صالح نیک‌بخت
3.63K subscribers
4.08K photos
2K videos
106 files
4K links
کانال رسمی صالح نیک‌بخت
🌿🌺☘️⚘️🌾🍀🌹
در باب حقوق ؛ جامعه ؛ فرهنگ ؛ سیاست ؛ تاریخ و زندگی
Download Telegram
صالح نیک‌بخت
https://avash.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D8%A6%DB%8C-74/110434-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86…
در همین ارتباط، صالح نیک بخت وکیل دادگستری در گفت‌وگویی با #آوش ، ضمن اشاره به ابعاد حقوقی مترتب بر این اظهارات معاون اماکن پلیس پایتخت درباره خیابان سنایی و ایرانشهر، اظهار داشت: نیروی انتظامی در مورد بسته شدن مغازه‌ها و محل‌های کسب و کار مردم نظیر کافه‌ها، مسبوق به سابقه بوده و قبلا درباره خیابان سنایی مطرح شده است.
نیکبخت، یادآور شد: کما اینکه حسب آنچه پیش‌تر در رسانه‌ها منتشر شده بود، جداول پیرامون خیابان سنایی نیز مورد تخریب قرار گرفته بود. این مسئله نشان می‌دهد که اقدامات صورت گرفته در خیابان سنایی و ایرانشهر و همچنین پلمپ کسب و کارهای مردم در این منطقه به دلیل و انگیزه‌های دیگری صورت گرفته است.
وی افزود: نیروی انتظامی، مطابق قانون، ضابط قضائی بوده و نمی‌تواند مستقلا اقدام به پلمپ محل کسب و کار یا جمع‌آوری میز و صندلی کافه‌ها کند. معمولا در این مناطق، برخی از افراد مراجعه کننده، احتمالا حجاب مورد نظر نیروی انتظامی را ندارند و پیش از آنکه قانون حجاب مصوب مجلس، اجرایی شده باشد، این نیرو به صورت غیرقانونی، اقدام به برخورد در این منطقه کرده است.
این وکیل دادگستری، تصریح کرد: اگر هم نیروی انتظامی به دستور مقام قضائی اقدام به این برخوردها کرده به صورت روشن این مسئله را مطرح کند تا مردم از آن مطلع شوند و افکار عمومی در جریان آن قرار بگیرد.
@Salehnikbakht
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
*زندگی همین قدر کوتاه ، اما زیباست*
☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹☘🌹
@Salehnikbakht
❤8
با این همه جنایت چە بخشایشی

‍ 💥بهروز دهقانی و داستان نُه روزش!
✍️علی مرادی مراغه ای

زخم خورده و ناتوان و شمشیر شکسته
زره دریده و بی سپر
بر جای ایستاده ام، هر چه میخواهی با من بکن!
ولی من تسلیم نخواهم شد...!
هنری لانک فلو

✅خبرِ مربوط به ردِ درخواست ثابتی(معاون ساواک) جهتِ مختومه‌کردن پرونده شکایت از سوی دادگاه فدرال فلوریدا مرا به یادِ بهروز دهقانی انداخت.
در تاریخ مبارزات مردم ایران با استبداد، بهروز دهقانی و مقاومتش، بی شک شبیه اسطوره است...
زمان دستگیری، در اثر تيراندازی‌ بين‌ او و ماموران،‌ يكی‌ از مأموران‌ از ناحيه‌ شكم‌ زخمی‌ شده بهروز نيز در حالیکه پایش شکسته بوده دستگير می‌گردد. تاريخ‌ ‌دستگيريش ۱۳۵۰/۲/۳۱ بود.
آن زمان در سازمان فدایی قرار بر این بود که اعضای دستگیری شده ۲۴ساعت مقاومت کنند سپس آدرس خانه تیمی را اگر دادند دیگر خیانت محسوب نمی شد چون در این مدت، اعضا می توانستند خانه را تخلیه و به جای امنی منتقل کنند اما بعدا، شکنجه های ددمنشانه کمیته مشترک، باعث شده بود این مدت به ۱۲ ساعت تقلیل یابد!
اما بهروز به‌ مدت ‌۹روز در زير ددمنشانه‌ترين‌ شكنجه‌ها مقاومت‌ كرد، بی‌آنكه‌ لب‌ از لب‌ بگشايد و اطلاعاتی‌ بدهد!
او سرانجام‌ در یک و نیم شب، مورخ‌۱۳۵۰/۳/۸ در اثر شكنجه‌، جداره‌های ‌كليه‌هايش‌ به‌ خاطر ضربات‌ مشت‌ و لگد پاره‌ شده‌ و در حاليكه‌ قلبش ‌به‌ سختی‌ آسيب‌ ديده‌ بود، كشته‌ می‌شود و بصورت‌ قهرمان‌ جنبش‌ چريكی و سمبل‌ مقاومت‌ درمی‌آيد.
فريادهای‌ اعتراض‌آميزش‌ را در زيرشكنجه‌ كه‌ به‌ زبان‌ تركی‌ نيز ادا می‌شد، زندانيان‌ در آن‌ چند روز مقاومتش‌ شنيده‌ بودند.

بهروز دولت‌آبادی‌، از دوستان نزدیکش كه‌ آخرين‌ لحظات‌ دهقانی را‌ ديده ‌بود، می‌گويد:
«من‌ هرگز فراموش‌ نمی‌كنم‌ كه‌ اواخر ارديبهشت‌ بهروز را ديدم‌، می‌خواستم‌ به‌ دستشويی بروم‌، در راهرو سرم‌ را كه‌ بالا گرفتم‌، ديدم‌ دو تا پاسبان‌ زير شانه‌های‌ بهروز دهقانی‌ را گرفته‌اند، اوضاعش‌ خيلی‌ ناجور بود، انگار آدم‌ در يك‌ شب‌ پير شده‌ باشد، زيرش‌ ظرف‌ می‌گذاشتند. ناخودآگاه‌ گفتم‌: بهروز سلام‌...جوابی‌نداد، انگار كه‌ اصلاً متوجه‌ نشده‌ باشد.
۲۳خرداد ساعت‌ دو و نيم‌ شب‌، صدای‌ آمبولانس‌ شنيدم‌. از پاسبان‌ پرسيدم‌ چه‌ شده‌ است‌؟ گفت‌ همان‌ دوستت‌ انالله‌ شده‌ است‌...»

گزارش‌ پزشكی‌ قانونی از معاينه‌ جسدش، عمق‌ قساوت‌ و دژخوی ‌شكنجه‌گران‌ و همکاران آقای پرویز ثابتی را به‌ روشنی آشكار می‌سازد!
شرح‌ معاينه‌ جسد:
«متعلق‌ به‌ مردی‌ است‌ حدود ۳۵ساله‌، كبودی‌ در ساق‌ پای‌ چپ‌ و بازوی‌ چپ‌ و ساعد چپ‌ و ناحيه ‌سرين‌ راست‌ و بازوی‌ راست‌ و ساعد راست‌ و پوست‌ رفتگی‌ در آرنج‌ راست‌ و ساق‌ پای‌ چپ‌ و مفصل‌ قوزك‌ هر دو پا و پارگی ‌بخيه‌ شده‌ در كف‌ پای‌ چپ‌ دارد كه‌ با شكاف‌های‌ پوستی‌ وجود خونمردگی‌ مربوط‌ به‌ زمان‌ حيات‌ در زير همه‌ آنها ديده‌ می‌شود. در ساير نقاط‌ مشكوك‌ شكاف‌های‌ پوستی‌ داده‌ شده‌...پوست‌ و عضلات‌ در مسير ستون ‌فقرات‌ باز شد در حالت‌ عادی‌ پس‌ از مرگ‌ بود. محل‌ تزريقات ‌متعدد در هر دو ناحيه‌ سرين‌ ديده‌ می‌شود در سطح‌ قدامی‌ بدن‌ پوست‌ رفتگی‌های‌ سطحی ديده‌ می‌شود كه‌ مربوط‌ به‌ زمان‌ حيات‌ نمی‌باشد...سينه‌ و شكم‌ باز شد خونمردگی‌ مختصر مربوط‌ به‌ زمان‌ حيات‌ در زير پستان‌ راست‌ دارد...قلب‌ بزرگ تر از طبيعی‌ و در مايع‌ غوطه‌ور است‌. قلب‌ باز شد در جدار داخلی‌ آئورت‌ ابتدايی‌ دانه‌های‌ آترم‌ به‌ طور پراكنده‌ ديده‌ می‌شود ولی‌ دو دريچه‌ قلب‌ در حدود عادی‌ هستند. قلب‌ جهت ‌آزمايش‌ آسيب‌شناسی‌ برداشته‌ شد. سپس‌ گردن‌ و راه‌های ‌تنفسی‌ بررسی‌ گرديد نسوج‌ نرم‌ گردن‌ و اعضای‌ تشريحی‌ آن‌ حالت‌ عادی‌ دارد. ريه‌ها بررسی شد متورم‌ و پرخون‌ می‌باشد. در برش‌ ريه‌ها مايع‌ و كف‌ فراوان‌ از مقاطع‌ ريه‌ها خارج‌ می‌گردد...كبودی‌ها و پوست‌ رفتگی‌های‌ ذكر شده‌ فوق‌ كه‌ در زمان‌ حيات ‌ايجاد شده‌ در اثر برخورد بدن‌ به‌ جسم‌ سخت‌ به‌ وجود آمده‌ است ‌و چون‌ در حال‌ محو شدگی‌ و التيام‌ است،‌ از تاريخ‌ ايجاد آن حدود دو هفته‌ می‌گذرد...»
نوشته فوق تلخیصی از دو صفحه از کتاب«جان های شیفته» بود.
در زمان نوشتنِ چگونکی کشته شدنِ بهروز دهقانی با دستان بسته در حصار عمله و اکره آقای پرویز ثابتی،بارها یادِ چگونگی مثله شدن و قتل بابک خرمدين افتاده بودم در بارگاه خلیفه معتصم که با قطع تدريجی دست، پا و اعضای بدنش کشته شد.
هردو آذربایجانی بودند هر دو با خیانتی دستگیر و هردو با همان مقاومت و همان لجاجت در پای عقیده و چشم در چشم جنایتکاران زمان شان..!
خلیفه کوشیدخاطره بابک را نیز پس از مثله کردنش،با کمک تاریخنویسانش مثله کند با زدن القابی چون گبر، زنازاده...
و البته تاریخنگاری قاتلانِ بهروز دهقانی نیز پس از قتلش،او را تروریست، خرابکار و...نامیدند.
❤17💔2👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آن صدا و نوای داوودی و این شیفتگی
@Salehnikbakht
👍3
Forwarded from جواد پرتوی فر
🔔 کانال اندیشه و تفکر 🔔

🔴 صورتحساب سنگین
📌حکایت
یک راننده قدیمیِ ماک کاوه تعریف می‌کرد: «پس از بیش از ده ساعت رانندگی در جاده، خسته و از شدت گرسنگی هم ترمز ماشین و هم ترمز خودم بریده بود. ناگهان پلاکاردی بزرگ در کنارجاده دیدم که روی آن نوشته شده بود: هر چه می‌خواهید بخورید، نوه‌تان حساب می‌کند!
فوراً زدم کنار. نشستم و هر آنچه این شکمِ گرسنه دستور داد، سفارش دادم و خوردم.
قبل ازخروج، رفتم که تشکر و خداحافظی کنم، نگهبان جلوی مرا گرفت و گفت: آقا، حساب حساب…؟ با تعجب گفتم: مگر قرار نیست نوه‌ام حساب کند مردِ حسابی؟
صندوق‌دار لبخندی زد و گفت: آقای راننده، شما درست می‌فرمایید. غذا و صورت‌حسابِ امروز شما رایگان است و آن را از نوه‌تان خواهیم گرفت؛ اما این صورت‌حسابی که جلوی شماست، مربوط به پدربزرگِ شماست که خورده و رفته، و شما باید همین الان حسابش را بدهید!»

📍 برزخ پرهزینه و کشنده:
نسلِ ما سال‌هاست که گرفتارِ واژه‌های جنگی و حماسی است؛ ازترور شخصیت های بزرگ اوایل انقلاب، اشغال سفارت آمریکا، کودتای نوژه، جنگ هشت‌ساله و تشییع جنازه های روزانه، مذاکره، توافق و قطعنامه ۵۹۸ گرفته تا یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، تنگه هرمز و... «نه جنگ، نه صلح»؛ حالتی که از خودِ جنگ بدتر است نه گلوله‌ای مستمر شلیک می‌شود که کار یکسره شود، و نه صلحی برقرار می‌شود که سازندگی آغاز گردد.

🔍 آقایان!
صورت‌حسابِ این مدت خیلی سنگین شده است. ما نه با دشمنِ امروز، که با «آیندهٔ» خودمان می‌جنگیم. دارایی‌مان را پیش‌خور کرده‌ایم و صورت‌حسابش را می‌گذاریم کفِ دستِ نسلی که هنوز به دنیا نیامده، اما «بدهکار» است.

‼️ هشدار:
ایرانِ من… خسته، خسته، خسته است. وقتی از «ایرانِ زخمی» حرف می‌زنیم، یعنی کشوری که کلیه، ریه و کبدهایش را برای پر کردنِ صورت‌حسابِ مردگان فروخته است. اگر همین امروز ترمزِ این «بدهی‌سازیِ ملی» را نکشیم، چیزی برای آیندگان باقی نمی‌ماند جز ویرانه‌ پیش‌خورشده ای به نام «وطن».

🔚 نمی دانم چرا این روزا یادِ این خواننده افغانی(داوود سرخوش) می‌افتم که می‌خواند:
سرزمین من، خسته خسته از جفا
سرزمین من، بی‌سرود و بی‌صدا
سرزمین من، دردمندِ بی‌دوا
سرزمین من ... مثل قلب داغداری..

✍محمد_اهلی_کلخوران
منبع: کانال انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها


کانال اندیشه و تفکر در تلگرام 👇
https://t.me/andishe_tafakor
کانال ۱ ، ۲ ، ۳ اندیشه و تفکر در واتساپ 👇
https://chat.whatsapp.com/0ZQyHeBttp68FfrDvcgjae
👇
https://chat.whatsapp.com/Kq5h76mvgnwEbwzUedKAzz
👇
https://chat.whatsapp.com/K2O0VLkzxH9AL7Ka0tJSma
❤7👍3😢3
Forwarded from جواد پرتوی فر
🔔 کانال اندیشه و تفکر 🔔

🔴مردم چه حقوقی دارند، و منشأ این حقوق چیست؟
چه کسی می‌تواند برای دیگران تصمیم بگیرد و بر اساس چه اتوریته‌ای؟
و چگونه می‌توان جامعه را در راستای نیازهای مردم سامان داد؟

این پرسش‌ها، طی آشوب انقلاب فرانسه کل یک ملت را به چالش کشید. در پایان سدهٔ هجدهم، اروپا دستخوش تغییرات فکری و فرهنگی ژرفی شد، که با عنوان «روشنگری» شناخته می‌شود.
در مجموع، انقلاب، طی ده سال، سه قانون اساسی و پنج دولت به خود دید، که دهه‌ها نوسان میان پادشاهی و شورش را در پی داشت، تا زمانی که جمهوری دوم در سال ۱۸۷۱ شکل بگیرد. و در حالی که ما هم‌چنان از آرمان‌های انقلاب فرانسه تجلیل می‌کنیم، هنوز با پرسش‌های بنیادین یکسان فراوانی که طی دو سدهٔ گذشته طرح شده‌اند دست به گریبان هستیم.        

-ویدئو از TED-Ed
-مترجم: ایمان همتی

کانال اندیشه و تفکر در تلگرام 👇
https://t.me/andishe_tafakor
کانال ۱ ، ۲ ، ۳ ،۴اندیشه و تفکر در واتساپ 👇
https://chat.whatsapp.com/0ZQyHeBttp68FfrDvcgjae
👇
https://chat.whatsapp.com/Kq5h76mvgnwEbwzUedKAzz
👇
https://chat.whatsapp.com/K2O0VLkzxH9AL7Ka0tJSma

https://chat.whatsapp.com/DmVgBZ880w02vmbVquE8iF?s=sh&p=a&ilr=0
❤2👍2
Forwarded from جواد پرتوی فر
🔔 کانال اندیشه و تفکر 🔔

🔴دادگاه مستقل؛ پناهگاه آزادی

▪️حقوقی که نتوان در برابر نقض‌شان به مرجعی مستقل و بی‌طرف پناه برد، در عمل چیزی بیش از نوشته‌ای بر کاغذ نیستند. آزادی زمانی معنا پیدا می‌کند که شهروند بتواند حتی در برابر دولت نیز دادخواهی کند.

دادگاه مستقل فقط محل حل اختلاف میان افراد نیست؛ یکی از مهم‌ترین مهارکننده‌های قدرت عمومی است. دولت نیز مانند شهروند باید در برابر قانون پاسخ‌گو باشد و تصمیم‌هایش امکان بررسی قضایی داشته باشد. به همین دلیل، حق دسترسی به دادگاه مستقل و بی‌طرف از ارکان بنیادین حاکمیت قانون شناخته می‌شود.

استقلال قضایی یعنی قاضی در تصمیم خود تابع قانون و دلایل پرونده باشد، نه فشار سیاسی، منافع گروهی یا اراده مقام اجرایی؛ و این استقلال با تضمین‌های واقعی برای انتصاب، امنیت شغلی، عزل، انضباط و بی‌طرفی قضات معنا پیدا می‌کند.

در چنین نظامی، قانون فقط فرمانی از سوی قدرت نیست؛ قدرت نیز در برابر قانون قرار می‌گیرد. شهروند می‌داند اگر دولت از حدود اختیارش عبور کند، راهی واقعی برای اعتراض وجود دارد.

از همین‌جاست که دادگاه مستقل به یکی از مهم‌ترین پناهگاه‌های آزادی تبدیل می‌شود: جایی که قدرت مجبور است پاسخ‌گو باشد و حق، حتی در برابر قدرتمندترین طرف دعوا، امکان دفاع داشته باشد.

منابع: اعلامیه جهانی حقوق بشر، مواد ۸ و ۱۰؛ کمیسیون ونیز، Rule of Law Checklist و نسخه به‌روزشده ۲۰۲۵؛ اصول بنیادین استقلال قوه قضائیه سازمان ملل متحد.


کانال اندیشه و تفکر در تلگرام 👇
https://t.me/andishe_tafakor
کانال ۱ ، ۲ ، ۳ ،۴اندیشه و تفکر در واتساپ 👇
https://chat.whatsapp.com/0ZQyHeBttp68FfrDvcgjae
👇
https://chat.whatsapp.com/Kq5h76mvgnwEbwzUedKAzz
👇
https://chat.whatsapp.com/K2O0VLkzxH9AL7Ka0tJSma

https://chat.whatsapp.com/DmVgBZ880w02vmbVquE8iF?s=sh&p=a&ilr=0
❤10👍4
Forwarded from کردستان نامه
📜 بی‌سواد، تویی
خطاب به سعید لیلاز

✍اسماعیل شمس

🔺بلایی که امروز همچون طاعون به جان مردم افتاده است، سخنان خطای تاریخ‌ندانان خودشیفته و بی‌اخلاق و ایدئولوژی‌اندیشی است که جامعه را به سمت نابودی می‌برد. رشته تاریخ که همانند پزشکی، مهندسی، فلسفه، شیمی و ... دانشی تخصصی است به کیسه‌بوکسی تبدیل شده است که هرکس و ناکسی به خود اجازه می‌دهد، بدون ترس از پیامدهای کارش مشتی به آن بکوبد. یکی از آخرین نمونه‌های مشت‌زنی به صورت تاریخ، سخنان سخیف سعید لیلاز است که از موضعی مرکزگرایانه و خودبرترپندارانه کریم‌خان را "لر بی‌سواد" خطاب کرده است. نگارنده در اینجا قصد دفاع از کریم‌خان را ندارد، چون او نیز، اگرچه کمتر، اما همچون دیگر شاهان قبل و بعد دستش به کشتار مردم بی‌گناه آلوده شده است. سبب نگارش این یادداشت، اعتراض به روند رو به گسترش تحقیر مردمانی است که زبان مادری آنان فارسی نیست و جماعتی با صفات استاد، دکتر و پروفسور و ... به خود حق می‌دهند هر صفت ناشایستی را که لایق خودشان است، نثار این مردم کنند.

🔺آنچه در ادامه می‌آید قضاوت برخی منابع تاریخی معاصر زندیه و بعد از آن درباره کریم‌خان است و امیدوارم جناب لیلاز آنها را بخواند تا متوجه بی‌سوادی خودش گردد و از کریم‌خان و مردم لر طلب بخشش کند. در تاریخ گیتی‌گشا آمده است که نادرشاه چون «آوازۀ خصم افکنی و طنطنۀ دشمن شکنی طایفۀ جلیلۀ زند» را شنیده آنان را به دره گز خراسان کوچانده است. کریم خان پس از قتل نادر به همراه برادرش صادق خان ایل زند را از خراسان به منطقه پری در اطراف ملایر که خاستگاه آنان بود، برگرداند و به جنگ ترکمانان و افاغنه رفت.

🔺پیش از کریم‌خان سراسر ایران صحنه جدال و جنگ ترکمانان قاجار به رهبری محمد حسن خان، ترکمانان افشار به فرماندهی فتحعلی‌خان افشار و سپاهیان آزاد خان افغان بود. جنگهای آنان با یکدیگر کار را به جایی رسانده بود که به نوشته ابوالحسن غفاری کاشانی « مردم از رنج بی‌قوتی در اندرون خانه‌های خود می‌مردند و زمره‌ای که اندك قوت ترددی داشتند، هر طفلی که غفلتاً قدم از درون کاشانۀ خود بیرون می‌گذاشت، او را دزدیده و به خرابه‌ها برده ذبح نموده، می‌خوردند... شش ماه آتش قحط، جهان افروز و نایره غلاء، مردم سوز بود؛ چنانکه در اصفهان و بلوکات[بیش از] چهل هزار نفر از جوع مرد و علی‌هذا القیاس راه بر سایر احوال بلاد و محال و مواضع مملکت عراق[نواحی شمال فارس تا ملایر و قم تا لرستان به مرکزیت اراک کنونی] می‌توان برد». همین نویسنده از ویرانی ساحت مملکت ایران در این دوره خبر می‌دهد که "حضرت ظل اللهی گیتی پناهی محمدکریم خان زند آن ویرانی را به خیر رونق و آبادی درآوردند". هنر کریم‌خان این بود که به غارت و کشتار مردم ایران، به ویژه نواحی غرب توسط ترکمانان و افغانان پایان داد، اما افسوس که جانشینان او به جان هم افتادند و راه را برای ظهور آقا محمدخان قاجار هموار کردند که تنها در یک روز به اندازه همه سالهای حکومت کریم‌خان آدم کشت و با مشت آهنین و ایجاد کله‌منار از سر مردم بی‌گناه و حتی برادرانش همه را منکوب قدرت خویش کرد. کریم‌خان در غرب هم با عثمانی‌ها درگیر شد و اجازه نداد آنان همانند عصر صفوی و افشار و قاجار به سمت شرق پیشروی کنند. به روایت یک مورخ زندیه، کریم خان خود را متعهد می‌دانست که «دست تسلط» هر کس را که «در بحر و بر بر دامن ایرانی» برسد، قطع کند؛ به همین سبب بود که او پس از سرکوب ترکمانان و افغانان بیگانه و متجاوز به همزبانان و همسایگان خود هم رحم نکرد و با بختیاری‌ها و فیلی‌ها و اردلان‌ها و... جنگید.

🔺بیشتر تاریخنگاران دوره زندیه او را ستوده‌ و «سایۀ خدا و منظور نظر لطف خالق ارض و سماء» دانسته‌اند. به روایت تاریخ نگارستان «کریم‌خان پادشاهى پیروزمند و دلیر و خوشخوى و مهربان بود. مؤلف تاریخ خسروان گوید: گمان نمی‌کنم از آغاز جهان که این همه شهریاران آمده‌اند، هیچ‌یک را چنین خوى نیک بوده باشد از بزرگ‌منشى نام پادشاهى را از خود برداشته و خود را وکیل‌الرعایا می‌خواند و اگر گاهى او را به‌نام شاهى می‌خواندند، او را بد آمده می‌گفت شاه، ابو تراب میرزاى نمک‌نشناس[شاه اسماعیل سوم صفوی] است که هر دم دست‌آویز کسى است». به گفته ناسخ‌التواریخ چون کریم خان ظلم و زور را ویژگی اصلی شاهان می‌دانست از کاربرد صفت شاه برای خود بیزار بود. اسقف کرنلیوس در کتاب گزارش کارملیتها سبب عدم علاقه کریم خان به پادشاهی را اصل و نسب پایین او دانسته است و می‌گوید او به خوبی آگاه است که در صورت انجام این کار، ایرانیان متلون‌المزاج زیر بار اطاعت او نخواهند رفت.

🔺راستی اگر کریم‌خان اکنون از قبر بیرون آید و ببیند مدعیان تام و تمام ایران او را لر ساده و بی‌سواد می‌دانند و با افتخار از قصاب مردم ایران و قاتل فرزندان و نوادگانش تمجید می‌کنند، چه خواهد کرد؟

https://B2n.ir/ke5327

https://t.me/kurdistanname
❤16👍10👎2
🔴صالح نیکبخت:اعتصاب و اعتراض کارگری نه جرم سیاسی است نه امنیتی

صالح نیکبخت گفت : «اگر کارگران برای احقاق حقوق خود به اقداماتی مانند اعتصاب و دست کشیدن از کار یا مصاحبه با رسانه‌های داخلی و خارجی دست بزنند، اساساً جرم نیست و محکوم کردن آنها و مجازات‌های سنگین چندین ساله نارواست و با تغییر نام و عناوین جرائم از سیاسی به امنیتی نمی‌توانند این ذهنیت نادرستی که در جامعه ایجاد کرده‌اند را پاک کنند به همین جهت باید تبعیض بین جرائم سیاسی و امنیتی از بین برود و ماده ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی که بر هر کس و در هر زمان بدون آنکه شرایط اعمال این ماده را داشته باشد،‌ باید اصلاح شود و قضاتی که به استناد این ماده کارگران، دانشجویان، نویسندگان و فعالان سیاسی را محکوم می‌کنند، بدانند که تاکنون و از زمان تصویب این قانون در بیشتر موارد بر خلاف شرایط اعمال ماده ۶۱۰ اشخاص را محکوم کرده و خانواده‌هایی را نابود کرده‌اند.
👍19❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- ...
داستان ما و درویش خان

در فلسفهٔ هانری برگسون، فیلسوف فرانسوی، گذشته هرگز به‌تمامی سپری نمی‌شود؛ در اکنون باقی می‌ماند، با آن درمی‌آمیزد و در آفرینش آینده مشارکت می‌کند. آینده نیز صرفاً ادامه یا تکرار گذشته نیست، بلکه امکانی برای ظهور چیزی تازه است.

درویش‌خان را می‌توان در چنین افقی فهمید. او نه از سنت موسیقی ایرانی گسست و نه اسیر تکرار آن شد. گذشته در نوازندگی و آهنگ‌سازی او حضوری زنده داشت. سنت در موسیقی درویش‌خان، نیرویی برای آفرینش آینده است.

در این نگاه، نوآوری نه گسستن از گذشته، بلکه آفریدن چیزی تازه از دل آن است.

#صدادرمانی
#نیما_جنگوک

موسیقی: پیش درآمد ماهور، ساخته ی درویش خان - اجرا با کمانچه از آقای چکاد فشارکی
@Salehnikbakht
❤4👍2💔1
Forwarded from کردستان نامه
🔴 یک‌بام و دو هوا
تکمله‌ای بر نقد سخنان سعید لیلاز

✍اسماعیل شمس

🔺من ۳۳ سال است ساکن تهران هستم و تقریباً دو سوم عمرم را در محافل علمی،آکادمیک و فرهنگی این شهر سپری کرده‌ و با بسیاری از رجال و بزرگان فرهنگی مرکزنشین آشنایی دارم. شرح خاطرات و تعاملاتم با این افراد حکایت مفصلی است که شاید روزی فرصت کنم آن را بنویسم. خیلی صریح و روشن بگویم که من برای نخستین بار در تهران متوجه شدم که "کرد" هستم و صفت کردی برایم برجسته شد. هیچ‌گاه روز اول مهر سال ۱۳۷۲ را که برای آغاز ترم نخست کارشناسی در ترمینال آزادی از اتوبوس پیاده شدم، یادم نمی‌رود که به محض گرفتن تاکسی تا دهانم را باز کردم و مقصد را گفتم راننده گفت: تو کُردی؟ از آن روز تا همین امروز هربار که سوار تاکسی یا اتوبوس یا قطار مترو یا هواپیما شده‌ام یا از مغازه خرید کرده یا آرایشگاه رفته یا در مدرسه و دانشگاه درس خوانده و درس داده یا در سمینار و همایشی سخن گفته و در یک کلام هرگاه با یک غریبه در تهران برای نخستین بار همکلام شده‌ام، بدون تردید پرسش اول، این بوده است که تو کُردی؟ یقین دارم این تجربه را بسیاری از همزبانانم، حتی آنانی که امروز خود را کرد نمی‌دانند، داشته‌اند. صادقانه بگویم که در ٨۰ درصد موارد در کوچه و خیابان و بازار و مغازه و میان مردم عادی پس از دادن پاسخ آری، چیزی جز احترام ندیده‌ام. این حس خوب از قصاب یا بقال یا کفاش یا میوه‌فروش محل که اهل شاهرود یا شیراز یا شمال و شرق کشور هستند، چنان بوده است که امروز پس از ۲۰ سال از همان قصاب و ... محل خرید می‌کنم.

🔺با وجود این در جامعه روشنفکری و به‌ویژه بخشی از آن که مدعی دموکراسی، جامعه مدنی، سوسیالیسم، لیبرالیسم، نولیبرالیسم و از این ایسم‌های رنگارنگ بوده‌اند، وضعیت کاملاً برعکس بوده است. در میان آنان پس از گفتن پاسخ آری به همان پرسش، در بهترین حالت تنها از بیست درصد حس احترام یا بی‌تفاوتی دریافت کرده‌ام و در بقیه موارد احساسی که گرفته‌ام، منفی بوده است. از میان احساسات منفی که از این جماعت خود برتر پندار گرفته‌ام، آنچه بیشتر از همه آزارم داده این بوده است که هرجا عملکرد درخشان و خوبی داشته‌ام به عنوان فرزند ایران شناسانده شده‌ام و هرجا کلام نادرستی بر زبانم جاری شده یا صدایم بالا رفته است یا اشتباهی کرده‌ام، بارها شنیده‌ام که " کُرد است دیگر...". البته این موضوع هرگز شامل بسیاری از استادان و دوستان مورخ یا همکاران و مدیرانم که تعلقات ایدئولوژیک ندارند، نمی‌شود.

🔺این وضع در حوزه تاریخ ایران هم دیده می‌شود: وقتی صحبت از فیلسوفان، دانشمندان و رجال مشهور و بزرگ جهانی پیش آمده است، اگر من حتی به استناد منابع دست اول تاریخی و با ذکر صفحه و آدرس گفته باشم که فلان فیلسوف یا ریاضیدان پسوند الکردی دارد و ساکن فلان نقطه کنونی کردستان بوده است، قطعاً با این پاسخ مواجه شده‌ام که همه ما ایرانی هستیم و این دانشمند، ایرانی است و شما حق ندارید آن را برای جامعه کرد مصادره کنید. اگر اصرار کرده باشم که مگر شما نمی‌گویید، کرد، ایرانی اصیل و کردستان بخشی از ایران است، پس با تکیه بر همین استدلال خودتان کردبودن او در تعارض با ایرانی بودنش نیست؛ پاسخ بعدی این بوده است که تو با استناد به کدام مدرک می‌گویی آن پسوند کُردی حتماً مربوط به تبار کرد اوست؟ کرد در آن زمان به معنای چوپان و شبان بوده است و پسوند کردی اشاره به خاستگاه شبانی خاندان او دارد. همین دیروز در جلسه دفاع تز دکترای یک دانشجو که من استاد راهنمای دوم او بودم، یکی از استادان داور ضمن نقد پسوند الکردی در تبار شیخ صفی‌الدین اردبیلی گفت که این پسوند ربطی به کردبودن او ندارد. وقتی پسوند الکردی در نام ابومسلم خراسانی دیده می‌شود، پاسخ، این است که کرد در آنجا یک فحش است و اشاره به نسب ندارد. هنگامی که فردوسی می‌گوید: "نژاد" کرد ریشه در فراریان از دست ضحاک و آنانی دارد که به رهبری کاوه آهنگر او را برانداختند، می‌گویند کرد در آنجا به معنای کوه‌نشین است.در این‌گونه موارد، مدعی هرگز سند و دلیل را نمی‌پذیرد و بحث با او بی‌فایده است. در مقابل، هرگاه یک صفت منفی یا توهین‌آمیز مانند آنچه آقای لیلاز برای کریم‌خان به کار برد، استفاده شود،هرگز موصوف با عنوان ایرانی معرفی نمی‌گردد؛ یعنی محال است که جناب لیلاز یا امثال ایشان بگویند: "بنده خدا کریم‌خان زند یک ایرانی ساده، بیسواد و دائم‌الخمر بود". در این‌گونه موارد، موصوف، قطعاً لر یا کرد خواهد بود. وقتی قرار است بحث زن‌کشی مطرح شود شاهد کتابهایی با عنوان زنان کرد و شبح ناموس هستیم و نفس عنوان، این پیام را به مخاطب منتقل می‌کند که گویا این موضوع خاص کردستان است؛ در حالی که می‌توان نام کتاب را زنان ایران... نمونه موردی زنان کرد گذاشت.

🔺من این یک بام و دوهوا را از هر چیز دیگری برای امروز و فردای این مملکت خطرناک‌تر می‌دانم.

@kurdistanname
💔14👍11❤6
Forwarded from جواد پرتوی فر
🔔 کانال اندیشه و تفکر 🔔

🔴 صورتحساب سنگین
📌حکایت
یک راننده قدیمیِ ماک کاوه تعریف می‌کرد: «پس از بیش از ده ساعت رانندگی در جاده، خسته و از شدت گرسنگی هم ترمز ماشین و هم ترمز خودم بریده بود. ناگهان پلاکاردی بزرگ در کنارجاده دیدم که روی آن نوشته شده بود: هر چه می‌خواهید بخورید، نوه‌تان حساب می‌کند!
فوراً زدم کنار. نشستم و هر آنچه این شکمِ گرسنه دستور داد، سفارش دادم و خوردم.
قبل ازخروج، رفتم که تشکر و خداحافظی کنم، نگهبان جلوی مرا گرفت و گفت: آقا، حساب حساب…؟ با تعجب گفتم: مگر قرار نیست نوه‌ام حساب کند مردِ حسابی؟
صندوق‌دار لبخندی زد و گفت: آقای راننده، شما درست می‌فرمایید. غذا و صورت‌حسابِ امروز شما رایگان است و آن را از نوه‌تان خواهیم گرفت؛ اما این صورت‌حسابی که جلوی شماست، مربوط به پدربزرگِ شماست که خورده و رفته، و شما باید همین الان حسابش را بدهید!»

📍 برزخ پرهزینه و کشنده:
نسلِ ما سال‌هاست که گرفتارِ واژه‌های جنگی و حماسی است؛ ازترور شخصیت های بزرگ اوایل انقلاب، اشغال سفارت آمریکا، کودتای نوژه، جنگ هشت‌ساله و تشییع جنازه های روزانه، مذاکره، توافق و قطعنامه ۵۹۸ گرفته تا یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، تنگه هرمز و... «نه جنگ، نه صلح»؛ حالتی که از خودِ جنگ بدتر است نه گلوله‌ای مستمر شلیک می‌شود که کار یکسره شود، و نه صلحی برقرار می‌شود که سازندگی آغاز گردد.

🔍 آقایان!
صورت‌حسابِ این مدت خیلی سنگین شده است. ما نه با دشمنِ امروز، که با «آیندهٔ» خودمان می‌جنگیم. دارایی‌مان را پیش‌خور کرده‌ایم و صورت‌حسابش را می‌گذاریم کفِ دستِ نسلی که هنوز به دنیا نیامده، اما «بدهکار» است.

‼️ هشدار:
ایرانِ من… خسته، خسته، خسته است. وقتی از «ایرانِ زخمی» حرف می‌زنیم، یعنی کشوری که کلیه، ریه و کبدهایش را برای پر کردنِ صورت‌حسابِ مردگان فروخته است. اگر همین امروز ترمزِ این «بدهی‌سازیِ ملی» را نکشیم، چیزی برای آیندگان باقی نمی‌ماند جز ویرانه‌ پیش‌خورشده ای به نام «وطن».

🔚 نمی دانم چرا این روزا یادِ این خواننده افغانی(داوود سرخوش) می‌افتم که می‌خواند:
سرزمین من، خسته خسته از جفا
سرزمین من، بی‌سرود و بی‌صدا
سرزمین من، دردمندِ بی‌دوا
سرزمین من ... مثل قلب داغداری..

✍محمد_اهلی_کلخوران
منبع: کانال انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها


کانال اندیشه و تفکر در تلگرام 👇
https://t.me/andishe_tafakor
کانال ۱ ، ۲ ، ۳ اندیشه و تفکر در واتساپ 👇
https://chat.whatsapp.com/0ZQyHeBttp68FfrDvcgjae
👇
https://chat.whatsapp.com/Kq5h76mvgnwEbwzUedKAzz
👇
https://chat.whatsapp.com/K2O0VLkzxH9AL7Ka0tJSma
👍3🤣1
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍‍ 💢زیر درخت گردو
تٲملی بر مرگ شەنیەران[گردوتکانان هورامان]

✍اسماعیل شمس

هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم که موضوع تکاندن درخت گردو(شەنیەری) به تیتر اصلی کانال تلگرامی کردستان‌نامه تبدیل شود، اما کشته و زخمی شدن بیش از ده جوان منطقه در طول یک ماه و درخواست یکی از مخاطبان کردستان‌نامه که صدای او در فایل پیوست آمده است، سبب نگارش این یادداشت گردید. درخت گردو برای ما یادآور روزهای خوش کودکی بود. البته این کودکی همیشه همراه با ترس از سقوط پدران و اطرافیانمان[شنیەر] بود که در بلندترین نقطه درخت با "شَنّه"[ چوبی با طول ۴- ۵ متر و قطر حداقل ۱۰ سانتیمتر] گردو می‌تکاندند و ما بچه‌ها آن پایین گردوها را می‌چیدیم. بعد از ما پدران و مادرانمان برای اطمینان از این‌که گردویی نمانده است، همه سوراخ سمبه‌های دره و کوه و زمین را می‌گشتند و سپس مرحله اصلی کار ما یعنی "شارو"[پیداکردن گردوی دیده نشده] آغاز می‌شد که هیجان بسیار زیادی برای ما کودکان و نوجوانان داشت. پایان بخش فرایند گردوچینی، "پاشارو" بود که معمولاً پدر یا بزرگ خانواده آن را انجام می‌داد و سپس مرحله بعد آغاز می‌شد. اگر قرار بود گردو برای مصرف خانواده در زمستان یا خیرات شب جمعه در مسجد نگه داشته شود، پوست سبز آن را می‌کندیم[پاقلیس] واگر هم هدف، فروختن مغز آن بود که در دوره ما خریداران آن عموماً از تویسرکان می‌آمدند با همان پوست سبز[کَمکول] آن را می‌شکستیم و مغز آن را در می‌آوردیم[کاردَه‌وَەژێ]. ما کودکان و نوجوانان مغز گردوهایی را که خود شارو می‌کردیم جداگانه در می‌آوردیم؛ خشک می‌کردیم و می‌فروختیم و پولش هم مال خودمان بود و با آن چیزهایی را که لازم داشتیم، می‌خریدیم. با وجود آنکه هزاران درخت گردوی بسیار بلند در ده ما بود و گردوتکانان هم بیشتر مالکان باغ بودند برای چند دهه هیچگاه ندیدم که کسی بر اثر سقوط از درخت فوت کند. با کمال تٲسف کاری که سبب سرخوشی کودکان و رٶیای هر ساله ما بود امروز به کابوسی بزرگ برای همگان تبدیل شده است. آمار زیر که از دو کانال شهرستان پاوه- سلام پاوه و ده‌نگی نوریاو فقط در طول یک ماه- گردآوری شده است، نشان‌دهنده عمق فاجعه است:

🔺۲۹ شهریور ۱۴۰۵

فاضل خضری، هاوار/ نوسود(فوت)

🔺۵ مهر ۱۴۰۵
 هیرش عبدی، جوان اهل روستای رزاب و ساکن مریوان (فوت)

🔺 ۱۰ مهر ۱۴۰۵
 یک جوان از روستای پایگلان/ سروآباد(مصدوم)

🔺۱۲ مهر
تحسین فیروزی، معلم بازنشسته از اهالی شهر بانه‌وره/ پاوه(فوت)

🔺 ۱۳ مهر 
محمدعبدالله لطیفی، هوار شیره‌دره/ هورامان(مصدوم)

🔺 ۱۶ مهر
یک جوان ۳۸ ساله از اهالی شبانکاره
باغات شبانکاره (مصدوم)

🔺۲۱ مهر
 یک جوان در سرباور دوریسان/ پاوه (مصدوم)

🔺۲۱ مهرماه
  عبدالله صالحی، شهر هەورامان(فوت)

🔺امروز ۳۰ مهر ۱۴۰۵ ، فرهاد قادری از اهالی روستای نجار/ پاوه(فوت)

🔺این آمار، تنها شامل کسانی است که خبر مصدومیت یا فوت آنها درج شده و مختص یک منطقه است؛ تا جایی که شنیده‌ام در همین منطقه هم آمار واقعی بیشتر از این است و اگر سایر شهرهای کردستان هم به آن اضافه شود؛ شاهد دهها متوفی و مصدوم خواهیم بود. این در حالی است که بر اثر سدسازی‌های بی‌رویه در منطقه و تغییر اقلیم و گرمای هوا و خکسالی و کاسبی سیاه با چوب گردو بسیاری از درختان گردو خشک شده اند و گرنه اگر تعداد آنها مانند چهل پنجاه سال پیش بود شاید آمار متوفیان و مصدومان امروز دهها برابر می‌شد.

🔺راه حل پایان این کابوس چیست؟  دوست ندیده ما که متٱسفانه اسمشان را هم ننوشته‌اند در این فایل صوتی نکاتی را متذکر شده است. اهل قلم منطقه هم بارها در این باره نوشته‌اند و اهل منبر در مراسم ختم متوفیان گردوتکانی تذکرات چندباره داده‌اند، اما ظاهراً نتیجه نداشته است. من این موارد را تکرار نمی‌کنم. تنها به یک موضوع می‌پردازم که نقش دانشگاه و استادان بومی منطقه در بهبود اوضاع است. این نکته مهم است که هریک از ما بدانیم در قبال مردم و منطقه خود مسئولیت داریم و هریک در رشته تخصصی خود باید به کاهش آلام هموطنانمان کمک کنیم و تنها در فکر ترفیع و ارتقای خود نباشیم. امروز دانشگاهها تبدیل وضعیت هیٲت علمی از پیمانی به رسمی آزمایشی و از آن به رسمی قطعی را منوط به اجرای طرح جامعه و صنعت کرده‌اند. به باور من دانشگاههای استان و شهرستان می‌توانند طرحهایی در این زمینه تعریف کنند و کار دانشگاهی را در خدمت توسعه کشاورزی، باغداری، صنایع دستی و دامداری در منطقه و جلوگیری از افزایش بحرانهای اجتماعی، کولبری، بیکاری، تصادف، خودکشی، مرگ و میر بی‌رویه و همین مسٲله گردو و گردوتکانی قرار دهند؛ در این‌صورت، شمار زیادی از پژوهشهای دانشگاهی به توسعه منطقه و کاهش بحرانها اختصاص می‌یابد و دانشگاه هم به همکار جامعه و صنعت بومی بدیل می‌شود.
‌

https://t.me/kurdistanname
❤6👍4
‍ 💥گوشه ایی از هنرهای آقای استاندار!
✍️
علی مرادی مراغه ای

✅عبدالله مستوفی که در اواخر حکومت رضاشاه استاندار آذربایجان گردیده فکر نمی کنم در تاریخ آذربایجان، استانداری رذل تر، پست تر و شخصیتی سادیسمی تر از این آدم نسبت به آذربایجانی ها وجود داشته باشد.
میزان ستمگری او در حق آذربایجان شگفت انگیز است!

منتظم الدوله دبیر اسرار که خودش از دولتمردان پهلوی بوده در مورد مستوفی می نویسد:
«میرزا عبدالله خان مستوفی گرکانی را که دیوانه ای و ابلهی بیش نیست برای استانداری آذربایجان فرستاده بودند که انواع حرکات بی رویه را نسبت به مردم آنجا بطور نابجا روا میداشت».
(خاطرات منتظم الدوله...ص۲۱۴)

یکی از کارهای ابلهانه ی او این بود که:
«در تابستان ۱۳۱۹ش غله آذربایجان را که خرواری ۳۵۰ الی ۴۰۰ ریال در محل قیمت داشت، بدون این که به احتیاجات مردم تبریز اعتنایی کند بزور سرنیزه خرواری ۱۴۰ ریال خریده تماما به مرکز حمل کردند. در فصل زمستان شهر تبریز به مجاعه گرفتار و بی آذوقه ماند. ناچار غله گندیده و از چند سال مانده گرگان را که تماما "متعلق به املاک اختصاصی(رضاخان) بود به تبریز حمل و از قرار خرواری ۶۰۰ ریال به خورد مردم بیچاره دادند و چون نان این گندمهای فاسد غیر مأکول بوده هزاران فقیر و بدبخت، مریض و یا از گرسنگی قربانی اغراض آقای مستوفی شدند».
غله حمل شده از گرگان به قدری فاسد و غیرمأكول بود که فرمانده ارتش تبریز قبول نکرده بود مقداری از آن را به اسبهای ارتش بدهد و به استاندار مستوفی نوشته بود به علت فاسد شدن، اسبهای ارتش نمی خورند»!.
البته استاندار مستوفی هم در حضور جمعی با نهایت بیشرمی گفته بود:
«باکی نیست حالا که اسبهای ارتش نمی خورند می دهم خرهای تبریز بخورند!» !

برخوردهای مستوفی چنان تحقیرآمیز بود که سلطانزاده تبریزی در نامه ای به او نوشت :
«آقای مستوفی سوء رفتار و ترش رویی و تلخ زبانی شما مردم تبریز را به قدری متنفر می ساخت که زبان فارسی سهل است از زندگی سیر می شدند»!.

استاندار مستوفی که سرشماری تبریز را «خرشماری» نامیده بود پی در پی به دربار رضاشاه نامه فرستاده و در آن گزارش می داد که:
«آذربایجانی ها نسبت به دولت مخالف و متمایل به بلشویکی هستند»!
و هر ماموری که مردم را آزار می داده و مردم از دستش شاکی بودند استاندار مستوفی«اسباب بقای او می شد و برعکس، رضایت مردم از هر ماموری سبب انفصال قطعی آن مامور می شد».
(خاطرات منتظم الدوله...صص۲۱۴_۲۱۵)

این پاداش تبریز برای جان فشانی هایش در پای مشروطه ایرانی بود! که البته، مستوفی این را به درستی گفته بود که:
«اینها ترک اند یونجه خورده مشروطه گرفته اند»!

این هم نظر استاندار مستوفی در مورد زبان ترکی:
«تركها، اهل آذربايجان و ايرانى ‌نژاده هستند. اگر خودشان خيلى پاى «بيزيمكى» و «اوزگه»(خودى و غريبه) را به ميان نكشند مخصوصا خيلى پاپى حفظ زبان تركى كه بزور شمشير مغول و تهديد بريدن زبان بر آنها تحميل شده نباشند، مثل ساير اهالى كشور كه هر يك لهجۀ خاصى دارند، كسى پاپى لهجۀ تركى آنها در فارسى گوئى نيست. منتهى من نميدانم اين آقايان به چه چيز اين زبان تحميلى مغرورند و باد ببوق اين لهجۀ وحشى يعنى زبان تركى كرده اند...».
(‌شرح زندگانی من...ج۲، ۴۶)

بی خود نبوده که منتظم الدوله او را «دیوانه ای ابله» نامیده است چون برای لحظه ای در نظر بگیرید که پانصد سال پیش چگونه مغول با اسب و بدون امکانات ارتباطی دنیای جدید و با آن روستاهای دور افتاده آذربایجان، توانسته زبان آنها را ترکی کند اما تمام کارشناسان حلقه بگوش رضاشاهی با تمام امکانات حمل و نقل و پول نفت نتوانستند حتی زبان یک روستای آذربایجان را فارس کنند؟!
و چرا مغولها زبان ترکی را تحمیل کردند نه زبانِ مغولی خودشان را...؟!

مستوفی برجسته ترین نمونه از دولتمردانِ مرکزگرای ایرانی است که هیچ ابایی از تحقیرِ نه تنها ترکها بلکه اقوام دیگر دریغ نکرده!
ببینید در مورد کردها چه می نویسد:
«من، در اين هفتاد سالۀ عمر خود، مردمى دزدتر، غارتگرتر، و بى‌مروت ‌تر، و از پذيرفتن تمدن و تربيت دورتر، و بيك كلمه، وحشى‌ تر از كردهاى مكرى نديده‌ام»!
(همان...ج۳، ص۳۶۷)

این هم توصیه اخلاقی اوست به افسران رضاشاه جهت رعایت حال زنان لُر:
«به افسران ارتش برادرانه توصيه مى‌كنم، كه برخلاف گذشته، در خلع سلاح با آنها(ایلات) مدارا كرده و رعايت مال و حال آنها را بفرمايند و از فرستادن سرپرستى كه زنهاى ايل را به شير دادن سگهاى خود وادار كند، بپرهيزند ...بدانيد كه جهان را صاحبى باشد خدانام. او خبير و بصير است و مزد و مجازات هر كس را بكف دستش می گذارد».
(همان...ص ۵۱۴)

یعنی قبلا چنین می کردند و خدا را خوش نمی آید لذا دیگر نکنند...!

🔺کشور ایران، هرگز نمی تواند دارای عدالت و برابری باشد مگر شرط اول آن، تضمین برابری برای دو گروه:
برابری زنان با مردان و اقوام و تمام اقلیتها با مرکز...


◀️تصویر مستوفی:
❤9
Forwarded from عکس نگار
‍ #سرقت_هنری

پژوهش در حوزه موسیقی‌شناسی نشان می‌دهد که ۴۹۷۱ ترانه کوردی، بدون کسب اجازه و با تغییر متن یا ملودی، به آثار ترکی تبدیل شده و به‌ عنوان تولیدات موسیقایی ترکی عرضه شده‌اند.

ویسی وارلی، پژوهشگر و موسیقی‌شناس کورد که این مطالعه را انجام داده است، این روند را مصداق «سرقت هنری» می‌داند و آن را با سابقه سرکوب زبان و فرهنگ کوردی مرتبط می‌کند.

بر اساس یافته‌های این پژوهش، وارلی بیش از ۲۸ هزار ترانه کوردی را بررسی و با یکدیگر مقایسه کرده است. نتایج این بررسی حاکی از آن است که در ۴۹۷۱ مورد، متن یا ملودی ترانه‌ها بدون مجوز تغییر یافته و این آثار در قالب ترانه‌های ترکی ارائه شده‌اند. این پژوهشگر چنین مواردی را نمونه‌هایی از تصاحب غیرمجاز میراث موسیقایی کوردی توصیف می‌کند.
 
زمینه تاریخی و فرهنگی
وارلی، این روند را با محدودیت‌ها و فشارهای تاریخی بر زبان و فرهنگ کوردی مرتبط می‌داند. او در این‌ باره می‌گوید: «به‌ دلیل فشارها، سرکوب‌ها و ممنوعیت‌های تاریخی که بر زبان و فرهنگ کوردی تحمیل شده بود، آثار هنری کوردی همچون خانه‌ای غارت‌شده، طعمه چپاول شدند.»
او همچنین معتقد است که این شرایط، زمینه را برای آنچه «نژادپرستی فرهنگی» می‌نامد، فراهم کرده و میراث هنری و فرهنگی کوردها را در معرض تحریف و تصاحب قرار داده است.
این پژوهش در عین حال بر تداوم موسیقی کوردی به‌ عنوان سنتی زنده تأکید می‌کند؛ سنتی که با وجود آنچه وارلی تلاش برای تصاحب و تغییر متن‌ها و ملودی‌های اصیل آن توصیف می‌کند، همچنان به حیات خود ادامه داده و نقش مهمی در حفظ فرهنگ و هویت کوردی ایفا کرده است.
 
ویسی وارلی، ۶۸ ساله، از سال ۱۹۸۸ به‌ طور مستمر در زمینه مستندسازی ترانه‌های کوردی و بررسی موارد تبدیل آن‌ها به آثار ترکی فعالیت کرده است؛ پژوهشی که بنا بر گزارش ارائه‌ شده، نزدیک به چهار دهه از زندگی او را دربر گرفته است.
وارلی پیش از ورود به حوزه موسیقی‌شناسی، از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۸ به‌ عنوان موسیقی‌دان فعالیت می‌کرد. او در این دوره با هنرمندان کورد، از جمله «دیلگاش» و «برادر»، همکاری داشت و در گروه موسیقی «صدای انقلاب» نیز به اجرای موسیقی می‌پرداخت.
او پس از پایان فعالیت اجرایی خود، تمرکز حرفه‌ای‌اش را بر پژوهش و مستندسازی میراث موسیقایی کوردی گذاشت و تلاش کرد شواهد مربوط به موارد ادعایی تصاحب این آثار را گردآوری کند.
بر اساس اطلاعات ارائه‌ شده درباره این مطالعه، بررسی بیش از ۲۸ هزار ترانه و شناسایی ۴۹۷۱ مورد، از گستردگی کار وارلی حکایت دارد. این پژوهش تلاشی برای ثبت و مستندسازی مواردی است که به گفته پژوهشگر، در آن‌ها بخشی از میراث موسیقایی کوردی بدون مجوز تغییر یافته و در قالب آثار ترکی عرضه شده است.
https://t.me/kurdokurdistan
👍15❤6😢2
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ .

🔴درخت گردو نماد تاریخ کهن و ترکیب طبیعت با فرهنگ و آیین کردان

✍اسماعیل شمس

🔺برخی خوانندگان عزیز پس از یادداشت دیروز درباره گردوتکانی، نکاتی را برای نگارنده فرستادند و خواستار انتشار آن شدند؛ از جمله آنها پذیرش شَنیَری به عنوان شغل رسمی، دارای پروانه شغلی، بیمه و عدم انجام این کار توسط افرادآموزش‌ندیده بود. در این راستا شَنیَر متخصص، برای داوطلبان دوره آموزشی می‌گذارد و مهارتهای لازم را می‌آموزد و آنان هم مانند سایر مشاغل، گواهی مهارت و پروانه شغلی می‌گیرند. اگر مدیران این شرایط را فراهم نکنند، شنیر باید از کمربند ایمنی یا داربست فلزی در اطراف گردو استفاده کند.افراد بی‌تجربه، بیمار و با سابقه غش، تاری دید و افت فشار نیز بالای درخت نروند. برخی هم چنانکه در فایل پیوست می‌شنوید، خواستار نگاه به درختان کهنسال و بلند گردو همچون موضوعی تاریخی/جغرافیایی و قطع نگاه اقتصادی به آنان هستند. البته گروهی از مالکان گردوهای تنومند و بلند با وجود قیمت بسیار بالای گردو بخشهای مرتفع درخت را رها می‌کنند و سراغش نمی‌روند. محصولش هم کمی بعد به شکل طبیعی پایین می‌ریزد.

🔺من اینجا می‌خواهم از منظر تاریخی و تمدنی که موضوع این کانال است به بررسی جایگاه درخت گردو در گذشته مردم کرد بپردازم که آثار آن امروزه بیشتر در میان مردم هورامان و پیروان آیین یارسان باقی مانده است. گردو و انار دو درخت کهن و دو میوه اصلی هورامان هستند و با مبانی آیین یارسان و زندگی مردم هورامان، که البته امروز برخلاف همسایگانشان در دالاهو و قلمرو یارسان، مذهب آنها شافعی است، پیوند دارند. در گذشته هم "قَم" که در آن کیسه دانه‌های انار را لگدکوب و آب‌انار می‌گرفتند از تنه درخت گردو می‌ساختند. جشن خاونکار که در ابتدای آبان و آغاز زمستان کردی برگزار می‌شود و همینجا آن را به پیروان آیین یاری تبریک می‌گویم با انار گره خورده است. گردو هم به رسم سرسپردن یا جوز سرشکستن در یارسان مرتبط است که یک هفته پس از تولد نوزاد و مراسم نامگذاری، اجرا و در آن "پیر" و "دلیل" برای او انتخاب می‌شوند. در این مراسم، از جوز که به‌ معنای‌ مغز دانه‌ها و به‌طور اخص‌ مغز گردو است‌، استفاده می‌شود. جوز معرّب‌ واژه پهلوی‌ و شاید مادی gōz است که در هورامی به صورت "و‌َز" و در دیگر شاخه‌های کردی به شکل "گوێز" و گاه "گردکان" تلفظ می‌شود که نام اخیر با گردوی فارسی و گردبودن آن که مقدس هم بود، ارتباط دارد. با وجود این نام کردی گردو مفهوم دیرین هسته و مغز را حفظ کرده است. در برخی نقاط ایران هم به جایgōz ، جوز رایج است و آیین "جوز شانی" یا همان گردوتکانی برگزار می‌شود. شانی در اینجا با شَنیَر(شانیار) در هورامان از یک ریشه و به معنای پرتاب کردن و افکندن است. دلیل تقدس گردو نیز به همین مغز یا عقل اول باطنی برمی‌گردد که توسط دو پوسته ظاهری نرم و سخت، پوشیده مانده است و آدمی پس از شکستن این دو به آن می‌رسد. در یک روایت، خداوند خود را گنجی پنهان خوانده است که دوست داشته با خلق کائنات شناخته شود.در اسطوره‌ها مغز گردو میوه خدایان جوامع ابتدایی و آجیل شاهان بود. پس از اسلام تقدس گردو در باطنیان، عارفان و یارسان همچنان باقی ماند. شاید گزینش دلیل و پیر برای کودکان در آیین یارسان هم نماد عبور نوزاد با کمک این دو از پوسته ظاهر به هسته اصلی حقیقت و مغز دین باشد.احتمالاً  کشتن خروس هم که نماد سروصدای ظاهر است، با همین امر مرتبط است. برخی مقابر پیران و بزرگان زیر درخت گردو بود و افرادی که برای کسب حاجت به زیارت مقبره سلطان اسحاق در هورامان می‌رفتند، باید یک خروس با خود می‌بردند. یادم است که در باغ اجدادی ما درخت گردوی تنومند و بلندی بود که به آن "کَرگَه قراز" می‌گفتند. کرگ به معنای مرغ/خروس و قراز هم صدای آن بود. بیماران در کنار این درخت می‌نشستند؛ خروسی را می‌کشتند و باور داشتند که شفا می‌یابند. متٲسفانه این درخت با صدها درخت گردوی دیگر در پی تغییر اقلیم و کشیدن جاده و ... نابود شد. گردوی شفابخش"کَرگَه قراز" به آیینهای کهن مردمان کرد پیوند دارد که شکل دیگر آن در میان پیروان یارسان دیده می‌شود. تقدس گردو در میان مردم مسلمان هورامان هم در رسم "وَزَه‌بان" هنگام تولد کودکان، انتخاب درخت گردو به عنوان خیرات و موقوفه و توزیع محصول آن در شبهای جمعه در مساجد همچنان حفظ شده است.
🔺از آنجا که هورامان ثبت جهانی شده است من از وزارت میراث فرهنگی می‌خواهم که با ثبت درختان کهنسال گردوی این منطقه به عنوان میراث طبیعی ملی هم مانع از نابودی آنان گردد و هم با دادن تسهیلات به مالکان کاری کند که نیاز اقتصادی سبب گردوتکانی در ارتفاع نگردد. گردو فقط یک درخت و امری اقتصادی نیست، بلکه تاریخ دینی و فرهنگی اجداد ماست.

https://t.me/kurdistanname
❤11👍3