سفیر
209 subscribers
778 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
https://rizy.ir/JKFzH
سفر به سرزمین وحی (18)
نجف زراعت پیشه
از جمرات به سمت خروجی ها به راه افتادیم با عبور از مسجد خیف به دلیل بسته بودن قادر به ورود به آن نبودیم و با طی پانصد متر با انحراف به سمت راست و بالا رفتن از پله ها به طرف ورودی تونل ملک فقط به راه افتادیم شلوغی و ازدحام مقابل تونل های رفت و برگشت تعدادی زیادی اتوبوس‌ها و همچنین جمعیت حجاج موج می‌زد که خیره کننده بود و هر صورتی بود در تونل قرار گرفتیم و چون به سمت مکه شیب داشت راحت تر حرکت می کردیم و تا حدودی خستگی ناشی از اعمال را جبران می کرد با خروج از منا و تونل ملک فهد فاصله ما تا هتل ۱۷۰۰ متر بود که در بین راه با اصابت پای مدیر به میله های بین راه سبب شکستگی استخوان جلوی پای وی و تا مدتی از تحرک باز می‌ماند با رسیدن به هتل مدیر و خدمه ایرانی از زائران با آب میوه و آب سرد استقبال نمودند ، به دلیل رسیدن همزمان کاروان ها آسانسورها فوق العاده شلوغ بود به همین خاطر با نشستن در لابی هتل با خانواده در شهرستان تماس گرفته و خبر ورود به هتل در مکه را دادم ، پس از رفتن پس از حمام و صرف شام به دلیل خستگی به خواب عمیقی فرو رفتیم و ادامه اعمال حج برای روزهای بعد ماند چرا که به دلیل شلوغی موجود در مطاف و جمعیت زیاد طواف کنندگان امکان پذیر نبود و در ضمن هیچ اتوبوسی نیز به سمت بیت الله الحرام حرکت نمی کرد و ورودی ها به دلیل شلوغی مسدود شده بود و پیاده نیز مسیری طولانی بود از طرف دیگر نمی‌توانستیم تاکسی بگیریم چرا که هزینه آن با توجه به افت قیمت ریال ایران در مقابل دلار برای ما سخت بود. قبل از رفتن به اعمال تشریق حجاج پول‌ها و اشیاء قیمتی خود را در پلاستیکی پیچیده و دور آنها را چسب زده تا در گاوصندوق مدیریت نگهداری شود و بعد از برگشتن مجدداً تحویل بگیرند .
چهاردهم ذی الحجه مصادف با چهاردهم شهریور ۹۶ صبح زود قبل از اذان حاج نادرشهامت به اتاق آمد تا برای انجام طواف حج حرکت اما با مشاهده شلوغی موجود در مطاف که از تلویزیون اتاق به صورت مستقیم پخش می‌شد منصرف شدیم ساعتی بعد به پشت بام رفته و مشغول شستن لباس های احرام و شخصی با توجه به خلوتی جمعیت در آنجا شدیم ؛ در پشت بام ۱۲ عدد لباسشویی دوقلو در مجاورت هم گذاشته و شستن لباس ها صورت می‌گیرد که بیشتر اوقات نیمه های شب اقدام می کردم چرا که خلوت بود و بعد از شستن آنها را روی طناب ها به هم گره زده تا توسط بادهای شدید روز زمین یا در خیابان نیفتد یا اشتباهی جابجا نشود.
پانزدهم و شانزدهم شهریورماه ۹۶ در هتل بودیم عدم امکان رفتن به مطاف و انجام باقی اعمال و کل کل کردن های اعصاب خورد کن و خسته کننده برخی افراد که از طولانی شدن مراسم خسته شده بودند اکثر اوقات را بیرون از هتل یا به کارهای نوشتاری سپری می کردم ؛ ساعت ۱۶ اعلام شد جلسه ویلچری ها می باشد و روحانی و مدیر کاروان اعلام کردند که افراد جوان کاروان به دلیل خستگی و مریضی ناشی از اعمال نمی توانند مسئولیت همراهی حجاج ناتوان و سالمند را با هل دادن و همراهی ویلچر انجام دهند و باید طبق هماهنگی قبلی که در جلسات توجیهی شهر گفته شده افراد فوق با کرایه ویلچر توسط عمال سعودی استخدام و اعمال آنها کامل شود. با فرا رسیدن شب به همراه حجاج عوضیان ، اکبری ، شهامت و سبزی کار یک ماشین شخصی را با ۵۰ ریال سعودی کرایه و به سمت بیت الله الحرام به حرکت درآمدیم در حالی که ترافیک شدیدی بود و مجبور شدیم در میانه راه پیاده شویم ؛ از تونل ملک عبدالعزیز که بسیار طولانی و روشن بود پیاده عبور کردیم در حالی که ماشین‌های سعودی هم به سرعت هر چه تمام‌تر در حال حرکت بودند و با طی مسیری طولانی سرانجام از ساختمان ساعت از باب ملک عبدالعزیز وارد بیت الله الحرام شدیم ، با عبور از سالن‌ها و ستون‌های زیاد وارد مطاف شدیم ، قرار بود که ادامه اعمال و طواف حج را با همراهی همدیگر انجام دهیم تا محرمات حج از سر ما برداشته شود. طواف را از حجرالاسود شروع و با گفتن ذکر و دعا در حالت معنوی خویش فرو رفته بودیم که یکی از همراهان با صدای بلند شروع به اذان گفتن نمود که با فریاد من قطع کرد چرا که هرگونه اعلان و گفتاری خلاف سنت سعودی‌ها می‌توانست دستگیری و زندان را به دنبال داشته باشد.
با پایان طواف حج پشت مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نماز طواف را به جا آورده و سپس بدون توقف برای ادامه سعی صفا و مروه به مسعی رهسپار شدیم در این مسیر مسعی به دلیل کولر و تهویه های متعدد و همچنین آبسردکن های زیاد باید از سرماخوردگی خود را حفاظت نماییم .
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_18
#طواف_حج
#نماز_طواف_حج
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/QiuSRZ
سفر به سرزمین وحی (19)
نجف زراعت پیشه
با پایان سعی صفا و مروه و تقصیر مجدداً به مطاف برگشته و طواف نسا را آغاز کردیم ؛ جمعیت بی شمار سبب به شماره افتادن نفسها شده بود و در برخی اوقات فشار دادن و هل دادن به حد نهایت خویش می‌رسید به نحوی که از دور سوم از خدا می خواستم تا به من در انجام باقیمانده اعمال کمک نماید در این زمان برای همدیگر دست های همراهان زنجیر وار روی دوش من قرار گرفته و طواف را انجام می دادیم تا کنون مطاف را به این شلوغی ندیده بودم همه تلاش می کردند با پایان اعمال خویش فریضه حج را تمام و به امورات دیگر پرداخته یا به اوطان خویش بازگردند؛ برای اقامه نماز طواف نسا پشت مقام حضرت ابراهیم جایی پیدا نمی شد و در آخرین فاصله ممکن نزدیک سقف شبستان به سختی توانستم نماز را خوانده و اعمال حج تمتع ما در این لحظه به پایان رسیده و قصد برگشت به سمت هتل را داشتیم با خروج از حرم بیت الله در باب نور در مسیر قبرستان ابوطالب با 5۰ ریال یک تاکسی کرایه و سرانجام در ساعت ۲:۳۰ بامداد به هتل رسیدیم. روز ۱۵ شهریور یا ذی حجه عصر به همراه دوستانم شهامت، اکبری و چند نفر دیگر به بازار عزیزیه شمالی رفتیم و در گشت و گذاری مقداری خرید نموده و همزمان با اذان مغرب به هتل برگشتیم .
شانزدهم ذی الحجه مصادف با ۱۶ شهریورماه نماز صبح را به مسجدالحرام رفتیم و در طبقه سوم به بعد از قرائت قرآن پرداخته و سپس به هتل برگشتیم بعد از استراحت جلسه ویلچری ها بود که در سالن غذاخوری به دلیل تداخل با جلسه کاروان دیگر در نمازخانه برگزار شد که جلسه هماهنگی برای پرداخت پول برای کرایه ویلچر و انجام باقی مانده اعمال آنها بود.به اصرار همراه حاج آقا به هتل ویولت مکه محل بعثه حج رفتیم و در جلسه شهدای روحانی منا در سالن جلسات شرکت کردیم و بعد با تحویل برگه های فرهنگی و سوالات و پاسخنامه ها به هتل برگشتیم ولی خدایش هتل بعثه و همچنین کاروان حج شهرهای تهران و .... اصلاً قابل مقایسه با ما نبود....... خدا عاقبت ما را به خیر نماید .... هنگام نماز مغرب به تنهایی راهی بیت الله شدم که در ورودی متوجه مسدود شدن ورودیها به حرم شدم و در فضای خروجی بیت الله الحرام نماز مغرب را به جماعت خواندم ، هنگام ایستادن در صف نکته ای ذهنم را گرفت رفتگر حرم با گذاشتن جارو به کناری در صف نماز نزد من ایستاد و با اشاره دست به من تقاضا نمود اندکی عقب بیایم تا صف نماز منظم شود و این ریزه کاری و نظم در نماز حتی در بین کارگران بیت الله الحرام افکار من را با چالش مواجه کرد.
هنگام برگشتن نزدیک پله برقی با ندای اذان عشا نماز را حد فاصل پشت بام و مسعی در طبقه سوم به جا آوردم و هنگام خروج از باب علی در پشت میله ها برای لحظاتی نظم اتوبوس‌ها و پر نمودن حجاج و تخلیه نمازگزاران میلیونی را شاهد بودم که با این نوع اداره و شیوه ابتدایی تاکنون کارساز بوده است . هفدهم شهریور ماه ساعت ۲ نیمه شب به همراه حاج نادر شهامت و حاج غلامیان به همراه همسران و حاج نظیر اکبری و حاج علی شجاعی با یک ماشین شاسی بلند با کرایه مبلغ ۵۰ ریال سعودی به سمت کوه جبل النور( کوه حرا) رفته و راننده ما را تا ۳۰۰ متری آخرین حد دامنه کوه بالا برد و بعد از آن شروع پیاده روی به سمت قله نمودیم تصور ما در این موقع خلوتی مسیربود اما با تعجب مشاهده نمودیم سیل عظیم جمعیت که بیشتر از ترکیه و ایران بودند به سمت بالای کوه در حرکت هستند ، در ابتدای کوه مغازه های چندی وجود داشت و در ادامه با صخره های سنگی پله مانند مسیر را ادامه دادیم که در دل کوه به صورت طبیعی ایجاد شده و با سیمان و دست انسان صاف و هموار شده بود ؛ بیشتر این پل ها توسط افراد فقیر یا مهاجر که بیشتر پاکستانی و هندی بودند ساخته شده بود و به عبارتی در فواصل کم هر پله توسط یکی از آنها مرمت و در ازای آن از حجاج پول طلب می کردند که صحنه‌های بدی را ایجاد کرده بود محل استقرار و اسکان آنها نیز آلونک های محقری در گوشه و کنار کوه بود و در تعجب از این مسئله که چرا عربستان به این منطقه توجهی ندارد. از قبل به ما گفته بودند در این کوه مواظب میمون های دست آموز باشید که به صورت غیرمنتظره به سرقت لوازم حساس شما مثل کیف پول دوربین موبایل و غیره دست می‌زنند و به سرعت از دسترس خارج می شود اما ما تا زمان برگشت چنین میمون هایی را مشاهده نکردیم .
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_19
#طواف_نساء
#جبل_النور
#کوه_حرا
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/goQlO
سفر به سرزمین وحی (20)
نجف زراعت پیشه
نسیم خنکی در حال وزیدن بود در حال طی نمودن پله ها به سمت قله بودیم و مسیر ارتفاع را برای ما قابل تحمل ساخته بود در نیمه شب تعداد زیاد زائران تعجب برانگیز بود و برخی نقاط را با ترافیک روبرو ساخته بود ، سرانجام بعد از یک ساعت و نیم به انتهای مسیر رسیدیم در حالی که باید از شکاف و درزهای تنگ و باریکی عبور می کردیم که نفس گیر تنگ و شلوغ بود که هر آن امکان خطر را داشت اما شوق دیدن غاری که پیامبر ص برای عبادت خویش آنجا را انتخاب و اولین آیات الهی از این مکان بر وی نازل شد ارزش این سختی ها را داشت.
با رسیدن به دهانه غار با تمرکز و تراکم جمعیت زائران برای ورود به غار روبرو شدیم که با یک محاسبه ابتدایی و بیم خطر برای قلب از آن حذر کرده و به بالای ارتفاعات مشرف به دهانه غار رفتم و از آنجا به مشاهده غار و ثبت و ضبط آن با دوربین پرداختم ، بعد از من نیز اکثر همراهان به بالا آمده در حالی که از لحظه حرکت یک ساعت و ۵۰ دقیقه را نشان می‌داد ، از این لحظات خاطره انگیز چند عکس و فیلم گرفته و حرکت به سمت پایین کوه را آغاز نمودیم ، حرکت به سمت پایین به مراتب سخت‌تر از بالا رفتن بود و زمانی که به پایین کوه رسیدیم اذان صبح در حال پخش بود و نماز را روی صخره‌های جبل النور خوانده و بعد از آن به سمت پایین آمده و در آنجا تا زمان جمع شدن همه اعضای گروه مقداری معطل شده و با صرف چندین لیوان چای که توسط حاج نظیر اکبری تهیه شد آماده برگشت به هتل شدیم ، در پایین کوه جبل النور تویوتا دوکابین را با 35 ریال سعودی کرایه و در حالی که من، اکبری و غلامیان در عقب تویوتا نشسته در نسیم صبحگاهی اوقات خوشی را تا رسیدن به هتل تجربه کردیم در این همراهی ها هزینه ها دنگی توسط افراد پرداخت می شد.
چند ساعت استراحت نموده و قبل از ظهر همراه حاج اکبری به بازار عزیزیه رفتم و به دلیل عدم نیاز به خرید سریع برگشتم ، عصر ساعت ۱۵ و ۴۰ دقیقه جلسه کاروان برای اعمال باقی مانده بود که قرار بود امشب صورت گیرد و چون من انجام داده بودم به صورت تکی به بیت الله الحرام رفته و به طواف مستحبی مشغول شدم و زمانی که در حال معنوی خودم بوده و اشک بر گونه هایم سرازیر بود دیدیم یکی با گرفتن من مانع سرعت من شده بود و صحنه ای به یاد ماندنی که یک پیرمرد کوتاه قد در حالیکه بند کیسه کفش من را گرفته و همسرش نیز دست روی دوش وی داشت تا انتهای طواف به دنبال من بود .
هجدهم ذیحجه مصادف با ۱۸ شهریور ۹۶ صبح با همکاری حاج آقا مشغول تهیه امور کارهای فرهنگی شدیم و شب به همراه حاج نادر و همسرش و همچنین حاج نظیر اکبری برای انجام عمره مفرده به مسجد تنعیم رفته و پس از بستن احرام و نیت و گفتن تلبیه با تاکسی به سمت بیت الله الحرام براه افتادیم که در بین را در اتوبان با توجه به تکمیل نبودن احرام آقای اکبری و به همراه داشتن لباس زیر از مسجد الحرام به مسجد تنعیم برگشته و طبق اجتهاد شخصی؟؟!! نیت و نموده و به بیت الله الحرام برگشتیم که یک ساعت تأخیر ایجاد شده بود .پس از طواف و خواندن نماز به سعی صفا و مروه رفتیم ؛ هنگام سعی از دو روحانی که در کوه مروه نشسته بودند جریان اجتهاد شخصی خود را گفتم که با خنده گفتند اشکالی نداشت اما دیگر از این اجتهادها نکن.
نوزدهم شهریور ۹۶ تصمیم گرفته شد کاروان جلسه ختم قرآن در بیت الله الحرام داشته باشد که دسته جمعی با اتوبوس ها به کعبه رفته و در طبقه دوم مقابل خانه خدا روبروی حجر اسماعیل روی صندلی ها نشسته و طبق کاغذهای مشخص شده توسط حاج آقا هر کدام از ما به قرائت جزئی از قرآن مجید می پرداختیم که در هر جلسه شاهد چندین ختم قرآن بود که ثواب آن را به ائمه اطهار ع و روح اموات درگذشتگان جمع و بانیان خیر با پذیرایی می فرستادیم پس از آن به مطاف آمده و با انجام طواف مستحبی و نماز برای مدت طولانی در مقابل مقام حضرت ابراهیم نشسته و به خانه خدا خیره می شدم و با نگاه به موج عظیم جمعیت از زن و مرد و نژادهای گوناگون عظمت خدا را یاد کرده و به وضعیت حال جهان اسلام با توجه به برخورداری از منابع عظیم و موقعیت های استراتژیکی تاسف می خوردم و با آمدن به کنار کعبه و نقاط توصیه شده به خصوص مستجار حاجات خویش را طلب می کردم.
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_20
#جبل_النور
#کوه_حرا
#عمره_تمتع
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/VyNe21
دلتنگی‌های یک بازمانده:قرار ما این نبود...
نجف زراعت پیشه
گاهی اوقات که عرصه دنیا بسیار تنگ شده، قفسه سینه سنگین شده و حال و هوای غریبی تمام وجودم را در بر می‌گیرد تنها جایی که می تواند حال و هوای این چنینی را عوض کند و آن را اندکی تسکین داده و سبب آرامش شود ، دیدار با دوستان و همرزمان آرمیده در گلزار شهدا می باشد ؛ اگر این لحظات صبح زود یا غروب و در هنگام خلوتی گلزار باشد که دیگر عالی و نورعلی‌نور است.
با رسیدن به گلزار و ورود به فضای شهیدآباد بی اراده اشک تمام پهنای صورت را فرا گرفته و بغض سینه را به شدت فشار می دهد ، راستش زورم می‌آید فاتحه بخوانم آخه اونها زندگان واقعی هستند و مردگان ما هستیم ، این قول خداوند است و در این که آنها برندگان و سرافرازان این معامله بودند هم شکی نیست چرا که جان های آن‌ها را خدا خریده و نتیجه اش سرفرازی وطن و عدم قبول ظلم بوده است.
گلایه ها و اعتراضهای من شروع شود اما از کدام همرزم شهید ؟؟ از دوستان فرقی نمی کند به هر کدام که زودتر رسیدم با اسم مخاطب قرار می دهم ، سید حجت باشد یا اکبر ، یونس باشد یا داوود، غلامحسین باشد یا رضا یا هرکسی……….. هر کدام باشد تفاوتی ندارد تنها یک بهانه نیاز دارم فضای خلوت نیز کمرویی را از من گرفته و حتی اجازه هق هق کردن و فریاد زدن را هم دارم؛ پا را هم فراتر نهاده و به کناره برخی حتی با پا اشاره ای می کنم لاقل سال ها دوستی با آنان این حق و اجازه را به من می دهد .
خلاصه بالای مزار هر کدام می‌رسم هر چه از دهانم بیرون می‌آید به اون ها نثار می کنم به عبارتی عقده دل وا می شود : آخه نا...ها ، قرار ما این نبود ، شماها رفتید و ما را در این وانفسای روزگار ، در این بازار مکاره و محل ذبح و مسلخ بردن ارزش ها و هنجارها تنها گذاشتید ؛ خودتان دارید الان در جوار خوبان ایام به خوبی می گذرانید و ما اسیر، گرفتار و در بند مانده دل نگران و غمگین و با تحمل سختی های فراوان و این دلهره همیشگی که خدایا عاقبتمان چه می‌شود؛ این وضعیت خاص بسته به نبود مزاحم خلوت یا وضعیت موجود در گلزار چقدر طول می کشد متفاوت است.
گاهی هم بال خیال به سال‌های دور و همراهی با دوستان و همرزمان پرواز می کند ، سالن ها ، سوله ها ، سنگرها و چادر های استقرار که با نظم خاصی پذیرای برادرانی است که فقط تنها دلیل حضور آنها ادای دین به کشور و اطاعت از حکم دینی امام خویش می باشد و جوانی و سلامتی و همه وجود خود را در کف اخلاص نهاده ، از امکانات ،رفاهیات و راحتی دنیا گذشته و پا در عرصه جهاد و پیکار با دشمنان که میهن ناموس و دین آنها را را مورد تعرض قرار داده گذاشته و سختی های این مسیر را به جان و دل خریده و حاضر شده اند. اینجا رفتارها و کاره با محیط شهری و پشت جبهه متفاوت است ، دوستانی که از برادر بهتر و صمیمی‌تر که هر کاری شما در مخیله‌تان بگذرانید برای دوستان خود انجام میدهند ؛ در عرصه نبرد و به خصوص لحظات خطر و عقب نشینی برای نجات جان دوستان خویش خود را به به آب و آتش انداخته و بعضاً با نجات جان آنان خود به شهادت رسیده‌اند؛ به فضای جنب و جوش بچه ها می نگرم ، شور و شوق از آن بر می خیزد گویی اینان در بزم و مجالس شادی و مشاعره و .... نشسته اند و خبری از ترس و دلهره و .... در میان آنان یافت نمی شود مرگ را به استهزاء گرفته و تنها انرژی مثبت است که به همدیگر تزریق می شود. در این جمع بدون این که کسی توصیه کرده باشد از کسی بدگویی نمی‌شود یا غیبت و تهمت هر صفت ناپسندی که از اخلاق اسلامی و انسانی به دور باشد خبری نیست البته چندین مورد استثناء هم بوده که حرف‌های ناجور یا غیبت شده اما در مقابل بدون تذکر لسانی افرادی مثل اکبر ، داوود و یونس تنها لبان خود را گزیده و فرد متوجه اشتباه بودن حرکت خود شده است و این بهترین درس عملی برای خبردار شدن فرد و اصلاح آن بود بر خلاف این روزها که اشتباهات فرد را در فضای مجازی جارزده و آبرو و حیثیت فرد را برده و بعد هم ادعای اخلاقمداری و پیروی از شهدا می کنیم!!؟؟
در جبهه دوربین بسیار کم بود اصلاً مثل این روزها نبود ، دوربین هایی با حلقه فیلم های 12،24و 36 تایی که با اعمال شاقه فقط تعدادی از آنها به عکس تبدیل می شد و جالب این که بسیاری از این رزمندگان از قاب دوربین فراری بوده و شما به سختی می توانید یک قطعه عکس از آنها پیدا نمایید...؟؟!!
در جبهه از کمد و .....
دلتنگی ها ادامه دارد...
#دلتنگی
#فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/rnVm
سفر به سرزمین وحی (21)
نجف زراعت پیشه
بیستم شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۶ مراسم جشن غدیر و اتمام مراسم حج تمتع از سوی کاروان در نمازخانه هتل برگزار شد و جوایزی از سوی مدیریت هتل به مدیران و خدمه کاروان اعطا شد و هدایایی که از سوی کاروان منقوش به مکه و مدینه همراه با پخش شیرینی و کلیه اعضای کاروان داده شد و بعد از سخنرانی و ذکر مداحی توسط حاج اقا اصیل زاده این عید بزرگ را جشن گرفتیم و شب نیز به بیت الله الحرام رفته و مراسم انس با قرآن را با به عهده گرفتن قرائت قرآن برگزار نمودیم که با توجه به استفاده از قرآن های چاپ سعودی و به صورت دستجمعی مقابل بیت الله الحرام اثرات خوبی در میان افراد پیرامون گذاشت ؛ بعد از پایان قرائت قرآن به همراه حاج آقا سجادیان به سمت ساختمان مرتفع ساعت مکه ملک عبدالعزیز و مشرف به کعبه که موقوفه بود رفتیم چهار طبقه فروشگاهی از البسه و کفش و عینک و برندهای خاص بود و همچنین خوراکی و ادامه طبقات مسکونی بود که با پله برقی زیادی بالا رفته که باعث گیجی سر می شد. فروشگاه‌های بزرگ را دید زدیم که تجربه خوبی بود و بعد از آن به هتل برگشتیم .
بیست و یکم شهریور ماه.طی صحبت با حاج آقا قرار شد بر اساس طرح معین به ذکر خاطره در مورد مواجه شدن با اتباع خارجی و نوشتار آن اقدام کنند که من هم خاطره مسلمانان اندونزیایی در منا را به عنوان سلفی ترین تاثیرگذار نوشته و ارئه نمایم و طبق برنامه نیز شب مجدداً به بیت الله الحرام و برنامه انس با قرآن را برگزار نمودیم که در ساعت ۲۲ و ۳۰ دقیقه برگزار و بعد از اتمام محفل به مطاف آمده و با انجام طواف مستحبی ثواب آن را به همسر و بچه ها پدر، مادر و همه اطرافیان و شهیدان فرستادم و لحظاتی نیز با قرار گرفتن در کنار کعبه و دعا برای همه انسان ها و عاقبت به خیری خود و فرزندان و همه جوانان سپری کردم ، در این ایام سعی می نمودم هنگام حضور در بیت الله الحرام یک روز نماز قضا برای مرحوم پدرم که برای ما زحمت زیادی کشیده بخوانم .
با درخواست اعضای کاروان برای انجام عمره مفرده به صورت ناخواسته در جریان آن قرار گرفته و مسئول جمع آوری پول به مبلغ 20 ریال سعودی شدم که رفتارهای ناشایست از سوی برخی از میزان و مقایسه با کاروان‌های باعث شد کمی آزرده خاطر شوم اما مگر سفر حج سفری برای امتحان تحمل و صبر و گذشت از خویش به نفع دیگران نیست و همین من را در ادامه کار مصمم تر می نمود ؛ افراد ثبت نام نموده با اتوبوس برای محرم شدن و آغاز عمره مفرده به سمت مسجد تنعیم به راه افتادند و من در هتل ماندم و راس ساعت 22 به بیت الله الحرام رفته و در طبقه دوم مشغول قرائت قرآن شدیم در حالی که اعضای کاروان سرگردان به دلیل همراه شدن حاج آقا با نفرات عمره تمتع بودند اما امشب حضور دکتر را بعد از مدت ها شکستگی پا شاهد بودیم که برای اولین بار در برنامه حرم حضور دارد بعد از بازگشت افراد از عمره مفرده باقیمانده پول به میزان 11 ریال برگرداندم.
صبح امروز نیز به همراه حاج آقا به دفتر فرهنگی و در هتل ویولنت رفتم و متاسفانه نتوانستم رمز وای فای را برای استفاده پیدا کنم ظاهراً حاج آقا هم از ما کم روتر بود اما نکته قابل توجه به حضور کاروانهای تهران البرز و خراسان شمالی در این هتل مجهز بود و نمی‌دانم آیا حج ما مقبول تر است یا اونها ....... حس ناسیونالیستی حاج آقا برای دریافت هدایای بیشتر برای اعضای کاروان خود ستودنی بود و موفق شده بود برای کسانی که اندکی با زبان عربی آشنایی دارند یک جانماز هدیه دهد ضمن اینکه در مراجعه به کاروان متوجه شدیم که یک پوستر محلی از کعبه و جانماز نیز از طرف مدیریت کاربران قرار است به جانبازان و ایثارگران بدهند. قرار شد جلسه کاروان با موضوع انتقال به مدینه از ساعت 16 در نمازخانه برگزار و شب نیز بعد از جلسه انس با قرآن قرار شد یک مراسم وداع با خانه خدا به صورت دسته جمعی و با حضور همه حجاج برگزار شود ، با رفتن به طبقه دوم بیت‌الله الحرام مقابل حجر اسماعیل جلسه انس با قرآن برگزار شد ؛ با انجام طواف مستحبی و نماز به همراه حاج آقا به هتل برگشتم ؛ حاج آقا در برگشت شرحی از سفرهای گذشته حج خود را داد که برایم جالب بود چرا که افق های دیگری از نحوه برگزاری حج را مطابق با سنت نبوی برایم روشن ساخت که در نگاه برخی حج لاکچری به نظر می آید .
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_21
#ساختمان_ساعت
#عمره_مفرده
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/Fc0e8
دلتنگی‌های یک بازمانده:قرار ما این نبود...(2)
نجف زراعت پیشه
جبهه ها محیطی بود که برای انجام کارهای سخت و ماموریت های خطرناک مسابقه حضور برپا و همه سعی می نمودند از همدیگر سبقت بگیرند ، هر کسی هم سعی دارد خطرناک ترین و مشکل ترین کارها را خود انجام داده و دوست و همرزم خویش را معاف نماید که اوج آن در عملیات بود آیا نمونه های ایثار این رزمندگان را شنیده اید؟؟
***آخرین نفر در برگشت از خط مقدم
***فرستادن همرزمان به عقب و سرگرم نمودن دشمن با مقابله و خریدن زمان برای نجات همرزمان
***اولین نفرات،دسته،گروهان و گردان خط شکن و عبور از موانع و استحکامات افسانه ای
***ساعات متعدد نگهبانی در دل شب در کمین و مواضع خطرناک....
***رفتن به ماموریت های بی بازگشت
****و ......................
در جبهه از کمد ، اتاق خاص و ..... برای نگهداری وسایل خبری نبود همه ساکها ، لوازم بعضاً قیمتی و وسایل خویش را به میله چادر آویزان ، زیر یا روی تخت کناری گذاشته و از بابت حفظ آنها نگرانی نداشتند و با خیال راحت به امور خویش و ماموریت های محوله می‌پرداختند ، اما امان از این روزها ،خلف وعده ، دزدی و اختلاس های چند هزار میلیارد دلاری و ...... هر روز و هر ساعت باید انتظار خبر پخش یک اختلاس یا دزدی را از فضاهای مجازی یا رسانه‌های عمومی داشته باشیم و من مانده ام و نگاه پرسشگر و متعجب بیرونی نسل جوان ما ؛ آیا شما این را می خواستید؟
پارتی بازی مقوله ای دیگر است این روزها بند "پ" و "ج" و خلاصه افراد قدرتمند ، پولدار و ذی نفوذ را برای انجام کار حتی از نوع قانونی آن زبانزد همه است ، اگر شما به نوعی به این اهرم ها دسترسی نداشته باشید اعم از استخدام ، اشتغال ، تحصیل ، مجوز های مختلف یا راه اندازی کارهای قانونی .... کار شما راه نمی‌افتد و ما شاهد رواج رشوه و فساد در قالب های مختلف آن هستیم ؛ یاد اون روزها می افتم که در جبهه هم پارتی بازی بود اما برای حضور در عرصه خطر و مشکلات ، بسیاری از بچه های جبهه با پارتی بازی علی رغم داشتن سن کم و نداشتن شرایط اعزام با وساطتت افراد ذینفوذ قبول شده و اعزام می شدند و هنگام اعزام به عملیات و انجام دادن کارهای سخت باز هم وساطتت و گریه و زاری و ... کارساز بود ؛دریغ که این روزها می بینیم خیلی ها برای سربازی، شغل و امور مربوط به فرزندان و با بستگان خود چه حق‌هایی را که ناحق نمی کنند و چه حق خوری ها که نمی شود.
بچه‌‌های جبهه یک‌جور نبودند یک عده عرفانی و گوشه گیر که بعضاً درون خودشان بودند و عده ای دیگر شلوغ و فضول و هر چی بگم که کم گفتم به عبارت بهتر از دیوار راست بالا می‌رفتند و همان هایی بودند که تدارکات از دست و آنها در امان نبوده و شب و روز به عناوین مختلف اقلام بیشتر خوراکی را پاتک می زدند اما بازار حلالیت طلبی در روزها و ساعت های منتهی به عملیات داغ داغ بود؛ اما گروه سومی بودند که در اکثریت بودند و حد وسط و اعتدالیون را تشکیل می دادند و به عبارتی بین این دو گروه محسوب می شدند، همانگونه که نماز شب و عبادت های آنان در یادها مانده است شلوغ کاری های آنان نیز هنوز بعد از چند دهه سبب نشاندن لبخند بر لبان بازماندگان عرصه جهاد و شهادت می باشد
آن روزها همه خود را رستم دستان فرض می کردند هیچ‌کس نقص های عضو جسمی خود را آشکار نمی کرد در تمام آموزش ها و صبحگاه‌ها شرکت می کردند تا مبادا در هنگام عملیات یا رفتن به ماموریت از لیست حضور در عملیات و خط مقدم جبهه حذف شود اگر بگویم بودند کسانی که علی‌رغم بیماری های شدید نظیر دیسک کمر از صخره‌های ده متری درون آب پریده یا در سخت‌ترین آموزش‌ها در کوهستان‌ها و مناطق سخت برای حضور در عملیات مشارکت فعال می کردند و باور این موضوعات برای نسل امروزی باورکردنی نیست.
اخلاق و خوبی های حاکم در جبهه چنان این رزمندگان را به خود جذب کرده بود که به سختی این محیط را ترک می کردند و چند روز مرخصی در شهر برای آنان عذاب آور بود و جلوه های ناهنجار در شهرها را برای خود قابل تحمل نمی دانستند و قبل از اتمام مهلت مرخصی به جبهه ها بر می‌گشتند و برخی افراد نیز مرخصی خود را همراه با یگان های دیگر در محورهای عملیاتی به سر می بردند.
یاد قضیه خنده آوری افتادم و اشک و لبخند های صورتم را دگرگون کرد ساعت هفت بسیج که همیشه به 11 و 12 می رسید اکنون دست مایه خنده و تمسخر برخی و بهتر بگویم شاید علامت بی نظمی بسیجی ها محسوب می‌شود اما آیا می دانید کم نبودند بسیجیانی که با مخالفت پدر و مادر خویش روبرو بودند و حتی توسط آنان درون خانه زندانی شده بودند که این معطلی و گذشت زمان سبب فرصتی برای رهایی و حضور آنان در ستون اعزام به جبهه می شود ضمن این که شلوغی بدرقه کنندگان به خصوص پدران و مادران رزمندگان و عموم جامعه که جگرگوشه های خود را روانه ی عرصه پیکار می‌کردند که با پایان بردن جنگ شهادت شاهد تحقق عدالت و رفاه در جامعه باشند و شاهد جامعه ای باشند که با تحقق اخلاق و رفتارهای انسانی به همه رذالت های اخلاقی مهر ابطال زده شود؛ کم‌کم باید بروم گریزی نیست ؛...
اما .....
بچه ها خوشا به حالتان ، شرمنده شما شدیم ، ما کم گذاشتیم .....
بعد جنگ بر خلاف سفارش پیر و مرادمان نه تنها در پیچ و خم زندگی گم شدیم بلکه کم آوردیم و........
بعد از جنگ مسابقه مارتن دنیا طلبی و رفاهیات بدجوری نتیجه داد و غالباً رفوزه شدیم.....
بعد جنگ جای هنجارهای ارزشی با .... عوض شد و ما دچار چند دستگی بودیم....
بعد جنگ سهم طلبی از سفره انقلاب باعث ایجاد جامعه ای با شاخصه ظهور تبعیض و فقر و ... شد....
بعد جنگ تب سازندگی باعث فراموشی فرهنگ و برجسته شدن مدل های دیگر کشورها و عدم توجه با خصوصیات بومی ایران در سکوت بزرگان بود......
بعد جنگ بیشتر فرماندهان ما یا همراه این جریان شدند یا به اجبار به گوشه ای پناه بردند.....
بعد جنگ همه به دنبال ثبت پیروزی ها و موفقیت ها به نام خویش بودند.....
بعد جنگ غالباً به دنبال تقصیر کارها به گردن دیگران بودیم ........
بعد جنگ نتوانستیم یک روایت واحد از دوران همدلی و همزبانی از هشت سال ایثار از حضور ایران شامل ارتش، سپاه،بسیج،جهاد،ژاندارمری و ..... را به تاریخ و نسل جوان ارائه دهیم......
بعد جنگ آفرینندگان دوران خون شهادت نخواستند،نیامدند یا نگذاشتند روایت واقعی از آن دوران را به تشنگان نسل جدید و پژوهشگران ارائه دهند و فرصت طلبان بعضاً با اغراق یا کم گذاشتن آسیب های جدی به این فرهنگ وارد آوردند.....
در یک کلام ....
بچه ها .... جنگ را ما با ملاک های مصرح در دانشگاه های جنگ نگذراندیم و ایمان و روحیه شما باعث رقم زدن برخی ناممکن ها شد ..... الان هم خودتان می توانید به ما و این جامعه خمود و ستمدیده و زیر بار گران خمیده عنایتی و رخصتی......
دست ما را بگیرید که سخت .............
#دلتنگی
#فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/Nh4S
سفر به سرزمین وحی (22)
نجف زراعت پیشه
بیست و سوم ذی الحجه مصادف با بیست و سوم شهریور ماه ۹۶ به همراه حاج آقا و با پیشنهاد من با کرایه یک ماشین به سمت محل شهدای فخ واقع در خیابان شهدا و قبل تقاطع تنعیم قرار داشت و پس از پرس و جوی فراوان سرانجام موفق شدیم این قبرستان شهدای فخ که میان خانه های مسکونی و تجاری محاصره شده بود پیدا کرده و پس از زیارت و گرفتن عکس و فیلم به سمت قبرستان ابوطالب برویم که بدلیل مقارن بودن با اذان ظهر درب‌های آن بسته شده بود و تنها از پشت میله ها توانستیم زیارت کنیم با برگشتن به هتل از راننده خواستیم که راس ساعت ۱۷ برای رفتن به حدی به حدیبیه به محل هتل مراجعه کنند برای همراه نمودن با چند نفر از حجاج صحبت نمودم اما موفق نشدم و از خیر آن گذشتم عصر به همراه حاج آقا سجادیان و حاج آقا عابدی با تاکسی فوق به سمت حدیبیه حرکت نمدیم راننده مقصد ما را اشتباهی فهمیده بود و به جای حدیبیه محل صلح پیامبر ص ما را به مرکز مکه و بازارهای حدیبیه آورده بود و زمانی که متوجه شدیم وقت گذشته بود و لذا برای نماز جماعت به مسجدالحرام رفتیم.با برگشت به هتل چمدان ها را بسته و در راهروها برای انتقال به مدینه گذاشتیم و سپس به مسجد الحرام رفته و پس از برگزاری محفل انس با قرآن به مطاف رفته و طواف مستحبی و نماز را به جا آورده ایم در برگشت به هتل به اتاق مدیر کاروان رفتیم که همه عوامل کاروان و حاج آقا حضور داشتند که دورهمی خوبی بود.
بیست و چهارم ذی الحجه 24 شهریور ماه ۹۶ صبح زود تنهایی به سمت قبرستان ابوطالب به تنهایی به راه افتادم و در آنجا در خلوت قبرستان به راحتی تا سینه کش کوه بالا رفته و از همه مناظر و مقابر خصوصاً از قبر عموی پیامبر حضرت ابوطالب و همسر گرامی پیامبر حضرت خدیجه کبری ع عکس و فیلم تهیه کردم ، بعد از آن بیرون آمدم یک دفعه با صدای عربی درون یک کانکس وحشت سرا پای وجودم را گرفت گفتم دلیل تهیه عکس از قبرستان و به خصوص در ورودی همه حافظه دوربین الان پاک می‌شود اما دیدم یک لیوان شربت با گیاه محلی تعارف نمود که بسیار گوارا بود در آن گرمای عجیب و غریب برگشته و درخواست گرفتن یک عکس نمودم که لبخند زمان با تعارف یک لیوان دیگر موافقت کرد.
در بازار جعفریه در مجاورت مسجد جن با اقلام متنوع سوغاتی دیدی زدم و پس از آن با گرفتن یک دبه ۵ لیتری و قیمت ۵ ریال سعودی آن را از آب زمزم پر کرده و به هتل برگشتم ، شب به بیت الله الحرام رفته و در برنامه محفل انس با قرآن با قرائت یک جزء توسط حجاج کاروان ادامه یافت و پس از آن دسته جمعی به مطاف رفته و دست جمعی و با راهبری حاج آقا با قرائت فرازهایی از دعای جوشن کبیر برگزار نمودیم لحظات نابی بود اشک از سر و روی همه سرازیر بود آخرین لحظات حضور ما در مکه این منزلگاه وحی بود به دیوار کعبه چسبیدم در حالی که چفیه را بر سر و صورتم کشیده بودم اشک پهنای صورتم را فرا گرفته بود از خداوند طلب حاجات همه را خواستم ...... در این وضعیت و حالت روحی و در شلوغی جمعیت دیدم یک نفر از پشت لباس من را می کشد دقیقاً مجاور درب بیت الله الحرام بودم زنی میانسال از من تقاضا داشت که عکسی از وی کنار درب بیت الله بگیرم هر چه به ذهنم فشار آوردم او را نشناختم عکس را گرفته و به طواف خویش ادامه دادم ؛ بعد از آن به طبقه چهارم و پشت بام رفتم ، عبادت و نماز شب در این لحظات آخرین ..... خدایا ممنون هستم که ما را پذیرفتی و به ما اجازه دادی در فضایی که رسول مکرم و معصومین ما زندگی کردند حضور پیدا کنیم .ساعاتی را در طبقه چهارم در حالی که به میله ها تکیه داده و به خانه خدا می نگریستم به خواب رفته و با اذان صبح بیدار شدم و با گرفتن وضو به صف نمازگزاران پیوستم و بعد از آن به هتل برگشتم .
بیست و پنجم ذی الحجه 25 شهریور ۹۶ پس از صرف صبحانه اندکی خوابیدم دیگر فرصت رفتن به بیت الله الحرام نبود و باید آماده حرکت به سمت شهر مدینه النبی رهسپار می شدیم ، ساعت ۱۳ با آمدن اتوبوس‌ها مسیر ۴۸۰ کیلو متری با زمان ۶ ساعت به سمت مدینه آغاز شد ، برای خلوت و تنهایی خویش صندلی‌های بوفه در آخر اتوبوس را انتخاب کردم که تنها آقای گشتاسبی نشسته بود هرچند سرد بود اما برای خلوت و تنهایی مناسب بود
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_22
#ساختمان_ساعت
#عمره_مفرده
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/UvtmRU
سفر به سرزمین وحی (23) و قسمت پایانی
نجف زراعت پیشه
هنگام رسیدن به هتل در مدینه در اتاق ۵۱۶ مربوط به مدیر کاروان و معاون وی استقرار یافتم . به همراه حاج آقا سجادیان به حرم نبوی رفته و همراه با آقای دقایقی در نماز جماعت مسجد نبوی شرکت کردم و به دلیل شلوغی و خستگی مرقد منور نبوی را از دور زیارت کرده و به هتل برگشتم ، هتل های مدینه مثل مکه نبود و چون برای چند روز حجاج جابجا می شدند چندان مجهز نبودند هتل ما فضایی کوچک داشت با یک رستوران محقر که توان پذیرایی همزمان تعداد زیادی از حجاج را نداشت ، شام را صرف کرده و به اتاق برای استراحت رفتم.
بیست و ششم ذی الحجه 26 شهریور ۹۶ در نماز صبح مسجدالنبی شرکت و پس از آن به قبرستان بقیع برای زیارت قبور ائمه و بزرگان صدر اسلام رفتم ، مکانی که آرامش خاصی برایم به ارمغان می آورد و ساعت‌ها در آنجا به سر می‌بردم ، مونس من در این لحظات معنوی قرائت قرآن و دعاهای وارده بود که از طریق یک هندزفری گوش می دادم ، صبح همراه کاروان به مسجد نبوی برای زیارت رفته و ظهر نیز در نماز جماعت مسجد حاضر شدیم و بعد از صرف نهار و استراحت ساعت ۳ بود که همراه دکتر مظفری ،خیاط،اسدیان،مصفر و صفری با یک ون به فروشگاه بزرگی رفتیم اگر چه خریدی نداشتم اما تجربه خوبی به شمار می‌رفت. شب نیز در نماز جماعت حرم نبوی شرکت کرده و پس از قرائت قرآن و گشتی در پیرامون به هتل برای استراحت و خواب برگشتم .
بیست و هفتم ذی الحجه مصادف با 27 شهریور بعد از نماز جماعت صبح به قبرستان بقیع برای زیارت رفتم که بعد از آن نیز با کمی استراحت به زیارت دوره به مساجد سبعه رفتیم و توانستم عکس های به یاد ماندنی تهیه کنم ،قبل از غروب آفتاب نیز کلاس اخلاق حاج آقا عابدی در رستوران هتل برگزار شد که بعد از آن به مسجد نبوی برای نماز رفتم به دلیل فقدان جا از طریق پله برقی ها به بالای پشت بام مسجد نبوی رفته و نماز را در آنجا به جماعت خواندم که تجربه بسیار خوب و جذابی بود. بیست و هشتم ذی‌الحجه 28 شهریور 96 به زیارت قبرستان بقیع رفتم ، از هر فرصتی برای زیارت قبور ائمه و آرامشی که در این قبرستان نصیبم می شد استفاده می‌کردم و بعد از آن هم گشتی در بازار و پیرامون مسجد النبی زدم. بیست و نهم ذی الحجه 29 شهریور 1396 هم با نماز در مسجد نبوی و زیارت قبرستان بقیع گذشت و بعد از نماز جماعت ظهر و عصر هنگام برگشت از جمع همراه جدا شده و تنهایی به سمت محل سقیفیه رفته که اکنون به صورت فضای سبزی در آمده مکانی که اولین انحراف جهان اسلام از آنجا شروع و با گرفتن چند عکس به هتل اقامت برگشتم .چون امشب قرار بود به سمت فرودگاه رفته و عازم ایران شویم گفته بودند بعد از نماز سریع به هتل برگشته و بعد از آن جایی نرویم ، نماز مغرب و عشا را در مسجد نبوی به جا آوردم ، شب جمعه بود و یادآور دعاهای کمیل سال های قبل ، در حالی که رو به قبرستان بقیع و به دیوار تکیه داده و دعای کمیل را با هندزفری گوش می دادم و سخت به فکر فرو رفتم :
آیا خدا حج ما قبول کرده؟....
آیا توانایی نگهداری اثرات معنوی حج بعد از آن را داریم؟.....
آیا ..........؟؟
ساعت خوبی را در این حالت بودم و بعد از آن به سرعت راهی هتل شدم در حالی که رستوران در حال تعطیل شدن بود و با پیامک دکتر در واتس آپ متوجه دلنگرانی وی شدم که گفتم مشغول صرف شام هستم ، بعد از آن سوار اتوبوس ها شده و در حالی که غیبت و تاخیر یکی از حجاج باعث نگرانی مدیر و همه حجاج شده بود و بدون آمدن وی امکان عزیمت نبود با آمدن وی از حرم نبوی که سبب عصبانیت شده بود به سمت فرودگاه به راه افتادیم ؛ در حالی که از روبروی حرم نبوی می گذشتیم زیر لب و با چشمان گریان از رسول مکرم ص و این شهر مقدس وداع نموده و با حضور در فرودگاه مدینه النبی به سمت ایران برگشتیم سفری که هیچگاه از یاد زائر نمی رود و خدا کند که بتوانیم آثار معنوی آن را در طول زندگی خویش حفظ نماییم ان شاالله

#سفرنامه_حج_تمتع_1396_23
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
#مدینه_النبی_قبرستان_بقیع
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/UvtmRU
سفر به سرزمین وحی : سخن پایانی
نجف زراعت پیشه
و در انتها توصیه هایی برای همه دلدادگان ، علاقمندان این سفر روحانی و معنوی:
این سفر سفر عارفانه و عاشقانه ای برای انجام امر الهی توام با سختی ها می باشد لذا آمادگی تحمل مشکلات و کمبودها را داشته باشید .......
همراهان شما در حج می توانند یار ، غمخوار این سفر معنوی و خاطره انگیز شوند یا برعکس ...لذا با دقت و تامل انتخاب نمایید.....
دوران اقامت در مکه دوران بسیار طولانی می باشد پس برای پر کردن اوقات و استفاده از آن برنامه ریزی داشته باشید.......
عرفات......مشعرالحرام.......منی و ایام تشریق را دریابید که بهترین لحظات عمر و تعیین کننده سرنوشت حاجی می باشد......
سبکبال اما مجهز از لحاظ وسایل و لوازم مورد نیاز سفر را آغاز نمایید و از مباحث خوردنی و نوشیدنی در حد توان و تسهیل فعالیت خویش استفاده نمایید که پرخوری و خواب زیاد سبب خسران و تنبلی مفرط می باشد ........
لحظات سفر و تلخی ها و شیرینی های آن را ثبت و ضبط نمایید که زمان مثل برق و باد می گذرد........
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_23
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/gFWPz
عملیات بدر: 20/12/63
راوی : نجف زراعت پیشه
چرا عملیات بدر علی رغم آمادگی کامل نیروها در شرایط نامناسب صورت گرفت؟
چرا در زمانی که فرماندهان ارتش و سپاه در اوج اختلافات بر سر فرماندهی جنگ بودند انجام شد؟
چرا هورالهویزه که از لحاظ نظامی عامل غافلگیری آن از دست رفته بود مجدداً برای عملیات بدر انتخاب شد؟
چرا .......؟؟؟


عملیات بدر اساساً در زمستان 1363 به این دلیل بود که در راستای عدم آسودگی دشمن باید می جنگیدیم و در صورت وقفه در عملیات سالیانه ابتکار عمل به دست دشمن می افتاد و مناطق متصرف شده قبل آماج هجوم آنان قرار می گرفت و اگر متوقف می شدیم کلاف سردرگم بن بست جنگ که از عملیات های رمضان آغاز و با والفجر مقدماتی و خیبر ادامه یافته بود پیچیده تر می شد.
عدم اجرای عملیات و توقف در جنگ فرو رفتن در لاک پدافندی و فرسایشی شدن جنگ و خستگی و به دنبال آن خالی شدن جبهه ها از نیرو را به دنبال داشت و بر خلاف عملیات خیبر در سال 1362 که انتخاب منطقه هورالهویزه به منزله غافلگیری در تاکتیک و مکان بود ، اما عملیات بدر در ادامه خیبر برای رفع نارسایی های عمده تاکتیکی و عملیاتی انجام شد و لذا از نظر تاکتیکی مکان و احتمالا زمان غافلگیری وجود نداشت و از طرف دیگر اختلاف مابین فرماندهان ارتش و سپاه عامل وحدت فرماندهی که از جمله اصول مهم جنگ می باشد را از بین برده بود .
شرایط پیش رو نشانه های روشنی از تفوق استراتژی دشمن داشت و با توجه به ثابت ماندن روش ها و اصول جنگیدن ما سبب ممانعت از پیروزی های اولیه داشت و اگر نیرو و مهم تر از آن امکانات مورد نیاز و در کنار آن رعایت اصول جنگ را داشتیم وضعیت فرق می کرد.
از طرف دیگر اعزام نیروی بسیجی در زمستان به اوج خود رسیده بود و به خاطر نیروهای اعزامی و نیاسودن دشمن مجبور به انجام یک عملیات بودیم تا با موفقیت در آن شاهد گرم شدن جبهه ها و پرکردن جبهه ها باشیم. برای پیشرفت در امر جنگ در سال 1363 ما شاهد ایجاد یگان ها و تحرکات جدیدی در عرصه جنگ می باشیم که به شرح زیر می باشیم :
*تاسیس قرارگاه رمضان در خرداد 63 در ماه رمضان با ترکیب پاسداران،بسیج و پیشمرگه
* تشکیل تیپ امام جعفر صادق ع (تیپ بدر ) متشکل از مجاهدان و اسرای تواب عراقی
*اعتراض به نحوه فرماندهی در جنگ توسط تعدای از فرماندهان لشکر10سیدالشهدا ع و در نهایت حضور فرماندهان معترض به مدیریت و فرماندهی جنگ نظیر کاظم نجفی رستگار،حسن بهمنی در عملیات به صورت تک ور و شهادت آنان
* گسترش اختلافات ارتش و سپاه: برخورد قاطع امام با صیاد برای دست برداشتن و اصرار به فرماندهی واحد نیرو که در نهایت حاضر شد با سپاه تفاهم و همکاری نماید.

منطقه عملیاتی بدر، کوچکتر از منطقه عملیاتی خیبر در غرب هورالهویزه که از شمال به ترابه و از جنوب به القرنه و فرات و کانال صوییب محدود می‌شد، قسمتی از این منطقه به عرض 2 و طول 9 کیلومتر خشکی بود و بقیه را آب هور پوشانده بود. هورالهویزه در شرق و هورالحمار هم در غرب این منطقه بود. جاده العماره – بصره و رودخانه دجله هم از این محدوده می‌گذشت.زمین عملیات را به دو قسمت تقسیم کرده بودند که قرارگاه نجف در شمال و قرارگاه کربلا در قسمت جنوبی وارد عمل می‌شد. قرارگاه نوح هم باید در ادامه، کانال صوییب را منفجر می‌کرد تا آب به سمت بصره، رها شود. قرارگاه‌های ظفر و نجف2 هم ماموریت فریب و احتیاط را داشتند. هدف نهایی عملیات هم قطع جاده العماره – بصره بود.


وضعیت دشمن از نظر استحکامات مهندسی و موانع در صحنه عملیات بدر : (هورالهویزه و شرق دجله)

* حضور نیروهای فرسان الهور از اوایل 63(اسب های هور-مبارزان هور) که گردان های بومی محلی شجاع،جسور،قصی القلب بوده و با مثله نمودن رزمندگان در آبهای هور بخشی از آنان را برای دریافت پول به اسارت می گرفتند که این مشکل با استقرار تیپ بدر برطرف شد
*احداث پل های متعدد دیگر بر روی رودخانه دجله
*استقرار سپاه ششم عراق به فرماندهی سلطان هاشم(بعدا وزیر دفاع شد)
*موانع بسیار؛رادار رازیت،فوگاز ، مین گذاری و کمین ها نسبت به عملیات خیبر


دلایل شکست بدر
علی رغم شجاعت و از خودگذشتگی نیروهای اطلاعات و عملیات قرارگاه نصرت و سایر یگان ها برای شناسایی خطوط دشمن :
*تردید فرماندهان
*کمبود نیرو
*کمبود امکانات
*عدم هماهنگی ارتش در به کارگیری به موقع هوانیروز
*عدم غافلگیری دشمن و از دست رفتن زمینه بکارگیری اصل غافلگیری
*نداشتن عقبه مناسب
*نداشتن جاده های مواصلاتی
*تکیه بر عقبه آبی
*مشکلات ترابری و پشتیبانی
*فقدان آتش توپخانه
*فقدان حمایت هوایی و عدم استفاده از توانایی های هوانیروز


نتایج عملیات بدر

تصرف 13کیلومتر از جاده خندق
تصرف پاسگاه ترابه
تصرف تعدادی از روستاهای شمالی هور

#عملیات_بدر
#بن_بست_جنگ
#هورالهویزه
#آبی_خاکی
#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
یک نکته :
این روزها یادآور روزهای طاقت فرسای اسفند ماه 1366 می باشد
خط سیر نبرد در جبهه های به شمال غرب منتقل شده و بنا است با ضربه کاری به دشمن با همکاری کردهای عراقی ابتدا سرزمین های استان سلیمانیه به تصرف در آمده و در گام بعدی به سمت استان کرکوک در مجاورت بغداد حرکت کنیم
همه چیز با منطق نظامی شاید جور در می آمد
اما ما با دشمنی روبرو بودیم که غیر قابل پیش بینی بود
با مواد ممنوعه شیمیایی مردم غیر نظامی پیرانشهر ، سردشت و حتی حلبچه کردستان عراق را آماج حملات خود قرار داد که ضمن تلفات بسیار هنوز عوارض ناخوشایند آن را در حال مشاهده هستیم
شهرهای ایران به طور مستمر با بمب ها و موشک های روسی و فرانسوی هدف قرار می گرفت و ما برای مقابله به مثل باید منت لیبی یا کره شمالی را می کشیدیم و سوریه که آب پاکی را روی دست ما ریخت
و در خلیج فارس که عراق با میرژهای فرانسوی و موشک های اگزوسه همه کشتی های نفتی و ... به مقصد ایران را هدف قرار می داد تا با ناامن کردن دریا ایران نتواند نفت بفروشد و اقتصادش فلج شود و با ادامه این کار با کشیدن پای ابرقدرت ها به خلیج فارس جنگ را بین المللی نماید

به هر حال صدام غیر قابل پیش بینی بود....
در این زمان جبهه ها با کمبود نیرو مواجه بود ، اقتصاد کشور ضعیف و سلاح متناسب برای ادامه جنگ نداشتیم و در تحریم کامل تسلیحاتی بودیم.....

با این شرایط در صورت تلاش برای توسعه جنگ به نظر شما چه تحولاتی می توانست اتفاق بیفتد؟؟؟؟
بمباران شیمیایی به شهرهای بزرگ ایران.......
استفاده عراق از سلاح هسته ای که فرانسه قول آن را به طارق عزیز داده بود؟؟؟
یا
ته کشیدن خزانه به دلیل کم شدن درآمدهای نفتی و توسعه نارضایتی ها در جامعه و ......

به هر حال عملیات والفجر 10 در این شرایط در منطقه عمومی سلیمانیه اجرا شد و در حالی که فرماندهان ما انتظار حضور یگان های تهاجمی دشمن از جمله گارد ریاست جمهوری را در مقابل خود داشتند این بار دشمن فریب ما را نخورد و با سازماندهی ارتش خود که از اواسط سال 1365 شروع کرده بود به مناط فاو ، شلمچه و مجنون حمله نبود و شد آن گونه که نباید می شد.........

به هر حال جنگ ها معدن و آکنده از تجارب هستند در مراحل :
چگونه از یک بحران جلوگیری و از همه حیث آماده تا غافلگیر نشویم...
چگونه مانع استمرار بحران و تنش با کمتریه هزینه و زمان شویم
به بهترین نحو آن را خاتمه داده تا افکار عمومی نیز قانه و از آن حمایت نمایند
#جنگ
#آسیب_شناسی
#مقطع_پایانی_جنگ

http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/6U02
روز پاسدار
روز پاسدار یادآور کسانی است که از توده مردم برخاسته و بدون کوچک ترین چشمداشت مادی و با فدا کردن سلامتی ، جوانی و جان خویش ثابت نمودند که غیرت و جوانمردی برازنده کسانی است که می خواهند دنباله رو سرور و سالار شهیدان حسین بن علی ع و یاران باوفایش باشند و به ندای هل من ناصر حسینی که نه برای تشنگی بلکه برای زنده نگاهداشتن معیارهای انسانی و اسلامی لبیک و از جان خویش نیز دریغ نکردند... و به ندای : ای کاش ما بودیم و در کربلا شما را یاری می کردیم را در مرحله عمل ثابت نمودند و نه شعار....
ولادت امام حسین ع و روز پاسدار بر پاسداران راستین مبارک باد
ولادت ابوالفضل العباس ع نماد غیرت و وفاداری و روز جانباز نیز مبارک باد
#روز_پاسدار
#روز_جانباز
http://telegram.me/safeer59
هنگ جانبازان
نجف زراعت پیشه

در دوران دفاع مقدس رزمندگانی که به جبهه های جنگ اعزام می شدند برای ارتباطات و پشتیبانی با عقبه و پشت جبهه برای انجام امور عادی همیشه نیاز به کانال هایی بود که آنها را پشتیبانی نماید به همین منظور ارتباطات و پشتیبانی ها یا از طریق بچه های تعاون سپاه صورت می گرفت یا نیروهایی به صورت خودجوش از میان رزمندگان بودند که این مسئولیت و وظیفه سنگین را به عهده می گرفتند.
از جمله این افراد و گروهها طیفی بودکه در شهرستان بهبهان وظیفه پشتیبانی و رساندن تدارکات و انجام کلیه اموری که یک رزمنده و خانواده آنها در شهرستان نیاز داشتند را انجام داده و بر طرف می نمودند این رزمندگان که به هنگ جانبازان معروف شده بودند از افراد شاخصی نظیر زنده یاد اسدالله مواساتی قنواتی ، مرتضی وطن خواه ، عبدالله درخشنده ، ابوالقاسم مظفری ، محسن مظفری ، اکبر اکبری، اکبر شوری و تعدادی دیگر که این وظیفه سنگین را به عهده داشتند
نیروهای هنگ جانبازان هنگام عملیات و ماموریت های حساس در جایگاه رزمی خویش در گردان رزمی حضور پیدا نموده و تعدادی از آنها هم طی عملیات به مقام جانبازی مفتخر شدند .
با پایان یافتن عملیات یا ماموریت وظایف دیگر آنها آغاز می گردید :
1.رفتن به بیمارستان های مختلف که نیروهای مجروح گردان بستری بوده و تلاش همه جانبه برای رفع نیازها و مشکلات انها
۲.سرکشی به خانواده‌های رزمندگان و مجروحین و ..... در سطح شهر و رفع نیازمندیهای آنان در حد توان و یا برطرف نمودن مشکلات اداری و .....
۳.جمع آوری کمک های مردمی و احتیاجات یگان های رزمی و انتقال به جبهه
۴.بدست آوردن امکانات مالی یا کوپن های نفت و بنزین و ارایه به خانواده‌های رزمندگان و خود انها برای انجام امور مرتبط با جنگ.
۵. و بسیاری از امور دیگر که فقط خودشان می دانند و خدای خویش تا ثمره و اجر آن گمنام بماند برای روزی که عمل و کار به درد می خورد نه حرف و شعار

این رزمندگان برای مشخصه خویش نام هنگ جانبازان را انتخاب نموده و با تشکیلات غیر رسمی توانستند در دوران دفاع مقدس خدمات شایانی را به رزمندگان و خانواده های آنها برسانند که در تاریخ دفاع مقدس ماندگار و جاودان باقی مانده است هرچند ذکر این نکته لازم است که این اقدامات و فعالیت ها بدون تابلو و نشان تبلیغی صورت می گرفت و بسیاری از از رزمندگان و حتی نهادهای مرتبط با جنگ نیز از این مقوله اطلاعی نداشتند چرا که در دوران دفاع مقدس کار تنها برای خدا بود و خدا بود و خدا و نه برای آمار دادن و فعالیت تبلیغی برای کسب امتیاز ها و موقعیت های رفاهی یا دنیوی.

حاج اسدالله مواساتی قنواتی که از افراد شاخص و ستون های اصلی این هنگ به حساب می‌آمد از اولین روزهای آغاز جنگ در جبهه‌های سوسنگرد و بستان حضور پیدا نمود و به شدت مجروح می شود اما دست از حضور مجدد در جبهه برنداشته و علاوه بر این با قرار گرفتن در هنگ جانبازان کمک های شایانی به رزمندگان و خانواده های آنان نمود در دوران دفاع مقدس که خانواده مواساتی قنواتی به صورت خانوادگی در جبهه حضور داشتند علاوه بر داشتن جراحت های جنگ بر پیکر برخی از آنان سه تن از افراد این خانواده به شهادت می رسند که نشان افتخاری برای این خانواده بود.
با پایان جنگ در مسجد به امور فرهنگی و مذهبی پرداخت و طی سالهای اخیر با توجه به مشکلات عدیده جسمی باز از حرکت نایستاد.

اقدامات و فعالیت‌های هنگ جانبازان ناگفته‌های بسیار دارد که تنها باید از زبان اعضای آن شنید ان شاالله که شهیدان این تنها برندگان واقعه دفاع مقدس به استقبال خادمین و بازماندگان و دوستان خویش بیایند و واگویه های سخت روزهای بعد از جنگ را از زبان همرزمان خویش شنیده و مرهمی بر دردهای آنان باشند.
یاد و نام مردان بی ادعا همچون زنده یاد حاج اسدالله مواساتی قنواتی که با گمنامی در دفاع مقدس، خدمت گذاری و دست گیری افراد مستحق و فعالیت در امور مذهبی و فرهنگی گرامی باد.
#هنگ_جانبازان
#حاج_مرتضی_وطنخواه
#حاج_اسدالله_مواساتی_قنواتی
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/BFYi
برگی از خاطرات حضور در دیار حبیب خدا (1)
نجف زراعت پیشه
برای نماز ظهر خود را به سرعت به مسجد نبوی رسانده ، فضای مسجد در حال جنب و جوش حجاج برای آمادگی جهت حضور در صف نماز جماعت بود ؛ در محلی نزدیک به روضه رضوان مکانی را برای نشستن پیدا نمودم. هنوز نیم ساعت تا اذان ظهر باقی بود لذا با گذاشتن کیف جا کفشی و وسایل همراه آن در کنار ستون مسجد ستون مسجد از جای برخاسته و قرآن بزرگی را از جایگاه آن که در پیرامون ستون سنگی ایجاد کرده بودند برداشته و با نیت منظور شروع به قرائت قرآن نمودم.
از آنجایی که شایعات عجیب و غریبی در جامعه و فضای مجازی پیرامون عقاید ما شیعیان در بین اهل سنت پیچیده بود که شیعیان قرآنی متفاوت داشته و به قرآن های اهل سنت اعتقادی نداشته و یا خدای نکرده بی احترامی می کنند بر همین اساس تلاش می‌کردم به هر نحوی شده از قرآن های داخل حرم و مسجد و آن هم در قطع بزرگ استفاده نمایم که از یک طرف با وضعیت پیر چشمی من راحت کلمات مشاهده شود و از سوی دیگر در دید افراد باشد چون چهره ایرانیان در بین تنوع نژادی مسلمانان حاضر در حج به راحتی قابل شناسایی و تمیز بود و می‌توانست موثر واقع یا حداقل این شبهه را کمرنگ نماید .
در حال و هوای خودم بودم و ضمن تلاوت آیات الهی به محیط اطراف توجهی نداشتم غافل از اینکه چشمانی با غیض و کینه تمام حرکات و رفتار من را در حال رصد کردن بود ، نمازگزاران طرفین من افرادی از حجاج مراکشی و تونسی بودند که به نظر می رسید از قشر تحصیل کرده باشند. با فرا رسیدن وقت نماز قرائت قرآن را به پایان رسانده و ضمن پرهیز از بوسیدن کتاب الهی برای ایجاد شبهه به سرعت از جای خود برخاسته و قرآن را در جایگاه خویش در بالای ستون گذاشته و بلافاصله نشستم این عمل در حداقل زمان و سریع صورت گرفت و برای خودم هم این حرکت عجیب بود که با شرایط جسمی من این گونه و با کمترین زمان صورت گرفت.
جمعیت در حال افزایش بود و دیگر جایی برای نشستن به سختی پیدا می شد، قصد تغییر مکان را روی سطوح فاقد فرش برای جایگاه سجده روی زمین و سنگ را داشتم چون در مساجد نبوی و حرم الهی چیزی به عنوان مهر برای سجده کردن وجود ندارد و اصولاً وهابی ها این کار را شرک می دانند. در این لحظات صدای بلند و نامفهومی توجهم را به خود جلب کرد و هر لحظه به آن افزوده می شد و در این زمان مشاهده نمودم حجاج طرفین من یک نگاه به سمت من نموده و لحظاتی بعد نگاهی به فرد فوق داشتند.
لحظه به لحظه بر سر و صدا و فریاد مرد فوق که لباس دشداشه عربی با چفیه قرمز داشت افزوده می شد اما من از نوع کلام او به دلیل ضعف در زبان عربی زیاد سر در نمی‌آورد و فقط در این حد که کلماتی نظیر مشرک ، کافر و از این قبیل کلمات را در لابلای فریادهای وی تشخیص می دادم ،وقتی عدم توجه و بی اعتنایی من توسط فرد معترض ادامه یافت او از جای خویش برخاسته و مقابل صفوف جمعیت که آماده برگزاری نماز جماعت بودند ایستاد و بنای تکرار حرفهای خویش مبنی بر عدم توجه و احترام شیعیان به قرآن و حتی بی احترامی را مطرح کرد و در یکی دو گام که به جانب ما به راه افتاد تا به ستون مجاور محل نشستن من رسید و در حالیکه قرآنی را از جایگاه خویش در آورده بر بالای سر خویش گرفته و مجدداً بنای تکرار حرف های خویش را کرد. تمام جمعیت مقابل ما توجه خود را به وی معطوف نموده و من مثل یک پرنده در قفس هر لحظه احساس فشار و خطر بیشتری می نمودم اگر بگویم ترس و وحشت بخشی از وجودم را فراگرفته بود حرفی به گزافه نزده ام و یاد فیلم های ساخته شده صدر اسلام می افتم که با طرح یک ادعا و یا یک تهمت بلافاصله روی سر فرد ریخته و ......
#حج_نماد_وحدت
#قرآن_کتاب_واحد
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/Ayg9
تعاون در دفاع مقدس (1)
نجف زراعت پیشه
دفاع مقدس مردم ایران دارای زوایای گوناگونی است که تاکنون بخش اندکی از آن بیان شده و عمده وقایع و تلاشگران بی ادعای این عرصه ناشناخته مانده و به واسطه بسیاری مشکلات و همچنین گذر زمان این موارد به بوته فراموشی سپرده شده است. در جنگ تکیه‌گاه فرماندهان بیشتر نیروهای پیاده بود و با توجه به تحریم های گسترده و فقدان بودجه کافی امکان فراهم کردن ابزارهای و تجهیزات نوین و پیشرفته جنگی نظیر هواپیما ، تانک ها و نفربرهای زرهی، موشک های ضد زره و .... برای تغییر شیوه جنگ به نبردهای با پشتوانه هوایی و متکی بر یگان های زرهی نبود و همین امر سبب شده بود که نقش نیروی انسانی و رزمندگان واحدهای پیاده به شدت پررنگ شود و نتیجه چنین شیوه ای نیز افزایش تلفات در منطقه و صحنه عملیات می باشد.
یکی از واحدهایی که از لحظه ورود یک رزمنده به پادگان و جبهه برای سازماندهی و اعزام به منطقه عملیاتی یا پدافندی و همچنین در میانه نبرد و خط مقدم و حتی برگشت به عقبه و شهر های اعزام رزمندگان دارای وظایف سنگین و مهمی بود واحد تعاون بود که بر اساس تجارب خویش و مشاهدات میدانی به دلیل شور و شوق رزمندگان برای حضور در خط مقدم جبهه و پیکار با دشمن و به قول معروف خط شکن شدن و انگیزه شهادت طلبی آنان باعث شده بود که علی رغم اهمیت و جایگاه بالا و وظایف مهم این واحد از سوی فرماندهان میدانی در منطقه عملیاتی کمتر بها داده می شد و از طرف دیگر کمتر نیرویی تمایل به عضویت و سازماندهی درون واحدهای شبیه به آن می شد و این روزها که اوراق تاریخ و حوادث جنگ را ورق می زنیم می‌بینیم که تعاون دارای چه جایگاه و اهمیتی بوده که هنوز نیز بعد از گذشت بیش از سه دهه چشم های منتظری هستند که به دنبال بازگشت بقایای پیکر شهدای جنگ از سوی نیروهای تفحص هستند که در صورت اهمیت دادن به سازمان و شرایط تعاون شاید بسیاری از مسائل و چالش‌های پیش آمده امروز را شاهد نبودیم و با توجیه عملیاتی نیروهای تعاون در زمان مقرر و اختصاص نیروهای زبده و تجهیزات مناسب حضور در صحنه عملیات برای نقل و انتقال تعداد زیادی از شهدای ما در منطقه باقی نمی مانده و شرایط سخت این روزها برای واحدهای تفحص با خطرات زیاد فراهم نمی شد.
با آغاز جنگ تحمیلی در شهریور ۱۳۵۹ تا مدتی ضرورت واحدی به نام تعاون در یگان های رزم حس نمی شد اما با انجام چندین عملیات غالباً ناموفق و خصوصاً طی عملیات های توکل در جاده ماهشهر آبادان و عملیات نصر در محور هویزه که باعث شد تعداد قابل توجهی از پیکر رزمندگان شهید در صحنه نبرد باقی بماند ضرورت تاسیس واحدی برای سازماندهی در این زمان برای برگرداندن پیکر شهدا و مجروحین به عقبه به شدت احساس می شد که با اعزام بیشتر نیرو ها و گسترش رده ها درون سازمان رزم و به خصوص سپاه از گردان به تیپ و لشکر و سپاه و انجام عملیات های بزرگ که قاعدتاً شهدا و مجروحین بیشتری را به دنبال داشت لزوم تشکیل مجموعه منسجم و متمرکز که وظیفه تخلیه شهدا و امور دیگر رزمندگان را برعهده بگیرد احساس می‌شد. ایجاد واحد فوق که بر اساس شرایط و نیاز سازمان رزم ضرورت خود را آشکار ساخته بود از بعد از عملیات شکستن حصر آبادان آغاز شده که به مرور در عملیات طریق القدس اندکی کامل تر و در عملیات فتح المبین و بیت المقدس تشکیلات تعاون به صورت کامل شکل گرفت.
#تعاون_رزم_دفاع_مقدس
#تخلیه_شهدا_مجروحین
#معراج_شهدا
#کارت_پلاک
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/yCsSP
برگی از خاطرات حضور در دیار حبیب خدا(2)
نجف زراعت پیشه
حالا ما در مسجد نبوی و این افکار عجیب و غریب و در میان این جمعیت رنگارنگ که هر کدام از یک کشور و به زبان‌های مختلف حرف میزدند من چگونه می‌توانستم از خودم دفاع کنم و حرف خویش را بزنم .فرد که اکنون پیروزمندانه صحبت های خویش را برای جمعیت نموده و در ظاهر آنها را قانع کرده بود برای اثبات ادعای خویش باید کاری می کرد یا سندی به جمع مقابل ارائه می داد ، در این شرایط حتی شرطی ها و ماموران امنیتی و حفاظتی مسجد نیز اثری از آنها نبود و گردی چشمم به جوانب برای پیدا نمودن یکی از آنها برای درگیری احتمالی نیز سرانجامی نداشت .
او به ناگاه خم شد و به سرعت کیسه و کوله جا کفشی که در زیر پای راست خودم گذاشته بودم به زور کشیده و مقاومت من می توانست به بحرانی شدن ماجرا بیانجامد، او در حالی که گویی فتح نمایانی کرده بود و در این لحظه می‌خواست به عنوان سند روشنی از بی احترامی شیعیان به کتاب خدا به معرض دید حجاج نمازگزار مسجد نبوی بگذارد همین که در حال تکرار حرفهای خود با صدای بلند بود طناب و بند کوله جا کفشی را باز نموده و با فرو بردن دست خویش درون کیسه در حالی که انتظار بیرون آوردن قرآن از درون آن را داشت رنگ از رویش پرید ، گویی آب سردی روی چهره او ریخته بودند.
به جای کتاب قران در دستان وی تبلت ۱۰ اینچ سامسونگ بود که دقیقاً اندازه کتاب قرآن بود و فکر می‌کرد که من بعد از قرائت قرآن به جهت بی احترامی آن را مجاور و کنار کفش خویش در کوله و کیسه قرار داده ام ؛ با پیش آمدن وضعیت فوق فرد افراطی و ضد شیعه در حالی که نطقش خاموش شده بود خم شد و کیسه کفش را پایین و پای من گذاشته و در حالی که سر به زیر داشت به جایگاه خویش در صف نماز رفته و نشست.
من هم که تا این زمان حقیقتاً ترس و هراس از عاقبت و نتیجه این وضعیت وجودم را فرا گرفته بود با مشاهده این وضعیت کمی به خود آمدم و تبلت را در دست راست خویش گرفته و بالای سرم بردم و با توجه به عدم توانایی در مکالمه عربی تنها مقابل جمعیت گفتم: تبلت ، تبلت ،تبلت... و در جای خویش نشستم ؛ در این لحظات باید تصمیم سختی می گرفتم چون جایگاه نشستن من روی فرش بود و با پایان گرفتن اذان باید آماده برگزاری نماز جماعت ظهر می شدیم در حالی که موقعیت نشستن من جایی برای سجده روی زمین نداشت.
در این لحظات پیش خود فکر کردم در صورت ترک جایگاه ممکن است اثرات این وضعیت و توجه و احترام ما به قرآن و رفتار ناپسند و افراطی برخورد نمودن فرد فوق اثرات خود را از دست بدهد چرا که طرفین پیرامون ما را افرادی از کشورهای مختلف در بر گرفته بود لذا تصمیم گرفتم روی فرش مسجد نماز را به جماعت مسلمین خوانده تا هم وحدت و احترام خویش به کتاب خدا ، نماز ، مسجد نبوی و وحدت مسلمین را در مرحله عمل و نه شعار انجام داده باشم و بعد از آن امکان اعاده نماز وجود دارد.
بر همین اساس بود که در سفر حج تمتع و زمان حضور در مکه در مراسم معنوی دورهمی انس با قرآن در حرم الهی و بیت الله الحرام که به ابتکار حاج آقا سجادی و مساعدت همه دست اندرکاران کاروان صورت پذیرفت دقیقاً در طبقه دوم روبروی کعبه و مقابل مقام حضرت ابراهیم ع روی صندلی های موجود در حرم نشسته و با استفاده از قرآن های موجود در قفسه های حرم با حضور اکثریت حجاج برگزار می‌شد و هر شب موفق به ختم تعداد قابل توجهی ختم قرآن با تقسیم اجزاء آن بین حجاج می شدیم که تاثیر مهمی در روحیه حجاج و همچنین دیدگان ناظر بر آن از درون حرم و حجاج سایر کشورها داشت ان شاالله که بتوانیم با الگو قراردادن کتاب الهی در عمل و رفتار خویش زینت بخش شیعه و ائمه معصومین ع باشیم.
#حج_نماد_وحدت
#قرآن_کتاب_واحد
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/2qKNkv
تعاون در دفاع مقدس (2)
نجف زراعت پیشه
فعالیت های واحد تعاون
در دوران دفاع مقدس در یگان های رزم واحد تعاون به نام تعاون رزم نامیده می شد که بعدها در جریان سیر تکاملی خویش به نام گردان‌های انصار معروف شد ، در سپاه های استانی و نواحی نیز واحد تعاون استقرار داشت که در شهرها و روستاها کارهای مربوط به سرکشی و رسیدگی به خانواده های شهدا ، مجروحین ، آزادگان و رزمندگان را انجام می دادند و به آنها کمک های مختلف می نمود تا قدری از آلام فراق و دوری فرزندان آنها کاسته شود ثبت آمار شهدا جانبازان و ایثارگران و پیگیری کار مجروحان در بیمارستان و اطلاع رسانی به خانواده ها از شهادت فرزندانشان یا اسارت آنها مسئولیت دیگر واحد تعاون شهرستان ها بود که بعد از جنگ به نام واحد ایثارگران تغییر نام داده و زیر مجموعه معاونت نیروی انسانی قرار گرفت . از جمله امور محوله به واحد تعاون می توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) امور رزمندگان
1) صدور و واگذاری کارت شناسایی و پلاک و ثبت کامل مشخصات رزمنده
2) انجام امور کلیه موارد مربوط به ارتباط رزمندگان با خانواده‌های خویش در شهرها که با در اختیار گذاشتن کاغذ و پاکت نامه ها با رعایت شرایط حفاظتی و امنیتی صورت می پذیرفت.
3) امور ارتباطات تلفنی و تلگرافی رزمندگان با توجه به محدودیت های زمانی و مکانی
4) ثبت آمار وضعیت رزمندگان قبل و بعد از عملیات ه صورت کامل و دقیق
5) نگهداری ساک و وسایل رزمندگان در هنگام اعزام به عملیات و برگشت دادن هنگام بازگشت از عملیات که معمولاً شب عملیات تمام وسایل رزمندگان داخل نایلونی قرار گرفته و نام رزمنده روی آن ثبت می شد بعد از بازگشت و اتمام عملیات ساک رزمندگان شهید و مجروح نیز به واحدهای تعاون شهرستان های مربوطه سپرده می شد که در آنجا نیز با نگهداری در مکانی خاص شرایط برای تحویل خانواده های آنان مهیا می شد
کارت و پلاک :
کارت و پلاک از ابتدای ورود رزمنده به پادگان مشخصات وی به صورت دقیق در دفتر ثبت می شد و با اختصاص یک کد به رزمنده که روی پلاک و کارت شناسایی وی حک و ثبت شده بود در عمل اگر رزمنده در صورت مواجه شدن با انفجارات و گلوله های دشمن و حتی سوختن و از بین رفتن پیکر از خود نشانی به صورت پلاک فلزی بر جای می گذاشت که با مراجعه به دفاتر ثبت تعاون یگان های رزم مشخصات رزمنده پیدا و وضعیت فرد و رزمنده مشخص می‌شد.
پلاک قطعه‌ای آلومینیومی نسوز بود که حاوی کدی که مشخص کننده مشخصات رزمنده و محل خدمت او بود که با یک زنجیر به صورت گردنبند برای شناسایی رزمندگان استفاده می گردید همچنین رزمندگان در هنگام ورود به مناطق عملیاتی کد شناسایی و مشخصات خود را نیز بر لباس‌ها ، پوتین، کلاه و لوازم شخصی نظیر کوله پشتی ، کیسه ماسک ، سینه بند و حتی بند اسلحه می نوشتند تا در صورت مفقود شدن یا جدا شدن پلاک از رزمنده به دلایل مختلف هنگام شهادت پیکر فرد قابل شناسایی باشد.
بسیاری از پیکر شهدای جنگ که بر اثر انفجارات غیر قابل شناسایی بوده و یا بعد از دهه ها از پایان جنگ تنها استخوان های اندکی از آنها باقی مانده توسط همین پلاک ها شناسایی و تحویل خانواده های آنها شده است ؛ پلاک های فوق از سال ۵۹ در ابتدای جنگ ابتدا به صورت خیلی ابتدایی و ابتکاری ایجاد و شکل گرفت که به مرور زمان و با انسجام واحد تعاون این امر پیشرفته تر شد و رویه و شکل خوبی به خود گرفت ؛ در ابتدا پلاکها به صورت یک قطعه بود که زمان شهادت افراد از گردن رزمنده شهید باز شده و به تعاون یگان برای احراز و اثبات شهادت آنان تحویل می شد اما مشکلی که در اینجا ایجاد می‌شد این بود که بقایای پیکر در منطقه عملیاتی فاقد پلاک بود و در عملیات تفحص پیکرهای شهیدان دیگر امکان شناسایی و احراز هویت آن وجود نداشت چرا که قبلاً از گردن آنها برای اثبات و احراز شهادت آنها جدا شده بوده است .
#تعاون_رزم_دفاع_مقدس
#تخلیه_شهدا_مجروحین
#معراج_شهدا
#کارت_پلاک
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/9yKtOA
تعاون در دفاع مقدس (3)
نجف زراعت پیشه
پلاک های دو تکه
برای برطرف نمودن این مشکل پلاک های جدید به صورت دو قطعه ای طراحی که کدهای شناسایی در هر دو قسمت پلاک حک شده بود و هنگام شهادت فرد قطعه اول را جدا کرده برای اثبات و احراز شهادت به عقب انتقال و به واحد تعاون تحویل داده می شد در حالیکه قطعه دوم پلاک با زنجیر در گردن رزمنده شهید برای تفحص و شناسایی های بعدی باقی می ماند .
البته ذکر این نکته لازم است بگویم در حین عملیات برخی در نگهداری پلاک‌های خویش مسامحه و گم مینمودند و در منطقه عملیات امکان واگذاری مجدد و ثبت اطلاعات آنها نبود ، برخی دیگر نیز به دلایل مختلف از گردن آنها کنده و روی زمین می افتاد ؛ برخی از رزمندگان نیز برای این که به مثابه گمنامی و بی مزار بودن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها پلاک و هر مشخصه دیگر را از وجود خود دور کرده تا گمنام و بی مزار باشند.
ب) تخلیه شهدا
بخش دیگری در تعاون رزم شکل گرفته بود که وظیفه اصلی آن تخلیه شهدا از میادین نبرد بود که در زمان وقوع عملیات وارد عمل می شدند ، ماموریت بخش تخلیه شهدا همزمان با ورود رزمندگان به منطقه عملیاتی آغاز می شد و در اولین زمان ممکن با تصرف سرپل عملیاتی و محل استقرار رزمندگان اقدام به تخلیه شهدا نموده تا پیکرشهیدی در منطقه باقی نماند اما در بسیاری از اوقات شرایط محیطی و جغرافیایی و همچنین آتش شدید دشمن و از دست دادن مناطق متصرف شده مانع از انجام وظیفه نیروهای تعاون رزم برای تخلیه پیکر شهدا می شد.
تا سال 1364 تخلیه مجروحین به عهده واحد بهداری رزمی بود اما از سال 1364 با هدف فرماندهی بهتر و در اختیار گذاشتن امکانات مناسب مجموعه تعاون از شکل واحد خود خارج و هر لشکر و یگانی برای خود گردانی داشته که به گردان انصار معروف بود که وظیفه اصلی آن بازگرداندن پیکر مجروحین و شهدا توأمان با هم به عقب بود .
در شهر ها و پشت جبهه نیز واحد تعاون به نام گردان انصار معروف بود که در سال‌های ۶۴ تا ۶۷ تخلیه شهدا و مجروحین زیر نظر گردان‌های انصار قرار داشت ، البته در این زمان نیروهای امدادگر نیز گردان های رزمی را همراهی می کردند که وظیفه آنها اقدامات اولیه درمانی و هدایت مجروحین تا نقطه ای به سمت عقبه بود تا بخش تخلیه شهدا و مجروحین تعاون رزم با استفاده از تجهیزات و وسایل نقلیه بتوانند آنها را به عقب منتقل نمایند.
با پایان جنگ و در فاصله سال‌های ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۸ در مناطق عملیاتی فعالیت های پراکنده ای از سویی لشکرها و تیپ‌های مختلف و زیر نظر ستاد مرکزی جستجوی مفقودین برای تفحص و برگرداندن پیکر شهدا فعالیت می‌کرد و در همین زمان نیز یک تیپ به نام انصارالمجاهدین متشکل از سه گردان کربلا در اهواز ، گردان نجف در کرمانشاه و گردان حمزه در ارومیه مشغول کار تفحص و بازگرداندن پیکر شهدا به شهرهای خود بودند ؛ اما از سال ۱۳۷۰ با تشکیل ستاد جستجوی مفقودین در ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح با هدف رسیدگی به امور شهدا و مفقودین در مناطق مختلف عملیاتی همه نیروهای قدیمی تعاون در آنجا گرد هم جمع شدند و به صورت منسجم و با تشکیل ستادی متمرکز کار یافتن پیکرهای شدا در خاک ایران و عراق در مناطق و جبهه های جنوب ، میانی و شمالغرب انجام می‌شد.
با انتقال پیکر شهدا از خط مقدم به عقبه کار تعاون رزمی تمام شده و آنها را به ستادهای معراج شهدا زیرمجموعه تعاون های مستقر در سپاه های استانی تحویل می‌دادند ،کار اصلی معراج شهدا شناسایی ، تجهیز و اعزام شهدا به شهرهایی بود که از آنجا اعزام شده بودند و برای تسریع در امور سه مرکز معراج فعالیت داشتند که ستاد فرماندهی و مرکزیت آن هم در تهران مجاور پزشکی قانونی بود ؛ مراکز معراج شهدا در دروان دفاع مقدس عبارت بودند از :
1) معراج شهدای قرارگاه کربلا اهواز درجبهه جنوب
2) معراج شهدای قرارگاه نجف اشرف کرمانشاه در جبهه میانی
3) معراج شهدای قرارگاه حمزه سیدالشهدا در ارومیه در جبهه های شمال و شمال غرب
البته شهرهای مشهد مقدس ، اصفهان ، ساری ، رشت ، کرمان ، شیراز ، تبریز ، یزد و بوشهر نیز در دفاع مقدس دارای ستادهای معراج شهدا بودند.
#تعاون_رزم_دفاع_مقدس
#تخلیه_شهدا_مجروحین
#معراج_شهدا
#کارت_پلاک
http://telegram.me/safeer59
یادش به خیر صبح ها در سنگرهای جبهه و حسینیه پادگان ها بعد از نماز صبح دعای عهد زمزمه همیشگی رزمندگان اسلام بود و چه عزیزانی که سر بر پیمان نهاده و به عهد خود با مهدی فاطمه عج عمل نموده و چه کسی می داند شاید مطابق متن دعا در حالی که کفن بر دوش و شمشیر در دست دارند در زمان فرج با سپاهیان حضرت مهدی عج برای گسترش اسلام ناب و محمدی برانگیخته می شوند.
خدایا ما با شهدا بودیم، لیاقت نداشتیم اما به حرمت خوبان درگاهت و نیکان روزگار و شهدای راهت ما را از منتظرین قائم آل محمد قرار بده و لیاقت قرار گرفتن در یاران مخلص او را نصیبمان بفرما
میلاد پرچمدار عدالت و منجی انسان ها از قید و بند های نفسانی و شیطانی بر همه منتظرین واقعی او مبارک باد
#دعای_عهد
#میلاد_منجی_عالم_مهدی_عج
#نیمه_شعبان
http://telegram.me/safeer59