«تقویمِ کهنه»
کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست
خنده ی سبز بهار کجای گریه های ماست
کسی از ما نمی پرسه که کجای جاده ایم
بین این همه سوار چرا هنوز پیاده ایم
کسی نیست نشون بده نشونی ستاره رو
به تن ما یاد بده تولد دوباره رو
تقویم کهنه رو باید ببندیم
بازم باید دروغکی بخندیم
بهار داره پا می ذاره تو خونه
حنجره ی قلب ما کی می خونه؟
یکی باید واسه ما بهارو معنا بکنه
سفره ی گمشده ی هف سینو پیدا بکنه
یکی باید بیاد و بگه بهار چه رنگیه
بگه که تحویل سال چه لحظه ی قشنگیه
یکی باید بیاد و سین سکوتو بشکنه
رمز قد کشیدنو تو کوچه فریاد بزنه
تقویم کهنه رو باید ببندیم
بازم باید دروغکی بخندیم
بهار داره پا می ذاره تو خونه
حنجره ی قلب ما کی می خونه؟
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
خواننده: ناصر عبداللهی / شهرام فرشید
آهنگساز: شهرام فرشید
تنظیم کننده: محسن مرشد
ترانه سرا: #یغما_گلرویی
تاریخ ضبط ۱۳۸۳
کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست
خنده ی سبز بهار کجای گریه های ماست
کسی از ما نمی پرسه که کجای جاده ایم
بین این همه سوار چرا هنوز پیاده ایم
کسی نیست نشون بده نشونی ستاره رو
به تن ما یاد بده تولد دوباره رو
تقویم کهنه رو باید ببندیم
بازم باید دروغکی بخندیم
بهار داره پا می ذاره تو خونه
حنجره ی قلب ما کی می خونه؟
یکی باید واسه ما بهارو معنا بکنه
سفره ی گمشده ی هف سینو پیدا بکنه
یکی باید بیاد و بگه بهار چه رنگیه
بگه که تحویل سال چه لحظه ی قشنگیه
یکی باید بیاد و سین سکوتو بشکنه
رمز قد کشیدنو تو کوچه فریاد بزنه
تقویم کهنه رو باید ببندیم
بازم باید دروغکی بخندیم
بهار داره پا می ذاره تو خونه
حنجره ی قلب ما کی می خونه؟
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
خواننده: ناصر عبداللهی / شهرام فرشید
آهنگساز: شهرام فرشید
تنظیم کننده: محسن مرشد
ترانه سرا: #یغما_گلرویی
تاریخ ضبط ۱۳۸۳
شهریار، عاشق ایران و آذربایجان
روز درگذشت استاد شهریار را ، روز شعر و ادب پارسی نامیده اند. استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار شاعر پرآوازه معاصر ایران ، در سال 1285 خورشیدی در شهر تبریز متولد شد. دوران کودکی را به علت شیوع بیماری در شهر در روستاهای قایش قورشاق، خشگناب و بستانآباد سپری کرد. پدرش «حاج میرآقا بهجت تبریزی» نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل (راهنمایی) در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامه تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسهٔ دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامه تحصیل داد.
حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری، بهعلت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیشآمدهای دیگر، ترک تحصیل کرد.
در ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ در بیمارستان مهر تهران درگذشت. وی بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرای تبریز مدفون گشت. او متولد تبریز و آذری زبان بود با این حال اشعار بسیار نابی به زبان فارسی سرود و خدمات شایانی به فرهنگ و هنر ایران کرد. تا جایی که سالروز وفات او را روز شعر و ادب پارسی نام نهاده اند.
شهریار در مرداد ۱۳۳۲ با یکی از بستگان خود بهنام «عزیزه عبدخالقی» ازدواج میکند که حاصل این ازدواج سه فرزند به نامهای شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی میشود.وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۱۰ با مقدمه ملکالشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و زبان ترکی آذربایجانی جزء آثار ماندگار این زبانهاست. منظومه حیدربابایه سلام که در سالهای ۱۳۲۹ تا۱۳۳۰ سروده شدهاست، از مهمترین آثار ادبی ترکی آذربایجانی شناخته میشود و شاعر در آن از اصالت و زیباییهای روستا یاد کردهاست. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.
شهریار در سرودن انواع گونههای شعر فارسی مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشتهاست. اما بیشتر از دیگر گونهها در غزل شهره بود و از جمله غزلهای معروف او میتوان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد.
شهریار، عاشق ایران و آذربایجان
روز درگذشت استاد شهریار را ، روز شعر و ادب پارسی نامیده اند. استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار شاعر پرآوازه معاصر ایران ، در سال 1285 خورشیدی در شهر تبریز متولد شد. دوران کودکی را به علت شیوع بیماری در شهر در روستاهای قایش قورشاق، خشگناب و بستانآباد سپری کرد. پدرش «حاج میرآقا بهجت تبریزی» نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل (راهنمایی) در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامه تحصیل از تبریز عازم تهران شد و در مدرسهٔ دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامه تحصیل داد.
حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری، بهعلت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیشآمدهای دیگر، ترک تحصیل کرد.
در ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ در بیمارستان مهر تهران درگذشت. وی بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرای تبریز مدفون گشت. او متولد تبریز و آذری زبان بود با این حال اشعار بسیار نابی به زبان فارسی سرود و خدمات شایانی به فرهنگ و هنر ایران کرد. تا جایی که سالروز وفات او را روز شعر و ادب پارسی نام نهاده اند.
شهریار در مرداد ۱۳۳۲ با یکی از بستگان خود بهنام «عزیزه عبدخالقی» ازدواج میکند که حاصل این ازدواج سه فرزند به نامهای شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی میشود.وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۱۰ با مقدمه ملکالشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و زبان ترکی آذربایجانی جزء آثار ماندگار این زبانهاست. منظومه حیدربابایه سلام که در سالهای ۱۳۲۹ تا۱۳۳۰ سروده شدهاست، از مهمترین آثار ادبی ترکی آذربایجانی شناخته میشود و شاعر در آن از اصالت و زیباییهای روستا یاد کردهاست. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.
شهریار در سرودن انواع گونههای شعر فارسی مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشتهاست. اما بیشتر از دیگر گونهها در غزل شهره بود و از جمله غزلهای معروف او میتوان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد.
شعر و ادب
Photo
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#شهریار
بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#شهریار
نشـــــود فاش کســـــی آنچه میان من و توست
تا اشــــــارات نظـــــــر نامــه رسان من و توست
گوش کن با لب خــــــاموش سخــــــن می گویم
پاسخــــــم گو به نگاهـــی که زبان من و توست
روزگاری شـــــــد و کس مــــــــرد ره عشق ندید
حالیا چشـــــم جهانــــــی نگــــران من و توست
گـــــر چـــــه در خـــــلوت راز دل مــا کس نرسید
همه جا زمزمـــــه ی عشق نهان مـــن و توست
گو بهار دل و جـــــــان باش و خــــزان باش ، ارنه
ای بســـــا باغ و بهــــاران که خزان من و توست
این همــــه قصـــــه ی فردوس و تمنــای بهشت
گفت و گـــــویی و خیـــالی ز جهان من و توست
نقش مــــــا گو ننگــــــارند بـــــه دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
ســــــایه ز آتشکـــــده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشـــــــن که به جان من و توست
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#هوشنگ_ابتهاج
تا اشــــــارات نظـــــــر نامــه رسان من و توست
گوش کن با لب خــــــاموش سخــــــن می گویم
پاسخــــــم گو به نگاهـــی که زبان من و توست
روزگاری شـــــــد و کس مــــــــرد ره عشق ندید
حالیا چشـــــم جهانــــــی نگــــران من و توست
گـــــر چـــــه در خـــــلوت راز دل مــا کس نرسید
همه جا زمزمـــــه ی عشق نهان مـــن و توست
گو بهار دل و جـــــــان باش و خــــزان باش ، ارنه
ای بســـــا باغ و بهــــاران که خزان من و توست
این همــــه قصـــــه ی فردوس و تمنــای بهشت
گفت و گـــــویی و خیـــالی ز جهان من و توست
نقش مــــــا گو ننگــــــارند بـــــه دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
ســــــایه ز آتشکـــــده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشـــــــن که به جان من و توست
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#هوشنگ_ابتهاج
اگر کسی برای ما بسیار ارزشمند
باشد، باید این راز را از او پنهان
کنیم، به طورى كه انگار جنایتی را
پنهان می کنیم...
این واقعیت خوشایندى نیست
اما حقیقت دارد، آدمها طاقت
مهربانی زياد را ندارند !
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#آرتور_شوپنهاور
باشد، باید این راز را از او پنهان
کنیم، به طورى كه انگار جنایتی را
پنهان می کنیم...
این واقعیت خوشایندى نیست
اما حقیقت دارد، آدمها طاقت
مهربانی زياد را ندارند !
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#آرتور_شوپنهاور
دردی که به دوشم ماند از کوه سبک تر نیست
این پرده ی آخر بود اما غم آخر نیست
دستان دلم بالاست تسلیم دو خط شعرم
هر آنچه که بودم هیچ، اینبار فقط شعرم
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#علیرضا_آذر
این پرده ی آخر بود اما غم آخر نیست
دستان دلم بالاست تسلیم دو خط شعرم
هر آنچه که بودم هیچ، اینبار فقط شعرم
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#علیرضا_آذر
«دختری که چشاش آبی بود»
تو جوونیم کسی رو دوست داشتم،
دختری که چشاش آبی بود
پدرش تو اورکت آمریکایی،
پشتِ ته ریشِ انقلابی بود.
مادرش مرز کفر و ایمان بود،
شب دعای کمیل گوش می داد
روزا که مردِ خونه بیرون بود،
دل به آهنگای گوگوش می داد.
کوچه مون زخم جیره بندی داشت،
بخشی از روزمون توی صف بود
گاهی موشک به خوابمون می خورد،
حال و روز همه مزخرف بود.
فکر و ذکرم چشای اون بودن،
علت رویاهای قبل از خواب
شوق دررفتن از دبیرستان،
میل جادو شدن به سحرِ کتاب.
من پر از شعر شاملو بودم،
تا مبادا شریعتی خون شم
تا مبادا تکاملم کم شه،
تا مبادا دوباره میمون شم
و جلال اسم یه اتوبان بود،
یه اتوبان به سمتِ بدبختی
پس مصدق، ولی عصر شد و
قلعه شد پارکِ پهلوان تختی.
غرق بودم تو فیلمای بتاماکس،
تو هالیوود دروغ راوی بود
وقتی دلتنگ اون چشا بودم،
بهترین فیلم ماوی ماوی بود.
پدرش سایه مو با تیر می زد،
جای اسمم صدا می زد: کمونیست
می گفت هر کس زنت شه تا دینِ
زندگیشو یه لحظه راحت نیست.
شرطش این بود برم به سربازی،
بلکه یه آدم حسابی شم
بلکه نور خدا بتابه بهم،
بی خیال چشای آبی شم.
سر من بوی قرمه سبزی داشت،
بوی ممنوع ساز و فیلم و کتاب
مملکت بوی دیگه ای می داد،
میکسِ بوی جوراب و عطر گلاب.
آخرش کار من به حبس کشید،
آخرش فکرم از سرش افتاد
زبون سُرخِ من تو اون روزا،
سر سبزو به بادِ محبس داد.
تو جوونیم کسی رو دوست داشتم،
دختری که چشاش آبی بود
اون که یک هفته قبل از آزادیم،
زن یه آدم حسابی بود.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
ترانه و دکلمه: #یغما_گلرویی.
موسیقی : ژان کازمارک /فیلم بیوفا
تو جوونیم کسی رو دوست داشتم،
دختری که چشاش آبی بود
پدرش تو اورکت آمریکایی،
پشتِ ته ریشِ انقلابی بود.
مادرش مرز کفر و ایمان بود،
شب دعای کمیل گوش می داد
روزا که مردِ خونه بیرون بود،
دل به آهنگای گوگوش می داد.
کوچه مون زخم جیره بندی داشت،
بخشی از روزمون توی صف بود
گاهی موشک به خوابمون می خورد،
حال و روز همه مزخرف بود.
فکر و ذکرم چشای اون بودن،
علت رویاهای قبل از خواب
شوق دررفتن از دبیرستان،
میل جادو شدن به سحرِ کتاب.
من پر از شعر شاملو بودم،
تا مبادا شریعتی خون شم
تا مبادا تکاملم کم شه،
تا مبادا دوباره میمون شم
و جلال اسم یه اتوبان بود،
یه اتوبان به سمتِ بدبختی
پس مصدق، ولی عصر شد و
قلعه شد پارکِ پهلوان تختی.
غرق بودم تو فیلمای بتاماکس،
تو هالیوود دروغ راوی بود
وقتی دلتنگ اون چشا بودم،
بهترین فیلم ماوی ماوی بود.
پدرش سایه مو با تیر می زد،
جای اسمم صدا می زد: کمونیست
می گفت هر کس زنت شه تا دینِ
زندگیشو یه لحظه راحت نیست.
شرطش این بود برم به سربازی،
بلکه یه آدم حسابی شم
بلکه نور خدا بتابه بهم،
بی خیال چشای آبی شم.
سر من بوی قرمه سبزی داشت،
بوی ممنوع ساز و فیلم و کتاب
مملکت بوی دیگه ای می داد،
میکسِ بوی جوراب و عطر گلاب.
آخرش کار من به حبس کشید،
آخرش فکرم از سرش افتاد
زبون سُرخِ من تو اون روزا،
سر سبزو به بادِ محبس داد.
تو جوونیم کسی رو دوست داشتم،
دختری که چشاش آبی بود
اون که یک هفته قبل از آزادیم،
زن یه آدم حسابی بود.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
ترانه و دکلمه: #یغما_گلرویی.
موسیقی : ژان کازمارک /فیلم بیوفا
من شاعرم ، ولی
این سرفه های ممتدِ بی ربط
شعر نیست ، صدایم گرفته است ...
بغضم
گره گره شده ام
شانه ات کجاست؟
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#امیرحسین_پورفرخ
این سرفه های ممتدِ بی ربط
شعر نیست ، صدایم گرفته است ...
بغضم
گره گره شده ام
شانه ات کجاست؟
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#امیرحسین_پورفرخ
انقلابی که به دل
بعد توپیداشده است
ترسم آخرکه به عزل
دل ودین ختم شود
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#علی_محمد_برادران
بعد توپیداشده است
ترسم آخرکه به عزل
دل ودین ختم شود
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#علی_محمد_برادران
من از تکرار بیزارم ولی تکرار تو زیباست
نوازش های دستانت طلوع پاک یک رویاست
برایم باورش سخت است وداع تلخ من با تو
نگاهم کن مرا بنگر جنون از چشم من پیداست
اگرچه می روی اما دلم را پس نمی گیرم
همیشه قلب بیمارم برای دیدنت شیداست
همیشه دوستت دارم همیشه عاشقت هستم
و تنها ماندنم بی تو برایم آخر دنیاست...
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#یوسف_جایروندی
نوازش های دستانت طلوع پاک یک رویاست
برایم باورش سخت است وداع تلخ من با تو
نگاهم کن مرا بنگر جنون از چشم من پیداست
اگرچه می روی اما دلم را پس نمی گیرم
همیشه قلب بیمارم برای دیدنت شیداست
همیشه دوستت دارم همیشه عاشقت هستم
و تنها ماندنم بی تو برایم آخر دنیاست...
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#یوسف_جایروندی
عمری ست که باغ های من بی ثمر است
روی بدنِ درخت هایم تبر است
من در دلِ داغم آتشی دارم که
مشغول به سوزاندن هر خشک و تر است
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#وحید_اشجع
روی بدنِ درخت هایم تبر است
من در دلِ داغم آتشی دارم که
مشغول به سوزاندن هر خشک و تر است
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#وحید_اشجع
در جمع نگاران تک و تنهایی
تو مرهم و تسکین همه غمهایی
دیگر چه نیازیست به آیات عظام
تو مرجع تقلید همه دلهایی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#امید_آهرون
تو مرهم و تسکین همه غمهایی
دیگر چه نیازیست به آیات عظام
تو مرجع تقلید همه دلهایی
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#امید_آهرون
"نیمه راه"
گفته بودی چقَدَر مانده به شیدا شدنت
صبر کن، صبر! به اندازه ی تنها شدنت
راه گم کرده ام ای کاش بیفتند شبی
همه ی قطب نماها پیِ پیدا شدنت
پشت این پنجره ها منتظرت می مانم
می تراود به دلم عطرِ مهیّا شدنت
صخره ای! منتظری موج به دادت برسد
رودی و ملتهبِ لحظه ی دریا شدنت
عهد بستیم من و ماه که عاشق نشویم
توبه کن ای دلِ دیوانه ز رسوا شدنت
امشب از عقربه ها اسم تو را می شنوم
و چه صبحی بشود ساعتِ فردا شدنت!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#سعید_نجفی
گفته بودی چقَدَر مانده به شیدا شدنت
صبر کن، صبر! به اندازه ی تنها شدنت
راه گم کرده ام ای کاش بیفتند شبی
همه ی قطب نماها پیِ پیدا شدنت
پشت این پنجره ها منتظرت می مانم
می تراود به دلم عطرِ مهیّا شدنت
صخره ای! منتظری موج به دادت برسد
رودی و ملتهبِ لحظه ی دریا شدنت
عهد بستیم من و ماه که عاشق نشویم
توبه کن ای دلِ دیوانه ز رسوا شدنت
امشب از عقربه ها اسم تو را می شنوم
و چه صبحی بشود ساعتِ فردا شدنت!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#سعید_نجفی