💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️📕 تصنیف #بسوی_تو
☀️✍️شعر #عبدالله_فاطمی (الفت)
☀️🎼آهنگساز #مجید_وفادار
☀️🔹در آواز #دشتی
☀️🎤با صدای #امین_بانی
به سوي تو به شوق روي تو
به طرف کوي تو سيپيده دم آيم
مگر تو را جويم بگو کجايي
نشان تو گه از زمين گاهي
از آسمان جويم ببين چه بي پروا
ره تو مي پويم بگو کجايي
کي رود رخ ماهت از نظرم
نظرم، به غير نامت کي نام دگر ببرم
اگر تو را جويم
حديث دل گويم بگو کجايي
به دست تو دادم دل پريشان دگر چه خواهي
فتاده ام از پا بگو که از جانم
دگر چه خواهي
يک دم از خيال من نمي روي اي غزال من
دگر چه پرسي ز حال من
يک دم از خيال من نمي روي اي غزال من
دگر چه پرسي ز حال من
تا هستم من اسير موي توام
به آرزوي تو ام
اگر تو را جويم حديث دل گويم
بگو کجايي
به دست تو دادم دل پريشانم
بگو کجايي
فتاده ام از پا بگو که از جانم
دگر چه خواهي
─═ঊঈ #عبدالله_فاطمی ঈঊ═─
https://www.youtube.com/watch?v=0YpWMQMiBMk
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️📕 تصنیف #بسوی_تو
☀️✍️شعر #عبدالله_فاطمی (الفت)
☀️🎼آهنگساز #مجید_وفادار
☀️🔹در آواز #دشتی
☀️🎤با صدای #امین_بانی
به سوي تو به شوق روي تو
به طرف کوي تو سيپيده دم آيم
مگر تو را جويم بگو کجايي
نشان تو گه از زمين گاهي
از آسمان جويم ببين چه بي پروا
ره تو مي پويم بگو کجايي
کي رود رخ ماهت از نظرم
نظرم، به غير نامت کي نام دگر ببرم
اگر تو را جويم
حديث دل گويم بگو کجايي
به دست تو دادم دل پريشان دگر چه خواهي
فتاده ام از پا بگو که از جانم
دگر چه خواهي
يک دم از خيال من نمي روي اي غزال من
دگر چه پرسي ز حال من
يک دم از خيال من نمي روي اي غزال من
دگر چه پرسي ز حال من
تا هستم من اسير موي توام
به آرزوي تو ام
اگر تو را جويم حديث دل گويم
بگو کجايي
به دست تو دادم دل پريشانم
بگو کجايي
فتاده ام از پا بگو که از جانم
دگر چه خواهي
─═ঊঈ #عبدالله_فاطمی ঈঊ═─
https://www.youtube.com/watch?v=0YpWMQMiBMk
YouTube
بسوی تو، به شوق روی تو (با صدای امین بانی) *** Tasnif: Be Soye To
تصنیف #بسوی_تو
شعر #عبدالله_فاطمی (الفت)
اهنگساز #مجید_وفادار
در آواز #دشتی
با صدای #امین_بانی
به سوي تو به شوق روي تو
به طرف کوي تو سيپيده دم آيم
مگر تو را جويم بگو کجايي
نشان تو گه از زمين گاهي
از آسمان جويم ببين چه بي پروا
ره تو مي پويم بگو کجايي
کي رود…
شعر #عبدالله_فاطمی (الفت)
اهنگساز #مجید_وفادار
در آواز #دشتی
با صدای #امین_بانی
به سوي تو به شوق روي تو
به طرف کوي تو سيپيده دم آيم
مگر تو را جويم بگو کجايي
نشان تو گه از زمين گاهي
از آسمان جويم ببين چه بي پروا
ره تو مي پويم بگو کجايي
کي رود…
💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️📕 #طهران
☀️✍️نوشتۀ #پریسا_زابلی_پور
☀️🎤خوانش #فاطیما
☀️🎼آواز #حسن_گل_نراقی
☀️👈تنظیم #آرتا_رحیمی
آدما حرفای نگفته رو با چشم رو شیشه ها می نویسن
اینو فقط من می دونم که هر بار پامو میذارم توو اتوبوس،
صاف میام میشینم این ته، رو صندلی آخر، کنار شیشه...
همیشه چند تا پونز دستمه
آدما رو می چسبونم به صندلیا
بعد میشینم و زل میزنم به چشماشون...
حتی اونایی که سرشون توو گوشیاشونه،
حتی اون چشمایی که بسته اس،
حتی اون مردمکا با نقابای رنگی...
چشماشون حال این شهره
خاکستری،
قهوه ای تیره،
عسلی، سبز،
آبی آسمونی...
یه وقتایی توو چشماشون نفس کشیدن سخت میشه...
یه وقتایی توو راه بندون این چشما میرسی به هزارتا بن بست،
به هزارتا راه در رو...
پشت یخبندون بعضی چشما میشه هزارتا خاطره، ها کرد...
همیشه یه دستمال توو جیبمه
همیشه یکی رفته...
تا حالا توو نمِ چشمایِ کسی خیس خوردی؟
یه بار توو چشم یکیشون یه ساز دیدم وسط یه میدون بزرگ،
دور تا دور آدم، آسمون شده بود یه بلندگوی بزرگ،
مردم با آهنگ میخوندن، پا می کوبیدن، دست میزدن...
بعضی چشما دو تا دستن، بُلندت می کنن،
خاکِ رو زانوهاتو می تکونن،
لب میشن لبخند میزنن،
قند توو دلِ آدم آب می کنن...
تا حالا توو چشمای کسی حمومِ آفتاب گرفتی...؟
نگم برات...!
گاهی وقتا شل میشه این پونز
بس که اون آدمه وول میخوره
من عاشق اینایی ام که چشماشون دو دو میزنه
توو فکر ساختنن، خوردن به خِنِسی اما هر روز،
به هر جون کندنی هست یه آجر اضافه می کنن،
یه ردیف بالا میرن...
گاهی وقتا توو چشم بعضیاشون خوابم میگیره بس که ماتن...
هر چی دست جلوشون تکون بدی تکون نمیخورن،
هر بلایی سرشون بیاد حرف نمیزنن...
خیلی وقته ماشین حسابو گذاشتم کنار...
انقدر که چرتکه انداختنه
چشمایی رو دیدم که یه هفته ی آخر ماهو صفر شدن...
تا حالا توو چشم یکی کم آوردی؟
تا حالا توو چشم یکی شرمنده شدی؟
تا حالا توو چشم یکی حسرت قورت دادی؟
یه بار یکی گفت:
" آقا میشه فوت کنی توو این چشمم؟ "
فوت کردم...
چند بار پلک زد، دور و برشو نگا کرد و گفت:
" آخیش... حالا شد... نمیشه که همه بد باشن که "
چرا توو اتوبوس کیسه ی تهوع نمیذارن...؟
که به جای نگا کردن به چشمایی که به جای چشمات...
به پایین تنه ات زل میزنن، سرتو بکُنی تووش...!
این دستفروشی که هر روز سر یه ایستگاه مشخص
سوار میشه چرا سُفره می فروشه؟
مگه نمی دونه که آدما دیگه خیلی وقته که
باهم سر یه سفره نمیشینن...!
انقدر که توو بعضی چشما می تونی لم بدی،
پاتو دراز کنی،
توو بعضی دیگه بدجور معذبی؛
عینِ وقتایی که از این پایینِ شهر
هر چی رو به بالا میری
همه چی شیک تر میشه...
بعضیا توو چشماشون یه گلخونه دارن
وقتی نگات می کنن بوی گل میزنه زیر بینی ت...
ولی کَمَن...
تو این شهر گلخونه کمه...
اینو تازه فهمیدم
خیلی وقته تو رو پونز نکردم به صندلی...
دل و دماغشو ندارم...
چی دارم بهت بگم...
حرفای تکراری...
من توو چشمای تو، سه تا ایستگاهو تلوتلو خوردم
یادته...؟
یه پیرمردِ آوازخون، دم گرفته بود
" مرا ببوس... "
تو جا خالی دادی، من پرت شدم وسط جمعیت...
ایستگاهِ بعد پیرمرده موقع پیاده شدن رو به رفتنِ تو گفت:
" من دلم واسه طهران با ط دسته دار تنگه ! "
شنیدی...؟
نشنیدی...
اما فردا صبح که پاتو بذاری توو این اتوبوس و صاف بری بشینی اون ته،
رو صندلی اخر،
کنار شیشه
میخوام بهت اون درختِ کنار خیابونو نشون بدم
میخوام اون جوونه رو، رو شاخه شکسته اش خوووب نگا کنی...
می دونی، من هیچوقت اون ته،
رو صندلی آخر ننشستم
اون قسمت مخصوص خانوما بود
مارو جدا کرده بودن
مارو خیلی وقت بود که از هم جدا کرده بودن...
فردا که آوازخونِ دوره گرد دوباره بیاد و بخونه:
"مرا ببوس "
بیا دیگه جا خالی ندیم...
─═ঊঈ #پریسا_زابلی_پور ঈঊ═─
در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/tehran
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️📕 #طهران
☀️✍️نوشتۀ #پریسا_زابلی_پور
☀️🎤خوانش #فاطیما
☀️🎼آواز #حسن_گل_نراقی
☀️👈تنظیم #آرتا_رحیمی
آدما حرفای نگفته رو با چشم رو شیشه ها می نویسن
اینو فقط من می دونم که هر بار پامو میذارم توو اتوبوس،
صاف میام میشینم این ته، رو صندلی آخر، کنار شیشه...
همیشه چند تا پونز دستمه
آدما رو می چسبونم به صندلیا
بعد میشینم و زل میزنم به چشماشون...
حتی اونایی که سرشون توو گوشیاشونه،
حتی اون چشمایی که بسته اس،
حتی اون مردمکا با نقابای رنگی...
چشماشون حال این شهره
خاکستری،
قهوه ای تیره،
عسلی، سبز،
آبی آسمونی...
یه وقتایی توو چشماشون نفس کشیدن سخت میشه...
یه وقتایی توو راه بندون این چشما میرسی به هزارتا بن بست،
به هزارتا راه در رو...
پشت یخبندون بعضی چشما میشه هزارتا خاطره، ها کرد...
همیشه یه دستمال توو جیبمه
همیشه یکی رفته...
تا حالا توو نمِ چشمایِ کسی خیس خوردی؟
یه بار توو چشم یکیشون یه ساز دیدم وسط یه میدون بزرگ،
دور تا دور آدم، آسمون شده بود یه بلندگوی بزرگ،
مردم با آهنگ میخوندن، پا می کوبیدن، دست میزدن...
بعضی چشما دو تا دستن، بُلندت می کنن،
خاکِ رو زانوهاتو می تکونن،
لب میشن لبخند میزنن،
قند توو دلِ آدم آب می کنن...
تا حالا توو چشمای کسی حمومِ آفتاب گرفتی...؟
نگم برات...!
گاهی وقتا شل میشه این پونز
بس که اون آدمه وول میخوره
من عاشق اینایی ام که چشماشون دو دو میزنه
توو فکر ساختنن، خوردن به خِنِسی اما هر روز،
به هر جون کندنی هست یه آجر اضافه می کنن،
یه ردیف بالا میرن...
گاهی وقتا توو چشم بعضیاشون خوابم میگیره بس که ماتن...
هر چی دست جلوشون تکون بدی تکون نمیخورن،
هر بلایی سرشون بیاد حرف نمیزنن...
خیلی وقته ماشین حسابو گذاشتم کنار...
انقدر که چرتکه انداختنه
چشمایی رو دیدم که یه هفته ی آخر ماهو صفر شدن...
تا حالا توو چشم یکی کم آوردی؟
تا حالا توو چشم یکی شرمنده شدی؟
تا حالا توو چشم یکی حسرت قورت دادی؟
یه بار یکی گفت:
" آقا میشه فوت کنی توو این چشمم؟ "
فوت کردم...
چند بار پلک زد، دور و برشو نگا کرد و گفت:
" آخیش... حالا شد... نمیشه که همه بد باشن که "
چرا توو اتوبوس کیسه ی تهوع نمیذارن...؟
که به جای نگا کردن به چشمایی که به جای چشمات...
به پایین تنه ات زل میزنن، سرتو بکُنی تووش...!
این دستفروشی که هر روز سر یه ایستگاه مشخص
سوار میشه چرا سُفره می فروشه؟
مگه نمی دونه که آدما دیگه خیلی وقته که
باهم سر یه سفره نمیشینن...!
انقدر که توو بعضی چشما می تونی لم بدی،
پاتو دراز کنی،
توو بعضی دیگه بدجور معذبی؛
عینِ وقتایی که از این پایینِ شهر
هر چی رو به بالا میری
همه چی شیک تر میشه...
بعضیا توو چشماشون یه گلخونه دارن
وقتی نگات می کنن بوی گل میزنه زیر بینی ت...
ولی کَمَن...
تو این شهر گلخونه کمه...
اینو تازه فهمیدم
خیلی وقته تو رو پونز نکردم به صندلی...
دل و دماغشو ندارم...
چی دارم بهت بگم...
حرفای تکراری...
من توو چشمای تو، سه تا ایستگاهو تلوتلو خوردم
یادته...؟
یه پیرمردِ آوازخون، دم گرفته بود
" مرا ببوس... "
تو جا خالی دادی، من پرت شدم وسط جمعیت...
ایستگاهِ بعد پیرمرده موقع پیاده شدن رو به رفتنِ تو گفت:
" من دلم واسه طهران با ط دسته دار تنگه ! "
شنیدی...؟
نشنیدی...
اما فردا صبح که پاتو بذاری توو این اتوبوس و صاف بری بشینی اون ته،
رو صندلی اخر،
کنار شیشه
میخوام بهت اون درختِ کنار خیابونو نشون بدم
میخوام اون جوونه رو، رو شاخه شکسته اش خوووب نگا کنی...
می دونی، من هیچوقت اون ته،
رو صندلی آخر ننشستم
اون قسمت مخصوص خانوما بود
مارو جدا کرده بودن
مارو خیلی وقت بود که از هم جدا کرده بودن...
فردا که آوازخونِ دوره گرد دوباره بیاد و بخونه:
"مرا ببوس "
بیا دیگه جا خالی ندیم...
─═ঊঈ #پریسا_زابلی_پور ঈঊ═─
در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/tehran
همیشه آدمایی هستن که بی اندازه اند!
فقط تعدادشون خیلی کمه!!
و خیلی ها هم نمی تونن اونارو ببینن...
❤️ #بی_اندازه_خوب_بودن_یک_نعمته
@shernosh
فقط تعدادشون خیلی کمه!!
و خیلی ها هم نمی تونن اونارو ببینن...
❤️ #بی_اندازه_خوب_بودن_یک_نعمته
@shernosh
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
#فاضل_نظری
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
#فاضل_نظری
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
در قضاوت همه #حق را به تو دادند، ولی
نکته اینجاست که #من راز نگه دارترم...
#احسان_انصاری
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
نکته اینجاست که #من راز نگه دارترم...
#احسان_انصاری
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🔹👈 مزۀ #فقر را چشیدم...
🔹 #فقر_مزه_ی_سرما_و_کتک_میداد 😔😔😔
#دکتر_مصطفی_چمران
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🔹 #فقر_مزه_ی_سرما_و_کتک_میداد 😔😔😔
#دکتر_مصطفی_چمران
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
Forwarded from اتچ بات
💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️🔹 #نخستین_نگاه
☀️✍️شعری زیبا از #فریدون_مشیری
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت!
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دلهای مارا
به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد
پر از مهر بودی پر از نور بود
همه شوق بودی همه شور بودم
چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم
و رازی نهفتیم!
چه خوش لحظه هایی که "میخواهمت" را
به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم!
دو آوای تنهای سر گشته بودیم
رها در گذرگاه هستی
به سوی هم از دورها پر گشودیم.
چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم.
چه خوش لحظه هایی که درهم وزیدیم.
چه خوش لحظه هایی که در پرده ی عشق
چو یک نغمه ی شاد با هم شکفتیم!
چه شب ها چه شب ها که همراه حافظ
در آن کهکشان های رنگین
در آن بیکران های سرشار از نرگس و نسترن
یاس و نسرین
ز بسیاری شوق و شادی نخفتیم.
تو با آن صفای خدایی
تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی
ازین خاکیان دور بودی.
من آن مرغ شیدا
در آن باغ بالنده در عطر و رویا
بر آن شاخه های فرارفته تا عالم بی خیالی
چه مغرور بودم ... چه مغرور بودم...!
من و تو چه دنیای پهناوری آفریدیم.
من و تو به سوی افق های ناآشنا پر کشیدیم.
من و تو ندانسته ندانسته
رفتیم و رفتیم و رفتیم
چنان شاد خوش گرم پویا
که گفتی به سر منزل آرزوها رسیدیم!
دریغا دریغا ندیدیم
که دستی در این آسمان ها
چه بر لوح پیشانی ما نوشته ست!
دریغا در آن قصه ها و غزل ها نخواندیم
که آب و گل عشق با غم سرشته ست!
فریب و فسون جهان را
تو کر بودی ای دوست
من کور بودم...!
از آن روزها آه عمری گذشته ست
من و تو دگرگونه گشتیم
دنیا دگرگونه گشته ست!
درین روزگاران بی روشنایی درین تیره شب های غمگین
که دیگر ندانی کجایم
ندانم کجایی!
چو با یاد آن روزها می نشینم
چو یاد تو را پیش رو می نشانم
دل جاودان عاشقم را به دنبال آن لحظه ها می کشانم
سرشکی به همراه این بیت ها می فشانم:
نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دل های مارا
به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد...
پر از مهر بودی پر از نور بودم!
─═ঊঈ #فریدون_مشیری ঈঊ═─
🌧
🌾⛈
🌾─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
☀️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
☀️
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️🔹 #نخستین_نگاه
☀️✍️شعری زیبا از #فریدون_مشیری
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت!
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دلهای مارا
به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد
پر از مهر بودی پر از نور بود
همه شوق بودی همه شور بودم
چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم
و رازی نهفتیم!
چه خوش لحظه هایی که "میخواهمت" را
به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم!
دو آوای تنهای سر گشته بودیم
رها در گذرگاه هستی
به سوی هم از دورها پر گشودیم.
چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم.
چه خوش لحظه هایی که درهم وزیدیم.
چه خوش لحظه هایی که در پرده ی عشق
چو یک نغمه ی شاد با هم شکفتیم!
چه شب ها چه شب ها که همراه حافظ
در آن کهکشان های رنگین
در آن بیکران های سرشار از نرگس و نسترن
یاس و نسرین
ز بسیاری شوق و شادی نخفتیم.
تو با آن صفای خدایی
تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی
ازین خاکیان دور بودی.
من آن مرغ شیدا
در آن باغ بالنده در عطر و رویا
بر آن شاخه های فرارفته تا عالم بی خیالی
چه مغرور بودم ... چه مغرور بودم...!
من و تو چه دنیای پهناوری آفریدیم.
من و تو به سوی افق های ناآشنا پر کشیدیم.
من و تو ندانسته ندانسته
رفتیم و رفتیم و رفتیم
چنان شاد خوش گرم پویا
که گفتی به سر منزل آرزوها رسیدیم!
دریغا دریغا ندیدیم
که دستی در این آسمان ها
چه بر لوح پیشانی ما نوشته ست!
دریغا در آن قصه ها و غزل ها نخواندیم
که آب و گل عشق با غم سرشته ست!
فریب و فسون جهان را
تو کر بودی ای دوست
من کور بودم...!
از آن روزها آه عمری گذشته ست
من و تو دگرگونه گشتیم
دنیا دگرگونه گشته ست!
درین روزگاران بی روشنایی درین تیره شب های غمگین
که دیگر ندانی کجایم
ندانم کجایی!
چو با یاد آن روزها می نشینم
چو یاد تو را پیش رو می نشانم
دل جاودان عاشقم را به دنبال آن لحظه ها می کشانم
سرشکی به همراه این بیت ها می فشانم:
نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دل های مارا
به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد...
پر از مهر بودی پر از نور بودم!
─═ঊঈ #فریدون_مشیری ঈঊ═─
🌧
🌾⛈
🌾─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
☀️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
☀️
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#خرقه
بر تن مکن این خرقه را چون عشق در جان تو نیست
این حجره داران را نبین این جامه دکان تو نیست
از هر چه تزویرت کند این جامه یعنی دور شو
حتی سلیمانی اگر این جامه یعنی مُور شو
این خرقه بر تن می کنی تا عشق را لایق شوی
در آسمان حل می شوی تا در زمین عاشق شوی
این خرقه بر این حکم نیست که تو خدای مردمی
پوشیده ای ثابت کنی که خاک پای مردمی
تو هر دروغت قحطی است وقتی که باور می شود
واعظ به کفر افتاد اگر یک شهر کافر می شود
عاشق زلیخا ماندن است چون قید دنیا را زده
تقصیر یوسف نیست که دلبر به دنیا آمده
بر تن مکن این خرقه را چون عشق در جان تو نیست
این حجره داران را نبین این جامه دکان تو نیست
از هر چه تزویرت کند این جامه یعنی دور شو
حتی سلیمانی اگر این جامه یعنی مُور شو
─═ঊঈ #روزبه_بمانی ঈঊ═─
🌧
☘️⛈
☘️─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#خرقه
بر تن مکن این خرقه را چون عشق در جان تو نیست
این حجره داران را نبین این جامه دکان تو نیست
از هر چه تزویرت کند این جامه یعنی دور شو
حتی سلیمانی اگر این جامه یعنی مُور شو
این خرقه بر تن می کنی تا عشق را لایق شوی
در آسمان حل می شوی تا در زمین عاشق شوی
این خرقه بر این حکم نیست که تو خدای مردمی
پوشیده ای ثابت کنی که خاک پای مردمی
تو هر دروغت قحطی است وقتی که باور می شود
واعظ به کفر افتاد اگر یک شهر کافر می شود
عاشق زلیخا ماندن است چون قید دنیا را زده
تقصیر یوسف نیست که دلبر به دنیا آمده
بر تن مکن این خرقه را چون عشق در جان تو نیست
این حجره داران را نبین این جامه دکان تو نیست
از هر چه تزویرت کند این جامه یعنی دور شو
حتی سلیمانی اگر این جامه یعنی مُور شو
─═ঊঈ #روزبه_بمانی ঈঊ═─
🌧
☘️⛈
☘️─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
Telegram
attach 📎
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
☀️🔹 #من_مست_و_تو_دیوانه
☀️💞 به همراه #رقص_سماع
☀️✍️شعر #حضرت_مولانا
☀️🎤آواز #سید_علی_جابری
☀️👈ارئه شده در کانال #آرتا_تی_وی
🖌غزل شمارهٔ ۲۳۰۹
مـن مـست و تــو دیــوانـه ما را که بَــرَد خانه
صـد بـــار تـــو را گفتم کم خـور دو سه پیمانه
در شـــهــر یــکــی کــس را هــشــیــار نــمــیبــیــنــم
هـــر یـــک بـــتـــر از دیـــگـــر شــوریــده و دیــوانــه
جــــانــــا بــــه خــــرابـــات آ تـــا لـــذت جـــان بـــیـــنـــی
جــان را چــه خـوشـی بـاشـد بـیصـحـبـت جـانـانـه
هــر گــوشــه یــکــی مــســتــی دســتــی ز بــر دسـتـی
و آن ســـاقـــی هــر هــســتــی بــا ســاغــر شــاهــانــه
تـــو وقـــف خـــرابـــاتـــی دخـــلــت مـی و خـــرجـــت مــی
زیـــن وقـــف بـــه هـــشـــیـــاران مــســپــار یــکــی دانــه
ای لــــولــــی بــــربـــط زن تـــو مـــســـتـــتـــری یـــا مـــن
ای پــیــش چــو تــو مــســتــی افــســون مــن افـسـانـه
از خــانــه بــرون رفــتــم مـسـتـیـم بـه پـیـش آمـد
در هــر نــظـرش مـضـمـر صـد گـلـشـن و کـاشـانـه
چـون کـشـتـی بـیلـنـگـر کژ میشد و مژ میشد
وز حــــســــرت او مــــرده صـــد عـــاقـــل و فـــرزانـــه
گـفـتـم ز کـجـایـی تـو تـسـخر زد و گفت ای جان
نـــیـــمـــیـــم ز تـــرکــســتــان نــیــمــیــم ز فــرغــانــه
نـــــیـــــمــــیــــم ز آب و گــــل نــــیــــمــــیــــم ز جــــان و دل
نــــیــــمــــیــــم لــــب دریــــا نــــیــــمــــی هــــمـــه دردانـــه
گـفـتـم کـه رفـیـقـی کـن بـا مـن کـه منم خویشت
گــفــتــا کــه بــنـشـنـاسـم مـن خـویـش ز بـیـگـانـه
مـــــن بـــــیدل و دســـــتـــــارم در خـــــانـــــه خـــــمـــــارم
یـک سـیـنـه سـخـن دارم هـیـن شـرح دهم یا نه
در حــــلــــقــــه لــــنــــگــــانـــی مـــیبـــایـــد لـــنـــگـــیـــدن
ایـــن پـــنـــد نـــنـــوشـــیـــدی از خـــواجـــه عـــلـــیــانــه
ســرمــســت چــنــان خــوبـی کـی کـم بـود از چـوبـی
بــــرخــــاســــت فــــغــــان آخــــر از اســــتــــن حــــنـــانـــه
شــمــس الــحــق تــبــریــزی از خــلــق چـه پـرهـیـزی
اکـــنـــون کـــه درافـــکــنــدی صــد فــتــنــه فــتــانــه
─═ঊঈ #حضرت_مولانا ঈঊ═─
🌧
☘️⛈
☘️─═ঊঈ 👇در #کانال_یوتیوب ببینید و لذّت ببرید 👇 ঈঊ═─
https://www.youtube.com/watch?v=kEzq6ANhxQs
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
☀️🔹 #من_مست_و_تو_دیوانه
☀️💞 به همراه #رقص_سماع
☀️✍️شعر #حضرت_مولانا
☀️🎤آواز #سید_علی_جابری
☀️👈ارئه شده در کانال #آرتا_تی_وی
🖌غزل شمارهٔ ۲۳۰۹
مـن مـست و تــو دیــوانـه ما را که بَــرَد خانه
صـد بـــار تـــو را گفتم کم خـور دو سه پیمانه
در شـــهــر یــکــی کــس را هــشــیــار نــمــیبــیــنــم
هـــر یـــک بـــتـــر از دیـــگـــر شــوریــده و دیــوانــه
جــــانــــا بــــه خــــرابـــات آ تـــا لـــذت جـــان بـــیـــنـــی
جــان را چــه خـوشـی بـاشـد بـیصـحـبـت جـانـانـه
هــر گــوشــه یــکــی مــســتــی دســتــی ز بــر دسـتـی
و آن ســـاقـــی هــر هــســتــی بــا ســاغــر شــاهــانــه
تـــو وقـــف خـــرابـــاتـــی دخـــلــت مـی و خـــرجـــت مــی
زیـــن وقـــف بـــه هـــشـــیـــاران مــســپــار یــکــی دانــه
ای لــــولــــی بــــربـــط زن تـــو مـــســـتـــتـــری یـــا مـــن
ای پــیــش چــو تــو مــســتــی افــســون مــن افـسـانـه
از خــانــه بــرون رفــتــم مـسـتـیـم بـه پـیـش آمـد
در هــر نــظـرش مـضـمـر صـد گـلـشـن و کـاشـانـه
چـون کـشـتـی بـیلـنـگـر کژ میشد و مژ میشد
وز حــــســــرت او مــــرده صـــد عـــاقـــل و فـــرزانـــه
گـفـتـم ز کـجـایـی تـو تـسـخر زد و گفت ای جان
نـــیـــمـــیـــم ز تـــرکــســتــان نــیــمــیــم ز فــرغــانــه
نـــــیـــــمــــیــــم ز آب و گــــل نــــیــــمــــیــــم ز جــــان و دل
نــــیــــمــــیــــم لــــب دریــــا نــــیــــمــــی هــــمـــه دردانـــه
گـفـتـم کـه رفـیـقـی کـن بـا مـن کـه منم خویشت
گــفــتــا کــه بــنـشـنـاسـم مـن خـویـش ز بـیـگـانـه
مـــــن بـــــیدل و دســـــتـــــارم در خـــــانـــــه خـــــمـــــارم
یـک سـیـنـه سـخـن دارم هـیـن شـرح دهم یا نه
در حــــلــــقــــه لــــنــــگــــانـــی مـــیبـــایـــد لـــنـــگـــیـــدن
ایـــن پـــنـــد نـــنـــوشـــیـــدی از خـــواجـــه عـــلـــیــانــه
ســرمــســت چــنــان خــوبـی کـی کـم بـود از چـوبـی
بــــرخــــاســــت فــــغــــان آخــــر از اســــتــــن حــــنـــانـــه
شــمــس الــحــق تــبــریــزی از خــلــق چـه پـرهـیـزی
اکـــنـــون کـــه درافـــکــنــدی صــد فــتــنــه فــتــانــه
─═ঊঈ #حضرت_مولانا ঈঊ═─
🌧
☘️⛈
☘️─═ঊঈ 👇در #کانال_یوتیوب ببینید و لذّت ببرید 👇 ঈঊ═─
https://www.youtube.com/watch?v=kEzq6ANhxQs
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
YouTube
شعری از حضرت مولانا به همراه رقص سماع *** Molana and Samaa
#من_مست_و_تو_دیوانه
شعر #حضرت_مولانا
آواز #سید_علی_جابری
ارئه شده در کانال #آرتا_تی_وی
غزل شمارهٔ ۲۳۰۹
مـن مـست و تــو دیــوانـه ما را که بَــرَد خانه
صـد بـــار تـــو را گفتم کم خـور دو سه پیمانه
در شـــهــر یــکــی…
شعر #حضرت_مولانا
آواز #سید_علی_جابری
ارئه شده در کانال #آرتا_تی_وی
غزل شمارهٔ ۲۳۰۹
مـن مـست و تــو دیــوانـه ما را که بَــرَد خانه
صـد بـــار تـــو را گفتم کم خـور دو سه پیمانه
در شـــهــر یــکــی…
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
☀️🔹 #سی_سالگی_به_بعد
☀️✍️نوشته #روشنک_شولی
☀️🎤صداخوانی #مینو_فراهانی
☀️👈 ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
سی سالگی به بعد، که عاشق شوی
دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت
و دورش قلب بکشی...!
سی سالگی به بعد، که عاشق شوی
یک عصر جمعۀ زمستانی
یک لیوان چای میریزی...
می نشینی پشت پنجره؛
و تمام شهر را...
در بارانی که نمی بارد
با خیالش...
قدم میزنی
─═ঊঈ #روشنک_شولی ঈঊ═─
https://youtu.be/q0foiZ2ag2w
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
☀️🔹 #سی_سالگی_به_بعد
☀️✍️نوشته #روشنک_شولی
☀️🎤صداخوانی #مینو_فراهانی
☀️👈 ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
سی سالگی به بعد، که عاشق شوی
دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت
و دورش قلب بکشی...!
سی سالگی به بعد، که عاشق شوی
یک عصر جمعۀ زمستانی
یک لیوان چای میریزی...
می نشینی پشت پنجره؛
و تمام شهر را...
در بارانی که نمی بارد
با خیالش...
قدم میزنی
─═ঊঈ #روشنک_شولی ঈঊ═─
https://youtu.be/q0foiZ2ag2w
YouTube
30 Salegi Mino Farahani نوشته روشنک شولی
#سی_سالگی_به_بعد نوشته #روشنک_شولی صداخوانی #مینو_فراهانی ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی سی سالگی به بعد، که عاشق شوی دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت و دورش ق...
نگذارید #اميد بميره
حتى وقتى كه همه چيز وارونهست...
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
حتى وقتى كه همه چيز وارونهست...
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
Forwarded from اتچ بات
💞 #رفاقت
💕کاری مشترک با صدای #مارتیک_و_گوگوش
💕 در کنسرت #مثلث_خاطره_ها_2018
❤️یه کار نابِ مشترک بعد از 40 سال... ؛ پیشنهاد می کنم بشنوید.
💕کاری مشترک با صدای #مارتیک_و_گوگوش
💕 در کنسرت #مثلث_خاطره_ها_2018
❤️یه کار نابِ مشترک بعد از 40 سال... ؛ پیشنهاد می کنم بشنوید.
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️🔹 #عشق
☀️✍️نوشتۀ #کوروش_نامی
بیا تا #اینستاگرامهایمان را پاک کنیم
حسابهای #توییتِر را ببندیم
دیلیت اَکانت کنیم #تلگرامهایمان را
#گوشیهای هوشمند را
تا جایی ک دستمان میرسد پرت کنیم...
من با یک سکهی دو هزاری
از کیوسکِ همگانی محله
به تو زنگ بزنم؛
تو بگویی: الو... الو...
من از هیجان زبانم بند بیاید
و چند بار فوت کنم!
صدای نفسهایت را بشنوم
تو با اِکراه گوشی را قطع کنی
و من خوشحال
چرا که میدانم #عشق؛
از نفسهای تو...
جانِ دوباره گرفته است!!!
─═ঊঈ #کوروش_نامی ঈঊ═─
🌧
🌾⛈
🌾─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
☀️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
☀️
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️🔹 #عشق
☀️✍️نوشتۀ #کوروش_نامی
بیا تا #اینستاگرامهایمان را پاک کنیم
حسابهای #توییتِر را ببندیم
دیلیت اَکانت کنیم #تلگرامهایمان را
#گوشیهای هوشمند را
تا جایی ک دستمان میرسد پرت کنیم...
من با یک سکهی دو هزاری
از کیوسکِ همگانی محله
به تو زنگ بزنم؛
تو بگویی: الو... الو...
من از هیجان زبانم بند بیاید
و چند بار فوت کنم!
صدای نفسهایت را بشنوم
تو با اِکراه گوشی را قطع کنی
و من خوشحال
چرا که میدانم #عشق؛
از نفسهای تو...
جانِ دوباره گرفته است!!!
─═ঊঈ #کوروش_نامی ঈঊ═─
🌧
🌾⛈
🌾─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
☀️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
☀️
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
Telegram
attach 📎
شهریور است و شهر ما عمریست پاییز است
چیزی نمیگویم که میدانی دلم چیز است...
#سید_مهدی_موسوی
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
چیزی نمیگویم که میدانی دلم چیز است...
#سید_مهدی_موسوی
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
Forwarded from اتچ بات
💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
🖊یادداشت...
💞تا منو مي دید ...
بهش مي گفتم: تیامو...!
يه بار ازم پرسيد:
تيامو يعني چي؟
گفتم:
همون سلام خودمون هست به ایتالیايي!!
💕از اون به بعد...
هر وقت همو مي دیدیم
به همديگه مي گفتيم: تیامو...
💕تا اينكه یه روز بهم گفت:
سلام آقاي محترم!
فك كنم فهمیده بود...!
💞تیامو به ایتالیایی میشه:
#دوستت_دارم
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
🖊یادداشت...
💞تا منو مي دید ...
بهش مي گفتم: تیامو...!
يه بار ازم پرسيد:
تيامو يعني چي؟
گفتم:
همون سلام خودمون هست به ایتالیايي!!
💕از اون به بعد...
هر وقت همو مي دیدیم
به همديگه مي گفتيم: تیامو...
💕تا اينكه یه روز بهم گفت:
سلام آقاي محترم!
فك كنم فهمیده بود...!
💞تیامو به ایتالیایی میشه:
#دوستت_دارم
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
Telegram
attach 📎
پدرم گاه صدا میزندَم شعر سپید
بس که آشفته و رنجور و به هم ریختهام . . .!
#حسن_دلبری
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
بس که آشفته و رنجور و به هم ریختهام . . .!
#حسن_دلبری
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
Forwarded from ArtaTV
YouTube
رقص نیوشا نافعی جمالی *** Dance: Niyosh Jamali
رقاص #نیوشا_نافعی_جمالی
خواننده #علی_مولایی
ترانه ی #شب_یلدای_منی
ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
سایت ما: http://shernosh.4kia.ir
وبلاگ شخصی آرتا رحیمی: http://artamat.blogspot.nl
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ…
خواننده #علی_مولایی
ترانه ی #شب_یلدای_منی
ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
سایت ما: http://shernosh.4kia.ir
وبلاگ شخصی آرتا رحیمی: http://artamat.blogspot.nl
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ…