کمال نخند..... (2)
راوی : نجف زراعت پیشه
ورود من به گروهان امام حسین ع در اولین لحظات روبرو شدن با چهره دوستانی بود که تا آخرین روز شهادت آنها ادامه داشت در چادر واقع در گروهان پل بچه های بیسیم چی مثل کمال جعفرنیا و ابوالقاسم پریسوز و در کنار آن ها محسن متذکر و برادر دیگری هم از جاماندگان عملیات رمضان محمود اسدی به عنوان پرسنلی گروهان بود که به دلیل ترکش فک و چانه ایشان از بین رفته بود و با شرایط سخت و دشواری نفس می کشید .
این بچه ها تبلور و اوج اخلاق اسلامی بودند حرکات و رفتار و آنها سبب الگو گرفتن می شد از یک سو خنده رو بودند و از طرف دیگر متواضع ، خوش اخلاق و اهل دعا و نمازشب .
کمال لبخند زیبایی داشت که گونه های وی هنگام خندیدن گود می شد و محمد رضا خودسوز و من هنگام ایجاد این حالت می گفتیم کمال نخند ..... و در این لحظات خنده وی ادامه می یافت و ما هم همین را می خواستیم .
با همین بچه ها به ماموریت پدافندی شلمچه رفتیم فروردین ۱۳۶۶ روزهای بسیار سختی بود خاکریز پشت نهر جاسم بسیار مشکل هم از لحاظ موقعیت که فاصله بسیار کمی با نیروهای دشمن داشتیم هم به لحاظ استحکامات خاکریزی که در پشت آن پناه گرفته بودیم ، خاکریز بسیار کوتاه بود و هر روز هم کوتاه تر می شد و از طرف دیگر به دلیل بالا بودن آب زیرزمینی ناشی از مجاورت با رودخانه اروند صغیر مرتب آب از زمین می جوشید و امکان عبور ما در خاکریز دوجداره هر روز کاهش پیدا کرده و ما مجبور بودیم در حاشیه خاکریز به سمت انتهای خط حرکت نماییم ؛ بچه ها مجبور بودند که شب بلوک یا الوار های سقف سنگر را زیر کمر خود گذاشته و شب و به استراحت بپردازند چون ما شاهد بالا زدن آب در منطقه بودیم .
با این وضعیت کمال جعفرنیا ابوالقاسم پرویز و محسن متذکر دوستانی بودند که در سنگر فرماندهی گروهان در پشت نهر جاسم در کنار ما بودند و ماموریت سخت ما در جوار این عزیزان بعد از ۲۵ روز به پایان رسید و بعد یک مرخصی کوتاه و تجدید روحیه ما روانه کردستان شدیم ، پادگان شهید کاظمی در منطقه دهگلان حدفاصل قروه تا سنندج روزهای سختی در پیش بود و ما باید آموزشهای ویژه را در کردستان می دیدیم هم از لحاظ تاکتیک و هم از لحاظ آمادگی های جسمانی.
با این شرایط سخت آموزشی کمال و ابوالقاسم نیز علیرغم وضعیت جسمانی که به نظر نمی آمد از شرایط بسیار مناسب برخوردار باشند اما پا به پای ما حرکت می کردند شاید دنبال گمشده ای می گشتند که همان گمشده این انگیزه را به آنها تزریق می کرد و آنها را تقویت میکرد ؛ روزها پی در پی می گذشت و آموزشهای ما پی در پی برگزار می شد تا اواخر خرداد ۱۳۶۶ فرا رسید.
ما را به بنه تدارکاتی لشکر در منطقه بوالححسن نزدیک شهر بانه منتقل کردند در آنجا چادرها را برپا کرده و مجدداً آموزش های آمادگی جسمانی در آنجا از سر گرفته شد ، ساعتهای متمادی در کوههای منطقه به پیادهروی ،کوهپیمایی و مانور و گذران شرایط سخت مشغول بودیم تا آماده انجام عملیات باشیم ؛ ۳۱ خرداد عملیات نصر ۴ در شهر ماووت انجام شد شهر ماووت عقبه ضد انقلاب از لحاظ پشتیبانی، سازماندهی ، آموزش و همه امور و جلسات آنها بود ، در کردستان کسی که ارتفاعات بلند را در تصرف خود داشته باشد تسلط و حاکمیت بر منطقه دارد عراق با یک پاتک شدید ارتفاعات سه گانه قشن مشرف به شهر ماووت را به تصرف خود در آورد و شهر در آستانه تهدید و سقوط بود.
سراسیمه گردان فجر به فرماندهی آقا سید نورالله سیدی را به منطقه وارد عمل نمودند که در همان ساعات با یک توجیه مقدماتی آنها را وارد منطقه کرده و به سمت دشمن روی تپه دو روانه نمودند غافل از این که تکاوران عراقی نیز در یال مقابل در حال بالا آمدن به سمت تپه یک بودند و در میانه راه درگیری با شدت آغاز گردید.
با شهادت و زخمی شدن تعداد زیادی از نیروها و برگشت باقیمانده آنها به روی تپه یک و دفع پاتک دشمن در ابندای صبح نوبت به گردان فتح رسید در حالی که شرایط و حساسیت منطقه نیز بالا رفته بود.
منطقه حساس و تپه کوچک بود و ظرفیت نیروی زیاد را نداشت از طرف دیگر حضور تکاوران ارتش عراق در این منطقه و کسانی که از لحاظ جسمانی و شرایط نظامی برتری داشتند و آلوده بودن منطقه به مین و کمین های عراقی باعث شد که به ما یادآور می شد دیگر این دفعه نباید ریسک کرد و باید با نیروی اندک ماهر مجرب شهادت طلب راهی این منطقه شد و این گونه بود که از بین ۱۱۰ تا ۱۲۰ نیروی گروهان شروع به جدا کردن نیرو نمودیم و حدود 17 نفر از نیروها را جدا کرده و آنها را آماده حضور در عملیات نمودیم .
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
راوی : نجف زراعت پیشه
ورود من به گروهان امام حسین ع در اولین لحظات روبرو شدن با چهره دوستانی بود که تا آخرین روز شهادت آنها ادامه داشت در چادر واقع در گروهان پل بچه های بیسیم چی مثل کمال جعفرنیا و ابوالقاسم پریسوز و در کنار آن ها محسن متذکر و برادر دیگری هم از جاماندگان عملیات رمضان محمود اسدی به عنوان پرسنلی گروهان بود که به دلیل ترکش فک و چانه ایشان از بین رفته بود و با شرایط سخت و دشواری نفس می کشید .
این بچه ها تبلور و اوج اخلاق اسلامی بودند حرکات و رفتار و آنها سبب الگو گرفتن می شد از یک سو خنده رو بودند و از طرف دیگر متواضع ، خوش اخلاق و اهل دعا و نمازشب .
کمال لبخند زیبایی داشت که گونه های وی هنگام خندیدن گود می شد و محمد رضا خودسوز و من هنگام ایجاد این حالت می گفتیم کمال نخند ..... و در این لحظات خنده وی ادامه می یافت و ما هم همین را می خواستیم .
با همین بچه ها به ماموریت پدافندی شلمچه رفتیم فروردین ۱۳۶۶ روزهای بسیار سختی بود خاکریز پشت نهر جاسم بسیار مشکل هم از لحاظ موقعیت که فاصله بسیار کمی با نیروهای دشمن داشتیم هم به لحاظ استحکامات خاکریزی که در پشت آن پناه گرفته بودیم ، خاکریز بسیار کوتاه بود و هر روز هم کوتاه تر می شد و از طرف دیگر به دلیل بالا بودن آب زیرزمینی ناشی از مجاورت با رودخانه اروند صغیر مرتب آب از زمین می جوشید و امکان عبور ما در خاکریز دوجداره هر روز کاهش پیدا کرده و ما مجبور بودیم در حاشیه خاکریز به سمت انتهای خط حرکت نماییم ؛ بچه ها مجبور بودند که شب بلوک یا الوار های سقف سنگر را زیر کمر خود گذاشته و شب و به استراحت بپردازند چون ما شاهد بالا زدن آب در منطقه بودیم .
با این وضعیت کمال جعفرنیا ابوالقاسم پرویز و محسن متذکر دوستانی بودند که در سنگر فرماندهی گروهان در پشت نهر جاسم در کنار ما بودند و ماموریت سخت ما در جوار این عزیزان بعد از ۲۵ روز به پایان رسید و بعد یک مرخصی کوتاه و تجدید روحیه ما روانه کردستان شدیم ، پادگان شهید کاظمی در منطقه دهگلان حدفاصل قروه تا سنندج روزهای سختی در پیش بود و ما باید آموزشهای ویژه را در کردستان می دیدیم هم از لحاظ تاکتیک و هم از لحاظ آمادگی های جسمانی.
با این شرایط سخت آموزشی کمال و ابوالقاسم نیز علیرغم وضعیت جسمانی که به نظر نمی آمد از شرایط بسیار مناسب برخوردار باشند اما پا به پای ما حرکت می کردند شاید دنبال گمشده ای می گشتند که همان گمشده این انگیزه را به آنها تزریق می کرد و آنها را تقویت میکرد ؛ روزها پی در پی می گذشت و آموزشهای ما پی در پی برگزار می شد تا اواخر خرداد ۱۳۶۶ فرا رسید.
ما را به بنه تدارکاتی لشکر در منطقه بوالححسن نزدیک شهر بانه منتقل کردند در آنجا چادرها را برپا کرده و مجدداً آموزش های آمادگی جسمانی در آنجا از سر گرفته شد ، ساعتهای متمادی در کوههای منطقه به پیادهروی ،کوهپیمایی و مانور و گذران شرایط سخت مشغول بودیم تا آماده انجام عملیات باشیم ؛ ۳۱ خرداد عملیات نصر ۴ در شهر ماووت انجام شد شهر ماووت عقبه ضد انقلاب از لحاظ پشتیبانی، سازماندهی ، آموزش و همه امور و جلسات آنها بود ، در کردستان کسی که ارتفاعات بلند را در تصرف خود داشته باشد تسلط و حاکمیت بر منطقه دارد عراق با یک پاتک شدید ارتفاعات سه گانه قشن مشرف به شهر ماووت را به تصرف خود در آورد و شهر در آستانه تهدید و سقوط بود.
سراسیمه گردان فجر به فرماندهی آقا سید نورالله سیدی را به منطقه وارد عمل نمودند که در همان ساعات با یک توجیه مقدماتی آنها را وارد منطقه کرده و به سمت دشمن روی تپه دو روانه نمودند غافل از این که تکاوران عراقی نیز در یال مقابل در حال بالا آمدن به سمت تپه یک بودند و در میانه راه درگیری با شدت آغاز گردید.
با شهادت و زخمی شدن تعداد زیادی از نیروها و برگشت باقیمانده آنها به روی تپه یک و دفع پاتک دشمن در ابندای صبح نوبت به گردان فتح رسید در حالی که شرایط و حساسیت منطقه نیز بالا رفته بود.
منطقه حساس و تپه کوچک بود و ظرفیت نیروی زیاد را نداشت از طرف دیگر حضور تکاوران ارتش عراق در این منطقه و کسانی که از لحاظ جسمانی و شرایط نظامی برتری داشتند و آلوده بودن منطقه به مین و کمین های عراقی باعث شد که به ما یادآور می شد دیگر این دفعه نباید ریسک کرد و باید با نیروی اندک ماهر مجرب شهادت طلب راهی این منطقه شد و این گونه بود که از بین ۱۱۰ تا ۱۲۰ نیروی گروهان شروع به جدا کردن نیرو نمودیم و حدود 17 نفر از نیروها را جدا کرده و آنها را آماده حضور در عملیات نمودیم .
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
کمال نخند.............
خط پدافندی نهرجاسم شهید کمال جعفرنیا ، برادران حاتم رزمه و نجف زراعت پیشه فروردین 1366
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
خط پدافندی نهرجاسم شهید کمال جعفرنیا ، برادران حاتم رزمه و نجف زراعت پیشه فروردین 1366
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
کمال نخند...........(3)
راوی : نجف زراعت پیشه
در آن موقعیت ابوالقاسم را از لیست نیروها خط زدم چرا که می دانستم پدر ایشان در جریان موشکی شهید شده است و دیگر نباید ایشان در این حمله حضور پیدا کند اما نمیدانم در تاریکی هوا چگونه او در ستون به دنبال نیروها به راه افتاد. برای انجام شناسایی مسیرها و پیشنهادات برخی عزیزان عملیات یک شب به تعویق افتاد و در تاریکی هشتم تیرماه 66 نیرها از سه جناح راست گروهان امام حسین ع ، جناح میانی گروهان امام علی ع و جناح چپ بچه های طرح و عملیات به راه افتادیم .
ما در جناح راست بودیم و من در ابتدای ستون و کمال بیسیم چی به همراه مشهدی حاتم در عقب ستون قرار داشت جناح راست در سکوت کامل تا نزدیک های عراقی ها رفته و از ناحیه راست نیروها به چند متری سنگرهای دشمن رسیدند و با پرتاب نارنجک توسط کمین دشمن در ساعت دو بامداد نهم تیرماه هجوم آغاز شد و با تراکم انفجارات و غبارآلود شدن دیگر همه به فکر نابودی دشمن و تثبیت تپه بودند ، نارنجک ها و شلیک ها بود که فضای تپه دو را فرا گرفته بود و که هر لحظه یکی از بچهها به روی زمین می افتاد علاوه بر آن دشمن هم تلفات زیادی داده بود و این شرایط تا ساعتی ادامه داشت و هنگامی که نیروهای دشمن به عقب نشسته و پشت سنگ چین تپه ۳ سنگر گرفته تا امکاناتی توسط دوستان مهیا ومجروحین و شهدا به عقب منتقل شود .
من اطلاعی از وضعیت کمال و ابوالقاسم نداشتم اما ظاهراً بر اثر اصابت ترکش نارنجک زخمی شده بودند بعد از زخمی شدن من و شرایط سختی که اونجا به واسطه انتقال ما پیش آمد با بالگرد به نبریز منتقل شدیم زمانی که چشمان خود را در بیمارستان امام خمینی تبریز گشودم ظاهراً دو عمل جراحی روی من صورت گرفته بود چون بر اثر اصابت ترکش تمام سیستم داخلی من از بین رفته بود در همان لحظات بود که دیدم کمال هم تخت جفتی من هست نمی دانستم بخندم یا اشک بریزم.
گفتم کمال را هر موقع می دیدیم می گفتم کمال نخند.... اما الان می خندیدیم دل و روده ما بیرون می زد اگر گریه می کردیم بدتر .... شرایط سختی بود و در آنجا دیگر این روی تخت بیمارستان برای ما همین وضعیت را پیش آورده بود ؛ هفت الی هشت شبانه روز هر دو در آنجا بودیم نه آبی نه غذایی و تنها به ما سرم وصل بود .
صبر و طاقت کمال سر رفته بود و مرتب می گفت :من آب می خواهم... در حالی که یخچال رو به روی ما بود که از خونگرمی مردم تبریز مملو از ساندیس ، شربت و آب خنک بود اما برای ما ممنوع بود که اینها را بخوریم چون بلافاصله زخم های ما خونریزی می کرد ، در این روزها فقط دستمال کاغذی و آب گاز و باند هایی بود که همراهان خیس می کردند و روی لبهای ما می کشیدند تا ما فقط احساس نمناکی رو بکنیم اما این کار مگر تشنگی را رفع می کرد.
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
راوی : نجف زراعت پیشه
در آن موقعیت ابوالقاسم را از لیست نیروها خط زدم چرا که می دانستم پدر ایشان در جریان موشکی شهید شده است و دیگر نباید ایشان در این حمله حضور پیدا کند اما نمیدانم در تاریکی هوا چگونه او در ستون به دنبال نیروها به راه افتاد. برای انجام شناسایی مسیرها و پیشنهادات برخی عزیزان عملیات یک شب به تعویق افتاد و در تاریکی هشتم تیرماه 66 نیرها از سه جناح راست گروهان امام حسین ع ، جناح میانی گروهان امام علی ع و جناح چپ بچه های طرح و عملیات به راه افتادیم .
ما در جناح راست بودیم و من در ابتدای ستون و کمال بیسیم چی به همراه مشهدی حاتم در عقب ستون قرار داشت جناح راست در سکوت کامل تا نزدیک های عراقی ها رفته و از ناحیه راست نیروها به چند متری سنگرهای دشمن رسیدند و با پرتاب نارنجک توسط کمین دشمن در ساعت دو بامداد نهم تیرماه هجوم آغاز شد و با تراکم انفجارات و غبارآلود شدن دیگر همه به فکر نابودی دشمن و تثبیت تپه بودند ، نارنجک ها و شلیک ها بود که فضای تپه دو را فرا گرفته بود و که هر لحظه یکی از بچهها به روی زمین می افتاد علاوه بر آن دشمن هم تلفات زیادی داده بود و این شرایط تا ساعتی ادامه داشت و هنگامی که نیروهای دشمن به عقب نشسته و پشت سنگ چین تپه ۳ سنگر گرفته تا امکاناتی توسط دوستان مهیا ومجروحین و شهدا به عقب منتقل شود .
من اطلاعی از وضعیت کمال و ابوالقاسم نداشتم اما ظاهراً بر اثر اصابت ترکش نارنجک زخمی شده بودند بعد از زخمی شدن من و شرایط سختی که اونجا به واسطه انتقال ما پیش آمد با بالگرد به نبریز منتقل شدیم زمانی که چشمان خود را در بیمارستان امام خمینی تبریز گشودم ظاهراً دو عمل جراحی روی من صورت گرفته بود چون بر اثر اصابت ترکش تمام سیستم داخلی من از بین رفته بود در همان لحظات بود که دیدم کمال هم تخت جفتی من هست نمی دانستم بخندم یا اشک بریزم.
گفتم کمال را هر موقع می دیدیم می گفتم کمال نخند.... اما الان می خندیدیم دل و روده ما بیرون می زد اگر گریه می کردیم بدتر .... شرایط سختی بود و در آنجا دیگر این روی تخت بیمارستان برای ما همین وضعیت را پیش آورده بود ؛ هفت الی هشت شبانه روز هر دو در آنجا بودیم نه آبی نه غذایی و تنها به ما سرم وصل بود .
صبر و طاقت کمال سر رفته بود و مرتب می گفت :من آب می خواهم... در حالی که یخچال رو به روی ما بود که از خونگرمی مردم تبریز مملو از ساندیس ، شربت و آب خنک بود اما برای ما ممنوع بود که اینها را بخوریم چون بلافاصله زخم های ما خونریزی می کرد ، در این روزها فقط دستمال کاغذی و آب گاز و باند هایی بود که همراهان خیس می کردند و روی لبهای ما می کشیدند تا ما فقط احساس نمناکی رو بکنیم اما این کار مگر تشنگی را رفع می کرد.
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
کمال نخند.............
برادران محسن متذکر و نگارنده خط پدافندی نهر جاسم فروردین 1366
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
برادران محسن متذکر و نگارنده خط پدافندی نهر جاسم فروردین 1366
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
کمال نخند...........(4)
راوی : نجف زراعت پیشه
روز هشتم بود دکتر به من اجازه دادند که آهسته آهسته آب بخورم اما صدای اعتراض کمال به آسمان رفت چرا نجف آب می خورد من آب نخورم ..... و هر چه می گفتند مگر قانع می شد .. نمیدانم چه بگویم من در آن روز یک ساندیس سرد خوردم ولی ای کاش نمی خوردم چنان دل درد و شکم دردی گرفتم که نگو و نپرس؛ به هر حال یک روز بعد هم به کمال اجازه نوشیدن آب دادند و با افزایش تعداد مجروحین بنا شد ما را به تهران اعزام کنند همه ما را به فرودگاه بردند.
در اینجا بود که تصمیم عوض شد ما را از همدیگر جدا کردند تعدادی را به مشهد و تعدادی را هم به اصفهان بردند من جزو مجروحین بودم که به بیمارستان دکتر شریعتی مشهد در طرقبه اعزام شدم و کمال به بیمارستان آیت الله کاشانی اصفهان مدتها در بیمارستان بودم و از شرایط دوستان اطلاعی نداشتم بعد از مدتی که با شرایط خیلی سخت مرخص شدم و در حال که با حال زار خمیده حرکت می کردم به دلیل دلتنگی دوستان حتی منتظر هواپیما برای دو روز بعد نشدم و از مشهد به تهران و از تهران به اهواز آمده و با سواری به شهر بهبهان آمدم.
وقتی که وارد شهر بهبهان شدن به یکباره دنیا مثل آوار بر سرم ریخته شد خدایا چه میبینم عکس های بچه ها مثل قطار روی دیوارها خودنمایی می کرد ، یک به یک بچه هایی که تا روز آخر با همدیگر بودیم ، به خودم گفتم بیچاره باز هم جا ماندی ......
کمی جلوتر اعلامیه شهادت کمال را که دیدم جا خوردم کمال حالش خیلی خوب بود روز انتقال او بلند شده بود در حالی که من توانایی نشستن را نداشتم و با برانکارد منتقل شدم ؛ ظاهراً در بیمارستان آیت الله کاشانی اصفهان دوستانی که تشریف برده اند همه از شرایط مناسب کمال گفته اند ، اما نمی دانیم در شرایط بیمارستان و آنجا چه اتفاقاتی افتاد که به شهادت رسید ......
از اینکه هر موقع بچه ها رو با هم دیگر دوستانی که با همدیگر بودیم می بینم یاد کمال یاد لبخندها یاد گود شدن گونه ها و اخلاقی که تا ابد در ذهن ما ماندگار شده است ، هر گاه به شهیدآباد می روم سر مزار کمال یاد جمله نخند کمال می افتم و لبخند و اشک بر گونه های ما بازماندگان و رفیق او در کنار مزار پدر شهیدش در موشکی ها و آنجا هم مات و مبهوت می ایستم از سعادت آنان و تاسف بابت جاماندن خویش از قافله. خدا کند که اعمال و رفتار ما سبب فراموشی ما از جانب آنها نشود.
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
راوی : نجف زراعت پیشه
روز هشتم بود دکتر به من اجازه دادند که آهسته آهسته آب بخورم اما صدای اعتراض کمال به آسمان رفت چرا نجف آب می خورد من آب نخورم ..... و هر چه می گفتند مگر قانع می شد .. نمیدانم چه بگویم من در آن روز یک ساندیس سرد خوردم ولی ای کاش نمی خوردم چنان دل درد و شکم دردی گرفتم که نگو و نپرس؛ به هر حال یک روز بعد هم به کمال اجازه نوشیدن آب دادند و با افزایش تعداد مجروحین بنا شد ما را به تهران اعزام کنند همه ما را به فرودگاه بردند.
در اینجا بود که تصمیم عوض شد ما را از همدیگر جدا کردند تعدادی را به مشهد و تعدادی را هم به اصفهان بردند من جزو مجروحین بودم که به بیمارستان دکتر شریعتی مشهد در طرقبه اعزام شدم و کمال به بیمارستان آیت الله کاشانی اصفهان مدتها در بیمارستان بودم و از شرایط دوستان اطلاعی نداشتم بعد از مدتی که با شرایط خیلی سخت مرخص شدم و در حال که با حال زار خمیده حرکت می کردم به دلیل دلتنگی دوستان حتی منتظر هواپیما برای دو روز بعد نشدم و از مشهد به تهران و از تهران به اهواز آمده و با سواری به شهر بهبهان آمدم.
وقتی که وارد شهر بهبهان شدن به یکباره دنیا مثل آوار بر سرم ریخته شد خدایا چه میبینم عکس های بچه ها مثل قطار روی دیوارها خودنمایی می کرد ، یک به یک بچه هایی که تا روز آخر با همدیگر بودیم ، به خودم گفتم بیچاره باز هم جا ماندی ......
کمی جلوتر اعلامیه شهادت کمال را که دیدم جا خوردم کمال حالش خیلی خوب بود روز انتقال او بلند شده بود در حالی که من توانایی نشستن را نداشتم و با برانکارد منتقل شدم ؛ ظاهراً در بیمارستان آیت الله کاشانی اصفهان دوستانی که تشریف برده اند همه از شرایط مناسب کمال گفته اند ، اما نمی دانیم در شرایط بیمارستان و آنجا چه اتفاقاتی افتاد که به شهادت رسید ......
از اینکه هر موقع بچه ها رو با هم دیگر دوستانی که با همدیگر بودیم می بینم یاد کمال یاد لبخندها یاد گود شدن گونه ها و اخلاقی که تا ابد در ذهن ما ماندگار شده است ، هر گاه به شهیدآباد می روم سر مزار کمال یاد جمله نخند کمال می افتم و لبخند و اشک بر گونه های ما بازماندگان و رفیق او در کنار مزار پدر شهیدش در موشکی ها و آنجا هم مات و مبهوت می ایستم از سعادت آنان و تاسف بابت جاماندن خویش از قافله. خدا کند که اعمال و رفتار ما سبب فراموشی ما از جانب آنها نشود.
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
کمال نخند.............
ساعاتی قبل از عملیات نصر 4 در ارتفاعات قشن از راست برادر اردشیر خرم نیا،شهید ابوالقاسم پریسوز، نجف زراعت پیشه و محمدرضا خودسوز
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
ساعاتی قبل از عملیات نصر 4 در ارتفاعات قشن از راست برادر اردشیر خرم نیا،شهید ابوالقاسم پریسوز، نجف زراعت پیشه و محمدرضا خودسوز
#کمال_جعفر_نیا
#ابوالقاسم_پریسوز
#عملیات_نصر4
#گردان_فتح
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
اصول جنگ:
اصول جنگ حقایق مسلمی است که حاکم بر جریان جنگ بوده و به کاربردن به جای آنها در اعمال نظر فرماندهی و هدایت و موفقیت عملیات تاثیر به سزایی دارند ،تغییر ناپذیر بوده و بکار بردن صحیح آنها باعث پیروزی و موفقیت میگردد.البته دارای ماهیت ثابتی است اما نسبت به کشورها و نوع نگرش در دکترین نظامی هر کشور نسبت به این اصول متغیر است.این اصول عبارتند:
1.اصل هدف: Objectiv یعنی باید هدف اصلی انتخاب و تمام تلاش ها به سمت آن سوق داده شود .
2.اصل وحدت فرماندهی:Commandunity به کارگیری کلیه نیروها تحت فرماندهی واحد در انجام ماموریت و رسیدن به هدف
3.اصل مانور Maneuver مانور تاکتیکی و عملیاتی که در آن حرکت و جابجایی حساب شده افراد و ادوات جنگی در زمان و مکان معین و به منظور قرار گرفتن در وضعیتی برتر نسبت به وضعیت دشمن است.
4.اصل غافلگیری:Surprise حمله به دشمن در زمان ،مکان که خود را برای مقابله آماده نکرده باشد
5.اصل تهاجم:Offensive بکارگیری قدرت دفاعی در قالب حمله به منظور انهدام دشمن در هر وضعیتی (بهترین دفاع تهاجم خوب است)
6.اصل تمرکز قوا:Mass جهت دهی و تمرکز منابع علیه آسیب پذیری های کلیدی دشمن
7.اصل تامین:Security کلیه اقداماتی است که به طور مستقیم و همه جانبه به منظور حفاظت یگان در مقابل دیده شدن،لورفتن ، مداخله، جاسوسی ،غافلگیر شدن،خرابکاری و اقدامات ایذایی یا مختل کننده دشمن انجام میگیرد.
8.اصل سادگی:Simptieity یعنی فهم ساده دستورات کلیدی
***اصول مانور و سادگی جز اصول کشورهای غربی است که به جای اصول ارتباطات و مخابرات کلازویتس آمده است.
به نظر شما :
این اصول جنگ چه اندازه در هشت سال جنگ عراق علیه ایران رعایت شد؟
آیا طولانی شدن جنگ ارتباطی به این اصول داشت؟
آیا رعایت این اصول نقشی در موفقیت و یا شکست عملیات نظامی دارد؟
آیا رعایت این اصول در افزایش یا کاهش تلفات و خسارات دارد؟
آیا .......؟؟؟
#کلازویتس
#اصول_جنگ
#هنر_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
اصول جنگ حقایق مسلمی است که حاکم بر جریان جنگ بوده و به کاربردن به جای آنها در اعمال نظر فرماندهی و هدایت و موفقیت عملیات تاثیر به سزایی دارند ،تغییر ناپذیر بوده و بکار بردن صحیح آنها باعث پیروزی و موفقیت میگردد.البته دارای ماهیت ثابتی است اما نسبت به کشورها و نوع نگرش در دکترین نظامی هر کشور نسبت به این اصول متغیر است.این اصول عبارتند:
1.اصل هدف: Objectiv یعنی باید هدف اصلی انتخاب و تمام تلاش ها به سمت آن سوق داده شود .
2.اصل وحدت فرماندهی:Commandunity به کارگیری کلیه نیروها تحت فرماندهی واحد در انجام ماموریت و رسیدن به هدف
3.اصل مانور Maneuver مانور تاکتیکی و عملیاتی که در آن حرکت و جابجایی حساب شده افراد و ادوات جنگی در زمان و مکان معین و به منظور قرار گرفتن در وضعیتی برتر نسبت به وضعیت دشمن است.
4.اصل غافلگیری:Surprise حمله به دشمن در زمان ،مکان که خود را برای مقابله آماده نکرده باشد
5.اصل تهاجم:Offensive بکارگیری قدرت دفاعی در قالب حمله به منظور انهدام دشمن در هر وضعیتی (بهترین دفاع تهاجم خوب است)
6.اصل تمرکز قوا:Mass جهت دهی و تمرکز منابع علیه آسیب پذیری های کلیدی دشمن
7.اصل تامین:Security کلیه اقداماتی است که به طور مستقیم و همه جانبه به منظور حفاظت یگان در مقابل دیده شدن،لورفتن ، مداخله، جاسوسی ،غافلگیر شدن،خرابکاری و اقدامات ایذایی یا مختل کننده دشمن انجام میگیرد.
8.اصل سادگی:Simptieity یعنی فهم ساده دستورات کلیدی
***اصول مانور و سادگی جز اصول کشورهای غربی است که به جای اصول ارتباطات و مخابرات کلازویتس آمده است.
به نظر شما :
این اصول جنگ چه اندازه در هشت سال جنگ عراق علیه ایران رعایت شد؟
آیا طولانی شدن جنگ ارتباطی به این اصول داشت؟
آیا رعایت این اصول نقشی در موفقیت و یا شکست عملیات نظامی دارد؟
آیا رعایت این اصول در افزایش یا کاهش تلفات و خسارات دارد؟
آیا .......؟؟؟
#کلازویتس
#اصول_جنگ
#هنر_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
آیا می دانید :
صدام حسین در سال 1982 در راستای دستور بسیج عمومی فرزندان خود عدی و قصی را برای خدمت در جبهه به گردان تحت امر رعد مجید حمدانی سپرد و در یک پیام تبلیغاتی عنوان نمود که حتی پسران او نیز باید در جنگ شرکت کنند و بنابراین باید تمام مردم عراق در جنگ شرکت نمایند هر چند صدام به ژنرال حمدانی متذکر شده بود که هیچ یک از پسرانش نباید به دست نیروهای ایرانی اسیر یا کشته شوند.
ژنرال حمدانی بعدها فرمانده گارد ریاست جمهوری عراق شد که در سال 1983 با هدف مقابله با حملات رزمندگان ایرانی صورت می گرفت.
منبع:کتاب جنگ صدام: ژنرال رعد مجید حمدانی فرمانده گارد ریاست جمهوری عراق
http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
صدام حسین در سال 1982 در راستای دستور بسیج عمومی فرزندان خود عدی و قصی را برای خدمت در جبهه به گردان تحت امر رعد مجید حمدانی سپرد و در یک پیام تبلیغاتی عنوان نمود که حتی پسران او نیز باید در جنگ شرکت کنند و بنابراین باید تمام مردم عراق در جنگ شرکت نمایند هر چند صدام به ژنرال حمدانی متذکر شده بود که هیچ یک از پسرانش نباید به دست نیروهای ایرانی اسیر یا کشته شوند.
ژنرال حمدانی بعدها فرمانده گارد ریاست جمهوری عراق شد که در سال 1983 با هدف مقابله با حملات رزمندگان ایرانی صورت می گرفت.
منبع:کتاب جنگ صدام: ژنرال رعد مجید حمدانی فرمانده گارد ریاست جمهوری عراق
http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com
Forwarded from سفیر (Najaf zeraatpisheh)
lish.ir/baC
غذای اختصاصی ممنوع :
راوی : لطف الله منادی
سایت خیبر مقر رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع قبل از عملیات خیبر بود که تا زمان تحویل تیپ به رزمندگان 48 فتح در آن بسر می بردیم. قبل از عملیات بدر در سال 1363 رزمندگان تیپ به صورت شبانه روزی در حال آموزش و سازماندهی برای شرکت در عملیات بودند و آموزش های سختی از نبرد در کوهستان تا آموزش های آبی_خاکی را پشت سر می گذراندند.
روزی مسئول واحد تبلیغات تیپ نزد من که مسئولیت واحد تغذیه را به عهده داشتم آمده و با تحویل یک نامه عنوان کرد امروز دو میهمان ویژه داریم که شامل حضرت آیت الله صانعی از دفتر امام خمینی و حجت الاسلام قرائتی می باشند و به همین خاطر برای آنها غذای ویژه شامل کباب و مرغ طبخ شود تا از آنها پذیرایی شود ؛ اما من به شدت مخالفت کرده و گفتم : اصلاً امکان پذیر نیست و باید همان غذای عمومی تهیه شده در سطح تیپ برای رزمندگان به آنها داده شود تا شرایط جبهه و جنگ برای آنها روشن شود و بهانه را مخالفت حاج احمد باعثی مسئول تدارکات تیپ 15 امام حسن مجتبی ع قرار دادم و گفتم احمد گفته : غذای اختصاصی ممنوع می باشد و اگر می خواهی من تهیه نمایم برو و امضای باعثی را بگیر و بیاور.
مسئول تبلیغات بر نظر خویش اصرار ورزیده و در حقیقت می خواستند آبروداری شود ، ولی من نیز زیر بار نرفته و گفتم : فرمانده تیپ هم اگر دستور دهد من بدون موافقت احمد باعثی کاری انجام نمی دهم ؛ خلاصه وی پیش محمد دزفولی رئیس ستاد تیپ رفت و تقاضای خود را مطرح کرد که با تماس دزفولی من مجدداً مخالفت کرده و حاضر به تهیه غذای ویژه برای میهمانان نشدم.
در نهایت وی پیش حبیب الله شمایلی جانشین تیپ رفته و با اصرار نامه دستور تهیه و طبخ غذا را از وی گرفت و من با توجه به احترام ویژه به حبیب الله با باعثی تماس گرفته و وی گفت : غذا را تهیه نمایم ؛ من به آشپزها دستور تهیه غذای سفارش داده شده را دادم اما سفارش نمودم که خودتان غذا را به مقر و واحد تبلیغات ببرید و به بچه های تبلیغات ندهید و غذا توسط خودسوز،مهربان و حلوایی به تبلیغات تحویل داده شد.
حجت الاسلام قرائتی سخنران آن شب حسینیه تیپ بود و بعد از نماز مغرب و عشا در حالی که در محوطه سایت نظاره گر بیرون آمدن رزمندگان از حسینیه بودم مشاهده نمودم که آیت الله صانعی و حجت الاسلام قرائتی در مسیر رفتن به واحد تبلیغات به چادر اس غلوم و تدارکات گردان امام حسین ع که مجاور واحد تبلیغات بود رفتند.
آن شب غذای بچه ها طبق معمول همیشگی لوبیا چیتی بود ، آیت الله صانعی بعد از انجام یک صحبت کوتاه برای بچه های درون چادر به سمت واحد تبلیغات به راه افتادند در حالی که از نوع غذای آن شب رزمندگان اطلاع یافته بود ؛ در اتاق تبلیغات کنار حسینیه که محل اسکان،استراحت و صرف غذای نیروهای واحد تبلیغات و مهمانان آنان بود سفره ای متشکل از غذاهای طبخ شده سفارشی برپا شده بود ؛ به محض مشاهده غذاهای درون سفره که با غذای معمول آن شب رزمندگان متفاوت بود آیت الله صانعی به همراه آقای قرائتی عصبانی شده و در حالی که عبای خود را زیر بغل زده بودند و در حالی که می دویدند به راننده خویش اعلام آماده شدن برای رفتن را می کردند در حالی که می گفتند: با این کار به ما توهین شده ....چرا باید غذایی به غیر از رزمندگان برای ما ترتیب داده شود ؛ در حالی که از پشت واحدهای تعاون و تدارکات به حالت دو به سمت درب دژبانی می دویدند .
هر چه برادران رزمنده تقاضا و اصرار بر ماندن آنها می کردند می گفتند : با برپایی چنین سفره ای به ما توهین شده و وقتی به رزمندگان مستقر در تیپ غذای لوبیا می دهند باید به مدعویین و مهمانان نیز همین غذا داده شود و به همین صورت تا نزدیکی درب دژبانی رفته و آنجا سوار ماشین خود شده و از سایت خیبر خارج شدند.
و این گونه بود که مسئولان ما در دوران هشت سال دفاع مقدس همگام و همدل با رزمندگان بوده و توانستند با این یکرنگی واقعه دفاع مقدس هشت ساله را در تاریخ ماندگار سازند .
#فرهنگ_جبهه
#یکرنگی_یکدلی
#آیت_الله_صانعی
#حجت_الاسلام_قرائتی
#لطف_الله_منادی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
غذای اختصاصی ممنوع :
راوی : لطف الله منادی
سایت خیبر مقر رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع قبل از عملیات خیبر بود که تا زمان تحویل تیپ به رزمندگان 48 فتح در آن بسر می بردیم. قبل از عملیات بدر در سال 1363 رزمندگان تیپ به صورت شبانه روزی در حال آموزش و سازماندهی برای شرکت در عملیات بودند و آموزش های سختی از نبرد در کوهستان تا آموزش های آبی_خاکی را پشت سر می گذراندند.
روزی مسئول واحد تبلیغات تیپ نزد من که مسئولیت واحد تغذیه را به عهده داشتم آمده و با تحویل یک نامه عنوان کرد امروز دو میهمان ویژه داریم که شامل حضرت آیت الله صانعی از دفتر امام خمینی و حجت الاسلام قرائتی می باشند و به همین خاطر برای آنها غذای ویژه شامل کباب و مرغ طبخ شود تا از آنها پذیرایی شود ؛ اما من به شدت مخالفت کرده و گفتم : اصلاً امکان پذیر نیست و باید همان غذای عمومی تهیه شده در سطح تیپ برای رزمندگان به آنها داده شود تا شرایط جبهه و جنگ برای آنها روشن شود و بهانه را مخالفت حاج احمد باعثی مسئول تدارکات تیپ 15 امام حسن مجتبی ع قرار دادم و گفتم احمد گفته : غذای اختصاصی ممنوع می باشد و اگر می خواهی من تهیه نمایم برو و امضای باعثی را بگیر و بیاور.
مسئول تبلیغات بر نظر خویش اصرار ورزیده و در حقیقت می خواستند آبروداری شود ، ولی من نیز زیر بار نرفته و گفتم : فرمانده تیپ هم اگر دستور دهد من بدون موافقت احمد باعثی کاری انجام نمی دهم ؛ خلاصه وی پیش محمد دزفولی رئیس ستاد تیپ رفت و تقاضای خود را مطرح کرد که با تماس دزفولی من مجدداً مخالفت کرده و حاضر به تهیه غذای ویژه برای میهمانان نشدم.
در نهایت وی پیش حبیب الله شمایلی جانشین تیپ رفته و با اصرار نامه دستور تهیه و طبخ غذا را از وی گرفت و من با توجه به احترام ویژه به حبیب الله با باعثی تماس گرفته و وی گفت : غذا را تهیه نمایم ؛ من به آشپزها دستور تهیه غذای سفارش داده شده را دادم اما سفارش نمودم که خودتان غذا را به مقر و واحد تبلیغات ببرید و به بچه های تبلیغات ندهید و غذا توسط خودسوز،مهربان و حلوایی به تبلیغات تحویل داده شد.
حجت الاسلام قرائتی سخنران آن شب حسینیه تیپ بود و بعد از نماز مغرب و عشا در حالی که در محوطه سایت نظاره گر بیرون آمدن رزمندگان از حسینیه بودم مشاهده نمودم که آیت الله صانعی و حجت الاسلام قرائتی در مسیر رفتن به واحد تبلیغات به چادر اس غلوم و تدارکات گردان امام حسین ع که مجاور واحد تبلیغات بود رفتند.
آن شب غذای بچه ها طبق معمول همیشگی لوبیا چیتی بود ، آیت الله صانعی بعد از انجام یک صحبت کوتاه برای بچه های درون چادر به سمت واحد تبلیغات به راه افتادند در حالی که از نوع غذای آن شب رزمندگان اطلاع یافته بود ؛ در اتاق تبلیغات کنار حسینیه که محل اسکان،استراحت و صرف غذای نیروهای واحد تبلیغات و مهمانان آنان بود سفره ای متشکل از غذاهای طبخ شده سفارشی برپا شده بود ؛ به محض مشاهده غذاهای درون سفره که با غذای معمول آن شب رزمندگان متفاوت بود آیت الله صانعی به همراه آقای قرائتی عصبانی شده و در حالی که عبای خود را زیر بغل زده بودند و در حالی که می دویدند به راننده خویش اعلام آماده شدن برای رفتن را می کردند در حالی که می گفتند: با این کار به ما توهین شده ....چرا باید غذایی به غیر از رزمندگان برای ما ترتیب داده شود ؛ در حالی که از پشت واحدهای تعاون و تدارکات به حالت دو به سمت درب دژبانی می دویدند .
هر چه برادران رزمنده تقاضا و اصرار بر ماندن آنها می کردند می گفتند : با برپایی چنین سفره ای به ما توهین شده و وقتی به رزمندگان مستقر در تیپ غذای لوبیا می دهند باید به مدعویین و مهمانان نیز همین غذا داده شود و به همین صورت تا نزدیکی درب دژبانی رفته و آنجا سوار ماشین خود شده و از سایت خیبر خارج شدند.
و این گونه بود که مسئولان ما در دوران هشت سال دفاع مقدس همگام و همدل با رزمندگان بوده و توانستند با این یکرنگی واقعه دفاع مقدس هشت ساله را در تاریخ ماندگار سازند .
#فرهنگ_جبهه
#یکرنگی_یکدلی
#آیت_الله_صانعی
#حجت_الاسلام_قرائتی
#لطف_الله_منادی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
روزشمار_درگیری_های_عراق_و_ایران_از_خرداد_1358_تا_مهر_1359.pdf
683 KB
روز شمار درگیری های عراق و ایران از خرداد 1358 تا مهر 1359 : از اختلاف و تنش تا آغاز جنگ
#روزشمار_جنگ_ایران_عراق
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
#روزشمار_جنگ_ایران_عراق
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
از اختلاف و تنش تا آغاز جنگ : حمله 192 فروند هواپیمای عراقی به 19 نقطه از خاک ایران به شیوه حمله رعد آسای اسرائیل در جنگ شش روزه برای نابودی نیروی هوایی به عنوان نقطه قوت ارتش ایران
#روزشمار_جنگ_ایران_عراق
#تهاجم_192_فروند_هواپیمای_عراقی
#دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
#روزشمار_جنگ_ایران_عراق
#تهاجم_192_فروند_هواپیمای_عراقی
#دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
روزشمار_جنگ_عراق_علیه_ایران_زمینه_سازی_تا_پایان_جنگ.pdf
1.3 MB
روز شمار درگیری های عراق و ایران از 17/01/1358 تا 27/05/1369 : از آغاز اختلافات و تنش ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا برقراری آتش بس در جبهه های جنگ
#روزشمار_جنگ_ایران_عراق
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
#روزشمار_جنگ_ایران_عراق
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
روز شمار درگیری های عراق و ایران از خرداد 1358 تا مهر 1359 : از اختلاف و تنش تا آغاز جنگ
#روزشمار_جنگ_ایران_عراق
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
#روزشمار_جنگ_ایران_عراق
#جنگ_عراق_علیه_ایران
#دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
بازخوانی_جنگ_تحمیلی_عبدالحسین_مفید.pdf
22.3 MB
تحلیل و بازخوانی جنگ عراق علیه ایران از دیدگاه امیر عبدالحسین مفید از فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی در دوران دفاع مقدس
#تحلیل_بازخوانی_جنگ
#عبدالحسین_مفید
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
#تحلیل_بازخوانی_جنگ
#عبدالحسین_مفید
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
تحلیل و بازخوانی جنگ عراق علیه ایران از دیدگاه امیر عبدالحسین مفید از فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی در دوران دفاع مقدس
#تحلیل_بازخوانی_جنگ
#عبدالحسین_مفید
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
#تحلیل_بازخوانی_جنگ
#عبدالحسین_مفید
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
سلام بر آنهایی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیافتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیافتیم ... سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند...
سربازرشید اسلام مرتضی روئین تن که در مورخه 31/6/59 درپاسگاه صفریه بستان در اولین ساعات هجوم ارتش بعثی به ایران به درجه رفیع شهادت نایل امد
#شهید_مرتضی_روئین_تن
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
سربازرشید اسلام مرتضی روئین تن که در مورخه 31/6/59 درپاسگاه صفریه بستان در اولین ساعات هجوم ارتش بعثی به ایران به درجه رفیع شهادت نایل امد
#شهید_مرتضی_روئین_تن
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
دوشکای بی خاصیت
راویان : مجید شکفته دل و حمید خوشکام
مجید: یادت هست ظهر تابستون جزیره مجنون با قایق و هلی کوپتر
حمید: وای که چه ظهری بود ، همش مقصر سید شمس اله بود که جواب بیسیم رو نمی داد......
اما وجدانا خوب موقعی خبر دادی ....
زمانی که هلیکوپتر اولین رگبار را زد دقیقا خورد جلوی قایق .... با فاصله چند سانتی متر
......اگر نگفته بودی با همون رگبار هرسه نفرمون رو زده بودن
مجید: چند ماه با قایق می رفتیم اینور و اونور به اعتماد دوشکایی که روی قایق نصب بود .... یه روز که رفتیم پاسگاهی که برادر جعفر عادل مسئول آن بود.....
هلی کوپتر که بار اول نزدیک پاسگاه شد دوباره برگشت و دور زد و رو بغل پاسگاه قرار گرفت ؛ جعفر با دوشکای پاسگاه تیراندازی کرد ، من هم رفتم با دوشکای قایق تیراندازی کنم دیدم اصلا تیر اندازی نکرد .....
عصبانی شده بودم اما کاری نمی شد کرد ..... پیش خودم گفتم : ما رو بگو که به امید چی می رفتیم گشت زنی تو هور و در دل خطر و نزدیک دشمن گشت می زدیم.
بلافاصله داد زدم گفتم : حمید هلی کوپتر....... چون پشت سر سکانی نشسته بودم و نزدیک گوشش فریاد زده بودم سکانی (راننده قایق) دستپاچه شد و گاز قایق تو دستش رها شد و قایق تو آب نشست و از حرکت باز ایستاد.
اگه چند ثانیه دیرتر متوجه شده بودم الان حمید جزء سرداران شهید اسلام بود.
حمید : بنظرم پاسگاه شهید دیم بود که شهید ابولقاسم دهدارپور مسئول پاسگاه بود که با هلیکوپتر به پاسگاه حمله کرده ودرگیری شدیدی شد......
مجید : من اسامی پاسگاه ها رو به اسم مسئولش می شناختم . دقیقا یادمه هر ظهر بعد از نهار می رفتیم به پاسگاهها سر می زدیم .اول پاسگاه گل شقاق بود بعد پاسگاه جعفر عادل
حمید: فقط در حدود یکی دو ثانیه فاصله بین حیات و شهادت بود و توانستیم جان سالم بدر ببریم.
#هورالعظیم
#پاسگاه_آبی
#عملیات_آبی_خاکی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
راویان : مجید شکفته دل و حمید خوشکام
مجید: یادت هست ظهر تابستون جزیره مجنون با قایق و هلی کوپتر
حمید: وای که چه ظهری بود ، همش مقصر سید شمس اله بود که جواب بیسیم رو نمی داد......
اما وجدانا خوب موقعی خبر دادی ....
زمانی که هلیکوپتر اولین رگبار را زد دقیقا خورد جلوی قایق .... با فاصله چند سانتی متر
......اگر نگفته بودی با همون رگبار هرسه نفرمون رو زده بودن
مجید: چند ماه با قایق می رفتیم اینور و اونور به اعتماد دوشکایی که روی قایق نصب بود .... یه روز که رفتیم پاسگاهی که برادر جعفر عادل مسئول آن بود.....
هلی کوپتر که بار اول نزدیک پاسگاه شد دوباره برگشت و دور زد و رو بغل پاسگاه قرار گرفت ؛ جعفر با دوشکای پاسگاه تیراندازی کرد ، من هم رفتم با دوشکای قایق تیراندازی کنم دیدم اصلا تیر اندازی نکرد .....
عصبانی شده بودم اما کاری نمی شد کرد ..... پیش خودم گفتم : ما رو بگو که به امید چی می رفتیم گشت زنی تو هور و در دل خطر و نزدیک دشمن گشت می زدیم.
بلافاصله داد زدم گفتم : حمید هلی کوپتر....... چون پشت سر سکانی نشسته بودم و نزدیک گوشش فریاد زده بودم سکانی (راننده قایق) دستپاچه شد و گاز قایق تو دستش رها شد و قایق تو آب نشست و از حرکت باز ایستاد.
اگه چند ثانیه دیرتر متوجه شده بودم الان حمید جزء سرداران شهید اسلام بود.
حمید : بنظرم پاسگاه شهید دیم بود که شهید ابولقاسم دهدارپور مسئول پاسگاه بود که با هلیکوپتر به پاسگاه حمله کرده ودرگیری شدیدی شد......
مجید : من اسامی پاسگاه ها رو به اسم مسئولش می شناختم . دقیقا یادمه هر ظهر بعد از نهار می رفتیم به پاسگاهها سر می زدیم .اول پاسگاه گل شقاق بود بعد پاسگاه جعفر عادل
حمید: فقط در حدود یکی دو ثانیه فاصله بین حیات و شهادت بود و توانستیم جان سالم بدر ببریم.
#هورالعظیم
#پاسگاه_آبی
#عملیات_آبی_خاکی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
دوشکای بی خاصیت
راویان :مجید شکفته دل و حمید خوشکام
#هورالعظیم
#پاسگاه_آبی
#عملیات_آبی_خاکی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
راویان :مجید شکفته دل و حمید خوشکام
#هورالعظیم
#پاسگاه_آبی
#عملیات_آبی_خاکی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
فرماندهی نیروهای مسلح در جنگ عراق علیه ایران:
بر اساس قانون اساسی فرماندهی کل قوا بر عهده رهبری می باشد ، از بهمن 1358 با انجام اولین انتخابات ریاست جمهوری امام خمینی ره حکم جانشیتی فرمانده کل قوا را به رئیس جمهور داده و بعد از آن این روند فرماندهی تا پایان جنگ ادامه داشت . در زیر فرماندهی دفاع مقدس با ذکر نام و تاریخ آمده است.
1. ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور و جانشین فرماندهی کل قوا (بهمن 58) و طی هشت ماهه اول جنگ31 تا اردیبهشت
60
2. تیمسار ولی الله فلاحی در چهار ماه بحرانی پس از خلع بنی صدر تا بعد از عملیات ثامن الائمه ع خرداد 1360 تا مهر 1360
3.فرماندهی مشترک سپاه و ارتش با آزاد سازی دوسوم خاک اشغالی کشور از مهر 1360 تا خرداد 1361
4. آیت الله سید علی خامنه ای با حکم تمشیت امور بین سپاه و ارتش از 15/1/62 تا زمستان 62 برای رفع تعارضات و اختلافات سپاه و ارتش
5. آیت الله هاشمی رفسنجانی از آبان 62 تا خرداد 67 به فرماندهی عالی جنگ و عملیات های والفجر و از تاریخ 12/3/67 تا 9/6/68 به جانشین فرماندهی کل قوا
#جنگ_فرماندهی_ارتش_سپاه
#مدیریت_فرماندهی_ابوالحسن_بنی_صدر
#فرماندهی_مشترک_ارتش_سپاه
#هاشمی_رفسنجانی_جانشین_فرمانده_کل_قوا
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
بر اساس قانون اساسی فرماندهی کل قوا بر عهده رهبری می باشد ، از بهمن 1358 با انجام اولین انتخابات ریاست جمهوری امام خمینی ره حکم جانشیتی فرمانده کل قوا را به رئیس جمهور داده و بعد از آن این روند فرماندهی تا پایان جنگ ادامه داشت . در زیر فرماندهی دفاع مقدس با ذکر نام و تاریخ آمده است.
1. ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور و جانشین فرماندهی کل قوا (بهمن 58) و طی هشت ماهه اول جنگ31 تا اردیبهشت
60
2. تیمسار ولی الله فلاحی در چهار ماه بحرانی پس از خلع بنی صدر تا بعد از عملیات ثامن الائمه ع خرداد 1360 تا مهر 1360
3.فرماندهی مشترک سپاه و ارتش با آزاد سازی دوسوم خاک اشغالی کشور از مهر 1360 تا خرداد 1361
4. آیت الله سید علی خامنه ای با حکم تمشیت امور بین سپاه و ارتش از 15/1/62 تا زمستان 62 برای رفع تعارضات و اختلافات سپاه و ارتش
5. آیت الله هاشمی رفسنجانی از آبان 62 تا خرداد 67 به فرماندهی عالی جنگ و عملیات های والفجر و از تاریخ 12/3/67 تا 9/6/68 به جانشین فرماندهی کل قوا
#جنگ_فرماندهی_ارتش_سپاه
#مدیریت_فرماندهی_ابوالحسن_بنی_صدر
#فرماندهی_مشترک_ارتش_سپاه
#هاشمی_رفسنجانی_جانشین_فرمانده_کل_قوا
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46