شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
Setamgar
Reza Taher
🎤 رضا طاهر
🎶 ستـمـگر
🌺
کم مباد
از خانۀ دل پای تو


🖌 حضرت مولانا
❄️ @shernosh
To Begoo
Mehrtaash
🎤 مهرتاش
🎶 تو بگو
🌺
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز چشم های تو گیرم؛ فقط همین...


🖌استاد محمّد علی بهمنی
❄️@shernosh
❄️ دیده دریا کنم
🖌 شعر: حضرت حافظ
🎼 آهنگساز: محمد علی تجویدی
🎤 صداخوانی: آیلا گونش
🎶 آواز: پروین نوری زاده
🪕 تار: محمدرضا لطفی
🪕 نی: داود منتظری
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش


دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم

جرعه جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم

حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

─═ঊঈ حضرت حافظ ঈঊ═─
ایستاده‌ام تقاطع ولی‌ عصر و تخت‌ طاووس.
سیگار کنت قرمز می‌کشم.
یک زن می‌آید درست سر تقاطع می‌ایستد.
کمی نگاهم می‌کند.
می‌آید نزدیکم، در گوشم می‌گوید:
«حرفی برای گفتن داری!؟
حرفی که نجات‌ بخش باشد.
مثلاً از عمق جانت بگویی دوستم داری و من باور کنم.
فقط حرفی بزنی که بتوانم باورش کنم. همین.»
چیزی نمی‌گویم.
حتی سرم را پایین می‌اندازم.
کمی دورم می‌چرخد.
نگاهم می‌کند.
مستأصل می‌آید و در گوشم زمزمه می‌کند:
«سرت را پایین نینداز.
اقلیم و زمانۀ ویرانی است اینجا که تو ایستادی،
اینجا که من ایستادم.
حرف نجات‌ بخشی در کار نیست.
حتی کلمه‌ای که بشود باورش کرد.»
می‌دود و خودش را به شیشۀ جلوی اولین ماشینی که
با سرعت غیر مجاز می‌راند، می‌کوبد...


🖌امید بلاغتی از دفتر خردادهای پاییزی
❄️ @shernosh
می دانید
این بانو وقتی دلش می گیرد
کمی ارایش می کند
آنهم از نوع غلیظش
کمی عطر می زند
از نوع تلخش
و جلوی آینه می ایستد
حیران میان سوالاتِ
درون چشمانش می شود
اما
یک نیشخند به
تمام نامهربانی ها می زند
حالا خودش را
در میان نقابی که ساخته
می یابد
و موهای رها شده اش
را به دار کشِ سری محکم
می آویزد
و دستان کشیده اش را بر روی
لباسی که بر تن کرده سور می دهد
و چند دانه
مروارید غلطان
مهریه ی بغض هایش می کند
و باز هم بانو چه وقاری
در میان صندوقچۀ جانت نهادی
که چشمانِ پُر اندوهت
تو را زیباترین زن دنیا می سازد
که تمام مردهای شهر برای
داشتنت دست به هر کاری
حاضرند بزنند
بدون آنکه هیچ کدامشان
بفهمند که تو
"خسته ترین "
زن دنیایی
؟!

🖌 پریناز ارشد
❄️@shernosh
هرچند نامش قمری معمولی - Turtle Doves - است، اما در حقیقت در شمار نادرترین اعضای خانواده کبوتران محسوب شده و یک پرنده مهاجر است. به نظرم مشهورترین طراحان مد در دنیا چون جورجیو آرمانی، روبرتو کاوالی، دوناتلا ورساچه، پیر کاردین و ... هم به گرد پایش نمی‌رسند! می‌رسند؟!

❄️@shernosh
مثل حال تک فرزندی بلاتکلیف جدایی پدر مادر!
خاطراتمون پیش کی میمونه؟

🖌 دانیال مهربان
❄️ @shernosh
❄️ در حیرتم...
🖌 شعر: سیّد جلیل سیّد هاشمی
🎤 صداخوانی: سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

در حیرتم، از آتشِ چشم خمارتان
می ترسم از قشنگیِ دیوانه وارتان

عاشق شدم چه سود زمستان بی رمق؟
هرگز نمی رسد به شکوهِ بهارتان

هی میکشی سَرَک به غزل های تازه ام
خاتون من غزل که نیاید به کارتان!

زیباترید از همه ی دختران شهر
شک کرده ام به آینه ها در کنارتان

می میرم از حسادت و راه گریز نیست
از این همه نگاه که شد بی قرارتان

آهسته بگذرید که چون سایه، عاشقی
از پشت می رسد که ببوسد غبارتان

عطر شماست باز در آغوشِ بادِ شب
دارم گلایه از دل شب زنده دارتان

اینگونه بی هوا که به بندم کشیده اید
از اصلِ خویش کاش نیُفتَد سوارتان
─═ঊঈ سیّد جلیل سیّد هاشمی ঈঊ═─
اين روزها من مانده ام
و يک عالمه وقت
براي فکر کردن به
تو
و دوست داشتنِ تو
راستي آنان که تُرا ندارند
چه مي کنند با اين همه وقت؟!


🖌 مهرداد نصیری
❄️ @shernosh
Oghyanous
Shahin Banan
🎤 شاهین بنان
🎶 اقیانوس
🌺
❄️ رمز دوام آوردن
🖌 نوشتۀ: حمید سلیمی
🎤 صداخوانی: بانو سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش


در تاریکی مطلق میان درختها نشسته‌بودم،
تظاهر می‌کردم کلاغم،
و به این فکر می‌کردم آیا آن‌ها که دوستمان داشتند و نشد
یا نخواستیم یا نتوانستیم بخشی از جهان مشترک با آنان باشیم،
آن‌ها که فراری دادیم و با اندوه به تماشای عبورشان نشستیم،
از رد انگشتهای مهربانشان بر پوست پیر دل ما باخبرند؟
داشتم به زیباترین مادیان دنیا فکر می‌کردم
وقتی با چشمهای پر از علاقه نگاهم کرد
و من آن‌قدر منجمد ماندم
تا زیتون نگاهش به اشک زیباتر شود و برود.
آه دختر، دختر غمگین.
مرا ببخش که از راندن تو پشیمان نیستم.
اما چطور باید به دستهایت می‌فهماندم
من یک زخم متحرکم
و نوازش تو برایم قطعیت آزار تازیانه‌ی دوری را تداعی می‌کند؟
"دوست‌داشتن خوشبختانه ربطی به داشتن ندارد."
این را با زبان کلاغ‌ها به بید مجنون حزین پارک گفتم.
بعد تصوّر کردم بید به درخت کناری بگوید:
ببین چه کلاغ گمشده‌ای است، به نظرت راه را گم کرده؟
و درخت کناری که کاج دلربای جوانی بود...
شبیه زنی که زیباییش برای من زیادی شراب بود،
آرام بگوید:
گم نشده، پنهان شده!
بید بگوید:
از دست کسی گریخته؟
کاج آرام زمزمه کند:
از خودش!
از خودش گریخته.
حالا شب‌های بی‌آغوش را با چنین جنون‌هایی می‌گذرانم.
"کسی که دوستم داشت، در آغوش کسی است که دوستش دارد."
این تعریف یک خطی ناکامی است،
عبارتی که باد با خاکستر علاقه روی موهایم نوشته‌است.
با این‌همه، سهمم را از دنیا گرفته‌ام.
بوسیده‌ام،
بوسیده‌ شده‌ام،
و بسیار بیش از آن‌چه باید دوست داشته شده‌ام.
می‌بینی؟
بازنشسته خوشحالی هستم.
با خودم شطرنج بازی می‌کنم، و در لحظه‌ی کیش و مات
به یک بوسه‌ی ممنوع فکر می‌کنم در دنیایی دیگر.
این راز دوام‌آوردن است.
بازنده‌ی خوشحال ‌بودن را که یاد بگیری،
رنج کمتر و کمتر می‌شود.
آدم تماشا همیشه بهشت را از دور می‌بیند.
همین.

─═ঊঈ حمید سلیمی ঈঊ═─
Forwarded from ArtaMusic_channel
❄️ مرغ بو تیمار
🖌 شعر: هما میرافشار
🎤 صداخوانی: هما میرافشار
📀 برگرفته از: برنامه ی بزم شباهنگ _ شماره یک
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

❄️ ArtaMusic_channeh
يکي رد شد شبيه او، پر از ابهام و ترديدم
همين که ديدمش جا خوردم و ناگاه ترسيدم
به يک لحظه تمام خاطرات کهنه‌ام طي شد
زمين دور سرم چرخيد و من با چشم چرخيدم
همان چادر، همان هيبت، همان چشمان پر شورش
تمام ارتفاعش را به چشمم در نورديدم
همين که يادم آمد خنده‌هاي بي‌مثالش را
نمي‌دانم چه شد بي‌اختيار از خويش خنديدم
ته کوچه به چپ پيچيد و يک لحظه نگاهم کرد
مسيرم را عوض کردم درون کوچه پيچيدم
قدم را تندتر کردم رسيدم در کنار او
خودم يادم نمي‌آيد سوالي را که پرسيدم
حواسش پرت بود انگار چادر از سرش افتاد
خدايا کور مي‌گشتم ولي او را نمي‌ديدم
جهان تاريک شد يک لحظه ديدم رقص چادر را
چو عطرش با نسيم آمد منم در باد رقصيدم
هميشه در خيالاتم دلم مغرور و محکم بود
دو تار از موي او ديدم شبيه بيد لرزيدم
عذابي مي‌کشم وقتي به يادش باز مي‌افتم
به او گفتم ببخشيد و ولي خود را نبخشيدم
پشيماني ندارد سود وقتي عاشقش باشي
نبايد عاشقش مي‌گشتم اما دير فهميدم

─═ঊঈ سیِد تقی سیّدی ঈঊ═─
Deli Deli
Shahin Banan
🎤 شاهین بنان
🎶 دلی دلی دوست دارمت
🌺
ﭘﺴﺮﯼ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ شام ﺑﻪﺭﺳﺘﻮﺭﺍنی ﺑﺮﺩ؛ ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﺮ رﻭﯼﻟﺒﺎﺳﺶ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ. ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺍﺭﻥ ﺑﺎ ديده ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻣﺮﺩﭘﯿﺮ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ، ﭘﺴﺮ ﻫﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩ و درعوض غذا را به دهان پدر میگذاشت. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻏﺬﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﺮﺩ،ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﺯﺩ ﻭ ﻋﯿﻨﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ تميز و ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ. ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻫﺮ ﺩﻭ آنان ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ! ﭘﺴﺮ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﺭﺍﻫﯽ ﺩﺭب ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺷﺪ.
ﺩﺭ این هنگام ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺟﻤﻊ ﺣﺎﺿﺮﯾﻦ بلند شد و ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩ:
ﺁﯾﺎ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑني ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ؟!
ﭘﺴﺮ ﭘﺎﺳﺦ داﺩ؛ خیر ﺟﻨﺎﺏ؛فكر نميكنم ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﻗﯽ گذاشته باشم.
ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﭘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :
چرا ﭘﺴﺮم. ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ!
ﺩﺭﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ..
ﻭ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﭘﺪﺭﺍﻥ..
ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ..!!

کاش سوره ای به نام "پدر" بود که این گونه آغاز میشد:
قسم بر پینه ی دستانت، که بوی نان میدهد
و قسم بر چشمان همیشه نگرانت...
قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ی کوه را لرزاند
و قسم بر غربتت،
وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست...

(زنده باد همه ی پدران در قید حیات و شاد باد روح تمامی پدران آسمانی)

❄️ @shernosh
اگر دیدید وسط رابطه ای هستید
که دائما خودتان را ثابت میکنید
دائما در حال توضیح رفتارتان هستید
دائما میخواهید اصل مطلب را
متوجه طرفتان کنید...
مطمئن باشید شما طرف ضعیف رابطه هستید!
کسی که ذره ای اعتماد به نفس ندارد
کسی که خودش را قبول ندارد
کسی که خودش را دوست ندارد
و هر بارکه این کار را تکرار میکنید
بیشتر از ارزش و قدرت خود میکاهید
بگذارید اگر کسی شما را میخواهد
عادت کند که نباید دائما شما را قضاوت کند
تا شما دائما مجبور باشید رفع ابهام کنید
و تا زمانی که واقعا نیاز نیست
کارتان را تشریح نکنید
کمی قوی باشید!

🖌 سیما امیرخانی

❄️ @shernosh