Xəyallarım
Ayla Günəş & Elmira Rahim Ova
🍁xəyallarım
🖌Şair: Əli Ağa Vahed
🎤ifa: Ayla Günəş
🎶Müğənni: Elmira Rahim Ova
📀Təşkilatçı: Arta Rahimi
🕊Redaktə edin: Müqəddəs oğlan
🍁Bu işin istehsal tarixi: Sentyabr 2020
اولسایدی میسّر، گـوزه لیـم، یـاریـن اولاردیـم
هر لحظه غمین چکمگه غمخوارین اولاردیم
هر شب دولانیب صبحه کیمی شمع ِ جمالین
پـروانـه کیمـی، طـالـبِ دیـداریــن اولاردیــم
ممکن کی دگیل بیرده گـزیـم گلشـن ِ کـویـین
ممکـن گـر اولایـدی، یئنـه زوّاریـن اولاردیـم
ای طوطی وشیم، آیئنـۀ حُسنـونـی گـورجـک
آلــوده ی اول لعــلِِ شِکــر واریــن اولاردیــم
مجنون کیمی دائیم، سـر کـوئینـده گـزه ردیـم
عومـروم نقـدر وارسـا، پـرستـاریـن اولاردیـم
یوسیف کیمی وئرسی یـدیلـه دیـدارینـا قیمـت
جان نقدی ایلـه مـنده خـریـداریـن اولاردیـم
واحد سر کوئینده گزه ردیم گئجه _ گوندوز
ای مه بو ادا ایله دل افکارین اولاردیم
@shernosh
🖌Şair: Əli Ağa Vahed
🎤ifa: Ayla Günəş
🎶Müğənni: Elmira Rahim Ova
📀Təşkilatçı: Arta Rahimi
🕊Redaktə edin: Müqəddəs oğlan
🍁Bu işin istehsal tarixi: Sentyabr 2020
اولسایدی میسّر، گـوزه لیـم، یـاریـن اولاردیـم
هر لحظه غمین چکمگه غمخوارین اولاردیم
هر شب دولانیب صبحه کیمی شمع ِ جمالین
پـروانـه کیمـی، طـالـبِ دیـداریــن اولاردیــم
ممکن کی دگیل بیرده گـزیـم گلشـن ِ کـویـین
ممکـن گـر اولایـدی، یئنـه زوّاریـن اولاردیـم
ای طوطی وشیم، آیئنـۀ حُسنـونـی گـورجـک
آلــوده ی اول لعــلِِ شِکــر واریــن اولاردیــم
مجنون کیمی دائیم، سـر کـوئینـده گـزه ردیـم
عومـروم نقـدر وارسـا، پـرستـاریـن اولاردیـم
یوسیف کیمی وئرسی یـدیلـه دیـدارینـا قیمـت
جان نقدی ایلـه مـنده خـریـداریـن اولاردیـم
واحد سر کوئینده گزه ردیم گئجه _ گوندوز
ای مه بو ادا ایله دل افکارین اولاردیم
@shernosh
آری، پاییز نزدیک است.
اما پاییز که همیشه صدای خشخشِ برگها در گذرها نیست!
پاییز که همیشه با بوی مِهر نمیآید!
پاییز گاهی در زیرسیگاریِ روی میز،
زیر انبوهی از خاکستر است،
گاهی حوالی عطری تلخ
پشت یقهی لباسی تا شده،
گاهی هم نم بارانیست که
در گوشۀ چشمانت میدرخشد!
پاییز که همیشه لای برگهای زرد و نارنجی نیست،
گاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبز.
گاهی قهوهایست که سر میرود،
غذاییست که ته میگیرد
و لبخندیست که بیبهانه بر لبانت مینشیند.
ساده بگویمت،
دلتنگ که باشی پاییز نزدیک است!
🖌 روزبه معين
🍁 @shernosh
اما پاییز که همیشه صدای خشخشِ برگها در گذرها نیست!
پاییز که همیشه با بوی مِهر نمیآید!
پاییز گاهی در زیرسیگاریِ روی میز،
زیر انبوهی از خاکستر است،
گاهی حوالی عطری تلخ
پشت یقهی لباسی تا شده،
گاهی هم نم بارانیست که
در گوشۀ چشمانت میدرخشد!
پاییز که همیشه لای برگهای زرد و نارنجی نیست،
گاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبز.
گاهی قهوهایست که سر میرود،
غذاییست که ته میگیرد
و لبخندیست که بیبهانه بر لبانت مینشیند.
ساده بگویمت،
دلتنگ که باشی پاییز نزدیک است!
🖌 روزبه معين
🍁 @shernosh
مردی كه امروز عاشقش ميشی زن های زیادی ازش متنفرن!
زنی كه امروز دوست داشتنش رو كشف ميكنی
و زندگيت رو زيبا می كنه پارسال زندگی مرد ديگه ای رو نابود كرده!
سربازی كه توی سنگر تو نارنجک میندازه
و منتظره صدای تكه تكه شدن بدنت رو بشنوه
توي خونه بچه ی سه ساله ای داره كه بهش ميگه بابا.
اتاق نيمه تاريک خونه ای قديمی كه حالت ازش بهم ميخوره
محل زيباترين خاطرات آدمی ديگه است...
شايد خيلى احمقانه به نظر بياد ؛
ولی زندگی بيش از اين كه خودش معنی داشته باشه،
از جایی كه تو بهش نگاه ميكنی
معنی پيدا می كنه...
🖌 علیرضا محمودی
🍁پ.ن:
مادربزرگم میگفت: غماتون رو نشمرید هی روش می یاد!
مادربزرگم سیاه نمیپوشید،میگفت فلک رو گول بزنیم
دیگه بلا نفرسته!!
میدونم کارمون از فریب دادنِ تقدیر غریبمون گذشته،
اما خدا رو چه دیدین شاید مادربزرگا
یه چیزی میدونستن که ما نمیدونیم!
🍁 @shernosh
زنی كه امروز دوست داشتنش رو كشف ميكنی
و زندگيت رو زيبا می كنه پارسال زندگی مرد ديگه ای رو نابود كرده!
سربازی كه توی سنگر تو نارنجک میندازه
و منتظره صدای تكه تكه شدن بدنت رو بشنوه
توي خونه بچه ی سه ساله ای داره كه بهش ميگه بابا.
اتاق نيمه تاريک خونه ای قديمی كه حالت ازش بهم ميخوره
محل زيباترين خاطرات آدمی ديگه است...
شايد خيلى احمقانه به نظر بياد ؛
ولی زندگی بيش از اين كه خودش معنی داشته باشه،
از جایی كه تو بهش نگاه ميكنی
معنی پيدا می كنه...
🖌 علیرضا محمودی
🍁پ.ن:
مادربزرگم میگفت: غماتون رو نشمرید هی روش می یاد!
مادربزرگم سیاه نمیپوشید،میگفت فلک رو گول بزنیم
دیگه بلا نفرسته!!
میدونم کارمون از فریب دادنِ تقدیر غریبمون گذشته،
اما خدا رو چه دیدین شاید مادربزرگا
یه چیزی میدونستن که ما نمیدونیم!
🍁 @shernosh
🖊امسال یه جور دیگه ای منتظر پاییزم...
پائیز رو چهرازی خوب شناخته میگه "دنیا یعنی محاسن پاییز" ... است میگه..
🖊کوچیک که بودم از پاییز بدم میومد..نه برای مدرسه ها نه!!
آسمونش که میگرفت روی قلبم سنگین میشد
بارون که شروع میشد دیگه کِز میکردم زیر پتو روی مبل و صدای تلویزیونو زیاد میکردم که صدای پاییز نیاد که حسش نکنم..
🖊بزرگتر که شدم انقدر قلبم سنگین شد
انقدر دردای عجیبی رو تجربه کرد که حس کردم چقدر دلگیری پاییز مرهمه لعنتی...
چقدر بارونش میشوره میبره فکرای گه گرفته رو..
باید وایستی پشت پنجره این زرد و نارنجیارو نگاه کنی
زیربارونش راه بری...
باید حتما دستتو یکی بگیره..
وگرنه غمباد میگیری آخر پاییز
قبل ازینکه جوجه هارو بشمرن باید روی برگاش به یکی فکر کرده باشی
سرتو روی شونه یکی گذاشته باشی
باید دلت لرزیده باشه کنار یکی
چونت لرزیده باشه از دوری یکی
که اگه اینکارارو نکرده باشی
ته پاییز دق میکنی ..
همون موقع که جوجه هارو میشمرن...
بدون اینا لیاقت پاییز همون نشستن روی مبل زیر پتو و بلند کردن صدای تلویزیونه...
🍁🍁
پائیز رو چهرازی خوب شناخته میگه "دنیا یعنی محاسن پاییز" ... است میگه..
🖊کوچیک که بودم از پاییز بدم میومد..نه برای مدرسه ها نه!!
آسمونش که میگرفت روی قلبم سنگین میشد
بارون که شروع میشد دیگه کِز میکردم زیر پتو روی مبل و صدای تلویزیونو زیاد میکردم که صدای پاییز نیاد که حسش نکنم..
🖊بزرگتر که شدم انقدر قلبم سنگین شد
انقدر دردای عجیبی رو تجربه کرد که حس کردم چقدر دلگیری پاییز مرهمه لعنتی...
چقدر بارونش میشوره میبره فکرای گه گرفته رو..
باید وایستی پشت پنجره این زرد و نارنجیارو نگاه کنی
زیربارونش راه بری...
باید حتما دستتو یکی بگیره..
وگرنه غمباد میگیری آخر پاییز
قبل ازینکه جوجه هارو بشمرن باید روی برگاش به یکی فکر کرده باشی
سرتو روی شونه یکی گذاشته باشی
باید دلت لرزیده باشه کنار یکی
چونت لرزیده باشه از دوری یکی
که اگه اینکارارو نکرده باشی
ته پاییز دق میکنی ..
همون موقع که جوجه هارو میشمرن...
بدون اینا لیاقت پاییز همون نشستن روی مبل زیر پتو و بلند کردن صدای تلویزیونه...
🍁🍁
😔غنچه های سوخته
🖊این شعر در زمستان سال 1345 توسط معلمی گمنام سروده شده است؛ شعری که هنوز طراوت و تازگی اش را حفظ کرده گویی که زمان و شرایط آموزشی برای برخی از دانش آموزان یخ بسته و تاکنون هیچ تغییری در این نیم قرن رخ نداده که هیچ، بسیاری از آنان در وانفسای آموزش آن لاین، از گردونه آموزش به بیرون پرتاب می شوند چرا که نه تنها از داشتن یک گوشی یا تبلت و حتا تلویزیون محرومند، که پدر و مادرشان توان آوردن نان را هم به سر سفره هاشان ندارند.
#آموزش_رایگان_برابر_اجباری_کیفی همراه با #بهداشت_سلامت_رایگان
#حق_همه_کودکان
روز بارانی است
حیاط مدرسه مخروبه و نمناک
اتاقکها نمور و توسری خورده
بوی سنگفرش کهنه و نمناک
و بوی آبریز گوشه ی دالان
با فضایی مملو از دلمردگی
روز من آغاز میگردد...
در کلاس درس
بچه های کوچک من
تنگِ هم از سوز سرما
چهره ها بیرنگ از یک درد بی-درمان
کبود از باد
نگاه ام روی آجر فرش ایوان
خیره میماند
به پایی کوچک و ناقص
مرتضی سلانه سلانه
از راه می آید
بچه ها از ماورای شیشه های مات، دلواپس!؟
روی لبهایش
همان لبخند پر اندوه دائم می نشیند باز
کُت نپوشیده است
دستهای کوچک و سردش
به بند کیف کهنه سخت چسبیده
نگاه پاک و معصوم اش
انتظار سرزنش دارد
ـ مرتضی لُخت آمدی؟
توی این سرما!
لبخند محزون از لبان اش محو می-گردد...
بخاری سرد و خاموش دریغ از قطره ای نفت است
کلاس درس در نجواست
حسن، آهسته زیر میز
نان خشکی را به دندان می کشد آرام
از نگاه ام سخت ترسیده
شرمنده پنهان می کند آن را
کودک معصوم
هفت یا هشت سال دارد
آتشی سوزان به قلب ام می پاشد
نگاهم خیره روی یک یک آنهاست
چهره ها را از ورای اشک می پایم
در میان شان صورتی شاداب
یا خالی ز بیماری نمی یابم
و بیماریشان یکسان،
بی غذایی، بینوایی، فقر
نمی دانم چه باید کرد
غنچه های کوچک من!
غنچه های سوخته!
دلم راغب به کاری نیست
چه بیهوده است این تدریس
برای کودکانی این چنین خاموش
که اکنون آخرین نیروی باقیمانده شان را
درس می بلعد
چه دلقکبازی تلخی است
این "پیکار با جهل و جهالت"
از سوی غارتگران خلق...
و من با بغض در نای و لهیب کینه در اعماق
درس خود را میکنم آغاز:
ـ بابا نان داد؟!
@shernosh
🖊این شعر در زمستان سال 1345 توسط معلمی گمنام سروده شده است؛ شعری که هنوز طراوت و تازگی اش را حفظ کرده گویی که زمان و شرایط آموزشی برای برخی از دانش آموزان یخ بسته و تاکنون هیچ تغییری در این نیم قرن رخ نداده که هیچ، بسیاری از آنان در وانفسای آموزش آن لاین، از گردونه آموزش به بیرون پرتاب می شوند چرا که نه تنها از داشتن یک گوشی یا تبلت و حتا تلویزیون محرومند، که پدر و مادرشان توان آوردن نان را هم به سر سفره هاشان ندارند.
#آموزش_رایگان_برابر_اجباری_کیفی همراه با #بهداشت_سلامت_رایگان
#حق_همه_کودکان
روز بارانی است
حیاط مدرسه مخروبه و نمناک
اتاقکها نمور و توسری خورده
بوی سنگفرش کهنه و نمناک
و بوی آبریز گوشه ی دالان
با فضایی مملو از دلمردگی
روز من آغاز میگردد...
در کلاس درس
بچه های کوچک من
تنگِ هم از سوز سرما
چهره ها بیرنگ از یک درد بی-درمان
کبود از باد
نگاه ام روی آجر فرش ایوان
خیره میماند
به پایی کوچک و ناقص
مرتضی سلانه سلانه
از راه می آید
بچه ها از ماورای شیشه های مات، دلواپس!؟
روی لبهایش
همان لبخند پر اندوه دائم می نشیند باز
کُت نپوشیده است
دستهای کوچک و سردش
به بند کیف کهنه سخت چسبیده
نگاه پاک و معصوم اش
انتظار سرزنش دارد
ـ مرتضی لُخت آمدی؟
توی این سرما!
لبخند محزون از لبان اش محو می-گردد...
بخاری سرد و خاموش دریغ از قطره ای نفت است
کلاس درس در نجواست
حسن، آهسته زیر میز
نان خشکی را به دندان می کشد آرام
از نگاه ام سخت ترسیده
شرمنده پنهان می کند آن را
کودک معصوم
هفت یا هشت سال دارد
آتشی سوزان به قلب ام می پاشد
نگاهم خیره روی یک یک آنهاست
چهره ها را از ورای اشک می پایم
در میان شان صورتی شاداب
یا خالی ز بیماری نمی یابم
و بیماریشان یکسان،
بی غذایی، بینوایی، فقر
نمی دانم چه باید کرد
غنچه های کوچک من!
غنچه های سوخته!
دلم راغب به کاری نیست
چه بیهوده است این تدریس
برای کودکانی این چنین خاموش
که اکنون آخرین نیروی باقیمانده شان را
درس می بلعد
چه دلقکبازی تلخی است
این "پیکار با جهل و جهالت"
از سوی غارتگران خلق...
و من با بغض در نای و لهیب کینه در اعماق
درس خود را میکنم آغاز:
ـ بابا نان داد؟!
@shernosh
در خانهی من، عصرِ غمانگیزِ بدیست
در پشت بهارها چه پاییز بدیست
از مهر و محبّت شما میترسم
ثابت شده است عاشقی چیز بدیست...
🖌 سید مهدی موسوی
🍁🕊🍁🕊🍁
در پشت بهارها چه پاییز بدیست
از مهر و محبّت شما میترسم
ثابت شده است عاشقی چیز بدیست...
🖌 سید مهدی موسوی
🍁🕊🍁🕊🍁
کودک شش سالهای میشوم در پائیز
که با کوله پشتیاش
از کوچهها و خیابانها
به مدرسهی پوراندخت میرود
پشت نیمکتی مینشنید
و با مدادهای رنگیاش
برای خانم معلم کلاس
شعر میگوید؛
بابا ، نان داد
سارا ، انار دارد
دارا ، آب مینوشد
نه من اینگونه شعر نمیگویم
شعر من
توصیف شرح حال کودکانیست
که با اشک و آه
به جای رفتن به مدرسه
کفشهای آدمهای خوشبخت را
در خیابانها
واکس میزنند
🖌 شاهرخ رضوانی
🍁 @shernosh
که با کوله پشتیاش
از کوچهها و خیابانها
به مدرسهی پوراندخت میرود
پشت نیمکتی مینشنید
و با مدادهای رنگیاش
برای خانم معلم کلاس
شعر میگوید؛
بابا ، نان داد
سارا ، انار دارد
دارا ، آب مینوشد
نه من اینگونه شعر نمیگویم
شعر من
توصیف شرح حال کودکانیست
که با اشک و آه
به جای رفتن به مدرسه
کفشهای آدمهای خوشبخت را
در خیابانها
واکس میزنند
🖌 شاهرخ رضوانی
🍁 @shernosh
صبحِ امروز وقتی داشتم
چایی صبحانه را هم میزدم
شنیدم که گوینده رادیو پرسید:
شما حاضرید برای کسی که دوست اش
دارید چه کنید؟
فکرم بی درنگ سمتِ تو رفت!
این سوال را بار دیگر از خودم پرسیدم...
حاضرم سالها یک گوشه فقط به
عکسِ تو زل بزنم اما نگویم "دوستت دارم!"
این جمله گاهی میتواند موجبِ "رفتن" شود...
عشق گاهی تمام شادی ها را می بلعد...
راست اش من از رفتنِ تو میترسم!
حاضرم یک عمر در حسرت بوسه باشم
اما نگویم عاشق چشمانِ سیاه ات هستم...
گاهی بهتر است "عشق" را پیش از تولد دفن کرد!
🖌 ساناز نجفی
🍁 @shernosh
چایی صبحانه را هم میزدم
شنیدم که گوینده رادیو پرسید:
شما حاضرید برای کسی که دوست اش
دارید چه کنید؟
فکرم بی درنگ سمتِ تو رفت!
این سوال را بار دیگر از خودم پرسیدم...
حاضرم سالها یک گوشه فقط به
عکسِ تو زل بزنم اما نگویم "دوستت دارم!"
این جمله گاهی میتواند موجبِ "رفتن" شود...
عشق گاهی تمام شادی ها را می بلعد...
راست اش من از رفتنِ تو میترسم!
حاضرم یک عمر در حسرت بوسه باشم
اما نگویم عاشق چشمانِ سیاه ات هستم...
گاهی بهتر است "عشق" را پیش از تولد دفن کرد!
🖌 ساناز نجفی
🍁 @shernosh
خیال می کنم شهرهای دنیا
نقطه هایی خیالی اند،
روی نقشه ی جغرافیا
همه ی شهرها، جز یک شهر
شهری که عاشقت شدم آن جا
شهری که خانه ی من شد بعد از تو...
🖌 سعادالصباح
🍁 @shernosh
نقطه هایی خیالی اند،
روی نقشه ی جغرافیا
همه ی شهرها، جز یک شهر
شهری که عاشقت شدم آن جا
شهری که خانه ی من شد بعد از تو...
🖌 سعادالصباح
🍁 @shernosh
Paeez
Mohsen Vahidi
🍁 پاییز
🎤 خواننده و آهنگساز: محسن وحیدی
🖌 شعر: سید مهدی موسوی
🎶 تنظیم: بهنام رهنما
📀 میکس و مسترینگ: میلاد فرهودی
🖊 متن شعر:
پاییز آمدهست که خود را ببارمت!
پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت»
.
بر باد میدهم همهی بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت میسپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم میفشارمت
پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار میکنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا میگذارمت!
پاییز من، عزیزِ غمانگیزِ برگریز!
یک روز میرسم... و تو را میبهارمت!!
.
🖌 سید مهدی موسوی
🍁 @shernosh
🎤 خواننده و آهنگساز: محسن وحیدی
🖌 شعر: سید مهدی موسوی
🎶 تنظیم: بهنام رهنما
📀 میکس و مسترینگ: میلاد فرهودی
🖊 متن شعر:
پاییز آمدهست که خود را ببارمت!
پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت»
.
بر باد میدهم همهی بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت میسپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم میفشارمت
پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار میکنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا میگذارمت!
پاییز من، عزیزِ غمانگیزِ برگریز!
یک روز میرسم... و تو را میبهارمت!!
.
🖌 سید مهدی موسوی
🍁 @shernosh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 ویدئو کلیپ پاییز
📀 از آلبوم: هنگام طلوع
🖌 نوشتۀ: هیلاصدیقی
🎤 با صدای: هیلاصدیقی
🍁 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی
🍁 @shernosh
📀 از آلبوم: هنگام طلوع
🖌 نوشتۀ: هیلاصدیقی
🎤 با صدای: هیلاصدیقی
🍁 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی
🍁 @shernosh
Forwarded from اتچ بات
🍁 امروز اول مهر زادروز #استاد_حسين_منزوى است
🎤با صدای استاد شعری از ايشان تقديم شما می شود
🕊🕊 گوارای روحتان
🍁 @shernosh
🎤با صدای استاد شعری از ايشان تقديم شما می شود
🕊🕊 گوارای روحتان
🍁 @shernosh
Telegram
attach 📎