سفیر
209 subscribers
778 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
https://rizy.ir/x7Ya
محدوده روشن : 59
راوی: نجف زراعت پیشه
حملات شیمیایی به آبادان :
به خاطر مقاومت دشمن و عدم دستیابی به اهداف اولیه و الحاق نیروها دستور لغو عملیات و عقب نشینی نیروها صادر شده بود ، دشمن جهت مقابله با عملیات نیروها در اروندرود حملات هوایی سنگین علیه مقرهای پشتیبانی انجام داد که از جمله آن بمباران شیمیایی آبادان و خرمشهر و از جمله مقر ضدزره بود. حملات شیمیایی با توپخانه و هواپیما خصوصا در خرمشهر و آبادان بود که مهمترین این حملات در حدود 30/8 صبح جمعه 5/10/65 در منطقه آبادان صورت گرفت به طوریکه ابری از گازهای شیمیایی خردل تا مدتی منطقه را پوشانده بود و مصدومان شیمیایی به اورژانس شیمیایی بیمارستان صحرایی علی بن ابیطالب (ع) اعزام می شدند.
فروپاشی گروهان :
در طی ساعات اولیه حمله شیمیایی فکرنمی کردم ما تلفاتی قابل ملاحظه داشته باشیم چرا که کلیه نیروها مجهز به ماسک های ضد شیمیایی و تجهیزات و وسایل مربوطه بودند اما به دلیل عکس العمل با تاخیر و سرعت کند نیروها در زدن ماسک ، غلظت و انبوه مواد شیمیایی پراکنده در منطقه و همچنین عدم رعایت اصول صحیح زدن ماسک و استفاده از تجهیزات ضد شیمیایی تا فرا رسیدن شب حدود دو سوم نیروهای گروهان موشکی امام علی (ع) مصدوم و به عقب منتقل شدند . من نیز علی رغم اینکه ماسک زده بودم و کشهای آن هم تا نهایت کشیده و درد ناشی از ان سرم را بشدت ازار می داد اما با پیدا شدن علائم اولیه شیمیایی به بهداری ویژه در بیمارستان علی بن ابیطالب ع منتقل و با گرفتن دوش و استفاده از محلول های ویژه و همچنین تزریق آمپول مجددا به منطقه عملیاتی ابادان برگشتم وبا توجه به نا امنی مکان سابق به مجاورکلیسا رفته و دریک مدرسه مستقر شدیم. بعد از دو روز که در انجا بودیم بدلیل وضعیت نا مشخص و همچنین خاتمه عملیات کربلای 4 به اهواز آمده و در مورخه 10/10/65 به مرخصی رفتیم تا تجدید روحیه ای برای ماموریت و عملیات جدید باشد.
پیانو
در کلیسای مجاور مدرسه در سالن اجتماعات آن پیانوی بزرگی قرار داشت که در مراسمات مذهبی آنها استفاده می شد و با توجه به خروج مردم از آبادان تمام وسایل در گوشه ای جمع آوری شده بود . فضای کلیسا از دید هر بیننده ای مخصوصاً در سن و سال نوجوانی ما دیدنی و تماشایی بود ، برخی نیروها از جمله خودم در خفا و آشکار به قصد مشاهده این عبادتگاه وارد محوطه شده و با ورود به داخل سالن اصلی بی اختیار مجذوب تصاویر ، تابلوها و از جمله پیانو می شدیم و ناخودآگاه سبب رفتن به سمت آن و بازی با دکمه های آن شده و در این لحظات با ادامه آن کمی تا قسمتی مشغول تمرین موسیقی می‌شدیم. ناقوس بزرگ کلیسا نیز وسیله تعجب برانگیزی بود که ذهن متعجب ما را به سمت خود می کشید و به صدا در آوردن آن نیز از جمله کارهای حضور کوتاه مدت ما در این منطقه بود که این صدای ناقوس هنگام پخش اذان و برگزاری نماز دردسر ساز شده و مشکل را دو چندان می کرد ؛ در این زمان فرمانده گروهان امام علی ع برادر کاظم فرامرزی معاون عراقی خویش ابورشاد را برای نهی کردن نیروها از این اقدامات راهی کلیسا نمود ؛ او نیز با توپ و تشر نیروها را از کلیسا بیرون آورد اما ساعتی بعد برای انجام کاری متوجه غیبت وی شدیم و با گشت و گذار در سطح منطقه پیرامون سرانجام وی را در سالن کلیسا یافتند در حالی که در محیطی ساکت و بدون مزاحم داشت پیانو تمرین می کرد.
#محدوده_روشن_59
#عملیات_کربلای_4
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
#بمباران_شیمیایی
#پیانو_نوازان_کلیسا
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/EHPhY
محدوده روشن : 60
راوی: نجف زراعت پیشه
عملیات کربلای 5 :
جرقه انتخاب شلمچه :
باتوجه به عدم استفاده و بکارگیری از تمام نیروهای سازماندهی شده و تلقی عراق از عملیات کربلای 4 به عنوان عملیات سالیانه ایران ، فرماندهی جنگ تصمیم به انجام عملیات در منطقه شلمچه با استفاده از نقاط نفوذ طی عملیات ایذایی از طرف لشکر 19فجر وتیپ 57 حضرت ابوالفضل ع لرستان در نفوذ به سنگرهای نونی شکل می گیرد .
ماموریت به پنج ضلعی :
در ابتدا قرار شد گروهان امام حسین به فرماندهی سعید طاهری برای پشتیبانی نیروهای عمل کننده به منطقه اعزام شوند و با اولین طلیعه های صبح گاهی به محور کانال پرورش ماهی و پاسگاه بوبیان اعزام می شوند و ساعتی بعد بلافاصله دستور عزیمت نیروهای کاظم به سمت پنج ضلعی داده می شود و برای انتقال و هلی برن به مجاور جاده شهید صفوی رفته و در انتظار و نوبت سوار شدن باقی ماندیم که به دلیل مشکلاتی نوبت نرسید و با خبر احداث جاده در دل آب گرفتگی به سمت پنج ضلعی از جاده شهید صفوی گذشته و آماده عبور شدیم.
جاده هنوز کامل نشده بود و به انتظار تکمیل آن قدم به قدم پشت لودر و بلدوزرها حرکت می کردیم و نهایتاً با اتصال جاده به پنج ضلعی نیروهای ضدزره در تاریخ20/10/65 وارد منطقه عملیاتی شلمچه شدیم شب در میان ابگرفتگی شلمچه فضای آسما ن منطقه بخاطر انفجارات و منورهای زیاد مثل روز روشن شده بود و انفجارهای متعدد بود که لحظه به لحظه زمین منطقه را می لرزاند.
هدیه تولد دختران :
در سنگرهای جدید که در حدود یک کیلومتری خط مقدم احداث شده بود مستقر شدیم سنگرهایی که هنوز پاکسازی کامل نشده بود ، در همین زمان به برادر غلامرضا شرفی خبر رساندند که صاحب سه قلوی دختر شده است و ما برای دادن هدیه تولد بچه ها درون سنگرهای پاکسازی نشده عراقی رفته و سه گونی پر شامل شیرهای نینو، طاقه های پارچه چادری و... را به ایشان داده تا به عنوان هدیه تولد دخترانش توسط لندکروز تدارکات به عقب انتقال داده شود.
پرواز در فجر :
هرچند میزا ن استحکامات و مواضع دشمن شامل آب گرفتگی ، دژ ، کانال و نهرها ، میادین مین ، خورشیدی ها ، سنگرهای نونی شکل و.... به فواصل 100 تا 200 متر تا مجاور بصره امتداد داشت و پیشروی نیروهای رزمنده را با سختی روبرو نموده بود، اما باشکستن خطوط دشمن پیشروی ما در پنج ضلعی ، دشمن به تکاپو افتاد و از همه امکانات و نیروهای خود برای جلوگیری و عقب راندن ما استفاده کرد که حملات گسترده شیمیایی علیه مقرها و عقبه ها از جمله ان بود که در این زمان واقعه حمله هواپیماهای دشمن به جاده شهید صفوی که سایت موشکی راپیر ،یگان توپخانه ، مراکز استقرار نیروها و فرماندهی یگان ها قرارداشتند صورت گرفت و نیروهای گردان فجر به فرماندهی حاج کمال صادقی که از شب قبل در کمپرسی و مایلرها و گرداندن انها در مناطق مختلف جهت گمراه کردن ستون پنجم دشمن ومنافقین که سبب خستگی و خواب الودگی انان شده بود (فاصله انتقال نیروها از گروهان پل در سه راهی جاده اهواز به سمت یادمان هویزه تا جاده شهید صفوی معبر ورودی اصلی به شلمچه 94 کیلومتر می باشد) و اکنون در دژ احداث شده در روی جاده شهید صفوی درون سنگرهای احداثی در حال استراحت بودند که راکتهای شیمیایی به دهانه سنگرهای الحدید ودر کنار گروهان علی اکبر اصابت می کند که نیروها فرصت زدن به موقع را به دلیل خواب آلودگی و خستگی نداشتند با فاجعه ای بزرگ روبرو شده که طی آن 76 نفر به شهادت رسیده و بخش اعظم آنها نیز به دلیل محدودیت به مراکز درمانی منتقل می شوند .
آتش بی وقفه :
آتش شدید و بی وقفه ای از توپخانه ، ادوات ، هوانیروز و هوایی در جریان بود و منطقه را به یک جهنم سوزان در دل زمستان سرد دی ماه 65 مبدل نموده بود زمین و زمان در حال لرزیدن بود عراق گمان نمی کرد بعد از عملیات کربلای 4 و به قول آنها حصاد الاکبر ایران توانایی انجام یک عملیات گسترده دیگر داشته باشد ؛ از شدت آن همین بس که بگویم شبی که درون سنگر برای استراحت رفتم در مجاورت ما سه آتشبار کاتیوشا مشغول اجرای آتش بود صبح که بیرون زدم مشاهده نمودم توسط اجرای آتش عراق منهدم شده بود.
#محدوده_روشن_60
#عملیات_کربلای_5
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
#پنج_ضلعی_شلمچه
#بمباران_شیمیایی_گردان_فجر
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/Mgfk6H
محدوده روشن : 61
راوی: نجف زراعت پیشه
بمباران خوشه ای
در 23/10/65 حدود ساعت 9 صبح بود که از پانصد متری درون منطقه پنج ضلعی شلمچه جهت اعزام به خط مقدم آماده شده بودیم اما بواسطه شرایط آتش سنگین باید سنگرهای اجتماعی خویش را مستحکم می نمودیم لذا جهت آماده نمودن سنگرهای اجتماعی شروع به پرکردن خاک درون گونی های نخی شدیم در میانه کار متوجه یک کوله آرپی جی شدم و جهت جلوگیری از خطرات احتمالی انفجار انان کوله را برداشته و سعی در گذاشتن آن در گوشه ای دورتر از خاک ریز و سنگر خودمان نمودم .
در این زمان برادران شرفی ، نظری و هاشمی نیز پیش من بودند و در همین حین یکی از رزمندگان با اشاره به طرف اسمان خبر پدیدار شدن هواپیماهای دشمن در منطقه را با توجه به حضور قبضه های ضد زره داد که من به شوخی و خنده عنوان کردم بچه ها اگر هم اکنون اینجا بمباران شود وترکش به کوله آرپی جی در دست من بخورد چی می شود یا چه اتفاقی می افتد؟همراه با عنوان این مطالب نیز خندیدیم که یکدفعه خود را بین زمین و آسمان دیدم سرم گیج رفته و تلو تلو حرکت می کردم موج انفجار برای لحظاتی حس بی خود شدن و گیج و منگی را به من داده بود ، احساس کردم که انگار دستم از بدنم جدا شده است ترکشی بزرگ از ساعد دستم وارد و از آنسو خارج شده بود ، بعدها فهمیدم بمباران خوشه ای بوده که خسارات و تلفات زیادی به بار آورده بود.
بلافاصله با این فکر که ممکن است بمباران ادامه داشته و اثرات ترکش انها به دیگر نقاط بدنم نیز اصابت کند دوان دوان به سمت کانال رفته و آن جا پناه گرفتم . سرگیجه شدید و حالت سختی داشتم به این خیال که خودم تنها مجروح شده ام صدای سایر دوستان از جمله شریفی می زدم . از کانال بیرون امدم صحنه ای دلخراشی دیدم یکی از برادران رزمنده که کنار سنگر مهمات و در ده متری ما بود به شهادت رسیده و رضا شرفی نیز یکی از پاهایش زخمی شده بطوریکه از پوست آویزان بود ومن فکرمی کردم که کاملا قطع شده است .نظری و هاشمی نیزحالشان خیلی وخیم بود پشت لنکروز سوار شده به طرف اسکله رفتیم و در آن لحظات سخت بیاد جمله ای در دعای کمیل افتادم که درآن مولاعلی (ع) عنوان می کند : خدایا به بدن ضعف و نحیف من رحم کن .
بیمارستان صحرایی :
با آمبولانس بعداز طی کردن مسیر جاده ای بین پنج ضلعی و دریاچه پر از آب و آبگرفتگی ، به بهداری پشت خط منتقل شدیم ، در بیمارستان صحرایی پس از اقدامات اولیه درمانی و با توجه به تعداد زیاد مجروحین که هر لحظه بر تعداد آنها افزوده می شد با تشخیص پزشکان تصمیم به انتقال تعدادی به مراکز درمانی در عقبه از مجروحین گرفتند و ما را به اهواز به بیمارستان شهید بقایی بردند.
اعزام به قم :
عصر همانروز بدلیل کثرت زخمی ها دستور اعزام را صادر کردند که از طریق راه آهن و با قطار به قم اعزام شدیم و هنگام اذان صبح 24/10/65 ما را به بیمارستان نکویی بردند وپس از گرفتن عکس و درمانهای لازم و پانسمانهای زخم به دلیل نگرانی و دلتنگی نسبت به وضعیت سایر برادران و ادامه عملیات و به قصد حضور مجدد در منطقه عملیاتی اصرار کرده تا من را ترخیص نمایند.
زیارت :
پس از تحویل البسه ازبنیاد به ایستگاه راه آهن قم آمدم و بلیط قطار برای ساعت 16 بعد از ظهر به مقصد اهواز گرفتم، سپس به حرم حضرت معصومه آمدم ودر آنجا برادر فتح الله مطلق رادیدم و با هم به مدرسه فیضیه رفتیم وپس از خواندن نماز ظهر وعصر به همراه او پیش عبدالحمید امانت در مدرسه فیضیه رفتیم ؛بعد از صرف نهار قرار شد که برای فردا بلیط بگیریم ظاهراً وی نیز قصد مسافرت به جنوب راداشت . پس از زیارت حضرت معصومه (س) مجددا پیش وی برگشتیم وبه همراه عبدالحمید بخاطر وفات حضرت معصومه (س) به بیت آیت اله منتظری قائم مقام و جانشین رهبری رفتیم که در مراسم ایشان به همین خاطر شرکت نماییم. درحین سخنرانی بود که صدای جنگنده های عراقی وشلیک پدافند هوایی آمد ما نیز بلافاصله بیرون آمدیم ظاهراً سه نقطه از شهر قم توسط هواپیماهای عراقی بمباران شده بود .
#محدوده_روشن_61
#عملیات_کربلای_5
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
#پنج_ضلعی_شلمچه
#بمباران_خوشه_ای
#مجروحیت_از_ناحیه_دست
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/fEDo1
پنج ضلعی
در تابستان سال 65، يگان مهندسي عراق اقدام به خشك كردن قسمتی از منطقه شلمچه (پنج ضلعی حدفاصل نوک کانال پرورش ماهی و دژ مرزی عراق) به مساحت تقریبی ۴ کیلومتر مربع كرد كه اين امر براي دشمن نتایج زير را درپي داشت:
1. داشتن دید به خط مرزی، هوشیاری نسبت به تحرکات و اخلال در تردد خطوط اول.
2. جلوگیری از تحرکات احتمالی قایقی و پیاده نیروهای خودی در آب گرفتگی، از ابتدای حرکت.
3. استفاده بیشتر از آتش ادوات در خطوط اول نیروهای خودی.
#پنج_ضلعی
#شلمچه
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/CbwdY
سنگرهای هلالی یا نونی شکل

* نیم دایره ای به شعاع 200 متر ضخامت 3 و ارتفاع 5 الی 6 متر

*برای تردد امن و سهولت دسترسی نیروها دور تا دور هلالی شکل ها را کانال زده بودند.

* دیواره های سیمانی کانال و سنگرهای مسقف آن جان پناه مطمئنی به نظر می رسید.

* روی پد هلالی ها جاده ساخته بودند. جاده ای برای عبور تانکهایی که از آن بالا کاملاً بر منطقه مسلط می شدند.

* تیربارها در سنگرهای روی کانال آمادۀ شلیک بودند.

* داخل نیم دایرۀ هر هلالی مین کار گذاشته بودند و با سیم خاردار غیر قابل عبور شده بود. بین نیم دایره و نیروهای عراقی هم با آب ایمن شده بود.
اين سنگر ها توسط نيروهاي آمريكايي و اسرائيلي ساخته شده بود كه طراحي و ساخت آنها 4 سال طول كشيده بود؛ عراقي ها سلاح هاي سنگيني را در آن تعبيه كرده بودند و با استحكام بالايي كه اين سنگرها داشت به راحتي كل منطقه و ميدان عمليات را در كنترل داشتند.ارتفاع نونی شکلها 5ت 6 متر( 7تا8متر) و قطر داخلی آنها 200 متر ( 350تا450 متر) بود که در قسمتهای داخلی آن رده های متعدد سیم خاردار و مین وجود داشت.در قسمت خارجی سنگرهای هلالی به علت داشتن تسلط کامل دید و تیر و امکان استفاده از تانک در روی آن اصلی ترین مواضع دفاع عراق بشمار می رفت.
#سنگرهای_هلالی
#سنگرهای_نونی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/RVsZjG
محدوده روشن : 62
راوی: نجف زراعت پیشه
قطار پرماجرا :
صبح 25/10/65ساعت 9صبح به همراه برادر عبدالحمید امانت باقطار به سمت اهواز حرکت کردیم ظهر نهار برنج و مرغ بود که همراه با 15نوشابه صرف کردیم همچنین برادر اخلاصی فرمانده گردان سکانی نوح نبی ع ، یک تاجر ویک پدرمعلول نیز از بندر هم با ما در کوپه بودند. با طی نمودن مسیر اراک به سمت ازنا خبردار شدیم که پل راه آهن واقع در کوههای لرستان توسط جنگندهای عراقی منهدم شده لذا با برگشت قطار به اراک از آن پیاده شدیم؛سر دو راهی رفتن به اهواز یا برگشت به قم قرار گرفته بودم اواخر دی ماه بود و سوز سرما بیداد می کرد.
برادر امانت و مرد تاجر در اراک ایستاده و من و اخلاصی و یک شوشتری دیگر به گاراژ اراک آمده و با یک مینی بوس به بروجرد و با یک پیکان به خرم آباد آمده و از آن جا با اتوبوس به اهواز آمدیم و ساعت 2:50 نیمه شب 26/10/65 بود که به شهر اهواز رسیدیم ،اخلاصی ودوستش به شوشتر رفته و من پیاده به مقر ضدزره در ملی راه مجاور مقر تیپ سوم شعبان آمده ودر حسینیه مقرخوابیدم ، صبح با مهدی جلائیان ودوست دیگرش به بیرون رفته و با توجه به از تب و تاب افتادن عملیات ، به بهبهان برای گذراندن دوران نقاهت رفتم.
بغض در گلو :
در طول مدتی که دربهبهان بخاطر اصابت ترکش به دست استراحت می کردم حوادث دردناکی با آن روبرو شدم . این ایام مصادف بود با شهادت بچه های رزمنده گردان فجر و فتح که اکثراً بوسیله بمباران شیمیایی مجروح و به شهادت رسیده بودند گردان فتح نیز بواسطه عوامل متعددی از جمله گنگ بودن منطقه عملیاتی و آتش شدید دشمن و در یک کلام عملیات کربلای 5 در نهر جاسم شهدای فراوانی داده بودند که آمار شهدای دوگردان از صدتن نیز گذشت . با احساس از دست دادنی بهترین رفقا ودوستانم بغض گلویم رافشار می داد یاد داود ،غلامحسین بهبهانی ،اعتباری ،حجت اله مرتضوی ،مصطفی بصری، صحایی، مواساتی ، عبدالله صباغان، مجید معلمیان ،خواجه اسدی ، مجید نیکپور ،عبدااله رنجبر،هاشم زاده ها ،غلامی ،صفری ، ستونه ، عزیزی ، شاهدی و .... داشت دیوانه ام می کرد اما چاره ای جز صبر نداشتم.
هنگامی که بهبهان رسیدم در اولین روز 14شهید آوردند که واقعا طاقت خود را از دست داده بودم ودر روز دوم که تعداد 27 شهید آوردند که دربین آنها هم غلامحسین و داوود هم بودند که دیگر تحمل تشیع جنازه آنها رانداشتم مثل مرغ سرکنده دور خودم می پیچیدم و با دست باندپیچی شده که تحرک از آن برایم مقدور نبود تصمیم به برگشت منطقه به هر طریقی شدم.
عزیمت به منطقه عملیاتی :
ابتدا به اهواز وسپس خرمشهر منطقه عملیاتی شلمچه رفته و ساعاتی را در منطقه پیش بچه های ضدزره گذراندم وچون کار خاصی نداشتم و دستم بدلیل جراحت توانایی کار با موشک انداز را نداشت لذا به همراه مسعود زحمتکش به تهران رفتم هنگام عصر به خانه شهید باقری که برادر وی در یگان ضدزره همراه ما بود رفتیم و شب به خانه یکی از برادران دانشجوی بهبهانی به نام فریدون محمدی داماد حاج علی شاه رویین تن رفتیم.
دیدار با شیمیایی ها :
صبح به بیمارستان بقیه الله رفته و با برادر حمدالله مواساتی که در طی بمباران شیمیایی دشمن در جاده شهید صفوی مصدوم شده بود رفتم ، وی بر اثر تاول های زیاد بخصوص در نواحی رانها قادر به حرکت آزادانه نبود ، بعد از ان به بیمارستان رازی در خیابان وحدت اسلامی رفته و با برادرا ن مصطفی پورکاظم و حسن ابول زاده از دیگر مصدومان شیمیایی دیدار کردم .
مظلومیت رضا :
ظهر هنگام برگشتن متوجه شدم که مسعود رفته لذا خودم با اتوبوس به اهواز و سپس به بهبهان رفتم یه چند روز بعد متوجه شدم که رضا علی پور نیز که بدلیل عضویت وظیفه نتوانسته بود در جریان انتقال نیروهای تیپ 15 به لشکر 7 حضرت ولی عصر (ع) خودرا مستقل کند در واحد اطلاعات و عملیات تیپ 48 فتح در عملیاتهای کربلای 4و5 شرکت داشت و نهایتا در شلمچه به شهادت رسیده است ، رضا طی این سال ها به هم خیلی اخت کرده بودیم و به همراه برادر محمود صراف لحظات خوبی را در منطقه داشتیم خصوصا در شط علی که دست به زیر آب بردن طراده هامان حرف نداشت.
#محدوده_روشن_62
#عملیات_کربلای_5
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
#پنج_ضلعی_شلمچه
#بمباران_خوشه_ای
#مجروحیت_از_ناحیه_دست
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/rEEwdO
محدوده روشن : 63
راوی: نجف زراعت پیشه
به همره عبدالصاحب غلامی برای دیدن پیکر شهید علی پور به سردخانه روبروی سپاه پاسداران رفته و پیکر وی را در حالیکه یک گلوله در گونه چپ و کنار بینی وی اصابت کرده بود مشاهده کردیم اما پیدا نمودن محل اصابت گلوله به این سادگی هم نبود تلاش زیادی نمودم سوراخ بسیار کوچکی کنار بینی در گوشه سمت چپ . با لمس بدن مطهر وی اندوه جانکاهی مرا فرا گرفت . عبدالصاحب غلامی که همراه من بود کفش رضا و من شال سبزرنگ او را که خونی بود آوردم و شستم ، دوشنبه 20بهمن ماه تشییع جنازه رضا بود که در شهید آباد شرکت کردیم ، جمعیت زیادی حاضر شده بودند ، از لحاظ روحی وضعیت مناسبی نداشتم ، بی اعتنایی روحانیون به صف ایستاده در حالی که 15دقیقه رضا در قبر منتظر تلقین بود روح مرا به شدت آزار می داد و درخواست من از انان برای انجام وظیفه برای یک شهید ناموفق بود .تصمیم گرفتم مراسم دفن با اذکار آنها را یاد گرفته تا در لحظه دفن نیز خود همرزمان آنها مثل جبهه یار و یاور آنها باشند.
بازگشت به سوی یاران : (دلتنگی)
صبح 21 بهمن به طرف پلاژ اندیمشک به راه افتادم تا به دیدن بچه های گردان فتح وفجر بروم ، تصمیم دارم که از یگان ضد زره پایانی و تسویه بگیرم و نزد بچه های گردان های فتح وفجر بروم چرا که دیگر طاقت دوری از آنان با توجه به شهادت بسیاری از دوستانمان را ندارم و با توجه به این که بخش قابل توجهی از یگان ضد زره را بچه های وظیفه تشکیل می دهد و روحیات بسیجی ها خیلی سازگار نیست و فضای معنوی حاکم با گردان های رزمی قابل مقایسه نیست برای بهره برداری بیشتر از این فضای روحانی در این روزها تمایل دارم به نزد بچه ها بروم.
در تاریخ 2/12/65 در مقر ضد زره در شلمچه با برادر حسین کلاه کج صحبت نموده و رضایتش برای پایانی را گرفته و از یگان ضد زره تسویه حساب وپایانی گرفته و به پادگان شهید عبدالعلی بهروزی یا پلاژ رفتم ودر انجا چون بچه ها به مرخصی رفته بودند من هم با استاد غلام مروج مسئول تدارکات گردان فجر به اهواز امده و سپس به بهبهان پیش بچه ها امدم و 5 اسفندماه بعد از مرخصی به پلاژ برگشتم.
هنگام پایانی از یگان ضد زره در تاریخ 2/12/65 به قرارگاه مقدم جنوب بخش کار گزینی مامور شدم (از 9/6/65تا 2/12/65) و در انجا نیز یک ماموریت سه ماهه به لشکر 7 حضرت ولی عصر عج گرفته که با مامور شدن به گردان فتح به فرماندهی حاج یدالله مواساتی کار خود را تا 28/1/67 ادامه پیداکرد .
معاونت گروهان اجباری :
چند روزی در فضای پادگان پلاژ همراه بچه چرخیدیم و خوشحال که توانسته ایم بدون دردسر و به صورت آزاد همراه بچه ها در عملیات آتی شرکت کنیم اما این خوشحالی چند روز بیشتر به درازا نکشید ، هفتم اسفندماه حاج یدالله ما را درون درختان محوطه پلاژ کشانید و با صحبت فراوان ما را مجبور به پذیرش معاونت برادر حاتم رزمه در گروهان امام حسین (ع) نمود امری که من از آن می ترسیدم به سرم آمد و روزهای در اختیار بودنم به صورت نیروی آزاد به پایان رسید البته ایشان با ذکر مسایلی از کربلای 5 ، شهادت کادرها ، نیاز به بازسازی گروهان ، درخواست مشهدی حاتم ، عدم همکاری نیروها با کادر قبلی و ...من را متقاعد به قبول این مسئولیت نمود ؛ روز بعد متوجه شدیم که سردار حبیب الله شمایلی این سردار بی ادعا و سنگ صبور بچه های بهبهان و تیپ 15 امام حسن مجتبی ع در منطقه پنج ضلعی شلمچه به شهادت رسیده است و فضای پادگان را سرتاسر غمین نمود.
ساختار جدید گردان :
در این زمان ساختار گردان بعد از عملیات کربلای 5 دچار مشکلاتی شده بود و با توجه به تعداد زیاد شهدای کادر فرماندهی وبه حاشیه رفتن و انزوای برخی کادر و فرماندهی ساختار گردان را دچار اشکال کرده بود . گردان امام علی به فرماندهی حاج نعمت و جعفر عاکف ،گروهان امام حسن مجتبی (ع) به فرماندهی برادر یدالله پازند و عبدالصاحب غلامی و گروهان امام حسین (ع) که مشهدی حاتم رزمه و من مسئولیت ان را به عهده گرفته بود .
تنش ها در گردان :
در این زمان بواسطه سکوت در منطقه و اتمام کربلای 5 حاج یدالله و محمد جواد اسلامی به مرخصی رفته و حمدالله راد مسئولیت گردان را به عهده گرفته بود ،گردان وضعیت مناسبی نداشت وضعیت متشنج و غبار آلودی فضای آن را در بر گرفته بود که به دلیل برخی مسائل از آن می گذرم
#محدوده_روشن_63
#گردان_فتح
#شهدای_شیمیایی
#رضا_علیپور
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/K20c8
سقوط شلمچه 4/3/67 : (1)
نجف زراعت پیشه
منطقه شلمچه، در غرب خرمشهر و نقطه مرزی ایران با عراق طی دوران دفاع مقدس کانون تحولات و نقطه ثقل توازن و یا عدم توازن جنگ برای ایران و عراق بوده است. با توجه به موقعیت ساحلی و بندری شهرهای خرمشهر ، آبادان ، بصره و چاههای نفت پیرامون آنها در برگیرنده اهداف مهمی به لحاظ نظامی، سیاسی و اقتصادی می‌باشند که تصرف و تسلّط بر آن‌ها می‌تواند برتری کشور مهاجم و تحمیل اراده آن به طرف دیگر را در پی داشته باشد. از این‌رو، شلمچه در راهبرد نظامی و عملیاتی عراق و ایران دارای جایگاه حیاتی بوده و در طول دوران دفاع مقدس، از نقش تعیین‌کنندگی برخوردار بوده است. منطقۀ شلمچه صحنه عملیات‌های مهمی چون الی بیت‌المقدس، رمضان، کربلای 4، کربلای 5، کربلای 8 و بیت‌المقدس 7 بوده که در این میان، نبرد کربلای 5 از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، زیرا عبور از موانع و استحکامات افسانه ای آن معروف به دیوار بارلو که باعث تصویب قطعنامه 598 و قبول بخشی از شرایط ایران از سوی جامعه بین‌الملل شد.
یکی از مهم‌ترین محورهای تهاجم عراق به ایران، محور خرمشهر-آبادان بود و عراق برای رسیدن به خرمشهر از شلمچه عبور کرده ، اما با مقاومت‌های شدید نیروهای مردمی و نیروهای مسلح روبه‌رو شد و پس از 34 روز خرمشهر به تصرف نیروهای عراق درآمده و تا 575 روز بعد در اشغال عراق باقی ماند. این شهر استراتژیک طی مرحلۀ چهارم عملیات الی بیت‌المقدس در سوم خرداد 61 آزاد شد اما با توجه به اهمیت شلمچه به عنوان سدی در برابر حمله ایران به شهر بصره عراق، لشکر 5 و 9 ارتش عراق به این منطقه منتقل شدند تا جلوی پیشروی نیروهای ایران به سمت بصره را بگیرند.
ارتش عراق که در سال 1367 با افزایش کمی و کیفی نیروهای نظامی خویش از استراتژی پدافندی به استراتژی آفندی تغییر وضعیت داده، بعد از حملة به فاو و سقوط ناباورانه آن طی 36 ساعت سبب شد تا تقویت خطوط پدافندی بیشتر مورد توجه و اهمیت قرار گرفته و عملیات آفندی در اولویت بعدی قرار گیرد ، تمام همت فرماندهان به رفع ضعف‌های خطوط پدافندی و تقویت همه جانبه آنها معطوف شد و بر همین اساس تمام تدابیر و امکانات لازم برای پدافند از خط شلمچه پای کار آمد و فرماندهان یگان‌ها هم در منطقة عملیاتی شلمچه حضور داشتند، اگر سقوط فاو با اندکی تسامح ناشی از حضور نیروها و فرماندهان اصلی جنگ در شمالغرب شمرده می شد در این مرحله همه نیروها ، امکانات و تجهیزات مورد نیاز پای کار آورده شده و در خطوط پدافندی شلمچه بکارگیری شده بودند.
عراقی‌ها پس از حمله به فاو، در زمانی کمتر از 48 ساعت نقل و انتقال از منطقه فاو را با هدف آمادگی برای عملیات بعدی آغاز کردند. چند روز پیش از آغاز تهاجم دشمن، فعالیت‌های دشمن در این منطقه به نحو آشکاری افزایش پیدا کرد. همزمان در منطقه ام‌الرصاص دشمن به جمع‌آوری موانع شامل خورشیدی و سیم‌های خاردار حاشیه ساحل اروند اقدام کرد. واحد ترابری لشکر گارد ریاست جمهوری نیز نفرات، تجهیزات، سلاح‌های ضدهوایی و مهمات را از منطقه هور، فاو و مناطق غرب به منطقه شرق بصره انتقال داد.برابر گزارش‌های شنود رادیویی، نیروهای دشمن از اول خرداد 1367 (پیش از شروع عملیات) فرکانس‌های بی‌سیم‌های خود را در منطقه آزمایش می‌کرده‌اند.برابر تحلیل محسن رضایی، فرمانده کل سپاه نیروهای خودی از زمان و مکان تهاجم دشمن آگاه و آماده رویارویی بودند.
#سقوط_شلمچه
#آسیب_شناسی
#مقطع_پایانی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/K20c8
سقوط شلمچه 4/3/67 : (2)
نجف زراعت پیشه
ارتش عراق دومین هجوم گسترده خود را در 38 روز پس از حمله به فاو در ساعت 8 صبح روز چهارم خرداد 1367 به منطقه شلمچه آغاز کردند. تهاجم توسط سه سپاه سوم، هفتم و گارد ریاست جمهوری آغاز گردید. ارتش عراق ابتدا با آتش توپخانه و شیمیایی به شدت منطقه را هدف قرار داده و بعد از آن واحدهای زرهی دشمن که نیروهای پیاده در پناه آن قرار داشتند پیشروی را آغاز کردند ؛ در این عملیات، نیروهای سپاه گارد از محور کانال پرورش ماهی (محور شمالی)، سپاه سوم از محور جاده شلمچه (محور وسط) و سپاه هفتم از محور جزیره‌ام الطویل (محور جنوبی) وارد عمل شدند.
نیروها در مواضع خویش در وضعیت آماده باش بودند، غافل‌گیری هم وجود نداشت و خطوط دفاعی نیز تقویت شده البته نیروی احتیاط کمی در اختیار بود. گرمای شدید خرداد ماه جنوب و گرمازدگی نیز از از اختصاصات این شرایط بود . برخلاف انتظار فرماندهان مقاومت نیروهای خودی در همان ساعات اولیه شکسته و نیروهای دشمن با نفوذ در خاکریزها به سرعت پیشروی می کردند ، بسیاری از رزمندگان از شدت عطش زمین گیر شده و در فقدان پشتیبانی آتش خودی و هواپیماها،توپخانه و تیربارهای مسلط دشمن بر روی تانکها نیروهای پیاده را هدف قرار می داد....... در ناباوری فرماندهان حاصل عملیات سخت و پیچیده کربلای 5 تنها توانست هشت ساعت(برخی فرماندهان حاضر در صحنه سه ساعت ذکر کرده اند) مقاومت نماید و شلمچه سقوط کرد که نشان دهنده نبود اراده برای جنگیدن و مقاومت بود امری که در نتیجه طولانی و فرسایشی شدن جنگ و خستگی نیروها و استهلاک تجهیزات شده بود .
سقوط شلمچه علی رغم آمادگی نیروها و فرماندهان نشان دهنده برتری عراق و تغییر تاکتیک آن در تهاجم و بازتاب نسبتاً گسترده‌ای در رسانه‌های خبری داشت. پیش از این، سقوط فاو با آن که بسیار با اهمیت بود، ولی به دلیل غافلگیری ایران، به منزله برتری کامل عراق ارزیابی نمی‌شد. با سقوط شلمچه، تحلیل کارشناسان دستخوش تغییر و به ‌تدریج برتری عراق و ضعف‌های ایران مورد توجه قرار گرفت و توازن جنگ به سود عراق تغییر کرد. هم اکنون در جنوب تنها منطقه جزایر مجنون شمالی و بخشی از جنوبی بود و استراتژی آفندی ارتش عراق در گام بعدی برای تصرف آن به حرکت در می آمد آیا در گام سوم توانایی سد نمودن حرکت برق آسای ارتش عراق و ممانعت از سقوط جزایر مجنون توسط رزمندگان ایران وجود دارد یا .......؟؟؟
#سقوط_شلمچه
#آسیب_شناسی
#مقطع_پایانی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
https://rizy.ir/jP7N5b
محدوده روشن : 64
راوی: نجف زراعت پیشه
پدافندی شلمچه گردان فجر:
در 27/12/1365 گروهان حضرت ابوالفضل ع و دسته علی اکبر گردان فجر برای پدافندی در منطقه عملیاتی کربلای5 اعزام شدند ظاهراً منطقه پدافندی آنها سمت راست نهر جاسم است که گروهان فتح در عملیات کربلای 5 ماموریت عملیاتی داشته است و بنا به شنیده ها فاصله تا عراقی ها کم بوده و خط پدافندی فعال می باشد.
پدافندی شلمچه گردان فتح:
ما نیز از ابتدا بنا بود که در عملیات شرکت کنیم اما پدافندی به ما تحمیل شد و عید نوروز 1366 در گروهان پل حضور داشتیم ودر همین زمان گردان فجر پدافندی منطقه نهر جاسم در شلمچه را به عهده داشت لذا در همین ایام عید برای خط پدافندی شلمچه و توجیه برای ورود در منطقه به بازدید خط پدافندی گردان فجر رفتیم که این ماموریت پدافندی از 14/1/66تا3/12/66 ادامه یافت . در طی این مدت سعی نمودیم که با آموزش و ورزش های مرتب نیروها را برای این ماموریت که قاعدتاً با توجه به این که در منطقه عملیاتی کربلای 5 و نهر جاسم می باشد و شرایط سختی دارد آماده ساخته تا تحمل پذیرش شرایط سخت را داشته باشند .
عبور از دوعیجی :
هنگام ورود به منطقه پدافندی در ساعت 4صبح بود که گروهان را حرکت داده و برای تعویض خط آماده کردیم درون شهرک دوعیجی درون سنگرهایی رفتیم که بیش از 10پله به سمت پایین می خورد و طرفین آن زیر زمین سنگرهای اجتماعی مستحکمی بود که دشمن برای حفاظت از خویش ساخته بود و به جرات می توانم بگویم استحکام این سنگرها به نحوی بود که گلوله توپ و موشک هم در آن اثر نداشت و تنها ورود موشک به درون سنگر از داخل درب ورودی می توانست به آن آسیب برساند؛پس از ساعتی و با آماده شدن شرایط برای تعویض و آمادگی نیروها در خط برای خروج بود که نیروها از سنگر بتونی زیرزمینی بالا آمده و آنها را با لندکروزها به سمت خط مقدم و به سمت نهر جاسم براه انداختیم.
تعویض نیرو در خط :
قرار بودکه من و مشهدی حاتم به خطی که گروهان حضرت ابوالفضل (ع) از گردان حضرت سیدالشهداء در آن حضور داشت برویم و بخش دیگر برادر علی باعثی با یک دسته به خط علی اکبر در قسمت جناح چپ خط که نخلستان های جزیره و آنسوی اروند صغیر قرار داشت رفته و مستقر شوند ؛ به دلیل عدم آمادگی و اطلاع برادر علی من خودم با نیروهای دسته به خط گروهان علی اکبر که روبروی اروند و نخلستان های عراق بود رفته و نیروها را تعویض کردیم که در هنگام تعویض نیرو آتش عراق شدید شد به نحوی که هر آن انتظار تلفات در خط را داشتم و به دلیل تسلط تک تیراندازهای دشمن روی نخل ها در دید و تیر دشمن قرار داشت ولی الحمدالله تا پایان تعویض نیرو تلفاتی نداشتیم . پس از اتمام تعویض خط در این سمت به همراه بیسیم چی ها ابوالقاسم پریسوز و محسن متذکر به خط حضرت ابوالفضل (ع) که عمود بر اروند رود بود رفته و مستقر شدیم .
محور عملیاتی پردردسر:
خط گروهان که متعلق به ما بود معایب زیادی داشت اولا بدلیل مجاورت با آب اروند رود و آبگرفتگی های وسیع مستقر در منطقه و کانال پرورش ماهی ،سطح اب زیر زمینی آن بالا است و به سرعت مثل چشمه در جای جای خاکریز بالا می زند و خاکریز دوجداره از آب مملو شده است وتمام سنگرهای اجتماعی را آب فرا گرفته و برادران برای استراحت مجبور به گذاشتن الوار درون انها و استراحت روی انها می نمودند در انتهای خط شیاری وجود دارد که نقش یک زهکش طبیعی برای خروج آبهای منطقه را ایفا می کند لذا دو تلمبه در ابتدا و اول آن گذاشته تا آب موجود در وسط خاکریز و بین سنگرها را به جوی واقع در شیار فوق ریخته و دو تلمبه نیز در آخر جوی موجود در شیار قرار دارد که آب را به درون اروند صغیر تخلیه می کند . در کنار راست شیار با بشکه ها و گونی های خاک گذاشته شده بود و طول شیار حدود 300تا350متر جلوتر بود و روبروی آن نیز کمین پدافندی دشمن به وضوح پیدا بود.
#محدوده_روشن_64
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/k6Qf
محدوده روشن : 65
راوی: نجف زراعت پیشه
تخلیه آب :
در لحظه ورود به خط به همراه سعید عصارپور و یک بسیجی که به عنوان مامور روزانه جهت روشن و خاموش کردن تلمبه ها بود از داخل شیار فوق به سمت انتهایی رفتیم تا ضمن اشنایی با منطقه تلمبه ها را روشن و آب منطقه را مرتب تخلیه نماییم . به محض روشن نمودن تلمبه ، دشمن متوجه شد وسیل گلوله و آرپی جی بود که به سمت ما سرازیر شده و ما فاصله 300متری فوق را افتان و خیزان درون آب و گل به سمت عقب برگشتیم و برگشت ما به سمت عقبه و درون خاکریز خودی به یک معجزه شبیه بود ، ضمن اینکه تلمبه خاموش شده بود و برگشت دوباره به سمت تلمبه یعنی حرکت در روز روشن مقابل کمینی که با تمام تسلیحات به شما زل زده و حرکت شما را به وضوح زیر نظر دارد و تصورم این بود که هر روز ما باید برای راه انداختن تلمبه ها در صورتی که که مشکل فنی نداشته باشند پیش بینی تلفات داشته باشیم .
یادآور دوران کودکی :
خاکریزی که در ان مستقر هستیم بسیار کوتاه بود که خبر از شرایط سختی منطقه داشت زیرا با توجه به فاصله کم با دشمن امکان احداث خاکریز با ارتفاع مناسب و بالاتر وجود نداشت ،هر گاه به یاد آن روزها می افتم خنده ام می گیرد چرا که برای عبور از پشت خاکریز و رفتن از ابتدا به انتها مشهدی حاتم کمی خمیده شده و من به دلیل قد بلند در اکثر نقاط باید روی چهار دست و پا مثل حرکت نوزادان در ابتدای یادگیری حرکت و راه افتادن حرکت می کردم و با توجه به بالا آمدن سطح آب در میان خاکریز مجبور به بالا آمدن از دامنه خاکریز می شدیم وبرای همین امر نیز سبب در دید و تیر قرارگرفتن بیشتر دشمن می شد .
حساسیت خط :
از سوی دیگر به دلیل فاصله نزدیک علاوه بر خمپاره شصت ،سیل موشکهای تفنگی ضد تانک و ضد نفر بود که به سمت خاکریز و سنگرها روانه می شد و آثار برخی از آنها که به دلیل آب گرفتگی عمل نکرده بودند در پشت خاکریز به وضوح قابل مشاهده بود و این خود از خطرات پیش رو بود چنانکه دست کاری و یا حمل نامناسب می توانست سبب انفجار ناخواسته و تلفات احتمالی شود.
این خط نسبت به سایر خطوط پدافندی از یک ویژگی برخور دار بود که سبب تمایز آن شده بود و این که به دلیل نزدیکی نیروهای خودی و دشمن که گاهی به 30 متر هم رسید از حساسیت زیادی برخور دار بود و با داشتن سهمیه مهمات شبانه باید خط را دارای آتش شدید می نمودیم تا خط فعال شده و دشمن متوجه شود که نیروهای زبده پشت خط هستند و با این وضعیت از تحرکات دشمن جلوگیری کنیم به نحوی که ما برای شبها نیرو کم می آوردیم برای آتش ریختن روی دشمن و برای همین کار برخی از دوستان ما در واحدهای تدارکات،تسلیحات و فرماندهی شبها برای شلیک آرپی جی ،موشکهای ضد تانک و نفر و شلیک های ممتد تا ساعاتی میهمان ما بودند تا حساب کار دست دشمن بیاید و یک وقت هوس نفوذ به خط ما را نداشته باشد.
#محدوده_روشن_65
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/pnTpJ
تعیین هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشینی فرمانده کل قوا و تشکیل ستاد فرماندهی کل قوا
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی :
12خرداد سال 67 حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) با حکم امام خمینی (ره) و با پیشنهاد آیت‌الله خامنه‌ای رئیس جمهور وقت به عنوان جانشین فرمانده کل قوا منصوب شد.
آقای خامنه ‏ای، رئیس جمهور، طی نامه ‏ای به محضر امام خمینی اعلام داشت:
... پیشنهاد مشخص این جانب که قبلًا نیز کتباً و شفاهاً معروض گردیده، این است که:
• کلیه امور مربوط به نیروهای مسلح، ارتش، سپاه، ژاندارمری اعم از عملیات، پشتیبانی، امور سازمانی و اداری و غیره به شخص واحدی مفوض و محول گردد.
• شخص مزبور از سوی حضرت عالی موظف گردد که امور را از نزدیک و با قاطعیت تمشیت کند.
• دادگاه نیروهای مسلح موظف گردد که در تعقیب قضایی متهمین و اجرای محکومیتها به طور کامل از نظر و دستور وی تبعیت کند. با توجه به همه جوانب، به نظر این جانب، تنها فرد مناسب برای تصدی این مسئولیت مهم، جناب آقای هاشمی رفسنجانی است.
امام خمینی در پاسخ چنین مرقوم فرمودند:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏
جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی- دامت افاضاته‏
با توجه به درگیری رویاروی امریکای جهانخوار علیه اسلام و ایران و هماهنگی غرب و شرق و ارتجاع منطقه در مبارزه با انقلاب اسلامی و جلوگیری از پیروزی اسلام، به پیشنهاد رئیس جمهور محترم، جناب حجت الاسلام آقای خامنه ‏ای- دامت افاضاته جنابعالی را با تمام اختیارات به جانشینی فرماندهی کل قوا منصوب می‏ نمایم. و جنابعالی موظف به اجرای دستورات ذیل می ‏باشید:
• ایجاد ستاد فرماندهی کل تا تهیه زمینه وحدت کامل
• ‏هماهنگی کامل ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای انتظامی در تمامی زمینه‏های دفاع مقدس اسلام. بدیهی است انسجام و ادغام مورد قبول و صحیح ادارات و سازمانهای مربوط و پشتیبانی‏ کننده در هماهنگی نیروهای مسلح نقش اساسی را دارا خواهند بود.
• تمرکز صنایع نظامی و تهیه ما یحتاج دفاع مقدسمان و انسجام امکانات تعمیراتی، پشتیبانی، فنی، مهندسی، رزمی، آموزشی و تحقیقاتی و نیز بسیج همه امکانات و ابزار در جهت اهداف مشخص از سوی فرماندهی کل.
• سعی در استفاده هر چه بهتر از امکانات و نیروها؛ و جلوگیری از به کار گرفتن امکانات مادی و معنوی در غیر موارد ضروری. و در همین راستا، حذف یا ادغام سازمانها و تشکیلات تکراری و غیر ضروری.
• تمرکز امور تبلیغی و فرهنگی نیروهای مسلح در تمام زمینه‏ ها.
• استفاده درست و قاطع از قوانین دادگاه نظامی در زمان جنگ و تنبیه متخلف در هر رده.
• بهره ‏برداری صحیح از کمکهای مردمی در تمامی زمینه‏ ها.
• قوای مقننه و اجراییه و قضاییه موظفند تمامی امکانات و سیاست های خود را در جهت نیازهای جنگ به کار گیرند.
از مردم عزیز ایران و نیروهای نظامی و انتظامی می‏خواهم تا با صبر و شکیبایی انقلابی و با قدرت و استقامت در مقابل توطئه ‏های استکبار جهانی ایستادگی نمایند؛ و مطمئن باشند که پیروزی از آنِ صابران است. جهان امروز غرق در نامردمی ها و حیله‏ هاست؛ و شما یاران اسلام در اوج قداست و شرافت می ‏باشید. من به همه شما دعا می‏ کنم، خداوند یار و پشتیبان مبارزانِ راه خدا باد. توفیق جنابعالی را از خدای تعالی مسألت دارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.
***به نظر می رسد تصمیمی بسیار خوب و منطقی اما دیر صورت گرفت.
***آقای منتظری در تاریخ 16/3/67 از هاشمی درخواست می کند که اتمام وقت خویش را به جنگ اختصاص دهد.
***ملاقات هاشمی در 15/3/67 و بررسی وضعیت جنگ با امام : ارائه راهکار
******بر همین اساس آقای هاشمی از مسئولین و فرماندهان درخواست برآورد امکانات و تجهیزات مورد نیاز را می کند که با جمع بندی آنان برنامه ریزی برای وضعیت ادامه جنگ صورت پذیرد.
روح اللَّه الموسوی الخمینی‏
#هاشمی_فرمانده_کل_قوا
#تمرکز_امکانات_نیروها_جنگ
#انضباط_قانون_جنگ
صحیفه امام، ج‏21، ص: 56 و 57
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/xK2CVg
عملیات چلچراغ
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی :
عملیات آفتاب ارتش آزادی بخش ملی ایران (سازمان منافقین) در اول فروردین 1367 در جبهه شوش تجربه‌ای برای رهبران سازمان شد تا از نیروهای بعثی دشمن بیش از پیش کمک بگیرند. با جلسات محرمانه‌ای که سرکرده منافقین با صدام و فرماندهان آن داشت تصمیم می‌گیرند که از حمایت‌های گسترده آنها بهره‌مند شوند. صدام با تجهیزات فراوانی شامل چندین دستگاه خودروی زرهی، ۱۰۰ قبضه تفنگ ۱۰۶ میلیمتری، ۳۰۰ قبضه انواع خمپاره اندازهای ۶۰ و ۸۱ کماندویی، ۱۰۰ قبضه توپ پدافند هوایی، ۸۰ قبضه دوشکا و ۵۰ قبضه موشک دوش پرتاب سهند در اختیار منافقین قرار داد.
شب قبل از شروع عملیات تمام محورهای منطقه توسط توپخانه ارتش عراق زیر آتش قرار گرفت. این آتش راه را برای منافقین باز کرد تا شهر را به تصرف درآورند. این در حالی است که شهر مهران خالی از سکنه بود و منافقین یک شهر خالی از سکنه و نیمه ویران را کاملا ویران ساختند. منافقین با تبلیغات فراوان این تصرف را برای خود فتح الفتوحی دانستند.سازمان عمل کننده: یک لشکر پیاده مکانیزه ارتش عراق و 3000 نفر نیرو از سازمان منافقین که در 15 گروه سازماندهی شده بودند ازساعت 23 تاریخ 28 خرداد 1367 در جبهه ای به طول 17 کیلومتر و عمق دو کیلومتر در منطقه عمومی مهران تهاجم خود را آغاز کرد. در حالی که نیروهای خودی ،در مواضع مسلط و دارای دید وتیر مناسب مستقر بودند.
پیش از آغاز درگیری،عراق همگام با اجرای آتش سنگین توپ خانه در محور قلاویزان وشلیک گلوله های منور در محور کنجان چم،زمینه ی نفوذ گروهی از منافقین را به منطقه فراهم کرد که لباس سربازان ارتش جمهوری اسلامی ایران را پوشیده بودند. بدین ترتیب گروه های سازمان دهی شده ی منافقین توانستند در حد فاصل تپه ی 270 تا پاسگاه مرزی تعان از نقاطی که پوشش دفاعی مناسبی نداشتند، با استفاده از زبان فارسی به عقبه ها نفوذ کرده،منتظر دریافت دستور بمانند.
با این مقدمه ،عملیات دشمن در محدوده پدافندی لشکر 16 زرهی قزوین ارتش و لشکر 11 امیرالمومنین ع سپاه آغاز شد.پس از اجرای آتش تهیه ،دشمن توانست با ایجاد رخنه در خط پدافندی لشکر16 زرهی قزوین ،از آن عبور و با بستن جاده ی مواصلاتی و تنگه ی کنجان چم،لشکر امیرالمومنین را محاصره کند. درهمین زمان،گروه های سازمان دهی شده ی منافقین که از مدتی قبل در عمق منطقه پخش شده بودند،با پشتیبانی ارتش عراق به مهران حمله کردند. در ساعت 8:30 روز 29 خرداد 1367 شهر مهران برای سومین بار اشغال شد. منافقین سپس نیروهای خود را درمنطقه گسترش دادند و از تنگه ی کنجان چم تا حوالی شهرک ملک شاهی و از سه راهی صاحب الزمان تا شیار آبزیادی را تصرف کردند. در اشغال سوم مهران،حدود 250 نفر از رزمندگان اسلام شهید یا اسیر شدند که طی روزهای اشغال،منافقین تعدادی از اسیران را سر بریدند و بقیه را به اردوگاه های منافقین در عراق منتقل کردند.
عملیات چلچراغ منافقین29/3/67 که به اشغال مهران،قلاویزان،کومک، زالوآب ،کج،کانی سخت،دراجی منجر شد سبب ناامن شدن عقبه نیروها در جاده اسلام آباد به مهران شد به مدت 11 ساعت طول کشید و غرور ناشی از فتح شهر خالی مهران سبب سر دادن شعار امروز مهران فردا تهران در میان آنان شد و مقدمه ای برای انجام عملیات فروغ جاویدان که با شعار دیروز مهران امروز تهران تهاجم سراسری خویش را برای فتح 36 ساعته تهران و براندازی نظام جمهوری اسلامی به خیال خام خویش در سوم مرداد 1367 آغاز کردند
#عملیات_چلچراغ_ارتش_آزادی_بخش_ملی
#سازمان_مجاهدین_منافقین_خلق_ایران
#مقطع_پایانی_جنگ_عراق_علیه_ایران
#آسیب_شناسی_جنگ_دفاع_مقدس
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://rizy.ir/y7F8Z
عملیات بیت المقدس 7 :
22/3/1367
مقطع پایانی جنگ: آخرین تلاش ها
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
با سقوط منطقه عملیاتی شلمچه و تعیین آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا و فرمانده جنگ وی به پایگاه گلف اهواز آمد تا طی جلسه‌ای با فرماندهان سپاه، دلایل عقب‌نشینی نیروهای ایران از شلمچه و چگونگی مدیریت جبهه‌ها و مقاومت در برابر عراق را بررسی کند. پس از این جلسه عملیات بیت‌المقدس 7 با هدف گرفتن ابتکار عمل از ارتش عراق در حمله به خطوط پدافندی ایران و بازپس‌گیری شلمچه از دست آن توسط قرارگاه مرکزی کربلای سپاه طرح‌ریزی و در محور شلمچه و پنج ضلعی اجرا شد.
درحالی‌که ارتش عراق آماده می‌شد تا به جزایر مجنون حمله کند، عملیات نیمه گستردۀ بیت‌المقدس 7 با هدف ضربه زدن و انهدام قوای دشمن در منطقه شلمچه به منظور جلوگیری از تلاش مجدد آن‌ها جهت تصرف شلمچه، ممانعت از ایجاد استحکامات جدید، ارزیابی توان دشمن و جلوگیری از تصرف جزایر مجنون طراحی و از ساعت 20: 22 روز 22/ 3/ 1367 با رمز مبارک "یا ابا عبدالله (ع)" در حد فاصل پاسگاه بوبیان تا جنوب کانال پرورش ماهی (منطقه عملیاتی کربلای 5) توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آغاز شد.
در همان ساعات اولیه خطوط پدافندی دشمن شکسته شد و یگان‌های ارتش عراق در خط مقدم پس از مقاومت اندک و با توجه به سرعت و فشار نیروهای خودی مجبور شدند مواضع خود را ترک کرده، عقب‌نشینی کنند. سپس، نیروها با پشت سر گذاشتن دژهای مرزی، حرکت خود را به سوی منطقه پنج ضلعی و پاسگاه بوبیان و غرب کانال پرورش ماهی ادامه دادند.
دشمن ضمن عقب‌نشینی تدریجی، سعی می‌کرد با ایجاد موانع، پیشروی نیروهای عمل کننده را به تأخیر بیاندازد تا اینکه نیروهای احتیاط وارد منطقه عملیاتی شده، پاتک خود را آغاز کنند. ساعت 40: 6 بامداد، دشمن که خود را بازیافته و نیروهایش را سازمان داده بود، با به‌کارگیری قوای زرهی اولین پاتک خود را در محور غرب کانال پرورش ماهی آغاز کرد و توانست منطقه کله گاوی را بازپس گیرد. متقابلاً، نیروهای خودی وارد عمل شده و موفق شدند این منطقه را مجدداً تصرف کنند. پس از آن، تعداد دیگری از یگان‌های زرهی و مکانیزه دشمن وارد منطقه شدند و درحالی‌که نیروهای ایران موفق شده بودند ضمن تصرف محور بوبیان، در محور کانال از روی پل اول به سمت غرب کانال پرورش ماهی تا نوک کانال؛ و نیز در محور، پنج ضلعی، این منطقه را تحت اختیار خود قرار دهند، دومین پاتک عراق حدود ساعت 12 (ظهر روز اول) آغاز شد. نیروهای عراقی تا حدود ساعت 17 توانستند منطقه تحت تصرف نیروهای خودی را عقب برانند. درحالی‌که تعدادی از نیروهای خودی عقب‌نشینی کرده و در جریان آن توانسته بودند تلفات زیادی بر دشمن وارد کنند، تعدادی دیگر همچنان در منطقه شمالی کانال شهید ادب (مثلثی مقابل پاسگاه بوبیان) حضور داشتند.

ظهر روز دوم، حرکت دشمن با وارد کردن یگان‌های بیشتری برای تصرف این منطقه آغاز شد، مقاومت به شدت ادامه داشت ؛نیروهای خودی به منظور وارد آوردن تلفات بیشتر به دشمن و نیز جلوگیری از پیشروی او در منطقه مثلثی –که از نقاط مهم پدافندی عراق بود- چندین بریدگی در سیل بندها ایجاد کردند که در پی آن، منطقه مثلثی را آب فراگرفت و دشمن را با مشکلات زیادی مواجه کرد. اما به به دلیل آمادگی سپاه سوم ارتش عراق، کمبود نیرو، شدت گرمای هوا، نداشتن قدرت تحرک کافی ،پاتک سنگین دشمن ، در محاصره قرار گرفتن یک گردان و عدم پشتیبانی آتش و لجستیکی نیروهای خودی نتوانستند مواضع تصرف شده را نگه دارند و به مواضع قبلی خود بازگشتند. تنها نتیجة این عملیات انهدام بخشی از نیروهای دشمن و نشان دادن ارادة ایران جهت ادامة عملیات در مناطقی بود که ارتش عراق دست به تهاجم می‌زد.
#عملیات_بیت_المقدس_7
#آسیب_شناسی
#مقطع_پایانی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/7mwD
محدوده روشن : 66
راوی: نجف زراعت پیشه
شب های نهر جاسم
اولین ضربه :
در اولین شب 14/1/66 به دلیل همین آتش شدید موجود در خط و عدم آشنایی ما نسبت به وضعیت فوق و ندادن سهمیه مهمات ، سرتاسر خط یکپارچه آتش شدید شده بود و در همین زمان نیز نیروهای ما جواب آتش دشمن را با مهمات خویش می دادند اما در مقایسه با آتش دشمن از میزان کمتری برخوردار بود، در پشت خاکریز مشغول چک کردن اوضاع و هدایت نیروها بودم که دیدم از انتهای خط پدر جوکار به سمت عقب می آید در حالی که دست خود را با چفیه بسته و با دست دیگرش گرفته ، ظاهراً طی آتش دشمن در همان شب اول 3تن از برادران از جمله پدر جوکار زخمی شده و طبق اطلاع آنان یکی از برادران نیز به نام محمدرضا اصیل زاده نیز در انتهای خط به شهادت رسیده و من ضمن دلداری به آنها، زخمی ها را راهی عقب و اورزانس نمودم و خود به سمت انتهای خط دویدم .
از یک سو باید وضعیت شهید اطلاع داده شده را چک می کردم و از سوی دیگر نگرانی این را داشتم که ممکن است آتش تهیه دشمن مقدمه پاتک برای ورود به خاکریز و تصرف آن باشد، با اطلاع از وضعیت فوق به انتهای خط رفته ، در بین راه سنگری را دیدم که در حال سوختن بود اما پدر جوکار گفته بود در انتهای خط بوده اند ،با رسیدن به پایان خط و چک کردن اوضاع خط دیدم نگهبان ها و پاسبخش آن ساعت برادر حبیب الله کمایی درون جایگاه های خویش قرار دارند و با دقت در پیشانی منطقه دیدم خبری از ورود دشمن به منطقه نیست و خیالم راحت شد؛چون شهید را ندیدم و از سویی نیروهای منطقه نیز از این قضیه اظهار بی اطلاعی نمودند در کناره خاکریز شروع به چک کردن سنگرها یک به یک نمودم تا به سنگری رسیدم که زبانه های آتش مهمات درون آن فضای خطرناکی را ایجاد کرده بود و گلوله های ثاقب و خرج های آرپی جی بود که هر لحظه به اطراف پرتاب می شد هر آن که امکان بروز واقعه تلخی وجود داشت.
در پرتو نور ایجاد شده توسط انفجار گلوله که به تمامی جوانب پرتاب می شد یکدفعه چهره شهید را مشاهده نمودم که به دیواره سنگر تکیه داده و با توجه به اصابت گلوله و انفجارات زیاد به شهادت رسیده بود ومن تنها موفق شدم با ریختن خاک روی پیکر شهید و مهمات موجود که اکنون نیز به پایان خود می رسید آتش داخل سنگر را خاموش نمایم و به سنگر فرماندهی برگشتم ؛ عملا امکان انتقال پیکر شهید وجود نداشت و انتقال آن برای بعد در شرایط مناسب موکول شد ودر همین زمان آتش باران شدید دشمن و انفجار خمپاره ها ترکشی به باسن من اصابت نمود که به دلیل وضعیت سخت خط اصلا کاری به آن نداشتم و تنها با استفاده از پارچه و فشار روی آن توانستم خونریزی را بند بیاورم.با طلوع صبگاهی من و محمدرضا و تعدادی از دوستان بایک برانکارد پیکر شهید را از میان سنگر بیرون آورده و به سختی در حاشیه خاکریز و از میان آبهای منطقه عبور داده وسپس در آمبولانس گذاشته و به عقب فرستادیم.
تامین خط با خاکریز جدید :
این شب ها بحث زدن یک خاکریز مناسب وبلند حد فاصل محل استقرار ما و دژ عراقی ها در کنار نهر جاسم که بسیار مرتفع بود کار اصلی قرارگاه به شمار می رفت و شبانه لودر و بلدوزرهای زیادی برای احداث این خاکریز وارد منطقه می شدند که همین امر یکی از دلایل آتش شدید دشمن به شمار می رفت وتا زمانی که راننده ها می توانستند عملیات احداث خاکریز را ادامه می دادند وبسیاری از آنان بدلیل اینکه حداقل سه متر بالاتر بودند طی انفجارات و شلیک ها زخمی و یا به شهادت می رسیدند.
آتش بازی :
در پدافندی نهر جاسم شبانه کار ما شده بود ریختن آتش وتبادل آتش با دشمن تا در حفاظت آن لودر ها و بولدوزرها بتوانند خاکریز دوجداره رابه انتها برسانند، شب ها نیروهای زیادی از جمله محسن اکبری ، مجید محسنی،محسن زحمتکش،غلامحسین چهاب آر، عبدالرضا مهربان و ... به عنوان نیروی کمکی به خط آمده و در شلیک ها به سمت دشمن ما را یاری می کردند؛ 2شب بعد سرانجام توانستند 200متر خاکریز مانده به آخر را دو جداره کرده وتکمیل نمایند و من و محمدرضا خود سوز طی این شب ها پابه پای هم از تیر بار گرفته تا آرپی چی، موشکهای ضدتانک ونفرات و ژ3 و منور ها و خلاصه هر چی به دستمان می رسید را مرتب به سمت دشمن شلیک می کردیم بطوری که گوشهای ما دیگر قابلیت شنیدن را از دست داده و برخی نیز از آنها خون سرازیر شده بود ، آن قدر با آرپی چی ها شلیک شده بود که برخی از آنها دیگر شلیک نمی کرد. در این خط دریافته بودیم که هرشلیک دشمن باید جوابش دوشلیک باشد تا نتواند جولان دهد و بعد از ساعاتی خط آرامش خود را باز می یافت.
#محدوده_روشن_66
#گردان_فتح
#محمدرضا_اصیل_زاده
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/WszmlT
تخلیه ماووت : 1/4/1367
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
در تاریخ 1/4/1367 با پیشنهاد جانشین فرماندهی کل قوا با هدف :
• آزاد کردن نیروها
• ایجاد نیروی احتیاط
• تقویت سایر خطوط پدافندی
تصمیم به تخلیه مناطق تصرف شده خاک عراق در عملیات نصر 4 و 8 شامل شهر ماووت و مناطق پیرامونی شد و نیروهای خودی از مناطق فوق عقب نشینی نمودند.
#تخلیه_ماووت
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/jkr55n
سقوط جزایر مجنون :
عملیات توکلنا علی الله 4/4/1367
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
مشخص بود که عراق بعد از تصرف فاو و شلمچه در گام بعدی به سراغ جزایر مجنون خواهد رفت بر همین اساس طبق روال محور شلمچه بحث آمادگی از جزایر در دستور کار فرماندهان قرار گرفت ، فرماندهان حتی به صورت آشکار از مجنون به عنوان هدف بعدی یاد نموده و تقاضای حضور نیروها برای دفاع از آن بودند. عراق با عملیاتی تحت نام توکلنا علی الله از منطقه کوشک تا طلاییه تا جزایر مجنون ساعت 15/03بامداد 4/4/67 آغاز که در نوع خود گسترده ترین و کاملترین عملیات نظامی پس از آغاز راهبردی آفندی خویش بود و ویژگی برجسته آن عامل سرعت و قدرت بود که با آتش سنگین با هدف اشغال و اسیر کردن نیروها صورت گرفت .
عراق ابتدا با آتش شدید توپخانه جزایر را زیر آتش گرفته و پس از آن بزرگترین عملیات هلی برن ارتش عراق در جزایر مجنون صورت گرفت ضمن این که بمباران شیمیایی نیز در دستور کار آنها بود و در نقاط مختلف استفاده شد بطوری که برخی نیروهای عراقی برای مصدوم نشدن از شدت آثار شیمیایی مجبور به استفاده از ماسک بودند.
ارتش عراق ابتدا با شکستن خط طلاییه (خط دفاعی ارتش) از پد خندق و پد شرقی جزیره جنوبی گذشتند و ضمن استفاده از گاز سارین(عصبی)به مواضع رزمندگان در جزایر مجنون خود را به جاده سیدالشهدا ع رسانده و کنترل مهمترین جاده تدارکاتی جزایر مجنون را به دست گرفتند و با توجه به فقدان نیروی احتیاط و عدم پشتیبانی و آتش توانستند ساعاتی بعد به سهولت وارد منطقه شوند و جزایر را به تصرف درآورند
در پد و جاده خندق به عنوان پیشانی و خط مقدم جزایر مقاومت نیروهای شجاع تیپ 48 فتح باعث کند شدن پیشروی عراق شد و سرانجام پس از ساعت ها مقاومت در بعد از ظهر جاده خندق با تعداد زیادی اسیر و شهید به دست ارتش عراق افتاد.
ساعت 13 عراق با تعداد زیادی بالگرد جنگی و ترابری به محل قرارگاه نصرت در ضلع شمالی مجنون شمالی و جاده های منطقه برای اولین باربزرگترین عملیات هلی برن خود را انجام داد و حدود یک تیپ کماندویی را در جزایر پیاده کرد ؛ تعداد بالگردهای دشمن چنان زیاد بود که برخی شاهدان حادثه از سیاه شدن آسمان منطقه و تشبیه آن به پرواز دسته کلاغ ها در آسمان از آن یاد نموده اند. در این جریان فرماندهان قرارگاه نصرت هر کدام به سویی رفتند که برخی اسیر و برخی نیز مفقود شدند و سردار علی هاشمی از جمله آنان بود که تا سال ها بعد که بقایای پیکر وی کشف شد در سایه شایعات و تهمت های بی اساس به این سردار هور و فرمانده قرارگاه سری نصرت و سپاه ششم امام جعفر صادق ع تنها اعلام خبر شهادت وی باعث پایان دادن به آنها شد .
با توجه به از هم گسیختگی شیرازه نیروها و به عبارت صحیح تر فقدان انگیزه و اراده برای جنگیدن باعث شد که جزایر مجنون و جاده الحچرده (خندق) دستاورد عملیات های خیبر و بدر طی چهار ساعت به تصرف نیروهای ارتش عراق درآید هر چند برخی گزارش ها از مقاومتهای پراکنده نیروها در گوشه و کنار هور در ساعات بعد می داد اما دیگر در جنوب سرزمینی از عراق در دست ما نبود .
نیروهای ارتش عراق که در سایه فقدان مقاومت جدی اینک به کیلومتر 55 جاده اهواز-خرمشهر رسیده بودند دست به تخریب پل ها و ریل های راه آهن نموده و ساعاتی بعد به سمت مرزهای بین المللی دست به عقب نشینی زدند. ارتش عراق توانست طی این تک با به اسارت درآوردن 2200 نفر به یکی دیگر از اهداف عمده خویش دست یابد .
#سقوط #جزایر #مجنون
#عملیات_توکلنا_علی_الله
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/BSTC
تخلیه حلبچه و مناطق عملیاتی والفجر 10: 7/4/1367
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
در تاریخ 10/4/1367 با پیشنهاد جانشین فرماندهی کل قوا با هدف :
• آزاد کردن نیروها
• ایجاد نیروی احتیاط
• تقویت سایر خطوط پدافندی
ارتفاعات مشرف به سد دربندیخان و متصرفات عملیات والفجر10تخلیه شده و نیروها عقب نشینی از منطقه را آغاز کردند.
#تخلیه_حلبچه_ارتفاعات_سد_دربندیخان
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/OsMD
ساقط نمودن هواپیمای ایرباس ایرانی 12/4/1367
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی
سقوط ایرباس ایرانی در خلیج فارس توسط ناو وینسنس (ناوی پیشرفته و مجهز که قابلیت رصد نمودن 200 شی را به صورت همزمان دارد) و شهادت 290 مسافر بی گناه در پرواز 655 بندرعباس به مقصد دوبی که سبب وارد آمدن شوک قوی به مردم و مسئولین شد.
در جواب اعتراض وزیر خارجه ایران در سازمان ملل جرج بوش معاون رئیس جمهور آمریکا گفت :آقای وزیر به شما می گوییم بین پایان جنگ و تقابل با ما یکی را انتخاب کنید.
نامه تسلیت آقای منتظری به امام و جواب وی :
...هر کس تردید در ادامه جنگ نماید خیانت است.... (دو هفته قبل از قبول قطعنامه 598)


#ساقط_نمودن_هواپیمای_ایرباس_ایرانی
#ناو_وینسنس_آمریکایی
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA
https://rizy.ir/Dzix
عملیات توکلنا علی الله :
حمله ارتش عراق به جبهه میانی: 21/4/1367
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق از فاز پدافندی به آفندی

حمله گسترده و با استعداد چند لشکر از سپاه چهارم و سپاه گارد ریاست جمهوری طی عملیات توکلنا علی الله که طی آن کلیه مناطق زبیدات و مقر لشکرهای 21حمزه،و 77 خراسان در جبهه میانی و ناباورانه عین خوش،موسیان و دهلران به تصرف عراق درآمد و غنیمت تجهیزات و اسناد فراوان و گرفتن 7116 نفر اسیر را در پی داشت. اصلاً هدف ارتش عراق و در کنار آن ارتش آزادی بخش ملی ایران یا منافقین از این حملات برای گرفتن اسیر از ایران جهت مبادله در آینده بود .
با سقوط دهلران و قرارگاه نیروی زمینی ارتش که سبب فرار نامطلوب نیروهای ارتش شد و اندیمشک شرایط سختی را در این زمان با وجود این همه نیروی سرگردان می گذراند کشور وارد مرحله ای سخت و طاقت فرسا شد ، فرماندهان در یک بلاتکلیفی بسر می بردند ؛ نه نیروی کافی برای مقابله با این تهاجم به دلیل فصل گرما و اثرات خستگی ناشی از فرسایشی شدن جنگ بود و نه تجهیزات و از همه مهم تر برنامه ای وجود نداشت.
بعد از این شکست و از دست رفتن تجهیزات و اسرای فراوان و هزیمت نیروها بود که سران قوا برای پیشگیری از شرایط بدتر تصمیم به انتقال این نتایج به امام را گرفتند ، با این اوضاع سران قوا نزد امام رفته و از وضعیت تلخ جبهه ها گفتند ، امام ابتدا قبول نمی کردند و حتی عنوان نمودند : جوان های مردم کشته شدند می ترسید بیایند ما پنج نفر را بکشند ...... اما با بیان عقب نشینی ها و اسرایی که از ما گرفته شده اند و با بیم اشغال مجدد خوزستان و استدلات ارائه شده امام تصمیم به پذیرش قطعنامه گرفتند.
در اینجا حتی هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا پیشنهاد اعلام موافقت با پذیرش قطعنامه را نموده و بعد او را دستگیر و محاکمه نمایند اما امام نپذیرفتند و مقدمات نوشتن نامه برای توجیه مسئولین و مردم آغاز شد.
#عملیات_توکلنا_علی_الله
#اشغال_موسیان_دهلران
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA