آزادی
پهلو میگیرد
کنارِ لیوان بهار نارنج
و تیتر روزنامه
غرق میشود میان شربت
قصهی زنی
که زبانش پیچکی
قد کشیده تا آسمان
کنار ماه لب میشود
برای بوسیدنِ
توهمی سوراخ سوراخ
زنی که از نخلهای سوخته
شیره میگرفت
برای سرمه کشیدن
به چشمان نابینای
کودک ِبی مادر..
آزادی
کشتیِ بی ناخدا
پهلوی شکستهاش هزاران سال
خمیازه می کشد
و دردش کش میآید
از دیوار چین
تا اهرام ثلاثه
از کمر گورخرهایی در آفریقا
تا جای شلاقِ تنِ بردگانش؛
آزادی باران مدام میبارد
بر سر زنی هراتی
که برای لقمهای بوسه
به دار آویخته شد..
فردا
شاید در طعم همین بهار نارنج
تیتر روزنامه ها
مزه ی گس آزادی را
روی لب های شاعری بدوزند
کلمه ها اما نمیمیرند..
🖊پروا پاچیده
@shernosh
پهلو میگیرد
کنارِ لیوان بهار نارنج
و تیتر روزنامه
غرق میشود میان شربت
قصهی زنی
که زبانش پیچکی
قد کشیده تا آسمان
کنار ماه لب میشود
برای بوسیدنِ
توهمی سوراخ سوراخ
زنی که از نخلهای سوخته
شیره میگرفت
برای سرمه کشیدن
به چشمان نابینای
کودک ِبی مادر..
آزادی
کشتیِ بی ناخدا
پهلوی شکستهاش هزاران سال
خمیازه می کشد
و دردش کش میآید
از دیوار چین
تا اهرام ثلاثه
از کمر گورخرهایی در آفریقا
تا جای شلاقِ تنِ بردگانش؛
آزادی باران مدام میبارد
بر سر زنی هراتی
که برای لقمهای بوسه
به دار آویخته شد..
فردا
شاید در طعم همین بهار نارنج
تیتر روزنامه ها
مزه ی گس آزادی را
روی لب های شاعری بدوزند
کلمه ها اما نمیمیرند..
🖊پروا پاچیده
@shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
🍀 من به تو مربوطم
🖊 نوشتۀ: لیلا کُردبچه
🎤 صداخوانی: فاطیما
🎶 آواز: پریناز و نارین
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
انگشتانم را
چون خُردههای لانهای از روی شانههات میتکانی
و پیداست
که روزی با تماشای آسمان بیپرنده گریه خواهی کرد
برای زنی که یکتنه میتوانست
غمگینترین شهر جهان باشد
و بهاندازۀ تمام زنانی که دوستت داشتهاند
رنج بکشد
من
به تو مربوطم
طوریکه اندوه به شب
طوریکه صدای بنان به حاشیۀ غروب
طوریکه آن قناری زرد غمگین به شاملو
بیآنکه هیچکدام دلیل قانعکنندهای داشته باشیم
من به تو مربوطم
و تصورم این است که چیز زیادی نمیخواهم
اگر بخش کوچکی از قلب تو را میخواهم
و دقیقۀ کوتاهی از دستهایت را
تا بعدها به دوستانم بگویم:
روزی پوست من بسیار خوشبخت بوده است
چهکار کنم؟
که مثل یک گناهِ تازه دلپذیری
و آدم نه میتواند از خیر تو بگذرد
نه میتواند از شرّ تو بگذرد
تو
که سیگارت را در انبار باروت روشن کردهای
و میترسی دود، دیدگانت را بیازارد!
□
زن سرسختی بودم
رویینهتنی که پیش از تو مرد نبرد بود
و خنجر قَتّال شعر عاشقانۀ فارسی
در مواجهه با قلبش کُند میشد
سایهای شدم
جامانده از پرندهای رفته
که سمت چپش مهربانتر است
و روزهای ابری
دستهای تنهاتری دارد
روزی
با تماشای آسمان بیپرنده رنج خواهی کشید
و برای چشمان زنی دلتنگ خواهی شد؛
زنی که تمام عمر چون فعلی اندوهگین
خود را صرف گریه برای تو کرده بود
بیآنکه پس از سالها برای مربوط بودن به تو
دلیل قانعکنندهای پیدا کرده باشد.
🕊 @shernosh
🖊 نوشتۀ: لیلا کُردبچه
🎤 صداخوانی: فاطیما
🎶 آواز: پریناز و نارین
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
انگشتانم را
چون خُردههای لانهای از روی شانههات میتکانی
و پیداست
که روزی با تماشای آسمان بیپرنده گریه خواهی کرد
برای زنی که یکتنه میتوانست
غمگینترین شهر جهان باشد
و بهاندازۀ تمام زنانی که دوستت داشتهاند
رنج بکشد
من
به تو مربوطم
طوریکه اندوه به شب
طوریکه صدای بنان به حاشیۀ غروب
طوریکه آن قناری زرد غمگین به شاملو
بیآنکه هیچکدام دلیل قانعکنندهای داشته باشیم
من به تو مربوطم
و تصورم این است که چیز زیادی نمیخواهم
اگر بخش کوچکی از قلب تو را میخواهم
و دقیقۀ کوتاهی از دستهایت را
تا بعدها به دوستانم بگویم:
روزی پوست من بسیار خوشبخت بوده است
چهکار کنم؟
که مثل یک گناهِ تازه دلپذیری
و آدم نه میتواند از خیر تو بگذرد
نه میتواند از شرّ تو بگذرد
تو
که سیگارت را در انبار باروت روشن کردهای
و میترسی دود، دیدگانت را بیازارد!
□
زن سرسختی بودم
رویینهتنی که پیش از تو مرد نبرد بود
و خنجر قَتّال شعر عاشقانۀ فارسی
در مواجهه با قلبش کُند میشد
سایهای شدم
جامانده از پرندهای رفته
که سمت چپش مهربانتر است
و روزهای ابری
دستهای تنهاتری دارد
روزی
با تماشای آسمان بیپرنده رنج خواهی کشید
و برای چشمان زنی دلتنگ خواهی شد؛
زنی که تمام عمر چون فعلی اندوهگین
خود را صرف گریه برای تو کرده بود
بیآنکه پس از سالها برای مربوط بودن به تو
دلیل قانعکنندهای پیدا کرده باشد.
🕊 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🍀 من به تو مربوطم
🖌 نوشتۀ: لیلا کُردبچه
🎤 صداخوانی: فاطیما
🎶 آواز: پریناز و نارین
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊
🖌 نوشتۀ: لیلا کُردبچه
🎤 صداخوانی: فاطیما
🎶 آواز: پریناز و نارین
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊
🖊 يه موقعي هم ما از دم مدرسه دخترونه که رد مي شديم
به اون خانومي که موهاش از مقنعه چونه دارش زده بود بيرون
و مقنعه شو داده بود پشت گوشاش و
در عين سيبيلو بودن خيلي هم قشنگ بود
با لحن کلاه قرمزي مي گفتيم:
سلام الاغ عزيز حالت چطوره؟
اون هم با لحن پسرخاله مي خنديد
و به اين ترتيب زندگاني عاطفي قشنگي شروع ميشد.
ولي حالا چي؟
اول بايد يارو رو فالو کني.
بعد با کامنتاي زير عکساش کنار بياي.
بعد کم کم تو دايرکت و مسيج و لايک و
کامنتاي معني دار بهش نزديک بشي.
آخرش هم معلوم ميشه يارو مَرده،
عکس مرحوم خواهرش رو گذاشته واسه پروفايلش.
ميخوام بگم تکنولوژي قرار بود خوشحالمون کنه
اما تنهامون کرد. مثل مامانِ سهيل که هر يکشنبه
منتظره پسرش از آلمان به آسايشگاه زنگ بزنه
و بگه پروازش همين چارشنبه اس.
هيشکي هم دلشو نداره به مامان سهيل بگه
خانوم جون،
سهيل ديگه نمياد.
تو رو نميخواد.
حمید سلیمی
به اون خانومي که موهاش از مقنعه چونه دارش زده بود بيرون
و مقنعه شو داده بود پشت گوشاش و
در عين سيبيلو بودن خيلي هم قشنگ بود
با لحن کلاه قرمزي مي گفتيم:
سلام الاغ عزيز حالت چطوره؟
اون هم با لحن پسرخاله مي خنديد
و به اين ترتيب زندگاني عاطفي قشنگي شروع ميشد.
ولي حالا چي؟
اول بايد يارو رو فالو کني.
بعد با کامنتاي زير عکساش کنار بياي.
بعد کم کم تو دايرکت و مسيج و لايک و
کامنتاي معني دار بهش نزديک بشي.
آخرش هم معلوم ميشه يارو مَرده،
عکس مرحوم خواهرش رو گذاشته واسه پروفايلش.
ميخوام بگم تکنولوژي قرار بود خوشحالمون کنه
اما تنهامون کرد. مثل مامانِ سهيل که هر يکشنبه
منتظره پسرش از آلمان به آسايشگاه زنگ بزنه
و بگه پروازش همين چارشنبه اس.
هيشکي هم دلشو نداره به مامان سهيل بگه
خانوم جون،
سهيل ديگه نمياد.
تو رو نميخواد.
حمید سلیمی
Telegram
آرتا موزیک
🎶 ترانۀ ماندگار: بیگانه
🎤 باصدای: مهستی
📀 ارائه شده در: آرتا موزیک
🕊
🎤 باصدای: مهستی
📀 ارائه شده در: آرتا موزیک
🕊
🖊عزیزم من برگهای تو بودم در پاییز قبل،
و سوزنبان ریل متروکت
وقتی تصمیم گرفتی قطار نباشی و از من عبور نکنی،
و بیهودگی ملالآور انتظاری عبث بودم
وقتی در باران رفته بودی که برنگردی.
قایق کوچکت بودم در رودی که چندصد سال قبل خشکید.
من زخم پیشانیت بودم،
تاج خاری روی سرت،
تاریکی اندوهگین بعد از ظهر زمستانت.
من بخش زشت زندگی ات بودم.
من لب نداشتم که ببوسمت،
و صدا نداشتم که نامت را ترانه کنم،
و دست نداشتم که نوازشت کنم،
و خون نداشتم که در رگهایت بدوم
وقتی داشتی میمردی با گلوله خشم برادران تنیات.
من ذبح مکدر رویاهایت بودم،
که یک خواب خوب ندیدهبودم در همه عمرم.
چیزی نداشتم تا پیشکشت کنم
جز رنجی که برازنده زخم استخوان خودم بود.
ما کنار هم نبودیم،
ما دو خط موازی ساکت بودیم در تمنای مربع.
ما فقیر بودیم،
ما تنها بودیم،
ما غمگین بودیم حتی وقتی که
در عروسی رفیق مشترکمان مست میرقصیدیم.
"ما" عبوس بود،
و حق با تو بود اگر ترکم کردی.
حق با تو بود که گفتی شکوه رفتن مقدم است
بر ملال ماندن.
حق با تو بود که چشم بر عطشم بستی،
ای حضرت "لبانت خمخانهای است پر از شراب سی ساله."
من تقدیس انکارهای تو بودم،
بکارتی ممهور از خواستن و خواستهشدن،
مردی که در کوچههای شهر دنبالت گشت
و وقتی پیدایت کرد دید دستهایش را گم کرده
و نمیتواند بغلت کند.
حالا دوباره هم که چهار بار اسمم را صدا کنی،
پرنده مردهات از چهار قله برنخواهد خواست.
تو ابراهیم نیستی که زندهام کنی،
تو آتشی ای زن،
تو انقراض منی.
ابراهیم من بودم که در سرمای بدنت سوختم.
این کلمات جنونزده برای تو،
بخوان، و زود برو.
قبل از این که به یاد بیاورمت.
دیر شده.
دیر.
حمید سلیمی
و سوزنبان ریل متروکت
وقتی تصمیم گرفتی قطار نباشی و از من عبور نکنی،
و بیهودگی ملالآور انتظاری عبث بودم
وقتی در باران رفته بودی که برنگردی.
قایق کوچکت بودم در رودی که چندصد سال قبل خشکید.
من زخم پیشانیت بودم،
تاج خاری روی سرت،
تاریکی اندوهگین بعد از ظهر زمستانت.
من بخش زشت زندگی ات بودم.
من لب نداشتم که ببوسمت،
و صدا نداشتم که نامت را ترانه کنم،
و دست نداشتم که نوازشت کنم،
و خون نداشتم که در رگهایت بدوم
وقتی داشتی میمردی با گلوله خشم برادران تنیات.
من ذبح مکدر رویاهایت بودم،
که یک خواب خوب ندیدهبودم در همه عمرم.
چیزی نداشتم تا پیشکشت کنم
جز رنجی که برازنده زخم استخوان خودم بود.
ما کنار هم نبودیم،
ما دو خط موازی ساکت بودیم در تمنای مربع.
ما فقیر بودیم،
ما تنها بودیم،
ما غمگین بودیم حتی وقتی که
در عروسی رفیق مشترکمان مست میرقصیدیم.
"ما" عبوس بود،
و حق با تو بود اگر ترکم کردی.
حق با تو بود که گفتی شکوه رفتن مقدم است
بر ملال ماندن.
حق با تو بود که چشم بر عطشم بستی،
ای حضرت "لبانت خمخانهای است پر از شراب سی ساله."
من تقدیس انکارهای تو بودم،
بکارتی ممهور از خواستن و خواستهشدن،
مردی که در کوچههای شهر دنبالت گشت
و وقتی پیدایت کرد دید دستهایش را گم کرده
و نمیتواند بغلت کند.
حالا دوباره هم که چهار بار اسمم را صدا کنی،
پرنده مردهات از چهار قله برنخواهد خواست.
تو ابراهیم نیستی که زندهام کنی،
تو آتشی ای زن،
تو انقراض منی.
ابراهیم من بودم که در سرمای بدنت سوختم.
این کلمات جنونزده برای تو،
بخوان، و زود برو.
قبل از این که به یاد بیاورمت.
دیر شده.
دیر.
حمید سلیمی
Telegram
آرتا موزیک
🎶ترانۀ ماندگار : ساقی تو آرامم کن
🎤باصدای: احمد
📀ارائه شده در: آرتا موزیک
🕊
🎤باصدای: احمد
📀ارائه شده در: آرتا موزیک
🕊
هفده سالم بود
پشت در دستشویی قایم شده بودم
پدرم از دستشویی اومد بیرون
ترساندمش، بهش خندیدم.
او هم خندید.
در آن سن و سال سیگاری شده بودم
در حمام سیگار می کشیدم
آن روز را هیچ وقت فراموش نمی کنم
همان روزی که یواشکی رفته بودم تا در حمام سیگار بکشم
سیگار کشیدنم طول کشیده بود
چهار نخ!
نخ آخر را که کشیدم
سیگار ها را که از ترس پدر در چاه حمام فرو کردم
از در حمام که بیرون آمدم
پدرم را دیدم که پشت در حمام روی زمین خوابش برده است
آمده بود تا مرا بترساند
بغلش کردم
بوسیدمش
گریه کردم
و دیگر سیگار نکشیدم.
🖌 مرتضی محّب
🕊
پشت در دستشویی قایم شده بودم
پدرم از دستشویی اومد بیرون
ترساندمش، بهش خندیدم.
او هم خندید.
در آن سن و سال سیگاری شده بودم
در حمام سیگار می کشیدم
آن روز را هیچ وقت فراموش نمی کنم
همان روزی که یواشکی رفته بودم تا در حمام سیگار بکشم
سیگار کشیدنم طول کشیده بود
چهار نخ!
نخ آخر را که کشیدم
سیگار ها را که از ترس پدر در چاه حمام فرو کردم
از در حمام که بیرون آمدم
پدرم را دیدم که پشت در حمام روی زمین خوابش برده است
آمده بود تا مرا بترساند
بغلش کردم
بوسیدمش
گریه کردم
و دیگر سیگار نکشیدم.
🖌 مرتضی محّب
🕊
بهشتی که میگویند:
درخت دارد و رود و شراب،
شوقی در دلِ آدمِ تنهای امروز نمیاندازد!
اگر میخواستند ما ایمان بیاوریم
باید میگفتند:
سوگند به بهشت،
سرزمینی که در آن "دلتنگ" نمیشوی...
🖌حسنا میرصنم
@shernush
درخت دارد و رود و شراب،
شوقی در دلِ آدمِ تنهای امروز نمیاندازد!
اگر میخواستند ما ایمان بیاوریم
باید میگفتند:
سوگند به بهشت،
سرزمینی که در آن "دلتنگ" نمیشوی...
🖌حسنا میرصنم
@shernush
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
ـــ آزادی!
ما نگفتیم
تو تصویرش کن!
🖌 احمد شاملو
@shernosh
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
ـــ آزادی!
ما نگفتیم
تو تصویرش کن!
🖌 احمد شاملو
@shernosh
هیچ کس با من نیست
مانده ام تا به چه اندیشه کنم!
مانده ام در قفسِ تنهایی,
در قفس می خوانم
چه غریبانه شبی است.
شبِ تنهاییِ من...!
🖌 سهراب سپهری
@shernosh
مانده ام تا به چه اندیشه کنم!
مانده ام در قفسِ تنهایی,
در قفس می خوانم
چه غریبانه شبی است.
شبِ تنهاییِ من...!
🖌 سهراب سپهری
@shernosh
👆👆 پ.ن:
تنهایی که ربطی به جسم های کنارمون نداره، همین که کسی نباشه که نگرانی هاتو بهش بگی یعنی تنهایی ...
😔
تنهایی که ربطی به جسم های کنارمون نداره، همین که کسی نباشه که نگرانی هاتو بهش بگی یعنی تنهایی ...
😔
ترانهای برای تو
ای آزادی
خواهم سرود
که جز گلوله و آتش
نصیبی نیست مرا
اما پیش از آن
فریادم را
به خیابان خواهم برد
تا قسمت کنم
میان مردمانی
که سکوت برگزیدهاند
🖌 موسی افتخاری
@shernosh
ای آزادی
خواهم سرود
که جز گلوله و آتش
نصیبی نیست مرا
اما پیش از آن
فریادم را
به خیابان خواهم برد
تا قسمت کنم
میان مردمانی
که سکوت برگزیدهاند
🖌 موسی افتخاری
@shernosh
Forwarded from اتچ بات
🌺🍃🍃🍃
🍃🍃🍃
🍃🍃
🍃
هفتبار میزنم رو “دکمهیبرف”:
همهی قارهها سفید میشن
“دکمهیصافِصاف”ـو میزنم و
ابرای دنیا ناپدید میشن…
من خدام، هیچکی باورش نمیشه
هر جا میگم؛ پارانوئید میشن!
“دکمهیآتیش”ـو فشار میدم و
جنگلای جهانو میسوزونم
میزنم روی “دکمهیبهمن”↓
روزایی که یه خُرده مهربونم
من خدام، هِی تو! باورت نمیشه؟
شایدم فک(ر) کنی که من دیوونهم!
میزنم روی “دکمهیاستپ”:
کلّ دنیا، یه دفعه، وایمیسته؛
هواپیماها، آدما، قطارا،
یه دونده که داخل پیسته…
منخدام!!! با… با… باورم نمیشه!
خدایی که خودش آتئیسته : )
میندازم قرصماهو بالا وُ
مزهی نور میگیره دهنم
دکمهی اوم؟… خسوفـو میزَنـَ… نه!
“دکمهی تا ابد شب”ـو میزنم
من خدام؛ یه خدای تکنولوژیک
دکمههای زیادی هسـ(ـت) رو تنم:
دکمهی: سیل، زلزله، کابوس
دکمهی: قتلِ عمدیِ ناموس،
جنگِ -حتّی- جهانیِ هفتم
دکمهی پخشکردنِ ویروس
دکمهی مرگ کاملاً آنی↓
از طریق بروز آنفا(ر)کتوس
دکمهی بیگبنگِ بیستویکم
دکمهی: اشکِ بعدِ هر خنده،
جزر، گرمایشزمین، قحطی
دکمهی تِر زدن به آینده
دکمهی… بینِ دکمهها، میزنم↓
روی “تغییرِشکلبهبنده”:
میکنم شکل آدمی خودمو
که پزشکش میگه روانپریشه
میبینم صورت پرستارمو
میگه: “قورتش بده، این آخریشه!”
دکمههایلباسمـو میزنم…
من خدام، هیچکی باورش نمیشه
─═ঊঈ #هستی_محمودوند ঈঊ═─
🍃🍃🍃
🍃🍃
🍃
هفتبار میزنم رو “دکمهیبرف”:
همهی قارهها سفید میشن
“دکمهیصافِصاف”ـو میزنم و
ابرای دنیا ناپدید میشن…
من خدام، هیچکی باورش نمیشه
هر جا میگم؛ پارانوئید میشن!
“دکمهیآتیش”ـو فشار میدم و
جنگلای جهانو میسوزونم
میزنم روی “دکمهیبهمن”↓
روزایی که یه خُرده مهربونم
من خدام، هِی تو! باورت نمیشه؟
شایدم فک(ر) کنی که من دیوونهم!
میزنم روی “دکمهیاستپ”:
کلّ دنیا، یه دفعه، وایمیسته؛
هواپیماها، آدما، قطارا،
یه دونده که داخل پیسته…
منخدام!!! با… با… باورم نمیشه!
خدایی که خودش آتئیسته : )
میندازم قرصماهو بالا وُ
مزهی نور میگیره دهنم
دکمهی اوم؟… خسوفـو میزَنـَ… نه!
“دکمهی تا ابد شب”ـو میزنم
من خدام؛ یه خدای تکنولوژیک
دکمههای زیادی هسـ(ـت) رو تنم:
دکمهی: سیل، زلزله، کابوس
دکمهی: قتلِ عمدیِ ناموس،
جنگِ -حتّی- جهانیِ هفتم
دکمهی پخشکردنِ ویروس
دکمهی مرگ کاملاً آنی↓
از طریق بروز آنفا(ر)کتوس
دکمهی بیگبنگِ بیستویکم
دکمهی: اشکِ بعدِ هر خنده،
جزر، گرمایشزمین، قحطی
دکمهی تِر زدن به آینده
دکمهی… بینِ دکمهها، میزنم↓
روی “تغییرِشکلبهبنده”:
میکنم شکل آدمی خودمو
که پزشکش میگه روانپریشه
میبینم صورت پرستارمو
میگه: “قورتش بده، این آخریشه!”
دکمههایلباسمـو میزنم…
من خدام، هیچکی باورش نمیشه
─═ঊঈ #هستی_محمودوند ঈঊ═─
Telegram
attach 📎
نامت را نمیدانستم
اما نگاهت بوی زنبق و یاسمن می داد
از شط که گذشتی
نامت را
از دهان ماهیان آزاد شنیدم
اسماعیل نرو
قوچها مردهاند!
آه از این مذبح
دریغ از هراس عابران بیرگ
که کارد بر گلو و
چشم بند بر چشم اسماعیل را
تاب آوردند.!!
ما را ببخش ابراهیم!
خواب ما
گلوی تبر را تبر زد
🖌 سیاوش اکبری
اما نگاهت بوی زنبق و یاسمن می داد
از شط که گذشتی
نامت را
از دهان ماهیان آزاد شنیدم
اسماعیل نرو
قوچها مردهاند!
آه از این مذبح
دریغ از هراس عابران بیرگ
که کارد بر گلو و
چشم بند بر چشم اسماعیل را
تاب آوردند.!!
ما را ببخش ابراهیم!
خواب ما
گلوی تبر را تبر زد
🖌 سیاوش اکبری
Sarabe Arezoo
Fatima & Yara Daneshvar
🖊 سرابِ آرزو
🖌 نوشتۀ: نزار قبانی
🎤 صداخوانی: فاطیما
🎶 آواز: یارا دانشوَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
آرزو می کردم
که دوستت می داشتم
در روزگاری که
شمع حاکم بود و هیزم
و بادبزن های ساخت اسپانیا
و نامه ها ی نوشته با پر
و پیراهن های تافتهی رنگارنگ.
نه در روزگار موسیقی دیسکو
و ماشین های فراری
و شلوارهای جین چل تکه.
آرزو می کردم
تو را در روزگار دیگری می دیدم
روزگاری که گنجشکان حاکم بودند
آهوان، پلیکان ها یا پریان دریایی .
نقاشان، موسیقی دانها، شاعران،
عاشقان، کودکان و یا دیوانه ها.
آرزو می کردم
که تو از آنِ من بودی
در روزگاری که بر گل ستم نبود
بر شعر، بر نی و بر لطافت زنان.
اما
افسوس دیر رسیده ایم
ما گل عشق را می کاویم
در روزگاری
که عشق را نمی شناسد.
@shernosh
🖌 نوشتۀ: نزار قبانی
🎤 صداخوانی: فاطیما
🎶 آواز: یارا دانشوَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
آرزو می کردم
که دوستت می داشتم
در روزگاری که
شمع حاکم بود و هیزم
و بادبزن های ساخت اسپانیا
و نامه ها ی نوشته با پر
و پیراهن های تافتهی رنگارنگ.
نه در روزگار موسیقی دیسکو
و ماشین های فراری
و شلوارهای جین چل تکه.
آرزو می کردم
تو را در روزگار دیگری می دیدم
روزگاری که گنجشکان حاکم بودند
آهوان، پلیکان ها یا پریان دریایی .
نقاشان، موسیقی دانها، شاعران،
عاشقان، کودکان و یا دیوانه ها.
آرزو می کردم
که تو از آنِ من بودی
در روزگاری که بر گل ستم نبود
بر شعر، بر نی و بر لطافت زنان.
اما
افسوس دیر رسیده ایم
ما گل عشق را می کاویم
در روزگاری
که عشق را نمی شناسد.
@shernosh
من همیشه که به تو فکر نمی کنم؛
مثلا هر وقت کتاب می خوانم،
بعد هی یک بند را نمی فهمم
و از اول می خوانم یعنی دارم
به تو فکر می کنم...
یا وقت هایی که غذا شور می شود،
یا مثلا آخرِ یک مسیر می فهمم که اشتباه آمده ام!
همیشگی که نیست...
فوقِ فوق اش روزی بیست و پنج ساعت...
─═ঊঈ مریم قهرمانلو ঈঊ═─
مثلا هر وقت کتاب می خوانم،
بعد هی یک بند را نمی فهمم
و از اول می خوانم یعنی دارم
به تو فکر می کنم...
یا وقت هایی که غذا شور می شود،
یا مثلا آخرِ یک مسیر می فهمم که اشتباه آمده ام!
همیشگی که نیست...
فوقِ فوق اش روزی بیست و پنج ساعت...
─═ঊঈ مریم قهرمانلو ঈঊ═─