ضد روایت
719 subscribers
136 photos
42 videos
23 files
154 links
Download Telegram
به احترام مسعود شجاعی که شجاعتش در بیان مسائل اجتماعی جامعه ی کنونی کشورمان قابل تحسین است.
به احترام مردی که شایسته ی عنوان و نام خانوادگی اش است.
@mamrizzio
پسربچه ای، ماه قبل در ژنو به دنیا آمد.
نطفه ای، یک ماه قبل از حمله ی مغولان به سبزوار بسته شد.
دختربچه ای، موقع شکستن دیوار برلین، روز تولدش را جشن گرفت.
پسربچه ای در حلب بر اثر اصابت موشک کشته شد
دختری یک ماهه در غزه به علت فروریختن آوار کشته شد.
کودکی در نیوزیلند مرده به دنیا آمد.
پسربچه ای در نروژ در خانواده ای ثروتمند متولد شد.
فردی فردای زلزله ی بم، شانه ای نداشت که رویش های های گریه کند.

این همه عدالت را ندیدن، خود نشان کوری است. فرشته ی عدالت را دیده اید؟ چشمانی سپید و مرمرین دارد.
@mamrizzio
خوشحالم که در حال ترجمه ی این کتاب هستم. کتابی که خواندنش به بهبود صلح و گسترش آن، شاید اندکی کمک کند و غبار خستگی برگرداندن این کتاب غول آسا و پهن پیکر! را از تن بزداید.
@mamrizzio
نمی دونم هم! می تونه یک گزینه باشه.
@mamrizzio
ورشو پایتخت لهستان، در اوایل جنگ جهانی دوم به آسانی و البته با قساوت تمام، به دست هیتلر، تصرف شد. پس از شکست آلمان در جبهه ی استالینگراد، نیروهای شوروی، ورشو را از دست نازیها درآوردند و به اصطلاح «آزاد» کردند. چسلاو میلوش در کتاب «قبضه ی قدرت» و گونتر گراس در رمان جاودانه ی «طبل حلبی»، گوشه هایی از این فاجعه و شوربختی مردمان ورشو و لهستان را نوشتند و رومن پولانسکی هم در فیلم تاثیرگذار «پیانیست» آن را به تصویر کشید.
امروز «حلب» را که می دیدم، یاد اشک های آدرین برودی در آن فیلم افتادم. ویرانی و نکبت جنگ.
@mamrizzio
این ترجمه‌ی زیرنویس فیلمی هست که اون بالا دیدید. یک مرد اهل حلب که احتمالاً تا حالا اعدام شده. من واقعاً نمی‌دونم اوضاع چه شکلیه ولی می‌دونم این مرد، نه داعشی بود و نه تروریست. برای آزادی خودش و مردمش مقاومت می‌کرد. قصه‌ی تلخیه... در برگرداندن زیرنویس، لحن محاوره‌ای رو از روی عمد به کار بردم.

نیروهای اسد ممکنه سیصد متر اون‌طرف‌تر باشن
جایی نداریم بریم؛ روزای آخره
در واقع، امیدوارم برای مردم حلب، کاری بکنین. برای دخترم و بچه‌های دیگه
امیدوارم کاری کنین برای قتل‌عامی که در انتظارمونه
هیچی رو توی سازمان‌ملل و مجامع بین‌المللی باور نکنین
فکر نکنید اونا از چیزایی که اتفاق افتاده خوشحال نیستن؛ اونا از اینکه ما داریم کشته می‌شیم، راضی هستن
روسیه نمی‌خواد که ما زنده بمونیم؛ اونا مرده‌ی ما رو می‌خوان؛ اسد هم همین‌طور
دیروز، اینجا، دقیقاً تو بخش دیگه‌ی حلب، جشن و پایکوبی بود اونم روی اجساد ما
اشکالی نداره؛ زندگی همینه
ولی دست‌کم ما می‌دونیم که مردم آزادی بودیم و آزادی می‌خواستیم؛ هیچی جز اون نمی‌خواستیم
امیدوارم ما رو به یاد بیارین، نمی‌دونم... ازتون خیلی ممنونم
@mamrizzio
ترافیک در حدی است که هر ده دقیقه، پنج متر جلو می رویم. حتی جا برای لاین عوض کردن هم نبود. خانمی که جلوی تاکسی نشسته بود به راننده گفت: آقا میشه یک کم تندتر برین؟ من عجله دارم.

مسئول بخش به همکار گفت، مشکل این جمله چیه و چرا عوضش کردی؟ گفت: متنش غلط نداشت، یه دونه همین جوری گرفتم.

هر دو صحنه کاملا واقعی و به فاصله ی کمی اتفاق افتاد. در چنین مملکتی، سلول خاکستری و سیناپس و بحث های علوم شناختی و ... به کار نمی آید. جز مسخره کردن و خندیدن، آن هم در دلم، راهکاری نتوانستم متصور! شوم.
@mamrizzio
رفقا! فصلنامه ی «تصویر خیال شیرین» منتشر شد. در صفحه ی 97، چیزکی درباره ی رمان «سرخ سفید» مهدی یزدانی خرم، نوشته ام.
@mamrizzio
وقتی بازیگر تلویزیون، کتاب تبلیغ می کند؛ وقتی فوتبالیست، درباره ی فیلم حرف می زند و خیلی چیزهای دیگر، نمی شود گفت اینها کار بد یا اشتباهی انجام می دهند. ولی وقتی منبع معرفی کتاب یا دیدن فیلم، اینها باشند و خود را کارشناس جا بزنند، یک جای کار کمی می لنگد. وقتی مردم هم اینها را فقط بشناسند و تریبون هم فقط دست اینها باشد، چند جای کار می لنگد.
اما وقتی برای حل معضلی یا ارائه ی راهکاری در اجتماع، نیمچه هنرمندی به خودش اجازه بدهد از علوم اجتماعی و حقوق و ژنتیک بگوید، این دیگر فراتر از فاجعه است. در غیاب علوم انسانی و در جشن مرگ علوم اجتماعی و بزم به سخره گرفتن علم و غلبه ی «تکلیف» بر «حق»، باید منتظر بیش از اینها باشیم.
وقتی کارشناس ارشد علوم اجتماعی با توان تحلیل بالا، در گوشه ی شهرستان، به کار غیرمرتبط مشغول است، باید هم یک کاریکاتوریست، از «فاینال سولوشن» به سبک هیتلر حرف بزند و هزار هزار لایک و کامنت بگیرد.
این علوم انسانی است که در «گور» خوابیده...
@mamrizzio
- مغز زنا نهصدتاس مغز مردا هزار و دویست تا
- کی گفته اینا رو؟
- اینترنت. تو گوگل، مقاله خوندم
- مگه موتوره که نهصدتاس؟
- نمی دونم حتما حجمشه دیگه...

دیالوگ دو پسر دبیرستانی که علاوه بر اینها اطلاعات گوگلی! دیگری هم داشتند که به دلیل عبور و مرور خانواده...
@mamrizzio
کاپیتالیسم یا بربریت؟ انتخاب با شماست.
@mamrizzio
فکر می کنم هر کسی که دستی بر آتش نقد دارد، یا نه اصلا هر کسی که خودش را صاحب عقیده می داند از جمله آنها که وقت و حوصله ی ایرادگیری و البته انتقاد سازنده! را به مقدار کافی دارند، جزوه ی کوچک یا مقالات مختصر استاد مصطفی ملکیان را در باب «اخلاق باور» بخوانند.
این جزوه ی مختصر، حاوی عبارات مهمی است. اینکه چگونه از عقیده ی خود دفاع کنیم، استدلال بیاوریم و در مقابل استدلال درست دیگران، سر تسلیم فرود بیاوریم.
چیزی که این روزها میان خیل «منتقدان»، نه کمیاب که نایاب است.
@mamrizzio
انسان در دوران کهن، نیاز به هزینه و فایده کردن نداشت. برای به دست آوردن چیزی، راحت ترین راه ممکن -البته از نظر خودش- را در نظر می گرفت. مثلا دزدی کردن، جمع آوری غذا از جنگل بدون کشاورزی، غارت، جنگ و...
این روش را «حاصل جمع صفر» می نامیم. روشی که معمولا یک طرف حتما آسیب می بیند و طرف دیگر ممکن است برنده شود.
اما در دوران مدرن، بشر بر اثر تجربه ی زیسته و همکاری، فهمید که برای برطرف کردن نیازهایش باید تن به بازی «حاصل جمع مثبت» بدهد؛ یعنی به زبان ساده، چیزی بدهد و چیزی بگیرد تا کسی در حد امکان، ضرر نکند.
برخورد امروز برخی اهالی فوتبال با کارلوس کیروش، ناشی از همین تفکر پیشامدرن است که هزینه و فایده نمی کند و به دنبال منافع شخصی خود بدون توجه به ضرر و نفع دیگران است. همان چیزی که بسیاری از منتقدان دولت فعلی هم در پی آن هستند.
در کوران بازی های مقدماتی جام جهانی و در وضعیتی که تیم ملی فوتبال آمادگی مناسبی دارد و اعداد و ارقام، این را ثابت می کند، عده ای دست به ایجاد بحران زده اند تا از این آشفته بازار، سودی ببرند غافل از اینکه، بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه...
@mamrizzio
رفتیم آبمیوه فروشی، یه بنر بزرگ پشت آبمیوه فروش، نصب شده بود که خواص میوه ها رو توش توضیح می داد.
جلوی ازگیل نوشته بود که برای تقویت اعصاب خوبه. والا من یک بار ازگیل خوردم، یبس شدم، اعصابم به هم ریخت!
@mamrizzio
از دیروز تا امروز، چهار نفر، خیلی شیک و پیک، جلوم رو گرفتن و گفتن ببخشید آقا من گدا نیستم و...
با این اوصاف، نفر بعدی که بیاد خودم باید همون اول دست به کار بشم و بگم بله بله شما گدا نیستی لابد من گدام! تصور کنید اگر قصد آدرس پرسیدن داشت چه اوضاعی می شه.
@mamrizzio
نگاه کردن، تماشا کردن، دیدن و نظر کردن؛ دنیا پر از رنج و بلا و مصیبت است. مرگ، سرانجام همه ی ماست به هر نحوی و انسان موجودی مرگ اندیش است.
در واقع، انسانها به سردرد خود یا گم کردن وسایلشان بیشتر اهمیت می دهند تا به کشتارهای روآندا و دارفور و باقی نقاط جهان و این امری طبیعی است.
اما گاهی اوضاع به گونه ای از حد طبیعی خارج می شود و نمی توان آن را توجیه کرد. سلفی گرفتن با حادثه ی فجیع ساختمان پلاسکو، یکی از این موارد است که خاطر خیلی ها را هم آزرده کرد. این امر، معلول بسیاری از نارسایی ها در جامعه است که نتیجه ی آن در آینده ممکن است به فروپاشی هولناکی ختم شود.
«نظر به درد دیگران» از سوزان سانتاگ به این موضوع می پردازد. نقش رسانه در فروکاستن از عمق فاجعه و تکرار پی در پی آن که از همدلی انسانها کم کرده و مصیبت را به چیزی معمولی و تکراری تبدیل می کند.
ترجمه ی واژه ی regard به «نظر» بسیار دقیق است و در ترجمه ی دیگری که از این کتاب دیدم، مترجم، واژه ی «تماشا» را به کار برده بود که حاوی بار مثبتی است که ابدا مدنظر مولف کتاب نبوده.
شاید خواندن و دوباره خواندن این کتاب، خالی از لطف نباشد.
نظر به درد دیگران/سوزان سانتاگ/احسان کیانی خواه/نشر گمان
#Susan_Suntag
#Regarding_to_pain_of_others
@mamrizzio
قهرمانهای واقعی...
@mamrizzio
از خون جوانان وطن لاله... دریغا
از گور جوانان وطن دود بلند است
«علی اکبر یاغی تبار»
@mamrizzio