سفیر
208 subscribers
778 photos
86 videos
27 files
1.62K links
کانال سفیر تلاشی در جهت تحلیل و بیان درست و واقعی دفاع مقدس با سه رویکرد احساسی، حماسی و عقلایی
تماس با مدیر:
Www.Safeer.blogfa.com
@najaf46
Download Telegram
lish.ir/baC
غذای اختصاصی ممنوع :
راوی : لطف الله منادی
سایت خیبر مقر رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع قبل از عملیات خیبر بود که تا زمان تحویل تیپ به رزمندگان 48 فتح در آن بسر می بردیم. قبل از عملیات بدر در سال 1363 رزمندگان تیپ به صورت شبانه روزی در حال آموزش و سازماندهی برای شرکت در عملیات بودند و آموزش های سختی از نبرد در کوهستان تا آموزش های آبی_خاکی را پشت سر می گذراندند.
روزی مسئول واحد تبلیغات تیپ نزد من که مسئولیت واحد تغذیه را به عهده داشتم آمده و با تحویل یک نامه عنوان کرد امروز دو میهمان ویژه داریم که شامل حضرت آیت الله صانعی از دفتر امام خمینی و حجت الاسلام قرائتی می باشند و به همین خاطر برای آنها غذای ویژه شامل کباب و مرغ طبخ شود تا از آنها پذیرایی شود ؛ اما من به شدت مخالفت کرده و گفتم : اصلاً امکان پذیر نیست و باید همان غذای عمومی تهیه شده در سطح تیپ برای رزمندگان به آنها داده شود تا شرایط جبهه و جنگ برای آنها روشن شود و بهانه را مخالفت حاج احمد باعثی مسئول تدارکات تیپ 15 امام حسن مجتبی ع قرار دادم و گفتم احمد گفته : غذای اختصاصی ممنوع می باشد و اگر می خواهی من تهیه نمایم برو و امضای باعثی را بگیر و بیاور.
مسئول تبلیغات بر نظر خویش اصرار ورزیده و در حقیقت می خواستند آبروداری شود ، ولی من نیز زیر بار نرفته و گفتم : فرمانده تیپ هم اگر دستور دهد من بدون موافقت احمد باعثی کاری انجام نمی دهم ؛ خلاصه وی پیش محمد دزفولی رئیس ستاد تیپ رفت و تقاضای خود را مطرح کرد که با تماس دزفولی من مجدداً مخالفت کرده و حاضر به تهیه غذای ویژه برای میهمانان نشدم.
در نهایت وی پیش حبیب الله شمایلی جانشین تیپ رفته و با اصرار نامه دستور تهیه و طبخ غذا را از وی گرفت و من با توجه به احترام ویژه به حبیب الله با باعثی تماس گرفته و وی گفت : غذا را تهیه نمایم ؛ من به آشپزها دستور تهیه غذای سفارش داده شده را دادم اما سفارش نمودم که خودتان غذا را به مقر و واحد تبلیغات ببرید و به بچه های تبلیغات ندهید و غذا توسط خودسوز،مهربان و حلوایی به تبلیغات تحویل داده شد.
حجت الاسلام قرائتی سخنران آن شب حسینیه تیپ بود و بعد از نماز مغرب و عشا در حالی که در محوطه سایت نظاره گر بیرون آمدن رزمندگان از حسینیه بودم مشاهده نمودم که آیت الله صانعی و حجت الاسلام قرائتی در مسیر رفتن به واحد تبلیغات به چادر اس غلوم و تدارکات گردان امام حسین ع که مجاور واحد تبلیغات بود رفتند.
آن شب غذای بچه ها طبق معمول همیشگی لوبیا چیتی بود ، آیت الله صانعی بعد از انجام یک صحبت کوتاه برای بچه های درون چادر به سمت واحد تبلیغات به راه افتادند در حالی که از نوع غذای آن شب رزمندگان اطلاع یافته بود ؛ در اتاق تبلیغات کنار حسینیه که محل اسکان،استراحت و صرف غذای نیروهای واحد تبلیغات و مهمانان آنان بود سفره ای متشکل از غذاهای طبخ شده سفارشی برپا شده بود ؛ به محض مشاهده غذاهای درون سفره که با غذای معمول آن شب رزمندگان متفاوت بود آیت الله صانعی به همراه آقای قرائتی عصبانی شده و در حالی که عبای خود را زیر بغل زده بودند و در حالی که می دویدند به راننده خویش اعلام آماده شدن برای رفتن را می کردند در حالی که می گفتند: با این کار به ما توهین شده ....چرا باید غذایی به غیر از رزمندگان برای ما ترتیب داده شود ؛ در حالی که از پشت واحدهای تعاون و تدارکات به حالت دو به سمت درب دژبانی می دویدند .
هر چه برادران رزمنده تقاضا و اصرار بر ماندن آنها می کردند می گفتند : با برپایی چنین سفره ای به ما توهین شده و وقتی به رزمندگان مستقر در تیپ غذای لوبیا می دهند باید به مدعویین و مهمانان نیز همین غذا داده شود و به همین صورت تا نزدیکی درب دژبانی رفته و آنجا سوار ماشین خود شده و از سایت خیبر خارج شدند.
و این گونه بود که مسئولان ما در دوران هشت سال دفاع مقدس همگام و همدل با رزمندگان بوده و توانستند با این یکرنگی واقعه دفاع مقدس هشت ساله را در تاریخ ماندگار سازند .
#فرهنگ_جبهه
#یکرنگی_یکدلی
#آیت_الله_صانعی
#حجت_الاسلام_قرائتی
#لطف_الله_منادی

http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
lish.ir/bcA
تحول در شیوه فرماندهی : فرماندهی مشترک ارتش و سپاه
فرماندهی جنگ بعد از برکناری ابوالحسن بنی صدر:


فرماندهان ارتش چگونه با همکاری هم هدایت عملیات را به عهده داشتند؟
فرماندهان ارتش و سپاه چگونه علی رغم تفاوت در سیستم های آموزشی ،تسلیحاتی و تفکرات نظامی با همدیگر همکاری می کردند؟
فرماندهان ارتش و سپاه چگونه توانستند با همکاری همدیگر طی هشت ماه بیش از ده هزار کیلومتر از سرزمین های اشغالی را آزاد نمایند؟

با سقوط بنی صدر که موجب فشرده شدن صفوف رزمندگان اسلام گردید، دو نیروی ارتش وسپاه در کنار یکدیگر به عملیاتهای مشترک مبادرت ورزیدند. در همین راستا پس از چند عملیات گسترده موفق، قرارگاه مرکزی کربلا در آستانه عملیات بیت المقدس تصمیم گرفت که با بکارگیری تجربیات حاصل از عملیاتهای موفق گذشته، کار آمدترین شیوه ادغام نیروهای ارتش و سپاه را به مرحله اجرا گذارد. بر همین اساس به کلیه یگانهای تابعه ابلاغ گردید که:

فرمانده ارتشی هر رده به عنوان فرمانده،و فرمانده سپاهی هـر رده به عنوان معاون عملیاتی آن رده انجام وظیفه نماید ؛ بدین ترتیب که مسئولیت هدایت عملیات عملاً به فرمانده سپاهی واگذار شد و فرمانده ارتشی صرفاً مسئولیت هماهنگی آتش های پشتیبانی و پشتیبانی لجستیکی را بر عهده گرفت.

سند زیر نمونه ای از ابلاغ چنین دستورالعملی می باشد:

بسمه تعالی

از: قرارگاه تاکتیکی نصر (ر3 (شماره : 97 – 98/201/3/3

به: گیرندگان مراجعه شود

تاریخ: 9/2/1361
موضوع: فرماندهی مشترک :

تصمیمات متخذه در مورد هدایت عملیات و فرماندهی قرارگاههای تابعه نیرو و گردانهای عمل کننده جهت اجراء به شرح زیر ابلاغ می گردد
: 1 -برادران فرماندهان گردانهای ارتش در سمت فرماندهی گردان ابقاء می گردند، با این تفاوت که مسئول گردان ادغامی از سپاه بعنوان معاونت عملیات خواهد بود،
/ 3 مسئولیت هدایت عملیات و دستورات پیشروی و غیره با معاونت عملیاتی می باشد و فرمانده گردان مسئولیت هماهنگی آتشهای پشتیبانی و پشتیبانی لجستیکی را خواهد داشت، بدیهی است که در تحکیم پدافندی مسئولین سپاه و ارتش با کمک یکدیگر انجام وظیفه می کنند
. 2-شبکه مخابراتی در اختیار معاونت عملیاتی که مسئول هدایت عملیات میباشد قرار می گیرد، بیسیم چی در هر حال به همراه مسئول هدایت عملیات در گردان و گروهانها خواهد بود
. 3 -منطقه هایی که محوربندی شده اند کلیه گردانها زیر امر مسئول محور میباشند و مسئول محور زیر امر تیپ می باشد مانند نصر
2. 4 -در مورد نقل و انتقال وسائل مخابراتی تیپها خود هماهنگی نمایند، و کلیه انتقالات به صورت صورتجلسه با مسئول مخابرات تیپ سپاه باشد بعداً بطور کامل تسویه حساب نمایند. مسئول مخابرات سپاه در قبال اشیاء دریافتی مسئول می باشد./.
فرمانده قرارگاه تاکتیکی نصر حسین حسنی سعدی حسن باقری

#فرماندهی
#ارتش_سپاه
#فرماندهی_مشترک_ارتش_سپاه
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/
lish.ir/beM
اهمیت و نقش #تدارکات در هشت سال دفاع مقدس:
مظلومیت بچه های #آماد ، #پشتیبانی_تغذیه در دفاع مقدس
راوی : نجف زراعت پیشه
یکی از عوامل مهم در موفقیت عملیات نظامی ، پشتیبانی و تغذیه نیروهای عملیاتی است . اگر سلاح های مدرن جنگی ، شناسایی و طراحی عملیاتی دقیق و نیز رزمندگان کار آزموده و کافی در اختیار یگان رزم باشد ، ولی پشتیبانی تدارکاتی و تغذیه نیروها ضعیف و بی موقع باشد ؛ آن طرح عملیاتی و رزمنده و سلاح کارآمد نخواهد بود و بر همین اساس است که نقش آماد و پشتیبانی ( تدارکات ) در کمک رسانی و پشتیبانی جبهه های جنگ در هشت سال دفاع مقدس قابل توجه است . از قطره های آب قمقمه ها تا جعبه های مهمات زاغه ها ، از اعزام تا اسکان ، در آفند و پدافند ، نیازمندی های یک زرمنده تا چندین یگان با روح امیدوار و چشم نگران ایثارگران آماده پشتیبانی ، عجین بود . تدارکات رزمندگان اسلام از اولین نقطه در روستاها، تا آخرین سنگر در خط مقدم جبهه ها مرهون ایثار و تلاش شهدا و رزمندگان گمنام آماده پشتیبانی بود .
با هویدا شدن اسناد جنگ به این نتیجه می رسیم که چقدر عناصر تدارک جبهه در طول ایام پس از جنگ ، مظلوم واقع شدند و در لابه لای روزمرگی های زندگی ما به ورطه فراموشی سپرده شدند . قدر مسلم وقتی بشنوید که برای اعزام و تجهیز و جنگیدن هر رزمنده ، حداقل چندین نفر از عوامل تدارک ( اعم از پوشاک ، تغذیه ، مهمات و جنگ افزار و ... )دست اندرکار بوده اند ، بیشتر به اهمیت واحد آماد و پشتیبانی پی خواهید برد ؛ اگر چه در ظاهر مقابل دید ما نبودند و یا در مراسم های رسمی خیلی ظاهر نمی شدند اما در نهان و عقبه پادگان و همچنین محورهای عملیاتی به شدت و با تمام وجود در صدد برطرف کردن نیازهای رزمندگان بودند و در این راه چه طعنه ها و زخم زبان هایی که نصیب آنها نمی گشت.
واحدهای پشتیبانی و تدارکات در زیر سخت ترین آتش دشمن ، وسایل مورد نیاز رزمندگان از قبیل مهمات ، آب ، تغذیه و ... را به آنان می رساندند و ده ها فعالیت دیگر ، وظایفی بود که نیروهای تدارک ، عاشقانه به انجام آن می پرداختند و در این راه بهترین و با تجربه ترین نیروهایش به شهادت می رسید . در این راستا باید از رزمندگان خودروهای سنگین که در جابه جایی و حمل تجهیزات و نیرو و رانندگان تانکر در رساندن آب که در زیر آتش شدید دشمن ، ایثارگرانه تلاش می کردند و پا به پای رزمندگان در عملیات پیش می رفتند ، یاد کرد .
در دوران هشت سال دفاع مقدس ، اگر چه بخش عظیمی از درآمد کشور جهت تجهیز جبهه ها و رفع نیازهای تدارکاتی هزینه می گردید ، اما به لحاظ وسعت میدان جنگ و همچنین طولانی شدن آن ، محاصره اقتصادی و وضعیت نامطلوب اقتصادی داخل کشور ؛ نمی توانست آنچنان که شایسته است ، تمام هزینه های پشتیبانی جبهه را تأمین نماید و یکی از کارکردهای واحد تدارکات و لجستیک جذب و سازماندهی کمک های مردمی بود تا رزمندگان در جبهه ها بتوانند بهتر وظیفه خویش را انجام دهند و همین کمک های مردمی ، جبهه ها را سرپا نگهداشته بود و به تدارک رنگ و بوی خاصی می بخشید که رزمندگان هشت سال دفاع مقدس خاطرات نابی از این دوران به خاطر دارند.
شب های عملیات که نیروهای خط شکن از میادین مین و سیم های خاردار و ...رد شده و با فتح سنگرها و مواضع دشمن در سنگرهای ابتدایی که با سرنیزه و بیلچه ها احداث می کردند ، به دلیل ساعت ها تلاش و سختی گرسنگی و تشنگی بود که آنها را در بر می گرفت و در این جا بود که کیسه ها و گونی های مملو از کمپوت ، آب معدنی ،تنقلات و کنسرو ماهی بود که توسط برادران تدارکات و تغذیه در امتداد خطوط عملیاتی و زیر باران آتش دشمن گذاشته می شد ؛ هر چند کسی در آن لحظات تمایلی به خوردن غذا نداشت اما عطش آنها با خوردن آب معدنی یا آب کمپوت ها فروکش می کرد.
همیشه از بچه های تدارکات به عنوان افراد مستقر در عقبه و عدم شرکت در روزهای عملیات یاد شده اما این برادران حتی زمانی که سایر نیروها در مرخصی و استراحت بودند مشغول به کار و تامین موارد ضروری برای آنها بودند امری که خیلی در چشم بچه های رزمنده عیان نبود ، در حقیقت یک رزمنده از لحظه ورود و اعزم به جبهه تا پایان آن با بچه های تدارکات سروکار پیدا می کرد از تامین لباس ، تجهیزات و مهم تر از همه تغذیه سالم غذایی که نقش بسیار بالایی در آمادگی عملیاتی نیروها ایفا می کرد و چه بسا کوچک ترین سهل انگاری که ممکن بود به قیمت از دست رفت سلامتی نیروها و در نتیجه عدم موفقیت در ماموریت های رزمی شود .
و بسیاری از نیروهای تدارکات و لجستیک که مظلومانه با مایه گذاشتن از تمام وجود خویش سبب استمرار دفاع مقدس مردم ایران برای حفظ تمامیت ارضی ایران شدند تا در این روزهایی که امنیت به عنوان مهم ترین رکن زندگی ما انسان ها در دریای طوفان زده دچار تلاطم شده در کشور عزیزمان ایران شاهد این آرامش باشیم.
http://telegram.me/safeer59
زنده یاد حاج لطف الله منادی مسئول واحد تغذیه تیپ 15 امام حسن مجتبی ع در دوران هشت سال دفاع مقدس http://telegram.me/safeer59
دفاع مقدس :
چرا مرتب از جنگ هشت ساله می گویید؟
چرا از دفاع مقدس تعریف کرده و یادآوری می کنید؟
چرا و چرا ؟؟؟

چرایی بررسی جنگ:
جواب این سوالات بسیار ساده می باشد :

جنگ ها از منابع مهم و بزرگ تجربه ،عبرت و یادگیری می باشد تا با درس گرفتن و استفاده از تجارب آنها از بروز چنین حوادثی در آینده جلوگیری شود.

#چرایی_جنگ
#عبرت
#تجربه
http://telegram.me/safeer59
لحظات اعزام به خط مقدم ، لحظات شور و شوق ، لحظات دل کندن از علایق ، لحظات رقص مرگ و .... http://telegram.me/safeer59
lish.ir/bsk
معاهده 1975:
چرا معاهده 1975 مهم است؟

بین ایران و همسایه غربی آن یک مناقشه بیش از 400 ساله وجود دارد و به همین خاطر 25 جنگ(24جنگ در دوران عثمانی ویک جنگ نیز در زمان عراق1359) و امضای 18 قرارداد و معاهده را در پی داشته است که نتیجه تنش ها و بحران های فوق امضای معاهده 1975 می باشد که بر اساس آن تمام اختلافات و مشکلات مرزی دو کشور در خشکی ، رودخانه و دریا و همچنین سایر مشکلات موجود حل و فصل شد اما عراق از این معاهده به دلیل مخالفت نخبگان این کشور رضایت نداشت به همین دلیل جنگ ایران و عراق با پاره نمودن این معاهده توسط صدام حسین در مجمع ملی عراق آغاز شد و پس از هشت سال تحمیل جنگ و نرسیدن به اهداف خود طی نامه ششم خود به آقای هاشمی رفسنجانی قبول مجدد معاهده 1975 را اعلام کرد به همین خاطر باید از این معاهده که ثمره 25 جنگ و قراردادهای متعهد بین دو کشور می باشد به شدت پاسداری نموده و نگذاریم خدشه ای به آن وارد شود.
#1975
#معاهده_1975
#safeer59
http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com/
lish.ir/bvT
ادای دین در میانه آتش و خون
راوی : حاج مسعود چابکان

زمستان سال 1364 فرا رسید و گردانهای تیپ 15 امام حسن مجتبی ع پس از گذراندن دوره های سخت آبی خاکی آماده شرکت در عملیات شدند. گردان سیدالشهدا به فرماندهی حاج کمال صادقی که در فرودگاه آبادان مستقر شده بودند با آغاز عملیات والفجر 8 و فتح شهر فاو با قایق ها به آن سوی اروند انتقال داده شدند و به ماموریت جاده ام القصر تحت نظر لشکر 27 حضرت رسول ص اعزام شدند . بچه ها سر از پا نمی شناختند و با توجه به سختی صحنه نبرد حدس و گمان ها از حماسه ای بزرگ در فاو و جاده ام القصر خبر می داد.
هنگامی که به پشت دریاچه نمک رسیدیم دامنه نبرد بسیار شدید بود و صدای انفجارات و صفیر گلوله ها لحظه ای قطع نمی شد ، در همین زمان یکدفعه محمد حسن صالحی مکاری صدایم زد ، محمد حسن از بچه محله ای ما و در یک مسجد بودیم و از کوچکی با هم بزرگ شده بودیم ، وی نزدیکم آمد گفتم حتماً باید کار مهمی داشته باشد که در این هنگامه نبرد و سخت من را صدا کرده و نزدم آمده است .
در همان لحظات محمد حسن یادش به کاری افتاده که در روزگار کم سن و سالی رخ داده بود ، محمد حسن ، من و تعدادی از بچه محل ها در سن هشت سالگی حدوداً 1351 با همدیگر به مغازه کبابی رفته بودیم و پس از خوردن کباب ها پول آن را پرداخت نکرده بودیم .
در این لحظات که آتش از زمین و آسمان می بارید محمد حسن به یاد بدهکاری به این مغازه دار و حق الناس افتاده بود و ضرورت ادای آن را یادآوری و از من خواست تا به محض برگشتن ادای دین نموده و پول کباب ها را به فرد مذکور بپردازم ؛ گویی می دانست که آخرین لحظات دنیوی وی می باشد و با پر کشیدن و رسیدن به قافله شهدا باید حق الناس گردن وی نباشد.
من حرفی برایم نمی آمد و جواب ایشان را را نمی توانستم بدهم به عبارت بهتر مبهوت این حرفها و خواسته در لحظات حساس جنگ و جبهه بودم ، تنها نگاهش می کردم در حالیکه به سمت جلو رفته و از من فاصله زیادی گرفت ، در همین لحظه یکی از بچه های گردان به من گفت : حواست کجاست ؟
گفتم : محمد حسن در این عملیات شهید می شود ، گفت : چرا ؟ گفتم : خاطره ای از دوران کودکی گفت و تقاضای ادای دین و حق الناس از گردن خود را نمود .
نیم ساعت از این واقعه نگذشته بود که یکی از بچه ها به من خبر داد که محمد حسن صالحی مکاری شهید شده است ، من هم ساعاتی بعد زخمی شده و به مراکز درمانی منتقل شدم .
بعد از یکماه که از بیمارستان مرخص شدم نزد آیت الله مدرس در بهبهان رفتم و مسئله ادای دین شهید محمد حسن و خودم را مطرح نموده و از آنجایی که مغازه دار فوق رحمت خدا رفته بود به طریقی که ایشان گفتند مشکل شرعی فوق را حل نمودم.
و این نشان دهنده پاکی شهدا می باشد که برای رسیدن به معبود خویش تمام تلاش خویش را برای پیراسته شدن خویش از تمام بدهکاری ها خصوصاً حق الناس انجام می دادند. (زراعت پیشه نجف ، تپه عرفان ، خاطرات منتشر نشده از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع)

#مسعود_چابکان
#محمد_حسن_صالحی_مکاری
#والفجر_8_فاو

http://telegram.me/safeer59
رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در قاب دوربین http://telegram.me/safeer59
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد شهیدان و جاماندگان از این قافله که دلتنگی‌های خود را فروخورده ، ذوب شده و یکی یکی پر می کشند http://telegram.me/safeer59
lish.ir/bVk
عملیات بدر: 20/12/63
راوی : نجف زراعت پیشه
چرا عملیات بدر علی رغم آمادگی کامل نیروها در شرایط نامناسب صورت گرفت؟
چرا در زمانی که فرماندهان ارتش و سپاه در اوج اختلافات بر سر فرماندهی جنگ بودند انجام شد؟
چرا هورالهویزه که از لحاظ نظامی عامل غافلگیری آن از دست رفته بود مجدداً برای عملیات بدر انتخاب شد؟
چرا .......؟؟؟
عملیات بدر اساساً در زمستان 1363 به این دلیل بود که در راستای عدم آسودگی دشمن باید می جنگیدیم و در صورت وقفه در عملیات سالیانه ابتکار عمل به دست دشمن می افتاد و مناطق متصرف شده قبل آماج هجوم آنان قرار می گرفت و اگر متوقف می شدیم کلاف سردرگم بن بست جنگ که از عملیات های رمضان آغاز و با والفجر مقدماتی و خیبر ادامه یافته بود پیچیده تر می شد.
عدم اجرای عملیات و توقف در جنگ فرو رفتن در لاک پدافندی و فرسایشی شدن جنگ و خستگی و به دنبال آن خالی شدن جبهه ها از نیرو را به دنبال داشت و بر خلاف عملیات خیبر در سال 1362 که انتخاب منطقه هورالهویزه به منزله غافلگیری در تاکتیک و مکان بود ، اما عملیات بدر در ادامه خیبر برای رفع نارسایی های عمده تاکتیکی و عملیاتی انجام شد و لذا از نظر تاکتیکی مکان و احتمالا زمان غافلگیری وجود نداشت و از طرف دیگر اختلاف مابین فرماندهان ارتش و سپاه عامل وحدت فرماندهی که از جمله اصول مهم جنگ می باشد را از بین برده بود .
شرایط پیش رو نشانه های روشنی از تفوق استراتژی دشمن داشت و با توجه به ثابت ماندن روش ها و اصول جنگیدن ما سبب ممانعت از پیروزی های اولیه داشت و اگر نیرو و مهم تر از آن امکانات مورد نیاز و در کنار آن رعایت اصول جنگ را داشتیم وضعیت فرق می کرد.
از طرف دیگر اعزام نیروی بسیجی در زمستان به اوج خود رسیده بود و به خاطر نیروهای اعزامی و نیاسودن دشمن مجبور به انجام یک عملیات بودیم تا با موفقیت در آن شاهد گرم شدن جبهه ها و پرکردن جبهه ها باشیم. برای پیشرفت در امر جنگ در سال 1363 ما شاهد ایجاد یگان ها و تحرکات جدیدی در عرصه جنگ می باشیم که به شرح زیر می باشیم :
*تاسیس قرارگاه رمضان در خرداد 63 در ماه رمضان با ترکیب پاسداران،بسیج و پیشمرگه
*
تشکیل تیپ امام جعفر صادق ع (تیپ بدر ) متشکل از مجاهدان و اسرای تواب عراقی
*اعتراض به نحوه فرماندهی در جنگ توسط تعدای از فرماندهان لشکر10سیدالشهدا ع و در نهایت حضور فرماندهان معترض به مدیریت و فرماندهی جنگ نظیر کاظم نجفی رستگار،حسن بهمنی در عملیات به صورت تک ور و شهادت آنان
*
گسترش اختلافات ارتش و سپاه: برخورد قاطع امام با صیاد برای دست برداشتن و اصرار به فرماندهی واحد نیرو که در نهایت حاضر شد با سپاه تفاهم و همکاری نماید.
وضعیت دشمن از نظر استحکامات مهندسی و موانع در صحنه عملیات بدر : (هورالهویزه و شرق دجله)
* حضور نیروهای فرسان الهور از اوایل 63(اسب های هور-مبارزان هور) که گردان های بومی محلی شجاع،جسور،قصی القلب بوده و با مثله نمودن رزمندگان در آبهای هور بخشی از آنان را برای دریافت پول به اسارت می گرفتند که این مشکل با استقرار تیپ بدر برطرف شد
*
احداث پل های متعدد دیگر بر روی رودخانه دجله
*استقرار سپاه ششم عراق به فرماندهی سلطان هاشم(بعدا وزیر دفاع شد)
*
موانع بسیار؛رادار رازیت،فوگاز ، مین گذاری و کمین ها نسبت به عملیات خیبر
دلایل شکست بدر
*تردید فرماندهان
*
کمبود نیرو
*کمبود امکانات
*
عدم هماهنگی ارتش در به کارگیری به موقع هوانیروز
*عدم غافلگیری دشمن و از دست رفتن زمینه بکارگیری اصل غافلگیری
*
نداشتن عقبه مناسب
*نداشتن جاده های مواصلاتی
*
تکیه بر عقبه آبی
*مشکلات ترابری و پشتیبانی
*
فقدان آتش توپخانه
*فقدان حمایت هوایی و عدم استفاده از توانایی های هوانیروز
نتایج عملیات بدر
تصرف 13کیلومتر از جاده خندق
تصرف پاسگاه ترابه
تصرف تعدادی از روستاهای شمالی هور

#عملیات_بدر
#بن_بست_جنگ
#هورالهویزه
#آبی_خاکی
#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
آمادگی و آموزش های آبی خاکی دسته های شهید اکبر دهدار و یونس ستونه از گردان امام حسین ع پاییز 1363 قبل از بدر
#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
لحظات اعزام نیروهای تیپ 15 امام حسن مجتبی ع به عملیات بدر : شهید حبیب الله شمایلی جانشین تیپ نظاره گر آمادگی نیروها می باشد
#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
lish.ir/cfK
سردار خیبر از نگاهی دیگر :
گریه های ابراهیم همت :
چرا حاج ابراهیم همت در روزهای آخر نگران و ناراحت بود؟
چرا در هنگامه عملیات خیبر به همت وصله های ناکارآمدی چسباندند؟
چرا سردار خیبر گمنام و در غربت به یاران شهیدش پیوست؟
ابراهیم همت برای شکستن پل طلاییه و الحاق با محور مجنون جنوبی چه پیشنهادی داده بود؟
عملیات خیبر به شدت در جریان بود ، طلاییه به عنوان مهمترین نقطه ثقل عملیات به بن بست کشیده شده بود،
نزدیک غروب از سرکشی به گردان زهیر برگشتم ، کنار سنگر فرماندهی تیپ 10 سیدالشهدا که رسیدم با صدای موتور حاج کاظم رستگار فرمانده تیپ بیرون آمد و در حالی که داشت پوتینش را می پوشید گفت : سید! موتور را خاموش نکن ، کار داریم.
منتظر بودم حاج کاظم ترکم بنشیند که ناگهان دیدم حاج همت هم از سنگر بیرون آمد. با سلام و احوال پرسی جلوتر رفتم تا جا برای دو نفر روی ترک موتور باز شود.حاج کاظم مقصد را خط لشکر عاشورا به فرماندهی مهدی باکری اعلام کرد ، هر دو سفت مرا چسبیدند و حرکت کردم؛ باید بیشتر دقت می کردم همراهان عزیزی روی ترک موتورم داشتم و با توجه به گرگ و میشی هوا مسیر هم پر از چاله خمپاره بود و هر آن امکان داشت کنترل موتور از دستم خارج شود ، پشه های مسیر هم غوغا می کرد و به همین خاطر چفیه را به صورت خود کشیده بودم.
به محض حرکت موتور حرف های حاج همت و حاج کاظم هم شروع شد حرف هایی که نمی شد در سنگر بچه ها زد ، بیشتر حاج همت صحبت می کرد، بعضی جاها صحبت گریه با صحبتش آمیخته می شد؛ حاج کاظم هم مدام می گفت : همینه دیگه. به خدا توکل کن ، اونا کی می فهمیدن ماچی می کشیم که حالا بفهمن؟ مهم خداست که شاهد و ناظر کارای ماست ما به همین دل خوشیم.
همت روی یک موضوع خیلی تاکید می کرد آن هم این بالایی ها که تصور می کنند کوتاهی می کنم و توقع دارند بعد از پنج شش بار زدن به پل طلاییه و شکست خوردن کماکان ادامه دهیم ، در حالی که شدنی نیست . حاج همت می گفت : من باید بچه ها را از روی پیکر شهدای شب قبل حرکت دهم ؛ عملاً فضایی واسه تحرکات و مانور باقی نمونده و از اون طرف دشمن هم دست ما رو خونده و خیلی خوب از آتش تیربار تانک و چهارلول واسه دفاع استفاده می کنه. از این طرف هم پایینی ها فکر می کنن من مطالب را به بالا منتقل نمی کنم و گردان به گردان رو واسه یک هدف دست نیافتنی هزینه می کنم. هم احترامم پیش نیروهام از بین رفته ، هم اعتبارم پیش بالایی ها کم رنگ شده ، باکی نیست اما دیگه خسته شدم ، توی بد مخمصه ای گیر افتادم ، خدا خودش نجاتم بده.
و حاج کاظم بود که همت را دلداری می داد .....آن ها را رساندم و کنار خط لشکر 31عاشورا همت و حاج کاظم روبوسی کرده و همت به سمت سنگر فرماندهی لشکر عاشورا رفت. (ابوترابی ، سید محمد ،مردان رستگار صص 92-4)
و چنین بود که تقاضای سردار خیبر دیر هنگام عملی شد برای نیروهای بیشتر و کیفی ، یعنی زمانی که پس از چندین شب زدن به خط دشمن در طلاییه و مجنون جنوبی ، نیروهای دشمن هوشیار شده و به دقت و سختی نیروهای رزمنده را هدف خود قرار داده و مانع پیشروی آنها شده بودند و سرانجام .....سردار خیبر و محبوب بسیجی ها در حالی که با موتور به سمت نیروهای خود عزیمت می کرد با انفجار گلوله توپ به یاران شهیدش پیوست و از دغدغه های پیرامونی رهایی یافت.

#ابراهیم_همت
#سردار_خیبر

#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
lish.ir/clg
حاکمیت ضابطه و اخلاق به جای رابطه در دفاع مقدس
راوی : نعمت الله دانایی

قبل از عملیات عظیم خیبر نیروهای زیادی از شهرهای مختلف ایران اسلامی خصوصاً بهبهان به تیپ 15 امام حسن مجتبی ع اعزام شدند که محل استقرار آنها در شهر آبادان و مدارس خالی آن بود. تیپ در اواسط اسفند 1362دارای 5 گردان رزمی بود که به نوبت برای آموزش های ویژه آبی –خاکی که لازمه عملیات آینده در هورالهویزه و اتوبان العماره-بصره بود در پادگان مارد آبادان آموزش های ویژه ای را طی می کردند.


در میان نیروهای اعزامی به پادگان مارد خاطرات گروهان فلق از گردان امام حسین ع به فرماندهی شهیدان داود دانایی و اکبر دهدار شنیدنی است.در پایان دوره که نیروهای آموزشی را به میدان تیر با سلاح های مختلف می بردند برای اسلحه تیربار گرینوف 50 گلوله به تیربارچی و 30 گلوله به کمک های آنان جهت شلیک می دادند که به واسطه کمبود مهمات این مقادیر به 30 و 20 گلوله کاهش یافت که این امر با اعتراض شدید نعمت الله دانایی برادر داود روبرو شد و داود برای ساکت کردن او ، وی را به کناری برد و ضمن توضیح در مورد علت کاهش سهمیه با استدلال خویش نعمت را آرام و قانع کرد،داود گفته بود که هر چه کمتر از بیت المال استفاده کرده و از گلوله و مهمات موجود کمتر استفاده کنی در پیشگاه الهی سبکبال تر بوده و جواب کمتری باید بدهی.


در مرحله ای دیگر از آموزش آبی-خاکی رزمندگان تیپ 15 امام حسن ع که اختصاص به آموزش سکانی و هدایت قایق های جیمینی بود هر رزمنده حدود 10 دقیقه به آموزش سکانی می پرداخت که به دلیل غروب آفتاب و تاریکی هوا این میزان از وقت به 5 دقیقه کاهش یافت که این بار نیز اعتراض شدید نعمت الله دانایی را در پی داشت که در اینجا داود با کشیدن گوش وی به وی هشدار داد که دفعه اول که اعتراض نمودی برخوردی نکردم و در صورت ادامه این روند و اعتراض های دوره ای و تکرار آن سیلی جواب من به اعتراض تو خواهد بود و ارتباط نسبی و برادری مانع از رفتار قانونی با تو نخواهد بود.


چنین روندهایی در جبهه نشان می دهد که اگر ما قادر به انتقال این ارزش ها و جایگزین کردن ضابطه به جای رابطه در جامعه خودمان بودیم شرایط اجتماعی،فرهنگی و اخلاقی ما این گونه دستخوش ناهنجاریها نمی شد و ما شاهد ارائه جامعه ای الگو از رفتارهای پسندیده که عصاره احکام نورانی اسلام بود می شدیم. البته باز هم دیر نیست اما لازمه آن شروع کردن از خویش است تا با غلبه بر منیت های شیطانی بتوانیم با استعانت از درگاه الهی ناهنجاری های موجود را زدوده و فضای نورانی حاکم بر جبهه های دفاع مقدس هشت ساله را در جامعه اسلامی خویش حاکم کنیم. انشاء الله (زراعت پیشه ، نجف ، مجموعه خاطرات در دست انتشار)

#فرهنگ_دفاع_مقدس
#داود_دانایی
#نعمت_الله_دانایی


#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
lish.ir/clm
چفیه های خونین و ......

راوی : نجف زراعت پیشه

فکرش را بکن...


چند چفیه،


خونی شد،


تا،


دروغ در جامعه ریشه کن شود،



صداقت و درستی در کارها پیشه شود،



نماز به عنوان ثمره حکومت صالحان نصب العین جوانان قرار گیرد،



ریا،تکبر و خودخواهی از میان جامعه اسلامی رخ بربندد،



امر به معروف و نهی از منکر در جامعه همگانی شود،



قناعت و ساده زیستی جایگزین تجمل و اسراف شود،



پست ها و مقام ها پستمان نکند،



ضابطه جای رابطه را بگیرد،



عملکردمان عین گفتارمان باشد،



به چیزی که می گوییم عمل کنیم،



کلام و گفتار ما در جامعه نفوذ داشته باشد،



قول و کردار ما احسنه و نرم باشد،



بر هر ظالمی بتازیم و از هر مظلومی دفاع کنیم،



تربیت اسلامی در جامعه نهادینه شود،



فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه عزیز و با عزت باشد،



در مقابل استکبار لحظه ای کوتاه نیاییم،



عدالت به معنای واقعی در جامعه پیاده شود،



چاپلوسی و زالو صفتی از درون جامعه محو شود،



و....................................................




خلاصه کلام اینکه قرار بود آرمان شهر موجود در جبهه های حق علیه باطل در دوران هشت سال دفاع مقدس که عصاره احکام نورانی اسلامی به صورت عملی بود به پشت جبهه ها در شهرها و روستا بین مردم انتقال یابد که اگر این کار صورت می گرفت بسیاری از چالش های موجود در جامعه اساساً ایجاد نمی شد و یا خیلی راحت با آن ها و با هزینه های اندک حل و فصل می شد.



باز هم در بحران های اجتماعی نسل حاضر این یاد شهدا است که به خصوص با برگشت بقایای پیکرهای مطهر آنان فضای جامعه را تلطیف می کند؛پس بیاییم برای جاودانه ساختن دفاع مقدس ارزش ها و فرهنگ آن روزها را در بین خویش جاری کنیم تا هم خودمان را در طوفان و سیلاب آسیب های فرهنگی و اجتماعی حفظ کرده و هم در پیشگاه شهدا با چفیه های خونین بر گردن شرمنده نباشیم.انشاء الله
#فرهنگ_جبهه
#آرمان_جبهه
#ایثار_شهادت

#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
lish.ir/clh
مایه انبساط خاطر :
راوی : نجف زراعت پیشه

در میانه عملیات ها و یا پدافند رزمندگان اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس هواپیماهای دشمن علاوه بر پرتاب راکت و بمب های شیمیایی گاهی تعداد زیادی از برگه ها و اوراق را بر سر رزمندگان می ریختند که مشاهده این اوراق توسط رزمندگان دست مایه خنده ،جوک و انبساط خاطر رزمندگان مستقر در خط می شد و سبب درآمیختن نبرد سخت با پاتک های دشمن و خنده های آنان در سرتاسر صحنه نبرد باشیم و تا مدت ها این برگه ها و متن آن دست مایه طنز پردازان و جوک سازان می شد، برگه ای از این اوراق را در زیر می آوریم باشد که با یادآوری آن لحظات حماقت دشمن را نیز در تحلیل ها و برآوردهایش که منجر به هجوم سراسری به میهن اسلامیمان شد هیچگاه فراموش نکنیم.

#طنز_جبهه
#جنگ_روانی

#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
lish.ir/clp
برای بازمانده ها

راوی : نجف زراعت پیشه


سالهای نه چندان دور همین نزدیکی ها،مردانی در همسایگی ما زندگی می کردند،


که زندگی برای شان جدی ترین بازیچه بود.


زندگی کردند، چون هیچ وقت اسیر وذلیل زندگی نشدند.


زندگی می کردند،چون معنای زندگی را فهمیدند.


آنها آمدند تا زندگی کردن را به ما یاد دهند وما یاد نگرفتیم.


چشم دوختند در چشم ما وبا سکوت شان فریاد زدند،


که جور دیگر هم می شود زندگی کرد.


آنها رفتند وما ماندیم.


رفتن آنها به رفتن یک ستاره ی دنباله دار می ماند


و


ماندن ما به ماندن آب در مرداب روزمرگی ها،


انگار که آن ها مانده اند و ما می رویم.





امروز سربرداشته ایم و چشم دوخته ایم به دنباله ی آن ستاره، تامسیرش را گم نکنیم.





شاید روزی ..

..........

...............

#شهیدان
#فرهنگ_دفاع_مقدس
#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
lish.ir/clk
یاد آن روزها به خیر
راوی : نجف زراعت پیشه

یاد آن روزها به خیر
روزهایی که صفا و صمیمیت در جبهه ها و جامعه حاکم بود.
صفا و صمیمیت در دفاع مقدس


روزهایی که صداقت و یک رنگی زبانزد محیط آن روز جامعه اسلامی ایران بود.
سبقت افراد در دفاع مقدس در ایثار و فداکاری از شاخصه های آن بود که یاران عقب مانده از قافله شهدا در حسرت آن می سوزند.
قبول مسئولیت و فرماندهی در دفاع مقدس و جامعه آن روز ایران به سختی انجام و تنها با حکم تکلیف به افراد قبولانده می شد.


اختیار افراد در قبول وظایف و شرکت در عملیات ها و نبود اجبار در این زمینه به دفاع مقدس ابهتی خاص بخشیده بود.
بسیجی افتخار جامعه و الگوی تمام نمای اسلام بود.
پاسداران کسانی بودند که امام بر دست و بازوی آنان بوسه زد.
روحانیون در کنار غواصان و نیروهای خط شکن عملیات ها آموخته های درسی خویش در کلاس ها و حجره ها محک عملی می زدند و اسلام عملی را با تمامی وجود به جامعه آنروز انتقال دادند.


بسیجی ها ،پاسداران،ارتشی ها،جهادی ها و ....در قبول انجام کارهای سخت از هم سبقت می گرفتند.
صحنه های ایثار تاریخی در صدر اسلام به عینیت در دفاع مقدس تجلی یافت و تاریخ یک بار دیگر تکرار شد.
دفاع مقدس کارایی دین را در اداره جامعه و حفظ تمامیت ارضی ایران با توجه به شرایط سخت و بحرانی آن روز ایران به اثبات رساند.
روحیه رزمندگان مستقر در دفاع مقدس چنان آسمانی شده بود که در برگشت به پشت جبهه برای مرخصی و استراحت ،وجود برخی مسائل مغایر با مسائل حاکم بر جبهه را بر نمی تابیدند و سریع به مناطق عملیاتی بر می گشتند.

اما.....

بودند کسانی که شرایط جنگی حاکم بر کشور کیسه ای شد برای احتکار و گرانفروشی و اندوختن سرمایه ها و حساب های بانکی و ساختن ویلاها و کاخ های متعدد
بودند کسانی که با گریز از شرکت در دفاع مقدس تا خود و فرزندانشان را از این امتحان الهی دور و با فرستادن آنها به دانشگاه های داخل و خارج فخرفروش جامعه امروزی شدند.
بودند کسانی که ادعای پیروی از امام و حمایت از رزمندگان اسلام را داشتند اما در دفاع مقدس لحظه ای حاضر نشده و علاوه بر آن شرایط را در دانشگاه ها،حوزه ها،مدارس و جامعه آن روز سخت گرفتند و هنوز نیز قیافه حق به جانب می گیرند.

ولی ....



در دادگاه عدل الهی تمامی اسرار آشکار می شود و کسانی که به هر نوعی از وظایف خویش طفره رفته و با عمل خویش ضربه ای را به کشور و سرمایه های ملی وارد کرده اند در آن روز که هیچ شکی در آن نیست روسیاه واقع می شوند.

و
تاریخ فارغ از تمام جناح بندیها و گروه های سیاسی و مسائل حاشیه ای دیگر در آینده می نویسد که رزمندگان اسلامی ایران زمین برای اولین بار در تاریخ دویست سال اخیر از تشکیل نظام دولت مرکزی در ایران توانستند از جدا شدن بخشی از ایران علی رغم حمایت همه قدرت های خارجی و تحریم های همه جانبه جلوگیری کنند و افتخار حفظ تمامیت ارضی کشور ایران را برای آن به ثبت برسانند.

به امید اینکه بتوانیم اندکی از حقایق نورانی حاکم بر دفاع مقدس را به نسل جدید شناسانده و آنها را در جامعه نیازمند امروزی پیاده کنیم و در این راستا از انتقادات و پیشنهادات تمامی صاحب نظران و عزیزان استقبال می کنیم.
#فرهنگ_دفاع_مقدس
#وحدت_یکرنگی
#علل_جاودانگی_دفاع_مقدس
#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
lish.ir/ctd
آمادگی رزمی در مرخصی :
جدال در زیر آب
راوی : فتح الله آبروشن
زمان مرخصی همیشه برادر رزمنده تیپ 15 امام حسن مجتبی ع در سطح شهر با جمع شدن به دور هم سعی می کردند با رفتن به صحرا ، اردو و مهمتر از همه شنا ضمن پر کردن اوقات فراغت شاد آمادگی جسمانی خویش را نیز حفظ نمایند .
تابستان سال 1364 بود و نیروهای گردان به مرخصی آمده بودند ، فرمانده گردان برادر یدالله مواساتیان که دنبال این بود که برادران از حال و احوال هم غافل نشوند ،با تشکیل اردو یا نمازجماعت و یا رفتن به شنا کاری می کرد که هر روز هم دیگه را ملاقات می کردیم...
یک روز همه عزیزان رزمنده را به شنا در رودخانه امام رضا دعوت کرد..
همیشه بعد از شنا در رودخانه که معمولاً با یارکشی و زیر آب بردن سر حریف در رودخانه همراه بود یک صحنه چالشی بین رزمندگان به وجود می آمد که یک طرف آن عبدالرضا مهربان و طرف دیگر فرمانده گردان یدالله مواساتی بود و به انواع شیوه ها برای مغلوب نمودن طرف مقابل اقدام می کردند .
بعد از شنای مفصل نیز آنسوی ساحل رودخانه در محوطه شنی شاهد بازی زو یا تی تی برقرار بود که به دلیل هیجانات ناشی از آن جلوه عجیبی به جمع می داد و باز هم یکی از از سردسته های اصلی بازی عبدالرضا و یدالله مواساتی بود و همیشه بازار کرکری خوانی بین بچه ها وجود داشت و همه سعی می کردند با تلاش و آمادگی جسمانی برنده و پیروز میدان باشند
در این روز بازیگران میدان شهید عبدالصاحب غلامی ، شهید فرشاد درویشی ، شهید علیرضا آتون ، شهید علی نمدساز ، محسن زحمتکش ، عبدالرضا مهربان ، نعمت الله دانایی ، یدالله پازند ، خدارحم ابافت ، غلامحسین نواب ، غلام فراتیان ، محسن اکبری ، نادرمشهودی ، جعفر عاکف ، یدالله مواساتی ، من و تعدادی دیگر از برادران رزمنده که الان حضورذهن ندارم ..
شروع کردیم به شناکردن ، درهمین حین چون همیشه من با علی رضا آتون و عبدالرضا مهربان داخل یه گروه بودیم و چون مهربان دارای هیکل تنومند بود ، کمتربچه ها می تونستندکنترلش کرده و یا سر وی را زیر آب نمایند و تنها حریف وی مواساتی با البته احاطه نمودن توسط سایر بچه ها با حکم و نفوذ فرماندهی بود .
چنددقیقه قبل از بازی تی تی و بعد از این که حسابی شناکرده بودیم دیدم عبدالرضا من و علی رضا آتون را صدا زد و در ساحل رودخانه خودش زانو زده و به علی رضا گفت : بیا روی دوشم و بعد از قرار گرفتن روی دوش وی پاهای وی را محکم گرفت.
عبدالرضا بعد به من هم گفت : برو بالای دوش علیرضا بشین..
ما هم این کار و کردیم و من متوجه نشدم برنامه عبدالرضا چیه ؟ و چه فکری در کله داره ؟ فکر کردم می خواد قدرت نمایی کنه ، و تو زمین یه دوری بزنه و هل من مبارز بطلبد تا رقیب ما بترسه.....
غافل ازاین که عبدالرضا از زمین بلند شد در حالیکه من و علی رضا نیز روی دوش وی قرار داشتیم و به جای این که به سمت زمین بازی تی تی برود مستقیم به طرف رودخانه حرکت نمود در حالی که تصور ما این بود که بعد از لحظاتی ما را درون آب پرتاب می کند اما ......
عبدالرضا شروع کرد به پیشروی در آب و در حالی که به سمت نقاط عمیق آب رفت و عبدالرضا کاملاً زیر آب قرار گرفت ، چیزی طول نکشیدکه من و علی رضا روی دوش عبدالرضا بیرون آب بودیم و او زیر آب و می گفتیم الان ما را رها کرده و درون آب می افتیم .
چند ثانیه بعد علی رضا هم در آب فرو رفت رفت و زیر آب ناپدید شد ، دیدم وضع خرابه ، خواستم خودم را رها کرده و درون آب بیاندازم اما علی رضا دو پای من را محکم گرفته و سلسله وار عبدالرضا هم دو پای علی رضا را سفت و محکم گرفته و مانع رها شدن آن می شد ....
و به این ترتیب من را هم کشوندند زیر آب و هر سه نفر ما در حالی که قلمدوش هم بودیم در اعماق رودخانه زیر آب فرو رفتیم
هرچی تلاش کردم علی رضا پای منو رها نکرد چون مهربان هم محکم پای علی رضا راگرفته بود...
چشمتون روز بد نبینه.. بیش از یک دقیقه و نیم ما داشتیم جون می دادیم..
تا این که غول آسیا دور زده و آرام آرام اومد بیرون ؛ خوبیش به این بود که من آخر از همه رفتم تو آب و زودتر از همه اومدم بیرون... و روی لبه ماسه های رودخانه ما دو نفررا کوبید رو زمین..
چنان خنده ای بچه ها کردند که نگو نپرس در حالی که ما سه نفر بی حال افتاده بودیم ...
گفتم : چرا این کارو کردی ؟ عبدالرضا گفت : نفستون بازمیشه ...
بله دیگه ..واقعاً باز شد...بابا من ازترس داشتم خفه می شدم ...لااقل می گفتی می خوای چیکارکنی...
گفت : این یه نوع آموزشه...
واقعاً .. خفه شدیم عجب اموزشی بود... اون روز نفسمون حسابی باز شد و گروه ما به رهبری عبدالرضا تیم فرمانده گردان یدالله را شکست داد.
یادش به خیر ، چه روزهایی بود ..............
(زراعت پیشه ، نجف ، مجموعه خاطرات در دست انتشار)
#خاطرات_جبهه
#مرخصی
#مهربان_آتون_آبروشن

#safeer59
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com