کردم از
دین و
دل و
هوش و
خرد
قطع ِ نظر
من همان روزی که دیدم
چشم ِ عیار ِ تو را
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#صائب_تبریزی
دین و
دل و
هوش و
خرد
قطع ِ نظر
من همان روزی که دیدم
چشم ِ عیار ِ تو را
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#صائب_تبریزی
ناصحا،
بیهوده میگویی که دل بردار ازو
من به فرمان دلم،
کی دل به فرمان منست؟!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#هلالی_جغتایی
بیهوده میگویی که دل بردار ازو
من به فرمان دلم،
کی دل به فرمان منست؟!
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#هلالی_جغتایی
نیمه ی خالی لیوان
آرزو دارم که قبل از مرگ شیطان را ببینم
تا نمردم این دگر اندیش دوران را ببینم
آن که در آغاز خلقت ریخت طرح گفتمان را
تا منِ نوعی تعامل با خدایان را ببینم
گفت من پرسنده ام؛ آنقدر می پرسم که آخر
حاشیه غالب شود بر متن، عنوان را ببینم
گفت ما در آسمانها قصد اصلاحات داریم
گفت تا در خانه این تعمیر و عمران را ببینم
گفت مرد از من، زن از تو، دوست از من، دشمن از تو
گفت جای مرد و زن مشتاقم انسان را ببینم
گفته بودی مرد از زن بیشتر دارد، چه دارد؟
کاش میشد لااقل اینقدر از آن را ببینم!
تازه، من مردی نمی بینم، اگر از شرم گفتم –
خواستم در پایشان توجیه تنبان را ببینم
گفت فیها خالدون را حد امکانی نباشد
گفت اصراری ندارم حد امکان را ببینم!
گفت معلوم است افکار براندازانه داری
گفت می خواهم کمی تغییر بنیان را ببینم
...
آنچه من فهمیدم از این گفتگو، این بود، باید
بیشتر از هر چه که پیداست، پنهان را ببینم
سالها با فحش های دشمن دانا بسازم –
بهتر از این است لطف یار نادان را ببینم
تا قیامت هم بنا باشد اگر در صحنه باشم
صحنه را تنها نبینم، صحنه گردان را ببینم
یا نبینم خواب هرگز یا اگر هم خواب دیدم
هرچه را دیدم از اول، تا تهِ آن را ببینم
خواجه فرمودند میبینی، بیا می نوش، گفتم
این فقط مانده که در می روی خوبان را ببینم
من که نه پایم به کعبه ، نه به ترکستان رسیده
پس چه طوری لنگ کفشی در بیابان را ببینم؟!
ساقی و پیمانه و می هیچ، مطرب هیچ، حتی
شیخ ما نگذاشت ساز پشت گلدان را ببینم!
آدمی که عالمی از دست او باشند کفری،
من چگونه با وجودش رنگ ایمان را ببینم؟!
من که هرگز آب هم دستم نداده یک مسلمان
حق ندارم نیمه ی خالی لیوان را ببینم؟!
آرزویم هست با این که مسلمان زاده هستم
روزی از نزدیک یک فرد مسلمان را ببینم
این زمان می گویم ای کاش آن زمان را دیده بودم
آن زمان در فکر این بودم که الان را ببینم
روزگاری تا هوا ابری و قدری سرد میشد
با خودم می گفتم الان است طوفان را ببینم
مادرم از ترس درها را به رویم قفل می کرد
تا مبادا صحنه ی آن سوی میدان را ببینم
من جریمه می نوشتم: باز باران، باز باران
تا دوباره خواب جنگل های گیلان را ببینم
گاه گاهی مثل گربه می زدم خود را به شیشه
تا کبوتر بچه های روی ایوان را ببینم
داشت انگاری کسی بر جرثقیلی تاب می بست
مادرم نگذاشت بازی بزرگان را ببینم
مادرم ترسید جشنی ساده را جدّی بگیرم
مادرم ترسید رقص زیر باران را ببینم!
با خودم می گویم آیا می شود یعنی دوباره
روزهای خوب دوران دبستان را ببینم؟
می شود وقتی که فردا از دبستان باز گشتم
چهره ی خندان فرزندان ایران را ببینم؟
...
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#رحیم_رسولی
آرزو دارم که قبل از مرگ شیطان را ببینم
تا نمردم این دگر اندیش دوران را ببینم
آن که در آغاز خلقت ریخت طرح گفتمان را
تا منِ نوعی تعامل با خدایان را ببینم
گفت من پرسنده ام؛ آنقدر می پرسم که آخر
حاشیه غالب شود بر متن، عنوان را ببینم
گفت ما در آسمانها قصد اصلاحات داریم
گفت تا در خانه این تعمیر و عمران را ببینم
گفت مرد از من، زن از تو، دوست از من، دشمن از تو
گفت جای مرد و زن مشتاقم انسان را ببینم
گفته بودی مرد از زن بیشتر دارد، چه دارد؟
کاش میشد لااقل اینقدر از آن را ببینم!
تازه، من مردی نمی بینم، اگر از شرم گفتم –
خواستم در پایشان توجیه تنبان را ببینم
گفت فیها خالدون را حد امکانی نباشد
گفت اصراری ندارم حد امکان را ببینم!
گفت معلوم است افکار براندازانه داری
گفت می خواهم کمی تغییر بنیان را ببینم
...
آنچه من فهمیدم از این گفتگو، این بود، باید
بیشتر از هر چه که پیداست، پنهان را ببینم
سالها با فحش های دشمن دانا بسازم –
بهتر از این است لطف یار نادان را ببینم
تا قیامت هم بنا باشد اگر در صحنه باشم
صحنه را تنها نبینم، صحنه گردان را ببینم
یا نبینم خواب هرگز یا اگر هم خواب دیدم
هرچه را دیدم از اول، تا تهِ آن را ببینم
خواجه فرمودند میبینی، بیا می نوش، گفتم
این فقط مانده که در می روی خوبان را ببینم
من که نه پایم به کعبه ، نه به ترکستان رسیده
پس چه طوری لنگ کفشی در بیابان را ببینم؟!
ساقی و پیمانه و می هیچ، مطرب هیچ، حتی
شیخ ما نگذاشت ساز پشت گلدان را ببینم!
آدمی که عالمی از دست او باشند کفری،
من چگونه با وجودش رنگ ایمان را ببینم؟!
من که هرگز آب هم دستم نداده یک مسلمان
حق ندارم نیمه ی خالی لیوان را ببینم؟!
آرزویم هست با این که مسلمان زاده هستم
روزی از نزدیک یک فرد مسلمان را ببینم
این زمان می گویم ای کاش آن زمان را دیده بودم
آن زمان در فکر این بودم که الان را ببینم
روزگاری تا هوا ابری و قدری سرد میشد
با خودم می گفتم الان است طوفان را ببینم
مادرم از ترس درها را به رویم قفل می کرد
تا مبادا صحنه ی آن سوی میدان را ببینم
من جریمه می نوشتم: باز باران، باز باران
تا دوباره خواب جنگل های گیلان را ببینم
گاه گاهی مثل گربه می زدم خود را به شیشه
تا کبوتر بچه های روی ایوان را ببینم
داشت انگاری کسی بر جرثقیلی تاب می بست
مادرم نگذاشت بازی بزرگان را ببینم
مادرم ترسید جشنی ساده را جدّی بگیرم
مادرم ترسید رقص زیر باران را ببینم!
با خودم می گویم آیا می شود یعنی دوباره
روزهای خوب دوران دبستان را ببینم؟
می شود وقتی که فردا از دبستان باز گشتم
چهره ی خندان فرزندان ایران را ببینم؟
...
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#رحیم_رسولی
شکستن دل
به شکستن استخوان دنده می ماند
از بیرون همه چیز
رو به راه است
امـــا
هر نفسی که می کشی
دردی ست که می کشی.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#گرک_برنت
به شکستن استخوان دنده می ماند
از بیرون همه چیز
رو به راه است
امـــا
هر نفسی که می کشی
دردی ست که می کشی.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#گرک_برنت
چو غنچه گرچه فروبستگى است کار جهان
تو همچو باد بهارى گره گشا مى باش
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
شعر: #حافظ
خوشنويس: محمد مشفق
تو همچو باد بهارى گره گشا مى باش
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
شعر: #حافظ
خوشنويس: محمد مشفق
انتظار که چیز بدی نیست،
روزنه امیدی ست در نا امیدی مطلق
من انتظار را
از خبر بد بیشتر دوست دارم.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#عباس_معروفی
روزنه امیدی ست در نا امیدی مطلق
من انتظار را
از خبر بد بیشتر دوست دارم.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#عباس_معروفی
یک بوسه بده وقت شراب آمده است
هنگام سروده های ناب آمده است
واکن بغل پنجره برگنجشکان
لبخند بزن که آفتاب آمده است
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#شهراد_ميدرى
هنگام سروده های ناب آمده است
واکن بغل پنجره برگنجشکان
لبخند بزن که آفتاب آمده است
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#شهراد_ميدرى
ما هر کسی را طوری می کشیم؛
بعضی از آن ها را با گلوله
بعضی از آن ها را با حرف
و بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم
و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز برای آن ها نکرده ایم . . . !
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#داستایوفسکی
بعضی از آن ها را با گلوله
بعضی از آن ها را با حرف
و بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم
و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز برای آن ها نکرده ایم . . . !
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#داستایوفسکی
این عجیب نیست که یک کتاب بعد از چندین بار خواندن چاقتر میشود؟ انگار که چیزی لابه لای صفحه ها بعد از خواندنشان جا می ماند. چیزهایی مثلِ احساسات، افکار، صداها، بوها.... و تازه، اگر بعد از سال ها دوباره به آن کتاب نگاه کنی، خودت را هم آنجا می یابی.
یک خودِ اندکی جوانتر، اندکی متفاوت تر، انگار که کتاب تو را همچون گُلی لابه لای صفحاتش خشکانده باشد... طوری که هم برایت غریبه است و هم آشنا.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#فانکه
یک خودِ اندکی جوانتر، اندکی متفاوت تر، انگار که کتاب تو را همچون گُلی لابه لای صفحاتش خشکانده باشد... طوری که هم برایت غریبه است و هم آشنا.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#فانکه
#دیالوگ:
نفرت احساس خوبیه، گرمه، محکمه، مطمئنه، درست برعکس عشق. درنفرت آدم شک و تردید به دلش راه نمیده من هیچ حسی به وفاداری نفرت ندیدم.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#عشق_لرزه #اریک_امانوئل_اشمیت
نفرت احساس خوبیه، گرمه، محکمه، مطمئنه، درست برعکس عشق. درنفرت آدم شک و تردید به دلش راه نمیده من هیچ حسی به وفاداری نفرت ندیدم.
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#عشق_لرزه #اریک_امانوئل_اشمیت
آدم ها هرگز كسانى را كه دوست دارند
فراموش نمى كنند
فقط عادت مى كنند
كه ديگر كنارشان نباشند . . . !
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#ارنستو_ساباتو
فراموش نمى كنند
فقط عادت مى كنند
كه ديگر كنارشان نباشند . . . !
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#ارنستو_ساباتو
وقتی کفش و لباس و غذا
و حتی امید هم از دست رفته باشد
بی تفنگ نمی شود جایی رفت
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#جان_اشتاین_بک
و حتی امید هم از دست رفته باشد
بی تفنگ نمی شود جایی رفت
❤️ 👉 @sheroadab 👈 ❤️
#جان_اشتاین_بک
