وقتی جامعه سرمایه داری، پیری را به جای پاداش، به انزوا تبدیل میکند!
در استادیومی که زمانی تو را میپرستید، حالا تنها تماشاگرِ فراموشیات هستی
کریسرونالدو، در ۴۰ سالگی، بعد از بازی با ازبکستان، با چشمانی زخم خورده و صدایی لرزان گفت: «هفته سختی را گذراندم، انگار همه فکر میکردند من از فوتبال خداحافظی ظکردهام.»
اما این فقط یک بحرانِ ورزشی نیست. این، روایتِ پیریِ اجباریِ انسانیست که در جامعهای مصرفگرا، فقط تا زمانی ارزش دارد که «ارزشِ اضافه» تولید کند.
آنچه در چهرهی رونالدو میدیدیم، تصویرِ همهی ماست؛ کارگری که پس از ۳۰ سال، با یک حکمِ بازنشستگی، ناگهان از «هویت» به «هیچکس» تبدیل میشود. این، عمقِ فاجعهی نظامیست که در آن، پیری، «پایانِ زندگی» نیست؛ «انتظارِ مرگ» است.
وقتی میلیاردرها هم از «هیچکسشدن» میترسند!
شاید سوالِ اصلی این باشد: چرا فوتبالیستی با صدها میلیون دلار ثروت، از بازنشستگی هراس دارد؟
پاسخ در «بحرانِ هویت» نهفته است؛ همان بحرانی که کارل مارکس «ازخودبیگانگی» نامید. در نظامِ سرمایهداری، انسان، «همان چیزی است که انجام میدهد». شغل، هویتِ ماست؛ نه یک بخش از زندگیمان.
وقتی تابلوی تعویضِ رونالدو بالا میرود، او فقط یک بازیکنِ جایگزینشده نیست؛ «انسانِ پشتِ شمارهی ۷» از بین میرود. این، بحرانِ «نامرئیشدن» است؛ شبیه همان کاری که جامعه با کارگرِ بازنشسته یا معلمِ کهنهکار میکند. پس تفاوتی میانِ میلیاردر و کارگرِ حداقلیبگیر نیست؛ هر دو، در اولین روزِ بازنشستگی، با یک صندلیِ خالی و یک سوالِ هولناک مواجه میشوند: «امروز قرار است به چه دردی بخورم؟»
این فقط یک خداحافظی نیست؛ روایتِ «مرگِ اول» انسانِ مدرن است.
فرانچسکو توتی، در ۴۰ سالگی و هنگامِ خداحافظی از رم، با صدایی لرزان گفت: «من میترسم... این بار من حتا نمیتوانم از پشت تور ببینم که بعد از فوتبال چه چیزی در انتظارم است». مسی، در ۳۴ سالگی، چنان از خداحافظی گریست که انگار کودکیِ بیپناه است. زلاتان، که خود را «خدا» میدانست، اشک ریخت.
روانشناسان ورزشی، این لحظه را «مرگِ اول» مینامند؛ روزی که بدن، هنوز جوان است، اما هویت و عشقِ اول، برای همیشه، به خاک سپرده میشود.
سرمایه داری، نظامی است که انسان را به «ویترینِ شغلیاش» تقلیل میدهد و پس از مصرف، او را به «انزوا» میکشاند، بیآنکه برای «فصلِ آرامشِ پس از کار» برنامهای داشته باشد.
نظامی که بازنشستگی را به «سالنِ انتظارِ مرگ» تبدیل میکند
در جامعهای که ارزشِ انسان، به «ارزشِ افزودهاش» گره خورده، پیری، «ادامهی زندگی» نیست؛ «انتهایِ خط» است.
برایِ کارگر، پیری یعنی «اخراج از کارگاه»، «قطعِ مزایا»، «فراموشیِ تدریجی» و «نامرئیشدن» در خانواده و جامعه.
برایِ اسطورهای مثل رونالدو، پیری یعنی «سکوتِ استادیوم»، «خاموشیِ نورِ پروژکتورها» و «نگاهِ ترحمآمیزِ تماشاگرانِ جدید».
هر دو، قربانیِ یک سیستمِ واحدند؛ سیستمی که «پیری» را نه «پاداشِ یک عمرِ تلاش»، که «مجازاتِ ازکارافتادگی» جلوه میدهد. این، بزرگترین دروغی است که این نظام، با «ویترینِ زیبایِ موفقیت» پنهان میکند.
رونالدو، آیینهی کارگرِ بازنشسته است.
تماشای اشکهای توتی، اضطرابِ رونالدو و فروپاشیِ روانیِ مسی، فقط یک «داستانِ فوتبالی» نیست؛ روایتِ تمامِ انسانهاییست که در پایانِ کار، ناگهان، خود را در «هیچکجا» مییابند. آنچه رونالدو را میترساند، فقرِ مادی نیست؛ بحرانِ «هیچکسبودن» است؛ حسِّ نامرئیشدن در جامعهای که به تو آموخته «تو همان کاری هستی که انجام میدهی». اگر نظامِ سرمایهداری، حتا برایِ میلیاردرها هم نتواند «معنایی برایِ پس از بازنشستگی» تعریف کند، پس برایِ کارگری که یک عمر، پشتِ چرخهایِ تولید، خم شده، چه خواهد ساخت؟
اگر امروز، در برابرِ «پیریِ اجباریِ شیرهایِ استادیوم» سکوت کنیم، فردا، سکوتِ ما، به «آرامگاهِ خاموشِ همهی پیرانِ این سرزمین» تبدیل خواهد شد؛ پیرانی که در «سالنِ انتظارِ مرگ»، چشمبهراهِ یک «فصلِ آرامشِ دروغین» نشستهاند.
برای نظام سرمایه داری نئولیبرال انسان یک ابزار است نه موجودی که حس دارد. ابزاری که اگر کهنه شد باید دور ریخته شود چون دیگر سودی ندارد.
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
در استادیومی که زمانی تو را میپرستید، حالا تنها تماشاگرِ فراموشیات هستی
کریسرونالدو، در ۴۰ سالگی، بعد از بازی با ازبکستان، با چشمانی زخم خورده و صدایی لرزان گفت: «هفته سختی را گذراندم، انگار همه فکر میکردند من از فوتبال خداحافظی ظکردهام.»
اما این فقط یک بحرانِ ورزشی نیست. این، روایتِ پیریِ اجباریِ انسانیست که در جامعهای مصرفگرا، فقط تا زمانی ارزش دارد که «ارزشِ اضافه» تولید کند.
آنچه در چهرهی رونالدو میدیدیم، تصویرِ همهی ماست؛ کارگری که پس از ۳۰ سال، با یک حکمِ بازنشستگی، ناگهان از «هویت» به «هیچکس» تبدیل میشود. این، عمقِ فاجعهی نظامیست که در آن، پیری، «پایانِ زندگی» نیست؛ «انتظارِ مرگ» است.
وقتی میلیاردرها هم از «هیچکسشدن» میترسند!
شاید سوالِ اصلی این باشد: چرا فوتبالیستی با صدها میلیون دلار ثروت، از بازنشستگی هراس دارد؟
پاسخ در «بحرانِ هویت» نهفته است؛ همان بحرانی که کارل مارکس «ازخودبیگانگی» نامید. در نظامِ سرمایهداری، انسان، «همان چیزی است که انجام میدهد». شغل، هویتِ ماست؛ نه یک بخش از زندگیمان.
وقتی تابلوی تعویضِ رونالدو بالا میرود، او فقط یک بازیکنِ جایگزینشده نیست؛ «انسانِ پشتِ شمارهی ۷» از بین میرود. این، بحرانِ «نامرئیشدن» است؛ شبیه همان کاری که جامعه با کارگرِ بازنشسته یا معلمِ کهنهکار میکند. پس تفاوتی میانِ میلیاردر و کارگرِ حداقلیبگیر نیست؛ هر دو، در اولین روزِ بازنشستگی، با یک صندلیِ خالی و یک سوالِ هولناک مواجه میشوند: «امروز قرار است به چه دردی بخورم؟»
این فقط یک خداحافظی نیست؛ روایتِ «مرگِ اول» انسانِ مدرن است.
فرانچسکو توتی، در ۴۰ سالگی و هنگامِ خداحافظی از رم، با صدایی لرزان گفت: «من میترسم... این بار من حتا نمیتوانم از پشت تور ببینم که بعد از فوتبال چه چیزی در انتظارم است». مسی، در ۳۴ سالگی، چنان از خداحافظی گریست که انگار کودکیِ بیپناه است. زلاتان، که خود را «خدا» میدانست، اشک ریخت.
روانشناسان ورزشی، این لحظه را «مرگِ اول» مینامند؛ روزی که بدن، هنوز جوان است، اما هویت و عشقِ اول، برای همیشه، به خاک سپرده میشود.
سرمایه داری، نظامی است که انسان را به «ویترینِ شغلیاش» تقلیل میدهد و پس از مصرف، او را به «انزوا» میکشاند، بیآنکه برای «فصلِ آرامشِ پس از کار» برنامهای داشته باشد.
نظامی که بازنشستگی را به «سالنِ انتظارِ مرگ» تبدیل میکند
در جامعهای که ارزشِ انسان، به «ارزشِ افزودهاش» گره خورده، پیری، «ادامهی زندگی» نیست؛ «انتهایِ خط» است.
برایِ کارگر، پیری یعنی «اخراج از کارگاه»، «قطعِ مزایا»، «فراموشیِ تدریجی» و «نامرئیشدن» در خانواده و جامعه.
برایِ اسطورهای مثل رونالدو، پیری یعنی «سکوتِ استادیوم»، «خاموشیِ نورِ پروژکتورها» و «نگاهِ ترحمآمیزِ تماشاگرانِ جدید».
هر دو، قربانیِ یک سیستمِ واحدند؛ سیستمی که «پیری» را نه «پاداشِ یک عمرِ تلاش»، که «مجازاتِ ازکارافتادگی» جلوه میدهد. این، بزرگترین دروغی است که این نظام، با «ویترینِ زیبایِ موفقیت» پنهان میکند.
رونالدو، آیینهی کارگرِ بازنشسته است.
تماشای اشکهای توتی، اضطرابِ رونالدو و فروپاشیِ روانیِ مسی، فقط یک «داستانِ فوتبالی» نیست؛ روایتِ تمامِ انسانهاییست که در پایانِ کار، ناگهان، خود را در «هیچکجا» مییابند. آنچه رونالدو را میترساند، فقرِ مادی نیست؛ بحرانِ «هیچکسبودن» است؛ حسِّ نامرئیشدن در جامعهای که به تو آموخته «تو همان کاری هستی که انجام میدهی». اگر نظامِ سرمایهداری، حتا برایِ میلیاردرها هم نتواند «معنایی برایِ پس از بازنشستگی» تعریف کند، پس برایِ کارگری که یک عمر، پشتِ چرخهایِ تولید، خم شده، چه خواهد ساخت؟
اگر امروز، در برابرِ «پیریِ اجباریِ شیرهایِ استادیوم» سکوت کنیم، فردا، سکوتِ ما، به «آرامگاهِ خاموشِ همهی پیرانِ این سرزمین» تبدیل خواهد شد؛ پیرانی که در «سالنِ انتظارِ مرگ»، چشمبهراهِ یک «فصلِ آرامشِ دروغین» نشستهاند.
برای نظام سرمایه داری نئولیبرال انسان یک ابزار است نه موجودی که حس دارد. ابزاری که اگر کهنه شد باید دور ریخته شود چون دیگر سودی ندارد.
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
کارگران پروژه ای و بیمه بیکاری!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، از روز ۹ اسفند که جنگ شروع شد بسیاری از پیمانکاران بدون آمدن به پروژه کارگران را مرخص کرده و وعده دادند که دستمزد هایشان را واریز خواهند کرد که نکردند و خود نیز چون ارواح عیب شده اند.
کارگران اکثر پروژه ها از حدود ۱۰ فروردین امسال اقدام برای اجرای بیمه بیکاری کردند که متاسفانه بعد از ۴ ماهه هنوز این بیمه ها اجرایی نشده است و کارگران سرگردان مانده اند.
اکثر پروژه های شهرهای مختلف بیمه بیکاری افراد رو عملیاتی نموده ولی در اداره کار عسلویه هر بار به سایت بیمه بیکاری کارگران سر می زنند، نوشته:«در انتظار بررسی کارشناس». در این ۴ ماه چرا این بررسی صورت نگرفته چه برسد به تایید حتا یک نفر.
چرا اداره کار عسلویه به کارگران یک خبر درست نمی دهد تا کارگران تکلیف خود را بدانند.
به نظر سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران بهتر است کارگران یک شرکت دست جمعی نامه ای به اداره کار نوشته جویای این موضوع شوند.
https://t.me/sfelezkar
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، از روز ۹ اسفند که جنگ شروع شد بسیاری از پیمانکاران بدون آمدن به پروژه کارگران را مرخص کرده و وعده دادند که دستمزد هایشان را واریز خواهند کرد که نکردند و خود نیز چون ارواح عیب شده اند.
کارگران اکثر پروژه ها از حدود ۱۰ فروردین امسال اقدام برای اجرای بیمه بیکاری کردند که متاسفانه بعد از ۴ ماهه هنوز این بیمه ها اجرایی نشده است و کارگران سرگردان مانده اند.
اکثر پروژه های شهرهای مختلف بیمه بیکاری افراد رو عملیاتی نموده ولی در اداره کار عسلویه هر بار به سایت بیمه بیکاری کارگران سر می زنند، نوشته:«در انتظار بررسی کارشناس». در این ۴ ماه چرا این بررسی صورت نگرفته چه برسد به تایید حتا یک نفر.
چرا اداره کار عسلویه به کارگران یک خبر درست نمی دهد تا کارگران تکلیف خود را بدانند.
به نظر سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران بهتر است کارگران یک شرکت دست جمعی نامه ای به اداره کار نوشته جویای این موضوع شوند.
https://t.me/sfelezkar
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
یکشنبه های اعتراض!
امیر وقاری حمایتت می کنیم!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۷ خرداد طبق روال همه هفته بازنشستگان در شهرهای تهران، رشت، قزوین، شوش، کرمانشاه، تبریز، اهواز، اصفهان، مشهد تجمع اعتراضی خود را برگزار کردند.
همان گونه که قبلن هم اعلام کرده بودیم روزهای یکشنبه به نمادی اعتراضی در سراسر کشور بدل گشته و آوازه این یکشنبه ها، گروههای صنفی و غیرصنفی این روز را جهت اعتراض انتخاب کرده اند. چنانکه ۱۰۰ کارگر ریسندگی خاور رشت در مقابل کارخانه در مورد عقب افتادن دستمزدها، نداشتن امنیت شغلی و بسته شدن کارخانه و بیکاری کارگران با سابقه ۱۵ تا ۲۰ سال و همچنین تجمع اعتراضی درجه داران بازنشسته ارتش مقابل وزارت کار در تهران در خصوص وضعیت مبهم تعاونی مسکن شان را در این روز برگزار کردند.
بازنشستگان فولادی اصفهان در خصوص بیمه سخیف و حقوق های ناچیز که گذران زندگی را برایشان سخت کرده است، نیز به این اعتراضات پیوستند.
بازنشستگان تامین اجتماعی که از فرمول های ساختگی برای افزایش نیافتن حقوق ها به میزان ۶۰ درصد حداقل بگیران و ۴۵ درصد برای سایر سطوح و همسان سازی تقلبی، خشمگین هستند به خیابان آمده و بارها به وزیرکار و رییس تامین اجتماعی خطاب کردند:«میدری، سالاری، با این حقوق زندگی کن» را سر دادند. همچنین در شهرهای تهران و کرمانشاه از کوشنده گیلانی «امیر وقاری» حمایت شد و شعار:«امیر وقاری حمایتت می کنیم» طنین انداز گشت.
پس از اتمام تعطیلات نوروزی امسال، اول شهر رشت و سپس تهران و قزوین با برپایی یکشنبه های اعتراضی فضای بسته ای که می خواست هیچ اعتراضی نباشد را، شکست و امروز در اوایل تیرماه در کمتر از ۳ ماه این اعتراضات به ۹ شهر گسترش یافته است. این گسترش حاصل دروغگویی ها، گرانی های هر روزه، از بین رفتن تعادل بین معیشت و گرانی ها و کنار گذاشتن درمان در خانواده های فقیر و انتخاب مرگ، رواجی بی سابقه پیدا نموده است.
یا مرگ یا زندگی که از سوی مافیا به زندگی مردم تحمیل شده است اعتراضات را نه تنها افزون بلکه به سطح بالاتری سوق خواهد داد.
امادگی برای تغییر در شیوه اعتراضات و داشتن دانش ارتقا سطح جنبش، از مواردی است که کوشندگان باید برایش برنامه ریزی کنند و از امکانات جنبش بازنشستگان حداکثر بهره را ببرند.
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
امیر وقاری حمایتت می کنیم!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، امروز ۷ خرداد طبق روال همه هفته بازنشستگان در شهرهای تهران، رشت، قزوین، شوش، کرمانشاه، تبریز، اهواز، اصفهان، مشهد تجمع اعتراضی خود را برگزار کردند.
همان گونه که قبلن هم اعلام کرده بودیم روزهای یکشنبه به نمادی اعتراضی در سراسر کشور بدل گشته و آوازه این یکشنبه ها، گروههای صنفی و غیرصنفی این روز را جهت اعتراض انتخاب کرده اند. چنانکه ۱۰۰ کارگر ریسندگی خاور رشت در مقابل کارخانه در مورد عقب افتادن دستمزدها، نداشتن امنیت شغلی و بسته شدن کارخانه و بیکاری کارگران با سابقه ۱۵ تا ۲۰ سال و همچنین تجمع اعتراضی درجه داران بازنشسته ارتش مقابل وزارت کار در تهران در خصوص وضعیت مبهم تعاونی مسکن شان را در این روز برگزار کردند.
بازنشستگان فولادی اصفهان در خصوص بیمه سخیف و حقوق های ناچیز که گذران زندگی را برایشان سخت کرده است، نیز به این اعتراضات پیوستند.
بازنشستگان تامین اجتماعی که از فرمول های ساختگی برای افزایش نیافتن حقوق ها به میزان ۶۰ درصد حداقل بگیران و ۴۵ درصد برای سایر سطوح و همسان سازی تقلبی، خشمگین هستند به خیابان آمده و بارها به وزیرکار و رییس تامین اجتماعی خطاب کردند:«میدری، سالاری، با این حقوق زندگی کن» را سر دادند. همچنین در شهرهای تهران و کرمانشاه از کوشنده گیلانی «امیر وقاری» حمایت شد و شعار:«امیر وقاری حمایتت می کنیم» طنین انداز گشت.
پس از اتمام تعطیلات نوروزی امسال، اول شهر رشت و سپس تهران و قزوین با برپایی یکشنبه های اعتراضی فضای بسته ای که می خواست هیچ اعتراضی نباشد را، شکست و امروز در اوایل تیرماه در کمتر از ۳ ماه این اعتراضات به ۹ شهر گسترش یافته است. این گسترش حاصل دروغگویی ها، گرانی های هر روزه، از بین رفتن تعادل بین معیشت و گرانی ها و کنار گذاشتن درمان در خانواده های فقیر و انتخاب مرگ، رواجی بی سابقه پیدا نموده است.
یا مرگ یا زندگی که از سوی مافیا به زندگی مردم تحمیل شده است اعتراضات را نه تنها افزون بلکه به سطح بالاتری سوق خواهد داد.
امادگی برای تغییر در شیوه اعتراضات و داشتن دانش ارتقا سطح جنبش، از مواردی است که کوشندگان باید برایش برنامه ریزی کنند و از امکانات جنبش بازنشستگان حداکثر بهره را ببرند.
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
به کجا چنین شتابان!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، اجلاس دوره ای سازمان بین المللی اقتصادی بریکس که ایران نیز عضو آن است تا چندی دیگر در حیدرآباد هندوستان گشایش خواهد یافت. از سوی تشکل های به اصطلاح کارگری، نمایندگانی برای سومین سال متوالی در این اجلاس شرکت خواهند کرد. تشکل های که نه تنها خیری برای طبقه کارگر ایران ندارند بلکه هر حرکت شان زیانی به وجهه زحمتکشان وارد می نماید.
تشکل های شورای های اسلامی کار، خانه کارگر، انجمن های صنفی، مجمع نمایندگان کارگری امسال هم از هر تشکل دو نفر رآهی این اجلاس هستند. سر و دست شکستن آقایان برای حضور در این اجلاس به قیمت حداقل ۲ میلیارد تومان برای زحمتکشان ایران آب می خورد.
کسانی که به این اجلاس و اجلاس های مشابه از جمله سازمان جهانی کار تاکنون رفته اند لال های مادرزادی هستند و کلمه ای به خیر و صلاح زحمتکشان ایران نگفته اند. این به کنار، متاسفانه با سر و وضعی گدا گونه و حتا مسواک نزده آبرویی نه تنها برای کشور بلکه برای مردم ایران هم باقی نگذاشته اند. لباس پوشیدن هایی چون شمایل محجوب.
کسی نیست از این آقایان بپرسد در این دو سالی که رفتید دستاوردتان چه برای کشور و چه برای زحمتکشان ایران، چیست؟؟ با چه برنامه ای می خواهید در این اجلاس حضور داشته باشید؟؟
وزارت کار و تامین اجتماعی ناله سر می دهند که پول نداریم و ورشکسته هستیم. این ۲ میلیارد تومان پول بی زبان از جیب بازنشستگان و کارگران برای چه باید خرج شود؟؟ خودنمایی چند کوتوله ای که حتا جرات دادن بیلان شفاف مالی به اعضایشان را ندارند به چه درد کشور و جامعه کارگری می خورد؟؟
ما نمی دانیم قسم حضرت عباس تان را باور کنیم یا دم خروس دروغگویی های تان را؟؟ کسی که حتا صحبت معمولی خودش را هم بلد نیست با یک مترجم می رود آنجا چه غلطی بکند؟؟ کسی که حتا نمی داند کار بریکس چیست و او آنجا چه باید بکند، اصلن برای چه اعزام می شود؟؟ کسی که در یک اجلاس بینالمللی با کفش پاشنه خوابانده راه می رود چه آبرویی برای کشور و کارگران می گذارد که بماند؟؟
کارگر ایرانی فقیر هست اما شخصیت کارگریش اجازه نمایش گداگونه آن هم در یک اجلاس بینالمللی را نمی دهد.
آقای وزارت کار، حداقل آداب راه رفتن و نشستن و برخاستن و لباس پوشیدن به این افراد یاد بدهید. به آنان آموزش دهید که به قهوه خانه قنبر نمی روند. این همه کلاس های بی خاصیت آموزشی سالانه برگزار می کنید و بودجه به هدر می دهید که در یک اجلاس جهانی اینگونه آبروی کشور برود؟؟ فقط برای اینکه پولی به جیب بادمجان دورقاب چینان تان برود؟؟
کارگران ایران بدانند،
در سال ۱۴۰۳، به اصطلاح نمایندگانی که به اجلاس سازمان جهانی کار ILO رفتند در روز خاتمه اجلاس به آنجا رسیدند، خنده دار نیست؟؟ سه روز در آنجا ول گشتند. اصلن این چه رفتنی بود؟؟ چرا وزارت کار اجازه این خروج را داد؟؟ اینها خودشان شعور نداشتند که روز خاتمه اجلاس برای چه باید بروند، روابط بین المللی وزارت کار هم شعور نداشت؟؟
بعد می گویید تامین اجتماعی پول ندارد؟؟
این گوشه کوچکی از حیف و میل ها و خاله خاله بازی هایی است که در وزارت کار و سازمان تامین اجتماعی صورت می گیرد.
اتحاد اتحاد علیه فقر و فساد
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، اجلاس دوره ای سازمان بین المللی اقتصادی بریکس که ایران نیز عضو آن است تا چندی دیگر در حیدرآباد هندوستان گشایش خواهد یافت. از سوی تشکل های به اصطلاح کارگری، نمایندگانی برای سومین سال متوالی در این اجلاس شرکت خواهند کرد. تشکل های که نه تنها خیری برای طبقه کارگر ایران ندارند بلکه هر حرکت شان زیانی به وجهه زحمتکشان وارد می نماید.
تشکل های شورای های اسلامی کار، خانه کارگر، انجمن های صنفی، مجمع نمایندگان کارگری امسال هم از هر تشکل دو نفر رآهی این اجلاس هستند. سر و دست شکستن آقایان برای حضور در این اجلاس به قیمت حداقل ۲ میلیارد تومان برای زحمتکشان ایران آب می خورد.
کسانی که به این اجلاس و اجلاس های مشابه از جمله سازمان جهانی کار تاکنون رفته اند لال های مادرزادی هستند و کلمه ای به خیر و صلاح زحمتکشان ایران نگفته اند. این به کنار، متاسفانه با سر و وضعی گدا گونه و حتا مسواک نزده آبرویی نه تنها برای کشور بلکه برای مردم ایران هم باقی نگذاشته اند. لباس پوشیدن هایی چون شمایل محجوب.
کسی نیست از این آقایان بپرسد در این دو سالی که رفتید دستاوردتان چه برای کشور و چه برای زحمتکشان ایران، چیست؟؟ با چه برنامه ای می خواهید در این اجلاس حضور داشته باشید؟؟
وزارت کار و تامین اجتماعی ناله سر می دهند که پول نداریم و ورشکسته هستیم. این ۲ میلیارد تومان پول بی زبان از جیب بازنشستگان و کارگران برای چه باید خرج شود؟؟ خودنمایی چند کوتوله ای که حتا جرات دادن بیلان شفاف مالی به اعضایشان را ندارند به چه درد کشور و جامعه کارگری می خورد؟؟
ما نمی دانیم قسم حضرت عباس تان را باور کنیم یا دم خروس دروغگویی های تان را؟؟ کسی که حتا صحبت معمولی خودش را هم بلد نیست با یک مترجم می رود آنجا چه غلطی بکند؟؟ کسی که حتا نمی داند کار بریکس چیست و او آنجا چه باید بکند، اصلن برای چه اعزام می شود؟؟ کسی که در یک اجلاس بینالمللی با کفش پاشنه خوابانده راه می رود چه آبرویی برای کشور و کارگران می گذارد که بماند؟؟
کارگر ایرانی فقیر هست اما شخصیت کارگریش اجازه نمایش گداگونه آن هم در یک اجلاس بینالمللی را نمی دهد.
آقای وزارت کار، حداقل آداب راه رفتن و نشستن و برخاستن و لباس پوشیدن به این افراد یاد بدهید. به آنان آموزش دهید که به قهوه خانه قنبر نمی روند. این همه کلاس های بی خاصیت آموزشی سالانه برگزار می کنید و بودجه به هدر می دهید که در یک اجلاس جهانی اینگونه آبروی کشور برود؟؟ فقط برای اینکه پولی به جیب بادمجان دورقاب چینان تان برود؟؟
کارگران ایران بدانند،
در سال ۱۴۰۳، به اصطلاح نمایندگانی که به اجلاس سازمان جهانی کار ILO رفتند در روز خاتمه اجلاس به آنجا رسیدند، خنده دار نیست؟؟ سه روز در آنجا ول گشتند. اصلن این چه رفتنی بود؟؟ چرا وزارت کار اجازه این خروج را داد؟؟ اینها خودشان شعور نداشتند که روز خاتمه اجلاس برای چه باید بروند، روابط بین المللی وزارت کار هم شعور نداشت؟؟
بعد می گویید تامین اجتماعی پول ندارد؟؟
این گوشه کوچکی از حیف و میل ها و خاله خاله بازی هایی است که در وزارت کار و سازمان تامین اجتماعی صورت می گیرد.
اتحاد اتحاد علیه فقر و فساد
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
دولت مسبب اصلی تورم و گرانی!!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با دستور دولت و گران شدن ۱۰۰ درصدی نان در تهران، که بی تردید به سایر استان ها هم گسترش خواهد یافت. دولتی که می بایست ثروت ملی را برای همه آحاد ملت اختصاص دهد و در رفاه و آبادانی کشور بکوشد فقط برای یک قشر خاص نیم درصدی می کوشد.
به استناد مرکز آمار ایران قیمت اقلام زیر نسبت به اردیبهشت سال گذشته این چنین گران شده اند:
روغن نباتی ۴۳۱ درصد، روغن مایع ۳۵۳ درصد، تخم مرغ ۳۴۲ درصد، برنج خارجی آشغالی ۲۲۲ درصد، گوشت گاو یا گوساله ۱۵۷ درصد، چای ۱۰۸ درصد، قند و شکر ۹۵ درصد، حبوبات ۹۰ درصد که با گران شدن ۴ باره نان نسبت به سال گذشته ۵۰۰ درصد افزایش داشته است.
یعنی مردم ایران نسبت به سال گذشته طبق آمار دولتی حداقل سفره هایشان ۲/۵ برابر کوچکتر شده است.
اما دولت چه کرده است؟
دولت با دادن کالا برگی به میزان یک میلیون تومان به هر نفر تلاش دارد با سرگرم کردن و گرسنه نگه داشتن مردم، آنان را مایوس از هر مبارزه ای و تلاشی برای برون رفت از این مهلکه، نگه دارد.
به گزارش خبرگزاری ایلنا:«حمایت های دولت ۵/۵ برابر کاهش داشته و اگر امروز دولت بخواهد به اندازه سال ۸۹ از مردم حمایت یارانه ای کند باید به هر نفر ۷ میلیون تومان کمک نقدی و غیر نقدی کند و کالا برگ هر نفر باید بیش از ۷ میلیون تومان اعتبار داشته باشد.»
در حالی به مردم با یک برنامه دقیق مافیایی گرسنگی داده می شود و تبلیغ می کنند دولت پول ندارد که صادرکنندگان به عمد ارزها را به کشور باز پس نمی آورند، بانک ها نه تنها کارخانه ها را ذلیل کرده و می خرند و بعد تعطیلش می کنند بلکه خون مردم را در شیشه کرده و آن چنان ثروت افسانه ای را به جیب زده اند که در عراق شعبه بانکی می زنند.
اگر گرانی با برنامه مافیای لانه کرده در دولت، افسار گسیخته می تازد به این دلیل است که سوارکارش مافیایی است که فقط در یک دزدی آشکار ۵۰۰ میلیارد دلار در امارات پول پنهان کرده و مذاکره کنندگان مان برای تحویل ۶ میلیارد دلار چانه می زنند.
طی این سالها مردم را گرسنه نگه داشته اند که مافیا به دزدی های خود چه از طریق صادرات و چه از طریق پس نیاوردن ثروت ملی توسط مافیای نفت، گاز، پتروشیمی، این زندگی حقیرانه را برای مردم تدارک ببیند.
نان گران، دارو گران، مسکن گران، صنعت نابود، بیکاری فراوان، چون مافیا چنین می خواهد و وزیرانش در دولت چنین عمل می کنند.
تورم گرانی/ حاصل کار دولت
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با دستور دولت و گران شدن ۱۰۰ درصدی نان در تهران، که بی تردید به سایر استان ها هم گسترش خواهد یافت. دولتی که می بایست ثروت ملی را برای همه آحاد ملت اختصاص دهد و در رفاه و آبادانی کشور بکوشد فقط برای یک قشر خاص نیم درصدی می کوشد.
به استناد مرکز آمار ایران قیمت اقلام زیر نسبت به اردیبهشت سال گذشته این چنین گران شده اند:
روغن نباتی ۴۳۱ درصد، روغن مایع ۳۵۳ درصد، تخم مرغ ۳۴۲ درصد، برنج خارجی آشغالی ۲۲۲ درصد، گوشت گاو یا گوساله ۱۵۷ درصد، چای ۱۰۸ درصد، قند و شکر ۹۵ درصد، حبوبات ۹۰ درصد که با گران شدن ۴ باره نان نسبت به سال گذشته ۵۰۰ درصد افزایش داشته است.
یعنی مردم ایران نسبت به سال گذشته طبق آمار دولتی حداقل سفره هایشان ۲/۵ برابر کوچکتر شده است.
اما دولت چه کرده است؟
دولت با دادن کالا برگی به میزان یک میلیون تومان به هر نفر تلاش دارد با سرگرم کردن و گرسنه نگه داشتن مردم، آنان را مایوس از هر مبارزه ای و تلاشی برای برون رفت از این مهلکه، نگه دارد.
به گزارش خبرگزاری ایلنا:«حمایت های دولت ۵/۵ برابر کاهش داشته و اگر امروز دولت بخواهد به اندازه سال ۸۹ از مردم حمایت یارانه ای کند باید به هر نفر ۷ میلیون تومان کمک نقدی و غیر نقدی کند و کالا برگ هر نفر باید بیش از ۷ میلیون تومان اعتبار داشته باشد.»
در حالی به مردم با یک برنامه دقیق مافیایی گرسنگی داده می شود و تبلیغ می کنند دولت پول ندارد که صادرکنندگان به عمد ارزها را به کشور باز پس نمی آورند، بانک ها نه تنها کارخانه ها را ذلیل کرده و می خرند و بعد تعطیلش می کنند بلکه خون مردم را در شیشه کرده و آن چنان ثروت افسانه ای را به جیب زده اند که در عراق شعبه بانکی می زنند.
اگر گرانی با برنامه مافیای لانه کرده در دولت، افسار گسیخته می تازد به این دلیل است که سوارکارش مافیایی است که فقط در یک دزدی آشکار ۵۰۰ میلیارد دلار در امارات پول پنهان کرده و مذاکره کنندگان مان برای تحویل ۶ میلیارد دلار چانه می زنند.
طی این سالها مردم را گرسنه نگه داشته اند که مافیا به دزدی های خود چه از طریق صادرات و چه از طریق پس نیاوردن ثروت ملی توسط مافیای نفت، گاز، پتروشیمی، این زندگی حقیرانه را برای مردم تدارک ببیند.
نان گران، دارو گران، مسکن گران، صنعت نابود، بیکاری فراوان، چون مافیا چنین می خواهد و وزیرانش در دولت چنین عمل می کنند.
تورم گرانی/ حاصل کار دولت
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
عنوان: یکشنبههایی که از نفس نمیافتند – گزارش میدانی از پایداری بازنشستگان و کارگران معترض در خوزستان!
زمان: یکشنبه، هفتهٔ دوم تیرماه
مکان: مقابل ساختمان سازمان تأمین اجتماعی، اهواز (و همزمان در چند شهر دیگر خوزستان)
ساعت از ۸ صبح گذشته، اما خورشید خوزستان بیرحم میتابد. دمای هوا از ۴۸ درجه عبور کرده و شرجی نفسگیری فضا را پر کرده است. با این حال، جمعیت آرامآرام رو به افزایش میگذارد. بیشترشان میانسال یا کهنسالاند؛ مردانی با پیراهنهای آستینکوتاهِ رنگباخته و کلاههای حصیری، زنانی با چادرهای نازک و بادبزنهای دستی، تعدادی هم عصا یا واکر به دست. نگاهها ترکیبی از خستگی و عزم است. یکی از بازنشستگان که خودش را «حاجکاظم، ۳۵ سال سابقهٔ کار در کارخانهٔ ریسندگی » معرفی میکند، در حالی که عرق پیشانیاش را با دستمالی کهنه پاک میکند، میگوید: «از صبح زود از دزفول راه افتادم؛ این هفته چهارمین یکشنبهای است که میآیم. مگر میشود نیایی؟»
این تجمع، یکی دیگر از حلقههای زنجیرهٔ اعتراضات یکشنبهای بازنشستگان است که دیگر به تقویم غیررسمی گروههای صنفی تبدیل شده. یکشنبهها، روز ثبت اعتراضی است که از چند سال پیش آغاز شد و حالا به نمادی از «پایمردی» نسلی بدل شده که میگوید دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
صدایی که از سفره برمیخیزد
خواستهها تکراری است، اما تکرارشان از عمق بحران حکایت دارد: «همسانسازی واقعی حقوق»، «افزایش مستمری متناسب با تورم»، «پرداخت معوقات رفاهی» و «درمان رایگان و بیدردسر». این شعارها را روی پلاکاردهای دستنویس میشود خواند. زنی که خود را «معصومه، بازنشستهٔ آموزشوپرورش» معرفی میکند، در حالی که پلاکارد «حقوق بازنشستگی، نصف خط فقر است» را بالا گرفته و با بادبزن خود را خنک میکند، بغضآلود میگوید: «پساندازم تمام شده. داروهای قلبم را نصف میخورم تا یک ماه تمام بکشد. امروز با این گرما آمدم چون دیگر خجالت میکشم از بچههایم پول بگیرم.»
در کنار بازنشستگان، کارگران شاغل اما معترض هم دیده میشوند؛ گروهی از کارگران پیمانکاری یک مجتمع پتروشیمی در جنوب که با مرخصی یا شیفتبندی خود را به اهواز رساندهاند. آنها هم مسائل خود را فریاد میزنند: «قراردادهای سفید و موقت»، «تبعیض در پرداخت حق اولاد و بن کارگری»، «بلاتکلیفی صندوقهای بازنشستگی». جوانی ۲۸ ساله با دستان پینهبسته و صورتی آفتابسوخته میگوید: «من هنوز ۳۰ سالم نشده، ولی موهایم دارد سفید میشود از استرس این که ۳۰ سال دیگر که بازنشسته شوم، آیا اصلاً صندوقی میمانَد که به من حقوق دهد؟»
تداوم اعتراض در سایهٔ گرما و فشارها
آنچه تجمعات یکشنبهای را از بسیاری اعتراضات پراکنده متمایز میکند، نظم و تداوم شگفتانگیز آن است. گویی حافظهٔ جمعی این جمعیت، روزهای یکشنبه را به «آیین دیدار و دادخواهی» تبدیل کرده. هر هفته، با وجود گرمای طاقتفرسا، برخوردهای گاهبهگاه مأموران، محدودیتهای تردد برای چهرههای شاخص صنفی و بازداشتهای موقت، باز هم عدهای جمع میشوند. بطریهای آب معدنی دستبه دست میشود و برخی سعی میکنند در سایهٔ دیوارهای ساختمان تأمین اجتماعی پناه بگیرند. یکی از فعالان باسابقه که بهدلیل نگرانی از تبعات، نامش را فاش نمیکند، توضیح میدهد: «بازنشستهٔ امروز، کارگر دیروز است. این آدمها در سالهای سخت جنگ و سازندگی، چرخ تولید را چرخاندند. خیلیشان در همین خوزستان، زیر بمباران و موشکباران کار کردند. حالا هم یاد گرفتهاند که حقشان را مطالبه کنند. ترس دارند، اما ناامیدی از ترس قویتر است.»
در حاشیهٔ تجمع امروز، شمار اندکی از جوانان دانشجو نیز حضور دارند که به نمایندگی از تشکلهای کارگری از دانشگاه شهید چمران اهواز آمدهاند تا همبستگی نشان دهند. یکی از آنها دفترچهٔ یادداشتی بیرون آورده و حرفهای بازنشستگان را ثبت میکند: «شما میگویید "پایمردی"؛ برای ما این یک کلاس درس زنده است. نسلی که زیر بار بیعدالتی کمر خم نمیکند، حتی زیر این آفتاب سوزان.»
ترجمان میدانی آمارهای رسمی!
برای درک عمق ماجرا کافی است نگاهی به آمارهای رسمی اما کمانعکاس بیندازیم. بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، نرخ تورم سالانه خوراکیها در تیرماه جاری بالای ۱۳۰ درصد مانده، در حالی که میانگین مستمری بازنشستگان تأمین اجتماعی تازهترین افزایش را با ۶۰ درصد پشت سر گذاشته. شکاف میان هزینهٔ زندگی و دریافتی، از عدد و رقم فراتر رفته و در قامت مادری ظاهر میشود که برای تهیهٔ یک قوطی شیر خشک برای نوهاش، از خیر نان شب میگذرد. کارگر بازنشستهای که قبلاً سرکارگر یک واحد تولیدی در صنعت نیشکر بود، با لحنی آمیخته به طنز تلخ میگوید: «ما رسماً کارمند تماموقت اعتراض شدهایم. دوشنبه تا شنبه در این گرما دنبال دوا و دکتر و قسط عقبافتاده، یکشنبه هم اینجا. بازنشستگی ما شده شغل دوم!»
زمان: یکشنبه، هفتهٔ دوم تیرماه
مکان: مقابل ساختمان سازمان تأمین اجتماعی، اهواز (و همزمان در چند شهر دیگر خوزستان)
ساعت از ۸ صبح گذشته، اما خورشید خوزستان بیرحم میتابد. دمای هوا از ۴۸ درجه عبور کرده و شرجی نفسگیری فضا را پر کرده است. با این حال، جمعیت آرامآرام رو به افزایش میگذارد. بیشترشان میانسال یا کهنسالاند؛ مردانی با پیراهنهای آستینکوتاهِ رنگباخته و کلاههای حصیری، زنانی با چادرهای نازک و بادبزنهای دستی، تعدادی هم عصا یا واکر به دست. نگاهها ترکیبی از خستگی و عزم است. یکی از بازنشستگان که خودش را «حاجکاظم، ۳۵ سال سابقهٔ کار در کارخانهٔ ریسندگی » معرفی میکند، در حالی که عرق پیشانیاش را با دستمالی کهنه پاک میکند، میگوید: «از صبح زود از دزفول راه افتادم؛ این هفته چهارمین یکشنبهای است که میآیم. مگر میشود نیایی؟»
این تجمع، یکی دیگر از حلقههای زنجیرهٔ اعتراضات یکشنبهای بازنشستگان است که دیگر به تقویم غیررسمی گروههای صنفی تبدیل شده. یکشنبهها، روز ثبت اعتراضی است که از چند سال پیش آغاز شد و حالا به نمادی از «پایمردی» نسلی بدل شده که میگوید دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
صدایی که از سفره برمیخیزد
خواستهها تکراری است، اما تکرارشان از عمق بحران حکایت دارد: «همسانسازی واقعی حقوق»، «افزایش مستمری متناسب با تورم»، «پرداخت معوقات رفاهی» و «درمان رایگان و بیدردسر». این شعارها را روی پلاکاردهای دستنویس میشود خواند. زنی که خود را «معصومه، بازنشستهٔ آموزشوپرورش» معرفی میکند، در حالی که پلاکارد «حقوق بازنشستگی، نصف خط فقر است» را بالا گرفته و با بادبزن خود را خنک میکند، بغضآلود میگوید: «پساندازم تمام شده. داروهای قلبم را نصف میخورم تا یک ماه تمام بکشد. امروز با این گرما آمدم چون دیگر خجالت میکشم از بچههایم پول بگیرم.»
در کنار بازنشستگان، کارگران شاغل اما معترض هم دیده میشوند؛ گروهی از کارگران پیمانکاری یک مجتمع پتروشیمی در جنوب که با مرخصی یا شیفتبندی خود را به اهواز رساندهاند. آنها هم مسائل خود را فریاد میزنند: «قراردادهای سفید و موقت»، «تبعیض در پرداخت حق اولاد و بن کارگری»، «بلاتکلیفی صندوقهای بازنشستگی». جوانی ۲۸ ساله با دستان پینهبسته و صورتی آفتابسوخته میگوید: «من هنوز ۳۰ سالم نشده، ولی موهایم دارد سفید میشود از استرس این که ۳۰ سال دیگر که بازنشسته شوم، آیا اصلاً صندوقی میمانَد که به من حقوق دهد؟»
تداوم اعتراض در سایهٔ گرما و فشارها
آنچه تجمعات یکشنبهای را از بسیاری اعتراضات پراکنده متمایز میکند، نظم و تداوم شگفتانگیز آن است. گویی حافظهٔ جمعی این جمعیت، روزهای یکشنبه را به «آیین دیدار و دادخواهی» تبدیل کرده. هر هفته، با وجود گرمای طاقتفرسا، برخوردهای گاهبهگاه مأموران، محدودیتهای تردد برای چهرههای شاخص صنفی و بازداشتهای موقت، باز هم عدهای جمع میشوند. بطریهای آب معدنی دستبه دست میشود و برخی سعی میکنند در سایهٔ دیوارهای ساختمان تأمین اجتماعی پناه بگیرند. یکی از فعالان باسابقه که بهدلیل نگرانی از تبعات، نامش را فاش نمیکند، توضیح میدهد: «بازنشستهٔ امروز، کارگر دیروز است. این آدمها در سالهای سخت جنگ و سازندگی، چرخ تولید را چرخاندند. خیلیشان در همین خوزستان، زیر بمباران و موشکباران کار کردند. حالا هم یاد گرفتهاند که حقشان را مطالبه کنند. ترس دارند، اما ناامیدی از ترس قویتر است.»
در حاشیهٔ تجمع امروز، شمار اندکی از جوانان دانشجو نیز حضور دارند که به نمایندگی از تشکلهای کارگری از دانشگاه شهید چمران اهواز آمدهاند تا همبستگی نشان دهند. یکی از آنها دفترچهٔ یادداشتی بیرون آورده و حرفهای بازنشستگان را ثبت میکند: «شما میگویید "پایمردی"؛ برای ما این یک کلاس درس زنده است. نسلی که زیر بار بیعدالتی کمر خم نمیکند، حتی زیر این آفتاب سوزان.»
ترجمان میدانی آمارهای رسمی!
برای درک عمق ماجرا کافی است نگاهی به آمارهای رسمی اما کمانعکاس بیندازیم. بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، نرخ تورم سالانه خوراکیها در تیرماه جاری بالای ۱۳۰ درصد مانده، در حالی که میانگین مستمری بازنشستگان تأمین اجتماعی تازهترین افزایش را با ۶۰ درصد پشت سر گذاشته. شکاف میان هزینهٔ زندگی و دریافتی، از عدد و رقم فراتر رفته و در قامت مادری ظاهر میشود که برای تهیهٔ یک قوطی شیر خشک برای نوهاش، از خیر نان شب میگذرد. کارگر بازنشستهای که قبلاً سرکارگر یک واحد تولیدی در صنعت نیشکر بود، با لحنی آمیخته به طنز تلخ میگوید: «ما رسماً کارمند تماموقت اعتراض شدهایم. دوشنبه تا شنبه در این گرما دنبال دوا و دکتر و قسط عقبافتاده، یکشنبه هم اینجا. بازنشستگی ما شده شغل دوم!»
چرا یکشنبه؟
علت انتخاب
به یکی از یکشنبه های تیرماه سال ۱۳۹۹ برمیگردد که خواسته های پراکنده کارگران در آن روز جدی تر از همیشه با تجمع بیشتر و متحدتر بازنشستگان جلوی ساختمان وزارت کار پیگیری شد و حالا پس از گذشت چندین سال، همان قرار هفتگی، چه با مجوز و چه بیمجوز، پابرجا مانده و عملاً به قرارگاهی تبدیل شده که در آن، تجربیات زیستهٔ یک طبقه به اشتراک گذاشته میشود. زن سالخوردهای که خود را «خانممعلم» معرفی میکند، در حالی که چادرش را برای خنکشدن کمی تکان میدهد، میگوید: «همین جمعشدنها، خودش یک جور درمان است. میبینی تنها نیستی. اینجا غصهها تقسیم میشود.»
نگاهی به آینده؛ بیم و امید!
با نزدیکشدن به ظهر، گرما به اوج میرسد و از تراکم جمعیت کاسته میشود. برخی خستهاند، برخی باید به داروخانه یا مطب برسند، و برخی دیگر توان ایستادن زیر آفتاب سوزان را ندارند. اما شعار آخر پیش از پراکندهشدن طنینانداز میشود: «یکشنبهها تعطیل نیست، تا عدالت تحویل نیست.» حاجکاظم عصایش را محکم به آسفالت داغ میکوبد و میگوید: «ما ماندیم چون وطن را دوست داریم. ولی وطن فقط خاک نیست؛ وطن آدمهایش است. اگر آدمهایش له شوند، خاک به چه درد میخورد؟»
پرسش اصلی اینجاست: این یکشنبههای مداوم تا کجا ادامه خواهد یافت؟ پاسخ را شاید در چهرهٔ مصمم همان پیرمرد و نگاه نگران کارگر جوان بتوان یافت. آنان میگویند تا زمانی که پاسخ واقعی – نه وعدهٔ تکراری – دریافت نکنند، یکشنبهها خیابان را ترک نخواهند کرد، حتی اگر دمای هوا به بالای ۵۰ درجه برسد. پایمردیشان نه از سر انتخاب، که برآمده از اضطرار است. و تا وقتی این اضطرار هست، صدای یکشنبهها در گرمای خوزستان خاموش نخواهد شد.
---
یادداشت پایانی: این گزارش بر اساس مشاهدات میدانی از تجمع یکشنبهای در تیرماه در اهواز و گفتوگو با شماری از بازنشستگان و کارگران تدوین شده است. اسامی برخی افراد به درخواست خودشان حذف یا با نام کوچک ذکر شده است.
✍️: کارگر جنوب
https://t.me/sfelezkar
علت انتخاب
به یکی از یکشنبه های تیرماه سال ۱۳۹۹ برمیگردد که خواسته های پراکنده کارگران در آن روز جدی تر از همیشه با تجمع بیشتر و متحدتر بازنشستگان جلوی ساختمان وزارت کار پیگیری شد و حالا پس از گذشت چندین سال، همان قرار هفتگی، چه با مجوز و چه بیمجوز، پابرجا مانده و عملاً به قرارگاهی تبدیل شده که در آن، تجربیات زیستهٔ یک طبقه به اشتراک گذاشته میشود. زن سالخوردهای که خود را «خانممعلم» معرفی میکند، در حالی که چادرش را برای خنکشدن کمی تکان میدهد، میگوید: «همین جمعشدنها، خودش یک جور درمان است. میبینی تنها نیستی. اینجا غصهها تقسیم میشود.»
نگاهی به آینده؛ بیم و امید!
با نزدیکشدن به ظهر، گرما به اوج میرسد و از تراکم جمعیت کاسته میشود. برخی خستهاند، برخی باید به داروخانه یا مطب برسند، و برخی دیگر توان ایستادن زیر آفتاب سوزان را ندارند. اما شعار آخر پیش از پراکندهشدن طنینانداز میشود: «یکشنبهها تعطیل نیست، تا عدالت تحویل نیست.» حاجکاظم عصایش را محکم به آسفالت داغ میکوبد و میگوید: «ما ماندیم چون وطن را دوست داریم. ولی وطن فقط خاک نیست؛ وطن آدمهایش است. اگر آدمهایش له شوند، خاک به چه درد میخورد؟»
پرسش اصلی اینجاست: این یکشنبههای مداوم تا کجا ادامه خواهد یافت؟ پاسخ را شاید در چهرهٔ مصمم همان پیرمرد و نگاه نگران کارگر جوان بتوان یافت. آنان میگویند تا زمانی که پاسخ واقعی – نه وعدهٔ تکراری – دریافت نکنند، یکشنبهها خیابان را ترک نخواهند کرد، حتی اگر دمای هوا به بالای ۵۰ درجه برسد. پایمردیشان نه از سر انتخاب، که برآمده از اضطرار است. و تا وقتی این اضطرار هست، صدای یکشنبهها در گرمای خوزستان خاموش نخواهد شد.
---
یادداشت پایانی: این گزارش بر اساس مشاهدات میدانی از تجمع یکشنبهای در تیرماه در اهواز و گفتوگو با شماری از بازنشستگان و کارگران تدوین شده است. اسامی برخی افراد به درخواست خودشان حذف یا با نام کوچک ذکر شده است.
✍️: کارگر جنوب
https://t.me/sfelezkar
چه میزان سرمایه های دیگری از ما دزدیده شده است؟!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، ۸۶ هزار میلیارد تومان به دارایی بازنشستگان بازگشت.
🔹قوهقضائیه: «با اجرای حکم یکی از بزرگترین پروندههای حقوقی کشور و با دستور رئیس قوهقضاییه، ۸۶ هزار میلیارد تومان به نفع بازنشستگان وصول شد.»
اگر مدیریت تامین اجتماعی به جای جلسات توطئه برای نابودی سازمان به دنبال اینگونه طلب ها چه از دولت، چه از کارفرمایان و چه از اختلاس گرانی که «آش را با جاش» برده اند، باشد هیچگاه تامین اجتماعی کمبود منابع مالی نخواهد داشت.
اگر آقای سالاری کمی به خود تکانی بدهد و به دنبال وصول طلب های عقب افتاده سال گذشته از دولت و کارفرمایان باشد، سازمان برای خدمات دهی به بیمه شده ها مشکلی نخواهد داشت. همچنین اگر دست از خاصه خرجی هایی چون فرستادن بی عرضه ها به سازمان جهانی کار و بریکس و مشابه این جلسات جهانی، بردارد و این هزینه ها را برای بیمه شده ها خرج کند هرگز کمبود مالی نخواهد داشت و آبروی کارگران و کشور در این مجالس نخواهد رفت.
آقای سالاری،
باز هم می گوییم «شفاف سازی منابع و هزینه کردها».
این خواست بیمه شدگان دیروزی و امروزی است تا مشخص شود سرمایه جوانی ما تا چه حد بازیچه دست مدیران شماست و از این حق نخواهیم گذشت
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، ۸۶ هزار میلیارد تومان به دارایی بازنشستگان بازگشت.
🔹قوهقضائیه: «با اجرای حکم یکی از بزرگترین پروندههای حقوقی کشور و با دستور رئیس قوهقضاییه، ۸۶ هزار میلیارد تومان به نفع بازنشستگان وصول شد.»
اگر مدیریت تامین اجتماعی به جای جلسات توطئه برای نابودی سازمان به دنبال اینگونه طلب ها چه از دولت، چه از کارفرمایان و چه از اختلاس گرانی که «آش را با جاش» برده اند، باشد هیچگاه تامین اجتماعی کمبود منابع مالی نخواهد داشت.
اگر آقای سالاری کمی به خود تکانی بدهد و به دنبال وصول طلب های عقب افتاده سال گذشته از دولت و کارفرمایان باشد، سازمان برای خدمات دهی به بیمه شده ها مشکلی نخواهد داشت. همچنین اگر دست از خاصه خرجی هایی چون فرستادن بی عرضه ها به سازمان جهانی کار و بریکس و مشابه این جلسات جهانی، بردارد و این هزینه ها را برای بیمه شده ها خرج کند هرگز کمبود مالی نخواهد داشت و آبروی کارگران و کشور در این مجالس نخواهد رفت.
آقای سالاری،
باز هم می گوییم «شفاف سازی منابع و هزینه کردها».
این خواست بیمه شدگان دیروزی و امروزی است تا مشخص شود سرمایه جوانی ما تا چه حد بازیچه دست مدیران شماست و از این حق نخواهیم گذشت
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
حمله ای دیگر به سفره درمان!
بازنشستگان در محاصره کاهش خدمات؛ از حذف آزمایش ویتامین D تا قطع بیمه تکمیلی
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در روزهای اخیر، بازنشستگان تأمیناجتماعی با خبری تلخ مواجه شدهاند: حذف آزمایش ویتامین D از پوشش بیمه پایه. این تصمیم، در شرایطی اتخاذ شده که بازنشستگان حداقلیبگیر در تنگنای شدید اقتصادی به سر میبرند. این تصمیم نه تنها «درمان» را به «کالایی لوکس» تبدیل کرده، بلکه نشان از یک «بیتعهدی نظاممند» در قبال جامعهای دارد که یک عمر حق بیمه پرداخته است.
بازنشستگان تأمیناجتماعی که بیش از ۹ میلیون نفر از جمعیت کشور را تشکیل میدهند، این روزها بیش از هر زمان دیگری، طعم تلخ «کاهش خدمات درمانی» را میچشند. هزینه آزمایش ویتامین D با حذف پوشش بیمهای، از ۱۸۱ هزار تومان سال گذشته به ۳۵۶ هزار تومان رسیده و بیمه تکمیلی نیز به دلیل اختلاف سهم ۲۵۴ هزار تومانی سازمان، عملن قطع شده است. این، یعنی «سپری که قرار بود از سلامت بازنشسته محافظت کند»، خود به «منبعی برای نگرانی و فشار مالی» تبدیل شده است. وقتی سازمانی مانند تأمیناجتماعی، به بهانه «صرفهجویی» یا «هزینههای بالا»، پوشش یک آزمایش ضروری را حذف میکند و از پرداخت سهم خود در بیمه تکمیلی سر باز میزند، در واقع «قرارداد اجتماعی» را یکطرفه نقض کرده و «امنیت سلامت» را به «کالایی برای چانهزنی» تبدیل میکند.
هزینه آزمایش ویتامین D در سال جاری به ۳۵۶ هزار تومان رسیده، این افزایش، بار مالی سنگینی بر بازنشستگان حداقلیبگیر وارد کرده است. همچنین، سازمان تأمیناجتماعی با امتناع از پرداخت ۲۵۴ هزار تومان سهم خود از حق بیمه تکمیلی، عملن بازنشستگان را در برابر هزینههای گزاف درمان تنها گذاشته است .
روند کاهش خدمات درمانی در سالهای اخیر یک الگوی تکراری است الگویی که تاکنون ۱۵۰ قلم دارو را از سهم رایگان داروی سفره کارگران و بازنشستگان ربوده است. سازمان تأمیناجتماعی با توجیه «ناترازی مالی»، همواره سعی کرده بار هزینهها را به دوش بیمهشدگان بیندازد. اما این بار، با حذف آزمایش ویتامین D، خطقرمزی را شکسته که ۷۵ درصد ایرانیان مبتلا به کمبود ویتامین D هستند و سلامت آنها به این آزمایش وابسته است. این در زمانی صورت می گیرد که سازمان تلاش دارد با تصمیمات نا بجای خود سازمان تامین اجتماعی را نابود کند از لایحه جدید تامین اجتماعی تا حذف سرانه های بیمه ای از جمله آزمایش ویتامین D.
در پسپرده این تصمیمات، «فشار بودجهای» و «ساختار معیوب نظام بیمهای» دیده میشود. سازمانی که باید از سلامت بازنشستگان حمایت کند، از ایفای تعهدات خود به دلیل تنبلی و نداشتن مدیریت درست و نگرفتن طلب های خود از دولت و کارفرمایان، شانه خالی میکند. اما حذف این آزمایش، «پر هزینهترین» راه ممکن است؛ چرا که مشخص نشدن کمبود ویتامین D و دیگر مشکلات، منجر به بیماریهای مزمن و هزینههای سنگینتر در آینده خواهد شد برای بازنشستگان خواهد شد.
ادامه روند فعلی با حذف تدریجی خدمات و افزایش پرداخت از جیب مردم به «بحران سلامت عمومی» و «افزایش نارضایتی» میانجامد.
بازنشستگان و کارگران خواستار «توقف فوری حذف خدمات درمانی» و «شفافسازی درباره منابع مالی» هستند. بازنشستگان، بیماران صندوقی نیستند که هر روز، یک تعهد دیگر از آنها پس گرفته شود؛ آنها صاحبانِ حقی هستند که یک عمر، حق بیمه را با جوانی شان پرداخت کردهاند. بازنشستگان نخواهند گذاشت دستاوردهای شان را نوکران سرمایه داری به یغما ببرند.
آقای سالاری منتظر باش،
یکشنبه ها می آییم!!
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
بازنشستگان در محاصره کاهش خدمات؛ از حذف آزمایش ویتامین D تا قطع بیمه تکمیلی
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در روزهای اخیر، بازنشستگان تأمیناجتماعی با خبری تلخ مواجه شدهاند: حذف آزمایش ویتامین D از پوشش بیمه پایه. این تصمیم، در شرایطی اتخاذ شده که بازنشستگان حداقلیبگیر در تنگنای شدید اقتصادی به سر میبرند. این تصمیم نه تنها «درمان» را به «کالایی لوکس» تبدیل کرده، بلکه نشان از یک «بیتعهدی نظاممند» در قبال جامعهای دارد که یک عمر حق بیمه پرداخته است.
بازنشستگان تأمیناجتماعی که بیش از ۹ میلیون نفر از جمعیت کشور را تشکیل میدهند، این روزها بیش از هر زمان دیگری، طعم تلخ «کاهش خدمات درمانی» را میچشند. هزینه آزمایش ویتامین D با حذف پوشش بیمهای، از ۱۸۱ هزار تومان سال گذشته به ۳۵۶ هزار تومان رسیده و بیمه تکمیلی نیز به دلیل اختلاف سهم ۲۵۴ هزار تومانی سازمان، عملن قطع شده است. این، یعنی «سپری که قرار بود از سلامت بازنشسته محافظت کند»، خود به «منبعی برای نگرانی و فشار مالی» تبدیل شده است. وقتی سازمانی مانند تأمیناجتماعی، به بهانه «صرفهجویی» یا «هزینههای بالا»، پوشش یک آزمایش ضروری را حذف میکند و از پرداخت سهم خود در بیمه تکمیلی سر باز میزند، در واقع «قرارداد اجتماعی» را یکطرفه نقض کرده و «امنیت سلامت» را به «کالایی برای چانهزنی» تبدیل میکند.
هزینه آزمایش ویتامین D در سال جاری به ۳۵۶ هزار تومان رسیده، این افزایش، بار مالی سنگینی بر بازنشستگان حداقلیبگیر وارد کرده است. همچنین، سازمان تأمیناجتماعی با امتناع از پرداخت ۲۵۴ هزار تومان سهم خود از حق بیمه تکمیلی، عملن بازنشستگان را در برابر هزینههای گزاف درمان تنها گذاشته است .
روند کاهش خدمات درمانی در سالهای اخیر یک الگوی تکراری است الگویی که تاکنون ۱۵۰ قلم دارو را از سهم رایگان داروی سفره کارگران و بازنشستگان ربوده است. سازمان تأمیناجتماعی با توجیه «ناترازی مالی»، همواره سعی کرده بار هزینهها را به دوش بیمهشدگان بیندازد. اما این بار، با حذف آزمایش ویتامین D، خطقرمزی را شکسته که ۷۵ درصد ایرانیان مبتلا به کمبود ویتامین D هستند و سلامت آنها به این آزمایش وابسته است. این در زمانی صورت می گیرد که سازمان تلاش دارد با تصمیمات نا بجای خود سازمان تامین اجتماعی را نابود کند از لایحه جدید تامین اجتماعی تا حذف سرانه های بیمه ای از جمله آزمایش ویتامین D.
در پسپرده این تصمیمات، «فشار بودجهای» و «ساختار معیوب نظام بیمهای» دیده میشود. سازمانی که باید از سلامت بازنشستگان حمایت کند، از ایفای تعهدات خود به دلیل تنبلی و نداشتن مدیریت درست و نگرفتن طلب های خود از دولت و کارفرمایان، شانه خالی میکند. اما حذف این آزمایش، «پر هزینهترین» راه ممکن است؛ چرا که مشخص نشدن کمبود ویتامین D و دیگر مشکلات، منجر به بیماریهای مزمن و هزینههای سنگینتر در آینده خواهد شد برای بازنشستگان خواهد شد.
ادامه روند فعلی با حذف تدریجی خدمات و افزایش پرداخت از جیب مردم به «بحران سلامت عمومی» و «افزایش نارضایتی» میانجامد.
بازنشستگان و کارگران خواستار «توقف فوری حذف خدمات درمانی» و «شفافسازی درباره منابع مالی» هستند. بازنشستگان، بیماران صندوقی نیستند که هر روز، یک تعهد دیگر از آنها پس گرفته شود؛ آنها صاحبانِ حقی هستند که یک عمر، حق بیمه را با جوانی شان پرداخت کردهاند. بازنشستگان نخواهند گذاشت دستاوردهای شان را نوکران سرمایه داری به یغما ببرند.
آقای سالاری منتظر باش،
یکشنبه ها می آییم!!
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
سپاسگزاریم رفقای بریتانیایی!
در روزهای حمله جنایتکارانه اسراییل و آمریکا به کشور عزیزمان ایران که اینترنت هم قطع بود بسیاری از سندیکاهای کارگری و شخصیت ها از مردم ایران در مقابل این تجاوز غیرانسانی حمایت کردند.
«بیانیه اعتراضی رهبران ۱۸ سندیکای کارگری بریتانیا به نمایندگی از میلیونها عضو این سندیکاها در مخالفت با جنگ غیرقانونی علیه ایران»
ما حملهٔ غیرقانونی به ایران و رها کردن گفتوگوی دیپلماتیک از سوی ایالات متحد آمریکا زیر فشارهای اسرائیل را محکوم میکنیم. گزارشهایی که از کشتهشدگان غیرنظامی،از جمله دانشآموزان و کودکان منتشر شده است بسیار آزاردهنده و نیازمند تحقیق فوری و مستقل است.
ما با هرگونه حمله به غیرنظامیان و هر جنگ غیرقانونی مخالفیم. ما نگرانیم که حمله به ایران پیامدهایی جهانی خواهد داشت، از بیثباتی منطقهیی گرفته تا افزایش قیمت نفت که به زحمتکشان در همهجای دنیا آسیب میرساند.
ما همچنین با هرگونه مشارکت مستقیم و غیرمستقیم بریتانیا در این درگیری مخالفیم و خواستار بازگشت فوری به دیپلماسی هستیم.
امضاکنندگان:
مریم اسلامدوست، دبیرکل TSSA
ادی دمپسی، دبیرکل RMT
فران هیتکوت، دبیرکل PCS
سارا وولی، دبیرکل BFAWU
پال فلمینگ، دبیرکل Equity
جو گرِیدی، دبیرکل UCU
دانیل کِبِده، دبیرکل NEU
استیو رایت، دبیرکل FBU
برایان مکدِید، دبیرکل Aegis
دانیل گارنهام، دبیرکل SIF
استیو گیلان، دبیرکل POA
لیز مارتین، عضو کمیته اجرایی PCU
گاوین لیتل، دبیرکل GFTU
زیتا هولبورن، کمیته ملی اتحادیه هنرپیشگان انگلستان
آندرآ ایگان، دبیرکل UNISON
شارون گراهام، دبیرکل UNITE
دیوید وارد، دبیرکل CWU
دیوید کالف، دبیرکلASLEF»
همچنین شماری از نمایندگان پارلمان بریتانیا علیه تجاوز به ایران قطعنامه ای منتشر کردند به تاریخ ۲ مارس ۲۰۲۶ (۱۱ اسفند ۱۴۰۴)
این مجلس با نگرانی جدّی یادآور میشود که تشدید اخیر تنشهای نظامی میان آمریکا، اسرائیل، و ایران، که در پی حملهٔ نظامی گستردهٔ غیرقانونی، توجیهنشدنی، و غیرضروری به ایران آغاز شد، خطر گسترش و طولانی شدن جنگی منطقهیی را به همراه دارد؛ اذعان دارد که تداوم این رویارویی نظامی تهدیدی جدّی علیه جان غیرنظامیان، ثبات منطقهیی، و امنیت جهانی، و نیز علیه حرمت حقوق بینالملل و نظم مبتنی بر قوانین بینالمللی است؛ بر این باور است که هرگونه اقدام نظامی بیشتر پیامدهای انسانی فاجعهباری خواهد داشت؛ از دولت میخواهد برای برقراری آتشبس فوری از سوی همهٔ طرفها فشار فوری وارد آورد؛ همچنین از دولت میخواهد که از نقش محوری سازمان ملل متحد، از جمله از طریق شورای امنیت، در تسهیل کاهش تنش، گفتوگو، و بازگشت به دیپلماسی حمایت کند؛ تأکید میکند که دیپلماسی، گفتوگو، و پایبندی به حقوق بینالملل باید ابزارهای اصلی حلوفصل اختلافها باشند؛ بر ضرورت تضمین امنیت شهروندان بریتانیایی که تحت تأثیر مستقیم این درگیری قرار گرفتهاند و ارائهٔ کامل خدمات کنسولی به آنها تأکید میکند؛ و از دولت میخواهد که تصمیمش برای اجازهٔ استفاده از پایگاههای نظامی بریتانیا، از جمله دیهگو گارسیا و پایگاه هوایی فرفورد- برای اقدامات نظامی مرتبط با این تشدید تنشها را لغو کند؛ و در نهایت، از دولت میخواهد که برای جلوگیری از تشدید بیشتر تنشها، کاهش تنشها، و دستیابی به راهحل صلحآمیز و مذاکرهشده با همهٔ شریکان بینالمللی همکاری کند.
نمایندگان امضاکننده:
برایان لیشمن (حزب کارگر)
نیل دانکن-جُردن (حزب کارگر)
دکتر الی چاونز (حزب سبز)
ایان برن (حزب کارگر)
نادیا ویتوم (حزب کارگر)
کیت آزبورن (حزب کارگر)
جان تریکت (حزب کارگر)
بل ریبیرو-اَدی (حزب کارگر)
ریچارد برگون (حزب کارگر)
ربکا لانگ بیلی (حزب کارگر)
کیم جانسون (حزب کارگر)
مری کلی فوی (حزب کارگر)
جان مکدانل (حزب کارگر)
اندرو جورج (حزب لیبرال دموکرات)
جرمی کوربین (مستقل)
سیان بری (حزب سبز)
کارلا دنیِر (حزب سبز)
عمران حسین (حزب کارگر)
آدریان رمزی (حزب سبز)
دایان ابوت (مستقل)
هانا اسپنسر (حزب سبز)»
ما انسان دوستی شما را قدر دانسته و از این همبستگی کارگری و انسانی به خود می بالیم.
باشد که هیچ جنگی در نگیرد و هیچ انسانی در هیچ کجای این دنیا طعم تلخ جنگ را نچشد.
مسوول سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
مازیار گیلانی نژاد
۱۰ تیر ۱۴۰۵ مصادف با ۱ ژوئیه ۲۰۲۶
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
در روزهای حمله جنایتکارانه اسراییل و آمریکا به کشور عزیزمان ایران که اینترنت هم قطع بود بسیاری از سندیکاهای کارگری و شخصیت ها از مردم ایران در مقابل این تجاوز غیرانسانی حمایت کردند.
«بیانیه اعتراضی رهبران ۱۸ سندیکای کارگری بریتانیا به نمایندگی از میلیونها عضو این سندیکاها در مخالفت با جنگ غیرقانونی علیه ایران»
ما حملهٔ غیرقانونی به ایران و رها کردن گفتوگوی دیپلماتیک از سوی ایالات متحد آمریکا زیر فشارهای اسرائیل را محکوم میکنیم. گزارشهایی که از کشتهشدگان غیرنظامی،از جمله دانشآموزان و کودکان منتشر شده است بسیار آزاردهنده و نیازمند تحقیق فوری و مستقل است.
ما با هرگونه حمله به غیرنظامیان و هر جنگ غیرقانونی مخالفیم. ما نگرانیم که حمله به ایران پیامدهایی جهانی خواهد داشت، از بیثباتی منطقهیی گرفته تا افزایش قیمت نفت که به زحمتکشان در همهجای دنیا آسیب میرساند.
ما همچنین با هرگونه مشارکت مستقیم و غیرمستقیم بریتانیا در این درگیری مخالفیم و خواستار بازگشت فوری به دیپلماسی هستیم.
امضاکنندگان:
مریم اسلامدوست، دبیرکل TSSA
ادی دمپسی، دبیرکل RMT
فران هیتکوت، دبیرکل PCS
سارا وولی، دبیرکل BFAWU
پال فلمینگ، دبیرکل Equity
جو گرِیدی، دبیرکل UCU
دانیل کِبِده، دبیرکل NEU
استیو رایت، دبیرکل FBU
برایان مکدِید، دبیرکل Aegis
دانیل گارنهام، دبیرکل SIF
استیو گیلان، دبیرکل POA
لیز مارتین، عضو کمیته اجرایی PCU
گاوین لیتل، دبیرکل GFTU
زیتا هولبورن، کمیته ملی اتحادیه هنرپیشگان انگلستان
آندرآ ایگان، دبیرکل UNISON
شارون گراهام، دبیرکل UNITE
دیوید وارد، دبیرکل CWU
دیوید کالف، دبیرکلASLEF»
همچنین شماری از نمایندگان پارلمان بریتانیا علیه تجاوز به ایران قطعنامه ای منتشر کردند به تاریخ ۲ مارس ۲۰۲۶ (۱۱ اسفند ۱۴۰۴)
این مجلس با نگرانی جدّی یادآور میشود که تشدید اخیر تنشهای نظامی میان آمریکا، اسرائیل، و ایران، که در پی حملهٔ نظامی گستردهٔ غیرقانونی، توجیهنشدنی، و غیرضروری به ایران آغاز شد، خطر گسترش و طولانی شدن جنگی منطقهیی را به همراه دارد؛ اذعان دارد که تداوم این رویارویی نظامی تهدیدی جدّی علیه جان غیرنظامیان، ثبات منطقهیی، و امنیت جهانی، و نیز علیه حرمت حقوق بینالملل و نظم مبتنی بر قوانین بینالمللی است؛ بر این باور است که هرگونه اقدام نظامی بیشتر پیامدهای انسانی فاجعهباری خواهد داشت؛ از دولت میخواهد برای برقراری آتشبس فوری از سوی همهٔ طرفها فشار فوری وارد آورد؛ همچنین از دولت میخواهد که از نقش محوری سازمان ملل متحد، از جمله از طریق شورای امنیت، در تسهیل کاهش تنش، گفتوگو، و بازگشت به دیپلماسی حمایت کند؛ تأکید میکند که دیپلماسی، گفتوگو، و پایبندی به حقوق بینالملل باید ابزارهای اصلی حلوفصل اختلافها باشند؛ بر ضرورت تضمین امنیت شهروندان بریتانیایی که تحت تأثیر مستقیم این درگیری قرار گرفتهاند و ارائهٔ کامل خدمات کنسولی به آنها تأکید میکند؛ و از دولت میخواهد که تصمیمش برای اجازهٔ استفاده از پایگاههای نظامی بریتانیا، از جمله دیهگو گارسیا و پایگاه هوایی فرفورد- برای اقدامات نظامی مرتبط با این تشدید تنشها را لغو کند؛ و در نهایت، از دولت میخواهد که برای جلوگیری از تشدید بیشتر تنشها، کاهش تنشها، و دستیابی به راهحل صلحآمیز و مذاکرهشده با همهٔ شریکان بینالمللی همکاری کند.
نمایندگان امضاکننده:
برایان لیشمن (حزب کارگر)
نیل دانکن-جُردن (حزب کارگر)
دکتر الی چاونز (حزب سبز)
ایان برن (حزب کارگر)
نادیا ویتوم (حزب کارگر)
کیت آزبورن (حزب کارگر)
جان تریکت (حزب کارگر)
بل ریبیرو-اَدی (حزب کارگر)
ریچارد برگون (حزب کارگر)
ربکا لانگ بیلی (حزب کارگر)
کیم جانسون (حزب کارگر)
مری کلی فوی (حزب کارگر)
جان مکدانل (حزب کارگر)
اندرو جورج (حزب لیبرال دموکرات)
جرمی کوربین (مستقل)
سیان بری (حزب سبز)
کارلا دنیِر (حزب سبز)
عمران حسین (حزب کارگر)
آدریان رمزی (حزب سبز)
دایان ابوت (مستقل)
هانا اسپنسر (حزب سبز)»
ما انسان دوستی شما را قدر دانسته و از این همبستگی کارگری و انسانی به خود می بالیم.
باشد که هیچ جنگی در نگیرد و هیچ انسانی در هیچ کجای این دنیا طعم تلخ جنگ را نچشد.
مسوول سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
مازیار گیلانی نژاد
۱۰ تیر ۱۴۰۵ مصادف با ۱ ژوئیه ۲۰۲۶
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
قبل از رفتن به خارج برای کار، تحقیق کنید!!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با کم شدن شدید کار در کشور، افراد سودجویی از این فرصت برای بدبخت کردن کارگران صنعتی با پیشنهاد فرستادن شان برای کار به ارمنستان، عراق، عمان، ترکیه و... درصدد گرفتن پورسانتی برای خود و فروختن کارگران به عنوان برده به پیمانکاران ایرانی مقیم خارج و یا شرکت های خارجی هستند.
در آخرین مورد افرادی از اهالی آستارا به نام های کیوان، صفر، حمید امدادی و جلالی با دادن پیشنهاد کار در ارمنستان کارگران را سرکیسه کرده به ارمنستان برده پس از گرفتن پورسانت خود، کارگران را در آنجا رها کرده بطوری که بی پول مانده و کارگران روی آمدن به ایران را ندارند.
دوستان کارگر توجه کنند ترفند آنان این است که با گرفتن ویزای توریستی و آوردن به کشور غریبه و رها سازی کارگران است.
هشدار هشدار!!
تا زمانی که ویزای کار در ایران برایتان گرفته نشده، کشور را ترک نکنید چون بعد از کلاه گذاشتن سر شما غیب می شوند و شما نمی توانید حتا در ایران از آنان شکایت کنید.
برای کار در خارج از کشور:
۱- از شرکتی که می خواهد شما را برای کار بفرستد تحقیقات کامل کنید
۲- در گروههای کارگری و از سندیکای کارگری در این خصوص پرس و جو کنید
۳- به حرف اشخاص اعتماد نکنید
۴- با ویزای کار گرفته شده در ایران اقدام به مسافرت کنید
۵- قرارداد محکم و قانونی با نظر وکیل و یا یک حقوقدان ببندید
سندیکای کارگری
گروه پایپینگ و اکیپ پروژه ای ها
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با کم شدن شدید کار در کشور، افراد سودجویی از این فرصت برای بدبخت کردن کارگران صنعتی با پیشنهاد فرستادن شان برای کار به ارمنستان، عراق، عمان، ترکیه و... درصدد گرفتن پورسانتی برای خود و فروختن کارگران به عنوان برده به پیمانکاران ایرانی مقیم خارج و یا شرکت های خارجی هستند.
در آخرین مورد افرادی از اهالی آستارا به نام های کیوان، صفر، حمید امدادی و جلالی با دادن پیشنهاد کار در ارمنستان کارگران را سرکیسه کرده به ارمنستان برده پس از گرفتن پورسانت خود، کارگران را در آنجا رها کرده بطوری که بی پول مانده و کارگران روی آمدن به ایران را ندارند.
دوستان کارگر توجه کنند ترفند آنان این است که با گرفتن ویزای توریستی و آوردن به کشور غریبه و رها سازی کارگران است.
هشدار هشدار!!
تا زمانی که ویزای کار در ایران برایتان گرفته نشده، کشور را ترک نکنید چون بعد از کلاه گذاشتن سر شما غیب می شوند و شما نمی توانید حتا در ایران از آنان شکایت کنید.
برای کار در خارج از کشور:
۱- از شرکتی که می خواهد شما را برای کار بفرستد تحقیقات کامل کنید
۲- در گروههای کارگری و از سندیکای کارگری در این خصوص پرس و جو کنید
۳- به حرف اشخاص اعتماد نکنید
۴- با ویزای کار گرفته شده در ایران اقدام به مسافرت کنید
۵- قرارداد محکم و قانونی با نظر وکیل و یا یک حقوقدان ببندید
سندیکای کارگری
گروه پایپینگ و اکیپ پروژه ای ها
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
مصاحبه محمد احمدی از بازنشستگان متحد تهرانی با خبرگزاری ایلنا:
روزگار سخت بازنشستگان مستاجر/ «سالمندان» به اجبار حاشیهنشین شدهاند
کد خبر : 1807165
یک فعال صنفی بازنشستگان گفت: سالمندی که سالها در توسعه کشور نقش داشته و حق بیمه پرداخته است، نباید در سالهای پایانی عمر، میان دارو، خوراک و اجاره خانه یکی را انتخاب کند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، بازنشستگان مستاجر این روزها، دشوارترین دوران عمرِ سراسر کار و زحمت خود را سپری میکنند؛ کرایهخانهها سر به فلک کشیده، در حالیکه مستمری ناچیز بازنشستگان تامین اجتماعی فقط ۴ یا ۵ میلیون تومان افزایش یافته است. در این شرایط، یک بازنشستهی مستاجر، چارهای جز کوچ اجباری ندارد؛ بازنشستگان باید از شهرها به حاشیهها و گتوهای فرودستان و از آنجا به فضاهای بیرون از حاشیهها مهاجرت کنند؛ به جایی که اجارهخانهها با حقوق ناچیزِ ۱۸ تا ۲۰ میلیون تومانی تناسب داشته باشد.
«محمد احمدی» بازنشستهی حداقلبگیر و فعال صنفی بازنشستگان در این رابطه به ایلنا میگوید: روزی روزگاری بازنشستگی قرار بود فصل آرامش زندگی باشد؛ دورانی که انسان پس از دههها کار و پرداخت حق بیمه، بتواند در همان محلهای که عمرش را گذرانده، در کنار خانواده، دوستان و خاطراتش زندگی کند اما امروز برای بسیاری از بازنشستگان، بازنشستگی نه آغاز آرامش، بلکه آغاز یک کوچ اجباری است.
وی افزود: افزایش مداوم قیمت مسکن و اجارهبها، بسیاری از سالمندان را از محلهها و شهرهایی که سالها در آن زندگی کردهاند، بیرون رانده است. مستمریهایی که زمانی میتوانست هزینههای زندگی را تأمین کند، امروز حتا پاسخگوی اجاره یک واحد کوچک نیز نیست. در نتیجه، شمار فزایندهای از بازنشستگان ناچار میشوند به حاشیه شهرها، شهرهای اقماری یا مناطق دورتر نقل مکان کنند؛ البته نه از روی انتخاب، بلکه فقط برای ادامه بقا.
احمدی اضافه میکند: اما این جابهجایی، تنها تغییر محل سکونت نیست. یک بازنشسته هنگام ترک محله خود، بخشی از زندگی اجتماعیاش را نیز پشت سر میگذارد. همسایههایی که سالها او را میشناختند، دوستانی که در شادی و غم همراهش بودند، مغازهداری که با نام صدایش میکرد و شبکهای از روابط انسانی که طی دههها شکل گرفته بود، ناگهان از دسترس خارج میشود. آنگاه در محل زندگی جدید، مشکلات تازهای آغاز میشود؛ فاصله بیشتر تا مراکز درمانی، هزینه بالاتر رفت و آمد، دسترسی محدودتر به خدمات شهری و فرهنگی و مهمتر از همه، احساس تنهایی و انزوا، از عقوبتهای این کوچ اجباریست.
به اعتقاد این کارگر بازنشسته، برای سالمندی که به مراقبتهای پزشکی و ارتباطات اجتماعی نیاز دارد، این تغییر میتواند آثار عمیق جسمی و روانی برجای بگذارد.
این فعال صنفی با بیان اینکه «از منظر اجتماعی، ایران با پدیدهای کمتر دیدهشده تحت عنوان حاشیهنشینی سالمندان روبهرو است» تصریح کرد: اگر در گذشته حاشیهنشینی بیشتر به کارگران مهاجر و اقشار کمدرآمد نسبت داده میشد، امروز بخشی از بازنشستگان نیز به این جمع اضافه شدهاند. این روند تنها به معنای فقر اقتصادی نیست، بلکه نشانه فرسایش کرامت انسانی و سرمایه اجتماعی جامعه است.
او تاکید کرد: سالمندی که سالها در توسعه کشور نقش داشته و حق بیمه پرداخته است، نباید در سالهای پایانی عمر میان دارو، خوراک و اجاره خانه یکی را انتخاب کند. مسئله تنها داشتن سقفی بالای سر نیست؛ مسئله حفظ جایگاه اجتماعی، روابط انسانی و حق زندگی با کرامت است.
احمدی در پایان گفت: وقتی یک بازنشسته به اجبار از محله خود رانده میشود، فقط خانهاش را از دست نمیدهد، بلکه به اجبار بخشی از هویت، خاطرات و زندگی خود را نیز جا میگذارد و میرود…
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
روزگار سخت بازنشستگان مستاجر/ «سالمندان» به اجبار حاشیهنشین شدهاند
کد خبر : 1807165
یک فعال صنفی بازنشستگان گفت: سالمندی که سالها در توسعه کشور نقش داشته و حق بیمه پرداخته است، نباید در سالهای پایانی عمر، میان دارو، خوراک و اجاره خانه یکی را انتخاب کند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، بازنشستگان مستاجر این روزها، دشوارترین دوران عمرِ سراسر کار و زحمت خود را سپری میکنند؛ کرایهخانهها سر به فلک کشیده، در حالیکه مستمری ناچیز بازنشستگان تامین اجتماعی فقط ۴ یا ۵ میلیون تومان افزایش یافته است. در این شرایط، یک بازنشستهی مستاجر، چارهای جز کوچ اجباری ندارد؛ بازنشستگان باید از شهرها به حاشیهها و گتوهای فرودستان و از آنجا به فضاهای بیرون از حاشیهها مهاجرت کنند؛ به جایی که اجارهخانهها با حقوق ناچیزِ ۱۸ تا ۲۰ میلیون تومانی تناسب داشته باشد.
«محمد احمدی» بازنشستهی حداقلبگیر و فعال صنفی بازنشستگان در این رابطه به ایلنا میگوید: روزی روزگاری بازنشستگی قرار بود فصل آرامش زندگی باشد؛ دورانی که انسان پس از دههها کار و پرداخت حق بیمه، بتواند در همان محلهای که عمرش را گذرانده، در کنار خانواده، دوستان و خاطراتش زندگی کند اما امروز برای بسیاری از بازنشستگان، بازنشستگی نه آغاز آرامش، بلکه آغاز یک کوچ اجباری است.
وی افزود: افزایش مداوم قیمت مسکن و اجارهبها، بسیاری از سالمندان را از محلهها و شهرهایی که سالها در آن زندگی کردهاند، بیرون رانده است. مستمریهایی که زمانی میتوانست هزینههای زندگی را تأمین کند، امروز حتا پاسخگوی اجاره یک واحد کوچک نیز نیست. در نتیجه، شمار فزایندهای از بازنشستگان ناچار میشوند به حاشیه شهرها، شهرهای اقماری یا مناطق دورتر نقل مکان کنند؛ البته نه از روی انتخاب، بلکه فقط برای ادامه بقا.
احمدی اضافه میکند: اما این جابهجایی، تنها تغییر محل سکونت نیست. یک بازنشسته هنگام ترک محله خود، بخشی از زندگی اجتماعیاش را نیز پشت سر میگذارد. همسایههایی که سالها او را میشناختند، دوستانی که در شادی و غم همراهش بودند، مغازهداری که با نام صدایش میکرد و شبکهای از روابط انسانی که طی دههها شکل گرفته بود، ناگهان از دسترس خارج میشود. آنگاه در محل زندگی جدید، مشکلات تازهای آغاز میشود؛ فاصله بیشتر تا مراکز درمانی، هزینه بالاتر رفت و آمد، دسترسی محدودتر به خدمات شهری و فرهنگی و مهمتر از همه، احساس تنهایی و انزوا، از عقوبتهای این کوچ اجباریست.
به اعتقاد این کارگر بازنشسته، برای سالمندی که به مراقبتهای پزشکی و ارتباطات اجتماعی نیاز دارد، این تغییر میتواند آثار عمیق جسمی و روانی برجای بگذارد.
این فعال صنفی با بیان اینکه «از منظر اجتماعی، ایران با پدیدهای کمتر دیدهشده تحت عنوان حاشیهنشینی سالمندان روبهرو است» تصریح کرد: اگر در گذشته حاشیهنشینی بیشتر به کارگران مهاجر و اقشار کمدرآمد نسبت داده میشد، امروز بخشی از بازنشستگان نیز به این جمع اضافه شدهاند. این روند تنها به معنای فقر اقتصادی نیست، بلکه نشانه فرسایش کرامت انسانی و سرمایه اجتماعی جامعه است.
او تاکید کرد: سالمندی که سالها در توسعه کشور نقش داشته و حق بیمه پرداخته است، نباید در سالهای پایانی عمر میان دارو، خوراک و اجاره خانه یکی را انتخاب کند. مسئله تنها داشتن سقفی بالای سر نیست؛ مسئله حفظ جایگاه اجتماعی، روابط انسانی و حق زندگی با کرامت است.
احمدی در پایان گفت: وقتی یک بازنشسته به اجبار از محله خود رانده میشود، فقط خانهاش را از دست نمیدهد، بلکه به اجبار بخشی از هویت، خاطرات و زندگی خود را نیز جا میگذارد و میرود…
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
مترو و اتوبوس باید رایگان باشد!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با همکاری سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران و بازنشستگان متحد تهرانی و انجمن کنشگران سالمندی ایران با جمع آوری ۱۱۵۵ امضا جهت رایگان ماندن مترو و اتوبوس، طی نامه ای در ۱۰ تیرماه به شورای شهر تهران تسلیم شد.
مزایای این رایگان ماندن در نامه این چنین گفته شده:
«کمک به معیشت خانواده ها، صرفه جویی مالی روزانه ۳ میلیون لیتر بنزین، کاهش آلودگی هوا، کاهش تلفات انسانی ناشی از تصادفات»
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با همکاری سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران و بازنشستگان متحد تهرانی و انجمن کنشگران سالمندی ایران با جمع آوری ۱۱۵۵ امضا جهت رایگان ماندن مترو و اتوبوس، طی نامه ای در ۱۰ تیرماه به شورای شهر تهران تسلیم شد.
مزایای این رایگان ماندن در نامه این چنین گفته شده:
«کمک به معیشت خانواده ها، صرفه جویی مالی روزانه ۳ میلیون لیتر بنزین، کاهش آلودگی هوا، کاهش تلفات انسانی ناشی از تصادفات»
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
کارخانه دارانی که بر تشکل های کارگری و بازنشستگی حاکم شده اند!!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، سالهاست کانون های بازنشستگی و تشکل های کارگری تحت سیطره کارخانه دارانی که از رانت نمایندگی سواستفاده کرده و به ثروت رسیده اند، انباشته گردیده اند. اینان چه در کسوت نمایندگی کارگران و چه در کسوت نمایندگی بازنشستگان، به ابر ثروتمندانی تبدیل شده اند که از کنار این نمایندگی و با ایجاد رانت به کارخانه داران تبدیل گشته اند.
علیرضا محجوب ریاست خانه کارگر و نماینده در مجلس که با بازنشسته شدنش به این نمایندگی نقطه پایان گذاشته شد اولین نفری است که در راه ثروتمند شدن و کارخانه دار شدن پیشگام می باشد و دیگران با تاسی از ایشان دنباله کارخانه دار شدن را گرفته اند.
بیشتر اعضای هیات مدیره کانون بازنشستگان در کلان شهرها در بالای شهر زندگی اشرافی دارند و به دلیل شفاف نبودن وضعیت مالی کانون ها شایعات ضداخلاقی و صیغه کردن در مورد آنان گفته می شود.
در کانون عالی بازنشستگان تامین اجتماعی آقایان بیات و اسدی دارای کارخانه و املاک بسیاری هستند.
در کانون عالی انجمن های صنفی کارگران دیده می شود که انجمن های صنفی بسیاری از یک روستای کوچک در هیات مدیره حضور دارند. در هیات مدیره کانون عالی انجمن های صنفی کارگران کسانی هستند که املاک بسیاری در شهرهای پیرامونی تهران، فروشگاه افق کوروش را دارا هستند.
سوال این است که چگونه این افراد از یک کارگر و بازنشسته کارگری به کارخانه و املاک رسیده اند؟؟
جالب این جاست که این کارخانه دارها آن چنان دلشان برای کارگران و بازنشستگان کباب است که بطور مثال آقای محجوب بیش از ۴۰ سال است نمی خواهد جایش را به دیگری بدهد، دیگران هم همینطور از بیات و اسدی گرفته تا دیگر تشکل های کارگری.
واقعن از این جایگاه چه رانتی به روسای تشکل های کارگری و بازنشستگی می رسد که به هیچ قیمتی حاضر نیستند دست از این صندلی ها بکشند مگر مرگ آنها را جدا کند؟؟
در آخرین خبری که تیتر شد مشخص گردید بعد از دست و هورا کشیدن در جلسه ای که توسط سالاری ریاست تامین اجتماعی برای ۴ تشکل کارگری جهت تایید لایحه خانه خراب کن «اصلاح قانون تامین اجتماعی» برگزار شد آقای سالاری از پرداخت ۲ میلیارد تومان ناقابل به هر تشکل هوراکش خبر داد.
چرا پرونده تحقیق و تفحص از سازمان تامین اجتماعی در مجلس گم می شود؟؟
چرا از کانون عالی بازنشستگان تامین اجتماعی تا کانون های بازنشستگی شهرها از دادن بیلان مالی به اعضا خودداری کرده و آن را محرمانه می دانند؟؟
تشکل های کارگری و بازنشستگی در دست عده ای بی عرضه و بصورت مافیایی دست به دست می شوند که مبادا افراد غیر وارد این مجموعه ها بشوند و اگر بشوند مانند خانم گلپور حذف می شوند.
از بازرسی وزارت کار تا بازرسان مجموعه های کارگری و بازنشستگی چشم خود را به فساد و تخلفات اینان که بازیچه دست وزارت کار و تامین اجتماعی هستند، بسته اند.
بازنشستگان یکشنبه های اعتراضی پیمان بسته اند تا ریشه کن کردن مافیا از کانون های پر فساد بازنشستگی و همچنین مافیای خیمه زده در تامین اجتماعی و وزارت کار، از پا ننشیند.
بی دلیل نیست که بازنشستگان در یکشنبه های اعتراضی:
اتحاد اتحاد علیه فقر و فساد
تا حق خود نگیریم یکشنبه ها می آییم
را فریاد می زنند.
هیات تحریریه نشریه بازنشستگی «امید»
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، سالهاست کانون های بازنشستگی و تشکل های کارگری تحت سیطره کارخانه دارانی که از رانت نمایندگی سواستفاده کرده و به ثروت رسیده اند، انباشته گردیده اند. اینان چه در کسوت نمایندگی کارگران و چه در کسوت نمایندگی بازنشستگان، به ابر ثروتمندانی تبدیل شده اند که از کنار این نمایندگی و با ایجاد رانت به کارخانه داران تبدیل گشته اند.
علیرضا محجوب ریاست خانه کارگر و نماینده در مجلس که با بازنشسته شدنش به این نمایندگی نقطه پایان گذاشته شد اولین نفری است که در راه ثروتمند شدن و کارخانه دار شدن پیشگام می باشد و دیگران با تاسی از ایشان دنباله کارخانه دار شدن را گرفته اند.
بیشتر اعضای هیات مدیره کانون بازنشستگان در کلان شهرها در بالای شهر زندگی اشرافی دارند و به دلیل شفاف نبودن وضعیت مالی کانون ها شایعات ضداخلاقی و صیغه کردن در مورد آنان گفته می شود.
در کانون عالی بازنشستگان تامین اجتماعی آقایان بیات و اسدی دارای کارخانه و املاک بسیاری هستند.
در کانون عالی انجمن های صنفی کارگران دیده می شود که انجمن های صنفی بسیاری از یک روستای کوچک در هیات مدیره حضور دارند. در هیات مدیره کانون عالی انجمن های صنفی کارگران کسانی هستند که املاک بسیاری در شهرهای پیرامونی تهران، فروشگاه افق کوروش را دارا هستند.
سوال این است که چگونه این افراد از یک کارگر و بازنشسته کارگری به کارخانه و املاک رسیده اند؟؟
جالب این جاست که این کارخانه دارها آن چنان دلشان برای کارگران و بازنشستگان کباب است که بطور مثال آقای محجوب بیش از ۴۰ سال است نمی خواهد جایش را به دیگری بدهد، دیگران هم همینطور از بیات و اسدی گرفته تا دیگر تشکل های کارگری.
واقعن از این جایگاه چه رانتی به روسای تشکل های کارگری و بازنشستگی می رسد که به هیچ قیمتی حاضر نیستند دست از این صندلی ها بکشند مگر مرگ آنها را جدا کند؟؟
در آخرین خبری که تیتر شد مشخص گردید بعد از دست و هورا کشیدن در جلسه ای که توسط سالاری ریاست تامین اجتماعی برای ۴ تشکل کارگری جهت تایید لایحه خانه خراب کن «اصلاح قانون تامین اجتماعی» برگزار شد آقای سالاری از پرداخت ۲ میلیارد تومان ناقابل به هر تشکل هوراکش خبر داد.
چرا پرونده تحقیق و تفحص از سازمان تامین اجتماعی در مجلس گم می شود؟؟
چرا از کانون عالی بازنشستگان تامین اجتماعی تا کانون های بازنشستگی شهرها از دادن بیلان مالی به اعضا خودداری کرده و آن را محرمانه می دانند؟؟
تشکل های کارگری و بازنشستگی در دست عده ای بی عرضه و بصورت مافیایی دست به دست می شوند که مبادا افراد غیر وارد این مجموعه ها بشوند و اگر بشوند مانند خانم گلپور حذف می شوند.
از بازرسی وزارت کار تا بازرسان مجموعه های کارگری و بازنشستگی چشم خود را به فساد و تخلفات اینان که بازیچه دست وزارت کار و تامین اجتماعی هستند، بسته اند.
بازنشستگان یکشنبه های اعتراضی پیمان بسته اند تا ریشه کن کردن مافیا از کانون های پر فساد بازنشستگی و همچنین مافیای خیمه زده در تامین اجتماعی و وزارت کار، از پا ننشیند.
بی دلیل نیست که بازنشستگان در یکشنبه های اعتراضی:
اتحاد اتحاد علیه فقر و فساد
تا حق خود نگیریم یکشنبه ها می آییم
را فریاد می زنند.
هیات تحریریه نشریه بازنشستگی «امید»
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
مراقبت از کودک و سالمند؛ زیرساختی گمشده برای مشارکت کارگران!
زمانی که کارگری برای مراقبت از فرزند یا سالمند خانواده، ناچار به ترک کار یا کاهش ساعت کاری میشود، یعنی یک زیرساخت اساسی در جامعه وجود ندارد. توسعه خدمات عمومی مراقبت، یک سرمایهگذاری راهبردی برای افزایش مشارکت کارگران (بهویژه زنان) و کاهش فشار بر خانواده هاست.
میلیونها کارگر، بهویژه زنان شاغل، با یک چالش همیشگی روبرو هستند: «زمانی که سر کار هستم، فرزندم یا والد سالمندم را چه کسی نگهداری کند؟» این دغدغه، یک شکاف ساختاری در نظام رفاهی کشور را نشان میدهد. نبود خدمات عمومی کافی، مادران را مجبور به ترک کار یا پذیرش مشاغل پارهوقت میکند، خانواده کارگری مراقبِ سالمند، تحت فشار مضاعف قرار میگیرند و باید هزینههای سنگینی برای خدمات خصوصی بپردازند. در جامعهای که سالمندی بهسرعت در حال افزایش است، نبود حمایت عمومی، بهمعنای تداوم نابرابری و فرسایش نیروی کار است. در حال حاضر ۱۰ درصد جمعیت ایران را سالمندان تشکیل می دهند. در ده سال آینده این رقم به ۳۰ درصد خواهد رسید.
سیاستهای رفاهی ایران، هنوز بر این پیشفرض سنتی استوار است که مراقبت از کودک و سالمند، یک «وظیفه طبیعی زنان» است و نیازی به زیرساخت عمومی ندارد. این نگاه، پیامدهای مخربی دارد: تحمیل کار مضاعف بر زنان، نادیدهانگاری مراقبین غیررسمی که هیچ حمایت مالی و بیمهای دریافت نمیکنند، و غفلت از سالمندی جمعیت. با پیر شدن جمعیت ایران، تقاضا برای مراقبت از سالمندان بهشدت افزایش مییابد و اگر زیرساخت عمومی فراهم نشود، نیروی کار بسیاری از افراد (بهویژه زنان) از چرخه تولید خارج خواهد شد.
با توجه به اینکه شهرداری، بهزیستی، صندوق های بازنشستگی قوانین حمایتی از سالمندان را در مجموعه قوانین خود دارند لذا برای تبدیل مراقبت از یک «مشکل شخصی» به یک «خدمت عمومی»، به اقداماتی نیاز است:
۱- ایجاد شبکهای از مهدکودکها و مراکز نگهداری از سالمندان با تعرفه عمومی در تمام محلهها و نزدیک محلهای کار،
۲- بهرسمیتشناختن مراقبین غیررسمی و حمایت از آنها با دورههای آموزشی و بیمه،
۳- اصلاح قوانین کار با رویکرد مراقبتی (انعطافپذیری ساعت کاری، مرخصی مراقبتی و دورکاری)، و سرمایهگذاری در آموزش نیروی متخصص مراقبت.
نبود خدمات عمومی مراقبت از کودک و سالمند، یکی از مشکلات اصلی کارگران است. این شکاف ساختاری، بار سنگینی را بر دوش خانوادهها تحمیل میکند. با پیرتر شدن جمعیت ایران، این مشکل روزبهروز حادتر خواهد شد و به بحرانی اجتماعی تبدیل خواهد شد.
مراقبت از کودک و سالمند، یک مسئله شخصی یا زنانه نیست؛ یک زیرساخت اقتصادی و اجتماعی است که غفلت از آن، به معنای نادیدهگرفتن حقوق انسانی و رفاه جامعه است. در حال حاضر رها سازی سالمندان آلزایمری و صعب الاعلاج در امامزاده ها، پارک ها، خیابان های خلوت و خارج از شهر هر روز افزایش می یابد. وقت آن رسیده و حتا دیر هم شده که سیاستگذاران، این مسئله را بهعنوان یک اولویت ملی بپذیرند و برای ایجاد شبکهای فراگیر از خدمات مراقبتی، اقدام عملی کنند. در غیر این صورت، با بحرانی انسانی در مواجهه با سالمندی جمعیت، روبرو میشویم. بهداشت روانی جامعه و خانواده ها بسته به مقابله بت این موضوع ملی است. دولت باید:
۱- ظرف ۵ سال، یک «شبکه ملی مراکز مراقبتی عمومی» را با مشارکت شهرداریها و سازمانهای مردمی راهاندازی کند.
۲- سازمان تأمین اجتماعی، برای مراقبین غیررسمی، بیمه درمانی و مستمری حمایتی در نظر بگیرد.
۳- وزارت کار، با اصلاح قانون کار، «حق مراقبت» را بهعنوان یک حق جدید کارگری به رسمیت بشناسد.
۴- همچنین با گسترش رشتههای تخصصی پرستاری و مراقبت از سالمند، هم نیروی متخصص تربیت شود و هم شغلهای جدید ایجاد گردد.
انجمن کنشگران سالمندی ایران
۱۳ تیرماه ۱۴۹۵
کانال انجمن کنشگران سالمندی ایران
باز پخش از سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
زمانی که کارگری برای مراقبت از فرزند یا سالمند خانواده، ناچار به ترک کار یا کاهش ساعت کاری میشود، یعنی یک زیرساخت اساسی در جامعه وجود ندارد. توسعه خدمات عمومی مراقبت، یک سرمایهگذاری راهبردی برای افزایش مشارکت کارگران (بهویژه زنان) و کاهش فشار بر خانواده هاست.
میلیونها کارگر، بهویژه زنان شاغل، با یک چالش همیشگی روبرو هستند: «زمانی که سر کار هستم، فرزندم یا والد سالمندم را چه کسی نگهداری کند؟» این دغدغه، یک شکاف ساختاری در نظام رفاهی کشور را نشان میدهد. نبود خدمات عمومی کافی، مادران را مجبور به ترک کار یا پذیرش مشاغل پارهوقت میکند، خانواده کارگری مراقبِ سالمند، تحت فشار مضاعف قرار میگیرند و باید هزینههای سنگینی برای خدمات خصوصی بپردازند. در جامعهای که سالمندی بهسرعت در حال افزایش است، نبود حمایت عمومی، بهمعنای تداوم نابرابری و فرسایش نیروی کار است. در حال حاضر ۱۰ درصد جمعیت ایران را سالمندان تشکیل می دهند. در ده سال آینده این رقم به ۳۰ درصد خواهد رسید.
سیاستهای رفاهی ایران، هنوز بر این پیشفرض سنتی استوار است که مراقبت از کودک و سالمند، یک «وظیفه طبیعی زنان» است و نیازی به زیرساخت عمومی ندارد. این نگاه، پیامدهای مخربی دارد: تحمیل کار مضاعف بر زنان، نادیدهانگاری مراقبین غیررسمی که هیچ حمایت مالی و بیمهای دریافت نمیکنند، و غفلت از سالمندی جمعیت. با پیر شدن جمعیت ایران، تقاضا برای مراقبت از سالمندان بهشدت افزایش مییابد و اگر زیرساخت عمومی فراهم نشود، نیروی کار بسیاری از افراد (بهویژه زنان) از چرخه تولید خارج خواهد شد.
با توجه به اینکه شهرداری، بهزیستی، صندوق های بازنشستگی قوانین حمایتی از سالمندان را در مجموعه قوانین خود دارند لذا برای تبدیل مراقبت از یک «مشکل شخصی» به یک «خدمت عمومی»، به اقداماتی نیاز است:
۱- ایجاد شبکهای از مهدکودکها و مراکز نگهداری از سالمندان با تعرفه عمومی در تمام محلهها و نزدیک محلهای کار،
۲- بهرسمیتشناختن مراقبین غیررسمی و حمایت از آنها با دورههای آموزشی و بیمه،
۳- اصلاح قوانین کار با رویکرد مراقبتی (انعطافپذیری ساعت کاری، مرخصی مراقبتی و دورکاری)، و سرمایهگذاری در آموزش نیروی متخصص مراقبت.
نبود خدمات عمومی مراقبت از کودک و سالمند، یکی از مشکلات اصلی کارگران است. این شکاف ساختاری، بار سنگینی را بر دوش خانوادهها تحمیل میکند. با پیرتر شدن جمعیت ایران، این مشکل روزبهروز حادتر خواهد شد و به بحرانی اجتماعی تبدیل خواهد شد.
مراقبت از کودک و سالمند، یک مسئله شخصی یا زنانه نیست؛ یک زیرساخت اقتصادی و اجتماعی است که غفلت از آن، به معنای نادیدهگرفتن حقوق انسانی و رفاه جامعه است. در حال حاضر رها سازی سالمندان آلزایمری و صعب الاعلاج در امامزاده ها، پارک ها، خیابان های خلوت و خارج از شهر هر روز افزایش می یابد. وقت آن رسیده و حتا دیر هم شده که سیاستگذاران، این مسئله را بهعنوان یک اولویت ملی بپذیرند و برای ایجاد شبکهای فراگیر از خدمات مراقبتی، اقدام عملی کنند. در غیر این صورت، با بحرانی انسانی در مواجهه با سالمندی جمعیت، روبرو میشویم. بهداشت روانی جامعه و خانواده ها بسته به مقابله بت این موضوع ملی است. دولت باید:
۱- ظرف ۵ سال، یک «شبکه ملی مراکز مراقبتی عمومی» را با مشارکت شهرداریها و سازمانهای مردمی راهاندازی کند.
۲- سازمان تأمین اجتماعی، برای مراقبین غیررسمی، بیمه درمانی و مستمری حمایتی در نظر بگیرد.
۳- وزارت کار، با اصلاح قانون کار، «حق مراقبت» را بهعنوان یک حق جدید کارگری به رسمیت بشناسد.
۴- همچنین با گسترش رشتههای تخصصی پرستاری و مراقبت از سالمند، هم نیروی متخصص تربیت شود و هم شغلهای جدید ایجاد گردد.
انجمن کنشگران سالمندی ایران
۱۳ تیرماه ۱۴۹۵
کانال انجمن کنشگران سالمندی ایران
باز پخش از سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
https://t.me/sfelezkar
Telegram
کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
#کانال_رسمی_سندیکای_کارگران_فلزکار_مکانیک_ایران
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran
🌹🇮🇷🌹🔨🌹🔧🌹⚙️🌹
@sfelezkar
ارتباط با ادمین:
@Sfelezkaran