Forwarded from اکوایران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 میل به آزادیخواهی مردم چین در قفس بزرگ حزب حاکم
نسخه صوتی
▫️چین برای اینکه تبدیل به دومین اقتصاد جهان شود بسیاری از ایدههای سفت و سخت خود در اقتصاد را کنار گذاشته و به سمت آزادی اقتصادی حرکت کرده است. اما در بخش زندگی اجتماعی همچنان سایه سنگین حکومت حکمفرماست.
▫️از نظر مسعود یوسف حصیرچین،پژوهشگر اقتصادی، این قفس بزرگ ریشه در تاریخ این حکومتداری در این کشور دارد. او معتقد است مردم چین از آزادی استقبال کنند و هر اتفاقی مانند کرونا که اقتصاد و رفاه مردم را تضعیف کرد میل به آزادیخواهی چینیها را بیشتر نشان داد. اما سوال اصلی اینجاست که چرا این میل هیچوقت به فعل تبدیل نشد؟
📺 @ecoiran_webtv
نسخه صوتی
▫️چین برای اینکه تبدیل به دومین اقتصاد جهان شود بسیاری از ایدههای سفت و سخت خود در اقتصاد را کنار گذاشته و به سمت آزادی اقتصادی حرکت کرده است. اما در بخش زندگی اجتماعی همچنان سایه سنگین حکومت حکمفرماست.
▫️از نظر مسعود یوسف حصیرچین،پژوهشگر اقتصادی، این قفس بزرگ ریشه در تاریخ این حکومتداری در این کشور دارد. او معتقد است مردم چین از آزادی استقبال کنند و هر اتفاقی مانند کرونا که اقتصاد و رفاه مردم را تضعیف کرد میل به آزادیخواهی چینیها را بیشتر نشان داد. اما سوال اصلی اینجاست که چرا این میل هیچوقت به فعل تبدیل نشد؟
📺 @ecoiran_webtv
👏6👍2
Forwarded from Finance & Economics
📕 معرفی کتاب
به مناسبت هفته کتاب
📌 فلسفه سیاسی (تأملاتی بر مکتب محافظهکاری)
👤راجر اسکروتن
نشر پیله
📌 متفکران چپ نو
👤 راجر اسکروتن
نشر مینوی خرد
📌 تمدن و فرهنگ
👤 مرتضی مردیها
نشر ثالث
📌 چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟
👤 ریمون بودن
نشر پارسه
📌 کافر و استاد
👤 دنیس سی راسموسن
نشرماهوت
📌 مانیفست ناکمونیست
👥 الکس استوتسکی و مارک ماس
نشر علم
◽️@utfinance◽️
به مناسبت هفته کتاب
📌 فلسفه سیاسی (تأملاتی بر مکتب محافظهکاری)
👤راجر اسکروتن
نشر پیله
📌 متفکران چپ نو
👤 راجر اسکروتن
نشر مینوی خرد
📌 تمدن و فرهنگ
👤 مرتضی مردیها
نشر ثالث
📌 چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند؟
👤 ریمون بودن
نشر پارسه
📌 کافر و استاد
👤 دنیس سی راسموسن
نشرماهوت
📌 مانیفست ناکمونیست
👥 الکس استوتسکی و مارک ماس
نشر علم
◽️@utfinance◽️
👍7❤2
در آگوست 2019، تونبرگ از اروپا به نیویورک رفت تا مثالی از زندگی بدون انتشار کربن باشد. اما سفر گرتا با قایق بادبانی در عرض اقیانوس اطلس که انرژیاش تجدیدپذیر بود، چهاربرابر بیشتر از پرواز همان مسافت با هواپیما، گاز گلخانهای تولید کرد. دلیلش آن بود که این سفر به خدمهای برای راندن قایق نیاز داشت که پس از آن همه با پرواز به خانه برگشتند.
@mamrizzio
@mamrizzio
😁24
Forwarded from شکارگَرد . محراب اسدخانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔵بازشناسی رنگ بنفش در زبان و ادبیات فارسی
🔵سخنرانی هفته پژوهش ۱۴۰۲ دانشکده هنر دانشگاه نیشابور
🔵چرا و چگونه ماهیت رنگ بنفش در شاهنامه فردوسی، و کل زبان فارسی پیش از عهد قاجار، با ماهیت رنگ بنفشی که امروزه میشناسیم متفاوت است؟
رنگ غالب درفش کاویانی، رنگ درفش سپاه ایران در نبرد با توران، و در یک کلام رنگ ملی ایران در واقع و با تعاریف امروزی کدام رنگ است؟
مقالهی این پژوهش در دست انتشار است و به محض انتشار، جهت ملاحظه علاقمندان به پژوهشهای هنری، زبانشناسی و ملی، و عموم ایراندوستان اطلاعرسانی خواهد شد.
🔵سخنرانی هفته پژوهش ۱۴۰۲ دانشکده هنر دانشگاه نیشابور
🔵چرا و چگونه ماهیت رنگ بنفش در شاهنامه فردوسی، و کل زبان فارسی پیش از عهد قاجار، با ماهیت رنگ بنفشی که امروزه میشناسیم متفاوت است؟
رنگ غالب درفش کاویانی، رنگ درفش سپاه ایران در نبرد با توران، و در یک کلام رنگ ملی ایران در واقع و با تعاریف امروزی کدام رنگ است؟
مقالهی این پژوهش در دست انتشار است و به محض انتشار، جهت ملاحظه علاقمندان به پژوهشهای هنری، زبانشناسی و ملی، و عموم ایراندوستان اطلاعرسانی خواهد شد.
👍7
Forwarded from جواد طباطبایی|يادمان فیلسوف
@Tabatabaei_quotes.pdf
8.5 MB
این فایل شامل متنهای دو کانال استاد جواد طباطبایی (javadtabatabai و jtjostarha) است. کانال نخست در تاریخ بیست و یکم شهریور ماه هزار و چهارصد، برابر با دوازدهم سپتامبر دوهزار و بیست و یک میلادی به همراه صفحه اینستاگرام توسط ادمین وقت، پاک شد. کانال دوم هم اکنون پس از گذشت چند ماه از درگذشت استاد به واسطه عدم فعال بودن خط سازنده کانال، در معرض پاک شدن توسط شرکت تلگرام است.
👍4❤2
Forwarded from جواد طباطبایی|يادمان فیلسوف
این فایل دربردارنده متون پاک شده کانال نخست و متون بسیار مهم کانال دوم است. با دریغ بسیار امکان بازیابی اطلاعات اینستاگرام یادشده ممکن نشد و تنها متنهای کانال پاک شده از وب بازیابی شد. به هرروی این فایل تنها جمع آوری تمامی محتواهای دو کانال یادشده هستند و هیچگونه دخل و تصرف، ویرایشی بر روی آن صورت نگرفته است. همچنین تمامی حقوق برای خانواده و وراث ذیحق ایشان محفوظ است. این جمعآوری و یکپارچهسازی تنها برای در امان ماندن از «باد و بارانِ» فضای وب صورت گرفته تا مشتاقان این استاد بتوانند از آثار ایشان بهرهمند گردند. لازم به اشاره است که صفحه یادمان فیلسوف حقی به جهت انتفاع مالی برای خود قائل نیست و این صفحه و این فایل در راستای حفاظت از میراث ارزشمند فیلسوف ایرانشهر، سرو سهی آستانۀ تجدد ایران است.
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تُست
تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
🔹🔹صفحه اینستاگرام یادمان فیلسوف🔹🔹
https://t.me/tabatabaei_quote
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از تُست
تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
🔹🔹صفحه اینستاگرام یادمان فیلسوف🔹🔹
https://t.me/tabatabaei_quote
👍6❤2
Channel name was changed to «ترجمهها: آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است؟ (چاپ اول ۱۳۹۶، چاپ سوم ۱۴۰۰) نشر علم تخت پروکروستس (چاپ اول ۱۳۹۶، چاپ سوم ۱۴۰۲) نشر»
وقتی مدیر محترم نشر گمان، پیشنهاد ترجمهی «یادداشتهایی در باب چین» را به من داد، خیلی جدی نگرفتمش! حقیقتا فقط یکدور کتاب را سرسری خواندم که دوفردایش جوابی داشته باشم که چرا پشت گوش انداختم. نام مؤلف هم چنان سنگین بود که فکر کردم حالا این هم کنار آن همه کتاب که خیال ترجمهشان را در سر پختم و ته گرفت!
ویروس کرونا، جهان را درنوردید و من هم دو هفته خانهنشین شدم و از سر بیکاری، شروع کردم به ترجمه. متن بهشدت دلفریب بود و نگاه #باربارا_تاکمن به چین دوران #مائو که سرزمینی اسرارآمیز بود، پر از نکتهسنجی و بداعت. او در فصولی فشرده سعی کرد به تمام زوایای جامعه و حاکمیت #چین کمونیست سرک بکشد. بارها و بارها مجبور شدم تاریخ چین در آن دوران، یعنی پس از جنگ دوم جهانی و تا نیمهی دههی هفتاد میلادی را مرور کنم.
فصل انتهایی کتاب، خودش بهتنهایی جستاریست نغز و مبتکرانه دربارهی «تاریخ جایگزین» یا اینکه اگر دولت وقت امریکا یا بهتر بگوییم فرستاده و نمایندهی وقت امریکا در چین، آن حماقت تاریخی را نمیکرد و ملیگراها در چین بر سر قدرت میماندند و یا دست کم کمونیستها به دامان شوروی نمیافتادند و ماجراهای بعدش پیش نمیآمد.
سال گذشته، وقتی بحث کمک یا دخالت خارجی به میان میآمد، ناخودآگاه یاد این جستار و این اشتباه و قمار تاریخی امریکا در چین میافتادم و اینکه بخت و آیندهی ما اگر بسته به انتخاب تاریخی آنها هم باشد، چه در انتظارمان است. ناخودآگاه یاد خاطرات شیرین کمک ترومن به بازگرداندن آذربایجان به مام میهن میافتادم و البته ماجرای ژنرال هایزر در ۴۵ سال پیش… به «تاریخ جایگزین» ایران فکر میکردم اگر…
باربارا تاکمن را در ایران، مترجمان چیرهدستی مثل استاد عزتالله فولادوند، حسن افشار و محمد قائد ترجمه کردهاند و ترجمهی من از این نویسندهی قهار، حقا که ارتکاب نام دارد تا اینکه ترجمه بناممش. متن را مسعود حصیرچین عزیز، چینشناس درجهیک، چند دور خواند و ویراست و خانم مرضیه نیلی هم زحمت نهایی را کشید. تیم ویراستاری و نمونهخوانی نشر گمان هم به تعریف بنده نیازی ندارد!
پینوشت: زندهنام محمد مرادی، هر بار که کتابی منتشر میشد، تبریکی میگفت و همیشه در آن چندسال کوتاه دوستی مجازی، دربارهی کتابها با هم گفتگوی کوتاهی داشتیم. این را هنگامی ترجمه کردم که او زنده بود و امیدوار اما… واژه به واژهی این کتاب ناچیز، پیشکش به یاد و نام او و فداکاری و دریادلیاش.
@mamrizzio
ویروس کرونا، جهان را درنوردید و من هم دو هفته خانهنشین شدم و از سر بیکاری، شروع کردم به ترجمه. متن بهشدت دلفریب بود و نگاه #باربارا_تاکمن به چین دوران #مائو که سرزمینی اسرارآمیز بود، پر از نکتهسنجی و بداعت. او در فصولی فشرده سعی کرد به تمام زوایای جامعه و حاکمیت #چین کمونیست سرک بکشد. بارها و بارها مجبور شدم تاریخ چین در آن دوران، یعنی پس از جنگ دوم جهانی و تا نیمهی دههی هفتاد میلادی را مرور کنم.
فصل انتهایی کتاب، خودش بهتنهایی جستاریست نغز و مبتکرانه دربارهی «تاریخ جایگزین» یا اینکه اگر دولت وقت امریکا یا بهتر بگوییم فرستاده و نمایندهی وقت امریکا در چین، آن حماقت تاریخی را نمیکرد و ملیگراها در چین بر سر قدرت میماندند و یا دست کم کمونیستها به دامان شوروی نمیافتادند و ماجراهای بعدش پیش نمیآمد.
سال گذشته، وقتی بحث کمک یا دخالت خارجی به میان میآمد، ناخودآگاه یاد این جستار و این اشتباه و قمار تاریخی امریکا در چین میافتادم و اینکه بخت و آیندهی ما اگر بسته به انتخاب تاریخی آنها هم باشد، چه در انتظارمان است. ناخودآگاه یاد خاطرات شیرین کمک ترومن به بازگرداندن آذربایجان به مام میهن میافتادم و البته ماجرای ژنرال هایزر در ۴۵ سال پیش… به «تاریخ جایگزین» ایران فکر میکردم اگر…
باربارا تاکمن را در ایران، مترجمان چیرهدستی مثل استاد عزتالله فولادوند، حسن افشار و محمد قائد ترجمه کردهاند و ترجمهی من از این نویسندهی قهار، حقا که ارتکاب نام دارد تا اینکه ترجمه بناممش. متن را مسعود حصیرچین عزیز، چینشناس درجهیک، چند دور خواند و ویراست و خانم مرضیه نیلی هم زحمت نهایی را کشید. تیم ویراستاری و نمونهخوانی نشر گمان هم به تعریف بنده نیازی ندارد!
پینوشت: زندهنام محمد مرادی، هر بار که کتابی منتشر میشد، تبریکی میگفت و همیشه در آن چندسال کوتاه دوستی مجازی، دربارهی کتابها با هم گفتگوی کوتاهی داشتیم. این را هنگامی ترجمه کردم که او زنده بود و امیدوار اما… واژه به واژهی این کتاب ناچیز، پیشکش به یاد و نام او و فداکاری و دریادلیاش.
@mamrizzio
❤21👍4👏3💩2
نخستینبار اسم مت ریدلی را بهعنوان همراه استیون پینکر در مناظرهی با آلن دوباتن (کتاب «آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است»؛ ترجمهی بنده، نشر علم) شنیدم، سراغ کتابهاش رفتم و این کتاب «خوشبین خردگرا» بهشدت جذبم کرد.
با همراهی دوست عزیزم مهدی سیاوش، ترجمهی کتاب رو شروع کردیم و در واقع باید گفت که من همراه سیاوش بودم چون با تلاش و جدیت بسیار او ترجمه به سرانجام رسید. سعی کردیم خیلی روی یکدستی لحن کار کنیم و امیدوارم که موفق بوده باشیم.
کتاب «خوشبین خردگرا» با بررسی تاریخ بشر از منظر اقتصادی و سیر تحولات آن به ما میآموزد که آنچه بشریت را به آیندهای بهتر هدایت میکند، چیزی جز اندیشهی جمعی و مبادلهی آزادانهی تخصص و کالا نیست.
ترجمهی این کتاب به من کمک کرد بتوانم با یک چهارچوب تحلیلی مناسب به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی بشر نگاه کنم و به آیندهی روشنی که در انتظار ماست، خوشبین باشم.
ما از ترجمهی این کتاب بسی لذت بردیم و امیدوارم شما هم از خواندنش لذت ببرید.
***
پینوشت: این کتاب ناچیز، پیشکش به یاد و نام سارینا اسماعیلزاده که پر از شور و شعور زندگی بود و نیز به همهی چشمهای زندهی جویندهی امیدوار این سرزمین. امید و خوشبینی، تمام دارایی ماست در این شب بلاخیز…
@mamrizzio
با همراهی دوست عزیزم مهدی سیاوش، ترجمهی کتاب رو شروع کردیم و در واقع باید گفت که من همراه سیاوش بودم چون با تلاش و جدیت بسیار او ترجمه به سرانجام رسید. سعی کردیم خیلی روی یکدستی لحن کار کنیم و امیدوارم که موفق بوده باشیم.
کتاب «خوشبین خردگرا» با بررسی تاریخ بشر از منظر اقتصادی و سیر تحولات آن به ما میآموزد که آنچه بشریت را به آیندهای بهتر هدایت میکند، چیزی جز اندیشهی جمعی و مبادلهی آزادانهی تخصص و کالا نیست.
ترجمهی این کتاب به من کمک کرد بتوانم با یک چهارچوب تحلیلی مناسب به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی بشر نگاه کنم و به آیندهی روشنی که در انتظار ماست، خوشبین باشم.
ما از ترجمهی این کتاب بسی لذت بردیم و امیدوارم شما هم از خواندنش لذت ببرید.
***
پینوشت: این کتاب ناچیز، پیشکش به یاد و نام سارینا اسماعیلزاده که پر از شور و شعور زندگی بود و نیز به همهی چشمهای زندهی جویندهی امیدوار این سرزمین. امید و خوشبینی، تمام دارایی ماست در این شب بلاخیز…
@mamrizzio
👏15❤2❤🔥2👍1🙏1
Forwarded from مرتضی مردیها
🖌استقلال علم و دانشگاه
من هم که از کاروان اخبار به طور خودخواسته عقب هستم، ناچار پس از مدتی برخی خبرهای مهمتر به شکلی به گوشم میخورد. این شاید خیلی هم بد نباشد. در گرماگرم وقوع برخی خبرها، فضا شلوغ و گاهی متشنج است و کمتر گوشی برای شنیدن حرف حساب فراهم.
رؤسای دو دانشگاه امریکا، از جمله «هاروارد»، مشهورترین دانشگاه جهان، از مقام خود استعفا کردند و در واقع به شکلی اخراج شدند. این دو زن بودند و دومی زن سیاهپوست بود. آنهایی که مرا میشناسند میدانند که در بیان آنچه درست میدانم خیلی پروای نام و ننگ ندارم. برهمیناساس، آنچه در اینباره میگویم چندان تزیینشده و برای خوشامد نیست.
من زنان را نیمۀ برتر بشریت میدانم و اگر نه سروری آنان بر جهان، لااقل، حضور افزاینده و محسوستر آنان را در عرصۀ سیاست و اجتماع آرزو داشتهام. در مورد سیاهان هم باور به ذاتیبودن عقبماندگی آنان ندارم و خوشحال بودهام از اینکه راه برای پیشرفت آنها بازتر شده است. حتی شاید بتوانم این را هم اضافه کنم که مخالف درجاتی از تبعیض مثبت هم نبودهام، تا با دادن امتیازاتی سعی در جبران گذشته و تقویت آینده شود. باری، یکی از تأکیدات من این بوده است که هر چیزی در دنیای ما به «حد» ختم میشود. یعنی اگر بایستگی چیزی پذیرفته شد، به دنبال آن امر مهمتری وجود دارد که «چقدر؟». برای نمونه، پذیرفته است که انسانها بایستی سخاوت کنند یا تواضع داشته باشند یا سختکوشی کنند و ... ولی چقدر. خوبیِ کاری به معنای هرچه بیشتر بهتر نیست، حتی خود خوبی.
در مدتی که به کار پژوهشی در هاروارد مشغول بودم از نزدیک دیدم که بسا از اساتید و پژوهشگرانی که پذیرفته شده بودند، به ویژه سیاهان و چینیها و زنان و جوانان، که از نظر علمی حتی متوسط هم نبودند. در میان پنجاه سخنرانی که در رادکلیف ارائه شد (و سخنرانان از خارج و داخل و زن و مرد سفید و رنگین پوست)، بیش از یکی دو نفر را ندیدم که سخنی نو، مهم، و مستدل ارائه کنند. و این یعنی تبعیض مثبت به حدی بود که میتوانست پیشرفت علم و کارکرد دانشگاه را دچار فتور کند. با این اوصاف، بهگمانم قرار دادن یک زن سیاهپوست در موقعیت رئیس هاروارد میتواند نشانهای از افراط در تبعیض مثبت تلقی شود.
این را هم اضافه کنم که آنچه اخیراً در بسیاری از فیلمها و سریالها دیده میشود مبنی بر اینکه موقعیتهای مهمی همچون ریاست دادگاه، ریاست بیمارستانهای معتبر، یا وکلا و پزشکانِ سطح بالا و دیگر مواردِ مدیریتی و تخصصی و فنی را سیاهان و زنان و مکزیکیها پر کردهاند واقعیت ندارد. مشاهدۀ من وفور چنين افرادی را در چنان موقعیتهایی نشان نمیداد.
@mardihamorteza
(ادامه👇🏻)
من هم که از کاروان اخبار به طور خودخواسته عقب هستم، ناچار پس از مدتی برخی خبرهای مهمتر به شکلی به گوشم میخورد. این شاید خیلی هم بد نباشد. در گرماگرم وقوع برخی خبرها، فضا شلوغ و گاهی متشنج است و کمتر گوشی برای شنیدن حرف حساب فراهم.
رؤسای دو دانشگاه امریکا، از جمله «هاروارد»، مشهورترین دانشگاه جهان، از مقام خود استعفا کردند و در واقع به شکلی اخراج شدند. این دو زن بودند و دومی زن سیاهپوست بود. آنهایی که مرا میشناسند میدانند که در بیان آنچه درست میدانم خیلی پروای نام و ننگ ندارم. برهمیناساس، آنچه در اینباره میگویم چندان تزیینشده و برای خوشامد نیست.
من زنان را نیمۀ برتر بشریت میدانم و اگر نه سروری آنان بر جهان، لااقل، حضور افزاینده و محسوستر آنان را در عرصۀ سیاست و اجتماع آرزو داشتهام. در مورد سیاهان هم باور به ذاتیبودن عقبماندگی آنان ندارم و خوشحال بودهام از اینکه راه برای پیشرفت آنها بازتر شده است. حتی شاید بتوانم این را هم اضافه کنم که مخالف درجاتی از تبعیض مثبت هم نبودهام، تا با دادن امتیازاتی سعی در جبران گذشته و تقویت آینده شود. باری، یکی از تأکیدات من این بوده است که هر چیزی در دنیای ما به «حد» ختم میشود. یعنی اگر بایستگی چیزی پذیرفته شد، به دنبال آن امر مهمتری وجود دارد که «چقدر؟». برای نمونه، پذیرفته است که انسانها بایستی سخاوت کنند یا تواضع داشته باشند یا سختکوشی کنند و ... ولی چقدر. خوبیِ کاری به معنای هرچه بیشتر بهتر نیست، حتی خود خوبی.
در مدتی که به کار پژوهشی در هاروارد مشغول بودم از نزدیک دیدم که بسا از اساتید و پژوهشگرانی که پذیرفته شده بودند، به ویژه سیاهان و چینیها و زنان و جوانان، که از نظر علمی حتی متوسط هم نبودند. در میان پنجاه سخنرانی که در رادکلیف ارائه شد (و سخنرانان از خارج و داخل و زن و مرد سفید و رنگین پوست)، بیش از یکی دو نفر را ندیدم که سخنی نو، مهم، و مستدل ارائه کنند. و این یعنی تبعیض مثبت به حدی بود که میتوانست پیشرفت علم و کارکرد دانشگاه را دچار فتور کند. با این اوصاف، بهگمانم قرار دادن یک زن سیاهپوست در موقعیت رئیس هاروارد میتواند نشانهای از افراط در تبعیض مثبت تلقی شود.
این را هم اضافه کنم که آنچه اخیراً در بسیاری از فیلمها و سریالها دیده میشود مبنی بر اینکه موقعیتهای مهمی همچون ریاست دادگاه، ریاست بیمارستانهای معتبر، یا وکلا و پزشکانِ سطح بالا و دیگر مواردِ مدیریتی و تخصصی و فنی را سیاهان و زنان و مکزیکیها پر کردهاند واقعیت ندارد. مشاهدۀ من وفور چنين افرادی را در چنان موقعیتهایی نشان نمیداد.
@mardihamorteza
(ادامه👇🏻)
👍3
Forwarded from مرتضی مردیها
(ادامه☝️🏻)
یک سؤال دیگر هم در اینجا مهم است: آیا انگیزۀ اصلی از سپردن این جایگاهها به چنان افرادی تماماً یا عمدتاً عبارت است از تلاش برای برابری؟ پاسخ من منفی است. پشت این ماجرا یک نیروی سیاسی است (اصالتاً متکی به حزب دمکرات و نیز جریانهای روشنفکری موسوم به پروگرسیست) که میتوان آن را چپ نامید و در پی سربازگیری سیاسی این بار از میان گروههای اجتماعی مارجینالیزه و کم امید، برای کسب رأی و شرکت در تظاهرات است. اینجاست که نقش دانشگاهها پررنگتر میشود.
مطابق تحقیقات مکرر و مفصل، در امریکا ۷۵ درصد از استادان دانشگاه به حزب دمکرات رأی میدهند، و این پایان ماجرا نیست. طبق تحقیقات آقای جاناتان هایت (که پژوهشگری سنتریست و میانهرو محسوب میشود) در برخی از دپارتمانهای دانشگاهها گاهی از مثلاً صد نفر عضوِ هیأت علمی حتی یک نفر غیرخودی (یعنی ریپابلیکن) هم یافت نمیشود، و این عیار داعیۀ آزادیخواهی و تکثرگرایی دمکراتها را نشان میدهد.
اگر بخواهم از دیگر تجربیات تقریباً مستقیم خود در این باب بگویم اینکه یک دانشجوی دکتری از دانشگاهی در لندن (دانشگاهی پزشکی که دانشجویان سال آخر همزمان مشغول کار در بیمارستان دانشگاه هم بودند) با من تماس گرفت که از سوی بخش مدیریت منابع انسانی برای ادای پارهای توضیحات احضار شده است. اتهام این بود که مشارالیه در بعضی محافل دانشجویی (از جمله سر میز ناهار) سخنانی گفته است در نقد مواضع موسوم به پروگرسیست. این پاسخ او که حرفهایش کدهایی از مهمترین دانشمندان و صاحبنظران داشته است مرجع مذکور را متقاعد نکرده بود و در آستانۀ اخراج به من التجا کرد. من به او یاد دادم که بنا به مصلحت از در دیگری وارد شود و بگوید اشکال از ضعف بیان اوست که نتوانسته است منظور خود را به خوبی بیان کند و باعث برداشت اشتباه شده است. اینگونه او توانست از خطر اخراج، جان به در برد!
اینک در بسیاری از دانشگاههای کشورهای صنعتی چیزی شبیه پلیس مخفی وجود دارد که گزارش میدهد و اظهار نظر مخالف برخی ایدههای حزب دمکرات یا کارگر یا سوسیالیست یا همان جزمهای روشنفکری جدید (که به بدیهیاتی مسلم و معیار عام راستی و درستی تبدیل شده) جرم محسوب میشود. این هم نشانۀ دیگری بر اینکه دمکراتها واقعاً چقدر تکثرگرا و آزادیخواه هستند!
باز هم به عنوان یک تجربۀ مستقیم. در دانشگاهی در امریکا، خانمی ایرانی و البته بیگانه با علم (از اعضای گروههای رادیکال مبارز) را دیدم که به من گفت حزب دمکرات را قبول ندارد و اصلاً رأی نمیدهد، چون از نگاه او حتی شرکت در رأیگیری، مشروعیتبخشی به هیأت حاکمه و نظام سیاسی امریکایی است. این خانم رئیس دپارتمان مهمی در دانشگاه معتبری بود و به تازگی ارتقا هم یافته بود.
@mardihamorteza
(ادامه👇🏻)
یک سؤال دیگر هم در اینجا مهم است: آیا انگیزۀ اصلی از سپردن این جایگاهها به چنان افرادی تماماً یا عمدتاً عبارت است از تلاش برای برابری؟ پاسخ من منفی است. پشت این ماجرا یک نیروی سیاسی است (اصالتاً متکی به حزب دمکرات و نیز جریانهای روشنفکری موسوم به پروگرسیست) که میتوان آن را چپ نامید و در پی سربازگیری سیاسی این بار از میان گروههای اجتماعی مارجینالیزه و کم امید، برای کسب رأی و شرکت در تظاهرات است. اینجاست که نقش دانشگاهها پررنگتر میشود.
مطابق تحقیقات مکرر و مفصل، در امریکا ۷۵ درصد از استادان دانشگاه به حزب دمکرات رأی میدهند، و این پایان ماجرا نیست. طبق تحقیقات آقای جاناتان هایت (که پژوهشگری سنتریست و میانهرو محسوب میشود) در برخی از دپارتمانهای دانشگاهها گاهی از مثلاً صد نفر عضوِ هیأت علمی حتی یک نفر غیرخودی (یعنی ریپابلیکن) هم یافت نمیشود، و این عیار داعیۀ آزادیخواهی و تکثرگرایی دمکراتها را نشان میدهد.
اگر بخواهم از دیگر تجربیات تقریباً مستقیم خود در این باب بگویم اینکه یک دانشجوی دکتری از دانشگاهی در لندن (دانشگاهی پزشکی که دانشجویان سال آخر همزمان مشغول کار در بیمارستان دانشگاه هم بودند) با من تماس گرفت که از سوی بخش مدیریت منابع انسانی برای ادای پارهای توضیحات احضار شده است. اتهام این بود که مشارالیه در بعضی محافل دانشجویی (از جمله سر میز ناهار) سخنانی گفته است در نقد مواضع موسوم به پروگرسیست. این پاسخ او که حرفهایش کدهایی از مهمترین دانشمندان و صاحبنظران داشته است مرجع مذکور را متقاعد نکرده بود و در آستانۀ اخراج به من التجا کرد. من به او یاد دادم که بنا به مصلحت از در دیگری وارد شود و بگوید اشکال از ضعف بیان اوست که نتوانسته است منظور خود را به خوبی بیان کند و باعث برداشت اشتباه شده است. اینگونه او توانست از خطر اخراج، جان به در برد!
اینک در بسیاری از دانشگاههای کشورهای صنعتی چیزی شبیه پلیس مخفی وجود دارد که گزارش میدهد و اظهار نظر مخالف برخی ایدههای حزب دمکرات یا کارگر یا سوسیالیست یا همان جزمهای روشنفکری جدید (که به بدیهیاتی مسلم و معیار عام راستی و درستی تبدیل شده) جرم محسوب میشود. این هم نشانۀ دیگری بر اینکه دمکراتها واقعاً چقدر تکثرگرا و آزادیخواه هستند!
باز هم به عنوان یک تجربۀ مستقیم. در دانشگاهی در امریکا، خانمی ایرانی و البته بیگانه با علم (از اعضای گروههای رادیکال مبارز) را دیدم که به من گفت حزب دمکرات را قبول ندارد و اصلاً رأی نمیدهد، چون از نگاه او حتی شرکت در رأیگیری، مشروعیتبخشی به هیأت حاکمه و نظام سیاسی امریکایی است. این خانم رئیس دپارتمان مهمی در دانشگاه معتبری بود و به تازگی ارتقا هم یافته بود.
@mardihamorteza
(ادامه👇🏻)
👍3
Forwarded from مرتضی مردیها
(ادامه☝🏻)
اما اشارهای هم به بحث استقلال دانشگاه و علم که به تصور من مورد بدفهمی و حتی سواستفاده قرار گرفته است. در اغلب کشورهای صنعتی اکثریت دانشگاهها به مارکت متعلقاند یعنی بودجهای نمیگیرند و از محل درآمدهای خود، ثبتنامها، و نیز چاریتی و دونیشن اداره میشوند. ولی حتی آنهایی که تماماً یا نیمهدولتیاند و بودجه هم میگیرند قرار نیست دولت به آنها حکم کند که باید چه بکنند و چه نکنند. سیاستهای جذب استاد و دانشجو، برنامۀ درسی، مصرف منابع، همه به تصمیم رئیس یا شورا بسته است. به ویژه در مسائل علمی، خندهدار است که دولت بخواهد دخالتی بکند. و همین است معنای استقلال دانشگاه.
باری، فرض کنید دانشگاهیان (اعم از دانشجو و استاد) بخواهند یک گروه تروریست را مورد حمایت قرار دهند و از نسلکشی آدمها دفاع کنند و صدای مخالف را هم منکوب، آیا این هم مشمول استقلال دانشگاه میشود؟ اگر این پذیرفته شود از کجا که فردا به سربازگیری و توزیع سلاح و اعزام به منطقه دست نبرند؟ دانشگاهیان آزادند که عقاید خود را ابراز کنند، مشروط به دو شرط: یکی اینکه جلوی ابراز عقیدۀ مخالفان خود در دانشگاه را نگیرند (البته با این فرض که هنوز نسل آنها را منقرض نکرده باشند) و دوم اینکه ابراز عقیده و تبلیغاتشان ارکان امنیت را متزلزل نکند.
از نگاه من، آنچه اینک در قالب آزادیخواهی و دادگری دانشگاهی مطرح میشود، تا حدود زیادی، دنبالۀ همان جریانی است که فرمول بمب اتم را به دست استالین رساند، زیر نام صلحطلبی، ویتنام را به اردوی کمونیسم ملحق کرد و اصرار داشت (باز هم زیر عنوان صلحطلبی) که غرب به شکل یکطرفه سلاحهای استراتژیک خود را معدوم کند. اینها ستون پنجم (گاهی مهمتر از ستونهای چارگانه) کمونیسم جهانی و دشمن لیبرالیسم و نظام آزاد غربی بودهاند. الان ابزارهای کهنه و ناکارآمد و رسوا را کنار گذاشتهاند و خود را به نوعی سلاح شیمیایی-فرهنگی مجهز کردهاند: پروگرسیسم.
و در انتها، ماجرای سرقت علمی رئیس سابق دانشگاه هاروارد شاید چیز مهمی نباشد، ولی میتواند نشانهای بر این باشد که تبعیض مثبت وقتی کش و پیمان نداشته باشد و به ویژه وقتی نه به نیت خیرخواهی اجتماعی، بلکه به سوی مقاصد مشکوک سياسی باشد، کار فاسدی است. میان علم و اخلاق شاید رابطۀ مستقيمی وجود نداشته باشد، چنانکه بتوان گفت به ازای هر «الف»ی یک «ب» وجود دارد، چنانکه تشدید «الف» تشدید «ب» خواهد بود («الف» دانشمندی و «ب» تعهد اخلاقی، در معنای عامگرا)، باری عملاً احتمال زیادی هست که چنین باشد. شاید از این بابت که کسانی که اغراض تند و تیز سیاسی و حزبی دارند خیلی وقت و حوصلۀ مطالعه و تحقیق عمیق و جدی و بیطرف ندارند.
دانشگاه، به ویژه در کشورهای صنعتی، متشکل است از دانشجویان جوانی که درصد قابلتوجهی از آنان پر از شور و خالی از امید توفیقات جدی در آیندهاند؛ و از اساتید میانسال یا مسنّی که بسا از جایگاه مالی و اجتماعی خود راضی نیستند. این شاید عامل مهمی در صفبستن آنان مقابل نظم موجود باشد. آخر امریکایی که سهم قابلتوجهی از شکوه آن برای من نباشد، قصۀ همان دیگی است که برای من نمیجوشد، پس بهتر همان که سرِ صلح و امنیت و پيشرفت در آن نجوشد.
@mardihamorteza
اما اشارهای هم به بحث استقلال دانشگاه و علم که به تصور من مورد بدفهمی و حتی سواستفاده قرار گرفته است. در اغلب کشورهای صنعتی اکثریت دانشگاهها به مارکت متعلقاند یعنی بودجهای نمیگیرند و از محل درآمدهای خود، ثبتنامها، و نیز چاریتی و دونیشن اداره میشوند. ولی حتی آنهایی که تماماً یا نیمهدولتیاند و بودجه هم میگیرند قرار نیست دولت به آنها حکم کند که باید چه بکنند و چه نکنند. سیاستهای جذب استاد و دانشجو، برنامۀ درسی، مصرف منابع، همه به تصمیم رئیس یا شورا بسته است. به ویژه در مسائل علمی، خندهدار است که دولت بخواهد دخالتی بکند. و همین است معنای استقلال دانشگاه.
باری، فرض کنید دانشگاهیان (اعم از دانشجو و استاد) بخواهند یک گروه تروریست را مورد حمایت قرار دهند و از نسلکشی آدمها دفاع کنند و صدای مخالف را هم منکوب، آیا این هم مشمول استقلال دانشگاه میشود؟ اگر این پذیرفته شود از کجا که فردا به سربازگیری و توزیع سلاح و اعزام به منطقه دست نبرند؟ دانشگاهیان آزادند که عقاید خود را ابراز کنند، مشروط به دو شرط: یکی اینکه جلوی ابراز عقیدۀ مخالفان خود در دانشگاه را نگیرند (البته با این فرض که هنوز نسل آنها را منقرض نکرده باشند) و دوم اینکه ابراز عقیده و تبلیغاتشان ارکان امنیت را متزلزل نکند.
از نگاه من، آنچه اینک در قالب آزادیخواهی و دادگری دانشگاهی مطرح میشود، تا حدود زیادی، دنبالۀ همان جریانی است که فرمول بمب اتم را به دست استالین رساند، زیر نام صلحطلبی، ویتنام را به اردوی کمونیسم ملحق کرد و اصرار داشت (باز هم زیر عنوان صلحطلبی) که غرب به شکل یکطرفه سلاحهای استراتژیک خود را معدوم کند. اینها ستون پنجم (گاهی مهمتر از ستونهای چارگانه) کمونیسم جهانی و دشمن لیبرالیسم و نظام آزاد غربی بودهاند. الان ابزارهای کهنه و ناکارآمد و رسوا را کنار گذاشتهاند و خود را به نوعی سلاح شیمیایی-فرهنگی مجهز کردهاند: پروگرسیسم.
و در انتها، ماجرای سرقت علمی رئیس سابق دانشگاه هاروارد شاید چیز مهمی نباشد، ولی میتواند نشانهای بر این باشد که تبعیض مثبت وقتی کش و پیمان نداشته باشد و به ویژه وقتی نه به نیت خیرخواهی اجتماعی، بلکه به سوی مقاصد مشکوک سياسی باشد، کار فاسدی است. میان علم و اخلاق شاید رابطۀ مستقيمی وجود نداشته باشد، چنانکه بتوان گفت به ازای هر «الف»ی یک «ب» وجود دارد، چنانکه تشدید «الف» تشدید «ب» خواهد بود («الف» دانشمندی و «ب» تعهد اخلاقی، در معنای عامگرا)، باری عملاً احتمال زیادی هست که چنین باشد. شاید از این بابت که کسانی که اغراض تند و تیز سیاسی و حزبی دارند خیلی وقت و حوصلۀ مطالعه و تحقیق عمیق و جدی و بیطرف ندارند.
دانشگاه، به ویژه در کشورهای صنعتی، متشکل است از دانشجویان جوانی که درصد قابلتوجهی از آنان پر از شور و خالی از امید توفیقات جدی در آیندهاند؛ و از اساتید میانسال یا مسنّی که بسا از جایگاه مالی و اجتماعی خود راضی نیستند. این شاید عامل مهمی در صفبستن آنان مقابل نظم موجود باشد. آخر امریکایی که سهم قابلتوجهی از شکوه آن برای من نباشد، قصۀ همان دیگی است که برای من نمیجوشد، پس بهتر همان که سرِ صلح و امنیت و پيشرفت در آن نجوشد.
@mardihamorteza
👍7
Forwarded from شرق وحشی
رسوایی افسانههای تولید ناخالص داخلی کمونیستهای چینی
نوشتۀ آنتونیو گراسفو (منتشر شده در انستیتو میزس)
ترجمۀ مسعود یوسفحصیرچین (منتشر شده در اکوایران)
https://t.me/yusefmasoud
*
در ماه مارس، پکن در کنگرۀ ملی خلق هدف تولید ناخالص داخلیاش را مشخص کرد. از سال 1985 به این سو، در تمام سالها جز یک سال، برنامۀ رسمیاش را برآورده کرده یا از آن فراتر رفته و باعث شک و تردیدهایی در این باره شده که آیا میشود ادعاهای پکن دربارۀ رشد سریع را باور کرد یا خیر. در سال 2020، فدرال رزرو نیویورک گزارشی را منتشر کرد که آن اعداد را به چالش میکشید و میگفت جدول رشد تولید ناخالص داخلی بسیار رندتر از آنند که واقعی باشند.
ویژگی یک نظام کمونیستی این است که هدف رشد دولت مرکزی تقسیم میشود و بهعنوان سهمیه بین دولتهای استانی تقسیم میشود و آنها هم به نوبۀ خود آن را میان دولتهای محلی تقسیم میکنند و این روند ادامه مییابد. سیاستمدارانی که سهمیه را برآورده نمیکنند، میتوانند منتظر پیامدهایی منفی باشند، از همین رو انگیزه دارند تا دروغ بگویند و اعداد را بالاتر گزارش کنند. گزارشها، هر چه از پایین به سمت بالا حرکت میکنند، مقداری متورم میشوند تا اینکه وقتی به بالا میرسند، دیگر واقعیت را نمایندگی نمیکنند. همین یک واقعیت ثابت میکند که مقادیر رسمی تولید ناخالص داخلی چین بر اساس دادههای جعلی است. به علاوه، سندی وجود ندارد که بگوییم اگر آن را 5 درصد کم کنیم اعداد واقعی میشوند. توضیحی در این باره نیست که چرا رشد تولید ناخالص داخلی چین هر سال برآورده نمیشود.
ماه گذشته، نخستوزیر سابق چین -مردی که مسئول اقتصاد بود- لی کهچیانگ فوت کرد. او که دکتری اقتصاد داشت، از اهمیت بازارهای آزاد آگاه بود و میخواست اقتصاد را آزاد کند و بخش خصوصی برایش اولویت داشت. با این همه، او هرگز نتوانست در اقتصاد تأثیر زیادی بگذارد یا تغییراتی تاریخی ایجاد کند چون شی جینپینگ قدرت را از نخست وزیر گرفت و کنترل اقتصاد را در دست گرفت. برای اقتصاددانان خارجی اما، بزرگترین دستاورد لی چیزی است که اکثر چینیها از آن بیخبرند، دستاوردی که نمیتوان آن را در چین منتشر کرد یا مورد بحث قرار داد: شاخص لی کهچیانگ.
به گفتۀ ویکیلیکس، لی گفت «آمارهای تولید ناخالص داخلی "ساختگی" و در نتیجه غیرقابل اعتمادند.» در نتیجه، او کوشید با استفاده از دادههای غیرمستقیم اقتصاد را کمّی کند. رویکرد لی به سه شاخص کلیدی متکی بود: مصرف برق، حجم باربری ریلی و وامدهی بانکها. منطقش این بود که اگر مصرف برق بالا باشد، پس حتماً کارخانهها کار میکنند. همین مسئله دربارۀ باربری ریلی درست است، اگر قطارها کالاها را به محلهای توزیع و بندرها میبرند، پس حتماً کارخانهها کار میکنند. سرانجام، حجمِ وامهای بانکی نشان میدهد ساخت چند کارخانۀ جدید در دستور کار قرار گرفته است یا چند کسبوکار در حال گسترش است.
در سال 2014، دولت چین مدعی رشد هفت و نیم درصدی تولید ناخالص داخلی شد اما اقتصاددانان سیتیبانک در این باره شک و تردید داشتند. این بانک تصمیم گرفت شاخص لی کهچیانگ را بر این مسائل اِعمال کند: ترافیک حمل و نقل ریلی (25 درصد)، مصرف برق (40 درصد) و وامهای بلند و میان مدت (35 درصد). همانطور که انتظار میرود، این شاخص میگوید رشد تولید ناخالص داخلی بسیار پایینتر از ادعاهای چین بوده است. سپس سیتیبانک به دیگر دادههای غیرمستقیم نگاه کرد، مثلاً به قیمت کالاها. چین به تنهایی مسئول چنان درصد قابل توجهی از تقاضای جهانی برای کالاهاست که افزایش فعالیت صنعتی و ساخت و ساز در چین، قیمتهای جهانی را بالا میبرد. با این همه، در سال 2014، آن قیمتها در حال کاهش بود.
شاخص لی کهچیانگ نقطۀ آغاز خوبی است اما اقتصاددانان غربی عوامل دیگری را مد نظر قرار دادهاند، از جمله میزان روشنایی شبانۀ اندازهگرفته شده با ماهوارهها. در گذشته، دست کم به صورت غیررسمی، از شاخص روشنایی شبانه استفاده شده است. رایج است که هنگام توصیف تفاوت ثروت کرۀ شمالی و جنوبی از این واقعیت یاد شود که شبها، کرۀ شمالی تقریباً کاملاً تاریک است اما کرۀ جنوبی میدرخشد. دیگر دادههای مورد استفاده، «خردهفروشی»، پروژههای جدید ساختمان سازی، سرمایهگذاری در املاک و مستغلات، ترافیک مسافران هوایی و صادرات.» این دادهها را میتوان با دادههای خارج از چین تأیید کرد، از جمله واردات واقعیِ چین مطابق کشورهای صادرکننده. {ادامه در بخش دوم}
https://t.me/yusefmasoud
نوشتۀ آنتونیو گراسفو (منتشر شده در انستیتو میزس)
ترجمۀ مسعود یوسفحصیرچین (منتشر شده در اکوایران)
https://t.me/yusefmasoud
*
در ماه مارس، پکن در کنگرۀ ملی خلق هدف تولید ناخالص داخلیاش را مشخص کرد. از سال 1985 به این سو، در تمام سالها جز یک سال، برنامۀ رسمیاش را برآورده کرده یا از آن فراتر رفته و باعث شک و تردیدهایی در این باره شده که آیا میشود ادعاهای پکن دربارۀ رشد سریع را باور کرد یا خیر. در سال 2020، فدرال رزرو نیویورک گزارشی را منتشر کرد که آن اعداد را به چالش میکشید و میگفت جدول رشد تولید ناخالص داخلی بسیار رندتر از آنند که واقعی باشند.
ویژگی یک نظام کمونیستی این است که هدف رشد دولت مرکزی تقسیم میشود و بهعنوان سهمیه بین دولتهای استانی تقسیم میشود و آنها هم به نوبۀ خود آن را میان دولتهای محلی تقسیم میکنند و این روند ادامه مییابد. سیاستمدارانی که سهمیه را برآورده نمیکنند، میتوانند منتظر پیامدهایی منفی باشند، از همین رو انگیزه دارند تا دروغ بگویند و اعداد را بالاتر گزارش کنند. گزارشها، هر چه از پایین به سمت بالا حرکت میکنند، مقداری متورم میشوند تا اینکه وقتی به بالا میرسند، دیگر واقعیت را نمایندگی نمیکنند. همین یک واقعیت ثابت میکند که مقادیر رسمی تولید ناخالص داخلی چین بر اساس دادههای جعلی است. به علاوه، سندی وجود ندارد که بگوییم اگر آن را 5 درصد کم کنیم اعداد واقعی میشوند. توضیحی در این باره نیست که چرا رشد تولید ناخالص داخلی چین هر سال برآورده نمیشود.
ماه گذشته، نخستوزیر سابق چین -مردی که مسئول اقتصاد بود- لی کهچیانگ فوت کرد. او که دکتری اقتصاد داشت، از اهمیت بازارهای آزاد آگاه بود و میخواست اقتصاد را آزاد کند و بخش خصوصی برایش اولویت داشت. با این همه، او هرگز نتوانست در اقتصاد تأثیر زیادی بگذارد یا تغییراتی تاریخی ایجاد کند چون شی جینپینگ قدرت را از نخست وزیر گرفت و کنترل اقتصاد را در دست گرفت. برای اقتصاددانان خارجی اما، بزرگترین دستاورد لی چیزی است که اکثر چینیها از آن بیخبرند، دستاوردی که نمیتوان آن را در چین منتشر کرد یا مورد بحث قرار داد: شاخص لی کهچیانگ.
به گفتۀ ویکیلیکس، لی گفت «آمارهای تولید ناخالص داخلی "ساختگی" و در نتیجه غیرقابل اعتمادند.» در نتیجه، او کوشید با استفاده از دادههای غیرمستقیم اقتصاد را کمّی کند. رویکرد لی به سه شاخص کلیدی متکی بود: مصرف برق، حجم باربری ریلی و وامدهی بانکها. منطقش این بود که اگر مصرف برق بالا باشد، پس حتماً کارخانهها کار میکنند. همین مسئله دربارۀ باربری ریلی درست است، اگر قطارها کالاها را به محلهای توزیع و بندرها میبرند، پس حتماً کارخانهها کار میکنند. سرانجام، حجمِ وامهای بانکی نشان میدهد ساخت چند کارخانۀ جدید در دستور کار قرار گرفته است یا چند کسبوکار در حال گسترش است.
در سال 2014، دولت چین مدعی رشد هفت و نیم درصدی تولید ناخالص داخلی شد اما اقتصاددانان سیتیبانک در این باره شک و تردید داشتند. این بانک تصمیم گرفت شاخص لی کهچیانگ را بر این مسائل اِعمال کند: ترافیک حمل و نقل ریلی (25 درصد)، مصرف برق (40 درصد) و وامهای بلند و میان مدت (35 درصد). همانطور که انتظار میرود، این شاخص میگوید رشد تولید ناخالص داخلی بسیار پایینتر از ادعاهای چین بوده است. سپس سیتیبانک به دیگر دادههای غیرمستقیم نگاه کرد، مثلاً به قیمت کالاها. چین به تنهایی مسئول چنان درصد قابل توجهی از تقاضای جهانی برای کالاهاست که افزایش فعالیت صنعتی و ساخت و ساز در چین، قیمتهای جهانی را بالا میبرد. با این همه، در سال 2014، آن قیمتها در حال کاهش بود.
شاخص لی کهچیانگ نقطۀ آغاز خوبی است اما اقتصاددانان غربی عوامل دیگری را مد نظر قرار دادهاند، از جمله میزان روشنایی شبانۀ اندازهگرفته شده با ماهوارهها. در گذشته، دست کم به صورت غیررسمی، از شاخص روشنایی شبانه استفاده شده است. رایج است که هنگام توصیف تفاوت ثروت کرۀ شمالی و جنوبی از این واقعیت یاد شود که شبها، کرۀ شمالی تقریباً کاملاً تاریک است اما کرۀ جنوبی میدرخشد. دیگر دادههای مورد استفاده، «خردهفروشی»، پروژههای جدید ساختمان سازی، سرمایهگذاری در املاک و مستغلات، ترافیک مسافران هوایی و صادرات.» این دادهها را میتوان با دادههای خارج از چین تأیید کرد، از جمله واردات واقعیِ چین مطابق کشورهای صادرکننده. {ادامه در بخش دوم}
https://t.me/yusefmasoud
Telegram
شرق وحشی
مسعود یوسف حصیرچین
بعضی از ترجمهها:
فرار از اردوگاه 14
رهبر عزیز
اتهام
آداب دیکتاتوری
خوردوخوراک دیکتاتورها
جمهوری خلق نسیان
ما هماهنگ شدهایم
درون اردوگاهها
مهیای رقصی در برف
چرا سوسیالیست نیستم
نظریههای منفیباف
اینستاگرام
instagram.com/masoud.yusef
بعضی از ترجمهها:
فرار از اردوگاه 14
رهبر عزیز
اتهام
آداب دیکتاتوری
خوردوخوراک دیکتاتورها
جمهوری خلق نسیان
ما هماهنگ شدهایم
درون اردوگاهها
مهیای رقصی در برف
چرا سوسیالیست نیستم
نظریههای منفیباف
اینستاگرام
instagram.com/masoud.yusef
👍2
Forwarded from شرق وحشی
رسوایی افسانههای تولید ناخالص داخلی کمونیستهای چینی
نوشتۀ آنتونیو گراسفو (منتشر شده در انستیتو میزس)
ترجمۀ مسعود یوسفحصیرچین (منتشر شده در اکوایران)
بخش اول: https://t.me/yusefmasoud/596
بخش دوم
*
پژوهش دانشگاه شیکاگو دریافته که ادعاهای رشد خودکامهها به صورت متوسط 35 درصد بیشتر از رشد تخمین زده توسط روشنایی شبانه است. مشخصاً برای چین، تصور میشود که دادههای رسمی حدوداً سی و سه درصد خطا داشتند. چهار اقتصاددان با انجام تحقیقات موشکافانه دربارۀ ادعاهای تولید ناخالص داخلی دریافتند که به صورت میانگین، پکن سالی حدود یک و هفت دهم درصد جعل کرده است. گفتند اگر سال 2008 را مبنا قرار دهیم، تا سال 2018، تولید ناخالص داخلی چین مجموعاً بیش از 20 درصد زیادی گزارش شده است.
این اختلاف برای پکن مهم است چون شی هدفی مشخص کرده است که تا سال 2049 تولید ناخالص اسمی چین از ایالات متحده بیشتر شود. حالا این هدف به تأخیر افتاده است. برای شهروندان عادی چین، تولید ناخالص داخلی کمتر، به معنی تولید ناخالص داخلی سرانۀ کمتر است. تولید ناخالص داخلی سرانۀ رسمی 12،556 دلار در سال، یا بیش از هزار دلار در ماه، است. با توجه به اعداد اصلاح شدۀ تولید ناخالص داخلی، تولید ناخالص داخلی سرانۀ چین تا سال 2076 از ایالات متحده جلو نخواهد زد.
با توجه به حقوقهای پایین بسیاری از چینیها، این فرض که تولید ناخالص داخلی سرانۀ چین کمتر از ادعاهای پکن است، فرضی محتمل به نظر میرسد. بالاترین حداقل حقوق کشور در شانگهای و معادل 370 دلار در ماه است. حداقل حقوقهای دیگر شهرها و مناطق بزرگ ماهی 270 دلار است و پایینترین حداقل حقوق مربوط به لیائونینگ است: 195 دلار. بر اساس دادههای رسمی، حقوقهای شهری بیش از دوبرابر حقوقهای مناطق روستایی است. تخمین زده میشود 295 میلیون ساکن روستایی از حومهها به شهرها مهاجرت کردهاند تا در کارخانهها شاغل شوند. این عدد نمایندۀ نزدیک به نیمی از نیروی کار کشور است.
دولت مرکزی باور دارد که اقتصاد را کنترل میکند اما لی کهچیانگ ثابت کرد تنها چیزی که آنها کنترل میکنند، گزارشهای اقتصادی است. حزب کمونیست چین میتواند دستور به جعل نتایج بدهد اما قدرتش را ندارد تا واقعیتها را تغییر دهد یا اعداد را به مجموع دلخواهاش برساند. {پایان}
https://t.me/yusefmasoud
نوشتۀ آنتونیو گراسفو (منتشر شده در انستیتو میزس)
ترجمۀ مسعود یوسفحصیرچین (منتشر شده در اکوایران)
بخش اول: https://t.me/yusefmasoud/596
بخش دوم
*
پژوهش دانشگاه شیکاگو دریافته که ادعاهای رشد خودکامهها به صورت متوسط 35 درصد بیشتر از رشد تخمین زده توسط روشنایی شبانه است. مشخصاً برای چین، تصور میشود که دادههای رسمی حدوداً سی و سه درصد خطا داشتند. چهار اقتصاددان با انجام تحقیقات موشکافانه دربارۀ ادعاهای تولید ناخالص داخلی دریافتند که به صورت میانگین، پکن سالی حدود یک و هفت دهم درصد جعل کرده است. گفتند اگر سال 2008 را مبنا قرار دهیم، تا سال 2018، تولید ناخالص داخلی چین مجموعاً بیش از 20 درصد زیادی گزارش شده است.
این اختلاف برای پکن مهم است چون شی هدفی مشخص کرده است که تا سال 2049 تولید ناخالص اسمی چین از ایالات متحده بیشتر شود. حالا این هدف به تأخیر افتاده است. برای شهروندان عادی چین، تولید ناخالص داخلی کمتر، به معنی تولید ناخالص داخلی سرانۀ کمتر است. تولید ناخالص داخلی سرانۀ رسمی 12،556 دلار در سال، یا بیش از هزار دلار در ماه، است. با توجه به اعداد اصلاح شدۀ تولید ناخالص داخلی، تولید ناخالص داخلی سرانۀ چین تا سال 2076 از ایالات متحده جلو نخواهد زد.
با توجه به حقوقهای پایین بسیاری از چینیها، این فرض که تولید ناخالص داخلی سرانۀ چین کمتر از ادعاهای پکن است، فرضی محتمل به نظر میرسد. بالاترین حداقل حقوق کشور در شانگهای و معادل 370 دلار در ماه است. حداقل حقوقهای دیگر شهرها و مناطق بزرگ ماهی 270 دلار است و پایینترین حداقل حقوق مربوط به لیائونینگ است: 195 دلار. بر اساس دادههای رسمی، حقوقهای شهری بیش از دوبرابر حقوقهای مناطق روستایی است. تخمین زده میشود 295 میلیون ساکن روستایی از حومهها به شهرها مهاجرت کردهاند تا در کارخانهها شاغل شوند. این عدد نمایندۀ نزدیک به نیمی از نیروی کار کشور است.
دولت مرکزی باور دارد که اقتصاد را کنترل میکند اما لی کهچیانگ ثابت کرد تنها چیزی که آنها کنترل میکنند، گزارشهای اقتصادی است. حزب کمونیست چین میتواند دستور به جعل نتایج بدهد اما قدرتش را ندارد تا واقعیتها را تغییر دهد یا اعداد را به مجموع دلخواهاش برساند. {پایان}
https://t.me/yusefmasoud
Telegram
شرق وحشی
مسعود یوسف حصیرچین
بعضی از ترجمهها:
فرار از اردوگاه 14
رهبر عزیز
اتهام
آداب دیکتاتوری
خوردوخوراک دیکتاتورها
جمهوری خلق نسیان
ما هماهنگ شدهایم
درون اردوگاهها
مهیای رقصی در برف
چرا سوسیالیست نیستم
نظریههای منفیباف
اینستاگرام
instagram.com/masoud.yusef
بعضی از ترجمهها:
فرار از اردوگاه 14
رهبر عزیز
اتهام
آداب دیکتاتوری
خوردوخوراک دیکتاتورها
جمهوری خلق نسیان
ما هماهنگ شدهایم
درون اردوگاهها
مهیای رقصی در برف
چرا سوسیالیست نیستم
نظریههای منفیباف
اینستاگرام
instagram.com/masoud.yusef
Forwarded from مرتضی مردیها
🖌 زمانی برای عذرخواهی مردان تیزخشم
روزی در جبهههای جنگ، منطقۀ آبادان، نبرد سختی درگرفته بود. نزدیکهای روستای سلمانیه (که پارسال که از پس ۴۰ سال دوباره به آنجا رفتم محلیها «سلمانه» تلفظش میکردند) عراقیهای بدسگال حمله آورده بودند. توپ و خمپاره و تیربار همه جا را به رنگ و بوی سرب، باروت، تیانتی درآورده بود. در گرماگرم نبرد که من هم مثل هر کسی، با مقادیری هراس، تلاش میکردم با چسبیدن به زمین، گلولهها و ترکشها را تا اطلاع ثانوی ناکام بگذارم، ناگاه چشمم به قامت بلند یکی از همرزمان افتاد که انگار نه انگارِ این هنگامۀ آتش و زخم و مرگ، راست راست راه میرفت و با حالتی خندهناک گفت: «نه! اینا انگار راست راستی قصد جون ما را دارن!»
این آقا کی بود؟ اسمش که نه یادم مانده و نه اهمیتی دارد، ولی رسمش چرا. درست روز قبل، که خط آرام بود و خبری از درگیری نبود، ایشان خودش یکتنه یک درگیری بهراه انداخت: بر سر کم بودن مقدار گوشت موجود در یقلوی ناهارش. باور کنید یا نه، تا فردایش خورۀ این فکر رهایم نمیکرد که مگر ممکن است در گیرودار این همه ماجرا و مسأله، کسی که هر لحظه ممکن است به مغاک مرگ فرو رود، مشکلش بودن یا نبودنِ گوشت در غذایش باشد. حالا همان کسی که دیروزش آن بود امروزش این بود که به شکلی حیرتآور خطر و مرگ را به مضحکه گرفته بود!
بعدها تجربیات دیگری در همین مایه از سر گذراندم. اینکه کسی که رنگ جنگ به خود ندیده بود و اگر دیده بود رنگ به رویش نمانده بود، بیمحابا مینوشت و میگفت و باکیش از گزمه و شحنه نبود. یا کسی که در ورزشهای پرخطر که خالی از بازی با جان نبود محابا نداشت و هم او اگر رنگ لباس محتسبی میدید راه عقبعقب را پیش میگرفت. سرانجام اینکه فهمیدم انواع شجاعت هست، و ابداً تضمینی نیست که کسی که در یکی پیشتاز و جانباز است در دیگری ترسان و هراسان نباشد.
این همه را گفتم تا برسم به اینکه در شگفت نشوید اگر کسانی را دیدید که مردوار و پایدار عمری را در سلولهای آدمیخوار گذراندهاند، ولی دریغ از یک ذره شجاعت در نقد گذشته خود و اقرار به اشتباه. آن شجاعت دیگر است و این شجاعت دیگر. میگویند آن زمانه و آن فضا چنان اقتضایی داشت و همه همینطور بودند و ما هم بیگناه، پس لااقل اینک که فضا و زمان عوض شده است شما هم به رسم زمانه شوید و با صراحت بگویید که آن حرفها تمامش، یا تقریباً تمامش، یاوه بود. از تاج-زاده یاد بگیرید و از او پیشتر بروید.
آنانی که در تبدیل لیبرالیسم نه فقط به یک فحش بلکه در وانمایی آن همچون منشأ تمام بدیها چه کوششها که نکردند، که شعارهای الزرع للزارع (و لابد الجنس للکارگر) ولو کان غاصبا، روکش دینی افکارِ تا بن کمونیستیشان بود و رسوایی در حدی که تیتر کرده بودند «دولت باید از واردات کامپیوتر جلوگیری کند چون امپریالیسم آن را ساخته است» الان هم که سرودهای انقلابی (که مشهورترینهایش کار امثال کرامت دانشیان و منفردزاده و جهانبخش پازوکی و محمدرضا لطفی بود نه آخوندها و مداحان) پخش میشود، به جای دریغ و درد و حسرت، لابد خاطرههای شور مقدس انقلابی را بهیاد میآورند و مردان تیزخشم و پیکارشان را. و نهانگار که حاصل آن تیزخشمی جز فلاکت و عقبماندگی نبود و نشد.
سفارش من به کسانی که، بسا با نهایت شجاعت و حسن نیت، در قالب ملیمذهبی، امتی، شریعتیستی، مجاهد، فدایی، پیکاری، تودهای، خطِ فلانی، و دهها اسم دیگر (که البته همگی رسم واحدی داشتند) این است که دست از لجاج با عقل خود بردارند و شجاعت اقرار به آن اشتباه بزرگ را تمرین کنند. پشت هم به زندان و دادگاه رفتن، یا غرقه کردن خود در انبوه انتقادات بدیهی و توصیههای مطلقاً بیفایده و بلکه مسخره در مورد روال جاری امور سیاسی را بهانۀ فرار از اعتراف اصلی نکنید. قدری به قضاوت مردم، به قضاوت تاریخ فکر کنید.
در رمان «پابرهنهها» اثر استانکو، که راجع به زندگی یک جماعت عقبمانده روستایی است، جایی صحنهای را روایت میکند که فرد سالخوردهای به دادگاه مراجعه کرده و خواهان طلاق است، قاضی از او میپرسد که چرا میخواهی جدا شوی، جواب میدهد بد است و زشت، قاضی میگوید چهل سال وقت لازم داشتی تا این را بفهمی!؟
از چنین تمسخری خوف نکنید. حتی چهل سال خود را به کوری زدن، بهتر از تا وقت مرگ چنین کردن است. اعتراف کنید، بخشیده شوید، و با وجدان سبکتری به مزار تاریخ بپیوندید. بیایید اعتراف کنید و آن همه بیباکی در فکر و عملِ نابودگر را با اندکی شجاعت برای خود را به کوچۀ علی چپ نزدن جبران کنید.
ای غلطکردگان، اعتراف کنید که غلط کردید.
@mardihamorteza
روزی در جبهههای جنگ، منطقۀ آبادان، نبرد سختی درگرفته بود. نزدیکهای روستای سلمانیه (که پارسال که از پس ۴۰ سال دوباره به آنجا رفتم محلیها «سلمانه» تلفظش میکردند) عراقیهای بدسگال حمله آورده بودند. توپ و خمپاره و تیربار همه جا را به رنگ و بوی سرب، باروت، تیانتی درآورده بود. در گرماگرم نبرد که من هم مثل هر کسی، با مقادیری هراس، تلاش میکردم با چسبیدن به زمین، گلولهها و ترکشها را تا اطلاع ثانوی ناکام بگذارم، ناگاه چشمم به قامت بلند یکی از همرزمان افتاد که انگار نه انگارِ این هنگامۀ آتش و زخم و مرگ، راست راست راه میرفت و با حالتی خندهناک گفت: «نه! اینا انگار راست راستی قصد جون ما را دارن!»
این آقا کی بود؟ اسمش که نه یادم مانده و نه اهمیتی دارد، ولی رسمش چرا. درست روز قبل، که خط آرام بود و خبری از درگیری نبود، ایشان خودش یکتنه یک درگیری بهراه انداخت: بر سر کم بودن مقدار گوشت موجود در یقلوی ناهارش. باور کنید یا نه، تا فردایش خورۀ این فکر رهایم نمیکرد که مگر ممکن است در گیرودار این همه ماجرا و مسأله، کسی که هر لحظه ممکن است به مغاک مرگ فرو رود، مشکلش بودن یا نبودنِ گوشت در غذایش باشد. حالا همان کسی که دیروزش آن بود امروزش این بود که به شکلی حیرتآور خطر و مرگ را به مضحکه گرفته بود!
بعدها تجربیات دیگری در همین مایه از سر گذراندم. اینکه کسی که رنگ جنگ به خود ندیده بود و اگر دیده بود رنگ به رویش نمانده بود، بیمحابا مینوشت و میگفت و باکیش از گزمه و شحنه نبود. یا کسی که در ورزشهای پرخطر که خالی از بازی با جان نبود محابا نداشت و هم او اگر رنگ لباس محتسبی میدید راه عقبعقب را پیش میگرفت. سرانجام اینکه فهمیدم انواع شجاعت هست، و ابداً تضمینی نیست که کسی که در یکی پیشتاز و جانباز است در دیگری ترسان و هراسان نباشد.
این همه را گفتم تا برسم به اینکه در شگفت نشوید اگر کسانی را دیدید که مردوار و پایدار عمری را در سلولهای آدمیخوار گذراندهاند، ولی دریغ از یک ذره شجاعت در نقد گذشته خود و اقرار به اشتباه. آن شجاعت دیگر است و این شجاعت دیگر. میگویند آن زمانه و آن فضا چنان اقتضایی داشت و همه همینطور بودند و ما هم بیگناه، پس لااقل اینک که فضا و زمان عوض شده است شما هم به رسم زمانه شوید و با صراحت بگویید که آن حرفها تمامش، یا تقریباً تمامش، یاوه بود. از تاج-زاده یاد بگیرید و از او پیشتر بروید.
آنانی که در تبدیل لیبرالیسم نه فقط به یک فحش بلکه در وانمایی آن همچون منشأ تمام بدیها چه کوششها که نکردند، که شعارهای الزرع للزارع (و لابد الجنس للکارگر) ولو کان غاصبا، روکش دینی افکارِ تا بن کمونیستیشان بود و رسوایی در حدی که تیتر کرده بودند «دولت باید از واردات کامپیوتر جلوگیری کند چون امپریالیسم آن را ساخته است» الان هم که سرودهای انقلابی (که مشهورترینهایش کار امثال کرامت دانشیان و منفردزاده و جهانبخش پازوکی و محمدرضا لطفی بود نه آخوندها و مداحان) پخش میشود، به جای دریغ و درد و حسرت، لابد خاطرههای شور مقدس انقلابی را بهیاد میآورند و مردان تیزخشم و پیکارشان را. و نهانگار که حاصل آن تیزخشمی جز فلاکت و عقبماندگی نبود و نشد.
سفارش من به کسانی که، بسا با نهایت شجاعت و حسن نیت، در قالب ملیمذهبی، امتی، شریعتیستی، مجاهد، فدایی، پیکاری، تودهای، خطِ فلانی، و دهها اسم دیگر (که البته همگی رسم واحدی داشتند) این است که دست از لجاج با عقل خود بردارند و شجاعت اقرار به آن اشتباه بزرگ را تمرین کنند. پشت هم به زندان و دادگاه رفتن، یا غرقه کردن خود در انبوه انتقادات بدیهی و توصیههای مطلقاً بیفایده و بلکه مسخره در مورد روال جاری امور سیاسی را بهانۀ فرار از اعتراف اصلی نکنید. قدری به قضاوت مردم، به قضاوت تاریخ فکر کنید.
در رمان «پابرهنهها» اثر استانکو، که راجع به زندگی یک جماعت عقبمانده روستایی است، جایی صحنهای را روایت میکند که فرد سالخوردهای به دادگاه مراجعه کرده و خواهان طلاق است، قاضی از او میپرسد که چرا میخواهی جدا شوی، جواب میدهد بد است و زشت، قاضی میگوید چهل سال وقت لازم داشتی تا این را بفهمی!؟
از چنین تمسخری خوف نکنید. حتی چهل سال خود را به کوری زدن، بهتر از تا وقت مرگ چنین کردن است. اعتراف کنید، بخشیده شوید، و با وجدان سبکتری به مزار تاریخ بپیوندید. بیایید اعتراف کنید و آن همه بیباکی در فکر و عملِ نابودگر را با اندکی شجاعت برای خود را به کوچۀ علی چپ نزدن جبران کنید.
ای غلطکردگان، اعتراف کنید که غلط کردید.
@mardihamorteza
👍12❤2💯1