شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
تنها تر از تصور من ، از خود مني
اي چشم خيس ! بغض نجيب نگفتني

روياي تو پرنده ي بي بال و خسته اي ست
افتاده در قفس به اميد پريدني

هر صبح زود مثل تو بيدار مي شوند
گنجشك هاي اين قفس سرد و آهني

صبحت فقط تراكم كار است وعشق و رنج
عصرت فقط وقار و سكوت است و روشني

مي بينمت به رغم تكاپوي موج و باد
در تنگناي حادثه پارو كه مي زني

آه اي غريب با دل من آشنا پدر
اي مهربان گمشده در قصه ها پدر

افتاده ای زپا و‌ هنوز از حیای ما
هر روز می روی به کجا با عصا پدر

رویای کودکانه ی ما را به ما ببخش
ای قهرمان خسته ی بی ادعا پدر

می بوسم آن دو دست شریفی که سالها
بگرفت دستهای مرا بارها پدر


─═ঊঈ عبدالجبار کاکایی ঈঊ═─
Forwarded from ArtaMusic_channel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❄️ آتامین بوش یرینه قوربان اولوم
💔 به یاد تمامی
پدران آسمانی

❄️ @shernosh
❄️ در حقیقت زندگی کن
🖌 نوشته ی: نسیم مشتاق
🎤 صداخوانی: ندا قدیمی
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

من در دنیای مجازی بیشتر از سه هزار نفر دوست دارم
که با بیشتر از پانصد نفرشون کم و بیش در ارتباطم،
ولی تنهام؛
اکثراً با همشون حرف می زنم ولی هیچکدوم اونها،
واقعاً من رو نمی شناسند.
مشکل من فاصله ایست که بین نگاه کردن تو چشماشون،
تا نگاه کردن به یک اسم تو مانیتوره.
میام عقب و چشمامو باز می کنم!
میفهمم چیزی که ما بهش “شبکه اجتماعی” میگیم،
هر چیزی هست؛ جُز اجتماعی بودن.
وقتی ما کامپیوتر یا گوشیمون رو روشن می کنیم،
و در رو میبندیم،
ناخودآگاه محو این دنیای جدید میشیم و
برای خانواده و اطرافیانمون،
کم وقت میذاریم!...
تمام تکنولوژی که ما داریم همش خیال و تَوَهمه،
ولی در کنار هم بودن یه جور احساسه.
تو دنیایی که ما بَرده تکنولوژی هامون شدیم،
جایی که آدمهای حریص، اطلاعات میفروشن،
دنیای پر از نفع شخصی و خودخواهی،
جایی که ما بهترین ها رو به اشتراک میذاریم،
بی خیال احساس و هیجان میشیم.
تو دنیای مجازی ما دچار اغراق و گزافه گویی می شیم!...؛
تبریکات مرا پیشاپیش پذیرا باشید …
وانمود می کنیم که در مورد انزوای اجتماعی بی اطلاعیم،
شروع به نوشتن می کنیم تا دیگران بشنوند یا بخونن،
حتی نمی دونیم که، کسی داره میشنوه یا می خونه؟
تنها بودن مشکل نداره،
بذار تاکید کنم،
تنهایی مشکل نیست اما اگه کتاب یا داستان بخونی،
یا نقاشی کنی،
یا یه کار مهیج انجام بدهی،
تو مفید میشی نه یک آدم بی حاصل.
پس وقتی که بین مردم هستی و احساس تنهایی می کنی،
دستاتو بکش عقب و بیخیال تلفنت شو.
حتماً نباید به لیست مخاطبینت زل بزنی.
فقط با یکی حرف بزن و اجتماعی بودن رو یاد بگیر.
ما داریم منزوی میشیم،
دیگه مجذوب همدیگه نمیشیم،
چون به چشمای همدیگه نگاه نمیکنیم.
بچه هایی دور و برمون هستن که از لحظه تولدشون
مثل رُبات زندگی میکنن،
اما با همه ی اینا بهت میگم:
شاید بهترین مادر دنیا بشی،
اگر بتونی بچه ات رو بدون آی پد سرگرم کنی.
بچِه که بودم بیشتر بیرون بودم و
وقتم رو با بازی کردن با دوستام میگذروندم
بیشتر خاله بازی میکردیم
با اینکه مثل بچّه های الآن اسباب بازی های گرون قیمت نداشتیم
ولی با همون اسباب بازی های ساده و عروسک های پارچه ای
که کار دست مادر بود، کلی کیف میکردیم
تاب بازی و طناب بازی و لی لی بازی می کردیم
امّا الآن همه چیز شده گوشی و آی پد و کامپیوتر
دست به کار شو و از امروزت بهترین استفاده رو کن.
فقط یه ارتباط واقعی میتونه
تفاوت ارتباط مجازی و واقعی رو بهت نشون بده.
وقتی که طرف بهت نگاه میکنه
و تو حواست بهش باشه،
یادت میمونه که چطور عاشق شدی؛
یادت میمونه که اولین بار دستتو گرفت ... ،
یادت میمونه که کی دستشو گرفتی... ،
یا وقتی که با هم مشکل دارین ولی بازم دوستش داری،
وقتی کارهایی رو که کردی به صد نفر نمیگی و
می خوای فقط با یه نفر اون لحظه رو شریک باشی.
دنبال "همین الان یهویی!" نیستی
و میخوای توی ذهنت خیلی از خاطرات رو بسازی
و در واقع تلاش میکنی
بهترین لحظات رو هم به برای خودت
و هم برای اونایی که در اطرافت هستن بسازی
و به قول معروف:
"در حال زندگی کنی".
اتفاقات خوب زمانی رخ میدن که تو مشغول تلفنت نباشی
پس زندگیت رو با اینترنت حروم نکن.
به مردم عشق بورز، نه اینکه براشون لایک بزنی!
توی دنیای حقیقی سرتو بالا بگیر،
در حقیقت زندگی کن.
در حقیقت...
كيستی كه من
اينگونه به اعتماد
نام خود را
با تو ميگويم
كليد خانه ام را
در دستت ميگذارم
نان شادی هايم را
با تو قسمت ميكنم
به كنارت مينشينم و
بر زانوی تو
اين چنين به خواب ميروم؟

كيستی كه من
اينگونه به جد
در ديار روياهای خويش
با تو درنگ ميكنم؟

🖌 احمد شاملو
❄️ @shernosh
به نظربازی تو

من به نهان

مهمانم
...


🖌 وحید خانمحمدی
هم سرد.............

هم تلخ..............

فاصله...!


🖌 حمید مرادی «رسوا»
❄️ سوار بر اسب تیزپای خیال...!

@shernosh
Foad Ghaffari _ Ashke Hasrat
Foad Ghaffari
🎤 فواد غفاری
🎶 اشکِ حسرت
🌺
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک سلیمان به جوی نفروشم؟!



🖌 حضرت حافظ

❄️ @shernosh
Zibaye Man
Pedram Paliz
🎤 پدرام پالیز
🎶 زیبای من
🌺
❄️ به کجا چنین شتابان؟
🖌 استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
📚 در کوچه باغ هاي نيشابور
🎤 ژاله صادقیان
🎼 استاد شهرام ناظری
📀 ضبط در رادیو مهربانی
🕊 ارائه شده در کانال شعرنوش


-"به کجا چنين شتابان ؟"
گوَن از نسيم پرسيد .
-" دلِ من گرفته زينجا ،
هوس ِ سفر نداري
ز غبار اين بيابان ؟"
-" همه آرزويم، اما
چه کنم که بسته پايم ... "
-" به کجا چنين شتابان ؟ "
-" به هر آن کجا که باشد به جز اين سرا سرايم . "
-" سفرت به خير !‌ اما تو و دوستي، خدا را
چو ازين کوير ِ وحشت به سلامتي گذشتي،
به شکوفه ها، به باران ،
برسان سلام ِ ما را ."
❄️ شبحِ نيمه شب
🎤 صداخواني: رضا پيرباديان
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم

به تو آري، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همان باغ بلور

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري

به همان زل زدن از فاصله ي دور به هم
به همان شيوه ي فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلآرايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو

به نفس هاي تو در سايه ي سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه ي شيرين سکوت

شبحي چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسي ورد زبانم شده است

در من انگار کسي در پي انکار من است
يک نفر مثل خودم ، عاشق ديدار من است

يک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگي اش
مي شود يک شبه پي برد به دلدادگي اش

آه اي خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسي در پي انکار من است
يک نفر مثل خودم ، تشنه ي ديدار من است

يک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزيش
مي توان پل زد از احساس خدا تا دل خويش

رعشه اي چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسي ورد زبانم شده است

آه صافتر از آينه يک لحظه بايست
راستي اين شبح هر شبه تصوير تو نيست؟

اگر اين حادثه ي هر شبه تصوير تو نيست
پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يکي ست؟

حتم دارم که تويي آن شبح آينه پوش
عاشقي جرم قشنگي ست به انکار مکوش

آري آن سايه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اينک از پشت دل آينه پيدا شده است
و تماشاگه اين خيل تماشا شده است

آن الفباي دبستاني دلخواه تويي
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تويي...