کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
2.02K subscribers
1.17K photos
501 videos
88 files
3.73K links
Download Telegram
*وقتی یک استاندار، جای کارفرما را پر می‌کند!*

در روزگاری که کارگرِ طلبکار، حوصله بیانیه و قول و قرار ندارد، یک اقدام عملی از سوی استاندار خوزستان، کمر یک بحران چندماهه را شکست: *حقوق معوقه کارگران گروه ملی فولاد، بالاخره واریز شد.*
این خبر را از زاویه‌ای دیگر باید دید: نه از دریچه «تشکر از مسئول»، که از منظر «چرا باید به اینجا برسد؟»

کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران، ماه‌ها بود چشم به راه حقوق خود بودند. اضافه‌کارها، مزایا و حتا حقوق پایه‌شان روی کاغذ مانده بود. اما اهرم‌های معمولی کارگری — مثل گفتگو با مدیرعامل، شکایت در اداره کار، یا حتا تهدید به اعتصاب کارساز نبود.
تا اینکه استاندار خوزستان وارد میدان شد. نه از سرِ لطف شخصی، که به خاطر مطالبه عمومی و سنگین شدن بحران. نتیجه: پرداخت کامل مطالبات.

*اما سوال اصلی اینجاست:
۱) نقش استاندار چه بود؟*

استاندار نباید جای کارفرما بنشیند. اما وقتی کارفرما (مدیرعامل یا هیات مدیره) از انجام وظیفه اصلی خود — یعنی تأمین نقدینگی برای پرداخت حقوق — عاجز است یا کوتاهی می‌کند، استاندار به عنوان بالاترین مقام اجرایی استان، هم می‌تواند و هم باید ورود کند. ورود او در این پرونده، یک اقدام فرا قانونیِ مثبت بود آن هم در شرایط بحرانی کنونی.

*۲) کارگر مجبور کرد تا استاندار بیاید؟*
اینجا جای نقد است:
پس وزارت کار چه می‌کند؟
مگر مدیرعامل قبل از بحران، برای تأمین منابع برنامه نداشت؟ آن هم کارفرمایی چون بانک؟؟

پرداخت حقوق، یک «اقدام انساندوستانه» نیست، یک تکلیف قانونی است. اگر این تکلیف فقط با ورود مقام بالاتر انجام شود، یعنی سیستم معمولی کار نمی‌کند.
۳) درس این ماجرا برای سایر کارگران چیست؟
دو پیام دارد:
پیام امید: اتحاد نه تنها رمز پیروزی است بلکه اصل اساسی مبارزات کارگری است.در ضمن مطالبات کارگری، اگر رسانه‌ای شود و به بالاترین سطح اجرایی برسد، قابل حل است.
*قدردانی لازم، اما نقد واجب*
بی‌شک باید از تلاش استاندار خوزستان تشکر کرد. او نشان داد که می‌شود با اراده و پیگیری، گره کور را باز کرد. اما نباید این موفقیت را عادی جلوه داد. در یک نظام کارگری سالم:
کارگر هر ماه سر وقت حقوق می‌گیرد.
نه نیازی به استاندار دارد، نه به التماس رسانه‌ای.

گروه ملی فولاد یک شرکت بزرگ است، نه یک کارگاه کوچه‌بازاری. اگر در چنین شرکتی، کارگر ماه‌ها معطل استاندار بماند تا حقوقش را بگیرد، یعنی سیستم مدیریتی و نظارتی دچار نقص اساسی است.

به امید روزی که خبر «پرداخت حقوق معوقه» تبدیل به خبر «حقوق سر وقت» شود. روزی که استاندارها به جای حل مشکلات کارگری، مدیرانی را سرکار بیاورند که وظیفه شناس باشند.

*طبقه کارگر هیچگاه نباید منتظر کسی برای مطالبات خود بماند، باید سندیکاهای کارگری خود را ایجاد و قدرتمند کند تا هیچ کارفرمایی به خود جرات عقب انداختن حقوق را ندهد.

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*چگونه سرمایه مالی-انحصاری جامعه را به رکود و آشوب می کشاند؟*

*سرمایه مالی-انحصاری چیست؟*

منظور از سرمایه مالی-انحصاری، پیوند قدرت بانک‌های بزرگ، صندوق‌های سرمایه‌گذاری، مؤسسات مالی و شرکت‌های عظیم فراملی با انحصارهای صنعتی و فناوری است. یعنی سرمایه مالی زمانی شکل می‌گیرد که سرمایه بانکی و سرمایه صنعتی در هم ادغام شوند و قدرت اقتصادی و سیاسی در دست تعداد گروه محدودی از سرمایه داران مالی متمرکز شود.

*این امر چگونه می‌تواند به رکود منجر شود؟*
*۱. تمرکز ثروت و کاهش قدرت خرید مردم*
وقتی سهم بزرگ‌تری از درآمد و سود به سمت اقلیت ثروتمند(آقازاده ها و بنیادهای مختلف) حرکت کند:
دستمزدها نسبت به بهره‌وری عقب می‌مانند.
قدرت خرید اکثریت جامعه رشد نمی‌کند.
تقاضای مصرفی ضعیف می‌شود.
در نتیجه تولیدکنندگان با مشکل فروش کالا مواجه می‌شوند و اقتصاد وارد رکود می‌شود. امروزه به دلیل رشد قیمت ها مردم ناتوان از خرید و محصولات در فروشگاه‌ها دپو شده است.
این همان چیزی است که برخی اقتصاددانان آن را «کمبود تقاضای مؤثر» می‌نامند.

*۲. غلبه سفته‌بازی بر تولید*
در بسیاری از دوره‌ها، سود فعالیت‌های مالی از سود تولید واقعی بیشتر می‌شود.
*سرمایه به جای رفتن به:* کارخانه، تحقیق و توسعه و اشتغال
* به سمت:* بورس‌بازی، معاملات مالی پیچیده، بازارهای دارایی حرکت می‌کند. در این حالت ارزش دارایی‌ها رشد می‌کند اما تولید واقعی خیر.

*۳. شکل‌گیری حباب‌های مالی*
وقتی حجم عظیمی از سرمایه وارد بازارهای مالی می‌شود: قیمت سهام، املاک و اوراق مالی
ممکن است از ارزش واقعی خود فاصله بگیرند.
نمونه آن هم اکنون است که قیمت مسکن چه اجاره و چه فروش دوبرابر نسبت به سال گذشته شده که این امر موجب ماشین خوابی، پشت بام خوابی، جمع شدن چند خانواده در یک خانه شده است. همچنین رهاسازی سالمندان، کودکان عقب افتاده ذهنی، معلولان نیز رشد بی سابقه ای یافته است که در همین راستا از ورود سالمندان و معلولان به امام زاده ها، چند سالی است جلوگیری به عمل می آید.

*این امر چگونه به آشوب اجتماعی منجر می‌شود؟
افزایش نابرابری*

وقتی رشد اقتصادی عمدتن به سود گروه کوچکی باشد: فاصله طبقاتی افزایش می‌یابد. احساس بی‌عدالتی رشد می‌کند. اعتماد عمومی کاهش می‌یابد.

*فرسایش سرمایه اجتماعی*
مردم وقتی می بینند، کار کردن الزامن به رفاه بیشتر منجر نمی‌شود؛ رانت و ثروت‌های بزرگ سریع‌تر رشد می‌کنند؛ اعتمادشان به نهادها و آینده کاهش می‌یابد و عصبانیت در روح و روان جامعه شکل گرفته و هر برخورد کوچک به یک شورش سراسری منجر می شود مانند جنبش مهسا.

*بی‌ثباتی سیاسی*
در شرایط رکود طولانی و نابرابری شدید: اعتراضات اجتماعی افزایش می‌یابد. قطبی‌شدن جامعه تشدید می‌شود. گرایش به راه‌حل‌های افراطی سوق می یابد.

*جمع‌بندی*
در نگاه انتقادیِ اقتصادسیاسی، سرمایه مالی-
انحصاری می‌تواند از طریق:
تمرکز ثروت، تضعیف دستمزدها، گسترش سفته‌بازی، ایجاد حباب‌های مالی، افزایش نابرابری،
زمینه‌های رکود اقتصادی و تنش‌های اجتماعی را فراهم کند.
به بیان ساده:
وقتی سودآوری سرمایه از تولید واقعی و رفاه اکثریت جامعه جدا شود، شکافی ایجاد می‌شود که دیر یا زود خود را به شکل رکود، بی‌اعتمادی و بحران‌های اجتماعی شورشگرانه، نشان می‌دهد. این جاست که در کشورهای دیکتاتوری ستون پنجم دشمن زمینه را برای ورود دشمن و تصاحب سرزمین و ثروت ملت ها آماده سازی می کند.

*بی دلیل نیست که جنبش کارگری و جنبش برابر خواهی و عدالت خواهانه با این شیوه اقتصاد سیاسی مخالف هستند.

ناصر اسالو از بازنشستگان متحد تهرانی *

*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*سازمان جهانی کار ILO چه می‌کند؟*

روزی که سازمان جهانی کار (ILO) آن را «*تولد استانداردهای الزام‌آور برای کارگران پلتفرم‌ها» (رانندگان اینترنتی)* اعلام کرده بود، دولت هند در اقدامی هماهنگ، مانع تصویب همان حقوق در مجلس کشورش شد. یعنی در یک روز، یک نهاد جهانی می‌گوید «کارگر آنلاین، کارگر است» و یک دولت می‌گوید «نه، نیست».
این دوگانه، قصه تکراری اقتصاد دیجیتال در جهان است: وقتی الگوریتم پولساز است، کارفرماها خوشحالند؛ اما وقتی نوبت به حقوق کارگر می‌رسد، پشت قوانین کهنه پنهان می‌شوند. مانند ایران. شرکت های اسنپ و توسی از بیمه کردن رانندگان خود شانه خالی می کنند و وزارت کار هم به جای اجرای قانون با آنان همداستان است.

*کارگر سکو یا همان اینترنتی کیست و چه فرقی دارد؟*
راننده اسنپ، تحویل‌گیرنده سفارش‌های دیجی‌کالا، پیک موتوری اینترنتی، کسی که از طریق اپلیکیشن کار پیدا می‌کند و دستمزدش بر اساس سفارش است — اینها کارگران «پلتفرم» یا «سکو» هستند.

*مشکل کجاست؟*
این کارگران: قرارداد رسمی کار ندارند،
بیمه بیکاری و بازنشستگی ندارند،
مرخصی استحقاقی و اضافه‌کار ندارند،
اگر مریض شوند یا حادثه ببینند، هیچکس مسئول نیست.
کارفرما می‌گوید «تو پیمانکار مستقلی»، اما واقعیت این است که الگوریتم ساعات کارشان را تعیین می‌کند، نحوه کار را مشخص می‌کند و اگر خطا کنند جریمه‌شان می‌کند. این یعنی رابطه کارگری، نه قرارداد آزاد.

*واقعیت این است که شرکت‌های بزرگ پلتفرم میلیاردها دلار سود می‌کنند، اما نمی‌خواهند سهم کوچکی از آن را صرف بیمه کارگران کنند.*

برای اولین بار ILO سازمان جهانی کار استانداردهایی الزام‌آور تصویب کرده که:
کارگران پلتفرم را «کارگر» می‌داند نه «خوداشتغال»
حق تشکیل اتحادیه برای آنها به رسمیت شناخته می‌شود. دستمزد عادلانه و ایمنی کار باید رعایت شود.
اما مشکل اینجاست:
IL
O قدرت اجرایی مستقیم ندارد. هر کشور باید این استانداردها را در قوانین داخلی خود تصویب کند. یعنی کارگران اینترنتی باید تلاش کنند این در مجلس ایران به قانون تبدیل شود.

در ایران هم رانندگان اسنپ و تپسی، پیک‌های دیجی‌کالا و هزاران کارگر دیگر اینترنتی، وضعیت مشابهی دارند:
قوانین بیمه ای و قانون کار ندارند. بیمه بیکاری و بازنشستگی آنها دغدغه دائمی است. اگر حادثه ببینند، نه شرکت مسئول است نه الگوریتم.
در ایران هم بحث تصویب چنین قوانینی باید آغاز شود. آن موقع، باید دید لابی شرکت‌های فناوری قوی‌تر است یا مطالبه کارگران؟

واقعیت تلخ این است که دولت‌ها معمولاً طرف سرمایه را می‌گیرند، نه کارگری را که ساعت‌ها زیر آفتاب یا باران برای رساندن یک سفارش چند ده هزار تومانی زحمت می‌کشد.

کارگر اینترنتی، چشم‌هایش به الگوریتم است، الگوریتم به سود، سود به کارفرما، کارفرما به دولت — و دولت وتو می‌کند. در این زنجیره، فقط کارگر است که هیچ «قدرتی در برابر این «نه» بزرگ ندارد.

روزی که یک راننده اسنپ بتواند بدون ترس از محرومیت از سفارش‌ها، اتحادیه تشکیل دهد، آن روز واقعاً روز جهانی کارگر است. تا آن روز، این استانداردهای ILO فقط یک سند خوب در کشوی میزهای بسته خواهد ماند.

*رانندگان اسنپ، تپسی، ماکسیم، وان، پیک های موتوری، کارگران اینترنتی چه آنهایی که در خانه کار می کنند و چه آنهایی که در شرکت های کوچک به اصطلاح کار آفرین کار می کنند باید متحد شوند و علیه این اجحاف بزرگ و غارت پنهان تلاش کنند. بی تردید سندیکاهای کارگری نیز این این نبرد حمایت خواهند کرد. چون رونق سفره هر کارگر، رونق سفره همه کارگران است.

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
Forwarded from دانش و کارگر
*فلسفه برای کارگران

«فلسفه؛ نه برای فیلسوف شدن، برای زنده ماندن با چشمان باز»*


آموزش فلسفه به کارگران، نه به معنای تبدیل آن‌ها به فیلسوف حرفه‌ای، بلکه به منظور پرورش تفکر انتقادی، درک روابط قدرت و یافتن معنا در کار و زندگی است. این کار ظرافت‌های خود را دارد، زیرا باید با بستر ملموس زندگی کارگران پیوند بخورد.
«کارگرِ کارخانه، کارگرِ ساختمان، کارگرِ خط تولید یا شیفت شب یک سوپرمارکت... آیا این نام‌ها با "فلسفه" جور درمی‌آیند؟
اگر فلسفه را کتابی پر از کلمات قفل‌دار و انتزاعی بدانیم، نه. اما اگر فلسفه را یعنی "*چرا این‌جوری کار می‌کنم؟"،* "*قدرت چه کسی مرا مجبور به دویدن در این چرخه کرده؟" و "آیا معنایی فراتر از حقوق آخر ماه برای این خستگی هست؟"؛* آن‌گاه فلسفه نه در کتابخانه، که سرِ خط تولید، ایستگاه اتوبوس و هنگام چای خوردن در زنگ تفریح شروع می‌شود. هدف این ما، فیلسوف شدنِ حرفه‌ای نیست؛ بلکه سلاحی است به نام "اندیشیدن" برای ملموس‌تر کردنِ زندگی و کارمان.»

*حال چه باید کرد؟؟*
«فلسفه مال کتابخانه های غبارگرفته نیست؛ فلسفه مال همان ثانیه‌های خستگی سرِ خط تولید است. هدف ما اینجا "فیلسوف حرفه‌ای" شدن نیست، بلکه به دست آوردن یک ابزار ساده است: چرا این شکلی کار می‌کنم؟ قدرت کجاست؟ خستگی من چه معنایی دارد؟ این کلاس، فلسفه را از آسمان انتزاع به زمین کارگاه می‌آورد. کارگران خوش آمدید.»
«فیلسوفان حرفه‌ای اغلب از "مسئله آزادی" یا "دیالکتیک بنده و ارباب" حرف می‌زنند. اما کارگرِ خط مونتاژ، هر روز با نسخه عینی این مفاهیم دست و پنجه نرم می‌کند: سقف دستمزد در برابر سود کارفرما، فرمانِ بی‌پاسخ در برابر بُهتِ یک شیفت دوازده ساعته.
آموزش فلسفه به کارگران یعنی ترجمه این مفاهیم پیچیده به همان پرسش‌هایی که هنگام خاموش کردن دستگاه در انتهای شیفت، در دل آدم زمزمه می‌شود. اینجا قرار نیست کانت یا هگل را از بر کنید؛ قرار است فلسفه را از اندیشه به صحنه کارگاه بیاوریم تا بفهمیم: قدرت چگونه کار می‌کند، چه معنایی می‌توان برای رنج و رنج‌نامه‌های روزمره ساخت، و چگونه می‌شود بدون توقف در تاریکی، نوری برای تغییر یافت.»

قبل از شروع
«سلام بر هر کارگری که این مطلب را می خواند. شاید با خودت بگویی "فلسفه به چه دردی من می‌خورد؟" بگذار صریح بگویم که آموزش فلسفه به کارگران یعنی پرورش تیزبینی؛ نه حفظ کردن اسم آدم‌های مرده. ما در این جا دنبال دو چیزیم: اول، درک روابط پنهان قدرت در محیط کارمان. دوم، پیدا کردن معنا در همان کار تکراری و خسته‌کننده. فرق این کلاس با دانشگاه این است که ما فلسفه را با "بستر ملموس زندگی کارگری" گره می‌زنیم. پس از این به بعد، هر وقت خسته شدی، اینجا مکثی برای اندیشیدن داریم.»
آیا همیشه باید اینگونه زندگی کرد؟؟
آیا دنیا به سمت نابودی و تباهی می رود؟؟
آیا هیچ راهی برای بهتر و انسانی زندگی کردن نیست؟؟
مبارزه را چگونه می توان آغاز و سازمان داد؟؟
چه کسانی در این نبرد می توانند همراه من و ما باشند؟؟
پیروزی و شکست چیست؟؟

اینها سوالاتی است که باید از فلسفه بکنیم و با یادگیری از پاسخ ها، پاسخ ها را اجرایی کنیم.

ادامه دارد...

*بخش آموزش کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان؛ پرونده بسته شد، اما گره از زندگی بازنشستگان باز نشد!!*

بازنشسته یعنی کسی که عمری کار کرده، حق بیمه و مالیات داده، زحمت کشیده و حالا نوبت استراحت و آرامش اوست. اما در ایران امروز، بازنشسته یعنی کسی که با صورت حساب‌های ماهانه دست و پنجه نرم می‌کند و هر روز می‌ترسد مبادا حقوق ماه آینده اش هم به اندازه یک قرص فشارخون نشود.
سازمان تأمین اجتماعی می‌گوید: «*پرونده متناسب‌سازی بسته شد.* *سه مرحله را انجام دادیم و تمام.» اما بازنشسته می‌پرسد: «اگر پرونده بسته شده، چرا سفره من هنوز بی کیفیت و گرسنگی در آن موج می زند؟»*

*متناسب‌سازی یعنی چه؟*

خیلی ساده: فرض کنید ۲۰ سال پیش بازنشسته شده‌اید. آن موقع حقوقتان ۵۰۰ هزار تومان بود. امروز یک کارگر ساده ۲۲ تا ۲۸ میلیون می‌گیرد، اما حقوق شما شاید به ۱۷ میلیون رسیده باشد. یعنی قدرت خرید شما نسبت به یک کارگر شاغل تازه سر کار رفته هم نیست.
«متناسب‌سازی» یعنی حقوق بازنشستگان را به حقوق کارگران فعال نزدیک کنند. نه اینکه برابر باشد، اما فاصله‌اش منطقی باشد.

*سازمان تأمین اجتماعی چه کرده؟*
طبق اطلاعیه این سازمان:
مرحله اول و دوم متناسب‌سازی در دو سال گذشته انجام شد
مرحله سوم (آخرین مرحله) امسال تکمیل گردید
پرونده متناسب‌سازی بسته شد
اما بازنشستگانی که اعتراض دارند می‌توانند اعتراض خود را ثبت کنند
یعنی از نگاه سازمان، کار تمام است. دیگر خبری از افزایش اضافه نیست.
*مشکل کجاست؟*
مشکل اینجاست که «متناسب‌سازی انجام شد» با «متناسب‌سازی کافی بود» فرق دارد.
بازنشستگان می‌گویند:
· افزایش حقوق ما جوابگوی تورم افسارگسیخته این چند سال نبوده
فاصله حقوق بازنشسته با کارگر فعال هنوز زیاد است
هزینه دارو، درمان و مسکن سهم بزرگ حقوق را می‌بلعد
برخی بازنشستگان اصلن مشمول این طرح نشده‌اند
سازمان به دروغ می‌گوید«منابع محدود بود». این حرف غلط است، چون تأمین اجتماعی میلیاردها دلار دارایی و شرکت دارد و هزار همت از دولت طلبکار است. بازرسان بیمه برای بیمه کردن کارگران تلاش نمی کنند، حق بیمه سخت و زیان آور بعد از ۲۰ سال به جای هرماهه به صندوق تامین اجتماعی ریخته نمی شود، اختلاس ها و مدیران سفارشی بی خاصیت منابع مالی سازمان را هدر می دهند.
چرا سود شرکت‌های زیرمجموعه شستا به جای جیب بازنشسته، می رود جای دیگر؟ چرا باید خرابکاری مدیران و سیاست های غلط دولت را به دوش سازمان تامین اجتماعی انداخت؟؟ مانند هزینه ۲۸ گروهی که توسط دولت به تامین اجتماعی تحمیل و یک ریال هم دولت به تعهداتش عمل نکرده است؟؟

*امکان اعتراض*
بازنشسته‌ای که فکر می‌کند حقوقش درست محاسبه نشده یا مشمول طرح نشده، می‌تواند اعتراض کند. اما آیا این اعتراض به نتیجه می‌رسد؟ تجربه نشان داده که سیستم اعتراض‌ها معمولاً طولانی و بی‌نتیجه است، مگر اینکه پیگیری جدی و گروهی باشد. مانند گره زدن اعتراضات یکشنبه های اعتراضی به این خواست.

*راه حل چیست؟
۱) شفافیت در محاسبه *

– سازمان باید به هر بازنشسته نشان دهد دقیقن بر چه اساسی افزایش گرفته یا نگرفته است.
*۲) اتصال خودکار به تورم*
– حقوق بازنشستگان هر سال بر اساس نرخ تورم افزایش یابد، نه اینکه دوباره بیایند سراغ «متناسب‌سازی» و سال‌ها طول بکشد.
*۳) نظارت بر منابع تأمین اجتماعی*
– چرا با این همه دارایی، باز هم می‌گویند «منابع محدود است»؟ حساب و کتاب دقیق تر می‌خواهد. باید تحقیق و تفحص از این سازمان کلید بخورد تا فاسدین، اختلاس گران، مدیران سفارشی بی عرضه، نقش کانون ها در بدبخت کردن خانواده های بازنشسته برای جامعه آشکار شود.

سازمان تأمین اجتماعی می‌گوید ما وظیفه قانونی خود را انجام دادیم. اما بازنشسته می‌گوید «وظیفه انسانی و اقتصادی شما هنوز تمام نشده است».
بازنشسته کسی نیست که از سر تنبلی خانه نشسته. او ستون فقرات اقتصاد این کشور در دهه‌های گذشته بوده. اگر امروز نتواند با حقوقش زندگی کند، یعنی آن سال‌ها کار کردن، بی‌ارزش بوده است.
به امید روزی که بستن پرونده به معنای رضایت بازنشسته باشد، نه به معنای تمام شدن حوصله سازمان. روزی که بازنشسته برای خرید دارو مجبور نباشد بین غذا و سلامتی یکی را انتخاب کند. و این به همت ما و تقویت یکشنبه های اعتراضی دارد.
حق اعتراض
سالهاست حق اعتراض واقعی را از بازنشستگان با طولانی کردن روند پاسخگویی از سوی سازمان تبدیل به کاری فرسایشی شده است.
* باید همه معترضین به یکشنبه های اعتراضی هفتگی که از تیرماه ۹۹ تاکنون در شهرهای تهران، رشت، کرمانشاه، شوش، اهواز، قزوین، دزفول، تبریز، راه اندازی شده بپیوندند. تا از دل این تجمع های اعتراضی تشکل های مستقل بازنشستگان ایجاد شود.

*تا حق خود نگیریم/ یکشنبه ها می آییم

بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*خیمه شب بازی سالاری را افشا کنیم!*

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، پس از اعتراض همگانی بازنشستگان به تغییر قوانین بیمه بازنشستگی در یک خیمه شب بازی اشکار، بنا به دعوت سالاری مدیرعامل تامین اجتماعی ۲۷ تیرماه رؤساي سه تشکل بی عرضه کارگری، کانون عالی شوراهای اسلامی کار، کانون عالی انجمنهای صنفی کارگری ایران و مجمع عالی نمایندگان کارگری به همراه چند تن از اعضای خود به عنوان هم اندیشی!! (تو بخوان خانه خراب کردن بازنشستگان و کارگران) برای تغییر قانون بیمه و بازنشستگی تأمین اجتماعی در محل ساختمان صندوق بیمه در تهران خیابان آزادی گردهم آمدند. در ویدئویی منتشر شده، حاوی حمایت پر حرارت حاضرین از تغییر قانون بیمه و بازنشستگی به علاوه ابراز رضایت و تقدیر از عملکرد مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی دیده می شود.
این خیمه شب بازی سالاری و بی عرضه هایی که نام نماینده روی خود گذاشته اند را محکوم و اعلام می کنیم دست پلید همه کسانی که می خواهند دستاوردهای کارگری را از بین ببرند را قطع خواهیم کرد.

*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۲۹ تیرماه ۱۴۰۵ *
*شهر در تب نان می‌سوزد؛ دستمزدی که به اندازه نیم کیلو گوشت نیست!*

امروز در ایران، یک کارگر برای خرید ۲۵۰ گرم گوشت قرمز، مجبور است تمام حقوق یک روز خود را خرج کند! سفره کارگران روزبه‌روز کوچکتر می شود و شکاف بین درآمد و هزینه به نقطه‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
کارگری که صبح تا شب برای نان خود و خانواده‌اش تلاش می کند، حالا با دستمزدی مواجه است که حتا نمی‌تواند نیازهای اولیه را پوشش دهد، قیمت برنج در دو سال اخیر ۹۰۰ درصد بالا رفته، در حالی که دستمزد کارگران فقط ۳۰ درصد افزایش یافته است، ارزش دستمزد یک کارگر تمام وقت به کمتر از ۱۰۰ دلار در ماه رسیده است، کارگری که روزانه ۱۵ ساعت کار میکند، حالا باید بین خرید نان، دارو یا اجاره خانه یکی را انتخاب کند.

آذرماه سال گذشته، بیش از ۵۰۰۰ کارگر قراردادی در میدان گازی پارس جنوبی، بزرگترین تجمع کارگری در بخش انرژی کشور را شکل دادند. آنها شعار میدادند: «*کارگری که می میرد، کفنش را هم قسطی می خرد!»* این اعتراضات که با هدف «نان و کرامت» شکل گرفت، نشان از عمق بحران دارد.
معلمان، رانندگان کامیون و کارکنان بیمارستانها نیز به این خیزش پیوسته‌اند؛ چرا که همه در یک قایق نشسته‌اند و موج تورم، همه را تهدید می‌کند.

*واقعیت تلخ این است که «صلح» در جامعه‌ای که شکاف طبقاتی عمیق شده، مفهوم واقعی خود را از دست داده است.* کارگری که توانایی خرید غذای کافی برای فرزندش را ندارد، نمی‌تواند در آرامش به سر برد. آمارها نشان می‌دهد که در طول سال ۱۴۰۴، بیش از ۲۲۹۴ اعتراض سازمان‌یافته در سراسر کشور ثبت شده که عمده آنها توسط کارگران و سندیکاها و تشکل های کارگری رهبری شده است.

متأسفانه تاکنون پاسخ حاکمیت به این اعتراضات، بیشتر امنیتی و سرکوبگرانه بوده است. سندیکاهای کارگری مستقل عملن ممنوع هستند و فعالان صنفی با مجازات‌های سنگینی از جمله حبس و حتی احکام اخراج مواجه می شوند.
اما واقعیت این است که سرکوب به تنهایی دیگر پاسخگو نیست. نظام برای بقا ناچار به تغییر رویکرد خواهد بود اگر ما که طبقه کارگر هستیم بخواهیم.

*برای برون‌رفت از این بحران باید:
۱. بازنگری فوری در سیاست اقتصادی و افزایش دستمزدها متناسب با افزایش قدرت خرید (نه تورم اعلامی)
۲. شفافیت عملکرد مالی دولت و همه ارگان ها
جلوگیری از فساد و رانت‌خواری در توزیع کالاهای اساسی
۳. آزادی فعالیت صنفی و سیاسی و
اجازه تشکیل تشکل های مستقل کارگری و احزاب سیاسی برای پیگیری حقوق قانونی
۴. گفت‌وگوی ملی و پذیرش مطالبات به جای برخورد امنیتی*


*«آرامش» در گرو «عدالت» است*. تا وقتی کارگری با یک روز حقوق نتواند نیم کیلو گوشت بخرد، تا وقتی معلمی ناچار به فروش وسایل خانه‌اش برای تأمین مخارج باشد، تا وقتی راننده‌ای به خاطر گرانی لاستیک نتواند کار کند، خبری از صلح و آرامش نخواهد بود.

کارگر ایرانی امروز می گوید: «دستمزد ما باید زندگی باشد، نه اینکه فقط مرگ را به تأخیر بیندازد!» آیا مسئولان صدای این فریاد را خواهند شنید؟ زمان پاسخگویی فرا رسیده است.

*باید علیه مافیای لانه کرده در جای جای اقتصاد، سیاست، فرهنگ متحد شد و مبارزه کرد.
حق ما از ثروت ملی باید در سفره هایمان نمود داشته باشد نه در تورم و حساب های بانکی آقازاده ها!



کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*

https://t.me/sfelezkar
*ارزان کار نکنیم!*

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با توجه به وضعیت خرابی های ناشی از جنگ و در دستور کار قرار گرفتن بازسازی صنایع، آگهی های کار نیز آهسته آهسته از سوی شرکت ها بار گذاری می شود.

به همه دوستان پروژه ای اعلام می کنیم:
۱- قوانین کمپین ۲۰/۱۰ همچنان به قرار است و کارگران نباید این دستاورد مهم کارگری را نادیده بگیرند.
۲- کمی اگر تحمل کنیم کارها آغاز خواهند شد و به همین خاطر نباید ارزان کار کرد.
۳- آگهی های خلاف کمپین ۲۰/۱۰ را نادیده بگیریم تا این شرکت ها بدون کارگر بمانند و مجبور شوند هم قیمت ها و هم قوانین ۲۰/۱۰ را رعایت کنند.

*دستاوردهای کمپین های افزایش حقوق از سال ۹۹ تاکنون برای ما افزایش حقوق بالاتر از تورم را عملیاتی کرده است آن را همچون مردمک چشم پاس بداریم!

سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
گروه پایپینگ و اکیپ پروژه ای ها
۳۰ خرداد ۱۴۰۵
*

*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در تهران تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در تهران تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در شوش تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در اهواز تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در دزفول تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در رشت تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!*

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در شهرهای تهران، رشت، قزوین، شوش، اهواز، تبریز، دزفول تجمع هفتگی خود را برگزار کردند.
این تجمع های اعتراضی در حالی برگزار شد که دو اعتراض کارگری را نیز در بر داشت. کارگران غسالخانه بهشت زهرای تهران در اعتراض به قطع مزایای مزدی ۳ ساعت دست از کار کشیدند و در مقابل ساختمان مدیریت فریاد حق طلبانه خود را سر داده و تهدید به اخراج شدند. در همین راستا رانندگان کامیون حامل زغال سنگ در معدن طرزه از دیروز به دلیل عقب افتادن دستمزدها از اسفند تاکنون و نبود امنیت شغلی در اعتصاب هستند و ۲۵۰۰ کارگر و راننده در نگرانی به سر می برند.

بازنشستگان در شهرهای ذکر شده بخشی در خیابان مانند تهران، شوش، قزوین، رشت و بخشی نیز همچون دزفول و تبریز و اهواز پیگیر خواسته های خود در کانون ها و اداره کل تامین اجتماعی شهرشان بودند.
بازنشستگان کف خیابان شعارهای *:«تورم گرانی/ بلای جان مردم - اتحاد اتحاد/ علیه فقر و فساد - گرانی اختلاس/ این اقتصاد شماست - کنترل نرخ ارز/ حق مسلم ماست - بنیادهای بی خاصیت/ حق ماها رو خوردن - با حقوق کم ما/ میدری زندگی کن - حداقل دستمزد/ برای همه وزیران - آزادی عدالت/ حق مسلم ماست - از کارخانه تا خیابان/ اتحاد اتحاد - ما حق مون رو می خوایم/ به خارجی مربوط نیست»* را سر دادند.
بازنشستگان، خشمگین از حقوق هایی هستند که از آنان به سرقت رفته است. حق اولاد بازنشستگان بازمانده و ۷۱۵ هزارتومان کمک معیشت از حکم های جدید حذف شده اند. حق مسکن ۲۷۰ هزار تومانی که برای یک نیم روز هم در بیغوله ای کافی نیست، افزایش نیافته است.
معیشت بازنشستگان و کارگران برای مسوولین وزارت کار، تامین اجتماعی، وزارت اقتصاد، اتاق بازرگانی، به مسخره بازی تقلیل یافته است به همین دلیل است که میدری به خود اجازه داده است که لایحه نابودی تامین اجتماعی را به وزیر اقتصاد نادان تر از خود ارسال و در امتداد این امر سالاری هم با یک خیمه شب بازی با عناصر خودفروخته به اصطلاح کارگری و واریز ۲ میلیارد تومان به حساب این تشکل ها، در یک شوی احمقانه فکر می کند می تواند با این عروسک های خیمه شب بازی، آتش به دارایی های بازنشستگان بزند.
امروز ۳۱ خرداد است و هنوز حقوق بخشی از بازنشستگان در این ساعت ۱۰/۵ شب هنوز واریز نشده است که بی ارزش بودن زندگی بازنشستگان برای آقایان را می رساند. و همچنین با دست دست کردن، احکام بازنشستگان را در سایت پنهان می کنند تا عمل پلیدشان در دزدی از حقوق بازنشستگان برملا نشود.

*چاره کار در یکشنبه های اعتراضی است.*
مافیا فکر می کند می تواند به دلیل فضای جنگی دست پلشت خود را به سفره های ما دراز کند و ما را از آنچه حق ما و خانواده هایمان است، محروم کند.
دست به دست هم داده با پرشورتر کردن این یکشنبه ها به این مافیابازی چنین پاسخ دهیم:
زیر بار ستم نمی کنیم زندگی/ جان فدا می کنیم در *ره آزادگی/ ننگ بر این بردگی/ مرگ بر این بردگی.

تا حق خود نگیریم/ یکشنبه ها می آییم!

بازنشستگان متحد تهرانی *

https://t.me/sfelezkar
*کوچ اجباری سالمندان؛ مهاجرت برای زنده ماندن!*

روزی بازنشستگی قرار بود فصل آرامش زندگی باشد؛ دورانی که انسان پس از دهه‌ها کار و پرداخت حق بیمه، بتواند در همان محله‌ای که عمرش را گذرانده، در کنار خانواده، دوستان و خاطراتش زندگی کند. اما برای بسیاری از بازنشستگان امروز، بازنشستگی نه آغاز آرامش، بلکه آغاز یک کوچ اجباری است.
افزایش مداوم قیمت مسکن و اجاره‌بها، بسیاری از سالمندان را از محله‌ها و شهرهایی که سال‌ها در آن زندگی کرده‌اند، بیرون رانده است. مستمری‌هایی که زمانی می‌توانست هزینه‌های زندگی را تأمین کند، امروز حتا پاسخگوی اجاره یک واحد کوچک نیز نیست. در نتیجه، شمار فزاینده‌ای از بازنشستگان ناچار می‌شوند به حاشیه شهرها، شهرهای اقماری یا مناطق دورتر نقل مکان کنند؛ نه از روی انتخاب، بلکه برای ادامه بقا.
*اما این جابه‌جایی تنها تغییر محل سکونت نیست. یک بازنشسته هنگام ترک محله خود، بخشی از زندگی اجتماعی‌اش را نیز پشت سر می‌گذارد.* همسایه‌هایی که سال‌ها او را می‌شناختند، دوستانی که در شادی و غم همراهش بودند، مغازه‌داری که با نام صدایش می‌کرد و شبکه‌ای از روابط انسانی که طی دهه‌ها شکل گرفته بود، ناگهان از دسترس خارج می‌شود.
در محل زندگی جدید، مشکلات تازه‌ای آغاز می‌شود؛ فاصله بیشتر تا مراکز درمانی، هزینه بالاتر رفت‌ و آمد، دسترسی محدودتر به خدمات شهری و فرهنگی و مهم‌تر از همه، احساس تنهایی و انزوا. برای سالمندی که به مراقبت‌های پزشکی و ارتباطات اجتماعی نیاز دارد، این تغییر می‌تواند آثار عمیق جسمی و روانی برجای بگذارد.
از منظر اجتماعی، ایران با پدیده‌ای کمتر دیده‌شده روبه‌رو است: *حاشیه‌نشینی سالمندان.*
اگر در گذشته حاشیه‌نشینی بیشتر به کارگران مهاجر و اقشار کم‌درآمد نسبت داده می‌شد، امروز بخشی از بازنشستگان نیز به این جمع اضافه شده‌اند. این روند تنها به معنای فقر اقتصادی نیست؛ بلکه نشانه فرسایش کرامت انسانی و سرمایه اجتماعی جامعه است.
سالمندی که سال‌ها در توسعه کشور نقش داشته و حق بیمه پرداخته است، نباید در سال‌های پایانی عمر میان دارو، خوراک و اجاره خانه یکی را انتخاب کند. *مسئله تنها داشتن سقفی بالای سر نیست؛ مسئله حفظ جایگاه اجتماعی، روابط انسانی و حق زندگی با کرامت است.*
*وقتی یک بازنشسته به اجبار از محله خود رانده می‌شود، فقط خانه‌اش را از دست نمی‌دهد؛ بخشی از هویت، خاطرات و زندگی خود را نیز جا می‌گذارد.*

*ناصر اسالو عضو انجمن کنش‌گران سالمندی ایران
۱ تیرماه ۱۴۰۵

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *

https://t.me/sfelezkar
از امیروقاری حمایت می کنیم!

با خبر شدیم امیروقاری از بازنشستگان پرتلاش گیلانی پس از بیرون آمدن از زندان به دادگاه احضار و بیش از ۲۰ مورد اتهامی علیه ایشان توسط دستگاه امنیتی پرونده سازی شده است.
آیا دفاع از سفره های خالی جرم است؟؟
آیا افشای مافیای خیمه زده بر کانون های بی خاصیت بازنشستگی جرم است؟؟
آیا اعتراض به اجرا نکردن قوانین ۱۱۱ و ۹۶ جرم است؟؟
آیا اعتراض به اعدام جوانانی که در این حاکمیت بالیده اند، جرم است؟؟
آیا کور کردن چشم طمع دشمنی که به استقلال و آزادی ایران موذیانه چشم دارد، جرم است؟؟
آیا دفاع از انسانیت و عدالت جرم است؟؟ ...
اگر اینها جرم محسوب می شوند ما همه مجرمیم.
بی تردید امیروقاری تنها نیست و هیچ مطالبه گری تنها نخواهد ماند چون ما هستیم و تا ما هستیم مبارزه علیه بیداد جاری است و از یکشنبه آینده شعار:«وقاری وقاری حمایتت می کنیم» کف خیابان را عطرآگین تر از همیشه خواهد کرد.

سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
بازنشستگان مستقل گیلان
بازنشستگان متحد تهرانی
بازنشستگان مستقل قزوین
بازنشستگان مستقل رامهرمز
بازنشستگان مستقل تبریز
۱ تیرماه ۱۴۰۵


https://t.me/sfelezkar
بازنشستگانی که برای زنده‌ماندن، بیمار شدن را کنار می‌گذارند!

بازنشستگان، سرمایه‌هایِ از کار افتاده‌ی یک عمرِ تولیدند. کسانی که بهترین سال‌های عمرشان را پایِ چرخ‌هایِ صنعت و کشاورزی و خدمات گذاشتند تا امروز، با حقوقی ناچیز و هزینه‌هایی کمرشکن، میانِ «درمان» و «نان» یکی را انتخاب کنند. خبری که این روزها از گوشه‌ و کنارِ جامعه‌ی بازنشستگی به گوش می‌رسد، تلخ و هشداردهنده است: بسیاری از بازنشستگان، به دلیل هزینه‌های سنگینِ درمان، از مراجعه به پزشک و انجامِ آزمایش‌هایِ ضروری صرف‌نظر می‌کنند. این، نه یک انتخاب، که یک «اجبارِ تحمیلی» است.
بیمه‌ی پایه‌ی تأمین‌اجتماعی، اگرچه چترِ حمایتیِ اصلیِ بازنشستگان است، اما پوششِ کاملِ هزینه‌ها را ندارد. «فرانشیز» (همان سهمی که خودِ بیمار باید پرداخت کند)، برای بسیاری از خدمات، ۲۰٪ تعیین شده است. این یعنی بازنشسته‌ای که برای ویزیتِ متخصص، آزمایش، دارو و بستری به مراکزِ درمانی مراجعه می‌کند، باید حداقل ۲۰٪ از هزینه‌ها را از جیبِ خود بپردازد. در شرایطی که افزایشِ حقوقِ بازنشستگان، هرگز هم‌پایِ تورمِ سلامت پیش نرفته، همین ۲۰٪ هم به کوهی از هزینه تبدیل می‌شود.

برای جبرانِ این کسری، بیمه‌ی تکمیلیِ آتیه‌سازان حافظ طراحی شده است . اما باز هم، این بیمه بدونِ هزینه نیست. بر اساس آخرین نرخ‌ها، هزینه‌ی بسته‌ی یک این بیمه، ۷۲۰ هزار تومان است که سهمِ بازنشسته از آن، ۴۷۰ هزار تومان و سهمِ تأمین‌اجتماعی، ۲۵۰ هزار تومان است . سوال اینجاست: بازنشسته‌ای که حقوقِ ماهانه‌اش، کفافِ حداقل‌هایِ معیشت را هم نمی‌دهد، چگونه می‌تواند ماهانه نزدیک به نیم‌میلیون تومان، صرفِ بیمه‌ی تکمیلی کند؟ بسیاری از بازنشستگان، یا از همان ابتدا توانِ پرداختِ این حق‌بیمه را ندارند، یا مجبور می‌شوند برایِ کاهشِ هزینه، از پوشش‌هایِ تکمیلی انصراف دهند.

مشکل، فراتر از هزینه‌هایِ فردی است. خودِ سازمانِ تأمین‌اجتماعی، به شرکتِ آتیه‌سازان حافظ بدهکار است و ۹ ماه از حقِ بیمه‌ی تکمیلیِ بازنشستگان را پرداخت نکرده است . این یعنی نهادی که باید پشتیبانِ بازنشسته باشد، خودش در تنگنایِ مالی گرفتار شده و بازنشسته، میانِ دو نهادِ بدهکار و طلبکار، سرگردان مانده است. بازنشسته‌ای که برایِ درمانِ بیماریِ خاص یا صعب‌العلاج، به پوشش‌هایِ تکمیلی نیاز دارد، در این میان، بیش از همه، ضرر می‌کند.

وقتی می‌گوییم بازنشستگان از درمان صرف‌نظر می‌کنند، یعنی جامعه‌ای که سال‌ها از زحماتِ آن‌ها بهره برده، امروز در برابرِ ساده‌ترین نیازشان، یعنی «سلامت»، بی‌تفاوت ایستاده است. مطالبه‌ی روشن از اجرای ماده ۵۴ سازمان در قبال بازنشستگان است یعنی درمان رایگان صفر تا صد. بازنشسته به پوششِ درمانیِ کامل و بدونِ دغدغه نیاز دارد. اگر تامین اجتماعی نتواند این حق را برایشان تأمین کند دیگر نباید از «سرمایه‌هایِ انسانی» و «ارزشِ نیرویِ کار» حرف بزنیم. این، نه یک مسئله‌ی مالی، که یک مسئله‌ی اخلاقی و ملی است.

از تیرماه سال ۹۹ که یکشنبه های اعتراضی توسط سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران راه اندازی شد تاکنون بازنشستگان بسیاری در شهرهای مختلف به این یکشنبه ها پیوسته و هر روز گسترش می یابد. باید دست به دست هم داد و قانون و عدالت را عملیاتی کرد جز این راهی نیست.

بازنشستگان متحد تهرانی

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران



https://t.me/sfelezkar
صلح کجا، سفره خالی کجا؟!

صلح؟ این واژه قشنگ را برای چه کسانی به کار می برید؟ برای کارگری که با کمتر از ۱۰۰ دلار حقوق ماهانه، باید هزینه برنج ۹۰۰ درصد گران‌ شده را بدهد؟ و یا نانی که برای چهارمین بار گران شد؟؟ برای مادری که نان شبش را با چانه‌زنی سر فروش داروی درمان تهیه می کند؟
صلح در جامعه‌ای معنا دارد که سفره‌ها خالی نباشد، نه در کشوری که کارگرانش برای «نان و کرامت» به خیابان می ریزند! و بازنشستگانش یکشنبه های هفتگی اعتراضی را از سال ۹۹ تاکنون برگزار می کنند.
آمارها دروغ نمی گویند: ۲۲۹۴ اعتراض سازمان یافته در سالی که گذشت، رکوردی بی سابقه است. کارگران نفت از ارکان ثالث و پروژه ای و سکوهای صدور نفت، معلمان، رانندگان کامیون، کارکنان بیمارستانها، آتش نشان ها همه و همه پای سفره اعتراض نشسته‌اند. مگر می شود جامعه‌ای که مزدبگیرانش با حقوق ماهیانه کمتر از ۱۰۰ دلار، تورم افسارگسیخته را تاب بیآورد و آرام باشد؟ مگر می شود وقتی قیمت برنج ۹۰۰ درصد بالا رفته و ارزش ریال در برابر دلار سقوط آزاد کرده، سخن از صلح گفت؟ مافیا جنگ علیه سفره های مزدبگیران را سالهاست شروع کرده و طی دولت آقای پزشکیان بمباران زیر ساخت های دارو و درمان و معیشت را هر روز انجام می دهد.
بزرگترین تجمع کارگری در میدان گازی پارس جنوبی با ۵۰۰۰ کارگر قراردادی در سال گذشته، فریادرسای جامعه‌ای است که از گشنگی و بی‌عدالتی به ستوه آمده. این، نه یک اعتراض معمولی، که زنگ خطری برای حاکمیتی است که تصور می کند با سرکوب می تواند صدای حق را خاموش کند!

چرا صلح نیست؟ سه ریشه اصلی!
اول: سیاستهای غارتگرانه اقتصادی!

قانون کاری که قراردادهای موقت را از ۶ درصد به ۹۰ درصد رساند، چه صلحی می خواهد بسازد؟ حذف یارانه‌ها، خصوصی‌سازی و نابودی امنیت شغلی، کارگر را به انسانی بی‌هویت و ناامن تبدیل کرده است. کجای این ماجرا بوی صلح می دهد؟

دوم: تحریم‌های خفه‌کننده!
تحریم‌ها با اقتصاد ایران چه کرد؟ هماهنگی مافیای داخلی و دشمن بیرونی ارزش پول ملی را به خاک سیاه نشاند، تورم را به آسمان فرستاد و سفره مردم را کوچکتر از همیشه کرد. اما مسئولان به جای چاره‌جویی، راه سرکوب را انتخاب کردند.

سوم: سانسور و نبود گفت‌وگو!
سندیکاهای کارگری مستقل ممنوع! فعالان صنفی در زندان! حتا حکم اعدام برای کسانی که صدای حق را بلند می کنند! مگر با گلوله و زندان می شود صلح آورد؟ اتحادیه های جهانی کارگری این سرکوب را محکوم کردند، اما گوش شنوایی نیست؟ نمونه این سرکوب آقای امیروقاری عضو سندیکای کارگران فلزکارمکانیک و یکی از کوشندگان بازنشستگی گیلان است که برای بیش از ۲۵ مورد اتهام به دادگاه احضار شده است. آن هم فقط برای اعتراض به سفره های خالی و بی دارویی و درمانی بازنشستگان!

صلح در کوتاه مدت؟
نه، هرگز! اعتراضات به یک موج خروشان اعتراضی تبدیل شده، از کارگر تا بازار، از شهرهای بزرگ تا پایگاه‌های سنتی نظام ترک خورده است. حاکمیت همچنان راه گفت‌وگو را بسته و سرکوب را جایگزین پاسخگویی کرده است. اما آیا این مسیر ماندگار است؟
حاکمیت فکر می کند می تواند از این سانسور و سرکوب آسیب نبیند. اما کاهش مشارکت در انتخابات، گسترش اعتراضات به عمق جامعه، نشانه‌هایی از فروپاشی پایگاه اجتماعی حاکمیت است. سرکوب دیگر جوابگو نیست؛ یا مسیر گفت‌وگوی ملی، یا طوفانهای سهمگین‌تر.
انتخاب با کسانی است که همچنان بر تداوم این وضعیت نکبت بار اصرار دارند!
تجمع عظیم پارس جنوبی پیام روشنی داشت: «امنیت پایدار در شریان‌های اقتصادی کشور، در گرو شنیدن حرف کارگران است، نه بستن راه بر آنها». صلح آرزویی دست‌نیافتنی نیست، اما تا وقتی کارگر با حقوق ۱۰۰ دلاری و تورم کمرشکن دست و پنجه نرم می کند، تا وقتی صدای اعتراض او با سرکوب پاسخ داده می شود، صلح فقط یک رویای شیرین و دست‌نیافتنی خواهد بود.

کارگر امروز می گوید:
یا حق من را بدهید، یا بدانید که این ناآرامی‌ها تازه آغاز راه است!

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران


https://t.me/sfelezkar
*امنیت شغلی؛ طلسمی که صدای کارگر شرکتی را می‌بُرد*

*کارگری که برای «ماندن» می‌جنگد، نه برای «گرفتن»*

نیروهای شرکتی موقت، پروژه ای، قشر عظیمی از کارگران کشور را تشکیل می‌دهند که سال‌هاست در دستگاه‌های دولتی و عمومی مشغول کارند، اما هنوز در «برزخِ استخدامی» گرفتارند. برآوردها نشان می‌دهد که تعداد این نیروها بین ۳۵۰ هزار تا بیش از ۹۰۰ هزار نفر است . آن‌ها همان کارهایی را انجام می‌دهند که کارمندان رسمی می‌کنند، اما از امنیت شغلی، بیمه‌ی تکمیلی، و حقوقِ عادلانه بی‌بهره‌اند. مهم‌تر از همه، این ناامنیِ مزمن، به بزرگ‌ترین مانعِ «مطالبه‌گری» تبدیل شده است. کارگری که می‌داند با یک اعتراض، فردا بیکار می‌شود، چگونه می‌تواند حقش را بگیرد؟

*امنیت شغلی یعنی «آرامشِ خاطر»؛ نبودش یعنی «خاموشیِ اجباری»*
امنیت شغلی، یعنی کارگر بداند شغلش پایدار است و هر لحظه نگران از دست دادن آن نباشد . فقدانِ این امنیت، استرسی مزمن ایجاد می‌کند که تمرکز و بهره‌وری را می‌گیرد و کارگر را در تنگنایی قرار می‌دهد که حتا جرأتِ پیگیریِ ساده‌ترین مطالباتش را هم ندارد. این دقیقن همان نقطه‌ای است که کارفرما و شرکتِ پیمانکار از آن سوءاستفاده می‌کنند. نیروی شرکتی، در ازای «امکانِ ماندن»، مجبور است از حقِ اعتراض و پیگیریِ حقوقِ معوقه‌اش چشم‌پوشی کند.

*طرحِ ساماندهی؛ وعده‌ای که به سرانجام نرسید!*

سال‌هاست که طرحِ «ساماندهی نیروهای شرکتی» و «تبدیل وضعیت» آن‌ها، یکی از اصلی‌ترین مطالباتِ کارگری است. مجلس، دولت و حتا رئیس‌جمهور بر آن تأکید دارند . اما در عمل، این طرح با موانعِ جدی روبرو شده است. رئیس سازمان اداری و استخدامی صراحتن گفته که اگر نیروهای شرکتی تبدیلِ وضعیت شوند، حقوقشان کاهش می‌یابد و باید برای این مشکل راهکار پیدا کرد. این یعنی کارگر، در تنگنایی قرار گرفته: یا با «وضعیتِ شرکتی» و ناامنیِ مزمن دست‌وپنجه نرم کند، یا با «وضعیتِ رسمی» اما حقوقِ کمتر! این، یک بده‌بستانِ ناعادلانه است که با روحِ قانون کار و عدالتِ استخدامی در تناقض است.

*واسطه‌هایی که حقِ کارگر را می‌خورند!*

مهم‌ترین مانعِ امنیتِ شغلی، خودِ «شرکت‌های پیمانکاریِ واسطه» هستند. این شرکت‌ها، بخشی از حقوقِ کارگر را به عنوان «سودِ واسطه‌گری» برداشت می‌کنند و در بسیاری موارد، پرداخت‌ها را با تأخیر یا کسری انجام می‌دهند . نایب‌رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس تأکید کرده که با حذفِ این واسطه‌ها و برقراریِ قراردادِ مستقیم با دستگاه‌ها، امنیتِ شغلی افزایش می‌یابد و تبعیضِ مزدی پایان می‌گیرد . اما این وعده، هنوز در حدِ شعار باقی مانده است.

*«قراردادِ مستقیم، نه اخراجِ پنهان»*

کارگرِ شرکتی، امروز نه به دنبالِ «حقوقِ نجومی» که به دنبالِ «ثبات و کرامت» است. مطالبه‌ی روشن این است: حذفِ شرکت‌های واسطه، انعقادِ قراردادِ مستقیم با دستگاه‌های دولتی، و تضمینِ این که تبدیلِ وضعیت، به معنایِ کاهشِ حقوق نباشد. کارگری که ۲۰ سال برای یک سازمان زحمت کشیده، سزاوارِ این است که با خیالِ راحت، هم «بماند» و هم «مطالبه کند». تا وقتی که امنیتِ شغلی، گروگانِ سکوتِ کارگر باشد، این چرخه‌ی معیوبِ استثمار ادامه خواهد یافت.

*با متحد شدن در سندیکاهای کارگری می توان به این خواسته رسید
حذف شرکت های پیمانکاری در همه عرصه های کار و کارگری خواست همه زحمتکشان ایران


کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*