چرایی عدم رغبت رزمندگان به گفتن خاطرات
نجف زراعت پیشه
باید از لایه های سطحی نسبت به جنگ و دفاع مقدسمان بیرون بیاییم ،بیش از نیمی از رزمندگان حاضر در جبهه سربازان وظیفه و کادرهای رسمی موظف بودند که غالباَ اجباری و فقط در صدد پایان ماموریت و هدف نهایی مقابله با دشمن و حفظ تمامیت ارضی ایران بود اما نباید این نکته را غافل شد که برخی از این کادر و نیروهای وظیفه جزء مخلص ترین و بهترین نیروهای جنگ بودند
نیروهای بسیجی که به جبهه اعزام می شدند به لحاظ سن و سواد و شهری و روستایی دارای جایگاههای متفاوتی بودند که برخی انسان های خود ساخته که از درون سختی ها و از کانال مسجد راهی جبهه های جنگ شدند اما عده ای نیز بواسطه احساسات ، شعارها و ..... راهی میادین نبرد شدند ؛ چون قرار است ریشه ای به این مسئله پرداخته شود به همین خاطر بدون ویرایش وارد مطلب شدم
در دوران جنگ این رزمندگان بدون این که ما به لحاظ فرهنگی کار چندانی نماییم همه جوره پای آرمان ها مانده و از بالاترین دارایی خویش نیز در این مسیر نیز دریغ نداشتند اما همین بسیجی و رزمنده که در هر مرخصی پای خود را به پشت جبهه گذاشته و در شهرها حاضر می شد بلافاصله احساس زندانی بودن در قفس شهر می نمود و زودتر از موعد راهی جبهه می شد تا بتواند از معنویت جبهه برای حفظ روحیات خویش استفاده نماید . طی عملیات ها و ماموریت های مختلف نیروها روند کاهشی به خود گرفت که در این مسیر زخمی ، شهید ، اسارت و ترک جبهه ها از سویی به دلیل مشکلات متعدد و از همه مهم تر فرسایشی شدن جنگ و در دسترس نبودن پیروزی در جبهه ها خبر از ایجاد شرایط سخت می کرد .
برای تامین و سازماندهی نیرو در آینده باید برنامه ریزی داشت و با مراقبت پیگیر آن بود اما بسیاری از گل های سرسبد دفاع مقدس در عملیات های انتهایی جنگ یعنی کربلای 4 و کربلای 5 به بعد زخمی یا به شهادت رسیده و ما به شدت کمبود نیرو پیدا نمودیم
مشکلات جنگ به لحاظ عده و عده چنان بود که تلاش فرماندهان ما از طریق مسئولان بالا دستی به دلایل تحریم یا در اولویت نبودن مسئله جنگ علی رغم سفارش پیر جماران هر روز مشکلی را اضافه می نمود و اینگونه بود که جنگ به سمت جذب نیروهای وظیفه سهمیه ای که تا کنون تنها به ارتش داده می شد رفت و از طرف دیگر با تصمیم نهادهای تصمیم گذار بنا بر اعزام سهمیه ای از ادارات و سازمان ها شد
از طرف دیگر به دلیل گستردگی جبهه های جنگ و شرایط بد بین المللی و تحریم و فشار جهت تعیین تکلیف در جبهه ها شرایط سختی را فراهم آورده بود ؛ روند جذب بسیجی ها به عنوان وظیفه از سال 1363 آغاز شد و همانند نیروهای رسمی سپاه مراحل گزینش سختی را طی می نمودند اما از سال 1365 این روند تغییر یافته و با نیاز جبهه ها به نیرو برای ماموریت در خطوط پدافندی به سمت سهمیه های اجباری رفت.
در اینجا کار فرهنگی و معنویت تنها امری فردی و نهایتاً با در اختیار گذاشتن نوارهای سخنرانی اخلاقی منحصر می شد اما بیشتر پرورش و اشاعه معنویت فضای جبهه بود که نمونه آوردن از آن واقعا مشکل می باشد
جنگ با شرایط سختی پایان یافت در حالی که رزمندگان برخی احساس سرخوردگی از نحوه پایان آن نموده و برخی نیز از سر پذیرش حرف امام سمعا و طاعتا گفتند اما از همین جا مشکلات در بین جامعه ایثارگری نمود پیدا نمود ، از طرف دیگر شرایط بعد از پایان جنگ و رها شدن اکثریت رزمندگان که بر اثر سال ها حضور در جنگ سلامتی جسمی و روحی خویش را از دست داده و از درس و تحصیل بازمانده و با توجه به آثار جنگ تنها تعداد اندکی توانستند با کمک مجتمع رزمندگان خود را بالا برده و در آزمون ورودی دانشگاهها وارد شوند که برخی از آنها نیز در میانه راه به دلیل آسیب های وارده رها نمودند ضمن این که رقابت ورودی دانشگاهها و شرایط سخت ورود به دانشگاه بحث سهمیه و امتیاز را در جامعه برجسته و باز هم سبب آزردن این نسل شد.
بسیاری در فقدان قوانین حمایتی در سال های اولیه و عدم اشتغال ضربات زیادی خودند برخی به دنبال درمان بودند و ...... متاسفانه بر خلاف سفارش پیر و مراد رزمندگان در پیچ و خم مادی گم شدند . دوران سازندگی بعد از جنگ نیز باعث شد نهادهای اعزام کننده نیروها به جبهه های جنگ خود در میدان رقابت قراردادهای اقتصادی و ساخت و ساز بیفتند و رزمندگانی که فضای معنویت جبهه و همراهی با رزمندگان را داشتند اینک در این بازار مکاره :
هم باید مجروحیت جسمی و خصوصا روحی را داشته باشند
هم طعنه و گلایه دوست و آشنا را داشته باشند با رفتار نهادهای متولی
هم عقب ماندگی از مسیر زندگی
و ......
سال های طولانی گذشت و کسی از این رزمندگان سراغی نگرفت و تقریباً بعد یک دهه که همه جامعه ما مادی و طالب رفاهیات شده بودند متولیان کم کم متوجه شدند ای بابا کسانی بودند که در دوران هشت سال دفاع مقدس بی چشمداشت این سرزمین را حفظ کرده بودند؟؟؟
نجف زراعت پیشه
باید از لایه های سطحی نسبت به جنگ و دفاع مقدسمان بیرون بیاییم ،بیش از نیمی از رزمندگان حاضر در جبهه سربازان وظیفه و کادرهای رسمی موظف بودند که غالباَ اجباری و فقط در صدد پایان ماموریت و هدف نهایی مقابله با دشمن و حفظ تمامیت ارضی ایران بود اما نباید این نکته را غافل شد که برخی از این کادر و نیروهای وظیفه جزء مخلص ترین و بهترین نیروهای جنگ بودند
نیروهای بسیجی که به جبهه اعزام می شدند به لحاظ سن و سواد و شهری و روستایی دارای جایگاههای متفاوتی بودند که برخی انسان های خود ساخته که از درون سختی ها و از کانال مسجد راهی جبهه های جنگ شدند اما عده ای نیز بواسطه احساسات ، شعارها و ..... راهی میادین نبرد شدند ؛ چون قرار است ریشه ای به این مسئله پرداخته شود به همین خاطر بدون ویرایش وارد مطلب شدم
در دوران جنگ این رزمندگان بدون این که ما به لحاظ فرهنگی کار چندانی نماییم همه جوره پای آرمان ها مانده و از بالاترین دارایی خویش نیز در این مسیر نیز دریغ نداشتند اما همین بسیجی و رزمنده که در هر مرخصی پای خود را به پشت جبهه گذاشته و در شهرها حاضر می شد بلافاصله احساس زندانی بودن در قفس شهر می نمود و زودتر از موعد راهی جبهه می شد تا بتواند از معنویت جبهه برای حفظ روحیات خویش استفاده نماید . طی عملیات ها و ماموریت های مختلف نیروها روند کاهشی به خود گرفت که در این مسیر زخمی ، شهید ، اسارت و ترک جبهه ها از سویی به دلیل مشکلات متعدد و از همه مهم تر فرسایشی شدن جنگ و در دسترس نبودن پیروزی در جبهه ها خبر از ایجاد شرایط سخت می کرد .
برای تامین و سازماندهی نیرو در آینده باید برنامه ریزی داشت و با مراقبت پیگیر آن بود اما بسیاری از گل های سرسبد دفاع مقدس در عملیات های انتهایی جنگ یعنی کربلای 4 و کربلای 5 به بعد زخمی یا به شهادت رسیده و ما به شدت کمبود نیرو پیدا نمودیم
مشکلات جنگ به لحاظ عده و عده چنان بود که تلاش فرماندهان ما از طریق مسئولان بالا دستی به دلایل تحریم یا در اولویت نبودن مسئله جنگ علی رغم سفارش پیر جماران هر روز مشکلی را اضافه می نمود و اینگونه بود که جنگ به سمت جذب نیروهای وظیفه سهمیه ای که تا کنون تنها به ارتش داده می شد رفت و از طرف دیگر با تصمیم نهادهای تصمیم گذار بنا بر اعزام سهمیه ای از ادارات و سازمان ها شد
از طرف دیگر به دلیل گستردگی جبهه های جنگ و شرایط بد بین المللی و تحریم و فشار جهت تعیین تکلیف در جبهه ها شرایط سختی را فراهم آورده بود ؛ روند جذب بسیجی ها به عنوان وظیفه از سال 1363 آغاز شد و همانند نیروهای رسمی سپاه مراحل گزینش سختی را طی می نمودند اما از سال 1365 این روند تغییر یافته و با نیاز جبهه ها به نیرو برای ماموریت در خطوط پدافندی به سمت سهمیه های اجباری رفت.
در اینجا کار فرهنگی و معنویت تنها امری فردی و نهایتاً با در اختیار گذاشتن نوارهای سخنرانی اخلاقی منحصر می شد اما بیشتر پرورش و اشاعه معنویت فضای جبهه بود که نمونه آوردن از آن واقعا مشکل می باشد
جنگ با شرایط سختی پایان یافت در حالی که رزمندگان برخی احساس سرخوردگی از نحوه پایان آن نموده و برخی نیز از سر پذیرش حرف امام سمعا و طاعتا گفتند اما از همین جا مشکلات در بین جامعه ایثارگری نمود پیدا نمود ، از طرف دیگر شرایط بعد از پایان جنگ و رها شدن اکثریت رزمندگان که بر اثر سال ها حضور در جنگ سلامتی جسمی و روحی خویش را از دست داده و از درس و تحصیل بازمانده و با توجه به آثار جنگ تنها تعداد اندکی توانستند با کمک مجتمع رزمندگان خود را بالا برده و در آزمون ورودی دانشگاهها وارد شوند که برخی از آنها نیز در میانه راه به دلیل آسیب های وارده رها نمودند ضمن این که رقابت ورودی دانشگاهها و شرایط سخت ورود به دانشگاه بحث سهمیه و امتیاز را در جامعه برجسته و باز هم سبب آزردن این نسل شد.
بسیاری در فقدان قوانین حمایتی در سال های اولیه و عدم اشتغال ضربات زیادی خودند برخی به دنبال درمان بودند و ...... متاسفانه بر خلاف سفارش پیر و مراد رزمندگان در پیچ و خم مادی گم شدند . دوران سازندگی بعد از جنگ نیز باعث شد نهادهای اعزام کننده نیروها به جبهه های جنگ خود در میدان رقابت قراردادهای اقتصادی و ساخت و ساز بیفتند و رزمندگانی که فضای معنویت جبهه و همراهی با رزمندگان را داشتند اینک در این بازار مکاره :
هم باید مجروحیت جسمی و خصوصا روحی را داشته باشند
هم طعنه و گلایه دوست و آشنا را داشته باشند با رفتار نهادهای متولی
هم عقب ماندگی از مسیر زندگی
و ......
سال های طولانی گذشت و کسی از این رزمندگان سراغی نگرفت و تقریباً بعد یک دهه که همه جامعه ما مادی و طالب رفاهیات شده بودند متولیان کم کم متوجه شدند ای بابا کسانی بودند که در دوران هشت سال دفاع مقدس بی چشمداشت این سرزمین را حفظ کرده بودند؟؟؟
👍2
ایثارگری که زخم های جسمی و معنوی را این سال ها تحمل می نمود......
مشکلات اقتصادی از اشتغال تا خانه مسکونی از .........
رقابت مادی در جامعه که اینک باب شده بود ......
الزایمر و فراموشی دوران ایثار .........
و رزمندگانی که می خواستند حضور خود در جبهه را فقط خدایی ببینند و کسی متوجه آنها نشود
می خواستند ریا نشود......
می خواستند معامله با خدا باشد ......
و متاسفانه این سال ها نیز جاعلان، تحریف کنندگان و اغراق کنندگانی پیدا شدند که یا در جنگ نبودند یا در پشت جبهه حضور داشتند اما روایت ها و خاطراتی از جنگ می گفتند بهتر از خط شکنان و نیروهایی بود که تمام دوران جنگ را با پوست و گوشت خویش لمس کرده بودند بود و همین امر نیز اراده برخی نیز برای گفتن از آن روزها و نقل خاطرات را از بین برد....
مجادلات و دسته بندی های سیاسی .......
شعارهای فاقد پشتوانه.......
استفاده ابزاری .........
و موارد دیگر که باعث شده انگیزه برای گفتن از آن روزها کم شود ....
#آسیب_شناسی
#دفاع_مقدس
#خاطرات_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
مشکلات اقتصادی از اشتغال تا خانه مسکونی از .........
رقابت مادی در جامعه که اینک باب شده بود ......
الزایمر و فراموشی دوران ایثار .........
و رزمندگانی که می خواستند حضور خود در جبهه را فقط خدایی ببینند و کسی متوجه آنها نشود
می خواستند ریا نشود......
می خواستند معامله با خدا باشد ......
و متاسفانه این سال ها نیز جاعلان، تحریف کنندگان و اغراق کنندگانی پیدا شدند که یا در جنگ نبودند یا در پشت جبهه حضور داشتند اما روایت ها و خاطراتی از جنگ می گفتند بهتر از خط شکنان و نیروهایی بود که تمام دوران جنگ را با پوست و گوشت خویش لمس کرده بودند بود و همین امر نیز اراده برخی نیز برای گفتن از آن روزها و نقل خاطرات را از بین برد....
مجادلات و دسته بندی های سیاسی .......
شعارهای فاقد پشتوانه.......
استفاده ابزاری .........
و موارد دیگر که باعث شده انگیزه برای گفتن از آن روزها کم شود ....
#آسیب_شناسی
#دفاع_مقدس
#خاطرات_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍2
چرایی عدم رغبت رزمندگان به گفتن خاطرات
نجف زراعت پیشه
#آسیب_شناسی
#دفاع_مقدس
#خاطرات_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
نجف زراعت پیشه
#آسیب_شناسی
#دفاع_مقدس
#خاطرات_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍2
پاتک به تدارکات
راوی : علی موحدیان
بعد از توقف عملیات کربلای 4 گردان فتح به ماموریت پدافندی فاو به مدت 17 روز اعزام شد ، خیلی هوس کنسرو تن ماهی کرده بودم اما هر کاری میکردم نیروهای تدارکات سرباز زده و نمی داد.
طی این مدت به دلیل احتمال حمله دشمن برای تصرف فاو اکثر شبها آماده باش میدادند و وضعیت نیروها به صورت عملیاتی برای مقابله با پاتک احتمالی دشمن بود ، فکری بنظرم رسید. نیمه های شب اعلام آماده باش دادند و من هم که پاسبخش بودم وظیفه داشتم نیروهای داخل سنگرها رو خبر کنم و آمادگی آنها برای حرکات احتمالی دشمن حفظ شود .
در مسیر به سنگر تدارکات رسیدم ، به قصد تلافی به نه گفتن و ندادن کنسرو تن ماهی درون سنگر رفته و همه آنها را بیدار نمودم ، هوای دی ماه 1365 بسیار سرد بود و خارج شدن از زیر پتو و کیسه خواب هم کار آسونی نبود اما من کوتاه نیامدم
بر پا دادم و همه رو بیدار کردم و گفتم آماده باشد هست و باید بلند شده و به خط شوید و مرتب هم اصرار می کردند ، نیروهای تدارکات گفتند که بابا ما اصلا اسلحه نداریم بلند شویم برای چی ؟ اما من کوتاه نیامدم ....
بعد متوجه شدند که قضیه چیه ...... با گرفتن کنسرو ماهی رهاشون کرده و بیرون رفتم واونها هم درون کیسه خوابها رفتند......
#کنسرو_تن_ماهی
#گردان_فتح
#پدافندی_فاو
#سال_سرنوشت
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : علی موحدیان
بعد از توقف عملیات کربلای 4 گردان فتح به ماموریت پدافندی فاو به مدت 17 روز اعزام شد ، خیلی هوس کنسرو تن ماهی کرده بودم اما هر کاری میکردم نیروهای تدارکات سرباز زده و نمی داد.
طی این مدت به دلیل احتمال حمله دشمن برای تصرف فاو اکثر شبها آماده باش میدادند و وضعیت نیروها به صورت عملیاتی برای مقابله با پاتک احتمالی دشمن بود ، فکری بنظرم رسید. نیمه های شب اعلام آماده باش دادند و من هم که پاسبخش بودم وظیفه داشتم نیروهای داخل سنگرها رو خبر کنم و آمادگی آنها برای حرکات احتمالی دشمن حفظ شود .
در مسیر به سنگر تدارکات رسیدم ، به قصد تلافی به نه گفتن و ندادن کنسرو تن ماهی درون سنگر رفته و همه آنها را بیدار نمودم ، هوای دی ماه 1365 بسیار سرد بود و خارج شدن از زیر پتو و کیسه خواب هم کار آسونی نبود اما من کوتاه نیامدم
بر پا دادم و همه رو بیدار کردم و گفتم آماده باشد هست و باید بلند شده و به خط شوید و مرتب هم اصرار می کردند ، نیروهای تدارکات گفتند که بابا ما اصلا اسلحه نداریم بلند شویم برای چی ؟ اما من کوتاه نیامدم ....
بعد متوجه شدند که قضیه چیه ...... با گرفتن کنسرو ماهی رهاشون کرده و بیرون رفتم واونها هم درون کیسه خوابها رفتند......
#کنسرو_تن_ماهی
#گردان_فتح
#پدافندی_فاو
#سال_سرنوشت
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍1
پاتک به تدارکات
راوی : علی موحدیان
#کنسرو_تن_ماهی
#گردان_فتح
#پدافندی_فاو
#سال_سرنوشت
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی : علی موحدیان
#کنسرو_تن_ماهی
#گردان_فتح
#پدافندی_فاو
#سال_سرنوشت
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
درس هایی از جنگ مدرن:
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (3)
برتری هوایی
برتری اطلاعاتی، مقدمه برتری هوایی شد ، یکی از مهمترین روابط علت و معلولی که از تحلیل این شاخص مهم بیرون می آید :
✔️اطلاعات دقیق
✔️شناسایی مراکز حساس
✔️حمله به فرماندهی و پدافند
✔️کاهش قابلیت کشف و واکنش
✔️افزایش آزادی عمل هواپیماها (برتری هوایی و اسمان باز)
✔️حملات گستردهتر
بنابراین:
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#برتری_هوایی
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (3)
برتری هوایی
برتری اطلاعاتی، مقدمه برتری هوایی شد ، یکی از مهمترین روابط علت و معلولی که از تحلیل این شاخص مهم بیرون می آید :
✔️اطلاعات دقیق
✔️شناسایی مراکز حساس
✔️حمله به فرماندهی و پدافند
✔️کاهش قابلیت کشف و واکنش
✔️افزایش آزادی عمل هواپیماها (برتری هوایی و اسمان باز)
✔️حملات گستردهتر
این همان چیزی است که در منابع تحلیلی مستقل نیز مشاهده میشود. IISS گزارش کرده که در آغاز عملیات، اهدافی مانند فرماندهان ارشد، سامانههای پدافندی و تأسیسات موشکی مورد حمله قرار گرفتند و اختلال در فرماندهی و کنترل احتمالاً در اثرگذاری حملات نقش داشت.
بنابراین:
هواپیما بهتنهایی برتری هوایی ایجاد نکرد؛ اطلاعات و سرکوب شبکه دفاعی، شرایط استفاده مؤثر از قدرت هوایی را فراهم کردند.
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#برتری_هوایی
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍1
استراتژی شهید حسن باقری و تحول در جنگ
استراتژی باقری چهار مولفه داشت:
✔️باورمحوری به جای تجهیزمحوری(باور یعنی همان ایمان و عاشورا محوری)
✔️جنگ در شب (عراقیها در شب نمیبینند و خواب هستند)
✔️پرهیز از انهدام کامل دشمن(میگفت دشمن را به صورت تاکتیکی دور میزنیم و اسیر میگیریم. ما به عراقیها نیاز داریم. او معتقد بود که اینها در آینده در عراق انقلاب خواهند کرد.)
✔️مردمی کردن جنگ بود(همه مردم و سازمانها باید وارد جنگ شوند)
#حسن_باقری
#تحول_در_جنگ
#آینده_نگری
#مردمی_نمودن_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
استراتژی باقری چهار مولفه داشت:
✔️باورمحوری به جای تجهیزمحوری(باور یعنی همان ایمان و عاشورا محوری)
✔️جنگ در شب (عراقیها در شب نمیبینند و خواب هستند)
✔️پرهیز از انهدام کامل دشمن(میگفت دشمن را به صورت تاکتیکی دور میزنیم و اسیر میگیریم. ما به عراقیها نیاز داریم. او معتقد بود که اینها در آینده در عراق انقلاب خواهند کرد.)
✔️مردمی کردن جنگ بود(همه مردم و سازمانها باید وارد جنگ شوند)
#حسن_باقری
#تحول_در_جنگ
#آینده_نگری
#مردمی_نمودن_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
درس هایی از جنگ مدرن:
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (4)
✔️ نیروی هوایی ایران: آسیبپذیری ساختاری
نیروی هوایی متعارف ایران به صورت ساختاری آسیب های جدی به آن وارد شده است . صرف نظر از کمیت و تعداد اسمی هواپیماها و بهتر بگویم تعداد هواپیماهای آماده عملیات باید به مشکلات قطعات، فرسودگی و آمادگی عملیاتی اشاره کرد و تعداد زیادی از آنها در طی جنگ از بین رفت .
اشتباهی که غالباً نباید صورت پذیرد این است که داشتن موشک را با داشتن توان نامحدود موشکی هموزن می گیرند
توان واقعی موشکی به عوامل زیر وابسته است:
موسسه IISS نیز در ارزیابی ژوئن ۲۰۲۵ بر محدودیت ذخایر موشکی، ظرفیت تولید و آسیبپذیری زیرساخت تولید تأکید کرده است.
پس:
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#آسیب_ساختاری_نیروی_هوایی
#موشکی_هوافضا
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (4)
✔️ نیروی هوایی ایران: آسیبپذیری ساختاری
نیروی هوایی متعارف ایران به صورت ساختاری آسیب های جدی به آن وارد شده است . صرف نظر از کمیت و تعداد اسمی هواپیماها و بهتر بگویم تعداد هواپیماهای آماده عملیات باید به مشکلات قطعات، فرسودگی و آمادگی عملیاتی اشاره کرد و تعداد زیادی از آنها در طی جنگ از بین رفت .
اما✔️ موشکهای ایران؛ نقطه مهم قدرت، اما نه قدرت نامحدود
مشکل اصلی ایران صرفاً تعداد هواپیماها نبود؛ بلکه ناتوانی نسبی در ایجاد و حفظ یک شبکه متعارفِ پایدار برای دفاع هوایی و مقابله هوایی بود.
اشتباهی که غالباً نباید صورت پذیرد این است که داشتن موشک را با داشتن توان نامحدود موشکی هموزن می گیرند
توان واقعی موشکی به عوامل زیر وابسته است:
✅ تعداد واقعی ذخیره؛
✅ قابلیت بقا و اختفا؛
✅ پرتابگرهای باقیمانده؛
✅ فرماندهی و کنترل؛
✅ دقت؛
✅ قابلیت تولید مجدد؛
✅ مواد اولیه؛
✅ زیرساخت تولید؛
✅ توان عبور از دفاع موشکی.
موسسه IISS نیز در ارزیابی ژوئن ۲۰۲۵ بر محدودیت ذخایر موشکی، ظرفیت تولید و آسیبپذیری زیرساخت تولید تأکید کرده است.
پس:
موشک برای ایران ابزار مهم حفظ توان ضربه متقابل بود، اما نمیتوانست بهتنهایی فقدان برتری هوایی و آسیبپذیری شبکه دفاعی را جبران کند.
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#آسیب_ساختاری_نیروی_هوایی
#موشکی_هوافضا
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍1
درس هایی از جنگ مدرن:
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (4)
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#آسیب_ساختاری_نیروی_هوایی
#موشکی_هوافضا
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (4)
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#آسیب_ساختاری_نیروی_هوایی
#موشکی_هوافضا
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
👍1
جنگ و دگر هیچ.....
راوی: گمنام
جنگ کانون بحرانی ترین شرایط آدمی است......
و من گواهی میدهیم که این عزیزان در بحرانی ترین شرایط در شلمچه کنارم بودند .......
اون چیزی که موجب این صف آرایی برادرانه و مومنانه شده است همون بحرانی بود که بهم نزدیک مون کرده بود و خدایی که بهش دل بسته بودیم تا بهمون آرامش و ثبات قدم حضور دهد.........
تا اینکه جنگ تمام شد........
به آرامش صلح زندگی مون رسیدیم........
چه میدانستیم که چه در انتظارمان بود.........
گواهی میدهم که دیکه به اون آرامش و صفا اون روز نرسیدیم و همگی خود رو در مرحله ای از زندگی دیدیم که کم کم برمون روشن شد که چه سختی ها در پیش داریم.........
خلاصه اش،اینکه ما باز درگیر شدیم...........
نه در جنگ ........
بلکه به زندگی ای که حکم جنگ رو هم پیدا می کرد و قاعده زمانی تمامی ندارد.........
هر کس به فراخور حال و احوال ش وا داد........
پیچ و خمی که پیر خمین بهمون گفت ...........
دیدیم .........
یکی به دنیا پا داد........
یکی به آخرت ش.........
یکی به طمع اش........
یکی به قناعت ش........
یکی به فراموشی ........
یکی به زندگی با گذشته اش........
یکی ترک موطن کرد.......
یکی قصد موطن کرد........
یکی سرمایه نگه داشت........
یکی سرمایه افزود ........
یکی سرمایه باخت ........
آنچنانی باختی که وقتی خبر شهادت رفیق ش رو در دفاع از حرم شنید گفت: حیف شد نفله شد!........
باخت ها در دل دادن به دنیا بود......
بردها دل در گروه ادامه حیات طیبه جنگ بود..........
اونایی که اون روزها رو اصل زندگی دونستند .......
ما از دنیایی جهاد اصغر به جهاد اکبر رسیدیم........
ایکاش از جنگ اکبر به جهاد اصغرش می رسیدیم.........
من به مظلومیت این عزیزان گواهی می دهم...................
مظلومانه جنگیدند و مظلومانه مردند ..........
مظلومانه در حال زندگی اند................
دیروز به یکی از عزیزان گفتم:
اگر هنرمند قابلی بودی با هنر کدوم وجه جنگ رو نشون می دادی.....
گفت:
آدم های جنگ!
قانع شدم .......
درست گفت ....
ما آدم های جنگ رو تا مرز فراموشی رها کردیم......
همین........
#جنگ
#فراموشی
#آسیب_شناسی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی: گمنام
جنگ کانون بحرانی ترین شرایط آدمی است......
و من گواهی میدهیم که این عزیزان در بحرانی ترین شرایط در شلمچه کنارم بودند .......
اون چیزی که موجب این صف آرایی برادرانه و مومنانه شده است همون بحرانی بود که بهم نزدیک مون کرده بود و خدایی که بهش دل بسته بودیم تا بهمون آرامش و ثبات قدم حضور دهد.........
تا اینکه جنگ تمام شد........
به آرامش صلح زندگی مون رسیدیم........
چه میدانستیم که چه در انتظارمان بود.........
گواهی میدهم که دیکه به اون آرامش و صفا اون روز نرسیدیم و همگی خود رو در مرحله ای از زندگی دیدیم که کم کم برمون روشن شد که چه سختی ها در پیش داریم.........
خلاصه اش،اینکه ما باز درگیر شدیم...........
نه در جنگ ........
بلکه به زندگی ای که حکم جنگ رو هم پیدا می کرد و قاعده زمانی تمامی ندارد.........
هر کس به فراخور حال و احوال ش وا داد........
پیچ و خمی که پیر خمین بهمون گفت ...........
دیدیم .........
یکی به دنیا پا داد........
یکی به آخرت ش.........
یکی به طمع اش........
یکی به قناعت ش........
یکی به فراموشی ........
یکی به زندگی با گذشته اش........
یکی ترک موطن کرد.......
یکی قصد موطن کرد........
یکی سرمایه نگه داشت........
یکی سرمایه افزود ........
یکی سرمایه باخت ........
آنچنانی باختی که وقتی خبر شهادت رفیق ش رو در دفاع از حرم شنید گفت: حیف شد نفله شد!........
باخت ها در دل دادن به دنیا بود......
بردها دل در گروه ادامه حیات طیبه جنگ بود..........
اونایی که اون روزها رو اصل زندگی دونستند .......
ما از دنیایی جهاد اصغر به جهاد اکبر رسیدیم........
ایکاش از جنگ اکبر به جهاد اصغرش می رسیدیم.........
من به مظلومیت این عزیزان گواهی می دهم...................
مظلومانه جنگیدند و مظلومانه مردند ..........
مظلومانه در حال زندگی اند................
دیروز به یکی از عزیزان گفتم:
اگر هنرمند قابلی بودی با هنر کدوم وجه جنگ رو نشون می دادی.....
گفت:
آدم های جنگ!
قانع شدم .......
درست گفت ....
ما آدم های جنگ رو تا مرز فراموشی رها کردیم......
همین........
#جنگ
#فراموشی
#آسیب_شناسی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
جنگ و دگر هیچ.....
راوی: گمنام
#جنگ
#فراموشی
#آسیب_شناسی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی: گمنام
#جنگ
#فراموشی
#آسیب_شناسی_جنگ
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
درس هایی از جنگ مدرن:
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (5)
✅ آمریکا و اسرائیل را نیز نباید یک قدرت واحد فرض کرد
یکی از نکات مهم برای اصلاح برخی تحلیلهای موجود این است که آمریکا و اسرائیل دارای ظرفیتهای یکسان نیستند.
نقاط اتکای اصلی اسرائیل در :
نقاط اتکای اصلی آمریکا در:
بنابراین:
✅ اما این به معنای «قدرت نامحدود» طرف مقابل نیست و اینجا یکی از مهمترین نتایج استراتژیک به دست میآید.
اما:
بنابراین:
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#آمریکا_اسرائیل
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (5)
✅ آمریکا و اسرائیل را نیز نباید یک قدرت واحد فرض کرد
یکی از نکات مهم برای اصلاح برخی تحلیلهای موجود این است که آمریکا و اسرائیل دارای ظرفیتهای یکسان نیستند.
نقاط اتکای اصلی اسرائیل در :
✔️اطلاعات عمیق منطقهای؛
✔️توان هوایی؛
✔️عملیات ویژه؛
✔️پهپاد و جنگ الکترونیک؛
✔️توان هدفگیری دقیق؛
✔️سرعت تبدیل اطلاعات به عملیات.
نقاط اتکای اصلی آمریکا در:
✔️قدرت هوایی و دریایی گسترده؛
✔️اطلاعات و شناسایی راهبردی؛
✔️پشتیبانی لجستیکی؛
✔️توان حمله دوربرد؛
✔️قابلیت عملیات مشترک؛
✔️ظرفیت تولید و جایگزینی گستردهتر.
بنابراین:
ترکیب این دو، شبکهای از قابلیتهای مکمل ایجاد میکند، نه صرفاً جمع دو ارتش.
✅ اما این به معنای «قدرت نامحدود» طرف مقابل نیست و اینجا یکی از مهمترین نتایج استراتژیک به دست میآید.
قدرت هوایی میتواند:
✔️مراکز نظامی را تخریب کند؛
✔️فرماندهان را هدف قرار دهد؛
✔️پدافند را سرکوب کند؛
✔️زیرساخت را مختل کند؛
✔️ آزادی عمل هوایی ایجاد کند.
اما:
حمله هوایی با کنترل سرزمین یکی نیست. در جنگ مدرن، با وجود نقش بسیار زیاد فناوری، برای کنترل نهایی زمین همچنان نیروی زمینی، لجستیک و توان تثبیت منطقه لازم است.در مورد ایران، عمق جغرافیایی، وسعت سرزمینی، کوهستانها، پراکندگی زیرساختها و موقعیت خلیج فارس و تنگه هرمز نیز متغیرهای مهمی هستند.
بنابراین:
«انهدام قدرت نظامی» با «تغییر نتیجه سیاسی» متفاوت است
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#آمریکا_اسرائیل
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍1
درس هایی از جنگ مدرن:
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (5)
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#آمریکا_اسرائیل
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (5)
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#آمریکا_اسرائیل
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
درس هایی از جنگ مدرن:
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (۶)
«چه کسی پیروز شد؟»
بنابراین نتیجه را باید حوزهای و سطحبندیشده بیان کرد، نه به صورت یک رتبهبندی کلی.
جنگ نشان میدهد که در منازعات نظامی معاصر، برتری تکنولوژیک و تسلیحاتی زمانی به اثر راهبردی تبدیل میشود که با برتری اطلاعاتی، فرماندهی و کنترل، جنگ الکترونیک، قدرت هوایی، عملیات شبکهمحور و توان لجستیکی ترکیب شود. در مقابل، کشوری که فاقد برتری هوایی باشد میتواند با اتکا به عمق جغرافیایی، موشک، پهپاد، پراکندگی، استتار، جنگ نامتقارن و تابآوری، بخشی از توان تهاجمی خود را حفظ کند؛ اما اگر پیوند میان اطلاعات، فرماندهی، ارتباطات و پدافند آسیب ببیند، حجم بالای تجهیزات نیز الزاماً به قدرت رزمی مؤثر تبدیل نمیشود.
در یک جمله:
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#نتیحه_جنگ
#پیروزی_شکست
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (۶)
«چه کسی پیروز شد؟»
اگر بخواهیم کاملاً دانشگاهی و بدون گرفتارشدن در تبلیغات دو طرف پاسخ دهیم، یک واژه مانند «پیروز» برای توصیف کل جنگ کافی نیست.
زیرا ممکن است یک طرف:
✔️در اطلاعات دست بالا داشته باشد؛
✔️طرف دیگر در عمق جغرافیایی؛
✔️یک طرف در قدرت هوایی؛
✔️طرف دیگر در توان ضربه موشکی؛
✔️یک طرف در لجستیک و تولید؛
✔️طرف دیگر در تابآوری و پراکندگی.
بنابراین نتیجه را باید حوزهای و سطحبندیشده بیان کرد، نه به صورت یک رتبهبندی کلی.
جنگ نشان میدهد که در منازعات نظامی معاصر، برتری تکنولوژیک و تسلیحاتی زمانی به اثر راهبردی تبدیل میشود که با برتری اطلاعاتی، فرماندهی و کنترل، جنگ الکترونیک، قدرت هوایی، عملیات شبکهمحور و توان لجستیکی ترکیب شود. در مقابل، کشوری که فاقد برتری هوایی باشد میتواند با اتکا به عمق جغرافیایی، موشک، پهپاد، پراکندگی، استتار، جنگ نامتقارن و تابآوری، بخشی از توان تهاجمی خود را حفظ کند؛ اما اگر پیوند میان اطلاعات، فرماندهی، ارتباطات و پدافند آسیب ببیند، حجم بالای تجهیزات نیز الزاماً به قدرت رزمی مؤثر تبدیل نمیشود.
«نتیجه نهایی»
مسئله اصلی جنگ مورد بررسی، برتری سلاحی صرف نبود؛ بلکه رقابت دو الگوی تولید قدرت نظامی بود.
✅ یک الگو بر اطلاعات، شبکهسازی، برتری هوایی، عملیات دقیق، فرماندهی و کنترل یکپارچه و تبدیل سریع اطلاعات به آتش متکی بود؛
✅ الگوی دیگر بر عمق جغرافیایی، موشک، پهپاد، پراکندگی، بازدارندگی و توان تحمل ضربه استوار بود. شواهد موجود نشان میدهد که اختلال در برخی اجزای شبکه فرماندهی، پدافند و قدرت هوایی ایران، اثرگذاری عملیات طرف مقابل را افزایش داد؛ در عین حال، استمرار قابلیتهای موشکی و ظرفیتهای تلافیجویانه نشان داد که تخریب بخشی از شبکه نظامی الزاماً به معنای حذف کامل توان رزمی نیست. منابع مستقل نیز بر ایجاد برتری هوایی اسرائیل در جنگ ۲۰۲۵ و نقش اطلاعات، عملیات ویژه و سرکوب پدافند در این روند تأکید کردهاند.
در یک جمله:
درس اصلی این جنگ، گذار از «قدرت تسلیحاتی» به «قدرت شبکهای» است؛ یعنی برنده واقعی یک نبرد مدرن الزاماً دارنده سلاح بیشتر نیست، بلکه طرفی است که بتواند چرخه :
✔️اطلاعات
✔️تصمیم
✔️فرماندهی
✔️ارتباطات
✔️اجرا
✔️ارزیابی
✔️بازسازی
را سریعتر، پایدارتر و در برابر ضربات دشمن مقاومتر حفظ کند.
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#نتیحه_جنگ
#پیروزی_شکست
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران (۶)
«چه کسی پیروز شد؟»
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#نتیحه_جنگ
#پیروزی_شکست
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
«چه کسی پیروز شد؟»
#تحلیل_جنگ
#جنگ_آمریکا_اسرائیل_علیه_ایران
#جنگ_12_روزه
#جنگ_رمضان
#نتیحه_جنگ
#پیروزی_شکست
#نجف_زراعت_پیشه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
تمرد
جهانشاه معماریان
سلام و صبح بخیر. در شهریور سال ۶۲ برای یک عملیات ایذایی حدودا به مدت ۱ هفته در این پادگان یعنی دو کوهه مستقر شدیم. این عملیات ایذایی در محور کوشک بود. خدا رحمتشان کند. ناصر ارجمند پور و مجید محسنی و عطا سلمان رضایی هم حضور داشتند. علت حضور امثال این برادران همیشه حضور در عملیاتهای سنگین بود. در غرب ایران حمله ای را شروع کرده بودند. به بچه اای بهبهان هم گفته بودند. عملیات هست. اگر میدانستند عملیات ایذایی هست. نمی رفتند.
یک فرماتده دزفولی پاسدار داشتیم. که از اهمیت این مکان و معراج شهدا بودن این مکان مقداری توضیح داد. چون همه از بهبهان رفته بودیم در حد یک گروهان. و فرماندهی نداشتیم. به میل خودش ، حقیر را در یک صبحگاه غافل کرد. و بعنوان فرمانده گروهان انتخاب کرد. بعدش متوجه شدم که از بچه ها سوال کرده بود. که چه کسی را برای این کار انتخاب کنم. و دوستان این منت را بر دوش ما گذاشتند. البته خاطره از ماندن در انجا دارم که خیلی خلاصه میگویم.
پس از یک هفته با تجهیزات ناقص بخصوص نداشتن کلاه اهنی می خواست ما را به خط مقدم اعزام کند. بنده مخالفت کردم. و گفتم حداقل کلاه اهنی صدرصد نیاز است. اما قبول نمی کرد. بنده هم زیر بار مسئولیت شانه خالی کردم. گفت دادگاهی میشوی. گفتم برای نجات جان بچه های بهبهان اشکال ندارد. دوستان هم رزمم هم یکدست می گفتند اگر معماریان گفت بروید خط. ما می رویم. خلاصه کلافه شده بود. گفتم برادر مرا از مسئولت بینداز که فردا خون انها گردن من نیفتتد. می گفت کسی رو ندارم. که بجات بزارم.
خلاصه بعد از دو. روز از تصمیم ما از عدم رفتن به خط. گزارش به فرماندهی تیپ ولیعصر ع رسید. که جریان چیست. حدودا سه نفر از فرماندهی تیپ ولیعصر ع امدند. در دو کوهه. وقتی فهمیدند که اسمم جهانشاه هست. گفته بودند این احتمال دارد از منافقین باشد که در کار ما اخلال می کند. در جلسه از تجهیزات ناقص برای بچه ها گفتم. انها در جواب حقیر گفتند به تو ربطی ندارد. ما با این شرایط به شما دستور می دهیم. که بچه ها را به خط ببرید. در ان جمع حدود با خودم و فرمانده دزفولی ۵ نفر میشدیم. گفتم مرا از فرمانده گروهانی بر کنار کنید. چشم به خط میروم. اما معاون فرمانده تیپ ولیعصر با تندی به حقیر گفت بدلیل اخلال در اعزام نیرو به خط دادگاهی صحرایی می شوی و ممکن است اعدام هم شوی. نگاه ان چهار نفر به من افتاد. تا ببینند. چه جوابی میدهم. گفتم. مشکلی نیست. وقتی جان نیروهایم را نجات میدهم. با ناراحتی گفتند. برو بیرون.
ظاهرا بعدش از طریق بی سیم به تیپ گزارش می دهند که سابقه جهانشاه معاریان را به ما بگوئید. چون مشکوکیم. بخصوص با توچه به اسمش. با برادر دلاورم مهدی مجتهدی که ان زمان فرمانده یا معاون فرمانده سپاه بهبهان بود. تماس می کیرند . که این رزمنده شما چه جور ادمی هست. و جریان تمرد حقیر را می گویند. که ایشان سوابق پاسداری حقیر را در زمان جنگ برایشان با غلظت زیاد توضیح میدهد . و وقتی میفهد جریان چیست. به انطرف خط تلفن که از تیپ بوده. حق را به بنده میدهد. و برادر مجتهدی می گوید بروید و دستش را هم ببوسید.
خلاصه حدود اگر اشتباه نکنم،ربع ساعت در محوطه یکی از اتاقهای پادگان دو کوهه معطل ماندم. و منتظر تصمیم انها شدم. و خدا شاهد است ذره ای ترس به دلم راه ندادم. بعدش دیدم فرمانده دزفولی امد. و مرا برد داخل اتاق. دیدم فرمانده یا جانشین تیپ با روی باز و خوشحال از حقیر استقبال کرد و گفت شما که مثل خودمون پاسدار بوده اید. چرا ما را اذیت می کنی. با بهبهان تماس گرفتیم. و سابقه خوبی داری. و خلاصه با التماس گفت تا فردا برایت ۵۰ کلاه خود تهیه می کنیم. و جان ما دیگر قبول کن. و با قبول ما چه قدر خوشحال شدند. و صلوات برای خاتمه جلسه فرستادند. ولی دلم برای فرمانده پاسدار دزفولی سوخت . چون اینقدر این مدت گرفته وناراحت بود، که بعد از جلسه. انگار دنیا را به او داده اند. و از شدت خوشحالی مرا در بغل گرفت و بوسید. و گفت راضی شدی. گفتم. آره.......
#اطاعت_از_فرماندهی
#محور_کوشک_تجهیز_نیرو
#حفظ_جان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
جهانشاه معماریان
سلام و صبح بخیر. در شهریور سال ۶۲ برای یک عملیات ایذایی حدودا به مدت ۱ هفته در این پادگان یعنی دو کوهه مستقر شدیم. این عملیات ایذایی در محور کوشک بود. خدا رحمتشان کند. ناصر ارجمند پور و مجید محسنی و عطا سلمان رضایی هم حضور داشتند. علت حضور امثال این برادران همیشه حضور در عملیاتهای سنگین بود. در غرب ایران حمله ای را شروع کرده بودند. به بچه اای بهبهان هم گفته بودند. عملیات هست. اگر میدانستند عملیات ایذایی هست. نمی رفتند.
یک فرماتده دزفولی پاسدار داشتیم. که از اهمیت این مکان و معراج شهدا بودن این مکان مقداری توضیح داد. چون همه از بهبهان رفته بودیم در حد یک گروهان. و فرماندهی نداشتیم. به میل خودش ، حقیر را در یک صبحگاه غافل کرد. و بعنوان فرمانده گروهان انتخاب کرد. بعدش متوجه شدم که از بچه ها سوال کرده بود. که چه کسی را برای این کار انتخاب کنم. و دوستان این منت را بر دوش ما گذاشتند. البته خاطره از ماندن در انجا دارم که خیلی خلاصه میگویم.
پس از یک هفته با تجهیزات ناقص بخصوص نداشتن کلاه اهنی می خواست ما را به خط مقدم اعزام کند. بنده مخالفت کردم. و گفتم حداقل کلاه اهنی صدرصد نیاز است. اما قبول نمی کرد. بنده هم زیر بار مسئولیت شانه خالی کردم. گفت دادگاهی میشوی. گفتم برای نجات جان بچه های بهبهان اشکال ندارد. دوستان هم رزمم هم یکدست می گفتند اگر معماریان گفت بروید خط. ما می رویم. خلاصه کلافه شده بود. گفتم برادر مرا از مسئولت بینداز که فردا خون انها گردن من نیفتتد. می گفت کسی رو ندارم. که بجات بزارم.
خلاصه بعد از دو. روز از تصمیم ما از عدم رفتن به خط. گزارش به فرماندهی تیپ ولیعصر ع رسید. که جریان چیست. حدودا سه نفر از فرماندهی تیپ ولیعصر ع امدند. در دو کوهه. وقتی فهمیدند که اسمم جهانشاه هست. گفته بودند این احتمال دارد از منافقین باشد که در کار ما اخلال می کند. در جلسه از تجهیزات ناقص برای بچه ها گفتم. انها در جواب حقیر گفتند به تو ربطی ندارد. ما با این شرایط به شما دستور می دهیم. که بچه ها را به خط ببرید. در ان جمع حدود با خودم و فرمانده دزفولی ۵ نفر میشدیم. گفتم مرا از فرمانده گروهانی بر کنار کنید. چشم به خط میروم. اما معاون فرمانده تیپ ولیعصر با تندی به حقیر گفت بدلیل اخلال در اعزام نیرو به خط دادگاهی صحرایی می شوی و ممکن است اعدام هم شوی. نگاه ان چهار نفر به من افتاد. تا ببینند. چه جوابی میدهم. گفتم. مشکلی نیست. وقتی جان نیروهایم را نجات میدهم. با ناراحتی گفتند. برو بیرون.
ظاهرا بعدش از طریق بی سیم به تیپ گزارش می دهند که سابقه جهانشاه معاریان را به ما بگوئید. چون مشکوکیم. بخصوص با توچه به اسمش. با برادر دلاورم مهدی مجتهدی که ان زمان فرمانده یا معاون فرمانده سپاه بهبهان بود. تماس می کیرند . که این رزمنده شما چه جور ادمی هست. و جریان تمرد حقیر را می گویند. که ایشان سوابق پاسداری حقیر را در زمان جنگ برایشان با غلظت زیاد توضیح میدهد . و وقتی میفهد جریان چیست. به انطرف خط تلفن که از تیپ بوده. حق را به بنده میدهد. و برادر مجتهدی می گوید بروید و دستش را هم ببوسید.
خلاصه حدود اگر اشتباه نکنم،ربع ساعت در محوطه یکی از اتاقهای پادگان دو کوهه معطل ماندم. و منتظر تصمیم انها شدم. و خدا شاهد است ذره ای ترس به دلم راه ندادم. بعدش دیدم فرمانده دزفولی امد. و مرا برد داخل اتاق. دیدم فرمانده یا جانشین تیپ با روی باز و خوشحال از حقیر استقبال کرد و گفت شما که مثل خودمون پاسدار بوده اید. چرا ما را اذیت می کنی. با بهبهان تماس گرفتیم. و سابقه خوبی داری. و خلاصه با التماس گفت تا فردا برایت ۵۰ کلاه خود تهیه می کنیم. و جان ما دیگر قبول کن. و با قبول ما چه قدر خوشحال شدند. و صلوات برای خاتمه جلسه فرستادند. ولی دلم برای فرمانده پاسدار دزفولی سوخت . چون اینقدر این مدت گرفته وناراحت بود، که بعد از جلسه. انگار دنیا را به او داده اند. و از شدت خوشحالی مرا در بغل گرفت و بوسید. و گفت راضی شدی. گفتم. آره.......
#اطاعت_از_فرماندهی
#محور_کوشک_تجهیز_نیرو
#حفظ_جان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍1
نماز قضا
راوی: جهانشاه معماریان
بیان لحظات عرفانی و نمازهای خالصانه رزمندگان و شهدا جزو بهترین و یادگارترین خاطرات دفاع مقدس می باشد ، نماز با اخلاص این ابراهیم دبیری از جمله این موارد است.
ابراهیم دبیری بیسیمچی گردان بود و در سنگر فرماندهی گردان در کنار کادر فرماندهی حضور داشت ، چند روز که گذشت و ما برای نماز صبح بیدار شده و معمولا تا برگزاری مراسم صبحگاه و طلوع آفتاب نمی خوابیدیم.
در این مدت نکته ای جلب نظرم شد که ابراهیم هر صبح نماز صبح او قضا میشود ، این مسائل در فضای جبهه چیزی نبود که بشود به آسانی از آن گذشت و من از این بابت مشکوک شدم چرا که روحیات ظاهری وی خبر از ایمانی قوی می داد و این مساله با قضا شدن نماز وی جور در نمی آمد.
برای پیدا کردن سر این مساله و روشن شدن ابهام و شک خویش یک شب زیاد آب خوردم تا بتوانم حدود ساعت ۴:۳۰ شب بیدار شوم ، همین کار را کردم و سر ساعت فوق بیدار شدم البته خودم را به خواب زدم ؛ دیدم حدود ساعت ۴:۳۰ نیمه شب ابراهیم دبیری خیلی آهسته آهسته پتوی خویش را کنار زده و از جای خویش بلند شد و از چادر فرماندهی خارج شد در حالیکه من هم از زیر چادر تمام حرکات او را زیر نظر داشتم. ابراهیم پس از رفتن به دستشویی وضو گرفت و با خواندن نوافل شب به محض برخاستن صدای اذان صبح نماز صبح را خوانده البته خیلی آهسته تا کسی بیدار نشود و بعد به سرعت رفته زیر پتو و خوابید .
صبح گوشه ای او را تنها گیر آورده و گفتم : که نماز صبحت قضا میشود ، گفتم اشکالی ندارد من از قضیه نماز صبح تو خبر دارم
ابراهیم خندید و گفت به کسی نگویید تا زنده هستم......
ابراهیم سرانجام در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید و آسمانی شد.
#راز_نماز_صبح
#ابراهیم_دبیری
#جهانشاه_معماریان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی: جهانشاه معماریان
بیان لحظات عرفانی و نمازهای خالصانه رزمندگان و شهدا جزو بهترین و یادگارترین خاطرات دفاع مقدس می باشد ، نماز با اخلاص این ابراهیم دبیری از جمله این موارد است.
ابراهیم دبیری بیسیمچی گردان بود و در سنگر فرماندهی گردان در کنار کادر فرماندهی حضور داشت ، چند روز که گذشت و ما برای نماز صبح بیدار شده و معمولا تا برگزاری مراسم صبحگاه و طلوع آفتاب نمی خوابیدیم.
در این مدت نکته ای جلب نظرم شد که ابراهیم هر صبح نماز صبح او قضا میشود ، این مسائل در فضای جبهه چیزی نبود که بشود به آسانی از آن گذشت و من از این بابت مشکوک شدم چرا که روحیات ظاهری وی خبر از ایمانی قوی می داد و این مساله با قضا شدن نماز وی جور در نمی آمد.
برای پیدا کردن سر این مساله و روشن شدن ابهام و شک خویش یک شب زیاد آب خوردم تا بتوانم حدود ساعت ۴:۳۰ شب بیدار شوم ، همین کار را کردم و سر ساعت فوق بیدار شدم البته خودم را به خواب زدم ؛ دیدم حدود ساعت ۴:۳۰ نیمه شب ابراهیم دبیری خیلی آهسته آهسته پتوی خویش را کنار زده و از جای خویش بلند شد و از چادر فرماندهی خارج شد در حالیکه من هم از زیر چادر تمام حرکات او را زیر نظر داشتم. ابراهیم پس از رفتن به دستشویی وضو گرفت و با خواندن نوافل شب به محض برخاستن صدای اذان صبح نماز صبح را خوانده البته خیلی آهسته تا کسی بیدار نشود و بعد به سرعت رفته زیر پتو و خوابید .
صبح گوشه ای او را تنها گیر آورده و گفتم : که نماز صبحت قضا میشود ، گفتم اشکالی ندارد من از قضیه نماز صبح تو خبر دارم
ابراهیم خندید و گفت به کسی نگویید تا زنده هستم......
ابراهیم سرانجام در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید و آسمانی شد.
#راز_نماز_صبح
#ابراهیم_دبیری
#جهانشاه_معماریان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍3
نماز قضا
راوی: جهانشاه معماریان
#راز_نماز_صبح
#ابراهیم_دبیری
#جهانشاه_معماریان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی: جهانشاه معماریان
#راز_نماز_صبح
#ابراهیم_دبیری
#جهانشاه_معماریان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
مسمومیت در ارتفاعات لری
راوی :سعید اسماعیلی و حبیب الله سقاوی
بهار 1365 در منطقه ارتفاعات لری در استان سلیمانیه عراق گردان سیدالشهدا ع در کنار گردان های امام حسین ع و کربلا ماموریت در کنار تیپ میژه شهدا و گردانی از ارتش خط پدافندی داشتیم ، منطقه کوهستانی کردستان از لحاظ ناهمواری و اقلیم زمین تا آسمان با مناطق جنوب تفاوت داشت ؛ جاده های باریک پیچ در پیچ و شیب های تند به خصوص در روزهای بارانی تردد را بسیار سخت می نمود .
در یکی از روزهای نیمه ابری آن روز قبل ظهر بود که تدارکات گردان ناهار بچه ها را با لندکروز آوردند. برادر محمد علی اژدری تدارکات دسته بود وغذاها را توزیع می کرد و هر سنگری می آمد غذایش را تحویل می گرفت. ناهار برنج با خورشت مرغ بود ، خورش ظاهر خوبی نداشت و تمایل به خوردن آن کم بود اما چه می شد کرد در کوهستان های عراق هیچ جایگزینی برای آن نبود؛ مجبور بودیم که چند قاشقی هم که شده غذا را بخوریم تا بتوانیم تا صبح روز بعد به صبحانه دست یافت ضمن این که چند ساعت از شب را باید در کمین و سنگرهای نگهبانی دید زد و آن روزها به خاطر فعال شدن دفاع متحرک عراق وضعیت حساسی بر محورهای عملیاتی حاکم بود.
چشمتان روز بد نبیند بنظرم عصری و نزدیک غروب بود که احساس تهوع و دستشویی پیدا کردیم.قضای حاجت را برآورده اما گویی وضعیت فوق تمامی نداشت ، ظرف نیم ساعت تنها دستشویی موجود در خط همه نیروها سر صف بودند و هنوز از رفتنمان به دستشویی اندکی نگذشته بود که مجدداً باید می رفتیم سر صف دستشویی؛ خلاصه با کمبود شدید آب مواجه شدیم (چون آب توسط تانکر هر روز درون منبع درون خط ریخته می شد و تا روز بعد باید صرفه جویی می شد ) از طرفی خبر رسید که کل منطقه عملیاتی که از این غذا که مستقیماً از آشپزخانه قرارگاه می آمد استفاده و دچاراسهال شده بودند و تا نزدیکی های صبح این وضعیت ادامه تا داشت تا با قرص ضد اسهالی که آوردند کمی حال بچه ها بهتر شد.( سعید اسماعیلی)
واقعاً همهمان در آن وضعیت، مدام با خود فکر میکردیم که اگر عراق درست در همان لحظه تک میزد، چه فاجعهای رخ میداد! تقریباً تمام بچههای گردان زمینگیر شده بودند؛ تا آنجا که یادم هست، فقط معاون گردان، برادر اسلامی (که آن شب برای مأموریتی عقب رفته بود) و دو سه نفر دیگر سالم مانده بودند و بقیه همگی مسموم شدند.
معاون گردان حمید خوشکام با تلاش فراوان به هر زحمتی بود با قاطر چند دبه ماست به خط آورد تا حال بچهها کمی جا بیاید و سر پا شوند. وضعیت آنقدر حاد بود که وقتی خودم پاسبخش بودیم و میخواستیم پستها و نگهبانها را تعویض کنیم، یک دستم هم آفتابه بود و همزمان نگهبانها را جابهجا میکردیم! آن شب آنقدر سخت و پرفشار گذشت که هنوز که هنوز است تلخی و سختیاش کاملاً در ذهنم مانده؛ شبی که در اوج بیپناهی، فقط فکر کنم لطف خدا بود که عراق کاری نکرد...(سقاوی حبیب الله)
هوای آن شب سرد و بارانی بود یعنی از عصری نم نم باران بود و من نگهبان پست ساعت یک تا سه نیمه شب بودم ، پاسبخش هم در ساعت اولیه که تعویض نگهبان بود و پست را تحویل من داد دیگه خبری ازشون نبود ، در لحظاتی باران شدیدی باریدن گرفت و سنگر نگهبانی هم در جایی بود که آب باران اطراف به سنگر سرازیر می شد ؛ اینقدر باران باریده بود که نیمی از آن مملو از آب شده بود و بیش از یکساعت در آن سرما و تاریکی شب و باران شدید تمام لباسها خیس آب شده بود ؛ تقریبا نزدیک تعویض پست بود که پاس بخش و نگهبان بعدی آمدند و وقتی ما را در آن وضعیت دیدند خیلی ناراحت شدند اما ناراحتی فایده ای نداشت اما خیس باران شده بودیم (سعید اسماعیلی)
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#ارتفاعات_لری
#غذای_مسموم
#عملیات_والفجر_9
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
راوی :سعید اسماعیلی و حبیب الله سقاوی
بهار 1365 در منطقه ارتفاعات لری در استان سلیمانیه عراق گردان سیدالشهدا ع در کنار گردان های امام حسین ع و کربلا ماموریت در کنار تیپ میژه شهدا و گردانی از ارتش خط پدافندی داشتیم ، منطقه کوهستانی کردستان از لحاظ ناهمواری و اقلیم زمین تا آسمان با مناطق جنوب تفاوت داشت ؛ جاده های باریک پیچ در پیچ و شیب های تند به خصوص در روزهای بارانی تردد را بسیار سخت می نمود .
در یکی از روزهای نیمه ابری آن روز قبل ظهر بود که تدارکات گردان ناهار بچه ها را با لندکروز آوردند. برادر محمد علی اژدری تدارکات دسته بود وغذاها را توزیع می کرد و هر سنگری می آمد غذایش را تحویل می گرفت. ناهار برنج با خورشت مرغ بود ، خورش ظاهر خوبی نداشت و تمایل به خوردن آن کم بود اما چه می شد کرد در کوهستان های عراق هیچ جایگزینی برای آن نبود؛ مجبور بودیم که چند قاشقی هم که شده غذا را بخوریم تا بتوانیم تا صبح روز بعد به صبحانه دست یافت ضمن این که چند ساعت از شب را باید در کمین و سنگرهای نگهبانی دید زد و آن روزها به خاطر فعال شدن دفاع متحرک عراق وضعیت حساسی بر محورهای عملیاتی حاکم بود.
چشمتان روز بد نبیند بنظرم عصری و نزدیک غروب بود که احساس تهوع و دستشویی پیدا کردیم.قضای حاجت را برآورده اما گویی وضعیت فوق تمامی نداشت ، ظرف نیم ساعت تنها دستشویی موجود در خط همه نیروها سر صف بودند و هنوز از رفتنمان به دستشویی اندکی نگذشته بود که مجدداً باید می رفتیم سر صف دستشویی؛ خلاصه با کمبود شدید آب مواجه شدیم (چون آب توسط تانکر هر روز درون منبع درون خط ریخته می شد و تا روز بعد باید صرفه جویی می شد ) از طرفی خبر رسید که کل منطقه عملیاتی که از این غذا که مستقیماً از آشپزخانه قرارگاه می آمد استفاده و دچاراسهال شده بودند و تا نزدیکی های صبح این وضعیت ادامه تا داشت تا با قرص ضد اسهالی که آوردند کمی حال بچه ها بهتر شد.( سعید اسماعیلی)
واقعاً همهمان در آن وضعیت، مدام با خود فکر میکردیم که اگر عراق درست در همان لحظه تک میزد، چه فاجعهای رخ میداد! تقریباً تمام بچههای گردان زمینگیر شده بودند؛ تا آنجا که یادم هست، فقط معاون گردان، برادر اسلامی (که آن شب برای مأموریتی عقب رفته بود) و دو سه نفر دیگر سالم مانده بودند و بقیه همگی مسموم شدند.
معاون گردان حمید خوشکام با تلاش فراوان به هر زحمتی بود با قاطر چند دبه ماست به خط آورد تا حال بچهها کمی جا بیاید و سر پا شوند. وضعیت آنقدر حاد بود که وقتی خودم پاسبخش بودیم و میخواستیم پستها و نگهبانها را تعویض کنیم، یک دستم هم آفتابه بود و همزمان نگهبانها را جابهجا میکردیم! آن شب آنقدر سخت و پرفشار گذشت که هنوز که هنوز است تلخی و سختیاش کاملاً در ذهنم مانده؛ شبی که در اوج بیپناهی، فقط فکر کنم لطف خدا بود که عراق کاری نکرد...(سقاوی حبیب الله)
هوای آن شب سرد و بارانی بود یعنی از عصری نم نم باران بود و من نگهبان پست ساعت یک تا سه نیمه شب بودم ، پاسبخش هم در ساعت اولیه که تعویض نگهبان بود و پست را تحویل من داد دیگه خبری ازشون نبود ، در لحظاتی باران شدیدی باریدن گرفت و سنگر نگهبانی هم در جایی بود که آب باران اطراف به سنگر سرازیر می شد ؛ اینقدر باران باریده بود که نیمی از آن مملو از آب شده بود و بیش از یکساعت در آن سرما و تاریکی شب و باران شدید تمام لباسها خیس آب شده بود ؛ تقریبا نزدیک تعویض پست بود که پاس بخش و نگهبان بعدی آمدند و وقتی ما را در آن وضعیت دیدند خیلی ناراحت شدند اما ناراحتی فایده ای نداشت اما خیس باران شده بودیم (سعید اسماعیلی)
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#ارتفاعات_لری
#غذای_مسموم
#عملیات_والفجر_9
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
Telegram
سفیر
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
👍4