شهراد میدری
11.1K subscribers
2.84K photos
44 videos
7 files
661 links
سفارش شعر و ترانه پذیرفته می‌شود.
ارتباط با شاعر :
@shahrad147
Download Telegram
درود بر دوستان بزرگوار و مهراندیشم
پس از دیرگاهی باز در کرانه‌های خلیج مه‌آلود مروارید پرسه زده‌ام و واژه واژه با موجها هم‌نوا شده‌ام و صدف صدف شمع روشن کرده‌ام به یاد تمام روزهای روشنی که برگ برگ به خاطره‌ها پیوستند و در حسرت آرزوهای ناسروده‌ای که بغض شدند و هزار آیینه در خود فرو ریختند...
سپاسگزار همراهی‌تان هستم
مانای بی‌همتا مهرافروز راهتان باد.
http://telegram.me/shahradmeidary
❤179👏15🤝11🙏10❤‍🔥6🥰6😢4👌4🕊3⚡2🔥2
آخرش دیوانه خواهم شد ببین کی گفته‌‌ ام
راهی میخانه خواهم شد ببین کی گفته‌ ام

گفتم از میخانه اما "بار" امروزی‌تر است
بار غم بر شانه خواهم شد ببین کی گفته ام

بار غم بر شانه‌ای که لرز می‌ریزد به جان
از غمت ویرانه خواهم شد ببین کی گفته ام

خوب آنجا را که با یک جرعه برهم ریختم
نعره ای مستانه خواهم شد ببین کی گفته ام

میزنم از پیله بیرون، بال در بال نسیم
شک نکن پروانه خواهم شد ببین کی گفته ام

گرچه عمری آشنایت بودم‌ اما شک نکن
بعد از این بیگانه خواهم شد ببین کی گفته ام

میروم گرچه خودم، می‌ماند از من گنج شعر
عاقبت افسانه خواهم شد ببین کی گفته ام

#شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7
❤142👏35😢8🙏7👌4❤‍🔥3🔥3🕊3💔3😍1🤝1
زخمی از خاطره‌ها باش ولی پیر نشو
از خودت این‌همه در آینه دلگیر نشو

خط نزن قصه‌ی پیشانی خود را با آه
خیره بر رخوت تکراری تصویر نشو

میله در میله غلط کرده تو را پس بزند
هیچ راضی به حصار و غل و زنجیر نشو

هی نده دل به دل ثانیه‌هایی که گذشت
زودباور که "برای تو شده دیر" نشو

چشم امید به خورشید بدوز و مهراس
چون گل یخ‌زده از جان خودت سیر نشو

یال و کوپال پریشان مده بر باد ای شیر
از بلندای جهان، خسته سرازیر نشو

گرچه دنیا به تو بد کرد، صبوری کن باز
این‌همه دلزده از بازی تقدیر نشو

اشک من واژه شد و دفتر من خیس غزل
هرچه می‌خواست دلت باش ولی پیر نشو


#شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7
❤121👏42❤‍🔥13👌8😍7😢5🥰3☃1🔥1🎉1
وقتی نمی‌خواهی مرا، اصرار من بی‌فایده‌ ست
آواز غمگینانه‌ی گیتار من بی‌فایده‌ ست

حتا اگر با التماسم سد کنم راه تو را
تصمیم رفتن داری و این کار من بی‌فایده‌ ست

خوشه به خوشه غیر از این که حسرتش سهم من است
جا ماندن عطرت به گندمزار من بی‌فایده‌ ست

باید پذیرفت آخر هر قصه‌ای تنهایی است
این بغض‌های تلخ لاکردار من بی‌فایده‌ ست

هرچند دارم می‌کشم بر بوم حسرت نقش آه
پشت سر تو آه حسرت‌بار من بی‌فایده‌ ست

با برگهای زرد پاییزی از اینجا می‌روی
شب‌گریه‌های مانده در رگبار من بی‌فایده‌ ست

در پاسخ این که گذشتی و گذشت آن روزها
هرچه بگویم "نه" به خود، انکار من بی‌فایده‌ ست

باشد برو حرفی ندارم، میل میل توست، آه...
تقدیر من این بوده و اصرار من بی‌فایده‌ ست

شاید پس از این شعر، از من هیچ شعری نشنوی
چون واژه‌ واژه‌ گریه‌ی اشعار من بی‌فایده‌ ست

#شهراد_میدری

🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7
❤111👏21😢13💔12❤‍🔥9👌4🥰3🕊2⚡1🙏1😭1
منم آن مرغ عشقی که شکسته بال، تنهایم
که در کنج قفس بی تو پریشان‌حال، تنهایم

نه تنها از تو، از حال خودم هم بی‌خبر هستم
در این خاموشی مطلق، در این احوال تنهایم

مه آلود است رد گامهایت که به‌ جا مانده
چنان دریاچه ای از گریه مالامال، تنهایم

ببارم هرچه بعد از این، دلم آبی نخواهد شد
به رنگ آسمان ابری ماسال، تنهایم

شبیه برگ زردی که به روی خاک افتاده
ولی او را نکرده سایه هم دنبال، تنهایم

دلم کرده هوای عقربکهایی به رقص نور
میان سایه‌های سرد دیجیتال، تنهایم

عجیب است این‌که حافظ هم خبر از حال من دارد
به هر بیتی که نیت می‌کنم در فال، تنهایم

چه بی‌طاقت به روی برگ دفتر، اشک من شد شعر
تو یک شب رفته ای و من هزاران سال تنهایم

#شهراد_میدری

🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7
❤107👏14💔9😢7👌7🕊4🥰3🤩2😭2❤‍🔥1🤝1
به چشمانت که تلفیق دو جنگل با خزر دارد
به لبخندت که معجونی چنان شیر و شکر دارد

به ابرویت، به گیسویت، به سرتا پای جادویت
بگو این‌قدر زیبایی برای من ضرر دارد

حسودم کرده عشق تو، فقط مال خودم هستی
نگو جز من به تو آیینه‌ای پنهان نظر دارد

لبت افسوس گل‌ها و نگاهت حسرت خورشید
صدایت آخرین راز است و بر جانم اثر دارد

به پیچ و تاب چون رودی، به حیرت آبشاری که
خروشان گیسوانی ناز تا زیر کمر دارد

نه چون نقاش تو نقش‌آفرینی می‌کند مانی
نه مانا مثل ارژنگ تو دنیای هنر دارد

به من حق می‌دهد زنجیری افسانه‌ات باشم
خدا که از تو و افسون لیلایت خبر دارد

بخوان هر بیت از این دیوانگی‌ها را و بعد از این
نگو از من جهان دیوانه‌ای دلداده‌تر دارد


عاشقانه های #شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7
❤102👏21👌9🔥5😍5🥰4❤‍🔥1🤩1
باران که گرفت، من پشتِ پنجره‌ی سکوت نشستم و به چراغ دور جاده نگاه کردم...
جاده‌ای که روزی نامش را "عشق " گذاشته بودیم، حالا پر بود از عطر خاطراتی که هنوز در انتظار‌ بازگشت تو بودند.
قهوه‌ام سرد شد، اما قصه‌ی تو هنوز داغ بود...
مثل گناهی شیرین که هر بار به یادش می‌افتادم، سوزان‌تر از قبل در جانم شعله می‌کشید.
نگاهم کن... در این چشم‌ها هنوز همان رویاست؛ همان مستی بی‌شرابی، همان آغوشی که نرسید، همان اشک‌هایی که نه از اندوه، که از آتش عشق می‌بارند.
شاید طلوع فردا مرا از این شب عبور دهد، اما تا آن روز، من با خاطره‌ی تو زندگی می‌کنم... با قصه‌ای که پایان ندارد.
http://telegram.me/shahradmeidary
درودهای بی‌پایان
سپاسگزارم که هستید و با بودنتان به جهانمان روشنی می‌بخشید...
❤132👏17🥰10🙏9😍9😢5👌5😭3❤‍🔥2
صندلی هم شانه خالی می‌کند از جای تو
می‌رود آیینه طفره از قد و بالای تو

باخبر بودی که دلتنگم به خوابم آمدی
در دلم پیچید آهنگ صدای پای تو

در زدی اما کسی جز باد پشت در نبود
باز کردم در به روی نقش ناپیدای تو

حرف در حرف الفبا محو تو حیرت زده
غرق شد از ذوق و شوقش لفظ در معنای تو

خانه عطرآگین گل، دیوانگی از حد گذشت
هر دری وا/بسته ات، هر پنجره شیدای تو

لحظه لحظه بودی اینجا و نبودی پیش من
مانده بودم مات سایه روشن زیبای تو

کاش می‌ماندی و از اینجا نمی‌رفتی، ولی
دلخوشم حتا به خواب و دیدن رویای تو

دستخطی پشت شیشه، عطر باران، بوی برگ
یادگاری شعری از من مانده با امضای تو

#شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7
❤82👏15😍5👌4🥰3🔥2😢2🕊2🤩1
بعضی نامها که می‌روند، خانه خالی نمی‌شود؛ چون همچنان حضور دارند؛ فقط نور ریخته بر لکنت سایه‌ها، رنگ دیگری پیدا می‌کند.
تمام روزها غرق دلتنگی‌اند و شاید پنج‌شنبه ها بیشتر؛ درست وقتی که آفتاب از لای پرده‌ی توری می‌گذرد و روی فرش دستبافت، نقش‌ها را رنگ‌آمیزی می‌کند؛ انگار تمام مهربانی‌های تو در روشنایی جا مانده است...
عطر قهوه‌ای تلخ درهم آمیخته با خاطراتی دور و شیرین آرام‌آرام در فضای خانه می‌پیچد. برگ گلهای قرمز گلدان در نسیم تکان می‌خورد و پیچک سرریز همسایه آرام آرام از دیوار پایین می‌ریزد. ظاهرن همه‌چیز سر جای خودش است، اما در واقع هیچ چیز سر جای خودش نیست...
با اینکه در خاطره‌ها روبه‌رویت نشسته‌ام، دل بی‌طاقتم هر لحظه بهانه‌ات را می‌گیرد.
دلتنگی گاهی شبیه ماندن در یک عصر غم‌آلود پشت پنجره‌ی بارانی‌ست؛ با حس و حالی مبهم و اندوهی که نمی‌خواهد دست از سر تنهایی‌ات بردارد.
شب که از راه میرسد، چراغ "یادش بخیر"ها روشن می‌ماند و بوی خاک نم‌خورده در حیاط می‌پیچد؛ و از پله‌ها بالا می‌آید و درست کمی این‌سوتر، من کنار نرده‌ها می‌ایستم و به آسمان زل میزنم؛ به آسمانی که جایی دور از اینجا، شاید تو هم به تلالو ستارگانش خیره مانده‌ای؛ به یاد من و به یاد تمام خاطراتی که گذشت...
و همین برای امشبم کافی‌ست.
همین که در این کهکشان تنهایی، دلی غمگین‌تر از تمام شعرها هنوز به یاد تو در سینه بی‌تاب‌ترین پرنده‌ی دنیاست...
http://telegram.me/shahradmeidary
درودهای جاودانه
سکه‌ی طلای آفتاب به نامتان ضرب شده است؛ سپاسگزارم که با رخشندگی و بخشندگی مهرتان جهانمان را زیباتر می‌سازید...
❤110👏17👌9😢5😍4❤‍🔥3🥰3🕊2🤝2🔥1🤩1
❤52👏26😍8❤‍🔥5🎉5🥰3🤩2🙏2👌1
کسی این روزها خوش نیست حالش، بس که غم دارد
کسی شوقی نمانده در خیالش، بس که غم دارد

ترنجش رنج و گیلاسش تهی از شهد نوشانوش
چراغان نیست باغ پرتقالش، بس که غم دارد

سیاوش شعله‌ور، سهراب در خون، شاهنامه آه
ندارد حرفی از سیمرغ و زالش، بس که غم دارد

به دور گردن یارش ندارد دست خیام و
شکسته کوزه‌ی سرد سفالش، بس که غم دارد

به هر آیینه‌ای زل می‌زنی بارانی است انگار
شده رود روان اشک زلالش، بس که غم دارد

در تنگ قفس وا مانده روی قمری اما حیف
شکسته هم دلش هم هردو بالش، بس که غم دارد

صدای مویه‌های مادری بر خاک غرق گل
پریشان است گیسوی شلالش، بس که غم دارد

میان سینه هر دل نقشه‌ای از میهن خسته‌ست
گرفته مه جنوبش تا شمالش، بس که غم دارد

چه باید گفت از این اندوه، از این آوار همچون کوه...
کسی این روزها خوش نیست حالش، بس که غم دارد

#شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7
❤84👏31💔25😭17😢7👌5⚡2❤‍🔥2🕊2🥰1😇1
تو هم مثل منی دلداده یا نه؟

به راهت برگ زرد، افتاده یا نه؟

برای پیشواز از فصل پاییز

خودت را کرده ای آماده یا نه؟

#شهراد_میدری
@Shahradmeidary
❤81👏13😍7⚡2🕊2❤‍🔥1🥰1👌1🤝1
کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بود
زرد و غمگین.
مثل نامه‌ای که پاییز بی‌آن‌که نام گیرنده‌اش
را بداند، به دست باد سپرده باشد.
آن را برداشتم و همان‌جا فهمیدم؛ گاهی یک برگ، برای گفتن تمام یک عشق کافی‌ست...
شاید پاییز ...
آن‌طور که ما فکر می‌کنیم
فصل جدایی برگ‌ها نیست؛
فصل عاشق شدنشان است.
و شاید زردی برگ‌ها، رنگ اندوه عشقی باشد
که هیچ‌کس از آن خبر ندارد و افتادنشان
غزل خداحافظی دو برگ عاشق.
بله ... برگ‌ها هم عاشق می‌شوند و
گاهی میان هزاران برگ یک شاخه
دو برگ سهم یکدیگرند.
برای همین است که هر پاییز، زمین پُر می‌شود از برگ‌های غمگین عشق....
قصه‌ی برگ‌هایی که رنگ عشق گرفته‌اند.
دو برگ بودند؛ که تمام فصل‌ها را کنار هم گذراندند.
در آفتاب عشق
در آغوش سرما
با بوسه‌های نسیم
و شبنم اشک.
روزگارشان عاشقانه بود، حتا آن روزها که باهم بودن، شکل دیگری از بی‌همی بود...
تا پاییز رسید و غزل خداحافظی آرام‌آرام
از میان برگ‌هایشان گذشت.
اول او زرد شد
معشوقش سرخ.
و هیچ‌کدام نمی‌دانستند
که پاییز، فصل رفتن نیست
فصل فهمیدن اندازه‌ی عشق است.
ناگهان باد وزیدن گرفت.
برگ‌های دیگر یکی‌یکی افتادند
اما این دو، به شکلی عجیب در هم ماندند.
آن‌قدر نزدیک؛ که دیگر معلوم نبود
کدام قسمت این برگ، خودش است
و کدام قسمت، یادگار دیگری ...
سرانجام، تندبادی وزید و آن دو را از شاخه جدا کرد.
اما این بار، یکی تنها نیفتاد.
عشقشان آن‌قدر در هم تنیده شده بود
که حتا وقتی از درخت جدا شدند،
هنوز شکل یک برگ را داشتند.
و شاید برای همین است که این برگ
شبیه هیچ برگ دیگری نیست.
آدم‌ها هم؛ گاهی شبیه همین برگ‌ها می‌شوند
عاشق، درهم‌تنیده
و ناچار به رفتن...
امیدوارم هیچ‌کس
کفش‌های غمگین عشق را به پا نکند
و در هوای پاییزی،
پرسه‌زن تنهایی خویش نشود....🍂❤️‍🔥

#شهراد_میدری
http://telegram.me/shahradmeidary
❤89👏10😢8👌7❤‍🔥4💔4🕊3😍3🤝2🥰1🙏1
روزی دلت خیلی برایم تنگ خواهد شد
دنیا به چشم خسته ات بی‌رنگ خواهد شد

روزی شکسته می‌شود با یاد من بغضت
سهم تو از آیینه بودن سنگ خواهد شد

تا بار دیگر بشنوی از نو صدایم را
تنها امید تو صدای زنگ خواهد شد

نقش نگاهت چون به عکسم خیره می/"مانی"
چون برگ باران‌خورده‌ی "ارژنگ" خواهد شد

روزی به یاد خاطرات دلنواز عشق
حتا سکوتت مملو از آهنگ خواهد شد

ساعت توقف می‌کند، تقویم می‌ماند
پای تمام عقربکها لنگ خواهد شد

آن روز بین ماندن و رفتن دو دل هستی
بین تو و حسی که داری جنگ خواهد شد

افسوس دیگر دیر دیر است و به دور از هم
این فاصله فرسنگ تا فرسنگ خواهد شد

باران زد و از شاخه برگی روی خاک افتاد
روزی دلت خیلی برایم تنگ خواهد شد

#شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7
❤67👏15💔11😢6👌5🕊3🔥2🤝1
پشت تصویر یک پنجره
تو بودی یا من؟
نگاهم کردی؛ نگاهت کردم.
لحظه‌ای میان نگاهت و نگاهم ماندم
و به تصویر خیره شدم.
به پنجره، به چشم‌هایی که شاید چشم‌های تو بودند و شاید فقط انعکاس دلتنگی من ...
انگار یکی از ما دیگری را به یاد آورده بود.
شاید از گذشته، از یک دیدار، از آغوشی که هنوز گرمایش در خاطره مانده بود.
من ماندم و پنجره‌ای که میان ما بود
و شراب دلتنگی‌ای، که هر شب
جرعه‌جرعه به شعرم می‌ریخت.
غزلی که هنوز بیتش را برای تو نگه داشته‌ام تا بگویم :
روزی به یاد خاطرات دلنواز عشق
حتا سکوتت مملو از آهنگ خواهد شد

کاش بدانی که لبخند عشق
هنوز جایی میان خاطره‌هایم مانده
و تپش بوسه‌ای که هرگز برلب‌هایم ننشست
هنوز برای من آهنگ زندگی دارد.
شاید همان آخرین بوسه‌ای بود
که در خیال، بارها میان ما تکرار شد.
اما پشت آن پنجره
میان غبار غم
ماندم و از خودم پرسیدم:
اگر تو بودی
چرا دیدنت، سهم چشم‌هایم شد و گریه‌اش سهم من؟
هنوز هر بار که به آن تصویر برمی‌گردم
نمی‌دانم، آن چشم‌ها از آن تو بود
یا انعکاس مردی که آن‌قدر دوستت داشت
که دیگر نمی‌دانست
کدام سوی پنجره ایستاده است!
فقط می‌دانم
اگر روزی دوباره از پشت همان پنجره نگاهم کردی،
این بار در نگاهت می‌مانم.
و آرام می‌ایستم و می‌گذارم قصه‌ی ما
جایی میانِ یک نگاه، یک غزل و یک "شاید"
برای همیشه ناتمام بماند.

#شهراد_میدری
http://telegram.me/shahradmeidary
❤77👏10💔6🥰5👌5😢2😍2😭2🍾1🤝1
آدم‌هایی که پاییز را
از تقویمشان شروع نمی‌کنند؛ از دلتنگی شروع می‌کنند.
از عشق، از اشک، از شاعری که هرچه نگفت
غزل شد.
پاییز... شرابی‌ست کهنه
که هر جرعه‌اش
بغض دلتنگی را تا اعماق جان می‌برد...
مانند کهنه‌ شرابی
که سال‌ها راز یک عشق را
در خودش نگه داشته باشد.
عشق‌های پاییزی
گاهی از یک قدم زدن غمگینانه شروع می‌شوند؛
از خیابانی که خاطرات
در امتدادش، هر بار به تو می‌رسند.
چتر را باز می‌کنی
اما باران، باز هم تا عمق خاطره می‌رسد
یک قطره روی دست، یک خاطره در چشم
و آرزویی که هنوز نمی‌دانی قسمتِ توست یا سهم یک خاطره.
اشکی از گوشه‌ی چشمم می‌لغزد
که هر قطره‌اش، قصه‌ی توست؛
قصه‌ای که نه فریاد دارد، نه پایان
فقط گاهی میان اشک، ترانه‌ای قدیمی
سر از سکوتش درمی‌آورد ..
دفتر خاطرات، میان برگه‌هایش
بغض دلتنگی را پنهان کرده است
بغضی که با هر ورق
آرام‌تر نمی‌شود
فقط به اعماق خاطره می‌رود.
وقتی صفحه‌ها کنار می‌روند
خش‌خشِ برگ‌های زرد و غمگین پاییز
با ناله‌ی دورِ گرامافون درهم می‌آمیزد؛
و هر بار که سوزن روی خشِ صفحه می‌لغزد، چیزی در روحِ بارانی‌ام
دوباره خیس می‌شود.
و من، هر بار که می‌خواهم
تمام این قصه را در یک جمله خلاصه کنم
فقط یک کلمه می‌ماند :
وقتی می‌نویسم عشق را ....


#شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
❤61👏14🔥3😢3❤‍🔥2😍2🙏1👌1🕊1💔1
با تو لیلا، بید، مجنون‌وار می‌ریزد به‌هم
زیر باران، رقص گندمزار می‌ریزد به‌هم

شانه‌ات از بس که دارد می‌کشد شهناز مو
اصفهان در اصفهان هر تار می‌ریزد به‌هم

چون بخندی پسته‌ای، چون لب ببندی زعفران
محو نرخ عشوه‌ات بازار می‌ریزد به‌هم

لرز می‌گیرد دلم دستم به محض دیدنت
مثل گلبرگی که در رگبار می‌ریزد به‌هم

تا نسیمی عطر گیسوی تو را می‌آورد
دل شبیه پیچک دیوار می‌ریزد به‌هم

می‌گذاری گام گل بر قالی ابریشمین
باغی از پروانه دیگربار می‌ریزد به‌هم

این‌همه زیبا شدن در طاقت آیینه نیست
شانه بر مو می‌کشی و یار می‌ریزد به‌هم

هر بلایی بر سرم می‌آید از دست دل است
بس که دل با دیدنت هربار می‌ریزد به‌هم

نام تو "عشق" است و وقتی می‌نویسم عشق را
واژه واژه دفتر اشعار می‌ریزد به‌هم


عاشقانه های #شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7
❤108👏26❤‍🔥10😍7🔥6👌6🥰4💔3🎉2🙏2🕊1
پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را برای پنجره‌ی من می‌نوازد؛ آهنگی غمگین که با هر ضربه‌ی باران،چیزی در دلم فرو می‌ریزد.
امروز نامه‌رسان ازکوچه گذشت دست‌هایش
خالی بود و من باز،بی‌آن‌که بدانم چرا تا انتهای کوچه نگاهش کردم.عطر باران پیچیده بود و خاطره‌ی آغوشت،مثل بوسه‌های مستانه‌ای که هنوز گرمایش روی لب‌هایم مانده، مرا به روزهایی برد که هیچ‌کداممان باور نمی‌کردیم روزی این‌همه دور شویم.
کاش پستچی می‌دانست در این خانه، مردی چشم‌به‌راه است که با هر صدای در،نبض خاطراتش تندتر می‌زند؛ مردی که هنوز غزلی ناتمام دارد و بوسه‌ای که سال‌هاست بر لبانش تار بسته است!
نامه‌ات روی میز مانده؛ نامه‌ای که هر واژه‌اش نبضِ دردی‌ست که از تو به جا مانده و من هنوز جرئت خواندنش را ندارم؛ انگار با هر بار خواندن، باید دوباره نبودنت را باور کنم.
گوشه‌ی نامه خیس است…گویی اشک‌های قلبم پیش از چشمانم، برای واژه‌هایت گریسته‌اند!
تو بگو؛ از چه بغضی نامه خیس است ؟
از بارانی که پشت پنجره می‌بارد،یا از اشکی که راهش را از چشم‌های من تا نام تو پیدا کرده؟ از حرف‌هایی که در سینه مانده‌اند، یا از آغوشی که هنوز در خیال من باز است و هیچ دستی به آن نمی‌رسد؟
حالا آتش در بخاری جان می‌گیرد و کاغذ زیر انگشتانم می‌لرزد.دلم می‌خواهد این نامه را به شعله بسپارم،اما می‌ترسم خاکسترش هم بوی تو را بدهد.
بیرون باران بی‌وقفه می‌بارد؛ داخل، اشک آرام راه خودش را می‌رود.
آهنگ دلتنگی همین است عزیزم؛ هرچه بیشتر پنهانش کنی،عمیق‌تر در تو می‌پیچد.
من هنوز همان‌جایم؛ پشت دری که سال‌هاست باز مانده، با آغوشی که تنها تورا می خواهد.
صدایم کن... پیش از آن‌که آخرین شعله خاموش شود، پیش از آن‌که پاییز، گل سرخ را هم از نفس بیندازد.
پس نگو از ما گذشته ، دیر دیر است و امیدی نیست...

#شهراد_میدری
🔗telegram.me/shahradmeidary
❤44👏6👌6❤‍🔥3😢3💔3🔥2🙏1
به دست پستچی، آوازی از مرغ چمن بفرست
در این پاییز، نقشی از گل یاس و سمن بفرست

برای این‌که عطرآگین شود از نو هوای شهر
گل سرخی به یاد لحظه ی عاشق شدن بفرست

مگر یکبار دیگر پر بگیرم در هوای عشق
نسیمی یا شمیمی از در و دشت و دمن بفرست

میان پاکت ابری به تمبر بوسه های باد
هوای نم نم باران، هوای پر زدن بفرست

شب است و زخمه‌ی تار است و سقف آسمان تاریک
اگر شد برق نوری یا شهابی شب‌شکن بفرست

درودی می‌فرستم‌ بر تو و نام اهورایت
تو هم نفرینی از اعماق جان بر اهرمن بفرست

نگو از ما گذشته، دیر دیر است و امیدی نیست
اگر شد غرق در آواز، جانی سوی تن بفرست

دلت کرده هوای سرزمین مادری شاید
به یاد کودکی‌ها بوسه ای سوی وطن بفرست

نشانی: شهر غم، میدان حسرت، کوچه‌ی افسوس
محبت کن کمی "آن روزها" را سوی من بفرست


#شهراد_میدری

🔗telegram.me/shahradmeidary
🔗facebook.com/shahradmeidary
🔗instagram.com/shahradmeidary7
❤68👏19👌7❤‍🔥5🥰4😍2💔2🔥1🙏1