سفیر
211 subscribers
775 photos
86 videos
27 files
1.61K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
غلبه بر مهر مادری

راوی: عزیز رنجبر
در یکی از آموزش های بسیج "فرشید باقرزاده"را به پادگان آموزشی شهید بخردیان اعزام کرده بودم تا بعد از دوره آموزشی رهسپار جبهه شود، برادرِ او در عملیات فتح المبین،در فروردین 1361 شهيد شده بود. يك روز مادرش با بی قراری و مراجعه به بسیج مي خواست فرزندش را از پادگان آموزشی برگردانم و خیلی هم روی خواسته اش اصرار داشت؛ هر چه خواستم او را از کارش منصرف کنم، احساس و مهر مادری مانع راضی شدن او بود .وقتی دیدم حریف او نمی شوم جمله ای گفتم که جلوی اصرار او را گرفت.

گفتم: من فرزندت را برمي گردانم ، ولی خودت باید روز قیامت جواب حضرت زهرا (س) را بدهی و اگر از تو پرسید فرق حسینِ من با پسر تو فرشید چه بود ، چه جوابی داري؟
ین را که گفتم انگار قفلی بر دهانش زده باشند دیگر نتوانست در جوابم چیزی بگوید .....
بلافاصله گفت: حالا که این طور است دیگر کاری با او ندارم، بگذار فرشید هم به جبهه برود ، من نمی توانم روز قیامت جوابگوی حضرت زهرا (س) باشم.
(منبع: زراعت پیشه،نجف ،تپه عرفان:خاطراتی از روزهای یکدلی و یکرنگی،مشهد،شاملو،1397)

#فرهنگ_ایثار_شهادت
#شهید_کورش_باقرزاده
#مادران_شهدا
#کتاب_تپه_عرفان
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
صدام و خشونت
از جمله القاب صدام حسین اطلاق نام استالین عرب به وی بود و بر همین اساس سعی می نمود شیوه و رفتار این رهبر اتحاد جماهیر شوروی را تقلید نماید. همه امور استراتژیک را در دست خود گرفته بود دقیقا عین همان کاری که استالین کرده بود.استالین را ستایش می کرد و شیوه اداره او را در جنگ جهانی دوم می ستود. کتابی از اتحاد جماهیر شوروی مربوط به این جنگ را که در آن درباره اداره جنگ توسط استالین صحبت می کرد، در میان فرماندهان نظامی توزیع کرده بود.
بر اساس اطلاعات مامور ک.گ.ب واسیلی متروخین :
«صدام خیلی از استالین خوشش می آمد، مخصوصا عاشق لذت سادیستی استالین در نابود کردن دشمنانش بود.
استالین زمانی اعتراف کرد که:
«بزرگترین لذت من، نشان کردن یک دشمن، گرفتن انتقام به معنای واقعی کلمه از او، و بعد خواب رفتن است»
( بنگرید به: کتاب اسناد متروخین، ترجمه  فریدون دولتشاهی...ص218؛ و کتاب "عراق از جنگ تا جنگ/صدام از این جا عبور کرد")

#صدام_حسین
#ژوزف_استالین
#استالین_عرب
#القاب_دیکتاتور
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
سپاهیان قزلباش:
با به قدرت رسیدن سلطان محمد فاتح و شکست امپراطوری روم شرقی قسطنطنیه فتح و با تکیه بر سپاهیان ینی چری تلاش نمود تا به چهار جهت جغرافیایی برای گسترش وسعت خویش و مذهب اهل تسنن اقدام نماید در این زمان سرزمین فاقد یکپارچگی و حکومت مرکزی بود و توسط حکومت های ملوک الطوایفی اداره می شد بر همین اساس سلسله صفوی برای مقاومت در برابر توسعه طلبی امپراطوری عثمانی سنی مذهب که سپاهیان خشن ینی چری مجری آن بودند با اعلام نمودن مذهب شیعه در ایران و با تشکیل سپاهیان قزلباش ایران نوین را سامان داده که از اردبیل شروع و طی گام های متعدد و نبردهای سخت پایتختی صفویه به قزوین و بعد از آن به اصفهان منتقل شد.
قِزِلباش مجموعه‌ای بود از ایل‌های شمال‌باختریِ فلات ایران (در خاور ترکیه امروزی) که پیرو طریقت صفوی بودند و شاه اسماعیل یکم به یاری آنها سلسله صفوی را پس از براندازی سلسله آق‌قیونلوها بنیان‌گذاری کرد. به‌طورکلی به ارتش ایران در زمان صفویان، «قزلباش» می‌گفتند. لغت قزلباش از دو واژه ترکی آذربایجانیِ قزل به معنی «زرین و سرخ» و باش به معنی «سر» تشکیل یافته‌است. وجه تسمیه آن مربوط می‌شود به کلاه سرخی که پیروان این طریقت به سر داشتند و توسط شیخ حیدر ــ پدر شاه اسماعیل اول ــ برای صوفیانِ مرید ابداع شده بود.
قزلباش‌ها ریش‌های خود را می‌تراشیدند و سبیلهای درازی می‌گذاشتند و روی سر تراشیده خود کاکل بلندی جا می‌گذاشتند، قزلباش‌ها کلاه‌هایی به رنگ ارغوانی به سر داشتند که به نشانه ۱۲ امام شیعه ۱۲ خط راه راه روی آن‌ها دیده می‌شد.نیروهای نظامی قزلباش‌ها در درجه اول خود را متعهد به اطاعت از سران قبیله و خاندان (اویماقِ) خود می‌دانستند و حقوق و مواجب خود را نیز از این سرانِ ایل دریافت می‌کردند. شاه عباس اول، با تشکیل نیروهای شاهسَوَن، که تنها از شاه حقوق می‌گرفتند و زیر فرمان مستقیم گماشتگان شاه بودند، در کنار تشکیل سپاه «غلامان خاصه شریفه»، سعی در افزایش قدرت شاه در مقابل خودسری‌های برخی امرای قزلباش داشت.
شاملوها و استاجلوها در زمان حکومت خاندان صفوی قدرتمندترین خاندان قزلباش بودند. مهم‌ترین افراد نزدیک به شاه اسماعیل (اهل اختصاص) در ابتدای به قدرت رسیدن وی از شاملوها بودند و تا زمان شاه عباس اول، شاملوها قوی‌ترین و بانفوذترین قبایل قزلباش بودند. تَکَلّوها، پس از واقعه رویارویی با شاه تهماسب یکم و مطرودشدن آنها، دیگر قدرت چندانی در میان قبایل قزلباش نداشتند و نفوذ خود را از دست دادند. افشارها و قاجارها ابتدا دارای قدرت و نفوذ کمی در ساختار قدرت بودند، اما با زوال قدرت صفویان توانستند هریک برای مدتی خود را به‌عنوان قدرت اول کشور مطرح کنند.
امرای قزلباش عموماً به‌عنوان امرای نظامی و حاکم ولایات تعیین می‌شدند، اما معمولاً امور دیوانی و وزارت در حیطه کاریِ آن‌ها قرار نداشت. در زمان شاه عباس یکم، از ادغام تعدادی از قزلباش‌ها، ایل شاهسَوَن ایجاد شد. بالاترین مقام قزلباش، سپهسالار یا «امیرالامرا» بوده‌است.با اصلاحاتی که در زمان شاه عباس یکم صورت گرفت، مقام‌های «وکیل» و «امیرالامرا»، که بی‌استفاده شده بودند، با جایگاه «سپه‌سالار» جایگزین شدند که فرماندهی کل قوا ــ اعم از ترکمان و غیرترکمان ــ را بر عهده داشت و این مقام معمولاً بر عهده یک نجیب‌زاده ایرانی فارسی‌زبان بود.
#سپاهیان_قزلباش
#امپراطوری_صفویه
#امپراطوری_عثمانی
#ژئوپلیتیک_ایران
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
سپاهیان ینی چری:
ینی‌چری‌ها واحدهای پیاده‌نظام نخبه‌ای بودند که نیروهای خانگی و محافظان سلطان عثمانی را تشکیل می‌دادند. سلطان مراد اول این نیرو را در سال ۱۳۸۳ ایجاد کرد. تشکیلات آنها به عنوان یک گروه زبده از اسلاوها، بلغاری‌ها و دیگر پسران قومی مسیحی آغاز شد که در اوایل ۳ سالگی به اجبار از خانواده آنها گرفته شده بودنداین ارتش در زمان مراد یکم که عثمانی‌ها بخشی از اروپا را در اختیار داشتند تحت نظام دوشیرمه تشکیل شد. آنها فرزندان پسر به گروگان گرفته شده مسیحیانی بودند که توسط ترکهای عثمانی از خانواده‌هایشان جدا شده و به خانواده‌های ترک مسلمان سپرده می‌شدند، بنابراین این افراد مسلمان و ترک تربیت می‌شدند. این افراد بعداً جزو لشکر عثمانی می‌شدند. این روش در سال ۱۸۲۶ توسط سلطان محمود دوم لغو گردید و بیشترشان در سده نوزده میلادی در پی شورش ایشان بدست سلطان محمود دوم به قتل رسیدند.
سربازان ینی چری در زمان کودکی از خانواده‌های مسیحی گرفته می‌شدند و از پانزده سالگی، برای آموزش‌های دینی و نظامی به سپاه عجمی اوقلان می‌پیوستند. پس از اینکه در آنجا هفت سال با کار سخت ورزیده شدند آنها را به سپاه ینی چری می‌بردند تا هشت سال دیگر در سپاه ینی چری آموزش ببینند تا مهارت استفاده از هر سلاحی را داشته باشند. این سربازان روی هم رفته پانزده سال آموزش می‌دیدند و در سن سی سالگی به عنوان یک ینی چری در ارتش عثمانی به خدمت مشغول می‌شدند.
ینی چری‌ها پس از ۴۰ یا ۴۵ سالگی نیز با یک مستمری اندک بازنشسته می‌شوند، زیرا سلاطین عثمانی بر این باور بودند که سرباز در این سن توانایی‌هایش رو به افول می‌گذارد. پس برای همین هم زندگی آینده این سربازان به میزان جنگ هایشان و غارت‌ها و چپاول هایشان بستگی داشت و آنها پادشاهانی که جنگآور هستند را بسیار دوست دارند ولی از آنهایی که به جنگ نمی‌روند متنفرند و حتی چند بار هم شورش کرده‌اند تنها زنی که تمام سپاه ینی چری را در دست داشت و به وسیله آنان شورش های بسیار زیادی را برپا کرد کوسم سلطان بود و سپاه ینی چری از سال ۱۶۱۵ تا ۱۶۵۱ تحت امر والده کوسم سلطان بودند.
#سپاهیان_ینی_چری
#امپراطوری_صفویه
#امپراطوری_عثمانی
#ژئوپلیتیک_ایران
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
سیگار آخر
جهانگیر مرادیان
مرتضي شريعتي جوان خوش اخلاق و مهربان و سیمای جذابی داشت. شب پیش از عملیات 25 فروردین سال 1360در منطقه شوش ساعتي براي صحبت به سنگر ما آمد و تك نخ سیگاري كه به همراه داشت آتش زد وگفت: این آخرين سيگاري است كه مي‌كشم و فردا طی همان عملیات در تپه‌های شوش در ساحل غربی رودخانه کرخه به شهادت رسيد و جاودانه شد.
(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#مرتضی_شریعتی
#عملیات_25_فروردین
#جبهه_شوش
#کتاب_تیپ_72_ملت

https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
سروش غیبی
راوی: اسدالله مواساتی قنواتی
در بیمارستان شهید دکتر رهنمون تهران برادران "علیرضا مواساتی قنواتی"، "غلامحسین بهبهانی آبادی" و دو تن از مجروحین شیمیایی گردان فجر در يك اتاق بستری بودند ، من چند روزي برای عیادت و انجام كارهاي در خدمت اين عزيزان بوده و آنها را پرستاري مي كردم . يك روز غلامحسین گفت : قرار است پدر و نامزدش به دیدار او بیایند و با توجه به وضعيت نامرتب صورت و لباس كثيف ناشی از وجود تاولهای شيمايي روی بدنش از من خواست تا در مرتب كردن وضعیت ظاهری اش به او کمک کنم. من این کار را انجام دادم و پس از آن، از مجروحین خداحافظی کردم.
داشتم از پله های بخش پایین می آمدم که بلندگوی اطلاعات بیمارستان مرا را صدا زد . سراسیمه خود را به اتاق علیرضا رساندم ، حالش به شدت وخيم شده بود ، بدون اينكه ساير مجروحين و عيادت كنندگان متوجه شوند او را به سمت قبله برگرداندم ، چشمهایش را بست و پس از گفتن شهادتين پركشيد.
"غلامحسین بهبهانی آبادی" بدون اینکه از شهادت او مطلع شده باشد همان لحظه از من خواست تختش را کنار تخت علیرضا ببرم و دقایقی پس از رسیدن کنار تخت او ، غلامحسین هم به شهادت می رسد و آن دو مجروح دیگر هم دقایقی پس از آن ها شهید شدند در عرض چند دقیقه چهار مجروح شیمیایی یکی پس از دیگری كنار هم و جلوي همه افراد حاضر در اتاق به شهادت رسیدند گويي نتوانستند تنهايي هم را تحمل كنند. اتاق و بيمارستان آن روز برايم من تيره و تار شد. چرا كه چهار نفر از بهترين ياران جبهه دركنار من آسماني شدند. و من به حال خودم غبطه خوردم كه از قافله آنها عقب ماندم. (منبع: زراعت پیشه،نجف ،تپه عرفان:خاطراتی از روزهای یکدلی و یکرنگی،مشهد،شاملو،1397)
#شهید_غلامحسین_بهبهانی
#شهید_علیرضا_مواساتی_قنواتی
#کتاب_تپه_عرفان
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
رشوه برای اعزام
راوی: عزیز رنجبر
حمدالله مواساتی آمده بود بسيج برای اعزام به جبهه. ازطرفي از خانواده آنها چند نفردرجبهه حضور داشتند ، تلاش من برای منصرف كردنش فایده ای نداشت . از راه دیگري وارد شدم ، خواستم دست به سرش کنم ؛ به او گفتم: آقا من برای اعزام افراد به جبهه رشوه می گیرم و از آن جا که اطلاع داشتم پدرش در یک کارگاه قنادی کار می کند، گفتم: تو باید یک جعبه شیرینی برای من بیاوری تا به جبهه اعزامت کنم.
با خودم گفتم: حمدالله از این حرفم ناراحت و منصرف مي شود ، رفت و فردای آن روز با یک جعبه بزرگ کیک خامه ای اعلاء به بسیج آمد و گفت: این هم شیرینی دیگه چی می خواهی؟ وکلی قربان صدقه ام رفت ، تا آخرسر موافقت کردم. حالاکه سال ها از آن قضیه می گذرد هر وقت او را مي بينم به شوخي مي گویم :حمدالله تو با رشوه به جبهه اعزام شدی!
(منبع: زراعت پیشه،نجف ،تپه عرفان:خاطراتی از روزهای یکدلی و یکرنگی،مشهد،شاملو،1397)
#حمدالله_مواساتی
#اعزام_به_جبهه
#کتاب_تپه_عرفان
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
صبحانه دلچسب
جهانشاه معماریان
در سال 1360 یک روز که در پدافندي محور شوش بودیم، برادر محمد ایقان گفت: دلم هوس صبحانه تخم‌مرغ با پياز داغ كرده است. امكاناتي هم نداشتيم. اما رفت و به هر سختي كه بود صبحانه را آماده كرد. داشت به طرف سنگر مي آمد كه باد شديدي شروع به وزيدن كرد و ظرف تخم‌مرغي پر از خاك و شن شد. اعصابش بهم ريخت و مجبور شد همه را دور بريزد. چند روز بعد دوباره همه وسايل را آماده كرد و گفت : فردا باز تخم‌مرغ صبحانه مهمان من ؛ سر به سرش گذاشته و گفتیم: ما تخم‌مرغ با خاك نمي خوريم؟!
همان شب از طرف فرماندهی پیام دادند به دليل ترور شهيدان باهنر و رجايي توسط منافقين و احتمال حمله دشمن يك هفته آماده‌باش كامل با شرايط جنگي است! از صبح فرداي آن روز دشمن با توپخانه هر روز چندین ساعت مواضع ما را زیر آتش مي گرفت بطوري كه حتي از نهار و شام هم خبري نبود، تا چه رسد به صبحانه! به برادر ايقان مي‌گفتيم: بابا تخم‌مرغ پیشکش! به عراقی‌ها بگو دست از سرما بردارند تا حداقل روزی یک وعده غذا بخوریم! بعد از چند روز که اوضاع منطقه آرام‌تر شد يك روز صبح محمد ما را از خواب بيدار كرد و با خوشحالی تمام يك صبحانه مفصل جلوي ما گذاشت و از این که به قولش عمل کرده بسیار رضایت داشت. آن روز لذت يكي از دلچسب‌ترين صبحانه‌هاي جنگ را با خنده و شوخي‌هاي دوستاني كه چند وقت بعد به شهادت رسيدند برايمان خاطره گرانقدری شد. سرانجام برادر محمد ايقان چند ماه بعد در بيستم ارديبهشت سال 61 در عملیات بیت المقدس در جریان آزاد‌سازی خرمشهر به شهادت رسيد و من بعد از سال‌ها وقتي صبحانه تخم‌مرغ با پياز داغ مي‌خورم گاهی ياد اين شهيد و آن صبحانه دلچسب با دوستان برايم زنده مي‌شود.ياد و نامشان هميشه ماندگار باد.
(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#شهید_محمد_ایقان
#فرهنگ_جبهه
#صبحانه_به_یاد_ماندنی
#کتاب_تیپ_72_ملت

https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
بغض در گلو مانده ......
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی ......

https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
واگویه های هورالعظیم : شهید سلیمان یدکام

سلیمان یدکام ، شناگری ماهر و از نیروهای زبده و زرنگ و مخلص واحد اطلاعات و عملیات تیپ 15 امام حسن مجتبی ع بود، در عملیات خیبر با هدایت گردان عاشورا همان ساعات اول با درنوردیدن باتلاق های هور العظیم و گذشتن از رودخانه دجله پشت اتوبان العماره بصره مستقر و آماده ادامه عملیات برای مسدود نمودن اتوبان می شوند ؛ اما امان از کمبود قایق (تحریم)و بی نظمی در رسیدن نیرو و پشتیبانی.
یک گروهان در پشت اتوبان مستقر شده و از طرف دیگر یک لشکر زرهی در حال عبور می باشد ، درگیر شوند یا نه ؟ چنین نبردی نابرابر مخالف اهداف عملیات خیبر می باشد .
با تماس با فرماندهی دستور عقب رفتن به شرق دجله داده می شود سلیمان با لباس فرم سپاه در حالی که به کمک احمد ویسی همه نیروها را هدایت به سمت روستای الصخره می نماید ،بعد از اینکه همه نیروها در روستای الزجیه سوار قایق ها شده بودند.
موقعی که خودشان خواستند برگردند، متوجه تعدادی دیگری از نیروهای خوزستان و لشکر 5 نصر خراسان می شوند که جا مانده اند!!از طرفی دو قایق بیشتر وجود نداشت!! همگی سوار قایق شدند ، و مسافتی طی کردند،و از آنجا که قایق سنگین بود،هر دو قایق واژگون شد و نیروها به آب افتادند، نیروی دشمن عراقی هم داشت به آنها میرسید!!!
همگی به طرف عقب شنا کردند، آقای احمد ویسی نژاد از نیروهای اطلاعات عملیات که دوست صمیمی وهمکار شهید یدکام بود هم شروع به شنا کردن کردند و مسیر زیادی با هم شنا کردند، بعد از مسافتی متوجه شدند که نقشه های عملیاتی در جیب خود دارند ،لذا همه آنها را پاره کرده و از بین بردند ومطمئن شدند که به دست دشمن نمی افتد و باز به راه خود ادامه دادند،
مسیر طولانی بود و شنا کردن باعث خستگی آنها می شد، آب هم خیلی سرد بود ،تمام ماهیچه های بدنشان گرفته بود و قدرت شنا کردن نداشتند، ضمن اینکه وارد قسمتهایی از مکانهای عمیق هور شده بودند!! شهید یدکام با وجود اینکه شناگر ماهری بود مقداری زیادی مقاومت کرد کم کم داشت غرق می شد،

یک ساعتی قبل از غرق شدنش می گفت باید به هر زحمتی هست ادامه دهم حتی اگر چندین روز طول بکشد، شنا میکنم ! ولی خود را اسیر دشمن نمی کنم !! همکار و دوست صمیمی اش آقای احمد ویسی نژاد از فرط خستگی در گوشه ای از نیزارها بی هوش می شود و نهایتاً عراقی ها می رسند و او را اسیر می کنند، و سلیمان یدکام هم در آبهای هور مفقود و شهید می شود!!! همنشین و همراز واگویه های هور......................

#شهید_سلیمان_یدکام
#واحد_اطلاعات_عملیات
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_خیبر
#اتوبان_العماره_بصره

https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
فرماندهان تاریخ ساز : عبدالعلی بهروزی
عملیات خیبر روز چهارم اسفند در حالی که نیروهای گردان سه یا عاشورا از پشت اتوبان العماره-بصره به روستای الزجیه برگشته و با قایق ها در حال برگشت به شرق دجله و سیلبند الصخره بودند صحنه ای عجیب توجه همه نیروهای رزمنده در طول مسیر را به خود جلب نمود ، عبدالعلی بهروزی در آن هوای بسیار سرد زمستان 62 تا گردن درون آبهای هورالهویزه رفته بود و در حال رها نمودن پروانه های قایق از نی ها و چولان هایی بود که مانع چرخیدن آن شده و قایق خاموش شده بود .
خدایا ایشان جانشین تیپ 15 امام حسن مجتبی ع هستند!!!
ببین دارد چکار میکند !!!
این وظیفه سکانی قایق بود ولی عبدالعلی بهروزی قبل از دیگران درون آبهای سرد هور پریده و خودش اینکار را انجام می داد .
عبدالعلی بهروزی در سوم فروردین 63 در حالی که مسئولیت فرماندهی تیپ بعد از شهادت بهروز غلامی را بر عهده داشت در اثر بمباران هواپیماهای دشمن در جزیره مجنون مجروح و در 24 فروردین به شهادت رسید.


#شهید_عبدالعلی_بهروزی
#واحد_اطلاعات_عملیات
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_خیبر
#فرماندهان_خاکی

https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
سرنوشتی سخت تر از میدان جنگ:
.......دعا کنید شهید شوید؛

بعد از جنگ، رزمندگان به سه دسته تقسیم مى‌شوند،

دسته‌ اول به گذشته خود پشت کرده و از آن پشیمان مى‌شوند،

دسته‌ دوم با برگزیدن راه بى‌تفاوتى در زندگى مادى غرق مى‌شوند و همه چیز را فراموش مى‌کنند،

دسته سوم کسانى‌اند که به اصول خود پایبند بوده و از غصه دق می‌کنند...



#فرهنگ_جبهه
#فراموشی_لاله_ها
#اصول_از_یاد_رفته
#آسیب_شناسی_جنگ
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
آغازگر جنگ
هنوز هم پس از ۴۸ سال معلمی، دشوارترین لحظه برایم در تدریس، هنگامی است که ناچار شوم اثبات کنم شیره، شیرین است، متضاد جلو، پشت است، مرغ نر، خروس است، زیر ابروان، چشم قرار دارد و قس علیهذا. این پارگراف دیباچه ای است برای آن دسته از کسانی که هنوز بر آغازگر بودن عراق در جنگ تحمیلی، زیر رهبری پرزیدنت صدام تردید دارند. البته این گونه تردیدورزی ها خاص ایرانیان نیست. می بینید که کاروان حامیان ولادیمیر هم، در دهه سوم سده ۲۱ و با وجود آسان شدن رصد جهانی، لشگرکشی تمام عیارش به اوکراین و نقض حاکمیت پهناورترین کشور اروپایی عضو ملل متحد را، عملیات ویژه نظامی در جهت دفاع از خود(روسیه) می نمایاند؛ و مگر دستگاه تبلیغات هيتلری، بعضا، حمله به چک و لهستان و حتی فرانسه و... را اقداماتی دفاعی نمی شمرد؟ مگر نه این که در 18 آذر 1370، سازمان ملل طی بیانیه‌ای رسمی، صدام را آغازگر جنگ علیه ایران معرفی و دبیر کل به روشنی آن را تایید کرد؟ مگر نه این که مقامات عالی‌رتبه عراقی و اعضای درشت دانه حزب بعث، بر طرح و برنامه صدام در حمله به جمهوری‌اسلامی، دستکم از یکسال پیش از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، تاکید و تصریح کرده اند؟ چنان چه این فکت ها نمی توانند اثبات کننده تلخ بودن تریاک باشد، پس اجازه دهید از ژئواستراتژی کمک بگیریم:
پس از پایان یافتن غائله آذربایجان و ناکامی اتحاد شوروی در افزودن استان های شمال باختری ایران به قلمرو کمونیسم جهانی، انتطار می رفت که استراتژیست های شاهنشاهی، با تقویت کمربند دفاعی در جنوب ارس، بر خطر تاریخی و همیشگی روس ها و کمونیست ها تمرکز کنند. ولی نه تنها چنین تمرکزی انجام نشد، که اصولا در کل فضای آذربایجان شرقی و اردبیل هیچ لشگری استقرار نیافت، سهل است که نهادهای نظامی در این خطه نیز منحل شد. بد نیست دانسته شود که از آغازهای 1960، تا فروپاشی پادشاهی پهلوی در 1979، دستکم 70 و بلکه 75% نهادهای استراتژیک دفاعی ایران، به سمت مرزهای عراق توجیه شدند . از توانمندترین لشگر خاورمیانه، یعنی لشگر 92 زرهی خوزستان تا لشگرهای  64 رضائیه، لشگر ۲۸ پیاده کردستان و لشگر 81 زرهی کرمانشاه و تیپ های فوق العاده کارآزموده و میهن دوست 84 پیاده خرم آباد و 55 هوابرد شیراز. هم چنین سوگیری و گرایش جنگی برترین پایگاه های دفاعی مرزی ایران به سمت عراق سوگیری شده بود. بنگرید به جغرافیای پایگاه های هوایی همدان، دزفول، بوشهر، شیراز، اصفهان و نیز استقرار رادار مادر در ارتفاعات کهگیلویه. جالب آن که طی این مدت، لشگر 2 توانمند تبریز منحل و ستاد مرکزی آن تنها به مرکز آموزش های پشتیبانی تبدیل شد. ولی چرا بین همه کشورهای همسایه، عراق به عنوان دشمن اصلی ایران در نظر گرفته شد؟! در کتاب خاطرات علم، شاه به روشنی گفته است: در همسایگی غرب با دردسر بزرگی روبرو می شویم (خاطرات علم؛ ص ۲۱۶). هم چنین ژنرال‌های ایران اتحاد شوروی را تهدید کردند که در صورت استمرار همکاری نظامی با عراق و توانمندسازی این کشور و به ویژه عزم شوروی برای تاسیس پایگاه نظامی در ام القصر عراق که همجوار ایران است، ایران نیز به آمریکایی ها اجازه تاسیس پایگاه نظامی در خاکش را خواهد داد(پیشین؛ ص ۳۵۷).
کار تنش و کشمکش ایران-عراق به رویارویی های نظامی هم کشیده شد. چنان که در فاصله 1348 تا 1353,  دستکم 104 برخورد و جنگ کم شدت بین ایران- عراق به وقوع پیوست. در سال های 1350, 51, 52 و 53, به ترتیب   22, 60, 12,و 10 درگیری کوچک و بزرگ با استفاده از توپخانه و تسلیحات سنگین رخ داد. مثلا در 25 آذرماه 1352، دو فروند میگ عراقی که به فضای ایران نفوذ کرده بودند، توسط سامانه هاوک ساقط شدند. هم چنین تا پیش از قرارداد الجزیره، جنگی نیابتی با توسل ایران به کردهای بارزانی علیه رژیم بعث شکل گرفت و بغداد را پریشان کرده بود.‌
به ویژه از هنگامی که عراق به نیابت صدام حسین معاون حسن البکر رئیس ناگزیر شد در برابر شاه، تسلیم بی چون و چرای ایران شده و قرارداد 1975 الجزیره را امضا کرد، عقده حقارت صدام به اوج رسید. به ویژه این که این قرارداد، الغاگر رسمی عهدنامه مرزی 1316 بود که بر اساس آن مرز ایران- عراق در اروند رود، به جای تالوگ، خط منصف در نظر گرفته بود. البته این عهدنامه در 30 اردیبهشت 1348, از سوی مجلس سنای ایران ملغی شده بود، ولی طی قرارداد الجزیره با وجود پذیرش تالوگ از سوی صدام، رسمیت بین‌المللی یافت.
به هر روی، با فروپاشی پهلوی و جایگزینی جمهوری اسلامی، به ويژه با آگاهی صدام از انزوای نظامی حکومت تازه تاسیس، معلوم بود که صدام چنین فرصتی را از دست نخواهد داد. چنان که پس از یکدست سازی اعضای حزب و کسب وفاداری ارتش و نیز برکنار کردن حسن البکر و در دست گرفتن قدرت، با تمهیدات کافی حمله را آغاز کرد.
#یدالله_کریمی_پور
#آغازگر_جنگ
@karimipour_k
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
سفیر pinned Deleted message
شجاعت مثال زدنی
جواد قنبریان

اسفند ماه 1359 در اولین اعزام سلیمان یدکام از بسیج زیدون که از طریق سپاه بهبهان صورت می پذیرفت نیروهای اعزامی به جبهه و محور شوش رفته و در منطقه ساحل غربی کرخه در تپه ماهورها مستقر می شدند ، به دلیل وجود تپه های متعدد هر کدام از طرفین در مقابل هم روی تپه ها استحکامات خود را برپا و در فاصله ای نه چندان زیاد روبروی هم به پدافند منطقه مشغول بودند.نیروهای عراقی با نصب بلندگوهای بزرگ که دهانه آن به سمت نیروهای ایرانی بوده و در فاصله نزدیک برای حفاظت از آنها قرار داده شده بود در اول صبح ابتدا نوای قرآن عبدالباسط را پخش نموده که بچه های سپاه و بسیج نیز از آن لذت می بردند اما چند دقیقه از این وضعیت نگذشته ترانه های زننده با صدای خوانندگان زن را پخش می کردند که در آن روزها گناهی نابخشودنی بود . هدف قرار دادن آن با گلوله های تیربار و یا ترکش های خمپاره نیز کمتر کارگر می افتاد ؛بچه ها در حالی که ناراحت بودند برای خاموش نمودن صدای این بلندگوها در حال تدبیر بودند که سلیمان گفت من حاضر هستم به نزدیکی خط نیروهای عراقی رفته و بلندگو را از کار بیاندازم ، کسی نمی توانست به خود بقبولاند که ده متری نیروهای دشمن رفته و با از کار انداختن بلند گو سالم نیز برگردد به هر حال سلیمان اصرار به انجام این کار داشت و به تنهایی از شیارها گذشته و با در آوردن بوق بلندگو آن را با خود به سنگر نیروهای خودی آورد .
باور نمودن این مسئله سخت بود ، این کار شجاعت و دل و جرات مثال زدنی می خواست و سلیمان با انجام این کار آن را اثبات نموده بود ، همه خوشحال از این که از شر نوارهای ترانه در ابتدای صبح خلاص شده بودند به کارهای عادی خویش مشغول شدند ؛ نیروهای عراقی با فهمیدن موضوع خط را آماج آتش ادوات و تیربارهای خود قرار دادند اما دیگر مرغ از قفس پریده بود . تا چند روز آرامش برقرار بود اما نیروهای عراقی برای اذیت و آزار ما مجدداً با تهیه بوق بلندگو آن را راه انداخته و باز در ابتدای صبح صدای نکره خوانندگان زن را شاهد بودیم ، دیگر تصور رفتن و انجام دوباره جدا نمودن بوق بلندگو امکان پذیر نبود چرا که ممکن بود با حساسیت ایجاد شده تله گذاری نموده و کمین نمایند یعنی در مخیله بچه ها تکرار این کار مساوی بود با مرگ یا اسارت.
بازار توصیه و نصیحت و انذار دادن از عاقبت کار گرم شده بود و هر کس به نوعی سعی می کرد سلیمان را از رفتن و انجام این کار منصرف سازد اما سلیمان گوشش به تذکرات ایمنی بچه ها بدهکار نبود و به اصطلاح مرغش یک پا داشت ، مجدداً به راه افتاد ، همه فاتحه سلیمان را خوانده بودند و کشته شدن و در بهترین وضعیت که خوش شانسی بود اسارت سلیمان را در جلوی دیدگان خود مجسم می نمودند ، ساعتی گذشت نفس ها در سینه حبس شده بود که به یکباره سیاهی از دور پدیدار شد ، همه با ناباوری هر چه تمام تر سلیمان را دیدند که نفس زنان در حالی که بوق بلندگوی عراقی در دستش بود در پیش روی بچه ها ظاهر شد ، واقعا مشاهده این کار خطرناک برای دومین بار شجاعتی مثال زدنی می خواست و سلیمان بچه روستایی بی بی حلیمه آن را به اثبات رساند و همین امر سبب شد که با ورود به واحد اطلاعات و عملیات شاهد ماموریت های شناسایی متعددی در مناطق عملیاتی خوزستان ، فاو و هور باشیم و سرانجام در آبهای هور در اسفند 1362 عملیات خیبر مفقود و به شهادت رسید.
#شهید_سلیمان_یدکام
#واحد_اطلاعات_عملیات
#شوش_شهر_شهیدان_گمنام
#شجاعت_رزمندگان
#فرهنگ_جبهه
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/
Forwarded from سفیر (Najaf zeraatpisheh)
دفاع مقدس از نگاهی تازه:نفاق(1)
راوی : نجف زراعت پیشه
مشت های گره کرده و جبهه های تشنه نیرو:

خدا در کلام نورانی خویش در قرآن می فرمایید:
الم ﴿۱﴾
الف لام ميم (۱)
أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ ﴿۲﴾
آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مى ‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏ گيرند (۲)
وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ﴿۳﴾
و به يقين كسانى را كه پيش از اينان بودند آزموديم تا خدا آنان را كه راست گفته‏ اند معلوم دارد و دروغگويان را [نيز] معلوم دارد (۳)
راست و درست گفت خداوند بلند مرتبه و بزرگ.
این ندای همیشه در تاریخ طنین افکن است که : آیا کسی هست من را یاری نماید؟
و چه اندک است لبیک گویان به این ندا...........

دهه شصت ایران اسلامی درگیر طولانی ترین و سخت ترین جنگ تاریخ خود بود و شرایط بسیار سختی را با توجه به حمایت همه قدرت های جهانی از دشمن سپری می کرد؛ در جبهه دشمن نفرات آن ظاهراً تمامی نداشت و تلفات سنگین آنان بلافاصله بانیروهای تازه نفس پر می شد اما در این سو و در جبهه خودی با توجه به این که نیروهای بسیجی و مردمی به میل و اختیار خویش و با هدف حفظ تمامیت ارضی کشور ایران همچنین ادای تکلیف دینی با فرمان امام ره در جبهه های جنگ حضور پیدا می کردند اما حداکثر نیروی فراهم شده فقط برای یک عملیات سراسری در زمان خاص در زمستان کفایت می کرد و در فصول دیگر شاهد عملیات های کوچک در تابستان با کمک گروههای کرد در کردستان بودیم.
برای حل این مشکل و فراهم نمودن نیرو امام حکم به وجوب کفایی شرکت افراد در جبهه ها را اعلام می کند و معنی و مفهوم آن این بود که تا زمانی که نیرو به اندازه کفایت در جبهه ها حضور پیدا نکرده بر همه حضور در جبهه ها از لحاظ شرعی واجب است و هیچ عذر و بهانه ای از هیچ کس پذیرفته نبود مگر ناتوانان و زنان.
در صحنه عمل ما شاهد مشت های گره کرده در نماز جمعه ها و راهپیمایی ها در حمایت از دفاع مقدس بودیم که همه شعار ادامه جنگ تا پیروزی را می دادند اما از حضور در جنگ به بهانه های مختلف خبری نبود و تعداد بسیار زیادی از آنها معتقد بودند که توفیق حضور در جبهه برایشان هنوز فراهم نشده است ،یعنی واقعه کوفه و بی وفایی و تنهایی در حال تکرار شدن بود.

ادامه دارد........................

#نفاق_دروغ_پایبند_نبودن_به_قول
#تعارض_گفتار_با_کردار
#شعارهای_توخالی
http://telegram.me/safeer59
Forwarded from سفیر (Najaf zeraatpisheh)
دفاع مقدس از نگاهی تازه:نفاق(2)
راوی : نجف زراعت پیشه
مشت های گره کرده و جبهه های تشنه نیرو:

................به بهانه های مختلف و لطایف الحیل از رفتن به جبهه صرف نظر کردند و صد البته فریادهای رسای آنها مبنی بر این که :
رزمندگان بجنگید تا کربلا راهی نیست
لحظه ای قطع نمی شد و این در حالی بود که جبهه ها به شدت منتظر نیروی اعزامی و سازماندهی آنان برای آموزش و حضور در عملیات بود اما حیف که نیروها اکثراً اعزام مجدد بودند و نیروهای جدید که نیز به جبهه اعزام می شدند در فصل پاییز و زمستان بود که تنها به فرماندهان ما اجازه طراحی عملیات بزرگ را در این زمان می داد و دشمن این مساله را به خوبی فهمیده بود که عملیات های سالیانه ما در زمستان است و تنها روی مکان و ساعت دقیق آن متمرکز می شد و دلیل لو رفتن عملیات های ما در این نکته ظریف نهفته می باشد.
طبق نظر فرماندهان عالی رتبه جنگ و در صورت فراهم شدن 1500 گردان و حمله همزمان از سه جبهه مهم و تاثیر گذار ما می توانیم سرنوشت جنگ را با پیروزی در جبهه های جنگ رقم بزنیم؛ اما در بهترین شرایط اعزام ما در سال 1365 و با تبلیغات فراوان در قالب سپاهیان حضرت محمد ص و در راستای تعیین سرنوشت جنگ تنها 300 گردان عملیاتی فراهم شد که توانستند کربلای 4و5 را رقم بزنند و تا دروازه های شهر بصره پیش روند و حامیان صدام حسین را وادار به نوشتن قطعنامه 598 نمایند.
دشمن دانا نیز با علم به نوع ماموریت ها و تعداد نیروها و ثبات استراتژی ما در جنگ با اهرم فشار و اجبار به احضار نیروهایی که توانایی حمل سلاح و جنگیدن را داشته باشند پرداخت و در یک برنامه منسجم و منظم در سال 1365 با افزایش سازمان رزم خویش به بیش از 58 لشکر و آموزش های ویژه درست مقابل و بر عکس پیش بینی های نظامی ما در اولین گام هجوم خویش را در فروردین 67 در ماه رمضان آغاز کرد ؛درست زمانی که جبهه های ما از کمترین نیرو و امکانات برخوردار بوده و در جهت گیری نبرد نیز به شمالغرب منتقل شده بود و نیروهای ما در جبهه ای طولانی از شبه جزیره فاو تا ارتفاعات سر به فلک کشیده کردستان عراق با بیش از 1600 کیلومتر گسترش یافته بودندو همزمان با آن جنگی شدید در اب های نیلگون خلیج فارس علیه ناوگان های ایالات متحده آمریکایی در جریان بود .
در این شرایط سخت بود که حملات مکرر و سهمگین دشمن در شلمچه،جزایر محنون،فکه،مهران،شمال غرب و.... عملاً چنان شرایط سخت و دشواری را بر ایران و موجودیت آن تحمیل کرد که امام با قبول قطعنامه 598 عملاً از آبروی خویش به خاطر اسلام و جمهوری اسلامی گذشته و از آن تعبیر به نوشیدن جام زهر نمود .
سال های طولانی از آن سال ها می گذرد و هنوز چرایی پایان جنگ برای نسل جوان و به خصوص برای برخی بازماندگان عرصه دفاع مقدس با علامت ابهام و سوالات بی شمار روبرو شده است:
آیا اگر مدعیان شعاری پا را از مرحله شعار فراتر نهاده و در جبهه های جنگ حضور می یافتند سرنوشت جنگ چنین به سرانجام خود می رسید؟
آیا به این رفتار مدعیان دیروز و طلبکاران امروز عنوانی بهتر از نفاق می توان نهاد؟
آیا اگر مجدداً آزمون و امتحانی مثل دفاع مقدس فراهم شود ، ما می توانیم از دام نفاق رهایی پیدا کنیم؟
آیا ما اهل کوفه نیستیم؛واقعاً نیستیم یا شعاری تو خالی است؟



#نفاق_دروغ_پایبند_نبودن_به_قول
#تعارض_گفتار_با_کردار
#شعارهای_توخالی
http://telegram.me/safeer59