ضد روایت
719 subscribers
136 photos
42 videos
23 files
154 links
Download Telegram
ویدئوی بالا را حتما حتما ببینید. گفتاری از ربکا نیوبرگر گلدشتاین و استیون پینکر درباره ی قدرت استدلال.
@mamrizzio
گفته بودند آنهایی که به دلیل فیلتر شدن تلگرام ممکن است بیکار شوند، بیمه ی بیکاری می‌گیرند.
اول اینکه چنین طرحی چطور با قوانین بیمه ی بیکاری - به شرط داشتن بودجه - مطابقت دارد؟
و از همه جالب تر، اینکه گفتن همین حرف یعنی صددرصد پذیرفته‌ایم که سروش! نمی‌تواند جای تلگرام را بگیرد و کسی هم به سمتش نمی‌آید.
@mamrizzio
اگر روزی چنان نقشه‌ای از ژنوم انسان تهیه بشه که با اطمینان، خبر از شانس ابتلا به بیماری‌های مرگبار و صعب الاعلاج و ناتوان کننده بده، به نظر شما این اخلاقیه که ما هنگام ازدواج، اقدامات بازدارنده رو برای فرزندآوری ترویج کنیم یا حتی قانونی کنیم؟
anonymous poll

بله – 41
👍👍👍👍👍👍👍 89%

خیر – 3
👍 7%

نمی‌دانم – 2
▫️ 4%

👥 46 people voted so far.
هرگز نباید واضح تر از آنچه فکر می‌کنیم، سخن بگوییم.
نیلز بور
@mamrizzio
این فصل فوتبال داخلی تموم شد اما دو چیز به یادگار موند:
یکی طرفداران اون تیم که توهم پرطرفدارترین تیم - البته قومیتی - رو دارند و همیشه می‌گن حق ما خورده شده اما درخواست کردند که بازیکن ارمنی تیمشون اخراج بشه چون ارمنیه! رئیس - pimp - باشگاه هم با افتخار قبول کرد!
دومی طرفداران بیشمار تیم بقالی و گاوداری تو فینال حذفی بود که می‌گفتن داور سر ما رو برید بعد دیدیم که داور سه تا پنالتی علیه اونها نگرفت و یه بازیکن شون رو هم اخراج نکرد فقط در نود دقیقه!

@mamrizzio
به فیلترشکن وصل شدم و آی پی کوبا را نشانم داد. یعنی احتمالا به سروری امن و آزاد در این کشور متصل شدم.
چه کسی فکر می‌کرد، کوبای فیدل کاسترو، مفر رهایی باشد برای ما آریایی - اسلامیان؟!
از دماوند برسد به سییرامادرا...
#تتلوی_دنیا_شده‌ایم
@mamrizzio
در فینال جام باشگاههای اروپا ۱۹۸۷، رباح ماجر با پشت پا به بایرن مونیخ گل زد و این گل خیلی معروف شد. به نظر من خود رباح ماجر هم اینطور نزد که فهیمه زارعی زد!
@mamrizzio
بعد من مزبله‌ای را که وطن می‌نامید
مخرج الریح دو مابون انیرانی باد
«علی اکبر یاغی تبار»
@mamrizzio
هر عمل غیرانسانی که در کشورهای غیرسوسیالیستی رخ بدهد، مستقیما به «سیستم» ربط دارد و هر عمل غیرانسانی که در کشورهای سوسیالیستی رخ بدهد، اصلا ربطی به «سیستم» ندارد.
برگرفته از نامه ی لژک کولاکوفسکی به ادوارد تامپسن
@mamrizzio
یک عده مثل فاوست، روح خود را به شیطان می‌فروشند. اینان صاحب توانایی و استعداد هستند و اینها را در خدمت شر در ازای مال و مکنت، قرار می‌دهند.
عده ی بیشتری هم «تماشاگران» هستند که جرأت اعتراض و شاید هم استعدادی برای خدمت به شیطان ندارند.
عده ی کمتری هم می‌نویسند از اینها به اشاره و کنایه تا خلاص شوند از آن خرمگسی که در ذهنشان پر می‌زند. این عده خسرالدنیا و الآخره هستند. هم تماشاگران به آنها طعنه می‌زنند و هم دستشان از مال و مکنت خوان شیطان، همیشه خالی است.
@mamrizzio
وقتی تاریخ معاصر را نخوانیم و ندانیم که در جهان چه اتفاقی افتاده است، همین می‌شود که سرنوشت صدام حسین را برای ترامپ، متصور می‌شویم!
حالا اگر ذهن وقاد و نقادی نداریم، اشکالی ندارد، گاهی سکوت بهتر است از چنین گاف‌هایی!
#دیگه_تمومه_ماجرا؟!
@mamrizzio
تشویق دیگران به انجام کارهایی که برای ما «درونی» شده و عادت ماست و اصرار بر انجام آن، نوعی ساده سازی و چشم پوشی از مسائل روحی و روانی پیچیده بشری است.
ما آنچنان از ساز و کار و علت انجام کارهایمان خبر نداریم. ذهن ما یک روایت و یک قصه ی ساده و همه فهم برایمان می‌بافد و ما آن را «باور» می‌کنیم.
هنگام «نصیحت» دیگران، این را از یاد نبریم که جبر ژنتیک معمولا قویتر از اندرزهای اینستاگرامی ماست.
@mamrizzio
از زمان نوجوانی، این تصویر برایم به یادگار مانده است. معلم پرورشی کلاس اول راهنمایی می‌گفت بزرگ که شدید همیشه آستین بلند بپوشید. دلیلش هم خیلی علمی و فیزیولوژیک بود. می‌گفت ممکن است اسپرم ها از روی دست من وارد بدن زن نامحرم شوند و بچه ی حرامزاده ای متولد شود و چه و چه و چه. لامروت برای ما ده، دوازده ساله ها خیلی با جزئیات تعریف کرد.
هنوز تصویر دست معلم و حرفهایش در گوش و ذهن من است. منی که از قضا همان موقع هم به دلایلی باور نکردم و بعدها هم که بنا به رشته ی تحصیلی، اندکی بیشتر خواندم، به این شطحیات خندیدم.
الان که اخبار عمل زشت و باورنکردنی این معلم پرورشی را نگاه می‌کنم، دوباره ذهنم رفته است سراغ اوایل دهه ی هفتاد و حرفهای آن دوران.
چه لزومی داشت واقعا؟ یک آستین کوتاه نپوشیدن این همه داستان سرایی مهوع برای یک طفل ده ساله که روانش به هم بریزد و دنیا را از چارچوب تنگ و تار امور پرورشی! ببیند؟
ماجرا اما عمیق تر و هراسناک تر از این چیزهاست.
@mamrizzio
Forwarded from اتچ بات
‍ خون قبیله ی پدرم عبریست

خط زبان مادری ام تازی

  از بس که دشنه در جگرم دارم

افتاده ام به قافیه پردازی


جسمم به کفر نیچه می اندیشد

روحم به سهروردی و مولانا

 یک قسمتم یهودی اتریشی است

یک قسمتم مسیحی قفقازی


دیروز کلب آل علی بودم

امروز عبد بیت بهاء الله

 من دست پخت مادرم ایرانم

مونتاژ کارخانه ی دین سازی


اندیشه های من هگلی اما

واگویه های من فوکویامایی است

 انبوهی از غوامض فکری را

حل کرده است علم لغت بازی


تلفیق عقل و عرف و ولنگاری

آمیزش شریعت و خوش باشی

 درک نبوغ فلسفی خیام

با فال خواجه حافظ شیرازی


ما سوژه های خنده ی دنیاییم

وقتی که یک فقیر گنابادی

 با یک دو پاره ذکر و سه تا حق حق

اقدام می کند به براندازی


می ترسم از تذبذب یارانم

گفتی برادرم شده ای؟ باشد!

اثبات کن برادری خودرا

باید مرا به چاه بیندازی
«علی اکبر یاغی تبار»
@mamrizzio
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ آلبی سلسته؛ یک جستار روایی فوتبالی

آرژانتین رو از زمان کودکی دوست داشتم. البته هیچ وقت هوادار سرسخت مارادونا نبودم و در دوگانه ای که بین پله و مارادونا در اون زمانها شکل گرفته بود، من طرفدار یوهان کرایف و گارینشا بودم!
اولین تصاویر محوی که در خاطرم هست، جام جهانی ۱۹۸۶ است؛ جایی که دیه گو مارادونا، یک تنه، تیمش را قهرمان جام جهانی کرد. تیم جادویی با بازیکن هایی مثل خورخه والدانو، خورخه بورچاگا، براون، باتیستا و... گلهای فراموش نشدنی مارادونا به انگلیس و پاس گلی که به کانیجیا جلوی بلژیک داد.
اما داستان دنباله دار علاقه ی من به آرژانتین، تازه شروع شده است. از جام جهانی ۸۶ مکزیک، چیز زیادی یادم نمانده ولی جام جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا را بهتر یادم است.
باخت یک هیچ به کامرون در دیدار افتتاحیه با گل فرانسوا اومام بیک. نیمه نهایی حماسی در ضربات پنالتی جلوی ایتالیا با گلزن معروفش، سالواتوره اسکیلاچی. دروازه بان سوم آرژانتین یعنی سرخیو گویگوچه آ، آن شب شاهکار کرد و از یک بازیکن کاملا ذخیره به قهرمان ملی و قهرمان من! تبدیل شد.
اما امان از آن فینال و آن داور و عهد نانوشته ای که جام نباید از اروپا خارج می‌شد. هر چه بود آلمان بازی را برد و کینه ی این کشور را سال‌ها در دل پروراندم. رقیب درسی من در دوران ابتدایی هم طرفدار آلمان بود و مزید بر علت!
اشک های مارادونا در فینال جاودانه شد و حسرتی که ماند...
ادامه دارد
@mamrizzio
Forwarded from اتچ بات
‍ آلبی‌سلسته؛ یک جستار روایی فوتبالی
قسمت دوم
جام جهانی ۱۹۹۴ شروع شد. از همان تلویزیون کوچک، می‌شد گرمای بازی‌ها را دید. آرژانتین این‌بار مارادونا را پس از حواشی بسیار به‌همراه داشت. با یونان، نیجریه و بلغارستان هم‌گروه شد؛ گروهی که بعدها مشخص شد چه تیم‌های خوبی بودند. در بازی اول با درخشش مارادونا، یونان تازه‌وارد را بردیم ولی نه برد به من چسبید و نه بازی مارادونا. اسطوره، کارش مشخصا تمام بود.
«افدرین»، این نام را تا مدت‌ها می‌شنیدم؛ داروی دوپینگ مارادونا. دیه‌گو به تاریخ پیوست و رفت در کمپ‌های ترک اعتیاد و خوش‌گذرانی بغل دست فیدل کاسترو و فحاشی علیه استیک‌بار! جهانی. سال‌ها بعد در آرژانتین پیروانی داشت که برایش معبدی ساختند. فیلم «مارادونا»ی امیر کوستوریتسا را حتما ببینید.
یک چهره‌ی جدید و کاریزماتیک و خوش‌تیپ اما در این جام متولد شد: گابریل عمر باتیستوتا. «باتی‌گل»، گلزن بی‌همانند باشگاه دوست‌داشتنی فیورنتینا. موهای روشن و بلند و چهره‌ای شبیه کابوی‌های بزن در نروی! فیلم‌های وسترن. بچه‌مثبت بزن‌بهادر فیلم‌های هپی‌اند اما در جهان واقعی. شوت‌ها و ضربات سر سهمگین که دروازه‌بان‌ها را میخکوب می‌کرد. از زوایایی توپ را به طاق می‌چسباند که چندین مهندس هم نمی‌توانستند مسیر توپ را ترسیم کنند...
اما حیف و صد حیف که در یک‌هشتم نهایی اسیر جورج هاجی و تیم رومانی شدند. الفیو باسیله تیم خوبی داشت اما نشد. حذف دیه‌گو مارادونا، تیم را تقریبا نابود کرده بود. آرژانتین چهار سال دیگر هم پشت خط ماند.
@mamrizzio
Forwarded from اتچ بات
‍ آلبی سلسته؛ یک جستار روایی فوتبالی
قسمت سوم
جام ۹۸ شروع شد. تلویزیون و نحوه ی فیلمبرداری خیلی مدرن شده بود و در آستانه ی قرن ۲۱ بودیم.
آرژانتین با گل‌های باتیستوتا و هنرمندی اورتگا، سه بازی مقدماتی را با قدرت و بی گل خورده پیروز شد.
انگلیس را در یک بازی هیجانی و انتقامی در ضربات پنالتی بردیم. کارلوس روآی خوش تیپ و عجیب و غریب، پنالتی ها را با سبک خاصی مهار کرد. چند سال بعد فوتبال را کنار گذاشت و به فرقه ای مذهبی و هزاره گرا پیوست!
اما... امان از بازی هلند. باتیستوتا توپ را به تیر کوبید و توپ برگشت. فرانک دی بوئر یکی از بهترین و دقیق ترین پاسهای بالای هفتاد متر را ارسال کرد و دنیس برگ کمپ با نوک پا توپ را رام کرد و با سر توپ استثنایی و بغل پای کات دار، آرژانتین را حذف کرد. یک روز بد اما روزهای بدتر هم در راه بود...
اولین جام جهانی هزاره ی جدید و حذف در مرحله ی گروهی. تیم سردرگم با یک شماره ی ۱۰ پر مدعا که یک تنه با دریبل هایش باعث حذف شد. انگلیس هم با پنالتی دیوید بکام، تقاص سختی از آرژانتین گرفت...
ادامه دارد
@mamrizzio
وقتی افرادی مثل «کاوه» مدنی که تخصص و دغدغه را با هم دارند، از کشور فرار می‌کنند مبادا اشتباهی خودکشی کنند، باید هم «یاوه»های مدنی، خود را سردمدار و متخصص و دغدغه مند بدانند.
وقتی با دپالیتیسایزیشن یا همان سیاست زدایی، متخصصان علوم انسانی، نه تریبون، نه مجال، نه مجاز و نه توان و جرأت ابراز نظر در باب مسائل کشور را دارند، آنگاه است که سلبریتی ها و فوتبالیست ها رهنمود اقتصادی مقاومت مدنی می‌دهند.
در غیاب سیاست و در میدان سیاست زدایی شده، باید بیش از این به تماشای سیرک نشست و پشت سر هم دریبل خورد!
@mamrizzio
یک- کارزار نخریدن جنس گران، در قدم اول برای حل بحران، خواسته یا ناخواسته، آدرس اشتباهی می‌دهد. علت وضع موجود، فقط دو چیز است: ناکارآمدی و فساد نهادینه و سازمان یافته و ماجراجویی های سیاسی و گلاویز شدن با تمام قدرتهای جهانی. با به راه انداختن کارزار نه به جنس گران، راهی به دهی باز نمی‌شود. این گره ی کور با این قبیل حرکت‌ها ممکن است باز کردنش سخت تر شود.
دو - انسان شناسی، اساس و بنیان امروزین تئوری های اقتصادی است. رشته ی بسیار مهمی به نام اقتصاد رفتاری وجود دارد. در پس این مسائل، توجه مهمی به ذات بشر و شیوه ی رفتار او هنگام بروز بحران می‌شود. در اینجا هم همین نکته اهمیت دارد. هنگام بروز بحران در کشوری که مردمش یاد گرفته‌اند به حکومت و اطرافیان بی اعتماد باشند، کارزار نخریدن جنس گران، ره به جایی نمی‌برد.
سه - ارزش ریال مدام در حال کاسته شدن است. برای کسی که اندوخته ی ریالی دارد، چاره ای جز تبدیل آن به کالای سرمایه ای و ارزشمند مثل ارز، سکه، اتومبیل، خانه و... نمی‌ماند. با نخریدن اینها و سقوط پیاپی ارزش ریال، چه کسی قرار است این زیان را جبران کند؟ بانکها و موسسات امتحان خود را پس داده‌اند.
چهار - اقتصاد، علم بسیار پیچیده ای است که فاکتورهای متعددی در آن دخالت دارند و نظر دادن در این زمینه، محتاج مطالعات عمیق و بسیاری است. در ضمن مکتب های اقتصادی بسیاری هم هستند که با هم سر ناسازگاری دارند. چنین نیست که با یک پاراگراف، یک مشکل عمیق و فجیع اقتصادی را بتوان حل کرد. بالا هم ذکر کردم که اصلا مشکل جای دیگری است.
پنج - می‌گویند باید کاری کرد و این کار یعنی کارزار نه به جنس گران، بهتر از هیچ کاری نکردن است. صادقانه بگویم که مغلطه ی بزرگی است. هم اینکه کار زیادی از این کمپین برنمی آید و هم اینکه با آدرس اشتباهی دادن، آب به آسیاب دشمنان ملت می‌ریزد. اگر شیب قیمتها کماکان صعودی باشد، چیزی جز ضرر عاید همگان نمی‌شود. گاهی کاری نکردن، بسی بهتر از کاری کردن است.
شش - این همه غلط املایی و نگارشی در یک پاراگراف که افراد زیادی آن را به اشتراک گذاشته‌اند، شاهکار است. یا نمی خوانند یا نمی دانند یا برایشان اهمیت ندارد. نکته همینجاست. جمله ی آخر پاراگراف را دوباره بخوانید: «تا دست دلال و دزدا ببره از این مملکت...» این جمله چه معنایی دارد؟ چه کسی ببرد دست آنها را؟ به جایش می‌شود گفت «تا دست دلال‌ها و دزدها از مملکت بریده شود.». البته که کسی توجه نمی‌کند به این چیزها.
هفت - کار سختی نیست کمی تحقیق در باب اقتصاد و کار راحتی است که حدس بزنیم اگر خودروسازان بی رقیب و کم کیفیت وطنی، شرایط مناسب پیش فروش خودرو را اجرا کنند، این کارزار دود می‌شود و به هوا می‌رود به همان دلایل بالا.
هشت - می دانم آن آریایی شرافتمندی که در این کارزار شرکت کرده است با حرف‌های من هیچگاه قانع نخواهد شد و خون پاک آریایی اش اجازه نمی‌دهد متن من را تا آخر مطالعه کند اما بیاید کمی هم به سوابق و دوستی های مدیر این کارزار با امثال حسین هدایتی که از جمله ی غارتگران و بدهکاران بزرگ نظام بانکی است، نگاهی بیندازیم مبادا...
@mamrizzio