شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
" سکوت "

اين تصنيف در ساليان دور با صداي " بانو مرضيه " و
آهنگسازي زنده ياد "فرود گرگين پور " شنيده شده است. اکنون با تنظيم مجدد جناب آقاي مصطفي مؤمنيان ،
با صداي سمن صرامي
بازآفريني شده است.

آهنگساز: فرود گرگين پور
شعر: تورج نگهبان
تنظيم: مصطفي مومنيان
ناظر ضبط: استاد علي مومنيان
صدا، ميکس و مسترينگ: افشين آرام
نوازندگان:
ويلن و ويولا: عليرضا دريايي
ويلنسل: بيتا قاسمي
کنترباس: محمد عليزاده
کلارينت: منصور رضاپور
تنبک: مرتضي مومنيان
سنتور: شکيلا قلي زاده

💿 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی
@shernosh
Sokout
Saman Sarami
تصنیف بسیار زیبای "سکوت"
با صداي سمن صرامي
آهنگساز: فرود گرگين پور
شعر: تورج نگهبان
تنظيم: مصطفي مؤمنيان
کانال آرتا تی وی
🌹
گاه فکر می‌کنی فراموش کرده‌ای ولی بوی عطری در پیچ یک کوچه تو را در ازدحام خاطره‌ها غرق می‌کند.
😔
Rabbanaei Nist!
Nasrin Tadayyon
🖊 ربنّایی نیست!
🖌شاعر: حسین زحمتکش
🎤صداخوانی: نسرین تدیّن
🎼کمانچه: نرگس دهقان
💿تنظیم: آرتا رحیمی
🍀ارائه شده در: کانال فرهنگی ادبی شعـرنـوش


دلگیرم‌ از تقدیر و دستم‌ بندِ جایی ‌نیست
لعنت‌ به‌ آغازی‌ که‌ آن ‌را انتهایی نیست

سقراطم‌ و شاگردهایم ‌دشمنم ‌هستند
این‌ درد‌ را جُز شوکران‌نوشی ‌دوایی نیست

دست‌ گدایی‌ پیش‌ هر کس‌ بردم، الّا او
ما را قنوتی‌ هست، اما «ربنّایی» نیست

دنیا به جُز غربت‌ چه ‌دارد؟ هیچ‌ بعد از هیچ
در دوستانت ‌هم ‌بِگردی ‌آشنایی ‌نیست

چشم‌ تماشای‌ شُکوهت ‌را ندارد دَهر
آن ‌روز کفش‌ات ‌می دهد دنیا که ‌پایی نیست

نجّار پیری هستم‌ و این آخرِ عمری
حالا که ‌محتاج ‌عصا‌ هستم! عصایی نیست
@shernosh
مگه میشه یه عکس "بـو" داشته باشه؟!
Neghahi Kon AghabHara
Mahnaz V'ahhab
🖊 نگاهی کن عقب‌ها را
🎤 صداخوانی: مهناز وهاب
🎼 آواز: حامد نیک پی
💿 تنظیم: آرتا رحیمی
🍀 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی


به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک ‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را
@shernosh
تشییع جنازه میرزاده عشقی. خیابان لاله زار 👆

🖊 عشقی از شاعران برجسته‌‌ی مشروطه خواه بود که در ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳ به دستور رضاخان (نخست وزیر وقت) ، ترور شد.
یادش را گرامی داشته و به همین بهانه شعری از وی می خوانیم:

«شرط عاشقی»

عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان‌ شیرین نگذرد، فرهاد نیست

تا نشد رسوای عالم، کس نشد استاد عشق
نیم‌ رسوا عاشق، اندر فنّ خود استاد نیست

ای دل از حال من و بلبل چه می‌پرسی؟ برو!
ما دو تن شوریده را کاری به‌جز فریاد نیست

بَه‌بَه از این مجلس ملّی و آزادی فکر
من چه بنویسم؟ قلم در دست کس آزاد نیست

رای من این است، کاندید از برای انتخاب
اندرین دوره مناسب تر کس از شدّاد نیست!

حرف‌های تازه را فرعون هم ناگفته‌بود
بلکه از چنگیز هم تاریخ را در یاد نیست

ای خدا! این مَهدِ استبداد را ویران نما
گر چه در سرتاسرش یک گوشه‌ای آباد نیست

گر که جمهوری است این اوضاعِ برگیر و به‌ بند
هیچ آزادی‌طلب، بر ضدّ استبداد نیست!

قلب "عشقی" بین! که چون سرتاسر ایران زمین
از جفای گُلرخان یک گوشه‌اش آباد نیست

🖊 میرزاده عشقی
@shernosh
Tanhaei
Fatima
🖊 تنهایی
🖌 نوشتۀ: مریم قهرمانلو
🎤 صداخوانی: فاطیما
🎧 آواز: شاهین بنان
🎼 موسیقی متن: مازیار فلاحی
🍀 تنظیم: آرتا رحیمی

قرار نيست که زخمِ شمشير خورده باشي،
دنده‌هايت شکسته باشد
يا در خون دست و پا بزني
تا بتواني بگويي ديگر نمي‌شود؛
در عين حال که لبخند مي‌زني
چایت را مي‌نوشي
به بيرون از خودت نگاه مي‌کني
حال ديگران را مي‌پرسي
و براي خنداندنشان تلاش مي‌کني
مي‌تواني از درون مُـرده باشي!
همه‌ي آدم‌ها که افقي نمي‌ميرند!
برخی همچنان که قدم مي‌زنند و دستت را گرفته‌اند
ايستاده مرده‌‌اند!
براي همين است که اين‌روزها
"خوبي؟" سؤال مناسبي نيست.
"چه مي‌کني‌ها" به جاي خوبي ختم نمي‌شوند.
و هزار "مراقب خودت باش" هم
کفافِ دلِ آدم را نمي‌دهند.
اينکه چه چيزي مي‌تواند ميان اينهمه بي‌پناهي
پناه آدمي شود، نمي‌دانم!
شايد بگويي آغـوش
اما امتحان کردنِ آغوش و نتيجه ندادنش
آدم را بيشتر از امتحان نکردنش از پا درمي‌آورد!
بگذار آغوش‌هايمان دست نخورده باقي بماند.
بگذار آدم خيال کند آغوش هميشه جواب بوده و هست.
باور کن داشتن و جواب ندادنش آدم را بي پناه‌تر مي‌کند!
به خصوص بعضي آغوش‌ها که جاي‌شان هم
روي تنِ آدم مي‌ماند.
@shernosh
نگاهی کن عقب‌ها را

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک ‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖌شعر: پرواز همای
🎤صداخوانی: باران نیکراه
💿ارائه شده در کانال: شعرنوش

یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت
آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت
آنکه باور داشت روزی می رسد بیچاره بود
آنکه در اموال دنیا غرق بود ایمان نداشت
دشت باور داشت گرگی در میان گلّه است
گلّه باور داشت اما باور سگ چوپان نداشت
یک نفر پالان خر را در میان خانه پنهان کرده بود
آن یکی با بار خر می رفت و خر پالان نداشت
یک نفر فردوس را ارزان به مردم می فروخت
نقشه ها کو داشت در پندار خود شیطان نداشت
هر کجا دست نیازی بود از سویی دراز
رعیت بیچاره بخشش داشت اما "خان" نداشت

@shernosh
مرد خواهی بود یا زن؟
دلم می خواهد زن باشی،
می خواهم آنچه را احساس کردم روزی احساس کنی.
من هرگز با مادرم همفکر نیستم که میگوید:
"زن به دنیا آمدن خود یک بدبختی است".
مادرم وقتی که ناامید می شود می‌نالد و میگوید:
"آه. اگر مرد به دنیا آمده بودم!"

در افسانه‌هایی که مردها
برای توضیح دادن زندگی ساخته‌اند،
اولین مخلوق یک زن نیست،
مردی به نام آدم است، حوا بعدا سر می رسد،
برای اینکه آدم را سرگرم کند و گرفتاری به بار آورد.

در نقاشی‌هایی که
زینت‌ بخش کلیساهایشان است
خدا پیرمرد ریشویی است
و هرگز بسان پیرزنی با موی سپید جلوه‌گر نمی شود.
- با این وجود زن بودن چه شورانگیز است.

🖌اوریانا فالاچی
📗از دفتر: نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

@shernosh
آيا اگر تنهايي را هم بيش از اندازه دوست داشته باشيم، روزي ما را رها کرده، خواهد رفت؟ …

@shernosh
در خيابان خوش
دوشا دوش هم راه مي رفتيم،
نگاهت، آغوش آفتاب بود،
گيسوانت
....باران صبحگاهي
که بر صحرا و عطش مي باريد

عطر تنت بوی ترس خوردۀ
...پرندۀ از دام گريخته،
که از شانه هايت فرو می ريخت

کلامت آرامش جان،
وصدايت بهاران نا پيدا.

جهان پنهان شده درآستينت،
واژه واژه درخطوط شعرم
...متلاشي مي شدند،

تا راز عشق من و تو نا گشوده بماند

تق تق کفش هايت،
و لبخند کو دکانه ات،
...از تو کودکي مي ساخت،
بازيگوش و سر به هوا
انگار نه انگار،
..که جانت را در کف دستت داری

خيابان خوش
خيابان اسکندری
خيابان آذربايجان
تمام کوچه های منتهی به خيابان آزادی،

پرنده و آزادی ،
..عاشق تو بودند

از خاوران دلم،
تا خاوران سر زمينم،
رد خونت جاريست.

داغت زمين گيرم کرده است
پرندۀ در دام خاکستر شده .


🖌علی صبوری

@shernosh
تو اون چیزی هستی که انجام میدی،
نه اون چیزی که میگی ‌انجام میدی …
@shernosh
🖊دستنوشتۀ یک دوست...

ترانه "کعبه" ي معين را اولين بار وقتي شنيدم که همکلاسي ام ته کلاس کز کرده بود توي خودش و با "واکمن"اش که آنروزها داشتنش جرم محسوب ميشد، به همين ترانه گوش ميداد و قطره قطره اشکهايش از گوشه چشم و بعد شيب بيني اش مي غلطيد روي نيمکت آهني..
ميدانستم خواستگار پروپا قرص و مايه داري دارد که قرار است بزودي شوهرش شود.ولي خودش دل در گرو پسرک لاغراندام موبوري داشت که ماهي يکبار که ازمرخصي مي آمد هر پنج تايمان بسيج ميشديم تا آنها بتوانند ده دقيقه فقط ده دقيقه دور از چشم اوليا و مدير و معاون و گشت کميته و که و که با هم حرف بزنند. من و شراره که از همه قدبلندتر بوديم به بهانه چيدن رزهاي رونده از درخت توت با زور و زحمت بالا ميرفتيم که اگر از دور گشت کميته يا پدر و مادر و کس و کاري پيدايش شد به فريبا که پسرانه سوت ميزد اشاره دهيم تا به نسرين که از همه به سارا و ايرج نزديکتر بود خبر دهد!در صورت وقوع خطر هم تا جان در بدن داشتيم ميدويديم بسمت ميدان تا خودمان را گم کنيم در هياهوي مغازه هاي شلوغ اطراف ميدان...
ما براي سارا و ايرج و براي "عشق"، احترام قايل بوديم.. سارا را ديده بوديم که وقت خواندن نامه هاي ايرج چگونه سرخ ميشود و مزاحم خلوتش نميشديم..مثل حالا نبود که پيامهاي عشاق دست به دست بگردد ميان همه اعضاي گروه چت! ايرج را هم ديده بوديم که وقتي ميخواست از جلوي ما رد شود و برسد به سارا سرش را بالا نمي آورد و مثل امروزيها چک و چانه نميزد با هر دخترکي که سر راهش بود.. سر به توو آرام ميرفت و دست آخر وقت رفتن هميشه ميگفت عروسياتون با آبکش آب مياريم براتون با ساراخانوم... و ما هم امروزي نبوديم...سر بلند نکرده بوديم که جوابي داده باشيم . که بدانيم رنگ چشمهاي ايرج خان عسلي محسوب ميشود يا ميشي که بتوانيم سارا را کمک کنيم براي دانستن اينکه شال گردن سبز بيشتر به رنگ چشمهايش مي آيد يا کرم خاکي!
آنروزها ولنتاين نبود..تولد معناي خاصي نداشت..اما دختران عاشق شالگردن ميبافتند که نکند سرما رد شود از پوسته ي عشق و استخوان دوست داشتن را درهم شکند.. چه شالگردنها که دست به دست نميچرخيد ميان ما که نکند مادري بو ببرد دوست فرزندشان عاشق شده است!
عشق، گناه نابخشودني ديروز و بازي بي سرانجام امروز...

🖌نوشته دوست خوبمان: ناهيد

@shernosh
🌺کاری پسندیده

👩‍❤️‍👨 کارت عروسی دوران کرونایی یک زوج در زنجان

جشن و پایکوبی بماند برای روزهای بهتر...

🌹 با آرزوی خوشبختی برای این زوج 🌹

@shernosh