شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
‍ ☘🌹☘🌸🌸🌸 @shernosh
☘☘🌹☘🌸🌸🌸🌸🌸🌸
لباست را درآوردی و من را بر تنت کردی

مرا دکمه به دکمه بستی و پیراهنت کردی


که در سرمای بهمن طعم آغوش تو می چسبد

که چسبیدی و من را مسخ گرمای تنت کردی


که من در چنگ استبداد آغوش تو آزادم

تو از دوران مشروطه به قلبم سلطنت کردی




#محسن_مهرپرور
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺⛈
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر...

ردیف و قافیه نمی خواهد.

بوی آغوش تو

هر دیوانه ای را

شاعر می کند...



#لاادری
https://telegram.me/shernosh
تا بیایی دل من آب شده، دیر نکن

بی خودی این ور و آن ور نرو و گیر نکن


در مسیرت نکند عاشق هر کس بشوی

خلق را با دو سه لبخند نمک گیر نکن




#لاادری

https://telegram.me/shernosh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیانیست نیستم؛

خوب می نوازد انگشتانم اما...

اگر بر تن ِ تو،

نوازشگر شوند!



#سید_محمد_مرکبیان

https://telegram.me/shernosh
‍ 🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🖊خیالِ خام
✍شعر #استاد_حسین_منزوی
🎤صداخوانی #استاد_حسین_منزوی
👈تنظیم #آرتا_رحیمی


خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود...


پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد

که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود


گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظة دیدارت

شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود


من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری

که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود


اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود


شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من

فریبکار دغل‌پیشه بهانه‌اش نشنیدن بود


چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود





🗣📻 این شعر را با صدای #استاد_حسین_منزوی بشنوید👇
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺⛈
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
‍ 🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🖊لایِ موهایِ تو
✍شعر #کاظم_بهمنی
🎤صداخوانی #لیلا_عباسی
🎧آواز #رضا_شیری
👈تنظیم #آرتا_رحیمی


تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:

«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را»



🗣📻 این قطعه را با صدای #لیلا_عباسی_و_رضا_شیری بشنوید👇
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺⛈
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
Forwarded from شعرنوش
جام شوکران...

شعر: #استاد_حسین_منزوی
صداخوانی: #استاد_حسین_منزوی
تنظیم: #آرتا_رحیمی


👇بخوانید و با صدای شاعر بشنوید👇

https://telegram.me/shernosh
Forwarded from شعرنوش
🖋جام شوکران...
✍شعر: #استاد_حسین_منزوی
🎤صداخوانی: #استاد_حسین_منزوی
👈تنظیم: #آرتا_رحیمی



پله ها در پیش رویم، یک به یک دیوار شد

زیر هر سقفی که رفتم، بر سرم آوار شد


خرق عادت کردم اما بر علیه خویشتن

تا به گرد گردنم پیچد، عصایم مار شد


اژدهای خفته ای بود آن زمین استوار

زیر پایم، ناگه از خواب قرون بیدار شد


مرغ دست آموز خوش خوان، کرکسی شد لاشه خوار

و آن غزال خانگی، برگشت و گرگی هار شد


گل فراموشی و هر گلبانگ خاموشی گرفت

بس که در گلشن شبیخون خزان، تکرار شد


تا بیاویزند از اینان آرزوهای مرا

جا به جا در باغ ویران، هر درختی، دار شد


زندگی با تو چه کرد ای عاشق شاعر مگر؟

کان دل پر آرزو، از آرزو بیزار شد


بسته خواهد ماند این در همچنان تا جاودان

گرچه بر وی کوبه های مشتمان، رگبار شد


زَهره ی سقراط با ما نیست رویاروی مرگ

ورنه جام روزگار از شوکران، سرشار شد



🗣👇این شعر را با صدای #حضرت_استاد بشنوید👇


https://telegram.me/shernosh
‍ 🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🖊غریزه
✍شعر #فرزانه_شیدا
🎤صداخوانی #زهرا_ترک
👈تنظیم #آرتا_رحیمی

مصیبت بزرگی ست
بوسیدن لب های تو
درست شبیه جا ماندن از اتوبوسی
یا جان کندن سگی پس از جفتگیری
در بزرگراهی دور ،
وقتی نمی شناسمت
وقتی نمی شناسی ام
مصیبت بزرگی ست!

بگو در کدام کوچه زبانت را نفهمیدم
منی که از این همه کوچه گذشته ام
از تو چرا نمی توانم بگذرم؟
روحم به دست اندازهای این شهر شبیه شده است و
به رفتار آدم های بی معرفتِ توی تلویزیون...
شبیه آسانسورهای ساختمانی که یادم نیست
چقدر بالا می رفتیم و پایین نمی آمدیم.

درست از تابستان خشمگین ترین سال
با تو حرف می زنم
تویی که با من حرف نمی زنی
پیاده روها هنوز بوی کفش های نوی مرا می دهند
اصلاً می خواهی پا برهنه شود
پیراهن در آورد
بدود روی آسفالت های دهن لق
روحی که جا مانده در تمدن غنی لبهات
اصلاً بگو نمی خواهمت و خلاص...!

مایاکوفسکی میگفت: به دَرَک
خیال می کنی از پا در می آیم
اما تو که نیامدی بگویی دارم شوهر می کنم
پس چرا از پا افتادم
باید به سرنوشتم تجاوز شود!
و اگر کم آوردم، مطمئن باش
خودم را سقط می کنم
تازه آنوقت باید به مادر سی سال پیشم بگویم
که هر شکمی بالا بیاید
نشانه ی بارداری نیست!

تصادفی دیدنت را چگونه توجیه کنم
برای پلیس راهی که هنوز
سرگرم جمع آوری لاشه های غریزه ی سگهاست
بگو پزشکی قانونی
مرا بشناسد و
بَرَم گرداند به دنیای وحشی تو
می توانم
شکار ناشناخته ات باشم
منی که از جاده فقط برگشتن را بلدم!

نعمت بزرگی ست
در کوچه
یا در تلویزیون
یا در آسانسوری
از تو بگذرم
اگر کم آوردم،
خودم را در آخرین نامه ی عاشقانه ات
به دورترین جای جهان
پُست می کنم.



🗣📻 این شعر را با صدای بانو #زهرا_ترک بشنوید👇
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺⛈
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
‍ 🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🖊ناگفته ها
✍نوشته #سحر_سبزپوری
🎤صداخوانی #شهرزاد_کمالی
👈تنظیم #آرتا_رحیمی

ناگفته هایم همیشه بیشتر از گفته هایم می شود،
نا گفته هایی که درونم پخته می شود،
دیگر خام نیستند،
دیگرعجله ای برای بازگو شدن ندارند،
و ترجیح می دهند گوشه ی دنج قلبم بنشینند
و در سکوت محض به حیاتشان ادامه دهند.
نا گفته اند خب...
هنوز حرف نشده اند که شلوغ کنند
قیلُ وقال، سرُو صدا...، و دادُو بیداد از آنِ حرفهایست که بازگو می شوند،
نا گفته ها عجیب مظلومند...
نا گفته ها نوشته نمی شوند،
خوانده هم نمی شوند...
امان از احساس!، فقط خوب حس می شوند.
در هر دم و بازدم ،
در ثانیه ثانیه تپش قلب،
در هر تیک تیک زدن نبض و در هر دقیقۀ سیال ذهن حضورشان پر رنگ است.
کدامین احساس قوی می تواند نا گفته های مرا بخواند؟؟
نقد کند؟
دل بسوزاند برایش، درکشان کند؟؟
به راستی کدام احساس؟!!...
آیا ناگفته ها رضایت می دهند که گفته شوند؟
نوشته شوند، خوانده شوند؟...
و قول دهند که حس ها را همانگونه که من می خواهم از درون من منتقل کنند؟
آن گونه ای که،
نیازی به هیچ شاهد و گواه و قسم و آیه ای نباشد؟
آخر اینها حرف دلند...!
حرف دل که ترجمه نمی شود!
تفسیر نمی شود!
دو رنگ نمی شود!
حرفِ دل...، حرفِ دل است...
فقط همین.

آیا پس از بازگو شدن مورد اتهام و شماتت قرار نمی گیرند؟
به ایکاش ها بدل نمی شوند؟
آیا به دنبالشان حسرت ها را ندارند؟... و افسوس و پشیمانی را؟
آیا باز آزادند یا اسیر واژه ها می شوند؟!
آیا زمان و مکان محدودشان می کند؟؟
آه ه ه ه نا گفته هایم... به من اجازه دهید که برای همیشه نا گفته بمانید.
ارزش شما به نگفته شدن است،
به پنهان ماندن،
به سوختن و ساختن...
و دم نزدن.

درونم لبریز از نا گفته هاست...
ولی جلویش را می گیرم که سر ریز نشود و راهی به بیرون نداشته باشد.
درونم آتشفشانی بر پاست...
اما نمی خواهم گدازهایش رخنه ای به دنیای بیرون پیدا کند،
اینگونه سوختن سهم هر کسی نیست!!
این تنها سهمی است که خودخواهانه می خواهم مالِ خودم باشد...
خودِ خودم!!
سهمی که با هیچکس قسمتش نمی کنم.
این میراث تمام انسان های کرۀ خاکی ست،
میراثی که با راحتی میانه ای ندارد...،
باید اهل "دل" باشی تا ناگفته ها تُرا محرم اسرار بدانند...!
و بمانند،
کوچ نکنند،
اما گاهی بغض کنند و گاهی قطره شوند
از چشم بلغزند
و گاه دستی را به دستگیری بگیرند،
گاه با سکوتشان خشمی فرو نشانند
و اکثر اوقات...
خودشان را درون شما پنهان کنند تا مبادا...
اشکی ببینند و ناظر ظلمی باشند،
یا ذی حق باشند و بخواهند "حرف" شوند...
"حرف" شدن برای ناگفته ها "مرگ" است.
.
.
.
{چه حرفا که درونم ناگفته می ماند
خوشا به حالِ شماها که شاعری بلدید
رضا احسان پور}



🗣📻 این دلنوشته زیبا را با صدای بانو #شهرزاد_کمالی بشنوید👇
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺⛈
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎀🎀🎀🎀💞💞💞
🎀🎀🎀 @shernosh
🎀🎀💞
🎀💞
💞
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم

ناگهان دل داد زد: دیوانه! من می‌بینمش



#لاادری

💞
🎀💞
🎀🎀💞
🎀🎀🎀 https://telegram.me/shernosh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎀🎀🎀💞💞💞
🎀🎀 @shernosh

یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم

وقت است بنوشیم از این پس بله ها را



#لاادری
‍ 🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🖊آیینه
✍شعر #مهتاب_جعفر_پناه
🎤صداخوانی #مهتاب_جعفر_پناه
👈تنظیم #آرتا_رحیمی

آیینه
سیاهی زیر چشم
لایه های غلیظ از کرم پودر
رژت را پر رنگ تر بزن
موهای سیاه بی قرارت را باز بگذار

حاشیه ی خیابان
کنار پارک
ترافیک
شیشه هایی که پایین می آیند
و صفرهایی که توی ذهنت
رژه میروند
طرف بزرگتر نامساوی را انتخاب کن

تاریکی، اتاق
تخت دو نفره
گرما، عرق،
قژقژ تخت
خماری، اجاره خانه، ساقی پارک
نئشگی
قصابی سر گذر
و بوق اشغال...
تمام مسیرها
ازمغز به تن اشغال است
فرصتی برای لذّت نیست
میهمان ناخوانده ای
سلول به سلول تنت را راه میرود
یادگار کدام همآغوشی ست
نمی دانی!

تاریکی، اتاق
گرما، عرق
موهای سیاه بی قراری که حالا
خیس شده اند
صدای فندک
سرخی نوک سیگار
لباست را بپوش
روبروی آیینه
چشمهای سیاه نم دارت را
دوباره سیاه کن
رژت را، پر رنگ تر بزن
موهای سیاه بی قرارت را
باز بگذار.
کفشهایت را بپوش
خیابان
هنوز
منتظر است...




🗣📻 این شعر را با صدای بانو #مهتاب_جعفر_پناه بشنوید👇
🌧
🌺⛈
🌿🍃🌺 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
‍ 🖊گجله لر یاغیشی
✍شعر #لادری
🎤صداخوانی #لیلا_عباسی
🎧آواز #استاد_رشید_بهبودوف
👈تنظیم #آرتا_رحیمی

دونن آخشام چاغی سن سیز منی آغلاتدی یاغیش
یادیما سالدی سنی، مطلبینه چاتدی یاغیش

کوچه لر اؤلدو گوزومدن، یئنه بیر آرپاچایی...
منی سن سیز نئجه نیسگیل سئلی نه آتدی یاغیش

اؤدو سوندور مئیه سو قایداسی دیر آمّا دونن
کؤزَه رَن کونلومو یاندیقجا آلوولاتدی یاغیش

دامجی دامجی سنه لای لای دئدی قوینومدا منیم
نه دئییم بلکه سنی کورپه یه اوخشاتدی یاغیش

یادیما سالدی یاغیش لیق گونو کی اوندا منی
کپنک تک باشینا شوقیله اویناتدی یاغیش

دوداقین قیرمیزی گوللر کیمی آچمیشدی سنین
سوزولن واقت او دوداقلاردا قانا باتدی یاغیش

دونن آخشام چاغی بیر سودا گوردوم کی منه
آجیلیقلا او شیرین خاطیره نی ساتدی یاغیش

اویانیردیم کی باشیم دئیدی ملامت داشینا
منی رؤیادان آییدماقدا اؤزو یاتدی یاغیش




🗣📻 با صدای بانو #لیلا_عباسی و #استاد_رشید_بهبودوف بشنوید👇
🌧
🌺⛈
🌿🍃🌺 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃