از مارون تا مجنون : نقش مردم بهبهان در جنگ ایران و عراق
*فهرست پایگاههای شکاری نیروی هوایی ارتش(Iranian Fighter Bases) :
پایگاه یکم شکاری مهرآباد (تهران) شکاری ترابری شهید لشگری مهرآباد
پایگاه دوم شکاری شهید فکوری تبریز
پایگاه سوم شکاری شهید نوژه همدان
پایگاه چهارم شکاری شهید وحدتی دزفول
پایگاه پنجم شکاری شهید اردستانی امیدیه
پایگاه ششم شکاری شهید یاسینی بوشهر
پایگاه هفتم شکاری ترابری شهید دوران شیراز
پایگاه هشتم شکاری سرلشکر شهید عباس بابایی اصفهان
پایگاه نهم شکاری شهید عبدالکریمیبندر عباس
پایگاه دهم شکاری برادران شهید دل حامد کنارک
پایگاه یازدهم شکاری تهران
پایگاه دوازدهم شکاری شهید حسینی بیرجند
پایگاه سیزدهم شکاری زاهدان
پایگاه چهاردهم شکاری شهید حبیبی مشهد
پایگاه پانزدهم شکاری کرمانشاه
پایگاه شانزدهم شکاری کرمان
پایگاه هفدهم شکاری مسجد سلیمان
#قسمت_2
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#بهبهان
@safeer59
@Najaf46
www.safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
*فهرست پایگاههای شکاری نیروی هوایی ارتش(Iranian Fighter Bases) :
پایگاه یکم شکاری مهرآباد (تهران) شکاری ترابری شهید لشگری مهرآباد
پایگاه دوم شکاری شهید فکوری تبریز
پایگاه سوم شکاری شهید نوژه همدان
پایگاه چهارم شکاری شهید وحدتی دزفول
پایگاه پنجم شکاری شهید اردستانی امیدیه
پایگاه ششم شکاری شهید یاسینی بوشهر
پایگاه هفتم شکاری ترابری شهید دوران شیراز
پایگاه هشتم شکاری سرلشکر شهید عباس بابایی اصفهان
پایگاه نهم شکاری شهید عبدالکریمیبندر عباس
پایگاه دهم شکاری برادران شهید دل حامد کنارک
پایگاه یازدهم شکاری تهران
پایگاه دوازدهم شکاری شهید حسینی بیرجند
پایگاه سیزدهم شکاری زاهدان
پایگاه چهاردهم شکاری شهید حبیبی مشهد
پایگاه پانزدهم شکاری کرمانشاه
پایگاه شانزدهم شکاری کرمان
پایگاه هفدهم شکاری مسجد سلیمان
#قسمت_2
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#بهبهان
@safeer59
@Najaf46
www.safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
👍1
از مارون تا مجنون : نقش مردم بهبهان در جنگ ایران و عراق
موقعیت ارتباطی منحصر به فرد بهبهان
موقعیت بهبهان مانند چهار راهی بود که استانهای خوزستان ، فارس ، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد را به هم متصل میسازد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامیدر 22 بهمن 1357 و تا اواسط دهه ۷۰ شمسی (دوره دوم دولت سازندگی ) تنها راه ارتباطی ترانزیتی جنوب-تهران در استان خوزستان به مرکز جاده سراسری بود (که راه آهن سراسری نیز موازی و در مجاورت آن قرار داشت) که از بنادر جنوب ، اهواز و اندیمشک گذشته و با عبور از استان های لرستان و مرکزی به تهران و سایر نقاط متصل میشد که هر گونه اخلال در این مسیر منجر به مسدود شدن این مسیر ترانزیت و حیاتی میشده و میتوانست نقل و انتقال نیرو و حمل و نقل کالا پشتیبانی و لجستیکی جبهه را با مشکل روبرو ساخته و خسارات جبران ناپذیری را در پی داشته باشد ؛ در این زمان جاده بهبهان-دوگنبدان-شیراز راه جایگزین و آلترناتیوی برای دسترسی به سایر نقاط ایران بود که با توجه به کوهستانی بودن مسیر و پیچ و خم های زیاد آن زمان و شرایط سخت تری را برای دسترسی متحمل میشدند به جز این دو مورد راه وصولی جایگزین دیگری برای عزیمت به سایر نقاط وجود نداشت.
ارتش بعث عراق که فلش اصلی حمله رعد آسای خود را بر روی استان خوزستان متمرکز نموده تا با تصرف این منطقه مهم تنگنای ژئوپلیتیکی خود را در زمینه دسترسی به سواحل مناسب برای دسترسی به آب های آزاد رفع نموده و از طرف دیگر با تسلط بر این استان و قطع ارتباط این استان که درآمد و بودجه کشور متکی به آن بود زمینه براندازی نظام و فروپاشی کشور ایران را فراهم آورد . در همان روزهای ابتدایی جنگ با پیشروی ارتش متجاوز بعثی به مرزهای ایران و محور خوزستان جاده سراسری جنوب به شمال از طریق ارتفاعات منطقه در غرب ساحل کرخه در دید و تیر آتش توپخانه دشمن قرار گرفته و امکان تردد و ارتباط زمینی در محدوده خوزستان را سخت و مشکل ساخته که از ریسک خطر بالایی برخوردار بود ؛ در این زمان با توجه به شرایط اضطراری پیش آمده و لزوم حمایت و پشتیبانی از استان خوزستان ، نقل و انتقالات نیرو و همچنین تخلیه مهاجرین جنگی از تنها مسیر جایگزین با عبور از بهبهان صورت میگرفت که از طریق گچساران به شیراز و سایر نقاط میهن اسلامیمان متصل میشدند و این پشتیبانی تدارکاتی و لجستیکی تا پایان دوره هشت ساله جنگ ادامه یافت ؛ البته این اقدام به لحاظ تاریخی نیز قبلاً مورد استفاده نیروهای دولتی برای سرکوب غائله شیخ خزعل مورد استفاده قرار گرفته و بعد از جنگ نیز مورد استفاده مکرر برای استفاده بود.
در این زمان مردم غیر نظامیشهرهای مرزی استان خوزستان که مورد تهاجم ارتش بعثی قرار گرفته و خانه و کاشانه و عزیزان خود را در نتیجه آتش دشمن از دست داده بودند در حالی که اکثراً نتوانسته بودند ابتدایی ترین ملزومات زندگی شخصی را با خود به همراه بیاورند در جستجوی مکانی امن با تحمل شرایط مشقت بار خود را به بهبهان رسانده و عده کثیری از آنها در شهر بهبهان تا پایان جنگ ماندگار شده و بقیه مهاجرین نیز ادامه سفر داده و در سایر شهرها و نقاط ایران استقرار یافتند.
#قسمت_3
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#موقعیت_جغرافیایی_بهبهان
@safeer59
@Najaf46
www.safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
موقعیت ارتباطی منحصر به فرد بهبهان
موقعیت بهبهان مانند چهار راهی بود که استانهای خوزستان ، فارس ، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد را به هم متصل میسازد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامیدر 22 بهمن 1357 و تا اواسط دهه ۷۰ شمسی (دوره دوم دولت سازندگی ) تنها راه ارتباطی ترانزیتی جنوب-تهران در استان خوزستان به مرکز جاده سراسری بود (که راه آهن سراسری نیز موازی و در مجاورت آن قرار داشت) که از بنادر جنوب ، اهواز و اندیمشک گذشته و با عبور از استان های لرستان و مرکزی به تهران و سایر نقاط متصل میشد که هر گونه اخلال در این مسیر منجر به مسدود شدن این مسیر ترانزیت و حیاتی میشده و میتوانست نقل و انتقال نیرو و حمل و نقل کالا پشتیبانی و لجستیکی جبهه را با مشکل روبرو ساخته و خسارات جبران ناپذیری را در پی داشته باشد ؛ در این زمان جاده بهبهان-دوگنبدان-شیراز راه جایگزین و آلترناتیوی برای دسترسی به سایر نقاط ایران بود که با توجه به کوهستانی بودن مسیر و پیچ و خم های زیاد آن زمان و شرایط سخت تری را برای دسترسی متحمل میشدند به جز این دو مورد راه وصولی جایگزین دیگری برای عزیمت به سایر نقاط وجود نداشت.
ارتش بعث عراق که فلش اصلی حمله رعد آسای خود را بر روی استان خوزستان متمرکز نموده تا با تصرف این منطقه مهم تنگنای ژئوپلیتیکی خود را در زمینه دسترسی به سواحل مناسب برای دسترسی به آب های آزاد رفع نموده و از طرف دیگر با تسلط بر این استان و قطع ارتباط این استان که درآمد و بودجه کشور متکی به آن بود زمینه براندازی نظام و فروپاشی کشور ایران را فراهم آورد . در همان روزهای ابتدایی جنگ با پیشروی ارتش متجاوز بعثی به مرزهای ایران و محور خوزستان جاده سراسری جنوب به شمال از طریق ارتفاعات منطقه در غرب ساحل کرخه در دید و تیر آتش توپخانه دشمن قرار گرفته و امکان تردد و ارتباط زمینی در محدوده خوزستان را سخت و مشکل ساخته که از ریسک خطر بالایی برخوردار بود ؛ در این زمان با توجه به شرایط اضطراری پیش آمده و لزوم حمایت و پشتیبانی از استان خوزستان ، نقل و انتقالات نیرو و همچنین تخلیه مهاجرین جنگی از تنها مسیر جایگزین با عبور از بهبهان صورت میگرفت که از طریق گچساران به شیراز و سایر نقاط میهن اسلامیمان متصل میشدند و این پشتیبانی تدارکاتی و لجستیکی تا پایان دوره هشت ساله جنگ ادامه یافت ؛ البته این اقدام به لحاظ تاریخی نیز قبلاً مورد استفاده نیروهای دولتی برای سرکوب غائله شیخ خزعل مورد استفاده قرار گرفته و بعد از جنگ نیز مورد استفاده مکرر برای استفاده بود.
در این زمان مردم غیر نظامیشهرهای مرزی استان خوزستان که مورد تهاجم ارتش بعثی قرار گرفته و خانه و کاشانه و عزیزان خود را در نتیجه آتش دشمن از دست داده بودند در حالی که اکثراً نتوانسته بودند ابتدایی ترین ملزومات زندگی شخصی را با خود به همراه بیاورند در جستجوی مکانی امن با تحمل شرایط مشقت بار خود را به بهبهان رسانده و عده کثیری از آنها در شهر بهبهان تا پایان جنگ ماندگار شده و بقیه مهاجرین نیز ادامه سفر داده و در سایر شهرها و نقاط ایران استقرار یافتند.
#قسمت_3
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#موقعیت_جغرافیایی_بهبهان
@safeer59
@Najaf46
www.safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
👍2
از مارون تا مجنون : نقش مردم بهبهان در جنگ ایران و عراق
موقعیت ارتباطی منحصر به فرد بهبهان
#قسمت_3
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#موقعیت_جغرافیایی_بهبهان
@safeer59
@Najaf46
www.safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
موقعیت ارتباطی منحصر به فرد بهبهان
#قسمت_3
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#موقعیت_جغرافیایی_بهبهان
@safeer59
@Najaf46
www.safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
از مارون تا مجنون : نقش مردم بهبهان در جنگ ایران و عراق
انقلاب اسلامیدر بهبهان
بهبهان از دیرباز جزو شهرهای سیاسی ایران بوده است، بعنوان مثال میتوان از رهبر جنبش مشروطیت، آیت الله سید عبدالله بهبهانی که از اهالی همین دیار بوده است، نام برد. در سال ۱۳۴۲ و بدنبال حرکت ۱۵ خرداد، سخنرانی هایی توسط آقایان شیخ معصومیو شیخ سید محمد حسین موسوی انجام شد. در سال ۱۳۴۳ و بدنبال تبعید امام (ره) به ترکیه، طلبه های بهبهانی مقیم قم در حمایت از امام اطلاعیه ای صادر کردند و همزمان در بهبهان نیز فرهنگیان سیاسی – مذهبی که فعالیت های سیاسی داشتند از امام حمایت کردند که این اقدامات منجر به تبعید آقای جواد رشیدیان شد.
اولین تظاهرات ضد رژیم در بهبهان توسط بچههای دانشجوی انقلابی که بعدها هسته کانون را تشکیل دادند در سال ۱۳۵۵ شمسی برگزار شد که این تظاهرات اعتراضی قبل از تظاهرات مردم قم بود ،محل تجمع و شروع تظاهرات در روبروی درب مسجدسلطان محراب در کوچه گودکلو روبروی مغازه زکیپور صورت گرفت ، دانشجویان و انقلابیون مبارز یکی بعد از دیگری در حالی که کلاه لبهدار داشته دور هم جمع شده که مجموعاً ۳۰ تا ۴۰ نفر میشدند و شروع به شعار دادن علیه رژیم پهلوی شده و بعد از ورود به خیابان پهلوی (عدالت) و گذشتن از فلکه ششم بهمن (شهید جوانمردی) تا مسجد سید فقیه نیز تظاهرات خود را ادامه دادند که با خبردار شدن نیروهای شهربانی و حضور آنها افراد تظاهرکننده هر کدام به سوی فرار نموده و کسی دستگیر نشد اما این واقعه یک شوک به بهبهان وارد نموده و در سطح شهر پیچید. و از این زمان به بعد فعالیت های مذهبی در بهبهان وارد مرحله جدیدی شد، این فعالیت ها بطور گسترده در سطح دبیرستانهای بهبهان شکل گرفت. از جمله حرکت هایی که این شور مذهبی – سیاسی را در آن دوران تقویت میکرد، فعال شدن کتابخانه های مذهبی بود که مملو از جوانان مشتاقی بود که حتی برای خواندن کتاب های مذهبی که توسط روشنفکرانی همچون آیت الله مطهری، دکتر شریعی، جلال الدین فارسی و … تالیف شده بود،در صف های طولانی میایستاند.این کتابها علاوه بر مضامین مذهبی، اغلب رنگ و بوی سیاسی نیز داشتند که از جمله میتوان به کتاب” انقلاب تکاملی اسلام”نوشته جلال الدین فارسی،اشاره کرد.
ازکتابخانه های فعال آن دوران در بهبهان، میتوان به کتابخانه امامزاده ابراهیمع ، کتابخانه مسجد امام جعفرصادقع ، کتابخانه مسجد حضرت ولی عصر(عج) و کتابخانه مسجد حضرت ابوالفضلع اشاره کرد.در مسجد حضرت ابوالفضلع علاوه بر کتابخانه کلاسهای مذهبی که بعضا باعث شکل گیری تجمعات جوانان میشد.از جمله مساجد فعال آن زمان، مسجد امام محمدباقرع با حضور شیخ محمد دعاوی و مسجد سبزپوشان با حضور شیخ عبدالکریم بخردیان بودند که محل حضور پرشور جوانان بهبهانی بوده و با تشکیل کلاسهای مختلف مذهبی- سیاسی گام موثری در حرکت های انقلابی در بهبهان بوده است.
مبارزات مردم شهرستان همزمان با قیام ملت ایران بر علیه رژیم ستمشاهي آغاز و در سالهای 1356 و 1357 به اوج خود رسید. رویدادهای این ایام ، نشان از حضور گسترده همه اقشار و صنوف در این قیام دارد.در مهرماه ۵۶، شیخ علی اکبر رضوانی به بهبهان دعوت شد و سه شب در صحن مطهر امامزاده ابراهیم ع به سخنرانی پرداخت. شور انقلابی نهفته در سخنرانی ایشان باعث شد که هر شبی که از سخنرانی ایشان میگذشت جمعیت حاضر در پای منبر ایشان که اغلب از جوانان بهبهانی بودند، بیشتر و بیشتر شود. به جرات میتوان گفت این سخنرانی نقطه آغازی جدی برای شروع و جرقه انقلاب در بهبهان شد. نشان به آن نشان که قرار بود این سخنرانی ها بیش از سه شب ادامه پیدا کند ولی شهربانی بشدت احساس خطر کرده بود و در حالی که شب چهارم سخنرانی سیل عظیمیاز جمعیت در صحن امامزاده ابراهیمع برای شنیدن سخنرانی آماده میشدند، شیخ محمدحسین مجتهدی پای تریبون میرود و خبر از لغو مراسم توسط شهربانی میدهد، اعلام همین موضوع کافی بود تا شعارهایی علیه رژیم از گوشه و کنار جمعیت بلند شود.دوشنبه، نهم آبان 1356، به دعوت هفده تن از روحانیان بهبهان، مجلس ترحیمیبه مناسبت درگذشت مشکوک حاج سیدمصطفی خمینی در مسجد سیدفقیه این شهر برگزار شد. در این مراسم، یک روحانی درباره نقش روحانیت در جامعه سخنرانی کرد..... ادامه دارد
#قسمت_4
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#انقلاب_اسلامی_در_بهبهان
@safeer59
@Najaf46
www.safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
انقلاب اسلامیدر بهبهان
بهبهان از دیرباز جزو شهرهای سیاسی ایران بوده است، بعنوان مثال میتوان از رهبر جنبش مشروطیت، آیت الله سید عبدالله بهبهانی که از اهالی همین دیار بوده است، نام برد. در سال ۱۳۴۲ و بدنبال حرکت ۱۵ خرداد، سخنرانی هایی توسط آقایان شیخ معصومیو شیخ سید محمد حسین موسوی انجام شد. در سال ۱۳۴۳ و بدنبال تبعید امام (ره) به ترکیه، طلبه های بهبهانی مقیم قم در حمایت از امام اطلاعیه ای صادر کردند و همزمان در بهبهان نیز فرهنگیان سیاسی – مذهبی که فعالیت های سیاسی داشتند از امام حمایت کردند که این اقدامات منجر به تبعید آقای جواد رشیدیان شد.
اولین تظاهرات ضد رژیم در بهبهان توسط بچههای دانشجوی انقلابی که بعدها هسته کانون را تشکیل دادند در سال ۱۳۵۵ شمسی برگزار شد که این تظاهرات اعتراضی قبل از تظاهرات مردم قم بود ،محل تجمع و شروع تظاهرات در روبروی درب مسجدسلطان محراب در کوچه گودکلو روبروی مغازه زکیپور صورت گرفت ، دانشجویان و انقلابیون مبارز یکی بعد از دیگری در حالی که کلاه لبهدار داشته دور هم جمع شده که مجموعاً ۳۰ تا ۴۰ نفر میشدند و شروع به شعار دادن علیه رژیم پهلوی شده و بعد از ورود به خیابان پهلوی (عدالت) و گذشتن از فلکه ششم بهمن (شهید جوانمردی) تا مسجد سید فقیه نیز تظاهرات خود را ادامه دادند که با خبردار شدن نیروهای شهربانی و حضور آنها افراد تظاهرکننده هر کدام به سوی فرار نموده و کسی دستگیر نشد اما این واقعه یک شوک به بهبهان وارد نموده و در سطح شهر پیچید. و از این زمان به بعد فعالیت های مذهبی در بهبهان وارد مرحله جدیدی شد، این فعالیت ها بطور گسترده در سطح دبیرستانهای بهبهان شکل گرفت. از جمله حرکت هایی که این شور مذهبی – سیاسی را در آن دوران تقویت میکرد، فعال شدن کتابخانه های مذهبی بود که مملو از جوانان مشتاقی بود که حتی برای خواندن کتاب های مذهبی که توسط روشنفکرانی همچون آیت الله مطهری، دکتر شریعی، جلال الدین فارسی و … تالیف شده بود،در صف های طولانی میایستاند.این کتابها علاوه بر مضامین مذهبی، اغلب رنگ و بوی سیاسی نیز داشتند که از جمله میتوان به کتاب” انقلاب تکاملی اسلام”نوشته جلال الدین فارسی،اشاره کرد.
ازکتابخانه های فعال آن دوران در بهبهان، میتوان به کتابخانه امامزاده ابراهیمع ، کتابخانه مسجد امام جعفرصادقع ، کتابخانه مسجد حضرت ولی عصر(عج) و کتابخانه مسجد حضرت ابوالفضلع اشاره کرد.در مسجد حضرت ابوالفضلع علاوه بر کتابخانه کلاسهای مذهبی که بعضا باعث شکل گیری تجمعات جوانان میشد.از جمله مساجد فعال آن زمان، مسجد امام محمدباقرع با حضور شیخ محمد دعاوی و مسجد سبزپوشان با حضور شیخ عبدالکریم بخردیان بودند که محل حضور پرشور جوانان بهبهانی بوده و با تشکیل کلاسهای مختلف مذهبی- سیاسی گام موثری در حرکت های انقلابی در بهبهان بوده است.
مبارزات مردم شهرستان همزمان با قیام ملت ایران بر علیه رژیم ستمشاهي آغاز و در سالهای 1356 و 1357 به اوج خود رسید. رویدادهای این ایام ، نشان از حضور گسترده همه اقشار و صنوف در این قیام دارد.در مهرماه ۵۶، شیخ علی اکبر رضوانی به بهبهان دعوت شد و سه شب در صحن مطهر امامزاده ابراهیم ع به سخنرانی پرداخت. شور انقلابی نهفته در سخنرانی ایشان باعث شد که هر شبی که از سخنرانی ایشان میگذشت جمعیت حاضر در پای منبر ایشان که اغلب از جوانان بهبهانی بودند، بیشتر و بیشتر شود. به جرات میتوان گفت این سخنرانی نقطه آغازی جدی برای شروع و جرقه انقلاب در بهبهان شد. نشان به آن نشان که قرار بود این سخنرانی ها بیش از سه شب ادامه پیدا کند ولی شهربانی بشدت احساس خطر کرده بود و در حالی که شب چهارم سخنرانی سیل عظیمیاز جمعیت در صحن امامزاده ابراهیمع برای شنیدن سخنرانی آماده میشدند، شیخ محمدحسین مجتهدی پای تریبون میرود و خبر از لغو مراسم توسط شهربانی میدهد، اعلام همین موضوع کافی بود تا شعارهایی علیه رژیم از گوشه و کنار جمعیت بلند شود.دوشنبه، نهم آبان 1356، به دعوت هفده تن از روحانیان بهبهان، مجلس ترحیمیبه مناسبت درگذشت مشکوک حاج سیدمصطفی خمینی در مسجد سیدفقیه این شهر برگزار شد. در این مراسم، یک روحانی درباره نقش روحانیت در جامعه سخنرانی کرد..... ادامه دارد
#قسمت_4
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#انقلاب_اسلامی_در_بهبهان
@safeer59
@Najaf46
www.safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
👍2
از مارون تا مجنون : نقش مردم بهبهان در جنگ ایران و عراق
انقلاب اسلامیدر بهبهان
#قسمت_4
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#انقلاب_اسلامی_در_بهبهان
@safeer59
@Najaf46
www.safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
انقلاب اسلامیدر بهبهان
#قسمت_4
#از_مارون_تا_مجنون
#نقش_بهبهان_در_دفاع_مقدس
#نجف_زراعت_پیشه
#مسعود_سرحدی
#انقلاب_اسلامی_در_بهبهان
@safeer59
@Najaf46
www.safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59
👍2
پیشگویی و پیش بینی جنگ با احادیث
مصدر ، ماشاالله و زراعت پیشه،نجف
دوران دفاع مقدس بازار حدیث و روایت داغ بود و از برافراشته شدن پرچمی سیاه از خراسان ، فتح بصره تا کربلا و بعدش ....... مرتب و در مقاطع زمانی مختلف ذکر می شد و مسئولان تبلیغات و عقیدتی سیاسی نیز در تجمعات رزمندگان حین نماز ، برگزاری دعا و بخصوص هنگام اعزام به مناطق عملیاتی یادآور می شدند و درخواست می کردند که باید آماده پیشروی های سریع و برق آسا و غنائم زیاد را داشته باشید یکی از این آمادگی ها یادگیری رانندگی برای عقب آوردن وسائط نقلیه از تانک ، نفربر ، جیپ و .... بود ؛ از طرف دیگر برخی اوقات هنگام اعزام به منطقه عملیاتی رزمندگان مقداری پول که همراه داشتند می گفتند برای خرید در شهرهای تصرف شده استفاده کنیم اما بعدش با خنده عنوان می کردند که آن شهرها قابلیت خرید با پول ایرانی نیست و باید پول عراقی (دینار) تهیه نماییم خلاصه آن ساعات و لحظات عجیب و با شور و نشاطی بود.
در آستانه عملیات کربلای 4 که گردان فجر به فرماندهی شهید حاج کمال صادقی آموزش های سختی را در پلاژ اندیمشک پشت سر گذرانده و آماده حضور در عملیات کربلای 4 در محور ابوالخصیب به عنوان نیروی پشتیبان جهت گسترش منطقه بود بازار حرف و حدیث و ..... داغ و داغ بود ، اقای اسلامی که آنروزها صوت دعا و تفسیر اخبار سیاسیش نقل همه مجالس بود و انصافاً یک سر و گردن از همه تحلیل گران آن روزها بالا تر بود رو به ابول سی (شهید ابوالقاسم دهدار پور) فرمانده گروهان امام عی ع کرد و گفت :
"ابول به همه بچه ها رانندگی یاد بده ، روایت داریم این قدر غنیمت میگیریم که باید همه رزمندگان رانندگی بلد باشند تا بتونن غنائم را عقب بیارن ! "
و همه در فکر این بودند تا با آموزش های متنوع بتوانند در خور عملیات بزرگ سرنوشت ساز قدمی بزرگ بردارند ..........
اما اون عملیات چنان شکست سختی خورد که بچه های غواص و خط شکن نیز خودشونم اکثرا برنگشتن !!
بعد از برگشت به پلاژ با توقف عملیات کربلای 4 بچه ها از آقای اسلامی پرسیدند : چرا اینطور شد ؟ این روایت و حدیث که برعکس شد؟!
وی گفت: اغا شیمیایی خرابش کرد !!!!
همانطور که می دانید غواصان کربلای 4 در ساحل غربی شهید و اسیر شدند و رزمندگان مستقر در ساحل شرقی در آبادان و خرمشهر به شدت شیمیایی و آسیب دیدند ؛ این پیش بینی و پیش گویی ها مختص عملیات کربلای 4 نبود و عملیات رمضان ، خیبر و برخی عملیات های دیگر نیز همین امر ادامه داشت.
#پیشگویی
#روایت_حدیث
#گردان_فجر
#شهید_ابوالقاسم_دهدارپور
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
مصدر ، ماشاالله و زراعت پیشه،نجف
دوران دفاع مقدس بازار حدیث و روایت داغ بود و از برافراشته شدن پرچمی سیاه از خراسان ، فتح بصره تا کربلا و بعدش ....... مرتب و در مقاطع زمانی مختلف ذکر می شد و مسئولان تبلیغات و عقیدتی سیاسی نیز در تجمعات رزمندگان حین نماز ، برگزاری دعا و بخصوص هنگام اعزام به مناطق عملیاتی یادآور می شدند و درخواست می کردند که باید آماده پیشروی های سریع و برق آسا و غنائم زیاد را داشته باشید یکی از این آمادگی ها یادگیری رانندگی برای عقب آوردن وسائط نقلیه از تانک ، نفربر ، جیپ و .... بود ؛ از طرف دیگر برخی اوقات هنگام اعزام به منطقه عملیاتی رزمندگان مقداری پول که همراه داشتند می گفتند برای خرید در شهرهای تصرف شده استفاده کنیم اما بعدش با خنده عنوان می کردند که آن شهرها قابلیت خرید با پول ایرانی نیست و باید پول عراقی (دینار) تهیه نماییم خلاصه آن ساعات و لحظات عجیب و با شور و نشاطی بود.
در آستانه عملیات کربلای 4 که گردان فجر به فرماندهی شهید حاج کمال صادقی آموزش های سختی را در پلاژ اندیمشک پشت سر گذرانده و آماده حضور در عملیات کربلای 4 در محور ابوالخصیب به عنوان نیروی پشتیبان جهت گسترش منطقه بود بازار حرف و حدیث و ..... داغ و داغ بود ، اقای اسلامی که آنروزها صوت دعا و تفسیر اخبار سیاسیش نقل همه مجالس بود و انصافاً یک سر و گردن از همه تحلیل گران آن روزها بالا تر بود رو به ابول سی (شهید ابوالقاسم دهدار پور) فرمانده گروهان امام عی ع کرد و گفت :
"ابول به همه بچه ها رانندگی یاد بده ، روایت داریم این قدر غنیمت میگیریم که باید همه رزمندگان رانندگی بلد باشند تا بتونن غنائم را عقب بیارن ! "
و همه در فکر این بودند تا با آموزش های متنوع بتوانند در خور عملیات بزرگ سرنوشت ساز قدمی بزرگ بردارند ..........
اما اون عملیات چنان شکست سختی خورد که بچه های غواص و خط شکن نیز خودشونم اکثرا برنگشتن !!
بعد از برگشت به پلاژ با توقف عملیات کربلای 4 بچه ها از آقای اسلامی پرسیدند : چرا اینطور شد ؟ این روایت و حدیث که برعکس شد؟!
وی گفت: اغا شیمیایی خرابش کرد !!!!
همانطور که می دانید غواصان کربلای 4 در ساحل غربی شهید و اسیر شدند و رزمندگان مستقر در ساحل شرقی در آبادان و خرمشهر به شدت شیمیایی و آسیب دیدند ؛ این پیش بینی و پیش گویی ها مختص عملیات کربلای 4 نبود و عملیات رمضان ، خیبر و برخی عملیات های دیگر نیز همین امر ادامه داشت.
#پیشگویی
#روایت_حدیث
#گردان_فجر
#شهید_ابوالقاسم_دهدارپور
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍2
پیشگویی و پیش بینی جنگ با احادیث
مصدر ، ماشاالله و زراعت پیشه،نجف
#پیشگویی
#روایت_حدیث
#گردان_فجر
#شهید_ابوالقاسم_دهدارپور
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
مصدر ، ماشاالله و زراعت پیشه،نجف
#پیشگویی
#روایت_حدیث
#گردان_فجر
#شهید_ابوالقاسم_دهدارپور
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍2
یاد خاطراتی که از ذهن در حال محو شدن است
این روزها دیگر کمتر کسی سراغ روزهای خاطره انگیز دفاع مقدس را می گیرد شاید هم حق داشته باشند مردم با مشکلات عدیده ای دست و پنج های نرم می کنند که گویی پایانی بر آن متصور نیست.......
رزمندگان و ایثارگران دفاع مقدس هم که آن چنان در پیچ و خم دنیا گم شده اند و خرمن خرمن سوالات بی جواب روبروی آنهاست که دیگر فرصتی برای بیان خاطرات نمی بینند و بهتر بگویم بر اثر گذشت زمان از ذهن ها در حال فراموشی است....
از طرف دیگر بیان خاطرات را به نوعی در تضاد با خواسته های خود در دوران دفاع مقدس می بینند و مهمتر این که نسل جوان با مشاهده این ایثار و فداکاری ها آن را در تضاد کامل با عملکرد مسئولین و نتایج کارکردهای آنان در جامعه پیش رو می بینند......
امروزه شهیدان ، ایثارگران و میراث آنان را چماقی برای کوبیدن عقاید سیاسی مخالف خویش نموده ایم و با لطایف الحیل سعی کرده شهدا و ایثارگران را مصادره و به خود اختصاص دهیم.....
اما کسی نمی پرسد :
هدف چه بود؟
چه کاری می خواست بشود؟
آیا رزمندگان و ایثارگران در پیچ و خم زندگی فراموش شدند یا نه؟
آیا کسی از فرزندان شهدا از فردای تمام شدن قیل و قال مراسم های رنگین و تبلیغاتی خبری گرفت؟
آیا کسی از جانبازان به خصوص شیمیایی و اعصاب روان درمان به صرف پرداخت هزینه دارو آنهم در شرایط تحریم و نایاب شدن سراغی گرفت؟
آیا مسئولین ما نبودند که تنها با دادن یک سهمیه شرکت در دانشگاه که آنهم در عمل اما و اگر داشت و در نهایت منجر به تقابل ایثارگران با دیگر آحاد جامعه شد.....
این رسمش نبود.....
اما
این هم بگذرد و .......
#آسیب_شناسی
#خاطرات_جنگ
#تحریف_اغراق
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
این روزها دیگر کمتر کسی سراغ روزهای خاطره انگیز دفاع مقدس را می گیرد شاید هم حق داشته باشند مردم با مشکلات عدیده ای دست و پنج های نرم می کنند که گویی پایانی بر آن متصور نیست.......
رزمندگان و ایثارگران دفاع مقدس هم که آن چنان در پیچ و خم دنیا گم شده اند و خرمن خرمن سوالات بی جواب روبروی آنهاست که دیگر فرصتی برای بیان خاطرات نمی بینند و بهتر بگویم بر اثر گذشت زمان از ذهن ها در حال فراموشی است....
از طرف دیگر بیان خاطرات را به نوعی در تضاد با خواسته های خود در دوران دفاع مقدس می بینند و مهمتر این که نسل جوان با مشاهده این ایثار و فداکاری ها آن را در تضاد کامل با عملکرد مسئولین و نتایج کارکردهای آنان در جامعه پیش رو می بینند......
امروزه شهیدان ، ایثارگران و میراث آنان را چماقی برای کوبیدن عقاید سیاسی مخالف خویش نموده ایم و با لطایف الحیل سعی کرده شهدا و ایثارگران را مصادره و به خود اختصاص دهیم.....
اما کسی نمی پرسد :
هدف چه بود؟
چه کاری می خواست بشود؟
آیا رزمندگان و ایثارگران در پیچ و خم زندگی فراموش شدند یا نه؟
آیا کسی از فرزندان شهدا از فردای تمام شدن قیل و قال مراسم های رنگین و تبلیغاتی خبری گرفت؟
آیا کسی از جانبازان به خصوص شیمیایی و اعصاب روان درمان به صرف پرداخت هزینه دارو آنهم در شرایط تحریم و نایاب شدن سراغی گرفت؟
آیا مسئولین ما نبودند که تنها با دادن یک سهمیه شرکت در دانشگاه که آنهم در عمل اما و اگر داشت و در نهایت منجر به تقابل ایثارگران با دیگر آحاد جامعه شد.....
این رسمش نبود.....
اما
این هم بگذرد و .......
#آسیب_شناسی
#خاطرات_جنگ
#تحریف_اغراق
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍2
شهدا ...........
خوشا به حالتان.....
رفتید و این روزهای تلخ تر از زهر را ندیدید.......
اما...
این هم بگذرد و .......
#آسیب_شناسی
#خاطرات_جنگ
#تحریف_اغراق
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
خوشا به حالتان.....
رفتید و این روزهای تلخ تر از زهر را ندیدید.......
اما...
این هم بگذرد و .......
#آسیب_شناسی
#خاطرات_جنگ
#تحریف_اغراق
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍2
هورالهویزه و میهمان های ناخوانده
راوی : نجف زراعت پیشه
بعد از عملیات خیبر در فروردین 1363 برای پدافندی از مناطق به دست آمده ما را به هورالهویزه منتقل نمودند این منطقه در غرب دشت آزادگان بوده و به مثابه یک دریا از آبهای دجله ، فرات و کرخه بوجود آمده اما همین هور با هورهای دیگر از جنوب بغداد شروع و تا شمال بصره امتداد داشت .
پاسگاه شماره3 محل استقرار ما بود که از اتصال یونولیت ها به همدیگر تشکیل شده بود ومانند قطاری درون نیزارها درچند جهت گسترش و زبانه کمین آن مستقیما روبروی دشمن قرار داشت ، پست نگهبانی من ساعت 12 شب بود ، پاسگاه تازه تاسیس بود و امکانات چندانی نداشت ، پشت تیر بار بدون داشتن حفاظ و سنگر وجلوی خویش زل زده بودم و دو ساعت تمام این حالت حفظ شد چرا که امکان حمله دشمن ویا حضور غواصان اطلاعاتی ان وجود داشت وخوابیدن مساوی با کشته شدن و قطع سر بود و از همه مهمتر از دست دادن پاسگاه که ازنتایج عملیات خیبر بود می شد.
با برگشت به درون سنگر اجتماعی که با یک پتو روی آن پوشانده شده بود که آن هم به دلیل حفاظت از دست گرمای شدید هور بود از خستگی زیاد بدون این که پوتین را بیرون آورده و حتی با کلاه آهنی نشسته و خود را روی پتو و بالش درون سنگر ولو و رها کردم ، چشمتان روز بد نبیند دیدم سرم شروع به حرکت کرده و بعد از لحظاتی کله ما با کلاه آهنی روی ورق آهنی یونولیت ها صدای بزرگی ایجاد کرده و باعث شد خواب از کله ما بپرد ، بلافاصله با چراغ قوه ای کوچک که همراهم بود و با پوشش پتو روشنایی مختصری ایجاد کرده و لاک پشت بزرگی را مشاهده کردم که ما آن را با بالش عوضی گرفته و این موجود جاندار که خوابش را بر هم زده بودیم به دنبال پیدا کردن جای جدید به درون آب های هور رفت.
برای توصیف جغرافیای منطقه باید گفت : تابستان گرم و مرطوب بود، دهه شصت محور هورالعظیم از تنگه چزابه تا جزایر مجنون ، پشه کوره هایی که از سر شب سرکله یشان پیدا می شد وهیچ چیزی نمی توانست مانع نیش زدن واذیت وازار آنان شود ، حتی مالیدن پمادهای مخصوص خارجی ضد حشرات ، پوشش کامل بودن با بادگیر ،جوراب و پوتین ، پوشیدن سر وکله با چفیه وکلاه و دستکش آن هم در گرمای بالای 60 درجه و رطوبت هوای 100 درجه نیز اثری نداشت و در حقیقت انسان را کلافه و روانی می کردند.
با روشن شدن هوا سر و کله خرمگس ها پیدا می شد که حتی روی لباس های ضخیم نظامی هم نشسته و هیچ کاری نمی توانست مانع اقدام آنها شود حتی با کوبیدن دست روی کله آنها که به دیار دگر روانه می شدند نمی توانست مانع فعالیت و نیش زدن و در نتیجه خون آوردن روی بدن ما شوند و به عبارتی روزانه بارها و بارها خود را بدن ما و مخصوصاً دست و پا رسانده و تا خون نمی آوردند دست بردار نبودند...
برای رهایی از شر گرما و شرجی خفه کننده و پشه های بزرگ خرمگس هوس می کردیم درون ابهای هور بپریم تا اندکی خنک شده و نفسی تازه نماییم که یکدفعه می گفتند آب هور به دلیل استفاده بیش از حد دشمن از مواد شیمیایی و گلوله های انفجاری آلوده بوده و از طرف دیگر به دلیل دفع فضولات انسانی در آب هور بر آلودگی آن افزوده و خیلی شسته و رفته به ما می گفتند می گفتند:
اقا شنا نکنید ، آب هور الوده است ، 72 مرض به دنبال خود می آورد ؛ ما هم که چند برگ رساله مان هنوز سفید بود در حالیکه لباس ها را از تن بیرون می آوردیم فریاد می زدیم : تدارکات تدارکات در حدیث آمده که کشمش درمان همه دردها می باشد و 72 مرض را دفع می کند پس این به آن در ، و در صورتی که مرض های فوق به سراغمان بیاید با کشمش به جنگ آن می رویم.
البته خداییش روزهای طولانی ماندن در روی یک مکان کوچک و باریک در میان هور گسترده مملو از نیزار و گرما و شرجی وحشتناک که بسیاری از اوقات نیز نه امکان تماس بیسیمی بود و نه ارتباط با قایق ، و حتی مجروحین احتمالی را نیز نمی توانستیم به دلیل شرایط حساس به عقبه منتقل نماییم زیرا که دشمن از موقعیت پاسگاه آگاه و آن را مورد حمله با اداوات و یا در جهت تصرف آن نیروهایش را روانه می کرد.
درون آب در حال شنا کردن و به عبارتی گذران اوقات فراغت بچه ها که یکدفعه صدای ناله برخی بلند می شد چی شد ؟ اتفاقی افتاد بله چون با میهمانان ناخوانده دیگری در هور روبرو می شدی که در آب میدان جولان آنان بود بله ، ابهای هور دارای ماهی های سیاه سبیلو کوچک و متوسطی بود که به دیشلمبو معروف بودند و در صورت گاز گرفتن، دردی به انسان عارض می شد که دقایق طولانی انسان را زمین گیر کرده و به واقع بگویم اشک و جیغ بچه ها را بیرون می آورد.
همین ماهی ها البته عامل تصفیه هور نیز به شمار می رفتند چرا که تمام فضولات انسانی دفع شده در سرویس های دستشویی و سایر ضایعات را به صورت کامل می بلعیدند و اگر این ها نبودند بعد از مدت کمی منطقه هور غیر قابل ماندن بود.
راوی : نجف زراعت پیشه
بعد از عملیات خیبر در فروردین 1363 برای پدافندی از مناطق به دست آمده ما را به هورالهویزه منتقل نمودند این منطقه در غرب دشت آزادگان بوده و به مثابه یک دریا از آبهای دجله ، فرات و کرخه بوجود آمده اما همین هور با هورهای دیگر از جنوب بغداد شروع و تا شمال بصره امتداد داشت .
پاسگاه شماره3 محل استقرار ما بود که از اتصال یونولیت ها به همدیگر تشکیل شده بود ومانند قطاری درون نیزارها درچند جهت گسترش و زبانه کمین آن مستقیما روبروی دشمن قرار داشت ، پست نگهبانی من ساعت 12 شب بود ، پاسگاه تازه تاسیس بود و امکانات چندانی نداشت ، پشت تیر بار بدون داشتن حفاظ و سنگر وجلوی خویش زل زده بودم و دو ساعت تمام این حالت حفظ شد چرا که امکان حمله دشمن ویا حضور غواصان اطلاعاتی ان وجود داشت وخوابیدن مساوی با کشته شدن و قطع سر بود و از همه مهمتر از دست دادن پاسگاه که ازنتایج عملیات خیبر بود می شد.
با برگشت به درون سنگر اجتماعی که با یک پتو روی آن پوشانده شده بود که آن هم به دلیل حفاظت از دست گرمای شدید هور بود از خستگی زیاد بدون این که پوتین را بیرون آورده و حتی با کلاه آهنی نشسته و خود را روی پتو و بالش درون سنگر ولو و رها کردم ، چشمتان روز بد نبیند دیدم سرم شروع به حرکت کرده و بعد از لحظاتی کله ما با کلاه آهنی روی ورق آهنی یونولیت ها صدای بزرگی ایجاد کرده و باعث شد خواب از کله ما بپرد ، بلافاصله با چراغ قوه ای کوچک که همراهم بود و با پوشش پتو روشنایی مختصری ایجاد کرده و لاک پشت بزرگی را مشاهده کردم که ما آن را با بالش عوضی گرفته و این موجود جاندار که خوابش را بر هم زده بودیم به دنبال پیدا کردن جای جدید به درون آب های هور رفت.
برای توصیف جغرافیای منطقه باید گفت : تابستان گرم و مرطوب بود، دهه شصت محور هورالعظیم از تنگه چزابه تا جزایر مجنون ، پشه کوره هایی که از سر شب سرکله یشان پیدا می شد وهیچ چیزی نمی توانست مانع نیش زدن واذیت وازار آنان شود ، حتی مالیدن پمادهای مخصوص خارجی ضد حشرات ، پوشش کامل بودن با بادگیر ،جوراب و پوتین ، پوشیدن سر وکله با چفیه وکلاه و دستکش آن هم در گرمای بالای 60 درجه و رطوبت هوای 100 درجه نیز اثری نداشت و در حقیقت انسان را کلافه و روانی می کردند.
با روشن شدن هوا سر و کله خرمگس ها پیدا می شد که حتی روی لباس های ضخیم نظامی هم نشسته و هیچ کاری نمی توانست مانع اقدام آنها شود حتی با کوبیدن دست روی کله آنها که به دیار دگر روانه می شدند نمی توانست مانع فعالیت و نیش زدن و در نتیجه خون آوردن روی بدن ما شوند و به عبارتی روزانه بارها و بارها خود را بدن ما و مخصوصاً دست و پا رسانده و تا خون نمی آوردند دست بردار نبودند...
برای رهایی از شر گرما و شرجی خفه کننده و پشه های بزرگ خرمگس هوس می کردیم درون ابهای هور بپریم تا اندکی خنک شده و نفسی تازه نماییم که یکدفعه می گفتند آب هور به دلیل استفاده بیش از حد دشمن از مواد شیمیایی و گلوله های انفجاری آلوده بوده و از طرف دیگر به دلیل دفع فضولات انسانی در آب هور بر آلودگی آن افزوده و خیلی شسته و رفته به ما می گفتند می گفتند:
اقا شنا نکنید ، آب هور الوده است ، 72 مرض به دنبال خود می آورد ؛ ما هم که چند برگ رساله مان هنوز سفید بود در حالیکه لباس ها را از تن بیرون می آوردیم فریاد می زدیم : تدارکات تدارکات در حدیث آمده که کشمش درمان همه دردها می باشد و 72 مرض را دفع می کند پس این به آن در ، و در صورتی که مرض های فوق به سراغمان بیاید با کشمش به جنگ آن می رویم.
البته خداییش روزهای طولانی ماندن در روی یک مکان کوچک و باریک در میان هور گسترده مملو از نیزار و گرما و شرجی وحشتناک که بسیاری از اوقات نیز نه امکان تماس بیسیمی بود و نه ارتباط با قایق ، و حتی مجروحین احتمالی را نیز نمی توانستیم به دلیل شرایط حساس به عقبه منتقل نماییم زیرا که دشمن از موقعیت پاسگاه آگاه و آن را مورد حمله با اداوات و یا در جهت تصرف آن نیروهایش را روانه می کرد.
درون آب در حال شنا کردن و به عبارتی گذران اوقات فراغت بچه ها که یکدفعه صدای ناله برخی بلند می شد چی شد ؟ اتفاقی افتاد بله چون با میهمانان ناخوانده دیگری در هور روبرو می شدی که در آب میدان جولان آنان بود بله ، ابهای هور دارای ماهی های سیاه سبیلو کوچک و متوسطی بود که به دیشلمبو معروف بودند و در صورت گاز گرفتن، دردی به انسان عارض می شد که دقایق طولانی انسان را زمین گیر کرده و به واقع بگویم اشک و جیغ بچه ها را بیرون می آورد.
همین ماهی ها البته عامل تصفیه هور نیز به شمار می رفتند چرا که تمام فضولات انسانی دفع شده در سرویس های دستشویی و سایر ضایعات را به صورت کامل می بلعیدند و اگر این ها نبودند بعد از مدت کمی منطقه هور غیر قابل ماندن بود.
👍1
شب هنگام خوابیدن و استراحت رزمندگان گروه دیگری که از طبقه جوندگان بود کار خود را روی یونیلیت ها آغاز می کردند که ابتدای کار با رژه روی یونیلت ها و میله های سنگرها و گونی سنگرها بود و بعد از آن روی بدن رزمندگان در حال استراحت آمده و بینی و انگشت و پوست کف پاهای ما بود که توسط دندانهای آنان خورده می شد و ما از فرط خستگی متوجه نمی شدیم. اما صبح که از خواب بیدار می شدیم می دیدیم روی پاهای خود نمی توانیم بایستیم. وقتی کف پایمان را نگاه می کردیم، از دیدن پوست صورتی و نازک شده پاهایمان تعجب می کردیم و به یاد شیفت مزاحمان شب در هور می افتادیم.
#هورالهویزه
#نیزار_آب
#پشه_کوره_خرمگس
#ماهی_دیشلمبو
#گرما_شرجی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
#هورالهویزه
#نیزار_آب
#پشه_کوره_خرمگس
#ماهی_دیشلمبو
#گرما_شرجی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍2
هورالهویزه و میهمان های ناخوانده
راوی : نجف زراعت پیشه
#هورالهویزه
#نیزار_آب
#پشه_کوره_خرمگس
#ماهی_دیشلمبو
#گرما_شرجی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : نجف زراعت پیشه
#هورالهویزه
#نیزار_آب
#پشه_کوره_خرمگس
#ماهی_دیشلمبو
#گرما_شرجی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍1
هورالهویزه و میهمان های ناخوانده
راوی : نجف زراعت پیشه
#هورالهویزه
#نیزار_آب
#پشه_کوره_خرمگس
#ماهی_دیشلمبو
#گرما_شرجی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : نجف زراعت پیشه
#هورالهویزه
#نیزار_آب
#پشه_کوره_خرمگس
#ماهی_دیشلمبو
#گرما_شرجی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍2
زیباترین فرمانده : شهید اسدالله سگوند
برگی از خاطرات : شیرزاد
اسدالله سگوند فرمانده گروهان قاسم بن الحسن شوش جمعی گردان 2 (سیدالشهدا ع) تیپ 15 امام حسن مجتبی ع از جمله فرمانده هان شجاع و دلیرو ماندگار شوش بود که قطعا تا قیامت نمونه ی او را نخواهیم دید! اما شجاعت مشخصه اسدالله نبود!
مشخصه اسدالله زیبایی چهره ی او بود اسدالله سگوند فرماندهی بسیار زیبا روی بود با پوستی سفید و چشمانی سبز و موهایی زرد و بسیار نجیب!!! خیلی عجیب بود با این خصلت ها .
همیشه در شوخی هامون به اسدالله طعنه میزدیم که اسدالله خوشابحالت زیباترین حوری بهشت نصیب تو میشود !!! و او همواره لبحندی معصومانه میزد..
اسدالله سگوند فرمانده گروهان قاسم بن الحسن تیپ ۱۵ امام حسن بود من جبهه های زیادی با اسدالله بودم.
یادم هست شب های اخر حضور در سایت خیبر بود و هرطور بود با کمک اسدالله و حشمت حسن زاده خودم رو رسوندم به گروهان قاسم بن الحسن و اسدالله من رو گذاشت بی سیم چی !
شرق دجله و حد فاصل الصخره تا سه راهی جاده خندق محل ماموریت نیروها بود و طی سه روز حضور از پنجم تا هشتم مقابل پاتک های دشمن شجاعت و مقاومت به یاد ماندنی از خود به جا گذاشتند اما با توجه به عدم موفقیت در محور طلاییه و فقدان پشتیبانی دستور عقب نشینی به سمت جاده خندق صادر شد اما دشمن به دلیل برخورداری از تانک های زیاد و سرعت عمل سه راهی جاده خندق را مسدود و نیروها محاصره شدند .
به دلیل این که پشت سر نیروها چهل کیلومتر مرداب های هورالعظیم بود و قایقی نیز برای انتقال وجود نداشت باید سه راهی باز می شد و با سلاحهای ابتدایی به جنگ تکاوران عراقی و تانک های تی 72 رفت ؛ این وظیفه به گروهان تحت فرماندهی اسدالله سپرده شد و بعد از ظهر هشتم اسفند 1362 سه راهی جاده خندق شاهد نبردی عاشورایی برای باز نمودن مسیر و عقب نشینی نیروهای گردان 2 برای رسیدن به جاده خندق و انتقال به عقب توسط قایق یا بالگرد بود.
آتش شدید دشمن به شدت نیروهای اسدالله را هدف قرار داده بود و درگیری ها تن به تن شده بود ، آخربن تماس بی سیم رو زدم به اسدالله که اوضاع خرابه اسدالله بیا ببین چه خبرشده! چند دقیقه بعد اسدالله دراوج درگیری آمد درحالی که من رو که در محاصره چندین تانک دشمن گرفتار شده بودم با شلیک آرپی جی نجات داد ... اما ناگهان با اصابت گلوله ی دشمن به شکمش به زمین افتاد به شهادت رسید و این گل زیبا برای همیشه پرپر شد و پیکرپاکش تا سالها مفقودالاثر ماند !! و داغ اسدالله را به دلمان گذاشت.....
تا ماهها بعد از یادآوری صحنه شهادت این فرمانده زیبا رو افسرده شده بودم اما جبهه را نمیشد ترک کرد باید می ماندیم و تقاص این خونهای به ناحق ریخته شده را می گرفتیم.
#اسدالله_سگوند
#عملیات_خیبر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#شجاعت_فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
برگی از خاطرات : شیرزاد
اسدالله سگوند فرمانده گروهان قاسم بن الحسن شوش جمعی گردان 2 (سیدالشهدا ع) تیپ 15 امام حسن مجتبی ع از جمله فرمانده هان شجاع و دلیرو ماندگار شوش بود که قطعا تا قیامت نمونه ی او را نخواهیم دید! اما شجاعت مشخصه اسدالله نبود!
مشخصه اسدالله زیبایی چهره ی او بود اسدالله سگوند فرماندهی بسیار زیبا روی بود با پوستی سفید و چشمانی سبز و موهایی زرد و بسیار نجیب!!! خیلی عجیب بود با این خصلت ها .
همیشه در شوخی هامون به اسدالله طعنه میزدیم که اسدالله خوشابحالت زیباترین حوری بهشت نصیب تو میشود !!! و او همواره لبحندی معصومانه میزد..
اسدالله سگوند فرمانده گروهان قاسم بن الحسن تیپ ۱۵ امام حسن بود من جبهه های زیادی با اسدالله بودم.
یادم هست شب های اخر حضور در سایت خیبر بود و هرطور بود با کمک اسدالله و حشمت حسن زاده خودم رو رسوندم به گروهان قاسم بن الحسن و اسدالله من رو گذاشت بی سیم چی !
شرق دجله و حد فاصل الصخره تا سه راهی جاده خندق محل ماموریت نیروها بود و طی سه روز حضور از پنجم تا هشتم مقابل پاتک های دشمن شجاعت و مقاومت به یاد ماندنی از خود به جا گذاشتند اما با توجه به عدم موفقیت در محور طلاییه و فقدان پشتیبانی دستور عقب نشینی به سمت جاده خندق صادر شد اما دشمن به دلیل برخورداری از تانک های زیاد و سرعت عمل سه راهی جاده خندق را مسدود و نیروها محاصره شدند .
به دلیل این که پشت سر نیروها چهل کیلومتر مرداب های هورالعظیم بود و قایقی نیز برای انتقال وجود نداشت باید سه راهی باز می شد و با سلاحهای ابتدایی به جنگ تکاوران عراقی و تانک های تی 72 رفت ؛ این وظیفه به گروهان تحت فرماندهی اسدالله سپرده شد و بعد از ظهر هشتم اسفند 1362 سه راهی جاده خندق شاهد نبردی عاشورایی برای باز نمودن مسیر و عقب نشینی نیروهای گردان 2 برای رسیدن به جاده خندق و انتقال به عقب توسط قایق یا بالگرد بود.
آتش شدید دشمن به شدت نیروهای اسدالله را هدف قرار داده بود و درگیری ها تن به تن شده بود ، آخربن تماس بی سیم رو زدم به اسدالله که اوضاع خرابه اسدالله بیا ببین چه خبرشده! چند دقیقه بعد اسدالله دراوج درگیری آمد درحالی که من رو که در محاصره چندین تانک دشمن گرفتار شده بودم با شلیک آرپی جی نجات داد ... اما ناگهان با اصابت گلوله ی دشمن به شکمش به زمین افتاد به شهادت رسید و این گل زیبا برای همیشه پرپر شد و پیکرپاکش تا سالها مفقودالاثر ماند !! و داغ اسدالله را به دلمان گذاشت.....
تا ماهها بعد از یادآوری صحنه شهادت این فرمانده زیبا رو افسرده شده بودم اما جبهه را نمیشد ترک کرد باید می ماندیم و تقاص این خونهای به ناحق ریخته شده را می گرفتیم.
#اسدالله_سگوند
#عملیات_خیبر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#شجاعت_فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍2
زیباترین فرمانده : شهید اسدالله سگوند
برگی از خاطرات شیرزاد
#اسدالله_سگوند
#عملیات_خیبر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#شجاعت_فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
برگی از خاطرات شیرزاد
#اسدالله_سگوند
#عملیات_خیبر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#شجاعت_فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍3
🕵️♀️جاسوسی در اسارت
راوی : محمد جواد اسکافی
آقای جلالوند از بسیجیان گردان سوم تیپ 15 امام حسن مجتبی ع به شدت مجروح شده بود. جراحت از ناحیه کمر و نخاع باعث شده بود که قادر به راه رفتن نباشد. در درمانگاه اردوگاه بستری بود. 🕵️♀️جاسوس او را لو داد و گفت پاسدار است. با تخت درمانگاه او را به اتاق بازجویی بردند. و به شدت شکنجه کردند. جالب است خود 🕵️♀️فرد جاسوس هم در بازجویی حاضر بود و اصرار داشت که جلالوند پاسدار بوده اما او پاسدار نبود و چون هیکل خوبی داشت در مراسم صبحگاهی موقع ورزش وسط می ایستاد. به هرحال با اصرار فرد جاسوس او به عنوان پاسدار ثبت نام شد .
بعد از آمدن صلیب سرخ و عوض شدن اوضاع بچه ها کم کم به 🕵️♀️نزدیک شدند و هم با تهدید و هم با تطمیع به او گفتند هرچه آن ها به تو می دهند ما هم می دهیم .سربازان دیگر به تو توجهی ندارند و تو را پاسدار می نامند. بهتر از از جاسوسی دست برداری. ظاهرا قبول کرده بود
🕵️♀️هرگاه چیزی می خواست می گفت. سیگار. خرما. شیره خرما و.... بچه ها برایش فراهم می کردند. یک روز 🕵️♀️به من گفت ساعتم خراب شده .گفتم اشکال نداره براش ساعت نو خریدیم. قیمت هر ساعت بیش از سه برابر حقوق یک اسیر بود. با این وجود گاهی سر و گوشش می جنبید. وقتی خبر می رسید 🕵️♀️کاری خلاف کرده بچه های گروه ضربت به سراغش می رفتند و در حمام های اردوگاه تنبیهش می کردند و سپس مجدداً برخورد های دوستانه شروع می شد. به این ترتیب تا آخر اسارت کنترل شد.
وقتی به ایران برگشتیم آقای جلالوند که به علت جراحات شدید و عدم توانایی حرکت با دو پا سال 1364 با مجروحین آزاد شده بود مسولیت ستاد آزادگان استان را برای مدت کوتاهی بر عهده داشت.
🕵️♀️فرد جاسوس بعد آزادی به ستاد رفته بود و با داد و فریاد به آقای جلالوند می گفت :
"خودتون آزاد شدین و اومدین ایران ما بودیم که شکنجه ها رو تحمل کردیم حالا هم به ما توجه نمی کنید..."
آقای جلالوند می گفت : نمی دانستم چه بگویم ؟! هرچه می گفتم :
"برو عزیزم. برو اگر چیزی بدن به تو هم می رسه... "
اما او از رو نمی رفت و داد می زد مردم :
"این خودش زود آزاد شده ولی من 7 سال زجر کشیدم و...."
او هم اکنون در ........ زندگی می کند . هیچ مزاحمتی هم برایش ایجاد نشد.. فقط بچه های منطقه خیلی تحویلش نمی گیرند.....
#اسارت
#جاسوسی
#جنگ_ایران_عراق
# اسکافی_محمد_جواد_آزاده
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : محمد جواد اسکافی
آقای جلالوند از بسیجیان گردان سوم تیپ 15 امام حسن مجتبی ع به شدت مجروح شده بود. جراحت از ناحیه کمر و نخاع باعث شده بود که قادر به راه رفتن نباشد. در درمانگاه اردوگاه بستری بود. 🕵️♀️جاسوس او را لو داد و گفت پاسدار است. با تخت درمانگاه او را به اتاق بازجویی بردند. و به شدت شکنجه کردند. جالب است خود 🕵️♀️فرد جاسوس هم در بازجویی حاضر بود و اصرار داشت که جلالوند پاسدار بوده اما او پاسدار نبود و چون هیکل خوبی داشت در مراسم صبحگاهی موقع ورزش وسط می ایستاد. به هرحال با اصرار فرد جاسوس او به عنوان پاسدار ثبت نام شد .
بعد از آمدن صلیب سرخ و عوض شدن اوضاع بچه ها کم کم به 🕵️♀️نزدیک شدند و هم با تهدید و هم با تطمیع به او گفتند هرچه آن ها به تو می دهند ما هم می دهیم .سربازان دیگر به تو توجهی ندارند و تو را پاسدار می نامند. بهتر از از جاسوسی دست برداری. ظاهرا قبول کرده بود
🕵️♀️هرگاه چیزی می خواست می گفت. سیگار. خرما. شیره خرما و.... بچه ها برایش فراهم می کردند. یک روز 🕵️♀️به من گفت ساعتم خراب شده .گفتم اشکال نداره براش ساعت نو خریدیم. قیمت هر ساعت بیش از سه برابر حقوق یک اسیر بود. با این وجود گاهی سر و گوشش می جنبید. وقتی خبر می رسید 🕵️♀️کاری خلاف کرده بچه های گروه ضربت به سراغش می رفتند و در حمام های اردوگاه تنبیهش می کردند و سپس مجدداً برخورد های دوستانه شروع می شد. به این ترتیب تا آخر اسارت کنترل شد.
وقتی به ایران برگشتیم آقای جلالوند که به علت جراحات شدید و عدم توانایی حرکت با دو پا سال 1364 با مجروحین آزاد شده بود مسولیت ستاد آزادگان استان را برای مدت کوتاهی بر عهده داشت.
🕵️♀️فرد جاسوس بعد آزادی به ستاد رفته بود و با داد و فریاد به آقای جلالوند می گفت :
"خودتون آزاد شدین و اومدین ایران ما بودیم که شکنجه ها رو تحمل کردیم حالا هم به ما توجه نمی کنید..."
آقای جلالوند می گفت : نمی دانستم چه بگویم ؟! هرچه می گفتم :
"برو عزیزم. برو اگر چیزی بدن به تو هم می رسه... "
اما او از رو نمی رفت و داد می زد مردم :
"این خودش زود آزاد شده ولی من 7 سال زجر کشیدم و...."
او هم اکنون در ........ زندگی می کند . هیچ مزاحمتی هم برایش ایجاد نشد.. فقط بچه های منطقه خیلی تحویلش نمی گیرند.....
#اسارت
#جاسوسی
#جنگ_ایران_عراق
# اسکافی_محمد_جواد_آزاده
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
جاسوسی در اسارت
راوی:محمدجواد اسکافی
#اسارت
#جاسوسی
#جنگ_ایران_عراق
#اسکافی_محمد_جواد_آزاده
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی:محمدجواد اسکافی
#اسارت
#جاسوسی
#جنگ_ایران_عراق
#اسکافی_محمد_جواد_آزاده
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍1
پدیده کثیف جاسوسی
راوی : محمدجواد اسکافی
بعد از آمدن صلیب سرخ و تغییر اوضاع اردوگاه دو گروه از اسرای قدیمی وارد اردوگاه ما شدند. یک گروه از اردوگاه موسوم به اطفال که اخبار عجیب و وحشتناکی را از عزیزانی که سال قبل از ما جدا کرده بودند با خود داشتند و گروهی هم از اردوگاه رومادیه یک که بسیار قدیمی بودند و همه جور آدمی در جمعشان بود.
اسرای مومن و بی دردسر خیلی سریع از آن جمع جدا شده و به آسایشگاه ها منتقل شدند. اما از آن طرف جاسوسان به همراه این افراد آسایشگاهی را تشکیل دادند که مصدر همه مشکلات اردوگاه بود از قمار بازی تا شراب خواری و نهایت جاسوسی..
البته هر کدام در دسته خود جای می گرفتند مثلا طرف شراب می خورد اما جاسوسی نمی کرد و.... و فعالیت این گروه برای جذب نیرو بالا گرفت.
یکی از خشن ترین افراد اردوگاه ما وارد آسایشگاه آن ها شد و خطاب به همه آن ها گفت:
اهل شراب هستید باشید. اهل قمار هستید باشید و... هر کاری که می کنید باید در درون آسایشگاه باشد اما دو کار اینجا ممنوع است.
الف جاسوسی که اگر دیده شود حسابتان با من است من گوش می برم یادتان نرود.
ب : کشاندن شراب خواری و قمار و.... به حیاط اردوگاه ...
اگر ببینم کسی از بچه های اردوگاه آلوده شود با من طرفید...
یکی از جاسوسان گفته بود ما هرکاری دوست داریم می کنیم...
او نیز گفته بود انجام دهید و عواقب آن را ببینید...
یک هفته بعد اولین مورد تنبهی در اردوگاه انجام شد و یکی از جاسوسان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت بطوریکه با صورت غرق در خون به سربازان پناه برد... به این ترتیب اردوگاه وارد فاز جدیدی از برخورد با جاسوسان جدید و قدیمی شد.....
در اردوگاه جوانی محجوب و آرامی بود به نام ابو سعید عراقی و راهنمای ما در هور بود. یکی از جاسوسان او را به عنوان پاسدار لو داد .....
ابو سعید فارسی هم خوب بلد نبود او را به شکنجه گاه بردند .آویزانش کردند .شوک الکتریکی. کابل و.... اما ابوسعید اعتراف نکرد و حقیقتا هم پاسدار نبود.
سربازی داشتیم سیه چرده که بچه ها او را سودانی می نامیدند. در شکنجه گاه حاضر بود و دلش به حال ابوسعید سوخت و احساس کرد که فرد جاسوس در جاسوسی و لو دادن افراد نظرات شخصی را وارد می کند و به نوعی از اسیران باج خواهی می کند و برای خودش قدرتی به هم زده.
سودانی به یکی از عرب زبانان گفته بود می خواهم درس خوبی به فرد جاسوس بدهم و تو باید کمکم کنی .باید با من نزد افسر استخبارات و نایب ضابط رعد(پلنگی) بیایی و شهادت بدهی که فرد جاسوس پاسدار است و بخاطر اینکه لو نرود هر روز یکی را به عنوان پاسدار لو می دهد.
عرب زبان ما مساله را با سران مخفی اردوگاه در میان نهاده بود آن ها هم موافقت کردند . شاید اولین جرقه بحث جاسوس دو طرفه از اینجا در ذهن ها افتاد... این اتفاق افتاد و دوست ما در نزد نایب ضابط رعد شهادت داد که فرد جاسوس پاسدار است.
بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی عراقی ها فرد جاسوس را به بازجویی بردند به شکنجه گاهی که ده ها نفر با خیانت او در آنجا شکنجه شده بودند و او خود تمام شکنجه ها را دیده بود. وقتی از اتاق شکنجه بیرون آمد سر تیغ زده اش همانند خیابان های سانفرانسیسکو شده بود.چشمهایش همچون دو کاسه خون بود. هیچکس به سراغش نمی رفت و دلداریش نمی داد. بچه ها به ابو سعید و رامین تراز خودمان که قربانی جاسوسی او بودند تبریک می گفتند.
رامین تراز به خاطر جاسوسی او به شکنجه گاه رفته بود و بر اثر شکنجه های آن روز تا چندین سال بعد از اسارت هنوز از نافش عفونت خارج می شد.....
ساعتی بعد سودانی ، احمد و سبحان او را زیر سایه بان بردند همه آنجا دورشان حلقه زدند سبحان گفت این مجازات کسی است که به ما خیانت کند. فرد جاسوس زانو زده بود گریه می کرد التماس می کرد کفش سبحان را می بوسید و آن ها با کابل او را می زدند. دلم به حالش سوخت. امتحان سختی بود. خدا را شکر کردم که جای او نبودم.
فرد جاسوس را به عنوان پاسدار به آسایشگاه پاسداران بردند ......
اینکار هم خوب بود
چرا که جاسوسان دیگر کمی به خود آمدند که دشمن دشمن است. و دوست نمی شود ....
#اسارت
#جاسوسی
#جنگ_ایران_عراق
#اسکافی_محمد_جواد_آزاده
#رامین_تراز_آزاده
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : محمدجواد اسکافی
بعد از آمدن صلیب سرخ و تغییر اوضاع اردوگاه دو گروه از اسرای قدیمی وارد اردوگاه ما شدند. یک گروه از اردوگاه موسوم به اطفال که اخبار عجیب و وحشتناکی را از عزیزانی که سال قبل از ما جدا کرده بودند با خود داشتند و گروهی هم از اردوگاه رومادیه یک که بسیار قدیمی بودند و همه جور آدمی در جمعشان بود.
اسرای مومن و بی دردسر خیلی سریع از آن جمع جدا شده و به آسایشگاه ها منتقل شدند. اما از آن طرف جاسوسان به همراه این افراد آسایشگاهی را تشکیل دادند که مصدر همه مشکلات اردوگاه بود از قمار بازی تا شراب خواری و نهایت جاسوسی..
البته هر کدام در دسته خود جای می گرفتند مثلا طرف شراب می خورد اما جاسوسی نمی کرد و.... و فعالیت این گروه برای جذب نیرو بالا گرفت.
یکی از خشن ترین افراد اردوگاه ما وارد آسایشگاه آن ها شد و خطاب به همه آن ها گفت:
اهل شراب هستید باشید. اهل قمار هستید باشید و... هر کاری که می کنید باید در درون آسایشگاه باشد اما دو کار اینجا ممنوع است.
الف جاسوسی که اگر دیده شود حسابتان با من است من گوش می برم یادتان نرود.
ب : کشاندن شراب خواری و قمار و.... به حیاط اردوگاه ...
اگر ببینم کسی از بچه های اردوگاه آلوده شود با من طرفید...
یکی از جاسوسان گفته بود ما هرکاری دوست داریم می کنیم...
او نیز گفته بود انجام دهید و عواقب آن را ببینید...
یک هفته بعد اولین مورد تنبهی در اردوگاه انجام شد و یکی از جاسوسان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت بطوریکه با صورت غرق در خون به سربازان پناه برد... به این ترتیب اردوگاه وارد فاز جدیدی از برخورد با جاسوسان جدید و قدیمی شد.....
در اردوگاه جوانی محجوب و آرامی بود به نام ابو سعید عراقی و راهنمای ما در هور بود. یکی از جاسوسان او را به عنوان پاسدار لو داد .....
ابو سعید فارسی هم خوب بلد نبود او را به شکنجه گاه بردند .آویزانش کردند .شوک الکتریکی. کابل و.... اما ابوسعید اعتراف نکرد و حقیقتا هم پاسدار نبود.
سربازی داشتیم سیه چرده که بچه ها او را سودانی می نامیدند. در شکنجه گاه حاضر بود و دلش به حال ابوسعید سوخت و احساس کرد که فرد جاسوس در جاسوسی و لو دادن افراد نظرات شخصی را وارد می کند و به نوعی از اسیران باج خواهی می کند و برای خودش قدرتی به هم زده.
سودانی به یکی از عرب زبانان گفته بود می خواهم درس خوبی به فرد جاسوس بدهم و تو باید کمکم کنی .باید با من نزد افسر استخبارات و نایب ضابط رعد(پلنگی) بیایی و شهادت بدهی که فرد جاسوس پاسدار است و بخاطر اینکه لو نرود هر روز یکی را به عنوان پاسدار لو می دهد.
عرب زبان ما مساله را با سران مخفی اردوگاه در میان نهاده بود آن ها هم موافقت کردند . شاید اولین جرقه بحث جاسوس دو طرفه از اینجا در ذهن ها افتاد... این اتفاق افتاد و دوست ما در نزد نایب ضابط رعد شهادت داد که فرد جاسوس پاسدار است.
بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی عراقی ها فرد جاسوس را به بازجویی بردند به شکنجه گاهی که ده ها نفر با خیانت او در آنجا شکنجه شده بودند و او خود تمام شکنجه ها را دیده بود. وقتی از اتاق شکنجه بیرون آمد سر تیغ زده اش همانند خیابان های سانفرانسیسکو شده بود.چشمهایش همچون دو کاسه خون بود. هیچکس به سراغش نمی رفت و دلداریش نمی داد. بچه ها به ابو سعید و رامین تراز خودمان که قربانی جاسوسی او بودند تبریک می گفتند.
رامین تراز به خاطر جاسوسی او به شکنجه گاه رفته بود و بر اثر شکنجه های آن روز تا چندین سال بعد از اسارت هنوز از نافش عفونت خارج می شد.....
ساعتی بعد سودانی ، احمد و سبحان او را زیر سایه بان بردند همه آنجا دورشان حلقه زدند سبحان گفت این مجازات کسی است که به ما خیانت کند. فرد جاسوس زانو زده بود گریه می کرد التماس می کرد کفش سبحان را می بوسید و آن ها با کابل او را می زدند. دلم به حالش سوخت. امتحان سختی بود. خدا را شکر کردم که جای او نبودم.
فرد جاسوس را به عنوان پاسدار به آسایشگاه پاسداران بردند ......
اینکار هم خوب بود
چرا که جاسوسان دیگر کمی به خود آمدند که دشمن دشمن است. و دوست نمی شود ....
#اسارت
#جاسوسی
#جنگ_ایران_عراق
#اسکافی_محمد_جواد_آزاده
#رامین_تراز_آزاده
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍2
پدیده کثیف جاسوسی
راوی : محمدجواد اسکافی
#اسارت
#جاسوسی
#جنگ_ایران_عراق
#اسکافی_محمد_جواد_آزاده
#رامین_تراز_آزاده
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : محمدجواد اسکافی
#اسارت
#جاسوسی
#جنگ_ایران_عراق
#اسکافی_محمد_جواد_آزاده
#رامین_تراز_آزاده
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
یاران همه به سوی مرگ رفتهاند در حالی که نگران «فردا» بودند......
خدایا! چه رنج بزرگی است!
تو میدانی که ما چه دردی میکشیم؛ پنداری که چون شمع آب میشویم. ما از مرگ نمیهراسیم، اما میترسیم که بعد از ما، ایمان را سر ببرند و اگر دل از سوختن برگیریم، روشنایی نابود شود و جای خود را دوباره به شب بسپارد، پس چه باید کرد؟
از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر، باید شهید شویم تا آینده بماند!
هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید امروز بمانیم تا فردا شهید نشود!
عجب دردی! کاش راهی بود تا امروز شهید شویم و فردا باز زنده گردیم تا دوباره شهید شویم.
آری، یاران همه به سوی مرگ رفتهاند در حالی که نگران «فردا» بودند.....
دستنوشته شهید «مهدی رجب بیگی»
#شهید
#آینده
#مهدی_رجب_بیگی
#رنج_بزرگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
خدایا! چه رنج بزرگی است!
تو میدانی که ما چه دردی میکشیم؛ پنداری که چون شمع آب میشویم. ما از مرگ نمیهراسیم، اما میترسیم که بعد از ما، ایمان را سر ببرند و اگر دل از سوختن برگیریم، روشنایی نابود شود و جای خود را دوباره به شب بسپارد، پس چه باید کرد؟
از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر، باید شهید شویم تا آینده بماند!
هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید امروز بمانیم تا فردا شهید نشود!
عجب دردی! کاش راهی بود تا امروز شهید شویم و فردا باز زنده گردیم تا دوباره شهید شویم.
آری، یاران همه به سوی مرگ رفتهاند در حالی که نگران «فردا» بودند.....
دستنوشته شهید «مهدی رجب بیگی»
#شهید
#آینده
#مهدی_رجب_بیگی
#رنج_بزرگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍3