اشعار ناب آئينے
18.3K subscribers
1.95K photos
41 videos
17 files
1.89K links
کـانـال🔹اشعـــــار نابــــــ آئیـــــنے🔹

محبوبتریــن ، بزرگتریــن ، بروزتریــن
کانـــال شعــــر مذهبــــی در تلگــــرام
زیر نظــر شاعــــــران بنام کشــــــوری

ادمین ارسال شعر و تبلیغات:
@Ad_aeini

کانال اشعارناب با همین لینک در ایتا فعال است
Download Telegram
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا
پدر خون خدا اما، پسر مجنون پسر لیلا

به کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر
به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریا

پسر دور از پدر می‌شد، مهیّای خطر می‌شد
پدر هی پیرتر می‌شد، پسر می‌بُرد دلها را

در این آشوب طوفانی، مسلمانان مسلمانی!
مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیر دست و پا

پسر زخمی، پدر افتاد، پسر در خون، پدر جان داد
پسر ناله، پدر فریاد، میان هلهله، غوغا

پسر از زخم آکنده، پسر هر سو پراکنده
پدر چون مرغ پرکنده، از این صحرا به آن صحرا

که دیده این‌چنین گیسو چنین زخمی شود پهلو؟
و خاک‌آلوده‌تر از او به غیر از چادر زهرا

🔸شاعر:
#سیدحمیدرضا_برقعی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

قصد دارد بدود تاب و توانش رفته
پیرمردی که غریبانه جوانش رفته

هرچه میخواست که با پا برود باز نشد
عجبی نیست سوی معرکه جانش رفته

وقت پیری همه امید پدرها پسراست
تکیه گاه قدو بالای کمانش رفته..

فرصت اینکه کند پا به رکابش هم نیست
دیر راهی شود از دست زمانش رفته

از سر ماذنه افتاد موذن برخاک
تا به خیمه غم هنگام اذانش رفته

باچه ضجری به سر نعش علی می آید
باچه حالی که توان بهر بیانش رفته

آمد و دید پیمبر به زمین افتاده
آمد و دید که حیدر ضربانش رفته

هرچه میدید علی بود علی بود علی
بدنش بیشتر از حد مکانش رفته

آنقدر نیزه به هرجای تنش ریخته اند
که توان از بدن نیزه زنانش رفته

تیرها مثل حسن با بدنت لج کردند
هرچه تیر است دراین دشت نشانش رفته

عصمت الله به بالای سر شاه آمده
دید در بین کف و هلهله جانش رفته..

نوبت کار جوانان بنی هاشم شد
کار بسیار جوانان بنی هاشم شد

🔸شاعر:
#سیدپوریا_هاشمی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

ز جا خیز ای گل لیلا امیدم بیشتر گردد
بگو بابا که نیرویی به زانو باز بر گردد

جوابم را نمیگویی نگو  اما نگاهم کن
که با هر یک نگاهت سوی چشمم بیشتر گردد

به پای لاله ی سرخم ، من آب از دیده پاشیدم
ولی شور است اشک دیده ام او تشنه تر گردد

شده با خنده ها تواَم ، صدای گریه ی زینب
اگر آید ابالفضلم ، عدو آرام تر گردد

عبایم از بدن پُر شد ، ز که گیرم مدد یا رب
که ترسم این بدن تا خیمه ها پاشیده تر گردد

به همراه جوانان بنی هاشم نمی گریم
اگر دشمن ببیند اشک من خوشحال تر گردد

🔸شاعر:
#سعید_خرازی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

خِس خِس سینه ات انداخت زپا بابا را
به زمین هِی نکش آنقدر عزیزم پا را

پیرمردم!همۀ دلخوشی من برخیز
برنمیخیزی اگر باز کن این لبها را

دشت پُر گشته ز تو یا که تو از دشت پری؟
به زمین ریخته ای مینگرم هر جا را

سهم آهوی من از زندگی اش صیاد است
بست با نیزه به رویش ره این صحرا را

پهلویت آمدم و پهلویت آزارم داد
باز دیدم وسط آتش در، زهرا را

خُنکای جگرم بی تو نمیخواهم من
به خدا لحظه ای از زندگی دنیا را

تو تجلای غم پنج تنی ای ولدی
که به هر زخم به تصویر کشیدی ما را.

🔸شاعر:
#سیدپوریا_هاشمی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

چقدر پشت سرت نغمه ی یا رب کردم
روز ها را به تماشای قدت شب کردم

به قد و قامت و قد قامت زیبات قسم
عدّه ای را به اذان تو مقرّب کردم

هر زمانی که سوار آمدی از راه علی
من تماشای نبی بر روی مرکب کردم

از لبت آتش هجران به زبانم افتاد
دور تر می شدی آنقدر که من تب کردم

حرم از طرز وداع تو اسارت فهمید
گریه ها بود که بر غربت زینب کردم

هرچه  کردم دگر انگار پیمبر نشدی
در عبا جسم تو را هر چه مرتب کردم

🔸شاعر:
#مجتبی_کرمی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

ای نسخه ی برابر اصل پیمبری
آیینه ی محمد و بازوی حیدری !

ای بهترین محدثِ شبهای حادثه!
لب باز کن که شمس و قمر هست مشتری!

لیلا ، تب  تو را به جگر داشت یوسفم
داغ است در هوای تو بازار دلبری

قربان لحن پرسشی ات ای عصای دست!
" این راه, بر حق است..." خودت مطمئن تری!

ای اولین شهید بنی هاشم! السّلام
ای شهد تازه ای که رسیده و نوبری

چندیست رازهای مگو در زبانم است
گاهی بهانه ی بغلت ورد جانم است

لب باز کن...زبان به زبان گوش کن مرا
سیراب از معارف آغوش کن مرا

باور کن از تو تشنه ترم جان من !علی!
خاتم بنوش...آه! سلیمانِ من!  علی!

آرامتر برو...که به دنیای بعد تو
" اُفٍّ لکِ " بگویم از اینجای بعد تو

یا ایها العزیزِ دلِ مضطرِ حسین
یا ایهاالمزمّلِ خون پیکرِ حسین

از بین تیغ هلهله ها رهسپار شو
ای جان زخم خورده ی خاکستر حسین

حیَّ علی الغزل!  ...که نه... اینها رباعی اند!
این قطعه های روشن دور و بر حسین

هرجا نگاه میکنم از تو نشانه ایست
هستی و نیستی! نفسِ آخرِ حسین!

یک لحظه چشم باز کن ای رودِ جاری ام
ای چشمه ی جگر...علیِ اکبرِ حسین

لختی بخند و لخته ی لب را جواب کن
با بوسه ای محاسن من را خضاب کن

تسبیحِ دانه دانه ی من! جانِ بر لبم!
ای رازِ سر به مهرِ نفس های زینبم!

" عون و محمد"ش تویی و عشق بی حدش
اصلا عجیب نیست اگر بشکند قدش

آیینه کاری است سراپای قتلگاه!
دستِ عبا به دست بنی هاشم است...آه!

🔸شاعر:
#عارفه_دهقانی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

این باده بی شک سوی ساغر بر نمی گردد
زینب به لیلا گفت : دیگر بر نمی گردد

کودک نگاهش را به بابا دوخت با حسرت
پرسید : یا مولا ، برادر بر نمی گردد  ؟

با چشم های خسته اش بابا به کودک گفت :
اصغر ، بزرگی کن که اکبر بر نمی گردد

با طعنه اهل کوفه می گفتند : بی تردید
سالم از این میدان پیمبر بر نمی گردد  !

این رسم مردان خداوند است در میدان
برگشت اگر تن ، بی گمان سر بر نمی گردد

پیداست اسماعیل ِ  این میدان زمینی نیست
قربانی است و سوی هاجر بر نمی گردد

وقتی پسر پهلو شکسته مانده در میدان
یعنی پسر پهلوی مادر بر نمی گردد

آری جوان اهل رجز خوانی ست ، بی باک است
آری جوان از ترس خنجر بر نمی گردد

از لحن تکبیرش مشخص می شود این شیر
از گفتن الله ُ اکبر بر نمی گردد

لیلا ! علی تا روز آخر در رکابت بود
لیلا ! جوانت روز آخر بر نمی گردد

🔸شاعر:
#علی_سلیمانی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

شکر خدا زره زتنت در نیامده
با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده

میخواستم که باز ببوسم لبت ولی
دیدم که تیر از دهنت در نیامده

یک دشت اکبر و پدری پیر و یک عبا
حتی ز عهده کفنت در نیامده

دارم ز روی خاک جگرجمع میکنم
این چند نیزه از بدنت در نیامده

با یک فزع محاسن بابا خضاب شد
حرفی ز دست و پا زدنت در نیامده

برخیز جانم آمده از گریه برلبم
مدیون گیسوی پریشان زینبم

🔸شاعر:
#قاسم_نعمتی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است
دیدنت این‌بار دل را خانه‌ی غم کرده است

ای جوان! گفتم عصای دست پیری‌ام شوی
داغ تو پشت مرا مثل عصا خم کرده است

پای خود را می‌کشی بر خاک اسماعیل من
تیغ امّا در تن تو کشف زمزم کرده است

عده‌ای شمشیر. بعضی تیر. نیزه. دشنه. سنگ.
هرکسی از کینه هرچه شد فراهم کرده است

آن‌قَدَر بر پیکرت پیچیده ردّ زخم‌ها
راه را گم، چاره در این جمع درهم کرده است

زخم‌هایت یک طرف، زخم سر تو یک طرف
بغض نامت لشگری را «ابن ملجم» کرده است

تاب آوردم که بی‌تاب از عطش رفتی ولی
طاقتم را خنده‌ی بی‌جان تو کم کرده است

🔸شاعر:
#امیر_اکبرزاده
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

از بین موج خون گهرم را بیاورید
جان ز جان عزیزترم را بیاورید

طوفان غم به جان و دلم موج میزند
آرام جان شعله ورم را بیاورید

شمعم كه سوخته از پا نشسته ام
پروانه شكسته پرم را بیاورید

چون آفتاب سُرخ پر از شعله ام هنوز
ای هاشمی رُخان،قمرم را بیاورید

ما با همیم همسفر از فرش تا به عرش
از بین راه همسفرم را بیاورید

تا بنگرید جلوه ایثار و عشق را
آئینه شكسته سرم را بیاورید

از بس كه تیر و نیزه به برگ و برم زدند
افتاده بر زمین، ثمرم را بیاورید

دیدم كه قطعه قطعه شده پاره دلم
از روی خاك ها جگرم را بیاورید

یعقوبم و ز دیده من نور رفته است
تا خیمه یوسفم،پسرم را بیاورید

🔸شاعر:
#سیدهاشم_وفایی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

از حرم آمد برون   جلوهء پیغمبری
با رخ زهرایی و   با جنم حیدری
صحنۀ میدان بدل   شد به عجب محشری

گفت انابن الحسین   ریخت به هم لشگری

موقع جانبازی است   رفته ز کف طاقتش
تیغ و سپر در کف و   ذکر علی عادتش
خوانده حسین اِن یکاد نذر قد و قامتش

با نگهی می کند   از پدرش دلبری

ماه حرم مثل شیر    بر دل اعدا زده
از برش تیغ او دشمن او جازده
گرچه به رفتن شرر بر دل بابا زده

داده به لشگر نشان   رزم علی اکبری

یا علی و یا علی   بر لب او کرده گل
ماه نطر می زند   عمه بخوان چار قل
داده عنان را ز دست   لشگر کوفی به کل

معرکه ای شد به پا   وای چه رزم آوری

لشگری از جنگجو   از دم تیغش گریخت
شد به عجب ابن سعد رشتۀ کارش گسیخت
دم به دم از دشمنش نعره زد و زهره ریخت

حیدر کرببلا   با رجز حیدری

نیزه و تیغ جفا   بر بدن تو زدند
تیر به همراه سنگ   سوی سرت آمدند
تو به زمین خوردی و آه حرم شد بلند

خیز که دلگرمی عمه ای و خواهری

در برت آمد حسین با سر زانو علی
از تو نمانده تنی   کو پسرش کو علی
کاش نفهمد که خورد    نیزه به پهلوعلی

زخم به پهلوی توست   ارثیۀ مادری

بس که به روی دلم داغ دمادم رسید
اشک به چشم همه   عالم و آدم رسید
بر سر نعشت علی عمه به دادم رسید

ماند ، برایم فقط   دیدهء از خون تری

قسمت تو تیغ و تیر   قسمت من غم شده
موی سرم شد سپید   قامت من خم شده
بعد تو ای عمر من  عمر پدر کم شده

وای چرا غرق خون   وای چرا پرپری

🔸شاعر:
#مهدی_مقیمی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

عطر پیغمبر چنین در کربلا پیچیده است
یا نسیم موی اکبر در هوا پیچیده است

چرخش شمشیر او سر می دواند مرگ را
بین دشمن ذوالفقار مرتضی پیچیده است

بر زمین انگار ثارالله را پاشیده اند
بس که در هر گوشه ای بوی خدا پیچیده است

از تنش هر نیزه مقداری تبرک برده است
یا که بر هر نیزه قرآنی جدا پیچیده است

اسب او از بین دشمن سر درآورد و تنش
در قنوت نیزه ها چون ربنا پیچیده است

قد یک صحرا قد او قد کشیده ست و پدر
قسمتی از پیکرش را در عبا پیچیده است

هر که از خیمه رسیده سخت سردرگم شده
بس که ابعاد غم این ماجرا پیچیده است

🔸شاعر:
#محمد_بختیاری
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

چقدَر تیر و سنان در تن اکبر مانده
خنده بر روی لب این همه لشکر مانده

بین این دشت تمام تن او پخش شده
هر طرف قطعه ای از پیکر اکبر مانده

اربا اربا شده آنگونه علی اکبر من
که از او در همه جا نفحه ی عنبر مانده

زانویم از رمق افتاد و زمین افتادم
کمرم تا شد از این داغ... شدم درمانده

به کنار بدنش خشک شده این بدنم
از علی اکبر من یک علی اصغر مانده؟!

خواستم بوسه زنم بر بدنش، آه...نشد
جای بوسه به تن این گل پرپر مانده؟

یاد اصوات اذانش جگرم را سوزاند
حسرت یک نگهش بر دل مضطر مانده

به روی پیکر او پیکر من افتاد و
خواهرم در بر من دست به معجر مانده

هرچه کردم بدنش بین عبا جمع نشد
به روی خاک از این تن دوبرابر مانده

کار من نیست علی را ببرم تا به حرم
زحمت بردن او دوش برادر مانده

خبر پر زدنش را برسانید حرم
چشم بر راهِ پسر دیده ی مادر مانده

رکن من رفت... چنین خم شدنم جا دارد
به خدا رفت ازین لشگر من فرمانده

🔸شاعر:
#مهدی_علی_قاسمی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

رُخش سبزه ست و مویش مشکی و لب:قرمز اُخرا
کأنّ المصطفی قد عادَ یـولَد مرّةً أخری

یـقـین روح مـحمـد رفـته در جسم علی اکبر
اگـر مـا می پذیرفـتیم مفهوم تناسخ را

هزاران خسرو و فرهاد و یوسف، می شود مجنون
همینکه زادۀ لیلا هویدا می کند رخ را

سپاه شـمرِکافرکیش، مات جلوه ی حُسنش
سوار اسب خود، وقتی نمـایان می کند رخ را

به جُرم چهره اش شد کشته یا اسمش؟ نمی دانم
نمی فهمیم علت را ... نمی یابیم پاسخ را

عطش، آتش شد اما با لب بابا گلستان شد
چنانـکه آتش نمرود، ابراهیم تارخ را

🔸شاعر:
#محسن_رضوانی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini

شد غرش رعد، مست از تکبیرت
شد صاعقه، ماتِ ضربت شمشیرت
با جذبه ی حیدرانه ی چشمانت
مُلک و ملکوت می‌شود تسخیرت

🔸شاعر:
#یوسف_رحیمی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
                    
#شب_هشتم_محرم #حضرت_علی_اکبر
@shere_aeini
به پيش چشم پدر ناگهان پسر افتاد
همينكه خورد پسر بر زمين پدر افتاد

رسيد هلهله و خنده ها به گوش حسين
ميان معركه آقا به درد سر افتاد

مگر كه قول ندادي عصايِ من باشي؟
بلند شو پدر ِ پيرت از كمر افتاد

نگاه كن علي اكبر دمي به سمتِ حرم
ببين به عمه چه چشمانِ خيره سر افتاد

تو نخل بودي و دستي به پيكرت كه زدم
ز شاخه هاي تمام تنت ثمر افتاد

الا شبابِ بني هاشم از حرم آئيد
كه زانوانِ حسين از توان دگر افتاد

خبر رسيد به خيمه كه ارباً اربا شد
خبر رسيد كه ليلا از اين خبر افتاد

🔸شاعر:
#هانی_امیرفرجی
_______________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_تاسوعا #حضرت_عباس
@shere_aeini

🙏 یا کاشف الکرب عن وجه الحسین

روشنی بخش شب تار مرا بر گردان
بیش از این سخت نکن کار مرا ، برگردان

رفت آن مشک به دوشی که امید حرم است
بی سپاهیم ، سپهدار مرا برگردان...

دل یک خیمه به آن قول ابالفضل خوش است
به حرم یار وفادار مرا برگردان....

مادری گفت به طفلش که عمو می آید
آبرو دارترین یار مرا برگردان

کاشف الکرب من است اینکه، زمین افتاده
کمرم خم شده، غمخوار مرا برگردان

جنگ با قد خمیده ، به نظر دشوار است
به تن ،انگیزه ی پیکار مرا برگردان

لشگری آمده تا دست به غارت بزند
حرف معجر شد، علمدار مرا برگردان

قبل ازآنکه به حرم، پای حرامی برسد
علقمه ، حیدر کرار مرا برگردان

🔸شاعر:
#ناصر_دودانگه
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_تاسوعا #حضرت_عباس
@shere_aeini

جانم فدای مرثیۀ دل کباب کن
یا دیدگان و گونه پُر از دُرّ ناب کن

قربان آن لبی که ز اخلاص دم زند
یا آن زبانِ مدحِ مَهِ بوتراب کن

عباس آن که از ادب خود، حسین را
دائم امام و سید و مولا خطاب کن

بین هوای نفس و هواداری حسین
فرمانبری و یاری او انتخاب کن

خود را به پیش شمس حسینی چو ذره، بین
کاخ دلش ز عشق حسینی خراب کن

در روز کارزار به یک جلوه اش ز خشم
دریای فوج لشکر دشمن سراب کن

با روی شرمسار و به چشمان اشکبار
در آب، نقش گریۀ طفل رباب کن

از غربت برادر و از تیر نابکار
یک دیده غرق خون و دگر غرق آب کن

از خون دیده و سر بشکسته از عمود
موی سر و محاسن خود را خضاب کن

در حشر دوستان گنهکار خویش را
با دستهای گشته قلم، بی حساب کن

رأس نشسته اش به سرِ نی به خواهرش
سایه ز غیرتش به سرِ آفتاب کن

انبوه آرزوی «فقیر» و دعای او
از روی لطف و مرحمتش مستجاب کن

🔸شاعر:
#سیدعلی_احمدی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_تاسوعا #حضرت_عباس
@shere_aeini

اى علمدار رشيدم چه بهم ريخته اى
مثل اكبر چقدر دورو برم ريخته اى

سرو رعناى برادر چِقَدَر كم شده اى
دست و پا مى زنى و غم به دلم ريخته اى

چشم هاى تو شده آينه ى مادر من
با اخا ادرك اخا بال و پرم ريخته اى

خودت افتاده و افتاده زمين پيكر تو
متلاشى شده اى و اثرم ريخته اى

حرمله پيش نگاه تو به من مى خندد
مى زند داد به خنده..چه بهم ريخته اى

🔸شاعر:
#آرمان_صائمی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#شب_تاسوعا #حضرت_عباس
@shere_aeini

آب آور را زدند
ناله ای پیچید در خیمه که لشگر را زدند

در میان نخل ها
دستها تا شد قلم گفتند حیدر را زدند

باز هم از پشت نخل
حرمله یک چشم،خولی یک چشم دیگر را زدند

خورد تا روی زمین
دید بر دیوار کوچه روی مادر را زدند

تا که کوتاهش کنند
تیغ ها از سمت پا بدجور پیکر را زدند

یک نفر مو را گرفت
یک تبر محکم به پایین آمد و سر را زدند

آستین شد موی سر
دزدهای قافله این بار معجر را زدند

روی تیغِ نیزه ها
ابتدا عباس را و بعد اصغر را زدند

چند باری او فتاد
باز محکمتر به روی نیزه حنجر را زدند

بار دیگر سر نماند
وای از پهلو نوکِ نیزه برادر را زدند

خواهرش با پارچه    
بست سر را تا نیافتد حیف خواهر را زدند

🔸شاعر:
#حسن_لطفی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA