ضد روایت
719 subscribers
136 photos
42 videos
23 files
154 links
Download Telegram
یک نکته ی ویراستاری هم وسط این بلوای انتخاباتی بگویم و اینکه «کاندید» اشتباه است و «کاندیدا» درست است.
candid
در انگلیسی به معنای بی پرده است و گمانم در فرانسوی(candide) معنای زودباور یا الکی خوش یا همچه چیزی دارد. ولتر، فیلسوف و نمایشنامه نویس نامدار فرانسوی، داستان بلند زیبا و معروفی به همین نام دارد.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Candide

candidate
در انگلیسی به معنای داوطلب یا نامزد است و چه خوب که از همین واژه های فارسی بهره ببریم.
@mamrizzio
جایی که شتر بود به یک غاز
خر قیمت واقعی ندارد

#همینجوری_از_شعرش_خوشم_اومد
@mamrizzio
رونمایی از جدیدترین پاوربانک در محل کار
@mamrizzio
ما مملکت ثروتمندی هستیم که معادن فراوانی داریم و همینطور هزاران سال تاریخ و فرهنگ.
در این مملکت ثروتمند و با فرهنگ، معدن کاران، شانزده ساعت کار می‌کنند و حقوقشان عقب می‌افتد و مسائل ایمنی شان هم رعایت نمی‌شود.
به یک آلدوس هاکسلی دیگر نیاز داریم که به ریشخند بگیرد این همه فلاکت را و یک Brave New Iran برایمان بنویسد. از غصه و درد خسته شدیم...
@mamrizzio
تو غرفه ی دوستهام مشغول گپ زدن بودیم که یک نفر با کیفی که پر از کاغذ بود، آروم نزدیک شد و یک کاغذ به من داد و رفت. نشناختمش و تعجبم از این بود که چرا به اون چهار، پنج نفر چیزی نداد؟
کاغذ رو نگاه کردم و دیدم که تبلیغ مؤسسه ی کاشت مو هست!
از رفتار این ویزیتور خوشم اومد! رفتم سراغش و گفتم که نیم ساعت دیگه تو غرفه ی روبه‌رو، صادق زیباکلام سخنرانی داره. یه دونه هم به اون بده!
@mamrizzio
پیتر سینگر در آخرین کتابی که منتشر کرد، از شیوه ی عملی و کارای انجام کار خیر گفت و توضیح داد که چگونه با یکسری کارهای به ظاهر ساده، می‌شود نتایج عملی و موثری در بهبود کیفیت زندگی طبقه ی ضعیف به‌دست آورد. اسم این کتاب
The most good you can do
یا «بیشترین کار خیری که می‌توانی انجام بدهی» است.
دیروز در یکی از گروه‌های تلگرامی که متعلق به همدوره ای های دبستان، راهنمایی و دبیرستان بود، در عرض کمتر از نصف روز، برای حل مشکل کسی که بیمار و ناتوان بود، مبلغ خوبی جمع شد و عزیزانی هم به صورت عملی و حضوری، تمام کارهای بیمارستان و نگهداری و پذیرایی و... را به نحو احسن، انجام دادند.
این دقیقا همان چیزی است که پیتر سینگر می‌گوید بشریت به آن نیاز دارد. همه چیز، دولت نیست و فرد هم مسئولیت اجتماعی دارد.
دیروز همگی حس خوبی داشتیم. نشان دادیم که انسان با دد و دام، می‌تواند فرق داشته باشد.
به امید رواج یافتن چنین همدلی های موثری.
@mamrizzio
وقتی هم که اشتباه می‌کنی و سوتی می‌دی باید شهامت داشته باشی و اعتراف کنی.
یک #هکسره از زیر چشمم در رفت و تبدیل به تیتر شد و آقای خوابگرد هم دید و تذکر داد.
دقت و تمرکز حواس در ویرایش از همه چیز مهمتر است و من رعایت نکردم.
@mamrizzio
یارو از سر ظهر تا بوق سگ، عکس و فیلم پلنگ بازی و بساط کافی شاپ می‌ذاره تو اینستاگرام و تنها حرکت اعتراضی و سیاسیش این بوده که برای مأمور اماکن به جای اسپرسو رفته نسکافه آورده و بغل کنتور برق کافه اش، مگنت گذاشته که پول برق رو کمتر بده.
حالا اومده نوشته به احترام خون «ندا» من رأی نمی‌دم! داداچ! شما همون پلنگت رو شکار کن. خیلی خون خودتو کثیف نکن. مادر سهراب اعرابی داره رأی می‌ده؛ تو کجایی؟
تذکر داده بودن که مردم رو مسخره نکن و آدام! باش آممما نشد!
@mamrizzio
دقیقا تو همین روزهاست که میزان سادگی و خوش باوری و البته شیطنت بعضی ها رو میشه دید.
خبر آوردند که انتخابات در برزیل پایان یافته و میرسلیم ۲۳۰ رأی آورده و مجموع آرا بالای هشتاد هزار رأی بوده. البته فقط در ریودوژانیرو!
آخر عزیز من! داداچ! برزیل الان صبحه. اصلا اگر هم شب بود، میرسلیم تو تهران به زور دویست تا رأی داره!
بعد میگن مسخره نکن!
@mamrizzio
رأی اصولگرایان در خوشبینانه ترین حالت ممکن، پنج میلیون نفر است. اصولگرایان یعنی جماعتی که به جلیلی در انتخابات ۹۲ رأی دادند و به علاوه ی مقادیری اندک از آرای ولایتی و قالیباف.
رأی رئیسی، پانزده میلیون بود اما رأی اصولگرایی نبود. ده میلیون نفر دیگر به بهانه هایی غیر از اصولگرایی به او رأی دادند.
بهانه هایی از قبیل یارانه ی سه برابری، حقه ای که درباره ی سند آموزشی یونسکو و ترساندن مردم از آن بود، تبلیغ سازمان یافته در مساجد و هیأت های مذهبی، سیاه نمایی های ج. ف. ت. ک (جوان، فارس، تسنیم و کیهان) و البته آن وعده ی ۶ میلیون شغل.
این آرا را به حساب اصولگرایی واریز نکنید. کسی که به وعده ی پول و شغل رأی بدهد چه «اصول»ی دارد؟ ده میلیون رأی حاصل اینهایی بود که در بالا ذکر کردم.
@mamrizzio
دومین یادداشت بلند ورزشی من که چندین سال قبل، خیلی اتفاقی در اعتماد چاپ شد، خطاب به ناصر حجازی بود. به عنوان یک هوادار ازش درخواست کرده بودم که مربی استقلال نشه. دلایل زیادی هم داشتم.
ناصرخان اومد و مربی استقلال شد و متاسفانه اتفاقاتی که پیش بینی می‌شد افتاد.
۶ سال از درگذشت ناصرخان می‌گذره و هر سال ما بیشتر متوجه می‌شیم که چه کسی رو از دست دادیم. ناصرخان و منصورخان از سر این فوتبال، زیادی بودن؛ خیلی زیادی.
@mamrizzio
یک مزیت ویژه ای که نتایج فوتبال داره اینه که محک خوبی برای سنجش کسانیه که به نظر باشخصیت می‌رسن و خیلی با فوتبال کاری ندارن (در مواقعی که گویا تیم هاشون نتیجه نگرفته) و این ورزش رو -گاهی- ورزش لمپن ها می‌دونن.
حالا به قول عمران صلاحی، حکایت ماست.
@mamrizzio
هفت سالم بود و امتحان نهایی ثلث سوم کلاس اول ابتدایی بود. شب قبل خیلی ها تا صبح دعا خوانده بودند. صبح روانه ی مدرسه شدم به عادت مألوف و رفتم دنبال پسر دایی که با هم برویم.
صبح بهاری خوش عطر و بویی بود و من زنگ در خانه ی دایی را زدم. زن دایی با صدای بلند گریه می‌کرد و مویه اش تا صد کوچه آنطرف تر برد داشت.
«ارتحال»
این واژه را آن روز، اولین بار شنیدم و الان اگر هم معنایش را فهمیده باشم ولی هنوز علت آن ضجه و ناله را درک نکرده ام.
دان دلیلو، نویسنده ی پست مدرن آمریکایی، در رمان «مائوی دوم» گریزی رندانه به آن روز می‌زند. آن هنگامه ی غریب و تکرار ناپذیر.
عزا عزاست امروز... با ترجمه ی گمراه کننده ی ویسی.
آن صبح خوش عطر و بوی بهاری در حالی که هر چند قدم، کیفم را به بالا پرت می‌کردم، به خانه برگشتم و تا چندین هفته موسیقی حزین سرخپوستی از گروندیگ آلمانی غول پیکر، گوش می‌کردیم.
چند روز بعد، ریتم حرف زدن یک نفر، آرام تر شد. این را اما به خوبی فهمیده بودم.
@mamrizzio
چو هر خبر که شنیدم، رهی به حیرت داشت
ازین سپس من و رندی(مستی) و وضع بی‌خبری
«حافظ»
#خرداد_پر_از_حادثه
@mamrizzio
دوست داشتم تیتر روزنامه مون «بعد از ظهر سگی» باشه. ژورنالیسم یعنی همین؛ یعنی ربط دادن تیتر به تلخی و تاریخ و فرهنگ.
ولی تیتر یک چیزی شد که با سلیقه ی من و البته سردبیر و بقیه جور در نمی اومد. «مقاومت در تهران».
کاش بشه روزی بیاد جایی کار کنیم که تیترش مال خودمون باشه.
کاش بشه حتی اینجا هم از «اختیار» در همه چیز نوشت.
@mamrizzio
در یک وضعیت بحرانی و هنگام حمله ی تروریستی، من شهروند چگونه تروریست را از لباس شخصی تشخیص بدهم؟
فرصتی برای دست زدن به لباسش هست؟ آیا باید از او درخواست کارت شناسایی معتبر کنم؟ از او سئوال کنم فرمانده ات کیست؟ از لهجه اش متوجه شوم؟
من و امثال من از واژه ی لباس شخصی، هیچ دلخوشی نداریم. اگر تلاششان برای امنیت ماست، ناز نفسشان اما واقعا چگونه می توان در لحظه ی بحران، لباس شخصی را از تروریست، تشخیص داد؟
@mamrizzio
Channel name was changed to «در رهگذار باد»
دهنتونو...
بابا روزه می‌گیرید، دمتون گرم، خدا قوت. تو مترو حداقل کمتر حرف بزنید مثلا از هندونه های حسن آباد و هرچی که «ح» و «ه» داره!
دهنتونو... از اتاق فرمان اشاره می‌کنن، خوشبو نگه دارید! والا الان وضع من مثل بعد بمباران حلبچه ست.
@mamrizzio
در حال پر کردن رزومه ی شغلی به زبان انگلیسی بود که توجهم بهش جلب شد. با کمک گوگل ترانسلیت، موضوع پایان نامه کارشناسی ارشد را با غریب ترین واژه های ممکن نوشت. حرجی نیست؛ تطبیق دوبیتی ابن فارض با... به زبان انگلیسی به درد کدام دیارالبشری خورده؟
رسید به بخش جنسیت یا همان sex یا gender. دیدم که ناگهان نوشت man. دانشجوی در آستانه ی اخذ مدرک دکتری، هنوز نمی‌داند که باید بنویسد male و نه man!
یاد آن همشهری افتادم که جلوی این قسمت نوشته بود Yes please
@mamrizzio