کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
2.02K subscribers
1.17K photos
501 videos
88 files
3.73K links
Download Telegram
*شهر در تب نان می‌سوزد؛ دستمزدی که به اندازه نیم کیلو گوشت نیست!*

امروز در ایران، یک کارگر برای خرید ۲۵۰ گرم گوشت قرمز، مجبور است تمام حقوق یک روز خود را خرج کند! سفره کارگران روزبه‌روز کوچکتر می شود و شکاف بین درآمد و هزینه به نقطه‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
کارگری که صبح تا شب برای نان خود و خانواده‌اش تلاش می کند، حالا با دستمزدی مواجه است که حتا نمی‌تواند نیازهای اولیه را پوشش دهد، قیمت برنج در دو سال اخیر ۹۰۰ درصد بالا رفته، در حالی که دستمزد کارگران فقط ۳۰ درصد افزایش یافته است، ارزش دستمزد یک کارگر تمام وقت به کمتر از ۱۰۰ دلار در ماه رسیده است، کارگری که روزانه ۱۵ ساعت کار میکند، حالا باید بین خرید نان، دارو یا اجاره خانه یکی را انتخاب کند.

آذرماه سال گذشته، بیش از ۵۰۰۰ کارگر قراردادی در میدان گازی پارس جنوبی، بزرگترین تجمع کارگری در بخش انرژی کشور را شکل دادند. آنها شعار میدادند: «*کارگری که می میرد، کفنش را هم قسطی می خرد!»* این اعتراضات که با هدف «نان و کرامت» شکل گرفت، نشان از عمق بحران دارد.
معلمان، رانندگان کامیون و کارکنان بیمارستانها نیز به این خیزش پیوسته‌اند؛ چرا که همه در یک قایق نشسته‌اند و موج تورم، همه را تهدید می‌کند.

*واقعیت تلخ این است که «صلح» در جامعه‌ای که شکاف طبقاتی عمیق شده، مفهوم واقعی خود را از دست داده است.* کارگری که توانایی خرید غذای کافی برای فرزندش را ندارد، نمی‌تواند در آرامش به سر برد. آمارها نشان می‌دهد که در طول سال ۱۴۰۴، بیش از ۲۲۹۴ اعتراض سازمان‌یافته در سراسر کشور ثبت شده که عمده آنها توسط کارگران و سندیکاها و تشکل های کارگری رهبری شده است.

متأسفانه تاکنون پاسخ حاکمیت به این اعتراضات، بیشتر امنیتی و سرکوبگرانه بوده است. سندیکاهای کارگری مستقل عملن ممنوع هستند و فعالان صنفی با مجازات‌های سنگینی از جمله حبس و حتی احکام اخراج مواجه می شوند.
اما واقعیت این است که سرکوب به تنهایی دیگر پاسخگو نیست. نظام برای بقا ناچار به تغییر رویکرد خواهد بود اگر ما که طبقه کارگر هستیم بخواهیم.

*برای برون‌رفت از این بحران باید:
۱. بازنگری فوری در سیاست اقتصادی و افزایش دستمزدها متناسب با افزایش قدرت خرید (نه تورم اعلامی)
۲. شفافیت عملکرد مالی دولت و همه ارگان ها
جلوگیری از فساد و رانت‌خواری در توزیع کالاهای اساسی
۳. آزادی فعالیت صنفی و سیاسی و
اجازه تشکیل تشکل های مستقل کارگری و احزاب سیاسی برای پیگیری حقوق قانونی
۴. گفت‌وگوی ملی و پذیرش مطالبات به جای برخورد امنیتی*


*«آرامش» در گرو «عدالت» است*. تا وقتی کارگری با یک روز حقوق نتواند نیم کیلو گوشت بخرد، تا وقتی معلمی ناچار به فروش وسایل خانه‌اش برای تأمین مخارج باشد، تا وقتی راننده‌ای به خاطر گرانی لاستیک نتواند کار کند، خبری از صلح و آرامش نخواهد بود.

کارگر ایرانی امروز می گوید: «دستمزد ما باید زندگی باشد، نه اینکه فقط مرگ را به تأخیر بیندازد!» آیا مسئولان صدای این فریاد را خواهند شنید؟ زمان پاسخگویی فرا رسیده است.

*باید علیه مافیای لانه کرده در جای جای اقتصاد، سیاست، فرهنگ متحد شد و مبارزه کرد.
حق ما از ثروت ملی باید در سفره هایمان نمود داشته باشد نه در تورم و حساب های بانکی آقازاده ها!



کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*

https://t.me/sfelezkar
*ارزان کار نکنیم!*

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با توجه به وضعیت خرابی های ناشی از جنگ و در دستور کار قرار گرفتن بازسازی صنایع، آگهی های کار نیز آهسته آهسته از سوی شرکت ها بار گذاری می شود.

به همه دوستان پروژه ای اعلام می کنیم:
۱- قوانین کمپین ۲۰/۱۰ همچنان به قرار است و کارگران نباید این دستاورد مهم کارگری را نادیده بگیرند.
۲- کمی اگر تحمل کنیم کارها آغاز خواهند شد و به همین خاطر نباید ارزان کار کرد.
۳- آگهی های خلاف کمپین ۲۰/۱۰ را نادیده بگیریم تا این شرکت ها بدون کارگر بمانند و مجبور شوند هم قیمت ها و هم قوانین ۲۰/۱۰ را رعایت کنند.

*دستاوردهای کمپین های افزایش حقوق از سال ۹۹ تاکنون برای ما افزایش حقوق بالاتر از تورم را عملیاتی کرده است آن را همچون مردمک چشم پاس بداریم!

سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
گروه پایپینگ و اکیپ پروژه ای ها
۳۰ خرداد ۱۴۰۵
*

*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در تهران تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در تهران تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در شوش تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در اهواز تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در دزفول تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در رشت تجمع هفتگی خود را برگزار کردند

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*یکشنبه های اعتراضی پر غرور!*

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۳۱ خرداد بازنشستگان در شهرهای تهران، رشت، قزوین، شوش، اهواز، تبریز، دزفول تجمع هفتگی خود را برگزار کردند.
این تجمع های اعتراضی در حالی برگزار شد که دو اعتراض کارگری را نیز در بر داشت. کارگران غسالخانه بهشت زهرای تهران در اعتراض به قطع مزایای مزدی ۳ ساعت دست از کار کشیدند و در مقابل ساختمان مدیریت فریاد حق طلبانه خود را سر داده و تهدید به اخراج شدند. در همین راستا رانندگان کامیون حامل زغال سنگ در معدن طرزه از دیروز به دلیل عقب افتادن دستمزدها از اسفند تاکنون و نبود امنیت شغلی در اعتصاب هستند و ۲۵۰۰ کارگر و راننده در نگرانی به سر می برند.

بازنشستگان در شهرهای ذکر شده بخشی در خیابان مانند تهران، شوش، قزوین، رشت و بخشی نیز همچون دزفول و تبریز و اهواز پیگیر خواسته های خود در کانون ها و اداره کل تامین اجتماعی شهرشان بودند.
بازنشستگان کف خیابان شعارهای *:«تورم گرانی/ بلای جان مردم - اتحاد اتحاد/ علیه فقر و فساد - گرانی اختلاس/ این اقتصاد شماست - کنترل نرخ ارز/ حق مسلم ماست - بنیادهای بی خاصیت/ حق ماها رو خوردن - با حقوق کم ما/ میدری زندگی کن - حداقل دستمزد/ برای همه وزیران - آزادی عدالت/ حق مسلم ماست - از کارخانه تا خیابان/ اتحاد اتحاد - ما حق مون رو می خوایم/ به خارجی مربوط نیست»* را سر دادند.
بازنشستگان، خشمگین از حقوق هایی هستند که از آنان به سرقت رفته است. حق اولاد بازنشستگان بازمانده و ۷۱۵ هزارتومان کمک معیشت از حکم های جدید حذف شده اند. حق مسکن ۲۷۰ هزار تومانی که برای یک نیم روز هم در بیغوله ای کافی نیست، افزایش نیافته است.
معیشت بازنشستگان و کارگران برای مسوولین وزارت کار، تامین اجتماعی، وزارت اقتصاد، اتاق بازرگانی، به مسخره بازی تقلیل یافته است به همین دلیل است که میدری به خود اجازه داده است که لایحه نابودی تامین اجتماعی را به وزیر اقتصاد نادان تر از خود ارسال و در امتداد این امر سالاری هم با یک خیمه شب بازی با عناصر خودفروخته به اصطلاح کارگری و واریز ۲ میلیارد تومان به حساب این تشکل ها، در یک شوی احمقانه فکر می کند می تواند با این عروسک های خیمه شب بازی، آتش به دارایی های بازنشستگان بزند.
امروز ۳۱ خرداد است و هنوز حقوق بخشی از بازنشستگان در این ساعت ۱۰/۵ شب هنوز واریز نشده است که بی ارزش بودن زندگی بازنشستگان برای آقایان را می رساند. و همچنین با دست دست کردن، احکام بازنشستگان را در سایت پنهان می کنند تا عمل پلیدشان در دزدی از حقوق بازنشستگان برملا نشود.

*چاره کار در یکشنبه های اعتراضی است.*
مافیا فکر می کند می تواند به دلیل فضای جنگی دست پلشت خود را به سفره های ما دراز کند و ما را از آنچه حق ما و خانواده هایمان است، محروم کند.
دست به دست هم داده با پرشورتر کردن این یکشنبه ها به این مافیابازی چنین پاسخ دهیم:
زیر بار ستم نمی کنیم زندگی/ جان فدا می کنیم در *ره آزادگی/ ننگ بر این بردگی/ مرگ بر این بردگی.

تا حق خود نگیریم/ یکشنبه ها می آییم!

بازنشستگان متحد تهرانی *

https://t.me/sfelezkar
*کوچ اجباری سالمندان؛ مهاجرت برای زنده ماندن!*

روزی بازنشستگی قرار بود فصل آرامش زندگی باشد؛ دورانی که انسان پس از دهه‌ها کار و پرداخت حق بیمه، بتواند در همان محله‌ای که عمرش را گذرانده، در کنار خانواده، دوستان و خاطراتش زندگی کند. اما برای بسیاری از بازنشستگان امروز، بازنشستگی نه آغاز آرامش، بلکه آغاز یک کوچ اجباری است.
افزایش مداوم قیمت مسکن و اجاره‌بها، بسیاری از سالمندان را از محله‌ها و شهرهایی که سال‌ها در آن زندگی کرده‌اند، بیرون رانده است. مستمری‌هایی که زمانی می‌توانست هزینه‌های زندگی را تأمین کند، امروز حتا پاسخگوی اجاره یک واحد کوچک نیز نیست. در نتیجه، شمار فزاینده‌ای از بازنشستگان ناچار می‌شوند به حاشیه شهرها، شهرهای اقماری یا مناطق دورتر نقل مکان کنند؛ نه از روی انتخاب، بلکه برای ادامه بقا.
*اما این جابه‌جایی تنها تغییر محل سکونت نیست. یک بازنشسته هنگام ترک محله خود، بخشی از زندگی اجتماعی‌اش را نیز پشت سر می‌گذارد.* همسایه‌هایی که سال‌ها او را می‌شناختند، دوستانی که در شادی و غم همراهش بودند، مغازه‌داری که با نام صدایش می‌کرد و شبکه‌ای از روابط انسانی که طی دهه‌ها شکل گرفته بود، ناگهان از دسترس خارج می‌شود.
در محل زندگی جدید، مشکلات تازه‌ای آغاز می‌شود؛ فاصله بیشتر تا مراکز درمانی، هزینه بالاتر رفت‌ و آمد، دسترسی محدودتر به خدمات شهری و فرهنگی و مهم‌تر از همه، احساس تنهایی و انزوا. برای سالمندی که به مراقبت‌های پزشکی و ارتباطات اجتماعی نیاز دارد، این تغییر می‌تواند آثار عمیق جسمی و روانی برجای بگذارد.
از منظر اجتماعی، ایران با پدیده‌ای کمتر دیده‌شده روبه‌رو است: *حاشیه‌نشینی سالمندان.*
اگر در گذشته حاشیه‌نشینی بیشتر به کارگران مهاجر و اقشار کم‌درآمد نسبت داده می‌شد، امروز بخشی از بازنشستگان نیز به این جمع اضافه شده‌اند. این روند تنها به معنای فقر اقتصادی نیست؛ بلکه نشانه فرسایش کرامت انسانی و سرمایه اجتماعی جامعه است.
سالمندی که سال‌ها در توسعه کشور نقش داشته و حق بیمه پرداخته است، نباید در سال‌های پایانی عمر میان دارو، خوراک و اجاره خانه یکی را انتخاب کند. *مسئله تنها داشتن سقفی بالای سر نیست؛ مسئله حفظ جایگاه اجتماعی، روابط انسانی و حق زندگی با کرامت است.*
*وقتی یک بازنشسته به اجبار از محله خود رانده می‌شود، فقط خانه‌اش را از دست نمی‌دهد؛ بخشی از هویت، خاطرات و زندگی خود را نیز جا می‌گذارد.*

*ناصر اسالو عضو انجمن کنش‌گران سالمندی ایران
۱ تیرماه ۱۴۰۵

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *

https://t.me/sfelezkar
از امیروقاری حمایت می کنیم!

با خبر شدیم امیروقاری از بازنشستگان پرتلاش گیلانی پس از بیرون آمدن از زندان به دادگاه احضار و بیش از ۲۰ مورد اتهامی علیه ایشان توسط دستگاه امنیتی پرونده سازی شده است.
آیا دفاع از سفره های خالی جرم است؟؟
آیا افشای مافیای خیمه زده بر کانون های بی خاصیت بازنشستگی جرم است؟؟
آیا اعتراض به اجرا نکردن قوانین ۱۱۱ و ۹۶ جرم است؟؟
آیا اعتراض به اعدام جوانانی که در این حاکمیت بالیده اند، جرم است؟؟
آیا کور کردن چشم طمع دشمنی که به استقلال و آزادی ایران موذیانه چشم دارد، جرم است؟؟
آیا دفاع از انسانیت و عدالت جرم است؟؟ ...
اگر اینها جرم محسوب می شوند ما همه مجرمیم.
بی تردید امیروقاری تنها نیست و هیچ مطالبه گری تنها نخواهد ماند چون ما هستیم و تا ما هستیم مبارزه علیه بیداد جاری است و از یکشنبه آینده شعار:«وقاری وقاری حمایتت می کنیم» کف خیابان را عطرآگین تر از همیشه خواهد کرد.

سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
بازنشستگان مستقل گیلان
بازنشستگان متحد تهرانی
بازنشستگان مستقل قزوین
بازنشستگان مستقل رامهرمز
بازنشستگان مستقل تبریز
۱ تیرماه ۱۴۰۵


https://t.me/sfelezkar
بازنشستگانی که برای زنده‌ماندن، بیمار شدن را کنار می‌گذارند!

بازنشستگان، سرمایه‌هایِ از کار افتاده‌ی یک عمرِ تولیدند. کسانی که بهترین سال‌های عمرشان را پایِ چرخ‌هایِ صنعت و کشاورزی و خدمات گذاشتند تا امروز، با حقوقی ناچیز و هزینه‌هایی کمرشکن، میانِ «درمان» و «نان» یکی را انتخاب کنند. خبری که این روزها از گوشه‌ و کنارِ جامعه‌ی بازنشستگی به گوش می‌رسد، تلخ و هشداردهنده است: بسیاری از بازنشستگان، به دلیل هزینه‌های سنگینِ درمان، از مراجعه به پزشک و انجامِ آزمایش‌هایِ ضروری صرف‌نظر می‌کنند. این، نه یک انتخاب، که یک «اجبارِ تحمیلی» است.
بیمه‌ی پایه‌ی تأمین‌اجتماعی، اگرچه چترِ حمایتیِ اصلیِ بازنشستگان است، اما پوششِ کاملِ هزینه‌ها را ندارد. «فرانشیز» (همان سهمی که خودِ بیمار باید پرداخت کند)، برای بسیاری از خدمات، ۲۰٪ تعیین شده است. این یعنی بازنشسته‌ای که برای ویزیتِ متخصص، آزمایش، دارو و بستری به مراکزِ درمانی مراجعه می‌کند، باید حداقل ۲۰٪ از هزینه‌ها را از جیبِ خود بپردازد. در شرایطی که افزایشِ حقوقِ بازنشستگان، هرگز هم‌پایِ تورمِ سلامت پیش نرفته، همین ۲۰٪ هم به کوهی از هزینه تبدیل می‌شود.

برای جبرانِ این کسری، بیمه‌ی تکمیلیِ آتیه‌سازان حافظ طراحی شده است . اما باز هم، این بیمه بدونِ هزینه نیست. بر اساس آخرین نرخ‌ها، هزینه‌ی بسته‌ی یک این بیمه، ۷۲۰ هزار تومان است که سهمِ بازنشسته از آن، ۴۷۰ هزار تومان و سهمِ تأمین‌اجتماعی، ۲۵۰ هزار تومان است . سوال اینجاست: بازنشسته‌ای که حقوقِ ماهانه‌اش، کفافِ حداقل‌هایِ معیشت را هم نمی‌دهد، چگونه می‌تواند ماهانه نزدیک به نیم‌میلیون تومان، صرفِ بیمه‌ی تکمیلی کند؟ بسیاری از بازنشستگان، یا از همان ابتدا توانِ پرداختِ این حق‌بیمه را ندارند، یا مجبور می‌شوند برایِ کاهشِ هزینه، از پوشش‌هایِ تکمیلی انصراف دهند.

مشکل، فراتر از هزینه‌هایِ فردی است. خودِ سازمانِ تأمین‌اجتماعی، به شرکتِ آتیه‌سازان حافظ بدهکار است و ۹ ماه از حقِ بیمه‌ی تکمیلیِ بازنشستگان را پرداخت نکرده است . این یعنی نهادی که باید پشتیبانِ بازنشسته باشد، خودش در تنگنایِ مالی گرفتار شده و بازنشسته، میانِ دو نهادِ بدهکار و طلبکار، سرگردان مانده است. بازنشسته‌ای که برایِ درمانِ بیماریِ خاص یا صعب‌العلاج، به پوشش‌هایِ تکمیلی نیاز دارد، در این میان، بیش از همه، ضرر می‌کند.

وقتی می‌گوییم بازنشستگان از درمان صرف‌نظر می‌کنند، یعنی جامعه‌ای که سال‌ها از زحماتِ آن‌ها بهره برده، امروز در برابرِ ساده‌ترین نیازشان، یعنی «سلامت»، بی‌تفاوت ایستاده است. مطالبه‌ی روشن از اجرای ماده ۵۴ سازمان در قبال بازنشستگان است یعنی درمان رایگان صفر تا صد. بازنشسته به پوششِ درمانیِ کامل و بدونِ دغدغه نیاز دارد. اگر تامین اجتماعی نتواند این حق را برایشان تأمین کند دیگر نباید از «سرمایه‌هایِ انسانی» و «ارزشِ نیرویِ کار» حرف بزنیم. این، نه یک مسئله‌ی مالی، که یک مسئله‌ی اخلاقی و ملی است.

از تیرماه سال ۹۹ که یکشنبه های اعتراضی توسط سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران راه اندازی شد تاکنون بازنشستگان بسیاری در شهرهای مختلف به این یکشنبه ها پیوسته و هر روز گسترش می یابد. باید دست به دست هم داد و قانون و عدالت را عملیاتی کرد جز این راهی نیست.

بازنشستگان متحد تهرانی

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران



https://t.me/sfelezkar
صلح کجا، سفره خالی کجا؟!

صلح؟ این واژه قشنگ را برای چه کسانی به کار می برید؟ برای کارگری که با کمتر از ۱۰۰ دلار حقوق ماهانه، باید هزینه برنج ۹۰۰ درصد گران‌ شده را بدهد؟ و یا نانی که برای چهارمین بار گران شد؟؟ برای مادری که نان شبش را با چانه‌زنی سر فروش داروی درمان تهیه می کند؟
صلح در جامعه‌ای معنا دارد که سفره‌ها خالی نباشد، نه در کشوری که کارگرانش برای «نان و کرامت» به خیابان می ریزند! و بازنشستگانش یکشنبه های هفتگی اعتراضی را از سال ۹۹ تاکنون برگزار می کنند.
آمارها دروغ نمی گویند: ۲۲۹۴ اعتراض سازمان یافته در سالی که گذشت، رکوردی بی سابقه است. کارگران نفت از ارکان ثالث و پروژه ای و سکوهای صدور نفت، معلمان، رانندگان کامیون، کارکنان بیمارستانها، آتش نشان ها همه و همه پای سفره اعتراض نشسته‌اند. مگر می شود جامعه‌ای که مزدبگیرانش با حقوق ماهیانه کمتر از ۱۰۰ دلار، تورم افسارگسیخته را تاب بیآورد و آرام باشد؟ مگر می شود وقتی قیمت برنج ۹۰۰ درصد بالا رفته و ارزش ریال در برابر دلار سقوط آزاد کرده، سخن از صلح گفت؟ مافیا جنگ علیه سفره های مزدبگیران را سالهاست شروع کرده و طی دولت آقای پزشکیان بمباران زیر ساخت های دارو و درمان و معیشت را هر روز انجام می دهد.
بزرگترین تجمع کارگری در میدان گازی پارس جنوبی با ۵۰۰۰ کارگر قراردادی در سال گذشته، فریادرسای جامعه‌ای است که از گشنگی و بی‌عدالتی به ستوه آمده. این، نه یک اعتراض معمولی، که زنگ خطری برای حاکمیتی است که تصور می کند با سرکوب می تواند صدای حق را خاموش کند!

چرا صلح نیست؟ سه ریشه اصلی!
اول: سیاستهای غارتگرانه اقتصادی!

قانون کاری که قراردادهای موقت را از ۶ درصد به ۹۰ درصد رساند، چه صلحی می خواهد بسازد؟ حذف یارانه‌ها، خصوصی‌سازی و نابودی امنیت شغلی، کارگر را به انسانی بی‌هویت و ناامن تبدیل کرده است. کجای این ماجرا بوی صلح می دهد؟

دوم: تحریم‌های خفه‌کننده!
تحریم‌ها با اقتصاد ایران چه کرد؟ هماهنگی مافیای داخلی و دشمن بیرونی ارزش پول ملی را به خاک سیاه نشاند، تورم را به آسمان فرستاد و سفره مردم را کوچکتر از همیشه کرد. اما مسئولان به جای چاره‌جویی، راه سرکوب را انتخاب کردند.

سوم: سانسور و نبود گفت‌وگو!
سندیکاهای کارگری مستقل ممنوع! فعالان صنفی در زندان! حتا حکم اعدام برای کسانی که صدای حق را بلند می کنند! مگر با گلوله و زندان می شود صلح آورد؟ اتحادیه های جهانی کارگری این سرکوب را محکوم کردند، اما گوش شنوایی نیست؟ نمونه این سرکوب آقای امیروقاری عضو سندیکای کارگران فلزکارمکانیک و یکی از کوشندگان بازنشستگی گیلان است که برای بیش از ۲۵ مورد اتهام به دادگاه احضار شده است. آن هم فقط برای اعتراض به سفره های خالی و بی دارویی و درمانی بازنشستگان!

صلح در کوتاه مدت؟
نه، هرگز! اعتراضات به یک موج خروشان اعتراضی تبدیل شده، از کارگر تا بازار، از شهرهای بزرگ تا پایگاه‌های سنتی نظام ترک خورده است. حاکمیت همچنان راه گفت‌وگو را بسته و سرکوب را جایگزین پاسخگویی کرده است. اما آیا این مسیر ماندگار است؟
حاکمیت فکر می کند می تواند از این سانسور و سرکوب آسیب نبیند. اما کاهش مشارکت در انتخابات، گسترش اعتراضات به عمق جامعه، نشانه‌هایی از فروپاشی پایگاه اجتماعی حاکمیت است. سرکوب دیگر جوابگو نیست؛ یا مسیر گفت‌وگوی ملی، یا طوفانهای سهمگین‌تر.
انتخاب با کسانی است که همچنان بر تداوم این وضعیت نکبت بار اصرار دارند!
تجمع عظیم پارس جنوبی پیام روشنی داشت: «امنیت پایدار در شریان‌های اقتصادی کشور، در گرو شنیدن حرف کارگران است، نه بستن راه بر آنها». صلح آرزویی دست‌نیافتنی نیست، اما تا وقتی کارگر با حقوق ۱۰۰ دلاری و تورم کمرشکن دست و پنجه نرم می کند، تا وقتی صدای اعتراض او با سرکوب پاسخ داده می شود، صلح فقط یک رویای شیرین و دست‌نیافتنی خواهد بود.

کارگر امروز می گوید:
یا حق من را بدهید، یا بدانید که این ناآرامی‌ها تازه آغاز راه است!

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران


https://t.me/sfelezkar
*امنیت شغلی؛ طلسمی که صدای کارگر شرکتی را می‌بُرد*

*کارگری که برای «ماندن» می‌جنگد، نه برای «گرفتن»*

نیروهای شرکتی موقت، پروژه ای، قشر عظیمی از کارگران کشور را تشکیل می‌دهند که سال‌هاست در دستگاه‌های دولتی و عمومی مشغول کارند، اما هنوز در «برزخِ استخدامی» گرفتارند. برآوردها نشان می‌دهد که تعداد این نیروها بین ۳۵۰ هزار تا بیش از ۹۰۰ هزار نفر است . آن‌ها همان کارهایی را انجام می‌دهند که کارمندان رسمی می‌کنند، اما از امنیت شغلی، بیمه‌ی تکمیلی، و حقوقِ عادلانه بی‌بهره‌اند. مهم‌تر از همه، این ناامنیِ مزمن، به بزرگ‌ترین مانعِ «مطالبه‌گری» تبدیل شده است. کارگری که می‌داند با یک اعتراض، فردا بیکار می‌شود، چگونه می‌تواند حقش را بگیرد؟

*امنیت شغلی یعنی «آرامشِ خاطر»؛ نبودش یعنی «خاموشیِ اجباری»*
امنیت شغلی، یعنی کارگر بداند شغلش پایدار است و هر لحظه نگران از دست دادن آن نباشد . فقدانِ این امنیت، استرسی مزمن ایجاد می‌کند که تمرکز و بهره‌وری را می‌گیرد و کارگر را در تنگنایی قرار می‌دهد که حتا جرأتِ پیگیریِ ساده‌ترین مطالباتش را هم ندارد. این دقیقن همان نقطه‌ای است که کارفرما و شرکتِ پیمانکار از آن سوءاستفاده می‌کنند. نیروی شرکتی، در ازای «امکانِ ماندن»، مجبور است از حقِ اعتراض و پیگیریِ حقوقِ معوقه‌اش چشم‌پوشی کند.

*طرحِ ساماندهی؛ وعده‌ای که به سرانجام نرسید!*

سال‌هاست که طرحِ «ساماندهی نیروهای شرکتی» و «تبدیل وضعیت» آن‌ها، یکی از اصلی‌ترین مطالباتِ کارگری است. مجلس، دولت و حتا رئیس‌جمهور بر آن تأکید دارند . اما در عمل، این طرح با موانعِ جدی روبرو شده است. رئیس سازمان اداری و استخدامی صراحتن گفته که اگر نیروهای شرکتی تبدیلِ وضعیت شوند، حقوقشان کاهش می‌یابد و باید برای این مشکل راهکار پیدا کرد. این یعنی کارگر، در تنگنایی قرار گرفته: یا با «وضعیتِ شرکتی» و ناامنیِ مزمن دست‌وپنجه نرم کند، یا با «وضعیتِ رسمی» اما حقوقِ کمتر! این، یک بده‌بستانِ ناعادلانه است که با روحِ قانون کار و عدالتِ استخدامی در تناقض است.

*واسطه‌هایی که حقِ کارگر را می‌خورند!*

مهم‌ترین مانعِ امنیتِ شغلی، خودِ «شرکت‌های پیمانکاریِ واسطه» هستند. این شرکت‌ها، بخشی از حقوقِ کارگر را به عنوان «سودِ واسطه‌گری» برداشت می‌کنند و در بسیاری موارد، پرداخت‌ها را با تأخیر یا کسری انجام می‌دهند . نایب‌رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس تأکید کرده که با حذفِ این واسطه‌ها و برقراریِ قراردادِ مستقیم با دستگاه‌ها، امنیتِ شغلی افزایش می‌یابد و تبعیضِ مزدی پایان می‌گیرد . اما این وعده، هنوز در حدِ شعار باقی مانده است.

*«قراردادِ مستقیم، نه اخراجِ پنهان»*

کارگرِ شرکتی، امروز نه به دنبالِ «حقوقِ نجومی» که به دنبالِ «ثبات و کرامت» است. مطالبه‌ی روشن این است: حذفِ شرکت‌های واسطه، انعقادِ قراردادِ مستقیم با دستگاه‌های دولتی، و تضمینِ این که تبدیلِ وضعیت، به معنایِ کاهشِ حقوق نباشد. کارگری که ۲۰ سال برای یک سازمان زحمت کشیده، سزاوارِ این است که با خیالِ راحت، هم «بماند» و هم «مطالبه کند». تا وقتی که امنیتِ شغلی، گروگانِ سکوتِ کارگر باشد، این چرخه‌ی معیوبِ استثمار ادامه خواهد یافت.

*با متحد شدن در سندیکاهای کارگری می توان به این خواسته رسید
حذف شرکت های پیمانکاری در همه عرصه های کار و کارگری خواست همه زحمتکشان ایران


کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*چگونه تامین اجتماعی را ورشکسته کردند!!*

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، ادعا می شود تامین اجتماعی منابع لازم را برای هزینه های خود ندارد و باید قوانین حمایتی آن را کم کرد و هزینه ها را بر دوش دولت و کارگران گذاشت. از جمله بالا بردن سن بازنشستگی تا ۶۵ سال، حقوق بازنشستگی متوسط ۳۰ سال کار کرد، محدود کردن مشاغل سخت و زیان آور، تمهیدات برای نپرداختن بیمه بیکاری.
در لایحه جدید برای تامین اجتماعی که از سوی نماینده مافیا جناب سالاری تدوین و پیشنهاد گردیده است یکی این است که بخشی از حق بیمه را دولت بدهد. این ماده موذیانه گنجانده شده است چرا که همه می دانیم دولت هم‌اکنون هزار همت به تامین اجتماعی بدهکار است و مخصوصن این بدهی را نمی دهد حال چه تضمینی وجود دارد که این هزینه را هم متقبل شود؟؟ این ترفندی است برای به نابودی کشاندن تامین اجتماعی.
ما می گوییم تامین اجتماعی ورشکسته نیست و دلیل هم داریم:
۱- تامین اجتماعی کل بیلان مالی خود را در دسترس عموم بگذارد تا معلوم شود دزدی ها، وام‌های بدون بازگشت، خریدهای غیرواقعی و حتا شرکت های صوری و هیات مدیره هایی که از این شرکت های وجود نداشته چه میزان حقوق می گیرند، آشکار شود. که بی تردید نمی گذارند تا مافیا در امان بماند.
۲- اگر تامین اجتماعی پول ندارد، تمامی اضافه کاری ها، حق جلسات همه مدیران و معاونین و شخص وزیر و سالاری را قطع شود.
۳- در جلسات حق دادن نهار، پذیرایی، هزینه سفر درون شهری و بیرون شهر از سالاری تا کارمندان ساده را ممنوع کنید.
۴- اگر حداقل حقوق می تواند یک خانواده را تأمین کند پس تمامی مدیران، معاونین، وزیرکار، ریاست سازمان، مدیران شستا حقوقی در حد یک حداقل بگیر دریافت کنند تا دلسوزی و ایران دوستی شان مشخص گردد. سالها حقوق خوب گرفته اند یکسال هم مانند بیمه پردازان زندگی کنند.
۵- مدیرانی که در شستا کار می کنند تا زمانی که کارخانه ها و شرکت هایشان به سوددهی نرسیده از گرفتن دستمزد منع شوند.
۶- حق بیمه سخت و زیان‌آور شرکت ها و کارخانه هایی چون ذوب آهن و فولاد و خودرو سازی ها و شرکت واحد هر ماهه دریافت شود نه ۲۰ سال بعد.
۶- تمامی زیان های که در زمان ریاست آقای مرتضوی و عبدالملکی به تامین اجتماعی وارد شده از جمله استخدام ۱۰۰۰ نفر برای ایجاد قرارگاه های بی خاصیت در زمان عبدالملکی و ایجاد شرکت های صوری در زمان مرتضوی از آنان پس گرفته شود.
۷- تمامی وام های بی بازگشت در وزارت کار و تامین اجتماعی و شستا ستانده شود.
۸- بازرسین وزارت کار و سازمان تامین اجتماعی به جای نشستن در محل کار برای بیمه کردن کارگران و درآمدزایی فرستاده شوند.
بی تردید با چنین تمهیداتی بسیاری از انگل ها، سفارش شده ها، آقازاده هایی چون میدری و ربیعی از سازمان و وزارت کار کوچ خواهند کرد و تامین اجتماعی از انگل ها تهی خواهد شد و وضعیت مالی تامین اجتماعی بهتر می گردد.

*بازنشستگان متحد تهرانی
۴ تیرماه ۱۴۰۵

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*نان گران شد و سفره ها کوچکتر!*

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در حالی نان گران می شود که طی ۶ ماهه اخیر این سومین بار است که دولت دستور گران‌ شدن نان را در شهری مانند تهران که ۹۵ درصد آن را مزدبگیران تشکیل می دهند را داده است. این دستور از آن رو مهم است که دولت خود این کار را کرده نه تورم و نه بازار آزاد و یا هیچ گزینه دیگری. نان تنها غذایی است که مردم محروم می تواند آن را تهیه کنند و بخورند و گران شدن آن پیام خاصی را به جامعه القا می کند.
رییس بنیاد ملی گندم کاران می گوید:«تولید گندم بهتر از پارسال است ولی گندم کاران به دلیل پرداخت نشدن به موقع پول به آنان، گندم را به بازار آزاد می فروشند» در همین راستا تعداد نانوایی های دولتی در مناطق کاهش یافته و نانوایی های آزادپز هر روز بیشتر می شوند.
مافیای نان به خوبی دست روی کالایی گذاشته است که می تواند صدها میلیارد تومان سود ببرد آن هم به قیمت گرسنه تر کردن مردم محروم. در محله کارگر نشینی چون فلکه پنجم فردیس کرج به ازای هر نانوایی دولتی ۴ نانوایی آزادپز وجود دارد. این یعنی سوق دادن مردم به سمت گران خریدن نان. نانی که اصلی ترین ماده غذایی زحمتکشان و طبقه متوسط است. در همین حال نظارتی بر نانوایی های دولتی و آزادپز به لحاظ مقدار پخت وزن و کیفیت آن وجود ندارد. نانوایی های دولتی بخشی از آرد خود را به نانوایی های آزادپز فروخته و به اهرمی برای درآمدزایی تبدیل کرده اند تا هزینه های خود را پوشش دهند.
دولت با افزایش قیمت نان:
۱-دسترسی مردم را به نان کاهش داد
۲-گندم کاران را به سمت باراد آزاد راهنمایی کرد
۳-به افزایش تعداد نانوایی های آزادپز کمک شایانی می نماید
۴-مافیا از این گران شدن بیشترین سود را می برد.

آیا دستور گران کردن نان فقط در حیطه نان باقی می ماند یا اثرات روانی و معیشتی اش زحمتکشان را بیشتر در غرقابه تنگدستی فرو خواهد برد؟؟
گرانی نان فقط نشان از بی مسوولیتی استاندار تهران و در نهایت دولت در قبال سفره های مردمی است که بیکارند، ۴ برابر زیر خط فقر حقوق می گیرند نیست بلکه پیامی است آشکارا به مردم برای ناتوان کردنشان در مقابل زندگی روزمره و مایوس ماندن از زندگی و پذیرا شدن مرگ تدریجی است.
روند گران کردن اقلام اساسی که مهم‌ترین‌شان نان است بی دلیل از سوی اتاق فکر مافیا کلید نخورده است. آنان می دانند بحران ساختاری در پیش است و اعتراضات افزون خواهد شد. کوچکتر کردن سفره های زحمتکشان و تحمیل بار روانی آن به محرومین، بهداشت روانی جامعه را که مفری برای بهبود وضعیت خود نمی بیند به سمت اعتراضات خشن سوق خواهد داد که مافیا منتظر آن است. شورشی دیگر و سرکوبی خونین تر از دیماه را تدارک می بینند.

*تنها راهکار پیش روی جامعه ایجاد سازمان های مردم نهاد برای مقابله با این ترفندهای مافیاست. از سندیکاهای کارگری تا شوراهای محلات، تعاونی های مصرف.

تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۴ تیرماه ۱۴۰۵


کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*از امیروقاری حمایت می کنیم!*

با خبر شدیم امیروقاری از بازنشستگان پرتلاش گیلانی پس از بیرون آمدن از زندان به دادگاه احضار و بیش از ۲۰ مورد اتهامی علیه ایشان توسط دستگاه امنیتی پرونده سازی شده است.
آیا دفاع از سفره های خالی جرم است؟؟
آیا افشای مافیای خیمه زده بر کانون های بی خاصیت بازنشستگی جرم است؟؟
آیا اعتراض به اجرا نکردن قوانین ۱۱۱ و ۹۶ جرم است؟؟
آیا اعتراض به اعدام جوانانی که در این حاکمیت بالیده اند، جرم است؟؟
آیا کور کردن چشم طمع دشمنی که به استقلال و آزادی ایران موذیانه چشم دارد، جرم است؟؟
آیا دفاع از انسانیت و عدالت جرم است؟؟ ...
اگر اینها جرم محسوب می شوند ما همه مجرمیم.
بی تردید امیروقاری تنها نیست و هیچ مطالبه گری تنها نخواهد ماند چون ما هستیم و تا ما هستیم مبارزه علیه بیداد جاری است و از یکشنبه آینده شعار:«وقاری وقاری حمایتت می کنیم» کف خیابان را عطرآگین تر از همیشه خواهد کرد.

سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
بازنشستگان مستقل گیلان
بازنشستگان متحد تهرانی
بازنشستگان مستقل قزوین
بازنشستگان مستقل رامهرمز
بازنشستگان مستقل تبریز

*جبهه ملی ایران از خواسته های تمامی بازنشستگان میهن اعم از کشوری و لشکری و کارگری در سراسر کشور حمایت می کند .

۱ تیرماه ۱۴۰۵*
سرمایه داری مالی علیه کارگران!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، چندی است که موضوع کارخانه تولی پرس تولید کننده شوینده های بهداشتی در قزوین در راس اخبار کارگری قرار گرفته است که حقوق عقب مانده ۱۰۰ کارگر طی ششماهه اخیر و پرداخت نشدن عیدی و سنوات کارگران، کارفرما را برای شانه خالی کردن از این بدهی ها به صرافت تعطیلی کارخانه انداخته است.
پس از پی‌گیری‌های حقوقی سرانجام کارگران توانستند حکم مصادره اموال کارخانه را برای دریافت طلب‌ شان بگیرند اما پیش از کارگران، نهادهای دولتی و خصوصی همانند اداره مالیات و بانک‌ها بابت طلب میلیاردی خود تمامی اموال کارخانه را مصادره کردند تا کارگران نتوانند طلب خود را بگیرند.
نمونه‌های بسیاری را می‌توان از اثرهای فاجعه‌بار خصوصی‌سازی در صنایع کشور نام‌برد. به‌ویژه آنجا که پای بنیادهایی ازجمله “ستاد اجرایی فرمان امام” درمیان باشد. “واگذاری شرکت تولی‌پرس” به بخش خصوصی از آن جمله اند.
خصوصی سازی این شرکت از سال ۱۳۸۹ آغاز و در دیماه امسال به مرحله نهایی خود رسید. پس از گذشت بیش از ۱۵ سال در حالی که خط تولید تولی پرس کاملن متوقف شده است.
صد نفر از آخرین کارکنان شاغل در این واحد تولیدی‌، که زمانی با ۳۲۰ هزار تُن ظرفیت تولید در آن ۱۲۰۰ کارگر فعالیت می‌کردند، ۵ ماه است که دستمزدی دریافت نکرده‌اند. کارگران تولی پرس در دیماه سال جاری با نزدیک شدن پایان سال، با پرداخت نشدن حقوق، عیدی، و سنوات آنان، سرگردان مانده و با بحران معیشتی‌ شدید روبرو شدند. خصوصی سازی شرکت تولی پرس در شهر صنعتی قزوین که بخشی از هلدینگ داروگر است و زمانی محصولات آن از جمله مواد پاک کننده و شوینده “جام”، “دریا”، و “ریکا” به ۲۰ کشور جهان صادر می‌شد، جز بدهکاری روزافزون شرکت، توقف تولید و بیکار شدن کارگران و دشواری‌های معیشتی آنان حاصلی نداشته است. پس از خصوصی سازی شرکت تولی پرس و تحویل آن به قیمتی بسیار نازل به بخش خصوصی، سرمایه‌داری که شرکت را تصاحب کرده است نه تنها در پی ادامه و توسعه خط‌های تولید پودر رختشویی و مواد شوینده دیگر نیست، بلکه ماشین‌آلاتی نو در خط تولید که از پیش با ارز ۸۰۰ تومانی وارد شده بودند، عمدن راه اندازی نکرد.
از سوی دیگر تصاحب کننده شرکت از پرداخت بسیاری از بدهی‌های بانکی و مالیاتی شرکت هم خودداری می‌کند. شرکت در مالکیت فردی است شناخته شده با کارنامه‌‌ پر از تعطیل کردن کارخانه‌‌ها و بدهی‌‌هایی انبوه که پس از تصاحب شرکت از این بدهی‌ها صرفن برای دریافت اعتبار و تسهیلات بانکی و انجام معامله‌هایی تجاری برای شخص خود- بدون پذیرش کوچک‌ترین مسئولیتی در مورد کارکنان سواستفاده می کند.
کارگران نه فقط در تولی پرس، بلکه در تمام صنایع تولیدی خصوصی سازی شده میهن ما مانند “نیشکر هفت تپه” و “ماشین سازی تبریز” و بسیاری دیگر در اثر این سیاست ضدکارگری با پوست، گوشت و استخوان خود نبود سندیکاهای کارگری برای دفاع از امنیت شغلی و بیکار نشدن را حس می‌کنند. این نوع خصوصی‌‌ سازی‌های بی‌بندوبار شرکت‌‌های تولیدی و اموال دولتی، نه تنها کارایی و رقابت را افزایش نمی‌‌دهند، بلکه بخش تولید را از بین برده به عامل فساد و رانت‌خواری تبدیل شده ‌اند.
تجربه‌‌هایی مانند تولی پرس در دهه‌‌های اخیر این پدیده را ثابت می‌کند. در این تجربه‌ها می‌بینیم برنامه خصوصی‌سازی، بخش تولید را تضعیف کرده و از عامل‌های اصلی فساد و رانت‌خواری شده‌اند. تجربه‌هایی مانند خصوصی‌سازی شرکت تولی‌پرس ثابت می‌کند برنامه خصوصی‌سازی امنیت شغلی زحمتکشان و هم‌زمان تولید ملی را به‌ نابودی کشانده‌ است.
به‌ صراحت می‌توان گفت که خصوصی سازی در عمل به غارت ثروت مردم میهن ما و سرازیر شدن سودهای کلان از جیب مردم به جیب بخش خصوصی، شبه‌‌خصوصی- دولتی، و قرار گرفتن منابع ثروت در دست عده‌‌ای اندک از مافیای سرمایه داری و بانک‌‌های بزرگ خصوصی تبدیل گشته است. که در نهایت به تولید بحران‌های بزرگ اقتصادی کنونی منجر شده ‌است.

سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران خواهان اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی و اصل از کجا آورده ای می باشد تا مشخص شود چگونه غارت ثروت عمومی توسط عده ای رانتخوار با همدستی بخشنامه نویسان صورت گرفته است.

https://t.me/sfelezkar
*جنگ، آتش بس!*

در روزهای نخست جنگ، فضای تصمیم‌گیری در تهران بیش از آن‌که تحت تأثیر محاسبات سیاسی باشد، تحت تأثیر «شوک راهبردی» قرار داشت. حجم ضربات، سرعت تحولات و ابهام نسبت به دامنه گسترش بحران، بسیاری از معادلات پیشین را به هم ریخت. در آن مقطع، هنوز بخشی از ساختار قدرت تصور می‌کرد که می‌توان با تکیه بر الگوهای گذشته، بحران را مدیریت کرد؛ اما هرچه زمان گذشت، واقعیت‌های میدان خود را با قدرت بیشتری تحمیل کردند.

یکی از مهم‌ترین نتایج این دوره، غلبه تدریجی «واقع‌بینی امنیتی» بر «هیجان ایدئولوژیک» بود. در ساختارهای سیاسی معمولاً نیروهای نظامی متهم به تندروی می‌شوند، اما در بسیاری از بحران‌های بزرگ، این نظامیان حرفه‌ای هستند که زودتر از دیگران محدودیت‌های قدرت را تشخیص می‌دهند. دلیلش ساده است؛ آنان هزینه‌های واقعی جنگ را می‌بینند، نه تصویرهای تبلیغاتی آن را.

در جریان این جنگ نیز به نظر می‌رسد بخشی از بدنه امنیتی و نظامی به این جمع‌بندی رسید که ادامه مسیر فرسایشی می‌تواند نه فقط برای طرف مقابل، بلکه برای خود ایران نیز هزینه‌های انباشته و غیرقابل جبرانی ایجاد کند. اینجا بود که به تدریج نوعی «ائتلاف واقع‌گرایان» در درون ساختار شکل گرفت؛ ائتلافی که معتقد بود حفظ کشور، حفظ ثبات و حفظ توان بازسازی، از ادامه یک رویارویی بی‌پایان مهم‌تر است.

نکته مهم این است که پذیرش مذاکره الزاماً به معنای شکست نیست. در تاریخ سیاست، بسیاری از جنگ‌ها نه زمانی پایان یافته‌اند که یکی از طرفین نابود شده، بلکه زمانی خاتمه یافته‌اند که هر دو طرف به سقف توانایی‌های خود رسیده و ضرورت یک نظم جدید را پذیرفته‌اند. هنر سیاست دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که قدرت نظامی باید به قدرت دیپلماتیک تبدیل شود.

آنچه امروز شاهد آن هستیم، محصول همین تغییر درک است. اگر در روزهای نخست جنگ، زبان غالب، زبان میدان بود، اکنون زبان غالب، زبان مدیریت پیامدهای میدان است. این تفاوت کوچکی نیست. این گذار از «جنگ‌ محوری» به «بقا‌ محوری» است؛ از «مقاومتِ بی‌ افق» به «مقاومتِ هدفمند» و از «هیجانِ رویارویی» به «عقلانیتِ موازنه».

به همین دلیل، ورود چهره‌هایی از هسته اصلی قدرت به پرونده مذاکرات اهمیت دارد. این دیگر شبیه برخی دوره‌های گذشته نیست که مذاکره پروژه یک جناح سیاسی تلقی می‌شد. اکنون مذاکره بیش از آنکه یک انتخاب سیاسی باشد، به بخشی از راهبرد کلان مدیریت بحران تبدیل شده است.

در نهایت، مهم‌ترین درس این جنگ شاید این باشد که در دنیای جدید، پیروزی صرفاً در میدان نبرد تعریف نمی‌شود. کشورها زمانی موفق‌اند که بتوانند پس از عبور از بحران، امنیت را به ثبات، ثبات را به سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاری را به توسعه تبدیل کنند. اگر چنین گذاری رخ دهد، آنچه امروز به شکل آتش‌بس، تفاهم یا مذاکره دیده می‌شود، در واقع آغاز مرحله‌ای تازه از بازآرایی قدرت خواهد بود؛ مرحله‌ای که در آن، «معماری صلح» مهم‌تر از «مهندسی جنگ» می‌شود.

*حمید آصفی تحلیل گر سیاسی ساکن ایران*

*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
نشست سه تشکل کارگری!!! با سالاری ریاست سازمان تأمین‌اجتماعی درباره تغییر قانون بیمه و بازنشستگی!!


به گزارش خبرنگار پیام سندیکا در هفته گذشته بنا به دعوت سالاری مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی روساي سه تشکل به اصطلاح کارگری،«کانون عالی شوراهای اسلامی کار علی بیگی، کانون عالی انجمنهای صنفی کارگری ایران خانم محمدیان و مجمع عالی نمایندگان کارگری آقای یاراحمدیان» به همراه تنی چند از همراهان خود برای تغییر قانون بیمه و بازنشستگی تأمین اجتماعی و خانه خراب کردن کارگران و بازنشستگان، در محل ساختمان صندوق بیمه واقع در تهران خیابان آزادی گردهم آمدند.
در ویدئویی منتشر شده، حاوی حمایت پر حرارت حاضرین از تغییر قانون بیمه و بازنشستگی به علاوه ابراز رضایت و تقدیر از عملکرد مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی دیده می شود. البته قابل ذکر است که آقایان یاراحمدیان و علی بیگی در هیات امنای تامین اجتماعی هم عضو هستند و باید مدافع منافع کارگران و بازنشستگان باشند تا سازمان تامین اجتماعی.
جالب این جاست که ریاست کانون عالی انجمن های صنفی سراسر کشور خانم محمدیان به تازگی و پس از دک کردن خانم سمیه گلپور رییس قبلی و پس از دو روز از انتصاب خود، در این جلسه حضور یافته بودند. کانون عالی انجمن های صنفی در حال حاضر دو نفر بازرس اصلی را بدلیل عدم اعتبار قانونی بیش از دوسال است نداشته و سه نفر هم از نفرات هیأت مدیره را در ترکیب خود ندارد. یعنی تشکلی که بازرس ندارد و ترکیب هیات مدیره اش هم کامل نیست با دستپاچگی به این جلسه آورده شده است.
اینکه چرا با این عجله ریاست سازمان و سه تشکل بی خاصیت کارگری به این جلسه دعوت شدند تا در مورد موضوعی به این مهمی صحبت کنند از ویدیوی خارج‌ شده از جلسه نمایان است.
آقای سالاری که با مخالفت جامعه کارگری و بازنشستگی در این روزها روبروست برای آنکه موضوع را رفع و رجوع کرده باشد دست به این شعبده بازی زد. تا جایی که ۲ میلیارد پولی که سهم این تشکل هاست و باید خیلی قبل تر به آنان پرداخت می شد، پس از جلسه پرداخت شد.
وقتی که از سازمان تامین اجتماعی پول بگیری کجا می توانی خوش رقصی نکنی؟؟
خوش رقصی تا آنجا پیش رفته که علی بیگی و یاراحمدیان طی پیامی:«عملکرد سالاری را ستوده!!! و او را شانسی برای جامعه کارگری دانستند»
اگر سالاری شانس جامعه کارگری است خداوند هرچه زودتر این شانس بلاخیز را از جامعه کارگری و بازنشستگی بگیرد.
سالاری که با شعار اجرای ماده ۵۴ با هورا و کف زدن های این تشکل ها و خانه ضدکارگر با سلام و صلوات به سازمان آمد در اولین قدم با گران کردن بیمه تکمیلی سهم بازنشستگان و تحمیل بیمه اکمل نشان داد چقدر به شعارهای داده شده خود پشت کرده است.
در دومین گام سالاری از افزایش دادن مزایایی که هرساله به بازنشستگان تعلق می گرفت، خودداری کرد و هم کمک معیشتی را برای بازنشستگان زیادی دانست و هم حق عائله مندی را برای بازماندگان. تا نشان دهد تا چه حد به دنبال نابودی زحمتکشان است.
در گام سوم اگر کارگر بیکاری که بیمه بیکاری گرفته است با ورود بازرسان تامین اجتماعی به خانه اش نباشد، بیمه بیکاریش قطع خواهد شد چرا که رفته مایحتاج خانه را بخرد و یا به دنبال درمانش بوده و یا رفته به خانواده اش سربزند. جدیدن باید همچون زندانیان در خانه ماند تا بیمه بیکاری قطع نشود.
این آقای سالاری که شانس جامعه کارگری از سوی بی عرضه ها قلمداد می شود جرات گرفتن بدهی های سازمانی که مدیرش است را از دولت ندارد ولی برای گردن کلفتی به بازنشستگان بسیار قلچماق تشریف دارند و به قانون هرساله افزایش حقوق بازنشستگان گردن نمی نهند و حتا به ماده ۹۶ و ۱۱۱ هم تمکین نمی کند.
البته سالاری هرگز جرات گذاشتن جلسه با بازنشستگان مستقل و فهیم را ندارد چون می داند اینان نه بادمجان دورقاب چین هستند و نه بنده پول. با این بازنشستگانی که سالم زندگی کردند و هرگز از شرافت دوری نمی کنند دل شیر می خواهد روبرو شدن.

با این خیمه شب بازی ها آقای سالاری طرفی نخواهد بست و همچون دیگر همپالکی هایش بزودی با کارنامه ای سیاه و هزاران دعای ناخیر روانه خانه خواهد شد.
آقای سالاری،
هر یکشنبه منتظر بازنشستگان شرافتمند در مقابل در سازمان باش!

تا حق خود نگیریم/ یکشنبه ها می آییم

بازنشستگان متحد تهرانی

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران


https://t.me/sfelezkar