ضد روایت
719 subscribers
136 photos
42 videos
23 files
154 links
Download Telegram
شبنمی چکید
در بهار آبی کاتماندو
از برگ درختی
روی بال سهره ای

شبنمی چکید
شعاع نوری
از میان آن
تابید بر دوش بودا

شبنمی چکید
افتاد روی ردای زعفرانی مردی
که زیر شبنم
در ترنم بامداد
در بهار آبی کاتماندو
اشک چشم و شبنم روی پیراهنش
قابل تشخیص نبود
@mamrizzio
از اونجایی که مجله ی محترم، ترجمه ی من از مصاحبه با استیون پینکر رو دو ماه نگه داشت و بعد خیلی فشرده و بدون نمودار و شکل هاش و احتمالا با ترجمه ای دیگه، چاپ کرد، من هم ترجمه ی کامل اون رو به صورت فایل پی دی اف، اینجا برای شما می ذارم.
@mamrizzio
فتح پاریس، رؤیای دست نیافتنی خیلی ها بوده؛ از تزارهای روسیه تا سلاطین عثمانی و از لشکر خلفای بغداد تا ویلهلم کبیر، امپراتور آلمان.
اما دیشب پاریس در بارسلون فتح شد با سرداران آبی و اناری پوش بارسلونا. بازی که شروع شد با توجه به نتیجه ی دیدار رفت، شانس صعود بارسایی ها کم بود؛ چیزی در حد شانس قهرمانی لستر. گل کاوانی، من را به رختخواب نزدیک کرد. ساعت هفت باید بیدار می شدم اما امید به صعود، یک لحظه درخشید. لحظه ی درخشان ضربه آزاد ماهرانه ی نیمار و بعد پرس شدید پشت هجده قدم بارسلونا که مویی از میان آنها رد نمی شد. مدام توپ بود که بر سر پاریسی ها هوار می شد؛ مثل جنگ آردن و سدان در اوت ۱۹۱۴.
و ناگهان سرخیو روبرتو، تیر خلاص را زد. میخ آخر تابوت و امضای حکم صعود در شب تاریخی بارسلون. کاتالانها، پاریس را با توپ چرمی فتح کردند؛ کاری که لشکر پروس در ابتدای قرن بیستم با توپهای غول آسای کارخانه ی کروپ نتوانست.
من یوونتوسی هستم و خواهم ماند اما تا ابد این شب رؤیایی را فراموش نخواهم کرد. تبریک به طرفداران بارسا.
@mamrizzio
سورن ابو کی یرکگور*، فیلسوف و متاله دانمارکی در باب تصمیم می گوید:
«لحظه ی تصمیم، لحظه ی جنون است.»
*Soren Aabye Kirekegaard
@mamrizzio
اصل تفکیک قوا رو فقط شهرداری تهران اجرا کرده که با قدرت مشغول به کار خودشه و از مجلس و دولت، «تفکیک» شده. جا داره ازشون بابت این کار، تقدیر کنیم.
حتی دیده شده که راننده هاشون مردم رو (کارتن خواب خیابان مولوی جزء مردم محسوب می شه؟) به قطعات مساوی تفکیک کردند.
@mamrizzio
بهترین کتابهایی که در سال ۱۳۹۵ خواندم، بدون ترتیب بهترین و فقط برمبنای سلیقه، اینها بودند. البته کتابهای خوب زیادی هم بودند که خواندم اما لیست را فقط طولانی تر می کرد.
پیلاتس و عیسی/ جورجو آگامبن/ کیوان طهماسبیان/ نشر گمان
برفک/ دان دلیلو/ پیمان خاکسار/ نشر چشمه
ذهن روسی در نظام شوروی/ آیزایا برلین/ رضا رضایی/ نشر ماهی
هنر همچون درمان/ آلن دوباتن/ گلی امامی/ نشر چشمه
توپهای ماه اوت/ باربارا تاکمن/ محمد قائد/ نشر ماهی
تصرف عدوانی/ لنا آندرشون/ سعید مقدم/ نشر مرکز
درک یک پایان/ جولیان بارنز/ حسن کامشاد/ نشر نو
نگاهی به شاه/ عباس میلانی/ نشر پرشین سیرکل
شب هول/ هرمز شهدادی/ نشر کتاب زمان
سرخ سفید/ مهدی یزدانی خرم/ نشر چشمه
سفر شب/ بهمن شعله ور/ نشر کانکر فیلادلفیا
لولیتا/ ولادیمیر ناباکوف/ اکرم پدرام نیا/ نشر زریاب
ترس جان/ کورتزیو مالاپارته/ بهمن محصص/ نشر کتاب زمان
کی بود کی بود؟/ الیوت ارونسون، کرول توریس/ سما قرایی/ نشر گمان
از پست و بلند ترجمه/ کریم امامی/ نشر نیلوفر
@mamrizzio
در میانه ی نمایش بسیار خوب و ستودنی «ترن» به نویسندگی و کارگردانی جناب آذرنگ، دیالوگی از زبان بازیگر گفته شد که البته با تشویق شدید - و قابل انتظار- تماشاچیان روبه رو شد. دیالوگی که آزارم داد و مشابه این وضعیت را بارها از زبان قشر روشنفکر و اهل مطالعه و حتی خانم های این طبقه شنیده ام و یکه خورده ام.
امیر جعفری که نقش یک جانباز را بازی می کرد، خطاب به مأمور ایستگاه راه آهن گفت(نقل به مضمون): اگر من به جنگ نرفته بودم، اسم دخترت الان به جای زیبا، جمیله بود.
در پس این جمله ی شاید سنگین و طعنه آمیز و هیجانی، حقیقتی تلخ نهفته است. اینکه حتما باید در جنگ، به تجاوز به زنان اشاره کرد؟ جنگ چهره ای جز این ندارد؟ زن همیشه باید کهن الگوی قربانی شدن و محصول مازاد و غنیمت جنگی باشد؟ دفاع از ناموس مهم ترین دلیل و بهانه ی به جنگ رفتن است؟
آیا پشت پرده های تکیه کلام ها و لایه ی زیرین طعنه ها، رجزها و شوخی هایمان را می بینیم؟
«عقابی بر بلندای آسمان پر می کشید و می گفت: وای بر ساکنان زمین.»
@mamrizzio
«رهاش کن بره رئیس»
از این جمله ی حکیمانه و نغز، بیشتر استفاده کنید. اینم از پند من در ظهر سال نو. ممکنه چندتا کاغذ آچار! از شما بیشتر پاره کرده باشم.
پس بالاغیرتا «رهاش کنید بره رؤسا!» بالأخره چیزهایی هست که نمی دانید.
@mamrizzio
مترجم محترم و البته بسیار پرکار و باسواد، نتوانست جزایر فارو را در متن شناسایی کند و آن را با عنوان عجیب «جزیره ی فائروئس» در متن نامگذاری کرد.
جزایر فارو، متشکل از ۱۸ جزیره است که تحت حمایت کشور دانمارک در شمال اروپا قرار دارد و اشتباه مترجم این بود که علاوه بر کمبود دانش ژئوپلیتیک، با ساختار نامگذاری جزایر هم آشنا نبود. در زبان انگلیسی، کشورهایی را مثل مالدیو و فیلیپین که متشکل از چند جزیره هستند با «اس» جمع، می‌خوانند؛ مانند:
Philippines
Maldives
جزایر فارو هم در این متن، احتمالا از این قاعده پیروی می‌کرد.
#نکته_ویرایشی_نصف_شبی
@mamrizzio
وقتی فیلترشکن هست و به راحتی می‌شه فیلتر رو دور زد، این حرکت احمقانه ی فیلتر کردن به چه دردی می‌خوره؟
@mamrizzio
از معضلات و البته ویژگی های کار در مطبوعات، رفتن به سر کار در سیزده بدر و دیدن متروی خلوت!
@mamrizzio
دو پیرمرد دستفروش و نحیف مترو، آنچنان با حسن خلق با هم گپ می‌زدند و چنان خداوند را شکر می‌کردند که عرش الهی - به شرط وجود - لاجرم باید منهدم می‌شد آن لحظه.
ما تماشاگرانیم...
@mamrizzio
طرف با هفتاد سال سن تو پروفایل تلگرامش نوشته: «شادی یعنی متولد دی باشی»
یعنی می‌خوام بگم به سن و سال نیستا!

*احتمالا متولدین دی تماس خواهند گرفت و اعتراض خواهند کرد. اصلا همون ژانویه که به کسی برنخوره به جز عیسای ناصری و مسیحی زبانان شهید پرور کشور.
@mamrizzio
ما متوجه تغییرات بزرگ خودمون نمی‌شیم ولی از تغییرات کوچیک دیگران متعجب می‌شیم!
#از_نیرنگهای_ذهنی_شناختی
@mamrizzio
من روز پدر رو تبریک نمی‌گم چون در چند سال گذشته، پدر چند تا از دوستام، از دنیا رفتن و واقعا این عکس گذاشتن ها و تبریک گفتن ها ممکنه اونها رو آزرده کنه.
من امروز با این دسته از عزیزانم همدردی می‌کنم و براشون بهترین آرزوها رو دارم. اسم هاشون زیاده ولی دوست عزیز و کهنه رفیقم، محسن طحانی پسر سردار شهید عباس طحانی رو از یاد نمی‌برم.
@mamrizzio
جمنا = شبکه ی جم اصولگرایان
@mamrizzio
«هد اند شودرز» بیشتر بهش می‌خوره که برند کله پاچه باشه تا شامپو
#از_لحاظ_خوشمزگی_های_توئیتری
@mamrizzio
سی سال بعد، اکثر ترکیه ای های پنجاه سال به بالا می گویند ما نبودیم، یک مشت از دهات و پایین شهر اومدن رأی دادن.
(سیگار را پک زده و یواش غرغر می کند که حالا شما چه غلطی کردید با این اصلاحات!)
@mamrizzio
مغول به ایران حمله کرده بود و در کشتار و غارت و ستم، کم نگذاشته بود. در آن وانفسا، گفتگویی معروف از «تاریخ جهانگشا» نقل شده است.
- چه حالت است؟ این که می‌بینم به بیداری است یا رب یا به خواب؟
- خاموش باش. باد بی‌نیازی خداوند است که می‌وزد. سامان سخن گفتن نیست.

تاریخ قرون گذشته را که ورق می‌زنم و با اندوه می‌خوانم، به یاد افکار و اقوال برخی همنسلان خود می‌افتم. اینهایی که اعتقاد دارند یک نفر بیاید خرابتر کند و ما هم دست بگذاریم روی دست بلکه اوضاع بهتر شود. چه کنیم؟ محمود سمنانی لابد از نظر اینها فرق دارد.
ما کماکان تماشاگرانیم...
@mamrizzio