https://rizy.ir/sXe9ga
محدوده روشن : 9
نجف زراعت پیشه
آمادگی جسمانی :
با بهبود وضعیت استقرار و جهت آمادگی برای عملیات برادران رزمنده دو و نرمش و در یک کلام آمادگی جسمانی سخت در دستور کار قرار گرفت ؛ صبح ها در بیابان های اطراف سایت و پشت تپه عرفان بچه ها را می دواندند به نحوی که که نفس آنها بریده می شد وخاطرات آن ورزشهای صبحگاهی بانرمش های سخت اما شیرین را برادران رزمنده خیبری در خاطر دارند .
استشمام عطر عملیات :
حدود پانزده روز در سایت خیبر بودیم وبعد از آن فضای پادگان و سایت عملیاتی شد وزمزمه های آغاز عملیات جدید از فضای آن استشمام می شود ، برادران قدیمی بهتر وضعیت را درک کرده و آن را به نیروهای جدید انتقال می دادند ؛ نیروهای رزمنده با دادن تجهیزات انفرادی شامل کوله پشتی، جا خشابی، سرنیزه، اسلحه و... سازماندهی و مسلح کرده و برای اعزام به منطقه عملیاتی که هیچکدام از ما اطلاعی از آن نداشتیم آماده شدیم.
شور و ول ولِ ای برپا بود و نیروها در آستانه عملیات سازماندهی شده و از شدت شوق روی پای خود بند نبودند اما برخی از بسیجی ها که برای رفتن به عملیات مانعی داشتند محزون و غمگین در گوشه و کناری ایستاده بودند.
در هنگامه عملیات فرماندهان سعی می کردند کسانی که برادرانشان شهید یا در جبهه و عملیات حضور دارند و یا به دلیل وضعیت خانوادگی آنها مثل تک فرزند بودن و مشکلات دیگر از حضور در عملیات جلوگیری نمایند. در همین زمان شاهد سروصدایی عجیب در روبروی گروهان القارعه شدیم
لو دادن عملیات
محسن اکبری جانشین فرمانده گروهان القارعه از گردان 4 که با سازماندهی نیروهایش قصد عزیمت به منطقه را داشت و همزمان برادرش مسعود اکبری نیز در گردان بود و به دلایل ذکر شده فرماندهی گردان اسم او را از لیست نیروهای شرکت کننده در عملیات خیبر خط زده و همین امر اعتراض شدید وی را برانگیخت و سر و صدای فراوانی راه انداخت و وقتی دید که به اعتراضات او کسی توجهی نمی کند تهدید به لو دادن عملیات کرد و با اصرار بر آن و با این حربه توانست به منطقه عملیاتی بیاید و در عملیات خیبر شرکت نماید.
حرکت به سمت منطقه عملیاتی :
با فرا رسیدن شب اتوبوس ها در سایت به ردیف ایستادند و با سوار شدن هر دسته به درون هر اتوبوس ما را به سمت دشت آزادگان حرکت داده و در منطقه بیابانی و پشت خاکریزی در شط علی که فاصله آن تا سایت کمتر از دو ساعت می باشد انتقال دادند ، اما به خاطر رعایت حفاظت اطلاعات و عدم لو رفتن توسط ستون پنجم دشمن این نقل و انتقال تا نزدیکی های صبح طول کشید بطوریکه حتی رانندگان نیز متوجه مکان عملیات نشدند البته در آن شب گل آلود شدن بدنه اتوبوسها جهت عدم انعکاس نور و نگرانی و غرغر کردن رانندگان بابت اصابت تجهیزات رزمندگان به بدنه داخلی اتوبوسها و صدمه به آنها از نکات بارز بود که در خاطرم مانده است.
#محدوده_روشن_9
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#شور_شوق_عملیات
#شط_علی
http://telegram.me/safeer59
محدوده روشن : 9
نجف زراعت پیشه
آمادگی جسمانی :
با بهبود وضعیت استقرار و جهت آمادگی برای عملیات برادران رزمنده دو و نرمش و در یک کلام آمادگی جسمانی سخت در دستور کار قرار گرفت ؛ صبح ها در بیابان های اطراف سایت و پشت تپه عرفان بچه ها را می دواندند به نحوی که که نفس آنها بریده می شد وخاطرات آن ورزشهای صبحگاهی بانرمش های سخت اما شیرین را برادران رزمنده خیبری در خاطر دارند .
استشمام عطر عملیات :
حدود پانزده روز در سایت خیبر بودیم وبعد از آن فضای پادگان و سایت عملیاتی شد وزمزمه های آغاز عملیات جدید از فضای آن استشمام می شود ، برادران قدیمی بهتر وضعیت را درک کرده و آن را به نیروهای جدید انتقال می دادند ؛ نیروهای رزمنده با دادن تجهیزات انفرادی شامل کوله پشتی، جا خشابی، سرنیزه، اسلحه و... سازماندهی و مسلح کرده و برای اعزام به منطقه عملیاتی که هیچکدام از ما اطلاعی از آن نداشتیم آماده شدیم.
شور و ول ولِ ای برپا بود و نیروها در آستانه عملیات سازماندهی شده و از شدت شوق روی پای خود بند نبودند اما برخی از بسیجی ها که برای رفتن به عملیات مانعی داشتند محزون و غمگین در گوشه و کناری ایستاده بودند.
در هنگامه عملیات فرماندهان سعی می کردند کسانی که برادرانشان شهید یا در جبهه و عملیات حضور دارند و یا به دلیل وضعیت خانوادگی آنها مثل تک فرزند بودن و مشکلات دیگر از حضور در عملیات جلوگیری نمایند. در همین زمان شاهد سروصدایی عجیب در روبروی گروهان القارعه شدیم
لو دادن عملیات
محسن اکبری جانشین فرمانده گروهان القارعه از گردان 4 که با سازماندهی نیروهایش قصد عزیمت به منطقه را داشت و همزمان برادرش مسعود اکبری نیز در گردان بود و به دلایل ذکر شده فرماندهی گردان اسم او را از لیست نیروهای شرکت کننده در عملیات خیبر خط زده و همین امر اعتراض شدید وی را برانگیخت و سر و صدای فراوانی راه انداخت و وقتی دید که به اعتراضات او کسی توجهی نمی کند تهدید به لو دادن عملیات کرد و با اصرار بر آن و با این حربه توانست به منطقه عملیاتی بیاید و در عملیات خیبر شرکت نماید.
حرکت به سمت منطقه عملیاتی :
با فرا رسیدن شب اتوبوس ها در سایت به ردیف ایستادند و با سوار شدن هر دسته به درون هر اتوبوس ما را به سمت دشت آزادگان حرکت داده و در منطقه بیابانی و پشت خاکریزی در شط علی که فاصله آن تا سایت کمتر از دو ساعت می باشد انتقال دادند ، اما به خاطر رعایت حفاظت اطلاعات و عدم لو رفتن توسط ستون پنجم دشمن این نقل و انتقال تا نزدیکی های صبح طول کشید بطوریکه حتی رانندگان نیز متوجه مکان عملیات نشدند البته در آن شب گل آلود شدن بدنه اتوبوسها جهت عدم انعکاس نور و نگرانی و غرغر کردن رانندگان بابت اصابت تجهیزات رزمندگان به بدنه داخلی اتوبوسها و صدمه به آنها از نکات بارز بود که در خاطرم مانده است.
#محدوده_روشن_9
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#شور_شوق_عملیات
#شط_علی
http://telegram.me/safeer59
اتوبوس های گل مالی شده جهت استتار و غرولند رانندگان بابت خراش برداشتن تجهیزات ماشین بر اثر اصابت تجهیزات رزمندگان که حق به جانب آنان بود اما ضرورت های جنگ را قابل تاخیر یا ... نداشت.
#محدوده_روشن_9
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#شور_شوق_عملیات
#شط_علی
http://telegram.me/safeer59
#محدوده_روشن_9
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#شور_شوق_عملیات
#شط_علی
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/t15H
محدوده روشن : 10
نجف زراعت پیشه
شط علی :
در پشت خاکریز شط علی چند روز منتظر بودیم و برای در امان ماندن از حملات هوایی و خطرات دیگر مشغول کندن و ساخت سنگر اجتماعی شدیم ، به خاطر عدم فعالیت مشخص و در پیش گرفتن سیاست صبر و انتظار لحظات کسالت بار و خسته کننده ای به شمار می رفت. سرما ، فقدان امکانات و شرایط اختفاء و استتار زمینه ساز فرسودگی و ایجاد وضعیت کسالت آور شده بود آن هم برای بسیجی ها که عشقشان حضور فوری در عملیات و خط شکنی و بعدش برگشتن به شهرها بود و اصلاً روحیه یکجا نشستن و پدافندی را نداشتند و از حوادث این روزها میتوان به بمباران منطقه شط علی توسط یک هواپیمای دشمن اشاره کرد که توسط پدافند هوایی مستقر در منطقه ساقط شد.
کلنگ دو سر :
در یکی از روزها که مشغول کندن سنگر با کلنگ دو سر بودیم برخی دوستان نیز در حال دویدن و شوخی کردن در محدوده منطقه بود که به هنگامی که حبیب اله تبریزی از جلوی سنگر احداثی می گذشت غلامحسین بهبهانی که کلنگ را بالا برده بود با نزدیکی تیغه به زمین و آمدن پای حبیب اله زیر آن امکان جلوگیری از اصابت نبود و تیغه آن بر پوتین فرود و پس از گذشتن از آن در زمین فرو رفت که به طور معجره آسایی تیغه نازک کلنگ از لابلای انگشتان حبیب اله بدون رساندن آسیب به آنها گذشت و حادثه به خیر گذشت.
پاتک شیطان :
در این روزها فضای منطقه به دلیل ماه اسفند بسیار سرد و در منطقه بیابانی خشک بود به طوری که سوز سرما کشنده بود که هنوز از به یاد آوری آن تنم به لرزه می افتد ، امکانات بهداشتی و حمام نیز در حد بسیار ابتدایی یا اصلا وجود نداشت و در صورت نیاز باید به مقر تیپ مراجعه می نمودی البته اگر وجود می داشت چرا که اطلاع دقیقی ندارم ، یکی از شبا یکی از برادران شیطان پاتک زد و جنب شد و به خاطر عدم وجود حمام و آب گرم ، سحرگاهان بلند شده و در کتری گروهان آب گرمی ایجاد و پشت یک عارضه خاکی در منطقه غسل کرده که در آن سرما و شرایط به یاد آوری آن لحظات نیز لرزه بر تن انسان می اندازد و بعد از انجام غسل تن وی به لرزه افتاده و دندان های او بود که روی هم می خورد ، چنین وضعیتی سبب شد تا برای جلوگیری از مریضی وی و آسیب رسیدن به بدن وی او به همراه یکی دیگر از برادران بصورت پشت به پشت هم درون یک کیسه خواب رفته تا از طریق ایجاد گرمای مضاعف بتوان از لرزش بدن و مریضی احتمالی وی جلوگیری کرد.
هلی برن به جاده خندق :
ظهر روز پنجم (5 اسفند1362 )استقرار در شط علی بود که دستور حرکت داده شد ، لذا سوار ماشین ها شده و به طرف محل استقرار هلی کوپترها رفتیم در آنجا با انجام سازماندهی مجدد عزاداری برگزاری نمار جماعت و صرف نهار آماده انتقال شدیم عزاداری وداع وداع آخر است هنگام اعزام توسط برادران مهدی حق پرست و منصور ناردست جزء صحنه های فراموش نشذنی این لحظات بشمار میرود.
گردان 4 به فرماندهی یوسف حمیدی جزء شاخص ترین گردانهای تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) بود که بدلیل شرایط خاص آن حدود 1200 نفر در عملیات خیبر نیرو داشت که در طول دفاع مقدس جزو نوادر آن به شمار می رود به خاطر گسترش خلاف قاعده سازمان رزم آن که مورد موافقت تیپ نبوده و باید به نحوی سازماندهی و تجهیز شود ، بخش عمده ای از سلاحها، تجهیزات و امکانات آن توسط برادر صدرا... فنی تهیه شده بود ، تعداد زیاد نیرو و ناهماهنگی ها سبب شد که نیروهای گردان در رسیدن به مقصد با مشکل روبرو شوند بطویکه بخشی از نیروهای گردان که پدر اولادی و برادر قربان دهدشت نیز همراه آنها بود اشتباهاً و بنا به نقلی دیگر حضور میگ های دشمن در تعقیب بالگردها و فرار از دست آنان به جزیره مجنون شمالی برده شوند.
#محدوده_روشن_10
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#هلی_برن_جاده_خندق_الحچرده
#پاتک_شیطان
http://telegram.me/safeer59
محدوده روشن : 10
نجف زراعت پیشه
شط علی :
در پشت خاکریز شط علی چند روز منتظر بودیم و برای در امان ماندن از حملات هوایی و خطرات دیگر مشغول کندن و ساخت سنگر اجتماعی شدیم ، به خاطر عدم فعالیت مشخص و در پیش گرفتن سیاست صبر و انتظار لحظات کسالت بار و خسته کننده ای به شمار می رفت. سرما ، فقدان امکانات و شرایط اختفاء و استتار زمینه ساز فرسودگی و ایجاد وضعیت کسالت آور شده بود آن هم برای بسیجی ها که عشقشان حضور فوری در عملیات و خط شکنی و بعدش برگشتن به شهرها بود و اصلاً روحیه یکجا نشستن و پدافندی را نداشتند و از حوادث این روزها میتوان به بمباران منطقه شط علی توسط یک هواپیمای دشمن اشاره کرد که توسط پدافند هوایی مستقر در منطقه ساقط شد.
کلنگ دو سر :
در یکی از روزها که مشغول کندن سنگر با کلنگ دو سر بودیم برخی دوستان نیز در حال دویدن و شوخی کردن در محدوده منطقه بود که به هنگامی که حبیب اله تبریزی از جلوی سنگر احداثی می گذشت غلامحسین بهبهانی که کلنگ را بالا برده بود با نزدیکی تیغه به زمین و آمدن پای حبیب اله زیر آن امکان جلوگیری از اصابت نبود و تیغه آن بر پوتین فرود و پس از گذشتن از آن در زمین فرو رفت که به طور معجره آسایی تیغه نازک کلنگ از لابلای انگشتان حبیب اله بدون رساندن آسیب به آنها گذشت و حادثه به خیر گذشت.
پاتک شیطان :
در این روزها فضای منطقه به دلیل ماه اسفند بسیار سرد و در منطقه بیابانی خشک بود به طوری که سوز سرما کشنده بود که هنوز از به یاد آوری آن تنم به لرزه می افتد ، امکانات بهداشتی و حمام نیز در حد بسیار ابتدایی یا اصلا وجود نداشت و در صورت نیاز باید به مقر تیپ مراجعه می نمودی البته اگر وجود می داشت چرا که اطلاع دقیقی ندارم ، یکی از شبا یکی از برادران شیطان پاتک زد و جنب شد و به خاطر عدم وجود حمام و آب گرم ، سحرگاهان بلند شده و در کتری گروهان آب گرمی ایجاد و پشت یک عارضه خاکی در منطقه غسل کرده که در آن سرما و شرایط به یاد آوری آن لحظات نیز لرزه بر تن انسان می اندازد و بعد از انجام غسل تن وی به لرزه افتاده و دندان های او بود که روی هم می خورد ، چنین وضعیتی سبب شد تا برای جلوگیری از مریضی وی و آسیب رسیدن به بدن وی او به همراه یکی دیگر از برادران بصورت پشت به پشت هم درون یک کیسه خواب رفته تا از طریق ایجاد گرمای مضاعف بتوان از لرزش بدن و مریضی احتمالی وی جلوگیری کرد.
هلی برن به جاده خندق :
ظهر روز پنجم (5 اسفند1362 )استقرار در شط علی بود که دستور حرکت داده شد ، لذا سوار ماشین ها شده و به طرف محل استقرار هلی کوپترها رفتیم در آنجا با انجام سازماندهی مجدد عزاداری برگزاری نمار جماعت و صرف نهار آماده انتقال شدیم عزاداری وداع وداع آخر است هنگام اعزام توسط برادران مهدی حق پرست و منصور ناردست جزء صحنه های فراموش نشذنی این لحظات بشمار میرود.
گردان 4 به فرماندهی یوسف حمیدی جزء شاخص ترین گردانهای تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) بود که بدلیل شرایط خاص آن حدود 1200 نفر در عملیات خیبر نیرو داشت که در طول دفاع مقدس جزو نوادر آن به شمار می رود به خاطر گسترش خلاف قاعده سازمان رزم آن که مورد موافقت تیپ نبوده و باید به نحوی سازماندهی و تجهیز شود ، بخش عمده ای از سلاحها، تجهیزات و امکانات آن توسط برادر صدرا... فنی تهیه شده بود ، تعداد زیاد نیرو و ناهماهنگی ها سبب شد که نیروهای گردان در رسیدن به مقصد با مشکل روبرو شوند بطویکه بخشی از نیروهای گردان که پدر اولادی و برادر قربان دهدشت نیز همراه آنها بود اشتباهاً و بنا به نقلی دیگر حضور میگ های دشمن در تعقیب بالگردها و فرار از دست آنان به جزیره مجنون شمالی برده شوند.
#محدوده_روشن_10
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#هلی_برن_جاده_خندق_الحچرده
#پاتک_شیطان
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/qOxEJ
سفر به سرزمین وحی(1)
نجف زراعت پیشه
سال ۱۳۹۵ به پایان رسید در حالی که وضعیت برگزاری حج سال جدید(1396ش)به دلیل حادثه منا در سال 1394ش و کشته شدن تعداد زیادی از حجاج در منی نامعلوم بود ، از دو هفته قبل از برگزاری حج سال 1394 ش با اطلاع از امکان رفتن جانبازان به حج بدون داشتن فیش حج ثبت نام شده من در تب و تاب زمان فرارسیدن ایام اطلاع رسانی بودم و سر از پا نمی شناختم و این انتظار تا سال 1396 به طول کشید .
اوایل سال ۹۶ بود که زمزمه احتمال راهاندازی حج تمتع بر سر زبان ها افتاد ظاهراً سیستم و سازمان حج یا به دلیل محافظه کاری سیاسی یا فشار علما سعی نمود تا اختلاف اختلافات سیاسی دو کشور را در قضیه حجم دخالت ندهد و با اعزام حجاج به خانه خدا این ارتباط را بعد از یک سال توقف مجدداً وصل نمایند اما فضای بسیار ترسناک و ناامید کنندهای بود به طوری که اصلاً کسی فکر نمی کرد حج با این شرایط سخت و هجمه های همه جانبه از طرف فضای مجازی مسئولین ایران و حتی متدینین شامل ائمه جمعه تهران و مراکز استانها و سایر را اندازی شود اما من عزم خویش را جزم کرده بودم که به هر نحوی شده امسال به سفر حج بروم و در این راه علیرغم مخالفت خانواده خویشان و دوستان و سایرین مرغ من یک پا داشت و گامهای اساسی را برداشتم.
ایرادات و موانع بر سر راه سفر حجم از دو سو متوجه من بود ابتدا که من به دلیل شرایط جسمی ناشی از شیمیایی و .... و وجود باتری در قلب یا پیس میکر از دید اطرافیان واجدین شرایط سفر نبودم و از جانب دیگر وجود تنش و بحران میان ایران و عربستان و قضیه داعش جزو شرایط عمومی سفر بود و تلقی عموم این گونه بود که رفتن به این سفر به منزله کمک به دولت عربستان به عنوان مهمترین حامی داعش بود
راضی نمودن این دو گروه مخالف بسیار سخت و بعضاً با مشکلات فراوانی همراه بود ، سرانجام در تاریخ بیست و ششم اردیبهشت1396 ش نزد برادر حسن برکت در بنیاد شهید و امور ایثارگران بهبهان رفته و تقاضای خویش را مطرح نمودم ظاهراً تعداد ۱۲۰ نفر از وابستگان شهدا و ایثارگران که فیش ثبت نام در دست داشته اند اما طی تماس تک به تک تلفنی وی با آنها همگی به دلایل مختلف از رفتن به سفر حج سرباز زده و عذر خواسته بودند و هنگامی که با اهواز تماس گرفته و موارد فوق با مسئول مربوطه مطرح شد از درخواست من برای اعزام به حج گفتند و علیرغم نداشتن فیش بلافاصله قبول کرده و مشخصات من برای صادر شدن برگه سهمیه بنیاد یا همان مجوز ثبتنام به اهواز فرستاده شد و من خوشحال و راضی برای تهیه پول جهت واریز به سمت منزل راهی شدم روزها به سختی برای من در حال گذر بود و دوست داشتم ایام حج فرا رسد.
#سفرنامه_حج_تمتع
#حج_تمتع_سال_۱۳۹۶
#کاروان_۲۰۱۵_دکتر_ابوالقاسم_مظفری
http://telegram.me/safeer59
سفر به سرزمین وحی(1)
نجف زراعت پیشه
سال ۱۳۹۵ به پایان رسید در حالی که وضعیت برگزاری حج سال جدید(1396ش)به دلیل حادثه منا در سال 1394ش و کشته شدن تعداد زیادی از حجاج در منی نامعلوم بود ، از دو هفته قبل از برگزاری حج سال 1394 ش با اطلاع از امکان رفتن جانبازان به حج بدون داشتن فیش حج ثبت نام شده من در تب و تاب زمان فرارسیدن ایام اطلاع رسانی بودم و سر از پا نمی شناختم و این انتظار تا سال 1396 به طول کشید .
اوایل سال ۹۶ بود که زمزمه احتمال راهاندازی حج تمتع بر سر زبان ها افتاد ظاهراً سیستم و سازمان حج یا به دلیل محافظه کاری سیاسی یا فشار علما سعی نمود تا اختلاف اختلافات سیاسی دو کشور را در قضیه حجم دخالت ندهد و با اعزام حجاج به خانه خدا این ارتباط را بعد از یک سال توقف مجدداً وصل نمایند اما فضای بسیار ترسناک و ناامید کنندهای بود به طوری که اصلاً کسی فکر نمی کرد حج با این شرایط سخت و هجمه های همه جانبه از طرف فضای مجازی مسئولین ایران و حتی متدینین شامل ائمه جمعه تهران و مراکز استانها و سایر را اندازی شود اما من عزم خویش را جزم کرده بودم که به هر نحوی شده امسال به سفر حج بروم و در این راه علیرغم مخالفت خانواده خویشان و دوستان و سایرین مرغ من یک پا داشت و گامهای اساسی را برداشتم.
ایرادات و موانع بر سر راه سفر حجم از دو سو متوجه من بود ابتدا که من به دلیل شرایط جسمی ناشی از شیمیایی و .... و وجود باتری در قلب یا پیس میکر از دید اطرافیان واجدین شرایط سفر نبودم و از جانب دیگر وجود تنش و بحران میان ایران و عربستان و قضیه داعش جزو شرایط عمومی سفر بود و تلقی عموم این گونه بود که رفتن به این سفر به منزله کمک به دولت عربستان به عنوان مهمترین حامی داعش بود
راضی نمودن این دو گروه مخالف بسیار سخت و بعضاً با مشکلات فراوانی همراه بود ، سرانجام در تاریخ بیست و ششم اردیبهشت1396 ش نزد برادر حسن برکت در بنیاد شهید و امور ایثارگران بهبهان رفته و تقاضای خویش را مطرح نمودم ظاهراً تعداد ۱۲۰ نفر از وابستگان شهدا و ایثارگران که فیش ثبت نام در دست داشته اند اما طی تماس تک به تک تلفنی وی با آنها همگی به دلایل مختلف از رفتن به سفر حج سرباز زده و عذر خواسته بودند و هنگامی که با اهواز تماس گرفته و موارد فوق با مسئول مربوطه مطرح شد از درخواست من برای اعزام به حج گفتند و علیرغم نداشتن فیش بلافاصله قبول کرده و مشخصات من برای صادر شدن برگه سهمیه بنیاد یا همان مجوز ثبتنام به اهواز فرستاده شد و من خوشحال و راضی برای تهیه پول جهت واریز به سمت منزل راهی شدم روزها به سختی برای من در حال گذر بود و دوست داشتم ایام حج فرا رسد.
#سفرنامه_حج_تمتع
#حج_تمتع_سال_۱۳۹۶
#کاروان_۲۰۱۵_دکتر_ابوالقاسم_مظفری
http://telegram.me/safeer59
معادله پیچیده ایران با همسایگان:
#بحران_قفقاز ( #قره_باغ و جنگ #ارمنستان و #آذربایجان )
*ایران با روسیه و ارمنستان و ترکیه دارای مناسبات گرم اقتصادی و سیاسی است
*اسرائیل را پشتیبان جمهوری آذربایجان می بیند
*ترکیه در حمایت از آذربایجان جنگجویان افراطی سوریه را برای مقابله با ارمنستان به نزدیکی مرزهای ایران انتقال داده است
*آمریکا به حمایت از آذربایجان برخاسته است
*باید با اکثریت ترکآذری استان های شمال باختری هماهنگ شود که خواهان پیروزی باکو هستند
*فضای احساسی و شعاری حاکم در ایران که مانع اتخاذ تصمیمات مبتنی بر منافع ملی می شود
http://telegram.me/safeer59
#بحران_قفقاز ( #قره_باغ و جنگ #ارمنستان و #آذربایجان )
*ایران با روسیه و ارمنستان و ترکیه دارای مناسبات گرم اقتصادی و سیاسی است
*اسرائیل را پشتیبان جمهوری آذربایجان می بیند
*ترکیه در حمایت از آذربایجان جنگجویان افراطی سوریه را برای مقابله با ارمنستان به نزدیکی مرزهای ایران انتقال داده است
*آمریکا به حمایت از آذربایجان برخاسته است
*باید با اکثریت ترکآذری استان های شمال باختری هماهنگ شود که خواهان پیروزی باکو هستند
*فضای احساسی و شعاری حاکم در ایران که مانع اتخاذ تصمیمات مبتنی بر منافع ملی می شود
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/DfIFw
محدوده روشن : 11
نجف زراعت پیشه
جاده الحچرده یا خندق :
اما بخش دیگر گردان به فرماندهی یوسف حمیدی به شرق دجله منتقل شدند ، هلی کوپتر حامل نیروهای رزمنده که ظرفیت آن 14 نفر بود بعد از حدود ربع ساعت عبور در سطح پایین و عبور در بین نیزارها در جاده الحچرده (خندق) فرود آمد و روی جاده شروع به پیاده روی کردیم، دشمن جاده را بطور وسیعی بمباران می کرد چون تنها راه تدارکاتی به حساب می آمد برای در امان ماندن از ترکشهای بمباران و خمپاره در پایین و حاشیه جاده و حدفاصل هور و جاده که حرکت می کردیم و در هنگام انفجار سریع روی زمین می خوابیدیم.
مقداری از مسیر جاده خندق را نیز با ماشین ایفا کردیم سنگینی تجهیزات، مهمات و سلاحها سبب خستگی برادران رزمنده با توجه به طولانی بودن مسیر شده بود و داود دانایی بود که برخی اوقات سلاحهای بچه ها را گرفته تا آنکه خستگی آنها رفع و به ادامه مسیر بپردازند اما خود وی علی رغم دیسک کمر چنین کار شاقی را انجام و لبخند از لبان وی محو نمی شد و لباس فرم سپاه وی در این هنگام خودنمایی عجیبی داشت لباسی که داوود تنها در هنگام عملیات می پوشید و افتخارش این بود که شاید با این لباس به میهمانی خدا برود.
من که نوجوانی 16 ساله بودم خستگی امانم را بریده بود و داود با خوشرویی اسلحه کلاشنیکف من را گرفت و بخشی از راه را روی دوش خود حمل نمود و در این زمان دستور توقف داده و دستور ایجاد سنگر انفرادی را برای حفاظت فردی صادر کردند لذا با بیلچه و سرنیزه مشغول کندن سنگرهای انفرادی شدیم، با تاریک شدن هوا مجدداً به راه افتادیم نماز مغرب و عشا را با تیمم و با پوتین بجا آوردیم و دوباره حرکت کردیم علی رغم وجود هور و منابع آب فراوان بدلیل شرایط ویژه امکان بیرون آوردن پوتین و گرفتن وضو وجود نداشت لذا به دستور فرماندهان و بدلیل ذیق وقت و شرایط ویژه تیمم نمودیم.
صحنه حرکت نیروها روی جاده فراموش نشدنی است دو یا سه گردان شامل نیروهای تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) و لشکر 5 نصر به صورت ستونی در حرکت جاده حرکت میکردند و اطراف فرماندهی گردان امام حسین (ع) به دلیل استقرار بیسیم چی، پیک،معاونان و... شلوغ بود و انتن های بیسیم چی ها در آسمان رقص زیبایی از خود گذاشته بود. علیرضا دهدشت بیسیم چی گردان با مشاهده من یکدفعه گفت: "نجف تو شهید می شوی اما برعکس شد و علیرضا خودش علیرغم مراقبتی که از سوی یوسف فرمانده گردان شد مسافر آسمان شد.
ترس برادر مرگ است:
تا ساعت 23 به راهپیمایی خوش ادامه داده تا به پای کار رسیدیم البته من آن موقع به دلیل سن کم و نداشتن تجربه ، از نوع کار و چگونگی شرایط و هدف عملیاتی هیچ گونه اطلاعاتی نداشته و حتی نمیتوانستم در ذهن خویش تجزیه و تحلیل نمایم.
در میان راه به یک باره در تاریکی متوجه سیاهی شدم که مثل اجل معلق روبرویم سبز شد که با دقت در آن مشاهده نمودم که تعدادی اجساد عراقی بازمانده از شب های قبل می باشد که در کنار ما روی زمین افتاده بودند و به دلیل اینکه اولین بار بود با جسد روبرو می شدم آن هم در تاریکی ، نزدیک بود قالب تهی نمایم و از حالت طبیعی خویش خارج شوم اما با حضور حسن نوابی و گرفتن من در آغوش من را تسلی و گفتن این مطلب که در آینده از این صحنه ها زیاد خواهی دید و باید خود را مهیای روبرو شدن با این صحنه ها نمایی ، سبب عادی شدن جریان و ادامه حرکت من شد.
شکستن خط العزیر :
دیگر نزدیک دشمن در کنار رودخانه دجله شده بودیم تعدادی از نیروهای گردان به عنوان پیشرو و خط شکن جلو رفته بودند اما شکستن خط دشمن در این منطقه به عهده نیروهای لشکر 5نصر بود.آسمان منطقه کاملا از شلیک گلوله های دشمن که اکثرا ثاقب بود پرشده بود. شلیک ها به سمت پایین و سبب وحشت شده بود اما نیروهای با فرمان و دستور حرکت فرماندهی بلافاصله از جاکنده شده و به سمت خط دشمن حرکت کرده و با بی اعتنایی به رگبار گلوله های ثاقب و آتشین که عبور از آن به راستی ایمان قوی می خواهد در منطقه مورد نظر حضور یافتند و در این مسیر یکی از نیروهای گردان به نام حبیب الله غلامزاده به شهادت رسید که البته با این حجم آتش دشمن انتظار من تعداد بیشتری شهید و زخمی بود.
#محدوده_روشن_11
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#جاده_خندق_الحچرده
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
محدوده روشن : 11
نجف زراعت پیشه
جاده الحچرده یا خندق :
اما بخش دیگر گردان به فرماندهی یوسف حمیدی به شرق دجله منتقل شدند ، هلی کوپتر حامل نیروهای رزمنده که ظرفیت آن 14 نفر بود بعد از حدود ربع ساعت عبور در سطح پایین و عبور در بین نیزارها در جاده الحچرده (خندق) فرود آمد و روی جاده شروع به پیاده روی کردیم، دشمن جاده را بطور وسیعی بمباران می کرد چون تنها راه تدارکاتی به حساب می آمد برای در امان ماندن از ترکشهای بمباران و خمپاره در پایین و حاشیه جاده و حدفاصل هور و جاده که حرکت می کردیم و در هنگام انفجار سریع روی زمین می خوابیدیم.
مقداری از مسیر جاده خندق را نیز با ماشین ایفا کردیم سنگینی تجهیزات، مهمات و سلاحها سبب خستگی برادران رزمنده با توجه به طولانی بودن مسیر شده بود و داود دانایی بود که برخی اوقات سلاحهای بچه ها را گرفته تا آنکه خستگی آنها رفع و به ادامه مسیر بپردازند اما خود وی علی رغم دیسک کمر چنین کار شاقی را انجام و لبخند از لبان وی محو نمی شد و لباس فرم سپاه وی در این هنگام خودنمایی عجیبی داشت لباسی که داوود تنها در هنگام عملیات می پوشید و افتخارش این بود که شاید با این لباس به میهمانی خدا برود.
من که نوجوانی 16 ساله بودم خستگی امانم را بریده بود و داود با خوشرویی اسلحه کلاشنیکف من را گرفت و بخشی از راه را روی دوش خود حمل نمود و در این زمان دستور توقف داده و دستور ایجاد سنگر انفرادی را برای حفاظت فردی صادر کردند لذا با بیلچه و سرنیزه مشغول کندن سنگرهای انفرادی شدیم، با تاریک شدن هوا مجدداً به راه افتادیم نماز مغرب و عشا را با تیمم و با پوتین بجا آوردیم و دوباره حرکت کردیم علی رغم وجود هور و منابع آب فراوان بدلیل شرایط ویژه امکان بیرون آوردن پوتین و گرفتن وضو وجود نداشت لذا به دستور فرماندهان و بدلیل ذیق وقت و شرایط ویژه تیمم نمودیم.
صحنه حرکت نیروها روی جاده فراموش نشدنی است دو یا سه گردان شامل نیروهای تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) و لشکر 5 نصر به صورت ستونی در حرکت جاده حرکت میکردند و اطراف فرماندهی گردان امام حسین (ع) به دلیل استقرار بیسیم چی، پیک،معاونان و... شلوغ بود و انتن های بیسیم چی ها در آسمان رقص زیبایی از خود گذاشته بود. علیرضا دهدشت بیسیم چی گردان با مشاهده من یکدفعه گفت: "نجف تو شهید می شوی اما برعکس شد و علیرضا خودش علیرغم مراقبتی که از سوی یوسف فرمانده گردان شد مسافر آسمان شد.
ترس برادر مرگ است:
تا ساعت 23 به راهپیمایی خوش ادامه داده تا به پای کار رسیدیم البته من آن موقع به دلیل سن کم و نداشتن تجربه ، از نوع کار و چگونگی شرایط و هدف عملیاتی هیچ گونه اطلاعاتی نداشته و حتی نمیتوانستم در ذهن خویش تجزیه و تحلیل نمایم.
در میان راه به یک باره در تاریکی متوجه سیاهی شدم که مثل اجل معلق روبرویم سبز شد که با دقت در آن مشاهده نمودم که تعدادی اجساد عراقی بازمانده از شب های قبل می باشد که در کنار ما روی زمین افتاده بودند و به دلیل اینکه اولین بار بود با جسد روبرو می شدم آن هم در تاریکی ، نزدیک بود قالب تهی نمایم و از حالت طبیعی خویش خارج شوم اما با حضور حسن نوابی و گرفتن من در آغوش من را تسلی و گفتن این مطلب که در آینده از این صحنه ها زیاد خواهی دید و باید خود را مهیای روبرو شدن با این صحنه ها نمایی ، سبب عادی شدن جریان و ادامه حرکت من شد.
شکستن خط العزیر :
دیگر نزدیک دشمن در کنار رودخانه دجله شده بودیم تعدادی از نیروهای گردان به عنوان پیشرو و خط شکن جلو رفته بودند اما شکستن خط دشمن در این منطقه به عهده نیروهای لشکر 5نصر بود.آسمان منطقه کاملا از شلیک گلوله های دشمن که اکثرا ثاقب بود پرشده بود. شلیک ها به سمت پایین و سبب وحشت شده بود اما نیروهای با فرمان و دستور حرکت فرماندهی بلافاصله از جاکنده شده و به سمت خط دشمن حرکت کرده و با بی اعتنایی به رگبار گلوله های ثاقب و آتشین که عبور از آن به راستی ایمان قوی می خواهد در منطقه مورد نظر حضور یافتند و در این مسیر یکی از نیروهای گردان به نام حبیب الله غلامزاده به شهادت رسید که البته با این حجم آتش دشمن انتظار من تعداد بیشتری شهید و زخمی بود.
#محدوده_روشن_11
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#جاده_خندق_الحچرده
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
جاده الحچرده معروف به خندق که شش کیلومتر طول داشت بعد از عملیات بدر به سواحل هورالعظیم در ایران برای نقل و انتقالات متصل شد. #محدوده_روشن_11
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#جاده_خندق_الحچرده
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#جاده_خندق_الحچرده
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/EU29C
سفر به سرزمین وحی(2)
نجف زراعت پیشه
مجوز ثبت نام که در تاریخ بیست و ششم اردیبهشت ۹۶ صادر شده شده بود در تاریخ ۳۱ اردیبهشت 1396 به بانک ملی مراجعه نموده و کل مبلغ ثبت نام به میزان یکصد و سی میلیون و پنجاه هزار ریال را به حساب سازمان حج و زیارت واریز نمودم، روال کار طی سالهای گذشته بر این منوال بود که ابتدا تأییدیه پزشکی را ارائه کرده و بعداً پول واریز میشد اما با توجه به شرایط سخت و تبلیغات وسیع منفی خارجی و داخلی و آثار ناشی از حادثه منا در سال ۹۴ در این سفر ابتدا پول واریز شده و بعداً متقاضیان برای معاینات به پزشکان مربوطه برای تاییدیه معرفی می شدند و جالب اینکه هیچکدام از حجاج علیرغم وجود مشکلات جسمی به خصوص قلبی در این آزمون رد نشدهاند.
با مراجعه به دفتر زیارتی پیام هاجر آقای قلعه در خیابان شریعتی و اظهار نظر دکتر محمدحسنی و دکتر مظفری متوجه شدم که باید هفت خوان رستم را برای ارائه مجوز های پزشکی طی نمایم لذا با اخذ معرفینامه به مطب دکتر خواجه پور متخصص قلب مراجعه کرده و پس از اکوکاردیوگرافی و تست ورزش نهایتاً مجوز بلااشکال بودن سفر صادر شد ؛ مدارک ثبت نام را به همراه آزمایشهای مربوطه به دفتر زیارتی برده و با اخذ رسید ثبت نام اولیه نام من در کاروان زیارتی ۲۰۱۵ بهبهان با مدیریت دکتر ابوالقاسم مظفری و معاونت مهران خیاط و برادران خدمه حجتالله مصفر و افشین اسدیان صادر شد
به همراه برگه های داده شده لیست جلسات کاروان بود که در ۱۲ جلسه قرار بود در فاطمیه حضرت زهرا س واقع در کوچه دبیرستان شاهد باقرالعلوم در فلکه بیدبلند برگزار شود ، اولین جلسه در تاریخ چهارم خرداد ۹۶ برگزار شد قبل از آن برای مواجهه با روحانی کاروان محاسباتی داشتم که در صورت بی اعتنائی یا خدای ناکرده بی حرمتی نسبت به برخی مراجع تقلید از حضور در جلسات خودداری نموده و خود مسائل مربوط به حج را مطالعه نمایم اما صحبت های روحانی کاروان حاج آقا سجادیان و ارائه فرم مشخصات مراجع که همه آنها درون لیست بود دید من نسبت به او مثبت شده و عزم من برای حضور در جلسات جزم گردید ؛ این فرم شامل چهار ستون بود که در ستون اول مشخصات فردی حاجی نوشته می شود و در مقابل آن ستون دوم نام مرجع تقلید قبلی که احیاناً فوت نموده و مرجع تقلید فعلی یا همان بقاء بر تقلید آورده شده بود و در ستون چهارم هم نوع حذف که نایب یا وظیفه فردی باشد قید شده بود در فرم ارائه شده علاوه بر درخواست معرفی مرجع تقلید در ستونی درخواست اعلام نظر مسائل مورد نیاز حجاج برای آنها آورده شده بود در ضمن آدرس تلگرامی نیز برای کاروان جهت اطلاع از موارد مورد نیاز زائرین معرفی شده بود که در قبل و حین سفر بسیار کارساز بود .
به دلیل فرارسیدن ماه مبارک رمضان باقیمانده جلسات به بعد از ماه مبارک منتقل شد و دومین جلسه در تاریخ نهم تیرماه ۹۶ بود که از ساعت ۹ تا ۱۲ صبح برگزار شد سومین جلسه در پانزدهم تیرماه و ...... در تاریخ ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۶ مبلغ چهار میلیون و ۸۰ هزار ریال بابت قربانی حج تمتع بهحساب حج و زیارت واریز شد تا پس از حضور در منی و انجام اعمال تشریق توسط نمایندگان کاروان در قربانگاه منی قربانی صورت پذیرد ؛ روزهای جلسه روزهای پر تب و تابی بود و هنوز کسی باور نمی کرد که با توجه به تنش ها و روابط ناپایدار ایران و عربستان در حالی که سفادت ما هم تعطیل بود سفر حج محقق شود.
یک فضای بیم و امید بر آن حاکم بود برخی ترس داشتند و تعدادی در میانه جلسات برای انصراف به مدیریت کاروان مراجعه میکردند اما مدیر کاروان بر اساس سفارشات مدیران کل سازمان حج تمام هم و غم خود را برای منصرف نمودن آنها صرف می کرد در همین روزها یکی از دوستان و همسفران حج از مدیران و فرهنگیان و از سابقون انقلاب بود من را به کنار کشید و عنوان کرد که با توجه به وجود این فضا و تبلیغات وسیع خودی و بیگانه عاقبت این سفر چه میشود و من با لبخندی جواب دادم اتفاق خاصی نمیافتد یا میرویم و بهترین حج صورت میگیرد و یا با تعداد زیادی جنازه برمیگردیم که وی با چشمان از حدقه در آمده به من نگریسته و سالن را ترک کرد.
از همان جلسه اول متوجه شدم برای اعمال تشریق در عرفات و منی ظاهراً لیستی از طرف مدیر کاروان در حال تهیه شدن است که نام پیرمردها و پیرزنها و افراد ناتوان برای انتقال با اتوبوس از عرفات تهیه شده و قرار است نام من هم در آن نوشته شود که بلافاصله به دکتر مراجعه و سوال نمودم که اسم من در لیست نوشته نشود چرا که من قصد دارم تمام اعمال حج را به شخصه و بدون یاری و کمک دیگران انجام دهم و هنگامی که لبخند معنادار وی را مشاهده نمودم تهدید نمودم در صورت عدم رعایت این امر از حج تمتع انصراف داده و به حج نمیآیم.
#سفرنامه_حج_تمتع
#حج_تمتع_سال_۱۳۹۶
#کاروان_۲۰۱۵_دکتر_ابوالقاسم_مظفری
http://telegram.me/safeer59
سفر به سرزمین وحی(2)
نجف زراعت پیشه
مجوز ثبت نام که در تاریخ بیست و ششم اردیبهشت ۹۶ صادر شده شده بود در تاریخ ۳۱ اردیبهشت 1396 به بانک ملی مراجعه نموده و کل مبلغ ثبت نام به میزان یکصد و سی میلیون و پنجاه هزار ریال را به حساب سازمان حج و زیارت واریز نمودم، روال کار طی سالهای گذشته بر این منوال بود که ابتدا تأییدیه پزشکی را ارائه کرده و بعداً پول واریز میشد اما با توجه به شرایط سخت و تبلیغات وسیع منفی خارجی و داخلی و آثار ناشی از حادثه منا در سال ۹۴ در این سفر ابتدا پول واریز شده و بعداً متقاضیان برای معاینات به پزشکان مربوطه برای تاییدیه معرفی می شدند و جالب اینکه هیچکدام از حجاج علیرغم وجود مشکلات جسمی به خصوص قلبی در این آزمون رد نشدهاند.
با مراجعه به دفتر زیارتی پیام هاجر آقای قلعه در خیابان شریعتی و اظهار نظر دکتر محمدحسنی و دکتر مظفری متوجه شدم که باید هفت خوان رستم را برای ارائه مجوز های پزشکی طی نمایم لذا با اخذ معرفینامه به مطب دکتر خواجه پور متخصص قلب مراجعه کرده و پس از اکوکاردیوگرافی و تست ورزش نهایتاً مجوز بلااشکال بودن سفر صادر شد ؛ مدارک ثبت نام را به همراه آزمایشهای مربوطه به دفتر زیارتی برده و با اخذ رسید ثبت نام اولیه نام من در کاروان زیارتی ۲۰۱۵ بهبهان با مدیریت دکتر ابوالقاسم مظفری و معاونت مهران خیاط و برادران خدمه حجتالله مصفر و افشین اسدیان صادر شد
به همراه برگه های داده شده لیست جلسات کاروان بود که در ۱۲ جلسه قرار بود در فاطمیه حضرت زهرا س واقع در کوچه دبیرستان شاهد باقرالعلوم در فلکه بیدبلند برگزار شود ، اولین جلسه در تاریخ چهارم خرداد ۹۶ برگزار شد قبل از آن برای مواجهه با روحانی کاروان محاسباتی داشتم که در صورت بی اعتنائی یا خدای ناکرده بی حرمتی نسبت به برخی مراجع تقلید از حضور در جلسات خودداری نموده و خود مسائل مربوط به حج را مطالعه نمایم اما صحبت های روحانی کاروان حاج آقا سجادیان و ارائه فرم مشخصات مراجع که همه آنها درون لیست بود دید من نسبت به او مثبت شده و عزم من برای حضور در جلسات جزم گردید ؛ این فرم شامل چهار ستون بود که در ستون اول مشخصات فردی حاجی نوشته می شود و در مقابل آن ستون دوم نام مرجع تقلید قبلی که احیاناً فوت نموده و مرجع تقلید فعلی یا همان بقاء بر تقلید آورده شده بود و در ستون چهارم هم نوع حذف که نایب یا وظیفه فردی باشد قید شده بود در فرم ارائه شده علاوه بر درخواست معرفی مرجع تقلید در ستونی درخواست اعلام نظر مسائل مورد نیاز حجاج برای آنها آورده شده بود در ضمن آدرس تلگرامی نیز برای کاروان جهت اطلاع از موارد مورد نیاز زائرین معرفی شده بود که در قبل و حین سفر بسیار کارساز بود .
به دلیل فرارسیدن ماه مبارک رمضان باقیمانده جلسات به بعد از ماه مبارک منتقل شد و دومین جلسه در تاریخ نهم تیرماه ۹۶ بود که از ساعت ۹ تا ۱۲ صبح برگزار شد سومین جلسه در پانزدهم تیرماه و ...... در تاریخ ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۶ مبلغ چهار میلیون و ۸۰ هزار ریال بابت قربانی حج تمتع بهحساب حج و زیارت واریز شد تا پس از حضور در منی و انجام اعمال تشریق توسط نمایندگان کاروان در قربانگاه منی قربانی صورت پذیرد ؛ روزهای جلسه روزهای پر تب و تابی بود و هنوز کسی باور نمی کرد که با توجه به تنش ها و روابط ناپایدار ایران و عربستان در حالی که سفادت ما هم تعطیل بود سفر حج محقق شود.
یک فضای بیم و امید بر آن حاکم بود برخی ترس داشتند و تعدادی در میانه جلسات برای انصراف به مدیریت کاروان مراجعه میکردند اما مدیر کاروان بر اساس سفارشات مدیران کل سازمان حج تمام هم و غم خود را برای منصرف نمودن آنها صرف می کرد در همین روزها یکی از دوستان و همسفران حج از مدیران و فرهنگیان و از سابقون انقلاب بود من را به کنار کشید و عنوان کرد که با توجه به وجود این فضا و تبلیغات وسیع خودی و بیگانه عاقبت این سفر چه میشود و من با لبخندی جواب دادم اتفاق خاصی نمیافتد یا میرویم و بهترین حج صورت میگیرد و یا با تعداد زیادی جنازه برمیگردیم که وی با چشمان از حدقه در آمده به من نگریسته و سالن را ترک کرد.
از همان جلسه اول متوجه شدم برای اعمال تشریق در عرفات و منی ظاهراً لیستی از طرف مدیر کاروان در حال تهیه شدن است که نام پیرمردها و پیرزنها و افراد ناتوان برای انتقال با اتوبوس از عرفات تهیه شده و قرار است نام من هم در آن نوشته شود که بلافاصله به دکتر مراجعه و سوال نمودم که اسم من در لیست نوشته نشود چرا که من قصد دارم تمام اعمال حج را به شخصه و بدون یاری و کمک دیگران انجام دهم و هنگامی که لبخند معنادار وی را مشاهده نمودم تهدید نمودم در صورت عدم رعایت این امر از حج تمتع انصراف داده و به حج نمیآیم.
#سفرنامه_حج_تمتع
#حج_تمتع_سال_۱۳۹۶
#کاروان_۲۰۱۵_دکتر_ابوالقاسم_مظفری
http://telegram.me/safeer59
#عملیات_خیبر در سوم اسفند 62 به صورت همزمان از سه محور هور، طلاییه و پاسگاه زید در جریان بود و در صورت موفقیت کامل تحقق پایان جنگ صورت عملی به خود می گرفت زیرا طی جلسات فرماندهان ارتش و سپاه در خرداد 1361 استدلال آنها برای عبور از مرز و ورود به خاک عراق دستیابی به موضع مناسب پدافندی،دور نمودن تهدیدات مرزی و کسب امتیاز ارضی در روی میز مذاکره بود اما نتایج خیبر تنها به جزایر مجنون ختم شد(هدف استقرار پشت شط العرب و قطع اتوبان العماره بصره) که نمی توانست این هدف را محقق نماید و قضیه جنگ ادامه یافت.
http://telegram.me/safeer59
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/hBlJt
محدوده روشن : 12
نجف زراعت پیشه
پدافند منطقه العزیر و خاکریز قائم الزاویه :
منطقه عملیاتی روبروی روستا و پل العزیر بود که از جمله نقاط مهم روی رودخانه دجله و در مجاورت اتوبان العماره – بصره بود ، به دلیل وجود باتلاق و هور در میانه خط عراقی ها و حد فاصل جاده و سیلبند پشت دجله ، تعدادی از آنها کشته شده و بخش زیادی در بین نی زارها و در میان باتلاق و هور مخفی شده و منتظر فرصت مناسب برای مقاومت مجدد و یا پیوستن به نیروهای خویش سیاست صبر و انتظار را پیشه کرده بودند . با ورود به خط شکسته که شبیه ال انگلیسی بود را پاکسازی کرده و با استعداد دو گردان شامل 5و 4 در پشت خاکریز آن را پدافند نمودیم. همانگونه که ذکر شد روبروی ما در 50 متری رودخانه دجله و 150متری بعد از آن اتوبان العماره-بصره بود و پشت سر ما چولان و آب و در لابلای آنها سربازان عراقی بود که پنهان شده بودند.
به محض رسیدن پشت سیل بند شروع به احداث سنگر با سرنیزه و بیلچه و استفاده از گونی برای استحکام آن نمودیم گونی ها در منطقه فوق وجود داشت که پر از کود شیمیایی بود که آنها را تخلیه و با خاک پر نمودیم و با آنها سنگر ساختیم در خط پدافندی ال مانند محل استقرار ما روبرو و سمت راست ما نیروهای دشمن بودند و در پشت سرنیز عراقی ها به طور پراکنده در هور حضور داشتند و ما باید از همه اطراف خود را حفاظت میکردیم و امکان اصابت ما از همه اطراف به جز سمت چپ که نیروهای لشکر5نصر بودند وجود داشت.
پل العزیر به عنوان مهمترین راه ورود به منطقه تصرف شده از سوی دشمن شب از سوی فرماندهان گردان مورد توجه قرار گرفت و همه متفق القول عنوان می کردند برای جلوگیری از نقل و انتقالات نظامی دشمن پل العزیر باید منهدم شود تا رودخانه دجله به عنوان یک مانع طبیعی مقابل ما و دشمن قرار گیرد ولی از سوی برادر مرتضی قربانی که همزمان مسئولیت فرماندهی لشکر 5 نصر خراسان و قرارگاه در شرق دجله را بر عهده داشت با مخالفت روبرو شد، دلیل آن ها برای مخالفت با انهدام پل در اهداف عملیات خبر نهفته بود چرا که عملیات خیبر به صورت همزمان از سه محور هور، طلاییه و پاسگاه زید در جریان بود و در صورت موفقیت در محورهای زید و طلاییه شاید اندیشه عبور از دجله و بستن اتوبان العماره مطرح بوده است و در حقیقت استدلال نظامی هم این بود که در صورتی که سایر محورهای عملیات خیبر در طلاییه و زید با موفقیت روبرو می شد از دجله عبور و به طرف مناطق جلوتر روی اتوبان العماره – بصره پیشروی صورت می گرفت و پل به عنوان مهمترین عامل پیوند دوسوی دجله محسوب می شد.
پشت سیلبند روبروی رودخانه دجله و اتوبان العماره بصره مستقر شدیم و از سوی فرماندهی امر به احداث سنگر انفرادی برای مقابله با پاتک احتمالی داده شد ، سنگری با زحمت زیاد و در زمینی که سست بود احداث نمودم چرا که با هر قسمتی که حفر می کردیم به دلیل سستی خاک منطقه سریعاً ریزش می کرد ، در سنگر من برادر محمد صباغان و سنگر سمت راستی محمدباقر عابرنژاد و عباس مرادی اول و در سمت چپ نیز محمدرضا مجتهدی و فرد دیگری که اسم وی را فراموش نموده ام حضور داشتند داوود فرمانده گروهان نیز به همراه اکبر دهدار معاون وی مرتب از این سوی خط به آن سو می رفت و دستورات لازم را صادر می کرد پیدا بود که معرکه سختی در راه است و باید خود را آماده نماییم اما از بچه هایی که کم سن و سال بوده و تجربه جنگ نداشته و آموزش نظامی ابتدایی دیده بودند رویارویی با ارتش زرهی مجهز آموزش دیده توسط کارشناسان شوروی واقعاً به معجزه شبیه بود.
پاتک دشمن :
با روشن شدن هوا اولین حرکات دشمن با شلیک تک تیراندازهای آن در آن سوی دجله شروع شد و مثل سایر عملیات ها ما منتظر پاتک دشمن شدیم در ابتدا دشمن آتش تهیه شدیدی روی خط و محل استقرار نیروها آغاز شد تک تیراندازهای دشمن اجازه سرک کشیدن به ما را به آن سوی دجله نمی دادند و برادرانی که با آب دجله وضو گرفته یا از آن آشامیدند قبل از روشنایی هوا و در تاریکی این کار را انجام دادند و با روشن شدن هوا و حضور نیروهای گارد ریاست جمهوری در منطقه عملاً تحرک های اضافی از ما سلب شد ، همانگونه که پیش بینی می شد پل العزیر به حلقه اتصال دشمن مبدل شد و نیروها و امکانات زرهی بوسیله یدک کشها وتریلرها و لجستیکی عراق از طریق آن به شرق دجله منتقل و مقابل ما آرایش گرفتند و شروع به اجرای آتش وپیشروی نمودند .
#محدوده_روشن_12
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#اتوبان_العماره_بصره
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
محدوده روشن : 12
نجف زراعت پیشه
پدافند منطقه العزیر و خاکریز قائم الزاویه :
منطقه عملیاتی روبروی روستا و پل العزیر بود که از جمله نقاط مهم روی رودخانه دجله و در مجاورت اتوبان العماره – بصره بود ، به دلیل وجود باتلاق و هور در میانه خط عراقی ها و حد فاصل جاده و سیلبند پشت دجله ، تعدادی از آنها کشته شده و بخش زیادی در بین نی زارها و در میان باتلاق و هور مخفی شده و منتظر فرصت مناسب برای مقاومت مجدد و یا پیوستن به نیروهای خویش سیاست صبر و انتظار را پیشه کرده بودند . با ورود به خط شکسته که شبیه ال انگلیسی بود را پاکسازی کرده و با استعداد دو گردان شامل 5و 4 در پشت خاکریز آن را پدافند نمودیم. همانگونه که ذکر شد روبروی ما در 50 متری رودخانه دجله و 150متری بعد از آن اتوبان العماره-بصره بود و پشت سر ما چولان و آب و در لابلای آنها سربازان عراقی بود که پنهان شده بودند.
به محض رسیدن پشت سیل بند شروع به احداث سنگر با سرنیزه و بیلچه و استفاده از گونی برای استحکام آن نمودیم گونی ها در منطقه فوق وجود داشت که پر از کود شیمیایی بود که آنها را تخلیه و با خاک پر نمودیم و با آنها سنگر ساختیم در خط پدافندی ال مانند محل استقرار ما روبرو و سمت راست ما نیروهای دشمن بودند و در پشت سرنیز عراقی ها به طور پراکنده در هور حضور داشتند و ما باید از همه اطراف خود را حفاظت میکردیم و امکان اصابت ما از همه اطراف به جز سمت چپ که نیروهای لشکر5نصر بودند وجود داشت.
پل العزیر به عنوان مهمترین راه ورود به منطقه تصرف شده از سوی دشمن شب از سوی فرماندهان گردان مورد توجه قرار گرفت و همه متفق القول عنوان می کردند برای جلوگیری از نقل و انتقالات نظامی دشمن پل العزیر باید منهدم شود تا رودخانه دجله به عنوان یک مانع طبیعی مقابل ما و دشمن قرار گیرد ولی از سوی برادر مرتضی قربانی که همزمان مسئولیت فرماندهی لشکر 5 نصر خراسان و قرارگاه در شرق دجله را بر عهده داشت با مخالفت روبرو شد، دلیل آن ها برای مخالفت با انهدام پل در اهداف عملیات خبر نهفته بود چرا که عملیات خیبر به صورت همزمان از سه محور هور، طلاییه و پاسگاه زید در جریان بود و در صورت موفقیت در محورهای زید و طلاییه شاید اندیشه عبور از دجله و بستن اتوبان العماره مطرح بوده است و در حقیقت استدلال نظامی هم این بود که در صورتی که سایر محورهای عملیات خیبر در طلاییه و زید با موفقیت روبرو می شد از دجله عبور و به طرف مناطق جلوتر روی اتوبان العماره – بصره پیشروی صورت می گرفت و پل به عنوان مهمترین عامل پیوند دوسوی دجله محسوب می شد.
پشت سیلبند روبروی رودخانه دجله و اتوبان العماره بصره مستقر شدیم و از سوی فرماندهی امر به احداث سنگر انفرادی برای مقابله با پاتک احتمالی داده شد ، سنگری با زحمت زیاد و در زمینی که سست بود احداث نمودم چرا که با هر قسمتی که حفر می کردیم به دلیل سستی خاک منطقه سریعاً ریزش می کرد ، در سنگر من برادر محمد صباغان و سنگر سمت راستی محمدباقر عابرنژاد و عباس مرادی اول و در سمت چپ نیز محمدرضا مجتهدی و فرد دیگری که اسم وی را فراموش نموده ام حضور داشتند داوود فرمانده گروهان نیز به همراه اکبر دهدار معاون وی مرتب از این سوی خط به آن سو می رفت و دستورات لازم را صادر می کرد پیدا بود که معرکه سختی در راه است و باید خود را آماده نماییم اما از بچه هایی که کم سن و سال بوده و تجربه جنگ نداشته و آموزش نظامی ابتدایی دیده بودند رویارویی با ارتش زرهی مجهز آموزش دیده توسط کارشناسان شوروی واقعاً به معجزه شبیه بود.
پاتک دشمن :
با روشن شدن هوا اولین حرکات دشمن با شلیک تک تیراندازهای آن در آن سوی دجله شروع شد و مثل سایر عملیات ها ما منتظر پاتک دشمن شدیم در ابتدا دشمن آتش تهیه شدیدی روی خط و محل استقرار نیروها آغاز شد تک تیراندازهای دشمن اجازه سرک کشیدن به ما را به آن سوی دجله نمی دادند و برادرانی که با آب دجله وضو گرفته یا از آن آشامیدند قبل از روشنایی هوا و در تاریکی این کار را انجام دادند و با روشن شدن هوا و حضور نیروهای گارد ریاست جمهوری در منطقه عملاً تحرک های اضافی از ما سلب شد ، همانگونه که پیش بینی می شد پل العزیر به حلقه اتصال دشمن مبدل شد و نیروها و امکانات زرهی بوسیله یدک کشها وتریلرها و لجستیکی عراق از طریق آن به شرق دجله منتقل و مقابل ما آرایش گرفتند و شروع به اجرای آتش وپیشروی نمودند .
#محدوده_روشن_12
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#اتوبان_العماره_بصره
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/PbcID
عکس نقشه از موقعیت جغرافیایی پل العزیر در شرق دجله عملیات خیبر
عکس نقشه از موقعیت جغرافیایی پل العزیر در شرق دجله عملیات خیبر
https://rizy.ir/R4zf
سفر به سرزمین وحی(3)
نجف زراعت پیشه
در همین زمان دکتر مظفری وظیفهای را به من سپرد که تحمل سختی و هم ظرافت های مخصوص خودش را داشت و بعدها گفتم ای کاش به عهده نمی گرفتم چرا که بسیاری از وقت من را به خود اختصاص می داد ضمن اینکه سبب اما و اگرهایی در بین برخی حجاج شده بود و فکر میکردند که من از عوامل و خدمه کاروان می باشم که این دیدگاه حتی تا پایان مراسم حج نیز ادامه یافت جلسات حج با گرفتن عکس و فیلم از حجاج در حین توضیحات شرعی حاج آقا و مسئولین کاروان و همچنین دکتر و مدیر ساختمان کار مدیر ساختمان کاروان در تمامی لحظات از ابتدا تا پایان سفر مکه ادامه یافت و الان با نگاه به آرشیو خویش احساس رضایتمندی داشته و خدا را شکر می کنم.
برنامه ای برای کمک به مدیریت کاروان و حجاج با نام یاوران حجاج طراحی شده بود که من و تعدادی از حجاج با روحانی کاروان همکاری می نمودیم ، یاوران حجاج برای گروه بندی حجاج در جمعهای ۵ نفره جهت ارتباط بهتر با با مدیریت و اطلاع رسانی در زمینه انجام امور حج بود اما علی رغم تشکیل جلسه و توجیه در مرحله عمل و در طی سفر حج تمتع در مجموع نتوانست به اهداف خویش دست یابد اما نتایج مثبت آن در شناسایی نیروهای خبره در بین حجاج و سپردن برخی امور به آنها کارساز بود .
هنگام عکس و فیلمبرداری از جلسات کاروان مطلبی ذهنم را فرا گرفته بود اکثریت افراد کاروان پیرمرد، پیرزن و افراد ناتوان بودند که ذهن من حادثه شبیه به منا را در ذهن خود بازسازی می نمود که در صورت این اتفاق چگونه می توان به آن ها کمک نموده و آن ها را جمع آوری نمود و این افکار ذهن من را مشوش نموده و حجی سخت و طاقت فرسا را پیش بینی می کردم هر چند دعای من انجام مراسم حج یا زیارت کربلا در شرایط غیر عادی بود شاید...... و صحنه های روبرو شدن با بحران و آسیبهای احتمالی در تمام وجودم را حس می کردم.
یک روز قبل از اعزام وسایل مورد نیاز خویش را در چمدان ها گذاشته تا به نمایندگان کاروان تحویل دهیم در چمدان ها گذاشته و آنها را به حسینیه فاطمه زهرا س به خود خدمه کاروان تحویل دادیم و به صورت منظم و مرتب در سالن پشتی در حسینیه چین شده بود این چمدان ها بارها بر اساس بر اساس سفارش مسئولین کاروان و پرهیز از آوردن موارد مشکوک بارها باز و بسته شده بود تا این وسایل بیرون آورده شود و قرار بود این چمدان ها یک روز قبل از اعزام حجاج به مکه معظمه توسط خدمه کاروان با یک کامیون جهت انجام امور بازرسی و بازبینی به فرودگاه اهواز برده تا در آنجا توسط نیروهای انتظامی اقدامات لازم صورت و بارها قبل از حجاج به عربستان منتقل شوند ؛ اعزام به جاده در تاریخ بیست و پنجم مهر ماه ۱۳۹۶ و قرار بود از اهواز با پروازهای سعودی به جده منتقل شویم محل تجمع و مسجد امام حسن عسکری ع پشت سپاه پاسداران بهبهان بود.در تاریخ ۲۵ مهر ماه ۱۳۹۶ همراه حاج مرتضی وطنخواه به سمت محل استقرار اتوبوس ها به راه افتادیم کمی دیر شده بود و شلوغی جمعیت پیرامون اتوبوس های چهارگانه نیز مانع رسیدن سریع ، به سختی اتوبوس شماره یک را پیدا کرده و بعد از خداحافظی سوار شده و گلایه دکتر به من که قرار بود شما سر موقع بیایید .
با توجه به اوضاع و جوانب حاکم بر روابط میان عربستان و ایران و حاکم بودن یک فضای بی اعتمادی و ترس و دلهره هم برای حجاج و هم بر خانواده ، مرتب با همدیگر روبوسی و خداحافظی(گویی که سفر بی بازگشت می باشد) میکردند و همین امر سبب تغییر و شلوغی بر اطراف و داخل اتوبوس شده بود اتوبوس های ۲ و ۳ و ۴ حرکت نمودند اما شماره یک که دکتر مسئول آن بود هنوز راه نیفتاده بود که پس از ۲۰ دقیقه با توجه به نقص فنی عنوان و یک اتوبوس جایگزین شده و با توجه به گرمای هوا و اذیت آزار ناشی از آن بر مشایعت کنندگان نهایتاً در ساعت ۱۱:۳۰ صبح راه افتادیم مسئلهای که این لحظات آغازین سفر مرا آزار داده و به شدت ذهنم را مشغول کرده بود شرایط خاص خاص برون و درون بود که بگذریم....
#سفرنامه_حج_تمتع_1396
#فرودگاه_اهواز_جده
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
سفر به سرزمین وحی(3)
نجف زراعت پیشه
در همین زمان دکتر مظفری وظیفهای را به من سپرد که تحمل سختی و هم ظرافت های مخصوص خودش را داشت و بعدها گفتم ای کاش به عهده نمی گرفتم چرا که بسیاری از وقت من را به خود اختصاص می داد ضمن اینکه سبب اما و اگرهایی در بین برخی حجاج شده بود و فکر میکردند که من از عوامل و خدمه کاروان می باشم که این دیدگاه حتی تا پایان مراسم حج نیز ادامه یافت جلسات حج با گرفتن عکس و فیلم از حجاج در حین توضیحات شرعی حاج آقا و مسئولین کاروان و همچنین دکتر و مدیر ساختمان کار مدیر ساختمان کاروان در تمامی لحظات از ابتدا تا پایان سفر مکه ادامه یافت و الان با نگاه به آرشیو خویش احساس رضایتمندی داشته و خدا را شکر می کنم.
برنامه ای برای کمک به مدیریت کاروان و حجاج با نام یاوران حجاج طراحی شده بود که من و تعدادی از حجاج با روحانی کاروان همکاری می نمودیم ، یاوران حجاج برای گروه بندی حجاج در جمعهای ۵ نفره جهت ارتباط بهتر با با مدیریت و اطلاع رسانی در زمینه انجام امور حج بود اما علی رغم تشکیل جلسه و توجیه در مرحله عمل و در طی سفر حج تمتع در مجموع نتوانست به اهداف خویش دست یابد اما نتایج مثبت آن در شناسایی نیروهای خبره در بین حجاج و سپردن برخی امور به آنها کارساز بود .
هنگام عکس و فیلمبرداری از جلسات کاروان مطلبی ذهنم را فرا گرفته بود اکثریت افراد کاروان پیرمرد، پیرزن و افراد ناتوان بودند که ذهن من حادثه شبیه به منا را در ذهن خود بازسازی می نمود که در صورت این اتفاق چگونه می توان به آن ها کمک نموده و آن ها را جمع آوری نمود و این افکار ذهن من را مشوش نموده و حجی سخت و طاقت فرسا را پیش بینی می کردم هر چند دعای من انجام مراسم حج یا زیارت کربلا در شرایط غیر عادی بود شاید...... و صحنه های روبرو شدن با بحران و آسیبهای احتمالی در تمام وجودم را حس می کردم.
یک روز قبل از اعزام وسایل مورد نیاز خویش را در چمدان ها گذاشته تا به نمایندگان کاروان تحویل دهیم در چمدان ها گذاشته و آنها را به حسینیه فاطمه زهرا س به خود خدمه کاروان تحویل دادیم و به صورت منظم و مرتب در سالن پشتی در حسینیه چین شده بود این چمدان ها بارها بر اساس بر اساس سفارش مسئولین کاروان و پرهیز از آوردن موارد مشکوک بارها باز و بسته شده بود تا این وسایل بیرون آورده شود و قرار بود این چمدان ها یک روز قبل از اعزام حجاج به مکه معظمه توسط خدمه کاروان با یک کامیون جهت انجام امور بازرسی و بازبینی به فرودگاه اهواز برده تا در آنجا توسط نیروهای انتظامی اقدامات لازم صورت و بارها قبل از حجاج به عربستان منتقل شوند ؛ اعزام به جاده در تاریخ بیست و پنجم مهر ماه ۱۳۹۶ و قرار بود از اهواز با پروازهای سعودی به جده منتقل شویم محل تجمع و مسجد امام حسن عسکری ع پشت سپاه پاسداران بهبهان بود.در تاریخ ۲۵ مهر ماه ۱۳۹۶ همراه حاج مرتضی وطنخواه به سمت محل استقرار اتوبوس ها به راه افتادیم کمی دیر شده بود و شلوغی جمعیت پیرامون اتوبوس های چهارگانه نیز مانع رسیدن سریع ، به سختی اتوبوس شماره یک را پیدا کرده و بعد از خداحافظی سوار شده و گلایه دکتر به من که قرار بود شما سر موقع بیایید .
با توجه به اوضاع و جوانب حاکم بر روابط میان عربستان و ایران و حاکم بودن یک فضای بی اعتمادی و ترس و دلهره هم برای حجاج و هم بر خانواده ، مرتب با همدیگر روبوسی و خداحافظی(گویی که سفر بی بازگشت می باشد) میکردند و همین امر سبب تغییر و شلوغی بر اطراف و داخل اتوبوس شده بود اتوبوس های ۲ و ۳ و ۴ حرکت نمودند اما شماره یک که دکتر مسئول آن بود هنوز راه نیفتاده بود که پس از ۲۰ دقیقه با توجه به نقص فنی عنوان و یک اتوبوس جایگزین شده و با توجه به گرمای هوا و اذیت آزار ناشی از آن بر مشایعت کنندگان نهایتاً در ساعت ۱۱:۳۰ صبح راه افتادیم مسئلهای که این لحظات آغازین سفر مرا آزار داده و به شدت ذهنم را مشغول کرده بود شرایط خاص خاص برون و درون بود که بگذریم....
#سفرنامه_حج_تمتع_1396
#فرودگاه_اهواز_جده
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/crQJM
عملیات خیبر
راوی:نجف زراعت پیشه
۳ اسفند ۶۲ بود که عملیات خیبر با رمز یا رسول الله (ص) آغاز شد.
محور شمالی : هورالعظیم : در شب و روز اول، نیروها در محور شمالی به رودخانه دجله و اتوبان بصره – العماره رسیدند.
محور جنوبی : پاسگاه زید : اما در جنوب (ارتش جمهوری اسلامی ایران) نیروها نتوانستند از موانع عبور کنند و عملیات در آنجا خیلی زود متوقف شد.
محور میانی طلاییه : باید تعدادی از نیروها از راه هور به جزایر مجنون حمله میکردند و گروهی هم از طریق طلائیه که تنها راه خشکی در منطقه شمالی عملیات بود این حمله را انجام میدادند. عملیات در طلائیه با یک روز تأخیر انجام شد اما نیروهای هور از این موضوع مطلع نشدند و به سمت جزیره جنوبی رفتند. حالا باید از سمت طلائیه حمایت میشدند اما کسی آنجا نبود. شرایط سختی پیش آمده بود و به همین خاطر نیروهایی که قرار بود شبانه به خط بزنند را در روز، راهی منطقه کردند. عراق هم هر چه توان داشت بر روی طلائیه متمرکز کرد تا این نیروها به جزیره جنوبی نرسند. عراق میدانست که اگر نیروها به جزیره جنوبی برسند، کار عملیات به انجا میرسد به همین خاطر از تمام توانش بهره برد تا ایرانیها را زمینگیر کند. یگانهای ایران در طلائیه و مجنون خیلی شهید دادند و عملیات خیبر در رسیدن به اهداف کامل خویش یعنی استقرار در پشت رودخانه دجله و شط العرب در نشوه ناموفق ماند.
اما چرا خیبر ناکام ماند؟؟
از جمله مشکلات این عملیات در عدم تامین کامل وسایل مورد نیاز نظیر قایق ، بالگرد ، حمایت هوایی ، آتش پشتیبانی و وجود اختلاف شدید در نیروهای عمل کننده بود به نحوی که تنها زمانی کوتاه به فرماندهان ارتش برای ورود به عملیات اطلاع و در خواست مشارکت و همکاری شد که به مخالفت آنان روبرو شد اما سرانجام راضی شدند.
....... اگر بخواهیم عملیات خیبر را از زبان فرماندهان آن زمان روایت کنیم باید گفت «زمانی که فرماندهان ارتش متوجه این موضوع شدند، برخی از آن ها با انجام عملیات مخالفت کردند اما شهید صیاد شیرازی همه آن ها را جمع کرد و برای آن ها صحبت کرد و آن ها را راضی کرد که با انجام عملیات موافقت کنند. ایشان در قرار گاه جنوب به فرماندهان ارتش گفت که من حرف شما را که مبتنی بر تاکتیک های نظامی است، درک می کنم ولی ما برای اینکه اثبات کنیم که ارتش با نظام و همراه با جنگ است، باید در این عملیات شرکت کنیم و حضورمان هم بايد قوی و با تمام وجود باشد.»
وی ادامه داد: بعد از پایان یافتن مخالفت ها، ارتش وارد عملیات شد و نقش اصلی را در عملیات خیبر را هوا نیروز ایفا کرد. آن زمان سردار جلالی که فرمانده هوانیروز بود و سپس فرمانده نیروی هوایی سپاه شد، خودش شخصا اولین پرواز این عملیات را انجام داد تا بقیه خلبان ها وارد عمل شوند. (امیر سرتیپ دوم عباسعلی منصوری آرانی :سایت خبر آنلاین کد 459919مورخه 31/6/1394)
در نهایت اگر شما بهترین طرح عملیاتی را داشته اما از اصول جنگ نظیر وحدت فرماندهی ، ابزار و تجهیزات لازم و پشتیبانی .... برخوردار نباشید امکان رسیدن به اهداف عملیاتی به حداقل می رسد و در خیبر به نگهداری جزایر مجنون ختم شد اما در صورت استقرار در پشت دجله و شط العرب می توانست تحولی عظیم در جنگ و حتی پایان آن محسوب شود.
http://telegram.me/safeer59
عملیات خیبر
راوی:نجف زراعت پیشه
۳ اسفند ۶۲ بود که عملیات خیبر با رمز یا رسول الله (ص) آغاز شد.
محور شمالی : هورالعظیم : در شب و روز اول، نیروها در محور شمالی به رودخانه دجله و اتوبان بصره – العماره رسیدند.
محور جنوبی : پاسگاه زید : اما در جنوب (ارتش جمهوری اسلامی ایران) نیروها نتوانستند از موانع عبور کنند و عملیات در آنجا خیلی زود متوقف شد.
محور میانی طلاییه : باید تعدادی از نیروها از راه هور به جزایر مجنون حمله میکردند و گروهی هم از طریق طلائیه که تنها راه خشکی در منطقه شمالی عملیات بود این حمله را انجام میدادند. عملیات در طلائیه با یک روز تأخیر انجام شد اما نیروهای هور از این موضوع مطلع نشدند و به سمت جزیره جنوبی رفتند. حالا باید از سمت طلائیه حمایت میشدند اما کسی آنجا نبود. شرایط سختی پیش آمده بود و به همین خاطر نیروهایی که قرار بود شبانه به خط بزنند را در روز، راهی منطقه کردند. عراق هم هر چه توان داشت بر روی طلائیه متمرکز کرد تا این نیروها به جزیره جنوبی نرسند. عراق میدانست که اگر نیروها به جزیره جنوبی برسند، کار عملیات به انجا میرسد به همین خاطر از تمام توانش بهره برد تا ایرانیها را زمینگیر کند. یگانهای ایران در طلائیه و مجنون خیلی شهید دادند و عملیات خیبر در رسیدن به اهداف کامل خویش یعنی استقرار در پشت رودخانه دجله و شط العرب در نشوه ناموفق ماند.
اما چرا خیبر ناکام ماند؟؟
از جمله مشکلات این عملیات در عدم تامین کامل وسایل مورد نیاز نظیر قایق ، بالگرد ، حمایت هوایی ، آتش پشتیبانی و وجود اختلاف شدید در نیروهای عمل کننده بود به نحوی که تنها زمانی کوتاه به فرماندهان ارتش برای ورود به عملیات اطلاع و در خواست مشارکت و همکاری شد که به مخالفت آنان روبرو شد اما سرانجام راضی شدند.
....... اگر بخواهیم عملیات خیبر را از زبان فرماندهان آن زمان روایت کنیم باید گفت «زمانی که فرماندهان ارتش متوجه این موضوع شدند، برخی از آن ها با انجام عملیات مخالفت کردند اما شهید صیاد شیرازی همه آن ها را جمع کرد و برای آن ها صحبت کرد و آن ها را راضی کرد که با انجام عملیات موافقت کنند. ایشان در قرار گاه جنوب به فرماندهان ارتش گفت که من حرف شما را که مبتنی بر تاکتیک های نظامی است، درک می کنم ولی ما برای اینکه اثبات کنیم که ارتش با نظام و همراه با جنگ است، باید در این عملیات شرکت کنیم و حضورمان هم بايد قوی و با تمام وجود باشد.»
وی ادامه داد: بعد از پایان یافتن مخالفت ها، ارتش وارد عملیات شد و نقش اصلی را در عملیات خیبر را هوا نیروز ایفا کرد. آن زمان سردار جلالی که فرمانده هوانیروز بود و سپس فرمانده نیروی هوایی سپاه شد، خودش شخصا اولین پرواز این عملیات را انجام داد تا بقیه خلبان ها وارد عمل شوند. (امیر سرتیپ دوم عباسعلی منصوری آرانی :سایت خبر آنلاین کد 459919مورخه 31/6/1394)
در نهایت اگر شما بهترین طرح عملیاتی را داشته اما از اصول جنگ نظیر وحدت فرماندهی ، ابزار و تجهیزات لازم و پشتیبانی .... برخوردار نباشید امکان رسیدن به اهداف عملیاتی به حداقل می رسد و در خیبر به نگهداری جزایر مجنون ختم شد اما در صورت استقرار در پشت دجله و شط العرب می توانست تحولی عظیم در جنگ و حتی پایان آن محسوب شود.
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/m7yEE
سفر به سرزمین وحی(4)
نجف زراعت پیشه
کارتهای شناسایی و پارچه های یک رنگ پوششی جهت شناسایی حجاج طی مراسم حج که نام و شماره کاروان روی آن چاپ شده بود در اختیار حجاج قرار داده شد که وضعیت خاص علامت پوششی از همان ابتدا به واسطه جنس پلاستیکی و گرمای مردادماه مورد استقبال قرار نگرفت . در پمپ بنزین نزدیک رامهرمز نماز را خوانده و با رسیدن به فرودگاه اهواز شاهد موج جمعیت در فرودگاه سالن انتظار بودیم به نحوی که به سختی جای نشستن در فرودگاه پیدا میشد ، حجت الاسلام سجادیان با پرواز شیراز و حجت الاسلام عابدی معین کاروان نیز از تهران همراه کاروان شدند؛ بلیتها و کارت پرواز و کیف آویز گذرنامه در اختیار حجاج گذاشته شد به شدت برای حفاظت از آن سفارش شد
برای انجام بازرسی تمام توجه من برای حفاظت از باتری قلب و پیس میکر و نحوه عبور از آن بود ؛ کمربند ، کفش ،جوراب ، را بیرون آورده و هیچگونه شیئی نیز نباید در جیب می بود در همین حین در کوچکی که در به سمت راست باز شد متوجه شدم که خواهرم نگران با تعدادی از اقوام و سایر وابستگان حجاج ایستاده که با تکان دادن دست خداحافظی نمودم و با خاموش نمودن سیستم الکترونیکی و با انجام بازرسی بدنی به سوی دیگر گیت رفتم و شروع به پوشیدن جوراب با کفش و کمربند بودم که دیدم یکی از ماموران ما را به پشت پرده صدا زد و از شغل و کار من پرسید چرا که مشاهده یک جوان در بین حجاج تعجب برانگیز شده بود و یا سایر موارد و یا شاید با توجه به ممنون نمودن سفر نیروهای نظامی در حج امسال تست غربالگری داشته اند.
با ورود هواپیمای سعودی که ظاهراً همه پروازهای حجاج خوزستان از آن صورت میگیرد گام بعدی به سمت آزمودن به سمت سرزمین وحی برداشته شد هواپیما از زمین بلند شده و آسمان ایران را ترک کرد و دو ساعت بعد زمانی که در فرودگاه جده به زمین نشست هوا کاملا تاریک شده بود در سالن انتظار مستقر و مدارک حجاج برای عبور از گیت بازرسی جده در اختیار گذاشته شد ، بعد از گرفتن وضو نماز جماعت به امامت آقای سجادی برگزار شد ، از دیوارهای شیشهای آن عملیات انتقال حجاج از سایر کریدورهای مجاور با وضوح مشاهده می شد سرانجام دربهای سالن برای عزیمت به پای کنترل و گیت جده باز شد و به سمت سراشیبی پای گیت هدایت شدیم ، حجاج کاروان ما در چند ستون آماده ارائه مدارک ،انگشت نگاری و عکس گرفتن شدند ؛ با توجه به به جوان بودن من و همچنین شرایط خاص جسمی خود را به ابتدای ستون اول رساندم تا در صورت معطلی و یا گیر دادن کاروان معطل نشود؛ با آغاز کار چهار انگشت راست را روی دستگاه گذاشته و ثبت شد و سپس انگشت های سبابه و بعد از آن ۸۰ سانت عقب در جایی که علامت یک پا روی زمین نقش بسته بود ساده و روبروی دوربین در بالا لحظاتی بدون حرکت ایستادم و با زدن مهر و تایید به سمت انتهای سالن به راه افتادم ؛ کل عملیات تایید گذرنامه و ویزا و همچنین انگشت نگاری و عکاسی به یک دقیقه طول نکشید کاری که خارج از تصور من با توجه به جو روانی و تبلیغات شدید بود و فکر میکردیم به شدت با ایجاد دردسر سبب معطلی ما میشوند حتی در گوشه ای از سالن واکسن مننژیت را به حجاج تزریق می کردند.
سالن بزرگ و درب های متعدد داشت و مراقبان که دستور به حرکت و خروج سالن را میدادند و در صورت خروج اشتباه از دربهای سالن ترانزیت سبب سرگردانی حاجی و همچنین کاروان برای ساعتهای متوالی می شد و در نهایت با آمدن تعداد دیگری از حجاج کاروان در گوشهای جمع شده و با پیدا نمودن چمدانهای کاروان که به صورت منظم در گوشه گذاشته بودند کمک کرده و آن را در اختیار حجاج گذاشتیم عملیات تایید مدارک حدود ۲ ساعت به طول کشید و در محوطه خارجی سالن ماموران امر به معروف عربستان مشغول توزیع رایگان کتب مربوط به عقاید وهابیت بودند و از داخل ایران با حجاج برای عدم تحویل آنها تذکر داده بودند در اینجا نیز آقایان صفری و چند نفر از دوستان مرتب به حجاج تذکر میدادند .
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_4
#فرودگاه_اهواز_جده
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
سفر به سرزمین وحی(4)
نجف زراعت پیشه
کارتهای شناسایی و پارچه های یک رنگ پوششی جهت شناسایی حجاج طی مراسم حج که نام و شماره کاروان روی آن چاپ شده بود در اختیار حجاج قرار داده شد که وضعیت خاص علامت پوششی از همان ابتدا به واسطه جنس پلاستیکی و گرمای مردادماه مورد استقبال قرار نگرفت . در پمپ بنزین نزدیک رامهرمز نماز را خوانده و با رسیدن به فرودگاه اهواز شاهد موج جمعیت در فرودگاه سالن انتظار بودیم به نحوی که به سختی جای نشستن در فرودگاه پیدا میشد ، حجت الاسلام سجادیان با پرواز شیراز و حجت الاسلام عابدی معین کاروان نیز از تهران همراه کاروان شدند؛ بلیتها و کارت پرواز و کیف آویز گذرنامه در اختیار حجاج گذاشته شد به شدت برای حفاظت از آن سفارش شد
برای انجام بازرسی تمام توجه من برای حفاظت از باتری قلب و پیس میکر و نحوه عبور از آن بود ؛ کمربند ، کفش ،جوراب ، را بیرون آورده و هیچگونه شیئی نیز نباید در جیب می بود در همین حین در کوچکی که در به سمت راست باز شد متوجه شدم که خواهرم نگران با تعدادی از اقوام و سایر وابستگان حجاج ایستاده که با تکان دادن دست خداحافظی نمودم و با خاموش نمودن سیستم الکترونیکی و با انجام بازرسی بدنی به سوی دیگر گیت رفتم و شروع به پوشیدن جوراب با کفش و کمربند بودم که دیدم یکی از ماموران ما را به پشت پرده صدا زد و از شغل و کار من پرسید چرا که مشاهده یک جوان در بین حجاج تعجب برانگیز شده بود و یا سایر موارد و یا شاید با توجه به ممنون نمودن سفر نیروهای نظامی در حج امسال تست غربالگری داشته اند.
با ورود هواپیمای سعودی که ظاهراً همه پروازهای حجاج خوزستان از آن صورت میگیرد گام بعدی به سمت آزمودن به سمت سرزمین وحی برداشته شد هواپیما از زمین بلند شده و آسمان ایران را ترک کرد و دو ساعت بعد زمانی که در فرودگاه جده به زمین نشست هوا کاملا تاریک شده بود در سالن انتظار مستقر و مدارک حجاج برای عبور از گیت بازرسی جده در اختیار گذاشته شد ، بعد از گرفتن وضو نماز جماعت به امامت آقای سجادی برگزار شد ، از دیوارهای شیشهای آن عملیات انتقال حجاج از سایر کریدورهای مجاور با وضوح مشاهده می شد سرانجام دربهای سالن برای عزیمت به پای کنترل و گیت جده باز شد و به سمت سراشیبی پای گیت هدایت شدیم ، حجاج کاروان ما در چند ستون آماده ارائه مدارک ،انگشت نگاری و عکس گرفتن شدند ؛ با توجه به به جوان بودن من و همچنین شرایط خاص جسمی خود را به ابتدای ستون اول رساندم تا در صورت معطلی و یا گیر دادن کاروان معطل نشود؛ با آغاز کار چهار انگشت راست را روی دستگاه گذاشته و ثبت شد و سپس انگشت های سبابه و بعد از آن ۸۰ سانت عقب در جایی که علامت یک پا روی زمین نقش بسته بود ساده و روبروی دوربین در بالا لحظاتی بدون حرکت ایستادم و با زدن مهر و تایید به سمت انتهای سالن به راه افتادم ؛ کل عملیات تایید گذرنامه و ویزا و همچنین انگشت نگاری و عکاسی به یک دقیقه طول نکشید کاری که خارج از تصور من با توجه به جو روانی و تبلیغات شدید بود و فکر میکردیم به شدت با ایجاد دردسر سبب معطلی ما میشوند حتی در گوشه ای از سالن واکسن مننژیت را به حجاج تزریق می کردند.
سالن بزرگ و درب های متعدد داشت و مراقبان که دستور به حرکت و خروج سالن را میدادند و در صورت خروج اشتباه از دربهای سالن ترانزیت سبب سرگردانی حاجی و همچنین کاروان برای ساعتهای متوالی می شد و در نهایت با آمدن تعداد دیگری از حجاج کاروان در گوشهای جمع شده و با پیدا نمودن چمدانهای کاروان که به صورت منظم در گوشه گذاشته بودند کمک کرده و آن را در اختیار حجاج گذاشتیم عملیات تایید مدارک حدود ۲ ساعت به طول کشید و در محوطه خارجی سالن ماموران امر به معروف عربستان مشغول توزیع رایگان کتب مربوط به عقاید وهابیت بودند و از داخل ایران با حجاج برای عدم تحویل آنها تذکر داده بودند در اینجا نیز آقایان صفری و چند نفر از دوستان مرتب به حجاج تذکر میدادند .
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_4
#فرودگاه_اهواز_جده
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/JE8x
محدوده روشن : 13
راوی :نجف زراعت پیشه
تک تیراندازها به شدت شلیک می کردند وکماندوهای دشمن با حمایت زرهی در جناح راست روبروی پل درحال پیشروی بودند جایی که دقیقاً روبروی گروهان القارعه و گردان 5 به فرماندهی برادر صفر احمدی بود ، بد جوری یگان زرهی و کماندوهای پیاده ی دشمن خط را تحت فشار گذاشته بوده و به همین خاطر وبرای تقویت خط تعدادی از نیروهای زبده از گروهانهای مختلف به سمت نیروهای عراقی رفته و در برخی مواقع کار به جنگ تن به تن نیز کشیده شد.
اهمیت محور قائم الزاویه و هشتک :
اهمیت منطقه درگیری به اندازه ای بالا بود که اگر دشمن موفق می شد خط زاویه قائمه یا هشتک را تصرف نماید کل نیروهای مستقر در خط امام حسن ع و در ادامه نیروهای لشکر 5 نصر که به سمت جنوب تا القرنه مستقر بودند در محاصره قرار می گرفتند و همه نیروها کشته یا اسیر میشدیم ، نبرد سختی در جبهه و پیشانی گردان5 وگروهانهای القارعه و والعادیات درگرفته بود ؛ ضمن این که در محورهای الصخره و البیضه نیز عاشورایی دیگر در حال تکرار بود و گردانهای 3،2،1 در حالی درگیر با دشمن بودند که عملاً امکان ارتباط و پشتیبانی از آنها برای تیپ سلب شده بود و جنگ در این مناطق به مثابه نبرد تا آخرین نفس و قطره خون بود که البته به دلیل شرایط نامناسب پشتیبانی و، لجستیکی و عدم تهیه شناور و قایق برای انتقال ، نیرو های فوق در محاصره واقع که بخش زیادی از آنها به شهادت ویا اسارت در آمدند ، شرح چگونگی عقب نشینی این عزیزان که ساعت ها و برخی روزهای متمادی در آبهای هور تلاش می کردند خود را به عقبه رسانده و مجبور به تغذیه از ساقه های نی بودند از زبان خود این ایثارگران شنیدنی می باشد.
زمزمه عقب نشینی :
در غروب اولین روز استقرار در پشت دجله ازجناح چپ که منطقه ماموریتی لشکر 5 نصر بود مشاهده نمودیم که نیروهای آنان سر را به زیر انداخته و درحال رفتن به عقب هستند که هنگامی که جویان علت شدیم عنوان کردند تمام فرمانده هان آنان به شهادت رسیده اند که یکی از نیروهای خود لشکر نصر از بین آنان بیرون آمده وبا ترساندن آنان ازعذاب الهی شرم نمودن ازخون شهدا مانع رفتن آنان شد ، موفق نشد و مجدداً قصد رفتن به عقب را داشتند که در این لحظات حسن نواب فرمانده دسته ما نیز به کمک وی آمد و مانع عقب نشینی آنان شد و برخی که برای رفتن مصر بودند و تلاش می کردند که به راه خویش ادامه دهند با تیراندازی زمینی آنان به سمت خط خویش برگشته و در سنگرهایشان مستقر شدند .
در عملیات ها و هنگامه سخت متوجه شده بودم و یک اصل می باشند که یک و یا چند نیرو در هر صورتی در میانه نبرد بی دلیل اقدام به رفتن به عقب نمایند سبب ایجاد ذهنیت و سوال در روحیه سایر همرزمان شده و باعث شکستن اقتدار در میان سایر هم رزمان شده و روحیه مقاومت را از بین می برد ، در همین زمان از ناحیه بیسیم ها یک دفعه دستور عقب نشینی داده شد ، ظاهراً در جناح راست هشتک و قائم الزاویه تانک ها وکماندوها به نحو سختی روی رزمندگان محور فشار آورده بودند که با زخمی و شهادت برخی از فرماندهان ونیروها ، سبب صادر شدن چنین دستوری شدند که هیچ گاه خواستگاه و مرجع صادر کننده فرمان مشخص نشد .
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_خیبر
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
محدوده روشن : 13
راوی :نجف زراعت پیشه
تک تیراندازها به شدت شلیک می کردند وکماندوهای دشمن با حمایت زرهی در جناح راست روبروی پل درحال پیشروی بودند جایی که دقیقاً روبروی گروهان القارعه و گردان 5 به فرماندهی برادر صفر احمدی بود ، بد جوری یگان زرهی و کماندوهای پیاده ی دشمن خط را تحت فشار گذاشته بوده و به همین خاطر وبرای تقویت خط تعدادی از نیروهای زبده از گروهانهای مختلف به سمت نیروهای عراقی رفته و در برخی مواقع کار به جنگ تن به تن نیز کشیده شد.
اهمیت محور قائم الزاویه و هشتک :
اهمیت منطقه درگیری به اندازه ای بالا بود که اگر دشمن موفق می شد خط زاویه قائمه یا هشتک را تصرف نماید کل نیروهای مستقر در خط امام حسن ع و در ادامه نیروهای لشکر 5 نصر که به سمت جنوب تا القرنه مستقر بودند در محاصره قرار می گرفتند و همه نیروها کشته یا اسیر میشدیم ، نبرد سختی در جبهه و پیشانی گردان5 وگروهانهای القارعه و والعادیات درگرفته بود ؛ ضمن این که در محورهای الصخره و البیضه نیز عاشورایی دیگر در حال تکرار بود و گردانهای 3،2،1 در حالی درگیر با دشمن بودند که عملاً امکان ارتباط و پشتیبانی از آنها برای تیپ سلب شده بود و جنگ در این مناطق به مثابه نبرد تا آخرین نفس و قطره خون بود که البته به دلیل شرایط نامناسب پشتیبانی و، لجستیکی و عدم تهیه شناور و قایق برای انتقال ، نیرو های فوق در محاصره واقع که بخش زیادی از آنها به شهادت ویا اسارت در آمدند ، شرح چگونگی عقب نشینی این عزیزان که ساعت ها و برخی روزهای متمادی در آبهای هور تلاش می کردند خود را به عقبه رسانده و مجبور به تغذیه از ساقه های نی بودند از زبان خود این ایثارگران شنیدنی می باشد.
زمزمه عقب نشینی :
در غروب اولین روز استقرار در پشت دجله ازجناح چپ که منطقه ماموریتی لشکر 5 نصر بود مشاهده نمودیم که نیروهای آنان سر را به زیر انداخته و درحال رفتن به عقب هستند که هنگامی که جویان علت شدیم عنوان کردند تمام فرمانده هان آنان به شهادت رسیده اند که یکی از نیروهای خود لشکر نصر از بین آنان بیرون آمده وبا ترساندن آنان ازعذاب الهی شرم نمودن ازخون شهدا مانع رفتن آنان شد ، موفق نشد و مجدداً قصد رفتن به عقب را داشتند که در این لحظات حسن نواب فرمانده دسته ما نیز به کمک وی آمد و مانع عقب نشینی آنان شد و برخی که برای رفتن مصر بودند و تلاش می کردند که به راه خویش ادامه دهند با تیراندازی زمینی آنان به سمت خط خویش برگشته و در سنگرهایشان مستقر شدند .
در عملیات ها و هنگامه سخت متوجه شده بودم و یک اصل می باشند که یک و یا چند نیرو در هر صورتی در میانه نبرد بی دلیل اقدام به رفتن به عقب نمایند سبب ایجاد ذهنیت و سوال در روحیه سایر همرزمان شده و باعث شکستن اقتدار در میان سایر هم رزمان شده و روحیه مقاومت را از بین می برد ، در همین زمان از ناحیه بیسیم ها یک دفعه دستور عقب نشینی داده شد ، ظاهراً در جناح راست هشتک و قائم الزاویه تانک ها وکماندوها به نحو سختی روی رزمندگان محور فشار آورده بودند که با زخمی و شهادت برخی از فرماندهان ونیروها ، سبب صادر شدن چنین دستوری شدند که هیچ گاه خواستگاه و مرجع صادر کننده فرمان مشخص نشد .
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_خیبر
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/93GQHG
محدوده روشن : 14
راوی:نجف زراعت پیشه
لحظات دلهره آور :
با صدور دستور عقب نشینی نیرو ها به صورت ستونی و به حالت دو شروع به عقب نشینی به سمت جاده خندق نمودیم و یک فاصله 700متری را طی را به سرعت طی کردیم ، خستگی و نفس بریدن ناشی از دوی شدید امانم را بریده بود ، نوجوان و کم بنیه بودم و تحمل این شرایط واقعاً برایم سخت بود ، لذا درآخرین لحظات ماندم وگفتم دیگر نمی دوم و نمی توانستم نای حرکت به حالت دو را نداشتم پیه کشته شدن و اسارت را به تنم مالیده بودم ؛ گفتم هرچه می خواهد بشود.
پیکر مطهر شهدا در بین راه پتو روی آنها پهن شده بود و بدلیل نبودن وسیله نقلیه امکان انتقال به عقب وجود نداشت دولول ضد هوایی عراقی که به غنیمت بچه ها درآمدن بود توسط برادر عبدالله رنجبر راه اندازی و به سمت هواپیماهای عراقی که آسمان منطقه را سیاه کرده بودند تیراندازی می نمودند ودر لحظات عقب نشینی برادر میثم ترکی زاده بودکه پشت دولول به سمت دشمن شلیک می کرد ، تصور حمله هوایی دشمن در آن لحظات سخت هنوز آزار دهنده می باشد آسمان منطقه شرق دجله از پرواز هواپیماهای عراقی آکنده بود و دقیقاً می توانم آن را به جنگ جهانی دوم که نیروهای هوایی آلمان در فیلم ها نشان می دهد در یک معرکه نابرابر آسمان را از هواپیماها ریز و درشت پر کرده بودند و در این شرایط تنها وسیله دفاعی ما دو لول غنیمتی عراق بود که آن هم با این حجم هدف کارایی لازم را نداشت .
ثبت خاطرات جنگ :
در این شرایط بود که یکدفعه ورق برگشت ، زرهی عراق و کماندهای عراق نیز همزمان با اقدام ما در عقب نشینی به تصور حمله منسجم ورسیدن نیروی پشتیبانی برای ما شروع به عقب نشینی نمودند و با تغییر صحنه و اوضاع منطقه نبود مجدداً دستور برگشت به سنگر ها به نیروها صادر شد و من نیز به همراه ستون نیروها به محل استقرار خویش در سیلبند کنار دجله برگشتیم ؛ در روی زمین یکدفعه متوجه دفتری شدم آن را برداشته و برای نوشتن دل نوشته و خاطرات این لحظات سخت قصد داشتم استفاده نمایم .
درون سنگر جای گرفتم و در دفتر فوق شروع به نوشتن دلنوشته ای در آن لحظات سخت وطاقت فرسا نمودم لحظاتی که صحنه نبرد با نیروهای تازه نفس تجهیزات پیشرفته عراق وعدم حمایت و پشتیبانی ازما به دلیل گره خوردن در سایر محورهای عملیاتی پیچیده وناامید کننده شده بود ورزمندگان قدیمی عنوان می کردند تجربه نشان می دهد که عقب نشینی در نهایت پیش روی ماست؛ همانگونه که بعدها مشخص شد گره خوردن عملیات در محورهای زید و طلاییه که از اهداف اصلی برای استقرار در کنار رودخانه شط العرب بود لزوماً این روند را به ما دیکته می کرد.لحظات به سختی در حال گذر بود و با تاریکی هوا نماز را در حالت نشسته خواندیم و با جیره های جنگی که همراهمان بود به عنوان شام قوت یافتیم و هر لحظه منتظر پاتک دشمن بودیم ، تا ساعت دو نیمه شب این وضعیت ادامه داشت و درسنگرها مشغول حراست و مواظبت از خط و سیلبند روبروی رودخانه دجله بودیم.
تعویض نیرو :
درساعت دو نیمه شب متوجه تردد و ورود نیروهایی منظم و به صورت ستونی در خط شدیم ، که یکی از آن ها هم دفعتاً به درون سنگر ما پرید و وقتی ما از یگان و ماموریتشان سوال پرسیدیم عنوان کرد گردان سیف الله از تیپ موسی بن بن جعفر (ع) از لشکر 5 نصر خراسان هستند و سمت وی نیز منشی گروهان بود و قرار بود جایگزین نیروهای ما در محور عملیاتی شوند ؛ سرانجام با تکمیل ورود نیروها و استقرار در خط شرق دجله ما نیز آماده خروج از منطقه برای استراحت و و سازماندهی مجدد برای اجرای ماموریت جدید شدیم و لذا به صورت ستونی گردان های 4 و 5 بنا به دستور منطقه عملیاتی شرق دجله را ترک و با برگشتن به جاده خندق درون سنگرهایی که هنگام ورود به منطقه احداث کرده بودیم مستقر شدیم و برای حفاظت از هجوم و شبیخون دشمن عده ای مشغول نگهبانی وعده ای نیز مشغول استراحت شدند.
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_خیبر
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
محدوده روشن : 14
راوی:نجف زراعت پیشه
لحظات دلهره آور :
با صدور دستور عقب نشینی نیرو ها به صورت ستونی و به حالت دو شروع به عقب نشینی به سمت جاده خندق نمودیم و یک فاصله 700متری را طی را به سرعت طی کردیم ، خستگی و نفس بریدن ناشی از دوی شدید امانم را بریده بود ، نوجوان و کم بنیه بودم و تحمل این شرایط واقعاً برایم سخت بود ، لذا درآخرین لحظات ماندم وگفتم دیگر نمی دوم و نمی توانستم نای حرکت به حالت دو را نداشتم پیه کشته شدن و اسارت را به تنم مالیده بودم ؛ گفتم هرچه می خواهد بشود.
پیکر مطهر شهدا در بین راه پتو روی آنها پهن شده بود و بدلیل نبودن وسیله نقلیه امکان انتقال به عقب وجود نداشت دولول ضد هوایی عراقی که به غنیمت بچه ها درآمدن بود توسط برادر عبدالله رنجبر راه اندازی و به سمت هواپیماهای عراقی که آسمان منطقه را سیاه کرده بودند تیراندازی می نمودند ودر لحظات عقب نشینی برادر میثم ترکی زاده بودکه پشت دولول به سمت دشمن شلیک می کرد ، تصور حمله هوایی دشمن در آن لحظات سخت هنوز آزار دهنده می باشد آسمان منطقه شرق دجله از پرواز هواپیماهای عراقی آکنده بود و دقیقاً می توانم آن را به جنگ جهانی دوم که نیروهای هوایی آلمان در فیلم ها نشان می دهد در یک معرکه نابرابر آسمان را از هواپیماها ریز و درشت پر کرده بودند و در این شرایط تنها وسیله دفاعی ما دو لول غنیمتی عراق بود که آن هم با این حجم هدف کارایی لازم را نداشت .
ثبت خاطرات جنگ :
در این شرایط بود که یکدفعه ورق برگشت ، زرهی عراق و کماندهای عراق نیز همزمان با اقدام ما در عقب نشینی به تصور حمله منسجم ورسیدن نیروی پشتیبانی برای ما شروع به عقب نشینی نمودند و با تغییر صحنه و اوضاع منطقه نبود مجدداً دستور برگشت به سنگر ها به نیروها صادر شد و من نیز به همراه ستون نیروها به محل استقرار خویش در سیلبند کنار دجله برگشتیم ؛ در روی زمین یکدفعه متوجه دفتری شدم آن را برداشته و برای نوشتن دل نوشته و خاطرات این لحظات سخت قصد داشتم استفاده نمایم .
درون سنگر جای گرفتم و در دفتر فوق شروع به نوشتن دلنوشته ای در آن لحظات سخت وطاقت فرسا نمودم لحظاتی که صحنه نبرد با نیروهای تازه نفس تجهیزات پیشرفته عراق وعدم حمایت و پشتیبانی ازما به دلیل گره خوردن در سایر محورهای عملیاتی پیچیده وناامید کننده شده بود ورزمندگان قدیمی عنوان می کردند تجربه نشان می دهد که عقب نشینی در نهایت پیش روی ماست؛ همانگونه که بعدها مشخص شد گره خوردن عملیات در محورهای زید و طلاییه که از اهداف اصلی برای استقرار در کنار رودخانه شط العرب بود لزوماً این روند را به ما دیکته می کرد.لحظات به سختی در حال گذر بود و با تاریکی هوا نماز را در حالت نشسته خواندیم و با جیره های جنگی که همراهمان بود به عنوان شام قوت یافتیم و هر لحظه منتظر پاتک دشمن بودیم ، تا ساعت دو نیمه شب این وضعیت ادامه داشت و درسنگرها مشغول حراست و مواظبت از خط و سیلبند روبروی رودخانه دجله بودیم.
تعویض نیرو :
درساعت دو نیمه شب متوجه تردد و ورود نیروهایی منظم و به صورت ستونی در خط شدیم ، که یکی از آن ها هم دفعتاً به درون سنگر ما پرید و وقتی ما از یگان و ماموریتشان سوال پرسیدیم عنوان کرد گردان سیف الله از تیپ موسی بن بن جعفر (ع) از لشکر 5 نصر خراسان هستند و سمت وی نیز منشی گروهان بود و قرار بود جایگزین نیروهای ما در محور عملیاتی شوند ؛ سرانجام با تکمیل ورود نیروها و استقرار در خط شرق دجله ما نیز آماده خروج از منطقه برای استراحت و و سازماندهی مجدد برای اجرای ماموریت جدید شدیم و لذا به صورت ستونی گردان های 4 و 5 بنا به دستور منطقه عملیاتی شرق دجله را ترک و با برگشتن به جاده خندق درون سنگرهایی که هنگام ورود به منطقه احداث کرده بودیم مستقر شدیم و برای حفاظت از هجوم و شبیخون دشمن عده ای مشغول نگهبانی وعده ای نیز مشغول استراحت شدند.
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_خیبر
#پل_العزیر_رودخانه_دجله
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/SDJW
سفر به سرزمین وحی(5)
محیط بیرونی بر خلاف سالن فرودگاه شرجی، گرم و کشنده بود چراکه جده شهر بندری است در کنار دریای سرخ ضمن اینکه اواخر مرداد و شهریور است و ما در محوطه فرودگاه جده ما به انتظار آمدن اتوبوس ها برای انتقال به میقات جحفه نشستیم ، انتظاری سخت پرتنش و کشنده چراکه بر اساس فتاوای مراجع در صورتی که نقل و انتقال حجاج به سمت مکه در روشنایی روز صورت بگیرد باید در اتوبوسهای مسقف نباشد یا به عبارتی باید از اتوبوسهای مکشف استفاده شود و طبق اخبار واصله پروازهایی که در شب به فرودگاه جده می رسند باید برای رعایت این واجب شرغی طبق نظر همه مراجع معظم تقلید تا غروب فردا در سالنهایی که پیشبینی شده بود به استراحت پرداخته تا بتوانند با تاریکی شب و در اتوبوسهای مسقف به سمت مکه حرکت نمایند وگرنه حکم طی طریق با استفاده از اتوبوس های مکشف می باشد اما الان بعد از ساعتها معطلی در محوطه بیرونی سالن فرودگاه که با توجه به شرایط اقلیمی گویی در جهنم بسر می بردیم عنوان کردند که اتوبوس مکشف و بدون سقف برای انتقال به جحفه نبوده و مطابق سال های قبل با توجه به وقفه دو ساله در اجرای حج موفق به تهیه نشده اند و باید در روشنی روشنایی روز و با اتوبوس های مسقف به سمت میقات جحفه و مکه الحرام براه بیفتیم یعنی به زبان ساده زیرپا گذاشتن یکی از احکام واجب حج و حرام شرعی با اراده خویش.
این خبر و اقدام با مخالفت و سر و صدای حاج آقا سجادیان به دلیل اشکال شرعی آن روبرو شد و البته دکتر مظفری و دست اندرکاران حج موافق بودند چرا که از کل حجاج کاروان حدود کمی کمتر از نصف خانم ها بودند که مشکلی نداشته و می توانستند با همان اتوبوس مسقف جابجا شوند ، از طرف دیگر در بین آقایان تعدادی پیر و یا ناتوان و مریض بودند که بر اساس احکام شرعی عذر موجه داشتند و می توانستند با اتوبوس مسقف همراه شوند اما حجاجی که جوان و سالم بودند که میگفتند برای این تخلف شرعی و به قول حاج آقا حرام شرعی می گفتند یک گوسفند قربانی نمایند و حاج آقا زیر بار این مسئله نمی رفت .
این تنش و اختلاف ساعتها به طول کشید به طوری که با سر و صدای دکتر و حاج آقا سبب جمع شدن جمعیت جهان پیرامون آنها شده بود و در یکی از این تنشها دکتر دست من را گرفته و نزد حاج آقا برد و گفت من چطور این بیماری قلبی را با توجه به گرما و آفتاب شدید درون اتوبوس مکشف بگذارم و دامنه سروصدا و اختلاف رای دامنه داغر شد و من به جرأت بگویم تنهات تنش و موضوعی بود که نمی توانستم حرف دلم و تمایل خویش را بیان کنم چرا که از یک طرف می خواستم همراه حجاج سالم و با اتوبوس مکشف باشم و تجربه یک حج واقعی شبیه گذشتگان و بر اساس شرعیات را اجرا نمایم و از طرف دیگر نمی خواستم باعث ناراحتی دکتر مظفری شوم چرا که خاطرش بسیار برایم گرامی و عزیز بود.
برخی حجاج بر اثر خستگی در گوشه و کنار ترمینال فرودگاه روی صندلی ها و زمین فرش شده با موکت به خواب رفته بودند سرانجام با آمدن چند اتوبوس زنها و افراد ناتوان و تعدادی از حجاج که خود تمایل داشتند با اتوبوس مسقف به همراه حاج آقا عابدی به میقات جحفه منتقل شدند و با فراهم شدن چند دستگاه اتوبوس فاقد سقف که مکشف نامیده می شد به سمت جحفه به راه افتادیم و زمانی به میقات رسیدیم که آفتاب در حال طلوع بود و نماز صبح در حال قضا شدن بود ؛ به سرعت نماز را خوانده و آماده محرم شدن و نیت جهت حج عمره تمتع شدیم
درون سرویس های بهداشتی و حمام ها برای انجام غسل و چوشیدن احرام حج غلغله بود و روبوری هر حمام چند نفر ایستاده بودند و ما به سختی توانستیم غسل نموده و حوله های احرام را با نیت احرام حج بر تن نماییم ، صحنه بسیار زیبایی بود اشک از دیدگان سرازیر و همه از این لحظه خود را در شرایط استثنایی که سال های سال منتظر آن بودند حس می کردند ، حج یعنی یعنی دل کندن از تمام مظاهر دنیا و تنها دو تکه حوله ، حج یعنی تاسی به امام سجاد ع و خدمت بی ریا و گمنام به بندگان خدا صرف نظر از رنگ و نژاد ، حج یعنی گم شدن در موج عظیم حاجیان از کشورهای مختلف و به عبارتی قطره ای در یک دریا.
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_5
#نجف_زراعت_پیشه
#فرودگاه_جده
#میقات_جحفه
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
سفر به سرزمین وحی(5)
محیط بیرونی بر خلاف سالن فرودگاه شرجی، گرم و کشنده بود چراکه جده شهر بندری است در کنار دریای سرخ ضمن اینکه اواخر مرداد و شهریور است و ما در محوطه فرودگاه جده ما به انتظار آمدن اتوبوس ها برای انتقال به میقات جحفه نشستیم ، انتظاری سخت پرتنش و کشنده چراکه بر اساس فتاوای مراجع در صورتی که نقل و انتقال حجاج به سمت مکه در روشنایی روز صورت بگیرد باید در اتوبوسهای مسقف نباشد یا به عبارتی باید از اتوبوسهای مکشف استفاده شود و طبق اخبار واصله پروازهایی که در شب به فرودگاه جده می رسند باید برای رعایت این واجب شرغی طبق نظر همه مراجع معظم تقلید تا غروب فردا در سالنهایی که پیشبینی شده بود به استراحت پرداخته تا بتوانند با تاریکی شب و در اتوبوسهای مسقف به سمت مکه حرکت نمایند وگرنه حکم طی طریق با استفاده از اتوبوس های مکشف می باشد اما الان بعد از ساعتها معطلی در محوطه بیرونی سالن فرودگاه که با توجه به شرایط اقلیمی گویی در جهنم بسر می بردیم عنوان کردند که اتوبوس مکشف و بدون سقف برای انتقال به جحفه نبوده و مطابق سال های قبل با توجه به وقفه دو ساله در اجرای حج موفق به تهیه نشده اند و باید در روشنی روشنایی روز و با اتوبوس های مسقف به سمت میقات جحفه و مکه الحرام براه بیفتیم یعنی به زبان ساده زیرپا گذاشتن یکی از احکام واجب حج و حرام شرعی با اراده خویش.
این خبر و اقدام با مخالفت و سر و صدای حاج آقا سجادیان به دلیل اشکال شرعی آن روبرو شد و البته دکتر مظفری و دست اندرکاران حج موافق بودند چرا که از کل حجاج کاروان حدود کمی کمتر از نصف خانم ها بودند که مشکلی نداشته و می توانستند با همان اتوبوس مسقف جابجا شوند ، از طرف دیگر در بین آقایان تعدادی پیر و یا ناتوان و مریض بودند که بر اساس احکام شرعی عذر موجه داشتند و می توانستند با اتوبوس مسقف همراه شوند اما حجاجی که جوان و سالم بودند که میگفتند برای این تخلف شرعی و به قول حاج آقا حرام شرعی می گفتند یک گوسفند قربانی نمایند و حاج آقا زیر بار این مسئله نمی رفت .
این تنش و اختلاف ساعتها به طول کشید به طوری که با سر و صدای دکتر و حاج آقا سبب جمع شدن جمعیت جهان پیرامون آنها شده بود و در یکی از این تنشها دکتر دست من را گرفته و نزد حاج آقا برد و گفت من چطور این بیماری قلبی را با توجه به گرما و آفتاب شدید درون اتوبوس مکشف بگذارم و دامنه سروصدا و اختلاف رای دامنه داغر شد و من به جرأت بگویم تنهات تنش و موضوعی بود که نمی توانستم حرف دلم و تمایل خویش را بیان کنم چرا که از یک طرف می خواستم همراه حجاج سالم و با اتوبوس مکشف باشم و تجربه یک حج واقعی شبیه گذشتگان و بر اساس شرعیات را اجرا نمایم و از طرف دیگر نمی خواستم باعث ناراحتی دکتر مظفری شوم چرا که خاطرش بسیار برایم گرامی و عزیز بود.
برخی حجاج بر اثر خستگی در گوشه و کنار ترمینال فرودگاه روی صندلی ها و زمین فرش شده با موکت به خواب رفته بودند سرانجام با آمدن چند اتوبوس زنها و افراد ناتوان و تعدادی از حجاج که خود تمایل داشتند با اتوبوس مسقف به همراه حاج آقا عابدی به میقات جحفه منتقل شدند و با فراهم شدن چند دستگاه اتوبوس فاقد سقف که مکشف نامیده می شد به سمت جحفه به راه افتادیم و زمانی به میقات رسیدیم که آفتاب در حال طلوع بود و نماز صبح در حال قضا شدن بود ؛ به سرعت نماز را خوانده و آماده محرم شدن و نیت جهت حج عمره تمتع شدیم
درون سرویس های بهداشتی و حمام ها برای انجام غسل و چوشیدن احرام حج غلغله بود و روبوری هر حمام چند نفر ایستاده بودند و ما به سختی توانستیم غسل نموده و حوله های احرام را با نیت احرام حج بر تن نماییم ، صحنه بسیار زیبایی بود اشک از دیدگان سرازیر و همه از این لحظه خود را در شرایط استثنایی که سال های سال منتظر آن بودند حس می کردند ، حج یعنی یعنی دل کندن از تمام مظاهر دنیا و تنها دو تکه حوله ، حج یعنی تاسی به امام سجاد ع و خدمت بی ریا و گمنام به بندگان خدا صرف نظر از رنگ و نژاد ، حج یعنی گم شدن در موج عظیم حاجیان از کشورهای مختلف و به عبارتی قطره ای در یک دریا.
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_5
#نجف_زراعت_پیشه
#فرودگاه_جده
#میقات_جحفه
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59