سفیر
209 subscribers
778 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
https://rizy.ir/LC2Mu
محدوده روشن : 49
راوی: نجف زراعت پیشه
ماموریت در بهرام آباد :
قبل از ورود نیروها، دشمن به تاکتیکی دست زده و از منطقه مورد نظر تا بخش زیادی عقب نشسته بودند و نیروهای گردانها با توجه به وضعیت پیش آمده به حالت دشت بان به سمت جلو پیشروی و علیرغم عدم درگیری با دشمن در زمینه الحاق با جناح راست که تیپ 21 امام رضا(ع) بود با مشکل رو برو و بدلیل عدم توجیه نیروهای فوق نزدیک بود به درگیری بزرگی مبدل شود که با درایت فرماندهان و نیروهای گردان امام حسین(ع) به خیر گذشت و تا صبح خط پدافندی در جوار یک امام زاده در منطقه ای که انتهای آن در منطقه در سمت راست به رودخانه گاوی و بعد از آن تیپ 21 امام رضا(ع) حضور داشت در سمت چپ نیز لشکر 27 پدافند منطقه را بعهده داشت که در نهایت به لشکر10 سید الشهدا در ارتفاعات قلاویزان متصل شد ایجاد شد.
مواخذه از سوی فرمانده :
در شب قبل نیز هنگام حرکت نیروها برای شکستن خط بدون اطلاع برادر حشمت من نیز به جمع نیروهای گردان امام حسین ع پیوستم و قصدم حضور در عملیات شکستن خط دشمن به همراه نیروهای گردان بود که با اطلاع حشمت ضمن احضار من از داخل ستون به شدت عصبانی و من را مواخذه کرد و گفت : آیا نمی ترسی کشته شوی چرا که اگر کشته شده بودی می دانستی عدم اطاعت از فرماندهی بوده وشهید نیستی؟ لذا تصمیم گرفتم کاری کوچک یا بزرگ را دیگر بر خلاف فرماندهی برادر حشمت انجام ندهم چرا که تصمیم به حضور در جبهه و شرکت در عملیات همه و همه به خاطر اطاعت از دستور امام و در راستای اطاعت از فرامین الهی می باشد.
تبعیض در پشتیبانی :
با روشن شدن هوا و تابش اولین اشعه های افتاب گرمای زیادی منطقه را به دنبال داشت و نداشتن امکانات قرارگاه بخصوص اب اشلامیدنی نیروها رابه شدت ازار می داد ضمن این که اتش توپخانه عراق نیز کل منطقه پدافندی را آماج خود قرار داده بود ، به دلیل اینکه منطقه عملیاتی تیپ روبروی شهر مهران کفی وهموار بود تردد نیرو و خودروها را با مشکل روبرو ساخته بود ، در همین زمان که برای بازدید منطقه با موتور به خط 27حضرت رسول ص رفته بودم با انبوه بشکه های اب آشامیدنی و قوطی های فلزی شربت اب لیموی خنک شبیه نوشابه های امروزی روبرو شدم که فعال بودن نیروی تدارکات و امکان پشتیبانی لجستیکی را نشان می داد در حالی که در خطوط ما اثری از پشتیبانی مشاهده نمی شد.
رفع عطش با یخ :
در برگشت به خط خودمان متوجه شدم که یک عدد لندکروز پر یخ را اورده اند ولی از اب آشامیدن خبری نبود لذا مجبور شدیم مقداری یخ بخوریم که متاسفانه بر تشنگی ما می افزود ؛ به دلیل اتش پرحجم دشمن مجبور شدیم با وسایل ابتدایی سنگرهایی احداث ودر انها برای در امان ماندن ترکش های فراوان بیرون نزنیم.. تشنگی ، پرحجم بودن آتش دشمن ، گرمای شدید و نبود خاک ریز در خط پیش رو همه از دشواری خط دفاعی تیپ 15 امام حسن (ع) در عملیات کربلای یک در منطقه مهران بود.
انفجاراتی را در این منطقه درون سنگر احداثی به چشم دیدم که هیچگاه ندیده بودم لحظه انفجار و دیدن اتش هسته درون ان که براستی مرگ را روبروی انسان مجسم می کرد . لحظاتی قبل ماشین حامل تدارکات پس از ساعت ها از روبروی ما گذشت اما تا بسته های تدارکاتی به ما برسد طول می کشد ضمن این که ما جزو نیروهای گردان نبودیم یعنی از قلم افتاده بودیم البته برخی اوقات این شرایط اجتناب ناپذیر می باشد .
خوشمزه ترین هندوانه :
در این لحظه در 5 متری سنگر هندوانه بسیار کوچکی را میان خاکها مشاهده کردم بلافاصله با پرش و جهش بیرون رفته و هندوانه که از رطوبت اطراف ان با خاک های نرم لایه ای گل آلود آن را احاطه کرده بود را به داخل سنگر اورده و معجزه وار از انفجارات توپ و خمپاره های اطراف هم در امان ماندم ؛ درون سنگر البته اگر بشود نامش را سنگر نهاد با یک مشت هندوانه را شکافته و با دست و روی خاکی و گلی و در شرایط کاملاً بهداشتی!!! مشغول خوردن هندوانه شدم شاید در عمرم چنین هندوانه خوشمزه ای نخورده ام هرچند رنگ ان به سفیدی گرایش داشت وگلی وخاکی ودر غیر بهداشتی ترین وضعیت وگرم اما بسیار مزه داد.
خبر شهادت نیروهای اطلاعات:
قبل از ظهر بود که حشمت به بچه های طرح دستور داد که به سنگر طرح وعملیات که نزدیک فرماندهی در مدخل ورودی شهر مهران قرار شد برویم که در ان جا خبر شهادت سه تن از نیروهای اطلاعات و عملیات را در اثر اتش شدید توپخانه در منطقه پدافندی مهران جایی که تا چند ساعت پیش ما هم حضور داشتیم شنیدم و فضای غم انگیزی را بین نیروهای اطلاعات و طرح ایجاد نمود .
#محدوده_روشن_49
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#کربلای_یک
#آزادسازی_مهران
#استراتژی_دفاع_متحرک
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/X39t6
ذکر بگویید...: والعصر
زنده یاد قدرت بابایی

زمستان 1363 عملیات بدر
با تعدادی از همرزمان در قایق های چینکو به سمت منطقه عملیاتی البیضه واالصخره در حرکت بودیم
آتش تیربار و آتشبارهای ضد هوایی دشمن که مماس بر سطح آب بود چنان زیاد بود که مجبور بودیم سر خودمون رو پایین نگهداریم تا گلوله به ما اصابت نکنه....
یکی از روحانیون که تو قایق با ما همراه بود مدام می گفت :
دوستان ذکر بگویید ، والعصر بخونید و .......
آتش شدید دشمن بی وقفه بر سر ما می بارید و در حالتی که همه ما به دنبال مفری برای رهایی بودیم تکرار پشت سر هم دوستان ذکر بگویید ، والعصر بخونید و ....... مرتب تکرار می کرد و ول کن هم نبود...

اعصاب ما در این شرایط به هم ریخته بود و در همین وضعیت قمر در عقرب یکی از دوستان هم گفت : بچه ها سرتون بیارین بالا تا برای یادگاری یه عکس بگیرم؟!؟!؟!

من که آتش دشمن و تکرارهای آغا صبرم را به انتها رسانده بود :
داد زدم ، گفتم : بابا ولمون کن ......
تو هم وقت گیر اوردی در این اوضاع..........................
نمی خواد عکس یادگاری بگیری .................................
آغا کم بود تو هم اضافه شدی ........................................

اما طلبه که حسابی از دستش عصبانی شده بودیم دست بردار نبود و هنوز هم ول کن والعصر و ذکر خواندن نبود .......

لحظاتی بعد......
نمی دونم چطور شد و آقا یه گلوله اصابت کرد به باسنش......
وآخ آخش بلند شد ........

من هم گفتم : اوفیش....... تا تو باشی در این اوضاع و احوال فکر ذکر گفتن از سرت بیرون بره.....
کشتی ما رو .........................
*****به نقل از برادر رزمنده حاج حمید خوشکام
#طنز_جبهه
#عملیات_بدر
#قدرت_الله_بابایی
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/ebMhw4
محدوده روشن : 50
راوی: نجف زراعت پیشه
خاکریز دو جداره :
با تاریکی هوا و جهت زدن خاکریز جهت حفاظت رزمندگان و احداث سکوی مستحکم واجتماعی لودر و بلدوزرها وارد خط مهران شده و شروع به احداث خاکریز دوجداره برای کور نمودن دید و تیر دشمن کردند و من به دفعات برای بازدید و یا رساندن پیام های طرح وعملیات و فرماندهی با موتور250 تریل به سمت منطقه می رفتم.خلاصه طی دوشب فعالیت شدید مهندسی منجر به احداث خاکریز دو جداره بلند جهت امنیت نیروها شد که امتداد ان به شهر مهران نیز می رسید وسبب شد که نیروهای ما در پناه این خاکریز دوجداره مرتفع از دید وتیر مستقیم دشمن در امان بمانند.
گرازهای وحشی :
یکبار در ساعت 2 نیمه شب که بدون اسلحه به سمت خط پدافندی مهران رفتم در میان راه و در بیشه زار کنار رودخانه گاوی به یکباره موتور خاموش شد . خاصیت جنس خاک مهران نرم وپوک بودن است که تا زانوها به راحتی در ان فرو می رفت و برای حرکت موتور مشکل درست می کرد ؛ در حا ل هندل زدن برای روشن کردن موتور بودم که یکدفعه مشاهده نمودم گرازی با چهار ،پنج بچه روبروی من در حال حرکت وعبور بودند و چون خطرات گراز و وحمله غافلگیرانه انها شنیده بودم طبق تجارب قدیمی ها بدون حرکت ایستادم تا انها رد شده و سپس با روشن نمودن موتور به سمت خط مقدم به راه افتادم .این امر سبب شد تا در دفعات بعد اسلحه و نارنجک را حتماً به همراه خویش ببرم چرا که به غیر از موجودات وحشی امکان داشت با نیروهای گشت شناسایی عراق روبرو شوم.
تریل سفید :
همانگونه که گفتم در عملیات کربلای یک در شهر مهران از جانب طرح و عملیات یک دستگاه موتور 250تریل سفید نو از تدارکات تحویل گرفته و برای انجام ماموریت های محوله مرتب به سمت ارتفاعات قلاویزان و سایر خطوط و مناطق عملیاتی منطقه در تردد بودم چرا که ماموریت های محوله به تیپ چند بار تغییر نمود و ما مجبور بودیم برای هر مورد از مناطق مشخص شده از سوی قرارگاه به طور مستمر به مناطق فوق رفته تا ضمن شناسایی و آشنایی با منطقه در صورت قطعی همراه نیروهای عمل کننده در منطقه حضور داشته باشیم.
چندین روز از حضور ما در منطقه عملیاتی گذشته بود و در غروب روز سوم باک موتور را کاملا از بنزین موجود در منبع بزرگ واقع در منطقه پر کرده و چون هوای منطقه در حال تاریک شدن بود به سنگرهای فرماندهی در ورودی مهران مراجعت کردم ، سنگرهای واحدها از گونی های خاک با ارتفاع بلند ساخته شده بود و فاصله بین آنها نیز در حکم یک پناهگاه به شمار می رفت لذا موتور را برای حفاظت از آتش دشمن حدفاصل سنگر فرماندهی تیپ و طرح و عملیات گذاشته و برای ادای نماز مغرب و عشا وارد سنگر شدم و مشغول نماز مغرب و عشا شدم.
به یکباره خمپاره ای دقیقاً حد فاصل دو سنگر طرح و فرماندهی اصابت وصدای انفجار وحشتناکی به دنبال داشت ، با صدای انفجار عظیم همه روی زمین خزیدییم ؛ بلافاصله روشنایی و اتش شدید همه را به سمت بیرون سنگر کشید ، شعله آتش بود که فضای منطقه را مثل روز روشن کرده بود شدت شعله ها چنان زیاد بود که کسی را جرئت نزدیکی به آن نبود با هر روشی که به نظرمان می رسید سعی در خاموش نمودن آتش نمودیم اما تلاش ما ، نبود امکانات و شعله های زبانه کشیده سبب سرایت آتش به تمام نقاط موتور و خصوصاً باک آن شده و بعد از چند دقیقه از لحظه انفجار از موتور تریل 250 نو فقط اسکلتی سوخته و جزغاله شده بر جای ماند اما راکب نگون بخت جان سالم به در برد تا شاهد پر کشیدن یاران و دوستان در عملیات های بعدی باشد.
آزمون سخت :
در خط مهران مهندسی رزمی تیپ شروع به احداث خاکریز برای محافظت خط و نیروها از دید و تیر دشمن نمود . صبح روزی که گردان امام حسین (ع) جایش را به گردان سیف الله داده بود به خط رفتم در انجا برادر حبیب الله شمایلی درحال توجیه وبازدید از خط بود تا من را دید کلید لندکروز رابه من داد تا ماشین را از انتهای خاک ریز دوجداره بیاورم نه رو داشتم بگوییم حبیب جان من رانندگی بلد نیستم واینکه خجالت می کشیدم و نه جرات آوردن ماشین بدون اطلاع از نحوه رانندگی را به عنوان یک نیروی طرح داشتم ، لذا دل به دریا زدم و به انتهای خط رفتم وسوار لندکروز شدم .
#محدوده_روشن_50
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#کربلای_یک_آزادسازی_مهران
#استراتژی_دفاع_متحرک
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/4ax5
محدوده روشن : 51
راوی: نجف زراعت پیشه
کلید را وارد کرده و استارت زدم ماشین حرکت شدیدی نمود وخاموش شد ظاهراً در دنده بود ، بارها در هنگام رانندگی دوستان وحرکت لندکروز و ماشین ها به حرکات پا ودست رانندگان دقت کرده بودم بلافاصله ماشین را خاموش کرده و به دلیل اینکه انتهای خاکریز خالی و از وسعت نسبتا زیادی برخوردار بود و میدان عمل برای رانندگی بی خطر من کافی بود یعنی شانس آوردم عقبه خاکریز برای جای مانور لودر و بلدزورها میدان تقریباً وسیعی بود و آزادی عمل بیشتری داشتم، چند بار خاموش شد و نهایتا موفق به راه اندازی ان به سمت جلو شدم و اصلاً کنترلی روی ان به صورت واقعی نداشتم.
گردان سیف الله از نیروهای کهگیلویه و بویر احمد خط مهران را پدافند می نموده و در حال استقرار و زدن سنگرهای اجتماعی بودند .سعی می کردم از منتهی الیه کناری خاکریز عبور نمایم تا خدای نکرده اتفاق خاصی نیفتد ، دلم در سینه به شماره افتاده بود ..... در همین حین یکی از رزمندگان گردان سیف الله در انتهای خط که مشغول ساختن سنگر اجتماعی بود روبری ماشین ایستاد و با صدای بلند گفت که بیا تا گونی و تراورزها را برای احداث سنگر اجتماعی با ماشین ببریم و من که تازه ماشین یادگرفته بود سرم را از پنجره ماشین بیرون آورده و با فریاد گفتم پدر امرزیده تا تو را له نکرده ام از مقابل ماشین برو کنار الان زیر ماشین می روی...صدای من آنقدر بلند و رسا بود و از طرفی به واسطه عضویت در طرح و عملیات و شناختن من بلافاصله کنار رفت و من ماشین را به ابتدای خط آوردم.
نهایتاً ماشین را به نزدیک حبیب در ابتدای خط برده وبلافاصله جهت جلوگیری از اتفاق های غیر قابل پیش بینی و موارد مشابه ماشین راخاموش کرده و سریع از ماشین بیرون پریده وبه نزد حبیب رفته و کلیدها را به دستش دادم . حبیب گفت چرا ماشین را خاموش کردی ؟ بشین تا به قرار گاه برویم و من گفتم: نه حبیب جان تا شما هستی من رانندگی نمی کنم و از مهلکه نجات یافتم و ماجرا به خیر گذشت.
راننده ناشی :
در خاکریز دو جداره ایجاد شده فقط امکان عبور دو ماشین سبک و ان هم مماس با هم یا یک تانک و نفربر نظامی میسر بود و وسیله روبرویی باید در کنار و در دامنه خاکریز ایستاده تا بتواند بعد از رفتن آن عبور نماید من و مسلم رضایی از نیروهای اطلاعات نوبتی با جیپ مخصوص موشک تاو در خط ماموریت می رفتیم ، مسلم هم مثل من اشنایی با رانندگی نداشت و بین من و او دعوایی سر رانندگی جیپ شد ودر نهایت قبول نمودیم که رانندگی مسیر را بین هم تقسیم کنیم .موقع غروب بود و من ناشی در حال رانندگی بودم و چون دشمن روی منطقه دید داشت کوچکترین روشنایی و با موشک یا ادوات زده شود و به همین خاطر تمام فیوزها قطع و در تاریکی مطلق به پیش می رفتیم و برای خودمان نیز رجز می خواندیم.
در تاریکی هوا یکدفعه متوجه صدایی وحشتناک از جلو شدیم با دقت کردن متوجه شدیم یک خشایار و نفربر از روبرو می آید :
تصور کنید چراغی برای علامت نداریم ......بوقی برای اعلام خطر نداریم......راننده ناشی و ..... فقط راه برای عبور دو ماشین سبک آنهم با رد شدن با احتیاط از کنار هم و یا یک نفربر یا تانک به تنهایی میسر بود
فرصتی برای پریدن و ترک ماشین را نداشتیم و از سوی دیگر بیت المال بود و در آن زمان از جان ما هم برایمان مهم تر بود....چه باید می کردیم.......له شدن و مرگ در پیش روی خویش متصور نمودیم..... لحظات به سرعت می گذشت و تصمیم گرفته شده با زندگی و مرگ ما ارتباط داشت
جیپ های ادوات و موشکی یک دنده کمکی برای عبور از سطوح شیبدار و مناطق نیاز به قدرت داشت از آن استفاده می شد .... انگار ی کسی به پشت کله ما زد و دست ما دنده کمکی را فعال کرده و یکدفعه از خاکریز چهار متری بالا رفته جوری که انگار روی دیوار پشت بام نشسته باشی به سمت دشمن بالا رفتم و مثل الا کلنگ روی ان متوقف شدیم و روبروی ما در ان سوی خا کریز منطقه الوده به میدان مین بود که خدا خیلی به ما رحم کرد . حالا منطقه پشت خاکریز به سمت عراق آلوده به میدان مین بود و اگر پایین می رفتیم چه اتفاقی می افتاد؟
باعبور تانک، مجددا دنده عقب گرفته وپایین امدم حالا جیپ سبک و از این ارتفاع بالا رفتن وچپ نکردن خود قسمت حساس این قصه است و به راه خویش ادامه دادیم و یکبار دیگر خداوند ادامه حیات را برای من رقم زده اما مسلم رضایی در عملیات بعد به قافله شهیدان پیوست .
#محدوده_روشن_51
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#کربلای_یک_آزادسازی_مهران
#راننده_ناشی
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/mXiHc
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
عملیات آفتاب:
ارتش آزادیبخش ملی ایران(سازمان منافقین) در تاریخ 7/1/67 با هدف گرفتن اسیر و به هم ریختن ساختار مناطق عملیاتی و در نتیجه بهره برداری تبلیغاتی خویش دست به عملیاتی موسوم به آفتاب در منطقه عملیاتی فکه می نماید که نیروهای عملیاتی لشکرهای 77 خراسان ارتش و 11 امیرالمومنین ع سپاه پاسداران می نماید .با توجه به لباس خاکی نیروهای منافق که همرنگ نیروهای خودی بوده و با استفاده از زبان فارسی به راحتی در خط پدافندی نفوذ نموده و برای ساعاتی آن را به اشغال خویش درآورده و بعد از گرفتن فیلم و عکس و بزرگنمایی رسانه ای آن دست به عقب نشینی می زنند .
دلایل موفقیت منافقین در نفوذ به محور فکه نشانه و علامت سست بودن و شل بودن مواضع دفاعی ما در جنوب بود اما متاسفانه کسی توجه نمی کند و آن را ناشی از نیروهای ضعیف و وظیفه و عدم مقاومت سازمان یافته می دانند. در نتیجه این عملیات ارتش آزادی بخش ملی به موارد زیر دست یافت:
فروپاشیدن انسجام نیروها با گرفتن 417 نفر اسیر و حدود 3500 شهید
آتش زدن استحکامات
غنیمت گرفتن تجهیزات و سلاح های مستقر در محور و انتقال به عقب
بزرگ نمایی رسانه ای و جشن و پایکوبی در پادگان اشرف
هر چند در این جریان تعدادی از فرماندهان و مسئولین امر به عنوان مقصرین این شکست دستگیر شدند اما علت اصلی این شکست ضعیف بودن خطوط پدافندی و خستگی مفرط نیروها بود که متاسفانه توجهی به آن نشد.
#عملیات_آفتاب
#مقطع_پایانی_جنگ
#ارتش_آزادی_بخش_ملی
#سازمان_مجاهدین_منافقین_خلق
#آسیب_شناسی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/z3Y8dh
عملیات رمضان المبارک : سقوط فاو (1)
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
سال 1366 با بن بست در جبهه های جنوب ایران برای گشودن جبهه ای جدید به سمت شمالغرب تغییر جهت می دهند و در استان سلیمانیه عراق به دلیل مجاورت با استان کرکوک و بعد از آن پایتخت عراق بغداد سلسله عملیات هایی را با کمک کردهای عراقی انجام می دهند تا با این کار ارتش عراق را از جبهه جنوب به شمالغرب کشانده و در نتیجه هم خطوط پدافندی جنوب شامل فاو،شلمچه و جزایر مجنون را از حساسیت بالا و پاتک های آنها دور نگه داشته و هم منتظر بازشدن راهی برای نفوذ در منطقه جنوب شوند چرا که کارکرد و ارزش عملیاتی این منطقه به مراتب از سایر جبهه های غرب و شمالغرب بیشتر بود.
در اواخر اسفند 1366 رزمندگان ایران عملیات بزرگ خویش را در منطقه عمومی حلبچه و سددربندیخان با نام والفجر 10 آغاز نمودند و توانستند علاوه بر تصرف منطقه وسیعی از کردستان عراق بر سددربندیخان مشرف شوند و آماده رویارویی با یگان های عراقی شدند. ارتش عراق با انجام عملیات فریب و با ایجاد یک قرارگاه یک هفته با انجام پاتک سبک ما را در منطقه والفجر 10 مشغول نموده و بعد از آن این منطقه را رها و قوای خود را بر تهاجم به مواضع ایران در جبهه های جنوب متمرکز ساخت.
تشخیص زمان مناسب عملیات در فاو با اخذ اطلاعات از سیا و با هدف اختلال تغییر در موازنه جنگ صورت گرفت ، اواسط فروردین 67 عراق با دریافت اطلاعاتی از سازمان سیا CIA مبنی بر عقب کشیدن بخشی از یگان های سپاه از جنوب واحدهای توپخانه ایران از شرق اروند جبهه شمالغرب را رها و در صدد به دست گرفتن ابتکار عمل در جبهه های جنوب شد. در حالی که در این زمان عمده نیرو ها و فرماندهان سپاه پاسداران در شمالغرب بودند .
در این زمان به دلیل گرمای هوا و قرار گرفتن در ماه مبارک رمضان جبهه های جنگ از حداقل نیروی بسیجی برخوردار بود و فضای دو قطبی انتخابات مجلس سوم شورای اسلامی نیز به التهاب اوضاع افزوده بود که دامنه آن به میان فرماندهان و رزمندگان هم کشیده شده بود.
مواضع دفاعی ما در فاو نامناسب و آسیب پذیر بود ، نیروهای اصلی ایران در این زمان در منطقه نبوده و ایران با هشت گردان و 20تا30 قبضه توپ و فقدان نیروهای احتیاط و پشتیبانی بسر می برد یعنی در خط پدافندی 30کیلومتری فاو حداکثر 4000نیرو با برآورد حداکثر یک لشکر رزمی حضور داشتند.نبودن یک فرماندهی عملیاتی با تجربه در جبهه فاو ، کمی استعداد یگانهای پشتیبانی و تعدد یگان های اداره کننده خط (هر یگان علاوه بر فاو در شلمچه و مجنون نیز خط پدافندی داشت) و مهم تر از همه این که اغلب نیروها را سربازان وظیفه تشکیل می دادند.
#عملیات_رمضان_المبارک
#مقطع_پایانی_جنگ
#تغییر_استراتژی_ارتش_عراق
#تصرف_فاو
#آسیب_شناسی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/z3Y8dh
عملیات رمضان المبارک : سقوط فاو (2)
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی

با فرارسیدن 28 فروردین 1367 عراق عملیات خویش را با نام رمضان المبارک توسط یگان های زبده عملیاتی خویش یعنی سپاه هفتم و سپاه گارد ریاست جمهوری آغاز نمود و از ساحل خورعبدالله و دریاچه نمک(حمله عراق به مثلث فاو) در خط دفاعی ایران تلاش برای نفوذ نمود در حالی که نیروهای مستقر در خط فاقد آتش پشتیبانی مناسب بودند. ارتش عراق با آمادگی کامل که طی ماههای قبل صورت گرفته بود با کاربرد سلاحهای شیمیایی ، آتش پشتیبانی توپخانه ،هوایی و موشکی که از بمباران هوایی برای انهدام پل های عقبه به خصوص پل بعثت روی رودخانه اروند و بهمن شیر استفاده کردند.
ارتش عراق با استفاده از عامل شیمیایی سیانور VX در خط اول که هر گونه حیات و موجود زنده را ظرف ده دقیقه از بین می برد در خط پدافندی وارد شده در حالی که بالگردهای آنها نیز فضای منطقه عملیاتی را در بر گرفته بودند ، از گاز خردل نیز برای در هم کوبیدن توپخانه و عقبه استفاده نمود ضمن این که در همان ساعات اولیه نیز با اقدامی هدفمند پل بزرگ بعثت این شاهکار مهندسی دوران دفاع مقدس با موشک هدف قرار گرفته و غیر قابل عبور شد و در دو سوی ساحل صف ماشین و نیروهای زیادی برای تردد ایجاد شده بود.
هر چند فرماندهان سپاه به سرعت خود را به منطقه عملیاتی رساندند اما زمانی بود که عراق با شکستن خطوط مقدم در حال پیشروی بود و تنها مقاومت غیرتمندانه اندک نیروهای مدافع باعث توقف آنها شده بود ، در همین زمان حمله هوایی هواپیماهای آمریکایی به سکوهای نفتی ایران در خلیج فارس صورت گرفت.
36 ساعت به طول کشید تا ارتش عراق ناجوانمردانه با شیمیایی و با کمک های اطلاعاتی آمریکا توانست خود را به سواحل اروند و شهر فاو برساند در حالی که نیروهای مدافع سعی می کردند با انتقال تجهیزات و ماشین ها به عقب از هر طریقی شده از غنیمت گرفته شدن آنها جلوگیری نمایند و سرانجام در غروب 29/1/67 منطقه عملیاتی فاو بعد از 28 ماه که در ناباوری کارشناسان با شجاعت و ایثار غواصان ایرانی تصرف شده بود سقوط کرد که در نتیجه آن بنا بر آمار غیر رسمی حدود هزار نفر اسیر و 500 شهید تا 1200شهید دستاورد آن بود .
تصرف فاو نشان داد که ارتش عراق از لاک دفاعی بیرون آماده و در صدد تصرف سایر مناطق عملیاتی می باشد و بعد از فاو طبق نشانه ها و اطلاعات گفته شده نگاهها به سمت منطقه عملیاتی شلمچه معطوف شد .
#عملیات_رمضان_المبارک
#مقطع_پایانی_جنگ
#تغییر_استراتژی_ارتش_عراق
#تصرف_فاو
#آسیب_شناسی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/lhS6CF
جنگ ادامه سیاست است ...
کارل فون کلاوزِویتس (۱۸۳۱–۱۷۸۰) اندیشمند نظامی و از ارتشیان پروس بود. اثر او در مورد جنگ سرچشمه نظریات راهبردی در علم نظامی بوده و از ارزش بالایی برخوردار است. او در کتاب خود با عنوان پیرامون جنگ می‌نویسد: «جنگ نباید به عنوان یک متغیر مستقل مورد توجه قرار گیرد، بلکه همواره باید به عنوان یک ابزار سیاسی هم مورد مطالعه واقع شود».

او همچنین اعتقاد دارد که در مسائل نظامی باید از مسائل سیاسی پیروی کرد. زیرا این سیاست است که اعلان جنگ کرده و همواره به صورت مغز اصلی به‌شمار می‌رود، در حالی که جنگ به‌طور صرف وسیله‌ای بیش نیست و عکس آن صادق نیست.

در نتیجه پیروی ارتش از امور سیاسی تنها شکل ممکن به‌شمار می‌رود.
#نظریات_جنگ
#جنگ_ادامه_سیاست
#کارل_فون_کلاوزویتس
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/UwywI
امام حسنی ها :
نیروهای قدیمی مستقر درجبهه شوش با فرماندهی حسن درویش و حشمت حسن زاده که تیپ 17 قم را تشکیل داده و در عملیات های فتح المبین ، بیت المقدس و رمضان حضوری چشمگیر داشتند ، بنا به ضرورت و شرایط به تشخیص فرمانده کل و از سوی قرار گاه کربلا در حین عملیات رمضان به حسن درویش دستور داده شد که تیپ 17 قم را به برادر مهدی زین الدین تحویل و یگان دیگری را سازماندهی نماید . حسن درویش نیز به همراه تعدادی از یاران و همرزمان قدیمی خود در تیپ 17 قم نظیر حشمت حسن زاده ،عبدالعلی بهروزی ،حبیب الله شمایلی ،خداداد اندامی،احمد باعثی ، نیروهای جبهه شوش و تعدادی نیروهای تیپ بیت المقدس ، تیپ 46 فجر و تیپ بعثت زمینه های تشکیل تیپ مهمی را گذاشتند ؛ در آن زمان سپاه منطقه هشت شامل خوزستان و لرستان دارای یک تیپ زرهی بنام تیپ 7 حضرت ولی عصر (عج) بود و رفته رفته شرایط به گونه ای شد که سازماندهی و هدایت 20 گردان در قالب یک تیپ با توجه به افزایش نیروهای اعزامی به جبهه مشکل شده و ضرورت تشکیل یگان جدید احساس می شد.
در جریان انتخاب نام برای تیپ جدید استدلال می شد که تمامی ائمه ع و حتی شهرهای عراق دارای یگان هستند و در بین اسامی تنها یگانی به نام امام حسن مجتبی ع نداریم ،با بررسی اسامی پیشنهاد شده حسن درویش با تکیه بر مظلومیت امام حسن مجتبی(ع) در طول تاریخ پیشنهاد دادند که اسم تیپ امام حسن مجتبی (ع) گذاشته شود و برابر ابلاغیه ستاد کل مبنی بر انتخاب نام تیپ که می بایست شامل دو عدد و دو کلمه باشد روز تولد امام حسن مجتبی (ع) مقارن با 15 ماه مبارک رمضان به عنوان حروف و اعداد آن انتخاب و با نام به عنوان تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) به فرماندهی کل سپاه پیشنهاد که با تایید آن سازماندهی تیپ 15 رسماً در مهر ماه 1361 آغاز و به جمع یگانهای رزمی سپاه پیوست. این تیپ که با حضور جمع کثیری از نیروهای استان خوزستان ،لرستان،اصفهان و بسیاری از شهرهای دیگر کشور سازمان یافته بود دارای روابط عمیق معنوی و روحیه عالی با گذراندن دورهای آموزشی مختلف و متنوع بود که در میان سایر یگان ها زبانزد و به دلیل اختلاط قومی زیاد از آن به تیپ 72 ملت هم یاد می شد .
جذابیت تیپ از لحاظ نیروهای زبده،مجرب و روابط حاکم باعث شده بود که نیرویی که به آن وارد می شد برای مدتی طولانی ماندگار شده و حتی استان هایی که خود دارای یگان بودند برای تکمیل کادر در جذب نیروهای بومی خویش در تیپ 15 امام حسن مجتبی ع ناتوان بودند. تیپ در دفاع مقدس اولین یگان آبی‌خاکی و دریایی سپاه بود که در اولین ساعات عملیات خیبر در پشت دجله و روی اتوبان العماره بصره مستقر شده ضمن این که قبل از آن نیز در والفجر‌مقدماتی با افزایش گردان های رزمی به 14 گردان با ساختار لشکر در عملیات شرکت نمود.
در بدر نیز نیروهای غواص و خط شکن آن جناح راست عملیات در منطقه شرق دجله مقابل روستاهای الصخره و البیضه را به تصرف درآورده که حسن درویش بنیانگذار تیپ که به صورت نیروی آزاد حضور یافته بود به شهادت می رسد و نیروهای تیپ درتیر 1364 نیز در آزادسازی پاسگاه های دوگانه تبوک موفق عمل نمودند؛ در سال 1364 قرار بود که تیپ در عملیاتی در خرابه بستان وارد عمل شود که با کمین خوردن نیروهای اطلاعات و لو رفتن آن منتفی گردید. در والفجر 8 نیروهای آن به لشکرهای 17 و 27 در جاده فاو_ام القصر و ام البهار مامورشده و وظایف خود را علی رغم فقدان پشتیبانی لازم به نحو احسن انجام دادند، در ادامه با طی آموزش های متنوع کوهستانی در عملیات والفجر 9 شرکت و نقش موثری در مقابله با استراتژی دفاع متحرک عراق در محورهای عملیاتی مریوان(ارتفاعات لری)، ارتفاعات حاج عمران و آزاد سازی شهر مهران در تیر 65 ایفا نمودند.
سرانجام با یک تصمیم نسنجیده سازمانی نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد در قالب چهار گردان از لشکر 25 کربلا به تیپ 15 امام حسن مجتبی ع منتقل شدند که سبب بروز اختلافات و تنش هایی شد که نهایتاً در شهریور 1365 با واگذاری امکانات و تجهیزات تیپ به نیروهای جدید که نام تیپ 48 فتح به خود گرفته بود نیروهای قدیمی و مجرب تیپ به ناو تیپ کوثر ، لشکر 7 حضرت ولیعصر عج، تیپ 201 ضدزره ائمه ع ، پادگان آموزشی نیروی زمینی (سفینه النجاه) ، گردان شناسایی قائم و قرارگاه کربلا منتقل شدند. هر چند تیپ 15 امام حسن مجتبی ع به ظاهر منحل شد امام خاطره و یاد روابط حاکم بر تیپ از معنویت ، برگزاری مراسم عزاداری خامس آل عبا ع و ..... هنوز در بین بازماندگان باقی مانده و از آنها به عنوان امام حسنی ها یاد می شود . (منبع:زراعت پیشه،نجف،سایت خیبر،تهران،آوین نگار ، 1396)
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#تیپ_72_ملت
#اولین_یگان_آبی_خاکی_سپاه
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/PDH6Q3
محدوده روشن : 52
راوی: نجف زراعت پیشه
بعد از گردان سیف الله گردان سیدالشهدا ع مامور به خط پدافندی فوق گردید و بعد از ان تیپ 15 امام حسن (ع) خط مهران را تحویل داده و به جنوب برگشت.
شهادت مرتضی روحیان:
مرتضی روحیان از برادران طرح و عملیات امام حسین (ع) از جمله افراد شاخص ، تاثیر گذار ازلحاظ روحیات و اخلاقی بود به نحوی که در اولین بر خورد با افراد را جذب می کرد و از ان زمان ورود به طرح و عملیات از روحیات وی و نحوه رفتار وی خاطرات زیادی در ذهن من باقی مانده است در عملیات کربلای یک و استقرار نیروها در خط مقدم نیروهای طرح و اطلاعات به طور مستمر از محل استقرار خویش در صالح اباد به بازدید خط و مشورت راهکار ارائه دادن به فرماندهان ورزمندگان مستقر در خط می پرداختند در عصر 14/4/1365 بود که یه دلیل شرایط حساس وتحرک ارتش عراق در مهران ، مرتضی برای بازرسی و کنترل خط رهسپار انجا گردید و کلت رولور خود را با گلوله های ان به من داد و هرگز فکر نمی کردم معانقه و خداحافظی ما در این زمان به قیامت منجر می شود و ساعت یک بامداد مرتضی در 15/ 4/1365 در محور عملیات تیپ 15 امام حسن(ع) در شهر مهران به شهادت رسید شهادت مرتضی شدیدا از لحاظ روحی روی من تاثیر گذاشت وبه حال خودم غصه میخوردم ایا ما پسرفت کرده ایم ، دوستان ویاران یک به یک به شهادت مرسند وما نظاره گر این وضعیت هستیم . مرتضی را از زمان ورود در جنگ می شناختم اگر چه من سن کمی دارم اما مرتضی چنان با افراد انس می گرفت که سریع افراد را به خود جذب میکرد هنوز حرفهای مرتضی در گوشم طنین انداز است که میگفت : من تعجب می کنم چرا بعضی ها به بهانه درس ، دانشگاه ،کار و....... جبهه را تحت الشعاع قرار داده و علی رغم اینکه جبهه ها نیاز به نیرو دارد به سمت جبهه ها نمی ایند ، اینها نمی دانند که اگر خدای ناکرده مادر جنگ شکست بخوریم دیگر نه از درس خبری هست ونه از کار و دانشگاه و کلا از اسلام و ایران .
مرتضی در ادامه محبت های خویش از زندگی شخصی خود نیز صحبت می نمود از اینکه همسر و فرزندان وی هم اکنون در خانه محقری زندگی می کنند که فکر کنم ان هم اجاره ای است . ولی با تمام این مشکلات باز هم جنگ را رها نکرد و استوار و مقاوم در تمامی لحظات با چهره ای خندان وشاد که از جمله خصوصیات بارز وی به شمار می رفت؛ در جبهه ها ماند و برای لحظه ای ان را ترک نکرد . وی به فکر جاه و مقام نبود و از گرفتن مسئولیت گریزان بود بطوریکه هنگامی که برای ماموریتی به قرار گاه غرب امده بود مسئول قرارگاه مخفیانه مرتضی را به عنوان معاون خود معرفی و می خواست که پس از مدتی دیگر او را به عنوان فرمانده قرار گاه گذاشته و خود از انجا برود که مرتضی به محض اطلاع از موضوع ناراحت شده و همان موقع از غرب به سمت جبهه های جنوب می اید . از خصوصیات مرتضی اهمیت زیاد به نظم و انضباط بود به طوری که بی نظمی را تحمل نمی کرد و سعی در اصلاح و ایجاد هماهنگی در کارها می کرد . موارد ذکر شده در مورد مرتضی مصداق مشتی از خروار است امیدوارم که مرتضی و سایر دوستان شهید مان مارا در یوم الحسره و روزی که هیچ مفر و راه فراری برای ان ندیده ام شفاعت کنند
سرانجام تیپ 15 امام حسن مجتبی(ع):
تضاد فرهنگی و تحکم سازمانی :
در این زمان درگیری نیروی تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) با نیروی جدید الورود به مرحله خطرناکی رسیده بود وتفاوت های فرهنگی و اختلافاتی که ریشه در تاریخ این قومیت ها داشت در کنار بد سلیقگی در اجبار پیوند این دو فرهنگ و دستور سازمانی برای سازماندهی در کنار هم سبب شد نیروهای تیپ امام حسن (ع) که طی شش سال علی رغم اینکه از استان های ( 18 استان ) مختلف گرد هم جمع شده بودند باتوجه به دخیل بودن عامل اختیار و عدم اجبار سبب به نمایش گذاشتن بهترین روابط اخلاقی و اسلامی وانسانی و در نتیجه ارایه رزمی شجاعانه همه با صحنه های بیاد ماندنی از فرهنگ ایثار و و اخلاق دینی در دفاع مقدس گردید.
#محدوده_روشن_52
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#تیپ_48_فتح
#مرتضی_روحیان
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/6iAUw
محدوده روشن : 53
راوی: نجف زراعت پیشه
اما زمانیکه دستور سازمانی از بالا می خواست دو نیروی متفاوت از نظر فرهنگ اجتماعی وحقوقی را در کنارهم به اجبار نگه دارد سبب واگرایی شدید ان شد وما شاهد درگیری های مقطعی بین نیروها از لحاظ لفظی و عملی بودیم که البته تلاش نیروهای جدید که بعد ها نام خود را از تیپ امام حسن (ع) به تیپ 48فتح تغییر داده را شاهد بودیم ، برای بدست اوردن مناصب کلیدی تیپ و فرماندهی ان بدون تاثیر نبود. (نیروهای رزمنده تیپ 48 فتح از بچه های استان کهگیلویه و بویر احمد بودند که به دلیل این که در کوهستان و نقاط سخت زندگی می کردند از قدرت بدنی و روحیه جنگندگی بالایی برخوردار بودند و در عملیات های مختلف قابلیت های خود را نشان داده بودند.در زمان حاکمیت استبداد پهلوی و بر اساس سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن رژیم توانسته بود که بین اهالی دو استان تخم نفاق و اختلاف را افکنده که دامنه کینه و اختلاف آن هنوز جلوه هایی از آن هویدا بود و متاسفانه در برخی نقاط با یک تلنگر این آتش زیر خاکستر می توانست روشن شده و به بحران و تنش منجر شود.)
ریزش نیروها :
وضعیت نیروها بر اثر برخوردهای نامناسب و ناشیانه نابسامان شده بود و تلاش افراد دلسوز برای برون رفت از این معضل و نگه داشتن سازمان تیپ به نتیجه مفیدی منجر نشد ، نیروهای بسیجی با پایان گرفتن ماموریت اغلب پایانی گرفته و به شهرها مراجعت نمودند ،کادرهای رسمی واحدها با توجه به حضور کادرهای جدید و به دست گرفتن مناسب و مسئولیت ها و به هم زدن تمام ساختارهای قبلی دلسرد شده و هر کدام با اخذ پایانی تلاش می کردند به سایر تشکیلات سپاه مهاجرت نمایند و چه مشکلات و درگیری هایی که در حین تسویه حساب و انتقالی برای کادرهای امام حسن ع که طی زمان طولانی با روحیه مثال زدنی در بین یگان های دفاع مقدس به خدمت مشغول بودند ایجاد شده بود که اغلب بچه ها از آن به بدترین لحظات در طی ماموریت خویش اشاره می کنند.
نیروهای جدید که بعد از بیرون آمدن از لشکر 25 کربلا اکنون با امکانات و ساختار منظم یک تیپ دست یافته بودند برای جلوگیری از ضایع و از بین رفتن این امکانات تلاش و سخت گیری عجیبی می نمودند و همین امر سبب دلزدگی و ناراحتی کادرها و مسئولین سابق شده بوده و تلاش می کردند به هر صورتی شده از تیپ بیرون بزنند.در این جا ما شاهد تلاش های خالصانه وشبانه روزی برادر حبیب که در بین نیروهای بهبهان و تیپ 15 امام حسن ع به سنگ صبور بهبهانی ها معروف شده بود و برای رفع مشکلات فوق و به سرانجام رساندن ان در قالبی مناسب برای نیروهای بهبهان بودیم وسرانجام دامنه این بحران و تنش ها در پاییز 1365 منجر به جدایی نیروهای تیپ15 امام حسن (ع) از ان و واگذاری کامل تیپ و امکانات ان به رزمندگان کهگیلویه و بویر احمد بودیم که بعدها نام تیپ به 48 فتح تغییر یافت .
ناو تیپ کوثر :
رزمندگان تیپ 15 امام حسن (ع) که از بدنه تیپ جدا شده بودند هم اکنون هر کدام برای ادامه ماموریت و خدمت به جنگ به واحدهای و یگان های مختلف رزم منتقل شدند ، گردان های رزمی بهبهان ابتدا به ناو تیپ کوثر ومنطقه سوم دریایی ماهشهر منتقل شدند که بدلیل عدم اشنایی بچه ها با شرایط دریایی و سازماندهی شدن در قالب یگان های ویژه نیروی دریایی ، برادر حبیب از قبول مسئولیت عملیات کربلای 3 در اسکله های الا میه والبکر سرباز زده و وارد عملیات نشدند ونیروهای رزمی سرانجام به لشکر 7 ولی عصر (عج) منتقل شدند و چون گردان هایی با نام امام حسین (ع) و سیدالشهداع در ساختار لشکر وجود داشت، گردانهای بهبهان با نام فتح و فجر در ساختار لشکر سازماندهی شدند .
نیروهای واحد اموزش تیپ نیز که در جریان اموزشهای ابی – خاکی تبحر و مهارت خاصی یافته بودند به پادگان سفینة النجاه نیروی زمینی سپاه منتقل شده و مسئولیت آموزش های ابی – خاکی نیروهای جنگ را به عهده گرفتند . نیروهای خبره اطلاعات و عملیات تیپ نیز بخشی به قرارگاه کربلا و بخشی دیگر به لشکر 7 حضرت ولی عصر (عج) منتقل شدند و مشغول انجام ماموریت های محوله شدند .ادوات امام حسن ع نیز بخش عظیمی از ان به تیپ 201 ضدزره ائمه (ع) که فرماندهی ان به برادر حسین کلاه کج بود منتقل شده و بخشی از ان نیز به لشکر 7 حضرت ولی عصر عج منتقل شدند
#محدوده_روشن_53
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#تیپ_48_فتح
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/scw5
محدوده روشن _54
راوی: نجف زراعت پیشه
علل فروپاشی و بلاتکلیفی نیروها :
از آغاز سال به بعد زمزمه ادغام نیروهای جدید به گوش می رسید اما با آغاز استراتژی دفاع متحرک عراق و حمله به نقاط مختلف در خطوط پدافندی که مستلزم حضور یگان در نقاط مختلف بود اجازه بحث و صحبت را در این زمینه را به هیچکس نمی داد و ما مرتب از نقطه ای به نقطه ای دیگر در حرکت بودیم تا بتوانیم این حرکت دشمن را با شکست روبرو سازیم .
تا اینکه در عملیات کربلای 1 در مهران این مشکلات و معضل چهره نامیمون خود را نشان داد ناسازگاری نیروهای تازه وارد با ساکنین و صاحبان اصلی ؛ اما دستور سازمانی بود و باید اطاعت کرد مسولین ذیربط تشخیص داده اند و بر اساس شرع و قانون نظامی باید اطاعت کرد لذا زمینه ها به هیج وجه فراهم نشد و درگیری ها و حرکات ناخوشایندی طی مدت کم در مهران و بعد از آن در سایت خیبر رخ داد که در نهایت باعث شد تا نیروهای تیپ 15 امام حسن مجتبی ع با وجود همه دلبستگی ها به یگان آن را به نیروهای جدید سپرده و آنجا را ترک نمایند .
چرا این اتفاق افتاد؟ مگر جبهه بر اساس ایمان و اعتقاد نبود؟مگر نه این که همشهری گری و قومیت در جبهه جایی نداشت؟
در جواب باید گفت تا زمانی که بر اساس اصول دفاع مقدس که نیروها به اختیار محل خدمت را انتخاب و مشغول کار می شدند هیچگونه مشکلی ایجاد نشد و همانطور که می دانیم تیپ 15 امام حسن مجتبی ع به واسطه حضور نیروهای مختلف از 18 استان و شهرهای مختلف به تیپ 72 ملت مشهور شده بود اما به یکباره با یک تصمیم سازمانی و اجباری روبرو شد که خلاف رویه ها در دفاع مقدس بود و ما شاهد حضور نیروهایی بودیم که قصد حذف نیروهای سابق و به دست گرفتن ساختار مجموعه بودند و بدتر از آن شاهد ظهور رفتارهای بسیار ناجوری در مواجهه با افراد بودیم که کسی انتظار آن در صحنه دفاع مقدس را نداشت که متاسفانه هنوز آثار آن در روح و روان بچه ها باقی مانده است و از کسانی که مسبب این تصمیم غلط سازمانی اجباری بودند خاطر آنها مکدر می باشد.
نیروهای جدید از نیروهای زبده و قوی از لحاظ جسمانی بودند که با توجه با بافت طبیعی استان کهگیلویه از آنها انسان هایی با بنیه جسمانی محکمی ساخته بود و قاعدتاً با ورود آنها در صورت که همه شرایط بدون در نظر گرفتن آموزه های قومی و... می توانست سبب یگان رزم شود و حتماً این تصمیم در ذهن تصمیم گیرندگان برای تقویت تیپ و حتی تبدیل آن به لشکر گرفته شده باشد اما بدون در نظر گرفتن شرایط های زمانی ، مکانی و بد فهمیدن دستور که منجر به احساس و تلقی تملک یگان شده بود سبب ایجاد بحران و شرایط ناخوشایند شده و در نهایت باعث جدایی بخش عظیمی از نیروهای کارآمد مجموعه از آن شد.
باتوجه یک دوره فاصله بین پدافند در منطفه مهران تا انحلال تیپ و همچنین بلاتکلیفی نیروها و همچنین در گیری های مکرر به بهانه های مختلف و احتمال حوادث ناگوار از جمله خدمت اجباری در واحدهای تیپ ونیروهای جدید سعی کردم سریع از این مخمصه نجات و راه خودم را انتخاب نمایم،زیرا نیروهای گردان و واحدهای منسجم پرونده پرسنلی و کارگزینی آنها توسط مسئولین تیپ در یکجا جمع شده و می خواستند به یگان جدید همه با همدیگر منتقل شوند اما شرایط من متفاوت بود تنها نیروی بهبهانی در واحد طرح که به واقع می گویم در جزیره دورافتاده تنها مانده و همه بی خبر بودند و باید خودم کاری انجام می دادم وگرنه در همانجا ماندگار می شدم و امان از غربت.
#محدوده_روشن_54
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#تیپ_48_فتح
#علل_انحلال
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/WymJ
محدوده روشن : 55
راوی: نجف زراعت پیشه
پایانی پرماجرا :
بر همین اساس و در اولین گام به سوله واحد طرح و عملیات امدم ،جایی که قبلاً شلوغ بود و به دلیل مجاورت با واحد اطلاعات صدای شلوغی بچه های آن فضای منطقه را پر می کرد اما هم اکنون نه این واحد بلکه سایت خیبر سوت و کور و واقعا دلگیر شده بود؛ بدلیل اینکه اسلحه و تجهیزات و امکانات ما در اتاق عقب قرار داشه و قفل بود و کلید ان نیز دردست نداشتم باید فکری می کردم چرا که زمان در حال گذر بود و با سر وسامان گرفتن اوضاع در تیپ جدید احتمال خروج از آن به صورت قانونی کمرنگ می شد.
یک دریچه مربع شکل به ابعاد سی در سی سانتی متر در ارتفاع 250سانتی از زمین برای تهویه وجود داشت که باید از دیوار بالا رفته تا بتوانم وارد اتاق طرح شوم و تنها راه ممکن به شمار می رفت، هنوز نوجوان چست و چالاکی بودم و مثل الان از کار افتاده و اوراقی نبودم ؛ از دیوار بالا رفته و از دریچه با کله وارد اتاق به سمت پایین سرازیر شده و صحنه خنده آوری توام با ترس را ایجاد کرده بود چرا که اگر اشیاء نوک تیز در جای فرود آمده بود امکان ایجاد شرایط سختی را رقم می زد. پس از بیرن اوردن اسلحه و تجهیزات انفرادی شامل کلاشینکوف ،سینه بند،سرنیزه،کلاه آهنی و کوله پشتی که برای تسویه حساب لازم بود و در هنگام ورود به واحد طرح تحویل گرفته بودم به واحد تسلیحات تیپ رفته و با تحویل آنها اولین خان از خان های هفت گانه را طی و مدرک تسویه با تسلیحات را دریافت و پس از آن به دنبال سایر اقدامات لازم رفتم.
پس از ان از کارگزینی ورقه تسویه حساب را گرفته وبا نهادها و واحدهای مختلف تیپ تسویه حساب کرده ان هم زمانی که حشمت وسایر فرمانده هان تیپ 15 در پایگاه پشتیبان تیپ در کیانپارس حضور داشتند و ما اطلاعی از حضور آنها نداشتیم.
تسویه حساب ما بدون امضاء مسئول مستقیم صورت گرفت و راساً باتسویه حساب از واحد ها به صورت خودکار کار گزینی نامه پایان ماموریت ما را داده و نفس راحتی کشیده و بلافاصله از سایت مکانی که مملو از خاطرات تلخ و شیرین بود بیرون رفتیم، چه روزها و شب ها که با برادران رزمنده در این مکان مقدس بسر نبردیم لحظاتی که ممکن است از ذهن ما پاک شود اما از دید ماموران الهی برای شهادت دادن در مورد اعمال ما که جوانی تان را چگونه گذراندید مطمئناً پاک نخواهد شد و ما هم به این دلخوش داریم ان شاالله.
تیپ ضد زره 201 ائمه ع :
ماموریت به یگان ضدزره :
در گلف بطور تصادفی با برادر حسین کلاه کج مواجه وایشان درخواست پیوستن به تیپ ضدزره 201 ائمه ع را ارئه داد و من نیز یک ماموریت سه ماهه را از قرارگاه گرفته و به تیپ 201 ضد زره ائمه (ع) پیوستم و رسما از 9/6/1365 ( تا 2/12/65 )به ساختمان تیپ در جاده فرودگاه رفتم ، تمام امکانات تیپ در یک گاراژ و یا ترمینال مسقف متمرکز و موشکهای تاو نیز در یک اتاق بزرگ زیر کولر گازی برای در امان ماندن از رطوبت و گرما گذاشته بودند .؛در این مقطع از جنگ فرماندهان و طراحان جنگ به این نتیجه رسیده بودند که برای غلبه بر نقطه قوت دشمن که یگان زرهی بود باید برای مقابله با آن به موشک های ضد زره مجهز شوند و از سال 65 سرمایه گذاری برای تشکیل واحدهای ضد زره مستقل و مجهز در بین یگان های سپاه تاکید شد و همچنان که بعدها می بینیم قضیه مک فارلین یکی از مسائل مطرح درون آن دسترسی به موشک های هدایت شونده تاو ضد تانک بوده است.
روزها در این مرکز به سر بردم در حالیکه شاهد ملاقات های گوناگون برادر حسین برای جذب کادرهای جدید در تیپ و همچنین با سران بالا جهت گرفتن امکانات شامل جا ، تجهیزات و نیرو برای استقرار و همچنین اموزش نیروها بود و تیپ با این وضعیت ساختار خود را گسترش و سازماندهی نمود و اولین گام برای آن آموزش های ویژه تخصصی ضد زره بود که با آموزش های قبلی در گردان های رزمی به کلی متفاوت بود ؛ چون در این زمان حضور ما نیاز نبود برای مثمر ثمر بودن و کارایی هر چه بیشتر باید اموزش های تخصصی را طی می کردیم لذا به دستور برادر حسین به شهرستان رفتم تا به محض آغاز دوره اموزشی حضور پیداکنم .مدتی بعد به همراه چهار تن از اعضای تیپ به دوره تخصصی موشک تاو به پادگان شهید تجلایی پشت پرکان دیلم اعزام شدیم.
#محدوده_روشن_55
#تسویه_حساب_پرماجرا
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
#حسین_کلاه_کج
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/5sqPa
ماه مبارک رمضان در در دفاع مقدس :
نجف زراعت پیشه
فضای معنوی حاکم بر جبهه ها و در میان نیروهای رزمنده در موقعیت های زمانی و مناسبت های مذهبی رفتارهای متفاوتی را در مناطق عملیاتی 8 سال دفاع مقدس رقم می زد ، به خصوص ماه های رمضان و محرم که با انجام اعمال و آداب خاصی همراه بود. در ناب ترین خاطرات هر رزمنده ای بدون شک می توان چند خاطره از روزهای سپری شده در ماه های رمضان و محرم را یافت. تلفیق حال و هوای جبهه با اجرای برنامه ها و مراسم در مناسبت های این ماه ها باعث می شد تا رزمنده ها شرایط خاصی را تجربه کنند.
روزه از جمله وظایف هر مسلمان می باشد که در صورت صحت وسلامت و نبودن در سفر با توجه به شرایطی که در احکام اسلامی قید شده واجب می باشد ؛ در جبهه های نبرد حق علیه باطل به دلیل وجود شرایطی نظیر آمادگی جسمانی برای مقابله با تحرکات دشمن و همچنین در حرکت بودن مداوم رزمندگان به سمت مناطق عملیاتی مختلف که حکم مسافر پیدا می نمود باعث ایجاد شرایط متفاوتی در جبهه های جنگ شده بود.
ذکر خاطرات و نقل قول ها از ماه مبارک رمضان در جبهه با سختی و البته شیرینی هایی همراه می باشد. علی‌رغم شوق و اشتیاق رزمنده ها برای گرفتن روزه به عنوان یک وظیفه الهی ، اما بسیاری از رزمنده ها بنا به شرایط حاکم بر جبهه های نبرد نمی توانستند روزه بگیرند.
در 8 سال دفاع مقدس یعنی از31 شهریور سال 59 که جنگ تحمیلی آغاز شد شروع ماه رمضان در تیرماه بود و در آخرین سال جنگ یعنی سال 67 ماه رمضان در فروردین و اردیبهشت قرار گرفت و نتیجه اینکه در هشت سال دفاع مقدس، ماه رمضان بین دو فصل بهار و تابستان در اوج گرما و به خصوص در منطقه جنوب استان های خوزستان و ایلام که همراه با شرجی شدید بود واقع شد، روزهایی طولانی همراه با هوای گرم و شرجی که تحمل آن بسیار مشکل بود.
از جمله تحریفاتی که این روزها توسط برخی در فضای مجازی و یا در گفتن خاطرات در برخی جمع های مذهبی صورت می گیرد این است که تلاش می کنند با خاطرات نه چندان دقیق به روزه داری رزمندگان در جبهه و در ماه رمضان بپردازند و متاسفانه این چنین القاء کنند که رزمندگان علی رغم دستور فرماندهان( از اصول مهم جنگ) و احکام دین باز هم رزمندگان روزه می گرفتند.
در دفاع مقدس قاطبه رزمندگان ما که بر اساس تکلیف در مناطق جنگی حاضر شده بودند بر اساس حکم مراجع دینی بود و در حکم شرعی، همه رزمندگان به عنوان مسافر قلمداد می شدند و آنها و حتی فرمانده هان اختیاری از خود نداشتند که درمحورها و مقرهای مختلف در مناطق عملیاتی قصد ده روزه کنند و نمازها را کامل خوانده وروزه بگیرند و به اعتراف همه رزمندگان در سال های دفاع مقدس امر و دستور فرمانده درحین و قبل از عملیات نافذ بود و شرعاً و قانوناً رزمنده ای جایز نبود خلاف دستور آنان عمل کند چرا که علاوه بر حکم شرعی که بر همه اطاعت از آن واجب بود اطاعت از فرماندهی نیز در صحنه جنگ نیز ضروری و تخلف از آن می توانست سبب ضرر و زیان های زیادی شود.
البته استثنائاتی نیز در این بین بود که برخی می توانستند روزه بگیرند از جمله رزمندگانی بودند که در جبهه اجازه گرفتن روزه را داشتند کسانی که در جبهه رانندگی می کردند مثل راننده های کامیون، تانکر آب، راننده وسایل نقلیه ی سبک که خودرو تحویلشان بود، چون بین مقرهای پشتیبانی و عملیاتی در تردد بودند و به فتوای امام ره و مراجع تقلید، افراد کثیر السفر و یا دائم السفر بودند می بایست روزه می گرفتند یا رزمندگانی که در پادگان، مقرهای پشتیبانی و یا خطوط پدافندی به مدت طولانی مستقر بوده و جابجایی نداشتند که این افراد نیز با اطمینان کامل از این وضعیت و مهم تر از آن با اجازه فرمانده هان تحت امر به گرفتن روزه می پرداختند.
نتیجه این مومنان و مسلمانان در رمضان ماه خدا و به امر او طبق احکام و سفارشات اسلامی موظف به گرفتن روزه می باشند و طبق همان احکام و سفارشات که دفاع از حریم سرزمین را واجب دانسته و حضور آحاد افراد اسلامی را برای حفظ مرزها لازم و ضروری می داند و به دلیل شرایط حرکت مداوم و غیر قابل پیش بینی در جبهه ها و احتمال حملات از جانب دشمن به خطوط عملیاتی بر اساس دستور فرماندهی که از اصول مهم جنگ بوده و شکست یا پیروزی در جنگ بسته به این عامل می باشد لذا بخش اعظم رزمندگان در این ماه که در فصل گرما و تابستان نیز بود مجبور و مکلف به نگرفتن روزه بودند و تنها تعداد معدودی بنا به حکم شرعی و اجازه فرماندهی مجاز به گرفتن روزه بودند.
#ماه_رمضان_روزه
#تابستان_گرما_شرجی
#اطاعت_فرماندهی
https://t.me/safeer59
https://rizy.ir/o9pU19
ماه مبارک رمضان در دفاع مقدس:
مومنان و مسلمانان در رمضان ماه خدا و به امر او طبق احکام و سفارشات اسلامی موظف به گرفتن روزه می باشند و طبق همان احکام و سفارشات نیز دفاع از حریم سرزمین را واجب دانسته و حضور آحاد افراد اسلامی را برای حفظ مرزها لازم و ضروری می داند و به دلیل شرایط حرکت مداوم و غیر قابل پیش بینی در جبهه ها و احتمال حملات از جانب دشمن به خطوط عملیاتی بر اساس دستور فرماندهی که از اصول مهم جنگ بوده و شکست یا پیروزی در جنگ بسته به این عامل می باشد لذا بخش اعظم رزمندگان در این ماه که در فصل گرما و تابستان نیز بود مجبور و مکلف به نگرفتن روزه بودند و تنها تعداد معدودی بنا به حکم شرعی و اجازه فرماندهی مجاز به گرفتن روزه بودند و در مواردی که انتظار برای ماموریت عملیاتی و پدافندی به طول می انجامید شاهد اصرار رزمندگان برای گرفتن روزه بودیم که فرماندهان با توجه به نامعلومی زمان و مکان ماموریت مانع روزه گرفتن می شدند . تنها نیروهای ستادی و اداری که شرایط باثباتی داشتند از جانب فرماندهی مجاز به قصد ده روزه و گرفتن روزه بودند و سایر نیروهای رزمی از گردان ها و واحدهای رزمی و مهندسی رزمی و نیروها و واحدهایی که ضرورت حضور در منطقه را داشتند از جانب فرماندهی مجاز به گرفتن روزه نبودند . یاد رزمندگانی که در طی ماه رمضان های دفاع مقدس به دیدار یار رفتند گرامی باد خصوصاً عملیات رمضان سال 1361 و عملیات بازپس گیری فاو توسط ارتش عراق در سال 1367
#ماه_رمضان_روزه
#تابستان_گرما_شرجی
#اطاعت_فرماندهی
https://t.me/safeer59
https://rizy.ir/KHDnn
محدوده روشن : 56
راوی: نجف زراعت پیشه
چهارشنبه نیز برادر مهدی جلائیان امد ودر حسینیه که مامشغول تماشای فیلم بودیم ضمن صحبت با گروه پنج نفره ضدزره مشخص شد که ساختار گردان ضدزره نیز مشخص شده و گفت که گردان به دو گروهان تقسیم شده که فرمانده یکی از گردان ها کاظم فرامرزی و دیگری سعید طاهری و مهدی جلائیان می باشد و قرار است که تا جمعه بعد دوره را به پایان برسانیم . ،محیط خسته کننده می باشد چرا که محیط رزمی گردانها با شرایط فعلی یگان و پادگان اموزشی زمین تا اسمان با هم متفاوت است امشب 21/8/1365 سر سفره تصمیم گرفتیم که برای قدر دانی از مربی ها هدایایی برای انها تهیه کنیم که مورد استقبال قرار گرفته و حدودا نیمی از مبلغ ان توسط بچه های اتاق ما تامین شد.
دوره ما شاهد یک دوره تئوری ،عملی و کار با سیمیلاتور بود که پادگان آموزشی سپاه در اختیار نداشت و از آنجایی که این موشک ساخت آمریکا و سلاح سازمانی ارتش بود لذا مجبور بودیم به لشکر زرهی 92 رفته و از امکانات انها جهت امتداد اموزش با دستگاههای مربوطه و روزهای متمادی تحت اموزش در جه داران ارتش قرار گرفتم ؛ در پایان اموزش و بدلیل گرانبها و کمیاب بودن موشک ها که در ان زمان بالغ بر یک میلیون تومان بود سبب شد که نفرات اول دوره موشک تاو و مالیوتکا داه تا در میدان تیر شلیک کنند.
اردوگاه خیبر :
با اتمام آموزش و برگشت به یگان متوجه شدیم که محل استقرار نیروهای ضد زره به پادگانی طرف زرگان در جاده منتهی به سه راه اندیمشک و از پل راه اهن به سمت راست چند کیلومتر بعد در کنار کارون مستقر شدیم . ( اردو گاه خیبر در 5کیلومتری رود کارون بالاتر از کارخانه تصفیه شکر ) .چادر ها تنها امکانات پادگان بود و بدلیل بافت نرم زمین روزهای بارانی عبور و مرور در این پادگان به سختی صورت گرفته در این موقع دو گردان موشکی تشکیل شده بود که مسئول یکی با کاظم فرامرزی و دیگری با سعید طاهری بود واز طرف برادر حسین من نیز به عنوان یکی از مسئول دسته های کاظم معرفی شده بودم.
اردوگاه خیبر به نوعی شبیه پلاژ بود که سکوهای متعدد سیمانی در ان ایجاد و چادر ها روی انها استقرار یافته بود. این مکان متعلق به هلال احمر بوده و اوقات روزانه ما با ورزش صبحگاهی ،مطالعه گوناگون، گوش دادن به رادیو و قدم زدن سپری می شد وتنها یک اندیشه است که ذهن من را مشغول کرده است .
عملیات کی فرا می رسد؟
سرنوشت ها دستخوش چه چیزی قرار قرارمی گیرد به جا مانده یا.....؟
در محوطه اردوگاه زمین بازی فوتبال.والیبال. وجود دارند که بچه ها مرتب بازی می کنند ولی من علاقه ای ندارم ضمنا یک میز پینگ پنگ نیز اورده اند که هنوز بازی نکرده ام اما قصد دارم که اگر خلوت شد بازی کنم .(8/9/1365) در این زمان من را به عنوان یکی از فرمانده دسته های موشکی گروهان امام علی (ع)به فرماندهی کاظم فرامرزی و ابورشاد قرار داده اند، برادر ابورشاد جزء نیروهای مجاهد عراقی است و هم اکنون نیز در اموزش مشغول می باشد و قرار است برادر نوروز عباسیان فعلا تا زمان امدنش به جای ابورشاد انجام وظیفه کند.برخی روز ها بارش باران چنان به شدت می بارید که هر آن امکان ورود آب به داخل چادر ها و نقاط اسکان برادران رزمنده می رفت و این باران روزها و شب های متمادی بدون وقفه می بارید که به دلیل گل آلود کردن منطقه امکان تردد را نیز با مشکل روبرو می کرد و با محصور شدن در محیط چادر ها در پادگان لحظات کسالت باری را بدنبال داشته و گذر زمان را مشکل می ساخت.
لحظات ملال آور :
در این زمان به دلیل تفاوت ساختاری تیپ 201با تیپ 15 و اینکه نیروهای ان اکثرا وظیفه و و دوری از دوستان مرا به سختی ازار می داد و لحظات ازار دهنده انجا سپری می کردم. در همین روزها بود که عدم تمایل خود را به گوش کاظم و حتی برادر حسین رساندم ؛ اخر بسیجی که هیچگاه در قالب های سازمانی جاگیر نشده بود اکنون در قالب بسته ، گنگ و فاقد احساسات غالب در دفاع مقدس گرفته شده بودم و همین مرا بشدت ازار می داد. برادر حسین امیری که از ناحیه دوپا قطع بود به فرماندهی امده جانشین برادر حسین کلاه کج را در تیپ به عهده گرفت و بعد از ان نیز برادر محمد دزفولی مسئول ستاد تیپ 15 نیز به نزد حسین امده و ستاد تیپ 201 ائمه را به عهده گرفت و از سوی دیگر جمع بیشتری از امام حسنی ها (ع) در واحدهای تبلیغات ،عقیدتی،دفتر فرماندهی، طرح عملیات و.....از نیروهای امام حسن به تیپ 201 پیوستند و جلوه های ان را در زمینه رویکرد فرهنگ دفاع مقدس افزایش دادند.
#محدوده_روشن_56
#آموزش_تخصصی_موشک_تاو
#اردوگاه_خیبر
#لشکر_92_سیمیلاتور
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/sqVdc
محدوده روشن : 57
راوی: نجف زراعت پیشه
میدان تیر :
در 21/9/65 بعداز هشت روز مرخصی به اهواز امدم ظاهرا مکان استقرار از اردو گاه خیبر به منطقه ملی راه که منزل یکی از افراد رژیم سابق بود تغییر یافته بود واز چهار شیر تا مقر گردان به وسیله موتور تبلیغات که برادر نظری می راند آمدم که در انجا متوجه انتقال من و عده ای دیگر از برادران و گروهان برادر سعید طاهری شدم که بدلیل عدم اطلاع ناراحت شدم . با کاظم به اردوگاه امدم وچون برادران گردان ها به میدان تیر رفته بودند به همراه کاظم به میدان تیر رفتم ، در انجا بعد از مقداری صحبت با سعید طاهری به آخر خط رفتم و در انجا آرایش قبضه ها را دید زده وشب پیش کاظم امدیم بعد از خواندن نماز و صرف شام (نان و حلوا) با کاظم به مقر امدیم و از انجا به اردو گاه رفته و همراه با یک پایه قبضه 106 و مقداری پتو به میدان مانور و تیر رفتیم . مجددا به مقر امده و به همراه دو بیسیم به میدان مانور رفتیم . پتوها را تقسیم و پس از خواندن نماز عقب لندکروز پتو پهن کردیم و خوابیدیم . باوجود اینکه سه پتو روی خودمان انداخته بودیم به دلیل برودت هوا و نمناکی آن و خیس شدن پتوها شب سردی را پشت سر گذاشتیم .
صبح 23/9/65 برادر حسین کلاه کج فرمانده یگان ضد زره در جمع برادران صحبت و همه را به مقاومت و پایداری و ایثار فرا خواند . قبل از سخنرانی با برادر حسین صحبت کردم و موافقت وی را برای ماندن در گروهان کاظم جلب کردم . تا عصر ان روز در حالت بلاتکلیفی به سر می بردم .میدان تیر نیروهای موشک اندازهای مالیوتکا و ...لیکن موفقیت امیز نبود و متاسفانه با وجود 30شلیک هیچ کدام به هدف اصابت نکرد. عصر هنگام موقع شلیک موشک های تاو فرا رسید . لحظات سختی بود چرا که من هم به عنوان یکی از شلیک کنندگان موشک تاو انتخاب شده بودم . چهار نفر از گروهان امام حسین (ع)بود که همگی به هدف زدند و هنگام اصابت به هدف صدای تکبیر بچه ها بود که به هوا می رفت . از گروهان امام علی ابتدا رضا شرفی بود که موشک را به هدف زد و پس از ان نوبت من بود وقتی پشت قبضه نشستم کاظم قبضه را هم محور کرد . پس از خرج گذاری هنگام نشستن من اشکالاتی پیش آمد زیرا که جای کافی برای نشستن نبود به علت اینکه بلند قد بودم و قبضه برای ماکوتاه بود باهرسختی بود نشستیم ومسلح کردیم، ابتدا خواستم جمله یا اباصالح المهدی ادرکنی را بگویم ولی بعد گفتم اگر موشک زمین بخورد بد است این بود که نگفتم و مرتب دعا می کردم که موشک اگر می خواهد زمین بخورد آتش معلق شود.
خلاصه با نام خدا مسلح کرده و شلیک نمودیم . بعداز رفتن موشک یکدفعه دودسفیدی جلوی دوربین قبضه تاو را گرفت ومن برای یک لحظه احساس کردم که موشک زمین خورده ولی متوجه نور رقصان قرمزی دردوربین قبضه شدم و حرفهای کاظم درمورد رقصان بودن موشک بیادم آمد بلافاصله علامت به اضافه + را وسط هدف و برجک تانک هدف گرفتم وبعداز چندثانیه موشک به هدف اصابت کرد. بعداز شلیک عمل وایرکات را انجام دادم و در حالیکه عرق سروروی من رافراگرفته بود و رنگم نیز به شدت سرخ شده بود پایین آمده و با برادر حسین و سایر بچه ها معانقه کردم.دو نفربعدی من نیز موشک های خود را به هدف زدند تا قبل از آن نیز بچه های پادگان شهیدتجلایی دوموشک در میدان تیر شلیک کردند که هردوی آنها نیز به هدف اصابت کرد.
عملیات کربلای 4 :
27/9/1365شب هنگام به طرف منطقه عملیاتی آبادان به همراه برادران کاظم فرامرزی و رضا شرفی حرکت کردیم که بعداز مدتی مهدی جلائیان نیز به ما ملحق شد وکاظم به همراه اتوبوس به اهواز برگشت .گروه ما زودتر از نیروها به ابادان رسید و در 28/9/65 صبحگاهان بچه های گروهان موشکی در خانه های مسکونی آبادان مستقرشدیم .
تامورخه 30/9/65 عملیات استقرار و تجهیز نیروها ادامه داشت وکار خاصی در منطقه نداشتیم ومنتظر شروع عملیات بودیم .دراین روز از نیمه شب تا ظهر باران شدیدی باریدن گرفت.عصر با نقشه عملیاتی منطقه آنسوی اروند و منطقه عملیاتی کربلای 4 توجیه شدیم وبعداز آن برای توجیه شدن روی زمین و دیدن منطقه عملیاتی حرکت کردیم که به دلیل بسته بودن پل ها و حفاظت شدید ماموریت و بازدید لغو گردید.
#محدوده_روشن_57
#میدان_تیر_موشک_تاو
#عملیات_کربلای_4
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/K4M3gi
محدوده روشن : 58
راوی: نجف زراعت پیشه
بر بلندای دکل :
در1/10/65 به منطقه عملیاتی رفتیم و یک نوار ویدئویی که از منطقه عمومی دشمن تهیه شده بود راتماشا کردیم که در طی مشاهده فیلم از مواضع دشمن ،موانع،میزان و نحوه چینش آن اطلاعات کاملی بدست آوردیم ضمن این که از بالای دکل بلند مشرف بر رودخانه اروند تا آنسوی اروند و منطقه ای که قرار بود در آنجا عملیات صورت پذیرد را مشاهده نمودیم . عصر آن روز با بچه ها از زاغه مهمات گردان ضدزره (موشک های تاو ، مالیوتکا و 106 و....) بازدید و پس از آن به اسکله رفتیم .
دیدار با یاران:
درتاریخ 2/10/65به همراه برادر قاسمپور به محل استقرار بچه های همشهری درگردان فجر مستقر در شهربانی آبادان رفتیم وپس از مدتها دلتنگی ازدیدن بچه ها بسیارخوشحال و مسرور شدم بخصوص داوود دانایی ، غلامحسین بهبهانی و....شور و شوق عجیبی بر فضای شهربانی آبادان حکمفرما بود و برای لحظاتی آرزو کردم ای کاش با بچه ها مانده بودم اما نحوه ورود ما به منطقه عملیات در لحظات پس از شکستن خط مقدم ضرورت و اهمیت کار ضدزره را برای من دو چندان کرده بود و با گرفتن یادداشت و نوشته ای از داود به محل استقرار نیروهای ضدزره برگشتم.
فررسیدن لحظه موعود :
روز سوم دی ماه فرا رسید امشب قرار است که عملیات عظیم کربلای 4 آغاز شود .براساس توجیه عملیاتی نیروهای ضدزره قرار است که به محض شکسته شدن خط مقدم و پیشروی نیروها در آن سوی اروند رود و جهت مقابله بایگان زرهی دشمن که بر اساس مشاهده منطقه عملیاتی از قدرت مانور خوبی نیز برخوردار می باشد قبضه موشکهای یگان توسط بالگردهای هوانیروز هلی برن شده تا به مقابله با تانکهای دشمن برویم و پس از عملیات والفجر 8 این عملیات سازمان یافته ترین موقعیت برای حضوریگانهای ضدزره به شمار می رود و باتوجه به اطلاع دشمن از تاثیر این یگان در عملیات و ایجاد محدودیت برای یگان های زرهی آن یگان هوایی و جنگنده های دشمن از جمله ماموریتهای مهم ان زدن قبضه های موشکی ضد زره در خط و پشت خط در عقبه بود ؛ بعد از مدتها دلتنگی و سکون در یگان جدید الان دارم به آرزوی قلبی خویش می رسم نبردی واقعی با نقطه قوت ارتش دشمن یعنی زرهی و مقابله با تانک های دشمن که طی عملیات های گوناگون عرصه را بر بچه های خط شکن پیاده تنگ کرده و با شلیک مستقیم توانسته بودند ما را با تلفات زیاد وادار به عقب نشینی نمایند اما ان شاالله با تجهیزات جدید می توانیم از این نقطه قوت ارتش عراق با موشکهای هدایت شونده ممانعت و جلوگیری نماییم .
دلشوره :
با فرا رسیدن شب دلشور عجیبی داشتم از یک سو به حال غواصی های خط شکن غبطه می خوردم و از سوی دیگر نگران لو رفتن عملیات توسط دشمن بودم چرا که بیش از یک هفته است نیروها در منطقه مستقر شده ودر دیدگاهها و مراکز مختلف دیدبانی نسبت به منطقه توجیه شد ه اند و همین امر مطمئناً نیروهای دشمن را نسبت به منطقه حساس کرده است و تا ساعت 2 نیمه شب 4/10/65 بیدار ماندم چرا که اصلا خوابم نمی برد. تمام هوش و حواس من پیش بچه های غواص بود با روشنایی روز 4/10/65 روز سختی را گذراندیم زیرا که قبضه های موشک انداز تاو را به همراه موشک های آن تحویل گرفته بودیم اما خبری از رفتن و هلی برن ما نبود . طی اطلاعاتی که کسب کرده بودم ظاهرا دل نگرانی من بیجا نبود و عملیات با عدم فتح روبرو شده بود . ظاهرا نیروهای دشمن با توجه به اطلاعات امریکایی ها به واسطه کینه ناشی از آبرو ریزی قضیه مک فارلین و همچنین جاسوسی و خیانت منافقین و علاوه بر آن عدم رعایت اصل حفاظت اطلاعات از سوی ما، باعث هوشیاری دشمن و لو رفتن عملیات شده بود و بسیاری از غواصان و نیروهای پیشرو وخط شکن و موج دوم قبل از رسیدن به نقطه رهایی توسط تیر بار ها ی دشمن در اب به شهادت رسیدند ضمن اینکه ضمن اینکه منورهای هوایی عراق که توسط هواپیما بنام چلچراغ در دهانه اتصال کارون به اروند رود برای زمان طولانی منطقه را کاملا روشن و شبیه روز نموده بود .
#محدوده_روشن_58
#عملیات_کربلای_4
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
http://telegram.me/safeer59
https://b2n.ir/x55148

در دیدار از مقر گردان فجر بهبهان که در شهربانی آبادان مستقر بودند فرصت را غنیمت شمرده و از داوود دانایی دست نوشته ای را گرفته و با بچه های گردان که بسیاری از آنان از روزهای آغازین حضور در جبهه آشنا شده بودم خداحافظی نمودم و نمی دانستم که این آخرین دیدار است......
#محدوده_روشن_58
#عملیات_کربلای_4
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
http://telegram.me/safeer59
https://b2n.ir/j79785

لحظات آغازین عملیات کربلای 4 بر فراز اروند رود که توسط یکی از برادران رزمنده این تصویر گرفته شده است
#محدوده_روشن_58
#عملیات_کربلای_4
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
http://telegram.me/safeer59