#شب_پنجم_محرم #عبدالله_بن_الحسن
@shere_aeini
پروانه را تحمل ماندن به خاک نیست
مست تو را ز نیزه و شمشیر باک نیست
خیری ندیده هرکه برایت هلاک نیست
در عشق سن و سال که اصلا ملاک نیست
بوسیدی ام شکر شدن اثبات شد به من
از کنیه ات پسرشدن اثبات شد به من
ای یازده بهار پناه یتیمی ام
ماه تمام شام سیاه یتیمیم
رحمی نما به ناله و آه یتیمیم
آخر بگو که چیست گناه یتیمیم؟
که قسمتم نشستن درخیمه ها شده
افسوس خوردن و غم بی انتها شده
حالا که ابریم من و در فکر بارشم
میل قتال دارم و لبریز خواهشم
دستی بکش به روی سرم کن نوازشم
آخر به عمه بهر چه کردی سفارشم؟!
خورشید تیره بود و هوا پرغبار بود
پشت سرتو عمه پریشان و زار بود
دور و بر تو نیزه و سرنیزه دار بود
زخم تنت یکی و دو تا نه، هزار بود
دیدم ز دور مرکبت افتاد بر زمین
مثل تن تو زینبت افتاد بر زمین
دیگر زمان آمدنم بود آمدم
از غصۀ تو سوختنم بود آمدم
هنگام مردتر شدنم بود آمدم
جای زره لباس تنم بود آمدم
با دست خالی آمدم اکبر شوم تو را
پای برهنه قاسم دیگرشوم تو را
دستم سپر برای تو ای بی سپرترین
گردد فدای تو پسرت ای پدرترین
ای از عطش بریده نفس خون جگرترین
کن دیده باز روی من ای محتضرترین
بوی حسن گرفت فضا روی سینه ات
وقتی که دوخت تیر مرا روی سینه ات
🔸شاعر:
#سیدپوریا_هاشمی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
پروانه را تحمل ماندن به خاک نیست
مست تو را ز نیزه و شمشیر باک نیست
خیری ندیده هرکه برایت هلاک نیست
در عشق سن و سال که اصلا ملاک نیست
بوسیدی ام شکر شدن اثبات شد به من
از کنیه ات پسرشدن اثبات شد به من
ای یازده بهار پناه یتیمی ام
ماه تمام شام سیاه یتیمیم
رحمی نما به ناله و آه یتیمیم
آخر بگو که چیست گناه یتیمیم؟
که قسمتم نشستن درخیمه ها شده
افسوس خوردن و غم بی انتها شده
حالا که ابریم من و در فکر بارشم
میل قتال دارم و لبریز خواهشم
دستی بکش به روی سرم کن نوازشم
آخر به عمه بهر چه کردی سفارشم؟!
خورشید تیره بود و هوا پرغبار بود
پشت سرتو عمه پریشان و زار بود
دور و بر تو نیزه و سرنیزه دار بود
زخم تنت یکی و دو تا نه، هزار بود
دیدم ز دور مرکبت افتاد بر زمین
مثل تن تو زینبت افتاد بر زمین
دیگر زمان آمدنم بود آمدم
از غصۀ تو سوختنم بود آمدم
هنگام مردتر شدنم بود آمدم
جای زره لباس تنم بود آمدم
با دست خالی آمدم اکبر شوم تو را
پای برهنه قاسم دیگرشوم تو را
دستم سپر برای تو ای بی سپرترین
گردد فدای تو پسرت ای پدرترین
ای از عطش بریده نفس خون جگرترین
کن دیده باز روی من ای محتضرترین
بوی حسن گرفت فضا روی سینه ات
وقتی که دوخت تیر مرا روی سینه ات
🔸شاعر:
#سیدپوریا_هاشمی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_پنجم_محرم #عبدالله_بن_الحسن
@shere_aeini
بسكه بر پایِ دلم حوصله زنجیر شده
طفلی از هولِ غمِ بی كسیت پیر شده
نیزه بر پهلویِ تو نیّتِ قد قامت كرد
ای وضویِ تو ز خون لحظۀ تكبیر شده
دیدم از خیمه به صورت به زمین افتادی
كار از كار گذشته، نكند دیر شده؟
نكند باز عمو دست به خیرات زدی؟
همۀ دشت به سویِ تو سرازیر شده
آب كردی جگرم، آب مگر خواسته ای
كه سر و كارِ تو با این همه شمشیر شده
این همه فاصله ما بینِ نفسهات ز چیست؟
پنجۀ كیست كه با مویِ تو درگیر شده؟
آمدم رو به سراشیبیِ گودال، مرو
دو قدم مانده، تحمل كن و از حال مرو
آمدم زخم كسی بر بدنت نگذارد
لشكری دست به تركیبِ تنت نگذارد
آمدم سهم كسی از تو نخواهد ببرد
تیغ بر بالِ كبوتر شدنت نگذارد
زینتِ دوشِ نبی ، سینۀ تو پا نخورد
زنده تا هست یتیمِ حسنت، نگذارد
یوسفِ عمّه، به جانِ تو قسم هیچ كسی
دست حتی به پَرِ پیرهنت نگذارد
پسرت بودم، از این پس سپرت خواهم شد
شمر تا چكمه به رویِ دهنت نگذارد
گرچه این تیغ به قصدِ سرِ تو می آید
بازویِ كوچكِ این سینه زنت نگذارد
دستِ من شكر خدا را، كه به كار آمده است
استخوان تا شده، با پوست كنار آمده است
🔸شاعر:
#علیرضا_شریف
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
بسكه بر پایِ دلم حوصله زنجیر شده
طفلی از هولِ غمِ بی كسیت پیر شده
نیزه بر پهلویِ تو نیّتِ قد قامت كرد
ای وضویِ تو ز خون لحظۀ تكبیر شده
دیدم از خیمه به صورت به زمین افتادی
كار از كار گذشته، نكند دیر شده؟
نكند باز عمو دست به خیرات زدی؟
همۀ دشت به سویِ تو سرازیر شده
آب كردی جگرم، آب مگر خواسته ای
كه سر و كارِ تو با این همه شمشیر شده
این همه فاصله ما بینِ نفسهات ز چیست؟
پنجۀ كیست كه با مویِ تو درگیر شده؟
آمدم رو به سراشیبیِ گودال، مرو
دو قدم مانده، تحمل كن و از حال مرو
آمدم زخم كسی بر بدنت نگذارد
لشكری دست به تركیبِ تنت نگذارد
آمدم سهم كسی از تو نخواهد ببرد
تیغ بر بالِ كبوتر شدنت نگذارد
زینتِ دوشِ نبی ، سینۀ تو پا نخورد
زنده تا هست یتیمِ حسنت، نگذارد
یوسفِ عمّه، به جانِ تو قسم هیچ كسی
دست حتی به پَرِ پیرهنت نگذارد
پسرت بودم، از این پس سپرت خواهم شد
شمر تا چكمه به رویِ دهنت نگذارد
گرچه این تیغ به قصدِ سرِ تو می آید
بازویِ كوچكِ این سینه زنت نگذارد
دستِ من شكر خدا را، كه به كار آمده است
استخوان تا شده، با پوست كنار آمده است
🔸شاعر:
#علیرضا_شریف
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_پنجم_محرم #عبدالله_بن_الحسن
@shere_aeini
سر می نهد تمام فلک زیر پای او
دل می برد ز اهل حرم جلوه های او
عبدالله است و ایل و تباری کریم داشت
با این حساب عالم و آدم گدای او
انگار قاب کوچکی از عکس مجتبی
هر لحظه می تپد دل زینب برای او
او حس نمی کند که یتیم است و خون جگر
تا با حسین می گذرد لحظه های او
بالاتر از تمامی افلاک می نشست
وقتی که بود شانۀ عباس جای او
نیمش حسن و نیمه دیگر حسین بود
بوی مدینه می رسد از کربلای او
مثل رقیه روح و روان حسین بود
او همچو عمه دل نگران حسین بود
🔸شاعر:
#مسعود_اصلانی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
سر می نهد تمام فلک زیر پای او
دل می برد ز اهل حرم جلوه های او
عبدالله است و ایل و تباری کریم داشت
با این حساب عالم و آدم گدای او
انگار قاب کوچکی از عکس مجتبی
هر لحظه می تپد دل زینب برای او
او حس نمی کند که یتیم است و خون جگر
تا با حسین می گذرد لحظه های او
بالاتر از تمامی افلاک می نشست
وقتی که بود شانۀ عباس جای او
نیمش حسن و نیمه دیگر حسین بود
بوی مدینه می رسد از کربلای او
مثل رقیه روح و روان حسین بود
او همچو عمه دل نگران حسین بود
🔸شاعر:
#مسعود_اصلانی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_پنجم_محرم #عبدالله_بن_الحسن
@shere_aeini
تا که عمامه از سرت افتاد
تیر خوردی و پیکرت افتاد
یک سه شعبه دوباره حرمله زد
تپش قلب اطهرت افتاد
ای عمو جان تو رفتی از حال و
بر سرم اشک خواهرت افتاد
مثل اصغر سرت که بالا رفت
نیزه ای زیر حنجرت افتاد
نفست را گرفته این نیزه
آه آهِ مکررت افتاد
صورتت تا به روی خاک آمد
فاطمه در برابرت افتاد
آمده مادری کند زهرا
بر سر دامنش سرت افتاد
در کنار نگاه تو دستِ
یادگار برادرت افتاد
با صدای شکستن دستم
عمه ام یاد مادرت افتاد
حنجر من شبیه اصغر شد
سر من مثل اصغرت افتاد
جان بابا قبول کن از من
هدیه ای که به محضرت افتاد
🔸شاعر:
#مجتبی_شکریان
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
تا که عمامه از سرت افتاد
تیر خوردی و پیکرت افتاد
یک سه شعبه دوباره حرمله زد
تپش قلب اطهرت افتاد
ای عمو جان تو رفتی از حال و
بر سرم اشک خواهرت افتاد
مثل اصغر سرت که بالا رفت
نیزه ای زیر حنجرت افتاد
نفست را گرفته این نیزه
آه آهِ مکررت افتاد
صورتت تا به روی خاک آمد
فاطمه در برابرت افتاد
آمده مادری کند زهرا
بر سر دامنش سرت افتاد
در کنار نگاه تو دستِ
یادگار برادرت افتاد
با صدای شکستن دستم
عمه ام یاد مادرت افتاد
حنجر من شبیه اصغر شد
سر من مثل اصغرت افتاد
جان بابا قبول کن از من
هدیه ای که به محضرت افتاد
🔸شاعر:
#مجتبی_شکریان
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_پنجم_محرم #عبدالله_بن_الحسن
@shere_aeini
دستم رها کن عمه، دورش را گرفتند
راه عبور زاده ی زهرا گرفتند
می آیم از خیمه به امدادت عمو جان
بار دگر گرگان رهِ صحرا گرفتند
عمه زمین خورد و صدا زد وای مادر
لشگر ز هر سو نیزه ها بالا گرفتند
تا ضربه را کاری به جسم تو بکوبند
اغلب کنار حنجر تو جا گرفتند
دیدم که زینب زلف هایت شانه می زد
اینان چرا با پنجه مویت را گرفتند
دستم سپر می سازم اینجا زیر شمشیر
اما نشانه حنجرم را تا گرفتند
خون گلویم ریخت چشمان تو را بست
تا که نبینی جان من یک جا گرفتند
تا مثل تو گفتم که مادر یاری ام کن
با نیزه از پهلوی من امضا گرفتند
مانند قاسم نیزه کش کردند جسمم
از ما تقاص عقده از بابا گرفتند
جان دادنم مشکل شده می دانی ازچه؟
هر جفت پاهای مرا با پا گرفتند
🔸شاعر:
#قاسم_نعمتی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
دستم رها کن عمه، دورش را گرفتند
راه عبور زاده ی زهرا گرفتند
می آیم از خیمه به امدادت عمو جان
بار دگر گرگان رهِ صحرا گرفتند
عمه زمین خورد و صدا زد وای مادر
لشگر ز هر سو نیزه ها بالا گرفتند
تا ضربه را کاری به جسم تو بکوبند
اغلب کنار حنجر تو جا گرفتند
دیدم که زینب زلف هایت شانه می زد
اینان چرا با پنجه مویت را گرفتند
دستم سپر می سازم اینجا زیر شمشیر
اما نشانه حنجرم را تا گرفتند
خون گلویم ریخت چشمان تو را بست
تا که نبینی جان من یک جا گرفتند
تا مثل تو گفتم که مادر یاری ام کن
با نیزه از پهلوی من امضا گرفتند
مانند قاسم نیزه کش کردند جسمم
از ما تقاص عقده از بابا گرفتند
جان دادنم مشکل شده می دانی ازچه؟
هر جفت پاهای مرا با پا گرفتند
🔸شاعر:
#قاسم_نعمتی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_پنجم_محرم #عبدالله_بن_الحسن
@shere_aeini
کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود
طفلی که در سپهر شجاعت ستاره بود
هرچند که اجازه ی جنگاوری نداشت
آماده باش، منتظر یک اشاره بود
از اینکه رفتهاند همه داشت میشکست
از اینکه مانده بود دلش پر شراره بود
دستش به دست عمه و چشمش پی عمو
در جست و جوی یافتن راه چاره بود
چون دید شاه کشور جانها چنین غریب
در حلقه ی محاصره ی صد سواره بود
خود را به آستانه ی جسم عمو رساند
جسمی که زخمهاش فزون از شماره بود
عباسوار دست به دستان تیغ داد
و یک سهشعبه در پی ذبحی دوباره بود
در قتلگاه ماند تنی که پس از قتال
تنها تن شبیه عمو پاره پاره بود
در خیمهها اگر که نمیرفت شاهدِ
دعوا سر کشیدن یک گوشواره بود
🔸شاعر:
#محمد_بیابانی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود
طفلی که در سپهر شجاعت ستاره بود
هرچند که اجازه ی جنگاوری نداشت
آماده باش، منتظر یک اشاره بود
از اینکه رفتهاند همه داشت میشکست
از اینکه مانده بود دلش پر شراره بود
دستش به دست عمه و چشمش پی عمو
در جست و جوی یافتن راه چاره بود
چون دید شاه کشور جانها چنین غریب
در حلقه ی محاصره ی صد سواره بود
خود را به آستانه ی جسم عمو رساند
جسمی که زخمهاش فزون از شماره بود
عباسوار دست به دستان تیغ داد
و یک سهشعبه در پی ذبحی دوباره بود
در قتلگاه ماند تنی که پس از قتال
تنها تن شبیه عمو پاره پاره بود
در خیمهها اگر که نمیرفت شاهدِ
دعوا سر کشیدن یک گوشواره بود
🔸شاعر:
#محمد_بیابانی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#محرم
بی دست و پا بودم ولی زینب برایم
شغل شریف نوکری را دست و پا کرد
#یدالله_شهریاری
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
بی دست و پا بودم ولی زینب برایم
شغل شریف نوکری را دست و پا کرد
#یدالله_شهریاری
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
#محرم
ما دراین دایره دعوت شده فاطمه ایم
هرکه رافاطمه خواندعزت اوتأمین است
#سیدحسین_میرعمادی
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
ما دراین دایره دعوت شده فاطمه ایم
هرکه رافاطمه خواندعزت اوتأمین است
#سیدحسین_میرعمادی
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
آمد به ميدان، ازرق شامي پرش ريخت
يكهو سپاه شام و كوفه باورش ريخت
از بس مكرّر ضربه زد مانند حيدر
هر سو كه رفت از ترس؛ دشمن لشكرش ريخت
آرايش دشمن بهم خورد از هجوم اش
دست و سر و پا بود كه دور و برش ريخت
شاگرد رزم حضرت عباس(ع) بوده
يك دشت از جولان او سرتاسرش ريخت
دشمن كه عاجز شد ز جنگيدن ركب زد
رگبار سنگ و تيرهاشان بر سرش ريخت
فريا "يا عمّا" كه بالا رفت، گفتند...
از روي زين افتاده، قلب مادرش ريخت
خاكي به پا شد تا گلاب از او بگيرند
زير سم مركب وجود لاغرش ريخت
وقتي جناق سينه ي او را شكستند
راه نفس بسته شد و بال و پرش ريخت
هر بند عضوش سيزده تا نيزه خورده
نيزه پس از نيزه، تن جنگاورش ريخت
از تير و تيغ و از تبر، از نعل و نيزه
پا مي كشد روي زمين و گوهرش ريخت
هر مفصل اش از هم جدا شد، استخوان نرم
در پيش چشمان عمو جان پيكرش ريخت
او را بغل كرد و سوي خيمه كشاندش
فرياد زد، عباس جانم، بنگرش، ريخت
از چشم زخم لشكري شوم آخر سر
نجمه نشست و خاك غم بر معجرش ريخت
🔸شاعر:
#مصطفی_گودرزی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
آمد به ميدان، ازرق شامي پرش ريخت
يكهو سپاه شام و كوفه باورش ريخت
از بس مكرّر ضربه زد مانند حيدر
هر سو كه رفت از ترس؛ دشمن لشكرش ريخت
آرايش دشمن بهم خورد از هجوم اش
دست و سر و پا بود كه دور و برش ريخت
شاگرد رزم حضرت عباس(ع) بوده
يك دشت از جولان او سرتاسرش ريخت
دشمن كه عاجز شد ز جنگيدن ركب زد
رگبار سنگ و تيرهاشان بر سرش ريخت
فريا "يا عمّا" كه بالا رفت، گفتند...
از روي زين افتاده، قلب مادرش ريخت
خاكي به پا شد تا گلاب از او بگيرند
زير سم مركب وجود لاغرش ريخت
وقتي جناق سينه ي او را شكستند
راه نفس بسته شد و بال و پرش ريخت
هر بند عضوش سيزده تا نيزه خورده
نيزه پس از نيزه، تن جنگاورش ريخت
از تير و تيغ و از تبر، از نعل و نيزه
پا مي كشد روي زمين و گوهرش ريخت
هر مفصل اش از هم جدا شد، استخوان نرم
در پيش چشمان عمو جان پيكرش ريخت
او را بغل كرد و سوي خيمه كشاندش
فرياد زد، عباس جانم، بنگرش، ريخت
از چشم زخم لشكري شوم آخر سر
نجمه نشست و خاك غم بر معجرش ريخت
🔸شاعر:
#مصطفی_گودرزی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
Telegram
اشعار ناب آئينے
کـانـال🔹اشعـــــار نابــــــ آئیـــــنے🔹
محبوبتریــن ، بزرگتریــن ، بروزتریــن
کانـــال شعــــر مذهبــــی در تلگــــرام
زیر نظــر شاعــــــران بنام کشــــــوری
ادمین ارسال شعر و تبلیغات:
@Ad_aeini
کانال اشعارناب با همین لینک در ایتا فعال است
محبوبتریــن ، بزرگتریــن ، بروزتریــن
کانـــال شعــــر مذهبــــی در تلگــــرام
زیر نظــر شاعــــــران بنام کشــــــوری
ادمین ارسال شعر و تبلیغات:
@Ad_aeini
کانال اشعارناب با همین لینک در ایتا فعال است
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
کبوتریم و پی دانه ی امام حسن
رسیده ایم در خانه ی امام حسن
تمام مردم این شهر ، شهرت ما را
شناختند به دیوانه ی امام حسن
عجیب نیست اگر می شوند دشمن و دوست
اسیر لطف کریمانه ی امام حسن
اگر تمام جهان میهمان او باشند
هنوز جا دارد خانه ی امام حسن
نمیرویم سراغ کسی به غیر از او
که رزق ماست به پیمانه ی امام حسن
دل شکسته ی ما آنقدر طوافش کرد
لقب گرفت به پروانه ی امام حسن
فقیر بوده ولی پادشاه می گردد
به هرکه می رسد عیدانه ی امام حسن
به نام قاسمیون مفتخر شدیم و شدیم
غلام قاسم دردانه ی امام حسن
🔸شاعر:
#مجتبی_خورسندی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
کبوتریم و پی دانه ی امام حسن
رسیده ایم در خانه ی امام حسن
تمام مردم این شهر ، شهرت ما را
شناختند به دیوانه ی امام حسن
عجیب نیست اگر می شوند دشمن و دوست
اسیر لطف کریمانه ی امام حسن
اگر تمام جهان میهمان او باشند
هنوز جا دارد خانه ی امام حسن
نمیرویم سراغ کسی به غیر از او
که رزق ماست به پیمانه ی امام حسن
دل شکسته ی ما آنقدر طوافش کرد
لقب گرفت به پروانه ی امام حسن
فقیر بوده ولی پادشاه می گردد
به هرکه می رسد عیدانه ی امام حسن
به نام قاسمیون مفتخر شدیم و شدیم
غلام قاسم دردانه ی امام حسن
🔸شاعر:
#مجتبی_خورسندی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
Telegram
اشعار ناب آئينے
کـانـال🔹اشعـــــار نابــــــ آئیـــــنے🔹
محبوبتریــن ، بزرگتریــن ، بروزتریــن
کانـــال شعــــر مذهبــــی در تلگــــرام
زیر نظــر شاعــــــران بنام کشــــــوری
ادمین ارسال شعر و تبلیغات:
@Ad_aeini
کانال اشعارناب با همین لینک در ایتا فعال است
محبوبتریــن ، بزرگتریــن ، بروزتریــن
کانـــال شعــــر مذهبــــی در تلگــــرام
زیر نظــر شاعــــــران بنام کشــــــوری
ادمین ارسال شعر و تبلیغات:
@Ad_aeini
کانال اشعارناب با همین لینک در ایتا فعال است
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
آئـینـه دارِ حجـلۀ سـرخِ محـرّمی
تـو دوّمیـن مقطعه در وحـیِ مـریمی
ده سال شوق و عشق به بـازو كشیده ای
نـامـه رسانِ نـامـهی داغِ مُـجسمی
دیدی كه بسته ای چه حنایی به دستِ من
مانـنـدِ مـویِ نجـمه، پریشان و دَرهمی
حالا بـرای كُشتـنِ مـن پهن كـرده ای
از سـفره هـای زخـم، بـساطِ فـراهمی
الحق از این بریز و به پاشی كه كـرده ای
در زُمـرهی كـریـم تـرین های عالمی
تیـزیِ سنگ هایِ عسل خـورده بـر تنت
ای مـاهِ در مُحاقِ عـطش تـا رو مُبهمی
از پـیـرهن تـوقـعِ كارِ زِرِه كـه نیست
مانندِ تـار و پـودِ جدا مـانده از هـمی
پا خورده ای ز بس كه گلِ ابریشمیِ مـن
هـم نـخ نـمـا تـرینی و هم نا منظمی
در چـنـدمیـن نفس نفسِ نیمه كاره ات
گفتی عمو، بس است نـفس تازه كن دمی
بس كن خجالتم نده، پـا بر زمین مـكوب
جـز اشك هایِ خجلتِ مـن نیست زمزمی
مشاطههـا به رویِ تـو ابـرو گـذاشتنـد
بـا نعل هـایِ طوسیِ خـود با چه مُحكمی
از پـای تـا سرِ تـو بـه كُلّی عـوض شده
قـاسمِ تری كه بـا حسنِ كـوچه توأمی
بـا اینكه قـدّ كشیده ای احساس مـی كنم
انـدازهی شكستنِ چـنـد استـخوان كمی
🔸شاعر:
#علیرضا_شریف
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
آئـینـه دارِ حجـلۀ سـرخِ محـرّمی
تـو دوّمیـن مقطعه در وحـیِ مـریمی
ده سال شوق و عشق به بـازو كشیده ای
نـامـه رسانِ نـامـهی داغِ مُـجسمی
دیدی كه بسته ای چه حنایی به دستِ من
مانـنـدِ مـویِ نجـمه، پریشان و دَرهمی
حالا بـرای كُشتـنِ مـن پهن كـرده ای
از سـفره هـای زخـم، بـساطِ فـراهمی
الحق از این بریز و به پاشی كه كـرده ای
در زُمـرهی كـریـم تـرین های عالمی
تیـزیِ سنگ هایِ عسل خـورده بـر تنت
ای مـاهِ در مُحاقِ عـطش تـا رو مُبهمی
از پـیـرهن تـوقـعِ كارِ زِرِه كـه نیست
مانندِ تـار و پـودِ جدا مـانده از هـمی
پا خورده ای ز بس كه گلِ ابریشمیِ مـن
هـم نـخ نـمـا تـرینی و هم نا منظمی
در چـنـدمیـن نفس نفسِ نیمه كاره ات
گفتی عمو، بس است نـفس تازه كن دمی
بس كن خجالتم نده، پـا بر زمین مـكوب
جـز اشك هایِ خجلتِ مـن نیست زمزمی
مشاطههـا به رویِ تـو ابـرو گـذاشتنـد
بـا نعل هـایِ طوسیِ خـود با چه مُحكمی
از پـای تـا سرِ تـو بـه كُلّی عـوض شده
قـاسمِ تری كه بـا حسنِ كـوچه توأمی
بـا اینكه قـدّ كشیده ای احساس مـی كنم
انـدازهی شكستنِ چـنـد استـخوان كمی
🔸شاعر:
#علیرضا_شریف
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
قد کشید و بلند بالا شد
تا فلک پر زد و مسیحا شد
به همین قدر اکتفا فرمود
بند کفش اش نبست و موسی شد
آب و آیینه را خبر بکنید
رخ داماد عشق زیبا شد
دست و پا زد که یعنی این جایم
علت این بود زود پیدا شد
طفل معصوم گفت تشنه لبم
همه جا شرم مال سقا شد
نوه ی مرتضی و فاطمه بود
زائر مرتضی و زهرا شد
صبح پایش رکاب را پس زد
عصر قدش چو قد آقا شد
چند ابرو اضافه بر رخ داشت
یا سم اسب بر رخش جا شد؟
ارباً اربا شد از درون بدنش
این حسن زاده پور لیلا شد
سخت پیچیده است پیکر او
علت مرگ او معما شد
قاتلی دور دست خود تاباند
زلفش از پیچ بس چلیپا شد
دست خط پدر غمش را برد
یک دهه پیش از این گره وا شد
بازویش زیر سم مرکب رفت
دست خط مبارکی تا شد
سنگ بازی شده است با سر او
چون چو طفلان سوار نی ها شد
سر مپیچ از عمو بده بوسه
گردنت گر چه بی مدارا شد
رو به قبله کند چگونه تو را
بندهایت ز یکدگر وا شد
🔸شاعر:
#محمد_سهرابی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
قد کشید و بلند بالا شد
تا فلک پر زد و مسیحا شد
به همین قدر اکتفا فرمود
بند کفش اش نبست و موسی شد
آب و آیینه را خبر بکنید
رخ داماد عشق زیبا شد
دست و پا زد که یعنی این جایم
علت این بود زود پیدا شد
طفل معصوم گفت تشنه لبم
همه جا شرم مال سقا شد
نوه ی مرتضی و فاطمه بود
زائر مرتضی و زهرا شد
صبح پایش رکاب را پس زد
عصر قدش چو قد آقا شد
چند ابرو اضافه بر رخ داشت
یا سم اسب بر رخش جا شد؟
ارباً اربا شد از درون بدنش
این حسن زاده پور لیلا شد
سخت پیچیده است پیکر او
علت مرگ او معما شد
قاتلی دور دست خود تاباند
زلفش از پیچ بس چلیپا شد
دست خط پدر غمش را برد
یک دهه پیش از این گره وا شد
بازویش زیر سم مرکب رفت
دست خط مبارکی تا شد
سنگ بازی شده است با سر او
چون چو طفلان سوار نی ها شد
سر مپیچ از عمو بده بوسه
گردنت گر چه بی مدارا شد
رو به قبله کند چگونه تو را
بندهایت ز یکدگر وا شد
🔸شاعر:
#محمد_سهرابی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
ای ماه من! که ماهی در خون شناوری
در موج خون، چقدر شبیه پیمبری
با جسم چاک چاک تو شد امر، مشتبه
تو قاسمی، عزیز دلم، یا که اکبری؟
اینقدر پیش چشم عمو دست و پا مزن
جان میدهی و جان من از دست، میبری
من بر توام به جای پدر، تو برای من
جای علی اکبر و جای برادری
مشکلگشای من شده بازوی کوچکت
انگار میکنم که تو عباس دیگری
عمو شود فدات که طاقت نداشتی
بر غربت عمو بنشینی و بنگری
شرح غم من و تو، همین مصرع است و بس
من باغبان پیرم و تو یاس پرپری
امروز، روز غربت آل پیمبر است
نبْوَد روا، مرا بگذاری و بگذری
خواهی بپایْخیزی، از این دست و پا زدن
گویی هنوز، بر من مظلومه یاوری
"میثم" از این شرارۀ جانْسوز و سوزِ دل
مرهون عفو و رحمتِ ما، روز محشری
🔸شاعر:
#استاد_غلامرضا_سازگار
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
ای ماه من! که ماهی در خون شناوری
در موج خون، چقدر شبیه پیمبری
با جسم چاک چاک تو شد امر، مشتبه
تو قاسمی، عزیز دلم، یا که اکبری؟
اینقدر پیش چشم عمو دست و پا مزن
جان میدهی و جان من از دست، میبری
من بر توام به جای پدر، تو برای من
جای علی اکبر و جای برادری
مشکلگشای من شده بازوی کوچکت
انگار میکنم که تو عباس دیگری
عمو شود فدات که طاقت نداشتی
بر غربت عمو بنشینی و بنگری
شرح غم من و تو، همین مصرع است و بس
من باغبان پیرم و تو یاس پرپری
امروز، روز غربت آل پیمبر است
نبْوَد روا، مرا بگذاری و بگذری
خواهی بپایْخیزی، از این دست و پا زدن
گویی هنوز، بر من مظلومه یاوری
"میثم" از این شرارۀ جانْسوز و سوزِ دل
مرهون عفو و رحمتِ ما، روز محشری
🔸شاعر:
#استاد_غلامرضا_سازگار
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت
در حرم زلزله ی شور تماشا انداخت
هیچ چیزی که نمی گفت فقط با گریه
جلوی پای عمو بود خودش را انداخت
با تعجب همه دیدند غم بدرقه اش
کوه طوفان زده را یک تنه از پا انداخت
بی زره رفت و بلا فاصله باران آمد
هر کس از هر طرفی سنگ به یک جا انداخت
بی تعادل سر زین است رکابی که نداشت
نیزه ای از بغل آمد زد و او را انداخت
اسب ها تاخته و تاخته و تاخته اند
پس طبیعی است چه چیزی به تنش جا انداخت
با عمو گفتن خود جان عمو را برده
آنکه چشمش همه را یاد مسیحا انداخت
🔸شاعر:
#علیرضا_لک
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت
در حرم زلزله ی شور تماشا انداخت
هیچ چیزی که نمی گفت فقط با گریه
جلوی پای عمو بود خودش را انداخت
با تعجب همه دیدند غم بدرقه اش
کوه طوفان زده را یک تنه از پا انداخت
بی زره رفت و بلا فاصله باران آمد
هر کس از هر طرفی سنگ به یک جا انداخت
بی تعادل سر زین است رکابی که نداشت
نیزه ای از بغل آمد زد و او را انداخت
اسب ها تاخته و تاخته و تاخته اند
پس طبیعی است چه چیزی به تنش جا انداخت
با عمو گفتن خود جان عمو را برده
آنکه چشمش همه را یاد مسیحا انداخت
🔸شاعر:
#علیرضا_لک
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
دستخطی دارد و آسوده حالش کرده است
شوق جان دادن رها از هر ملالش کرده است
تا نقاب از رو بگیرد زاده ی شیر جمل
لشگری را خیره ی ماه جمالش کرده است
در خیال خام آخر می دهد سر را به باد
هر که از غفلت نظر بر سن و سالش کرده است
درس پیکاری که از ماه بنی هاشم گرفت
مرد جنگیدن در این قحط الرجالش کرده است
چشم تیغ و نیزه حیران قد و بالای اوست
تیر را در چله مست خط و خالش کرده است
هر که را آیینه باشد، سنگ باران می کنند
بی قراری عاقبت بی برگ و بالش کرده است
استخوان سینه اش با کینه از هم شد جدا
این جدا گشتن مهیای وصالش کرده است
از تمام عضو عضوش می چکد شهد عسل!
دشت را لبریز از خون زلالش کرده است
پیکر این نوجوان همسطح صحرا شد ز بس ...
رفت و آمد های مرکب پایمالش کرده است
کوه می آید ولی دستی گرفته بر کمر
داغ تو ای ماه چون اکبر هلالش کرده است
🔸شاعر:
#هادی_ملک_پور
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
دستخطی دارد و آسوده حالش کرده است
شوق جان دادن رها از هر ملالش کرده است
تا نقاب از رو بگیرد زاده ی شیر جمل
لشگری را خیره ی ماه جمالش کرده است
در خیال خام آخر می دهد سر را به باد
هر که از غفلت نظر بر سن و سالش کرده است
درس پیکاری که از ماه بنی هاشم گرفت
مرد جنگیدن در این قحط الرجالش کرده است
چشم تیغ و نیزه حیران قد و بالای اوست
تیر را در چله مست خط و خالش کرده است
هر که را آیینه باشد، سنگ باران می کنند
بی قراری عاقبت بی برگ و بالش کرده است
استخوان سینه اش با کینه از هم شد جدا
این جدا گشتن مهیای وصالش کرده است
از تمام عضو عضوش می چکد شهد عسل!
دشت را لبریز از خون زلالش کرده است
پیکر این نوجوان همسطح صحرا شد ز بس ...
رفت و آمد های مرکب پایمالش کرده است
کوه می آید ولی دستی گرفته بر کمر
داغ تو ای ماه چون اکبر هلالش کرده است
🔸شاعر:
#هادی_ملک_پور
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
من برایت پدرم پس تو برایم پسری
چه مبارک پسری و چه مبارک پدری!
یاد شب های مناجات حسن می افتم
می وزد از سر زلف تو نسیم سحری
همه گشتیم ولی نیست به اندازه ی تو
نه کلاخودی و نه یک زرهی نه سپری
من از آن جا که به موساییت ایمان دارم
می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری
بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد
نیست ممکن بروی و دل ما را نبری
قاسمم را به روی زین بگذار عباسم
قمری را به روی دست گرفته قمری
دختر من که نشد موی تو را شانه کند
عاقبت گیسویت افتاد بدست دگری
تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی
دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری
بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم
از روی قامت تو رد شده هر رهگذری
جا به جامی شود این دنده تکانت بدهم
وای عجب دردسری! وای عجب دردسری!
بدنت را بگذارم بغل اکبر خویش
من برایت پدرم پس تو برایم پسری
🔸شاعر:
#علی_اکبر_لطیفیان
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
من برایت پدرم پس تو برایم پسری
چه مبارک پسری و چه مبارک پدری!
یاد شب های مناجات حسن می افتم
می وزد از سر زلف تو نسیم سحری
همه گشتیم ولی نیست به اندازه ی تو
نه کلاخودی و نه یک زرهی نه سپری
من از آن جا که به موساییت ایمان دارم
می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری
بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد
نیست ممکن بروی و دل ما را نبری
قاسمم را به روی زین بگذار عباسم
قمری را به روی دست گرفته قمری
دختر من که نشد موی تو را شانه کند
عاقبت گیسویت افتاد بدست دگری
تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی
دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری
بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم
از روی قامت تو رد شده هر رهگذری
جا به جامی شود این دنده تکانت بدهم
وای عجب دردسری! وای عجب دردسری!
بدنت را بگذارم بغل اکبر خویش
من برایت پدرم پس تو برایم پسری
🔸شاعر:
#علی_اکبر_لطیفیان
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
به وجد آمدی و جاودانه ات کردند
یگانه حجله نشین میانه ات کردند
برای عقد تو دست تو را حنا بستند
و عمه هات نشستند شانه ات کردند
چقدر بوسه گرفتند از قد و بالات
فرشته ها همه چون آستانه ات کردند
سرت به بستن این بند کفش بند نشد
شتاب کردی و شوق یگانه ات کردند
تمام دشت ز عمامه ی تو ترسیدند
ز بس شبیه حسن ها روانه ات کردند
ز دشت باد وزید و نقاب تو افتاد
برای سنگ زدن ها نشانه ات کردند
تو سوره بودی و تسبیح دست من بودی
هجا هجا شدی و دانه دانه ات کردند
به روی پیکر تو پای هر کسی وا شد
زره نداشتنت را بهانه ات کردند
به جرم گفتن احلی من العسل قاسم
شبیه موم عسل خانه خانه ات کردند
چقدر فاصله در بند بندت افتاده
که با عموی تو شانه به شانه ات کردند
🔸شاعر:
#علی_اکبر_لطیفیان
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
به وجد آمدی و جاودانه ات کردند
یگانه حجله نشین میانه ات کردند
برای عقد تو دست تو را حنا بستند
و عمه هات نشستند شانه ات کردند
چقدر بوسه گرفتند از قد و بالات
فرشته ها همه چون آستانه ات کردند
سرت به بستن این بند کفش بند نشد
شتاب کردی و شوق یگانه ات کردند
تمام دشت ز عمامه ی تو ترسیدند
ز بس شبیه حسن ها روانه ات کردند
ز دشت باد وزید و نقاب تو افتاد
برای سنگ زدن ها نشانه ات کردند
تو سوره بودی و تسبیح دست من بودی
هجا هجا شدی و دانه دانه ات کردند
به روی پیکر تو پای هر کسی وا شد
زره نداشتنت را بهانه ات کردند
به جرم گفتن احلی من العسل قاسم
شبیه موم عسل خانه خانه ات کردند
چقدر فاصله در بند بندت افتاده
که با عموی تو شانه به شانه ات کردند
🔸شاعر:
#علی_اکبر_لطیفیان
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
از تنم چند تن درست کنید
بی سر و بی بدن درست کنید
سنگ را بر تنم تراش دهید
تا عقیق یمن درست کنید
زرهای تن نکردهام تا خوب
از لباسم کفن درست کنید
از پرِ تیرهای چله نشین
بر تنم پیرهن درست کنید
سیزده مرتبه مرا بُکشید
سیزده تا حسن درست کنید
آن قدر قد کشیدهام که نشد
کفنی قد من درست کنید
🔸شاعر:
#علی_اکبر_لطیفیان
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
از تنم چند تن درست کنید
بی سر و بی بدن درست کنید
سنگ را بر تنم تراش دهید
تا عقیق یمن درست کنید
زرهای تن نکردهام تا خوب
از لباسم کفن درست کنید
از پرِ تیرهای چله نشین
بر تنم پیرهن درست کنید
سیزده مرتبه مرا بُکشید
سیزده تا حسن درست کنید
آن قدر قد کشیدهام که نشد
کفنی قد من درست کنید
🔸شاعر:
#علی_اکبر_لطیفیان
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_ششم_محرم #قاسم_بن_الحسن
@shere_aeini
قد تو چون الف شد و با مد کشیده شد
اما دریغ بیشتر از حد کشیده شد
نجمه، اگر به گوش تو آمد یقین بدان
روی لبان قاسم ات اشهد،کشیده شد
دستش مناره پیکر پاکش ضریح شد
وقتی که تیغ بر سر گنبد کشیده شد
قاسم به قول نیزه ز هم ریخت عاقبت
قاسم به قول تیغ دو دم بد کشیده شد
دریا ز ماه علقمه شد دور بی گمان
در رفت جزر داشت در آمد کشیده شد
تشدید تیر و نیزه به حرف بدن رسید
ناچار پیکر تو مشدد کشیده شد
هر وقت خواست پا بشود زیر پای اسب
انگار پیکرش دو سه درصد کشیده شد
یک نکته مانده است که در سینه ی حسین
اعضای پیکر تو مجدّد کشیده شد
شش گوشه شد برای علی اکبرت حرم
چون قد قاسم این سوی مرقد کشیده شد
🔸شاعر:
#مهدی_رحیمی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
قد تو چون الف شد و با مد کشیده شد
اما دریغ بیشتر از حد کشیده شد
نجمه، اگر به گوش تو آمد یقین بدان
روی لبان قاسم ات اشهد،کشیده شد
دستش مناره پیکر پاکش ضریح شد
وقتی که تیغ بر سر گنبد کشیده شد
قاسم به قول نیزه ز هم ریخت عاقبت
قاسم به قول تیغ دو دم بد کشیده شد
دریا ز ماه علقمه شد دور بی گمان
در رفت جزر داشت در آمد کشیده شد
تشدید تیر و نیزه به حرف بدن رسید
ناچار پیکر تو مشدد کشیده شد
هر وقت خواست پا بشود زیر پای اسب
انگار پیکرش دو سه درصد کشیده شد
یک نکته مانده است که در سینه ی حسین
اعضای پیکر تو مجدّد کشیده شد
شش گوشه شد برای علی اکبرت حرم
چون قد قاسم این سوی مرقد کشیده شد
🔸شاعر:
#مهدی_رحیمی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA