در این سخنرانی که در سال ۱۳۸۶ در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد، علی میرسپاسی با عنوان «مواجهه روشنفکران ایرانی با مدرنیته» به بررسی انتقادی سنت روشنفکری در ایران پرداخت. او با نگاهی تاریخی-انتقادی، برخی ویژگیهای ریشهدار در رفتار و اندیشه روشنفکران ایرانی را مورد نقد قرار داد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
سخنرانی علی میرسپاسی با عنوان «مواجهه روشنفکران ایرانی با مدرنیته»
نقد علی میرسپاسی بر روشنفکری ایرانی و مواجهه متناقض آن با مدرنیته، غربستیزی، و بیتوجهی به بستر تاریخی.
دستکم برخی از مسائلِ فلسفۀ دین، جزءِ مسائلِ « سهل و ممتنع» هستند؛ بدین معنا که در نگاه نخست همگان بدان مسئله میاندیشند/ میتوانند بیاندیشند و حتّی در باب آن استدلال میکنند؛ امّا همان مسئله در دست فیلسوفانِ دین بدل به معمّای دشواری میشود و موجب نزاع بیپایان میگردد.
مسئلهای که در این یادداشت بدان خواهم پرداخت، از این قبیل مسائل است. همۀ ما از دوران نوجوانی با مسئلۀ عقلانیِ« رجوع به متخصّص» در امور دینی و غیر دینی آشنا بودهایم و تقلیدِ خودمان از مراجع دینی را بدین نحو موجّه میکردهایم؛ امّا امروزه همین مسئلۀ آشنا، در«معرفتشناسیِ دینی» و «معرفتشناسیِ گواهی» بدل به موضوعِ پیچیدهای شده و فیلسوفان در باب شروطِ اعتبار «گواهی»، خصوصاً در قلمرو دین، نزاعهای درازدامنی را شکل دادهاند.
در مواجهه با « تقلیدِ دینی» شاید این مسئله نیز به ذهنِ برخی از ما خطور کرده باشد:
الف) « اگر تقلید دینی و اعتماد به گواهی روشی معقول جهتِ کسبِ باور برای دینداران است؛ چرا این امکان برای غیر دینداران نباشد؟ آیا غیر دینداران نیز نمیتوانند بیدینیِ خود را بر تقلید و تعبّد مبتنی کنند؟»
من در این یادادشت میکوشم همین مسئلۀ ساده را از منظر معرفتشناسیِ گواهی و با زبانِ نسبتاً فنِّیِ فیلسوفانِ دین، مورد تأمّل قرار دهم و عجالتاً دفاعِ اولیّهای از پاسخ مثبت به این پرسش بنمایم. بدین منظور، ابتدا شمّهای از اهمِّ آراءِ مطرح در معرفتشناسیِ گواهی را طرح میکنم و سپس با نظرداشتِ این آراء، پرسشِ فوق را مورد بحث قرار میدهم.
پیش از ورود به اصل بحث، ذکر این نکته لازم است که تمام تمرکزِ این یادداشت بر مقولۀ « توجیه و عقلانیت» است و نه مقولۀ « صدق و کذب». هرجا سخن از « صدق و کذب» میرود صرفاً استطرادی و در ارتباط با « توجیه» است. نزاع بر سر معقول بودنِ یک گزاره نزاعی مرتبه دوم و نزاع بر سر صادق/ کاذب بودنِ یک گزاره نزاعی مرتبه اوّل است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
نوشتار رضا نقوی با عنوان «گواهیِ دینی و گواهیِ ضدِّ دینی!»
بررسی گواهی دینی و ضددینی از منظر معرفتشناسی: آیا باورهای خداناباوران هم بهاندازه باورهای دینداران موجّه و قابلدفاعاند؟
در این سخنرانی، یکی از مهمترین براهین فلسفی ابنسینا، یعنی برهان وجوب و امکان، مورد بررسی قرار گرفت. این برهان که نقشی اساسی در فلسفه اسلامی و متافیزیک دارد، تلاش میکند وجود واجبالوجود را اثبات کند. دکتر محمود مروارید، استاد و پژوهشگر برجسته در حوزه فلسفه، در این نشست به تحلیل این برهان، پیشینهی آن و تأثیراتش بر فلسفهی اسلامی و غربی پرداخت.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
سخنرانی محمود مروارید درباره برهان وجوب و امکان ابنسینا
محمود مروارید در این سخنرانی، یکی از مهمترین براهین فلسفی ابنسینا، یعنی برهان وجوب و امکان را مورد بررسی قرار میدهد.
قانون جذب (Law of Attraction) مفهومی محبوب در ادبیات خودیاری است که ادعا میکند افکار مثبت یا منفی میتوانند تجربیات مشابهی را به زندگی فرد جذب کنند. اصل این قانون بر این باور است که «همجنس، همجنس را جذب میکند»؛ یعنی ما با تمرکز بر افکار دلخواه، میتوانیم همان نتایج را از جهان جذب کنیم. این مفهوم از طریق کتابها و فیلمهایی مانند «راز» (The Secret)، در سال ۲۰۰۶ به شهرت رسید و در سالهای اخیر با تِرندهای جدید مانند «سندروم دختر خوششانس» در فضای مجازی دوباره معرفی شده است. با وجود محبوبیت مداوم، قانون جذب در حوزههای روانشناسی، فلسفه، علم و فرهنگ، با نقدهای شدیدی روبرو شده است.
در این جستار، برخی از انتقادات دربارۀ ادعاهای قانون جذب با توسل به شواهد علمی، فلسفی و روانشناختی مورد بررسی قرار داده شده است. در این بررسی، سعی بر آن بوده که از زبان ساده جهت درک متن توسط مخاطبان عمومی استفاده شود...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
نقد قانون جذب در کتابهای خودیاری و توسعه فردی
قانون جذب مفهومی محبوب در ادبیات خودیاری است که ادعا میکند افکار مثبت یا منفی میتوانند تجربیات مشابهی را به زندگی فرد جذب کنند ...
استاد مصطفی ملکیان مطلبی را تحت عنوان «سیر تحول اخلاق در ایران و جهان» در ١٥بهمنماه ١٤٠٣ در انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری ایراد نمودهاند که در آن، اخلاق یگانه پناهگاه جهت رشد و سعادت جامعه معرفی شده و در راستای تحقق این هدف، پیشنهادهایی عرضه داشته است. این مطلب در ذات خود حائز اهمیت است و لبّلباب بسیاری از گفتهها و نوشتههای ایشان است؛ امّا در عین حال حاوی ابهاماتی است که بدون گشودن و ایضاح آنها، مطلب از متانت و اتقان لازم برخوردار نیست، لذا در این جستار ملاحظاتی در این باب عرضه میشود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
نوشتار حسین امامی با عنوان «مصطفی ملکیان و دعوت به جدایی اخلاق از دین»
حسین امامی در نقد ملکیان مینویسد جدایی اخلاق از دین در حوزه اجتماعی موجّه است اما در اخلاق فردی بیپایه است. به تناقض میان بیتفاوتی نسبت به باورها و نقد عقاید اسلامی اشاره میشود.
دکتر محمدامیر قدوسی، روز پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۴ مهمان خانه اندیشهورزان بود تا درباره آرای میرزافتحعلی آخوندزاده و میرزایوسف مستشارالدوله سخنرانی کند. او در خطابه خود با نام "پروتستانتیزم اسلامی یا بازخوانی اسلام؛ آخوندزاده در برابر مستشارالدوله" عملا به تحلیل و بررسی پاسخهایی پرداخت که در دو سده اخیر، از سوی مشروطهخواهان و مشروعهخواهان به این پرسش داده شده است: "آیا اسلام با اصول مشروطیت سازگار است؟"
وی بیان داشت که در شمار مهمترین اصول مشروطیت، "برابری" و "آزادی" شهروندان یک سرزمین است و نزاع مشروطه و مشروعه، بیش از هرجا، در هنگام مواجهه با این دو مفهوم پدیدار میشود. قدوسی در این جلسه گفت که از نظر او فتحعلی اخوندزاده درک دقیقی از موازین مشروطیت داشته و همچنین از برخی جهات، شباهتهای شگفتآوری میان او و شیخ فضلالله نوری وجود دارد. او گفت که میرزایوسف مستشارالدوله نیز همچون ملکمخان ارمنی و عبدالرحیم طالبوف، دغدغهمندانه کوشیده بود که میان اسلام و مشروطیت جمع کند، اما چون از نظر غنای اندیشگی و استوای علمی، مرد این میدان نبوده، تلاش پر ارج او در این مسیر ناکام مانده است.
دکتر قدوسی اشاره میکند که حتی آخوند خراسانی و میرزای نائینی هم در شناخت حقیقت مشروطه و به تبع آن، نسبت مشروطه و اسلام توفیق کامل نیافتهاند. از نظر دکتر قدوسی، یکی از نشانههای روشن این حقیقت آن است که امثال میرزای نایینی گمان میکردهاند که مشروطیت بضاعت خود مسلمانان بوده که به آنان بازگردانده شده است. دکتر قدوسی بر این نکته تاکید میکرد که اگر جمع منضبط و روشمند میان اسلام و مشروطیت اساساً ممکن باشد، صرفا از رهگذر تسلط عمیق به شاخههای متعددی از فلسفه، اصول فقه، فقه و برخی دیگر از رشتههای علوم انسانی ممکن است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
سخنرانی محمدامیر قدوسی با عنوان «پروتستانتیزم اسلامی یا بازخوانی اسلام؛ آخوندزاده در برابر مستشارالدوله»
دکتر محمدامیر قدوسی در جلسه پروتستانتیزم اسلامی درباره آرای میرزافتحعلی آخوندزاده و میرزایوسف مستشارالدوله سخنرانی میکند.
درسگفتارهای فلسفهٔ دین با تدریس مصطفی زالی، به بررسی تطبیقی مسائل محوری فلسفهٔ دین میپردازد؛ شاخهای از فلسفه که به پرسشهایی بنیادین دربارهٔ وجود خدا، رابطهٔ علم و دین، صفات الهی، مسئلهٔ شر، و امکان وحی میپردازد. این درس، با تکیه بر کتاب An Introduction to the Philosophy of Religion (ویرایش سوم) به عنوان منبع اصلی در کنار بررسی بخشهایی از مرحلهٔ دوازدهم نهایةالحکمة، به دانشجویان امکان میدهد تا ضمن آشنایی با سنت فلسفهٔ دین معاصر، درک عمیقتری از نحوهٔ طرح این مسائل در سنت فلسفهٔ اسلامی نیز به دست آورند. این رویکرد تطبیقی، به شناخت بهتر پرسشهای سرنوشتساز و مناقشهبرانگیز فلسفی کمک کرده و راهی برای ورود پژوهشگران علاقهمند به حوزهای پرچالش و بینرشتهای میگشاید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
درسگفتارهای فلسفه دین از مصطفی زالی
درسگفتارهای مصطفی زالی درباره فلسفه دین؛ بررسی تطبیقی وجود خدا، علم و دین، مسئله شر، معرفتشناسی باور دینی و نهایهالحکمه.
محسن برهانی: در سال ۱۳۹۶ مقالهای توسط اینجانب و یکی از پژوهشگران عزیز با عنوان «تقلیلگرایی نسبت به مجازاتهای سالب حیات در حقوق کیفری ایران» منتشر گردید و در آن مقاله اثبات شد که حتی بدون بر هم زدن بنیادین ساختار حقوقی کشور و مبانی آن و تأسیس فقه جدید و بدون پذیرش رویکردهای ساختارشکنانه و شاذِّ حقوقی-فقهی، میتوان اجرای این مجازات را با اصلاحاتی به حداقلِ حداقل ممکن رساند؛ براساس نظریهای که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفت از مجموع ۶۹ ماده قانونی مشتمل بر اعدام از ۵۷ مورد بصورت کامل اعدامزدایی میشود و سه مورد دیگر بشدت کاهش ایجاد خواهد شد. بر این اساس آمار اعدامهای موجود در کشور به کمتر از ۱۰ درصد کاهش پیدا خواهد کرد.
مطالعه این مقاله را به پژوهشگرانی که دغدغه حیات انسانها را دارند و نگران این میزان اعدام در کشور هستند، پیشنهاد میشود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
تقلیلگرایی نسبت به مجازاتهای سالب حیات در حقوق کیفری ایران
این مقاله ضمن پذیرش فقه موجود و مبانی نظری و کلامی فقه رایج، از درون فقه به دنبال کاهش مجازات اعدام در نظام حقوقی ایران است.
در هشتاد و دومین جلسه از سلسلهنشستهای «گفتار و اندیشه»، دکتر موسی غنینژاد با تمرکز بر مفهوم «آزادی» در اندیشه مدرن، به بررسی جایگاه فرد در ساختار مفهومی و اخلاقی این نوع تفکر پرداخت.
ایشان با تأکید بر این نکته که فرد در اندیشه مدرن نه صرفاً یک واحد اجتماعی، بلکه مفهومی اخلاقی و خودبسنده است، به تبیین چگونگی گره خوردن آزادی با شأن فردی در جوامع مدرن پرداختند. در ادامه، نشست با بخش پرسش و پاسخ همراه بود و دکتر غنینژاد به سؤالات حاضران پاسخ داد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
سخنرانی موسی غنینژاد با عنوان «آزادی در اندیشه مدرن»
دکتر موسی غنینژاد در جلسه «گفتار و اندیشه»، با تمرکز بر «آزادی» در اندیشه مدرن، فرد را نه یک واحد اجتماعی، بلکه مفهومی اخلاقی و خودبسنده دانست و پیوند آزادی با شأن فردی را تبیین کرد.
واقعیت آن است که بسیاری از باورهای ما، بهویژه در دوران کودکی و نوجوانی، بهشکلی ناخودآگاه و تحت تأثیر محیط، خانواده و فرهنگ عمومی شکل میگیرند. اما رشد اخلاقی و عقلانی انسان، او را به نقطهای میرساند که میتواند در این باورها تأمل، بازنگری و حتی دگرگونی ایجاد کند. در این مرحله، «تفکر انتقادی»، «آزادی در اندیشه» و «خودآگاهی» نقشی اساسی ایفا میکنند. البته این اختیار، مطلق نیست و همواره تحت تأثیر پیشزمینههای روانی، اجتماعی و تاریخی قرار دارد. با این حال، همین امکان بازاندیشی، مبنای مسئولیت انسان در برابر باورهایش میشود...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
بازاندیشی در مفهوم عصمت: تحلیلی معرفتشناختی، اخلاقی و تاریخی
وقتی سخن از «عصمت پیامبران» به میان میآید، پیشفرض ورود به این بحث، داشتن باوری است که بهجای تعصب، بر مسئولیت و بازاندیشی استوار باشد
چه کسانی بیشتر گول اطلاعات نادرست را میخورند؟
در پاسخ به این پرسش مهم پژوهش بسیار بزرگی انجام شده است؛ بیش از ۶۶ هزار نفر در ۲۴ کشور جهان از طریق یک وبسایت عمومی در این پژوهش شرکت داشتند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
«نسل زِد و محافظهکاران: بیش از سایرین در خطر اطلاعات نادرست» نوشتهی هادی صمدی
پژوهش ۶۶ هزار نفری در ۲۴ کشور نشان میدهد نسل زد و محافظهکاران بیش از سایرین در تشخیص اطلاعات نادرست آسیبپذیرند.
حزب اتحاد ملت شعبه فارس، در سلسلهنشستهای گفتار و اندیشه به معرفی و بررسی کتاب «اندیشه پیشرفت و تحولات جدید جامعه ایران» پرداخته است. در این نشست که ۱۸ اردیبهشتماه در شیراز برگزار شد، هادی خانیکی، نویسنده کتاب و استاد ارتباطات دانشگاه علامه، مروری اجمالی بر اندیشهها و پژوهشهای مجید تهرانیان که در این کتاب به آن اشاره شده است و دیدگاهش درباره توسعه کشور داشته است...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
معرفی و بررسی کتاب «اندیشه پیشرفت و تحولات جدید جامعه ایران» با حضور هادی خانیکی (نویسنده کتاب)
هادی خانیکی در کتاب «اندیشه پیشرفت و تحولات جدید جامعه ایران»، اندیشه مجید تهرانیان درباره توسعه ملی را مرور کرد؛ توسعهای چندوجهی شامل ظرفیت مادی و معنوی. تهرانیان با تلفیق علم و فرهنگ، ایران را متفاوت دید.
جستاری دربارۀ بحرانِ معرفتشناختی در جامعۀ ایرانی به بهانۀ درگذشت فیلسوف معاصر السدیر مک اینتایر
در این جستار، با نگاهی گذرا به آراء آلاسدیر مکاینتایر، فیلسوف اخلاق و سنتپژوه فقیدِ برجستهٔ معاصر، میکوشم راهی بیابم برای درک معنای سنت، عقلانیت سنتبنیاد و نیز آسیبشناسی سنتگراییهایی که به انقطاع از سنت انجامیدهاند. سپس با تصویر کردن برخی کشمکشهای مربوط به سنت در جامعهٔ معاصر ایران، نشان خواهم داد که چگونه آنچه در ظاهر دفاع از سنت بهنظر میرسد، ممکن است به نقض مبانی آن بینجامد.
مسیر این جستار، سفری است میان نظریه و واقعیت، میان اندیشهٔ سنت بهمثابه زمینهٔ عقلانیت و تجربهٔ سنتزدایی از درون، که در آن سنتگرایان ممکن است، ناخواسته یا عامدانه، سنت را بیجان کرده و آن را از نقش تاریخی و زندهاش تهی کنند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
سنتگرایی علیه سنت
عقلانیت بدون سنت تهی است و سنت بدون گفتوگو ایستاست؛ برخی سنتگرایان با تقلیل سنت به احکام خشک، علیه روح سنت عمل میکنند؛ بحران معرفتی جامعه ایران و نسبت سنت و عقلانیت به مدد آلاسدیر مکاینتایر.
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
🍃 مجموعه گفتارهای ابراهیم صحافی: دستگاه نظری جواد طباطبایی
👤 در گفتگوی اصلان علی عباسی با #ابراهیم_صحافی
به همت موسسه صدانت
🔅 جواد طباطبایی با نظریهپردازی در عرصه فلسفه و اندیشه سیاسی به عنوان فیلسوف سیاسی ایران شناخته شده است. یکی از وجوه اندیشه وی، گریزناپذیر بودن گذار از سنت به مدرنیته در ایران است. نظریهپردازی ایشان در این زمینه ابعاد و سطوح مختلفی دارد و در آن تنها بر مدرنیته تاکید نشده، بلکه با بررسی تاریخ اندیشه در ایران و تحولات آن، وضعیت و ریشههای فکری، علمی و فلسفی در ایران، کاوش و تحلیل شده است. با این رویکرد، وجود و تکوین اندیشه سیاسی و فلسفی خاصی که با نام ایران میتوان آن را شناخت توسط ایشان مورد تاکید قرار میگیرد.
🔅 با اتکا بر همین مباحث از هویت ملی و ملیت ایرانی نیز سخن گفته شده است. همچنین ایشان معتقد است آنچه که ایران نامیده میشود باید بیش از پیش مورد پژوهش، بررسی و نظریهپردازی قرار گیرد. چون در دیدگاه وی، ایران هنوز موضوعی ناشناخته است که فقط از دیدگاه نظریهپردازان غربی و مستشرقین و سفرنامهنویسان اروپایی مورد بررسی قرار گرفته است و در داخل ایران نیز کارهای اندکی انجام شده است که بتوان ارزشمند و قابل اعتنا محسوب کرد. بنابراین در نظریه مطرح شده، موضوعی با عنوانِ «مشکل ایران» صورتبندی شده است که بر اساس آن باید نظریهای برای ایران تدوین کرد که از ابعاد مختلف ایران را مورد بررسی قرار دهد و بتواند زمینه حل بحرانها و توان پاسخ به مسائل را برای ایران فراهم کند.
🔅 به این ترتیب در عرصه فلسفه و علوم اجتماعی، از رهگذر نظریه وی، مفاهیم جدیدی مطرح شده که بر مبنای آن، بازنگری در نحوه و رویکرد نگرش به موضوعات علوم اجتماعی و فلسفه، لازم و ضروری است. به همین جهت، دانشگاه و نظام علمی کشور نیز باید متحول شود تا بتواند توان و صلاحیت ِ مقابله و اجتهاد در زمینه موضوعی با عنوان «مشکل ایران» را داشته باشد. اما در صورت حفظ شرایط فعلی در نظام علمی و دانشگاههای ایران، علاوه بر اتلاف زمان و منابع، بسترها و زمینههای گسترش بحرانهای جدید در ایران ایجاد خواهد شد که در نهایت به ناتوانی در پاسخ به مسائل ایران منجر میشود که برای حفظ ایران و موجودیت آن، نتایج ناامیدکننده و البته خطرناکی در پی خواهد داشت.
🔅 علاوه بر این مباحث، در دستگاه نظری ایشان، به سیر اندیشه سیاسی در اروپا و تحولات آن نیز توجه شده است تا بتوان با شناخت مدرنیته و اندیشه غربی، مفاهیم و مواد لازم را برای اجتهاد در مدرنیته غربی فراهم کرد. زیرا وی معتقد است برای گذار از سنت به مدرنیته باید با شناخت ِ سنت و اندیشه سیاسی در ایران و اجتهاد در مدرنیته غربی، زمینههای تحول در سنت و گذار از سنت به مدرنیته را در ایران ایجاد کرد. در نهایت هدف ایشان این است که با این نظریهپردازیها، فلسفه تاریخ و فلسفه سیاسی برای ایران تاسیس و تبیین شود.
🌐 دریافت توضیحات، فیلم و صوت جلسات
🌾 @Sedanet
👤 در گفتگوی اصلان علی عباسی با #ابراهیم_صحافی
به همت موسسه صدانت
🔅 جواد طباطبایی با نظریهپردازی در عرصه فلسفه و اندیشه سیاسی به عنوان فیلسوف سیاسی ایران شناخته شده است. یکی از وجوه اندیشه وی، گریزناپذیر بودن گذار از سنت به مدرنیته در ایران است. نظریهپردازی ایشان در این زمینه ابعاد و سطوح مختلفی دارد و در آن تنها بر مدرنیته تاکید نشده، بلکه با بررسی تاریخ اندیشه در ایران و تحولات آن، وضعیت و ریشههای فکری، علمی و فلسفی در ایران، کاوش و تحلیل شده است. با این رویکرد، وجود و تکوین اندیشه سیاسی و فلسفی خاصی که با نام ایران میتوان آن را شناخت توسط ایشان مورد تاکید قرار میگیرد.
🔅 با اتکا بر همین مباحث از هویت ملی و ملیت ایرانی نیز سخن گفته شده است. همچنین ایشان معتقد است آنچه که ایران نامیده میشود باید بیش از پیش مورد پژوهش، بررسی و نظریهپردازی قرار گیرد. چون در دیدگاه وی، ایران هنوز موضوعی ناشناخته است که فقط از دیدگاه نظریهپردازان غربی و مستشرقین و سفرنامهنویسان اروپایی مورد بررسی قرار گرفته است و در داخل ایران نیز کارهای اندکی انجام شده است که بتوان ارزشمند و قابل اعتنا محسوب کرد. بنابراین در نظریه مطرح شده، موضوعی با عنوانِ «مشکل ایران» صورتبندی شده است که بر اساس آن باید نظریهای برای ایران تدوین کرد که از ابعاد مختلف ایران را مورد بررسی قرار دهد و بتواند زمینه حل بحرانها و توان پاسخ به مسائل را برای ایران فراهم کند.
🔅 به این ترتیب در عرصه فلسفه و علوم اجتماعی، از رهگذر نظریه وی، مفاهیم جدیدی مطرح شده که بر مبنای آن، بازنگری در نحوه و رویکرد نگرش به موضوعات علوم اجتماعی و فلسفه، لازم و ضروری است. به همین جهت، دانشگاه و نظام علمی کشور نیز باید متحول شود تا بتواند توان و صلاحیت ِ مقابله و اجتهاد در زمینه موضوعی با عنوان «مشکل ایران» را داشته باشد. اما در صورت حفظ شرایط فعلی در نظام علمی و دانشگاههای ایران، علاوه بر اتلاف زمان و منابع، بسترها و زمینههای گسترش بحرانهای جدید در ایران ایجاد خواهد شد که در نهایت به ناتوانی در پاسخ به مسائل ایران منجر میشود که برای حفظ ایران و موجودیت آن، نتایج ناامیدکننده و البته خطرناکی در پی خواهد داشت.
🔅 علاوه بر این مباحث، در دستگاه نظری ایشان، به سیر اندیشه سیاسی در اروپا و تحولات آن نیز توجه شده است تا بتوان با شناخت مدرنیته و اندیشه غربی، مفاهیم و مواد لازم را برای اجتهاد در مدرنیته غربی فراهم کرد. زیرا وی معتقد است برای گذار از سنت به مدرنیته باید با شناخت ِ سنت و اندیشه سیاسی در ایران و اجتهاد در مدرنیته غربی، زمینههای تحول در سنت و گذار از سنت به مدرنیته را در ایران ایجاد کرد. در نهایت هدف ایشان این است که با این نظریهپردازیها، فلسفه تاریخ و فلسفه سیاسی برای ایران تاسیس و تبیین شود.
🌐 دریافت توضیحات، فیلم و صوت جلسات
🌾 @Sedanet
3danet.net
مجموعه گفتارهای ابراهیم صحافی با عنوان «دستگاه نظری جواد طباطبایی»
جواد طباطبایی با نظریهپردازی در عرصه فلسفه و اندیشه سیاسی به عنوان فیلسوف سیاسی ایران شناخته شده است. گذار از سنت به مدرنیته ...
اختفای الاهی چالشی بود که نخستین بار نیچه از آن سخن گفت و پس از او جان شلنبرگ با مرام تحلیلی آن را بازتقریر کرد و جانی دوباره بخشید. محتوای سخن نیچه آن است که اختفای الاهی با قدرت، علم و خیرخواهی مطلق خداوند در تعارض است، اما شلنبرگ آن را متعارض با عشقورزی خداوند نگریست و استدلال کرد عاشق راه را بر ارتباطگیری معشوق با خودش نمیبندد و چون عملا دیدهایم این راه بسته است و تلاش بندگان فراوانی برای ارتباطگیری با خداوند با بنبست اختفا روبرو شده بنابراین اساسا خدایی وجود ندارد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
بررسی انتقادی مسئلهٔ اختفای الهی با نگاهی به معنای هدایتگری خداوند
اختفای الاهی چالشی بود که نخستین بار نیچه از آن سخن گفت و پس از او جان شلنبرگ با مرام تحلیلی آن را بازتقریر کرد و جانی دوباره بخشید...
تلاش برای فهمِ ماهیت انسان و چگونگی کارکرد ذهن و روان او، پیشینهای چندهزارساله دارد. بسیاری از متفکران و فلاسفه در طول تاریخ کوشیدهاند توصیفی از انسان ارائه دهند و بر اساس آن، به توصیههای اخلاقی، حقوقی، اجتماعی، سیاسی و دیگر حوزهها بپردازند. بسیاری از آموزهها و نظریات (از جمله آرمانشهرهای پیشنهاد شده توسط متفکران مختلف)، مبتنی بر این پرسش بنیادین هستند که "انسان چیست؟". از این رو، یکی از مهمترین شیوههای ارزیابی این نظریات، نقد انسانشناسیِ مفروض در پسِ آنها است. علت شکست بسیاری از این نظریات را میتوان در این دانست که بر فهم نادرستی از انسان مبتنی بودهاند؛ گویی که نظریهپرداز، توصیههای خود را نه برای انسان واقعی، بلکه برای موجودی خیالی که صرفاً در تصور او وجود داشته، ارائه کرده است.
با شکلگیری علم تجربی مدرن و استفاده از روش علمی برای مطالعه ذهن، روان و رفتار انسان، روانشناسان و متخصصان علوم شناختی به یکی از مدعیان اصلی نظریهپردازی در باب ماهیت انسان تبدیل شدهاند. در سلسله گفتوگوهای «آدمی»، به موضوعات مختلفی در حوزه ذهن، روان و رفتار انسان میپردازیم و میکوشیم خوانشی از انسان ارائه دهیم که بر پایه یافتهها و نظریات جدید روانشناسی تجربی و علوم شناختی استوار باشد.
@shenakhtcenter
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
سلسله گفتوگوهای «آدمی» در گفتگو با جواد حاتمی
در سلسله گفتوگوهای «آدمی»، به موضوعات مختلفی در حوزه ذهن، روان و رفتار انسان بر پایه روانشناسی تجربی و علوم شناختی میپردازیم.
اخبار، تلویزیون و همه جای دنیا پر است از صحنههای جنگ شامل تیراندازی به مردم و بمباران. بچهها این چیزها را میبینند و به شدت نگران و مضطرب میشوند. اما ما باید چه کار کنیم؟ آیا باید در مورد جنگ با کودکانمان صحبت کنیم؟ و واقعاً چطور با بچهها در مورد جنگ حرف بزنیم و چگونه به آنها احساس امنیت بدهیم؟ در این مطلب با نحوهٔ صحبت کردن و توضیح جنگ به کودکان آشنا شوید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3danet.net
چطور با کودکان در مورد جنگ صحبت کنیم؟
جنگ میتواند حس امنیت کودکان را تضعیف کند و موجب اضطراب یا پسرفت رفتاری شود. والدین با حفظ نظم خانه، محدود کردن اخبار و گفتوگویی اطمینانبخش دربارهی تلاش بزرگسالان برای حفاظت، آرامش را به کودکان بازمیگردانند.
🔆 آخرین مسیحا
✍️ پیتر وِسِل زاپف
«آخرین مسیحا» جستاری کوتاه اما تکاندهنده از پیتر وِسِل زاپف است؛ متنی که از یک فرض رادیکال آغاز میکند: شاید آنچه انسان بزرگترین امتیاز خود میداند ــ آگاهی ــ در حقیقت خطای تراژیک تکامل باشد. از نگاه زاپف، انسان بیش از آنچه برای ادامه زندگی لازم است میفهمد؛ مرگ خود را پیشاپیش میبیند، رنج دیگران را در ذهن حمل میکند و از بیاعتنایی جهان به آرزوی معنا و عدالت آگاه است. آگاهی در این تصویر به «شمشیری دولبه» میماند که انسان برای بهکارگرفتنش ناچار است تیغه آن را در دست بگیرد.
اما اگر آگاهی چنین بار سنگینی است، چرا بشر تاکنون دوام آورده است؟ پاسخ زاپف یکی از جذابترین بخشهای جستار است: ما برای زنده ماندن ناچاریم بخشی از آنچه میدانیم را از خود پنهان کنیم. او چهار سازوکار اصلی برای این کار برمیشمارد: انزوا، لنگراندازی، حواسپرتی و تصعید. خانواده، شغل، آرمانها، دین، دولت و اخلاق میتوانند برای ما «لنگر» بسازند؛ سرگرمی و مشغولیت نمیگذارند چشممان برای مدتی طولانی به مغاک دوخته بماند؛ و هنر حتی میتواند خودِ رنج را به چیزی تماشایی و تحملپذیر تبدیل کند.
زاپف در توصیف «حواسپرتی» تصویری بهیادماندنی میسازد: زندگی انسان مانند ماشین پرندهای سنگین است که فقط تا وقتی موتور آن کار میکند در هوا میماند؛ باید دائماً در حرکت باشیم. وقتی موتور مشغولیت خاموش میشود، ملال و سپس امکان مواجهه با نومیدی سر برمیآورد. در سوی دیگر، «لنگرها» چیزهاییاند که به زندگی ثبات و معنا میدهند؛ با این تناقض که «ما لنگرهایمان را دوست داریم، چون نجاتمان میدهند؛ و از آنها متنفریم، چون احساس آزادیمان را محدود میکنند.»
یکی از درخشانترین استعارههای متن، مقایسه ذهن انسان با شاخهای گوزن غولپیکر است: قابلیتی که آنقدر رشد کرده که سرانجام به زیان حامل خود تمام میشود. زاپف مینویسد در حالت افسردگی میتوان ذهن را همچون چنین شاخی تصور کرد؛ با همه شکوهش، همان چیزی است که حامل خود را به زمین میخکوب میکند. پرسش هولناک «آخرین مسیحا» همین است: اگر بخش بزرگی از زندگی ما صرف محافظت از خود در برابر آگاهیمان میشود، پس آنچه زندگی عادی مینامیم دقیقاً چیست؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ پیتر وِسِل زاپف
«آخرین مسیحا» جستاری کوتاه اما تکاندهنده از پیتر وِسِل زاپف است؛ متنی که از یک فرض رادیکال آغاز میکند: شاید آنچه انسان بزرگترین امتیاز خود میداند ــ آگاهی ــ در حقیقت خطای تراژیک تکامل باشد. از نگاه زاپف، انسان بیش از آنچه برای ادامه زندگی لازم است میفهمد؛ مرگ خود را پیشاپیش میبیند، رنج دیگران را در ذهن حمل میکند و از بیاعتنایی جهان به آرزوی معنا و عدالت آگاه است. آگاهی در این تصویر به «شمشیری دولبه» میماند که انسان برای بهکارگرفتنش ناچار است تیغه آن را در دست بگیرد.
اما اگر آگاهی چنین بار سنگینی است، چرا بشر تاکنون دوام آورده است؟ پاسخ زاپف یکی از جذابترین بخشهای جستار است: ما برای زنده ماندن ناچاریم بخشی از آنچه میدانیم را از خود پنهان کنیم. او چهار سازوکار اصلی برای این کار برمیشمارد: انزوا، لنگراندازی، حواسپرتی و تصعید. خانواده، شغل، آرمانها، دین، دولت و اخلاق میتوانند برای ما «لنگر» بسازند؛ سرگرمی و مشغولیت نمیگذارند چشممان برای مدتی طولانی به مغاک دوخته بماند؛ و هنر حتی میتواند خودِ رنج را به چیزی تماشایی و تحملپذیر تبدیل کند.
زاپف در توصیف «حواسپرتی» تصویری بهیادماندنی میسازد: زندگی انسان مانند ماشین پرندهای سنگین است که فقط تا وقتی موتور آن کار میکند در هوا میماند؛ باید دائماً در حرکت باشیم. وقتی موتور مشغولیت خاموش میشود، ملال و سپس امکان مواجهه با نومیدی سر برمیآورد. در سوی دیگر، «لنگرها» چیزهاییاند که به زندگی ثبات و معنا میدهند؛ با این تناقض که «ما لنگرهایمان را دوست داریم، چون نجاتمان میدهند؛ و از آنها متنفریم، چون احساس آزادیمان را محدود میکنند.»
یکی از درخشانترین استعارههای متن، مقایسه ذهن انسان با شاخهای گوزن غولپیکر است: قابلیتی که آنقدر رشد کرده که سرانجام به زیان حامل خود تمام میشود. زاپف مینویسد در حالت افسردگی میتوان ذهن را همچون چنین شاخی تصور کرد؛ با همه شکوهش، همان چیزی است که حامل خود را به زمین میخکوب میکند. پرسش هولناک «آخرین مسیحا» همین است: اگر بخش بزرگی از زندگی ما صرف محافظت از خود در برابر آگاهیمان میشود، پس آنچه زندگی عادی مینامیم دقیقاً چیست؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
آخرین مسیحا اثر پیتر وسل زاپف؛ آگاهی و بدبینی فلسفی
متن کامل و ترجمه مقاله «آخرین مسیحا» نوشته پیتر وسل زاپف درباره آگاهی تراژیک انسان، پوچی، رنج هستی و آنتیناتالیسم (ضدزایش).
🔆 سروش در قاب قوچانی
چرا نقد سروش به داوری درباره سروش تبدیل شد؟
✍️ بهروز ملکی
مقاله محمد قوچانی در نقد عبدالکریم سروش را میتوان از جهات مختلف بررسی کرد، اما پیش از ورود به جزئیات، شاید لازم باشد به یک مسئله بنیادی توجه کنیم: در بازسازی و نقد کارنامه فکری یک متفکر، آیا میان شواهد و تفسیری که از آنها ارائه میکنیم، تناسب کافی برقرار است؟ نقد اندیشه مستلزم آن است که دیدگاه متفکر را در دقیقترین و منصفانهترین صورت ممکن بازسازی کنیم، زمینه تاریخی و مفهومی آن را در نظر بگیریم، نسبت آن را با دیگر آثار و مواضع همان متفکر بسنجیم، سپس نشان دهیم که کجا دچار خطا، تناقض یا پیامد ناموجه شده است.
از این منظر، یکی از پرسشهای مهم درباره مقاله قوچانی، میزان سوگیری در انتخاب و کنار هم قرار دادن شواهد است. در مقاله، گزارهها و مواضعی از دورههای مختلف فکری سروش کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا از مجموعه آنها تصویری از سروش به دست داده شود. اصل بررسی روندهای فکری یک متفکر در طول زمان، البته کاملاً موجه است؛ مسئله این است که آیا شواهد انتخابشده برای اثبات این روندها و رسیدن به نتایج مقاله کفایت میکنند، یا برخی شواهد و زمینههای دیگری که میتوانند تصویر متفاوتی به دست دهند، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند؟ مشکل مقاله قوچانی از همین نقطه آغاز میشود. او سروش را به سنت صوفیانه، مخالفت با تکنولوژی، نئومارکسیسم، اقتدارگرایی و سرانجام نوعی توتالیتاریسم پنهان متصل میکند و در پایان نتیجه میگیرد که آنچه در دهههای گذشته لیبرالیسم دینی تصور میشد، چیزی جز لیبرالیسم نقابدار نبوده است.
یکی از محورهای اصلی استدلال قوچانی برای تردید در لیبرال بودن سروش، مجموعه مواضع او درباره صناعت و قناعت است. قوچانی این بحث را در چهارچوب مدعای بزرگتری قرار میدهد: به نظر او، سروش در سالهای اخیر به زبان چپ سخن میگوید و نمونهای از موج نئومارکسیستی علیه نئولیبرالیسم است. در استدلال قوچانی، سخنان سروش درباره کاپیتاللیبرالیسم، مصرف، قناعت و تکنولوژی در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا این فاصلهگیری از لیبرالیسم نشان داده شود...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
چرا نقد سروش به داوری درباره سروش تبدیل شد؟
✍️ بهروز ملکی
مقاله محمد قوچانی در نقد عبدالکریم سروش را میتوان از جهات مختلف بررسی کرد، اما پیش از ورود به جزئیات، شاید لازم باشد به یک مسئله بنیادی توجه کنیم: در بازسازی و نقد کارنامه فکری یک متفکر، آیا میان شواهد و تفسیری که از آنها ارائه میکنیم، تناسب کافی برقرار است؟ نقد اندیشه مستلزم آن است که دیدگاه متفکر را در دقیقترین و منصفانهترین صورت ممکن بازسازی کنیم، زمینه تاریخی و مفهومی آن را در نظر بگیریم، نسبت آن را با دیگر آثار و مواضع همان متفکر بسنجیم، سپس نشان دهیم که کجا دچار خطا، تناقض یا پیامد ناموجه شده است.
از این منظر، یکی از پرسشهای مهم درباره مقاله قوچانی، میزان سوگیری در انتخاب و کنار هم قرار دادن شواهد است. در مقاله، گزارهها و مواضعی از دورههای مختلف فکری سروش کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا از مجموعه آنها تصویری از سروش به دست داده شود. اصل بررسی روندهای فکری یک متفکر در طول زمان، البته کاملاً موجه است؛ مسئله این است که آیا شواهد انتخابشده برای اثبات این روندها و رسیدن به نتایج مقاله کفایت میکنند، یا برخی شواهد و زمینههای دیگری که میتوانند تصویر متفاوتی به دست دهند، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند؟ مشکل مقاله قوچانی از همین نقطه آغاز میشود. او سروش را به سنت صوفیانه، مخالفت با تکنولوژی، نئومارکسیسم، اقتدارگرایی و سرانجام نوعی توتالیتاریسم پنهان متصل میکند و در پایان نتیجه میگیرد که آنچه در دهههای گذشته لیبرالیسم دینی تصور میشد، چیزی جز لیبرالیسم نقابدار نبوده است.
یکی از محورهای اصلی استدلال قوچانی برای تردید در لیبرال بودن سروش، مجموعه مواضع او درباره صناعت و قناعت است. قوچانی این بحث را در چهارچوب مدعای بزرگتری قرار میدهد: به نظر او، سروش در سالهای اخیر به زبان چپ سخن میگوید و نمونهای از موج نئومارکسیستی علیه نئولیبرالیسم است. در استدلال قوچانی، سخنان سروش درباره کاپیتاللیبرالیسم، مصرف، قناعت و تکنولوژی در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا این فاصلهگیری از لیبرالیسم نشان داده شود...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
سروش در قاب قوچانی | نقد بهروز ملکی بر نقد عبدالکریم سروش
بهروز ملکی نقد محمد قوچانی بر عبدالکریم سروش را میسنجد و نسبتهای ضدلیبرالیسم، نئومارکسیسم و اقتدارگرایی را از منظر شواهد و انصاف در نقد بررسی میکند.
📖 ایدئولوژیک شدن سنت
✍️ داریوش شایگان
📰 منتشرشده در مجله کیان، خرداد ۱۳۷۳
۳۲ سال پیش، داریوش شایگان در مقالهای با عنوان «ایدئولوژیک شدن سنت» پرسشی طرح کرد که امروز هم بهطرزی عجیب زنده و آشناست:
چه میشود وقتی سنت، برای مقابله با جهان مدرن، قواعد بازی همان جهان را میپذیرد؟
شایگان استدلال میکند که ایدئولوژی نه دین است، نه فلسفه و نه علم؛ بلکه دستگاهی بسته است که چند «نیمهحقیقت» را به حقیقتی مطلق تبدیل میکند و جهان را با همان عینک توضیح میدهد. از نظر او، خطر از جایی آغاز میشود که سنت برای رقابت سیاسی با مفاهیمی چون انقلاب، تاریخ، دولت و ایدئولوژی، وارد منطق آنها میشود. در این نقطه، سنت گمان میکند در حال غلبه بر غرب است، اما ممکن است بیآنکه بداند خود به یکی از صورتهای همان جهان تبدیل شود.
شایگان این مسئله را در نسبت «انقلاب» و «اسلام» نیز دنبال میکند و میپرسد: آیا انقلاب اسلامی، انقلاب را دینی میکند یا دین را انقلابی و ایدئولوژیک؟ پرسشی که پاسخ او به آن، بخش مهمی از نقد او به «غربزدگی ناآگاهانه» را شکل میدهد.
خواندن دوباره این مقاله پس از بیش از سه دهه، فقط بازگشت به یک بحث تاریخی نیست؛ فرصتی است برای فکر کردن به نسبت ایمان و قدرت، سنت و تجدد، اسطوره و ایدئولوژی، و این پرسش اساسی که چگونه ممکن است اندیشهای درست در همان لحظهای که میخواهد از هویت خود دفاع کند، منطق رقیبش را درونی کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
✍️ داریوش شایگان
📰 منتشرشده در مجله کیان، خرداد ۱۳۷۳
۳۲ سال پیش، داریوش شایگان در مقالهای با عنوان «ایدئولوژیک شدن سنت» پرسشی طرح کرد که امروز هم بهطرزی عجیب زنده و آشناست:
چه میشود وقتی سنت، برای مقابله با جهان مدرن، قواعد بازی همان جهان را میپذیرد؟
شایگان استدلال میکند که ایدئولوژی نه دین است، نه فلسفه و نه علم؛ بلکه دستگاهی بسته است که چند «نیمهحقیقت» را به حقیقتی مطلق تبدیل میکند و جهان را با همان عینک توضیح میدهد. از نظر او، خطر از جایی آغاز میشود که سنت برای رقابت سیاسی با مفاهیمی چون انقلاب، تاریخ، دولت و ایدئولوژی، وارد منطق آنها میشود. در این نقطه، سنت گمان میکند در حال غلبه بر غرب است، اما ممکن است بیآنکه بداند خود به یکی از صورتهای همان جهان تبدیل شود.
شایگان این مسئله را در نسبت «انقلاب» و «اسلام» نیز دنبال میکند و میپرسد: آیا انقلاب اسلامی، انقلاب را دینی میکند یا دین را انقلابی و ایدئولوژیک؟ پرسشی که پاسخ او به آن، بخش مهمی از نقد او به «غربزدگی ناآگاهانه» را شکل میدهد.
خواندن دوباره این مقاله پس از بیش از سه دهه، فقط بازگشت به یک بحث تاریخی نیست؛ فرصتی است برای فکر کردن به نسبت ایمان و قدرت، سنت و تجدد، اسطوره و ایدئولوژی، و این پرسش اساسی که چگونه ممکن است اندیشهای درست در همان لحظهای که میخواهد از هویت خود دفاع کند، منطق رقیبش را درونی کند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
3danet.net
ایدئولوژیک شدن سنت | داریوش شایگان
داریوش شایگان در مقاله ایدئولوژیک شدن سنت، نسبت سنت، دین، اسطوره، ایدئولوژی و غربزدگی ناآگاهانه را بررسی میکند.
❤1