌اندازی می‌کرد. حدود نيمه مرداد ۱۳۶۱ از جبهه برگشتیم. ساک و وسایل شهدا و اسرا و احیانا زخمی‌های اعزام شده را پشت جیپ گذاشتیم و اومدیم بهبهان.
روز آخر که داشتیم برمیگشتیم، (حالا کمتر از یک ماه از ۲۲ تیر گذشته بود) مجید به من گفت که به خونه بگو که خودم مسعود را تو جبهه دیدم. گفتم من ندیدم، نمیگم. گفت بگو مجید میگه خودم مسعود رو دیدم و زنده است ولی من این رو هم به خونه‌شون نگفتم. چون که حقیقت نداشت تا اینکه ۲۰ ماه بعد مجید هم در جزیره مجنون شمالی بر اثر بمباران هوایی شهید می‌شه. با مسجل شدن شهادت مسعود مزار دوتاشون را کنار هم قرار می‌دهند. یادی کنیم از مادر بزرگوار و صبور این دو شهید (مسعود و مجید آبرومند)، که پس از سال ها تحمل درد فراق در خرداد  ۱۴۰۳ آسمانی شد.
#مسعود_آبرومند
#مجید_آبرومند
#عملیات_رمضان
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍2
معجزه
فتح الله آبروشن
گردان فتح در شب 27 دی ماه 1365 در محور نهر جاسم وارد عمل شد ، منطقه تازه متصرف شده و آلوده بود و از سه طرف نیز بر نیروهای عملیاتی دید و تیر وجود داشت ، ساعتی بعد از وارد شدن نیروها آتش دشمن تمام منطقه را فرا گرفته و تعداد زیادی زخمی یا به شهادت رسیده بودند و باید فکری برای تخلیه آنها می شد .
شراط بدی بود  و تعداد مجروحین زیادی در اطراف ماجمع شده و وسیله ای برای انتقال اونهانبود ، بنده حقیر فضولی کردم و جلوتر از خاکریز خودمان لندکروز قرمزرنگی را در نور منورها دیدم و سریع پریدم داخل لندکروز هر چند خیلی زمان برد تا بتونم مسیر اون را عوض کنم و با وجود موانع زیاد و افتادن تنه های درختان خرما میتونم بگم ففط یه معجزه بود که خداوند شامل حال حقیرکرد تا شرمنده بچه هایی که خودم به اتفاق اونها نتونستیم دژ نهر جاسم را تصرف کنیم بشم .
همون  لحظه (شهید)غلام مرادی به کمکم اومد چون از ناحیه دست راست مجروح شده بودم و ایشان هم مجروح  بودند ، با هر مکافاتی بود لندکرور را اوردم کنار مجروحین ... (شهید) عبدالصاحب غلامی وقتی ماشین را دید گفت اینوکجا پیدا کردی؟ چه به موقع ..
(شهید) محمود پورکاسب طوری فریاد میزد که کسی نمیتونست دست به بدنش بزنه... مجبورشدیم یه پتو آوردیم وگذاشتیمش داخل پتو و بلندش کردیم و داخل لندکروز گذاشتیم ...خلاصه اول چهارده نفر سوار کردم اما دیدم بازخیلی مجروح داریم ؛ گفتم همشونو سوارکن خداکریمه..... شدند حدود بیست وپنج نفر...
از سر وکله ماشین لندکروز مجروح اویزون بود.. تاره جاده هم نداشتیم و مسیر پر بود از تنه های درخت خرما.. ماشین را گذاشتم تو دنده کمک و گفتم یا علی کمکم کن این بچه ها رو برسونم  به جایی امن ...حرکت کردم به امیدخدا... وقتی که حرکت کردم هم از پشت سر و هم از سمت راست مدام به سمت ماشین گلوله می امد....عبور از میان این همه رگبار گلوله ها و ترکش های ناشی از انفجارها بیشتر به یک معجزه شبیه بود ؛ اندکی کمتر از سی دقیقه در راه بودم ، در میان خاکریزهای پیچ در پیچ منطقه نهر جاسم که توسط مهندسی رزمی ایجاد شده بود نگاهم به تابلویی در کنار یک سنگر اجتماعی میخکوب شد .تابلوی اورژانس لشکر 25 کربلا نور امید و حیات را در تمام وجودم احساس کردم و اشک شوق صورتم را نمناک کرده بود و شاکر خدا بودم که خداوند این توان را در وجودم گذاشته بود....
تا رسیدم به سنگر اورژانس که حدود کمتر از پنج کیلومتر رسیدم متوجه شدم از بچه های آذربایجان شرقی هستم که برادر امین شریعتی نیز فرمانده لشکر بود ؛ با دیدن یکی از نیروهای امدادی در سنگر گفتم بنده از همشهری برادر امین هستم و دست نوشته ای از ایشان دارم  وگفتند: کو دست نوشته؟ تا نشانشان دادم فرمانده اورژانس ان را به چشمش مالید و داد زد کمک این برادرکنید که مشکل دارد ..... گفتم: برادر می بینی که خودم سرحالم اما من بیست وپنج مجروح دارم داخل لندکروز....
فرمانده اورژانس تعجب کرد و گفت: 25 نفر آدم سالم تو لندکروز جا نمی شه ؟ چطور این بنده خداها رو عقب لندکروز جا دادی؟ گفتم :همش کار خداونده... من وسیله ای بودم تا جان های زیادی از زیر آتش به مراکز درمانی انتقال داده شده و به نزد پدر و مادرهای خویش برگردند ......
#نهر_جاسم
#گردان_فتح
#عملیات_کربلای_5
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍2
سون تزو می‌گوید:
«جنگ طولانی هرگز به نفع هیچ کشوری نیست.»
او توصیه می‌کند که باید جنگی را شروع کرد که از پیش در آن برنده بوده و مسیر جنگ مدیریت شود.


از اینرو این سخن را بیان می‌کند:
«ارتش پیروزمند بر دشمنی حمله می‌برد که روحیه خود را باخته است و پیشاپیش شکست خورده.»


در واقع سون تزو هنر اعلا در جنگ را :

« شکست دادن دشمن بدون جنگ کردن» می‌داند.


#سون_تزو
#هنر_جنگ
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
شبی نفس گیر
عبدالصاحب مرتضوی
عملیات کربلای 5 ، شلمچه محور نهر جاسم گردان فتح ووارد عمل شده بود و هدف تصرف دژ روبروی نهر جاسم بود اما به دلیل اشراف ،دید و تیر ، موانع و آلودگی منطقه نیروها زمین گیر شده و امکان هیچ گونه پیشروی وجود نداشت ؛ اولین گروهان خط شکن گروهان امام حسن مجتبی ع به فرماندهی حسن نوابی و عبدالصاحب غلامی بود .
دسته ما (شهید چمران)در سمت چپ جاده عمود بر نهر جاسم زمین گیر شده بود، آتش شدید توام با تسلط دشمن بر منطقه امکان تحرک را نمی داد ، بچه ها یک به یک تیر می خوردند و زخمی و شهید می شدند، ، برخی به شانه سمت چپ رفتند که پایین آن آب بود اما مجددا تیر خورده و به درون آب های اروند صغیر پرت می شدند،
در حقیقت شانه جاده سمت ما و حتی سمت اروند صغیر هیچگونه امنیتی نداشت ، روی سطح جاده هم که تیراندازی مستقیم و به صورت تیر تراش بود که دیدم نصرالله رستگار از آن طرف جاده فریاد زد بیایید این طرف، ما بحالت نمدی به سمت راست جاده آمدیم که شیار نهرهای نخلستانها و تنه درختان نخل جان پناهی بوجود آورده بود ، آنجا بود که دیدم اغلب بچه ها زخمی یا شهید شده بودند .
معاون گروهان عبدالصاحب غلامی هم زخمی شده و ترکش به باسنش خورده بود ، تنها ما چند نفر سالم بودیم ، عبدالصاحب غلامی گفت : باید به سمت نهر جاسم عقب نشینی شود و هرکس می تواند زخمی ها را برداره و بره عقب ........
در این بین نصراله رستگار گفت : ما یه خط آتشی بر علیه دشمن درست کنیم تا بچه ها کم کم برن عقب ..... شرایط سخت و نفسگیری بود و هر لحظه شاهد بر زمین افتادن یک از بچه های دسته و گروهان روی زمین منطقه نهر جاسم بودیم ، هنوز چند متری نرفته بودیم که یه تیر به نصرالله رستگار اصابت کرده و با یه صدای آخ بر زمین افتاده و همون لحظه به شهادت می رسد چون عبدالصاحب غلامی در همان لحظه گفت : نصراله شهید شده یه زخمی وردارین برید عقب....
شب 27 دی ماه 1365 عجب شبی بود شبی نفس گیر که بسیاری از بسیجیان و پاسداران گردان فتح آسمانی شدند ..............
#نهر_جاسم
#شلمچه
#عملیات_کربلای5
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍2
قربون امام حسن و تیپش
صدرالدین بلادی

قبل از عملیات بدرگروهانهای مستقل تکاوری تیپ 15 امام حسن مجتبی ع تمرین رژه داشتند ، شب و روز و وقت و بی وقت.... قرار بود برای ایجاد روحیه در مردم پشت جبهه رژه اقتدار در شهرهای پشت جبهه صورت پذیرد .(شهید) نعمت الله سعیدی مسئول واحد طرح و عملیات تیپ با دیسیپلین خاص خود در جایگاه می ماند و این جملات را به شیوه ی همبشه تکرار می کرد : یگان به یگان.... هر یگان به مسافت یک نماینده... یگان اول برژه.

22 بهمن 1363 رژه ای دیددنی بود در اهواز .......نیروها با لباس و تجهیزات رزمی در صفوف منظم نمایشی از اقتدار را به نمایش گذاشتند .....

صدای یک پیرزن از درون تماشاچیان مردمی به گوش می رسید که می گفت : قربان امام حسن و تیپش....


#رژه_اقتدار
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#اهواز_22_بهمن_1363
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍3
مقاومت خرمشهر
محمود پنجه بند
اواسط مهر 1359خرمشهر خیابان آرش جنگ با متجاوزان عراقی برخی نقاط به صورت تن به تن شده بود ، در دو طرف عرض کوچه دو سنگر بود که در یک سنگر یوسف نیاکان و به احتمال زیاد عباس روانخواه و سنگر دیگر منصور ملک پور ،محمداسماعیل مبین ، فرهاد روز خوش و حقیر در وسط کوچه استقرار داشتیم.
همین طور عراقیها خانه به خانه وارد میشدند و در حال پاکسازی بودند تا به نزدیک ما ریسیدند .......
منصور ملک پور عجله داشت که تیراندازی به طرف آنها کند اما ما محدودیت مهمات داشتیم و گفتیم موقعی که نزدیک شده و مطمئن شدید در دید و تیر هستند بسمت انها تیراندازی شود .....
بهر حال درگیری شروع شد و آتش ممتدی بود که بین ما و دشمن رد و بدل می شد ....
فاصله ما و دشمن آنقدر کم بود که به چند متری ما رسیده بودند ، عراقیها که از طریق خانه های خالی از سکنه متر به متر به ما نزدیک شده بودند وارد خانه پشت سر ما شده و از بالای دیوار و پشت بام بداخل کوچه که سنگرهای ما قرار داشت نارنجک پرتاب کرده ......
فریاد بلند فرهاد که می گفت : وویی سختم (وای سوختم) که حالا یا ترکش ریز یا حالتی مثل سوختن در پشت وی بود ما را متوجه حضور دشمن و تسلط آنها نمود ......
همان موقع به فرهاد با دست اشاره کردم و نگاه او را به سمت پشت بام و دیوار خانه نموده و حضور کماندوهای عراقی را در بالا گوشزد نمودم .....
مجبور بودیم که مواضع خود را ترک نموده و به مواضع جدید نقل مکان نماییم ، عقب نشینی کردیم و به کوچه و خیابان بعدی نفس زنان خود را رساندیم اما با رگبار نیروهای خودی از کوچه های دیگر روبرو شدیم چون نظم و سازمانی در آرایش نیروهای مستقر در منطقه وجود نداشت ، با سر و صدا و مکافات توانستیم خودی بودن خود را به آنها اعلام و در سنگرهای جدید مستقر شویم .......
علی رغم شجاعت و ایثار نیروهای ایرانی اعم از سپاه،ارتش و مردمی به دلیل دشمن مجهز و پر تعداد در مقابل شهری که فاقد پشتیبانی به لحاظ نیرو و لجستیک بوده و در محاصره ارتش عراق قرار داشت سرانجام بخش غربی خرمشهر در 4 آبان 1359 سقوط نموده و باقیمانده نیروهای ایرانی به بخش شرقی در کوت شیخ انتقال یافتند.
#خرمشهر
#بهبهان
#خیابان_آرش
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍3
روایت عقب نشینی گردان بدر در والفجر مقدماتی
سید کمال شفا
عملیات والفجر مقدماتی در زمستان 1361 برای رسیدن به شهر العماره عراق بود ، با توجه به میزان زیاد موانع در زمین های رملی فکه والفجر مقدماتی به عملیات موانع معروف شد. نیروها پس از 18 کیلومتر راهپیمایی در زمین رملی به موانع میدان مین ، دو کانال عریض و طویل ، کمین ، فوگاز و .... می رسیدند ؛ نیروها بعد از عبور از موانع و دو کانال فوق تازه با سنگرهای اصلی و خط پدافندی دشمن روبرو می شدند که پشت سر آنها نیز زرهی دشمن استقرار داشت.
وقتی مادر عملیات والفجر مقدماتی روز هیجدهم بهمن 61دقیقا در محل فعلی پاسگاه مرزی چزابه در محاصره افتادیم برادران محمد شعبانی فرمانده گردان جهانشاه معماریان.... بخشی از نیروها زیر آتش شدید دشمن که از کانال دوم هم عبور کرده بودند بنا به دستور فرماندهی و شرایط سخت حاکم در صحنه عملیاتی به حدفاصل دو کانال عقب نشینی نمودند و منتظر فرصتی برای خیز برداشتن برای عبور از کانال اول و رفتن به سمت جبهه خودی بودند.
نفر اول که از محاصره امد بیرون شهید زارعی که چند متر بعد او را زدند نفر دوم حاج مسعود بود که جسم مجروح اورا در پایگاه هوانیروز عماره دیدم نفر سوم برادر میان سالی بود فکر کنم پدر چهره پرداز بود به او گفتم نرو گفت توکلت علی ا.. دقیقا رفت بالای خاک ریزی یک متری و قناصه مجال نداد.
حسن سرخه فرمانده محور گفت اگر کسی دیگر اقدام به عقب نشینی خودم او را میزنم. در همین موقع در حال دفاع در محاصره باقر فیروزی تیر به گردنش خورد. من گردن او را با ان خونریزی شدید بستم (از حسن سرخه اجازه دور زدن محاصره را براش گرفتم که در حال حاضر در شرکت نفت مناطق نفت خیزجنوب مشغول به کار میباشد) لحظه ای که تیر خورد کسی نمی توانست از زمین بلند شود همه زمین گیر بودیم زخمی ها زیاد هم گردان ما هم گردان انشراح.خیلی بی..تابی میکردند.(مجروحین هدایت . پاسدار رضا قنبریان یا جلالی....) محمد شعبانی گفت از خاکریز بکشش پایین.اوردم پایین.گفت کاری برایش بکن .از جیب خودش یاکسی دیگر گاز وباند گردنش رابستم.از شدت خونریزی فقط میگفت من شهید میشم ولی من بااو کمی صحبت کردم اسمش را پرسیدم بلندش کردم گفتم همین راهی که امده برگرد تا معبر رابببنی .ما فکر میکردیم بعد چند متر که میرود قناصه مهلت نمیدهد ولی شاهد بودیم با ان وضعیت که داشت برگشت.
نصرالله پور در گوشه خاک ریز یک متری مواظب حرکات دشمن بود تا عراقی هایی که داشتند به ما نزدیک میشدند بزند که قناصه دشمن امان نداد و خال پیشانی عزیز ما را زد . جواد متولی که از چند هفته قبل ازعملیات بعنوان راهنمای گردان با بچه های اطلاعات همکاری میکرد(پدرش خادم امامزاده بزرگ توی خروار بود)ناگهان به طرف کانال ها برگشت که به فاصله‌ی 15متر بوسیله خمپاره 60تمام بدن مطهر ش سوراخ سوراخ شد.و بر زمین افتاد که عصر محمدشعبانی گفت ببین میشود باخودمان ببریم ولی وقتی من رسیدم او رفته بود پیش برادر شهید ش...
حسن سرخه در آن لحظات تک تنها در محاصره داشت با نارنجک دستی از بقیه نیروها که در حال عقب نشینی بودند دفاع میکرد.....من اخرین نفری بودم که از کانال دوم بوسیله غلامعباس مکوندی از کانال خارج شدم ، وقتی غلامعباس مکوندی من را از کانال بیرون میکشد و راهنمای میکرد خدادشاهد است هیچ کسی سالم دیگر نبود، بعدها گفتند که غلامعباس مکوندی فرمانده سپاه بهبهان که با التماس و زاری از فرماندهان مجوز حضور در عملیات را گرفته بود به حالت سجده به شهادت رسیده بود.
#گردان_بدر
#عملیات_والفجر_مقدماتی
#بهبهان
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍1
آموزش راپل
حسن تقی‌زاده
در ادامه آموزش تکاوری تیپ امام حسن مجتبی یه روز گفتند:
امروز آموزش راپل داریم؛
گفتیم:
راپل چی هست و باید چیکار بکنیم؟
گفتند:
یعنی اینکه باید از کوه با طناب پایین بیایم!!(یعنی فرود کنترل‌شده با طناب از ارتفاع)
ما فکر می‌کردیم حالا حتماً طنابی رو به دار و درختی می‌بندند و ما باید دستمون بگیریم و از شیب تند کوه پایین بیایم!!
تا اینکه بالاخره بعداز گذشتن یکی دوتا کوه به محل مورد نظر رسیدیم؛
وقتی جای پایین رفتن رو نگاه کردیم دیدیم خبری از شیب تند نیست و یه صخره‌ای با ارتفاع زیاده که یه دره عمیق هم پایینش قرار داره و تکه‌های بزرگ جدا شده از کوه هم در ته دره وجود داره!!!
گفتیم چی فکر می‌کردیم و چی شد؛
اگه از این صخره بیفتیم پایین که مثل خمیر کباب خورد و خمیر می‌شیم!!
چاره‌ای نبود دوره تکاوری بود و تکاور شدن این سختی‌ها رو هم داشت!!
دار و درخت که نبود، یه سر طناب رو به تخته سنگی بزرگ بسته بودن؛؛
طنابی رو دور ران‌ها می‌پیچیدن و قلابی رو درونش حلقه می‌کردن و آن طنابی که دور تخته سنگ بود رو از درون حلقه رد می کردن و دور کمر می‌انداختن و یه سرش رو به دست راست و سر دیگه شو به دست چپ می‌دادن و می‌گفتند پشت به دره و رو به صخره برید پایین!!
ترس و دلهره افتادن همه رو فرا گرفته بود!!
آخه بار اول بود و ترس از افتادن داشتیم و برامون خیلی سخت بود!!
اما ما خودمون رو برای بدتر از اینا آماده کرده بودیم و باید هر طور شده وظیفه‌مون رو انجام می‌دادیم!!
گفته بودن دست چپ رو محکم به طناب می‌گیرید و دست راست رو کم‌کم شل می‌کنید تا پایین برید؛
اما بچه‌ها از ترس هر دو سر طناب رو سفت می‌گرفتن و بخاطر همین بین زمین و هوا معلق می‌موندن که واقعاً ترس داشت؛
نوبت که به من رسید طناب رو دستم دادند و پشت به دره و رو به صخره ایستادم و ترس رو هم پشت گوش انداختم و دل رو به دریا زدم و سرازیر شدم!!
اولش خیلی ترس داشتم اما وسط‌های صخره که رسیدم و یه کم قلقش دستم اومد راحتتر شدم!!
پام که به زمین رسید نفس راحتی کشیدم و خوشحال شدم که کم نیووردم و موفق شدم!!
اما جای مادرها خالی بود که انگشتر طلاشون رو توی لیوان بندازن و آب روی طلا برای ریختن ترسمون بهمون بدند!!
البته اگه مادرها بودند اول خودشون زهره ترک می‌شدند وقتی می‌دیدند شازده پسرشون می‌خواد با این وضع از صخره بیاد پایین!!!
یکی از بچه‌ها که ترس برش غالب شده بود از پایین اومدن امتناع کرد و هرچی مربی تلاش کرد زیر بار نرفت که نرفت!!
قرار بود همین عملیات رو با هلیکوپتر هم انجام بدیم که بخاطر فراخوان عملیات بدر لغو شد و از فراگیری آن محروم شدیم!!!
#راپل
#هلی_برن
#آموزش_سخت
#شوشتر
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍1