شعر و ادب
1.7K subscribers
589 photos
2 videos
2 files
15 links
بی کم و کاست نیست کانالمون اما:


مختصر و مفید


خالی از چرندیات


بیشتر شعر و آثار کمتر دیده شده پست میکنیم، یعنی از شاعران بزرگ کمتر پست میشه


هميشه با ذکر نام صاحب اثر

انواع سبک های شعری و ادبی


دکلمه

بریده کتاب
Download Telegram
و گفت:
اگر دوزخ را به من بخشند
هرگز هیچ عاشق را نسوزم
از بهر آنکه عشق
خود، او را صد بار
سوخته است.




👉💝 @sheroadab 👈💞


#عطار_نیشابوری
از تذکرة الاولیا، ذکر یحیی بن معاذ
فرار از خود و بحران رمان ایرانی


«من»ی که درگیر علوم انسانی است و «من»ی که در حوزه ادبیات وجود دارد، علی‌رغم تفاوت‌هایشان مسائل مشترکی دارند. موضوعاتی که اصحاب علوم انسانی و علوم اجتماعی در آسیب‌شناسی‌هایشان به دنبال راه‌حلی برای آن‌ها هستند شبیه به‌‌ همان مسائل ادبیات است و تشابهِ مسائل مبتلابه شاید مشروعیتی باشد برای این‌که منِ نوعی در این‌جا درباره ادبیات حرف بزنم.

مسائلی مثل این‌که «من کیستم؟»، «برای چه کسی سخن می‌گویم؟»، «چقدر بومی هستم و چقدر جهانی؟» و ...، موضوعاتی است که علوم انسانی ما را به خود مشغول کرده و‌ گاه دستخوش نارسیسیسم بوده و ‌گاه دستخوش خودباختگی و دیگری را از خود بر‌تر دانستن. در حوزه رمان هم ظاهراً وضعیت همین‌گونه است. ای ‌بسا تعریف داستان هم همین باشد: خود را مدام به‌جای دیگری گذاشتن. تجربه داستان همین جابجایی مدام بین من و دیگری است. داستان عرصه‌ای است که قرار است در آن مسائل شفاف‌تر از هرجای دیگری مطرح شود. اگر در حوزه علوم انسانی و اجتماعی از یک منِ انتزاعی صحبت می‌شود، در ادبیات به تعبیر چهره‌هایی مثل کوندرا و پاموک، صحبت از منِ انضمامی و زیست شده است. درنتیجه منِ ایرانی بیش از هرجای دیگری باید در ادبیات بروز یابد. منِ انضمامی یا منِ مدرن در قرن هجدهم و نوزدهم به وجود آمده و هم‌زمان با آن منِ رمان هم پدید آمده و این پارادوکس قابل ‌توجهی است که بحث من بر محور آن شکل می‌گیرد.

منِ مدرن که خودبنیاد و انتزاعی است هم‌زمان با منِ ادبیات که کاملاً انضمامی است شکل‌گرفته و به همین دلیل کسانی مثل کوندرا معتقدند منِ رمان هم‌زاد با منِ انتزاعی دکارتی است. به این‌معنا که مواظبش است و از آن دیده‌بانی می‌کند. منِ مدرن فلسفی میل به انتزاع و تقلیل ‌یافتن به سوبژکتیویته دارد در حالی ‌که منِ رمان، از آن‌جا که متکی بر امر زیست‌شده است، او را کنترل می‌کند تا خود را زیادی مطلق نپندارد. خطر دیگری که من مدرن دارد، این است که این من تا کجا زندانی خودش است و دیگری تا کجا در آن لحاظ شده است. تجربه رمان اما تجربه‌ای دیگر است که خود را به‌جای دیگری می‌گذارد. خطر دیگر من مدرن، نسبت آن با واقعیت است یا‌‌ همان مسئله آن‌چه هست و آن‌چه باید باشد و در این‌جا هم تعریف رمان نهفته است. آیا رمان محصول واقعیت است و یا باید به کمک تخیل جهان دیگری خلق کند و این نیز یک پارادوکس دیگر ماجرا است.

انتظار ما از داستان چیست؟ این‌که واقعیت ما را ترسیم کند یا برعکس جهانی بسازد که میل به جور دیگر بودن را در من بسازد؟ در این‌جاست که ما به این پرسش جدی درباره ادبیات خودمان می‌رسیم و هنوز در این ‌مورد تکلیفمان معلوم نیست. کسانی مثل پاموک معتقدند رمان عرصه‌ای است که مواد واقعی برگرفته از واقعیت بهانه‌ای می‌شوند برای ساختن جهانی متفاوت؛ و حالا اتهام اصلی داستان و رمان ایرانی چیست؟ این‌که محصور بوم ایرانی‌اش است یا این‌که زیادی از الگوی غربی تقلید می‌کند؟ رمان ایرانی چقدر توانسته میان واقعیت و تخیل، من و دیگری، امر زیسته‌شده و امر جهان‌شمول رابطه برقرار کند؟ به‌گفته پاموک، رمان خواندن برای نسلی از ترک‌ها سفر به غرب بود و اساساً رمان می‌خوانیم که کمی سفر کنیم. حال رمان ایرانی چقدر توانسته میان این دوگانه‌ها هارمونی برقرار کند؟ و در‌‌ نهایت این‌که چرا داستان ایرانی خوانده نمی‌شود؟

ایرانیِ امروز در دیگر وجوه زندگی‌اش نیز خودش را نمی‌پسندد و ای ‌بسا در ادبیات نیز رمان غربی را بپسندد که با آن به جایی دیگر می‌رود. او دوست دارد از خودش فرار کند و این نشان می‌دهد که رمان ایرانی او را خیلی زیاد به یاد خودش می‌اندازد. رمان ایرانی جابه‌جا ما را به یاد خودمان می‌اندازد. بنابراین شما اگر شاهکار ادبی هم به‌دست دهید که به‌خوبی ما را منعکس کرده باشد، آن را نمی‌خوانیم. اگر یکی از تعاریف ادبیات این باشد که: به‌گونه‌ای به خود نگاه کند که گویی دیگری را نگریسته است؛ آن‌گاه ما بلد نیستیم به خودمان به‌عنوان دیگری نگاه کنیم.
نتیجه‌گیری بحث من، به ‌نوعی امیدی است که پاموک دارد. اما نویسنده امیدوار است به کمک تخیل و پیداکردن هارمونی بین این دو قطب و رفت ‌و برگشت مدام و در موقعیت دیگری قرار گرفتن، ما را سبک کند و این بار‌ها را از دوشمان بردارد و خواننده‌ای ایده‌آل بسازد که از شرِّ فشارهایی که اسمش هویت‌های از پیش ‌تعیین‌ شده است آزاد شده است. بنابراین ابژکتیو رمان هم‌چون نوعی از تفکر، می‌تواند به گونه‌ای تمرین دموکراسی منجر شود، یعنی امکان رفت ‌و آمد بین من و دیگری. اما چرا با رمان ایرانی نفسمان تنگ می‌شود؟ چون بلد نیست جهان را گشوده کند یا آن‌که زیادی شبیه به ما است. و شاید هم، چنان میل به جور دیگر بودن در ما هست که رمان ایرانی که شبیه خودمان است، جذابیتش را از دست می‌دهد. این مسئله در همه حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی در ایران دیده می‌شود. ما در فلسفه چه ‌چیزی از آن خود داریم؟ چرا هیچ‌ یک از متفکران ما جهانی نشده‌اند؟ رمان این امکان را به من می‌دهد که دیگری را بفهمم بی‌آن‌که از او تقلید کنم یا از آن بترسم. برقراری نسبت متعادل بین من انضمامی و من انتزاعی، بین سوبژکتیویته نویسنده‌ای که از این‌جا و اکنون آغاز کرده اما نمی‌خواهد همه‌چیز را به نوک دماغش محدود کند از شاخص‌های داستان خوب است.




👉💝 @sheroadab 👈💞


دکتر #سوسن_شریعتی
فارغ‌التحصیل رشته‌ی تاریخ از انستیتوی عالی مطالعات اجتماعی پاریس
سِرِشت: روزنامه‌ی شرق ـ شماره ۲۵۲۳ ـ چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴
آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد؟!

عشق است و همین لذت دیدار و دگر هیچ...




👉💝 @sheroadab 👈💞



#حکیم_شفایی
از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت

هر گاه دلش بهر تو لرزید ... غزل گفت


تو کعبه ی دل بودی و او زائر چشمت

هر گاه دلش حول تو چرخید غزل گفت


هر چند ز نا دیدن او غم به دلت نیست

هر وقت دل از هجر تو نالید غزل گفت


خورشید تویی نور تویی عشق تو هستی

وقتی که به او نور تو تابید غزل گفت


در مدرسه حتی تو نرفتی ز خیالش...

استاد از او هندسه پرسید غزل گفت


حالا شده لبخند تو دروازه ی شعرش

هر گاه که از شوق تو خندید غزل گفت


تک بیت غزل هاش شدی در همه ی عمر

از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت




👉💝 @sheroadab 👈💞



#محمد_شفیعی_بویینی
عشق

اتفاق سنگینی ست

وقتی می افتد

یک نفر

برای برداشتنش

کم است . . .




👉💝 @sheroadab 👈💞




#آریا_معصومی
کمی نخند ...
کمی دور شو ...
کمی بد باش !
که هر چه می کشم از دست مهربانی توست !



👉💝 @sheroadab 👈💞


#یاسر_قنبرلو
تابستانم برفی ست
نیامدی
چشمم به در سفید شد



👉💝 @sheroadab 👈💞



#سجاد_باقرزاده

@sokhanban
Instagram.com/sjad_bza
Instagram.com/sokhanban
به گمانم ، كوچه امروز كمي غم دارد
خنده هاي گل شب بو ، تنش كم دارد

كاش ميشد كه خدا به كوچه باران ميزد
گاهي تلنگری به غصه داران می زد



👉💝 @sheroadab 👈💞



#زهرا_محمدی
باران ببار بی تو دلم غرق ماتم است
باران ...هوای کوچه بدون تو مبهم است


باران ببار بغض فرو خرده ی مرا

امشب عجیب حال دلم غرق در غم است


باران ببار تا که بروید دوباره سیب

در شهر مدتی است که قحطی آدم است


حسی عجیب توی دلم چنگ میزند

دل داده ام به چشم خمارش...مگر کم است؟


امشب تمام بیت وجودم به یاد اوست

این دل برای فتح خیالش مصمم است


باران ببار کوچه ی دل را خراب کن

این کوچه نیست ...معدن غم های عالم است


امشب ببار، عشق مرا مستجاب کن

باران ببار بی تو دلم غرق ماتم است




👉💝 @sheroadab 👈💞



#محمد_شفیعی_بویینی
پيش بيا!
اين روزها
بيشتر از هميشه
به اين پيشآمد
نياز دارم...




👉💝 @sheroadab 👈💞



#کامران_رسول_زاده
با من برنـــــو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
با من تنهــــا تــــر از ستارخان ِ بــــی سپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتـــــری چوپان سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده ی پیر بلوطـــی سوخت نه یک مشت کاه

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیــخا را بیاندازد بــه چاه

آدمیزادست و عشق و دل بــه هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"





👉💝 @sheroadab 👈💞



#حامد_عسکری
و
عشق
درد بزرگی ست
وقتی که درمانش
در دستان کسی باشد
که دیگر نیست . . .




👉💝 @sheroadab 👈💞



#سارا_قبادی
زِ شرم، گرچه تهی ماند از تو آغوشم
نميشود شبِ ديدارمان فراموشم

گَرَم تو خونِ جگر داده ای، حلالم باد!
وگر زِ جام لبت مِی كشيده ام، نوشم!

به يك دو حرف، كنم مختصر حكايت را
تو را زِ ياد نبردم، مكن فراموشم




👉💝 @sheroadab 👈💞



#محمد_قهرمان
تمام روز
اگر بی تفاوتم
اما؛
شبم قرین شکنجه
دچار بیداری است ...





👉💝 @sheroadab 👈💞



#حسین_منزوی
عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم، اما یادمان میرود که ذهن مان هم به دوش نیاز دارد.گاهی با یک غزل حافظ می توان دوش ذهنی گرفت و خوابید. یک شعر از فروغ، تکه ای از بیهقی، صفحه ای از مزامیر، عبارتی از گراهام گرین، جمله ای از شکسپیر، خطی از نیما، ولی غافلیم.
شبانه روز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال می تپانیم توی کله مان؟ بعد هم با همان کله ی بادکرده به رختخواب می رویم و توقع داریم در خواب پدربزرگ مان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند می گوید بفرما !




👉💝 @sheroadab 👈💞



#عباس_معروفی
سمفونی مردگان
فردا که آفتاب حقیقت برون زند

سر در کدام برف نهان می کنی رفیق؟!




👉💝 @sheroadab 👈💞


#حسين_جنتی
یادم

تو را

و شاید خدا را

فراموش

وقتی پدرم خسته به خانه برگشت



👉💝 @sheroadab 👈💞



#زهرا_قالوجه
بدون زن

مردانگی مرد

شایعه ای بیش نیست ...!




👉💝 @sheroadab 👈💞



#نزار_قبانی