ضد روایت
721 subscribers
136 photos
42 videos
23 files
154 links
Download Telegram
Forwarded from Anarconomy (Eric)
بلک فرایدی فرصت شرکت‌ها برای خالی کردن اینونتوری‌شون در کوتاهترین زمان ممکنه تا گزارش مالی بعدی سبک‌تر دربیاد. اینونتوری به جنس‌هایی میگن که تولید شده اما هنوز فروش نرفته و در شبکه‌ توزیع راکد شده، و با ورود مدل‌های جدیدتر ممکنه راکدتر هم بشه. هزینه تحقیق و توسعه و تولیدشون قبلا گزارش شده، اما سود هنوز محقق نشده. پس سهامدار از شرکت میخواد مقدار این‌ها رو همیشه در حداقل ممکن نگه داره. برای مصرف‌کننده هم یک فرصته تا این جنس‌ها رو در زمانی بخره که شرکت توقع حاشیه سود بالا نداره و جریان پول نقد براش مهم‌تر از خود سوده. اگه این فرصت طراحی نمی‌شد، مصرف کمتر نمی‌شد، چون این فرصت درباره تولید بیشتر در آینده نیست. درباره مصرف چیزیه که بهرحال قبلا تولید شده.
باید از خودتون بپرسید یک آخوند، یا یک چپگرا، چرا به چیزی میگه «سقوط ارزش‌های انسانی» که توش همه از جمله قشر کم‌درآمد، برنده‌اند؟
Forwarded from PersianGodless
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هفت سال پیش امروز، هفتم ژانویه ۲۰۱۵، برادران کُواشی، بخاطر یه مشت جوک و کاریکاتور به دفتر نشریه شارلی ابدو در پاریس حمله کردن و ۱۲ نفر رو کشتن، #زینب_الغزوی یکی از بازماندگان این حمله، در مورد عبارت مضحک و در عین حال خطرناک #اسلام‌هراسی صحبت میکنه
ابعاد اقتصادی سیاستگذاری اقلیمی.pdf
1.3 MB
▪️ لزوم توجه به ابعاد اقتصادی در سیاستگذاری اقلیمی
نویسنده: جان کاکرن
مترجم: بشیر جاویدنیا

🗞 منتشر شده در شماره 439 هفته‌نامه «تجارت فردا»
.
Forwarded from Anarconomy (Eric)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می‌پرسند منظورت از جانوران آکادمیک چیه؟
این آقا به خوبی توضیح میده.
👍1
Forwarded from Reza Nassaji
دستِ دولت

فرانسوی بنا به تاریخ طولانی سنت‌های لیبرالی و آنارشیستی مقابل تحمیل واکسیناسیون و گذرنامه‌ی واکسن می‌ایستد و به خیابان می‌آید. «فرد تاریخی» ایرانی اما از مشروطه تاکنون هنوز درگیر آرزوی «دولت مقتدر مسئولیت‌پذیر» است؛ نه فقط محافظه‌کارش «دولت ملی» را بر دموکراسی مرجح می‌دارد و سوسیالیستش به نام «دولت رفاه» به دام دولت‌گرایی می‌افتد، که در غیاب جبهه‌ی لیبرال و آنارشیست، همه نوعی دولت اقتدارگرا را فربه می‌کنند که قرارست برای چپ‌ها کاپیتالیسم را مهار کند و جلوی غول امپریالیسم بایستد و برای نئولیبرال‌ها هم چپ را «نسل‌کشی» کند و جلوی هیولای کمونیسم بایستد.
توده‌ی ایرانی فراری از چپ و راست هم، که ممکن است تحصیل‌کرده باشد، از اینکه دولت در تمام حقوق فردی‌اش بیشترین حد دخالت را دارد، بی‌آنکه کمترین میزان مسئولیت اجتماعی را بپذیرد، نگران نیست.

برای مثال، ایرانی نمی‌پرسد چرا دولت برای صدور کارت ملی دیجیتال، از همه‌ی شهروندانش انگشت‌نگاری کرد (چیزی که دولت‌های دیگر تنها به بهانه‌ی خطر تروریسم، در مورد اتباع بیگانه‌ی برخی کشورها در مبادی انجام می‌دهند و لذا عموم شهروندان تا وقتی مرتکب نخستین جرم نشوند، انگشت‌‌نگاری نشده‌ و قابل پیگرد هم نیستند)، بلکه می‌پرسد «دولت کی کارت ملی ما را می‌دهد؟»
برای ایرانی، ماجرای انگشت‌نگاری عمومی به بهانه‌ی کارت ملی دیجیتال، زنگ خطر تبدیل شدن ایران به کشوری چون چین یا کره شمالی نیست، بلکه خطر اصلی وارد نشدن کارت ملی خام از چین و ماچین است.

طبیعی است که چنین فردی با چنین درکی از آزادی‌های فردی، و آمادگی نازل‌تر برای دفاع از آزادی‌هایش، نگران دخالت دولت تا حد فضولی در روابط زناشویی نیست. اینکه دست دولت در رحم زنان هم فرو رفته و خرید داروهای ضد بارداری هم همچون دیگر روش‌های پیشگیری از بارداری محدود یا ممنوع می‌شود، خطر بزرگی است، اما برای کسی که نمی‌داند آزادی یعنی چه، وقوع این مصادیق هم زنگ خطر نخواهند بود.

به تعبیر هما ناطق که پشیمان از قصور و تقصیر گذشته‌ی خود در دفاع از حقوق و آزادی زنان در اوان انقلاب 57، و به‌ویژه در قبال تظاهرات 8 مارس/17 اسفند 1357، می‌گفت «ما نمی‌دانیم آزادی یعنی چه» و آزادی را همچون «ظهور امام عصر» انتظار کشیدیم؛ باید بیاموزیم که آزادی ممکن است مرا محدود کند، اما به دیگری اختیار دهد، اما آزادی جز این نیست و نفی حق دیگری، حقوق مرا هم ضایع خواهد کرد.
اما اکنون که بار دیگر در برابر تحدید حقوق زنان در ایران سکوت می‌کنیم و چه بسا از تبدیل زنان به حیوانات ارضاکننده‌ی ما مردان و ماشین‌های جوجه‌کشی برایمان، دلخوش‌ایم، به تماشای نابودی بیش از پیش آزادی در جامعه نشسته‌ایم.
https://t.me/RezaNassaji/2355
Forwarded from Anarconomy
با موسس کارخانه میهن مصاحبه می‌کنه و پیرمرد میگه دهه هشتادی‌ها اهل کار نیستند، من هرروز بیست و پنج کیلومتر با چرخ میرفتم بستنی میفروختم، اگه میذاشتن الان هم میرفتم خیابون همین کارو می‌کردم، کار عار نیست!

دهه هشتادی‌ها نیاز به وکالت من ندارند و زبان‌شون در دفاع از خودشون درازه، اما با گچ پر کردن دهان نسل ۵۷ به عهده همه ماست. مخصوصا اون‌هایی که عوامل بیرونی که روی زندگی و بیزینس‌شون تأثیر گذاشت رو به حساب «زحمت کشیدم» میذارن. در دوره‌ای که کسانی که زودتر از بقیه به شهرها مهاجرت کرده بودند، برنده بودند، و پول ارزش داشت، و یخ‌فروش‌ها هم می‌تونستند پولدار بشن، و بعضیاشون شدند واقعا، تأسیس کارگاه شق‌القمر نبود. و در دوره سیاست‌های «مرزهای دائما بسته» جمهوری‌اسلامی هم بدست آوردن انحصار بازار شق‌القمر نیست. طرف سی ساله هنوز نتونسته بستنی عروسکی رو به همون شکلی که روی پوستش چاپ شده دربیاره، برای ما درباره کار حرف میزنه! فکر می‌کنه نمی‌دونیم که در لبنیات هم داریم پراید تولید می‌کنیم. اگه اون‌ها حتی نمی‌تونند با ماشین‌های دست‌دوم خارجی که شاید تعمیرات هم لازم داشته باشه رقابت کنند و با وارداتش مخالفند، این‌ها هم با بستنی خارجی که بین راه درش باز شده و یه بار لیسش زدن هم نمی‌تونند رقابت کنند. درباره بیزینس حرافی می‌کنند اما دوتا برادر نمی‌تونند با هم کنار بیان و برند رو دو شقه نکنند. اشتباهی که سوپ‌فروشی‌های توکیو در طول یک قرن هم مرتکب نمیشن.

اما این «افسانه زحمت» مختص اقلیم ما نیست. اخیرا غربی‌ها هم ازینکه نسل جدیدشون دارند با رقص و ادابازی‌های مسخره پول درمیارن، ابراز نگرانی می‌کنند، چون «چین داره فرت و فرت مهندس و دانشمند تربیت می‌کنه، و ما رقاص و اینفلوعنسر!». و یکی نیست ازشون بپرسه اینفلوعنسر بی‌هنر شما، داره پول درمیاره یا درنمیاره؟ عزیزم... داره درمیاره یا درنمیاره؟ اگه داره درمیاره، درد تو چیه؟ ازینکه داره درمیاره و ماتحتش مثل مهندس چینی پاره نمیشه، ناراحتی؟ فکر می‌کنند فضیلتی هست در پارگی!

خیر. فضیلت در اینه که بتونی به راحت‌ترین روش ممکن پول دربیاری. اگه بدون کلاهبرداری و بدون آسیب‌زدن به دیگران، راه راحت‌تری وجود داشته باشه، و شیرجه نزنی روش، ابلهی! عین خروس سینه‌شون رو میدن جلو و میگن «کار عار نیست»، انگار چه جمله عمیق و تأثیرگذاریه. در حالی که یک جمله کاملا بی‌معنیه. مثبت یا منفی نیست. بی‌معنیه. چه کاری؟ در ازای چه مقدار پولی؟ جمله‌ای که معنی داره اینه: «راحت پول درآوردن عار نیست»، و نه تنها عار نیست، بلکه باید باش پز داد.

از نسل بعد هم انتظار دارند مثل خودشون حمال بار بیان‌. همون بهتر که دوران‌شون به ته رسید. فسیل‌های خل و چل.
در کتاب «مکتب در فرایند تکامل»، آقای مدرسی طباطبایی به اجمال و ابهام می‌گوید فلان وکیل امام (عسگری) نه تنها فساد مالی داشت، که از فساد اخلاقی در بیت ایشان رویگردان نبود. واکنش‌های امروز به فساد مالی در بالاترین رأس حکومت هم اگر واکنشی انتقادی در بالا و پایین برنمی‌انگیزد، بابت این است که پیش‌تر به چیزهای مقدس‌تری جسارت شده بوده، اما به سکوت برگزار شده و به‌تدریج رفع «غیرت دینی» از آحاد امت شده است (غیرتی که البته در مقابل تعدی به جان و مال مردم هم مسکوت و منفعل بود). از جمله به ساحت کتاب مقدس مسلمین، که تعدی جنسی به نوجوانان قرآن‌آموز توسط قاری محبوب بیوتات، در کمال حیرت در بالا، مکتوم ماند و در پایین، مهمل. ورنه، فساد مالی (که اخیراً نه تنها با محکمات نهج‌البلاغه نقد نمی‌شود که با اشاره به بسامد موضوع اختلاس در متن نهج‌البلاغه، امری بهنجار تلقی و توجیه می‌شود) از زمان تشکیل نهاد مالی و انباشت ثروت (و نه تشکیل دولت) در بیت امامت سابقه دارد.
موضوعی که در یادداشتی در آتیه با عنوان «تاریخ قدسی اختلاس» با اشاره به مستندات مجمل از کتاب «مکتب در فرایند تکامل» بدان خواهم پرداخت.

پی نوشت: در باب مفهوم «غیرت» و وضعیت جامعه شیعیان پساانقلاب که به کلی «ازاله‌ی غیرت» شده‌اند، اینجا تعریف متفاوتی، عطف به حرمت جان و کرامت انسان، ارائه داده بودم که با تعریف فقها از گناه و غیرت در برابر آن نسبتی نداشت:
https://t.me/RezaNassaji/2175
👍2
Forwarded from Anarconomy
«اینو به اون به اصطلاح کارشناسان غربی میگم که به ما اوکراینی‌ها پیشنهاد میدن تسلیم بشیم. من سال‌هاست دارم از جنایات جنگی که در کریمه و دنباس اتفاق میفته مستند میسازم. با صدها نفر که از اسارت جان به در بردند مصاحبه کردم. اونارو زده بودند، بشون تجاوز کرده بودن، با شوک الکتریکی شکنجه کرده بودن، و تو سیاهچال‌ کنار موش‌ها حبس کرده بودند. این آلترناتیویه که بمون پیشنهاد میدین؟».

کارشناس غربی تو زندگی شخصی خودش، خشن‌ترین چیزی که قراره فردا باش مواجه بشه یه بحث تو هیئت امنای مدسه دخترشه که قراره تصمیم بگیرند تو ناهار بچه‌ها به جای گوشت قرمز، سوسیس گیاهی بذارن یا نه! مشکل شما برای اون‌ها، خیلی ساده‌ست: ریسک جنگ هسته‌ای وجود داره؟ پس شما اوکراینی‌ها تسلیم بشید بهتره تا کل دنیا از بین بره!
حتی اگه ریسک هسته‌ای وجود نداشت، صلاح شما رو تعیین می‌کردند. همونطور که صلاح ما ایرانی‌ها رو تعیین می‌کنند و بمون میگن باید با تشکیلات آخوندی کنار بیاییم تا جنگ داخلی نشه و ایران از بین نره!
درباره‌ی رضا براهنی

از براهنی دو رمان، سه دفتر شعر و چند مقاله‌ی پراکنده خوانده‌ام اما قسمت عمده‌ی چیزهایی که از او می‌دانم حواشی اوست و نه متنش.

از کسی که روزگاری در زندان ساواک و هنگام چرخش پنکه سقفی‌ای که بدان آویخته بودندنش از شر تجاوز خرس زنده ماند، شکست خوردن از عزراییل مثل باخت در بازی دوستانه است و لاجرم نباید خیلی ناراحت شد.

از کسی که تیغ تیز نقد ادبی را گاه برای چزاندن رقبا و دوستانش به‌کار می‌برد، شنیدن طعن و لعن و کنایه برایش نباید دشواری داشته باشد. شاملو و گلشیری و البته استاد ناتل خانلری و دیگران بارها و بارها زخمی سنان و سیف ابواکتای* شدند.
• یعنی پدر اکتای که نام پسرش بود.

در رمان‌هایش هرچه لیچار و ناروا بود به خاندان پهلوی نسبت داد و در این وقاحت‌نگاری، اندکی هم مایه نگذاشت که غیظ و عقده‌اش را لابه‌لای چند نماد و اشارت، پنهان کند و گفت هرآنچه در توان و توشه داشت.

در شعر اما -تخصصی هم ندارم- چیزی نگفت که این کی‌برد بپسندد و طبع قدمایی‌پسند بنده شاعری چون نادر نادرپور را شاعر بهتری محسوب می‌کند و از حجم و فرم خیلی سر در نمی‌آورد. این عرصه باشد برای دیگران.

لاف زد و گزاف گفت و هنگام شورش ۵۷ دوان‌دوان از ینگه‌ی دنیا خودش را رساند و با بیانیه‌هایش در حمایت از واپس‌گراترین جریان‌های قرن بیستم یعنی چپ استالینی و شیعه‌ی ولایی مکتبی و تلفیق هر دو، هیزم‌هایی ریخت در شومینه‌ی شورش و البته تقاصش را تا حدی پس داد.

به مانند بیشینه‌ی متفکران حامی خمینی هیچ پشیمانی خاصی ابراز نکرد و از قضا در دوران اصلاحات، ایران را آزادتر از امریکا برشمرد. این را دیگر دریده‌ای چون عباس عبدی هم رویش نمی‌شود که بگوید.

القصه، حرف زیاد است و مجال و مجاز هم مهیا اما سخن کوتاه می‌کنم و می‌گویم:

«چه اراذلی اسماعیل!
چه اراذلی…»
@mamrizzio
Forwarded from Aasoo - آسو
چطور از اردوگاه بازپروریِ اویغورها جان سالم به در بردم؟🔻

✍🏼 بعد از ده سال زندگی در فرانسه، به چین برگشتم تا اسنادی را امضا کنم اما مرا زندانی کردند. در طول دو سال بعد از آن، به‌طور سیستماتیک انسانیت‌زدایی، تحقیر و شست‌وشوی مغزی شدم.

✍🏼 از زمان شورش‌های اورومچی در سال ۲۰۰۹ (درگیری‌های خشونت‌بار میان جمعیت‌های اویغور و هان در شهر که ۱۹۷ کشته به جا گذاشت)، سرکوبْ آشکارتر شده بود. شورش‌ها نقطه‌ی عطفی در تاریخ اخیر منطقه بودند. بعداً حزب کمونیست چین تمام گروه قومیتی ما را مسئول ارتکاب کارهایی وحشتناک دانست و با این ادعا که خانواده‌های اویغور بستری مناسب برای رشد اسلام رادیکال و جدایی‌طلبی هستند، سیاست‌گذاری‌های خود را توجیه کرد.

✍🏼 بعد از تقریباً پنج ماه که در سلول اداره‌ی پلیس قارامای ماندم، بین بازجویی‌ها و رفتارهای ظالمانه (در یک مقطع به‌عنوان تنبیه بیست روز به تختم زنجیر شده بودم، گرچه نمی‌دانستم برای چه تنبیه شده‌ام)، به من گفته شد که باید به «مدرسه» بروم. هرگز درباره‌ی این مدرسه‌های اسرارآمیز چیزی نشنیده بودم، یا درباره‌ی درس‌هایی که ارائه می‌دادند. به من گفته شد که دولت این مدرسه‌ها را برای «اصلاح» اویغورها ساخته است. زنی که در سلول من بود، گفت که چیزی مثل مدرسه‌های عادی است و معلمانش از قومِ هان هستند. او گفت که وقتی دوره را تمام کنیم، آزادیم که به خانه برویم.

✍🏼 این، مدرسه نبود. این اردوگاه بازپروری بود و قوانین نظامی بر آن حاکم بود و اراده‌ی روشنی برای درهم‌شکستن ما وجود داشت. ما را مجبور به سکوت می‌کردند اما از نظر جسمی تا سر حد طاقت خسته‌مان می‌کردند، تا جایی که دیگر اصلاً میلی به صحبت‌کردن نداشتیم. به‌تدریج گفت‌وگوهایمان ته کشید. زمان روزهای ما با سوت گوش‌خراشی که وقت بیداری، وقت غذا و وقت خواب به صدا درمی‌آمد، تقسیم می‌شد. نگهبان‌ها همیشه مراقب ما بودند. هیچ راهی برای فرار از نظارت آنها نبود. هیچ راهی برای پچ‌پچ‌‌کردن، تمیزکردن دهان یا خمیازه‌کشیدن نبود، مبادا که به دعاخواندن متهم شویم. غذانخوردن مخالف قوانین بود، مبادا که «تروریست اسلامی» خوانده شویم. زندان‌بانان ادعا می‌کردند که غذاهای ما حلال است.

✍🏼 چطور می‌توانم داستان آنچه در سین‌کیانگ به سرم آمد را شروع کنم؟ چگونه به عزیزانم بگویم که در معرض خشونت پلیس زندگی کردم، خشونت اویغورهایی مثل خودم که به‌دلیل مقام و یونیفرم‌هایشان، می‌توانستند هر کاری می‌خواهند با ما و جسم و جانمان بکنند؟ مردان و زنانی که کاملاً شست‌وشوی مغزی شده بودند، روبات‌هایی که انسانیت از آنها گرفته شده بود و با اشتیاق فرمان‌ها را اجرا می‌کردند، بوروکرات‌های خرده‌پایی که تحت حاکمیت نظامی کار می‌کردند که هرکس دیگران را تحقیر نکند، خود تحقیر می‌شود و هرکس دیگران را تنبیه نکند خود تنبیه می‌شود. با این تصور که ما دشمنانی خائن و تروریست هستیم که باید به‌جای خود نشانده شویم، آزادی را از ما گرفتند. مثل حیوان ما را جایی دور از جهان و بیرون از زمان به بند کشیدند: در اردوگاه‌ها.

@NashrAasoo💭
🔻 بازگشایی پرونده کربلای ۴

در سی و پنج سال سپری شده از عملیات کربلای ۴، این بزنگاه کلیدی جنگ ایران و عراق با روش هایی پیچیده هدف تحریف نهادهای رسمی قرار گرفته است. برنامه جدید "بین سطور"، قصد مرور –احتمالا تکراری– وقایع این عملیات را ندارد. در عوض، بخش های "پنهان شده" از روایت کربلای ۴ را در دهه های اخیر بازخونی می‌کند، که در واقع، نمونه‌هایی از "نوع تحریف" جنگ ایران و عراق در نهادهای رسمی هستند. همان نهادهایی که تاکنون، حتی از ارائه اطلاعات لازم برای فهم تعداد "واقعی" جان‌باختگان این واقعه خونبار جنگ ایران و عراق خودداری کرده‌اند.

https://www.youtube.com/watch?v=RLrk3Vuu8qs

-
@HosseinBastaniChannel
Forwarded from Kaveh.mag | کاوه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مارکس گفت: «دین افیون توده‌هاست»، اما او از آینده نتایج ایده اش بی خبر بود، نظریه او خود تبدیل به «افیون» شد، اما برای روشنفکران. در این ویدیو این مسئله را کاویده‌ایم.

اینستاگرام ما:
https://www.instagram.com/tv/CdMHsMxKeqF/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
«نیمۀ دهۀ ٥٠ ”پرُفسور ماتاهاری“ برای مقابله با رشد نگران‌کنندۀ فدائیان و مجاهدین دست به برخوردی از نوع پـَرش طول+ارتفاع زد و روی دست رقیبان بلند شد: اسلام قرنها پیش از پیدایش مارکسیسم اعلام کرد ابزار تولید محصول کار جامعه است لذا کارخانه نمی‌تواند متعلق به افراد باشد. چند سال بعد وقتی کارخانه‌های بزرگ مالکانی تازه یافت «دانشجویان پیرو خط امام» (که دهۀ ٧٠ خودشان را «اصلاح‌طلب» نامیدند) خیال داشتند متن سخنرانی(ها؟) را منتشر کنند. مؤتلفه خبردار شد و جلو چاپ را گرفت. امام راحل رسیدگی به اختلاف را به کـَنی محول کرد و او نظر داد مطهری چنانچه الان در قید حیات بود مانند هر مؤلف دیگری متن سخنرانی‌اش را بدون حک‌ و اصلاح به چاپ نمی‌سپرد. فرمهای چاپ‌شدۀ رساله در باب اقتصاد اسلامی به مقواسازی رفت و بخشی از حاصل اندیشۀ متفکری که آیت‌الله خمینی گفت ”نه یک بار بلکه چند بار در ایشان خلاصه شده‌ام“ شانۀ تخم‌مرغ شد.»


محمد قائد از مقالۀ «رؤیای تعبیرنشدهٔ اقتصاد صلواتی و استهلاک چند اسطوره»
@mamrizzio
Forwarded from Kaveh.mag | کاوه
تاریخ_ایران،_منهای_ایران!_ویژه_نامه_تولد_کارل_مارکس.pdf
107.3 KB
متن کامل جستار : تاریخِ ایران منهای ایران.
جستاری درباره تاریخنگاری ایدئولوژیک بر تاریخ ایران
Forwarded from سودابه قیصری
🔺️فساد گزارشگر ویژه سازمان حقوق بشر

نویسنده: سازمان دیده‌بان حقوق بشر Hillel Neuer
مترجم: سودابه قیصری

‏به گزارش دیده‌بان حقوق بشر، آلِنا دوشِن گزارشگر ویژه سازمان حقوق بشر سازمان ملل در زمینه اثر منفی اقدامات سرکوبگرانه‌ی یکجانبه، از چین مبلغ ۲۰۰ هزار دلار دریافت کرده تا به رژیم در سفیدشویی پاکسازی نژادی قوم ایغور کمک کند. آلنا دوشن فردا دیداری تبلیغاتی از ایران خواهد داشت.

@Soudabeh_Qaisari
on Tweeter
👍1
Forwarded from شرق وحشی
شرکتی هست در چین به نام مگوی. تخصصشان؟ تحلیل تصویر. برای بررسی شباهت‌ها و تفاوت‌های تصاویر الگوریتم می‌نوشتند. بعد با خودشان گفتند حالا که کارمان این قدر خوب است، چرا سراغ تحلیل چهرۀ انسان نرویم؟ تا سال 2017، این شرکت دانش بنیان چینی، با ادارۀ پلیس هم روابط عمیقی ایجاد کرده بودند و همراه با وزارت امنیت کشور مشغول کار شرافتمندانۀ مبارزه با تروریسم در سین‌کیانگ بودند. وزارت امنیت هم به پاس این همکاری پایگاه‌های داده‌اش را در اختیار این شرکت نخبۀ چینی قرار داد. پایگاه داده در چین یعنی چی؟ یعنی نزدیک به یک‌ونیم‌میلیارد عکس چهره!
این شرکت، هم‌زمان با این فعالیت‌ها، با مایکروسافت و دیگر شرکت‌ها و دانشگاه‌های امریکایی ارتباط گرفته بود. کم کم مگوی، که جلوی خارجی‌ها خودش را مگا ویژن می‌نامید، شعبه‌ای هم در ردموند تأسیس کرد و چند کارمند ارشد شرکت‌های بزرگ را هم بُر زد. کارکنان سابق می‌گویند آن شرکت «شبیه» سیلیکون ولی نیست، «خود» سیلیکون ولی است. شعارشان؟ هیچ الگوریتم بدی وجود ندارد، فقط دادۀ بد داریم! کارشان چقدر خوب بود؟ اینقدر خوب که وقتی با یک شرکت ساخت موبایل همکاری کردند، دوربین و تشخیص چهره‌شان پوز اپل را زد. همینقدر خفن. تازه، با جراحی پلاستیک هم شما را می‌شناسند. حتی با ماسک‌های دورۀ کرونا!
وقتی این افراد باهوش فهمیدند «امنیت عمومی» هم سودآور است، یواش یواش سراغ ساخت دوربین هم رفتند. حالا اگر بخواهید در سین‌کیانگ وارد هتل بشوید، کارت شناسایی‌تان را جلوی یکی از دوربین‌هایشان می‌گذارید و در یک ثانیه، با هزاران هزار عکس دیگر مقایسه می‌شود. از خانه هم که بیرون بروید، دوربین‌های این شرکت شناسایی‌تان می‌کنند و اگر از محدودۀ مشخص شده‌تان – بله، همچین چیزی هم دارند – خارج شوید به پلیس اطلاع می‌دهند. حالا آنها از مهم‌ترین شرکای سرکوب حزب کمونیست در سرکوبند و اگرچه خودشان ضمن تأکید بر اینکه «هیچ الگوریتم بدی وجود ندارد»، می‌گویند ما فقط الگوریتم‌هایمان را در اختیار دستگاه‌های امنیتی قرار می‌دهیم و مابقی‌اش به ما ربطی ندارد، بعضی از کسانی که به لطف دوربین‌ها و الگوریتم‌های آنان به اردوگاه‌های بازآموزی فرستاده شده بودند می‌گویند از نگهبانان و کارکنان اردوگاه‌ها عصبانی نیستند و بابت آنچه بر آنها گذشته، مهندسانی را سرزنش می‌کنند که با طراحی این سیستم‌ها، آن سرکوب را ممکن کردند.
در سال 2019، زمانی که مگوی در جست‌وجوی سرمایه‌گذار خارجی آمادۀ عرضۀ عمومی سهامش بود، گزارش‌های همکاری‌های این شرکت با سازمان‌های امنیتی چین و نقض حقوق بشر، ضربۀ سختی به آن زد و حتی شرکت روابط عمومی غربی که استخدام کرده بودند هم نتوانست از شدت ضربۀ وارده کم کند و این شرکت در فهرست تحریم‌های بین المللی ایالات متحده قرار گرفت.
دیگر شرکتی که در همین سال در فهرست تحریم‌های ایالات متحدۀ آمریکا قرار گرفت، هواوی بود. رئیس هواوی بارها در مصاحبه‌هایش بر استقلالش از دولت چین تأکید کرده بود. البته خب مطابق قوانین داخلی چین، تمامی شرکت‌های چینی مجبور به «حمایت، کمک و همکاری با سرویس مخفی ملی» هستند. البته بعداً معلوم شد که همین آقای رئیس در سال 2014 به دیگر مدیران شرکت گفته بود «در چین، بگویید که هواوی قویاً از حزب کمونیست چین حمایت می‌کند. در خارج از چین، تاکید کنید که هواوی همیشه پیرو روندهای بین‌المللی مهم است.» حالا که بازی رو شده، این شرکت دیگر آشکارا از همکاری‌هایش با پلیس سین‌کیانگ و حکومت روسیه سخن می‌گوید. البته نه اینکه این شرکت‌ها یا دیگر شرکت‌هایی که فعالیت‌های مشابهی دارند، بگویند کارشان سرکوب و شکنجۀ مردم است، می‌گویند مشغول ساخت جهانی عادلانه و امنند، همانطور که همتایان ایرانی‌شان سرمان منت می‌گذارند که دارند به ما خدمات می‌دهند و سرعت اینترنت را بالا برده‌اند. انگار یادمان رفته همانطور که چینی‌ها مجبورند مطابق قانون تمام داده‌هایشان را به حکومت بدهند، این‌ها هم در قراردادهایشان همین را ذکر کرده بودند.
راستش این روزها که به لطف گروهی از نخبگان وطنی دسترسی‌مان به اینترنت قطع است، فقط آرزو می‌کنم کاش کسانی باشند که خبرش را به گوش سایرین برسانند. این اختاپوس که روز به روز بیشتر بر زندگی ما مسلط می‌شود، کاش دست کم نتواند با شرکت‌های جهان آزاد همکاری داشته باشد و کارکنانش هم نتوانند با خیال راحت به جهان آزاد بروند و در آنجا به ریشمان بخندند. یک جوری در مصاحبه با دوستانشان می‌گویند ما طرفدار آزادی اینترنتیم که انگار مدیران هواوی نگفته بودند. خبرنگاران و روابط عمومی‌های سطح جهانی هم نتوانستند همدستی مگوی و هیک‌ویژن و داهوا با سرکوب را بپوشانند، شما که دیگر ... . از آن طرف هم که مشخص شده فرنگی‌کاران نخبه‌ای رفته‌اند مشغول به کار شده‌اند تا در اینستاگرام دست به سانسور بزنند.

https://t.me/yusefmasoud
👍2
Forwarded from Anarconomy
زمان بچگی یه همکلاسی داشتم که مشخص بود خانواده فقیری داره. یک‌بار ازم خواست برای کمک به انجام تکالیفش برم خونه‌شون. چون به خاطر سرماخوردگی چندروز نیومده بود مدرسه و از درس عقب افتاده بود. من هم قبول کردم. اون موقع زمستان بود و شیفت ما بعدازظهری بود. که یعنی وقتی تعطیل می‌شدیم هوا تاریک بود. و چون تاریک بود مادرم اجازه نداد تنهایی برم. با اینکه فاصله کمی با ما داشتند. ما سر خیابون بودیم، و اون‌ها تهش. و این خیابونی بود که قاعدتا باید کوچه می‌بود. من نمی‌دونستم خونه‌شون چه شکلیه، ولی برای هر سطحی از فلاکت آماده بودم. وقتی رسیدیم اولین چیزی که باش برخورد کردیم توالت بود. ازین خونه‌هایی بود که توالت‌شون بیرون از خونه‌ست، در حالی که حتی حیاط هم نداشت. یک راهرو مستقیم وصل میشد به اتاق پذیرایی، و ابتدای اون راهرو توالت بود. توالتی که هیچ زیرساختی جز یک آفتابه نداشت. که مشخص بود از پس وضعیت چاه برنمیاد. مادرم تا بو رو شنید چادرش رو کشید بالاتر و آورد جلوی صورتش تا کار ماسک تنفسی رو انجام بده. وقتی در رو باز کردند و خلاصه‌ای از شرایط داخل دیده شد، مادرم گفت خودت برو تو، من دم در منتظر میمونم. رفتم نشستم و چیزهای که لازم بود بنویسه رو براش ردیف کردم. هر از چندی نگاهم رو قاچاقی از روی دفتر و کتاب برمیداشتم و یک گوشه دیگه از خونه رو اسکن می‌کردم، و سریع برمی‌گشتم روی کاغذها. ازین اسکن‌ها اینطور بر می‌اومد که این‌ها استفاده چندانی از آشپزخانه ندارند، برای همین به مرور به یک آبدارخانه تبدیل شده و چراغ علاء‌الدین بیشتر کارهاشون رو راه میندازه. چون حتی برای ناهار هم سیب‌زمینی آب‌پز می‌کنند و می‌خورند.
مادرم هیچ‌وقت در زندگی مرفه نبود، و انقدر سختی و دردسر تحمل کرده بود که به نظرش جوانی و سلامتیش به باد رفته. سختی‌های در حد کوزت. اما از انتهای خیابون خودمون هم خبر نداشت. در حدی که براش شوکه‌کننده بود. و اگه همکلاسی بودن من و اون پسر نبود، شاید هیچوقت هم خبردار نمی‌شد. مخصوصا که چند سال بعد ازونجا رفتند و اون خونه تخریب شد، طوری که انگار قبلش هیچ انسانی اونجا نبوده.
امروز کار مملکت به جایی رسیده که خیلی‌ها دارند به اینکه ناهار هم فقط یک سیب‌زمینی بخورند، فکر می‌کنند، و عده زیادی بودجه همونش هم ندارند، چون هر کیلوسیب‌زمینی بیست هزارتومنه، که باز هم این عدد باقی نمیمونه و ممکنه این پست به خاطر این عدد، خیلی زود قدیمی به نظر برسه. اون آشنایی ناخواسته با فلاکت، که تقریبا تصادفی رخ داد، به یک آشنایی با تجربه شخصی تبدیل شده، ولی با یک تأخیر سی ساله. اون خانواده‌ای که مردم نمی‌دیدن‌شون، و ما تصادفی دیدیم‌شون، سی سال پیش داشت مثل وضعیت بحرانی امروز خیلی‌ها زندگی میکرد. سی سال بی‌اعتنایی به واقعیت، به شکل یک هیولا دراومد، و این هیولا یقه همه رو گرفت، و مردم رو به همونجایی برد که اون‌ها اون موقع بودند.
ریشه این بی‌اعتنایی اونجا بود که همه فکر می‌کردند اوضاع عادیه، و اون‌ها فقرایی هستند که در اوضاع عادی هم ممکنه پیدا بشه. میدونم که با دقت کافی نخوندید. پس لطفا دوباره بخونید: ما فکر می‌کردیم اون‌ها فقرای شرایط عادی هستند.
ترکیه در شرایط عادی بود. فقیر هم داشت. فقرای ترکیه، فقرای شرایط عادی بودند. و مصر. و قبرس. و ایتالیا. و هند. و ژاپن. شرایط عادی، یعنی یه سری چیزها هست، از شانس گرفته تا خصوصیت‌های جغرافیایی که به نفع اقتصاد تموم میشه؛ و یه چیزهایی نیست، مثل شهرداری کارآمد، مثل مدرسه کافی، مثل آب به خاطر خشکسالی. دوره‌های خوب هست، و دوره‌های بد. روزهای شیرین هست، و روزهای تلخ. سناتورهای بد میرن و سناتورهای خوب میان، و برعکس. اتفاقات خوب میفته، و اتفاقات بد. و اتفاقات بد جبران میشه. و گاهی نمیشه. این شرایط عادیه، و در اون فقر هم وجود داره.
ولی ما تو شرایط عادی نبودیم. دست کشور ما رو بسته بودن، و داشتن جلوی چشمش همه‌چیزش رو میبردن. اون خانواده، فقیر شرایط سرقت بودند. مثل وقتی که دزد کنار جاده‌ای یه اتوبوس رو نگه میداره، میاد بالا و از صندلی جلو شروع می‌کنه به لخت کردن مسافرها. بیشتر مردم ته اتوبوس نشسته و مشغول تخمه آفتابگردان بودند. گاهی بیرون رو هم نگاه می‌کردند و ازین غر می‌زدند که چرا حرکت نمی‌کنیم. مسافری که نمیدونه موضوع چیه، فکر می‌کنه مشکل اصلی توقفه. برای همین تا همین اوائل دهه هشتاد، هنوز امیدوار بود که با کمک رنو، یکی از خودروسازهای مطرح جهان میشیم، و خوب نیست که در این صنعت «توقف» داشتیم. و این فقط یک مثاله، از مجموعه نگاهش به محیط، که نشون میداد نمی‌دونه موضوع چیه.


حالا نوبت ته اتوبوسی‌ها شده.
👍10
Forwarded from تاریخ‌اندیشی ــ مهدی تدینی (مهدی تدینی)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«چرا لیبرالیسم؟»

با آقای دکتر موسی غنی‌نژاد عزیز، اقتصاددان لیبرال، گفتگویی زنده در اینستاگرام داشتم که فایل تصویری آن را در این پست می‌توانید ببینید.

فایل صوتی این گفتگو را هم در این پست می‌توانید بشنوید: «فایل صوتی گفتگو با دکتر غنی‌نژاد»

همچنین برای پیگیری گفتارهای لایو صفحۀ اینستاگرام بنده را پیگیری کنید: «آدرس صفحۀ اینستاگرام»

@tarikhandishi | تاریخ‌اندیشی
👍2
Audio
👍3❤2