کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
2.02K subscribers
1.17K photos
501 videos
88 files
3.73K links
Download Telegram
*چگونه تامین اجتماعی را ورشکسته کردند!!*

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، ادعا می شود تامین اجتماعی منابع لازم را برای هزینه های خود ندارد و باید قوانین حمایتی آن را کم کرد و هزینه ها را بر دوش دولت و کارگران گذاشت. از جمله بالا بردن سن بازنشستگی تا ۶۵ سال، حقوق بازنشستگی متوسط ۳۰ سال کار کرد، محدود کردن مشاغل سخت و زیان آور، تمهیدات برای نپرداختن بیمه بیکاری.
در لایحه جدید برای تامین اجتماعی که از سوی نماینده مافیا جناب سالاری تدوین و پیشنهاد گردیده است یکی این است که بخشی از حق بیمه را دولت بدهد. این ماده موذیانه گنجانده شده است چرا که همه می دانیم دولت هم‌اکنون هزار همت به تامین اجتماعی بدهکار است و مخصوصن این بدهی را نمی دهد حال چه تضمینی وجود دارد که این هزینه را هم متقبل شود؟؟ این ترفندی است برای به نابودی کشاندن تامین اجتماعی.
ما می گوییم تامین اجتماعی ورشکسته نیست و دلیل هم داریم:
۱- تامین اجتماعی کل بیلان مالی خود را در دسترس عموم بگذارد تا معلوم شود دزدی ها، وام‌های بدون بازگشت، خریدهای غیرواقعی و حتا شرکت های صوری و هیات مدیره هایی که از این شرکت های وجود نداشته چه میزان حقوق می گیرند، آشکار شود. که بی تردید نمی گذارند تا مافیا در امان بماند.
۲- اگر تامین اجتماعی پول ندارد، تمامی اضافه کاری ها، حق جلسات همه مدیران و معاونین و شخص وزیر و سالاری را قطع شود.
۳- در جلسات حق دادن نهار، پذیرایی، هزینه سفر درون شهری و بیرون شهر از سالاری تا کارمندان ساده را ممنوع کنید.
۴- اگر حداقل حقوق می تواند یک خانواده را تأمین کند پس تمامی مدیران، معاونین، وزیرکار، ریاست سازمان، مدیران شستا حقوقی در حد یک حداقل بگیر دریافت کنند تا دلسوزی و ایران دوستی شان مشخص گردد. سالها حقوق خوب گرفته اند یکسال هم مانند بیمه پردازان زندگی کنند.
۵- مدیرانی که در شستا کار می کنند تا زمانی که کارخانه ها و شرکت هایشان به سوددهی نرسیده از گرفتن دستمزد منع شوند.
۶- حق بیمه سخت و زیان‌آور شرکت ها و کارخانه هایی چون ذوب آهن و فولاد و خودرو سازی ها و شرکت واحد هر ماهه دریافت شود نه ۲۰ سال بعد.
۶- تمامی زیان های که در زمان ریاست آقای مرتضوی و عبدالملکی به تامین اجتماعی وارد شده از جمله استخدام ۱۰۰۰ نفر برای ایجاد قرارگاه های بی خاصیت در زمان عبدالملکی و ایجاد شرکت های صوری در زمان مرتضوی از آنان پس گرفته شود.
۷- تمامی وام های بی بازگشت در وزارت کار و تامین اجتماعی و شستا ستانده شود.
۸- بازرسین وزارت کار و سازمان تامین اجتماعی به جای نشستن در محل کار برای بیمه کردن کارگران و درآمدزایی فرستاده شوند.
بی تردید با چنین تمهیداتی بسیاری از انگل ها، سفارش شده ها، آقازاده هایی چون میدری و ربیعی از سازمان و وزارت کار کوچ خواهند کرد و تامین اجتماعی از انگل ها تهی خواهد شد و وضعیت مالی تامین اجتماعی بهتر می گردد.

*بازنشستگان متحد تهرانی
۴ تیرماه ۱۴۰۵

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*نان گران شد و سفره ها کوچکتر!*

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در حالی نان گران می شود که طی ۶ ماهه اخیر این سومین بار است که دولت دستور گران‌ شدن نان را در شهری مانند تهران که ۹۵ درصد آن را مزدبگیران تشکیل می دهند را داده است. این دستور از آن رو مهم است که دولت خود این کار را کرده نه تورم و نه بازار آزاد و یا هیچ گزینه دیگری. نان تنها غذایی است که مردم محروم می تواند آن را تهیه کنند و بخورند و گران شدن آن پیام خاصی را به جامعه القا می کند.
رییس بنیاد ملی گندم کاران می گوید:«تولید گندم بهتر از پارسال است ولی گندم کاران به دلیل پرداخت نشدن به موقع پول به آنان، گندم را به بازار آزاد می فروشند» در همین راستا تعداد نانوایی های دولتی در مناطق کاهش یافته و نانوایی های آزادپز هر روز بیشتر می شوند.
مافیای نان به خوبی دست روی کالایی گذاشته است که می تواند صدها میلیارد تومان سود ببرد آن هم به قیمت گرسنه تر کردن مردم محروم. در محله کارگر نشینی چون فلکه پنجم فردیس کرج به ازای هر نانوایی دولتی ۴ نانوایی آزادپز وجود دارد. این یعنی سوق دادن مردم به سمت گران خریدن نان. نانی که اصلی ترین ماده غذایی زحمتکشان و طبقه متوسط است. در همین حال نظارتی بر نانوایی های دولتی و آزادپز به لحاظ مقدار پخت وزن و کیفیت آن وجود ندارد. نانوایی های دولتی بخشی از آرد خود را به نانوایی های آزادپز فروخته و به اهرمی برای درآمدزایی تبدیل کرده اند تا هزینه های خود را پوشش دهند.
دولت با افزایش قیمت نان:
۱-دسترسی مردم را به نان کاهش داد
۲-گندم کاران را به سمت باراد آزاد راهنمایی کرد
۳-به افزایش تعداد نانوایی های آزادپز کمک شایانی می نماید
۴-مافیا از این گران شدن بیشترین سود را می برد.

آیا دستور گران کردن نان فقط در حیطه نان باقی می ماند یا اثرات روانی و معیشتی اش زحمتکشان را بیشتر در غرقابه تنگدستی فرو خواهد برد؟؟
گرانی نان فقط نشان از بی مسوولیتی استاندار تهران و در نهایت دولت در قبال سفره های مردمی است که بیکارند، ۴ برابر زیر خط فقر حقوق می گیرند نیست بلکه پیامی است آشکارا به مردم برای ناتوان کردنشان در مقابل زندگی روزمره و مایوس ماندن از زندگی و پذیرا شدن مرگ تدریجی است.
روند گران کردن اقلام اساسی که مهم‌ترین‌شان نان است بی دلیل از سوی اتاق فکر مافیا کلید نخورده است. آنان می دانند بحران ساختاری در پیش است و اعتراضات افزون خواهد شد. کوچکتر کردن سفره های زحمتکشان و تحمیل بار روانی آن به محرومین، بهداشت روانی جامعه را که مفری برای بهبود وضعیت خود نمی بیند به سمت اعتراضات خشن سوق خواهد داد که مافیا منتظر آن است. شورشی دیگر و سرکوبی خونین تر از دیماه را تدارک می بینند.

*تنها راهکار پیش روی جامعه ایجاد سازمان های مردم نهاد برای مقابله با این ترفندهای مافیاست. از سندیکاهای کارگری تا شوراهای محلات، تعاونی های مصرف.

تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۴ تیرماه ۱۴۰۵


کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*از امیروقاری حمایت می کنیم!*

با خبر شدیم امیروقاری از بازنشستگان پرتلاش گیلانی پس از بیرون آمدن از زندان به دادگاه احضار و بیش از ۲۰ مورد اتهامی علیه ایشان توسط دستگاه امنیتی پرونده سازی شده است.
آیا دفاع از سفره های خالی جرم است؟؟
آیا افشای مافیای خیمه زده بر کانون های بی خاصیت بازنشستگی جرم است؟؟
آیا اعتراض به اجرا نکردن قوانین ۱۱۱ و ۹۶ جرم است؟؟
آیا اعتراض به اعدام جوانانی که در این حاکمیت بالیده اند، جرم است؟؟
آیا کور کردن چشم طمع دشمنی که به استقلال و آزادی ایران موذیانه چشم دارد، جرم است؟؟
آیا دفاع از انسانیت و عدالت جرم است؟؟ ...
اگر اینها جرم محسوب می شوند ما همه مجرمیم.
بی تردید امیروقاری تنها نیست و هیچ مطالبه گری تنها نخواهد ماند چون ما هستیم و تا ما هستیم مبارزه علیه بیداد جاری است و از یکشنبه آینده شعار:«وقاری وقاری حمایتت می کنیم» کف خیابان را عطرآگین تر از همیشه خواهد کرد.

سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
بازنشستگان مستقل گیلان
بازنشستگان متحد تهرانی
بازنشستگان مستقل قزوین
بازنشستگان مستقل رامهرمز
بازنشستگان مستقل تبریز

*جبهه ملی ایران از خواسته های تمامی بازنشستگان میهن اعم از کشوری و لشکری و کارگری در سراسر کشور حمایت می کند .

۱ تیرماه ۱۴۰۵*
سرمایه داری مالی علیه کارگران!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، چندی است که موضوع کارخانه تولی پرس تولید کننده شوینده های بهداشتی در قزوین در راس اخبار کارگری قرار گرفته است که حقوق عقب مانده ۱۰۰ کارگر طی ششماهه اخیر و پرداخت نشدن عیدی و سنوات کارگران، کارفرما را برای شانه خالی کردن از این بدهی ها به صرافت تعطیلی کارخانه انداخته است.
پس از پی‌گیری‌های حقوقی سرانجام کارگران توانستند حکم مصادره اموال کارخانه را برای دریافت طلب‌ شان بگیرند اما پیش از کارگران، نهادهای دولتی و خصوصی همانند اداره مالیات و بانک‌ها بابت طلب میلیاردی خود تمامی اموال کارخانه را مصادره کردند تا کارگران نتوانند طلب خود را بگیرند.
نمونه‌های بسیاری را می‌توان از اثرهای فاجعه‌بار خصوصی‌سازی در صنایع کشور نام‌برد. به‌ویژه آنجا که پای بنیادهایی ازجمله “ستاد اجرایی فرمان امام” درمیان باشد. “واگذاری شرکت تولی‌پرس” به بخش خصوصی از آن جمله اند.
خصوصی سازی این شرکت از سال ۱۳۸۹ آغاز و در دیماه امسال به مرحله نهایی خود رسید. پس از گذشت بیش از ۱۵ سال در حالی که خط تولید تولی پرس کاملن متوقف شده است.
صد نفر از آخرین کارکنان شاغل در این واحد تولیدی‌، که زمانی با ۳۲۰ هزار تُن ظرفیت تولید در آن ۱۲۰۰ کارگر فعالیت می‌کردند، ۵ ماه است که دستمزدی دریافت نکرده‌اند. کارگران تولی پرس در دیماه سال جاری با نزدیک شدن پایان سال، با پرداخت نشدن حقوق، عیدی، و سنوات آنان، سرگردان مانده و با بحران معیشتی‌ شدید روبرو شدند. خصوصی سازی شرکت تولی پرس در شهر صنعتی قزوین که بخشی از هلدینگ داروگر است و زمانی محصولات آن از جمله مواد پاک کننده و شوینده “جام”، “دریا”، و “ریکا” به ۲۰ کشور جهان صادر می‌شد، جز بدهکاری روزافزون شرکت، توقف تولید و بیکار شدن کارگران و دشواری‌های معیشتی آنان حاصلی نداشته است. پس از خصوصی سازی شرکت تولی پرس و تحویل آن به قیمتی بسیار نازل به بخش خصوصی، سرمایه‌داری که شرکت را تصاحب کرده است نه تنها در پی ادامه و توسعه خط‌های تولید پودر رختشویی و مواد شوینده دیگر نیست، بلکه ماشین‌آلاتی نو در خط تولید که از پیش با ارز ۸۰۰ تومانی وارد شده بودند، عمدن راه اندازی نکرد.
از سوی دیگر تصاحب کننده شرکت از پرداخت بسیاری از بدهی‌های بانکی و مالیاتی شرکت هم خودداری می‌کند. شرکت در مالکیت فردی است شناخته شده با کارنامه‌‌ پر از تعطیل کردن کارخانه‌‌ها و بدهی‌‌هایی انبوه که پس از تصاحب شرکت از این بدهی‌ها صرفن برای دریافت اعتبار و تسهیلات بانکی و انجام معامله‌هایی تجاری برای شخص خود- بدون پذیرش کوچک‌ترین مسئولیتی در مورد کارکنان سواستفاده می کند.
کارگران نه فقط در تولی پرس، بلکه در تمام صنایع تولیدی خصوصی سازی شده میهن ما مانند “نیشکر هفت تپه” و “ماشین سازی تبریز” و بسیاری دیگر در اثر این سیاست ضدکارگری با پوست، گوشت و استخوان خود نبود سندیکاهای کارگری برای دفاع از امنیت شغلی و بیکار نشدن را حس می‌کنند. این نوع خصوصی‌‌ سازی‌های بی‌بندوبار شرکت‌‌های تولیدی و اموال دولتی، نه تنها کارایی و رقابت را افزایش نمی‌‌دهند، بلکه بخش تولید را از بین برده به عامل فساد و رانت‌خواری تبدیل شده ‌اند.
تجربه‌‌هایی مانند تولی پرس در دهه‌‌های اخیر این پدیده را ثابت می‌کند. در این تجربه‌ها می‌بینیم برنامه خصوصی‌سازی، بخش تولید را تضعیف کرده و از عامل‌های اصلی فساد و رانت‌خواری شده‌اند. تجربه‌هایی مانند خصوصی‌سازی شرکت تولی‌پرس ثابت می‌کند برنامه خصوصی‌سازی امنیت شغلی زحمتکشان و هم‌زمان تولید ملی را به‌ نابودی کشانده‌ است.
به‌ صراحت می‌توان گفت که خصوصی سازی در عمل به غارت ثروت مردم میهن ما و سرازیر شدن سودهای کلان از جیب مردم به جیب بخش خصوصی، شبه‌‌خصوصی- دولتی، و قرار گرفتن منابع ثروت در دست عده‌‌ای اندک از مافیای سرمایه داری و بانک‌‌های بزرگ خصوصی تبدیل گشته است. که در نهایت به تولید بحران‌های بزرگ اقتصادی کنونی منجر شده ‌است.

سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران خواهان اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی و اصل از کجا آورده ای می باشد تا مشخص شود چگونه غارت ثروت عمومی توسط عده ای رانتخوار با همدستی بخشنامه نویسان صورت گرفته است.

https://t.me/sfelezkar
*جنگ، آتش بس!*

در روزهای نخست جنگ، فضای تصمیم‌گیری در تهران بیش از آن‌که تحت تأثیر محاسبات سیاسی باشد، تحت تأثیر «شوک راهبردی» قرار داشت. حجم ضربات، سرعت تحولات و ابهام نسبت به دامنه گسترش بحران، بسیاری از معادلات پیشین را به هم ریخت. در آن مقطع، هنوز بخشی از ساختار قدرت تصور می‌کرد که می‌توان با تکیه بر الگوهای گذشته، بحران را مدیریت کرد؛ اما هرچه زمان گذشت، واقعیت‌های میدان خود را با قدرت بیشتری تحمیل کردند.

یکی از مهم‌ترین نتایج این دوره، غلبه تدریجی «واقع‌بینی امنیتی» بر «هیجان ایدئولوژیک» بود. در ساختارهای سیاسی معمولاً نیروهای نظامی متهم به تندروی می‌شوند، اما در بسیاری از بحران‌های بزرگ، این نظامیان حرفه‌ای هستند که زودتر از دیگران محدودیت‌های قدرت را تشخیص می‌دهند. دلیلش ساده است؛ آنان هزینه‌های واقعی جنگ را می‌بینند، نه تصویرهای تبلیغاتی آن را.

در جریان این جنگ نیز به نظر می‌رسد بخشی از بدنه امنیتی و نظامی به این جمع‌بندی رسید که ادامه مسیر فرسایشی می‌تواند نه فقط برای طرف مقابل، بلکه برای خود ایران نیز هزینه‌های انباشته و غیرقابل جبرانی ایجاد کند. اینجا بود که به تدریج نوعی «ائتلاف واقع‌گرایان» در درون ساختار شکل گرفت؛ ائتلافی که معتقد بود حفظ کشور، حفظ ثبات و حفظ توان بازسازی، از ادامه یک رویارویی بی‌پایان مهم‌تر است.

نکته مهم این است که پذیرش مذاکره الزاماً به معنای شکست نیست. در تاریخ سیاست، بسیاری از جنگ‌ها نه زمانی پایان یافته‌اند که یکی از طرفین نابود شده، بلکه زمانی خاتمه یافته‌اند که هر دو طرف به سقف توانایی‌های خود رسیده و ضرورت یک نظم جدید را پذیرفته‌اند. هنر سیاست دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که قدرت نظامی باید به قدرت دیپلماتیک تبدیل شود.

آنچه امروز شاهد آن هستیم، محصول همین تغییر درک است. اگر در روزهای نخست جنگ، زبان غالب، زبان میدان بود، اکنون زبان غالب، زبان مدیریت پیامدهای میدان است. این تفاوت کوچکی نیست. این گذار از «جنگ‌ محوری» به «بقا‌ محوری» است؛ از «مقاومتِ بی‌ افق» به «مقاومتِ هدفمند» و از «هیجانِ رویارویی» به «عقلانیتِ موازنه».

به همین دلیل، ورود چهره‌هایی از هسته اصلی قدرت به پرونده مذاکرات اهمیت دارد. این دیگر شبیه برخی دوره‌های گذشته نیست که مذاکره پروژه یک جناح سیاسی تلقی می‌شد. اکنون مذاکره بیش از آنکه یک انتخاب سیاسی باشد، به بخشی از راهبرد کلان مدیریت بحران تبدیل شده است.

در نهایت، مهم‌ترین درس این جنگ شاید این باشد که در دنیای جدید، پیروزی صرفاً در میدان نبرد تعریف نمی‌شود. کشورها زمانی موفق‌اند که بتوانند پس از عبور از بحران، امنیت را به ثبات، ثبات را به سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاری را به توسعه تبدیل کنند. اگر چنین گذاری رخ دهد، آنچه امروز به شکل آتش‌بس، تفاهم یا مذاکره دیده می‌شود، در واقع آغاز مرحله‌ای تازه از بازآرایی قدرت خواهد بود؛ مرحله‌ای که در آن، «معماری صلح» مهم‌تر از «مهندسی جنگ» می‌شود.

*حمید آصفی تحلیل گر سیاسی ساکن ایران*

*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
نشست سه تشکل کارگری!!! با سالاری ریاست سازمان تأمین‌اجتماعی درباره تغییر قانون بیمه و بازنشستگی!!


به گزارش خبرنگار پیام سندیکا در هفته گذشته بنا به دعوت سالاری مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی روساي سه تشکل به اصطلاح کارگری،«کانون عالی شوراهای اسلامی کار علی بیگی، کانون عالی انجمنهای صنفی کارگری ایران خانم محمدیان و مجمع عالی نمایندگان کارگری آقای یاراحمدیان» به همراه تنی چند از همراهان خود برای تغییر قانون بیمه و بازنشستگی تأمین اجتماعی و خانه خراب کردن کارگران و بازنشستگان، در محل ساختمان صندوق بیمه واقع در تهران خیابان آزادی گردهم آمدند.
در ویدئویی منتشر شده، حاوی حمایت پر حرارت حاضرین از تغییر قانون بیمه و بازنشستگی به علاوه ابراز رضایت و تقدیر از عملکرد مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی دیده می شود. البته قابل ذکر است که آقایان یاراحمدیان و علی بیگی در هیات امنای تامین اجتماعی هم عضو هستند و باید مدافع منافع کارگران و بازنشستگان باشند تا سازمان تامین اجتماعی.
جالب این جاست که ریاست کانون عالی انجمن های صنفی سراسر کشور خانم محمدیان به تازگی و پس از دک کردن خانم سمیه گلپور رییس قبلی و پس از دو روز از انتصاب خود، در این جلسه حضور یافته بودند. کانون عالی انجمن های صنفی در حال حاضر دو نفر بازرس اصلی را بدلیل عدم اعتبار قانونی بیش از دوسال است نداشته و سه نفر هم از نفرات هیأت مدیره را در ترکیب خود ندارد. یعنی تشکلی که بازرس ندارد و ترکیب هیات مدیره اش هم کامل نیست با دستپاچگی به این جلسه آورده شده است.
اینکه چرا با این عجله ریاست سازمان و سه تشکل بی خاصیت کارگری به این جلسه دعوت شدند تا در مورد موضوعی به این مهمی صحبت کنند از ویدیوی خارج‌ شده از جلسه نمایان است.
آقای سالاری که با مخالفت جامعه کارگری و بازنشستگی در این روزها روبروست برای آنکه موضوع را رفع و رجوع کرده باشد دست به این شعبده بازی زد. تا جایی که ۲ میلیارد پولی که سهم این تشکل هاست و باید خیلی قبل تر به آنان پرداخت می شد، پس از جلسه پرداخت شد.
وقتی که از سازمان تامین اجتماعی پول بگیری کجا می توانی خوش رقصی نکنی؟؟
خوش رقصی تا آنجا پیش رفته که علی بیگی و یاراحمدیان طی پیامی:«عملکرد سالاری را ستوده!!! و او را شانسی برای جامعه کارگری دانستند»
اگر سالاری شانس جامعه کارگری است خداوند هرچه زودتر این شانس بلاخیز را از جامعه کارگری و بازنشستگی بگیرد.
سالاری که با شعار اجرای ماده ۵۴ با هورا و کف زدن های این تشکل ها و خانه ضدکارگر با سلام و صلوات به سازمان آمد در اولین قدم با گران کردن بیمه تکمیلی سهم بازنشستگان و تحمیل بیمه اکمل نشان داد چقدر به شعارهای داده شده خود پشت کرده است.
در دومین گام سالاری از افزایش دادن مزایایی که هرساله به بازنشستگان تعلق می گرفت، خودداری کرد و هم کمک معیشتی را برای بازنشستگان زیادی دانست و هم حق عائله مندی را برای بازماندگان. تا نشان دهد تا چه حد به دنبال نابودی زحمتکشان است.
در گام سوم اگر کارگر بیکاری که بیمه بیکاری گرفته است با ورود بازرسان تامین اجتماعی به خانه اش نباشد، بیمه بیکاریش قطع خواهد شد چرا که رفته مایحتاج خانه را بخرد و یا به دنبال درمانش بوده و یا رفته به خانواده اش سربزند. جدیدن باید همچون زندانیان در خانه ماند تا بیمه بیکاری قطع نشود.
این آقای سالاری که شانس جامعه کارگری از سوی بی عرضه ها قلمداد می شود جرات گرفتن بدهی های سازمانی که مدیرش است را از دولت ندارد ولی برای گردن کلفتی به بازنشستگان بسیار قلچماق تشریف دارند و به قانون هرساله افزایش حقوق بازنشستگان گردن نمی نهند و حتا به ماده ۹۶ و ۱۱۱ هم تمکین نمی کند.
البته سالاری هرگز جرات گذاشتن جلسه با بازنشستگان مستقل و فهیم را ندارد چون می داند اینان نه بادمجان دورقاب چین هستند و نه بنده پول. با این بازنشستگانی که سالم زندگی کردند و هرگز از شرافت دوری نمی کنند دل شیر می خواهد روبرو شدن.

با این خیمه شب بازی ها آقای سالاری طرفی نخواهد بست و همچون دیگر همپالکی هایش بزودی با کارنامه ای سیاه و هزاران دعای ناخیر روانه خانه خواهد شد.
آقای سالاری،
هر یکشنبه منتظر بازنشستگان شرافتمند در مقابل در سازمان باش!

تا حق خود نگیریم/ یکشنبه ها می آییم

بازنشستگان متحد تهرانی

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران


https://t.me/sfelezkar
وقتی جامعه سرمایه داری، پیری را به جای پاداش، به انزوا تبدیل می‌کند!

در استادیومی که زمانی تو را می‌پرستید، حالا تنها تماشاگرِ فراموشی‌ات هستی



کریس‌رونالدو، در ۴۰ سالگی، بعد از بازی با ازبکستان، با چشمانی زخم‌ خورده و صدایی لرزان گفت: «هفته سختی را گذراندم، انگار همه فکر می‌کردند من از فوتبال خداحافظی ظکرده‌ام.»
اما این فقط یک بحرانِ ورزشی نیست. این، روایتِ پیریِ اجباریِ انسانی‌ست که در جامعه‌ای مصرف‌گرا، فقط تا زمانی ارزش دارد که «ارزشِ اضافه» تولید کند.
آنچه در چهره‌ی رونالدو می‌دیدیم، تصویرِ همه‌ی ماست؛ کارگری که پس از ۳۰ سال، با یک حکمِ بازنشستگی، ناگهان از «هویت» به «هیچ‌کس» تبدیل می‌شود. این، عمقِ فاجعه‌ی نظامی‌ست که در آن، پیری، «پایانِ زندگی» نیست؛ «انتظارِ مرگ» است.

وقتی میلیاردرها هم از «هیچ‌کس‌شدن» می‌ترسند!
شاید سوالِ اصلی این باشد: چرا فوتبالیستی با صدها میلیون دلار ثروت، از بازنشستگی هراس دارد؟
پاسخ در «بحرانِ هویت» نهفته است؛ همان بحرانی که کارل مارکس «ازخودبیگانگی» نامید. در نظامِ سرمایه‌داری، انسان، «همان چیزی است که انجام می‌دهد». شغل، هویتِ ماست؛ نه یک بخش از زندگی‌مان.
وقتی تابلوی تعویضِ رونالدو بالا می‌رود، او فقط یک بازیکنِ جایگزین‌شده نیست؛ «انسانِ پشتِ شماره‌ی ۷» از بین می‌رود. این، بحرانِ «نامرئی‌شدن» است؛ شبیه همان کاری که جامعه با کارگرِ بازنشسته یا معلمِ کهنه‌کار می‌کند. پس تفاوتی میانِ میلیاردر و کارگرِ حداقلی‌بگیر نیست؛ هر دو، در اولین روزِ بازنشستگی، با یک صندلیِ خالی و یک سوالِ هولناک مواجه می‌شوند: «امروز قرار است به چه دردی بخورم؟»

این فقط یک خداحافظی نیست؛ روایتِ «مرگِ اول» انسانِ مدرن است.
فرانچسکو توتی، در ۴۰ سالگی و هنگامِ خداحافظی از رم، با صدایی لرزان گفت: «من می‌ترسم... این بار من حتا نمی‌توانم از پشت تور ببینم که بعد از فوتبال چه چیزی در انتظارم است». مسی، در ۳۴ سالگی، چنان از خداحافظی گریست که انگار کودکیِ بی‌پناه است. زلاتان، که خود را «خدا» می‌دانست، اشک ریخت.
روان‌شناسان ورزشی، این لحظه را «مرگِ اول» می‌نامند؛ روزی که بدن، هنوز جوان است، اما هویت و عشقِ اول، برای همیشه، به خاک سپرده می‌شود.
سرمایه داری، نظامی است که انسان را به «ویترینِ شغلی‌اش» تقلیل می‌دهد و پس از مصرف، او را به «انزوا» می‌کشاند، بی‌آنکه برای «فصلِ آرامشِ پس از کار» برنامه‌ای داشته باشد.
نظامی که بازنشستگی را به «سالنِ انتظارِ مرگ» تبدیل می‌کند
در جامعه‌ای که ارزشِ انسان، به «ارزشِ افزوده‌اش» گره خورده، پیری، «ادامه‌ی زندگی» نیست؛ «انتهایِ خط» است.
برایِ کارگر، پیری یعنی «اخراج از کارگاه»، «قطعِ مزایا»، «فراموشیِ تدریجی» و «نامرئی‌شدن» در خانواده و جامعه.
برایِ اسطوره‌ای مثل رونالدو، پیری یعنی «سکوتِ استادیوم»، «خاموشیِ نورِ پروژکتورها» و «نگاهِ ترحم‌آمیزِ تماشاگرانِ جدید».
هر دو، قربانیِ یک سیستمِ واحدند؛ سیستمی که «پیری» را نه «پاداشِ یک عمرِ تلاش»، که «مجازاتِ ازکارافتادگی» جلوه می‌دهد. این، بزرگ‌ترین دروغی است که این نظام، با «ویترینِ زیبایِ موفقیت» پنهان می‌کند.

رونالدو، آیینه‌ی کارگرِ بازنشسته است.
تماشای اشک‌های توتی، اضطرابِ رونالدو و فروپاشیِ روانیِ مسی، فقط یک «داستانِ فوتبالی» نیست؛ روایتِ تمامِ انسان‌هایی‌ست که در پایانِ کار، ناگهان، خود را در «هیچ‌کجا» می‌یابند. آنچه رونالدو را می‌ترساند، فقرِ مادی نیست؛ بحرانِ «هیچ‌کس‌بودن» است؛ حسِّ نامرئی‌شدن در جامعه‌ای که به تو آموخته «تو همان کاری هستی که انجام می‌دهی». اگر نظامِ سرمایه‌داری، حتا برایِ میلیاردرها هم نتواند «معنایی برایِ پس از بازنشستگی» تعریف کند، پس برایِ کارگری که یک عمر، پشتِ چرخ‌هایِ تولید، خم شده، چه خواهد ساخت؟
اگر امروز، در برابرِ «پیریِ اجباریِ شیرهایِ استادیوم» سکوت کنیم، فردا، سکوتِ ما، به «آرامگاهِ خاموشِ همه‌ی پیرانِ این سرزمین» تبدیل خواهد شد؛ پیرانی که در «سالنِ انتظارِ مرگ»، چشم‌به‌راهِ یک «فصلِ آرامشِ دروغین» نشسته‌اند.

برای نظام سرمایه داری نئولیبرال انسان یک ابزار است نه موجودی که حس دارد. ابزاری که اگر کهنه شد باید دور ریخته شود چون دیگر سودی ندارد.

تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا


کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران

https://t.me/sfelezkar
کارگران پروژه ای و بیمه بیکاری!


به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، از روز ۹ اسفند که جنگ شروع شد بسیاری از پیمانکاران بدون آمدن به پروژه کارگران را مرخص کرده و وعده دادند که دستمزد هایشان را واریز خواهند کرد که نکردند و خود نیز چون ارواح عیب شده اند.
کارگران اکثر پروژه ها از حدود ۱۰ فروردین امسال اقدام برای اجرای بیمه بیکاری کردند که متاسفانه بعد از ۴ ماهه هنوز این بیمه ها اجرایی نشده است و کارگران سرگردان مانده اند.
اکثر پروژه های شهرهای مختلف بیمه بیکاری افراد رو عملیاتی نموده ولی در اداره کار عسلویه هر بار به سایت بیمه بیکاری کارگران سر می زنند، نوشته:«در انتظار بررسی کارشناس». در این ۴ ماه چرا این بررسی صورت نگرفته چه برسد به تایید حتا یک نفر.
چرا اداره کار عسلویه به کارگران یک خبر درست نمی دهد تا کارگران تکلیف خود را بدانند.

به نظر سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران بهتر است کارگران یک شرکت دست جمعی نامه ای به اداره کار نوشته جویای این موضوع شوند.

https://t.me/sfelezkar
یکشنبه های اعتراض!
امیر وقاری حمایتت می کنیم!


تجمع بازنشستگان تهران

https://t.me/sfelezkar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکشنبه های اعتراض!
امیر وقاری حمایتت می کنیم!

تجمع بازنشستگان تهران


https://t.me/sfelezkar
یکشنبه های اعتراض!
امیر وقاری حمایتت می کنیم!

تجمع بازنشستگان شوش

https://t.me/sfelezkar
یکشنبه های اعتراض!
امیر وقاری حمایتت می کنیم

تجمع بازنشستگان دزفول


https://t.me/sfelezkar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکشنبه های اعتراض!
امیر وقاری حمایتت می کنیم

تجمع بازنشستگان رشت

https://t.me/sfelezkar
یکشنبه های اعتراض!
امیر وقاری حمایتت می کنیم!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۷ خرداد طبق روال همه هفته بازنشستگان در شهرهای تهران، رشت، قزوین، شوش، کرمانشاه، تبریز، اهواز، اصفهان، مشهد تجمع اعتراضی خود را برگزار کردند.
همان گونه که قبلن هم اعلام کرده بودیم روزهای یکشنبه به نمادی اعتراضی در سراسر کشور بدل گشته و آوازه این یکشنبه ها، گروههای صنفی و غیرصنفی این روز را جهت اعتراض انتخاب کرده اند. چنانکه ۱۰۰ کارگر ریسندگی خاور رشت در مقابل کارخانه در مورد عقب افتادن دستمزدها، نداشتن امنیت شغلی و بسته شدن کارخانه و بیکاری کارگران با سابقه ۱۵ تا ۲۰ سال و همچنین تجمع اعتراضی درجه داران بازنشسته ارتش مقابل وزارت کار در تهران در خصوص وضعیت مبهم تعاونی مسکن شان را در این روز برگزار کردند.
بازنشستگان فولادی اصفهان در خصوص بیمه سخیف و حقوق های ناچیز که گذران زندگی را برایشان سخت کرده است، نیز به این اعتراضات پیوستند.
بازنشستگان تامین اجتماعی که از فرمول های ساختگی برای افزایش نیافتن حقوق ها به میزان ۶۰ درصد حداقل بگیران و ۴۵ درصد برای سایر سطوح و همسان سازی تقلبی، خشمگین هستند به خیابان آمده و بارها به وزیرکار و رییس تامین اجتماعی خطاب کردند:«میدری، سالاری، با این حقوق زندگی کن» را سر دادند. همچنین در شهرهای تهران و کرمانشاه از کوشنده گیلانی «امیر وقاری» حمایت شد و شعار:«امیر وقاری حمایتت می کنیم» طنین انداز گشت.
پس از اتمام تعطیلات نوروزی امسال، اول شهر رشت و سپس تهران و قزوین با برپایی یکشنبه های اعتراضی فضای بسته ای که می خواست هیچ اعتراضی نباشد را، شکست و امروز در اوایل تیرماه در کمتر از ۳ ماه این اعتراضات به ۹ شهر گسترش یافته است. این گسترش حاصل دروغگویی ها، گرانی های هر روزه، از بین رفتن تعادل بین معیشت و گرانی ها و کنار گذاشتن درمان در خانواده های فقیر و انتخاب مرگ، رواجی بی سابقه پیدا نموده است.
یا مرگ یا زندگی که از سوی مافیا به زندگی مردم تحمیل شده است اعتراضات را نه تنها افزون بلکه به سطح بالاتری سوق خواهد داد.
امادگی برای تغییر در شیوه اعتراضات و داشتن دانش ارتقا سطح جنبش، از مواردی است که کوشندگان باید برایش برنامه ریزی کنند و از امکانات جنبش بازنشستگان حداکثر بهره را ببرند.

بازنشستگان متحد تهرانی

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران

https://t.me/sfelezkar
به کجا چنین شتابان!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، اجلاس دوره ای سازمان بین المللی اقتصادی بریکس که ایران نیز عضو آن است تا چندی دیگر در حیدرآباد هندوستان گشایش خواهد یافت. از سوی تشکل های به اصطلاح کارگری، نمایندگانی برای سومین سال متوالی در این اجلاس شرکت خواهند کرد. تشکل های که نه تنها خیری برای طبقه کارگر ایران ندارند بلکه هر حرکت شان زیانی به وجهه زحمتکشان وارد می نماید.
تشکل های شورای های اسلامی کار، خانه کارگر، انجمن های صنفی، مجمع نمایندگان کارگری امسال هم از هر تشکل دو نفر رآهی این اجلاس هستند. سر و دست شکستن آقایان برای حضور در این اجلاس به قیمت حداقل ۲ میلیارد تومان برای زحمتکشان ایران آب می خورد.
کسانی که به این اجلاس و اجلاس های مشابه از جمله سازمان جهانی کار تاکنون رفته اند لال های مادرزادی هستند و کلمه ای به خیر و صلاح زحمتکشان ایران نگفته اند. این به کنار، متاسفانه با سر و وضعی گدا گونه و حتا مسواک نزده آبرویی نه تنها برای کشور بلکه برای مردم ایران هم باقی نگذاشته اند. لباس پوشیدن هایی چون شمایل محجوب.
کسی نیست از این آقایان بپرسد در این دو سالی که رفتید دستاوردتان چه برای کشور و چه برای زحمتکشان ایران، چیست؟؟ با چه برنامه ای می خواهید در این اجلاس حضور داشته باشید؟؟
وزارت کار و تامین اجتماعی ناله سر می دهند که پول نداریم و ورشکسته هستیم. این ۲ میلیارد تومان پول بی زبان از جیب بازنشستگان و کارگران برای چه باید خرج شود؟؟ خودنمایی چند کوتوله ای که حتا جرات دادن بیلان شفاف مالی به اعضایشان را ندارند به چه درد کشور و جامعه کارگری می خورد؟؟
ما نمی دانیم قسم حضرت عباس تان را باور کنیم یا دم خروس دروغگویی های تان را؟؟ کسی که حتا صحبت معمولی خودش را هم بلد نیست با یک مترجم می رود آنجا چه غلطی بکند؟؟ کسی که حتا نمی داند کار بریکس چیست و او آنجا چه باید بکند، اصلن برای چه اعزام می شود؟؟ کسی که در یک اجلاس بین‌المللی با کفش پاشنه خوابانده راه می رود چه آبرویی برای کشور و کارگران می گذارد که بماند؟؟
کارگر ایرانی فقیر هست اما شخصیت کارگریش اجازه نمایش گداگونه آن هم در یک اجلاس بین‌المللی را نمی دهد.
آقای وزارت کار، حداقل آداب راه رفتن و نشستن و برخاستن و لباس پوشیدن به این افراد یاد بدهید. به آنان آموزش دهید که به قهوه خانه قنبر نمی روند. این همه کلاس های بی خاصیت آموزشی سالانه برگزار می کنید و بودجه به هدر می دهید که در یک اجلاس جهانی اینگونه آبروی کشور برود؟؟ فقط برای اینکه پولی به جیب بادمجان دورقاب چینان تان برود؟؟
کارگران ایران بدانند،
در سال ۱۴۰۳، به اصطلاح نمایندگانی که به اجلاس سازمان جهانی کار ILO رفتند در روز خاتمه اجلاس به آنجا رسیدند، خنده دار نیست؟؟ سه روز در آنجا ول گشتند. اصلن این چه رفتنی بود؟؟ چرا وزارت کار اجازه این خروج را داد؟؟ اینها خودشان شعور نداشتند که روز خاتمه اجلاس برای چه باید بروند، روابط بین المللی وزارت کار هم‌ شعور نداشت؟؟
بعد می گویید تامین اجتماعی پول ندارد؟؟

این گوشه کوچکی از حیف و میل ها و خاله خاله بازی هایی است که در وزارت کار و سازمان تامین اجتماعی صورت می گیرد.

اتحاد اتحاد علیه فقر و فساد
بازنشستگان متحد تهرانی

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران


https://t.me/sfelezkar
دولت مسبب اصلی تورم و گرانی!!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با دستور دولت و گران شدن ۱۰۰ درصدی نان در تهران، که بی تردید به سایر استان ها هم گسترش خواهد یافت. دولتی که می بایست ثروت ملی را برای همه آحاد ملت اختصاص دهد و در رفاه و آبادانی کشور بکوشد فقط برای یک قشر خاص نیم درصدی می کوشد.
به استناد مرکز آمار ایران قیمت اقلام زیر نسبت به اردیبهشت سال گذشته این چنین گران شده اند:
روغن نباتی ۴۳۱ درصد، روغن مایع ۳۵۳ درصد، تخم مرغ ۳۴۲ درصد، برنج خارجی آشغالی ۲۲۲ درصد، گوشت گاو یا گوساله ۱۵۷ درصد، چای ۱۰۸ درصد، قند و شکر ۹۵ درصد، حبوبات ۹۰ درصد که با گران شدن ۴ باره نان نسبت به سال گذشته ۵۰۰ درصد افزایش داشته است.
یعنی مردم ایران نسبت به سال گذشته طبق آمار دولتی حداقل سفره هایشان ۲/۵ برابر کوچکتر شده است.

اما دولت چه کرده است؟
دولت با دادن کالا برگی به میزان یک میلیون تومان به هر نفر تلاش دارد با سرگرم کردن و گرسنه نگه داشتن مردم، آنان را مایوس از هر مبارزه ای و تلاشی برای برون رفت از این مهلکه، نگه دارد.
به گزارش خبرگزاری ایلنا:«حمایت های دولت ۵/۵ برابر کاهش داشته و اگر امروز دولت بخواهد به اندازه سال ۸۹ از مردم حمایت یارانه ای کند باید به هر نفر ۷ میلیون تومان کمک نقدی و غیر نقدی کند و کالا برگ هر نفر باید بیش از ۷ میلیون تومان اعتبار داشته باشد.»
در حالی به مردم با یک برنامه دقیق مافیایی گرسنگی داده می شود و تبلیغ می کنند دولت پول ندارد که صادرکنندگان به عمد ارزها را به کشور باز پس نمی آورند، بانک ها نه تنها کارخانه ها را ذلیل کرده و می خرند و بعد تعطیلش می کنند بلکه خون مردم را در شیشه کرده و آن چنان ثروت افسانه ای را به جیب زده اند که در عراق شعبه بانکی می زنند.
اگر گرانی با برنامه مافیای لانه کرده در دولت، افسار گسیخته می تازد به این دلیل است که سوارکارش مافیایی است که فقط در یک دزدی آشکار ۵۰۰ میلیارد دلار در امارات پول پنهان کرده و مذاکره کنندگان مان برای تحویل ۶ میلیارد دلار چانه می زنند.
طی این سالها مردم را گرسنه نگه داشته اند که مافیا به دزدی های خود چه از طریق صادرات و چه از طریق پس نیاوردن ثروت ملی توسط مافیای نفت، گاز، پتروشیمی، این زندگی حقیرانه را برای مردم تدارک ببیند.

نان گران، دارو گران، مسکن گران، صنعت نابود، بیکاری فراوان، چون مافیا چنین می خواهد و وزیرانش در دولت چنین عمل می کنند.

تورم گرانی/ حاصل کار دولت

تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران

https://t.me/sfelezkar
عنوان: یکشنبه‌هایی که از نفس نمی‌افتند – گزارش میدانی از پایداری بازنشستگان و کارگران معترض در خوزستان!

زمان: یکشنبه، هفتهٔ دوم تیرماه
مکان: مقابل ساختمان سازمان تأمین اجتماعی، اهواز (و هم‌زمان در چند شهر دیگر خوزستان)
ساعت از ۸ صبح گذشته، اما خورشید خوزستان بی‌رحم می‌تابد. دمای هوا از ۴۸ درجه عبور کرده و شرجی نفس‌گیری فضا را پر کرده است. با این حال، جمعیت آرام‌آرام رو به افزایش می‌گذارد. بیشترشان میانسال یا کهنسال‌اند؛ مردانی با پیراهن‌های آستین‌کوتاهِ رنگ‌باخته و کلاه‌های حصیری، زنانی با چادرهای نازک و بادبزن‌های دستی، تعدادی هم عصا یا واکر به دست. نگاه‌ها ترکیبی از خستگی و عزم است. یکی از بازنشستگان که خودش را «حاج‌کاظم، ۳۵ سال سابقهٔ کار در کارخانهٔ ریسندگی » معرفی می‌کند، در حالی که عرق پیشانی‌اش را با دستمالی کهنه پاک می‌کند، می‌گوید: «از صبح زود از دزفول راه افتادم؛ این هفته چهارمین یکشنبه‌ای است که می‌آیم. مگر می‌شود نیایی؟»
این تجمع، یکی دیگر از حلقه‌های زنجیرهٔ اعتراضات یکشنبه‌ای بازنشستگان است که دیگر به تقویم غیررسمی گروه‌های صنفی تبدیل شده. یکشنبه‌ها، روز ثبت اعتراضی است که از چند سال پیش آغاز شد و حالا به نمادی از «پایمردی» نسلی بدل شده که می‌گوید دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.

صدایی که از سفره برمی‌خیزد
خواسته‌ها تکراری است، اما تکرارشان از عمق بحران حکایت دارد: «هم‌سان‌سازی واقعی حقوق»، «افزایش مستمری متناسب با تورم»، «پرداخت معوقات رفاهی» و «درمان رایگان و بی‌دردسر». این شعارها را روی پلاکاردهای دست‌نویس می‌شود خواند. زنی که خود را «معصومه، بازنشستهٔ آموزش‌وپرورش» معرفی می‌کند، در حالی که پلاکارد «حقوق بازنشستگی، نصف خط فقر است» را بالا گرفته و با بادبزن خود را خنک می‌کند، بغض‌آلود می‌گوید: «پس‌اندازم تمام شده. داروهای قلبم را نصف می‌خورم تا یک ماه تمام بکشد. امروز با این گرما آمدم چون دیگر خجالت می‌کشم از بچه‌هایم پول بگیرم.»

در کنار بازنشستگان، کارگران شاغل اما معترض هم دیده می‌شوند؛ گروهی از کارگران پیمانکاری یک مجتمع پتروشیمی در جنوب که با مرخصی یا شیفت‌بندی خود را به اهواز رسانده‌اند. آنها هم مسائل خود را فریاد می‌زنند: «قراردادهای سفید و موقت»، «تبعیض در پرداخت حق اولاد و بن کارگری»، «بلاتکلیفی صندوق‌های بازنشستگی». جوانی ۲۸ ساله با دستان پینه‌بسته و صورتی آفتاب‌سوخته می‌گوید: «من هنوز ۳۰ سالم نشده، ولی موهایم دارد سفید می‌شود از استرس این که ۳۰ سال دیگر که بازنشسته شوم، آیا اصلاً صندوقی می‌مانَد که به من حقوق دهد؟»

تداوم اعتراض در سایهٔ گرما و فشارها

آنچه تجمعات یکشنبه‌ای را از بسیاری اعتراضات پراکنده متمایز می‌کند، نظم و تداوم شگفت‌انگیز آن است. گویی حافظهٔ جمعی این جمعیت، روزهای یکشنبه را به «آیین دیدار و دادخواهی» تبدیل کرده. هر هفته، با وجود گرمای طاقت‌فرسا، برخوردهای گاه‌به‌گاه مأموران، محدودیت‌های تردد برای چهره‌های شاخص صنفی و بازداشت‌های موقت، باز هم عده‌ای جمع می‌شوند. بطری‌های آب معدنی دست‌به دست می‌شود و برخی سعی می‌کنند در سایهٔ دیوارهای ساختمان تأمین اجتماعی پناه بگیرند. یکی از فعالان باسابقه که به‌دلیل نگرانی از تبعات، نامش را فاش نمی‌کند، توضیح می‌دهد: «بازنشستهٔ امروز، کارگر دیروز است. این آدم‌ها در سال‌های سخت جنگ و سازندگی، چرخ تولید را چرخاندند. خیلی‌شان در همین خوزستان، زیر بمباران و موشک‌باران کار کردند. حالا هم یاد گرفته‌اند که حقشان را مطالبه کنند. ترس دارند، اما ناامیدی از ترس قوی‌تر است.»
در حاشیهٔ تجمع امروز، شمار اندکی از جوانان دانشجو نیز حضور دارند که به نمایندگی از تشکل‌های کارگری از دانشگاه شهید چمران اهواز آمده‌اند تا همبستگی نشان دهند. یکی از آنها دفترچهٔ یادداشتی بیرون آورده و حرف‌های بازنشستگان را ثبت می‌کند: «شما می‌گویید "پایمردی"؛ برای ما این یک کلاس درس زنده است. نسلی که زیر بار بی‌عدالتی کمر خم نمی‌کند، حتی زیر این آفتاب سوزان.»

ترجمان میدانی آمارهای رسمی!
برای درک عمق ماجرا کافی است نگاهی به آمارهای رسمی اما کم‌انعکاس بیندازیم. بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، نرخ تورم سالانه خوراکی‌ها در تیرماه جاری بالای ۱۳۰ درصد مانده، در حالی که میانگین مستمری بازنشستگان تأمین اجتماعی تازه‌ترین افزایش را با ۶۰ درصد پشت سر گذاشته. شکاف میان هزینهٔ زندگی و دریافتی، از عدد و رقم فراتر رفته و در قامت مادری ظاهر می‌شود که برای تهیهٔ یک قوطی شیر خشک برای نوه‌اش، از خیر نان شب می‌گذرد. کارگر بازنشسته‌ای که قبلاً سرکارگر یک واحد تولیدی در صنعت نیشکر بود، با لحنی آمیخته به طنز تلخ می‌گوید: «ما رسماً کارمند تمام‌وقت اعتراض شده‌ایم. دوشنبه تا شنبه در این گرما دنبال دوا و دکتر و قسط عقب‌افتاده، یکشنبه هم اینجا. بازنشستگی ما شده شغل دوم!»
چرا یکشنبه؟
علت انتخاب

به یکی از یکشنبه های تیرماه سال ۱۳۹۹ برمیگردد که خواسته های پراکنده کارگران در آن روز جدی تر از همیشه با تجمع بیشتر و متحدتر بازنشستگان جلوی ساختمان وزارت کار پیگیری شد و حالا پس از گذشت چندین سال، همان قرار هفتگی، چه با مجوز و چه بی‌مجوز، پابرجا مانده و عملاً به قرارگاهی تبدیل شده که در آن، تجربیات زیستهٔ یک طبقه به اشتراک گذاشته می‌شود. زن سالخورده‌ای که خود را «خانم‌معلم» معرفی می‌کند، در حالی که چادرش را برای خنک‌شدن کمی تکان می‌دهد، می‌گوید: «همین جمع‌شدن‌ها، خودش یک جور درمان است. می‌بینی تنها نیستی. اینجا غصه‌ها تقسیم می‌شود.»

نگاهی به آینده؛ بیم و امید!
با نزدیک‌شدن به ظهر، گرما به اوج می‌رسد و از تراکم جمعیت کاسته می‌شود. برخی خسته‌اند، برخی باید به داروخانه یا مطب برسند، و برخی دیگر توان ایستادن زیر آفتاب سوزان را ندارند. اما شعار آخر پیش از پراکنده‌شدن طنین‌انداز می‌شود: «یکشنبه‌ها تعطیل نیست، تا عدالت تحویل نیست.» حاج‌کاظم عصایش را محکم به آسفالت داغ می‌کوبد و می‌گوید: «ما ماندیم چون وطن را دوست داریم. ولی وطن فقط خاک نیست؛ وطن آدم‌هایش است. اگر آدم‌هایش له شوند، خاک به چه درد می‌خورد؟»

پرسش اصلی اینجاست: این یکشنبه‌های مداوم تا کجا ادامه خواهد یافت؟ پاسخ را شاید در چهرهٔ مصمم همان پیرمرد و نگاه نگران کارگر جوان بتوان یافت. آنان می‌گویند تا زمانی که پاسخ واقعی – نه وعدهٔ تکراری – دریافت نکنند، یکشنبه‌ها خیابان را ترک نخواهند کرد، حتی اگر دمای هوا به بالای ۵۰ درجه برسد. پایمردی‌شان نه از سر انتخاب، که برآمده از اضطرار است. و تا وقتی این اضطرار هست، صدای یکشنبه‌ها در گرمای خوزستان خاموش نخواهد شد.
---
یادداشت پایانی: این گزارش بر اساس مشاهدات میدانی از تجمع یکشنبه‌ای در تیرماه در اهواز و گفت‌وگو با شماری از بازنشستگان و کارگران تدوین شده است. اسامی برخی افراد به درخواست خودشان حذف یا با نام کوچک ذکر شده است.
✍️: کارگر جنوب

https://t.me/sfelezkar
چه میزان سرمایه های دیگری از ما دزدیده شده است؟!

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، ۸۶ هزار میلیارد تومان به دارایی بازنشستگان بازگشت.
🔹قوه‌قضائیه: «با اجرای حکم یکی از بزرگ‌ترین پرونده‌های حقوقی کشور و با دستور رئیس قوه‌قضاییه، ۸۶ هزار میلیارد تومان به نفع بازنشستگان وصول شد.»

اگر مدیریت تامین اجتماعی به جای جلسات توطئه برای نابودی سازمان به دنبال اینگونه طلب ها چه از دولت، چه از کارفرمایان و چه از اختلاس گرانی که «آش را با جاش» برده اند، باشد هیچگاه تامین اجتماعی کمبود منابع مالی نخواهد داشت.
اگر آقای سالاری کمی به خود تکانی بدهد و به دنبال وصول طلب های عقب افتاده سال گذشته از دولت و کارفرمایان باشد، سازمان برای خدمات دهی به بیمه شده ها مشکلی نخواهد داشت. همچنین اگر دست از خاصه خرجی هایی چون فرستادن بی عرضه ها به سازمان جهانی کار و بریکس و مشابه این جلسات جهانی، بردارد و این هزینه ها را برای بیمه شده ها خرج کند هرگز کمبود مالی نخواهد داشت و آبروی کارگران و کشور در این مجالس نخواهد رفت.

آقای سالاری،
باز هم می گوییم «شفاف سازی منابع و هزینه کردها».
این خواست بیمه شدگان دیروزی و امروزی است تا مشخص شود سرمایه جوانی ما تا چه حد بازیچه دست مدیران شماست و از این حق نخواهیم گذشت


بازنشستگان متحد تهرانی

کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران


https://t.me/sfelezkar
حمله ای دیگر به سفره درمان!

بازنشستگان در محاصره کاهش خدمات؛ از حذف آزمایش ویتامین D تا قطع بیمه تکمیلی


به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در روزهای اخیر، بازنشستگان تأمین‌اجتماعی با خبری تلخ مواجه شده‌اند: حذف آزمایش ویتامین D از پوشش بیمه پایه. این تصمیم، در شرایطی اتخاذ شده‌ که بازنشستگان حداقلی‌بگیر در تنگنای شدید اقتصادی به سر می‌برند. این تصمیم نه تنها «درمان» را به «کالایی لوکس» تبدیل کرده، بلکه نشان از یک «بی‌تعهدی نظام‌مند» در قبال جامعه‌ای دارد که یک عمر حق بیمه پرداخته است.
بازنشستگان تأمین‌اجتماعی که بیش از ۹ میلیون نفر از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، این روزها بیش از هر زمان دیگری، طعم تلخ «کاهش خدمات درمانی» را می‌چشند. هزینه آزمایش ویتامین D با حذف پوشش بیمه‌ای، از ۱۸۱ هزار تومان سال گذشته به ۳۵۶ هزار تومان رسیده و بیمه تکمیلی نیز به دلیل اختلاف سهم ۲۵۴ هزار تومانی سازمان، عملن قطع شده است. این، یعنی «سپری که قرار بود از سلامت بازنشسته محافظت کند»، خود به «منبعی برای نگرانی و فشار مالی» تبدیل شده است. وقتی سازمانی مانند تأمین‌اجتماعی، به بهانه «صرفه‌جویی» یا «هزینه‌های بالا»، پوشش یک آزمایش ضروری را حذف می‌کند و از پرداخت سهم خود در بیمه تکمیلی سر باز می‌زند، در واقع «قرارداد اجتماعی» را یک‌طرفه نقض کرده و «امنیت سلامت» را به «کالایی برای چانه‌زنی» تبدیل می‌کند.
هزینه آزمایش ویتامین D در سال جاری به ۳۵۶ هزار تومان رسیده، این افزایش، بار مالی سنگینی بر بازنشستگان حداقلی‌بگیر وارد کرده است. همچنین، سازمان تأمین‌اجتماعی با امتناع از پرداخت ۲۵۴ هزار تومان سهم خود از حق‌ بیمه تکمیلی، عملن بازنشستگان را در برابر هزینه‌های گزاف درمان تنها گذاشته است .
روند کاهش خدمات درمانی در سال‌های اخیر یک الگوی تکراری است الگویی که تاکنون ۱۵۰ قلم دارو را از سهم رایگان داروی سفره کارگران و بازنشستگان ربوده است. سازمان تأمین‌اجتماعی با توجیه «ناترازی مالی»، همواره سعی کرده بار هزینه‌ها را به دوش بیمه‌شدگان بیندازد. اما این بار، با حذف آزمایش ویتامین D، خط‌قرمزی را شکسته که ۷۵ درصد ایرانیان مبتلا به کمبود ویتامین D هستند و سلامت آن‌ها به این آزمایش وابسته است. این در زمانی صورت می گیرد که سازمان تلاش دارد با تصمیمات نا بجای خود سازمان تامین اجتماعی را نابود کند از لایحه جدید تامین اجتماعی تا حذف سرانه های بیمه ای از جمله آزمایش ویتامین D.
در پس‌پرده این تصمیمات، «فشار بودجه‌ای» و «ساختار معیوب نظام بیمه‌ای» دیده می‌شود. سازمانی که باید از سلامت بازنشستگان حمایت کند، از ایفای تعهدات خود به دلیل تنبلی و نداشتن مدیریت درست و نگرفتن طلب های خود از دولت و کارفرمایان، شانه خالی می‌کند. اما حذف این آزمایش، «پر هزینه‌ترین» راه ممکن است؛ چرا که مشخص‌ نشدن کمبود ویتامین D و دیگر مشکلات، منجر به بیماری‌های مزمن و هزینه‌های سنگین‌تر در آینده خواهد شد برای بازنشستگان خواهد شد.
ادامه روند فعلی با حذف تدریجی خدمات و افزایش پرداخت از جیب مردم به «بحران سلامت عمومی» و «افزایش نارضایتی» می‌انجامد.

بازنشستگان و کارگران خواستار «توقف فوری حذف خدمات درمانی» و «شفاف‌سازی درباره منابع مالی» هستند. بازنشستگان، بیماران صندوقی نیستند که هر روز، یک تعهد دیگر از آن‌ها پس گرفته شود؛ آن‌ها صاحبانِ حقی هستند که یک عمر، حق‌ بیمه را با جوانی شان پرداخت کرده‌اند. بازنشستگان نخواهند گذاشت دستاوردهای شان را نوکران سرمایه داری به یغما ببرند.

آقای سالاری منتظر باش،
یکشنبه ها می آییم!!


کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران

https://t.me/sfelezkar