سفیر
210 subscribers
775 photos
86 videos
27 files
1.61K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
روحیه عالی
راوی: عبدالصاحب مرتضوی
در عملیات کربلای پنج با توجه به مشکلات ناشی از انحلال تیپ 15 امام حسن مجتبی ع ، محسن اکبری از گردان های بهبهان رفته و رسماً جزو نیروهای لشکر عاشورا محسوب می شد و مسئولیت طرح و عملیات یکی از تیپ های لشکر 31 عاشورا را به عهده داشت.
علی رغم اینکه رسماً نیروی گردان ما نبود ، ولی در شب 27 دی ماه درعملیات نهر جاسم همراه با گردان فتح وارد عمل شد و در آن شرایط سخت به وجود آمده در برگشت نیروها کمک بسیاری به ما کرد . تنها کسی بودکه در آن شرایط سخت روحیه خود را حفظ کرده و هميشه لبخند بر لبانش جاری بود . هنوز یادِ لبخند ها و شوخي هايش برايم تازگي دارد.
#محسن_اکبری
#گردان_فتح
#عملیات_کربلای_5
#شلمچه_نهر_جاسم
http://telegram.me/safeer59
بغض
راوی : ماشاالله مصدر
سال 65 به زور برایش ثبت نام کنکور انجام دادم . تربیت معلم یزد قبول شد . دل کندن از جبهه برایش غیر قابل تصور بود . به زحمت و با هزاران خواهش و تمنا بلیت اتوبوس شیراز راگرفتم و راهی شد تا از آنجا به يزد برود . در ترمینال پای اتوبوس بغض شدید گلویش را گرفته بود و اشك مي ريخت ، موقع خداحافظی احساس كنگ و نامفهومی به من دست داد که هیچ وقت با رفتنش به جبهه هم دچار این غلیان احساس و هیجان نشده بودم .
در مدت حضورش در یزد و نامه هايي كه مي نوشت نشان از دلتنگی شدید و دلدادگی بی مانندش به جبهه و جنگ مي داد . او فقط با تک زنگ يكي از دوستان دوباره هوايي شد و درس و دانشگاه را رها کرد و به سرعت به جبهه بازگشت "عبدالله خواجه اسدی" در عملیات کربلای پنج ؛ تمام واحدهای اصلی زندگی را یک جا پاس کرد و به ملکوت اعلي پر کشید و جاودانه شد.
#عبدالله_خواجه_اسدی
#گردان_فتح
#لشکر_7_ولیعصر
#عملیات_کربلای_5
#نهر_جاسم
http://telegram.me/safeer59
تشویق
راوی: محمود صراف
قبل از عملیات والفجر هشت به بچه های گروهان ما اعلام کردند هر کس می تواند برای رزمندگاني که قادر به خواندن قرآن نیستند کلاس آموزش قرآن تشکیل دهد ، من هم داوطلب شدم ؛ کلاس من حدود پانزده نفري بود. داود دانایی كه فرمانده گروهان بود برای تشویق دیگر براداران و این که به آنها ياد آوري كند حضور در کلاس آموزش قرآن براي يك رزمنده هیچ خجالتی نداشته و مايه بركت است مرتب در این کلاسها شرکت می کرد با وجودي كه در قرائت قرآن بسيار ماهر بود.
#فرهنگ_جبهه
#آموزش_قرآن
#داوود_دانایی
http://telegram.me/safeer59
طلب شهادت
راوی : عبدالصاحب بخردی ،محمد پوررکنی
"علی جوادی نژاد" با اینکه فردي بسیار شوخ طبع بود اما قبل از عملیات خیبر در آبادان ، در حسینیه مدرسه ای که محل استقرارمان بود شبی نبود که نماز شبش ترک شود ؛ درحسینیه پادگان شهید بهروز غلامی (سایت خیبر) نیز نیمه های شب در گوشه ای تاریک مشغول به نماز شب خواندن می شد.
او درقنوت نماز شبش گریه می کرد و از خدا مي خواست که شهادت را نصیبش کند و مدام این دعا را زمزمه می کرد: «اللهم ارزقنی توفیق الشهادت فی سبیلک» و مدتی بعد در تیر 64 منطقه عملیاتی بدر در هورالهویزه در جریان باز پس گیری پاسگاه آبی در آبراه تبوک به آرزوی دیرینه اش رسیده و به آسمان پرواز كرد.
#فرهنگ_جبهه
#علی_جوادی
#هورالعظیم_پاسگاه_تبوک
#گردان_امام_حسین
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کجایند مردان بی ادعا :سنگرسازان بی سنگر
«جهاد سازندگی» یکی از یگان‌هایی بود که اگر در جبهه‌های دفاع مقدس نقش ایفا نمی‌کرد، بدون‌شک هیچ‌یک از عملیات‌ها نمی‌توانست با موفقیت انجام شود؛ چراکه ساخت سنگرها، خاکریزها، پل‌ها، جاده‌ها و... برعهده رزمندگان «جهاد سازندگی» بود، رزمندگانی که به پاس ایثارگری‌هایی که در خطوط مقدم از خود نشان داند، آن‌ها را «سنگرسازان بی‌سنگر» لقب نهادند.

«مهندسی رزمی» یکی از بزرگ‌ترین وظایف «جهاد سازندگی» در دوران دفاع مقدس شناخته می‌شود که در صحنه عملیات‌های نظامی و رزم، با انجام اقداماتی نظیر آماده‌سازی نقاط استقرار و تجمع، احداث پناهگاه‌ها و کمک به تسهیل و تحرک در جابه‌جایی یگان‌های خودی و متقابلاً اقدامات ضدتحرک برای واحدها و یگان‌های دشمن، یگان‌های مانوری و رزمی را با تخصص خود پشتیبانی می‌کرد.

#مهندسی_رزمی_جنگ
#پشتیبانی_جبهه_و_جنگ__جهاد_سازندگی
http://telegram.me/safeer59
تبلور ایثار
◄یوسف متانت
بعد از عملیات خیبر در اسفند 1362 واحد مهندسی رزمی تیپ مأموریت نصب یك سکوی شناور جهت توپ ضد هوایی در هورالعظیم را به ما واگذار كرد، به‌اتفاق برادران حمید شمایلی، اسدالله آباد و ناصر مجدم سکو را با یونولیت ضخیم و ورق‌های فلزی و سایر ملزومات ناچیزی که داشتیم جوشکاری و هر طور بود آن‌ را آماده کردیم تا در منطقه اسکله شط‌علی به آب بیندازیم اما تعداد نفراتمان كم بود و بايد يك كمكي ديگر به ما ملحق می‌شد.
عبدالعلی بهروزی به‌عنوان فرمانده تیپ با وجود ترکشی که در پا داشت و از محل زخمش خونابه بیرون می‌زد با وجود مخالفت ما در آن هوای سرد وارد آب شد و تا پایان کار دوش بدوش ما تا نصب توپ ضد هوایی بر روی سکو در کنارمان ماند و تلاش بسیار مضاعفی کرد تا کار به سرانجام رسید و سکو را نصب کردیم. و تنها چند روز بعد، اين فرمانده دلاور و بی‌ادعای جنگ وقتي به همراه دیگر فرماندهان تیپ برای ساماندهي نیروها تیپ به جزیره مجنون شمالی رفته بودند، در حمله هوایی دشمن به شدت زخمی شده و به شیراز منتقل شد و دو هفته بعد به شهادت رسید.
#مهندسی_رزمی
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#حمید_شمایلی
#اسدالله_آباد
#ناصر_مجدم

http://telegram.me/safeer59
تندیس برائ شجاعت
◄قدرت الله طلایی
اولین حضور ما در جبهه جهت شرکت عملیات خیبر در پاییز 1362بود. که پس از اعزام ابتدا به گردان 4 به فرماندهی یوسف حمیدی و گروهان القارعه به فرماندهی حجت‌الله اخلاص نیا و به دسته‌ای که مجید آبرومند فرمانده آن بود ملحق شدیم. بعد از طی كردن آموزش‌های آبی-خاکی در پادگان آموزشی مارد آبادان در سایت خیبر مستقر شدیم و پنجم اسفندماه 1362 برای عملیات به منطقه شط‌علی اعزام و از آنجا به‌وسیله یک بالگرد ارتش به جاده خندق رفتیم.
اولین باری بود که در یک صحنه واقعی جنگ شرکت می‌کردم، به دلیل سن کم و بی‌تجربگی، ترس و شور سراسر وجودم را گرفته بود. در همان ابتدا، خط مقدم توسط گردان سیف‌الله لشکر 5 نصر خراسان شکسته شد و ما پشت خاکریزی که یک ضلع آن به سمت رودخانه دجله و اتوبان العماره -بصره و ضلع دیگرش به سمت الصخره، الکساره و البیضه بود در منطقه العزیر مستقر شدیم. در سمت چپ ما گروهان فلق به فرماندهی داوود دانایی و در جناح راست گردان 5 به فرماندهی صفر احمدی با نيروهای شوش قرار داشتند.
با روشن شدن هوا، دشمن نیروها و تانک‌های خود را از پل العزیر به سمت شرق دجله براي بازپس‌گیری مناطق تصرف شده گسیل داد و هجوم خود را آغاز كرد و تا بعدازظهر بی‌امان بر سر ما آتش می‌ریخت. با پیشروی تانک‌های عراقی به سمت سه‌راهی بیم محاصره نیروهای هر دو گردان لشکر 5 نصر و گردان‌های 1و 2و 3 در ناحیه الصخره و البیضه در جناح شمالی منطقه عملیاتی لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شد.
اما مقاومت و شجاعت نیروهای ما بخصوص در جنگ تن‌به‌تن با نارنجک دستی و حماسه محسن اکبری، عبدالله رنجبر، یدالله پازند و سایر نیروها با انهدام تانك‌هاي دشمن بسيار تأثیرگذار بود.
در زمان درگيري یک بالگرد عراقی برای پشتیبانی نیروها وارد منطقه شد و تا 20 متری زمین پائین آمد که با آتش ما هدف قرار گرفت و سقوط کرد. در آن شرایط عبدالله رنجبر با وجودي که زخمی بود با شوخ‌طبعی بين نيروها پرتقال تقسيم مي‌كرد و از همه می‌خواست تا روحیه خود را با لبخند زدن حفظ کنند.
در مراحل بعدی عمليات خيبر دشمن با تجهيزات پیشرفته و تسلط روی ما توانست بسیاری از نیروهای ایرانی را زخمي، شهید و يا به اسارت خود درآورد. متأسفانه فیلمی که از حماسه بچه‌های تیپ در منطقه هشتک و یا قائم‌الزاویه مقابل پل العزیر گرفته شده بود در تغییر و تحولات تيپ مفقود شد. یاد و نام همه شهدای این عملیات عظیم، بخصوص عزیزان مفقودالاثری که هیچ‌گاه از آنها خبری نشد تا ابد گرامی باد.
#عملیات_خیبر
#گردان_امام_حسین
#شرق_دجله_العزیر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شط العرب در شهر بصره
شطی خروشان که از پیوستن دو رود بزرگ دجله و فرات پیوسته اینک به این روز کم آب و بی رمق افتاده است بهوش باشیم #تنش_آبی و #جنگ_آب آینده منطقه را تهدید می کند . #آب مایه حیات و زندگی است ؛ #مدیریت_منابع_آب باید در راس امور منطقه #خاورمیانه قرار گیرد.
لازم به ذکر است سرچشمه اصلی رودخانه دجله از کوههای ترکیه سرچشمه گرفته و در ادامه چندین رود نیز از شمالغرب و غرب ایران به آن می پیوندد ، فرات نیز بعد از سرچشمه گرفتن از ترکیه به سوریه رفته و بعد از سیراب کردن این کشور وارد عراق می شود ؛ یکی از شاخص های تعیین کننده در روابط سه کشور #ایران_ترکیه_عراق منابع آبی می باشد.
http://telegram.me/safeer59
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیبریون
#شرق_دجله محور روستای #الصخره روزهای ششم و هفتم اسفند ماه 1362 نیروهای #گردان_2_سیدالشهدا جمعی #تیپ_15_امام_حسن_مجتبی که همراه با نیروهای #لشکر_5_نصر نبردی عاشورایی را رقم زدند. میان شرق دجله و ساحل خودی باتلاق هورالعظیم قرار داشت که 40 کیلومتر با ساحل خودی فاصله داشت و پشتیبانی از این نیروها و در نهایت عقب نشینی از این مواضع بعد از عدم موفقیت در #محورهای_زید_طلاییه با دردسر روبرو شده و جمع بسیاری از این رزمندگان شهید و یا به اسارت در آمدند.
http://telegram.me/safeer59
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
انتقال نیروها به شرق دجله
عملیات خیبر علی رغم طراحی و شناسایی خوب آن در نهایت نتوانست به اهداف خود دست یابد یکی از عوامل آن فقدان امکانات ترابری نظیر #قایق #بالگرد و ... از لحاظ کمیت و کیفیت بود. مسیر طولانی هورالهویزه از داخل #آبراهه_های_باریک #نیزارهای_متراکم اجازه بکارگیری امکانات با حجم بزرگ را نمی داد . در تصاویر انتقال نیروهای #گردان_2_سیدالشهدا جمعی #تیپ_15_امام_حسن_مجتبی با #لندیگراف را نشان می دهد .............
http://telegram.me/safeer59
سفیر
انتقال نیروها به شرق دجله عملیات خیبر علی رغم طراحی و شناسایی خوب آن در نهایت نتوانست به اهداف خود دست یابد یکی از عوامل آن فقدان امکانات ترابری نظیر #قایق #بالگرد و ... از لحاظ کمیت و کیفیت بود. مسیر طولانی هورالهویزه از داخل #آبراهه_های_باریک #نیزارهای_متراکم…
انتقال نیروها به شرق دجله
عملیات خیبر علی رغم طراحی و شناسایی خوب آن در نهایت نتوانست به اهداف خود دست یابد یکی از عوامل آن فقدان امکانات ترابری نظیر #قایق #بالگرد و ... از لحاظ کمیت و کیفیت بود. مسیر طولانی هورالهویزه از داخل #آبراهه_های_باریک #نیزارهای_متراکم اجازه بکارگیری امکانات با حجم بزرگ را نمی داد . در تصاویر انتقال نیروهای #گردان_2_سیدالشهدا جمعی #تیپ_15_امام_حسن_مجتبی با #لندیگراف را نشان می دهد که به دلیل سایز بزرگ امکان هدایت در آبراهه ها وجود نداشت بخصوص وقتی قایقی از روبرو می آمد باید به درون نیزارها رفته تا توانایی حرکت به جلو را داشته باشد ضمن این که تعداد بالای نیروها در لندیگراف و سایر قایق ها باعث کندی حرکت و یا جام کردن موتورها و از کارافتادن آنها شد . در صورتی که لاشه های نی شناور در آبها نیز به پروانه موتور قایق می پیچید سبب داغ شدن و از کار افتادن آنها می شد .
عوامل فوق سبب شد تا این لندیگراف ها تا ظهر چهارم اسفند 1362 به میله های مرزی ایران و عراق برسند و نتوانند به موقع خود را به شرق دجله رسانده و ماموریت های محوله را انجام دهند اما جمعی از آنها با هدایت جانشین تیپ #عبدالعلی_بهروزی توسط قایق های همراه به #محور_الصخره انتقال داده شده و برخی از آنها نیز بعد از برگشت به #اسکله_شط_علی روز بعد در پنجم اسفند ماه 1362 به همراه #گردانهای_امام_حسین و #ابوالفضل ع با #بالگردهای_هوانیروز به #جاده_خندق انتقال و بعد به محور گردان در محور الصخره و البیضه منتقل شوند . این نیروها تا هفتم و هشتم اسفند در منطقه به نبرد پرداخته و علی رغم عدم پشتیبانی لجستیکی و آتش رزمی نمایان به همراه نیروهای #لشکر_5_نصر از خود به جا گذاشتند . تعدادی از این نیروها توانستند حلقه محاصره را شکسته و از طریق جاده خندق با قایق به عقب بیایند و جمعی دیگر به شهادت رسیده یا در روستای #البیضه به اسارت نیروهای دشمن در آمدند.
http://telegram.me/safeer59
پاسگاه زید
◄مجید رضایی زاده
ما یک گروهان از بچه‌های با تجربه بودیم که اولین بار در تابستان 1362 به لشکر هفت ولیعصر (عج) در پادگان کرخه منتقل شدیم، با وجود حساسيت فرماندهان اين لشكر روي نيروهاي‌شان، ما را در ساختمان متروکه‌اي بدون امكانات و رسيدگي مستقر كردند، به‌طوري‌كه بعضي روزها غذا ما فقط نان‌هاي مانده و خشك شده بود.
همه به اين وضعيت معترض بوديم تا این‌که به پاسگاه زید منتقل شديم. به علت فاصله كم ما با دشمن عراقي‌ها مرتب اعلامیه‌های توهین‌آمیز به امام، آیت‌الله رفسنجانی و ديگر مسئولین براي تضعيف روحیه نيروها در هوا رها می‌کردند و باد آنها را به سمت ما می‌آورد. از طرفی نزديكي ما به شهر بصره، خاكريزهاي كوتاه، سنگرهاي قديمي و بدون سقف، هواي بشدت گرم و زمین کفی و نمک زار و تسلط دشمن بخصوص در شب‌های مهتابي که هر جنبنده‌ای را مورد هدف قرار می‌دادند هر گونه رفت‌وآمدی را برای ما و رانندگان ماشین‌های سنگین که جهت احداث و تقویت خاکریز شب‌ها فعاليت می‌کردند، بسيار مشكل و مرگ‌بار بود.
ظرف چند روز نيروهاي ما به دليل تلفات بالا به نصف رسيد! برای همین مجبور بودیم شب‌ها تا صبح به‌صورت نوبتي تمام تحرک نیروهای عراقی را لحظه‌به‌لحظه رصد کنیم و مراقب رانندگان باشیم تا به فعالیت خود ادامه دهند. دریکي از شب‌ها که به همراه عبدالحمید زحمتکش و مجید نیک پور در حال برگشتن از شناسایی بودیم، یك گروه از تکاورهای عراقی بدون اطلاع، ما را دنبال كردند و در پشت خاکریز پناه گرفتند. حمدالله معماریان که در حال نگهبانی بود متوجه حضور آنها شد و پس از درگیری با ورود و تلاش ما، مجبور به فرار شدند. اما با پرتاب نارنجک به نزدیک‌ترین سنگر، باعث شهادت صدرالله بخردیان و محمدرضا حقیقت شدند. متأسفانه حوادث ناگواری که هر روز در آن خط برای نیروها پیش می‌آمد، بخصوص تدارکات بسیار ضعیف، نبودن کمترین امکانات، کیفیت بسیار پایین غذا که گاهی در طول روز تنها با لقمه‌ای نان و پنیر و خربزه همراه بود روحیه نیروها را بسیار تضعیف کرده بود.
در کمال ناباوري یک روز با ماشين آبرسانی براي ما شربت آبليمو فرستادند! اما ظاهرا به دلیل آلوده بودن شکرها با فضله موش‌های صحرایی، همه بچه‌ها دچار اسهال شديد شدند! آن‌هم در وضعيت بدون سرویس بهداشتی و کمبود شدید آب و دارو که مشکل را برای نیروها چند برابر کرد.
از طرفی مسئولیت منطقه و تداركات با فرماندهان غیربومی بود و به دلیل عدم حضور آنها در منطقه این آشفتگی‌ها دو چندان می‌شد، در پی اعتراض بسيار جدي، همه نيروها و فرماندهان تصمیم گرفتند خط را رها کرده و به عقب برگردند تا فرماندهان لشكر هفت به فكر یک چاره اساسي باشند.
هر چند آنها قول داده بودند يوسف حميدي را جايگزين فرمانده غیربومی کنند، اما باز هم این کار صورت نگرفت، و من به‌اتفاق امرالله شیرعلی و چند نفر دیگر، طاقت نیاوردیم و در ظهر گرما خط را رها کرده و به سمت عقب به راه افتادیم.
در مسیر برگشت سوار یک ماشین ایفاي ارتشی شديم كه چند ديگ خالي بزرگ غذا پشت آن بود، و هنوز مقداری ته‌دیگ روغنی ته ظروف غذا باقی‌مانده بود، از شدت گرسنگي با همان دست‌های خاکی که دو هفته رنگ آب ندیده بود، شروع به خوردن کرديم (هنوز مزه آن ته‌دیگ بعد از 35 سال زير دهانم مزه می‌کند) خلاصه هر طور بود به‌سختی به عقب برگشتيم.
متأسفانه همین برخوردها و كارشنكي‌ها باعث شد در سال 65 انتقال نيروهاي بهبهان به لشکر هفت وليعصر به‌سختی و با مقاومت شديد روبرو شود، چرا كه مشکلات پاسگاه زید و ضعف فرماندهی همه‌جا عنوان می‌شد و باعث دلخوری و پراکندگی نيروها بود و علاوه بر آن تعدادی از فرماندهان بسیار مجرب از لشکر هفت به لشکر عاشورا و تیپ ضد زره ملحق شوند.
#پاسگاه_زید
#لشکر_7_ولیعصر
#محمدرضا_حقیقت
#صدرالله_بخردیان
#ماموریت_پدافندی_سخت
http://telegram.me/safeer59
👍1
فرماندهان گمنام، بئ‌ادعا
◄یوسف حمیدی
اسفند سال 1362 در منطقه هورالهویزه وقتي نيروها مي‌خواستند براي عمليات خيبر آماده و سوار قايق‌ها شوند، به دلیل فاصله‌ای که قایق تا خشکی داشت بچه‌ها مجبور بودند با پوتین در هوای سرد وارد آب شده و بعد سوار قایق‌ها شوند.
خیسی پا در آن سرما برای نیروها طی چندین ساعت تا رسیدن به منطقه عملیاتی خوشایند نبود و آنها را اذیت می‌کرد. بهروز غلامی فرمانده تیپ و عبدالعلی بهروزی جانشین و حبیب‌الله شمایلی به‌عنوان معاون ایشان که نظاره‌گر اين صحنه بودند، سريع رفتند و لباس مبدل پوشيدند و با چفيه سروصورتشان را طوري گرفتند كه كسي آنها را نشناسد و بين خشكي و قايق داخل آب به حالت خمیده قرار گرفتند. تعدادی از نیروها که آنها را نمی‌شناختند پا روی کمر این فرماندهان می‌گذاشتند و سوار قایق می‌شدند! من اين سه عزيز را شناختم و از این‌همه بزرگواري آنها که این‌چنین به فکر رزمندگان هستند اشک در چشمانم حلقه زده بود.
بدون این‌که کسی بفهمد رفتم به آنها گفتم: به خدا قسم يا به همه می‌گویم شما که هستید یا بلند شويد و از اينجا برويد.! هر چه آنها اصرار کردند که کوتاه بیایم، قبول نکردم و هر طور بود با خواهش و تمنا آنها را بلند كردم اما باز دست از تلاش بر نداشته و هر طور بود چند تكه چوب الوار مانند پيدا كردند و آنها را کنار قایق گذاشتند، تا نيروها برای سوار شدن مشکلی نداشته باشند. اینها فرماندهان ارشد ما بودند، كه بی‌ادعا مردانه جنگیدند و در نهایت جان خود را برای آزادی سرزمین خود فدا کرده و به قافله شهدا پيوستند و جاودانه شدند.
نظر شهدا در آن لحظه پیدا کردم.
#عملیات_خیبر
#شرق_دجله
#عبدالعلی_بهروزی
#حبیب_الله_شمایلی
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
به بهانه روز پزشک :
کادر بهداشت و درمان در دوران دفاع مقدس نقش مهمی در کمک به مجروحین و جانبازان جنگ داشتند. آنها در شرایط سخت و دشوار و بعضاً در خط مقدم جبهه و زیر آتش شدید دشمن با ایثار و فداکاری جان خود را برای نجات جان رزمندگان مجروح و حادثه دیده خود فدا کردند و در این مسیر سربازان مجروح دشمن نیز از قلم نمی افتادند و در این مسیر جامعه پزشکی بیش از ۴۰۰۰ نفر از کادر درمانی شامل پزشکان،امدادگران،پرستاران و پیراپزشکان به شهادت رسیدند. از جمله این شهدا دکتر مجید بقایی فرمانده قرارگاه یکم کربلا و دکتر مصطفی شهیدزاده مسئولیت کمیته پزشکی جهاد استان خوزستان و عضو فعال ستاد امداد پزشکی استان خوزستان و مسئول امداد پزشکی جبهه ها می باشد روحشان شاد و راهشان مستدام
#مجید_بقایی_فرمانده_قرارگاه_کربلا
#مصطفی_شهید_زاده
#روز_پزشک
http://telegram.me/safeer59
مهمان پردردسر
راوی: مسعود اکبری و حبیب الله سقاوی
"محسن اکبری" جمعی گروهان غواصی و خط شکن ذوالفقار در عملیات بدر بود .در جریان عملیات گلوله ای به سرش خورد و درجمجمه او جا خوش کرد و به طور معجزه آسایی زنده ماند . بعد از عملیات محسن با وجود مجروحيتش به همراه "مجید محسنی" که تازه از اتاق عمل آمده بود تا تثبیت نيروها درپاسگاههای آبی در کنار بچه ها ماند . در آن مدت باند سفید رنگی دور سرش پیچیده بود ومرتب حاج کمال صادقی به او می گفت: برای درمان مجروحيت سرت به عقب برو . ولی محسن ماندن در خط را بر درمان جراحتی که برداشته بود ، ترجیح می داد و مدام به ما می گفت: این باند شاهد و گواه من در روز جزاست . سرانجام "محسن اكبري" به جمع دوستان شهيدش پيوست.
#فرهنگ_جبهه
#محسن_اکبری
#مجید_محسنی
#گردان_فجر
#لشکر_7_ولیعصر
http://telegram.me/safeer59
اعزام پنهانئ
◄حسین کرم نسب
محمود راجي از جوانان بسيار خوش‌سیما، و مهربانی بود که به‌واسطه اخلاق نیکویش در دل بچه‌هاي جنگ و حتي خانواده و فاميل جايگاه خاصي داشت. پاییز سال 1362، به‌طور پنهاني جهت شركت در عمليات خيبر خود را به نیروهای آماده عملیات در آبادان رسانید.
خانواده او با پيگيري فراوان جای او را پيدا كرده و خود را به مدرسه شهيد اندرزگو محل استقرار نیروهای گردان 2 در آبادان می‌رسانند و از نگهباني تقاضاي ملاقات با او می‌کنند. محمود از همه‌جا بی‌خبر وقتي بيرون مدرسه می‌آید به‌طور ناغافل خانواده‌اش او را می‌گیرند و به‌زور سوار ماشين می‌کنند و حتي اجازه نمی‌دهند وسايلش را بردارد و با خود به بهبهان برمی‌گردانند!
چند روز بعد محمود در يك فرصت مناسب از دست خانواده فرار می‌کند و دوباره به جمع نیروهای گردان 2 سیدالشهدا (ع) پیوست و در عملیات خیبر در شرق دجله در مصاف عاشورایی و سخت در اولین اعزامش در اسفندماه 62 به شهادت رسید و پیکر مطهرش به دلیل شرایط سخت جنگي در کنار رودخانه دجله باقي ماند و 16 سال بعد در سال 78 توسط گروه تفحص پیکر او به همراه تعداد دیگری از هم‌رزمانش شناسایی و به بهبهان منتقل شد و با شکوه فراوان تشییع گردید.
#عملیات_خیبر
#گردان_سیدالشهدا
#شرق_دجله
#الصخره_البیضه
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
سربازان مَهدئ
◄مصطفی رشیدپور
تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) در سال 1361 به فرماندهی حسن درویش تشکیل و تا فرماندهی یزدان مویدنیا و انحلال تیپ در شهریور 1365 و ایجاد تیپ 48 فتح توسط نیروهای تازه ‌وارد استان کهگیلویه و بویراحمد ادامه پیدا کرد، بعد از عمليات خیبر همه نیروهای اين تیپ که از شهرستان‌های مختلف خوزستان و استان لرستان و بخصوص خرم‌آباد بودند درسایت خیبر(پادگان شهید غلامی) حضور داشتند.
نیروهای بهبهان که بهترین دوستان ما بودند و در جنگیدن شجاعتشان زبانزده همه بود در سایت خیبر حضور پررنگ‌تری داشتند، در ورزش صبحگاهی، وقتي دو گردان نیروهای ما بهم نزدیک می‌شدند نفر لیدر ما شعار می‌داد: اینا کی‌اند؟! و همه با صدای بلند می‌گفتیم: سربازانِ مهدی‌اند! یا می‌گفتیم: بسیجین. بسیجی. و همه روحيه می‌گرفتیم. اما وقتی گردان نیروهای بهبهان كنار ما عبور مي‌كرد و ليدر ما مي‌گفت اينا كي‌اند؟! ما هم مي‌گفتيم: بهبهونی‌اند، بهبهونی! و نيروهاي بهبهان که از پاسخ ما غافلگیر می‌شدند كلي با ما می‌خندیدند و این شوخ‌طبعی‌ها بخصوص در اول صبح، باعث شور و نشاط و رفاقت بیشتر در بین همه ما می‌شد.
#مصطفی_رشیدپور
#مدافع_حرم
#طنز_جبهه
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
شرکت ساخت‌وساز
◄حبیب‌الله عباداریان
عدم موفقیت در عملیات‌های رمضان، والفجر مقدماتی و والفجر یک، سبب شد تا ستاد جنگ و بخصوص سپاه به فکر انجام عملیات از طریق باتلاق‌های هورالهویزه باشند. منطقه هور به دلیل پوشش نی‌زارهای بلند و آب‌های گسترده می‌توانست علاوه بر کم کردن آتش ادوات توپخانه و حملات هوایی دشمن، نقش نیروی پیاده را در این منطقه بسیار افزایش داده و تاثیر بسیار خوبی داشته باشد، به همین منظور علی‌ هاشمی با تشکیل قرارگاه سری نصرت در اسفندماه سال 1361 مأمور انجام این وظیفه بزرگ و مهم شد.
غافلگیر کردن نیروهای دشمن به شیوه‌های خاص یکی از مهم‌ترین اهداف این قرارگاه بود و باید کلیه فعالیت‌های شناسایی و اطلاعاتی به‌صورت کاملا پنهانی و سری انجام می‌گرفت. لذا علی ‌هاشمی (معروف به سردار هور) بیشتر نیروهای خود را از ساکنین بومی شهرهای دشت آزادگان، اهواز و نیروهای قدیمی سپاه سوسنگرد انتخاب می‌کرد. یکی از نیروهای زبده و توانمند انتخابی علی ‌هاشمی، لطف‌الله جهانتاب بود، تمام نیروهای قرارگاه نصرت می‌بایست در حفظ کامل اطلاعات بسیار حساس و مراقب بودند، چرا که با توجه به نفوذ نیروهای دشمن و منافقین کوچک‌ترین خطای این افراد می‌توانست موقعیت این قرارگاه و اهداف آن‌ را زیر سؤال برده و خطرساز باشد.
لطف‌الله هم به‌خوبی همه این موارد را می‌دانست، برای همین هرگاه خانواده و دوستان در مورد وظیفه و مسئولیت او در منطقه عملیاتی سؤال می‌کردند می‌گفت: دریکی شرکت‌های تابعه آستان قدس که جهت بازسازی شهر سوسنگرد مشغول بازسازی منازل خسارت دیده است فعالیت می‌کند. وقتی دوستان از او توضیح بیشتری در مورد کارش می‌خواستند قسم می‌خورد که محل کار او نه کاری به توپ و خمپاره دارد و نه حتی خودش سلاح به دست است! و این‌چنین حافظ اطلاعات محرمانه بود. با این صحبت‌ها همه فکر می‌کردند او از سپاه خارج شده است و درگیر کار ساخت‌وساز خانه‌های تخریب شده است! اما با پایان عملیات خیبر و تثبیت جایگاه قرارگاه نصرت، نقش و توانمندی حاج لطف‌الله در واحد شناسایی این عملیات برای همه مشخص شد.
#لطف_الله_جهانتاب
#قرارگاه_سری_نصرت
#حفاظت_اطلاعات
http://telegram.me/safeer59
تمامیت ارضی ایران :دومین خنجر روسیه از پشت به ایران :
✅ یکی وقتی مسکو هم مانند پکن در شورای همکاری خلیج فارس، ادعاهای امارات بر سر جزایر سه گانه را تایید می‌کند

✅ دوم تلاش برای واگذاری مرز زنگزور به آذربایجان و خفگی ژئوپلیتیکی برای ایران:
لاوروف وزیر خارجه روسیه : «این رهبری ارمنستان است که در حال خرابکاری در توافقنامه [اتصال جمهوری آذربایجان و نخجوان از طریق منطقه سیونیک ارمنستان] است که پاشینیان آن را امضا کرده است. درک استدلال پشت چنین موضعی دشوار است.»

پ.ن. تاریخ این ادعا را بارها و بارها ثابت نموده است اما مسئولان کشور ایران ..........
#روسیه_خیانت
#روسیه_منافع_ملی
#حفظ_تمامیت_ارضی_ایران
#دالان_زنگزور
#جزایر_سه_گانه
#ابوموسی_تمبین
http://telegram.me/safeer59
عشق و ترس در اولین عملیات (1)
◄فتح اله آبروشن
شب پيش از اعزام نيروها براي عملیات خیبر در سال 1362 غوغايي از شور و شوق و صحنه‌های وصف‌نشدنی از شهدا و عاشقاني بر پا بود كه تا صبح، در گوشه و كنار تپه عرفان در سايت خيبر مشغول عبادت و راز و نیاز و نوشتن وصيّت‌نامه بودند و گويي اين مصرع شعر حافظ كه چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي وصف حال این‌چنین افراد و آن شب بود.
صبح با نیروهای گردان به فرماندهی یوسف حمیدی جهت اعزام به خط در صف ایستاده بودیم که دستور سوار شدن به اتوبوس‌ها و حرکت داده شد. من آر.پی.جی زن بودم، سیف‌الله خشنودی هم که کمک من بود به دستشویی رفته بود، یک باره چند بار فریاد زدم صبر کنید! کمک. کمک! همه سراسیمه برگشتند که ببینند چه اتفاقی افتاده! یونس ستونه فرمانده دسته ما، سریع پیش من آمد تا علت فریاد کمک خواستن من را جویا شود! گفتم: کمک آر.پی.جی من رفته دستشویی و هنوز نیامده! صدای خنده همه نیروها بلند شد. اما یونس مرا از صف بیرون کشید و با حرکت کلاغ‌پر جلوی بچه‌ها تنبیه کرد.
خلاصه با آمدن سیف‌الله حرکت کردیم، در بین راه دلشوره‌ عجيبي داشتم، اولین عملیات برایم بسیار غرورانگیز بود، فکر درگیر شدن با دشمن، شلیک آر.پی.جی، صدای انفجار بدجور ذهنم را به خود درگیر کرده بود. وقتی به‌صورت دلربای بعضی از دوستان عزیزی که در کنارم بودند نگاه می‌کردم، به‌خوبی شهادت در چهره آنها را می‌توان حدس زد. چند ساعت بعد به مکانی رسیدیم و برای اولین بار سوار بالگرد شدیم. وجودم مملو از ترس، شور، عشق و تشویش و نگرانی بود.
بالگرد ما را در جاده خندق (الحچرده) پیاده کرد و به فرماندهی برادر ستونه به‌صورت ستونی در جاده‌ای که اجساد نیروهای عراقی در دو طرف آن رها بود به سمت خط مقدم حرکت کردیم. اطرافمان جز نی‌زار و آب چیزی دیده نمی‌شد. بعد از ساعت‌ها پیاده‌روی، شب به سنگرها و ادوات منهدم شده دشمن رسیدیم و مستقر شدیم، اما هم‌زمان دشمن با شلیک گلوله‌های منور متوجه حضور ما شد و حملات شدید خود را با ریختن انواع گلوله بر سر ما شروع کرد، بوي باروت همه فضا را پر کرده بود.
خیلی جدی به علی‌رضا گفتم: مگر اينها با ما پدرکشتگی دارند كه اين‌چنين با ریختن انواع مهمات می‌خواهند ما را بکشند؟! با خنده گفت: مگر جنگ غیر از این است خوب ما هم برای دفاع از کشورمان در اینجا هستیم. تازه فهمیدم چه سؤال بی‌موردی کرده‌ام! علی‌رضا گفت: این هم شب عملیاتی كه آرزويش را داشتي حالا ببینم چند مرد حلاجی؟! شدت آتش همه را زمین‌گیر کرده بود و کسی جرات سر بلند کردن نداشت. من از ترس روی زمین دراز کشیده بودم و صورتم را با کلاه خُود گرفته بودم و به دلم نهیب می‌زدم، مگر نه این‌که عاشق شب عملیات بودی! پس چرا این‌همه ترس.؟!
در همین لحظه به‌یک‌باره ورق برگشت و یک صف از شیر مردان تیربارچی و آر.پی.جی زن ما چنان خط دشمن را در هم کوبیدند که اکثر تیربارچی‌های عراقی خاموش شدند و نیروها جان تازه‌ای گرفتند. یک لحظه بسیجی کم سن و سالی که در كنار من بود چند گلوله خورد و زخمی شد و خود را در شیار کوچکی که مسير عبور نیروها انداخت و به همه قسم می‌داد و التماس می‌کرد تا برای پاک شدن گناهانش از روی بدنش عبور کنند! پیش خودم فکر می‌کردم مگر یک نوجوان با این سن و سال کم چه گناهی مرتکب شده باشد که چنین درخواستی می‌کند و چند دقیقه بعد به دلیل شدت جراحات به آرزویش رسید و به شهادت رسید و من هنوز در دل به خود نهیب می‌زدم که شجاعت این نوجوان كجا و تو کجا؟!
#عملیات_خیبر
#گردان_امام_حسین
#شرق_دجله_العزیر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59